عموپورنگ : سنگ صبور بچه ها

26 03 2009

به نام خدا سلام به دوستان اینجا هر چه دلتان می خواهد برایم بنویسید در نزد من محفوظ خواهد ماند و اگر دوست داشتید اشاره کنید که نوشته تون در این پست ظاهر شود و یا نه بدون تایید بماند هدف از این کار مشخص شدن موضوعات وبلاگ و همچنین باور برخی دوستان که من به همه شون احترام خاصی قائلم


کارها

اطلاعات

127 responses

28 08 2009
زهره ص.ر

سنگ صبور مهربانم سلام!
خوبی عموجون؟
یه موضوعی مدتی ست که فکرمنو درگیر خودش کرده، یه سوال که سه ساله به جوابش نرسیده ام اومدم به شما بگم شاید جواببش رو بدونید.اینکه چرا بعضی ها دروغ میگن و بااینکه حرفشون راست نیست همه حرفشون رو باور می کنن وچرا بعضی ها بااینکه راست میگن و حرفشون حقیقته هیچ کس حرفشون رو باور نمی کنه؟ به راستی چرا؟(ممنون میشم جوابم روبدید.)

28 08 2009
زهره ص.ر

سنگ صبورم سلام
امروز داشتم به این فکر میکردم که شما چقدر باید مهربان و صبور باشید.
اخه می دونید من عاشق بچه های کوچیک هستم و هروقت میرم خونه ای که بچه کوچولو داره بچه شون منو مجبور میکنه که باهاش برم خاله بازی کنم ، یا برم قایم موشک بازی کنم منم بااین قدم میرم زیر میز قایم میشم. یاحتی هروقت بچه ی کوچیک میاد خونمون به جای اینکه بره مثه یه بچه ی خوب توی پذیرایی بشینه یه راست میره سمت اتاق من، منم مجبورم که همیشه اتاقم مرتب باشه که نکنه یه وقت مامان بچه بیاد تو اتاقم و آبروم بره. تازه هروقت یکی از بچه ها میاد توی اتاقم میگه زهره عروسک جدید چی خریدی؟ (بعضی هاشون هم بهم میگن خاله زهره)مادر ،پدرشون که جالب تر از خودشون هستند تا به من میرسند به جای اینکه حال خودم رو بپرسند میگن عموپورنگ چه جوریه؟ چه خبر از عموپورنگ؟دیروز برنامه اش رو دیدی؟ منم توی دلم میگم مگه من خبرگزاری عموپورنگ هستم.
آره عمو هروقت بچه ها میان توی هرشرایطی مجبور میشم باهاشون بازی کنم دارم به شما فکر میکنم که عموپورنگ هستید و همه نسبت به شما یه دید دیگه دارن . وای چقدر سخته یه روز حس نداشته باشی و مجبور باشی بدون اینکه به خندیدن خودت فکر کنی کودکان رو بخندونی نه نمیگم آدم از اونا خسته میشه میخوام بگم همه ی ماها گاهی به سکوت ،تنهایی وگاهی هم اشک احتیاج داریم به همین دلیل من هرگز باشما تماس نگرفته ام چون به خودم میگم شاید اون لحظه عمو دلش بخواد تنها باشه شاید خسته باشه شاید بخواد سکوت کنه چیزایی که همه ی ماها به اونا احتیاج داریم پس چرا اونو اذیت کنم.
همیشه براتون دعا میکنم و از خدا میخوام که کمکم کنه حتی یک ثانیه از وقتی رو که شما فقط وفقط برای خودتون گذاشته اید رو نگیرم.
دوست دارم عموجون قدر مهربونی هاتون

28 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام مهربونیاش..
خوشتر از فکرمی و جام چه خواهد بودن/تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند/گونه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن…
روزه نمازتون قبول باشه عموجونه عصبانی و ناراحتم…
همیشه لبخنداتون توی ذهنم بود با لبخند شما میخندیدم…اگه حس میکردم ناراحتین به خودم دلداری میدادمو میگفتم ژاله فکرای عجیب غریب نکن عمو حالش خوبه..الان داره میخنده…
اما الان هیچ جوری نمیتونم سر خودم گول بمالم!!عمویی کاش میدونستم چطوری شاد میشین.
التماس دعا
(دخترتون)

28 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

دعوتتون ميكنم به وبلاگم
دلم ميخواد نظرتون رو بگين عموي عزيزم!!
http://amujun53.blogfa.com/

29 08 2009
بهار

سلام عموی نازنینم
الان حدود ساعت یک نصفه شبه…از فکر و خیال زیاد خوابم نمیبره،اومدم دوباره با شما صحبت کنم،بلکه آروم شم. میدونم الان تو دلاتون میگید صحبت های تو که تمومی نداره،دختره بی کار!!!
عمو گاهی احساس میکنم شاید مثلا من یا بچه ها براتون کامنت میذاریم که عمو اشکم در اومد،عمو دارم گریه میکنم…فکر میکنید داریم شدت ناراحتی مونو نشون میدیم(دوباره اشکم در اومد!)عمو باور کن اینجوری نیست به خدا! عمو باورت نمیشه امروز چقدر گریه کردم واستون. یادم میاد تو یکی از مصاحبه هاتون گفته بودید:یه روز یه دختری به نام فاطمه از این که تو مسابقه برنده نشد پشت خط گریه کرد، و من به قدری از گریه اون ناراحت شدم که گفتم فاطمه الهی من قربونت بشم گریه نکن برنده شدی! بعد گفته بودید که: از همون جا فهمیدم که پورنگ و داریوش یکی هستند و فاصله ای بین اونا نیست!
عمو یادته؟ اینارو تو گفتی،نه؟
عمو کاش میدونستی که هر کلمه ای که تو اینجا مینویسی چقدر برامون اهمیت داره! کاش میدونستی که کلمه کلمه شو 100 بار مرور میکنیم! عمو کاش میدونستی اشکای ما الکی نیستن! عمو کاش من میدونستم الان باید براتون چکار کنم تا دوباره شاد بشین و بخندین!
عمو باورتون نمیشه،گاهی سخت ترین کار دنیا برام این میشه که بشینم پشت لپ تابمو چشم بدوزم به اینجا و هی CTRL+F5 رو فشار بدم …بعد دوباره از اول!
یه وقت فکر نکنید من بیکارما!!! مثلا وقتی روشن میکنم تا ویندوز بالا بیاد هزار تا کار میکنم!
عمو ی مهربونم باور کن اگه شما سنگ صبور ما هستی،ما هم خب سنگ صبور شماییم! این سکوتت چه دلیلی به جز بی اعتمادی میتونه داشته باشه عمو؟
عمو تا حالا با اینکه تهرانیم نه شما رو دیدم از نزدیک،نه شماره موبایلتو داشتم،نه دوست دارم داشته باشم…ولی خیلی خوب شما رو میشناسم؛اگه واقعا خودت نوشته های مارو میخونی،میدونم که طاقت نمیارید !
عمو داریوشم بی نهایت دوستت دارم

29 08 2009
پریسا

سلام عموی خوبم
میدونی چرا هیچ وقت اصرار نمیکنم جواب بدین؟چون من هر روز هزار بار دست نوشته های بالای صفحه که با خط خودتون نوشتین رو میخونم وهیچ وقت برام تکراری نمیشن.تمام سایت رو میگردم نوشته ها وحتی جوابهایی که به بچه ها دادین رو چند بار میخونم اینجوریه که دلتنگ نمیشم بهونه نمیگیرم اصرار نمیکنم چون میدونم همه ی این حرفارو به منم میزنی.دلم میخواست نوشته های بالای صفحه که با خط خودتون نوشتین رو یه بار اینجا بنویسم ولی چون طبق قوانین کامنتم نباید طولانی بشه این کارو نمیکنم
شب خوبی داشته باشین عموی خوبم.

29 08 2009
هماي عمو

عمو ميدونم بچه ي خيلي بدقولي هستم.
اما عمو نياز به كمك دارم.
شما به عنوانه يه سنگ صبور حتما كمكمم ميتونين بكنين.
عمو چطور ميتونم من اشتباهاتي كه در حقه يكي كردمو جبران كنم؟؟؟ عمو چه راهي به جز عذرخواهي ميشه پيدا كرد. عمو هرچي فك ميكنم تا الان چيز ديگه اي به ذهنم نرسيده عمو.
عمو واقعا ادم بايد اينجور وقتا چيكار كنه؟؟

29 08 2009
بهار

عموی نازنینم این شاید آخریش باشه لطفا بخون******
به نام خدا
عمو،یه حس بدی دارم؟ قبلن هم داشتم ام سرکوبش میکردم…الان تشدید شده و داره قلبمو سوراخ میکنه.عمو شما اینجا نیستید!بر این سایت داریوش فرضیائی نظارت میکنه اما آیا مدیریت و اداره هم میکنه؟ عمو اینا رو واقعا میبینی؟ از اول صفحه شروع کن به خوندن:عمو این همون چیزیه که خودت خواستی و خودت جذب کردی. عمو احساس میکنم این کامنت ها رو خودت تایید نمیکنی،نمیدونم شاید سپردی دست دوستی،آشنایی…!
عمو گفتی قرار نیست همش عمو رو مقصر بدونیم!حالا من به شما میگم قراره هم ی تقصیرات هم بیافته گردن ما؟؟؟ عمو ما اذیت کردیم،اما نه این قدر که شما بزرگش کردید! اینو خودتون خوب میدونید! فقط هر قدر فکر میکنم نمیفهمم هدفتون چیه!
عمو دو حالت داره:
۱-یا شما این جا نیستید که اون وقت همه ما سر کاریم….که وای به حالمون
۲-یا هستید و دارید اینطور غیر منطقی رفتار میکنید….که بازم وای به حالمون!

شما چی فکر میکنید عمو؟ فکر کردید ما یه مشت آدم احساساتی هستیم که از سر بیکاری میایم اینجا؟ عمو این همه احساس و محبت و نمیبینی؟ عمو این کامنت ها رو میبینی و این طوری میکنی؟
نه!!! من باورم نمیشه،مطمئنم یکی دیگه هم پشت ماجرا هست! مطمئنم از اول هم این سایت هدف اولش چیز دیگه ای بوده نه ما؟
عمو الان که داری این چیزارو میخونی داری چی کار میکنی؟ داری نیشخند میزنی و مسخره میکنی؟ مایی که
غرورمونو گذاشتیم زیر پا و عشقمونو گرفتیم دست؛مستحق این رفتاریم؟؟؟
نه من باورم نمیشه. عموی عزیزم هر جا که هستی بشنو،من دیگه زیاد کامنت نمیذارم،شاید اصلا نذارم،اما میام اینجا! برنامه تو هنوز نگاه میکنم اما از این به بعد تو چشمات دنبال چیز دیگه ای میگردم! هنوزم عکسات پیشمه ولی دیگه باهاشون حرف نمیزنم،فقط با سکوت نگاشون میکنم.
و دو کلام با آقا یا خانمی که پشت پرده این وبسایت نشسته: خیلی چیزارو گرفتی،مطمئن باش یه روزی یه جایی خیلی چیزارو از دست میدی،حتی اگه عمو ازت خواسته باشه این کارو کنی! انصاف نبود!
خدانگهدار عموی خوبم

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما من کی این حرفایی که زدی رو گفتم ؟ دخترم کمی هم انصاف داشته باش آرامش خودت رو پیدا کن و دوباره سعی کن مطلب زهره رو بخونی نگران نباش همه نوشته های اینجا رو خودم در راس کارهاش هستم اگر هم دوست دارید من این قضیه تاییدی بودن رو از وبلاگ بردارم چطوره ؟؟ بعدش هم که قرار نیست با یک نوشته کلی با هم جروبحث کنیم یه پست من میذارم و باز روز بعد یه پست دیگه چرا شماها اینقدر نگرانید همه ما اینجا جمع میشیم که در یک محیط پاک کودکانه از معصومیتها و از کودکی هامون حرف بزنیم باور کنید که من همه احساس محبتی که شماها نسبت به من دارید رو می فهمم و شرمنده هموتون هستم تروخدا اینطوری با هم صحبت نکنیم روزه و نمازاتون قبول الله توصیه می کنم این مطلب را حتما بخوانید کلیک کنید

29 08 2009
وجيهه هاديزاده

به نا م خدا
هم چون كودكي كه به اواز جيرجيركي گوش مي سپارد،به زمزمه ي ابي كه ميگذرد گوش بسپار
صداي پاي اب از بازيگوشي زمان گريزان حكايت ميكند.

29 08 2009
وجيهه هاديزاده

گل اگر خشك شود ساقه اش مي ماند
دوست اگر دور شود خاطره اش مي ماند

29 08 2009
شیرین

سلام
عمو بلاخره سکوتتونو شکستید :-)
خیلی خوشحالم
یه نصیحت: با یه نوشته جدید و شاد اوضاع رو عوض کن………………

29 08 2009
پریسا

سلام عموی صبورم
خیلی خوشحالم که دوباره یه حرف تازه ازتون خوندم درسته جواب مال بهار بود ولی من دیوونه وار خوشحالم که حرفای تازتونو خوندم .چشم عموجونم دیگه با یک نوشته جرو بحث نمیکنیم چشم تمام تلاشمو میکنم تا توی محیط پاک کودکانه از معصومیتها واز کودکی هامون حرف بزنیم چقدر خوبه که احساسات پاک کودکانمونو میفهمی .هزار هزار بار ممنون که تنهامون نمیزاری عموی خوبم

29 08 2009
نانا

سلام آقاي فرضيايي
دلم ميخواد اين پيام من رو حتما بخونيد !!!!!!
نميدونم وقتي نام نانا رو ميشنويد چه حالي به شما دست ميده شايد به خاطر حرف هاي قبليم احساس خوبي نسبت به پيام هاي من نداشته باشيد و از من بدتون بياد ….ايرادي نداره من ميذارم به حساب اين كه من رو نشناختيد يا نخواستيد بشناسيد ؟؟!!
ولي امروز اومدم كه بگم …البته اينو قبلا هم گفتم من فرصت زيادي ندارم …….
آقاي فرضيايي من از خود شما از آدم هاي خوب دور و برم يادگرفتم كه تو زندگيم
آدم خوبي باشم ، دل كسي رو نشكونم و كسي رو از خودم نرنجونم ولي….الان با شهامت كامل با جرات زياد ميگم كه من در مورد كسي كه هدفم و بهش مديونم اشتباه كردم و اونو با رفتار خودم ناراحت كردم !!!!!!
آقاي فرضيايي من و ببخشيد و حلالم كنيد ….حلالم كنيد …
به آقاي سليمي نويسنده و شاعر برنامه اتون و همچنين تهيه كننده برنامه اتون سلام نانا رو برسونيد!!!!!
منتظر هميشگي نانا….باي!

29 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

عموي مهربون و نازنينم
اون نظري كه توي وبلاگم گذاشته بودين خيلي ماه بود… قشنگ خودتونو حس كردم!!!
خيلي خوبين :X

29 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی
الان که دارم اینو مینویسم یه لبخند سرد رو لبامه
دیشب تا صبح بیدار بودم..فکر میکردم که کجای کار اشتباه بود…شیوا میگفت :بگو که عمو هنوز دوسمون داره،رامینایی که 11 شب میخوابید تا 3 صبح تک میزد و بیدار بود و میگفت:یکی بیدارم کنه!
هما اومده بود وبلاگم 3 صبح!میگفت ژاله نکنه من به عمو گفتم برات دعا میکنم به شرطی که دعام کنین ازم ناراحت شده؟!!!
صباح میگفت:یعنی عمو فکر میکنه ما اینجوری هستیم که زهره گفت؟؟؟
و…
عمو دیشب فقط از یه چیز دلم سوخت…از اینکه در مقابل اشک های معصومانه آجی هام کار خاصی نتونستم انجام بدم..چطوری باید منظورمومیرسوندم که عمو هدفش چیز دیگه اس؟!عمو ما قدمون بلند شده احساسمون هیچ تغییری نکرده…ما نمیتونیم زیاد مثل بزرگترا روی حرفای پیچیده فکر کنیم!
(الهی قربونشون برم الان دارن میخندن تو کنفرانسیم! البته به زور!!!)
دیشب فقط از سجاد کمک خواستم..و فکر کنم بقیه هم همین کار رو کردن..امروزم صبح پاشدم رفتم امام زاده نور(برادر امام رضا (ع)) و امام زاده بی بی سبز (خواهر امام رضا (ع)) و یه عالمه دعا کردم…دعا کردم همه با هم حرکت کنیم به راهی که خدا میخواد..دعا کردم دله آجی هام و شما شاد بشه..دعا کردم سجاد دعامون کنه..دعا کردم تا قبل از افطار این قضیه تموم بشه….و همه بدونن که عمو دلش نمیخواست دلمون بشکنه..
رسیدم خونه دیدم جواب بهار رو دادین..
عمو من به آجی هام به صداقتشون ایمان دارم..دلم شکست چون زهره رو هم مثل اونای دیگه دوس دارم اما انتظار نداشتم دوستیمونو اینجوری توصیف کنه..آپم هم در باره آجی هام بود..آجی هایی که جونم به جونشون بنده..رنگ دلاشون آبی آسمونیه…جمع بستن زهره کار درستی نبود..بهشم گفتم اما..
گذشت..ارزش دوستیمون خیلی بیشتر از این حرفاست..
(دخترتون)

29 08 2009
رویا

عمو تو رو خدا این یکی رو بخون
سلام
عمو جون اگه سنگ صبوری واینا رو می خونی تو رو خدا به حرفای من هم گوش کن
هر شب دم افطار کلی دعا میکنم (دعا میکنم که من هم مثل یکی از همه اونایی که اینجان بشناسین و دوست داشته باشین).البته می دونم خدام بیشتر از همه دوستم داره و دعاهام رو مستجاب می کنه
ولی یکم بی انصافیه که من از همون وقتی که تازه می رفتم مدرسه کسی رو دوست داشته باشم که حتی یه کوچولو هم منو نمی شناسه(اینو همیشه به خدا میگم)
ببخشید اگه ناراحت شدین نماز روزه هاتون هم قبول
(از طرف رویایی که صدای قار وقور شکمش تا خونه همسایه میره)

29 08 2009
رویا

اه عمو راستی من قضیه تایید شدن رو اصلا نمی دونم آخه تازگیا اومدم اینجا
اگه یه وقت حوصله داشتین بهم بگین
بای بای

29 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

بــــــــــــــــــــــــــــــــِـــــــــــــــــــــــــزززززززززز

29 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام
عمویی
ببخشید اینا رو میگم ..بچه ها میپرسن که هنوز رو حرفم هستم یا نه.. میگن اگه عمو همه رو دوس داره چرا امروز اسم زهره رو خوند؟!
جزو بچه های خوب..یعنی با این کار عمو میگه همه ی ما بدیم و زهره با اینکه اینجور دوستیمونو گذاشت زیر پا بچه ی خوبه..اونکه 16 سالشه چطور اسمشو عمو خوند؟!
بهشون گفتم میخواین از عمو خواهش کنم اسم همتونو بخونه؟!گفتن نه!اسم مهم نیست…عمو فقط دلمونو نشکنه و این حرفا رو باور نکنه کافیه!
عمو اسم مشکاتم که همسنه ما هست رو خوندی هیشکی ناراحت نشد…حسود نیستیم!!اما اسم زهره تو این روزایی که بچه ها دلشون شکسته…انصاف بود؟عمو شما راضی هستین از این به بعد ما مثل زهره با دوستامون صحبت کنیم؟بهشون بگیم کور؟این لحن قشنگه؟
عمو ما هر اشتباهی کردیم صاف و صادق اومدیم نوشتیم بقیه هم خوندن…بقیه هم گفتن..اما عمو اینای دیگه ای که زهره جان لطف کرد و در حق دوستاش نوشت بهش میگن تهمت.
عمو نمیگم اشتباه نداشتیم اما اشتباهایی که زهره گفتو واقعا نداشتیم روزه ام،دروغ که نمیگم!هرچی بوده بهتون گفتیم..با بچه ها قرار گذاشتیم بچه های خوبی باشیم مثل قدیم باشیم 3 تا آپ درباره این موضوع گذاشتم،هیچکسی دلش نشکست..چون چیزایی که بود رو گفتم چون الکی داغ نکردمو با عصبانیت ننوشتم..تنها هم نبودم..همه با هم همفکری کردیم..قبل از اینکه شما بگین خودمون قرار گذاشتیم که پیام ندیم به شما..و بچه های 81 واقعا دیگه پیام ندادن..کاش میخوندین اون 3 تا آپمو و از همه مهمتر کامنت های بچه ها رو…من بیشتر از خیلی هاشون شما رو اذیت کردم(نمیگم از قصد!) اما آجی هام..
ببخشید عمو واقعا جوابی نداشتم به آجی ها بگم…اما میدونم شما از زاویه دیگه ای دارین نگاه میکنین..
منتظرم عمو…باهامون صحبت کنین…ممنون.
(دخترتون)

29 08 2009
بهار

سلام عموی گلم
*رویا* جان تایید شدن یعنی: هر کامنتی از طرف ما ارسال میشه،اول عمو میخونه اگه صلاح دونست تو صفحه ظاهر میکنه تا همه بتونن بخونن! اگه یه نفر بخواد میتونه بگه فقط خود عمو بخونه و کامنتش تایید نشه
(ببخش عمو دخالت نبودهاااا .میخواستم کمکتون کنم!)

29 08 2009
??

با تاييدي بودن كامنت ها كاملا موافقم.اگه تاييدي نباشند شما نمي تونيد اينجا رو كنترل كنيد..فقط نمي دونم چرا اون حرف رو گفتيد؟» اگر هم دوست دارید من این قضیه تاییدی بودن رو از وبلاگ بردارم چطوره ؟؟»
خيلي جالبه..آخه اين چي بود؟روان شناسي معكوس بود؟
اختيار تاييد با خودتون

29 08 2009
بهار

سلام عمو
مصاحبه تان را تو مجله شهرزاد خواندم…جالب بود!اما تصمیم گرفتم برم و بخرم چون اول اینکه اون قسمت که درباره این سایت نوشته بودید برام باز نشد،دوم اینکه مجله رو تو دستم ورق بزنم یه کیف دیگه ای داره!
عمو یه چیزی رو میدونید؟ من راجع به زندگی شما خیلی فکر میکنم….زندگی کردن شما یه سبک متفاوته،خاصه،فرداتون مثل امروزتون نیست…..منم همیشه دوست داشتم اینطوری بودم،زندگی کردن خودمو دوست ندارم! خیلی از چیزهام مثل شماست: مثلا مردادی ام،به شدت احساساتی ام،جنوب تهران هستیم…..اما زندگیم خاص نیست،هیچ وقت ناشکری نکردم ها ولی خوب احساس میکنم این چیزی نیست که دلم میخواد باشه!
راستی عمو ما هم جنوب هستیم……شاه عبدالعظیم!!! تا به حال اومدید اینجا؟ فکر نکنم! از خونمون تا حرم 5 دقیقه فاصله س…..از بالا پشت بوممون حرم معلومه. کاش میشد بیاید اینجا،ولی نه! اگه بیاید بیشتر اذیت می شید،شمارو تو خیابون راحت نمیذارن چه برسه به حرم با اون شلوغی(خنده)
میدونید به نظر من اصلا مهم نیست آدم کجا زندگی بکنه،بالا یا پایین!شرق یا غرب! حتی تو یه جزیره! مهم اینه که محلش با صفا باشن،مهم اینه که آدم خوشبخت باشه،نه؟!
عمو گاهی فکر میکنم کاش 20 سال قبل از تاریخ تولدم به دنیا می اومدم،مثلا سال 50 !!! عمو به شدت روحیه ام با الان ضد و نقیضه! دوست دارم با همسایه هامون رفت و آمد داشتیم،در حالی که تا به حال خونه همسایه پایینیمونو ندیدم! دوست داشتم هر روز مهمون داشتیم،الان فقط سالی یه بار عیدها مهمون داریم! دوست داشتم حیاط داشتیم که حوض داشته باشه،یه باغچه کوچولو داشته باشه،اما الان خونمون 4 طبقه س!
*
عمو دوست ندارم با دوستام 10 نفر بشیم دختر و پسر بریم کوه،بریم کافی شاپ!دوست داشتم با یه دوست خوب دوتایی میرفتیم بیرون! دوست داشتم می شد دو دقیقه تنها برم بشینم تو پارک فکر کنم! دوست داشتم میشد واقعا یه نفر بود که بشینم واسش حرف بزنم،گریه کنم،اما الان حتی نمیتونم بنویسم چون هر جا قایم کنم،بازم میرن میخونن!
عمو الان فکر میکنی من افسرده ام،نه؟ بخدا نه! اینا همش چیزایی که تو دلمه،حتی مامانم هم نمیدونه! من هیچ وقت با کسی درد دل نکردم،فکر کنم این اولین باره! من تو زندگیم تنها خودم هستم و خودم!بگذریم…..
*
عمو گفتی دختر و پسرت چشم عسلی هستن؟ دخترت موهاش بلنده؟چقدر ناز! منم چشام قهوه ایه روشنه،اما وقتی میرم تو آفتاب عسلی میشه،انگار که اون طرفش پیداست!همه بهم میگن تورو خدا یه دقیقه به خورشید نگاه کن اما چشاتو باز نگه دار ما ببینیم!منم میگم چقدر از خود راضی هستین،خوب کور میشم(خنده)
*
عمو مادرتو ندیدم،ولی خیلی دوستش دارم. از طرف من دستشو ببوس! میدونی عمو من اعتقاد دارم همه مادرا قشنگ و زیبا هستن اما بعضی هاشون فکر میکنن بچه هاشونو خریدن! یه جمله ای هست میگه:»کنار هم راه برید، اما نه چسبیده به هم!» من خیلی بهش معتقدم!
*
خوب عمویی خیلی حرف زدم؛ببخش! اگه صلاح دونستین کامنتمو تایید نکنین.
به امید دیدار

30 08 2009
پریسا شریفی

سلام عموی صبورم
(به خدا خیلی چیزیها که در رفتار و گفتار من اتفاق می افتد غیره منتظره و اصلا هم هماهنگ شده نیست و این رو مرهون کودک درون خود می دانم خیلی دوست دارم که بدونید به هنگام اجرا اصلا به دوربین فکر نمی کنم و راستش رو بخواهید فکر می کنم الان فقط همه بچه ها هستند که دارند منو می بینند و به بزرگترا منو با شادی فراوان نشان میدهند ..باور کنید بعضی اوقات دوست دارم بلند فریاد بزنم ترو خدا مرا به عنوان یک کودک نقد کنید نه به عنوان یک آدم بزرگ ..که همه چیز را بایستی درست و بی عیب و نقص انجام بده
چه سعادتی بالاتر از اینکه بچه ها با صدا و آواز من بالا و پایین بپرند و شادی کنند ؟..چه چیزی قشنگتر از این که من هم مثل اونا باشم و از همه مهمتر اینکه بچه ها منو باور دارند ای کاش از منظر بچه ها منو می دیدید و باهام حرف می زدید البته من به همه پدر و مادرها و بزرگترها احترام خاصی قائلم و برای اینکه بدونید نمی خواهم به خودم دروغ بگویم …برخی از نوشته های شما کودک درون مرا به گریه می اندازد ….دست همه تون رو می بوسم در پناه حق)
اینا حرفای خود عمو در قسمت «.کودک درون» است.شاید خونده باشین ولی یه بار دیگه.
تروخدا بیاین بچگی کنیم بزاریم عمو بچه بمونه .مثل بچه ها هرچیزی که ناراحتمون میکنه زود فراموش کنیم ما میخوایم اینجا خندیدن و شاد بودنو یاد بگیریم میخوایم با عمو بچگی کنیم وبچه خوب بودنو ازش یاد بگیریم.
عمو جون ببخش منو قول میدم اولین وآخرین کامنت طولانی من باشه

30 08 2009
بهار

به نام او*
عمو داریوش مهربونم سلام
عمو یه چیزی بگم؟ عمو همین الان یه کامنت از بچه ها رو خوندم،نوشته بود که این جمله ها،این محبت ها،این حرفایی که بچه ها به شما میگن از جهت شرع و عرف اشکال داره!گناهه!
عمو شما هم این طوری فکر میکنید؟ من دلم گرفت! این بار برای اولین بار اول برای خودم ناراحت شدم،بعد هم…برای شما!
عمو تمام کامنتام دارن از جلو چشمام رژه میرن…….یعنی واقعا؟! ما که کار بدی نمیکنیم! دروغ که نمیگیم! عموووووووووووووووووووووو…

30 08 2009
مائده

به نام خدا …
سلاممممممممممممم عمویییییی جونم …
اومدم از طرف خودمو بعضی از آبجیام که تعدادشون کمم نیست بگم : ما نمیفهمیم …
عمو اون جوری نگاه نکن … جدی میگم …
ما هممون نوجوون و جوون هستیم ولی نمیفهمیم …
منظور شما رو به هیچ عنوان متوجه نمیشیم …
یه جورایی مغز کوچیک من بهم میگه : حرفای زهره با جوابی که شما به بهار و مبینا دادید در تضاد هست …
ما افکارتون رو درک نمیکنیم … میشه یکم راحت تر بنویسید ؟؟؟
یعنی این که طوری باشه که زیاد به تجزیه و تحلیل نیاز نداشته باشه …. و البته بهار حق داره این پست آخرتون جزو نامه های اداری بود دیگه (خنده ) بابا عمو یکم با ماها مهربون تر باش … (خنده )
ما واقعا نمیفهمیم …
از دیروز تا حالا از چند تا از آبجیا پرسیدم اصلا ( آرزوی خواهش ) یعنی چی ؟؟؟
هیچ کسی نمیدونست …
خوب عموجون شما کتاب های پائولو کوئلو میخوید … ما هنوز درگیر بابا لنگدرازیم …
یکمی ساده تر قضیه ی حرفای زهره رو برامون توضیح میدین ….
ما هر کدوممون جوابی به زهره دادیم … بالاخره شما هم یه جوابی دارین دیگه …
اگه میشه یه پاسخ هر چند کوتاه به نوشته ی زهره بدید … تا این قضیه واقعا بسته بشه … نه عموجون ما جر و بحث نمیخوایم بکنیم …
فقط واقعا نفهمیدیم … طرز فکر شما در مورد این موضوع چه جوریه … یعنی راجب احساس ما چی فکر میکنید و البته راجب خودتون … قبلنم ازتون پرسیدم شما فکر میکنید اول عمو هستید یا مجری ؟؟؟
برای همه ی ما هم اول و هم آخر عمو هستید …

( مائده و آبجیاش که همشون عموشونو یه دنیا دوست دارن )

30 08 2009
بهار

سلام عموی مهربونم(البته کمی از مهربونیت کم شده تازگی ها!)
به شدت به شدت به شدت با*مائده* موافقم…کمی با ما مهربونتر باش!

30 08 2009
بهار

****سلام؛لطفا هم عمو و هم دوستان خوبم این کامنتو تا آخر بخونن و روش فکر کنن_بــهــار*****
عمو میدونی چرا موافقم؟ چون که هر قدر فکر میکنم به نتیجه نمیرسم! از دیروز تا حالا هم اگه صحبتی نکردم به خاطر اینه که احساس کردم زمان بگذره بهتره….
عمو خواهشا جوابی رو که به من و مبینا دادی رو دوباره بخون!
از خط اول شروع میکنم! گفتی من کی این حرفا رو زدم! اما خودت میدونی که زدی! کامنت زهره رو اتفاقی تو پست نذاشتی که! وقتی گذاشتی یعنی این حرف منه؛من تاییدش میکنم!
بعد گفتی یه کم انصاف داشته باش! عمو من؟؟؟ عمو خدایی هر کی به جز ما بود،اینطوری باهاشون حرف میزد،کسی که خیلی دوسش داری،میگفت:خودتونو میزنید به کوری……میرفت دیگه پشتشم نگاه نمیکرد آخه!(عمو دوباره نگو من کی این حرفو زدم!!! زدی.)
*
عموی عزیزم،مهربون! اگه بچه ها هنوز ول نمیکنن،خوب حق دارن! عمو حق داریم بدونیم بلاخره چی شده بود! حق داریم بدونیم چرا این موضوع رو شروع کردی، و چرا آخرش اینطور بی منطق تموم شده جلوه اش دادی!
*
عمو سخته آدم همش وانمود کنه هیچ اتفاقی نیفتاده،در حالی که افتاده!! عمو اگه ول نمیکنیم چون انتظارشو نداشتیم!چون از طرف شما بعید میدونستیم!
*
عمو مائده راست میگه جوابتون با رفتارتون ضد و نقیضه! شما با این کار همه چیزو بردی زیر سوال!
به ما میگی تورو خدا با هم این طوری رفتار نکنیم! عمو ما چطوری رفتار میکنیم؟ ما یا شما؟؟؟
اون از تایید کردن کامنت زهره! بعد اون طوری جواب دادن که انگار نه انگار اتفاقی افتاده! بعد بلافاصله روز بعد اسم زهره رو تو برنامه خوندن! بعد این از پست جدید گذاشتنتون،که انگار که زورکی گذاشتین!
بعد ما اینطوری رفتار نکنیم یا شما؟ ما بی انصافیم یا شما؟
عموی عزیزم شما هر طور رفتار کنی من بی نهایت دوستت دارم،هم من و هم بقیه! ولی اگه دلیل اون کارتو برامون توضیح ندی و توقع داشته باشی که همه ی ما چشمامونو ببندیمو رد بشیم،بدون که هیچ وقت هیچ وقت از دلمون در نمیاد،از ذهنمون پاک نمیشه!!!
*
عموی عزیزم این حرف من نیست،حرف هممونه که من دارم بیان میکنم،تو رو خدا از دستم ناراحت نشو…من همیشه همون بهار میمونم ….حتی اگه بدتر از این رفتار ها هم بشه!
اگه از دیروز تا حالا هیچ کدوم حرفی نمیزنیم به خاطر اینه که هممون ترسیدیم…از اینکه نکنه اینو بگم عمو ناراحت بشه،نکنه اونو بگم عمو ناراحت بشه!عمو جون اینقدر ناراحت شدنت برای ما مهمه،ناراحت شدن ما چی ،برات مهمه؟؟؟
عمو داریوش دوستت دارم_بهار

30 08 2009
??

سلام
هيچ وقت هيچ علاقه اي به دونستن در مورد مسائل شخصي شما نداشته ام..حتي اگر مسائل شخصي شما در تمام مجله هاي دنيا هم چاپ بشه من بازهم سراغ اون مجله ها نمي رم.دوست ندارم شما رو از طريق مصاحبه هايي كه توي مجلات و نشريات باهاتون مي كنند بشناسم..و همينطور به هيچ عنوان دوست ندارم از طريق دونستن مسائل شخصي زندگيتان شما رو بشناسم.من به اون لينكي كه گوشه ي وبلاگ داديد»30سوال خصوصي 30 پاسخ عموپورنگ»رفتم..اما روي عكس ها كليك نكردم.از همون جا برگشتم.برام فرقي نمي كنه كه حرفم رو باور كنيد يا نه..اما بدون خوندن مصاحبه ها و دونستن مسائل شخصي شما به اينجا اومدم و دارم براتون نظر مي گذارم.همين
اختيار تاييد با خودتون

31 08 2009
رامیناحسینی

سلام عموجون
خوبین؟
عمو ازظهر میخوام شادباشم و همه چی و فراموش کنم وبگم یه خواب وحشتناک بوده!!!!!تموم شده رفته…..هی آهنگاتون و گذاشتم…..دفتر خاطرات سالهای قبلمو خوندم…تا شادیهای چندسالمون یادم بیاد و ماجرای این چندروز یادم بره…..یه کم دیگه پیش برم مامانم میگن رامینا افسردگی گرفته……… همین الانشم همش میگن چیشده!یک ساعت پیشم جلوی خودم به بابام گفتن از رامینابپرس این روزا توی نت چه خبره؟
اما من میگم هیچی…….نمیدونم چرا……..یا مامانم زود متوجه میشن…..یا اینکه من نمیتونم احساساتم و کنترل کنم……..
ازظهر همش الکی میخندم و آهنگای شادتون و گوش میدم….اما نتونستم…..که الکی خودمو بزنم به اون راه….ولی روحیه غم و غصه هم ندارم……….عادت بدمه که بیش از حد هم حساسم….همه میگن اگه به رامینابگی بالا چشمت ابروهه میشینه گریه میکنه!اما عمو اینکه بالاچشمت ابروهه نبود…..نمیدونم بهش چی میگن؟دروغ؟تهمت؟……یااینکه عمومون هنوز بهمون باورواعتماد ندارن……..
این چندروزه باخیلی ازبچه ها صحبت کردم…یکی میگه عمو بامانبوده….یکی میگه عمو اینجارو اداره نمیکنه…یکی میگه عمو مارودوست نداره و……..
عمو گفتم فکرکنم بامانبودید….اما اگه بامانبودید پس باکی بودید؟مگه غیرما کی میاد اینجا؟عمو جدی نظرتون مثل اون کامنته راجع به ما؟
واییییی عموووو
عمو طاقت دوریتون و ندارم…کاش میدونستین این چندشب چی کشیدم….

وقتی به چیزی که روزی برات آرزو بوده میرسی تازه میفهمی که آرزوش از داشتنش قشنگ تره

دوست نداشتم به جایی میرسید که آخرش این جمله رو باور کنم……

عموجونم دوستتوووووووووووووووووووووووووووووون دارم بیشتر ازستاره های آسمون

خواب های صورتی ببینین…..
برای ماهم دعا کنین تابتونیم مثل قبلا خوابهای رنگارنگ عموپورنگی ببینیم!

شب قشنگتون بخیر
خدای مهربونی ها وشادی ها نگهدارتون

31 08 2009
هماي عمو

*** اولين غشه زندگيم***

سلام عمو خوبين؟؟؟
عمو راجبه خيلي از اتفاقا در حاله حاضر هيچ نظري ندارم عمو. نميدونم چرا اما شايد چون الان مخم هنگ كرده.
شايد به خاطر وسعت اتفاقا شايدم به خاطر باز اتفاقا اما اتفاقايي كه امروز برام افتاد.
عمو نميدونين چي شد. اخه من امروز رفتم پارك يعني بعد از افطار . بعد عمو امير هي ميو ميخواست هي ميو ميو كرد تا اخرش براش يه گاو خريديم( نيشخند ) عمو ازين گاو پلاستيكي ها اونم از نوعه بزرگش. قدوقوارش به حدي بود كه ميتونست امير سوارش بشه . بعد خب منم كلي بازي كردم البته باجفتشون هم گاوه هم اميره خاله .بعد عمو نميدوني چي شد كه يكم گذشت اين گاوه خيلي خپل و چاق بود و جنسه خيلي كلفتي هم داشت بعدا عمو من اينو حواسم نبود يهو گذاشتمش روزمين اصلا هم حواسم به اتيش بغل دستم نبود بعد عمو اين انگار داغ شده بود و من يهو دستم گرفتم بعد چيزي نگزشته بود عمو كه يهوييي تو دستام واونم جلوي صورتم تركيد واي عمو نميدونين چه صدايي داشت عمو . عمو من خب زمان جنگ كه نبودم بمب و غيره رو هم فقط تو فيلمااا ديدم اما به گمونم اين صداش دسته كمي از اونااا نداشت . عمو از بلنديه اين صدا بنده اولين غشه زندگيمو تجربه كردم عمو. باورتون نميشه كه من راستي راستي غش كردم و ولوووو شدم. من هميشه تو اين فكر بودم كه توي غش يا كمااا يا چيزايي شبيه اون چه اتفاقايي مي افته و كلا چه جورين؟؟؟ من بقيشو نميدونم اما غش عينه خواب بود . يعني هيچ اتفاقي توش برام نيوفتاد همين طوري بود چيز خاصي نبود واقعا. البته شايد چون غشه كوتاهي بود. اما به هرحال… اما عمو يه چيز جالب يكي شما خيلي بدل دارين يكي سلمان خان . اخه عمو يه چند باري گاهي اوقات بعضي جاها ادماايي رو ديدم كه خيلي از نظر ظاهر شبيه شمااا بودن البته عمو من يه دف يه راننده تاكسي ديدم عمو كپه سلمان خان باور كنين عمو نه من بلكه دوستامممم همين طوري مونده بودن هيشكدومم اخر باور نكرديم و اخرشم سعي كرديم به خودمون بگيم كه يه توهم فانتزي بيش نبوده( اما من تا حالا كسي كه كپه كپه شما باشه رو نديدماااا شبيه شمارو ديدم) خلاصه عمو وقتي اون موقعي نقشه زمين شده بودم چشمامو كه باز كردم كلي ادم ديدم از ترس عمو نزديك بود دوباره غش كنم اما خب نكردم ديگه. خلاصه عمو همه داشتن نيگا نيگا ميكردن كه يهو هموني كه شبيه شما بود گفت چي شده عموجون؟؟؟ پاشو پاشو بريم پيشه خونوادت . عمو بهم گفت عموووو!!!!!
واقعا هم شبيهتون بودااااا عمو اون موقعه اي گيج بودم بعد يه لحظه توهم ورم داشت فك كردم شمايين بعد كه بهتر نيگا كردم ديدم نه يه اقاهه ديگس. اما خب جالب بود. ولي عمو نميدونم اثاره اين اتفاق كي از رو صورتم بره اخه صورتم چنان قرمز شده كه حد نداره هنوزم هستش.
اما بعد از اون جريان وقتي اومديم خونه مامانم اينا رفتن واسم فيلم گرفتن كه بنده رو ساكت كنن يه جورايي ديگه نميدونم همون قاقاليليه خودمون كه گاهي اوقات مامان باباها واسه اينكه بچه ها قرص بخورن يا امپول بزنن و… ميخرن( نيشخند‌ ) اما خب اين قاقاليليه تكراري بود همش. منم تو هارد دوتا فيلم تاريخ گذشته داشتم كه نشستمو ديدم يكيش سوپراستار بود يكيشم سايه هاااا. سوپراستار كه اي بد نبود خوب بود نميدونم اصلا. اما سايه ها خيلي بد بود اخه اصلا ترسناك نبود من ميگفتم الان چي هست اخه خيلي تعريفشو از دوستام شنيده بودم . اما خب در نهايت حالا… بابا باشه خب بد نبود . اما سوپراستار يكم گفتني داشتاااا اخه اقاي حسيني خوب بازي كرده بودن البته عينه بقيه ي فيلماشون. اما اون بچه هه يعني رهاي تو فيلم اونو خيلي دوستش داشتم رهاي اين فيلم شخصيت جالبي داشت ازون شخصيتاي توي روياهام بود.
اما ديگه چي ؟؟؟
اهان عمو اين كولاك كه بود خب؟؟؟ بعد ديدم كه توش نوشته شما دوست دارين درياتون يه دختر بچه با چشماي عسلي با لكه هاي طلايي روي گونه هاش و با موهاي بلند خرمايي كه تا كمرش هم باشه اما عمو ميگمااا اگه يه نموره لپ داشته باشه و موهاش هم فر باشه خيلي نانازتر ميشه هاااا. اونوقت ميشه عروسكي كه من قبلنااا داشتم يعني عينه همون عروسكيم ميشه كه بابام قبلنااا برام سوغاتي اورده بود.
راستي عمو دانيال هم اسم مورد علاقه ي داييم بوده و ماهم روي امير ميخواستيم بزاريم اما نشد ديگه.
اما ديگه چي؟؟؟
ديگه اينكه ممنون ازتون و ببخشيد از پرحرفيم و خداپشت وپناهه شما عموييه گلم و خانواده ي مهربونتون باشه الهي
فعلا باي

31 08 2009
آغاز پايان

ترو خدابخونيد دنبال كامنت هاي دوستاتون نباشيد
بچه ها دلم گرفت با اين حرف هاتون چرا اينجوري شدين چرا خودتون رو باور ندارين بسه بسه بسه شبا دارم خواب ميبينم من تا حالا با هيچ كدوم شما تلفني حرف نزدم من تازه اومدم يه 5 ماهيه ولي شبا توي خواب دارم باحاتون حرف ميزنم به خدا راست ميگم بياين عوض شيم هممون رو ميگم
هي ميگين اينجا اين طوري نبوده صميميتش بيشتر بوده يه بارشد بگين چرا اينطوري شده تقصير خودمونه به خدا دستام الان داره ميلرزه نميتونم خوب بنويسم بياين همون طوري بشيم كه ميخوام چرا واقعا انقدر بي احساس شدين چرا انقدر سخت ميگرين چرا فقط كساييكه يه زره باهم راحت ترن به هم كامنت ميدن
دعوا ندارما خودمم هستم ولي الان با همه ام به عمو ايراد نگيريم عمو مثل هميشس ما داريم عوض ميشيم به خدا دارم سكته مينكم نميدونين چه تپش قلبي گرفتم بزارين اگه توي دنياي بيرون آدم هاي بدي هستيم يا خيلي هامون رومون نميشه به دوستامون بگيم ما عمو پورنگ نگاه ميكنيم حد اقل اينجا تو نت اين جوري نباشه ترو خدا يه زره فقط يه زره آرو م باشيم يه زره دنيارو قشنگ تر نگاه كنيم
اصلا يه كاري هركي خواست كامنت بزاره يه لطيفه هم بنويسه مگه چه اشكال داره بزارين اينطوري بخنديم بچه ها انقدر سخت نگيرين انقدر توي كامنت هاتون نگين صميميت كم شده ادم بدتر حالش گرفته ميشه ديگه نگين قول بدين ديكه حرف از كمي صداقتو صميميت نزنين بگين خوبه صداقت بچه هاي وبلاگ قابل تحسينه
بچه ها كجاي اينترنت توي سايت ها و وبلاگ ها انقدر بچه ا هواي همديگرو دارن حاله همديگرو ميپرسن فقط يه پردسه تازه اونم به وبلاگ عمو كه نميرسه صداقت اينجا به هيج كجا نميرسه
بچه ها من 5 ساله وبلاگ دارم 5 ساله شب و روز توي اينترنتم 5 ساله عضو درج يكه خيلي از تالار هاي گفتگو بودم ولي به خدا اينجا كم اوردم چرا اينجوري نميگين چرا اينهارو نگاه نميكنين قشنگ نگاه كنيد صداقت بين بچه هاي اينجا تا توي خونه ها توي قلب ها حس ميشه به خدا هيچ وبلاگي اين گرما رو نداره اين حس هارو نداره صداقت اينجا هيچ كجا نيست خدا زيادش كنه الهي آمين
راستي ببخشيد كه زياد شد يه لطيفه:
یارو با احساس يكي بازي ميكنه 0- 3 ميبازه
برره ايه سوار آسانسور ميشه مي بينه نوشته:ظرفيت 12 نفر با خودش ميگه:عجب بدبختيه ها!حالا 11نفر ديگه رو از كجا بيارم!!
یک نفر رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!
معلم:از شاگرد میپرسه: الفباي فارسي رو بگو ببينم. بچه: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت… معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. بچه: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد… معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. بچه: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا … معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. بچه: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت…

31 08 2009
رامیناحسینی

سلام عمو جون
صبح نزدیک به ظهرتون بخیر…

ببخشید کامنت هما رو خوندم بااجازه تون براش اینجا پیامی بذارم

عمو اینجا جاش نیست اما کامنتش اینجاست اخه

سلام هماجونم خوبی؟
جدی غش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/واااااااااییییییی الان خوبی ؟
اخیییییی جدی یکی شبیه عمو بود؟نکنه واقعا خود عمو بود؟؟؟؟!!!!!!!

هماسوپراستارو دیدی؟آخرش چیشد؟من نوفهمم!!!!خنگ تشریف دارم….هر فیلمی میبینم باید یکی کنارم باشه برام ترجمه کنه…..دیروز دوستم خونه مون بود……داشتیم سریال میدیدیم گفتم اینجاش چیشد؟بعد مامانم گفت صبرکن یه لحظه….بعدصبادوستم گفت :واییی اینجاکه خوبه رفته بودیم سینمانمیذاشت من فیلم ببینم ازاول تا اخرگفت اینجاش چیشد؟؟؟؟
حالاهما جونم سوپراستارچیشد؟بلاخره دخترش بودیانه؟

با اون حرفت موافقم!!!هما یه راننده تاکسی هست تو گرگان کپی هادی ساعی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من فکرکردم خودشه…………اماچون خیلی دفعات دیدمش گفتم نیست!!!!!!!!
البته من ویه دخترعمه هم مثه دوقلو هستیم!!! کپی همیم …اون یک سال بزرگتره!
یا منو مامان بزرگم خدابیامرز…..! پسر دایی های بابام بهم میگن عمه….دوستای بابام بهم میگن مادرجون……خودمم عکساشونو میبینم میفهمم واقعا عینه همیم…
حالا ماکه فامیلیم…اما اون راننده تاکسی جدی کپی هادی ساعیه!

31 08 2009
زهره ص.ر

عموجوووووووووووون سلام
وای خدای من
عمو تورو خدا بذارید برم
پشتتون قایم بشم
عمو منو یه جایی قایم کنید
نمی دونم چی کار کنم بعضی از بچه های اینترنتی افتاده اند
به جونم
خواهش میکنم
به من یه پناهگاه بدید
من از لنگ دمپایی و کفش و بیل و کلنگ نمی ترسم
من بیش از هرچیز دگر از زبان های دیگران می ترسم
که بدتر از نیش ماره
توروخدا بذارید پشتتون قایم بشم
من تنها دلیلم برای اومدن به اینترنت شما هستید
پس پناهم بدید و هوام رو داشته باشید و کمکم کنید
قربان شما: یه فراری- یه پناهنده
(عموجون نمی خواهید گروه پناهندگان عموپورنگ قدیم رو تشکیل بدید
بخدا من می ترسم اصلا خودم اولین عضو گروه پناهندگان هستم.)

31 08 2009
بهار

سلام عمو داریوش مهربونم
عمو اومدم باهات درد دل کنم…!
عمو نمیدونی چقدر از دست خودم ناراحت و عصبانی ام. از دیروز تا حالا مدام در حال سرزنش کردن خودمم،حالا برای خودم یه سری تنبیهات در نظر گرفتم….به قول معروف :دارم واست بهار خانوم! تا دیگه من باشم اول فکر کنم،بعد کامنت بذارم،تا من باشم بدونم با کی دارم حرف میزنم بعد دهنمو باز کنم…
عمو جون نگران نباش،من آدمش میکنم….بهارو میگم!درستش میکنم!
عمو داریوش عزیزم، بی اندازه برات نگرانم! عمو نکنه برای ماها به خودتون فشار بیارینا…نکنه اینقدر سرگرم کامنتای ما بشین که خودتونو فراموش بکنیدا…. یادتون نره سلامتیتون از هر چیزی برای خودتون واجب تر و برای من مهم تره! از چشماتون مراقبت کنید(چشما دریچه روح هستن،زیاد ازشون کار نکشید)پس لطفا به فکر خودتون باشید،مخصوصا الان که ماه رمضونه…
عموی عزیزم اگه هم گاهی پرت و پلا گفتم(قبلا،الان که باهاتون عهد بستم دیگه) زیاد به دل نگیر،نکنه از دستم حرص بخوری یا دلت بشکنه ها! بذار به پای بچگیم و به بزرگواری خودت ببخش داداشی…
به امید دیدار _ بهار

31 08 2009
پریسا

سلام عموی صبورم
گفتی (می خوای با هام حرف بزنی سنگ صبر تو بشم)ببخش اگه سنگ میشیم وتو صبوری میکنی
گفتی(یا وقتی غصه داری تو بار غمت رو بکشم)ببخش عمو اگه غصه داریم وتو بار غممونو میکشی. گفتی (میخوای شبا تو آسمون ستاره تو بدم نشون با همدیگه نگاه کنیم به ماه خوب و مهربون)ببخش اگه ماه و ستاره ی آسمون ما تویی.
گفتی (پس بده دست دوستی دیگه نگو تنها هستی نکنه یه وقت بگی نه که عهدتو شکستی)ببخش اگه به هیچ وجه نمیتونیم عهدمونو بشکنیم.
خسته نباشین عمو جونم .نماز روزه هاتون هم قبول

31 08 2009
نانا

سلام آقاي فرضيايي
اومدم ببينم جواب كامنت قبليم و داديد يا نه… فقط ديدم تائيد شده ولي پاسخي داده نشده …
يعني شما انقدر از من بدتون مياد كه ديگه حاضر نيستيد جوابم و بديد ؟
همه عالم و آدم خوب من يه نفر آدم بد… ولي به نظر شما كه براي همه نماد خوبي هستيد همه حاضرند به خوبي شما شهادت بدن يه آدم بد مستحق اين همه بي توجهي ميتونه باشه ؟
آقاي فرضيايي توي برنامه ماه عسل از عزت نفس و آبرو گفتيد ، شما گفتيد كه هميشه دعا ميكنيد كه آدم ها داراي عزت نفس و آبرو باشند ولي من هميشه دعا ميكنم كه خدا هيچ كدوم از بنده هاش رو از بالا به پايين نكشه …هيچ موقع آدم هارو حتي بدترينها رو از عرش به فرش نياره !
آقاي فرضيايي آدمي كه يك بار زمين بخوره ميشكنه واگر يك بار ديگه زمين بخوره ديگه نميتونه بلند بشه !
آقاي فرضيايي من باز هم ميگم ..ميگم كه در مورد شما اشتباه كردم …موضوع امروز امروز برنامه هم پذيرفتن اشتباهه پس من هم قبول دارم كه اشتباه كردم و از شما ميخوام كه من رو ببخشيد و حلالم كنيد ….حلالم كنيد….اگه بدي در حقتون كردم …اگه حرفي زدم كه ناراحتتون كردم …حلالم كنيد…
اي كاش ميتونستم فاميلي خودم رو فاش كنم شايد اين طوري اوضاع فرق ميكرد…
ديدم اسامي بچه ها رو توي برنامه ميگيد خوشحال شدم … حداقل با گفتن اسم نانا توي برنامه خوشحالش كنيد ….
نانا كوچولو … منتظر شنيدن اسمش تو برنامه ميمونه…يادتون نره!!!!!!!!!
باي.

31 08 2009
زهره ص.ر

عموجون سلام
عمونظر تک تک طرفدارانتون رو خوندم
دلم بد جوری گرفت
من فقط حرف دلم رو زد اونم فقط به خاطر عموم
اما به کامنت ها که نگاه میکنم
میبینم منی که روزگاری آبجی زهره ی بچه ها نتی بودم
از امروز شده ام خانوم ص.ریا خانوم زهره ص.ر
توی گفته هاشون یه لحنی وجود داره که برام غریبه
عموجونم کمکم کن
آپ این دفعه ی وبم دراینباره است
منتظر کمکتون هستم
خانوم ص.ر

اگه جوابم رو ندید
اگه کمکم کنید تازه می فهمم که چقدر تنها هستم

31 08 2009
زهره ص.ر

سلام عموی خوبم
نمیدونید الان چه حالی دارم
نه ای کاش هیچ وقت این حال به شما دست نده
خییییییییییلییییییییییی ناراحتم
نگاه بچه ها
دید بچه ها
حرف های بچه ها
همه چیز نسبت به من عوض شده
دیگه طاقت ندارم
شاید رفتم برای همیشه
شاید موندم برای عموپورنگم
نمی خواستم دلی بشکنه
اما دل خودم شکست
باورندارید نگاهی به نظرات کنید:

زهره جون بد کردی با تمام دوستایی که میشناختی و می دونستی که چرا عمویشان را دوست دارند بد کردی.
فکر می کردم در کنار شما بودن دیگه کسی نیست که مسخره ام کنه که توهینی بهم کنه. ولی اینجا هم ارامش نداشتم اینجا هم راحت نبودم و دلم و شکوندند کسایی که نباید می شکوندند


ولش کنید اما اگه نگاهی گذرا به نظرات کنید می بینید که همشون ناراحتن
توی وبم هم دراین باره نظرهای زیادی گذاشتن
که تاییدشون نکردم

امروز احتیاج دارم به حرفهایی یه عمو یه عمو که دل داریم بده
یه عمو که بگه دیگه گریه نکن
بگه هیچ کس تورو مقصر نمیدونه
بگه به هیچ چی فکر نکن هرکی تنهات بذاره خدای رمضان تنهات نمیذاره
می ترسم که شماهم تنهام بذارید
خواهش میکنم کمکم کنید
دیگه نمی تونم گریه کنم
دیگه جون ندارم
دیگه برام هیچ چیز مهم نیست

http://amoojoonzsrp.blogfa.com/post-127.aspx

31 08 2009
??

سلام
*زهره.ص.راد*
چرا ديگه نمي خواي اينجا بيايي؟تو اصلا حرف بدي نزدي..حقيقت هميشه تلخ و ناگواره
من به وبلاگت اومدم و نوشته هاي قشنگت رو خوندم.
اگر قراره با دوتا حرف و انتقاد خيلي زود خودمونو ببازيم و ميدون رو خالي كنيم هيچ وقت نمي تونيم موفق بشيم.
بازم به اينجا بيا..اينجا ما همگي با هم ديگه دوست هستيم..تو هم يكي از بهترين دوستان ما هستي
پس تنهامون نذار دوست خوبم

31 08 2009
پریسا

سلام عموی صبورم
(چندی است که با خود فکر می کنم بعد از من آنچه در این فضای مجازی به یادگار خواهد ماند. نوشته ها و عکسهایی است که در طول مدت فعالیت تلویزیونی ام در اینجا قرار دادم .همچون خیلی از کسانی که امروزه در بین ما نیستند ولی از طریق آثارو نوشته هایشان پی به تفکر و نحوه نگرش آنان به زندگی می بریم)اینا قسمتی از جوهر قرمز است (نوشته ی عمو)
عمو مرگ من دیگه اینجوری حرف نزن عموی خوبم دیگه نگو یه روزی نیستی دل کوچیکم میشکنه میمیرم نگو میری تا وقتی خدا اجازه نداده (که خدا کنه تا ابد اجازه نده) نرو و تنهام نذار .(اینا حرفای کودک درونمه که الان داره گریه میکنه عمو جونم بعد از خدا فقط تویی که صدای کودکه درونمو میشنوی .میدونم شاید منظورتون رفتن نبوده ولی بچه است دیگه چی بهش بگم شما ببخش)

31 08 2009
پریسا

سلام عموی صبورم عمو جونم یه دفتر دارم توی اون هر چی بخوام بهتون بگم رو مینویسم خیلی نوشته ها توی دفترم هست که واستون نمی فرستم از بین اونا بهتریناشو یعنی اونایی که کمتر ناراحتتون کنه وفکرتونو زیاد مشغول نکنه انتخاب میکنم و براتون میفرستم .میدونی چرا عمو؟ چون واسم خیلی عزیزی دله کوچیکه کودک درونم میشکنه اگه عزیزترینش( یعنی شما )دل گیر بشه.

31 08 2009
پریسا

عموی خوبم صبورم چقدر دلم از این دنیا وآدم بزرگها گرفته ولی با شما دیگه این شبهای بد گریه نمیکنم

31 08 2009
پریسا

سلام عموی صبورم
سلام بچه ها
بیایم بچه باشیم مثل عمو
از کسی دلگیر نباشیم مثل عمو
حرف همو بفهمیم مثل عمو
ما حرف عمو رو میفهمیم چون با لبخند حرف میزنه (خنده زبانه بین المللی دنیاست)
بیایم با هم بخندیم مثل عمو
قهر نکنیم مثل عمو
اگه دلمون شکست ببخشیم مثل عمو
بچه ها ماه رمضونه اگه گریمون در اومده نذاریم یکی دیگه هم گریه کنه بیایم با هم زود دوست بشیم مثل عمو
ما با هم یه حرف مشترک داریم اونم مهربونیه عمو
نذاریم عمو غصه بخوره
منم ببخشین

1 09 2009
??

سلام *پريسا*
باشه ..حتما

1 09 2009
زينب(معروف به زي زي )

دوشنبه 2 شهریور1388 ساعت: 12:21 توسط:عموپورنگ
سلام من هم توی این ماه عزیز برات دعای خیر دارم موفق باشی
وب سایت پست الکترونیک
یه مهمونی حسابی!!!
—————————————————————————————-

عمو جونم
دلم براي نوشتنتون تنگ شده….
لطف ميكنين بياين وبم؟

1 09 2009
رامیناحسینی

عموببخشید حالم خوب نیست متوجه نشدم چقدر زیاد نوشتم…
درعوض دیگه مثه قبلا نمیتونم بیام بین بچه ها ونظر بدم…..چون حالم بدجور گرفته!

1 09 2009
پریسا

سلام عموی صبورم
دارم گریه میکنم دارم از ناراحتی دق میکنم. فقط میخواستم به یکی بگم جز تو کسی رو نداشتم خواستم تنها کسی که دارم بدونه ببخشین

1 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
اينجا هم سلام عمو
گفته بودم مي خوام يه درد دل حسابي باهاتون داشته باشم، هنوز سر حرفم هستم، اما دعوتي افطاري يكشنبه كلي خوشحالم كرد اونقدر كه دلم نمي خواد با گفتن درددلهام خرابش كنم، ولي هنوزم مي گم، يه درد دل حسابي تو راهه
جالبه اون قدر با ذوق و شوق دارم مي نويسم كه خودم دارم شك مي كنم اصلا درددلي هم هست؟!
اما هست
فعلا
التماس دعا

2 09 2009
فياضي

عمو كمك نمي كنيد؟!
خيلي خوب گويا منظورتون اينه قيد شركت تو اين طرحو بزنم
به ما كار خير نيومده
همون بهتر بشينمو به اينو اون غبطه بخورم
مزاحم نباشم
خدانگهدار

2 09 2009
ژاله فرهادروش

الهی قربونه عموییه با دقتم برم..ممنون عمو..ماله رامینا هم هست…ممنون عمو…خیلی لطف کردین
(دخترتون)

2 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
با اجازه ي عمو
عمو راستش اگه درست يادم باشه ديروز كلا فقط دو ساعت و نيم خوابيدم، يعني الان واقعا تعطيلم اما دلم نيومد جواب زهره جان رو ندم
.
.
آبجي «زهره » عزيزم
اول سلام
اين چه حاليه؟!
بابا تو كه ديگه وارد تر از مني، تو دنياي مجازي پر از سوء تفاهماته
مطمئنم هيچ كس از دستت ناراحت نيست، يه مدت كوتاه يه سوءتفاهم براي بچه ها پيش اومده بود كه عمو كلا از دست هممون شاكين (كه بودن هم)، كه خدا رو شكر گذشت، متن شما هم يه تلنگر بود براي بچه ها، اينجوري اتفاقا بهتر شد، حساب كار هر كس دستش اومد، شك نكن خيلي ها با خودشون بالاخره خلوت كردنو فهميدن چرا اين جان ، نمونه اش خود من
احتمالا اصلا يادت نيست اما من و شما يه بار تو پرديس با هم بحث داشتيم، هنوز برخورد پر مهرت رو يادم مياد كلي خوشحال ميشم كه اونجا باهات آشنا شدم، متني رو هم كه برام گذاشتي هنوز نگه داشتم
بگذريم
مي خوام بگم، عمو از خيلي وقت پيش اعلام كرده بودن كه يكي از كامنت ها رو مي ذارن تو پستشون كه در موردش حرف بزنيم اون دفعه هم قرعه به نام شما افتاد، بچه ها هم فقط بحث كردن، قرار نيست از هر انتقادي زود جوش بياريم
ببخشيد، لحنم مثل مادر بزرگايي شد كه نوه هاشونو نصيحت مي كنن
اما يه چيز رو خواهرانه بهت تذكر مي دم (خشن بخون)
اگه مي خواي بياي اينجا گريه زاري، اصلا نيا، چون دوست ندارم ذهنم در مورد زهره اي كه تصور مي كردم خراب بشه
همين
تمام
زهره جان، دوستت دارم
موفق باشي
سحر و افطار ما رو هم دعا كن، دعا كن خدا پناهم بده
ممنون آبجي
خدانگهدار
.
.
عمو ديگه خدانگهدار
نه به خاطر پر حرفي هام، به خاطر اينكه مطمئنم نخوابم، سحر از سردرد مي ميرم
پس
التماس دعا
خدانگهدار

2 09 2009
بـهـار

سلام عمو
بچه های عزیز من به سایت زهره رفتم(دیروز) و ازش خواستم برگرده و کامنت بذاره…ازتون میخوام شما هم همین کارو بکنید! دل،دله! شکوندنش درست نیست…حتی اگه حق با ما باشه!
عمو داریوش دوستت دارم_بهار

2 09 2009
رامیناحسینی

سلام عموجون
ببخشید که دیشب ….اونققدر علامت سوال گذاشتم….
عمو اخه بچه ها اس ام اس میدادن میگفتن ناراحت نباش و…. البته از لطف ومهربونیشون بود….ولی من اون موقع از مهربونی هم ناراحت میشدم…
وگرنه غروب دیده بودم که نظرم تایید شده هیچی نگفتم….
عمو ببخشید….

عمو دیشب بعدازافطارمامانم گفتن قراره منو داداشم ومامانم باصبا ومامانش وداداشش بریم سینما…..حوصله نداشتم اما برنامه ریزی شده بود…رفتیم فیلم کیش ومات…(فکرکنم موضوعش هم میدونستن عمدا منو صباروبردن اون فیلم….)بیچاره حمید گودرزی توی همه فیلمها دلم براش میسوزه….نمیدونم شما دیدید یانه ولی نقش یه آدم بدشانس و داشت مثه رامینا!
خنده دار بود……..بعضی جاهاش واقعا میخندیدم بعضی جاهاشم الکی مجبور بودم بخندم…چون صبا هی میگفت بخند….صبا زیاد ناراحت نیس شایدم مثه من بروز نمیده و از درون ناراحته…..اخه هردومون قبول نشدیم باز دلگرمی همیم….اخه اون قبلش همش میگفت تو میری من میمونم…اما حالا هردو موندیم….

داشتیم برمیگشتیم توی ماشین صبا گفت ((میدونی منو یاد چه روزی انداختی؟))گفتم نه…گفت((سال82عموپورنگ اومده بودن گرگان….داشتیم برمیگشتیم باهیچکی حرف نمیزدی وقهربودی! الانم شدی عین اون روز))گفتم ممنون از یاداوری قشنگت…یادش بخیر…اون موقع نه کنکوری بود نه استرس کنکور…….اماحالا اینجور.!

عموجون دوستتون دارم
دست علی یارتون خدانگهدارتون

2 09 2009
زهره ص.ر

سلام برعموی مهربون خودم
دوست داشتید تایید کنید دوستم نداشتید تایید نکنید
خوبی عموجون؟
عمو من بالاخره براتون اون لباس هندی رو پست کردم(خداراشکر تلسم شکسته شد)
امروز 4شنبه است 11 شهریور
خداکنه که زودی به دستتون برسه عموجان فقط یه چیز من این کادو رو به آدرس زیر فرستادم:
خ-ولی عصر-خ-ناهید-پلاک 47قدیم 26جدید- ساختمان توس- گروه کودک شبکه 1- برسد بدست عموپورنگ
(لطفا فقط توسط عموپورنگ باز شود)
خداکنه به حرفم گوش کنن و فقط توسط شما باز بشه
خیلی خوشحالم که پستش کردم
امیدوارم که ازش خوشتون بیاد
الهام هم سلام میرسونه البته اون هنوز نمیدونه پستش کردم
فقط بهم قول بدید که خودتون بازش می کنید
دوستون دارم قد خوبی هاتون

2 09 2009
زهره ص.ر

اوه او عموجون شرمنده طلسم رو نوشتم تلسم
ههههههههههههههههه
ببخشید

2 09 2009
فائزه(دریاچه)

سلام عموپورنگ
یادتونه قبل از کنکورم بهتون گفتم انشاالله بعد کنکور میام ویه خبر خوب بهتون میدم
ولی حالا اومدم عکسش رو بگم
عمو دیدی چی شد کنکور قبول نشدم یک سال زحمتم ،همه رویاهام،همه آرزوهام همه چیم به باد رفت
عمودارم دیوونه میشم دلم بدجوری گرفت شهر خودم هم قبول نشدم چه برسه به تهران
عمودیگه نمیتونم ،نمیتونم یک سال دیگه درس بخونم نمیتونم دوباره یک سال تحمل کنم
وقتی جلسه کنکور تصور میکنم دیوونه میشم عمو دیگه تحملشو ندارم
عمو میبینی دقیقا شب تولدم همچین خبری به دستم میرسه.
عموامروز که تو برنامه گفتین بچه هایی که از 81 بیننده برنامه هاتون هستن قبول شدن دانشگاه با خودم گفتم به زودی منم میرم بینشون
نشد عمو نشد همه چی خراب شد کاخ آرزوهام جلوی چشام ویران شد
عموپورنگ نمیدونم چی کار کنم طفلی بابام بشنوه چه حالی میشه
عمو ببخشید که بین طرفداراتون یه دونه من اینجوری شدم
شرمنده
ببخشید
طاعات وعبادت قبول
عمو دم افطار برام دعا کن.
خدانگهدار

2 09 2009
نسترن

عمو فرضیایی هنوز دست من ناراحتید ؟ بگید اگه حرف بدی زدم سکوتتون اذیتم می کنه علی علی

3 09 2009
بـهـار

به نام خدا
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.
بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری.
چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت…
علی شریعتی

3 09 2009
پریسا

سلام عموی صبورم
دیشب نزدیک سحر یه لحظه دلشوره ی بدی افتاد توی دلم احساس کردم دلت گرفته عمو جون.خدا کنه احساسم اشتباه کرده باشه ولی آگه یه وقت خدای نکرده دلت گرفت غصه نخوری ها عمو جونم من خودم به جات غصه می خورم .من نه همه ی ما تا دنیا دنیاست با همون پاکی صادقانه ی کودکی مون دوستت داریم وهیچ وقت هیچ وقت تنهات نمیذاریم(دست از سرت برنمیداریم) آسمون بیاد زمین زمین بره آسمون بدون که همیشه واست دعا میکنیم نکنه دلت بگیره عموی مهربونم. ببخش عمو جونم ولی یهو خیلی دلم واست شور زد یهو خیلی نگرانت شدم تورو به خدا مواظب خودت باش
(کودک درونم که دخترتون شده)

22 09 2009
نرگس

همش فكر پولي آره مگه نه؟

22 09 2009
فردوس

سلام عمو پور نگ یا اقای فرضیایی
راستش میخواستم برای تست مجری بیام اما من دخترم و نشد اما من دوست دارم براتون یه کلیپ برای برنامتون بفرستم اگر دوست داشتید پخش کنید این کلیپ برای قدر دانی از خنداندن بچه هاست شما به من اجازه این کار رو میدید لطفا با عواملتون صحبت کنید و خبر بدید
فردوس

23 09 2009
فردوس

عمو یعنی کلیپم رو بفرستم؟
ممنون از شما

25 09 2009
فردوس

سلام ببخشید چرا جواب سوال منو نمیدید لطفا جواب بدید سپاس گزارم

30 09 2009
كلاه قرمزي

به نام آرام بخش دل ها
سلام عمو جونم.بازم مزاحم شدم.راستش ميخوام بنويسم ولي نمي دونم چي بايد بنويسم، ازچي بگم. فقط ميدونم كه فردا9 مهره ويادآوريه روز بد.روزي كه حالا 4سال ازش ميگذره. يادمه هرسال مهرماه كه ميشد براي جشنواره ي فيلم كودك كه توي اصفهان برگذار ميشد ميومدي. من مدرسه مي رفتم نميتونستم بيام ببينمت سال84 ديگه مدرسه نميرفتم خيلي خوشحال بودم كه مياي اصفهان وبراي اولين بارميبينمت.مهر ماه از راه رسيد ولي تونگفتي كه مياي.من رفتم و4 روز منتظر اومدنت شدم از پاي تلويزيون تكون نميخوردم منتظر شنيدن صدات بودم كه بگه من اصفهانم ولي خبري نشد.جشنواره تموم شد ومن توحسرت ديدنت موندم.ميدونستم داداشت مريضه ولي اصلأ دوست نداشتم فكركنم كه بلايي سرش اومده. من برگشتم دست از پا درازتر.خيلي ناراحت شدم. ولي ناراحتي هيچ وقت فايده نداره. يه هفته بعدش توبرگشتي. بازم شاد بودي ولي قيافت ديگه مثل اون روزا نبود.خنده هات با قبل از رفتنت كلي فرق داشت. مطمئن شدم،از يه اتفاق بد.از اين كه… . بعد ازتموم شدن برنامت وضو گرفتم، رفتم سراغ قرآن وشروع كردم:بسم الله الرحمن الرحيم.يس…
باخودم فكر كردم. ياد اين افتادم كه عمو پورنگ فصل پاييز رو خيلي دوست داره عاشق نسيم پاييزي و برگهاي زرديه كه فصل دوست داشتنيش از سبز بودن درشون آورده. اون روزا با خودم فكر ميكردم ديگه عمو پاييزو دوست نداره. ولي حالا منم خيلي چيزاي دوست داشتنيو تو روزاي دوست داشتني ام از دست دادم. هميشه همين جوره بهترين ها بايد فداي خوب ها بشن تا خوب ها هم بهترين بشن. عموجونم يه سوأل نظرت درباره ي پاييز چيه؟هنوزو دوستش داري ؟وقتي از راه ميرسه چه حسي داري؟

3 10 2009
??

سلام
يعني واقعا اين كامنت من الان ثبت ميشه؟؟

سلام فقط سعی کن مطالبی بنویسی که همه شون تایید بشن ممنون

3 10 2009
??

كامنتم تاييد نشه
باورم نميشه.شما اين مشكل رو درستش كردين؟؟؟
واي خداااااااااااااا چطوري ازتون تشكر كنم؟؟؟؟؟
چطوري درستش كردي؟؟

سلام کار دوستم بود فقط سعی کن مطالبی بنویسی که همه شون تایید بشن ممنون

5 10 2009
زهراایسواری بلگوری

برشما سلام عزیزم

5 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
فرق اين لينك با اون يكي چيه ؟ هر دو به يه جا ختم ميشه كه!!!

5 10 2009
فياضي

راستي منظورتونو از حرفي كه به خانم عباسي گفتين متوجه نشدم؛»فقط سعی کن مطالبی بنویسی که همه شون تایید بشن»
اين يعني كسايي مثل ايشون كه احتمالا منم هستم حق نداريم اينجا درد دل كنيم؟!
(اما من امروز دوباره ناراحت شدم ، نمي دونم چرا اينجا نگفتم اما چون خيلي دلم گرفته بود تو وي ويو گفتم، اونجا خوبيش اينه كه ما مي تونيم حذف كنيم)
برم كه كلاس دارم، خدانگهدار

5 10 2009
ربابه

سلام سنگ صبورم تولدم یادتون نره ها خواهش میکنم تو برنامه شنبه تون 18 مهر تولدمو تبریک بکگید دیگه مگه چی میشه به خدا برای من بهترین هدیه تبریک شماست پس حالا که یه تو بهترین روز زندگیش با یه تبریک شما شاد میشه پس شما هم فقط به خاطر رضای خدا قلب این دختر ساده دل رو شاد کنید پیشاپیش ممنونم

5 10 2009
بهار

سلام عموی گلم
وای عمو نمی دونید چی شده!
چی شده؟ چی شده؟
عمو سرما خوردم بد جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووری
وای عمو دارم میمیرم از بدن درد..سرم درد میکنه..فقط عصبانی هستم که چرا الان؟! الان که قراره…
عمو دعا کنید حالم بدتر از این نشه..من خیلی کم سرما می خورم..اما وقتی مریض بشم دیگه افتادم دو سه روز رو!
صبح فقط یه کم گلوم درد میکردا…

6 10 2009
نسترن

سلام عمو فزضیایی این 2 تا که یکیه چه جوریاست؟

6 10 2009
نسترن

ممنون که جواب دادید خسته نباشید

6 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
و…. مثل هميشه سلام عمو
يادتونه، اون اوايل كه اومده بودم يه ريز از همه چيز و همه كس مي گفتم، يادتونه گزارش روزانه مي دادم، يادتونه…؟!
حالا چيزي حدود 2-3 ماه مي گذره، و اصلا پشيمون نيستم كه از روز اول شما و بچه هاي اينجا رو باور كردم
ديروز نزديك بود روز بدي برام بشه اما خدا رو شكر نشد، البته امروز معلوم ميشه، انشاءالله به خير بگذره
هر روز اينجا داره برام جالب تر ميشه
و شايد عجيب تر
اومدم بگم، خوشحالم كه اينجام و اول از خدا ممنونم
و بعد از شما كه منو تو اين جمع پذيرفتين
و ديگه اينكه ، مثل هميشه عذرخواهي كنم اگه گاهي حرف نامربوطي زدم يا شوخي بي جايي كردم
عمو
با وجودي كه هنوز دليل قانع كننده اي ندارم كه چرا شما اينجا رو به اين شكل ايجاد كردين!، اما ممنونم كه اينجا رو ايجاد كردين
خدانگهدار

6 10 2009
فياضي

مگه هنوز اينجايين؟

6 10 2009
مرضیه

سلام عمو جون
چرا جواب ایمیلم رو امروز تو وبلاگتون نمی بینم من تا الان منتظر جواب بودم چشم انتظاری واقعا چیز بدی است

6 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
عمو، من دردمو به كي بگم وقتي نميشه اينجاحرف زد، دلمون به قانون شهر بچه ها خوش بود، اونم كه…
بابا منم دلم مي گيره خوب…
همش تقصير خودمه اگه جريان ضرب در دو منهاي يك رو نمي گفتم شايد مي تونستم بازم اينجا درددل كنم
عمو

شايد خداحافظ

6 10 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خدا
سلام عمويي
عمويي يه چند تا سوال داشتم اما …؟؟؟؟؟ نميدونم بگم يا نه اخه ميدونيد يه جواب ميخوام يعني يه كاري ميخوام انجام بدم نميدونم انجام بدم يا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برادرزداتون

6 10 2009
صنم بچه ننم

می تونم جواب فیاضی رو بدم ؟
من که فکر می منم ایجاد اینجا دلیل محکمی داشته باشه خصوصا شما !
جایی که نیاز نباشه دنبال شماره عمو بگردیم و بهش بگیم برنامه تون چقدر قشنگه و دوست داریم جایی که صمیمانه کسایی که مثل هم اند دور هم جمع شدند و حرفای راست می زنن .جایی که لحظه به لحظه می تونیم با عمو در ارتباط باشیم

آیییییییییییییی گفتی

6 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
«آيييييييييييييي گفتي» !!!!!
يعني مي خواين بگين حرفام اشتباهه؟ يا زبونم لال حرفاي صنم درسته ، آخه من كي شماره و… خواستم؟!
كاش مي تونستم منظورمو از اون حرف برسونم، اما خيلي سخته، به خصوص الان
عمو، دلم خيلي گرفته
داشتم فكر مي كردم اگه اينجوري پيش برم، براي هر اتفاقي اين قدر ناراحت بشم، فرداي روز بدتر از اينو ببينم چي كار مي كنم
اما نمي تونم با اين مسئله كنار بيام
وقتي وسايلمو برداشتم كه بيام خونه، همه ي بچه ها مي گفتن «نرو خاله» شيرين ترين لحظه ي عمرم بود
اما…
وقتي رفتم كه كفشامو بردارمو دوستم اشاره كرد كه برم دفتر و اونا شماره گرفتن، قبل از اينكه چيزي بگن، خودم فهميدم
اون لحظه فقط محدثه و اخماش جلوي چشمم بود، سحر و خاله گفتناش، سينا و نقاشي هاش، اميرعلي و مهربونياش و…
عمو
چرا نمي تونين حس منو متوجه بشين؟! اين قدر دور از ذهنه؟!
تموم تعجبم اينه كه معاون شيرخوارگاه ما رو قبول كردن، حتي ازمون خواستن با بچه ها … كار كنيم (نمي گم چي، چون به قدر كافي فكر كردين) ؛ در حالي كه مسئولين ديگه از اين رفتار خانم دا… تعجب كردن
اون وقت به خاطر حرفاي سرپرست قديمي مهد ما بايد…
كاش اون روز اون خانم اونجا نمي بود
عمو
خيال مي كردم دارم به آرزوي بچگيم ميرسم اما… اما دووم نياورد
كاش اصلا نمي رفتم كه حالا اينجوري…
خدا هيچ وقت سرو كار بنده اشو به اين آدمها نندازه
.
عمو ، من اون منظوري رو كه شما برداشت كردين نداشتم، اما اگه دوست دارين اينجوري فكر كنين
بازم ميگم «ببخشيد»
خدانگهدار (سعي كنيد يه خورده بهم حق بدين، فقط يه خورده)

6 10 2009
تينا راد فرنژاد

عمو؟ باشه بهتون خوش بگذره عمو جونم .

6 10 2009
فياضي

راستي «صنم» عزيز؛ بابت جوابتون ممنون
يادآوري بجايي بود
موفق باشين
التماس دعا
خدانگهدار

6 10 2009
فريبا زنديان

عمو پورنگ سلام من فريبا هستم 17 مهر روز تولد م لطفا روز شنبه اسم من را بخوانيد
منتظر مي مانم كه اسم را بخوانيد برنامه شما خيلي خوب اما زمان بر نامه مناسب نيست چون بچه ها كه بعد از ظهر هستند بر نامه را نمي بينن

6 10 2009
فياضي

عمو
دارم مي رم سراغ درسهام
اما خواهشا همين يه بار جوابمو بدين ديگه جواب نمي خوام
آخه اين حرف صنم همش جلو چشمامه «من که فکر می منم ایجاد اینجا دلیل محکمی داشته باشه خصوصا شما !»؛ خصوصا من چي؟
عمو
در جواب ايشون گفتين » آي گفتي» معمولا زماني از اين عبارت استفاده مي كنيد كه…
عمو
خصوصا من چي؟ اين آي گفتي شما براي چي بود؟
عمو
هيچي نمي گين؟
داره بهم بر مي خوره
سعي كردم به حرف صنم مثبت فكر كنم اما نمي تونم ديگه
من گيج شدم، چرا شما در جواب ايشون گفتين «آي گفتي»
من حرفي زدم كه مصداق گفته ي ايشون بوده، يادم نمياد، شما بگين، گفتم؟
اگه جوابمو دادين ممنون ميشم، از سر در گمي نجاتم دادين، باور كنيد اين حجم زياد كامنتهام براي گرفتن جواب نبود، اين كامنت تنها كامنتي است كه ازتون خواهش مي كنم جواب بدين، مطمئنا حساب كار دستم مياد
شبتون بخير

7 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
اِ اِ … منظورتون اين بود؟، من بد برداشت كردم، ببخشيد، قانع شدم، از جوابي كه دادين!
.
اصلا مي دونيد چيه؟ من هيچ جواب كتبي نمي خوام، همين كه هنوز اينجام يعني اوني كه فكر كردمو فكر نكردين، بازم خدا رو شكر
.
.
واي باز كي مي خواد جواب كامنت قبلي منو بده؟، هر كس اين محبت رو كرد يه خورده آروم و با مهربوني لطفا؛ اين روزها ظرفيتم اومده پايين زود ناراحت ميشم
با تشكر
خدانگهدارتون

7 10 2009
مرضیه

سلام عمو جون
ببخشید دیروز اصلا حال و حوصله نداشتم واقعا به هم ریخته بودم و نیاز داشتم با کسی درد و دل کنم که مطمئن باشم که او حتما جوابم رو میده و به حرفهای من اهمیت میده و حتما این ایمیل رو خودش می خونه ولی دیگه ولش کن عمو امیدوارم امروز تو برنامه تون موفق باشید و اجرای خوبی داشته باشید و شما هم برای من دعا کنید که مشکلم حل شه البته اگه وقت دارید

7 10 2009
پرستو

سلام عمو عمو نقاشی مو دیدی یا به دستت نرسید خاله گفت دیشب فرستاده ولی شاید نرسیده عمو فردا روز جهانی کودکه میخوان مارو ببرن باغ وحش اما من نمی رم من هیچ وقت از مدرسه اردو نرفتم مامانم دوست نداره می ترسه یه طوریم بشه هر چقدر هم بهش بگم باز هم می گه نه اما اشکال نداره عمو این دفعه خودم هم دوست ندارم برم عوضش فردا با مامانم میرم سر کارش خیلی هم بیشتر بهم خوش می گذره عمو امروز امتحان ریاضی داشتیم من بد دادم چون نخونده بودم دوست نداشتم درس بخونم عمو چرا نامه هام دیگه اینجا نیست عمو دوسشون نداشتی ؟ حرف بدی زدم؟ عمو اگه اذیتت می کنم بگو دیگه نامه ننویسم عمو من دوستت دارم بخدا نمی خوام اذیتت کنم اصلا هم دروغ گو نیستی خیلی خوبی

7 10 2009
مرضیه

سلام عمو جونم
عمو من منتظر جواب هستم واقعا که خب سوال ها رو باید جواب داد ÷س یادت نره خب برنامه رو امروز اجرا کنی

7 10 2009
حسین

سلام عمو می خواستم بدونم CDآهنگاتونو به بازار فرستادید یا نه ؟من داداش ربابه هستم

سلام حسین جان نه نفرستادم

7 10 2009
بهار

سلام عمو
ایمیلتونو چک کنید…

7 10 2009
پریناز

سلام عمو پورنگ این اولین پیامی هست که براتون میگذارم اما از خیلی وقته با وبلاگتون آشنا هستم و با خود شما هم نزدیک به هفت سال .عمو می خواستم بگم من همیشه برای شما و خانوادتون و امیر محمد دعا میکنم چون روزای خوب زندگی من با شما بوده اینو از ته دلم میگم و اصلا اغراق نمیکنم و اینکه من تو ختم دسته جمعی قران شرکت کردم که هر شب برگزار میشه و هر شب براتون توی این ختم دعا میکنم و از خدا میخوام هر چی توی دلتون هست خدا بهتون بده .امیدوارم به این پیام من جواب بدید تا ناامید نشم آخه اون موقعی که شما شماره ی پیامک داده بودید من پیام دادم ولی نمیدونم به دستتون رسید یا نه ؟

سلام ممنون از لطف شما پاینده باشی

8 10 2009
حسنا حسینی

عمو یه سوال؟! عمو چه طوره که بعضیا بدون اینکه کامنتاشون همین طوری بدون گذشتن از فیلتر شما تائید میشه؟

سلام مثلا کدوم ؟؟

یه راهنمایی بالای همین کامنت خودت تاریخ و ساعت است که اگر روی آن کلیک کنی می شود آدرس فقط همون کامنت پس لینک های کامنت های مورد نظرت رو برام رو بفرست

8 10 2009
حسنا حسینی

خوب … ساعت هست اما تاریخ؟؟؟؟؟؟؟ اصلا کلیک هم نمیشه جناب!

8 10 2009
حسنا حسینی

الان حضور ذهن ندارم که تو کدوم قسمت بود خانوم عباسی عزیز نوشته بودن که کامنتای من همین طوری ثبت میشه…شما هم گفتین که این کار دوستمه و شما هم سعی کن که کامنتایی بزتری که تائید بشن…( منظورتون این بود که مشکلی نداشته باشن)

8 10 2009
حسنا حسینی

كامنتم تاييد نشه
باورم نميشه.شما اين مشكل رو درستش كردين؟؟؟
واي خداااااااااااااا چطوري ازتون تشكر كنم؟؟؟؟؟
چطوري درستش كردي؟؟

سلام کار دوستم بود فقط سعی کن مطالبی بنویسی که همه شون تایید بشن ممنون
……………
اینو گفتم!!

8 10 2009
ربابه

سلام عمو میخواستم بدونم اون دوتا دختری که توکلیپ دخترما مثل گله هستن کدومش آتنا وکدومش عسله ؟

8 10 2009
كلاه قرمزي

سلام عمويي.روز كودك برشما وكودك درونتون مبارك.!!!عمويي درباره ي فوق برنامه انشاء نوشتم اگه بذارم تو وبلاك توي مسابقه شركت داده ميشه يا فقط بايد به آدرس برنامه فرستاده بشه؟يه سوأل ديگه هم دارم ميتونم عكساي شهرمو براتون بذارم تو وبلاگتون؟شما كه نمياين اين طرفا حداقل عكساشو ببينين.ميشه عمو؟؟؟

8 10 2009
مرضیه

سلام عمو جون
برنامه دیروزتون خیلی خوب بود عمو سی دی دوم سفر بخیر کی می خواین بسازید من سی دی اولش رو دیدم خیلی قشنگه راستی جواب من رو هنوز ندادین در صورتی که جواب بچه های دیگه رو دادید عمو یه خواهش دارم روز کورک رو بیاین تلویزیون شما نباشید که نمیشه

8 10 2009
حسین

سلام عمو
میشه برنامه های پخش شده تون رو برای دانلود توی سایت بذارید؟

8 10 2009
پریناز

سلام خیلی خوشحال شدم میدونستم کامنت منو میخونید و جواب میدید بی نهایت به خاطر این لطفتون ممنونم .اصلا باورم نمیشه از این طریق تونستم باهاتون در ارتباط باشم به خاطر همین خیلی خوشحالم اون خاطره ی خواهر زادتون لباس خوشگله خیلی جالب بود من که لذت بردمو از این که ما رو به عنوان مخاطبتون قبول دارید و به نظرات احترام میگذارید کمال تشکر رو دارم .شما هم سرزنده و پیروز و موفق باشید.

پورنگ

سلام شما همواره می توانید از طریق این وبلاگ در ارتباط باشید

8 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس بپاداش عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما رابس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما رانه بس این سود و زیان ما را بس
*یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم*
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
*حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافیست*
طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس…
سلام…دایی داشتنم عالمی داره…نه؟!…منکه ندارم.
(دخترتون)

8 10 2009
حسنا حسینی

باشه عمو… باشه… جوابم ندادی هاااا…

8 10 2009
حسنا حسینی

عمو این شخص محترم کیه که اومده به همه کامنتا امتاز داده و جالب اینجاست که به همه هم امتاز منفی داده…..
.
ایییی خدا از چند تا فیلتر باید رد بشه این کامنتا.
.

8 10 2009
فائزه(دریاچه)

لطفا تایید نشود.
سلام عموجونم
عمو یادتون براتون نوشتم خیلی دلم گرفته خیل حالم بده؟
حالا جور شده که انشاالله فردا دوباره بریم بیورزین همون کوهی که بهتون گفته بودم 6 ساعت پیاده روی داره.
عمو دعا کن اونجا دلم باز بشه.
امروز میریم لوشان.یعنی احتمالا تا یک ساعت دیگه راه بیفتیم
مامان اینا رفتن بیرون تا بیان منم از فرصت استفاده کردم ویه سری به اینجا زدم.
عموهنوز دپسرده ام دعا کن اونجا حالم خوب بشه.
راستی عمو پست جدیدتون خیلی جالب بود.
عمو ببخشید یادم رفت بگم:
روز جهانی کودک مبارک.
دوستون دارم یه عالمه
هرچی بگم بازم کمه.
خدانگهدار تا……….

8 10 2009
حسنا حسینی

عمو لطف کنین کامنتایی که ممکنه باعث ناراحتی بین بچه ها بشه و کینه و دشمنی ایجاد کنه هم پاک کنین…کامنتای خودمو میگم….همون که کامنت خانوم عباسی گذاشتمو و فکر نمیکردم تائید کنین.
.
عمو گاهی تو کارای شما میمونم…..

پورنگ

اینجا همه چیز شفاف پرداخته میشه جمع جمع دوستانه و یک محیط پاک کودکانه است کسی از کسی ناراحت نمیشه

8 10 2009
ربابه

سلام عمویی چی میشد واسه منم یه چیزی مینوشتین تا که آرامش بگیرم

9 10 2009
نسترن

سنگ صبور نازنین بی خوابی که میخورد وسط ملاج بنده اول منو اذیت میکنه بعد سنگ صبور و که شما باشین
فردا جمعه است جمعه ها رو دوست ندارم دلگیره دیر میگذره
یعنی میشه فردا بیاد یعنی میشه دیگه انتظار دقایق آخرش و بگذرونه یعنی میشه انتظار تموم شه کاش که باشیم و ببینیم

علی علی

9 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام…بابا دق کردم از بس تنها ناهار خوردم…تنها شام خوردم…تنها صبحونه خوردم..!
عموووو..به دادم برس!..به مامان بابا ها بگین وقتشونو جوری تنظیم کنن که حداقل سر ناهار و شام دور هم باشن..من خسته شدم ..دیروز بعد از مدتها مامان که سفره پهن کرد و بابا هم از سر کار برگشته بود زودی نشستم کنار بابا..از دیدن سفره ذوق کردم..از دیدن بشقاب های دیگه!!داشتم ذوق مرگ میشدم که دیدم نخیرررررر مامان شام نمیخوره!!!کلا اینقد کارا در هم بر هم شده ..وقت ناهار من خونه نیستم معمولا…وقت شام معمولا بابا جلسه داره، نیست..صبحونه ام که من زودتر از همه بیدار میشم باید زودی بخورمو بپرم برم سر کلاس…همش تنهاااااااااا خستهههههههههه شدممممممممممممممممممممممم :-(
(دخترتون)

9 10 2009
ژاله فرهادروش

ربابه سلام….عسل ؟؟؟ اصلا عسل نیست اونجا..اون موخرگوشیه خیلییی شبیه آتناست اما نمیدونم آتنا هست یا نه..اما چه آتنا باشه چه نباشه خیلی نازه مخصوصا موهاش!نخ سوزن خجالتی بودنش..عزیززززززززم نااااازههههه!!جو منو گرفت..

9 10 2009
مرضيه

سلام عمو
روز كودك رو بهتون تبريك ميگم چون شما ميگين كه هميشه يك كودك هستيد البته من هم همين طور هستم به خاطر همين بابام هميشه من رو دعوا ميكنه كه مي شينم و برنامه‌هاي كودك رو مي بينم عمو آخ جون فردا برنامه داري از الان در حال لحظه شماري هستم براي اينكه فردا بياد و من شما رو ببينم پس به اميد ديدار

9 10 2009
بهار

سلام عمو جان
ممکنه به ایمیلتون سر بزنید…اگه شد زودی عمو،تا دوباره دیر نشه!
ممنون عموی مهربونم….بی نهایت دوستتون دارم./

9 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام حسنا..!مشکلی نیس!منم بازیم گرفت به همه یه امتیاز مثبت دادم!!!حالا اون طرف میاد دوباره منفی میده..بعد من میام دوباره مثبت میدم!!چه فرقی داره!

9 10 2009
ربابه

ممنونم ازت ژاله جون

9 10 2009
مبینـا

عمو چرا وبلاگ من تو بخش *وبلاگ کودکانه** نیست؟
http://mobina-god.blogfa.com
اینم وبلاگم…من مطلب وبلاگم کودکانه نیست…در مورد خداست
شاید به این دلیل باشه که وبلاگم تو بخش وبلاگ کودکانه قرار نگرفته.

10 10 2009
مرضيه

سلام عمو جون
امروز برنامه‌تون فوق العاده آغاز شد و موضوع برنامه‌تون هم خيلي خوب بود اي هم اعتراف كنم كه خودم بعضي موقعها كه بليط ندارم بليط اتوبوس نميدم البته بعدش يادم مي مونه كه اون رو بايد حتما بدم و از امروز سعي مي‌كنم هميشه بليط رو بدم عمو راستي اين وي ويو چيه ميشه توضيح بدين و ايميل‌هاتون هم حتما چك كنيد و تازه يادم افتاد اون سالي كه شما رفته بوديد حج باباي من هم اونجا بودند و شما رو از دور ديده بودند و خواهشا جواب اين كامنت منو را بديد

10 10 2009
صنم بچه ننم

سلام
این متن حالت شعری داره
یه روزی توی گوگل اسم پورنگ و زدم یه جایی پیدا کردم یه جای خوب و تازه
جایی که دوستش دارم پر از عشقه و مهره عمو پورنگ خوبمون یه فکری تازه کرده
با همیاری یک دوست وبلاگو کرده درست …….. تازه اول کاره !! یه جایی اونجا داره
برای هر کسی که درد و دلی رو داره، یه عده دانشجو اند ، هر کسی چیزی میگه
اما اشتراکشون دوستی با عمو پورنگه
می گه فقط 4شنبه نظرا رو می خونه اما دلش نمی آد زودتر میاد ای جونم
یه قسمت دیگه هم ، برای برنامه هاست نظر هاتونو میدید: فردا چی کارا کنید ،
برای بهتر شدن چقدر تلاش بکنید
برای smsها گذاشته یک گوشه جا
هر جا که جا بمونی نتونی عمو رو ببینی بگو اینجا به عمو
تا بکنه سریع جور جواب میده عزیزم : کلیک بکن تو اینجا
واییییییی که چقدر این خوبه عمو می ده جوابا
توی مجله ها هم مصاحبه با عمو اسکن کرده گذاشته تا بخونی همیشه
اما یک بدی داره اینجا توی اینترنت آدما معتاد میشن .
اما یه روز عمو گفت، تو جواب یک سوال؛ اگر خواهر زاده هاش
یه جایی مثل اینجا رو پیدا کرده باشن میگه بهشون دایی درساتونو بخونین
بیایید با هم دعا کنیم دعای خیر و برکتی :
برای اون کسایی که عمو رو دوست می دارن شماره شو ندارن
اینقدر که دوستش دارن دنبال اون نمیرن تا نکنه اذیت شه با زنگ هر یه کودک
کامیوتر ندارن تا مثل ما چه راحت بیان به اینجا ها و نظرکی بذارن
خدای خوب خوبم همون خدای خوبی که صاحب این وبلاگ می خونه واسه ی تو
توی شب و روز نماز : سلام بچه هایی که اینترنت ندارن،
پیامک و ایمیل و این چیزارو ندارن ، یا اینکه نامه دادن مقدور نیستش براشون.
دلای پاکی دارن ، اونا که از یه جعبه امواج مهربونی میدن و میگیرن و
برای این یه نعمت شکر خدا می کنن
حتی اون آدما که عمو جونو ندیدن اما از خلقیاتش اونو دوسش می دارن .
خدای خوب خوبم سلام عشقشونو بده به اون که موجب شد که بیایم به اینجا
خدا جونم از صبرت یکم بده به عمو تا وقتی چند تا میلیون
پیام عشق و دوستی میشنود که می گن دوست داریم یه عالم ، خسته نشه خیلی زود
عمو فقط وسیله است برا رسیدن به تو تو که توی وجودت داری هزار تا عمو
اگه فرشته هاتو نه ، آدمای خوبو می فرستی روی زمین
مواظب اونا باش من می دونم که هستی .

10 10 2009
صنم بچه ننم

سلام فیاضی جان
به خدا من منظوری نداشتم اصلا با تونبودم من جواب اینکه اینجا چرا ساخته شده رو دادم
فقط سوال تو برام جالب بود اصلا منظورم تو نبودی عزیزم
از دست ما که دلخور نیستی ؟!!!
من هم سعی می کنم دیگه جواب کسی رو ندم !!!

5 02 2010
دریا

از بهترین حروف الفبا 4 حرف را می چینم و به تو عمو پورنگ هدیه می کنم و امیدوارم همیشه سر حال خوشحال و سر زنده باشی وهمیشه عموی ما بچه ها باقی بمانی عمو جان دردو دلی درون دل من نهفته که گفتم چه بهتر که با تو در میان بگذارم البته اگر شما به جز بچه های تهران به جاهای دیگر فکر کنید و اصلا اسمش را بیاورید ولی می خواستم به شما بگویم آیا ما بچه ها به غیر از تهران و گیلان که عزیز هستند باید بلایی همچون بلایی که سر سجاد آمد بر سرمان بیاید تا شما بفهمید کسانی هم هستند که برای شما دست و پا می زنند و صدایتان می کنند ولی صدای آنها آنقدر طنین اندز نیست به گوش مبارک شما برسد آن روز که دیدم شما برای سجاد چقدر ارزش قایل شدید و پس از مرگش چقدر در سایت هایتان با اسم سجاد پر شده و بی محابا در برنامه اعلام کردید که در هنگام دعا کردن به روحش متوسل می شویدچند شب پیش در یک شب پر از ستاره و ماه تابان وکامل وهوا سرد بود نشستم ستاره ها را شمردم گفتم آیا من هم در این آسمان ستاره ای دارم تا روزی خاموش شودو ماه عمو پورنگ مرا پیدا کند وجای خالی ام را با یک گل یا یک جمله یا یک قطره اشک پر کند چقدر غبطه می خورم به حال سجاد و سجادها که چقدر به شما نزدیک و صمیمی هستند چقدر خدا سجاد را دوست داشته که شما به روح آن متوسل می شوید ولی بدانید عمو جان من چند سالی است که پلی به سمت خدا زدم و مو قعی که خطری احساس نمی شود از این پل می گذرم یادی از شما میکنم و شما را آنقدر دعا میکنم و خدای خودم را برای استجابت به پاکی دل شما قسم می دهم و آخرین دعایی که چند سالی میکنم این است روزی بتوانم با شما صحبت کنم ولی عمو جان این عرض از سر دل است من هم همانند اسمم اگر دریایی مواج باشد شاید روز هایی که هستید طوفان شما به من امید دهد تا اینکه باشم ولی عمو جان روزی هم ما می میریم و پس از فراغ و ریختن یک مشت خاک سرد کم کم جایمان کم رنگ و پاک می شود و امیدوارم روزی پیام من را بخوانیدکه زنده باشم و سو پرایس شوم ولی اگر چنین نشد و زنده نبودم اگربهشتی شدم به درگاه خدا هر شب دعا می کنم به شرطی که شما هم مرا مانند سجاد دوست داشته باشید عمو جان می خواستم اشاره به یک کلمه از حرفهای شما که هر روز در برنامه تان می گویید خطاب کنم آن هم دعای شما خدایا همه مریض ها را شفا بده و اینجا یک اشتباه است آن برای واژه ی :شفا » شفا بهترو کار ساز تر است چون برای بیمار شفا و برای متوفی شفا به کار می رود
دوست دار شما دریا

20 02 2010
پریسا

بنام خدا
سلام عموي صبورم
عمو اينقدر خوشحال ميشم به بعضي از كامنتها جواب ميديد جوابي كه توي «سلامي دوباره» به ژاله داده بوديد رو خوندم عمويي الهي بميرم چه دله پري داريد عمو من وقتي ميخوام بيام توي وبلاگتون وباهاتون حرف بزنم خيلي خوشحال ميشم ويه عالمه ذوق ميكنم به مامانم ميگم مامان من دارم ميرم پيشه عمو وباهاش حرف بزنم مثلا فلانچيزو بهش بگم ولي گاهي باخودم فكر ميكنم شما هم وقتي مياين وكامنتهارو ميخونيد اينقدر خوشحال ميشيد؟اصلا واستون قشنگه ؟خستگيتون از بين ميره ؟يا نه خداي نكرده بيشتر خسته ميشيد … عمويي مثلا بعد از برنامه كه ميخوام بيام وواستون بنويسم مامان ميگه عموت خسته است مواظب باش چيزي نگي كه خستگي اش بيشتر بشه سعي كن خوشحالش كني …. عمويي من هيچ وقت نتونستم خوشحالتون كنم ولي هميشه خدا خدا ميكنم كه حتي با يه كامنتم شمارو ناراحت نكرده باشم خدا كنه تا حالا ناراحتتون نكرده باشم….عمویی بعد از مامانم شما واسایش وشادی وسلامتی تون خیلی مهمه عمویی واسم دعا کنید که هیچ وقت هیچ وقت شما رو ناراحت نکنم وبتونم یکم فقط یکمی خوشحالتون کنم….
(كودكه درونم كه دخترتونه)

28 02 2010
ساینا رضایی

عمو داریوش گلم سلام امیدوارم همیشه در پناه حق سالم باشر عمو من دانشجوی رشته گرافیک دانشگاه هنر شاهرودم بزرگترین ارزوم دیدن شماست من اولین باریه که براتون مینویسم میدونم این حرفا براتون عادی شده و تکراری ولی شما هیچوقت واسه ما تکراری نیستین عمو داریوش واقعا دوستتون دارم اسمتونم خیلی بهتون میاد.همیشه سر نماز غفیله دعاتون میکنم که ایشا… هیچوقت غمی نداشته و همیشه موفق باشید .عمو من مادرتونم خیلی دوست دارم امیدوارم در اینده ای نه چندان دور بالاخره روی ماهتونو ببینم عمو عاشقتونم راستی تمام قسمت های فوق برنامه رو هم ضبط میکنم امیرو سهندو متینم خیلی دوست دارم ارزومه برای یک بار هم که شده بیام تهرانو شمارو ببینم.البته میدونم دخترای بزرگ تحویل نمیگیرین اما دیدن شماو امضاتون واسه ما بسه.به امید دیدارعمو داریوش عزیزم

28 02 2010
ساینا رضایی

سلام عمو جون خوبین ساینام عمو تروخدا جوابمو بدین دیگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگه منتظرتونما خواهش میکنم عمو جون حداقل یه چیز واسه دل خشکونک من بگین خواهش عمو جون من دوس دارم جوابمو بدین

1 03 2010
ساینا رضایی

سلام عمو جونی ساینام پس چرا جوابمو نمیدین مگه سنگ صبور ما شما نیستین عمو جون من با هزار امیدو ارزو میام تو این وبلاگ عمو حداقل به من بگین که ایشا… میتونم یه روزی ببینمتونو باهاتون حرف بزنم. عمو ایشا… همیشه سلامت باشین خدا همیشه واسه ماماتون نگهتون داره کاشکی که صد ساله شی ننننننننننننننننننننننننه صدوبیست ساله شی ننننننننه صدو بیست سال کمه همیشه زنده باشی. ددددددددددددددددددووووووووسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتوووووووووون دارم

17 03 2010
محبوبه

سلام عمو جون دیروز توی برنامتون گفتین فردا اخرین برنامتونه یعنی بعد از عید باز هم برنامه اجرا میکنید؟(لطفا جوابم را بدین عمو جون)

23 03 2010
زلزله

سلام توی عید می خوای زنگولتو به کی عیدی بدی؟

10 04 2010
ولوله

سلام.چند سال پیش با خون دل و چنگ ود ندون یه ویلای نقلی تو لواسون بهشت واسه خودم خریده بودم .حالا بعد از چند سال بدون اینکه خودم بفهمم روزی یه آجرشو کندم.این گناهای روزی یه ذ ره شدن بلدوزر و افتادن به جون ویلام. حالا فهمیدم که آدم باید پیش خدا و بنده ی خدا روسفید باشه چه یه ویلا تو بهشت داشته باشه چه یه زیر پله فرقی نمیکنه فقط روسفیدی مهمه .اصلا از خدا می خوام یه پتو بهم بده شب پشت در جهنم بندازم سرم بخوابم ولی رو سفید باشم.

16 05 2010
آرزو به دل:@

به نام او که جز او کس نداریم
به درگاهش همه دست براریم
سلام عموی خود خودم.سمم مریمه.حرفام باهات خیلی زیاده به زیادی طرفدارات.اما حالاکه مامان وبابام برا مدت کمی رفتن بیرون،می خام از وقتم استفاده کنم. من سعی می کنم به سایتت بیام.اما راستش این اولین باری یه که به این وبلاگ اومدم.دردودل باهات زیاد دارم.ولی همونطور که خودت گفتی،تو یه نفری و ما… .اما بذار ازت یه گله کنم؛یه گله ی بزرگ.گله ای که مدت زیادیه اشکام رو رو گونه هام میذاره. اجازس بگم؟;) جواب نمی دی؟:s خواهش می کنم عمو… .متشکرم؛صداتو شنیدم!تو یه روز گررررم تابستونی،با مشکلات خیلی زیاد،اومدم جام جم… .با خواهش و تمنا تونستم با اون تلفنی که اون پایینه،گفتن با تهیه کنندتون صحبت کردمو آرزو بهش گفتم:میخام در کنار عمو مجری گری کنم. میتونم تست بدم؟
ازم شماره خونه رو گرفتن و گفتن حد اکثر تا فرداش باهام تماس میگیرن. البته اولش بخاطر سنم باهام مخالفت کردن.یه روز گذشت …2روزگذشت …3روز …1ماه …2ماه …3ماه …1فصل …2فصل …3فصل و… من هنوز منتظر زنگم.اما هنوز دارم خدارو شکر میکنم که هنوز 1سال نشده.اینو جدی میگم. از دستتون ناراحتم.خیلی…که چرا سرمو کلا گذاشتین…
بازم مزاحم می شم!
سن خودتون-(سن سهند+سن امیر)+سن متین-سن برنامه هات-روز تولدت=سن من
توجه:این معادله به شرطی حل میشود که حرف مردم درست باشد!

21 05 2010
امیرمحمد

عمو پورنگ دوستتون دارم شما اجازه بدهید من یه شعر بخوانم :
شبا که ما می خوابیم
آقا پلیسه بیداره
دزدا دستگیر می کنه
دستاشو زنجیر می کنه
همه می گیم ما بچه ها
بلند و خوب و یکصدا
آقا پلیس مهربون
همش تو شهر ما بمون
عمو پورنگ شما را به خدا می سپارم




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: