ارمغان زیارت…

14 04 2009

به نام خدا

بچه ها سلام

امروز از مشهد برگشتم

نمی گم جاتون خالی چون برای همتون دعا کردم.

واقعا خیلی خوش گذشت

شب اول ساعت 1 بامداد بود که به همراه دوستم در زیر بارون بهاری به زیارت امام رضا(ع)رفتیم.فکر نمی کردم دستم به ضریح برسه اما  از دعای خیر شما بچه ها رسید و یک دل سیر زیارت کردم.

فردای اون روز به همراه دوستم علی به جاهایی رفتیم که قبلا خاطره داشتیم چقدر خوش گذشت و چقدر هم خیابان ها و مکان ها تغییر کرده بود.

در روزهای بعد هم تصمیم گرفتیم به پرورشگاهها و مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر بزنیم.اولین جایی که رفتیم مجتمع شهید هاشمی  مشهدبود که در ان از دختربچه ها نگه داری می شد.

وقتی وارد مجتمع شدم بچه ها باورشون نمی شد و برای من خیلی جالب بود که بچه ها با شور و هیجان دورم رو گرفته بودند

 و می گفتند:»چرا بی خبر؟» و من هم می گفتم:»سر زدن یک عمو به شما بچه ها که نیاز به خبر دادن نداره!»

خلاصه بعد از ساعاتی گپ و گفت و گو و خنده با بچه ها خداحافظی کردیم و راهی مرکز دیگری تحت عنوان علی اصغر شدیم البته اونجا از بچه های 3 ساله تا دختران دانشجو نگه داری می شد.اونجا هم مهمان بودیم و کلی با بچه  ها شادی کردیم.البته عکس هم گرفتم که در روزهای اینده تو سایت می گذارم.

راستی در فرودگاه مشهد با خانواده ای اشنا شدم که از نروژ برای زیارت به مشهد امده بودند و بیننده برنامه های شبکه کودک پورنگ بودندو بچه های خانواده  از من قول گرفتند که اسمشون رو اینجا بنویسم..»پردیس پایار و پریناز زمردیان» دوستان خوب و فرزندان دوست داشتنی اون خانواده مهربان بودند.

در نهایت این سفر در کنار زیارت امام رضا شادی بچه های معصوم را نیز برایم به ارمغان داشت.

انشالله قسمت همه شما بشه

اما قول بدید که برای من هم دعا کنید

تا دست نوشت بعدی خدانگهدار…..

88/1/25

Advertisements

کارها

اطلاعات

65 responses

14 04 2009
تینا

به نام خدای مهربون دوست داشتنی *

سلام عمو جونم :

رسیدن بخیر و زیارتتون قبول . عمو خیلی خوشحالم که بهتون یه عالمه خوش گذشته .

و ممنون از اینکه ما را در جریان سفرتون قرار میدن هزاران بار تشکر .

عمو جون مواظب خودتون باشید .

منتظرتون میمونیم …!

(دوستدار همیشگی شما تینا )

15 04 2009
شيوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلام عمو جونم:
زيارت قبول،انشاالله هميشه به زيارت،ممنون که برامون دعا کردين عموی مهربونم.
من که بدجور دلهوايی شدم[ناراحت]يادم مياد فقط ۲يا۳بار فقط دستم به ضريح رسيده،که اونم به کمک بابام بوده ،وقتی کوچيک بودم منو روی شونه هاش ميگذاشت تا من دستم را به ضريح برسونم و ضریح را ببوسم.
امشب نمی دونم چرا اينقدر دلم گرفته بود،بابام هم ديد من حالم گرفته گفت بيا بريم بيرون يه حال و هوايی عوض کن.
وقتی توی ماشين نشسته بودم،بابام راديو را روشن کرد،يه صدای دلنوازی به گوشم خورد،امشب شب چهارشنبه ست ،داشتن توی جمکران دعای توسل می خوندن عمو،وقتی صدای دل انگيزش به گوشم خورد يه لحظه خودم را توی جمکران ديدم.نشستيم توی ماشين و تا اخر دعای توسل را خونديم،اگه خدا قبول کنه واسه ی همگی دعا کردم *مخصوصا شما عمو جونم*
مثل يه جمکران رفتن واسم لذت بخش عمو.
خوش به حال زهرا که کربلاست،البته الان هنوز نرسيدن کربلا، تازه امروز حرکت کردن،خوش به سعادتش.
ابجی ژاله دستت درد نکنه بابت مسابقه،ممنون که اسمم را به عمو گفتی(خوشحال)(خجالت)
الهی بميرم اجی غصه نخور،انشاالله دوباره ميری پيش اون فرشته های نازنازی.
عمو جونم منتظر عکسهای زيبای شما هستيم.
عمويی ما هميشه ی هميشه شما را دعا می کنيم.
دوستتون داريم به اون اندازه که نمی تونيم بگوييم و بنويسيم،پس شما با دلتون که دريای بيکران است احساسش کنيد.
منتظرتون می مونيم…
*دست علی يارتون*خدانگهدارتون*تو قلب ما می مونه*اميد ديدارتون*

15 04 2009
گلبرگ

سلام
خوش بحالتون كاش قسمت ماهم بشه نااميدانه اومدم ببينم شما برگشتين يا نه .وقتي مطلبتون رو خوندم انگار دنيا رو بهم دادن خيلي خوشحاليم كه حداقل اينجا هست كه باشما در ارتباط باشيم ما هم محتاجيم به دعا لطفا ما رو بي خبر نگذاريد

15 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای عزیزم
عمو…عمو جونم عموی مهربونم برگشتین؟!میدونستم !چون آجی سولماز گفت مطمئنه عمو دیگه مشهد نیست چون دیگه حستون نمیکرد…عمو قبول باشه…عموییه خوبم الان هیجان زده شدم چون خیلییییییییییی دلم تنگ شده بود این دست نوشته اشکمو درآورد…عمو ممنون ممنون ممنون که دعا کردین عمویه خوبم..نمیدونم به اون آدرسی که گفتم رفتین یا نه اما اگه رفتین امیدوارم همونقدر که واسه من جذاب و لطیف و قشنگ بود واسه شما هم جالب بوده باشه..
خوش به حالشون که رفتین بهشون سر زدین عموداریوششون رفت پیششون!!عمو دلم تنگ شده نمیشه مثله قدیما واسمون صحبت کنین صداتونو بذارین توی سایت؟عمو خواهش میکنم اگه امکانش هست اینکار رو انجام بدین به خدا خیلی دلمون تنگ شده الان یک ماه از دوریتون گذشته عمو..یکککککک ماهههههههه..
امشب فقط یک ساعت و 15 دقیقه درس خوندم عمو..همش چهره ی خوشگل و مهربونه دوستای کوچولوم میاد جلو چشمم اشکم درمیاد..غصه ی الانم جنسش شبیه غصه ی ندیدن شما ست …مثله وقتی که خداحافظی کردین..عمو رنگ و بوی این دلتنگی ها عینه همه اینو امروز کشف کردم..البته جای تعجبی نیست چون بچه ها و عمو داریوشمو به یک دلیله خاص دوست دارم …عموی من مثله این بچه ها که دلتنگشونم مهربون و ساده اس..مثله اوناست..حالا غصه ی دوریتون واسم سخت تر شد..عمو کاش یه شهری وجود داشت که همه بچه بودن و فقط عاشقای بچه ها میتونستن برن به اون شهر قشنگ..کاش..آخخخخخخخخ که چقد دلم گرفته…
داره بارون میاد..
ببار ای بارون ببار
بر دلم گریه کن خون ببار

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به یاد عاشقای این دیار

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
ای بارون
ببار ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
وای و داد از این شبهای تار
ای بارون
ببار ای بارون ببار ..

راستی عمو عاشقای دیار کودکی عجب عاشقای عجیبی هستن!هیشکی متوجه حال و هواشون نمیشه مگر عاشقای این دیار!کاش ما هم یه نشونه ای داشتیم تا وقتی از بودن کنار بچه ها سرمستیم درکمون کنن نه مثله امروزه من…
راستی!خوش به حاله بچه هایی که خونه اشون حیاط داره و میتونن تا بارون میاد بپرن زیر بارون دعا کنن…ساختمونه ما 2طبقه اس بخوام برم زیر بارون باید نصفه پله ها رو برم پائین یعنی نزدیک در!من حیاط میخوام عمو!
دنیاست دیگه!
التماس دعا عموجونه خوبم عمو جونه مهربونم عموجونه خوش زبونم عمویه یکی یه دونم!
(دخترتون)

15 04 2009
امین فرزامی

سلام عمو جون.
زیارتتون قبول باشه.
خوشحالم که بهتون خوش گذشته .
از اینکi از طرف ما نائب الزیاره شدین و برامون دعا کردین یک دنیا ممنون انشالله قسمت همه ی ما بشه.
بابت عکسا و خاطراتت قشنگتون چه در پاریس چه در مشهد مقدس مچکریم واقعآ جالب بود .
براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم .

15 04 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من! سلام
خوش اومديد ، زيارتتون قبول……باور كنيد بهترين ارمغان رو بهمراه آورديد مخصوصا شادي اون بچه هاي معصوم….
خوشحالم كه هميشه و همه جا به بچه ها سر مي زنيد…..و ارمغان خوب ديگه اينكه برامون دعا كرديد……وديگه اينكه به سلامت برگشتيد…….اينو بدونيد ما همه جا براتون دعا مي كنيم چه تو خونه ، چه تو طبيعت وچه توي زيارتگاه ها وچه تو حرم امام رضا (ع)
راستي بلاخره داستانم تمام شد و بزودي بايد كفش هاي اهني بپوشم وبرم دنبال مراحل چاپ ، سعي كردم توي داستانم يه چيزهايي كه از شما ياد گرفتمو يا اينكه تجربه كردم رو به زبون شعر در قالب داستان بنويسم ، موضوعاتي مثل لجبازي ، دروغ ، نماز ، بازي، دوست داشتن دكترها ، آزار ندادن حيوانات ، نخوردن هله هوله وگوش كردن حرف بزرگترهاو…
اميدوارم بچه ها خوششون بياد ،البته بايد ببينيم تا خدا چي بخواد….اميدوارم خدا كمكم كنه ،برام دعا كنيد
دريا دل آشناي من! يه خاطره از حرم امام رضا دارم كه هميشه توي ذهنم زنده مي شه ، يه بار كه رفته بودم زيارت آقا با يه خانمي اشنا شدم كه مي گفت از خونه اش تا حرم امام رضا چيزي حدود 2الي3ساعت راهه و هفته اي يك بار مياد حرم اقا ودر جلوي ضريح ميشينه وبا آقا صحبت مي كنه و هميشه دست پر از اونجا ميره……بعد از اون خيلي فكر كردم ….به اين نتيجه رسيدم اگه تا همونجا هم بريم آقا بهمون نگاه كرده ، پس حتي اگه دست مهربونتون به ضريح هم نمي رسيد نبايد ناراحت مي شديد چون آقا شما رو به حضور طلبيده بود …… اميدوارم حاجت هاتون برآورده بشه ……و خود امام رضا (ع) ضامنتون بشه تا خداوند هميشه مهرش رو شامل حالتون كنه….
يه خاطره ديگه هم دارم كه نمي دونم گفتنش صحيحه يا نه ، فقط اينو بگم با اون خاطره به اين نتيجه رسيدم اگه حتي از خونه خودت هم با تمام وجودت بري سراغش آقا اينقدر مهربونه خودش مياد به زايرش سر ميزنه …… خدا كنه قابل باشيم هميشه دلهامون بره زيارتشون وايشون بياند به ما سر بزنند…..من يه بار تجربه كردم و تا الان در حسرت بار ديگه اش مو نده ام……
شما هميشه يه چيز بهمون ياد ميديد ة اين بار هم سر زدن به بچه هاي بي سر پرست ….. با اينكه اين كار داره كم كم آرزوم مي شه ، نمي دونم چه جوري و كجا بايد برم ، خيلي دوست دارم بهشون سر بزنم ……شايد يه روز موفق شدم كه اينكارو بكنم….. هنوز خدا لياقتش رو به من يكي نداده…..
برام دعا كنيد
اميدوارم هميشه سلامت باشي و شاد وغرق در آرامش و خوشبختي
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

15 04 2009
dsfsuyfghvh

یادمه معلمی داشتم که همیشه می گفت:خداوند یکتا علمی است که با داشتن آن می توانیم کتاب موفقیت را بخوانیم پس سعی کنیم همواره به یادش باشیم.بنابرین به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام آقای فرضیایی امیدوارم حالتان خوب باشد6و7 سالی است که برنامه هایتان را به همراه داداش کوچکم دنبال می کنم و از خداوند منان برای شما آرزوی سلامتی و نشاط و موفقیت در این برنامه را خواستارم و باز خدا را سپاس می گویم که شخصی چون شما را سرراه بچه های امروزی قرار داد.برنامتون نسبتا خوب است ولی یک سری کم و کاست هایی دارد-البته بی ادبی است ولی خودتان در برنامه از مخاطبان خواستید تا هر گونه پیشنهاد و انتقادی دارند به برنامه ارسال کنند –من هم این اجازه را به خود داده و این نامه را نوشتم و اگر از گفته هایم ناراحت شدید –کمال پوزش را می طلبم.من ازشما چه در تلویزیون و چه در روزنامه و مجله مصاحبه هایی را شنیده و خوانده ام-بارها گفتید:هدف من از اجرای برنامه ی کودک صرفا شادکردن آنهاست. و من با این موضوع موافقم-چرا؟چون بچه های امروزی و این نسل و به قول معروف نسل های قبلی طعم واقعی و حقیقی شادبودن و خندیدن را نمی دانند و این طعم را نچشیده اند..!!!! پس در واقع کار شما یک کار مثبتی است.ولی این هدف شما پاسخگوی نیاز بچه های امروزی نمی باشد.آقای فرضیایی عزیز نیاز بچه های امروزی فقط و فقط خنداندن آنها نیست.در کنار خنده آموزش هم باید باشد.من نمی گویم در برنامه شما آموزشی وجود ندارد-ولی متاسفانه خیلی سطحی است-من منظور خاصی از بیان این مطلب ندارم ولی منظور من این است که مثلا شما در برنامه درباره عیادت کردن از مریض-نحوه پوشیدن لباس در سرما و پذیرائی کردن از مهمان و مواردی از این قبیل صحبت می کنید در صورتی که این آموزش محسوب نمی شود-در جامعه ی امروزی و دیروزی کودکان در خانواده ها با اجتماعی شدن آگاهانه کم کم این گونه مسائل را یاد می گیرند پس نیازی به مطرح شدن این گونه مسائل نیست و این نوعی تشویق بچه ها به سطحی نگری است که اگر با این روند ادامه داشته باشد در آینده مشکل ساز خواهد بود.چون برنامه شما مخاطبان خیلی زیادی دارد شما باید نقش کاتالیزور رادر این امر داشته باشید.آقای فرضیایی عزیز –آیا بچه های امروزی با این همه پیشرفت-نیازشان در همین مواردی که در برنامه هست-برطرف می شود؟اصلا بچه های امروزی قابل قیاس با بچه های 10یا20سال پیش هستند؟10یا20سال پیش یک طور دیگر خانواده ها در گیر مسائل جامعه بودند و الان یک طور دیگر و با دید ومنش وباورها و هنجارهای کاملا متفاوت؟ آقای فرضیایی در گذ شته و در چندین سال پیش خانواده ها و جامعه شان یک جامعه کاملا سنتی و توسعه نیافته ای بود-نه موبایلی-نه رایانه ای-نه ماهوارهای- ونه سواد کافی –ونه اطلاعات کافی و عمومی راجع به برخورد با هم دیگر-که این مساله در نحوه ی برخورد والدین با فرزندان هم صادق است.چرا؟چون تعداد بچه ها در خانواده ها زیاد بود-جامعه استبدادی بود-ایستا بود-تحرکی وجود نداشت و عموم و والدین از امکانات موجود در دنیا بی خبر بودند-عموم و والدین در عین سادگی و پاکی و بدون ارتباطات برون مرزی زندگی می کردند و یا در فرهنگ و آداب و رسومی که در جامعه حاکم بود-پیش می رفتند و خنده و شادی حقیقی در خانواده ها معنی ساده ای به خود گرفته بود.ولی الان چطور؟در جامعه ی امروزی بچه ها از بدو تولد آموزش دیده بار می آیند –لذا استعدادشان قوی تر و شکوفا تر و به نابر گذشته اجتماعی تر بار می آیند-چرا؟چون جامعه ی ما از لحاظ فناوری و ارتباطات-اینترنت-رایانه-ماهواره ها و رسانه های بین المللی و عمومی پیشرفت کرده-و شب و روز بچه ها با این گونه وسایل بمباران می شوند.پیشرفت این علوم و تکنولوژی به جای والدین نقش بازی می کند و نقش سمعی و بصری در جهان امروز پر رنگ تر شده و حرف اول را می زند.ولی شما با خنداندن و یا شاد کردن جلو می روید-بیایید بدانیم خنداندن بدون انتقال یک سری معلومات ضروری و به جا موثر نمی باشد.انگار این گونه برنامه ریزی شده ایم-شرطی شده ایم تا همه چیز را با دید سطحی نگاه کنیم و با خیال راحت از آن بگذریم. در ضمن-جامعه ی ما را تنها یک قشر خاص-با یک سطح افکار و سطح امکانات و رفاه و هم چنین سطح رشد یکسان-پوشش نمی دهد و فقط همین قشر بیننده ی برنامه هایتان نیست.کشور ما از چندین قشر مختلف و با 70میلیون افکار گوناگون و همچنین با تغذیه افکار از طرف برنامه ریزان اجتماعی –با سطوح رشد مختلف وبا جامعه پذیری گوناگون و از همه مهم تر سطح رفاه و امکانات (که حرف اول را میزند) تشکیل شده است.به نظر من برنامه ی کودک باید همه جانبه باشد-امید است منظور من از بیان این جملات معلوم باشد.در مورد برنامه ریزی و نحوه برنامه ریزی آن:برنامه شما برنامه خوبی است.شما و همه عوامل تهیه و تولید در این برنامه بسیار زحمت می کشند و سعی می کنند تا یک پیام آموزنده ارائه بدهند. و این کاملا کارپسندیده ای است. اجرای برنامه و چیدمان قسمت های مختلف برنامه طوری تنظیم شده که یک مقدار در هم و برهم است و فکر می کنم تا مجری توضیح ندهد-بچه ها قادر به تمیز دادن آنها از هم دیگر نیستند چیز دیگری که می خواستم مطرح کنم –مربوط به مقوله ی سیستم آموزشی برنامتون است.انتقال معلومات و رفتار مناسب و خوب مستلزم یک سیستم آموزشی مناسب است.سیستم آموزشی برنامه شما مبتنی بر سیستم آموزشی مستقیم و سیستم آموزشی دستوری است.(قسمت پیام باز آموزی) و این تاثیر 10یا20%خواهد داشت و نمی توان نتیجه ای خوبی با این نوع نگرش به دست آورد و این نوع نگرش در جامعه امروزی با این طرز تفکر و برنامه ریزی های رفتاری اصلا جواب نمی دهد.به نظرمن سیستم اموزشی غیر مستقیم و سیستم اموزشی رهنمودی نسبت به آموزش مست
قیم مفهومی و زیر ساختی تر است.عمو پورنگ بیایید به طور مثال به صورت غیر مستقیم با زبان بچه گانه و همراه با خنده به بچه ها یاد بدهیم ادب و خویشتنداری را.یاد بدهیم مردانگی بی تظاهر را.تقوا را.سخاوت و پرهیزگاری را نه فقط در کردار بلکه در افکار-ساده زیستی راکه به عادت های مرسوم اغنیا و جامعه ی امروزی با همین متد شباهتی نداشته باشد.یاد بدهیم که سرشان به کار خودشان گرم باشد.از شایعات دوری کنند-یاد بدهیم کار های پیش و پا افتاده انجام ندهند!!!!!!! ارزش واقعی خودشان را به آنها بفهمانیم!بچه ها را با فلسفه ی کار ها نسبت به گروه سنی شان آشنا کنیم.تاریخ و شخصیت های تاریخی را به آنها بشنا سانیم-آقای فرضیایی عزیز ما با تاریخ خیلی بیگانه ایم-آقای فرضیایی شخصیت بچه های امروزی محتاج تربیت و مراقبت است-چرا؟ چون در معرض خطر است.پس ما نباید با یک سری آموزش های نظری و انتزاعی بخواهیم مواعظ اخلاقی یا توصیفات خیالی آنها را به بیراهه بکشیم!!!! به بچه هااموزش دهیم تا سطحی نگر نباشند و عقل گرا باشند-(اگر همه عقلمند بودند تا به حال نظرات و پیشنهاد هایی را نسبت به بهتر شدن برنامه ارائه میکردند)به بچه ها یاد بدهیم وقار ومتانت را-که در زمان سختی این را حفظ کنند-البته بدون جلوه فروشی……یاد بدهیم انعطاف پذیر باشند–معنای دقیق زندگی را به آنها بفهمانیم-معنای عزت نفس.صداقت را به آنها بفهمانیم –آنها را به پرسش کردن درباره مسائل پیرامونشان عادت دهیم-عمو پورنگ اینها در جامعه امروزی ما کم رنگ و کم است-پس سعی کنیم این گونه مسائل را گسترش دهیم تا بچه ها از همین الآن یاد بگیرند-تا در آینده جامعه ای به از این داشته باشیم.نه عمو پورنگ……..؟یاد بدهیم اگر کسی دانش زیاد داشته باشد-به رخ کسی نکشد-یاد بدهیم عیب جویی را کنار بگذارند.در بچه ها عشق واقعی به حقیقت-عدالت و عشق واقعی به پدر و مادر و خدارا داشتن را یاد بدهیم-آنها را با هنر آشنا کنیم و به آنها یاد بدهیم هر کاری که میکنند عاری از هر گونه سوءنیت باشد-یاد بدهیم تسلیم یاس و اندوه نشوند-شادمانی تحمیلی و مصنوعی انجام ندهند-یاد بدهیم مسائل دوروبرشان را با موشکافی و صبر و حوصله بررسی کنند-نظر و برداشت سرسری نکنند-دوراندیش بودن را یاد بدهیم –یاد بدهیم تحمل شنیدن انتقاد ها را داشته باشند-نه هر انتقادی-چون بعضی از انتقادها مبتنی بر چاپلوسی و نابودی طرف مقابل است ووو………………………….وو…..
به هر حال زمان و بعضی از مسائل و هم چنین مشغله درسی و کاری و فراگیر بودن این مقوله(اجتماعی کردن کودکان)اجازه نوشتن به اینجانب را نمی دهد.پس بیایید تا زمان هست و همه بچه ها با توجه به بعضی مسائل جذب جعبه ی جادویی هستند.کاری بکنید.متشکرم-
اما در مورد سرودهایی که می خوانید:به نظر من مضمون سرود ها طوری باید باشد علاوه بر پر کردن وقت برنامه و به عنوان نوعی تفریح بچه ها را به فکر کردن از همان اوان کودکی وا دارد تا سطحی نگر نباشند.قسمت مشاور برنامه هم خوب است ولی با توجه به نحوهی گفتگویی که بین مشاور ومجری در این قسمت می شود حواس بچه ها بیشتر به نحوه گفتگو بین این دو نفر معطوف میشود تا به خمیر مایه بحث………!!!!
قسمت هندی برنامه شما کاملا بی محتوا است.می دانید چرا؟موسیقی هندی یک موسیقی خیلی سطحی و کاذبی است.همانطور که در جامعه می بینید قشر نوجوان و جوان جامعه به سمت فیلم هاوموسیقی کاذب هندی کشیده می شوند ومتاسفانه…………………….و این نوعی تشویق بچه ها به این امراست و چون بچه ها شما را دوست دارند زودتر به…………………………البته یک جنبه مثبت هم می تواند داشته باشد آن هم این هست که حداقل معرفی کشور می شود و این باعث بالا رفتن اطلاعات عمومی بچه ها می شود ولی باز هم این قسمت این کار را نمی کند…؟به جای آن می توانی از فرهنگ و تمدن هزارساله خودمان استفاده کنید در این تهاجم فرهنگی………………………
قسمت مجری کیه؟ به نظر من این قسمت کاملا بچه ها را به تک بعدی بودن عادت می دهد
پس بیایید به بچه ها یاد بدهیم چند بعدی باشند-همه ی بچه ها می خواهند مجری شوند؟فکر می کنند که فقط با این کار می توانند مشهور شوند و مطرح شوند(مدارج بالا و هم چنین شغل های خوب) پس بیاییم نیاز واقعی بچه ها-کمبود ها-هدف های واقعی و چیز های مورد علاقه ی خودشان را به آنها هدیه کنیم؟ آنها را به طرف علاقه خودشان سوق دهیم تا احساس کمبود نکنند-ارزش واقعی خودشان را بفهمند-در ضمن این قسمت بیشتر نظر خواهی در مورد برنامه هست؟و بیشتر بچه ها هنگام پاسخگویی به سوالات و نظر سنجی در رابطه با برنامه به پشت صحنه نگاه می کنند به نظر شما چرا؟……………..هر برنامه ای تاریخ مصرف خاص خودش را دارد و در ضمن در برنامتون خیلی هیاهو هست و نظم زیر ساختی در آن حاکم نیست مشخص نیست چه برنامه ای با چه هدف و محتوایی در حال پخش است………………………………………………..!!!!!!!!!!!!!!!در ضمن چیزهایی که نوشتم شاید برای بچه ها سطح بالا باشد ولی با زبان بچه گانه به همراه خنداندن می توانیم
این گونه مسائل را به آنها بفهمانیم و در آنها نهادینه کنیم.امید است برداشت سرسری و کورکورانه و هم چنین مطالعه ی اجمالی از نوشته های اینجانب نشود و به هر حال این نامه می توانست بهتر از این نوشته شود ولی متاسفانه کمبود زمان و سایر مسائل اجازه ی نوشتن به اینجانب را نداد. امید وارم این نامه به پیشبرد برنامه کمک کند و شبکه کودک پورنگ و همچنین سایر برنامه های کودک بهتر از این ساخته شود.اگر نسبت به بهتر شدن برنامه پیشنهاد هایی از من خواستید به من ایمیل بزنید.در خدمتم.صحبت پایانیم را این گونه تمام می کنم :استادی داشتم –همیشه به من می گفت:در اسارت آزادی بی هنران مدعیان هنرند…………!!!!!!!!!!!!!!!.با تشکر ن.ی از کشور زیبای ایران

15 04 2009
dsfsuyfghvh

با سلام.خدمت شما آقای فرضیایی امید وارم حالتان خوب باشد .با زحمت های من چه کار میکنید.من همونیم که اون نامه انتقاد رو براتون نوشته بودم .اتفاقا دبروز 26اسفند به برنامتون نگاه می کردم شما رو هم دیدم.حرف هاتون رو هم شنیدم.حالا می خواهم خودم را بهتون معرفی کنم.البته اسمم را نمی خواهم بهتون بگم اول می خوام سوابق و فعالیت هایم را در زمینه کار کودک براتون بگم.من حدودا به صورت 7و8سال به صورت عملی تو حوزه فرهنگی هنری و همچنین کودک فعالیت داشتم.حدود دوسالی هم در این زمینه مطالعه کرده و نوشتم.اون نامه ای که برایتان فرستادم خود به خود نوشته نشده بود شاید اصلا نخوندین اون نامه بر اساس گفتگو بین چند مربی در همین زمینه و چند جامعه شناس و یک روانشناس به صورت تفننی و سطحی نوشته شده بود .بلکه یک مقدار برنامه های کودک اصولی و زیر ساختی ساخته شود .اون هم که……….حالا خوب بگذریم اگه میشه بعد از عید میخواهم با شما در این رابطه گفتگوی تلفنی داشته باشم حداقل 10یا15دقیقه.حتما انقدر وقت دارین.شماره تلفن هم رو هم بعد از اینکه با شما از طریق ایمیل هماهنگ شدم.براتون میفرستم.چون میخواهم در این زمینه باهاتون همکاری کنم.البته نه به دلایلی که الان به ذهنتون میرسه فقط میخاهم خدمتی در این زمینه به بچه ها کرده باشم و البته به خاطر رضای خدا.اگه واقعا به گفته های من نوعی ارش و احترام قائل هستین. این هماهنگی را انجام بدین.خوشحال میشم.بعد از عید منتظرتون هستم..متشکرم. به امید سرافرازی کشور عزیزمان ایران در تمامی دنیا.عید خوبی داشته باشید.و همیشه تمامی عوامل برنامه شبکه کودک در زیر سایه خدا سالم و تندرست یاشند.فعلا خدانگهدار

15 04 2009
zizi

سلام عمو جون
خیلی مطلبهای قشنگی بود
کاش میشد من هم میتونستم اینجوری برم پیش بچه های مختلف و کاش بچه ها از دیدن من خوشحال میشدن…

15 04 2009
امین فرزامی

عمو ببخشید تو یاداشت قبلی میخواستم بگم ایتالیا اشتباهی گفتم پاریس شرمنده ام دست خودم نبود هل شدم
انشالله پاریس هم میرید .
بازم ازتون معذرت میخوام .

15 04 2009
دوست

بنام خداي خوبيها
سلام عمو پورنگ عزيز…
اميدوارم هر جا هستي شاد باشي و بهاري…
دوستار هميشگي شما از ( تبــریز )

15 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلااااااااااااااااااااااام عموجوووووووووون زیارتتون قبول آخخخخخخخخ جون عمو واسمون دعا کرده عموخیلیییییییییییی خوشحال شدم ممنووووووون عمو منم یه بار از طبقه پایین دستم به حرم رسید…عموجون خیلیییییییییی خوشحالم واسمون دعاکردید عمو مسابقه تلفنیه ژاله رو تودستنوشته قبلیتون خوندید خیلیییییییی قشنگ بود من خیلی ذوق کردم ممنون دخترعمو اسمه ماروهم بردی چقدخوب میشد یه روز همه دخترعموهاوپسرعموهام که آرزودارن تومسابقتون شرکت کنن به آرزوشون برسن وای عمو اگه من شرکت میکردم از اول تا آخرش میگفتم عمویییییییییی خیلی دوستتون دارم همیشه بچه ها شرکت میکنن منتظرم این حرفوبگن واگه شمامیگفتید یه دعاکن دوست داشتم دعاکنم خدایاتنه عمویه ماروهمیشه سلامت نگه دار وبه عموروبه آرزوهاش برسون ولی خب نشد…آبجی ژاله غصه نخور انشاالله تابستون هم عمومیاد هم ما ازعمومون یادگرفتیم بریم سربزنیم به پرورشگاهها وبیمارستانها آبجی تابستون میریم اونجا بچه هایه اونجا خیلی خوشحال میشن یکی بهشون سربزنه؟تازه بچه هایه پرورشگاهو دیگه نمیگن چرا تندتند سرمیزنید میشه همیشه بهشون سر زد عمو ما اینو از شما یادگرفتیماخداکنه بتونیم تابستون اینکاروبکنیم ….

15 04 2009
نرگس احمدی

عمویی امکان نداره هیچ کدوم از بچه ها میرن زیارت دعاکردنی شمارو فراموش کنن مگه آدم عموشو میتونه فراموش کنه؟؟تازه عمو من مطمئنم همه بچه ها نمازخوندنی توحرم واسه شماهم نمازمیخونن من که هروقت رفتم مشهد البته به جز اوندفعه که نی نی کوچولوبودم واستون نماز خوندم عمویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیاد دوستتون دارم خیلی زیاااااااااااااااااااااااااااااااد خیلیییییییییییییییییییییییی زیادراستی عمو زیارته آبجی نیلوفرم قبول باشه عمویی امروز تولده آبجی شیوامحجل هم هست من بااجازتون ازاینجابهش تبریک میگم آبجی تولدت مبارک انشاالله تولده صدوبیست سالگیت .عموجون دیگه برم درس بخونم آخه شما واسمون دعاکردید تلاشمونم بکنیم حتما خدا جوابمونو میده عموجون خیلی خوشحال شدم واسمون دعاکردیدعموجون اگه شدسرنمازتونم واسمون دعاکنید…عموواسه همه برادرزادهاتون دعاکنید… دست علی یارتون خدانگهدارتون توقلبه مامیمونه ****امیده دیدارتون*****

15 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای نازنینم
سلام عمویی و بچه ها..
عمو دیشب داشتم به این فکر میکردم که چرا کامنت هامون اینقدر طولانی میشه جدیدا؟!!!(در واقع دلم سوخت که شما اینهمه رو میخونید!)عمو اولا که تازه دست نوشت راه اندازی شده بود خیلی نمینوشتیم..عمو الان همه چی فرق کرده شما توی برنامه نیستین ما نمیبینمتون اما اینجا دیگه متن نویسنده برنامه درکار نیست اینجا عمومون همونجور که دلمون میخواست باهامون صحبت میکنه و این خیلی خوبه..عمو باور میکنین الان دلم واسه شبکه کودک پورنگ تنگ نشده؟؟؟اما اگه یک روز کامنت هامون تایید نشه و بدونیم شما نخوندینشون یا شما مطلب جدید نذارین بدجوری دلمون تنگ میشه..عمو کامنت هامون طولانی شده چون نامه هایی که وقتی دلمون میگرفت براتون مینوشتیم انتقال پیدا کرده به این صفحه!…دوست دارم عموجون هیچوقت تنهامون نذار..
آجی شیوا خدانکنه عزیزه دلم فدات بشم…تو دعا کن برام..نمیدونم چی پیش میاد..
سحر جون برای بدست آوردن شماره ی پرورشگاه از 118 شماره بهزیستی رو بگیر بعد از اونا شماره ی یک پرورشگاه(دخترونه یا پسرونه)رو بگیر البته به این سادگی ها شماره رو نمیدن مطمئنشون کن که واسه چی میخوای بری اگه برنامه ای واسه بچه ها داری بگو مثلا میخوایم برنامه اجرا کنیم یا هر کاره دیگه ای که خودت میدونی…بعد به اون پرورشگاه تماس بگیر دوباره همینا رو به مسئولش بگو و آدرس بگیر ..اینا همه یه 2 ساعتی طول میکشه چون هزار جور شماره بهت میدن!اما ناامید نشو!!
آره منم از عمویییییییی ممنونم…همیشه دوس داشتم به این بچه ها سر بزنم اما وقتی عمو چند بار توی برنامه گفت دیگه عزممو جزم کردم و رفتم مرکز نگهداری دخترای کوچولو!اما موقعیت عمو با ما خیلی فرق میکنه…عمو که میره بچه ها خیلیییییییی خوشحال میشن…وقتی اولین بار رفتم نتونستم با بچه ها صحبت کنم خودم خجالت میکشیدم اونا هم منو نگاه میکردن از دور (من داشتم با مسئولشون صحبت میکردم)بعد دیگه رفتم مدرسه ابتدائی اونجا هم دیدمشون با هم دوست شدیم…الان با همشون دوستم به جز یک دختر 12 ساله که اصلا توی جمع نمیاد نمیدونم چیکار کنم…حس میکنم فکر میکنه از روی ترحم و این حرفا اومدم بهشون سر میزنم در صورتی که فقط چون بچه هستن رفتم(بچه هایی که خدای عزیزم یه کوچولو بیشتر دوسشون داره)..اما بچه ها ی ابتدائی اینجور فکر نمیکنن چون کاملا رابطه امون رابطه ی دوستیه..با هم قهر میکنیم آشتی میکنیم..بازی میکنیم..
حالا این آرزوم برآورده شده اما یه آرزویه دیگه هم دارم اما جرئتش رو ندارم!دلم میخواد به بچه های سرطانی هم سر بزنم اما نمیتونم..واقعا نمیدونم چی باید بگم تا خوشحال بشن..درسته وقتی عمو میره خوشحال میشن اما من برم…عمو توی اون گزارش از اون آقا پسر که اول دبیرستان بود بیماری خونی داشت پرسید اگه یه شخصه عادیم بهت سر بزنه خوشحال میشی؟گفت بله!اما من هنوز نتونستم اینو هضمش کنم!خودمو میذارم جای اونا.. خب راستشو بخواین دلم میخواد عموداریوشم و دوستام بهم سر بزنن نه غریبه ها!!!!!!
راستی سحر جون میشه مراحل چاپ کتابتو بگی من نمیدونم از کجا باید شروع کنم از طرفی نمیخوام گرگان چاپ کنم چون کارشون خوب نیست..(واسه منم کتاب کودکه)کفش آهنی؟خاک به سرم اینقدر سخته؟!!!
عموجونم دستت درد نکنه..التماس دعا
(دخترتون)

15 04 2009
گمنام

به نام خدا
سلام عمو
خدا رو شکر، نیازی نیست به مسافرهای مشهد بگیم «انشاءا… خوش گذشته؟» آخه مشهد همیشه خوش می گذره، حتی اگه مسافر نباشیم
عمو…
داشتم فکر می کردم شاید چون به جای «نام» می نویسم گمنام، دیدگاه هام رو حذف می کنید! انشاءالله یه فرصت پیش بیاد دلیل این کارم رو می گم، اون وقت انشاءالله بهم حق می دین
فعلا، فقط فرصت دارم بگم، رسیدن بخیر عمو

خدانگهدار

15 04 2009
تینا

به نام خدای مهربون دوست داشتنی *

سلام عمو جونم :

وای عمو خوش به حال این بچه ها واقعا خوش به حالشون … عمو جونم از تو عکسهای خوشگلتون مشخصه که مشهد خیلی خلوت بود . واقعا خوش به حالتون عمو جونم .

عمو جونم دستتون درد نکنه بابت عکسهای خوشگلتون هزاران بار تشکر.

عمو جونم خیلی دلم براتون تنگ شدههههههههههه.

عمو جونم مواظب خودتون باشید .

منتظرتون میمونیم …!

(دوستدار همیشگی شما تینا )

15 04 2009
تینا

من دوباره امدم ببخشید چیزی را فراموش کردم که بگم :

میخواستم از خانم جویکار مهربون هم تشکر ویژه داشتم باشم که زحمت میکشن عکسها و مطالب عمو جونم را در سایت قرار میدهند.خانم جویکار هزاران بار تشکر .

عمو جونم بازم میگم :

منتظرتون میمونیم .

(دوستدار همیشگی شما تینا .)

15 04 2009
زهرا متقي

به نام خداوند بخشنده مهربون
عمو جون عزيزم سلام
عمو جون دلم واستون خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي تنگ شده عمو زيارتتون قبول باشه .اميدوارم دفعه بعد هم حتما بياين مشهد . عمو جون خيلي عكساتون قشنگ بود. عمو جون عزيزم زودتر بياين ، زود زود زود
عمو جون خواهش ميكنم برنامه رو توليدي نكنين عمو خواهش ميكنم .
عموجون واستون ارزوي موفقيت و سلامتي ميكنم و از خدا ميخوام كه دوباره شما مهمون خونه هاي ما بشيد .
به اميد روزهاي خوش براي شما و خانواده محترمتون و همه همكاراي گلتون .
دست علي يارتون **** خدانگهدارتون
تو قلبمون ميمونه **** اميدديدارتون

15 04 2009
شیوا محجل

* * * * * * * * * * * * * * * به نام خدا * * * * * * * * * * * * *

سلام عموجون.زیارتتون قبول.

عموجون امروز روز تولدمه…. آرزو می کنم که همه مرض ها شفا پیدا کنند…

از همه دوستان عزیزم ممنونم که بهم تبریک گفتن مخصوصا ابجی نرگس و ابجی شیوای گلم و….

راستی عمو امروز که رفتم مدرسه… دیدم دوستم واسم کادو اورده بازش که کردم دیدم یه قاب عکس و یه کتاب

شعر شماست(لب خندون) کلی خوشحال شدم چون من از خیلی جاها پرسیده بودم ولی نبود..

بعد که رفتم کلاس واسم تولد گرفتن البته تو حیاط. حسابی یخ بستم

رو تخته سیاه شعر تولدتونو نوشتم بعد یکی از بچه ها اومد گفت که من این شعر رو خیلی دوست دارم بعد با

همکاری همدیگه بقیه شو نوشتیم….

در قندونم نوشتیم… خلاصه روز خوبی بود….

عموجون خیلی دوستتون دارم…. زود بیایید……

التماس دعا خدانگهدارتون

15 04 2009
مینا اصلاح پور

عمو پورنگ سلام .
شما اومدید مشهد ولی متاسفانه باز هم آرزوی من برآورده نشد ونتونستم شما رو ببینم . خب بین جمعیت 7 میلیونی مشهد که نمی شه شما رو پیدا کرد . میشه ؟
اما عمو جون چند شب پیش که شما هم مشهد بودید با دوست خوبم مژگان که شما هم می شناسیدش قرار گذاشتیم و شب با خانواده هامون حرم رفتیم . اونجا هر دومون توی فکر شما بودیم و اینکه ای کاش شما رو توی حرم می دیدم . حتی من به شوخی یه بنده خدایی رو به مژگان نشون دادم و گفتم این عمو پورنگه . ببخشید اگه غیبتتون رو کردیم . آخه شلوار اون آقا مثل شلوار سفید شما بود . اینو گفتم که بخندید .
امیدوارم یه روزی بشه که همه بچه هایی که شما رو دوست دارن ، شما رو از نزدیک ببینن .
راستی عمو پورنگ شوهر خواهر من یه بار شما رو دیده و با شما صحبت هم کرده . شاید شما یادتون نباشه ولی توی فرودگاه مهرآباد ، سال 84 بود . شوهر خواهرم می گه : وقتی به شما گفت که بچه 2 سالش ریحانه یعنی خواهر زاده من خیلی شما رو دوست داره و همش به شیشه تلوزیون می چسبه ، شما کلی قربون و صدقش رفتید و خیلی با محبت برخورد کردید . حیف که با شما عکسی نگرفته وگرنه براتون عکس رو می گذاشتم تا خاطره اون روز شاید برای شما زنده بشه .
امیدوارم هر جا هستید سالم و تندرست باشید . خداحافظ …

15 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدایی که خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی دوسمون داره
سلام
عمو عکسا چقدر قشنگن..عمو گل کاشتین…عموییییییییی نمیدونین چه حالی شدم وقتی این عکسای پر از عشق و صداقت رو دیدم…عمو ممنون…
راستی تولد آجی شیوا محجل عزیزمون مبارک باشه..
عجب!خوبه مسابقه تلفنی واقعی نبود اینقد بچه ها ذوق کردن که اسمشونو گفتم!!!!
نرگس جان متاسفانه توی پرورشگاه هم که چند بار بری دیگه مشکوک نگات میکنن!نمیدونم چرا!!!الان من قبل از عید سر زدم دیگه تا الان نرفتم چون نگاه هاشون سنگین شده!واقعا واسم عجیبه…چراشو بعدا کشف میکنم!
عمووووووووووووووووو توی حرم عکس گرفتین؟؟؟؟؟؟؟؟منم میخوااااااااااااااام!
عمو خوشحالم که توی عکسا اینقد حالتون خوبه و آرومین..
عمو عینه عموها رفتین پیشه بچه ها نه مثله عموپورنگ…خوششششششششش به حالشون…
عمو یه سوال!(به خدا)تکه کلام شماست یا وقتی میگین به خدا واقعا دارین قسم میخورین؟آخه ما به این به خدا گفتنتون زیاد دل بستیم..و به معنی قسم حسابش کردیم..
عموووو راستی این شبکه 2 شبکه کودکه یا شبکه حرفه؟؟؟از اول تا آخر همش 4 نفر مجری عوض میکنن و مجری ها با هم میخندن و شوخی میکنن بیننده هم که بره کشکشو بسابه!!!دلمون خوشه شبکه کودک داریم!
(دخترتون)

15 04 2009
مشکات

عمویه نازم سلام سلامممممممممممممممممممممممممم گله من
عمو خوشگله رسیدنت به خیر عزیزم بازم میگم مهربونم زیارتت قبول
عمو خوشحالم که صحیح و سلامت برگشتی خیلی برات دعا کردم امام رضا پشت و پناهت باشه عمو یی من …
همیشه به یاده تو مشکات

15 04 2009
ليلا

سلام عمو جان
زيارتت قبول
مي داني كه من چند سال است كه به زيارت آقا امام رضا(ع) نرفتم دعا كن كه قسمت من هم بشود كه به زيارت بروم قول مي دهم كه براي شما دعا كنم
راستي عمو برام دعا كن كه در امتحاناتم قبول شم چون خيلي برام مهمه
دوستت دارم يك عالمه هر چه بگم بازم كمه
دست علي يارتان
خدا نگهدارتان

15 04 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
سلام عموی مهربونم خوبین؟
زیارتتون قبول امیدوارم که همیشه خبرای خوبی برای ما داشته باشین
واقعا که خوش به حالتون….از اینکه من نمیتونم برم واقعا خیلی ناراحتم….البته من خیلی به این معتقدم که اول باید امام رضا(ع)بطلبه که ما هم راهی بشیم ولی ای کاش ….
منکه خیلی دلم میخواد برم اونجا آخه میدونین الان نزدیکه 13 ساله که نتونستم برم شاید هنوز لیاقت پیدا نکردم برم پا بوسشون …. از این بایت هم خیلی ناراحتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیارسال بود درست شب شهادت امام رضا اینقده دلم گرفته بود که میخواستم همون موقع اونجا باشم اگه بدونین چقدر به خاطر اینکه قسمت نمیشه برم گریه کردم (الانشم اشک جلوی چشمامو گرفته)
عمو یادتونه شما قبلاً تو یکی از پیامهای صوتی که تو سایت میذاشتین گفته بودین هر کی بار اولش باشه که مشهد بره و دعا کنه حتما دعاش قبول میشه…..ولی موقعی که من اولین بار رفتم خیلی کوچولو بودم با خودم میگم ای کاش موقعی میرفتم که یه چیزایی از دنیا میفهمیدم!!!!!!!!!!!
خلاصه از اینکه برای همه دعا کردین ممنونم شما خیلی مهربونین امیدوارم دعاهاتون در حق همه مستجاب بشه و همگی یه دل سیر بریم زیارت
عمو جون برای منم دعا کنین که این افتخار و داشته باشم که برم پابوس امام رضا(ع)
به امید اونروزی که من بیام خبر رفتنم و بهتون بدم
التماس دعا

15 04 2009
زهرا

به نام خدا.

عمویی سلام.زیارتتون قبول باشه.

اینبارم اومدم اینجا .خیلی حرف دارم ولی نمیدونم چرا حرفم نیاد………..

عکساتونو دیدم خیلی قشنگ بود مخصوصا عکسایی که درصحن امام رضا انداخته بودید.الان دیدم که دلم چقدر هم برای شما هم برای امام رضا تنگ شده……………………………

شاید یه موقع دیگه بیامو حرفامو بزنم…..

فقط همین……

15 04 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
يادتون مياد قبل از عيد بهتون گفتم چقدر دوست دارم حاجي فيروز رو ببينم ….. يادم رفت بهتون بگم ولي ديدمش.
مي دونيد كجا بود ؟!! تو شهر رشت ( به قول شما محل گشت ) …. اما حاجي فيروز خيلي مدرنيزه شده بود ……
باورتون ميشه حاجي فيروز كت وشلوار قرمز پوشيده بود ، كراوات قرمز زده بود وحتي عينك آفتابي قرمز به چشمش بود وكفشهاي قرمز تو پاش بود……. ولي خيلي بامزه بود….
بعضي وقتها آرزوي آدم چقدر زود برآورده ميشه……اگه مي دونستم چيزهاي بهتري مي خواستم…… يادتونه يه بار بهتون گفتم اگه يه چيزي كه آرزوته يه جا بنويسي و ملكه ذهنت كني يه روز برآورده ميشه…… مطمئنم حتي اگه غم وغصه هامون رو يه جا بنويسيم وبعد دور بندازيمش واين رو باور كنيم…..غصه از دلمون پاك ميشه.
راستي دريا دل اشناي من ! اولين كامنتي كه اينجا گذاشتم حاوي يه شعر بود كه چند سال پيش براتون گفته بودم ، درمورد زيارت و محبوبيت بود……نوشته بودم:
.
مي دونم دلت چقدر تنگ قديماست ، مي دونم!
ديگه رفتن به زيارت مثل روياست مي دونم!
يادته قديم نديما آرزوت اينجوري بود؟
يادته عشقت ارتيست شدن ومشهوري بود؟
مي دونم كه امروزم تو عاشق همين چيزايي مي دونم
مونس وهمدم قلب بچه هايي ميدونم
ديدي آدما چه زود زود عوض مي شند
هرچي كه بالا بري رويا ها هم قشنگ مي شند
مي دوني مشهور شدن يه كار خيلي ساده هست
تا به نقطش برسي هزار تا راه چاره هست
بعضي وقتها شهرت هم قله كار بد ميشه
يا ظواهر موجب شهرت ناخلف ميشه
مي دوني محبوب شدن يه كار خيلي مشكله
كسي شاهزاده دلها ميشه كه اهل دله؟!!……….و ادامه داشت تا:
مي دوني كه بچه ها يه قلب شيشه اي دارند؟!!
رو حفاظ قلبشون اسم خدا رو ميذارند؟!!
توي شهر بچه ها هر كسي رو راه نمي دند
هر كسي اهل رياست تو قلبشون جا نمي دند
تو هم يك عمر توي شهر بچه ها قدم زدي
شاه شهرشون شدي رو بديها قلم زدي……و باز ادامه داشت تا:
حالا كه تو پاكي وخدا تو رو دوست داره
توي قلبت يه حرم واسه زيارت ميذاره
يه حرم با تارو پودهاي خدا
نه حرم با گنبدي مثل طلا……….و تا اخر
خوشحالم كه بعد از مدتها دوباره رفتيد زيارت، و اينكه بدونيد شما در راه شهرت قدم گذاشتيد ولي به چيزي رسيديد كه با ارزش تر بود يعني محبوبيت ، اون محبوبيت بين پاك ترين بنده هاي خدا ( بچه ها ) و مطمئن باشيد به حرمت اين همه خوبي خدا در قلبتون يه زيارتگاه درست كرده با تمام حس حضورش، فقط كافيه هر وقت هواي زيارت داريد وتوان رفتن نداريد بريد اونجا و باهاش خلوت كنيد …. شايد اين زيارتگاه گنبد طلا نداشته باشه اما بوي خدا رو ميده……
براي من هم دعا كنيد
اميدوارم هميشه سلامت باشيد وغرق در ارامش وخوشبختي
اگه خدا اجازه بده باز هم فرصت رو غنيمت ميشمرم و ميام همينجا كنار دل درياييت و باهات حرف ميزنم
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

15 04 2009
sahar

به نام خدا
آبجي ژاله گلم ، سميه تاجيك عزيز و مهر مهربونم ! سلام به همتون
ژاله جون !ممنونم كه راه پيدا كردن آدرس پرورشگاه رو بهم ياد دادي ، راستش وقتي تعريف كردي رفتي و اونجا نتونستي با هاشون ارتباط برقرار كني …. دلم ريخت، ترسيدم كه من هم نتونم ! با اينكه اين همه دوسشون دارم.
اميدوارم بلاخره قسمتم بشه و برم و باهاشون دوست بشم……باز هم ممنون عزيزم.
راستي مسابقه تلفني ات مبارك ….. شايد خيالي بود اما حس و حال واقعي داشت…..
واسه اتفاقي كه تو مدرسه برات افتاد غصه نخور……دور نيست اون روزي كه خودت اونجا مسئوليت داشته باشي…..يه پيشنهاد برات دارم هر وقت ديدي خيلي دلت براشون تنگ شده وقتي زنگ اخر خورد برو دم در و حتي شده چند ثانيه باهاشون ديدار كن….
آبجي گلم ! خوشحال شدم ديدم كتاب نوشتي …. مطمئن باش هر گام كه جلو رفتم بهت مي گم تا طي كني….. اما گام اول بعد از اتمام نوشتن ، پيدا كردن يه ناشرخوبه ….. من هم سعي دارم از تهران كتابم رو منتشر كنم…..
نترس عزيزم ! شوخي كردم و گفتم كفش آهني ….. ولي خيلي طول مي كشه تا يه كتاب چاپ بشه مخصوصا اگه واسه كودكان باشه آخه نياز به نقاشي هم داره…….به هر حال بايد ويرايش بشه و مجوز لازم رو هم دريافت كنه و…..
به هر حال آرزو مي كنم موفق باشي ، تو هم كه دلت پاكتره برام دعا كن
.
مهر عزيزم ! گلم فكر نكني به نامه ات بي توجه بودم ، اميدوارم نامه ام رو در دستنوشت قبلي خوانده باشي ، برات آرزوي موفقيت مي كنم
.
سميه تاجيك عزيز ! دوست خوبم ممنون كه منظورت رو شفاف بهم گفتي …..چشم عزيزم. معلومه كه من از شادي اين بچه ها شاد مي شم …. همانطور كه با غصه هاشون غمگين مي شم…… سعي ميكنم بيشتر سخاوت به خرج بدم……باور كن تا حالا خسيس نبودم ، شايد كيسه ام خالي بوده واسه همين به جاي خبر خوش در مورد موفقيت هام و… داشتم اونچيزي كه داشتم ( آرامش ) رو مثل نقل ونبات پخش مي كردم….. اما با حرفت انرژي گرفتم……. سعي ميكنم به ذهنم بيشتر فشار بيارم شايد يادم بياد يه اتفاق خوب رو هميشه اينجا بنويسم
.
همه شما خواهر هاي گل من ودوست هاي خوبي برام هستيد….. از راهنمايي همتون ممنونم …. هميشه مشتاق شنيدن حرف هاي آموزنده تون هستم.

15 04 2009
محمد

سلام حال شما خوبه ؟ زیارتتون هم مقبول … هوینجوری اومدم ببینم چی نوشتین ! من یکی از بزرگترین سایتهای ایرانی را مدیریت میکنم که روزانه 100 هزار بازدید کننده دارد ! البته در آینده ! لینکتون کنم ؟ لینک میکنید بگو لینک سایت و بلاگتون بذارم .. راستی ورژن وردپرستون چنده ؟ خواستم یه بک از دیتابیستون بگیرم سیو کنم تا کل سایتو آف داشته باشم که به خاطر پیدا نکردن ورژن وردپرستون موفق نشدم .. اگه لطف کنی بهم بگی خودم بقه کارارو میکنم .. در ضمن نترس قصد حمله ندارم … فقط میخوام بک آپ داشته باشم .

کامیاب باشی ..

15 04 2009
سولماز نوری

سلام بهترین عموی دنیا…عمو جونم مطمئن بودم که دیگه مشهد نیستین چون دیگه حس نمی کردم که بهتون خیلی نزدیک باشم…..
اما چند شب پیش چرا….این حس خیلی تو وجودم جریان داشت…حتی قبل از اینکه فائزه بهم خبر بده که شما اومدین مشهد….
قبل از اینکه خبر رو بشنوم بی اختیار نشسته بودم و داشتم چهرتون رو نقاشی می کردم…نمی دونم چرا اما انگار یه چیزی تو وجودم بهم می گفت باید حتما اون نقاشی رو بکشم….
شاید به زودی دیدمتون و به همراه نقاشیهای دیگم بهتون دادمش…اما حیف که بازم ندیدمتون…………..
اشکال نداره…من ناامید نمی شم….خدا بزرگه…خدا همیشه با من بوده و هست…راستی عمو اینم لینک نقاشیمه…..درست شب اولی که شما اومدین مشهد تمومش کردم:

نمی دونم خوشتون میاد یا نه اما امیدوارم که اینطور باشه….اگه دوست داشتین ببینینش!!
راستی عمو جونم زیارتتون قبول….انشاالله امام رضا جونم بازم بطلبه و زود به زود بیاین مشهد…انشاالله قسمت همه بشه و بیان پابوس آقا
من اینجا همیشه از طرف همه شما دعا می کنم…زیارت نامه می خونم…نماز زیارتی هم همینجور……..البته اگه خدا ازم قبول کنه….
اما دیدین عمو؟؟دیدین سر قولم موندم؟؟؟این چند باری که رفتم حرم هر دفعه اش به یادتون نماز خوندم و زیارت نامه…همونجور که خواسته بودین
بلاخره اومدین….البته شاید این بین بازم اومده باشین مشهد…نمی دونم!!اما خب چون اینبار خودم خبردار بودم خیلی خوشحال بودم و کلی ذوق زده شدم
عکسهاتون رو که نگاه کردم یه حالی شدم….همشون چقدر قشنگن….عمو باورتون میشه اگه بگم دقیقا یه هفته پیش تو همین نقطه که شما واستادین رو به روی گنبد طلایی واستادم و از امام رضا خواستم تا بطلبتتون و بیاین مشهد؟؟منظورم اینجاس:

http://amoo.ir/photo/details.php?image_id=835&sessionid=ade3dba091db30d0c724b349bd0c4732

نمی دونین وقتی این عکس رو دیدم که شمام تو همون نقطه ایستادین چقدر خوشحال شدم
شب اول که شنیدم مشهدین ، بارون شدیدی تو مشهد می اومد…
با خودم گفتم مطمئنم آخر شب عمو میره حرم…..واسه همین ساعت 11 که شد رفتم زیر بارون و کلی راه رفتم و واستون دعا کردم…
به آجی ژاله هم تلفن کردم…اونم صدای بارون رو شنید….
فردا صبحش هم قرار بود برم خونه ی آجی مژگان….نزدیک رفتنم که شد آسمون دوباره گرفت و ابری شد…مامانم بهم گفت زود برگرد یه موقع بارون نیاد که خیس بشی….
می خواست بهم چتر بده گفتم نه نمی خوام….دقیقا 50 قدم که از خونه دور شدم رعد و برق زد و آنچنان بارونی شروع شد که خودم هم موندم….!!
اول خواستم برگردم و چتر بیارم اما بعد با خودم گفتم اشکال نداره…به قول سهراب:
چترها را باید بست…..زیر باران باید رفت
بعد شما رو تصور کردم که شاید اون موقع شمام تو یکی از صحن های حرم زیر بارش بارون واستاده باشین…واسه همین به راهم ادامه دادم….
نمی دونین چه لذتی داشت عمو…البته چرا می دونین…چون خودتونم زیر بارون بودین مگه نه عمو جونم؟!!
بین راه شعر بارون رو هم با خودم زمزمه کردم….
نم نم و دونه دونه…..از آسمون میباره
توی دل باغچمون…..سبزه و گل میکاره
با دستای لطیفش….پاک میکنه دلا رو
تو قلبامون میشونه….محبت خدا رو
نم نم و دونه دونه…..ببین که بارون میاد
بارون که لطف خداس….حیفه که زود بند بیاد
تق و تق و تق میزنه….باز دوباره به شیشه
پنجره ها رو وا کن…..وا نکنی نمیشه
نم نم بارونه باز……..یاد خدا تو دلهاس
یادت باشه که لحظه…..لحظه ی خوب دعاس
نم نم و دونه دونه…..ببین که بارون میاد
بارون که لطف خداس….حیفه که زود بند بیاد
تق و تق و تق میزنه…..باز دوباره به شیشه
پنجره ها رو وا کن…..وا نکنی نمیشه
مثل اینکه خیلی حرف زدم عمو مگه نه؟؟؟بهتره دیگه برم….نمی دونم دوباره کی وقت میشه که بیام پیشتون…..اما میام
مگه میشه از عموی مهربونم بی خبر بمونم؟؟؟!!
دوستون دارم عمو……به اندازه تمام قطره های بارونی که این روزا تو مشهد باریدن دوستون دارم…………
دست علی یارتون
خدا نگهدارتون
یا حق………………………………………………………………………………………………………………تا بعد

15 04 2009
مشکات

عمو سلام الهی قربونت برم فکر کنم منم دارم میرم اگه اون بخواد امیدوارم همه چیز به صلاحم باشه

15 04 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون
رسیدن به خیر و زیارتتون قبول .خوشحالم که بهتون خوش گذشته
خوش به حال بچهها که اومدین پیششون
عمو ممنون که برامون دعا کردین
ببخشید من انقدر دیر دیر میام این جا به هر حال سرمون به درس ومشقه دیگه
دوستون دارم .مواظب خودتون باشید

15 04 2009
نیلوفر

سلام عمو جون
عکساتون خیلی خوسشگل بوووووووووووووووووو
ممنونم
راستی یلدم رفت بگم خوشحالم که دستتون رسید به ضریح
منم دستم یه ضریح حضرت معصومه رسید انقدر ذوق کردم
وای عمو اگه بدونیین باچه عجله ای دارم براتون می نویسم .آخه اکه مامانم بفهمه پوستمون می کنه
پسس رفتم
تا بعد

15 04 2009
سحر

سلام عمو خوش گذشت زیارت قبول.ما رو هم دعا کردید؟حتما یادتون نرفته.
عکسای مشهد رو هم دیدم عالی بود دستتون درد نکنه.

16 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام همونکه مهربونه
سلام
نه سحر جون نترس میتونی…اون دختری که گفتم با همه همون برخورد رو داره کلا افسرده اس واسه همین از اتاق نمیاد بیرون که حالا من بخوام باهاش صحبت کنم یا نکنم!اما با بقیه بچه ها حسابی دوستیم..از سرو کولم میرن بالا!تازه اینا فهمیدن خیلی دوسشون دارم راه به راه واسم ناز میکنن قهر میکنن !بعد دوباره من میرم منت کشی !البته نه همیشه!بعضی وقتا هم که اونا اذیتم کنن منم مثلا باهاشون قهر میکنم اونا میان منت کشی!این قهرا هر کدوم چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه!!!!
کتابه من تکمیله فقط نمیدونم واسه گرفتن مجوز و چاپ باید از کجا شروع کنم…ممنون که راهنماییم میکنی..
عمو نقاشیه آجی سولمازمو ببینین..آخ جون بازم لباس زرده!البته این لباس رنگی رنگیه یادم نمیاد کدومه!!!
التماس دعا عموجون
(دخترتون)

16 04 2009
مینااصلاح پور

عمو پورنگ سلام .
شما اومدید مشهد ولی متاسفانه باز هم آرزوی من برآورده نشد ونتونستم شما رو ببینم . خب بین جمعیت 7 میلیونی مشهد که نمی شه شما رو پیدا کرد . میشه ؟
اما عمو جون چند شب پیش که شما هم مشهد بودید با دوست خوبم مژگان که شما هم می شناسیدش قرار گذاشتیم و شب با خانواده هامون حرم رفتیم . اونجا هر دومون توی فکر شما بودیم و اینکه ای کاش شما رو توی حرم می دیدم . حتی من به شوخی یه بنده خدایی رو به مژگان نشون دادم و گفتم این عمو پورنگه . ببخشید اگه غیبتتون رو کردیم . آخه شلوار اون آقا مثل شلوار سفید شما بود . اینو گفتم که بخندید .
امیدوارم یه روزی بشه که همه بچه هایی که شما رو دوست دارن ، شما رو از نزدیک ببینن .
راستی عمو پورنگ شوهر خواهر من یه بار شما رو دیده و با شما صحبت هم کرده . شاید شما یادتون نباشه ولی توی فرودگاه مهرآباد ، سال 84 بود . شوهر خواهرم می گه : وقتی به شما گفت که بچه 2 سالش ریحانه یعنی خواهر زاده من خیلی شما رو دوست داره و همش به شیشه تلوزیون می چسبه ، شما کلی قربون و صدقش رفتید و خیلی با محبت برخورد کردید . حیف که با شما عکسی نگرفته وگرنه براتون عکس رو می گذاشتم تا خاطره اون روز شاید برای شما زنده بشه .
امیدوارم هر جا هستید سالم و تندرست باشید . خداحافظ …

16 04 2009
مینااصلاح پور

میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواستن توانستن است .

16 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلااااااااااااام عمویی مهربونم .عموجون چه عکسایی خوش بحالتون …عموچقد این آبجی سولماز هنرمنده عمو…عمویی آبجی ژاله راست میگه من یکی که خیلی پیغامام طولانی میشه خداروشکراینجاهست اگه نبود من که دق میکردم….آبجی سولماز ایندفعه رفتی دعاکن خدا همه مارو باعمو بطلبه ….عمویی خوش بحالتون زیره بارون رفتید حرمه امام رضا واییییییی عمو منم میخوام…عمویی انشاالله امام رضادوباره سه باره هزاربار بطلبه هم شمارو هم همه دخترعموها وپسرعموهارو…دست علی یارتون خدانگهدارتون توقلبه مامیمونه ****امیده دیدارتون****

16 04 2009
محدثه

سلام عمو جون
رسیدن بخیر
زیارت قبول
.
.
.
.
سولماز جونم خوشحال که تو هم میای و سر می زنی
دوستتون دارم ،همتون رو
M

16 04 2009
حنانه

به نام خدا
سلامی دوباره …………
زیارتتون قبول باشه وان شاالله خدا همیشه دلتون رو شاد کنه.
دیروز که اومدم یه سر به سایت زدم برای اولین بار بود نمی تونستم بنویسم تا اینکه امروز اومدم قبلا هم گفتم خوشحالم که یه فضای صمیمی بین ما بچه های سایت و شما بوجود اومده!وقتی می یام اینجا روحیم باز میشه این رو از صمیم قلب می گم.
دوست خوبم خانوم فرهادروش شما گفتید یه دختر 12 ساله در مرکز نگهداری هستش که توی جمع نمی یاد و فکر می کنه که شما از روی ترحم اونجا می رید دوست خوبم فراموش نکن شما العان موظفی که به اون دختر کمک کنی تا این طرز فکر خودش رو عوض کنه اون تو سنی هستش که داره شخصیتش شکل می گیره و اگه همین جوری ادامه بده خدایی نکرده در آینده نمی تونه آدم موفقی بشه و به دیگران اعتماد کنه هدف فقط سر زدن به اونا نیست ما اگه می خوایم واقعا اون هارو خوش حال کنیم باید بتونیم بهشون کمک کنیم حالا از هر نظر که با شه شما می تونی از مشاوره مدرستون کمک بگیری .کتا ب های زیادی هم هست که می تونه به تو دوست خوبم کمک کنه .سعی کن بهش نزدیک بشی.
خوش حال شدم وقتی متوجه شدم چند تا از دوستای خوبم نویسنده هستن حواستون باشه برای چاپ کتاب عجله نکنید و پیش بهترین ناشری کا سراغ دارید برید حالا هر شهری شد.
اگه با حرفهام ناراحتتون کردم من رو ببخشید نمی خواستم جسارت کنم.در آخر یه خواهش از شماها دارم اینکه واسه منم سر نمازاتون دعا کنید مخصوصا دوستای گلم که در مشهد هسید .
دلتون شاد*لبتون خندون*تنتون سالم.
تا بعد……………

16 04 2009
تینا

به نام خدای مهربون دوست داشتنی

سلام عمو جونم :

عمو نمیدونم چرا خانم جویکار دو تا پیام قبلی منو تایید نکردن . چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(ناراحت )

عمو جونم بازم تشکر از بابت عکسهای خوشگلتون ،هزاران بار تشکر.

عمو جونم مواظب خودتون باشید .

عمو جونم منتظرتون میمونیم …!

(دوستدار همیشگی شما تینا .)

16 04 2009
شیمادهقان

سلام سلام خدمت عمو و همکاران عزیزش:
وای که چقدر دلم برای عموجونم تنگ شده بود عمو به خدا از شنبه تا امروز فقط امتحان دادم از مدرسه می اومدم درس می خوندم تاشب ساعت 1 . صبحم ساعت 6بیدار می شدم واقعا خسته شده بودم ندیدن عمو جونم هم بیشتر ناراحتم میکرد آخه اینترنتم نمی تونستم بیام دلم برای صداتون، شیطونی هاتون ،مهربونی هاتون، نگاههای خشن تون ، جدا یه ذره شده خداکنه که یه ذره به دلتون رحم بیفته و زودتر برگردید تا برای امتحانات خرداد انرژی بگیریم و با روحیه ای شاد امتحان بدیم.
عموجان زیارتتون هم قبول حق

16 04 2009
شیمادهقان

عموجون این جملات خیلی قشنگند به خوندنش می ارزه
امام زین العابدین در مناجات با خدا:
در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری
دکتر علی شریعتی:
اگر تنهاترین تنهایان شوم بازهم خدا هست او جانشین تمام نداشته های من هست….
….
خدایا من اگر بد کنم تو را بنده ی خوب فراوان است اما اگر تو تفضل نکنی مرا خدایی دیگر کجاست…؟؟

16 04 2009
شیمادهقان

راستی عمـــــــــــــــو امروز می خوام یه جایی برم یه جای خیلی خوب … اگه گفتید؟؟
عمو امروز میخوام برم دیدن بچه ها دربهزیستی …. خیلی وقت بود درنظرم داشتم ولی مامانم می گفت اگه بری تو دلت نازکه روحیه ات خراب میشه به درست لطمه وارد میشه خلاصه امروز راضی شده که ببره عموجون واقعیتش منم از شما یاد گرفتم برای همینم خداوند برای شما هم ثواب مینویسه که منو به کار خیر تشویق کردید درضمن چون بچه ها شما رو دوست دارند میخوام سلام شما رو هم بهشون برسونم .باشه؟؟؟
عمو فقط وفقط به شما گفتم لطفا این نظر منو تایید نکنید آخه یهو بعضی ها فکر می کنند برای خودنمایی هست اونوقت به جای اینکه ثواب بشه کباب میشه!!!!

16 04 2009
زهراناظمي

سلام عموجان..
بازهم زيارت قبول..
خيلي خوشحال شدم وقتي عكس هاي زيباتون رو ديدم..
اميدوارم دوباره هم شما را بطلبند هم ما..
اما عمو يك نكته جالب.. من با دقت عكس ها را نگاه كردم..
مكان هايي كه شما در حرم مطهر عكس گرفته بوديد ، دقيقا مكان هايي بود كه ما هم گرفته بوديد..
اما چند روز زودتر از شما..

به هرحال اميدوارم هميشه شاد باشيد ..
و اميدوارم خيلي زود شرايطي فراهم شود كه شما به تلويزيون باز گرديد و مهمان خانه هاي ما شويد..
عكس ها و نوشته هايتان بسيار زيبا و دلنشين هستند..
موفق باشيد…
خدانگهدار

16 04 2009
شیمادهقان

عموجان منم کاملا با نظرات شما موافقم زیبایی های دنیا فانی هست و روزی به پایان می رسه و تنها چیزی که برامون می مونه اعمال و رفتارمون هست آرامشی که در حضور خداوند وامامان معصوم وجود داره هیچ کجای دنیا این آرامش پیدا نمیشه اگه می بینید ما به شما رو آوردیم و اینقدر دوستتون داریم به خاطر بی غل و غشی و سادگی شماست که در این دنیا به ندرت کسی مثل شما پیدا میشه نوشته هاتون رو که میخونم می بینم که چقدر صادقانه نوشتید بدون اینکه شعار بدید واقعا راست گفتند که آنچه از دل براید بر دل نشیند…….

16 04 2009
zizi

سلام به عمو پورنگ عزیز
امروز میخواستم بیام و براتون بنویسم که با اینکه خیلی روی خودم کار کردم و کلی به خودم تلقین مثبت کردم اما احساس میکنم دلم براتون تنگولیده است….
اومدم که اینو بنویسم اما قبلش دیدم که چه عکسهای قشنگی گذاشتین …. خیلی ماه بودن….
عمو جون خدا کنه که دست پر و با برنامه های بهتر از قبل بیاین و ما بتونیم دوباره عمو پورنگ ببینیم

16 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

به نام خدا
سلام عمو جون
حالتون خوبه انشالله؟؟
اميدوارم سفر مشهد بهتون خوش گذشته باشه
باورتون نميشه وقتي فهميدم شما مشهدين از شدت خوشحالي نميدونستم بايد چيكار كنم.
چند شب پيش هم ساعت 12 شب با آبجي مينا رفتيم حرم خيلي خوش گذشت دعا دعا ميكرديم كه شما رو هم توي حرم ببينيم واقعا بهمون چسبيد از يه طرف خوشحال بوديم كه اومديم زيارت از طرف ديگه خوشحال بوديم كه شما خيلي بهمون نزديكين خيلي واستون دعا كرديم دو ركعتم نماز حاجت واستون خونديم و يه بارون لطيفي هم ميومد كه فضا رو دلنشين تر ميكرد .
دلمون خيلي واستون تنگ شده
راستي عمو داداشم هر روز كه كليپتون رو ميزاره ضبط ميكنه و تا وقتي كه بخواد بخوابه گوشش ميكنه تا خوابش ببره دلش براتون خيلي تنگ شده.
خيلي دوستون داريم.

16 04 2009
عارفه مؤذني

سلام عمويي جونم:
زيارت قبول!
منم 4شنبه ميرم مشهد! با بچه هاي مدرسه…
قول ميدم براتون دعا كنم…

http://www.arefeh154.persianblog.ir

16 04 2009
عارفه مؤذني

راستي عمو تو اين عكسه چقدر خوشگل افتادي:

http://amoo.ir/photo/details.php?image_id=842

16 04 2009
مهر

سلام! سحر خوبم و سمیه تاجیک مهربانم!
سحر عزیز! جوابت را خواندم و نیروی درونم بیشتر از همیشه سر بر آورد. راستش با خواندن نوشته هایت در فکر فرو رفتم که چقدر این دنیا عجیب است. سمیه تاجیک عزیز هم به من گفتند که بنویسم حتی اندکی در روز تا خواسته ی درونم بی پاسخ نماند. سمیه ی عزیز اگر غیر از این بود نمی توانستم این بار سنگین دوری از علاقه را بر دوش بکشم. تا به حال نگفتم من چگونه به نوشتن علاقه مند شدم؟
داستان ساده اما جالبی است. من همیشه از نوشتن بیزار بودم. مخصوصا انشاهای دوران مدرسه مرا عذاب می داد. یادم هست که موضوع انشا در دوره ابتدایی من آب بود. اما من مثل همیشه نمی توانستم بنویسم و با دعوای مادرم و کمک برادر و خواهرم آن انشا را نوشتم. در واقع آنها نوشتند و من تنها رو نویسی کردم. اما این ماجرا ادامه داشت تا مدتی پس از اول راهنمایی و من مثل همیشه در انشا گیر افتادم. دوباره به خواهرم پناه بردم تا مرا یاری کند. در این سال او کمکم می کرد و من می نوشتم. یعنی تا حدودی با تلاش خود می نوشتم. یادم هست آن روز ما صبحی بودیم و معلم انشای ما خواست تا درباره ی یک دسته پرنده بنویسیم حال این پرنده ها هرچه بودند و در هر جایی فرقی نمی کرد. آن روز برای اولین بار خودم نوشتم و باورتان نمی شود دو انشا نوشتم. یک دسته غاز وحشی که در کنار دریا به سوی غروب آفتاب پرواز می کنند و دیگری گروهی از کبوتران حرم امام رضا!
بعد از آن روز دیگر این ذهن من بود که دستم را وادار به نوشتن می کرد.
سمیه ی عزیز! نمی دانم چرا نمی توانم سخن شما دوست خوبم را بپذیرم. دل نگرانی و دلسوزی جای خود دارد اما گاهی این تصمیم گرفتن ها فقط از روی یک غرور بی جاست. بگذریم از همه این حرفها که شما نمی دانید بر من چه گذشت و چه می گذرد.
ولی من خوشحالم در یک چنین جای خوب و شیرینی با شما سمیه و سحر عزیز آشنا شدم. باز هم ممنون از اینکه حوصله کردید و خواندید و پاسخ دادید. با آرزوی شادکامی برای شما بزرگواران. مخصوصا سحر عزیز که سخت محتاج دعاهای آن عزیز پر از آرمشم!

16 04 2009
مهر

سلام بر عمو پورنگ!
دست نوشته های شما این سایت را برا ی همه دوست داشتنی کرده است. زیارتتان قبول. ما را هم زیارت کردید البته بعد از اینکه برای بچه ها و خودتان دعا کردید؟ شما دعای هزارن مشتاق دل پاک را به همراه دارید. منظورم همان بچه هایی است که شما را مثل یک عموی واقعی دوست دارند. راستش چیز خاصی نمی خواستم بگویم جز زیارت قبولی. باز هم زیارتتان قبول! نمی دانم چرا مثل خیلی ها که در این جا پیام می گذارند نمی توانم چیزی بگویم؟

16 04 2009
مرضیه احمدزاده

*به نام خدا یی که داده اش نعمت است و نداده اش حکمت و گرفته اش امتحان*
عموی گل و مهربونم سلام
زیارتتون قبول .
از اینکه برای همه دعا کردید ممنون.
امروز می خواستم ماکت ورزش درست کنم گفتم اول از همه به سایت شما سر بزنم ببینم دوباره چه دست نوشته قشنگه دیگه نوشتید که دیدم تلویزیون نماهنگ توپ سفید وآبی شما رو داره پخش میکنه منم تو دلم باهاتون میخوندم.انقده خوشحال شدم.
عمو یه عکس ازتون درست کردم گذاشتم تو وبلاگم اینجا هم گذاشتم تا ببینید:

عموپورنگم مواظب خودتون باشید /
در پناه خدا شاد و سلامت و موفق/
دست علی یارتون خدانگهدارتون/
توقلب ما میمونه امید دیدار عمویی مهربون /

ازاینکه پیامم رو خوندید متشکرم.
مرضیه احمدزاده

16 04 2009
سيمين

سلام عمويي عكساتون نشون دهنده ي تغير روحيتونه و من خيلي خوشحالم كه خنده هاتون واقعا از ته دلتون ببخشين كه زود زود نميتونم بيام به خدا درسام نميزاره ولي هميشه به يادتونم و شما تنها و بهترين عموي من هستين عمو يه چيزي 2 سال پيش ما هم اومده بودين مشهد من گفتم هر جوري بشه بايد دستم به ضريح بزنم بلاخره هم تونستم منتها وقتي از بين مردم برگشتم ديدم چادرم مونده زيره پاي مردم و جرات نزديك شدن دوباره رو نداشتم بعدش با مامانم دوتايي يه چادر انداختيم همه يه جوري نگامون ميكردن عمويي اونجا هم تنها حاجتم از خدا ديدن شما بود تو مكه هم وقتي دستم به حجرالاسود سنگ بهشتي خورد يا وقتي پرده ي كعبه رو بغل كرده بودم اولين حاجتم ديدن شما بود كه خدا رو شكر همون سال شهريورش ديدم ولي اي كاش بازم ………قربون عموي يكي يدونم برم دختر درسخونتون سيمين

16 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عموجونم
عمویییی الان از بیرون اومدم…توی راه 2 تا گربه دیدم که کنار دیوار کز کردن و خیلیییییییییی مظلومانه نگاهم میکردن!منم گفتم:پیش پیش پیش پیش پیش..از جاش پرید اومد جلو منم ذوق زده شدم زیر بغلشو گرفتم بغلش کردم هیشتلو هیشتولش کردم!از اینورم دوستام جیغ جیغ میکردن که مریض میشی گربه کثیفه و…
خلاصه چند دقیقه واستادیم تا من گربه بازی کنم!لوس شد کف خیابوون پهن شد عمو جاتون خالی بود صحنه خیلی خنده داری بود!حالا میخواستم برم اینم افتاده بود دنبالم!
حالا همش دارم سرفه میکنم فکر کنم موهاش رفته توی گلوم!عمو یادتونه 2 سال پیش یه کارت براتون درست کرده بودم عکسه گربه داشت؟اون گربه آبجیم بود!نمیدونم چرا واسه شما کارتش کردم!اصلا نمیدونم شما گربه ها رو دوس دارین یا نه اما من دیوونه اشونم…
عمو دلم براتون تنگ شده..
التماس دعا
(دخترتون)

16 04 2009
معصومه ی عمو

حاجی سلام
زیارتتون قبول،رسیدن به خیر
حاجی الهی هر چی از خدا می خواین به حق همون امام ر ضا (ع) که رفتین پا بوسش بهتون بده که بعد از مدتها دوباره من رو شاد کردید.بعد از رفتنتون امروز اولین روزی بود که واقعا و از صمیم قلب خوشحال شدم،در چند روز گذشته به قدری تلخ و خشن شده بودم که دیگه نگو همش کارم شده بود دعوا بعد از اون هم من میموندمو دل شکسته و اعصاب خورد می خواستم بیام و بهتون بگم دیگه بریدم و ازتون به خوام که دعا کنید خدا بهم صبر بده تا بتونم دوریتون رو تحمل کنم (درسته که الان حالم خوب شده آما همچنان از شما می خوام که این دعا رو در حقم بکنید.)
حاجی وقتی عکساتون دیدم دلم پر کشید سمت حرم دلم می خواست من هم اونجا بودم اما حیف و صد حیف………….فکر نکنم امسال امام رضا من رو به طلبه این دیگه بیشتر ناراحتم میکنه تنها چیزی که دلم رو خوش میکنه دعایی که شما در حقم کردید.

با تشکر از شما به خاطر همه ی مهربونی های بی پایانتون
دوستدار ابدیتان معصومه

17 04 2009
ارزو علافیان

سلام فقط این رو میتونم بگم از ته دلم به خدا که انشاء الله که با برنامه ی زنده بیایین . انشاء الله….

17 04 2009
مشکات

به نام او
عمو جونم من الهی قربونت برم که تو اینقده تو نازی عمو یادته تو همین دست نوشت واست پیام گذاشتم که دلم گرفته و خیلی هوایه مشهد رو کردم یادته گفتم برام دعا کن تا منم مثله تو بیام مشهد …
عمو شاید باورت نشه چون خودمم هنوز باورم نمیشه این یه معجزست برایه من چون امام رضا منو طلبیده و منو لایق دونسته تا برم پابوسش هرچند که می دونم لیاقتش رو ندارم اما خدا خیلی دوستم داشت که حاجتم رو درست یکی دو روز بعد از پیام دادن به شما براورده کرد …
عمو داریوشه نازم میدونم این هدیه ای هست از جانبه خدا و اقام امام رضا که چند روزه دیگه عازمم به حرمش …
عمو میگن دعایه کسانی که خیلی دوستشون داری و عاشقشونی در حقت خیلی زود مستجاب میشه من شک ندارم عمو پورنگم که این دعایه پاک و بی الایشه تو بود با اون قلبه صادقت که باعث شد اقام منم مثله شما بطلبه و خدایه خوبم منو و شما رو خیلی دوست داره …

عموجونم ممنون ممنون که به امام رضا گفتی مشکات رو بطلبه قول میدم لایقه این دعاتون باشم و قول میدم
وقتی چشم خورد به ضریح اول از همه مثله همیشه برایه شما و مادرتون دعا کنم …

عمو یه خوبم بدون مشکات همیشه به یادته و 21 تا دوستت داره
بیست تا برایه 20 بودنت و یکی برایه تک بودنت عسلم عاشقتم ….همیشه به یاده تو مشکات

17 04 2009
مشکات

عمو راستی یه چیزی هست که هر کاری کردم نتونستم بهتون نگم عمویی یادته گفتم از امام رضا همیشه میخوام که یه روز شما رو تو حرمش ببینم وبهتون بگم که چقدر عاشقتونم …
اما عمو افسوس و دریغ از اینکه حالا دارم میام اونجا ولی عمو تو دیگه برگشتی و من مثله همیشه دیر میرسم

عمو یی من خیلی گر یه کردم و راستش خیلی هم شکایت کردم به اقام که منو ببخشه ایشا اله گفتم چرا امام رضا منو چند روز زودتر نطلبید چرا چرا من نباید شما رو هیچ وقت ببینم چرا این حسرت همیشه باید با من باشه

اگه اقا چند روز فقط چند روز زودتر میطلبیدم مطمئن بودم بالاخره به ارزوم میرسیدم و شما رو میدیدم وقتی فکر میکنم که فاصله ی من با شما فقط دو سه روز بود دیوونه میشم …

عمو کاش فقط چند روز دیگه میموندی و ارزویه مشکاتت رو براورده می کردی اما ناشکری نمیکنم چون خدارو دارم و چون اون کسی که منو طلبیده مطمئنم اینطوری صلاح دونسته و مطمئنم خودش یه روز منو به عمو یی که تمامه

تمامه رو یا ها و ارزو هام توش خلاصه شده میرسونه شک ندارم چون این یه واقعیته محضه عمو جونم …

عمو من اونجا بی نهایت براتون و برایه مادر و تمامه کسانی که دوستشون داری دعا میکنم گلم و بدون اولین و اخرین کسی که تو حرمه اقا امام رضام براش دعا میکنم فقط و فقط تویی گله زندگیم …

دوستت دارم …. یا امام رضا ادرکنی

17 04 2009
معصومه ی عمو

حاجی عزیزم سلام
حالتون چطوره؟امیدوارم همیشه خوب باشین خوب خوب انشاالله.
حاجی اگر گفتین من اولین بار کی مشرف شدم مشهد؟؟؟؟و چند سال داشتم؟؟؟؟؟
اولین باری که من رفتم مشهد مقدس اصلا هنوز به دنیا نیومده بودم!نه تعجب نکنید الان براتون توضیح میدم وقتی مامانم من رو باردار بود مشرف شد مشهد و من هنوز به دنیا نیومده اومدم حرم مطهر امام رضا(ع)
ولی بعد از به دنیا اومدنم تا 20 سال امام رضا(ع) به جز بابام هیچکدوم از ما رو نطلبید تا اینکه درست در سال 85 وقتی که من دقیقا 20 سالم بود به مشهدالرضا دعوت شدیم……
حاجی دیشب در اخبار یه گزارش پخش شد که مربوط به سربازی بود پیش خودم گفتم چقدر خوب میشد شما هم درباره دوران سربازیتون در اینجا دست نوشته ایی برامون میذاشتید! البته اگر زحمتی نیست و دوست دارید،من و بقیه بچه ها که حسابی خوشحال میشیم مخصوصا پسر عمو ها آخه فکر کنم اونها بیشتر از همه دوست دارن بدونن عموشون این خدمت مقدس رو چه جوری و با چه خاطراتی سپری کرده.امیدوارم که خواهش دوستانم رو حمل بر فضولی ندونید انشاالله.

با تشکر از شما به خاطر همه ی مهربونی های بی پایانتون
دوستدار ابدیتان معصومه

17 04 2009
معصومه ی عمو

حاجی راستی خیلی خوشحالم که دوباره چند تا از نماهنگ هایی ناب و زیبا وهمیشه دیدنیتون رو پخش می کنن.
حاجی کاش و صد کاش و هزاران کاش که چه خوب بود برای شادی ما هم که شده در این مدتی که ما حضور گرم شما را در تلویزیون نداریم گلچینی از برنامه های گذشته تان را پخش می کردند تا شاید مرهمی باشد بر دل خسته و زخمیمان کاش.

دوستدار ابدیتان معصومه

17 04 2009
شیرین

سلام عموی گل بلبلم چطور مطوری؟چقدر عکسات قشنگ بود…….حسابی حال کردم.ببخشید یه خورده دیر اومدم اخه حسابی سرم شلوغ پلوغ بود.الان 1 ماهی هستش که برنامه نداری خیلی دلم واست تنگیده…… عمویی نمیشه حداقل یه روز تو هفته مثلا جمعه ها گلچین برنامتو پخش کنی؟؟!!! عمو پورنگم نمیشه صداتو ضبط کنی؟؟1 ما صدای قشنگتو صدای نانازتو صدای معصومت صدای مهربونتو گوش کنیم. عمویی توروخدا زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود زود برگرد.

17 04 2009
شیرین

میدونی ادما بین الف تا ی قرار دارن بعضی ها مثل ب برات میمیرن…مثل د دوست دارن…..مثل ع غاشقت میشن………..عمو پورنگ دوست دارم

18 04 2009
مشکات

به نام خالق هستی …

عمو یی گلم قول میدم عز یزم به پاسه دعایی که برام اونجا کردی تا امام رضا منو بطلبه
قول میدم مثله همیشه جلو یه ضر یحه اقا براتون 2 رکعت نماز بخونم برام دعا کن عشقه من
دوستت دارم خداحافظ فعلا

19 04 2009
شیرین

سلام

30 04 2009
darya

amooye golam salam kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii khoshhalam ke bade 44 rooz mibinametun.baram doa konid farda emtehan darim




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: