تو صحن امامزاده سلطان علی ابن محمدباقر(ع) در مشهد اردهال دیدمش ..گویی تو یک کویر درندشت بودم من بودم و اون دوربرش خیلی خلوت بود مثل همیشه آرامش و سکوت رو به همه چیز ترجیح داده بود ..
کنارش نشستم و زل زدم تو چشماش نگاهش مثل همیشه پر از معنا و مفهوم بود و چهره اش ساده و متفکر ..خواستم لب گشوده و حرفی بزنم نگاهم به نوشته زیر عکسش افتاد و سکوت کردم تنهایی من و تنهایی او …؟؟؟ صدای ترک ها در گوشم زنگ می زند








![Validate my RSS feed [Valid RSS]](valid-rss.png)



آخرین نظرات شما