زیارت….

11 04 2009

به نام خدا

بچه ها سلام

باید خوشحال باشیم تو سرزمینی که زندگی می کنیم جاهایی وجود داره که وقتی ادم ها دلشون می گیره و یا اینکه می خوان از تعلقات دنیوی فاصله بگیرن به اونجا میرن خلوت می کنند و عمیق تر  به خودشون فکر می کنند.اره درست حدس زدید.منظورم زیارتگاهاه و اماکن مقدسی است که تو کشورما وجود داره.

لازم دیدم تو ابتدای سال جدید بعد از مسافرتی که به خارج از کشور داشتم چند روزی هم بیام به زیارت امام رضا تا فراموش نکنم

جاهای دیگه اگرچه قشنگ یا پرزرق و برقه اما صفا ومنزلت اماکن متبرکه ما صدها هزار بار بیشتر از اونهاست.

اره بچه ها اینجا در شهر مقدس مشهد نائب الزیاره شما هستم و برای همه شما دعا می کنم.

شهر مشهد برای من خاطرات زیادی را در خود جای داده سعی می کنم در اینجا جدا از جایگاه اجتماعی و شغل و زندگی به خواسته های درونی و نیاز های روحی ام فکر کنم و از امام رضا بخواهم هر چند در زندگی هنری ام موفق بودم اما هرگز مرا دلخوش به موقعیت های و دلبستگی های دنیوی نکند چون همه چی روزی به اتمام می رسد….شهرت..محبوبیت..پول..مقام و عمر…

تنها چیزی که می ماند خاطرات و عملکرد ما انسان ها در مقاطع مختلف زندگیست….

اومدن به زیارت جدا از ارامش فکری و روحی نوعی گوشزد کردن به خودمان است که همه تلاش ها و سختی هایی که

در زندگی متحمل می شویم اگر با توسل و توکل به خدا و ائمه باشد مطمئینا جواب خواهیم گرفت…

لذا در این سفر کوتاه زیارتی از امام رضا ارزوی شفای همه مریض ها و رفع مشکل همه گرفتاران را دارم.

تا دست نوشت بعدی 

.

.

دست علی یارتون خدانگهدارتون

Advertisements

کارها

اطلاعات

86 responses

11 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلاااااااااااااااام عموجوووووووووووووون اوووووووووووووووووووووووووول

11 04 2009
zizi

آخ خدا چه کیفی میده آدم اول بشه

11 04 2009
نرگس احمدی

عموجووووووووون زیارتتون قبول انشاالله بازم برید عمویی منم انشاالله تابستون خداقسمت کنه میرم مشهد عمو راست میگی خیلی اماکن مذهبی خوبن ادم اونجا خیلییییییییییی خدارو زیاد حس میکنه…عموجون من جمکرانم خیلییییییییی دوست دارم به نظرم بهترین جایه دنیاست…الان سه ساله نرفتم خدا انشاالله قسمت کنه برم…عموخیلی خوبی که زودبه زود واسمون دستنوشت میذاری تادلمون کمترواست تنگ بشه عموییییییییییییییییی خیلی دوست دارم انشاالله به حقه امام رضا(علیه السلام)به همه ارزوهات برسی عموجون.عموجون راست میگی شهرت وپول ازبین میره ولی این مهربونی وصداقتی که شمادارید هیچوقت ازیاده من ودخترعموها وپسرعموهام نمیره…هیچوقت خوبیاتون یادمون نمیره هیچوقت …..

11 04 2009
11 04 2009
گلبرگ

سلام
خوش بحالتون وقتي مطلبتون خوندم دلم پرزد براي حطر حرم مطهرش وزيارت بقعه مباركش دلم نيومد نگم از طرف ماهم نائب و زياره باشين وسلام وعرض ارادت مارو هم برسونيد ديگه اشك بهم مهلت نميده چيزي بنويسم زيارتتون قبول محتاجيم به دعا

11 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عموجون
عمو قبول باشه…عمو یی یعنی واسه ما هم دعا کردین؟خیلی خوشحال شدم عمو…عمو جوری نوشتین که انگار اونجایین الان!؟اگه هنوز مشهدین التماس دعا دارم خیلییییییییییییییی زیاد عمو جون..
عمو یادتونه توی برنامه از آرامگاه شیخ صدوق و ابن بابویه و …صحبت میکردین؟یادش بخیر عمو اینقدر قشنگ تعریف میکردین که فکر میکردم منم اونجا بودم!!!عمو تا به حال نشده برم اما آرزو دارم منم برم و زیارت کنم …عمویییی میدونین قبل از اینکه بیام دست نوشت رو بخونم داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوش به حالمون شده که ایرانی هستیم..عمو اخباری که از کشورای دیگه میشنوم واسم خیلی عجیبه…دلم برای مردم کشورای دیگه میسوزه…کشور اونا تا حدودی از کشور ما پیشرفته تره اما اونا خیلیییییییییی چیزا رو ندارن…عمو اونا مشهد ندارن…قم ندارن…عموپورنگ دلسوز ندارن!..امنیت ندارن..آرامش ندارن…خوش به حالمون که ایرانی هستیم..
عمویی دخترای کنکوریتونو فراموش نکنینا شیوا سولماز رامینا فاطمه نیلوفر نرگس ..دعامون کنین عمویی.
(دخترتون)

11 04 2009
مینا اصلاح پور

سلام ، ترو خدا نظرهای منو ثبت کنید . نمی دونم چه دلیلی داره که نظرهای منو ثبت نمی کنید ولی ازتون خواهش می کنم ثبتشون کنید ، من که مطالب بدی نمی نویسم که شما تایید نمی کنید .

11 04 2009
مینا اصلاح پور

خدا کوچکترها را دوست دارد !
هر کس که بزرگ شود و اسم خودش را بگذارد آدم بزرگ ، من او را دوست ندارم . بابابزرگها ریش و سبیل در می آورند و وقتی می خواهی بوسشان کنی ، خارخاری می شوی . مادر بزرگها گاهی وقتها چپ چپ نگاهت می کنند و می گویند ، بشین بچه جان .
بزرگها زود عصبانی می شوند ، زود خسته می شوند و حوصله وسطنا بازی کردن را ندارند . ظهر ها می خوابند و اگر کوچکترها بخندند ، داد می زنند : هیسسسسسسسسس .
بزرگتر ها آنقدر حرف می زنند که یادشان می رود چه گفته اند . همان طور که پارک رفتن یادشان می رود . چیزی از بستنی خوردن ، قایم موشک و دوچرخه سواری بلد نیستند . بزرگترها اگر عصبانی شوند به هم حرفهای زشت می زنند . بزرگترها چیزهایی را می گویند که راجبش هیچ چیزی نمی دانند . بزرگترها حواس پرت هستند و کم حافظه .
اما کوچکترها به خاطر خاله بازی ، وسطنا ، استوپ هوایی ، آبنبات و عروسک قهر می کنند و ناراحت می شوند . و این یعنی آنها واقعا کوچکند و مهربان .
بعضی آدمها بزرگ شده اند و سبیل در آورده اند و ظهر ها هم می خوابند ، اما هنوز آبنبات دوست دارند و از تاب خوردن خوششان می آید . آنان بزرگ نیستند ، اما چون قدشان بلند شده و با بزرگها حرف می زنند ، کوچک هم نیستند . آنان آدمهای خوبی هستند که کوچک بودن را فراموش نکرده اند ، آدمهایی که خدا دوستشان دارد .
درست مثل شما عمو پورنگ ………….

11 04 2009
مینا اصلاح پور

ترو خدا نظرم رو ثبت کنید
ترو خدا
ترو خدا
ترو خدا

11 04 2009
مینا اصلاح پور

سلام عمو پورنگ
دلم می خواست امروز با شما درد و دل کنم ، شما که به وبلاگ من سر نزدید ، پس بهتره من مطالبی که دوست داشتم شما بخونید و توی وبلاگم گذاشته بودم رو اینجا بنویسم .
اگه بخوام بگم از کی شما رو می شناسم ، خیلی باید به عقب برگردم . وقتی 6، 7 سالم بود یادمه صبحهای جمعه خواهر بزرگم رادیو روشن می کرد و برنامه صبح جمعه با رادیو رو گوش می داد ، ولی من هیچی از برنامه های اون زمان رو به یاد ندارم . تنها اسم بعضی از شخصیتها به یادم مونده که یکیش همون ننه بلقیس بود ، ولی من اون موقع چه می دونستم که اون ننه بلقیس کیه ؟؟؟
سال 78 من 12 سالم بود و کلاس دوم راهنمایی بودم ، با اینکه یه نوجون بودم اما برنامه های کودک رو نگاه می کردم ، یادمه که اون زمان برنامه پورنگ و تورنگ رو می دیدم ولی از برنامه ما و شما خیلی کمتر یادم میاد ، ولی من اون موقع هم نمی دونستم که پورنگ کیه ؟؟؟
سال 81 من 15 ساله شده بودم و دوم دبیرستان بودم ، همزمان با ماه مبارک رمضان برنامه ای به عنوان مسابقه تلفنی شروع شد و من اونجا هنوز هم برنامه های کودک رو دوست داشتم مثل بچه ها ، ولی اینقدر درس داشتم که نمی تونستم تفکیک کنم که چه برنامه کودکی یا چه کارتونی رو نگاه کنم ، هر چی دستم می اومد نگاه می کردم چون اصلا احساس نمی کردم که بزرگ شدم .اینقدر بچه بودم که همبازی من بچه های 3 ، 4 ساله ی همیسایه هامون بودن .خلاصه برنامه مسابقه تلفنی عمو پورنگ رو هم مثل بقیه برنامه ها می دیدم ، حتی توی کتابهای درسی اون موقم که نگاه می کنم شعرهایی که اونجا تازه عمو می خوند رو هم یاددگاری نوشتم . ولی اون موقع هم نمی دونستم که عمو پورنگ کیه ؟؟؟
سال 83 ، من 17 سالم شد و دیپلم گرفتم ، شاگرد اول مدرسه شدم و تصمیم داشتم برم دانشگاه ولی پدرم مثل یه سد بزرگ مانع من شد و نگذاشت کنکور شرکت کنم ، خیلی برام سخت بود ، ولی بعد از چند هفته غصه خوردن تصمیم گرفتم به چیزهای دیگه ای فکر کنم ، بزرگترین سرگرمی من از دوران بچگیم دیدن برنامه های کودک بود و اونجا با اینکه آخرای دوران نوجونیم بود علاقه شدیدی به کارتون و برنامه های کودک داشتم .
خلاصه از صبح تا شب برنامه های کودک رو می دیدم و از همه برنامه ها بیشتر برنامه شما «عمو پورنگ» رو دوست داشتم ، چون شادی زیادی به من می داد .دیگه قسم خورده بودم که هیچ وقت دیدن برنامه عمو پورنگ رو از دست ندم . اما اونجا هم هنوز عمو پورنگ رو نمی شناختم .
تا اینکه دقیقا روز شنبه 5/10/83 مثل همیشه داشتم برنامه شما رو نگاه می کردم ، وقتی شما خداحافظی کردید ، گفتید : یه گزارش از شهر بم آمادس که بعد برنامه ببینید .
گزارش شروع شد ، شما رفته بودید بر سر مزار کسایی که توی زلزله از دنیا رفته بودن . تا اینکه رسیدید به بالای سر یه مزار خونوادگی و روی اون رو خوندید و گفتید : این همون سجاد هستش ، همون سجادی که هفته ای دو یا سه تا نامه برای من می نوشت ، برام می نوشت عمو پورنگ امروز رفتم خونه عمم ، عمو پورنگ امروز من این کار رو کردم و ما همه با هم براش نامه نوشتیم ، سجاد برای من نوشته بود دوست دارم بیام و ببینمت ، سجاد نگاه کن حالا ما اومدیم پیشت و بعد شما گریه کردید . من ماتم برده بود به تلوزیون ، باورم نمی شد ، حس عجیبی پیدا کرده بودم ، دستام یخ کرده بود ، قلبم تند می زد ، اشکهای شما دل من رو تکون داد ، بعد از برنامه منم گریه کردم . رفتم و دفتر خاطرمو باز کردم و همه لحظه های اون برنامه رو توش نوشتم و از اون شب به خودم قول دادم توی دفتر خاطرم همه کارهایی که شما توی برنامه انجام می دادی رو بنویسم . چون اونجا بود که من عمو پورنگ رو شناختم .
حس همزاد پنداری با شما می کردم ، احساس می کردم شما همون الگویی هستید که همیشه دنبالش می گشتم ، دیگه عمو پورنگ برای از همه با ارزش تر شده بود .
حالا من 21 سالمه ، همه چیز عوض شده ، بعضی ها خوبتر شدن و بعضی ها بدتر ، ولی من هنوز همون مینای کوچیک و ته تاقاریه خونمون هستم ، و شما هنوز برای من همون عمو پورنگ دوست داشتنی هستید .
حالا دیگه خیلی خوب شما رو می شناسم ، خیلی خیلی خوب .
همیشه وقتی شما برای یه مدت خداحافظی می کنه ، من دلم می گیره . ولی این بار خداحافظی شما خیلی طولانیه . من که همیشه غصه هام رو بادیدن شما فراموش می کنم ، حالا غصه دارتر از همیشه شدم .
پس ازتون خواهش می کنم زود برگردید . خیلی خیلی زود …

11 04 2009
مینا اصلاح پور

التماس می کنم نظر منو ثبت کنید
ترو خدا
ترو قرآن نظرمو ثبت کنید
خواهش می کنم
تمنا می کنم

11 04 2009
ژاله فرهادروش

راستی عموجون یادتونه توی برنامه چه قدیم چه یک سال پیش درمورد آرامگاه شیخ صدوق و ابن بابویه و…صحبت میکردین؟عمو اینقدر قشنگ توضیح میدادین که من حس میکردم اونجا رو دیدم!..عمو تا به حال نشده برم ..عمویییییییییییییییییی یه چیزی دیگه!اگه هنوز مشهدین میخوام یه آدرس بهتون بدم که اگه برید حتما بهتون خوش میگذره…عمو یه مسجد کوچولو هست که دو طبقه داره طبقه پایین آقایون بالا خانوما…اما در کل 23 نفر میتونن با هم نماز جماعت بخونن!خیلیییییی با صفاست عمو …2 سال پیش عید قبل از اینکه بیام پیش شما با استاد کونگ فوم رفته بودیم مشهد …عمو آدرسش خوبه خوب یادم نمیاد ..با حرم زیاد فاصله نداره.. رو به روی پاساژ قصر_کوچه ی بلور…نزدیک حسینه گرگانی ها(نمیدونم عمو یه حسینه ی دیگه هم بود اسمش خوب یادم نیست فکر کنم فکر کنم حسینه قزاق ها بود..)عمویی اگه دوست داشتین با همین آدرس دست و پا شکسته هم میتونین پیداش کنین چون از هر کسی بپرسین نشونتون میده…عمو اگه واسه نماز مغرب اونجا باشین حسابی بهتون خوش میگذره آخه امام جماعتش هم خیلی با صفاست ..
چقدر بده آدم تو 18 سالگی آلزایمر بگیره!
عمو امیدوارم پیداش کنین .. الان خودم 2 ساله به خاطر درس نتونستم برم مسافرت دلم توی اون مسجد کوچولو مونده..خیلی دلم تنگ شده..
(دخترتون)

11 04 2009
مینا اصلاح پور

عمو پورنگ بازم سلام
ببخشید که فقط نوشته هامو اینجا گذاشتم ولی الان دست نوشت شما رو خوندم . عمو منم توی مشهد زندگی می کنم و همیشه توی حرم امام رضا نایب الزیاره شما هستم . به نیابت از شما توی حرم نماز می خونم و دعا می کنم و زیارت نامه می خونم . عمو آرزو دارم شما رو ببینم ولی مطمئنم اگه شما رو ببینم فقط از دور نگاهتون کنم . مطمئنم که خجالتم نمی زاره حتی به شما سلام کنم چه برسه که بهتون بگم من از بچگی طرفدار شما بودم .
عمو پورنگ به قد بلند ما نگاه نکن ، ما همون بچه های کوچیک هفت ، هشت سال پیش هستیم که حالا فقط قد کشیدیم ولی دلمون همون طوری بچس .
عمو پورنگ شما مثل یه عموی واقعی که هیچ وقت نداشتم برای من محترم هستید .
زیارتتون قبول باشه . ولی مطمئن باشید حتی وقتی توی مشهد نیستید من همیشه هفته ای یک بار که حرم می رم نایب الزیاره شما می شم و شما هر هفته امام رضا رو زیارت می کنید .
ممنونم که نوشته هامو خوندید . خیلی ممنونم . خداحافظ

11 04 2009
مینا اصلاح پور

عمو پورنگ بازم سلام
ببخشید که فقط نوشته هامو اینجا گذاشتم ولی الان دست نوشت شما رو خوندم . عمو منم توی مشهد زندگی می کنم و همیشه توی حرم امام رضا نایب الزیاره شما هستم . به نیابت از شما توی حرم نماز می خونم و دعا می کنم و زیارت نامه می خونم . عمو آرزو دارم شما رو ببینم ولی مطمئنم اگه شما رو ببینم فقط از دور نگاهتون کنم . مطمئنم که خجالتم نمی زاره حتی به شما سلام کنم چه برسه که بهتون بگم من از بچگی طرفدار شما بودم .
عمو پورنگ به قد بلند ما نگاه نکن ، ما همون بچه های کوچیک هفت ، هشت سال پیش هستیم که حالا فقط قد کشیدیم ولی دلمون همون طوری بچس .
عمو پورنگ شما مثل یه عموی واقعی که هیچ وقت نداشتم برای من محترم هستید .
زیارتتون قبول باشه . ولی مطمئن باشید حتی وقتی توی مشهد نیستید من همیشه هفته ای یک بار که حرم می رم نایب الزیاره شما می شم و شما هر هفته امام رضا رو زیارت می کنید .
ممنونم که نوشته هامو خوندید . خیلی ممنونم . خداحافظ
خواهش می کنم ثبت کنید

11 04 2009
مشکات

سلام عمو یه خوش قلبه من …
اره من مشکاتم …
امیدوارم اولین نفری باشم که بهت زیارت قبولی میگه …
گلم زیارتت قبول باشه …

11 04 2009
مشکات

عمویی خوشگله من …
مشهد بهتون خوش گذشت …
امیدوارم اولین چیزی که از امام رضا خواستید وقتی که چشمتون به مرقدش خورد اول سلامتی خودتون باشه و بعد هم اینکه ایشا الله خیلی خیلی خیلی زودتر از اون چیزی که مشکات فکرش رو میکنه برگردید به برنامتون و منو که شب و روز برایه شما و مادرتون دعا میکنم خوشحال کنید عمویه گلم …
عمو جونم بیست و یکی دوستت دارم عزیزم …
میدونی برایه چی 20 تا برایه 20 بودنت و یکی برایه تک بودنت عسلم … بی نهایت عاشقتم بهترینم …

11 04 2009
مشکات

عمو داریوشم راستی منم چند ماه پیش مشهد بودم اما دوباره دلم هوایه اونجا رو کرده عزیزم
میشه عمو از طرف مشکات نائب زیاره باشی و یه سلام مخصو ص به امام رضا از طرفه من بدی
عمو میشه برام دعا کنی اخه یه حاجت خیلی خیلی بزرگ دارم که اگه بر اورده بشه دیگه مطمئنم غم تو زندگیم پا نمی ذاره …
عمو دلم خیلی گرفته ای کاش منم الا ن مثله شما اونجا بودم ای کاش می تونستم اونجا بینمتون …
همین چند ماه پیش که رفتم مشهد دعا کردم تا امام رضا روزی این توفیق رو به من بده تا شما رو تو همون حرمش ببینم و بهتون بگم که چقدر عاشقتونم …
عمو من اونجا جلویه حرم دقیقا روبرویه حرم امام رضا واستون نماز خوندم وای یا امام رضا ادرکنی …

11 04 2009
فائزه

سلام

خوش به حالتون

ما اغاز سال نو را در حرم امام رضاع بودیم…لحظه تحویل

11 04 2009
sahar

به نام خدا
دريادل آشناي من ! سلام
اگه بگم با تمام وجودم رفتن شما رو به يه سفر زيارتي حس كرده بودم….. باور كنيد دروغ نگفته ام…..
نمي دونستم كجا…!!! دقيقا از پنجشنبه صبح كه از خواب بيدار شدم با اين حسم درگير بودم…… انگار گوشه اي از خوابم بود كه كاملا به خاطر نمي آوردم……
خوش به سعادتتون……. وقتي اين دست نوشته رو خوندم اونقدر بلند گفتم خوش به حالت….. كه مادرم گفت : خوش به حال كي ؟!!!…… و شايد اين اولين دست نوشته شما بود كه براي مادرم خواندم……
باور مي كنيد كه حتي اگر دور دنيا رو هم مي گشتيد….. نمي گفتم خوش به حالتون…… آخه تفريح رفتن دست خود آدمه اما رفتن به اماكن مقدس قسمت آدمه…….برام خيلي دعا كنيد…….خيلي التماس دعا دارم
چقدر خوبه كه هميشه چيزي هست كه ازتون ياد بگيريم……. من هم دارم تمرين مي كنم وابسته به دنيا نباشم……. و اين عدم وابستگي به دنيا و دوستي با خداوند و احساس حضور هر لحظه از زندگي در پيشگاه مقدس او…….آرامشي رو نصيب آدم مي كنه كه دارايي كل دنيا به آدم نمي ده……
شايد مسخره باشه براي دوري از مسايل دنيايي ، هر چند وقت يكبار خودم رو داخل قبر تصور مي كنم و براي خودم مراسم ختم مي گيرم…… با اينكار به خودم ياد آوري مي كنم ، مرگ هميشه براي همسايه نيست وروزي هم من درگيرش مي شوم……….پس ديگران رو دوست داشته باشم و به كسي بدي نكنم …..ولي خدا از شما و اين بچه ها و پدر ومادر هامون دور كنه ، سلامت باشيد و شاد ، عمري طولاني در كمال صحت وسلامت جسم وروح داشته باشيد…..
يا لا اقل عمر من كفايت به ديدن روزي كه شما نباشيد را ندهد……
يادمون خدا همه جا هست و همه زيباهاي دنيا آينه جمال خداونده……. همه جا زيارتگاه و خداوند ميزبان….
زندگي هم مثل امتحان رياضي مي مونه ، توش سوالاتي ومسائلي مطرح مي شه وما با ابزارهايي كه خداوند در اختيارمون قرار داده (استعدادها وقدرت تعقل )بايد اين مسايل رو حل كنيم ، و چون علممون كامل نيست شايد جواب سوالات بعضي وقتها چيز ي باشه كه ما فكرش رو نمي كنيم…. وزمان براي پاسخگويي به اندازه تمام عمر ماست….اگه روزي بياد كه ديگه مسئله اي براي حل كردن نداشته باشيم ، بي شك آن روز روز مرگ ما ميشه….
يادمون باشه توي اين مسير چند تا تبصره هست كه هم زمان پاسخگويي رو بيشتر مي كنه و هم در كيفيت پاسخگويي تاثير گذاره…..توكل به خدا ، توسل به ائمه وصدقه دادن، نيكي كردن به ديگران و حيوانات……
من هم قبول دارم بلاخره يه روز همه چيز تموم ميشه فقط اميدوارم خوب تموم بشه و بتونيم سرمون رو در محضر خداوند و پيامبران و امامانمون بلند نگه داريم…..
هميشه براي سلامت ، آرامش وخوشبختي ات دعا مي كنم….. اميدوارم هميشه زنده باشي
براي اين بنده نالايق خدا هم دعا كنيد……
خداوند هر جا كه هستي پشت وپناهت باشه و اميدوارم به هر چه دست مي زني تبرك شده خداوند باشه تا در سايه حمايتش به بهترينها دست پيدا كني….
باز از اينجا با بهترين آرزوها برات مي گذرم، به خواست خودم واجازه خداوند برمي گردم
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

11 04 2009
معصومه ی عمو

حاجی سلام زیارت قبول
واقعا از اینکه در مشهد الرضا هم ما رو فراموش نکردید و از دعای خیرتان بی نصیب نذاشتید یک دنیا تشکر.
امیدوارم هر چه از خدا خواستید رو به حق همون امام رضا(ع) بهتون عطا کنه انشاالله.
حاجی خدا نصیب خودتون کنه فردا عقدکنون خواهرمه،من هم برای تلافی خوبی شما ازش خواهش می کنم فردا سر عقد شما رو حتما دعا کنه.شما هم خواهشا لطف کنید برای خوشبختی همه جوان ها دعا کنید.

با تشکر از شما به خاطر همه ی مهربونی های بی پایانتون
دوستدار ابدیتان معصومه

11 04 2009
مریم

عموجونم مهربونم یکی یه دونم سلام
سفر به خیروخوشی .زیارتتون قبول . پارسال دو سه روز قبل از میلاد امام رضا (ع) منم برای 9 روز مشهد بودم . خوش گذشت . اون موقع جای شما خالی بود حالا جای من و پر از درد .دوری از عزیزترینم . عمو جون من رفتم مشهد رفتم زیارت ، اما نه امام رضا نگاهی بهم کرد و نه خدای مهربونم . بازم خداروشکر می کنم بازم یاد خدا رو تو دلم زنده نگه میدارم . چون من جز خدا کسی رو ندارم که به پای دردودلام برسه و گوش کنه هر چند خدای عزیزم منو از یاد برده ولی من همیشه همیشه خدارو دارم .امسال شاید برای من برای خانوادم با همه ی سالهای دیگه فرق داره. برای من : دور بودن شما اما نزدیکی دلم بیشتر از همیشه به شما ، همیشه فکر می کردم شاید نتونم دوری شما برای مدت خیلی طولانی تحمل کنم چون فکر میکردم تودلم فقط وفقط شما جای دارید . 120 سال عمر باعزت زیر سایه خدای مهربونم داشته باشید ولی یکی دیگه تو قلبم جاداشت که نمی دوستم کجاست اما حالا که رفته برای همیشه از کنارم حالا فهمیدم که من اونو بیشتر از شما دوست داشتم و دوست داشتن شما یه جوردیگه یه معنای دیگه داشته .دوست داشتن شما منو از خیلی از چیزا دور کرده بود از خیلی چیزا قافل بودم از خیلی کارا .از نوجونیم چیزی نفهمیدم از جونیم هم چیزی نفهمیدم اما هنوزم دیر نیست جونم خیلی هم فاصله ای ندارم از نوجوونیم ولی خوشحالم که بچه بودم الانم هستم فرقی نکرده ولی یکم اره فرق کرده عموپورنگ جونم بزرگ شدم عقلم رشد کرده من یه بچه بزرگم که دیگه غرق بچه گی نیستم بازم خوشحال بودم که بچه بودم . اما دیگه بارفتن پسرخالم تمایلی به دوست داشتن شما مثل قبل ندارم یاد گرفتم که عشق انتظاره ، عشق دوریه ، عشق درده ، عشق زجر کشیدنه و… عموجونم من عمویی نداشتم اما شما بهترین عموی من تو این سالها بودین خیلی دوستتون دارم اما نه مثل قبل یه جور دیگه . عمو ی مهربونم شما که پیش امام رضا هستید برای من دعا کنید که تغییر کنم که بفهمم زندگیه چه رنگیه ، چه جوریه . عمو داریوشم برای پسر خاله ام هم دعا کنید جای خوبیه پیش خداست اما بازم به دعا به آمرزش نیازمنده . عمو جونم زیارتتون قبول .
یه قولی : دوست دارم وقتی برگشتید بهم بگید که برام دعا کردید اخه خدا و امام رضا به دل شما بیشتر نزدیکه شما پاکید خوش به حالتون. بازم میگم برام دعا کنید که خدا دوستم داشته باشه فقط همین
خدا دوستم داشته باشه…..
خدانگهدار.

11 04 2009
ژاله فرهادروش

عمو دوباره سلام:
عموجون آدرس دقیق رو از استادم پرسیدم عمویی..
آدرس:روبه روی هتل قصر_انتهای کوچه قماش روز هست ،سمت چپ میپیچید بعد صد متر جلوتر اولین کوچه سمت راست .داخل کوچه حسینه ی گرگانی ها.مسجد سمت چپ نرسیده به حسینه است.فقط وقت اذان بازه عموییییییی!استادمم سلام میرسونن!التماس دعا
(دخترتون)

11 04 2009
زهرا

به نام خدا.
السلام علیک یابن فاطمه الزهرا………..السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
عمویی سلام. خوشبحالتون رفتید زیارت امام رضا.عمو من عاشق امام رضام.تا حالا هرچی خواستم بهم داده .به خاطر همین یه احساس خیلی نزدیکی بهش دارم.یه جورایی از بس با امامم صمیمی شدم دیگه نمیگم امام رضا .میگم داداش رضا.اخه من برادر ندارم به خاطر همینم امام رضاقول داده بهم همیشه ی همشه داداشم باقی بمونه وقربونش برم تا حالا م رومو زمین نداخته وارزوهامو براورده کرده.ازهمین جا بازم میگم السلام علیک یا علی بن موسی الرضا.

راستی عمو میگند هرکی امام رضا رو سه بار به مادرشون فاطمه ی زهرا وپسرشون امام جواد از صمیم قلبش قسم بده غیر ممکنه اما رضا جوابشو نده.
بازم میگم خوش به سعادتتون.سلام منم به امامم برسونید.التماس دعا خیلی زیاد.

11 04 2009
زهرا متقي

به نام خدا
سلام عموجون عزيزم
خيلي خوشحال شدم كه اومدين مشهد من از طرف بچه هاي مشهدي بهتون خوش امد ميگم و اميدوارم اين سفر هم با خاطرات خوبي براتون به همراه باشه.
عمو جون ميشه بگين تا كي تو مشهد ميمونين ؟
براتون خاطرات خوشي رو ارزو ميكنم و از خداي مهربون ميخوام كه شما زود برگرديد .
به اميد روزهاي خوش
دست علي يارتون
خدا نگهدارتون

11 04 2009
نرگس احمدی

راستی عمو من امروز واسه مدیره شبکه یک وروابط عمومیش چندتا از پیغامهایه بچه هارو که از رفتنه شماناراحت بودن گذاشتم…بچه ها شماهم یه سر به این دوتاسایت بزنید وبگید برنامه عمورو تولیدی نکنن وعموزودترازشش ماه برگردونن http://ch1.iribtv.ir/index.php?option=com_fabrik&Itemid=307 اینم یکی دیگش http://ch1.iribtv.ir/index.php?option=com_contact&Itemid=146 خواهشششششش میکنم اینکاروبکنید..عموامروز مصاحبتونو خوندم خیلی راجبه برنامه تولیدی ازتون سوال شده بود (بااینکه نظره شما مثبت بود ولی ازحرفاتون احساس کردم خودتونم برنامه زندرو بیشتر دوست دارید).عمو میدونی ماچرابرنامه تولیدی رو دوست نداریم چون اونجا دیگه شماعمویه مانیستید مجریه برنامه اید دیگه اون صداقتی که مابخاطرش شمارو دوست داریم نیست….چقدخوب میشد الان یه دفعه میومدید تو دستنوشت مینوشتید بچه ها ما نظرمون عوض شده تصمیم گرفتیم بایه برنامه زنده نو وجدیدبیایم….البته بایدواقعاخداروشکر کرد که همین برنامه تولیدیتون هست وشمابرایه همیشه نرفتید…شاید این یه امتحانیه واسه من ودخترعموهاوپسرعموهام….

11 04 2009
نرگس احمدی

اینم شماره پیامکه شبکه یک:3000001

11 04 2009
شيوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلام عمو جونم…
وااااااااايی عمو خوش به حالتون،چقدر دلم واسه ی مشهد پر می زنه،عمويی خيلی دلم واسه ی اون گنبد طلايی تنگ شده،اتفاقا منو و ابجی ژاله ام با هم قرار گذاشتيم اگه کنکور قبول شديم بريم پابوس اقامون،واسه ی کبوترهاش دونه ببريم،عمويی تازه چند شب پيش هم خواب ميديدم که رفتيم مشهد،من بودم،ابجی ژاله،ابجی سولماز…،خواب ميدیدم رفتيم پابوس امام رضا و ۳تايی نشستيم به گنبد طلايی امام رضا نگاه می کنيم انگار یه چیزی از امام رضا می خواستیم یا شاید هم یه چیزی اقامون بهمون داده بود،خوابم را هم واسه ی ابجی ژاله تعريف کردم،بعد ابجی ژاله گفت که اگه قبول شديم ميريم پابوس اقا و واسه ی کبوترهاش دونه می بريم.
*عمويی واسه ی همه ی کنکوريها دعا کنيد*
راستی عمو ۵شنبه تازه ها اون قسمتی را گذاشته بوده که تولدتون را تبریک گفتن پارسال،منم مثل پارسال دوباره نتونستم ببینم کلاس بودم ولی مامانم با گوشیش صدای شما را واسم ضبط کرده بود،۱۷ روزه بودين که بهتون زنگ زده بودن، وايی کلی ذوق کردم و مامانم را کلی بوسش کردم[خجالت]
اون روز هم رفته بودين که با يه برنامه ی جديد برگردين ولی عمو قرار نبود توليدی باشه،درسته دلتنگ بوديم ولی می دونستيم شما با اجرای زنده قراره برگردين.[ناراحت]
عمويی منتظرتون می مونيم…
التماس دعای فراوان عموی مهربونم…
دست علی يارتون*خدانگهدارتون*تو قلب ما می مونه*اميدديدارتون*

11 04 2009
شيوا صرامی

تو از تبار کدامين قبيله اي و حرفهايت از کدامين ديار؟

حرفهايي که با ترنمش سبز مي شویم

تو احساس کلامت را با کدامين آفتاب پيوند زدي؟

و صداي تو از کدامين باران ، رنگ گرفت

که مهربان ترين آهنگ محبت است؟

چشمهايت بهار کوچه هاي احساس را به وام داشت

تو در متن زيبا ترين واژه ها مي در خشي

ودر لهجه احساس و باغ موسيقيیمام ، صداي تو جاري است

11 04 2009
مریم

سلام عمو پورنگ چقدر نوشته هات قشنگه چقدر قشنگ مینویسی……عمویی یه سوال دارم مگه تو واسه بچه ها برنامه اجرا نمیکنی ؟؟ پس چرا حرف بچه هارو گوش نمیدی؟یعنی اینکه دوست دارن دوباره تورو تو تلویزیون ببینن اینکه دوست دارن زود زود زود برگردی اینکه دوست دارن برنامه عمو پورتگو به صورت زنده ببینن برات ارزشی نداره…………..ببخشید عمو خیلی تند رفتم اخه اصابم خورده دلم برات تنگیده دیگه نمیتونم دوریت رو تحمل کنم.بگذریم دنیاس دیگه کارش نمیشه کرد.عمویی نمیشه از این به بعد مطلبارو با دست خط خودت بنویسی؟اینجوری خیلی بهتره.عمویی من هنوز به اون شماره برنامه پیامک میزنم اونم میخونی؟حتما اینو بگو یادت نره ها .راستی زیارتت قبول بهترین عمو بچه های ایران………………..

11 04 2009
نیلوفر

سلام عمو حون
منم یکشنبه میرم جمکران می رم تا برای شما و مه ی دختر عمو هام دعا کنم
عمو جون تورو خدا دعا کنیدواسه کنکور ما
ممنونم

11 04 2009
همشهري

آرزوي موفقيت وسلامتي و شادماني براي شما و مادر عزيزتان كه همشهري بنده هستند مي كنم.
التماس دعا از شما برادر خوبم دارم.
موفق و پيروز باشيد.

11 04 2009
تینا

به نام خدای مهربون دوست داشتنی *

سلام عمو جونم :

خوش به حالتون عمو جونم ،امیدوارم که بهتون خیلی خیلی خوش بگذره و بهترین زیارت برای شما باشه .

عمو میدونم مارا فراموش نمیکنید ما هم برای شما دعا میکنیم .

عمو جونم مواظب خودتون باشید .

منتظرتون میمونیم …!

(دوستدار همیشگی شما تینا )

11 04 2009
الهه درزی

وااااای عموجونم خوشا به سعادتتون.برای ماهم دعا کنید

11 04 2009
ارزو علافیان

زیارت قبول و التماس دعا …
امیدوارم که برای داشتن یک برنامه ی زنده هم دعا کرده باشید.

11 04 2009
تینا

دوباره سلام ببخشید، چرا قبلومو تایید نکردید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

11 04 2009
ژاله فرهادروش

عمو سه باره سلام!
عمو حتما الان دارین میرین حرم ..خوش به حالتون…عمو آجی سولماز الان تماس گرفت باهام هم خوشحاله که مشهدین هم ناراحت…دلش تنگ شده اما…عمو سولماز تله پاتیش(املاشو مطمئن نیستم!) قویه ها!
آخی عمویی حرفای سولماز رو یه کم توجه کنین میشوین !
عمو جون ان شاالله که امام رضا (ع) حاجتتون رو بده…عمویییییییی دلم نمیاد اینجا نیام مخصوصا الان که میدونم مشهدین!…کاش میشد یه بار امام رضا برادرزاده هاتونو با شما بطلبه…چقدر قشنگ میشد…اشکال نداره که نمیشه چون تصور ما قویه عمو!…اونجا داره بارون میاد عموییییی…پس مشهد فرشته بارونه…راستی عمو میدونین جریانه این بارونا چیه؟ آقای خامنه ای هر سال یکم فروردین مشهد هستن و توی حرم صحبت میکنن…امسال آخر صحبتاشون چند تا دعا کردن یکیشم این بوده که امسال بارون زیاد بباره تا با مشکله کمبود آب مواجه نشیمو…حالا از یکم فروردین همه جای ایران داره یکسره بارون میاد!شهرایی که عمرا توی بهار رنگ بارونو نمیدیدن امسال سیل اومد!!!وای که چقدررررررررر خوبه همش بارون بیاد…
عمو میدونین چقدرررر خوشحال شدم وقتی فهمیدم توی سفر این دست نوشت رو گذاشتین؟عمو از طرفه ما از امام رضا بخواین که هر روز و هر ساعت بهتر بشیم…از آقا بخواین که همیشه عمومون بمونین و چیزای خوب یادمون بدین…دعا کنین همیشه باما بمونین و تنهامون نذارین…بخواین که برادرزاده های خوبی باشیم براتون و توی سال جدید اذییتتون نکنیم ..دعا کنین منو دخترعموهام و شما همدیگر رو همچنان در راهه خدا دوست داشته باشیم تا اون دنیا هم همه پیشه هم باشیم..
دوست دارم عموجون دلمم خیلی تنگه
(دخترتون)

12 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمو…
عمو کاش میشد واسه یه مدت بی خیال دنیا شد…کاش میشد درگیر کارامون نباشیم..فقط واسه چند روزم که شده واسه دله خودمون باشیم…کاش میشد ..عمو امشب بدجوری دلم اونجاست..خیلی وقته دلم تنگ شده اما فرصتی واسه زیارت ندارم شایدم لیاقت ندارم..!نمیدونم ..عموجون خوش به حالتون..
عمویی زهرا هم که ان شاالله چند روز دیگه میره کربلا…عمو شما کربلا نرفتین نه؟آرزو دارم قسمتتون بشه ..
جان پرورست قصه ارباب معرف
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه میدهند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو..
.
.
(دخترتون)

12 04 2009
sahar

به نام خدا
دريادل آشناي من! سلام
الان ساعت1 بامداده ومن اينجا نشسته بودم تا باز براتون نامه بنويسم…… اما به جاي كلمات حرف دلم شعر شد…..نه شعري مثل غزل و.. بلكه يه جوري شعر نو.
من هم موافقم كه بزرگترين نعمت ايران ، حضور آقامون امام رضا (ع) هست…..اگه كل ايران مثل انگشتري باشه كه خيلي ارزشمنده……. امام رضا (ع) نگين اين انگشتره و تمام زيبايي و ارزش به اين نگين مقدسه….خدا كنه اين نگين مقدس ما رو كه اعضاي انگشتريم لايق بدونه….
اما حرف دلم كه تبديل به شعر شد:
.
.
چه كسي گفت كه من تنهايم ؟!!……..بي شك آن شخص خدا را نشناخت
لحظه اي عطر خدا را نشنيد……….كه به تنهايي من ايمان داشت
اي خدا حس من اينست كه من مي گويم………. شعر هايم همه افكار منست
غصه ها گرچه گريبان مرا مي گيرند………بي شك اين قصه دنياي منست
يه كسي گفت به هول وتشويش…………..كه چرا قصه من غمگين است؟!!
بي شك آن شخص نمي دانست اشك…….كه چقدر بر دل من تسكين است
اشك خوبست ولي بهر چه چيز؟!!!……..بهر دنيا و غم فاني آن؟!!
غم دنيا همه رنگست وفريب……………مي كشد قلب كسي ، كه شود درگيرش
اشك ما قدر وغنيمت دارد……………ارزشش بازي دنيايي نيست
غم دنيا ، به دنيا وا ده………………بي شك او قدر غمش مي داند
قامتت راست كن از بازي او……..خنده اي ساز كن از بهر دلت
فكر كن اينكه چقدر خوشبختيم…….بهتر از اين كه خدا اينجا هست!!!
چه كسي قدرت او را دارد؟!!!…….و چه كس آخر اين قصه من مي داند ؟!!!
.
.
ديگه چيزي نمي گم ، اميدوارم منظورم مشخص باشه….براي سلامتي وآرامش وخوشبختي ات دعا مي كنم.
اگه خدا اجازه بده به خواست خودم برمي گردم…..
آرزومند آرزوهايتان: سحر – گيلان

12 04 2009
تاجیک

آقای فرضیایی سلام

قبل از هرچیز باید بگویم اگر هنوز مشهد هستید التماس دعا .
وبعد ممنون که دست نوشت جدید گذاشتید ، راستش من حدود 3 ماه پیش به خاطرپیدا کردن سوژه ای برای یک فیلمنامه کودک و نوجوان با سایت شما و بخش دست نوشتهاتون آشنا شدم . واقعیتش را بخواهید برای اولین بار بود که می دیدم اینترنت و کامنت گذاشتن چه دنیای قشنگ و زیبایی می تواند بسازد!
دنیای مجازیی که سیمین عزیز رو از شمالغربی ترین بخش ایران با ژاله اصفهانی آشنا می کند ، دنیای قشنگی که سحر گیلانی رو سنگ صبور نرگس می کند ، دنیای کوچکی که پاکترین انسانهای ایران تو آن باهم درد دل می کنند، از غصه هاشون می گویند، از آرزوهای زیبا شون ، از خاطرات شیرینشون ….
ازشما ممنونم ، ممنونم که عموپورنگی هستید که این انسانهای دوست داشتنی او را لایق گوش دادن به حرفاشون می دونند ،شاید این همان مدال نامرئی است که سحر ازش حرف می زد …
شما درست می گویید همه چیز روزی تمام می شود ولی محبوبیت چیز دیگری است؛ نعمتی که به همه کس نمی دهند . امیدوارم خدا هر روز که از عمرتون می گذرد این نعمت را بر شما افزون تر کند .
من هم مثل دوستان دیگری که در این بخش کامنت می گذارند امید وارم هر چه زودتر شما را دوباره در جعبه جادو ببینم و یا به قول یکی از دوستان امید وارم هر چه زودتر سر خونه و زندگیتون (برنامتون) برگردید حالا چه برنامه زنده چه تولیدی !

برایتان آرزوی سربلند می کنم چرا که سربلندی شایسته انسانهای بزرگی چون شماست..

اما چند کلمه ای با عزیزترین هایی که اسمهای قشنگشون را این چند وقت در کامنت ها دیدم :

ژاله خوبم ، شیرین عزیزم و تموم دوستانی که امسال کنکور دارید ، یادتون باشه زندگی آدمها با انتخابهایی که می کنن ساخته می شه ، براتون یه دنیا انتخاب خوب آرزو می کنم .

نرگس خوش قلبم همیشه به خاطر داشته باش دوری آدمها رو عزیزتر می کنه پس به جای دلتنگی تو این مدتی که عموت برنامه نداره به خوبی هایی که داشته و چیزهای خوبی که بهت یاد داده فکر کن و سعی کن اون خوبی ها رو بخشی از برنامه زندگیت کنی ، اون وقت وجود تو می شه انعکاسی از عمو پورنگت و با این وجود دیگه دوری بی معنی می شه …

نانا خاکستریم ، برای این چنین عبارتی رو برات انتخاب کردم که تو این مدت که کامنت می ذاشتی شخصیتت برام از همه جالب تر بود کسی که می خواست خودشو آدمه مقتدر و آب زیرکاهی نشون بده ولی نوشته هاش نشون از یه طرفدار دو آتیشه بود که نمی خواد برنامه دلخواهش قطع بشه … ما تو فیلمنامه نویسی به شخصیتهایی مثل تو که نه بد هستند نه خوب کامل می گیم شخصیتهای خاکستری…عزیزترین تو قلب مهربونی داری با پرده نیش و کنایه و خار زخم زبون اونو از دیگرون مخفی نکن ، منتظرخوندن کامنتهای جدیدت هستم…

آقا پسرهای گل وگلاب که سایت پسرونه ای برای عمو پورنگ درست کردید، سایتتونو دیدم ، خدا قوت کارتون قشنگ بود، ولی مطالب بیشتری توش بذارید فکر کنم قشنگ تر بشه ها، حالا همه مطالب که نباید در مورد عمو پورنگ باشه ، می تونه یه جورایی ربط پیداکنه به حرفهایی که عمو پورنگ زده یا جاهایی که رفته مثلاً می تونید جاهای دیدنی ایتالیاو سوئیس وچک رو معرفی کنید بعد بگید عموتون تو عید به اونجا سفر کرده یا چیزهای دیگه … اما یه مطلب دیگم بود ،چند وقت پیش تو تالار گفتگو مطالبی دیدم که زیاد جالب نبود مهربونترینها هرکسی حق داره هر نظری که بخواد تو این دنیای مجازی بده ولی شما که طرفدارهای عمویی هستید که شما رو همیشه به باادب بودن تشویق کرده درست نیست حرفهایی بزنید که شنیدنش ازمثله شماهایی دور از انتظاره ، یادتون باشه بهترین جواب برای چنین آدمهایی سکوت وخاموشیه ، نه مثل اون شدن …

اما تویی که برای دریا دل آشنا می نویسی
سحر خوبم هر بار که نوشته هاتو می خوندم دعا می کردم که بری سراغ نویسندگی ، وقتی دیدم نوشتی داری رو یه کتاب برای کودکان کارمی کنی از صمیم قلب خوشحال شدم ،تو استعدادشو داری من مطمئنم که تو این کار موفق خواهی شد ، همیشه یادت باشه مهم اینه که تو دره نا امیدی سقوط نکنی وگرنه همه ما آدمها لبه های این دره رو با تمام وجودمون لمس کردیم. می گن خدا به کسایی که خیلی دوستشون داره خواسته هاشونو دیر می ده ولی بهترین می ده ! آرزو می کنم پروردگاربهترین ها یی رو که برات کنارگذاشته زودتر بهت بده !

امیدوارم قلبهای شیشه ایتون از سنگ حسرت و خاکستر کینه و نفرت به دور باشه .

دوستدار همیشگیتون سمیه تاجیک

12 04 2009
مهر

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
سلام! امیدوارم در کنار حرم پر از آرامش امام هشتم ما را هم از یاد نبرید. زیارتتان قبول باشد انشاالله! اینکه اینقدر زود دارم پیام می دهم برای این است که فردا امتحان دارم. بعد از این پیام کامپیوتر را خاموش می کنم و می روم.

12 04 2009
تاجیک

آقای فرضیایی سلام ،

قبل از هرچیز باید بگویم اگر هنوز مشهد هستید التماس دعا .
وبعد ممنون که دست نوشت جدید گذاشتید ، راستش من حدود 3 ماه پیش به خاطرپیدا کردن سوژه ای برای یک فیلمنامه کودک و نوجوان با سایت شما و بخش دست نوشتهاتون آشنا شدم . واقعیتش را بخواهید برای اولین بار بود که می دیدم اینترنت و کامنت گذاشتن چه دنیای قشنگ و زیبایی می تواند بسازد!
دنیای مجازیی که سیمین عزیز رو از شمالغربی ترین بخش ایران با ژاله اصفهانی آشنا می کند ، دنیای قشنگی که سحر گیلانی رو سنگ صبور نرگس می کند ، دنیای کوچکی که پاکترین انسانهای ایران تو آن باهم درد دل می کنند، از غصه هاشون می گویند، از آرزوهای زیبا شون ، از خاطرات شیرینشون ….
ازشما ممنونم ، ممنونم که عموپورنگی هستید که این انسانهای دوست داشتنی او را لایق گوش دادن به حرفاشون می دونند ،شاید این همان مدال نامرئی است که سحر ازش حرف می زد …
شما درست می گویید همه چیز روزی تمام می شود ولی محبوبیت چیز دیگری است؛ نعمتی که به همه کس نمی دهند . امیدوارم خدا هر روز که از عمرتون می گذرد این نعمت را بر شما افزون تر کند .
من هم مثل دوستان دیگری که در این بخش کامنت می گذارند امید وارم هر چه زودتر شما را دوباره در جعبه جادو ببینم و یا به قول یکی از دوستان امید وارم هر چه زودتر سر خونه و زندگیتون (برنامتون) برگردید حالا چه برنامه زنده چه تولیدی !

برایتان آرزوی سربلند می کنم چرا که سربلندی شایسته انسانهای بزرگی چون شماست..

اما چند کلمه ای با عزیزترین هایی که اسمهای قشنگشون را این چند وقت در کامنت ها دیدم :

ژاله خوبم ، شیرین عزیزم و تموم دوستانی که امسال کنکور دارید ، یادتون باشه زندگی آدمها با انتخابهایی که می کنن ساخته می شه ، براتون یه دنیا انتخاب خوب آرزو می کنم .

نرگس خوش قلبم همیشه به خاطر داشته باش دوری آدمها رو عزیزتر می کنه پس به جای دلتنگی تو این مدتی که عموت برنامه نداره به خوبی هایی که داشته و چیزهای خوبی که بهت یاد داده فکر کن و سعی کن اون خوبی ها رو بخشی از برنامه زندگیت کنی ، اون وقت وجود تو می شه انعکاسی از عمو پورنگت و با این وجود دیگه دوری بی معنی می شه …

نانا خاکستریم ، برای این چنین عبارتی رو برات انتخاب کردم که تو این مدت که کامنت می ذاشتی شخصیتت برام از همه جالب تر بود کسی که می خواست خودشو آدمه مقتدر و آب زیرکاهی نشون بده ولی نوشته هاش نشون از یه طرفدار دو آتیشه بود که نمی خواد برنامه دلخواهش قطع بشه … ما تو فیلمنامه نویسی به شخصیتهایی مثل تو که نه بد هستند نه خوب کامل می گیم شخصیتهای خاکستری…عزیزترین تو قلب مهربونی داری با پرده نیش و کنایه و خار زخم زبون اونو از دیگرون مخفی نکن ، منتظرخوندن کامنتهای جدیدت هستم…

آقا پسرهای گل وگلاب که سایت پسرونه ای برای عمو پورنگ درست کردید، سایتتونو دیدم ، خدا قوت کارتون قشنگ بود، ولی مطالب بیشتری توش بذارید فکر کنم قشنگ تر بشه ها، حالا همه مطالب که نباید در مورد عمو پورنگ باشه ، می تونه یه جورایی ربط پیداکنه به حرفهایی که عمو پورنگ زده یا جاهایی که رفته مثلاً می تونید جاهای دیدنی ایتالیاو سوئیس وچک رو معرفی کنید بعد بگید عموتون تو عید به اونجا سفر کرده یا چیزهای دیگه … اما یه مطلب دیگم بود ،چند وقت پیش تو تالار گفتگو مطالبی دیدم که زیاد جالب نبود مهربونترینها هرکسی حق داره هر نظری که بخواد تو این دنیای مجازی بده ولی شما که طرفدارهای عمویی هستید که شما رو همیشه به باادب بودن تشویق کرده درست نیست حرفهایی بزنید که شنیدنش ازمثله شماهایی دور از انتظاره ، یادتون باشه بهترین جواب برای چنین آدمهایی سکوت وخاموشیه ، نه مثل اون شدن …

اما تویی که برای دریا دل آشنا می نویسی
سحر خوبم هر بار که نوشته هاتو می خوندم دعا می کردم که بری سراغ نویسندگی ، وقتی دیدم نوشتی داری رو یه کتاب برای کودکان کارمی کنی از صمیم قلب خوشحال شدم ،تو استعدادشو داری من مطمئنم که تو این کار موفق خواهی شد ، همیشه یادت باشه مهم اینه که تو دره نا امیدی سقوط نکنی وگرنه همه ما آدمها لبه های این دره رو با تمام وجودمون لمس کردیم. می گن خدا به کسایی که خیلی دوستشون داره خواسته هاشونو دیر می ده ولی بهترین می ده ! آرزو می کنم پروردگاربهترین ها یی رو که برات کنارگذاشته زودتر بهت بده !

امیدوارم قلبهای شیشه ایتون از سنگ حسرت و خاکستر کینه و نفرت به دور باشه .

دوستدار همیشگیتون سمیه تاجیک

12 04 2009
مینا اصلاح پور

عمو پورنگ زیارت قبول

12 04 2009
مینا اصلاح پور

عمو پورنگ خدا همیشه یار و نگه دارت باشه

12 04 2009
محدثه

سلام
آه …..
.
.
.
.
.
.
.
.
تنها چیزی که می تونم بگم :
عمو جون ……………….
التماس دعا
دعا کنید که این سفر مقدس و پر برکت قسمت من و خانواده ام هم بشه
یا ثامن الحجج ادرکنی
.
.
.
.
.
.

12 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

به نام خدا
سلام عمو جان.
خوشا به حالتون،هر کی هر جا بره حسادت نمیکنم به جز مشهد،کربلا،مکه. جداً خوشا به سعادتتون امیدوارم همیشه آرامشو به همراه داشته باشید و حسابی به فکر روحیه اتون باشید.اتفاقاً دیشب سر مجموعه ی افسانه جومونگ بود(من عاشق این فیلمم،تو نبود شما اگه جومونگ نبود حتما افسردگی گرفته بودم)من که حسابی رفته بودم تو عمق فیلم دیدم زیرنویس نوشته یا علی ابن موسی الرضا همین که اسم ایشونو میشنوم یا میبینم اشک تو چشمام جمع میشه حس خاصی بهم دست میده ارادت خاصی نسبت به ایشون دارم (زیر نویسش در مورد ازدواج دانشجویی بود)دعا میکنم انشاالله امام رضا بطلبه(همه رو) بعد امتحانام بریم زیارت.راستی عمو خانواده عمه ام مشرف شدن کربلا وقتی اومدن گفتن همه جارو ول کنید اونجارو بچسبید(میگفتن یه حس خاص که هیچ جایی نمیشه پیداش کرد اونجا حاکمه،منم فقط حسرت خوردم)همیشه قبل از اینکه دعا کنم انشاالله مشرف بشید مکه،دعا میکنم مشرف بشید کربلا من از اینجا حس خاصو گرفتم چه برسه برم اونجا.عمو جان زرنگی به خرج بدید و حتماً اونجا هم تشریف ببرید تازه میگفتن امنو خوب بوده(البته میدونید تا وقتی خدا تو قلب ماست هیچ اتفاقه بدی نمی افته مگر اینکه تقدیرمون باشه وخدا برامون رغم زده باشه)البته ما مردنو اتفاق بد میدونیم در صورتی که اصل زندگی اونوره(من خودم خیلی میترسم از قبر، جوابو سوالا واینکه هیچی ندارم بگم جداً خجالت میکشم)عمو جان ما برا شما ،خانواده اتون و….دعا میکنیم شما هم مارو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید به خصوص دخترو پسراتونو که فوق العاده بهتون وابسته ان و عادت کردن….
موفقیتهای روز افزون شما آرزوی ماست(انشاالله)
السلام وعلیک یا ابا عبدالله الحسین
السلام وعلیک یا علی ابن موسی الرضا

12 04 2009
مینااصلاح پور

خدا کوچکترها را دوست دارد !
هر کس که بزرگ شود و اسم خودش را بگذارد آدم بزرگ ، من او را دوست ندارم . بابابزرگها ریش و سبیل در می آورند و وقتی می خواهی بوسشان کنی ، خارخاری می شوی . مادر بزرگها گاهی وقتها چپ چپ نگاهت می کنند و می گویند ، بشین بچه جان .
بزرگها زود عصبانی می شوند ، زود خسته می شوند و حوصله وسطنا بازی کردن را ندارند . ظهر ها می خوابند و اگر کوچکترها بخندند ، داد می زنند : هیسسسسسسسسس .
بزرگتر ها آنقدر حرف می زنند که یادشان می رود چه گفته اند . همان طور که پارک رفتن یادشان می رود . چیزی از بستنی خوردن ، قایم موشک و دوچرخه سواری بلد نیستند . بزرگترها اگر عصبانی شوند به هم حرفهای زشت می زنند . بزرگترها چیزهایی را می گویند که راجبش هیچ چیزی نمی دانند . بزرگترها حواس پرت هستند و کم حافظه .
اما کوچکترها به خاطر خاله بازی ، وسطنا ، استوپ هوایی ، آبنبات و عروسک قهر می کنند و ناراحت می شوند . و این یعنی آنها واقعا کوچکند و مهربان .
بعضی آدمها بزرگ شده اند و سبیل در آورده اند و ظهر ها هم می خوابند ، اما هنوز آبنبات دوست دارند و از تاب خوردن خوششان می آید . آنان بزرگ نیستند ، اما چون قدشان بلند شده و با بزرگها حرف می زنند ، کوچک هم نیستند . آنان آدمهای خوبی هستند که کوچک بودن را فراموش نکرده اند ، آدمهایی که خدا دوستشان دارد .
درست مثل شما عمو پورنگ ………….

12 04 2009
مینااصلاح پور

عمو پورنگ بازم سلام
عمو منم توی مشهد زندگی می کنم و همیشه توی حرم امام رضا نایب الزیاره شما هستم . به نیابت از شما توی حرم نماز می خونم و دعا می کنم و زیارت نامه می خونم . عمو آرزو دارم شما رو ببینم ولی مطمئنم اگه شما رو ببینم فقط از دور نگاهتون کنم . مطمئنم که خجالتم نمی زاره حتی به شما سلام کنم چه برسه که بهتون بگم من از بچگی طرفدار شما بودم .
عمو پورنگ به قد بلند ما نگاه نکن ، ما همون بچه های کوچیک هفت ، هشت سال پیش هستیم که حالا فقط قد کشیدیم ولی دلمون همون طوری بچس .
عمو پورنگ شما مثل یه عموی واقعی که هیچ وقت نداشتم برای من محترم هستید .
زیارتتون قبول باشه . ولی مطمئن باشید حتی وقتی توی مشهد نیستید من همیشه هفته ای یک بار که حرم می رم نایب الزیاره شما می شم و شما هر هفته امام رضا رو زیارت می کنید .
ممنونم که نوشته هامو خوندید . خیلی ممنونم . خداحافظ

12 04 2009
تینا

به نام خدای مهربون دوست داشتنی *

سلام عمو جونم :

عمو زیارتتون قبول .

امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه .

عمو دلم براتون خیلی خیلی تنگ شدههههههههههههههه.

عمو جونم مواظب خودتون باشید .

منتظرتون میمونیم …!

(دوستدار همیشگی شما تینا )

12 04 2009
مرضیه احمدزاده

سلام عموجونم
زیارت تون قبول ان شاالله.
عمو برای همه اونایی که امسال کنکور دارن دعا کنید. آخه منم 2 مرداد کنکور دارم.میبینید عمو جون برنامه شما وقتی شروع شد من 10سالم بود وحالا دارم دیپلم میگیرم.
از بچگی تا حالا ازتون خیلی چیزها یاد گرفتم برای همین ازتون ممنونم.
درپناه خدا
دست علی یارتون /خدانگهدارتون

12 04 2009
مرضیه احمدزاده

دوباره سلام عمو
ببخشید یه چیز یادم رفت بگم:
برنامه بهشت بهار که با شما مصاحبه کردند رو میشه توی قسمت کلیپ ها بذارید آخه من ندیدم.
بازم ببخشید.
دوستون دارم خیلی زیاد خدانگهدار

12 04 2009
زهراناظمي

سلام عموجان..
من هم ششم تا دهم مشهد بود.. انشاالله كه به همه آرزوهايتان دست يابيد..
التماس دعا..

12 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام به عموی گلم…
عمو امروز مجله ایران دخت رو خریدم اعصابم خرد شد آخه این چه وضعه سوال پرسیدنه؟!بدونه اطلاع دنبال شایعات رو میگیرنو درباره اش سوال میپرسن…اول ذوق کردم ببینم عمومون بهمون چی گفته اما دیدم بهتون فرصت ندادن جز شایعه از چیزه دیگه ای صحبت کنین…ما که فرد عادی هستیم برنامه های شما رو داریم و میدونیم همچین اتفاقی نیافتاده اونوقت یه خبرنگار نباید قبل از پرسیدن همچین سوالاتی بره اون برنامه خاص رو ببینه بعد که واقعیت رو فهمید بیاد سوال بپرسه؟؟شما خیلی صبورین که جوابه بعضی سوالات اعصاب خرد کن رو با حوصله میدین…فکر کنم اگه یکی از ما بچه ها اونجا بود جیغمون میرفت هوا و میبردیمشون برنامه هاتونو نشونشون میدادیم تا اینقدر رو هوا حرف نزنن!
(دخترتون)

12 04 2009
زهراناظمي

پروردگارا…
درهاي رحمتت را به رويم بگشا…

12 04 2009
زهراناظمي

پروردگارا..
درهاي رحمتت را به رويمان بگشا…

12 04 2009
زهراناظمي

اميدوارم دعاهايتان مورد قبول خداي مهربون قرار بگيرد..
ما همه بچه هاي دنيا را از دعاي خير خود فراموش نكنيد عمويي…

12 04 2009
ژاله فرهادروش

آها حالا همه ی کامنت ها رو خوندم!ببخشید سمیه جون من اسمتونو ندیده بودم!
ایندفعه کامنت ها هم فرق داشتن نه؟!
عمو کاش هنوز مشهد باشین…نمیدونم چرا دوس دارم زود برنگردین…عمویی ایندفعه آزمونم خیلی خوب دادم هم عمومی هام هم اختصاصی هام خیلی خوب شد…ممنون که دعامون میکنین عمو جونم…
عمو یکی از آرزوهام اینه که شما یه جایی برنامه اجرا کنین که منم باشم شما شعر بخونین منم ذوق کنم…آجی هامم باشن ..وای چی میشهههههههه سالن میره هوا!عمو کاش میشد یه جشنی توی تابستون با اجرای شما برگزار بشه که همه ی ما بیایم اونجا..اما هر چی فکر میکنم میبینم اون روز روزه تولدتونه که یکم مرداده و ما نمیتونیم بیایم چون 4 روز بعدش اعلام نتایج میشه و بابام گفته بود وقتی قبول شدی میریم…حیف شد…کاش شما چند روز دیرتر دنیا اومده بودین!!!
عمو جون التماس دعا
دست علی یارتون…
(دخترتون)

12 04 2009
مهر

سمیه تاجیک اهل کجاست؟
بازم سلام! در بین دیدگاهها به نام سمیه تاجیک بر خوردم. دلم ریخت و دوباره خاطرات دوره ی راهنماییم زنده شد. مدرسه ی 13 آبان، بندرعباس. چقدر زود گذشت و حالا من فرسنگ ها از بندر عباس دورم، اما هنوز یاد آن روزها و هوای شرجی و گرمش مثل مردمان مهربانش به من نیرو می دهد. انگار همین دیروز بود. دوستی داشتم به همین نام و چقدر دلم می خواهد خود او باشد. امیدوارم پیام مرا بخوانند.
و اما عمو پورنگ خودم! شاید من بزرگ شده باشم اما هنوز حس غریبی مرا با دنیای کودکانه پیوند می زند. وقتی ننه بلقیس را یادم می آید خنده ام می گیرد. یادش بخیر روزهایی بود که ما تلویزیون نداشتیم و من در آن روزها سخت با رادیو انس گرفته بودم؛ همان روزها بود که ننه بلقیس را کشف کردم! چقدر جالب بود وقتی فهمیدم صدای این شخصیت دوست داشتنی را یک زن در نمی آورد!!
عمو پورنگ چقدر کارتان خوب و داشتنی است که جایی مجازی را فراهم آوردید برای سخن گفتن و خاطره زنده کردن. امیدوارم سال های سال در سایه ی خدای مهربان با سرفرازی و محبوبیت دو چندان زندگی کنید.

12 04 2009
sahar

به نام خدا
سميه تاجيك عزيز!سلام
نمي دونم كه من چه جوري بايد خطابت كنم ، كسي كه صبورانه به حرف هاي ما توجه نشان داده و هم راهنمايي ام كرده وهم برام دعاي خير داشته……
به هر حال نام اونقدر ها اهميت نداره… مهم مهر ومحبتيه كه تو وجود آدمه……پس مهربان ! از لطفت ممنونم
مي دونم اونقدر ها هم خوب نمي نويسم كه بشه ازم تعريف كرد ولي اگه خدا بهم لطف كنه سياه مشق هايم
تبديل به نوشته مي شه و مورد توجه قرار مي گيره…… به هر حال تا نويسنده خوب شدن خيلي راه دارم……
و ديگه اينكه موافقم مهم اينه كه از دره نا اميدي سقوط نكنيم……. خدا رو شكر مي كنم كه تا لب پرتگاه رفتم ولي چون ريسمان اتصال با او را قطع نكردم ، مرا به درون اين دره پرت نكرد و تنهايم نگذاشت……
مشخصه كه شما هم كودكان رو دوست داريد چون در حال تحقيق براي فيلمنامه اي براي كودك ونوجوان بوديد…..
اميدوارم در مسير زندگي ات موفق باشي و به بهترينها دست پيدا كني و هميشه در كنار خانواده ات سلامت وشاد باشي…و به آرزوهاي قشنگت برسي
التماس دعا
دوست دارت : سحر – گيلان

12 04 2009
مبینا

به نام خدا
سلام عموجون امیدوارم حالتون خوب باشه.زیارتتون قبول باشه.انشاءالله دوباره قسمتتون بشه.همونطور که قبلا گفتم من پست الکترونیکی ندارم و مجبور شدم پست الکترونیکی شما رو بنویسم.عکسهاتون رو دیدم و ذخیره کردم.مشاءالله خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوشتیپ
هستید.اگه نظر منو خوندید خواهش میکنم توی دست نوشت بعدیتون یک اشاره بکنید که نظر منو خوندید.شما رو به خدا زوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود برگردید و مارو منتظر نگذارید.عاجزانه خواهش میکنم برنامتون رو تولیدی نکنید.
دست علی یارتون خدانگهدارتون
تو قلب ما میمونه امید دیدارتون

12 04 2009
تاجیک

سلام
مهر عزیز من اهل تهران هستم و سعادت دیدن شهر قشنگ بندرعباس را هم تا حالا نداشتم ، اما اگر سمیه تاجیک بندر عباسی و همان شاگرد قدیمی مدرسه 13 آبان بودم ، باید ممنونت می شدم که بعد از این همه سال هنوز دوستت را به یاد داری ، راستش من 10 الی 11 سالی از دوران دبیرستانم می گذرد ولی وقتی دوستان قدیمی ام را تو خیابان و جاهای دیگه می بینم باید پنج ساعت وقت صرف کنم تا یادشون بیاد یک روز باهم همکلاس بودیم چه برسد به دوستان دوره راهنماییم، حالا نمی دونم 10 -11 سال مدت زیادی هست و آنها حق دارند قیافه من را یادشون نیاد یا اینکه به قول معروف بچه و زندگی جای خاطرات قدیمی رابراشان پر کرده…
به هر حال مهر عزیز به حافظه ات آفرین می گویم البته اگر هم سن و سال همکلاسی های من باشی ، امید وارم دوستت هر جا هست سالم باشد مخصوصاً که دقیقاً هم اسم وفامیل من است !
خوشحال می شوم تا پیدا شدن سمیه تاجیک بندر عباسی نقش دوستیش را برایت بازی کنم البته اگر قابل باشم عزیزم ، امید وارم همان قدر که تو به فکر دوستت هستی او هم به یاد تو باشد، راستی ببخشید از درس خواندن انداختمت، امیدوارم فردا تو امتحان موفق باشی …
سحرم سلام
حرفهایی که زدم هم اش بی تعارف بود و حقیقت ، خوشحال می شوم هر چه زودتر کتابت را تو کتاب فروشی ها ببینم ، البته بعد از گذر از ارشاد و چاپ و… یک توصیه هم برات داشتم ، خوبم هیچ وقت سعی نکن همه کارها را خودت انجام بدهی ، نمی گویم نقاشی دیگری از بهتره ولی با چند نفر اهل فن در مورد کارت مشورت کنی خیلی خوبه!
غم هاتو برای شخصیتهای رمان هات بذار امیدوارم از این به بعد کامنت هات پر باشه از شادی !
راستی ژاله جون ممنون از لطفت، مهربونم ..
دوستدار همیشگیتون

13 04 2009
وجيهه هاديزاده

به نا م خدا
السلام عليك يا امام رضا(ع) السلام عليك يا غريب الغربا و يا معين الضعفا.
من امده ام به استانت تا با تو بگويم انچه را كه در دل دردمندم نهفته است
و بشكنم بغضي را كه چند سالي است راه گلويم را بسته
من خسته و درمانده ام
اسير دنيايم
فقير و بي نوايم
مرا پناه ده اي سلطان خوبان
مرا دردي است كه درماني نداردپس شفايم ده اي سرور و مولايم
انچه كه ميگويم تنها حرف دل من نيست
اين درد دل همه بندگان خداوند است
امين يا رب العالمين

13 04 2009
وجيهه هاديزاده

سلام عمو پورنگ زيارت قبول انشاالله
حرفهايي كه بالا نوشتم رو خونديد؟
عمو وقتي دست نوشتتون رو خوندم خيلي دلم گرفت
ما چند سالي است كه مادرم سفر مشهد نذر كرده ولي هنوز موقعيتش پيش نيومده كه بريم
به خاطر همين تصميم گرفتم كه حرفهايي كه با امام رضا دارم در اينجا بنويسم
براي ما هم دعا كنيد كه قسمت ما هم بشه به پابوس امام رضا بريم
خيلي دلم گرفته
ما بچه ها را هم زياد دعا كنيد تا بتونيم ارزوي پدر و مادرمون را براورده كنيم
التماس دعا
خدانگهدار

13 04 2009
سولماز نوری

عمو جونم سلام….هنوزم مشهدین؟؟عمو چقدر حیفه که بهتون نزدیکم و نمی تونم ببینمتون………..
دوستون دارم عمو
امیدوارم زیارت بهتون بچسبه….فعلا
دست علی یارتون
خدا نگهدارتون
(امروز زیر بارونا کلی راه رفتم و واستون دعا کردم)

13 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدایی که خیلیییییییییییییی مهربونه عمو امروز تو شهره ما زنجان بررررررررررررررررررف اومد مدارس تعطیل شد حتی دبیرستان وپیش دانشگاهیا اره ژاله راست میگه شاید بخاطره دعایه آقایه خامنه ای اخه امسال زنجان فقط هواسرد بود گاهی خیلی کم برف میومد اما الان انقققققققققد زیاد برف اومده که همه پایه ها تعطیل شده عمویی زمستون برف نیومد اینقد زیاد اماحالا…خداروشکررررررر تازه دیشبم کلی بارون اومدخدارووووووووووووووووشکر… وای عمو جون اگه درس نداشتم میرفتم برف بازی یا میرفتم زیره بارون ولی حیف میترسم سرمابخورم ازدرسم بمونم عمومن انققققدزیادبارونو دوست دارم خداکنه تابستون که درسم تموم شد هم بارون بیادبرم زیرش کلی کیف کنم ….وای عموژاله راست میگه چقدحال میده یه روز همه برادرزاده هاتون که میان اینجا یه جا جمع بشن وایییییییییی عمو از تصورش ذوق کردم… راستی سمیه جان دخترعمویه گلم ممنننننون منو خیلیا نصیحت کردن ولی نمیدونم چرا به راهه راست هدایت نمیشم من تویه تحمله دوریه کسایی که دوستشون دارم خیلی کم ایمانم واسم دعاکن….دسته علی یارتون خدانگهدارتون توقلبه مامیمونه ******امیده دیدارتون*****

13 04 2009
تینا

*به نام خدای مهربون دوست داشتنی *

سلام عمو جونم : بازم میگم زیارتتون قبول حق .

من آمدم این جا یه شعری را براتون بنویسم شاید ربطی به این جا نداشته باشه ،ولی چون دیدم امروز بیشتر شهر های ایران داره بارون میاد گفتم بیام این شعر را بنویسم ،به هر حال ببخشید :

چون انتظار ، خسته ام ای ناگهان ببار

بر این دعای تشنه کمی آسمان ببار

بر خواب مه گرفته انبوه واژه هام

یک شب به جای صاعقه رنگین کمان ببار

آه ای طنین آبی دیروزهای سبز

جاری تر از همیشه بر امروزمان ببار

موعود من ! به حرمت اندوه آدمی

بر ستارگان زمین ،آسمان ببار

گسترده ایم سفره ایمان ،اجابتی!

یک ناگهان بشارت و لبخند و نان ببار

ای آخرین صدای صداها در این کبود

از دوردست خاطره پژواک سان ببار

شعرم غروب کرد ولی تشنه ام هنوز

بر من ببار ،ای عطش بیکران ببار !

.
.
.
عمو جونم منتظرتون میمونیم …!
.
.
(دوستدار همیشگی شما تینا.)

13 04 2009
تینا

ببخشید یه جایی را جا انداختم :

بر بی ستارگان زمین ،آسمان ببار

باز هم ببخشید .

(دوستدار همیشگی شما تینا )

13 04 2009
مهر

سمیه و سحر عزیز!
سمیه ی عزیزم! خیلی خوشحالم از اینکه جواب مرا دادی. مطمئناً به اندازه ی دوست دوره ی راهنمایی من دوست داشتنی هستی. از دوره ی دبیرستان من تنها چهار سال می گذرد اما گویا قرن هاست. گاهی اوقات هم انگار همین دیروز بود. من باید به صبر و حوصله ی شما دوست خوبم تبریک بگویم که همه ی پیام ها را می خوانید. من تا به حال نتوانستم همه ی آنها را بخوانم.
و اما سحر عزیزم! نمی دانم این پیام مرا می خوانی یا نه. تو مرا به یاد هشت نه سال پیش می اندازی زمانی که عشق نوشتن مرا دیوانه می کرد. من آن زمان تصمیم داشتم نویسنده شوم اما نشد. چون هیچ کس به من ایمان نداشت و مرا تشویق نکرد حتی مرا از رشته ای دوست داشتم دور کردند و حالا من در راهی دیگر قدم گذاشته ام. اما هنوز گاه و بی گاه می نویسم و این شور نوشتن همچنان در من ریشه می دواند. تمام تارو پود من نوشتن است. تمام هستیم سرودن است.
عزیزم اینک که برایت پیغام می گذارم از سر شوق گریه می کنم. می دانم تو پیروز خواهی بود و من برای آرزوی زیبای تو دعا می کنم. فقط بدان باید همیشه بنویسی. بنویس. از آسمان، زمین، دریا، ستاره، بهار، پاییز، از خدا بنویس و از او بخواه ذهنی زیبا، پویا و ماندگار به تو عنایت کند. از او بخواه کمکت کند تا چیزهایی بنویسی که دل آدمی را بلرزاند. عزیزم! مسئولیت بزرگیست! دعا کن تا در این راه به بی راهه نروی.

13 04 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
توي اين مدت اينقدر غرق گفتار وحس وحال توصيفي شما شدم كه يادم رفت بگويم » زيارت قبول »
اميدوارم امام رضا (ع) هميشه ضامنتون باشه تا هيچكس وهيچ چيز بين شما وخداوند قرار نگيره تا بي واسطه مهر خدا نصيبتون بشه……
نمي دونم از نوشته هاي من چه حسي به شما وبقيه متصاعد مي شه اما خدا شاهده هيچوقت نخواستم غم هايم را اينجا بياورم……چون از مرز غم گذشته ام و همانطور كه گفتم يه جورايي دارم تمرين مي كنم وابستگي ام به دنيا كم كنم……چون اينجوري يه آرامش توام با شادي دارم…..
معني شعرم فقط اين بود كه ما هيچوقت تنها نيستيم پس هيچوقت به خاطر تنهايي غصه نخوريم چون خدا هميشه اينجا هست….. واينكه اشك هاي ما اينقدر ارزشمندند كه نبايد به خاطر بازي و رنگ و فريب دنيا به هدر بره چون غم دنيا فانيه …… واينكه هروقت غصه اي داشتيم يادمون باشه اين غصه اگه دنياييه به دنيا تقديمش كنيم و قامتمون رو در مقابل دنيا راست نگه داريم وبهش لبخند بزنيم تا دلمون شاد باشه وبه اين فكر كنيم كه خداوند هميشه اينجاست واينكه واقعا چه كسي قدرت اونو داره و از سرنوشت ما آگاهه …. پس با وجود همچين مامني ديگه جاي نگراني نيست…..
اگه به هر حال حرف هام ناراحت كننده بود ببخشيد…….من هميشه قصد ايجاد آرامش را داشتم…..چيزي كه خودم بهش رسيدم ودوست دارم بقيه هم تجربه اش كنند چون آرزوي خيلي ها يك آرامش پايداره…….
اصلا سخت نگرفتن دنياوتوكل برخدا و كم شدن وابستگي به دنياي فاني خودش آرامش بخشه و آدم ميتونه تو اين آرامش به كوچك ترين چيز بخنده ودلش شاد بشه…..
ببخشيد كه نمي تونم بيام اينجا وبپرم بالا وپايين ……… نه اينكه فكر كنيد بلد نيستم ولي اينجا در حضور شما و بچه ها بيشتر دارم درس ميگيرم …… شما ها همتون معلم من شديد …. واز همه بيشتر شما كه دريا دل آشناي منيد…… اونقدر مديونتونم كه نگو…… در جواب دينم فقط براتون دعا مي كنم …….يادتون باشه هميشه در قنوت نماز دعا كنيد چون به واسطه نمازتون دعاتون مستجاب ميشه من هم هميشه در قنوت براتون دعا مي كنم….. وهمينطور براي بچه هايي كه بعضي وقتها مي بينم اينجا نوشتند مشكل دارند و حتي براي اونهايي كه توي اومدن به اينجا تاخير دارند….. چون نگرانشون مي شم ودعا مي كنم هر جا هستند سلامت باشند…..
بارش بارن نعمت بزرگيه اما خدايا تا آن اندازه بر ما باران فرو فرست كه نامش نعمت باشد…….خدايا بلا را از همه مردم دور كن..
اميدوارم هميشه سلامت باشي وشاد وغرق در آرامش وخوشبختي وهميشه موفق باشي…..و در سايه حمايت خدا به بهترينها دست پيدا كني
آرزومند آرزوهايتان :سحر – گيلان

13 04 2009
sahar

به نام خدا
سميه تاجيك عزيز ! سلام
مهربون ! باز هم از توصيه ات ممنونم… حتما به حرفت گوش مي كنم و با چند اهل فن مشورت مي كنم واگه صلاح باشه از نقاشي خودم استفاده مي كنم…..
عزيزم ! من غم رو از سر گذروندم……و حالا در آرامش پايداري قرار گرفتم چون به خدا تكيه كردم….. تكيه گاهي كه اونقدر مطمئنه كه هيچوقت نميريزه …. از همه قدرتمند تره وهمه هستي بهش محتاجند……..
اگه گاهي از غم گفتم براي اينكه به همه بگم من اگه از آرامش حرف ميزنم اين مادر زادي نبوده بلكه با زحمت بدستش آوردم و ياد آوري كنم كه ناكامي زياد ديدم ولي حالا از اين راه به آرامش رسيدم……
به طور كامل تر منظورم از حرف ها وشعرم رو براي دريا دل آشنايم نوشتم ….. دوست داشتي مي توني اونجا بخوني…..خيلي ازت ممنونم و همينطور از راهنمايي هايت …. هميشه مشتاق شنيدن حرف هاي آموزنده هستم……..
با بهتري آرزوها برات……و همچنين التماس دعاي فراوان
دوست دارت : سحر – گيلان

13 04 2009
سحر

سلام عمو ما رو هم فراموش نکنید.جای خیلی خوبی رفتید.اخه من خیلی وقته نرفتم.دلم میخواد دوباره برم اونجا.خوش باشید

14 04 2009
نیلوفر

سلام عموووووووووو
من از جمکران برگشتم
به من که خیلی خوش گذشت کلی هم واسه شما و دختر عمو هام دعا کردمعمو جدا که مسافرت چه قدر به آدم می چسبه
امید وارم شما هم سفر زیارتی خوبی داشته باشید

14 04 2009
نیلوفر

راستی عمو چه قدر لجم می گیره که نمی تونم زود به زذ بیام
آخه این دست نوشت وبچه هایی که می یان این جا رو خیلی دوست دارم ولی حیف که نمی تونم زد به زد بیام
عمو واسمون دعا کنید
ممنون

14 04 2009
dsfsuyfghvh

یادمه معلمی داشتم که همیشه می گفت:خداوند یکتا علمی است که با داشتن آن می توانیم کتاب موفقیت را بخوانیم پس سعی کنیم همواره به یادش باشیم.بنابرین به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام آقای فرضیایی امیدوارم حالتان خوب باشد6و7 سالی است که برنامه هایتان را به همراه داداش کوچکم دنبال می کنم و از خداوند منان برای شما آرزوی سلامتی و نشاط و موفقیت در این برنامه را خواستارم و باز خدا را سپاس می گویم که شخصی چون شما را سرراه بچه های امروزی قرار داد.برنامتون نسبتا خوب است ولی یک سری کم و کاست هایی دارد-البته بی ادبی است ولی خودتان در برنامه از مخاطبان خواستید تا هر گونه پیشنهاد و انتقادی دارند به برنامه ارسال کنند –من هم این اجازه را به خود داده و این نامه را نوشتم و اگر از گفته هایم ناراحت شدید –کمال پوزش را می طلبم.من ازشما چه در تلویزیون و چه در روزنامه و مجله مصاحبه هایی را شنیده و خوانده ام-بارها گفتید:هدف من از اجرای برنامه ی کودک صرفا شادکردن آنهاست. و من با این موضوع موافقم-چرا؟چون بچه های امروزی و این نسل و به قول معروف نسل های قبلی طعم واقعی و حقیقی شادبودن و خندیدن را نمی دانند و این طعم را نچشیده اند..!!!! پس در واقع کار شما یک کار مثبتی است.ولی این هدف شما پاسخگوی نیاز بچه های امروزی نمی باشد.آقای فرضیایی عزیز نیاز بچه های امروزی فقط و فقط خنداندن آنها نیست.در کنار خنده آموزش هم باید باشد.من نمی گویم در برنامه شما آموزشی وجود ندارد-ولی متاسفانه خیلی سطحی است-من منظور خاصی از بیان این مطلب ندارم ولی منظور من این است که مثلا شما در برنامه درباره عیادت کردن از مریض-نحوه پوشیدن لباس در سرما و پذیرائی کردن از مهمان و مواردی از این قبیل صحبت می کنید در صورتی که این آموزش محسوب نمی شود-در جامعه ی امروزی و دیروزی کودکان در خانواده ها با اجتماعی شدن آگاهانه کم کم این گونه مسائل را یاد می گیرند پس نیازی به مطرح شدن این گونه مسائل نیست و این نوعی تشویق بچه ها به سطحی نگری است که اگر با این روند ادامه داشته باشد در آینده مشکل ساز خواهد بود.چون برنامه شما مخاطبان خیلی زیادی دارد شما باید نقش کاتالیزور رادر این امر داشته باشید.آقای فرضیایی عزیز –آیا بچه های امروزی با این همه پیشرفت-نیازشان در همین مواردی که در برنامه هست-برطرف می شود؟اصلا بچه های امروزی قابل قیاس با بچه های 10یا20سال پیش هستند؟10یا20سال پیش یک طور دیگر خانواده ها در گیر مسائل جامعه بودند و الان یک طور دیگر و با دید ومنش وباورها و هنجارهای کاملا متفاوت؟ آقای فرضیایی در گذ شته و در چندین سال پیش خانواده ها و جامعه شان یک جامعه کاملا سنتی و توسعه نیافته ای بود-نه موبایلی-نه رایانه ای-نه ماهوارهای- ونه سواد کافی –ونه اطلاعات کافی و عمومی راجع به برخورد با هم دیگر-که این مساله در نحوه ی برخورد والدین با فرزندان هم صادق است.چرا؟چون تعداد بچه ها در خانواده ها زیاد بود-جامعه استبدادی بود-ایستا بود-تحرکی وجود نداشت و عموم و والدین از امکانات موجود در دنیا بی خبر بودند-عموم و والدین در عین سادگی و پاکی و بدون ارتباطات برون مرزی زندگی می کردند و یا در فرهنگ و آداب و رسومی که در جامعه حاکم بود-پیش می رفتند و خنده و شادی حقیقی در خانواده ها معنی ساده ای به خود گرفته بود.ولی الان چطور؟در جامعه ی امروزی بچه ها از بدو تولد آموزش دیده بار می آیند –لذا استعدادشان قوی تر و شکوفا تر و به نابر گذشته اجتماعی تر بار می آیند-چرا؟چون جامعه ی ما از لحاظ فناوری و ارتباطات-اینترنت-رایانه-ماهواره ها و رسانه های بین المللی و عمومی پیشرفت کرده-و شب و روز بچه ها با این گونه وسایل بمباران می شوند.پیشرفت این علوم و تکنولوژی به جای والدین نقش بازی می کند و نقش سمعی و بصری در جهان امروز پر رنگ تر شده و حرف اول را می زند.ولی شما با خنداندن و یا شاد کردن جلو می روید-بیایید بدانیم خنداندن بدون انتقال یک سری معلومات ضروری و به جا موثر نمی باشد.انگار این گونه برنامه ریزی شده ایم-شرطی شده ایم تا همه چیز را با دید سطحی نگاه کنیم و با خیال راحت از آن بگذریم. در ضمن-جامعه ی ما را تنها یک قشر خاص-با یک سطح افکار و سطح امکانات و رفاه و هم چنین سطح رشد یکسان-پوشش نمی دهد و فقط همین قشر بیننده ی برنامه هایتان نیست.کشور ما از چندین قشر مختلف و با 70میلیون افکار گوناگون و همچنین با تغذیه افکار از طرف برنامه ریزان اجتماعی –با سطوح رشد مختلف وبا جامعه پذیری گوناگون و از همه مهم تر سطح رفاه و امکانات (که حرف اول را میزند) تشکیل شده است.به نظر من برنامه ی کودک باید همه جانبه باشد-امید است منظور من از بیان این جملات معلوم باشد.در مورد برنامه ریزی و نحوه برنامه ریزی آن:برنامه شما برنامه خوبی است.شما و همه عوامل تهیه و تولید در این برنامه بسیار زحمت می کشند و سعی می کنند تا یک پیام آموزنده ارائه بدهند. و این کاملا کارپسندیده ای است. اجرای برنامه و چیدمان قسمت های مختلف برنامه طوری تنظیم شده که یک مقدار در هم و برهم است و فکر می کنم تا مجری توضیح ندهد-بچه ها قادر به تمیز دادن آنها از هم دیگر نیستند چیز دیگری که می خواستم مطرح کنم –مربوط به مقوله ی سیستم آموزشی برنامتون است.انتقال معلومات و رفتار مناسب و خوب مستلزم یک سیستم آموزشی مناسب است.سیستم آموزشی برنامه شما مبتنی بر سیستم آموزشی مستقیم و سیستم آموزشی دستوری است.(قسمت پیام باز آموزی) و این تاثیر 10یا20%خواهد داشت و نمی توان نتیجه ای خوبی با این نوع نگرش به دست آورد و این نوع نگرش در جامعه امروزی با این طرز تفکر و برنامه ریزی های رفتاری اصلا جواب نمی دهد.به نظرمن سیستم اموزشی غیر مستقیم و سیستم اموزشی رهنمودی نسبت به آموزش مست
قیم مفهومی و زیر ساختی تر است.عمو پورنگ بیایید به طور مثال به صورت غیر مستقیم با زبان بچه گانه و همراه با خنده به بچه ها یاد بدهیم ادب و خویشتنداری را.یاد بدهیم مردانگی بی تظاهر را.تقوا را.سخاوت و پرهیزگاری را نه فقط در کردار بلکه در افکار-ساده زیستی راکه به عادت های مرسوم اغنیا و جامعه ی امروزی با همین متد شباهتی نداشته باشد.یاد بدهیم که سرشان به کار خودشان گرم باشد.از شایعات دوری کنند-یاد بدهیم کار های پیش و پا افتاده انجام ندهند!!!!!!! ارزش واقعی خودشان را به آنها بفهمانیم!بچه ها را با فلسفه ی کار ها نسبت به گروه سنی شان آشنا کنیم.تاریخ و شخصیت های تاریخی را به آنها بشنا سانیم-آقای فرضیایی عزیز ما با تاریخ خیلی بیگانه ایم-آقای فرضیایی شخصیت بچه های امروزی محتاج تربیت و مراقبت است-چرا؟ چون در معرض خطر است.پس ما نباید با یک سری آموزش های نظری و انتزاعی بخواهیم مواعظ اخلاقی یا توصیفات خیالی آنها را به بیراهه بکشیم!!!! به بچه هااموزش دهیم تا سطحی نگر نباشند و عقل گرا باشند-(اگر همه عقلمند بودند تا به حال نظرات و پیشنهاد هایی را نسبت به بهتر شدن برنامه ارائه میکردند)به بچه ها یاد بدهیم وقار ومتانت را-که در زمان سختی این را حفظ کنند-البته بدون جلوه فروشی……یاد بدهیم انعطاف پذیر باشند–معنای دقیق زندگی را به آنها بفهمانیم-معنای عزت نفس.صداقت را به آنها بفهمانیم –آنها را به پرسش کردن درباره مسائل پیرامونشان عادت دهیم-عمو پورنگ اینها در جامعه امروزی ما کم رنگ و کم است-پس سعی کنیم این گونه مسائل را گسترش دهیم تا بچه ها از همین الآن یاد بگیرند-تا در آینده جامعه ای به از این داشته باشیم.نه عمو پورنگ……..؟یاد بدهیم اگر کسی دانش زیاد داشته باشد-به رخ کسی نکشد-یاد بدهیم عیب جویی را کنار بگذارند.در بچه ها عشق واقعی به حقیقت-عدالت و عشق واقعی به پدر و مادر و خدارا داشتن را یاد بدهیم-آنها را با هنر آشنا کنیم و به آنها یاد بدهیم هر کاری که میکنند عاری از هر گونه سوءنیت باشد-یاد بدهیم تسلیم یاس و اندوه نشوند-شادمانی تحمیلی و مصنوعی انجام ندهند-یاد بدهیم مسائل دوروبرشان را با موشکافی و صبر و حوصله بررسی کنند-نظر و برداشت سرسری نکنند-دوراندیش بودن را یاد بدهیم –یاد بدهیم تحمل شنیدن انتقاد ها را داشته باشند-نه هر انتقادی-چون بعضی از انتقادها مبتنی بر چاپلوسی و نابودی طرف مقابل است ووو………………………….وو…..
به هر حال زمان و بعضی از مسائل و هم چنین مشغله درسی و کاری و فراگیر بودن این مقوله(اجتماعی کردن کودکان)اجازه نوشتن به اینجانب را نمی دهد.پس بیایید تا زمان هست و همه بچه ها با توجه به بعضی مسائل جذب جعبه ی جادویی هستند.کاری بکنید.متشکرم-
اما در مورد سرودهایی که می خوانید:به نظر من مضمون سرود ها طوری باید باشد علاوه بر پر کردن وقت برنامه و به عنوان نوعی تفریح بچه ها را به فکر کردن از همان اوان کودکی وا دارد تا سطحی نگر نباشند.قسمت مشاور برنامه هم خوب است ولی با توجه به نحوهی گفتگویی که بین مشاور ومجری در این قسمت می شود حواس بچه ها بیشتر به نحوه گفتگو بین این دو نفر معطوف میشود تا به خمیر مایه بحث………!!!!
قسمت هندی برنامه شما کاملا بی محتوا است.می دانید چرا؟موسیقی هندی یک موسیقی خیلی سطحی و کاذبی است.همانطور که در جامعه می بینید قشر نوجوان و جوان جامعه به سمت فیلم هاوموسیقی کاذب هندی کشیده می شوند ومتاسفانه…………………….و این نوعی تشویق بچه ها به این امراست و چون بچه ها شما را دوست دارند زودتر به…………………………البته یک جنبه مثبت هم می تواند داشته باشد آن هم این هست که حداقل معرفی کشور می شود و این باعث بالا رفتن اطلاعات عمومی بچه ها می شود ولی باز هم این قسمت این کار را نمی کند…؟به جای آن می توانی از فرهنگ و تمدن هزارساله خودمان استفاده کنید در این تهاجم فرهنگی………………………
قسمت مجری کیه؟ به نظر من این قسمت کاملا بچه ها را به تک بعدی بودن عادت می دهد
پس بیایید به بچه ها یاد بدهیم چند بعدی باشند-همه ی بچه ها می خواهند مجری شوند؟فکر می کنند که فقط با این کار می توانند مشهور شوند و مطرح شوند(مدارج بالا و هم چنین شغل های خوب) پس بیاییم نیاز واقعی بچه ها-کمبود ها-هدف های واقعی و چیز های مورد علاقه ی خودشان را به آنها هدیه کنیم؟ آنها را به طرف علاقه خودشان سوق دهیم تا احساس کمبود نکنند-ارزش واقعی خودشان را بفهمند-در ضمن این قسمت بیشتر نظر خواهی در مورد برنامه هست؟و بیشتر بچه ها هنگام پاسخگویی به سوالات و نظر سنجی در رابطه با برنامه به پشت صحنه نگاه می کنند به نظر شما چرا؟……………..هر برنامه ای تاریخ مصرف خاص خودش را دارد و در ضمن در برنامتون خیلی هیاهو هست و نظم زیر ساختی در آن حاکم نیست مشخص نیست چه برنامه ای با چه هدف و محتوایی در حال پخش است………………………………………………..!!!!!!!!!!!!!!!در ضمن چیزهایی که نوشتم شاید برای بچه ها سطح بالا باشد ولی با زبان بچه گانه به همراه خنداندن می توانیم
این گونه مسائل را به آنها بفهمانیم و در آنها نهادینه کنیم.امید است برداشت سرسری و کورکورانه و هم چنین مطالعه ی اجمالی از نوشته های اینجانب نشود و به هر حال این نامه می توانست بهتر از این نوشته شود ولی متاسفانه کمبود زمان و سایر مسائل اجازه ی نوشتن به اینجانب را نداد. امید وارم این نامه به پیشبرد برنامه کمک کند و شبکه کودک پورنگ و همچنین سایر برنامه های کودک بهتر از این ساخته شود.اگر نسبت به بهتر شدن برنامه پیشنهاد هایی از من خواستید به من ایمیل بزنید.در خدمتم.صحبت پایانیم را این گونه تمام می کنم :استادی داشتم –همیشه به من می گفت:در اسارت آزادی بی هنران مدعیان هنرند…………!!!!!!!!!!!!!!!.با تشکر ن.ی از کشور زیبای ایران

14 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمو جون…
عمو 7 سال گذشت خیلیا توی مسابقه تلفنی شرکت کردن خیلیا هم مثله من شانس نداشتن و شرکت نکردن…اما..با مسابقه تلفنی عموپورنگ همراه باشین!…
………………………………………………………………………………………………………….
(عمو اون لباس قرمزه که خودش میگفت شبیه سفره است رو پوشیده!!!!)
عمو:خب بچه ها بریم سراغه مسابقه…الو سلام..؟!..الووو(من دارم خجالت میکشم!)الو الو(عمو با خنده!)
من:به نام خدای مهربون…سلام عموجون
عمو:بهههههههههه برای دخترم دست بزنین که با نام خدا شروع کرد..صدای دستا نمیاد(آقای گل جان حواسش نیست!) خوب اشکال نداره خودم برات دست میزنم..
عمو:دخترم اسمت چیه از کجا تماس میگیری؟چند سالته؟
من:ژاله فرهادروش 18 ساله!!!!!!!!!!!!!!!!!!از گرگان!!!!
عمو:خب ژاله خانوم آماده ای بریم برا مسابقه رایانه ای؟
من:بله عموجون…(آقای گل جان اشاره میکنن رایانه مشکل پیدا کرده!!!!!!)عمو:دخترم امروز مسابقه رایانه ای نداریم به جاش ازت سوال میپرسم ..اولین سوال!(چشمای عمو برق میزنه معلومه یه چیز خنده دار میخواد بپرسه!)لباس من تو رو یاد چی میندازه؟؟؟(عمو انگشت به دهن ابرو هاشو انداخته بالا و منتظره جوابه)
من:(خجالت خجالت خجالت)عمو یاد سفره !!!!عمو:(چشماشو گرد میکنه)دسته شما درد نکنه دیگه خیلی ممنون!به لباسه من میگی سفره؟من:(خجالت!)
– دخترم بگو ببینم چادر نماز داری؟من:بله عموجون
-چه رنگیه؟چه شکلیه؟بگو ببینم..من:عموجون چادرم سفیده سفیده مقنعه ی نمازمم روی سرم تور داره…
-وای پس خیلی قشنگه..کی برات دوخته؟من:مامان بزرگم
-آفرین آفرین حالا تو که همه ی این سوالا رو خوب جواب دادی یه سوال دیگه هم جواب بده ببینم!اگه یه فیل بره روی درخت چی میشه؟؟؟(عمو از این سواله سختی که پرسیده ذوق کرده و میخنده!)من:عموجون شاخه درخت میشکنه؟
-نه نه فکر کن فکر کن..یه فیل بره بالا درخت..من:(کلافه شدم!)عمو نمیدونم!
-خب معلومه دیگه یه فیل از فیلای زمین کم میشه(عمو یه عالمه میخنده!)یاد گرفتی دخترم؟؟من:بله عمو!!
-اشکالی نداره شما برنده شدی چون 2تا از سوالامو خوب جواب دادی اگه گفتی جایزه ات چیه؟یه ساعتههههه…دیواری!!!(عمو میخنده!)شوخی کردم یه ساعت مچی برنده شدی وقتی بزرگ شدی به دستت میرسه!!من:عمو ممنون…عمو من خیلی شما رو دوست دارم
-خواهش میکنم خیلی ممنون…من:عمو میشه اسم چند تا از دخترعموهامو بگم؟
-تند تند بگو…من:شیوا صرامی..سولماز نوری..زهرا جعفر زادگان..نیلوفر پاکدل..نرگس احمدی..سمانه کاویانی..(عمو داره چپ چپ نگاه میکنه!)صباح غلامی…مینا اصلاح پور..
-ماشاالله اینا همه دخترعموهات بودن؟؟؟؟من:(خجالت)بله عمو 20 نفر دیگه هم هستن..!!!
-(عمو با خنده به اتاق فرمان نگاه میکنه)بگودخترم خجالت نکش اصلا!عباس آقا بقال سر کوچه..پسر خاله ی دختر عمه ی مامانت!!!…من:عمو میشه از معلمم تشکر کنم؟
-عمو حتما حتما بگو…من:معلم پنجم اول و دوم و سوم راهنمایی و اول و دوم و سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی!!!آقای داریوش فرضیایی..خیلی واسم زحمت کشیدن ازشون تشکر میکنم.
-ما هم از معلم خوبه شما تشکر میکنیم!!!!!!!خب کاری نداری دخترم؟من:(توی دلم کلی حرف دارم+خجالت=نه عمو خیلی ممنون!!!)
-به مامان بابا سلام برسون خداحافظ..من:(با غصه!)خداحافظ عموجون!
………………………………………………………………………………………………………….
خب اینم از مسابقه تلفنی من!امیدوارم لحظه های قشنگ مسابقه تلفنی رو با این مسابقه ی خیالی دوباره حس کرده باشین…من که خیلی دلم تنگ شده…عمو آرزویی که از بچگی توی دله آدم بمونه دیگه تاهمیشه توی دل می مونه درست مثله شلوار هیکلی که شما بچگی ها دوس داشتین اما نپوشیدین!!حالا هر وقت دلم مسابقه تلفنی میخواد آجی سولماز نقش شما رو بازی میکنه منو توی مسابقه شرکت میده!!!
ببخشین زیاد صحبت کردم …عمو جون خیلی دوستون دارم…التماس دعا
(دخترتون)

14 04 2009
ژاله فرهادروش

راستی عموییییییییییی امروز زهرا رفت کربلا…خوشششششششششششش به حالش..دیشب مثله حاج خانوما یکی یکی به بچه ها تماس میگرفت حلالیت میطلبید!از لحنش خنده ام گرفته بود نذاشتم جمله اش تموم بشه گفتم خب خب حالا!آخ جون عمو وقتی برگشت بهش میگم حاج خانوم کربلایی زهرا!!!
.
.
منم میخوام!
(دخترتون)

14 04 2009
sahar

به نام خدا
مهر عزيزم! سلام
نامه پر مهرت راخواندم، نامه ات هم مثل نام زيبايت بوي مهر و حس وحال پاييز داشت…… و هم بوي مهرباني ، اما در پشت برگ هاي خزان شده آرزويت گرمي بهار نمايان بود…… من مطمئنم بهار اين آرزويت نزديكه نزديكه…. و ايمان دارم آرزوي تو زمستان را تجربه نمي كند و زودتر از تصور به بهار مي رسد…….
من از كودكي عاشق نقاشي بودم و تمام آرزويم نقاشي بارنگ روغن بر بوم نقاشي بود……اونقدر دوستش داشتم كه هميشه در كنار درسهايم روي تكه هاي كاغذي كه پيدا مي كردم مي كشيدم از چهره هايي كه دوست داشتم و از تصوراتم…..در سال سوم راهنمايي متوجه احساسم به نوشتن شدم واين حس از كودكي همراهي ام نكرد…… به هر حال استعدادم در رياضي مرا در دبيرستان به اين رشته كشوند ، اگر راستش رو بگم رياضي رو هم خيلي دوست داشتم و خودم انتخابش كردم چون ايمان داشتم رياضي ذهن آدم رو باز مي كنه وبعدا به هر كاري علاقه دارم وارد مي شوم…….وقتي به كنكور رسيدم تمام آرزويم شركت در آزمون هنر بود….. اينكه وقتم رو براي خوندن منابع امتحاني اش بگذارم و در رشته طراحي صنعتي و يا گرافيك قبول بشم …… اما اين اجازه به من داده نشد تا تمام وقتم رو براي اين كار بذارم….. حتي منابع امتحان رو نداشتم…… به هر حال وارد رشته اي شدم كه با روحيه ام ساز گاري نداشت ولي ازش خيلي چيزها ياد گرفتم وچشمم بازتر شد(مديريت بازرگاني )
عزيزم حالا خودت قضاوت كن ، كجاي اين رشته به نوشتن از احساسات انسان ربط دارد…….من در درسش موفق بودم اما در كارش موفق نمي شوم چون با روحيه ام مخالف است ولي خوشحالم چون دنيا رو از اين ديدگاه هم ديدم……
و حالا بعد از گذشت مدتي از فراغت از درسم و تجربيات كسب شده ، رو به سمتي آوردم كه دوستش دارم با كوله باري از تجربيات در زمينه هاي مختلف…… حالا هم نقاشي مي كنم ، هم مي نويسم و گاهي شعر مي گم و …..
مهر عزيزم ! مي بيني آرزوت اينقدرها هم ازت دور نيست كافيه دستت رو دراز كني واز روي شاخه درخت آرزوهات بچينيش…….براي اينكار نياز به تشويق كسي نداري حالا اونقدر بزرگ شدي و تجربه داري كه بلد باشي چه جوري اينكارو بكني…….من هم برات دعا مي كنم و از صميم قلبم برات آرزو مي كنم كه وارد عرصه اي شوي كه واقعا بهش علاقه داري……
هميشه شاد باشي وسلامت در كنار جيزها وكساني كه دوستشان داري …… گلم ! اشك هاتو پاك كن وبلند شو در مسيري كه دوست داري حركت كن….. خدا پشت و پناهت باشه….يادت باشه اين از همه مهمتره چون در سايه حمايتش مي توني به بهترينها دست پيدا كني
تو هم برام دعا كن
دوست دارت : سحر – گيلان

14 04 2009
sahar

به نام خدا
دريادل آشناي من ! سلام
وقتي ميام اينجا تا با توحرف بزنم بي اختيار دريا در ذهنم نقش مي بنده ، شايد اين دريا همون دل تو باشه كه تمام ديدگان من رو پر مي كنه….. و تمام فضاي اطرافش پر از حس حضور خداست و من تشنه تر از اون هستم كه بتونم دور اين فضاي زيبا رو خط بكشم و نيام سراغش…..من به حرمت اين همه زيبايي با قلبم به اينجا قدم ميذارم….
با قلبي كه خاكيه درست مثل شنهاي ساحلي ، ساحلي كه تمناي دريا رو داره تا غبارش پاك بشه …… تا شايد روزي بتونه به كمال برسه …..
حالا كه اومدم وكنار دل دريايي ات نشستم ، دارم به يك چيز فكر مي كنم ……اينكه اگه تمام دنيا رو بهم بدند و بگن خدا رو فراموش كن…… چه اتفاقي مي افته اگه اينكار رو بكنم؟!!!!
مي دونم كه دنيايي برام باقي نمي مونه كه بتونم توش خوشبخت باشم و اين بخاطر نداشتن حمايت قدرتمند ترين كسيه كه من به دست توانايش خلق شدم…
ولي اگه خدا رو بهم بدند وبگن دور دنيا رو خط بكش…….اونوقت چه اتفاقي مي افته؟!!!!
مطمئنم خداوند با مهر وسيعش برام دنياي ديگه اي ميسازه كه حتي توي خوابم نمي ديدمش…..عجب نامعادله اي داره اين دنيا……در ظاهر حل كردنش سخته اما جواب درست فقط وفقط به خدا ختم ميشه…..
خدايا حالا كه پي برديم تمام دنياي ما تويي وهدف از خلقتمان رسيدن به قرب تو است….. خدايا حالا كه فهميديم
تمام دنياي مادي ما براي امتحان كردن ما خلق شده تا اگر توانستيم با حل كردن درست هر يك مسئله به تو نزديكتر شويم……ما را خارج از طاقتمان آزمايش نكن …… يا لااقل به همه ما آرامش بده و صبرمان را زياد كن تا در مسير تو محكم تر قدم برداريم….
دريا دل آشناي من ! قدر آرامشت رو بدون وسعي كن هر جايي كه هستي اين حس رو در خودت حفظ كني……من هميشه براي داشتن اين آرامش برات دعا مي كنم…….اميدوارم با عبور از پل آرامش به خوشبختي دست پيدا كني…تو هم برام خيلي دعا كن
راستي داستانم داره تموم ميشه ،اگه خدا بخواد فقط چند بيت ديگه مونده كه با كمكش داره تموم ميشه…….فعلا تصميم دارم فقط واسه بچه ها بنويسم چون اينكار رو بيشتر دوست دارم…..اميدوارم خدا كمكم كنه تا مثل شما بتونم يه چيزهايي رو به بچه ها ياد بدم….
اميدوارم هميشه سلامت باشي….با بهترين آرزوها برايت از اينجا مي گذرم….اگه خدا اجازه بده به خواست خودم برمي گردم.
آرزومند آرزوهايت :سحر – گيلان

14 04 2009
کوثر

سلام…ایام عید که نبودید من کلاه قرمزی می دیدیم!!!به یاد بچگیا…
نمی دونید چه حس خوبی داشت بعد اون همه سال دوباره کلاه قرمزی ببینی…همه چیز اون رزا دوباره یادم اومد!!اینکه با چه حسی برنامه کودک می دیدم…و به این فکر کردم که الان بچه ها هم با همون حس برنامه تون رو می بینن…برام کلا جالب بود!!!سفر به خیر … انشالله که همیشه شاد و سرحال باشید!!راستی از این مسافرتهای کاری خسته نشدید؟من جای شما بودم یه سفر می رفتم که فقط کیف کنم…

14 04 2009
کوثر

راستی خیلی وقته دلم مشهد می خواد ولی قسمت نمی شه!!!برای ما هم دعا کنید…

14 04 2009
کوثر

حسابی خوش می گذرونیدا…جاتون خالی ما هم رفتیم لاهیجان…شهر گلیجان فراموش شده!!آخی…خوش گذشت…مهم اینه که خوش بگذره…آخی…آخی…رفتیم انزلی…از اون مهم تر ماسوله!!آخی…خوش گذشت…(دارم به خودم دلداری می دم)

14 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمو…
عمو حالم خیلی بده…عمو از غصه دارم دق میکنم…
امروز مثله بقیه سه شنبه ها که بعد از کلاسم میرفتم مدرسه ابتدائیم رفتم اونجا..عمو 2 تا زنگ تفریح پیش بچه ها موندم…بازی کردیم مسابقه دادیم..عمو زنگ تفریح تموم شد یهو ناظمشون اومد اشاره کرد که با هم صحبت کنیم..منم رفتم!میدونستم میخواد چی بگه…گفت شما چرا زیاد میای اینجا؟؟؟؟؟!گفتم من ..من..خاله ی فاطمه ام(عمو دروغ نگفتم چون بهم میگه خاله ..خواهر زاده ی استاد کونگ فومه..خوبه اینو نمیدونه وگرنه..)گفت خب توی خونه میتونی ببینیش دیگه..گفتم آخه من کنکوریم نمیتونم و به جز فاطمه بچه های دیگه هم هستن که میبینمشون…گفت همین دیگه!اون آقا رو ببین نزدیک در ایستاده..اون از آموزش پرورش اومده اینا میپرسن شما کی هستی چرا بچه ها دورت جمع شدن و…عمو نمیخواستم از خودم ضعف نشون بدم تا دیدن بچه ها رو از دست ندم واسه همین گفتم اگه مشکلی پیش میاد من دیگه نمیام!؟!خانومه هم انگار منتظره شنیدنه این حرف بود گفت خیلی ممنون..باورم نمیشد ایندفعه شیوه ی معکوس جواب نداد!!!
حالا شما تصور کنین بچه ها از اینور صدام میکنن خاله ژاله خاله ژاله بیااااا!یکیشون که اندازه جاسوئیچی بود صدام زد گفت خاله این نقاشی رو واسه شما کشیدم!!!عمو خیلی کار کردم که اونجا جلوی اشکمو گرفتم..
اون با ذوق نقاشیشو بهم میداد و به این فکر میکرد که داره خوشحالم میکنه اما من داشتم به این فکر میکردم که آخرین باریه که صورته مثله ماهشو میبینم..عمو دارم دق میکنم..عمو مگه من کاره بدی میکردم که حساس شدن؟مگه بازی کردن با بچه ها بده؟عمو منکه زنگ تفریح میرفتم پیششون…نمیدونم
عمو نکنه خانومه فکر کرده من میخوام بچه ها رو تا کنم بذارم توی کلاسورم یا توی جیبمو با خودم ببرم!!!!
عمو 2 ماه دیگه تا آخر مدرسه ها مونده عمومن می میرم بدونه بچه ها..خدایااااااا…عمویی به 30 نفر وابسته شدم اونا هم همینطور…من که نمی تونم فراموششون کنم اما امیدوارم اونا منو فراموش کنن تا غصه نخورن…عمووووووووو دنیا چرا اینجوریه؟عمو من چی بگم به اون ناظم تا بفهمه دلیلم چیه واسه سر زدن به بچه ها؟عمو مطمئنا اونا باور نمیکنن شازده کوچولو وجود داره چون گوسفند میخواست و هر کسی هم که گوسفند بخواد یعنی زنده اس…هیچی ندارم بهشون بگم هیچی…..خدا کنه بچه ها فکر نکنن فراموششون کردم که دیگه بهشون سر نمیزنم آخه این دیگه خیلی نامردیه…عمو من معلم میشم معلم میشم تا دیگه هیشکی نتونه دوستامو ازم جدا کنه..اگه خدا بخواد…عمو من با این نقاشی که واسم کشیده چکار کنم؟؟؟
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود…
عمو ناامید نیستم من یه جور دیگه سعی میکنم ببینمشون دعام کنین عمو بدجور دلم سوخت…عمو واسه تابستون میخوام خودمو به کانون پرورش فکری معرفی کنم با مدرک کتاب کودکم برم شاید منو جدی بگیرن و تابستون بتونم با بچه ها باشم و معلم نقاشیشون بشم…اینم اگه خدا بخواد…وای عمو از الان دلم تنگ شد واسشون..آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
(دخترتون)

14 04 2009
عاطفه(نجوای دل)

به نام خدای بزرگ ومهربون
سلام سلام سلام
عموی خوبم زیارت قبول
ممنون که نائب الزیاره هستید و فراموشمون نمی کنید
راست میگید عمو بعضی وقتا دل آدم می گیره و آدم احتیاج به درد و دل و یه جای دنج پیدا می کنه و فقط این اماکن مقدس هستند که آدمو به آرامش می رسونن
راستی عکس های سفرتون رو هم دیدم خیلی قشنگ بود
خوشحالم که بهتون خوش گذشته
موفق باشید
دست علی یارتون خدا نگهدارتون
پشت و پناهتون باشه خدای خوب و مهربون

14 04 2009
نغمه

سلام عمو جون خوبيد؟
خيلي خوشحال شدم كه به مشهد اومدين كاش كه خبر داشتم وميتونستم شما رو ببينم حيف………
ولي خيلي خوشحالم كه بهتون خوش گذشته و راضي برگشتين …
من خيلي دوست دارم شما به وبلاگ من هم بياين خواهش ميكنم م مطالب آموزنده و خيلي قشنگي توي وبلاگم دارم خيلي خوشحال ميشم شما هم يه سري بزنيد و من رو هم خوشحال كنيد ممنون ميشم
من منتظرتون هستم حتما بياين
فعلا باي
آرزومند سربلندي و موفقيت شما : نغمه

14 04 2009
شیرین

سلام عمویی دلم برات یه ذره شده!عمو تورو خدا یه چیزی به این افرادی که براتون شایعه درست میکنن بگو……..من اعصابم خورد شده اون مصاحبتو با مجله ایران دخت خوندم.بهتون ماشا الله میگم واقعا خوب تونستی خودتو کنترل کنی به خدا اگه من جای تو بودم اون کسی که داشت باهاتون مصاحبه میکرد رو میکشتم اخه زن انقدر………..استغفرالله.تو مجله نوشته بودی تابستون مییای!!!عمو به نظر مبارکت یکم دیر نیست…………..اخه چرا داری با ما این کارو میکنی؟؟؟من فقط برنامه عمو پورنگو تو کل برنامه ها دوست داشتم ودارم.پس زود برگرد زود زود

14 04 2009
شیرین

برای نبودنت گلایه نمیکنم چون تا سختی نبودنت نباسه لذت بودنت رو احساس نمیشه کرد.به امید روزی که تورو تو تلویزیون ببینم…..

14 04 2009
تاجیک

مهر عزیز سلام
به نظر من پدر و مادرت (البته اگر منظور از نوشته ات اجبار والدینت باشد) حق داشتند که با رشته هنری تو در دانشگاه مخالفت کنند ، می دانی پدر من همیشه می گوید : ((هنر باید عشق آدم باشه نه کارش )) منم اولها باورش نداشتم ولی حالا کاملاً قبولش دارم. یک هنرمند سالها باید تلاش کند تا خودش را به دیگران ثابت کند همین عمو پورنگ خودتان مطمئناً تو مصاحبه هایش خواندید که بارها با درهای بسته مواجه شده و خیلی تلاش کرده تا به دیگران ثابت کند که یک آقا هم می تواند خودش را در دل بچه ها جا کند هنرمندها ی دیگر هم همین طور، شاید این را شنیده باشی که نقاشها بعد از مرگشان معروف می شوند .خداییش منم جای پدر و مادرت باشم با شنیدن این حرفها واقعاً از این که بچه ام یک هنرمند کامل باشد انصراف می دهم چون آنها نگران آینده ات هستند اولین چیزی که پدر ومادرها در زمان انتخاب رشته دانشگاهی بچه یشان در نظر می گیرند به نظر من این هست که بچه یشان رشته ای را انتخاب کند که خدای نکرده بعد از نبود آنها بتواند زندگیش را تأمین کند .پس به آنها حق بده و بچسب به رشته دانشگاهیت و همیشه یادت باشد که خیلی از زندگی ما ساخته ی اجبار روزگار هست اما این مانع نمی شود که اختیارو اراده ات را انکار کنی چون با اجبار روزگار هست که اراده ات معنی پیدا می کند .
اما با این همه به تو حق می دهم که از دستشان دلخور باشی خیلی از دوستان من آقایون و خانمهای 45 -50 ساله ای هستند که بخش مهمی از زندگیشان را گذراندند و بچه و زندگی و حتی از نظر مالی در رفاه کامل هستند ولی بازهم احساس خلع می کنند چون در زمان خاصش به استعدادشان اهمیت نداده اند و به قول معروف پی نون نرخ روزی رفتن و حالا بعد این همه مدت آمدن تا جبران کنند ولی نه انعطاف پذیری لازم را دارند ، نه زمان کافی برای رشد و همین سرخوردیشان کرده است. می دانی به نظر من استعداد هنری یک بچه وروجک هست که تووجود آدمهاست ، اگر وقتی کوچک هست به او توجه نکنی کنارش بگذاری وقتی بزرگ می شود یک بچه عقده ای و دچار کمبود می شود که همیشه به تو غر غر می کند و اعصاب برایت نمی گذارد ..اگر می خواهی درآینده استعداد نویسنگیه درونت به سرت غر نزند بهتره همان طورکه به درس و دانشگاهت می رسی شده 5 دقیقه در روز برای هنرت وقت بگذاری، شده یک نوشته کوتاه حتی یک خطی یا حتی خواندن یک مطلب آموزشی در مورد نویسندگی ، این جوری به استعدادت می گویی که بهش فکر می کنی و حبسش نکردی .. به عنوان مثال استاد نویسندگی من همیشه بهم توصیه می کرد برای اینکه صندوق واژگانی ام همیشه پر وپیمان باشد جدول های متقاطع حل کنم تا همیشه معادل و مترادف برای کلمات در ذهنم داشته باشم.
اگر داستانکی نوشتی تو کامنتها بگذار خوشحال می شوم یا بهتر بگویم برایم افتخار است که یکی از خواننده های کارهایت باشم ،دوست خوبم..

سحر عزیزم
منظور من از شادی خبر های شاد از پیشرفت کاریت بود مثل همین که نوشتی، داری روی یک کتاب کودک کار می کنی اینکه تو یک پله به چیزی که دوستش داری نزدیکتر شدی شادی بخش هست حداقل برای من..
نه تنها تو بلکه شادی دوستان دیگر هم همین حس را برای من ایجاد می کند چون خواندنش باعث می شود در آن شادی خودم را شریک بدانم مثلاً معصومه از عقد خواهرش گفته بود این به نظر تو شادی بخش نیست که کسی که اسمش را چندین بار تو کامنت ها دیدی چند روز پیش جشن شادی تو خونه یشان برگزار می شده. تو این زمانه ای که شادی دست نیافتنی به نظرمی رسد خیلی خوب هست که دوستانی داشته باشی که برایت از خبرهای شاد زندگیشان می گویند و سخاوتمندانه تو را هم تو شادیشان شریک می کنند به نظر تو خوب نیست؟
امیدوارم تو هم یکی از این سخاوتمندها باشی …

راستی معصومه جون از جانب من هم به خواهرت تبریک بگو امیدوارم بی نهایت خوشبخت بشود!

نرگسم اگر قابل باشم چشم، حتماً برایت دعا می کنم. امیدوارم دل مثل دریایت همه خوبی ها را تویش جا بده و همه بدی ها را به موجهایش بسپارد تا به ساحل فراموشی برسانندشان…

دوستدار همیشگیتون




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: