بعد از یک ماه…

16 04 2009

به نام خدا

بچه ها سلام

امروز 27 فروردینه یعنی ماه پیش در چنین روزی اخرین برنامه ام رو تقدیم حضورتون کردم.

در این مدت خیلی به کامنت هاتون توجه کردم.نکته بارز اون تاکید همه شما بر زنده بودن برنامه های اینده است مطلبی که لازم می دونم امروز براتون بنویسم اینه که:بچه ها برنامه چه زنده و چه تولیدی زمانی قشنگه که در اون نواوری و خلاقیت احساس بشه از طرف دیگه فراموش نکنید کسی که جلوی دوربین برای شما برنامه اجرا می کنه زمانی خودش از اجراش لذت می بره

که احساس کنه با تمام انرزی و تمام انگیزه و شوق برنامه اجرا کرده و همه این موارد برمی گرده به مکان..ایتم ها..دکور..اهنگ و …

چرا که اگر تنوع و نواوری در همه این موارد وجود داشته باشه مجری هم  سعی می کنه اجرای جدید و متفاوتی رو به نمایش بذاره.

لذا مطمئین باشید دغدغه من هم همین است و این هم به خاطر احترام به شما بچه ها و در مجموع بیننده برنامه های تلوزیونیست.ناگفته نمونه شاید برنامه های اینده من بسیار ساده باشه اما مطمئین باشید در همون سادگی هم تنوع و خلاقیت می تونه

وجود داشته باشه.مثال بارز اون برنامه های سال 81 و 82 پورنگ است.

تا دست نوشت بعدی خدانگهدار

Advertisements

کارها

اطلاعات

120 responses

16 04 2009
سمیرا فکور

عمو جون سلام ما از شما در خواست می کنیم تابرنامه زنده داشته باشید…….دست علی یارتون خدا نگهدار تون

16 04 2009
گلبرگ

سلام
اول ببخشيد بخاطر حرفهاي كه مينويسم ولي حتما بايد بگم چون ته دلم ميمونه
وقتي شما برنامتون زنده است ما ميدونيم الان تنها فكرتون اينه كه بهترين خاطره تو ذهن ما بمونه ولي برنامه توليدي حال نمي ده چون ما ديگه مي دونيم كه هر اتفاقي بيافته كات مي كنين دوباره از اول مي گيرين مي دونيم كه ديگه بداهه توش نيست همش يه فيلمه يا يه مسابقه كه شما فقط مجريش هستيد نه عموي خوب ما. باهمون هيجاني كه شما اجرا مي كردين ما شارژ مي شديم ولي برنامه توليدي هيچ هيجاني نداره چون همش يه برنامه است نه زندگي. وقتي برنامه شما زنده است ما فكر مي كنيم فقط براي ما برنامه اجرا مي كنين اما يه مسابقه فقط براي شركت كننده هاست نه براي ما………

16 04 2009
حنانه

به نام خدا
سلامی دوباره…….
فقط می تونم بگم که بهتر از این نمی تونه باشه.ان شاالله که در پناه خدا مثل گذشته برگردید مهم اجرا کردنه اونم با یک انگیزه و ارزشی والا.این اولین دست نوشته ای هستش که من رو خیلی خوش حال کرده مخصوصا وقتی یاد آوره سال های 81-82 شدید چون بهترین روزهای زندگیم از همون سال ها شکل گرفت.(.همه چیز سادش قشنگه)
دلتون شاد*لبتون خندون*تنتون سالم*
تا بعد……….

16 04 2009
الهه درزی

به نام خدا
سلام

عموی گلم اگه تاکید برز نده بودن برنامه داریم واسه اینه که ده ها بار میشه یه صحنه رو از نوگرفت وبه شکل دلخواه دراورد ولی ما همچین کاری رو دوست نداریم .
دوست داریم هر صحنه روهمو ن لحظه اجرا کنید.
دوست داریم هر حسی که شما دارید ما هم همون لحظه داشته باشیم.
دوست داریم شاهد شیطنت های امیر باشیم.

دوست داریم دوباره برامون حرف بزنیدمثل یه عموی واقعی نه مجریی که داره یه مسابقه اجرا میکنه.

نه اینکه شما هفته ها قبل اون برنامه روضبط کرده باشید ..ودیگه خبری از بداهه های شما نباشه و واوبه واو متن رو اجرا کنید.
تمایز برنامه ی شما با برنامه های دیگه اینه حالا شما میخواید همین اینارو حذف کنید…..

16 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عموی عزیزم
عموجون گفتین برنامه های سال 81 82و…دلم به شدت تنگ شد…عمو توی مصاحبه اتون گفته بودین برنامه زنده هیچ جا ثبت نمیشه…عمو خیلی تعجب کردم…برنامه هاتون توی قلبه ما و خاواده هامون ثبت شده عمو…در صورتی که برنامه های تولیدی دیگه رو به زور به یاد میاریم…عمو واستون ارزوی موفقیت دارم…دوست دارم عمو…امیدوارم بهترین تصمیمو بگیرین..
(دخترتون)

16 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلامممم عمویی مهربونم.عموجون خیلی ممنون که نظراته ماواستون مهمه عمویی من یکی از اونایی بودم که خیلی تلاش میکردم برنامه شماتولیدی نشه خیلیم تلاش کردم از مدیره شبکه روابط عمومی شمارهsmsشبکه یک پیغام دام که برنامه شماتولیدی نشه عموچون فکرمیکردم اگه تولیدی بشه شمامجری برنامه اید دیگه عمویه مانیستیدوفکرمیکردم شماانقد تواناییاتون زیاده که میتونیدبازم یه طرحه جدید واسه برنامه زنده بدید عمویی ولی الان میخوام بگم اگه شما برنامه زندرو دوست ندارید منم دوست نداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم..عموگفتن این جمله قبلی برام سخت بود ولی واقعیت همینه عمواگه فردابرنامه شمازنده شد وشما به اجباراومدید نه ازرویه علاقتون مطمئنا ماهممون ناراحت میشیم…عمویی هرجور که خودت دوست داری بکن فقط همیشه عمویه مابمون….ممنون که ناراحتیهایه ماواست مهم بودعمو ممنووووووووووووووووون…

16 04 2009
تینا

به نام خدای مهربون دوست داشتنی *

سلام عمو جونم :

عمو جونم ممنونم که به کامنتهای ما بچه ها توجه میکنید . عمو جونم ما به شما مطمونیم که

با برنامه خیلی خوب و پر از تنوع برمیگردین ، اگر هم ما بچه ها برنامه تولیدی را دوست نداریم به خاطره اینه

که احساس نزدیک بودن شما به ما کم میشه یا به قول دوستمون گلبرگ جون بداهه تو برنامه وجود نداره

عمو جونم یه برنامه به همون بداهه است که خیلی جالبش میکنه یا اینکه شما با همکاران پشت صحنه گاه

گاهی حرف میزنید و شوخی با همکارانتان دارید برای ما بچه ها جالب بوده یا همان توپق شما عمو جونم

برای ما بچه ها جالب بوده (نیشخند ) لذا در برنامه تولیدی شده چنین برخورد هایی ندارد برای همینه که ما

بچه ها به زنده بودن برنامه تایید داریم . ولی با این همه حرف ها … هر جور خودتون صلاح بدونید عمو جونم

اگر من حرفی زدم که باعث ناراحتی شما شده پوزش میخواهم … ببخشید…

عمو جونم مواظب خودتون باشید .

عمو جونم منتظرتون میمونیم …!

(دوستدار همیشگی شما تینا .)

16 04 2009
نرگس احمدی

راستی عموگفتی ساله 81و82مطمئنم بچه هاالان یه حاله دیگه ای پیداکردن عمو چه روزهایه قشنگی بودعموچقدزودگذشت الان هفت ساله شماعمویه ماییدماهم برادرزاده هاتون عموالان بغض کردم…عموچقدزودگذشت چقداون شعرهایه قدیمیتون قشنگ بودن عمو من اگه نودسالمم بشه عاشقه شعره درقندونم…عمو میدونی برنامتون چه ساده باشه چه پرزرقوبرق چون شماخیلی صادقید ومهربون برنامتون به دل میشینه عموجون انشاالله توبرنامه جدیدتون موفق شید عموچه برنامه تولیدی باشه چه زنده شما تاابدعمویه مامیمونید…عمواین دستنوشتت خیلی قشنگ بود عمویی منی که اینهمه واسه زنده شدنه برنامتون تلاش میکردم حالا دیگه…چون عموجون منم دوست دارم عموم کاریو کنه که خودش دوست داره ….عمودوستتتتتتتتتتتتتتتتت دارم خیلی زیاد ازاینجاتابه آسمون فرشته رویه زمین همیشهههههههههههه عمویه مابمون….همیشه….

17 04 2009
مبینا

به نام خدا
سلام عموپورنگ جون.امیدوارم حالتون خوب باشد . امیدوارم که نظر منو بخونید . لطفا تا می تونید سعی کنید برنامه تون تولیدی نباشد وقتی که شما زنده برنامه اجرا می کنید ما انرژی تازه ای می گیریم .ما دلمون خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی براتون تنگ شده. لطفا زووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود برگردید…
دست علی یارتون خدانگهدارتون
توقلب ما میمونه امید دیدارتون

17 04 2009
ژاله فرهادروش

یه سلامم به دوستای گلم..جواب دادم اما تایید نشده اشکال نداره دوباره میگم که فکر نکنین بی تفاوتم..
اول یه چیزی میخواستم بگم به شیما ی نازم که خیلی وقته آجی ژاله اشو فراموش کرده..شیما خوشحالم که رفتی بهزیستی اما چرا نگران بودی از اینکه نظرت تایید بشه؟شیما یادت نره بچه ها چیزی از ریا نمیدونن(اینجا همه بچه ان مگه نه؟)..عمو صادقانه از رفتنش به بهزیستی نوشت..سحر صادقانه گفت که دلش میخواد بره پیشه اون بچه ها..منم قسم میخورم صادقانه از اتفاقاتی که افتاده بود نوشتم..پس تو چرا اینقدر نگرانی از گفتن این آرزوت؟چرا خیلیا بدی هاشونو فریاد میزنن…چرا ما از مهربونیایی که یاد گرفتیم ننویسیم؟شیما آجیه گلم خدا از نیات آدما با خبره پس خودتو عذاب نده…اینجا ، توی این صفحه ،چیزی که وجود نداره ریا ست..باور کن ذوق کردم وقتی دیدم تو هم امروز رفتی اونجا..منم یه مدت با این قضیه مشکل داشتم و همش میگفتم اگه بگم بقیه چی فکر میکنن؟!!اما الان با کمک خدا و بعد عموجون به این نتیجه رسیدم که یه جاهایی میشه بدونه دغدغه این حرفا رو گفت…شیما ما هنوز کودکیم پس بدون با تموم وجود صداقت کلام دیگران رو حس میکنیم..اگه دوس داری تعریف کن امروز چی شد..
حنانه جون منم به این فکر کرده بودم اما مشکل اینجاست که اختلاف سنیمون زیاد نیست و من خجالت میکشم .در واقع اگه اون بزنه زیر گریه منم همینکار رو میکنم!!!..متاسفانه مسئولین اینجور توی ذهن بچه ها جا انداختن که هر کسی که اومد بهشون سر بزنه از خیرینه…این خیلی بده..تا برم به بچه ها ثابت کنم من فقط میخوام دوستشون باشم چند بار ازم دور شدن..واقعا اشکم درمیومد.اما خدا رو شکر الان همه دوستیم…یه بار رفته بودم مدرسه که هم اونا رو ببینم همه بقیه بچه ها رو..یکی از این بچه ها عاشقه فیتیله اس منم رفتم تا ازش عکس بگیرم و واسه برنامه ام ام اس کنم..اما ناظمشون اومد گفت شما چرا داری عکس میگیری؟(حالا بیا درستش کن!)من گفتم عکسشو میخوام بفرستم واسه برنامه و…بچه دیگه کلافه شد و واسه اینکه دست از سرم بردارن خودش برگشت به ناظمش گفت:اجازه!ایشون از خیرین هستن!
نمیدونی چه حالی شدم…اعصابم خرد شد..روز بعدش رفتم بهش گفتم فاطمه ازت ناراحتم ..چرا گفتی من از خیرینم؟فاطمه با تعجب نگام کرد گفت مگه نیستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(صحنه فیلم هندی شده بود!)گفتم نه …برو از دوستات بپرس ببین من فقط به شما سر نمیزنم من به همه ی بچه های مدرسه سر میزنم چون دوستون دارم همین!(هم من اشکم درآمده بود هم اون!)
راستی حنانه جون اینجور که شما گفتی خانوم فرهادروش دل درد گرفتم!هضمش نکردم!من ژاله مو خرگوشی ام!(شوخی کردما ناراحت نشی ازم!)
وای خدا من چرا اینقدر پر حرف شدم!عمو ببخشید..

17 04 2009
کیمیا عادلی فر

سلام عمو جون.
میخواستم بگم ه هر جوری برای ما برنامه اجرا کنین به یادتون هستیم و شبها با یاد شما خوابمون میبره!
امیدوارم که هرچه زودتر با یه برنامه ی جدید و متفاوت و زنده ببینیمتون!
دوستتون دارم تا آسمون هفتم.

17 04 2009
کیمیا عادلی فر

سلام عمو جون.
میخواستم بگم که هر جوری برای ما برنامه اجرا کنین به یادتون هستیم و شبها با یاد شما خوابمون میبره!
امیدوارم که هرچه زودتر با یه برنامه ی جدید و متفاوت و زنده ببینیمتون!
دوستتون دارم تا آسمون هفتم.

17 04 2009
ژاله فرهادروش

وای اصل اساسی کامنت هام جا افتاد!!!!!تو پرانتز رو میگم عموجون!
عموییییی امشب که فکر نکنم این کامنت رو بخونین اما خدا کنه فردا بخونین..عمو واسه فرشته کوچولو از طرفه من سلام مخصووووووص برسونین بگین دوسش دارم خیلی خیلی زیاد..عمو هفته پیش این موقع واسش شعر نم نمه بارون رو گذاشتم تا گوش کنه!!میخندی عمو؟!آخه چکار کنم…اون که نیازی به هیچ چی نداره!!!
التماس دعا زیاد
(دخترتون)

17 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

سلام عمو جونم حالتون خوبه نميدونم چرا هر وقت ميخواد جمعه بياد دلم ميگيره
این جمعه هم گذشت…
یک روز جمعه
کسی آرام می آید
نگاهش خیس عرفان است
قدمهایش پر از معنا
دلش از جنس باران است
کسی فانوس بر دستش
مثال نور می آید
امید قلب ما روزی مثال نور می آید
اللهم عجل لولیک الفرج
حالتون خوبه عمو جون ؟؟؟
راستش عمو درسته كه شما هم بايد همه ي مسيرا رو تجربه كنيد ولي عمو شما نميدونيد برنامه ي زنده چه حس و حالي داره وقتي شما اجراي زنده داريد من احساس ميكنم شما ما رو ميبينيد شايد خنده دار باشه ولي حس ميكنم اون لحظه شما ميتونيد بفهميد كه درونمون چي ميگذره عمو جون با اجراي زنده ما ميتونيم تو همه ي لحظه هاي شما شريك باشيم .ولي حالا مثل اينه كه بشينيم يه فيلم تماشا كنيم ديگه اون حس و حالا نميتونه وجوود داشته باشه .خيلي سخته كه بشه همه ي اون لحظه ها رو فراموش كرد.

17 04 2009
sahar

به نا م خدا
دريادل آشناي من ! سلام
نمي دونم چرا حرف زدن در اين مورد برام سخته ولي باز هم شما صحبت رو به اين سمت كشونديد……هروقت دارم نظرم رو در اين مورد مي گم ميترسم ……..ميترسم از اينكه بچه ها ناراحت بشند مخصوصا» نرگس گلم » كه بيشتر از بقيه اصرار به برنامه زنده داره……
شايد هيچوقت متوجه نشه كه چقدر دركش مي كنم .روزگاري هم بود كه من نمي توانستم يك لحظه ويك روز دوريتون رو تحمل كنم…..فقط برنامه زنده اي كه از شما پخش ميشد آرومم مي كرد و بعد از تموم شدنش تموم آرزوم رسيدن فردا وهمون ساعت بود تا شما دوباره بياييد…… نه بعنوان يك مجري تلويزيوني بلكه بعنوان كسيكه بتونم تمام لحظات حسش كنم ، تمام وجودم پر از يه احساس پاك بود ………شايد كمتر كسي بود كه از احساسم خبر نداشته باشه ، خوابهاي واقعي از آن زمان وارد زندگي ام شدند و تا به امروز با من هستند ….. با شما دنياي ديگه اي رو تجربه كردم …….نمي دونيد چقدر اون دنيا زيبا بود …. دنيايي كه در اون سعي مي كردم از گناه فاصله بگيرم ….. دنيايي پر از حس خدا و…..ديدار با بهترين ها كه مي گند نبايد در موردش حرف زد چون ممكنه بقيه باور نكنند و يا فكر كنند دروغه ، من هم نمي گم تا راستي اش باقي بمونه تا ابد…….
ولي حالاخدا را بي واسطه تر از هميشه دوست دارم و باور دارم در احساسم به شما به تكامل رسيدم…….ديگه مهم نيست برنامه شما به صورت زنده باشه يا توليدي…..هر جوري برنامه اجرا كنيد ازتون حمايت ميكنم….ميخوام شما شاد باشيد وغرق در ارامش ….
مطمئنم زماني كه شما سرشار از اين احساس باشيد ناخود آگاه بچه ها هم به اين احساس مي رسند…..مطمئنم شما موفق مي شويد…..چون مثل هميشه هدفتون خيلي خوبه …… مي دونيد اينبار دوست دارم چي ببينم ؟!!!
فقط يك بار هم شده مي خوام اونچيزي رو ببينم كه شما خودتون دوست داريد به ما نشون بديد…… اينجوري بيشتر ميشناسمتون……اگه دوست داريد به صورت زنده و اگر مي خواهيد توليدي!!!! اما اگه برنامتون توليدي شد خواهش مي كنم فاصله بين توليد وپخش حداقل باشه تا بازخوردي فوري داشته باشه….. آرزو دارم در راهي كه دوست داري موفق باشي!!!
الان ديگه بيشتر از اين مزاحمتون نمي شم ، برام دعا كنيد….. ومن هم هر لحظه براتون دعا مي كنم نه براي مجري تلويزيون بلكه براي دريا دل آشنايم…..
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

17 04 2009
امین فرزامی

سلام.
عمو جون
نه خلاقیت ، نه نوآوری ، نه تنوع و نه تولیدی
فقط فقط پخش زنده می خوایم
منم میخوام برنامه تون زنده باشه
اما با این همه نظر شما برام مهمه حالا که شما دوست دارید تولیدی باشه منم دوست دارم تولیدی باشه
راستی عمو به موضوع جالبی اشاره کردید
برنامه های سال 81 -82 خیلی ساده بود ولی خیلی بیشتر از برنامه های سری آخریتون به دل می نشست .
شاد باشید.

17 04 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون
خسته نباشید
الان که دارم براتون می نویسم ساعت1ونیم صبح هستش داشتم کارهای عملیه عقب موندم رو انجام می دادم برای اینکه خوابم نبره آهنگای شمارو گذاشتم توی گوشم ولی بعد غصه دارشدم
همون طور که خودتون اشاره کردید الان یک ماهه که رفتین قبلا دوریتون رو به خاطربرگشتنتون تحمل می کردیم
ولی الان با برنامه ی تولیدی انگار دیگه برنمی گردید عمو جون ما میدونیم که شما چه قدر به تنوع وخلاقیت توجه می کنید.اما بزارید یه چیزی رو صادقانه بگم بااینکه کارتون رو خیلی قبول دارم ولی گاهی شما به بهونه ی نو آوری و … این مسائل دست به کارای خطر ناکی میزنید
مگه خودتون نگفتید برنامه ی زنده جذابیت بیشتری داره .مگه خودتون نگفتید تو برنامه ی زنده صداقت کلام وجود داره .پس حالا این چه حرفی هایی که شما میزنید
عمو شیرینی برنامتون به همون بداهه گویی های شما و اشتباهات امیر محمد که خودتون اسمش رو می زارید خراب شدن برنامه بود.
شما که انقدر نگران تکراری شدن برنامه هستید چه طور با برنامه ی تولیدی موافقت می کنید…به نظر من برنامه ی روتوش شده وتر تمیز خیلی زود تر آدم رو خسته می کنه…چون همه چیز توش قانونیه.هیچ تپقی زده نمیشه
شما فکر مکنید وقتی مثلا امیر یه دیالوگش رو فراموش می کرد برنامه خراب می شد .نه به خدا این طوری نبود کسایی که واقعا بیننده ی برنامتون بودن به قدرت اجرای شما و امیر محمد ایمان داشتن اینا باعث شیرین تر شدن برنامتون می شد .شما گفتین عمو پورنگ مترسک نیست که فقط دیدنش کافی باشه
عمووو ما با برنامه ی تولیدی هیچ رابطه ای نمی تونیم برقرار کنیم. چون مجری در واقع می شه همون عروسک
که مثلا با دیدنش فقط بخندیم ….پس ببینید که صحبت ها و اعمالتون چه قدر با همدیگه متفاوته
من نمی دونم واقعا می خاین چی کار کنید
ولی ما به شما و کارتون ایمان داریم و همیشه پشتتون هستیم همیشه برنامتون رو نگاه می کنیم چه تولیدی .چه به صورت زنده…امید وارم .که این بار هم مثل همیشه موفق باشید از خدا می خوام که کمکتون کنه تا دوباره با انرزی صدها برابر بیشتر از قبل پیش ما برگردید.هر چند دورید ولی یادتون همیشه تو دل ما هست
معذرت می خوام که اگه با لحن تندی حرف زدم .قبول این قضیه برا هممون سخته .ولی همیشه هم گفتن حقیقت تلخه(هه هه… شعر گفتم)
دوستون داریم چه به صورت زنده چه تولیدی
دست علی یارتون …..تو قلب ما می مونه امید دیدارتون

17 04 2009
نیلوفر

راستی عمو جون یه چیز دیگه دلم می خواست بگم
ممونم که برامون عکس و دست نوشت می زارین این باعث می شه دوریتون رو حس نکنیم
خیلی ممنونم که انقدر درحق ما مهربونی می کنید
نمی دونم ما اگه عمویی به خوبی شما نداشتیم چی کار می کردیم
خدا رو شکر که داریم

17 04 2009
محدثه

به نام خدا
عمو جان سلام
عمو به نظر من شما چه برنامه اتون تولیدی باشه چه زنده زمانی برنامه جذاب و پر بیننده می شه که اول خودتون ازاجراتون راضی باشین بعد مخاطب اول شما و قابلیتهاتون بعد برنامه اتون رو قبول داشته باشه مثل خود من ……
هر جوری که اجرامیکنید
موفق باشید
مطمئن باشید ما برنامه اتون رو دوست داریم

17 04 2009
زهرا متقي

به نام خدا
عمو جون سلام
عمويي خواهش ميكنم برنامه رو توليدي نكنين ، عمو خواهش ميكنم .
عمو جون ما بچه ها دوست داريم عمومون به طور مستقيم باهامون ارتباط برقرار كنه يا بهمون چيزاي خوب ياد بده عمو جون من تنها نظرم نيست كه برنامه توليدي نشه بچه هاي ديگه هم همين نظرو دارن اين يك پيامي روميرسونه كه بچه ها فقط به برنامه زنده عادت كردن و اين براشون و براي من هم خيلي سخته .
عمو جون ما بچه ها شما رو خيلي دوست داريم و تنها خواهشي كه از شما داريم اينه كه برنامه توليدي نشه خواهش ميكنيم .
عمو جون شما رو به خداوند بخشنده و مهربون ميسپارم و براتون بهترين ها رو ارزو ميكنم .و اميدوارم هر جا كه هستيد سالم و سلامت باشيد .
دست علي يارتون ************ خدا نگهدارتون
تو قلب ما ميمونه ************ اميد ديدارتون

17 04 2009
سمیرا فکور

سلام عمو پورنگ جون دل من و همه بچه ها ایران برای شما خیل تنگ شده دقیقا یک ماه از رفتن شما میگذره عمو مگه چی میشد که شما برنامه زنده داشته باشید عمو اگر هر برنامه دیگه ای تولیدی میشد اصلا برامون اهمیت نداشت اما شما با همه فرق میکنید عمو جون الان حتی برنامه های خنک زنده هستش اما برنامه شما که عالی هست چرا باید تولیدی بشه عمو جون ما با تنوع موافقیم اما نه با برنامه تولیدی عمو همه اعتراض خودشونو در رابطه با برنامه تولیدی مطرح کردن حالا تصمیم با شماست کاش میشد توی یکی از این نوشته هاتون می نوشتید که برنامه های آینده زنده هست و از تابستون میاین ………………………………… اینو بدونید که ما خیلی دل تنگ شما هستیم کاش آقای آقاجان زاده این کار را میکردن ما هنوز امید داریم …. دست علی یارتون خدا نگدارتون

17 04 2009
dsfsuyfghvh

با سلام .اقای فرضیاایی.کامنتی که براتون گذاشتم؟خوندین؟ اون انتقاد و پیشنههاد.مثل اینکه برای دادن پیشنهاد چند سالی پشت این مانیتور باید بشینم تا یه روزی این عمو پورنگ ایمیل بزنه و بگه؟ پیشنهاد هاتونو بفرستین با کمال میل میخونم.ولی فکر میکنم این موضوع به واقعیت نمی پیونده؟زیارتتون هم قبول؟ان شاءالله قسمت من هم بشه؟باز هم منتظرتونم.

17 04 2009
شيوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلام عمو جونم،عمو الان که دارم اين دل نوشته را می نويسم دقیقا ۱ماه و ۱روزه که شما برنامه ندارين.
نمی دونم چقدر ديگه بايد منتظر باشيم؟توجه کردين چقدر زمان دير می گذره؟تازه ۱ماه از نداشتن برنامتون می گذره.
عموجونم اگه شما نوآوری را به نداشتن برنامه ی زنده ترجيح ميدين حرفی نيست،اگه نوآوری را با نخوندن آهنگ توی برنامه می دونيد بازم حرفی نيست،ولی عمو شما خودتون خوب می دونيد که برنامه ی شما توی اين ۷سالی که با اجرای زنده بوده خيلی زياد موفق بود.
عمو جونم اگه شما برنامه ی توليدی را بيشتر ترجيح ميدين ما هم اصراری نداريم برای اجرای زنده.
عمو اين را هم قبول داريد که برنامه ی توليدی ديگه اون جذابيتی که برنامه ی زنده داره را نداره؟يادتونه توی اين برنامه های اخرتون بداهه که می گفتين،می گفتين قشنگی برنامه ی زنده به همين چيزهاشه؟[ناراحت]
عمو يادتون باشه که واسه ی بچه ها مثل يه عمو هستين نه يک مجری.
عمو قبل اين دست نوشتی که برامون گذاشتين هر روز می رفتم توی سايت شبکه يک و واسه ی مدير شبکه پيام ميدادم،ولی عمو امروز که اين دست نوشت را ديدم،فهميدم که شما هم با برنامه ی توليدی موافق هستين پس ديگه لزومی نداره برم و ازشون بخوام که برنامتون توليدی نشه.[ناراحت]
از خدا،از همون خدايی که شما را بهمون داد می خواهيم که هر چی صلاحه همون بشه،از خدا می خواهيم که مثل هميشه توی کارهاتون موفق باشيد،از خدا می خوايم بهترين ها را براتون رقم بزنه.
عمو سال ۸۱و ۸۲ برنامتون به صورت زنده بود ولی با همون سادگی بهترين بود.
عمو جونم شما بهترين هستين پس بهترين ها از آن شماست.
ما دوست نداريم شما را اجبار کنيم که با اجرای زنده برگردين ولی عمو نمی دونم چرا هر چی فکر می کنم که قراره برنامه توليدی بشه دلم می گيره و حسرت روزهايي را می خورم که شما با اجرای زنده برنامه اجرا می کردين.[ناراحت]
کاش برمی گشتيم به ۷سال پيش،به قشنگترين لحظاتی که با برنامه ی شما داشتيم.[ناراحت]
بلاخره زندگی گاهی اوقات اونجور که ما می خواهيم نيست.[ناراحت]
عمو جونم ما بچه ها هميشه براتون دعا می کنيم.
عمويی دوستون داريم به اون اندازه که نمی تونيم بگوييم و بنويسيم،پس شما با دلتون که دريای بيکران است احساسش کنيد.
منتظرتون می مونيم با همون دلهای کوچيکمون،با همون صداقت بچگيمون.
دست علی يارتون*خدانگهدارتون*تو قلب ما می مونه*اميد ديدارتون*

17 04 2009
. . . . .

سلام عمو ……..

دستنوشتتون فقط یک نکته رو به خوبی نشون میداد که ’’ نرود میخ آهنین در سنگ ’’

ما خیلی سنگیم یا شما …….!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

17 04 2009
فائزه

سلام عمو جون
من همیشه ارزو داشتم شما همون عمو پوررنگ سال 82 بشید!

17 04 2009
nalofar

سلام عمو پورنگ.دوست دارم زودتر تو تلویزیون ببینمت.

راستی کیبرنامه های غیر زنده ی شما رو می بینیم . دلم

براتون تنگ میشه ….. . خداحافظ

17 04 2009
فائزه

به نظر من ویژگی هایی در ساده بودن هست که هرگز در تجلل اون ها رو نمیشه پیدا کرد….

سال 81 یا 82 خیلی خوب بود….هم برنامه…هم عمو پورنگ…

قلب مردم جلب همین سادگی ها شد….

هرچیزی یه دوره خاصی داره.

خداوند انسان رو از الهیت به عقل از عقل به نفس و از نفس به ماده میرسونه…

وو وقتی ادم وارد دنیای ماده میشه دوباره باید از0 شروع کنه و به بالا بره…

و تنها کسی که تونست به االهیت برگرده حضرت محمد ص بود….

یه مثال ساده انسان از ناتوانی به توان و از توان به ناتوانی میرسونه….

برگشتن برنامه شما به گذشته نشانه پیشرفت و یه عالمه تجربه جدیده!

فقط باید ببینی حکمت این هفت سال چی بود/؟؟؟؟؟؟

آیا به خدا رسیدی/؟؟؟؟

17 04 2009
فائزه

من موافقم

شما برنامه ریزی شایسته ای برای اینده قائل شدید…

موفق باشید

17 04 2009
یک بیننده

سلام عموپورنگ چندتانکته میخواستم بهتون بگم:1_هیچکدوم از بچه هاوبزرگتراکلاببینده هایه برنامتون برنامه تولیدی رو دوست ندارن2_هیچکس دراینکه شمابچه ها براتون مهمن شک نداره نتیجه=اگه بانظره مخاطب برنامه میسازیدبرنامه روتولیدی نکنید.4_کاری نکنیدکه بعدا….5_شمامیتونیدباخبره زنده بودن برنامتون چندمیلیون نفر رو خوشحال کنید6_همون نواوری وخلاقیت رو درقالبه برنامه زنده به نمایش بذارید7_نواوری خیلی زیاد هم که باشه خوب نیست الان عمره شبکه کودک یک سال هم نشد ایکاش حداقل یک سال برنامه رواجرامیکردید.هیچ برنامه ای تو تلویزیون حتی برنامه هایه موفق مثله نود به اندازه شمانواوری ندارن ولی پرببینده هستن وحتی تاحدودی برنامه فیتیله8_هیچ برنامه جذاب وشادی برایه بچه ها نیست برنامه اقاجون سلیمون بافتش قدیمیه شبکه دوهم جز کارتون برنامه خاصی نداره فقط فیتیلست اون هم که بفقط جمعه هاست وهمه بچه هاهم اون برنامرودوست ندارن کارتون هم بچه هارو شادنمیکنه ومساله اموزنده یادنمیده فقط سرگرم میکنه شما به عنوانه دوستداره بچه هابایدالان که هیچ برنامه جذابی نیست بیاید ودله بچه هاروشادکنیدپس بچه هاحقه شادشدن ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودتون بگید بچه هاالان چه برنامه ای نگاه کنند که شادبشن انصافا برنامه ساله 81شماازبرنامه اقاجون سلیمون وبرنامه هایه شبکه دو وشبکه پنج جذابترنیست؟؟؟به نظره من بچه ها گلچینه برنامه هایه ساله 81روبه برنامه هایه الان ترجیح میدن اگه باورندارید نظرسنجی کنید…به نظره من تاوقتی برنامه جدیدی درصداوسیما نیومده که بهترازبرنامه شماباشه شماباید ادامه بدید چون اولید برگردیدتانه فقط بچه هابلکه نوجونها وجونها هم که برنامه شادی توتلوزیون براشون نیست شادشن وکلی مطالبه خوب ازتون یادبگیرن حتمایک نفرپیدامیشه یه ایده جدید به برنامتون بده رمزه موفقیته برنامتون همونطورکه خودتون تومصاحبتون گفتیدفقط صداقته بیانتونوپس رمزه موفقیتتونو بابرنامه تولیدی ازبین نبرید.شایدبهتره یه بارتجربه کنیدبرنامه تولیدیرو ولی بعضی تجربه هاجبران پذیرنیستن کاری نکنید که هم خودتون هم بچه هاروافسرده کنید ای کاش تهیه کنندتون مطالبه منومیخوندبازم میگم همه مطمئنن که شمادوست دارید برنامه بهترشه اینهافقط نظربود تصمیم گیرنده خودتونید خدابهتون کمک کنه بهترین تصمیموبگیرید

17 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدایی که خیلی مهررررررررررررررررربونه خیلی.سلام عمویه مهربونم عمونمیدونی ازدیشب تاحالا چقدفکرکردم عمو اون حرفی که زدمو واقعا زدم دلم نمیخواد شماکاریوبکنید که دوست نداریدعمودیشب یاده قدیماافتادم کلی گریه کردم باخودم گفتم اون اولهاچقد خوب بود عمویی هرروزبود عموکلا پیشه خودم فکرکردم چقداونوقتهاخوب بود چقدکلا زندگی قشنگ بود واسون بودعمویادم افتاد خاطره بدی که ازمهدکودک یادمه اینه که خانم معلممون عرسکموگرفت تو دبستان داییم شبه عروسیش تصادف کرد واتفاقهایه بعدش…وهرچی جلوتررفتیم سختیازیادشد اولا عموهرروز میومدبعدشد سه روزتوهفته یه مدتم چهارروز حالا میخوادبشه یه روزتوهفته.. عمودبستان بودم دوست داشتم زودبزرگ شم برم کره مریخوکشف کنم امادیشب ارزوکردم ای کاش دوباره بچه میشدم..عمویی خیلی فکرکردم الان به یه نتیجه ای رسیدم اینکه خیلی ادمه ناشکریم خیلی بعضی وقتهافکرمیکنم خداچه جورمنو تحمل میکنه عمومن توزندگی فقط سختیاشودیدم ولی خوبیاشم خیلییییییییییییییی بودهمین که من الان حرفه دلموبهتون میگم شمامیخونید همین که خدایه عموبهم دادکه واقعاگله همین که تنه عموم سالمه ودلش شاد دخترعموهایی که واقعادوستشون دارم واقعا نعمته توزندگیمونم خیلی اتفاقهایه خوبی افتاد شاید اون اتفاقهایه بدی که افتاد اصلابدنبودمن فکرکردم بدبود….مامانم میگه ایناهمش ازمایشه …عمومن توهمشون ردشدم….عموبرام دعاکن…عموکاش خدامنوببخشه عمودوست ندارم تاحرفیو بهش اعتقاد ندارم بگم ولی حالا واقعا باوردارم *هرچی خدابخواد*عموچه برنامتون تولیدی باشه چه زنده چه یه روز توهفته …من راضیم به رضاش…هرچی خودش بخواد**چون همیشه بهترینومیخواد**خداکنه توهمه اتفاقهایه زندگی همینجوری بشم….

17 04 2009
نرگس احمدی

راستی سحرجون من ناراحت نمیشم حتی اون اولها هم کسی نصیحتم میکردن ناراحت نمیشدم حرفتون حق بود…خوش بحالت ای کاش منم اون ارامشه که توداریو داشتم….عموجون ببخش خیلی حرف زدم دیگه تاجمعه هفته بعداگه دستنوشته جدید نذاریدنمیام اخه چندروزه خوب درس نمیخونم ولی حالا تصمیمه خودمموگرفتم میخوام بچه خوبی شم…عموجون ببخش اگه حرفی زدم ناراحتت کردم همش بخاطره این بود که ازته قلبم عمومو دوست داشتم ودوریشو نمیتونستم تحمل کنم…عموخداروشکرمیکنم که شماروبهمون داد خداروشکر که تنه عمومون سالمه خداروشکر که عموم شاده…عمویی خدامیدونه چقدخوشحالم شماعمویه منید حتی اگه دیگه نبینمتون ….به قوله خودتون دلامون مهمه…عموبرنامه زنده باشه یاتولیدی یه روز توهفته یااصلا نباشه شما عمویه ماییدتااااااااااااااااااااااااااااااااااااابدم عمومون میمونید…ماهم تاابد برادرزادهاتون میمونیم مگه نه عموجون؟؟راستی عموجمعست:خدایابه حقه حضرت زینب(سلام الله علیها)ظهوره آقامون امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)رونزدیکتربگردان اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم**خواهش میکنم همتون یه صلوات واسه ظهورآقامون بفرستید *** عموجون خداروشکر که شماروبهمون دادخداروشکر….

17 04 2009
sahar

به نام خدا
سلام به مهر عزيزم
مهر مهربونم ! خوشحال شدم كه حس پاييزي نوشتن در وجودت به بهار رسيد…..اما يادت باشه هدف بهار رسيدن به تابستونه…..چون اونجا شكوفه هاي آرزوت ثمره ميده.
براي رسيدن به تابستون ، از همين امروز تلاش كن……هر چقدر تا حالا پراكنده نوشتي ديگه بسه…..سعي كن نوشته هاتو توي يك مورد خاص متمركز كني…..بايد تصميم بگيري مخاطبت كيه و بعد موضوع رو برمبناي مخاطبت انتخاب كن و شروع كن به نوشتن…..هرقدر به بن بست رسيدي نا اميد نباش….من هم برات دعا مي كنم موفق باشي….آرزو مي كنم خدا بهت آرامش وسلامت وسعادت بده……داستان آغاز نوشتنت خيلي برام جالب بود…..
انگار كبوتر هاي حرم امام رضا (ع) ذهنت رو قلقلك دادند تا حركتي در سمت نوشتن داشته باشه…….حالا براي بار ديگه به صاحبشون امام رضا (ع) توسل كن و به خدا توكل ،هر رنجي تا حالا ديدي فراموش كن…..فقط يك تكه از اون غم رو جايي نگه دار تا تجربه ات باشه نه مايه عذاب……گذشته ها گذشته ، روزي به حكمت اتفاقات زندگي ات پي مي بري اما فردا رو بايد حركت كنيم تا ساخته بشه……من مطمئنم اگه ديروزت اونجور نبود كه تو ميخواستي اما فردا اون شكليه كه آرزوش رو داري…..از درسي كه دوسش نداري و قسمتت شد فرار نكن وتا پايان ادامه بده، به اين فكر كن با تمام نامرتبط بودنش به آرزوت شايد يه روز يه جا توي رسيدنت به آرزوت كمكت كنه واسه همين خدا امروز واينجا بهت داده…
عزيزم !مواظب خودت باش…..دوست دارت :سحر – گيلان

17 04 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
امروز خيلي خوشحالم ، اگه گفتيد براي چي ؟!!!! آخه ديدم نظر بچه تا حدي عوض شده و كم كم دارند به اين نتيجه ميرسند كه اجازه بدند خودتون تصميم بگيريد چه جور برنامه اجرا كنيد. خوب حالا بايد خدا رو شكر كنيم كه آرامش داره كم كم برقرار ميشه.
اينو بدونيد اگه اين روزها تو قاب جادويي تلويزيون نيستيد ، خونه اي بهتر وجود داره كه اونجا جاتون تا ابد محكم شده و هر كسي نمي تونه وارد اين خونه بشه مگر افرادي خاص( قلب ) حالا شما جزو اون افراد خاص هستيد. اگه اجراتون زنده بود و حتي اگه هيچكس توي هيچ نوار ويديويي وسي دي ضبطش نكرده باشه ، جاي بهتري حك شد( ذهن بچه ها ) تا مادامي كه بينندگانتان زنده اند حفظش مي كنند و به ديگران منتقل مي شه .
البته فراموش نمي شه كه تلويزيون هم به گردن ما حق داشته چون اگه شما اونجا نبوديد شايد الان اينجا همه با هم اينقدر صميمي و گرم نمي نشستيم ودرد دل نمي كرديم .
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اگه خدا مي خواست حتي بدون اين ابزار باز با شما آشنا مي شديم شايد فقط بهانه آشنايي متفاوت مي بود . ولي حالا كه از اين دريچه براي اولين بار به ديدار شما اومديم ، ازش تشكر مي كنيم.
.
.
هيچوقت فكر نكن تكراري شده اي ، چون خداوند تو را منحصر به فرد خلق كرده ……شايد حتي در اين دنيا وقت كم داشته باشيم تا همديگر را خوب بشناسيم .تنها چيزي كه توانسته تو را از بقيه متمايز كنه همون خصلت ناب وجودته ….. چيزهايي كه امروزه خيلي ها توي مسايل روزمره زندگي زير پاهاشون له مي كنند تا به هدفشون برسند و مايي كه در اوج جواني مثل كودكان مخاطب شما و حرف هايتان هستيم ، بيزار از اين قتل هاي بي رحمانه خصلت هاي ناب انساني در جامعه ايم . باور دارم كه هنوز مي توان خوب بود ، حتي اگر دنيا تمام آرزوهايم را از من دريغ كند ، باور دارم ما خدايي داريم كه دنيا براي بقايش به آن محتاج است.
يادت باشه تو يك مدال نامرئي داري ، نور وبوي اون مدال همه ما رو به اينجا كشونده …… اينجا هستيم تا با هم هدف هاي انساني رو بيشتر بشناسيم ودر مسير درست زندگي حركت كنيم. ما ها مثل دايره دستهامون رو بهم گره زديم وشما نقطه پررنگ تر دايره هستيد و هدف حركت در جهت نقطه اي يكتا در بالاست …..وقتي با هم به اونجا برسيم ماهمه با هم يك نقطه ميشيم در نزديكترين فاصله به خدا……
با بهترين آرزوها براتون از اينجا مي گذرم ، اگه خدا اجازه بده به خواست خودم بر مي گردم.
محتاج دعاي شما هستم….دعا كنيد هميشه توي دايره باشم واز مسير خارج نشم…..دعا كنيد خدا نظرش رو ازم هيچوقت برنگردونه كه بدون اون نابود مي شم.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

17 04 2009
مینا مهران نژاد

سلام عمو پورنگ جان :
من مینا هستم .در مشهد زندگی می کنم . من تازگی ها صاحب یک برادر به نام شایان شده ام . من کلاس دوم هستم . اسم معلمم هم سرکار خانم همتی است . الهه آریا و مونس ارجی و صبا سلطانی و عسل قصابان و آفاق عباسی که در یک روز باهم به دنیا آمده ایم ، دوستان خوبی برای من هستند . تابستان گذشته که با امیر محمد به مشهد آمدید، من هم در سالن بودم و از دیدن شما خیلی خوشحال شدم . کاش می شد این حرفها را با خط خودم برایتان می نوشتم . .. من از برادرم به خوبی نگهداری می کنم تا به مادرم کمک کنم …من درس هایم را خوب می خوانم که شاگرد اول بشوم .مثل پارسال که لوح تقدیر هم برایش گرفتم .عمو پورنگ شما کجا هستید ؟ باز هم به تلویزیون می آیید یا نه ؟ به مشهد چطور ؟ باز هم می آیید ؟ من شما را خیلی دوست دارم .
به امید دیدار
منتظر خبر شما هستم ….

17 04 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجون.
برنامه شما همیشه خوبه و همیشه دوستتون داریم. راستی عمو موبایلتونو می فروشن. خودتون دیدید؟
اردک تک تک می خونه. خودشم made in china چینی ها هم شما رو می شناسن ها عمو!
خدانگهدار

17 04 2009
نیلوفر

به نام خدای مهربون
عمو جون سلام.خسته نباشید
عمو من یه معذرت خواهی به شما بده کارم.عمو ببخشید دیشب خیلی بالحن بدی نوشتم .معذرت می خوام اعصابم خورد شد.عمو به جون خودم ما نمی خوایم شما رو ناراحت کنیم اگه پافشاری می کنیم برای زنده بودن برنامه .شاید از سر نادونی هستش… ولی شما خودتون می دونید دارین چی کار می کنین
یادمه دبیر دینیمون اول سال تحصیلی یه حرفی زدن که تا حالا توجه نکرده بودم بهمون گفتن بچه ها یاد بگیرید درست دعا کنید …یعنی به خدا دستور ندید که حتما کاری که می خواین بشه
منم حالا دیگه دعا نمی کنم که برنامتون تولیدی نشه .دعا می کنم هرچی صلاح خداست همون بشه
چون می دونم خدا خیلی دوسمون داره
عمو باور کنید من شدیدا به حکمت دار بودن اتفاقات دور برم ایمان پیدا کردم یعنی می دونم که اگه بد ترین اتفاق هم برام افتاد حتما یه منفعتی برام داره .چون واقعا به این نتیجه رسیدم که خدا خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنیم دوستمون داره ونمی خواد ناراحت بشیم .
بازم معذرت می خوام وهمون طور که گفتم من به کارتن ایمان دارم .یعنی نه تنها من همه ی ما به شما ایمان داریم وامیدوارم موفق باشید .تنها کاری که می تونیم بکنیم اینکه براتون دعا کنیم .تازه اگه خدا دعامون رو قبول کنه
دوستون داریم حتی اون زمانی که اصلا برنامه نداشته باشین.همیشه عمومون می مونید…
عمو دیگه واقعا نمیدونم چه جوری بنویسم…همیشه آخرش کم می یارم
دوستون دارم
دست علی یارتون …….تو قلب ما می مونه امید دیدارتون

17 04 2009
نیلوفر

راستی یه چیز دیگه هم می خواستم بگم .
اوایل با خودم می گفتم چرا انقدر این دست نوشت رو با بچه هایی که میان اینجا دوست دارم
و امروز ژاله جون جوابمو داد.این جابرای ریا و دروغ جایی وجود نداره…واسه همینه هر وقت میام آرامش میگیرم
مخصوصا وقتی کامنتای سحر جون رو می خونم .
خیلی قشنگ می نویسه.
سحر جون خوش به حالت .کاشکی منم می تونستم حرفام رو انقدر قشنگ بنویسم باور کن هر وقت حرفات رو می خونم آرامش می گریم چه قدر قشنگ می نویسی…کلی هم چیز یاد می گیریم
هنرستان که بودم با دبیر کتابخونمون خیلی جور بودم .همیشه می رفتم پیش ایشون وبا هم حرفای قشنگ می زدیم ولی الان متاسفانه به خاطر اینکه سرم خیلی شلوغه دیر به دیر بهشون سر میزنم..ولی سحر جون جاشون رو برام پر می کنه
همون طور که با شنیدن حرفای معلمم ارامش می گرفتم با خوندن کامنتای سحر جون هم همین طور .خوشحالم
و ازتون تشکر می کنم و خیلی دوست دارم سحر جون…
تا بعد…

18 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای خوب و مهربون
سلام عمو جونم
عموالان ساعت 5/8صبحه و من با تکنیک ساعت زنگ دار پورنگ بیدار شدم!
عمو چند روز بود مامانم به جای آهنگای شما اول صبح آهنگای سنتی میذاشت منم بیشتر میخوابیدم!!!!دیشب به مامانم سفارش کردم گفتم مامان واسم عموپورنگ بذار نه چاووشی و شجریان و …!حالا امروز با آهنگ شکر خدای مهربون که تنه سالم داده بیدار شدم …بابام اولین باری بود میدید مامانم اینکار رو میکنه واسه همین گفت:ااااااااا چرا همیشه صبحا عموپورنگ نمیذاری که از خواب بیدار شه؟؟؟؟؟؟
منم خنده ام گرفت خواب از سرم پرید!عمو دیشب ساعت یه ربع به 3 دیگه تقریبا خواب بودم که یهو یه بچه توی ذهنم ژستای عجیب و غریب گرفت و مجبورم کرد پاشم برم نقاشیش کنم!اعصابم خورد شد عمو!عجب بچه لجبازی بود!!!خلاصه دیر خوابیدم …شما توی پیام های بازآموزی میگفتین واسه بچه هایی که دیر میخوابن ساعت زنگ دار پورنگو فراموش کنین اثر نداره…اما عمو من چه زود بخوابم چه دیر با صدای عموجونم حتما حتما بیدار میشم..بعدشم مراسم ورزشه!عمو امروز که با شعر آهنگ ورزشتون داشتم ورزش میکردم کشف کردم وقتی میگین بگو 4و5 دستا به کمر باید بچرخی اینور و اونور منظورتون چه نرمشیه باید همونجور که صاف واستادمو دستم به کمرمه یه بار بچرخم به چپ یه بارم به راست!!!(بهم امیدوار شدین عمو؟؟!!!)تازه جالبش اینجاست که من مثلا دارم میپرم بعد شما میگین پاهات صاف باشه نشی دمرو!مجبورم وایستم تازه باید قدقد وقور قور و قوقولی قوقو و( روم به دیوار) عر عرم بگم!!!جاتون خالیه عموجون..!
دوست دارم عمو…التماس دعا
(دخترتون)

18 04 2009
سيمين

سلام عمو من فقط يه جمله ميخوام بگم اونم اينكه ما ميخوايم خودتون رو اون چه كه هستين رو ببينيم نه بازيگر بودنتون مطمعنا برنامهي توليدي شما خوب خواهد شد چون شما مجري اون هستين ولي هيچوقت نميتونه جاي اجراي زندتون روبگيره اگه ميخواين تنوع ايجاد كنين راههاي ديگه اي هم براي اين كار وجود داره قربونتون سيمين

18 04 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
سلام عموی مهربونم خوبین؟
عمو شما اینقدر مطمئن حرف میزنین که آدم وقتی میخواد بگه نه ما فقط برنامه زنده میخوایم نمیتونه؟
عمو شما همیشه موفق بودین اینم به خاطر این بوده که با اطمینان خاطر حرف زدین و به کاری که میخواستین انجام بدین ایمان قلبی داشتین عمو امیدوارم همونجوریکه میخواین کاراتون پیش بره و احساس رضایت رو تو چشماتون بینیم
منم دیگه بیشتر از این اصرار به زنده بودن برنامه نمیکنم…
فقط یه چیزی الان که قراره تولیدی بشه پس لطفا درست مثل زنده پخش کنین یعنی منظورم اینه که اینقدر از سر و ته اش نزنین تا به یه تایم مشخص برسه جوری نباشه که مثل این فیلم هندیا(که شما عاشق دیدنشین) بشه که اینقدر از این ور اون ورش میزنن که آدم نمیفهمه داستان چی شد!!!!!
به امید اینکه با یه برنامه عالی و پربار تو تلویزیون ببینیمتون…
تا اون روز منتظرتون میمونیم و تحمل میکنیم…………………………….
*
*
*
*
*
*
*
برای انسان های بزرگ بن بست وجود ندارد…چون بر این باورند که یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
*

18 04 2009
صفيه

salam amoo joon to ro khoda barnamatoon zende bashe
age zende nabashe man degh mikonam
[-o<

18 04 2009
مهر

سلام بر همه دوستان،سحر وسمانه ی عزیز! سحر مهربانم از اینکه وقت می گذاری و نوشته های منو می خونی واقعا باید سپاسگذار باشم. سمانه ی خوب من کجاست؟ چرا نمی بینمش؟ اما عمو پورنگ دوران نوجوانی و جوانی سلام! من از مشکلاتی که بابت پخش زنده ی برنامه برای شما به وجود آمد اندکی باخبرم. مرا ببخشید که این را می گویم اما در این اقدام آقای تهیه کننده در درجه ی اول و بعد شما و دیگران به جای حل مسئله مشغول پاک کردن صورت مسئله هستید! بگذریم! من اصلا نمی خواهم در این مورد نظری بدهم. این بهانه ای بود برای گفتن اصل مطلب! راستش با خواندن پیام های بچه ها بعد از هر دست نوشته تان حسی مرا فرا می گیرد. آقای فرضیایی قابل تصور است احساس شما در برابر همه ی این ابراز علاقه ها! عمویی، عموجونم، این ها فقط مثال هاییست. امیدوارم محبوب تر از همیشه باشید. عموی همه ی بچه های ایران بودن خیلی شیرین است. مگه نه عمو پورنگ؟

18 04 2009
مرضیه احمدزاده

به نام خدا
عمو مهربونم سلام
خواهش میکنم نظرم رو چاپ کنید
اجرای زنده برنامه شما درسته جایی ثبت نمی شه ولی توی قلب ما ثبت میشه و هرگز یادمون نمیره .چون میدونیم همه خنده ها و شادی های شما برای آن لحظه است .برنامه تولیدی همه اینها رو از ما میگیره عموجون.
ببخشید اگه اینهارو گفتم ناراحت نشیدها.ناراحت میشم عموی گلم.
اصلا هرجوری راحتتر هستید مهم اینه که برگردید.
اینم یه عکس از شما نگاه کنید :

ای خدای مهربون مواظب عموی مهربون ما باش.
دست علی یارتون /خدانگهدارتون
توقلب ما میمونه امید دیدار تو ای مهربون…

18 04 2009
معصومه ی عمو

سلام
حاجی واقعا یک ماه گذشت برای من که خیلی خیلی بیشتر از یک ماه بود اما باز هم خدا رو شکر حداقل یک ماه گذشت…
باشه به هر شکلو هر زمانی که دوست داشتید و تصمیم گرفتید برگردید و برای ما برنامه اجرا کنید
مطمئن باشید در آن زمان همه ی همه ی ما از دیدن شما خیلی خیلی خوشحال می شویم البته من از همه بیشتر شاد و خوشحال خواهم شد.
البته امیدوارم این تصمیم گیری زیاد طول نکشه………..می ترسم انقدر دیر برگردین که وقتی گفتین:من اومدم……در جوابتون بگم:آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند روزه با خودم زمزمه می کنم بار خدایا بر من رحم کن بر من که ناتوانم رحم کن…

دوستدار ابدیتان معصومه

18 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
عمو سلام…
عمو..عمو کی این 2 ماه تموم میشه پس؟!…عمو امشب آجی سولمازم تماس گرفت اینقدرررر دلمون تنگ شد که نمیتونم بگم چقد!
عمویییی سولماز اول که تماس گرفت صحبت نمیکرد ..توی گوشی فوت میکرد!!!دلم ریخت فکر کردم داره گریه میکنه بعد دیدم نه!داره میخنده!عمو میدونی چرا اینجوری کرد؟آخه برنامه ی قدیمتون که درباره مزاحمت تلفنی بود دیده بود جو گرفته بودش !!!یادش بخیر…عمووووووو دلم گرفته…دلم واسه عمویه یکی یه دونم تنگ شده…دلم واسه آجی سولمازم تنگ شده…دلم واسه رامینا تنگ شده..!!!دلم واسه دوست فینگیلی هام تنگ شده..دلم .واسه صدای عموم تنگ شده..عموووووووووووووو یادتونه میگفتین یه ماهی توی شکممون داریم یکی توی کلیه و…عمو من که 4_3ساله بودم مامانم واسه اینکه غذا خوب بخورم بهم گفته بود توی شکمم 2 تا عروسک هست که وقتی اونا گرسنه میشن باید غذا بخورم تا سیر بشن!!منم که عاشق عروسک بودمو هستم به هوای اونا غذا میخوردم!!وقتی شما گفتن ماهیه توی معده کاملا حسش کردم ….عمو دلم براتون تنگ شده خیلی خیلی خیل
(دخترتون )

19 04 2009
زهرا

به نام خدا

عمویی سلام.

میدونی عمویی چرا تودستنوشت قبلی که براتون پیام گذاشتم گفته بودم حرفم نمیاد؟چون تازه مجله ی ایران دختو خونده بودمواز دستتون به شدت ناراحت بودم. من اولش فکر میکردم همه تقصیرا زیر سر اقای اقاجانزاده است ولی دیدم که شما هم بی تقصیر نیستید(عمویی منو ببخشید اگر حرف دلمو زدم)

الانم پیامتونو خوندم این جمله که گفته بودید «برنامه چه تولیدی باشه چه زنده»…دقیقا شبیه به همون جمله ای بود که قبل از رفتنتون برامون گذاشته بودید»روزا میگذره چه باپورنگ چه بی پورنگ» واخرشم با اون همه خواهشایی که ازتون شده بود شما یا همون اقای اقاجانزاده کار خودتونو کردیدو رفتید.شاید اینبارم بخوایند کار خودتونو بکنید مگه نه……..

ولی عمویی در مورد برنامه اینو بدونید یه برنامه ی تولیدی هرچقدرم در بهترین مکان با بهتریم ایتم ها باشه یا اصلا در دنیا تک باشه اخره اخرش تولیدیو مرده است.ولی برنامه ی زنده هرچقدرم که تکراری بشه بازم تازگیو شادابی خودشو داره.البته اینا همش در مورد برنامه شما صدق میکنه.عمو ما چه جوری به شما بگیم که برنامه ی به قول خودتون روتوش شده نمیخوایم…چقدر به شما بگیم که نه برنامتون ونه خودتون هیچکدوم تکراری نیستید .چقدر بگیم ها ها…….

میدونی عمویی به چی فکر میکردم ؟به این که حتما شما پیش خودتون میگید بچه ها یه تصور اشتباه از بزنامه ی تولیدی دارن ومن وقتی دوباره با یه برنامه ی جدید ولی اینبار تولیدی رفتم این تصور غلطو ازذهنشون پاک میکنم.

ولی عمو فایده ای نداره چون همه ماها از برنامه تولیدی هرچقدرم نواوریو خلاقیتم در اون به کار رفته باشه بازم بدمون میاد واصلا اصلا رابطه ی خوبی باهاش نداریم وشما هم نمیتونید این رابطه رو عوض کنید این یکیو مطمءن باشید.درسته شما روی ماها تاحالا تاثیر زیادی داشتید ولی با برنامه ی تولیدی دیگه هیچ اثری دیده نمیشه .
شاید بچه ها با حرف من الان مخالف باشند ولی این حقیقتیه که وجود داره وبعدا هممون خواهیم دید.

عمویی معذرت میخوام ازتون .میدونم الان اخماتون توهم رفته وعصبانید .ولی من وهمه بچه خواستیم تلاشمون رو بکنیم که شما واقای اقاجانزاده رو از این طرح منصرف کنیم ونذاریم که برنامه به شکل واقعی تکراری بشه واثر خودشو از دست بده.

فعلا….

19 04 2009
شیوا محجل

******* به نام خدا*******

سلام عموجون.حالتون خوبه؟

عمو می دونید من امروز چی شدم؟؟؟؟ » کاتالیزگر»

کاتالیزگر به ماده ای که سرعت انجام واکنش های شیمیایی رو بالا می بره گفته میشه. ردیف اول دانش آموزها

خیلی کند تمرین می نوشتند معلم گفت یه کاتالیز گر لازم داریم بعد بهم گفت بیا بشین پیش اینها بهشون کمک

کن تا سریع تر بنویسن. خلاصه … همه بهم می گفتند کاتالیزگر..!!!!

عموجون خیلی دوستتون دارم

.
.
.
.
از دوست هرچه رسد نیکوست…..(اما زنده باشه بهتره)هرچی شما بگین.. تولیدی!

التماس دعا

خدانگهدار مهربان ترین عموی دنیا…..

19 04 2009
sahar

به نام خدا
نيلوفر عزيزم ! سلام
گلم ! خوشحالم كه خوندن كامنت هاي من بهت آرامش ميده ……. مي دوني عزيزم ! آرامش توي وجود هممون هست فقط بايد سعي كنيم كشف وبعد پايدارش كنيم.
چرا مي گي اي كاش مثل من مي تونستي خوب بنويسي ؟!!! باور كن خودت هم خيلي خوب مي نويسي .
اصلا حرف دل آدم به هر زبوني و هر لحني گفته بشه به دل بقيه مي شينه.
و ديگه اينكه خوشحالم حرفهام تو رو به ياد دبير كتابخونتون ميندازه ….. هر چند فكر نمي كنم به اندازه ايشون بتونم حرفهاي قشنگ و آموزنده بزنم. اما حرفهايي كه ميزنم حتي كلمه اي رو بدون اعتقاد وباورم نمي گم .اميدوارم كه وجود تو هم پر از ارامش باشه و به هدفهاي قشنگت برسي و هميشه سلامت و پر از سعادت زندگي كني.
بيشتر از تصورت دوستت دارم . من هم ازت خيلي چيزها ياد مي گيرم . اصلا اينجا يه حس عجيبي حاكمه…….يه جورايي همه دنبال بهتر شدن و تكاملند. و ما هممون داريم از همديگه درس مي كيريم.
مواظب خودت باش ……گل نيلوفرم ! دوستت دارم . راستي اسم قشنگت من و ياد مرداب و گل نيلوفر انداخت .
يه جورايي دنيا مثل مردابه ، با اينكه زيباست ، خيلي كثيفه اما گل نيلوفر از ته اين همه كثيفي راست و مستقيم مياد بالا و به سمت نور حركت مي كنه و وقتي مي رسه به سطح اب ، يكي از زيباترين گلها رو به نمايش ميذاره . خدا كنه ماها هم اون پايين مرداب زندگي اونقدر توي مشكلات گره نخوريم وغرق ماديات نشيم كه فرصت رسيدن به سطح بالاي مرداب رو از دست بديم …… مطمئنا اون پايين هيچوقت شكوفا نمي شيم وگلي زيبا از وجودمون شكوفا نمي شه. اسم قشنگت من رو به ياد رسيدن به اوج از ته منجلاب انداخت ….
خدا كنه هميشه گل نيلوفر وجودت در اوج و شكوفا و زيبا باشه.
دوست دارت : سحر – گيلان

19 04 2009
الهه درزی

سلام
مجله ی ایران دخت وپیدا نکردم میشه کسی بگه عمو چی گفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

19 04 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام به عموی مهربونم
وسلام به آجی سحر گلم.خیلی ممنونم .انقدر خوشگل نوشته بودی که الان سراپای وحودم پر از هیجانه خیلی ممنونم.منم شما رو خیلی دوست دارم.
تا حالا به اسمم فکر نکرده بودم .وبه یه نتیجه ی خیلی مهم رسیدماگه راجع به هرچیز کوچیکی فکرکنیم به نتایج مهمی میرسیم.که می تونه کمکمون کنه.
ووقتی این جمله روخوندم اشک تو چشام جمع شد.(اسم قشنگت منو یاده رسیدن به اوج از ته منجلاب انداخت)…
واقعا شما راست میگی . چند وقتیه دلم گرفته وبه خاطر مشکلات که از زمینو آسمون برام می باره نا امید شدم .ولی این جمله منو خیلی تکون داد.ما هممون تومجلاب زندگی می کنیم ولی کسی زرنگه که که با صبر و تلاش خودشو به سطح آب برسونه و شکوفا بشه.شبیه گل نیلوفر…
خیلی خیلی ممنونم.وخوشحالم که دوستی به خوبیه شما دارم.منم دعا می کنم که هممون مثل گل نیلوفر باشیم.

19 04 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام.لطفا الهه درزی حتما بخونن
الهه جون من مجله رو برات می فرستم اگه دوست داشتی آدرست رو بده

19 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمویی جونم…عمو امشب عمو ابراهیمم تماس گرفت من گوشیو برداشتم..عمو جیییییییغ زدم!اینقد دلم تنگ شده بووووووود!بعدش خودم تعجب کردم!نشستم فکر کردم …عمو من تا همین امشب فکر میکردم شما رو بیشتر از عموابراهیم دوست دارم..اما امشب از این حرکته خودم فهمیدم که نه!هر دو عمومو به یه اندازه دوس دارم فقط یه فرقی هست بینه شما و عمو ابراهیمم…اینکه شما از بچگی همیشه باهام صحبت کردین سالای اول هر روز پیشمون میومدین…سالای بعد 3 روز در هفته..درد دلامونو گوش کردین…باعث شادیمون شدین..و کلییییییی خاطره های قشنگ دیگه..همه ی اینا باعث شد من ،سولماز،رامینا و…بیشتر لحظه هامون با شما باشیم …عمو به شما وابسته ام همونجور که به آجیم وابسته ام و هیچوقت تصورم نمیکنم که بخواد تنهام بذاره…اما به عمو ابراهیمم وابسته نیستم چون فقط دوسش دارم …چون فقط قربون صدقه ام رفته …!دوسش دارم اما وقتی نمیبینمش دلم بهونه نمیگیره اشکم درنمیاد بغض نمیکنم،خوابشو. نمیبینم…عمو من خیلیا رو دوست دارم اما فقط به 4 نفر وابسته ام!مامان بابا آجی سحرم و عموداریوشم!…عمو تنهامون نذاری؟!؟؟!!
(دخترتون)

19 04 2009
مهديه

سلام عمو
دلم برات يه ذره شده.زيارت شما قبول.دعا كردي برامون؟من كه دارم حسابي برات دعا مي كنم هر چي مي سازي مثل هميشه بهترين باشه.شما درست ميگيد توليدي بهتره چون شما بهتر از هر كسي مي دوني چي بهتره.توي اين يك ماه حرفاي زيادي از طرف اطرافيان خون من رو به جوش اورد ودل من روشكست تو با بهترين برنامه برگرد ومرحم قلب من باش.من يه نوجوان هستم ومي فهمم توليدي يعني چي و برام سخته ولي برنامه ي شما براي كودكاست ومن نبايد خود خواهانه با اين موضوع برخورد كنم.شما درست ميگيد.فقط تو رو خدا يه دوشنبه اي زنگ بزن توي برنامه ي سليمون صداتو بشنويم.
بهترين ها رو برات ارزو مي كنم.
به اميد ديدار.

20 04 2009
نیلوفر

سلام نرگس جون برات میل دادم

20 04 2009
تاجیک

سلام
سحر عزیزم
خوشحالم که نوشتن اولین کتابت به پایان رسید، امیدوارم هر چه زودتر ثمره تلاشت را پشت شیشه کتاب فروشی ها که با نام قشنگت مزین شده ببینی ! راستش من از یکی از دوستانم که مدیریت یکی از انتشارات رادارد در مورد مراحل قبول کتاب سوال کردم ، همان طور که خودت هم می دانی اول از همه باید با یکی از انتشاراتی که کار کودک انجام می دهند تماس بگیری و در مورد کتابت برای آنها توضیح بدهی آنها نمونه کار را از تو برای بررسی تحویل می گیرند و کارت که توسط اعضای شورای انتشارات مطالعه شد اگر مورد تأیید آنها باشد که من مطمئن هستم تأیید می شود با تو قرارداد امضا می کنند و حق تألیف را از تو می گیرند البته این در مورد انتشارات بزرگ و قدیمی است که همه هزینه را خودشان تقبل می کنند ولی در بعضی از انتشارات درصدی از هزینه ها را تو باید تقبل کنی که به همان اندازه ، زمانی که کتاب فروش رفت سود می بری (براساس قیمت پشت جلد ) تو می توانی با انتشارات خانه ادبیات کودک –افق – بنفشه یا انتشارات دیگری که می شناسی در این مورد تماس بگیری . ببخش می خواستم زودتر در این مورد برایت تحقیق کنم ولی گرفتارآماده کردن فیلمنامه ام شدم و یکم دیر شد . فقط اگر برخورد بدی دیدی مأیوس نشو واگر تعریفی شنیدی مغرور نشو ،در کار هنر هردو آنها بیشتر از چند ثانیه طول نمی کشد که تغییر می کند . راستی شعری که برای عمو پورنگت گفته بودی خیلی قشنگ بود ، تعریفی که از گل نیلوفر هم کردی خیلی زیبا بود ، منتظر خبرهای شاد در مورد انتشار کتابت هستم !
مهر عزیزم
بهترینم ،خاطره ی نوشتن اولین انشای تک نفره ات را خواندم ، فکر کنم داستان تولید الماس را می دانی ،استعداد وخلافیت انسانها هم مثل همان الماس می ماند، همان طور که ذغال سنگ با تحمل فشار زیاد به الماس بدل می شود ، ما انسانها هم تو فشار ها و تنگنا ها استعداد وخلاقیت خودمان را که همان الماس درونمان هست نمایان می کنیم. مهربانم من هم با این نظر سحر موافقم که درس دانشگاهی تو بعدها بدردت می خورد چون خود من هم همین حال تو را داشتم می دانی همان طور که قبلاً گفتم روزگار بعضی از سدهای اجباری را جلوی راه آدم می گذارد و تو مجبوری برای ادامه راهت از آن عبور کنی ،نمی توانم بگویم که اجبار خانواده ،بلکه اجبار کنکور باعث شد من هم مثل تو درسی را بخوانم که اصلاً به آن فکر هم نمی کردم ولی خوب زمان ما این بود دیگر هرچی قبول می شدی باید خدا را شکر می کردی . 4 سال چیزی را خواندم که اصلا جزء آرزو هام نبود اما بخشی از تجربیاتم شد الان خوشحالم که الکی نگذشت راستش را بخواهی تا 3 ترم هنوز شوکه بودم و سردرگم که نکند راهی که می روم من را از آرزوهام دور کند، از اینکه برگردم هم وحشت داشتم نکند که از رسیدن به خواسته هایم عقب بیافتم ،طول کشید ولی بالاخره تصمیم گرفتم ادامه بدهم هم رشته تحصیلی ام را هم هنری که دوست داشتم را ! باورت نمی شود وقتی تصمیم گرفتم انگار همه از این قول ذهنی من باخبر شده بودن خواسته و ناخواسته من را به راهی که می خواستم راهنمایی می کردن . تو هم بهانه نیار حالا رشته تحصیلیت بخشی از زندگیت شده اگر بخواهی می توانی هم استعدادت را پرورش بدهی هم از درس و تحصیلت عقب نیافتی ، قربانت برم به این کینه و کدورتی که برای رشته تحصیلی تو دلت افتاده پایان بده چون هم از زندگیت عقبت می اندازد هم اینکه بجز یک عالمه انرژی منفی دادن کار دیگری برایت انجام نمی دهد مثل آن شخصیت من می دونم ، من می دونم تو سفر های گالیور نباش تو بخواهی همه دنیا می تواند تغیر کند ، یادت باشد که تغیر کردن دنیات از تغیر ذهنت آغازمی شود.
راستی این را بدان که یک نویسنده برای نوشتن به اطلاعات زیادی درزمینه رشته های دیگر احتیاج دارد پس رشته تحصیلی تو هرچقدر هم به نظرت بد باشد به درد نوشتنت در آینده خواهد خورد. منتظر خواندن دانستانک ها یا شعرهایت در کامنت ها هستم !
دوستدار همیشگیتون

20 04 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
سلام عموی مهربونم خوبین؟
عمو واقعاً بچه ها خیلی نظرات خوبی میدن(البته به غیر از من که همش چرت و پرت میگم!شرمنده!)
عمو از اینکه این همه طرفدار خوب و مهربون دارین که در هر شرایطی به فکر شما هستن خیلی خوشحالم
از اینکه همه میخوان شما همیشه و همیشه موفق باشین و کسی نتونه از شما جلو بزنه از اینکه همه دارن یه کاری میکنن که برنامه تون تولیدی نشه برام خیلی جالبه(البته منم یکی از اوناییم که دلم نمیخواد برنامه تون تولیدی بشه!… ولی مثل اینکه چاره ای نیست!)از اینکه از همه جور ترفندی استفاده میکنن تا بتونن کاری کنن که دل شما به رحم بیاد و برنامه رو زنده کنین
الان داشتم کامنتهای بچه ها رو میخوندم خیلی خوب مینویسن ژاله جون که هر اتفاقی براش میوفته میاد برای شما مینویسه حتی صبحها با شعرای شما بلند میشه!سحر جون که خیلی خوب مینویسه و برای خودش یه پا نویسنده اس!
میدونی سحر جون وقتی کامنتای شما رو میخونم بعضی وقتا به یاد دوستم میوفتم چون اونم مثل شما واسه خودش خانومیه!اونم مثل شما خیلی خوب حرف میزنه طوری که وقتی باهاش حرف میزنم بهم آرامش میده منو به خوبی راهنمایی میکنه و از همه بیشتر درکم میکنه وقتی ناراحتم اگه بهش بگم کاری میکنه که ناراحتیمو فراموش کنم خلاصه مثل شما دختر خیلی خوبیه!الان مطمئنم که اینا رو داره میخونه!
آره آبجی جونم منظورم تویی!
خلاصه بگذریم خیلی حرف زدم راستی عمویی من میخوام یه پیشنهادی بدم که اگه بشه خیلی خوب میشه مطمئنم که همه بچه ها موافقن و خیلی هم خوشحال میشن که اگه برنامه تون اینجوری باشه کلی روش فک کردم البته همه جوانبشو سنجیدم که دارم بهتون میگم امیدوارم شما هم بخونین و لااقل نظرتونو بگین و بگین که به نظرتون خوبه یا نه؟!
البته الان نمیخوام بگم تو کامنت بعدی که قراره بذارین میخوام بگم اینجوری بهتره!
پس تا اونروز که من بیام پیشنهادمو بگم موفق باشید
التماس دعا

20 04 2009
dsfsuyfghvh

با سلم .خدمت آقای فرضیایی.یادته 26 اسفند پارسال تو برنامتون گفتین این آقای سهیلی رو میبینین ؟پارتی نداره ؟بنده خدا از در صدا وسیما .اومد تو گفت:میخام با برنامتون همکاری کنم . اومد همکاری کرد.به همین راحتی.حالا من هم از بس ایمیل زدم برای همکاری .دیگه خسته شدم.حالا میگین چی کار کنم؟آقای فرضیایی هان .باز هم برای برنامتون ارزوی موفقیت و سلامتی دارم .منتظرم.

20 04 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
قبل از اينكه بيام اينجا وبراتون بنويسم رفتم سر تراس ، تراس خونه ما رو به كوهه ؛ كوهي كه فاصله اش تا ما چند تا شاليزار بيشتر نيست. باور كردني نيست همين چند روز پيش روي همين كوهها برف نشسته بود چون الان اونقدر سبز وزيباست كه نگو….!!!
من تابلوهاي نقاشي خدا رو خيلي دوست دارم ، تابلوهايي كه مي شه لمسش كرد حسش كرد واز هواي تازه ازش استشمام كرد…….هوايي كه پرنده ها ازش لذت مي برند و آواز سر ميدند آزاد و رها……
خدايا! خيلي دوستت دارم …..اين همه زيبايي من رو ياد تو ، زيباييت و قدرتت ميندازه.
بهر حال بهار با تاخير زيباييهاشو داره نشون ميده …. راستي من يه هم اتاقي دارم كه خيلي كوچولوست….. اگه گفتيد چيه ؟!!!
چند ماهيه كه يه گنجشك شيطون اومده تو لوله بخاري اتاقم خونه ساخته ، البته اون لوله بخاري بلا استفاده است و روش در پوش وصله …..شبها كه اون مي خواد بخوابه وقتي چراغ اتاقم روشنه ، با نوكش در ميزنه ، يعني چراغ رو خاموش كن.
نمي دونم چه جوري ميشه از خدا به خاطر اين همه زيبايي تشكر كرد ؟!! وقتي خوب به اطرافمون نگاه مي كنيم اونقدر چيزهايي هست كه بشه بخاطرش خدا رو شكر كرد ولي ما ازش غافل شديم شايد چون برامون عادي شده.
مثلا همين اومدن بهار وزيباييش كه خدا امسال يه خورده ديرتر بهمون داد……زمستون رو آوورد توي بهار تا بفهميم براش كاري نداره اگه نخواد اصلا بهار بياد. خدايا شكرت كه بهمون اين نعمت رو دادي حتي شده با تاخير.
خدايا ! ما رو ببخش اگه بعضي وقتها يادمون ميره بخاطر بعضي چيزها تشكر كنيم ، شايد بخاطر اين بود كه تو اونقدر مهربوني كه نذاشتي خلاء نبودنش رو حس كنيم واسه همين برامون عادي شد وغافل از تشكرش مونديم.
دريا دل آشناي من !حاضري همين الان خدا رو به خاطر طلوع وغروب به موقع خورشيد ، نظم موجود در جهان و خلقت دنيايي به اين زيبايي كه حتي ذره اي بدون هدف خدمت به ما خلق نشده ، شكر كنيم. پس خدايا !شكرت.
راستي يه چيز ديگه تا يادم نرفته ، دوتا داستان كوتاه هم نوشتم با توجه به يك درس جديد كه ازتون گرفتم ، داستاني كه ذهن بچه هاي كوچولو رو قلقلك بده بسمت خلاقيت و عميق تر بودن در مسايل پيرامون….مي خوام تا زماني كه يك ناشرخوب پيدا كنم چندين داستان آماده كنم….. ميخوام بادست پر برم تا دست خالي برنگردم.هيچوقت نمي شه به اميد يك چيز نشست…..به هرحال از من حركت واز خدا بركت. اگه بهم داد نعمته واگه نداد حتما يه حكمت به هرحال هر دوتاش شايسته تشكره چون اون صلاح ما رو بهتر از خودمون مي دونه و ما رو بهتر از خودمون ميشناسه و بيشتر از همه دوستمون داره.
برات مثل هميشه آرزوي سلامت ، آرامش وسعادت دارم. مطمئنم موفقيت از آن توست.
برام دعا كن چون خيلي محتاج دعاهاي نابت هستم.
اگه خدا بهم اجازه بده بازم به خواست خودم ميام تا اينجا كنار دل درياييت باهات حرف بزنم.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

20 04 2009
مهر

سلام بر شما دوستان خوبم. سمانه و سحر عزیز و دوست داشتنی!
سمانه جان! در بین سخنانت خواندم که درگیر فیلمنامه ات بودی. نمی دانم شاید لطف خدا بود که من در بین این پیام ها با نام آشنایی برخورد کنم. اول از همه بگویم اگر خدا بخواهد همین ترم درسم تمام می شود. من هیچ وقت قصد ترک درسم نداشتم و با اینکه مسیر تمام زندگی من و نه فقط همین، باب میل من نبود اما همیشه با خود اندیشیده ام این سختی ها برای این بود که من با شناختی عمیق تر و بادیدی وسیع تر زندگی کنم. سمانه جان! اصل مطلب سخنم این بود که از شما کمکی در مورد فیلمنامه نویسی بگیرم. ممنون می شوم یاریم کنی گلم!
اما در مورد پیشنهادت که گفتی داستانک هایم را برایت بگذارم. من زیاد داستانک نمی نویسم و حتی یکی از آنها را از بین بردم. اما آنقدر پشیمان شدم که شاید دوباره نوشتم( البته این مربوط به خیلی وقت پیش است) این را گفتم تا دوباره مرا متهم نکنی!!(شوخی کردم) گرچه می دانم مثل اولی نمی شود. من شاید داستانک نمی نویسم. شاید هم باشد. به هر حال چشم برایت می گذارم.

20 04 2009
sahar

به نام خدا
درياي عزيزم ، آبجي نيلوفر گلم و سميه تاجيك عزيزم ! سلامي گرم به همتون
دريا جون ! شايسته بود اولين نامه ام رو برات مجزا مي نوشتم ولي تو من رو ببخش . از لطفي كه بهم داري ممنونم . چقدر خوبه كه مي تونم توي ذهن قشنگتون يكي از كسايي كه بهتون نزديكه رو ياد آوري كنم . بايد خدا رو شكر كنم . عزيزم ! برات آرزوي آرامش مي كنم ، اميدوارم هيچوقت غم وناراحتي نداشته باشي….
ولي هر وقت غمي تو زندگيت اومد از ديدگاه خدا بهش نگاه كن . اونوقت مي فهمي يه امتحان زودگذره اگه آرامشت رو حفظ كني و درست با اين مشكل برخورد كني ، اگه به خدا توكل كني وبدوني آخرش هر چي شد مصلحتت بوده مهم اينه كه تو تلاشت رو كردي اگه حضور خدا رو هر لحظه پيش خودت حس كني …..دنيات متحول ميشه …..موفق باشي وشاد وسلامت
.
.
نيلوفر جونم ! آبجي گلم ! خوشحالم كه تونستم يه تلنگر كوچولو بهت بزنم. فكر مي كنم آماده رفتن به اوج بودي فقط نياز به يك بهانه كوچيك داشتي . تعبير حرفم رو از خودم بهتر نوشتي ، خوشحالم اينقدر خوب به معني حرفم پي بردي ، من ايمان دارم تو يكي از اولين نفراتي هستي كه از اين منجلاب دور ميشه وبه زيبايي و اوج مي رسه . خيلي ناراحت شدم گفتي از زمين وآسمون برات مشكلات ميباره…….خدا رو قسم مي دم به حق خودش گره از مشكلاتت باز كنه . اگه اونقدر بهم نزديك نيستيم كه موقع غصه ها سرمون رو روي شونه هم بذاريم و درد دل كنيم اما از راه دور به اوني كه در آن واحد پيش هممون هست توكل مي كنيم . خودش اين احساس گرم باهم بودن رو منتقل مي كنه وبه حرمت حضور خودش بهمون آرامش مي ده …. .بيشتر از تصورت دوستت دارم ، اونقدر كه نمي شه گفت و خوشحالم كه دوستي به پاكي وصداقتت دارم . از مشكلات خسته و از خدا نا اميد نباش ، تا حالا دقت كردي آدما بچه اي كه خيلي دوسش دارند رو هي ناز ونوازشش مي كنند و بعضي وقتها از شدت علاقه لپش رو مي كشند اون بچه دردش مي گيره و گريه مي كنه . خدا هم خيلي دوستت داره هروقت بهت آرزوهاتو داده داشته نازت مي كرده ، هروقت نداده داشته از شدت علاقه لپتو مي كشيده …..هر دوتاش از روي علاقه است ولي اين كشيدن لپ لازمه تا قدر ناز ونوازشش رو بهتر بدونيم .بازم مي گم خيلي دوستت دارم ….. مواظب خودت باش گل نيلوفرم
.
.
و اما سميه تاجيك عزيزم ! دوست خوبم
يه دنيا ازت ممنون ، راستش تازه داشتم دنبال يكي مي گشتم تا ازش تحقيق كنم ، نمي دوني چه كمك بزرگي بهم كردي .
چشم عزيزم ! به حرفت ايمان دارم اينكه گفتي «يأس و غرور ، هر دو چند ثانيه اي بيشتر طول نمي كشه كه تغيير كنه » يادم مي مونه سر منشأ تمام داده ها خداست كه هميشه اينجا هست و اگر چيزي بدست آوردم به لطف اون بوده وگرنه من حتي نفس هم نمي توانستم بكشم. اميدوارم در كارهايت موفق تر از هميشه باشي. باز هم ازت ممنونم.هميشه منتظر شنيدن حرف هاي آموزند هات هستم.
.
.
آبجي ژاله گلم ! سلام
عزيزم ! سميه جون زحمت كشيدند ومراحل چاپ رو تحقيق كردند . تو نامه اي كه برام نوشتند مراحلش هست …….شماره تلفن انتشارات رو هم مي توني از داخل كتاب قصه بچه ها پيدا كني . برات آرزوي موفقيت دارم.

20 04 2009
مینااصلاح پور

تونگاه آخرتو،آسمون خونه نشین بود،دلتوشکسته بودن،همه قصه همین بود

20 04 2009
عارفه مؤذني

سلام عمويي:
خوبي؟؟

فقط ميتونم بگم:

***دلــــــــم بــــــــــرات خــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــي تــــــنـــــــگ شــــــــــده***

عمويي خودت قضاوت كن… ببين چند درصد با برنامه توليدي موافقن..؟ عمو شما هروقت هرچي گفتي همه يا شايد بيشتر بچه ها نظرشون خلاف نظر شما نبوده.. اما اين توليدي شدن…..

بخدا عمو همه مون خيلي از توليدي شدن ناراحتيم..

شما كه به حرف ما گو ش نميدين ): هركاري ميخوايين و برنامه ريزي كردين انجام ميدين.. اما من مطمئنم برنامه توليدي تون زياد دوام نداره… مطمئنم…!
مطمئنم بعد از تجربه برنامه توليدي بازهم برامه زنده ميشه…

*^في امان الله*^

20 04 2009
وجيهه هاديزاده

به نا م خدا
سلام عمو پورنگ
اميدوارم كه سفر در اين يك ماه بهتون خوش گذشته باشه و حسابي خستگي اين چند سال از تنتون بيرون رفته باشه
ميخواستم براي برنامه ي جديدي كه تدارك ديديد نظر بدم
توي دست نوشتتون خوندم كه نوشته ايد برنامتون شبيه سال 81 و 82 ميشه
اون موقع گليجان هم بود درسته؟
من گليجان را خيلي دوست داشتم پس خواهش ميكنم گليجان را دوباره به برنامتون برگردونيد.
ممنون

20 04 2009
یه کودک

به نام خدا
سلام عمو
فقط یه لحظه دلم گرفت، وقتی دیدم هیچ اثری از دیدگاه های من اینجا نیست
اونقدر درگیر درس شدم که از هر چی برنامه کودکه عقب موندم،بعد از خدا، امیدم به اینجا بود که بتونم تو حال و هوای کودکی بمونم، که شما هم با رد کردن دیدگاه های من مدام می زنید تو ذوقم
عمو
کاش با منم مثل برادرزاده های دیگه رفتار می کردین، نه کسی که حس کنم، مزاحمم!!!
عمو
هیچی
خدانگهدار

20 04 2009
حنانه

به نام خدا
سلامی دوباره…………
سلام دوستای گلم چقدر خوشحالم بعد از چند روز فرصت کردم بیام بازم با دیدن این فضای صمیمی احساس آرامش کردم من مدیون صمیمیت شماهام امیدوارم همتون موفق باشید آبجی های گلم.
مثل همیشه میگم لبتون خندون *دلتون شاد*تنتون سالم.
واسم خیلی دعا کنید خیلی زیاد.
تا دست نوشته ی بعدی……………

20 04 2009
حنانه

دوباره سلام
اصلا دلم نیومد بعد از خوندن گفت و گو های قشنگتون منم سهیم نباشم توی دست نوشته ی قبلی آقای فرضیایی گفتم که افتخار می کنم که اینجا دوست هایی دارم که نویسنده هستند والعلان با نوشته های خودشون چقدر تونستند تاثیر مثبت بگذارند آبجی گلم نیلوفر آبجی سحر راست می گه خدا کسی رو که بیش تر دوستش داره یه کوچولو قلقلکش می ده تا به بهترین مرحله برسه.یه روز یه نفر با پای برهنه روی شن های ساحل راه می رفته یک لحظه می ایسته وبه پشت سرش نگاه میکنه می بینه بعضی از رده پاها جفتن ولی بعضی هاشون نه رو به آسمون می کنه می گه خدا می بینی من همیشه با تو بودم ولی تو خیلی وقت ها با من نبودی !همون لحظه ندای آسمانی می گه بنده ی من اون رده پاهای جفت ماله روز هایه که تو همیشه در کنار من بودی ولی ردپای تنها منم که همواره با تو بودم ولی تو از من غافل!!!!
هیچ کس توی زندگی بی غصه نیست.سوره ی شرح آیه ی 5 رو هیچ وقت فراموش نکن (که با هر سختی البته آسانی هست)
آبجی گلم سحر تو نویسنده ی خیلی خوبی هستی و خدا نعمت بزرگی به شما اعطا کرده خیلی خوش حال می شم بعد از چاپ کتابت یک جلد از اون رو داشته باشم و این باعث افتخاره منه. ان شاالله موفق باشی.کلام شما خیلی گیرا و تاثیر پذیره سعی کن فقط برای بچه ها بنویسی چون خیلی راحت می شه در وجود اونها رخنه کرد. اگه کمکی خواستید من حقیر خوش حال می شم که کمکتون کنم با همه ی آبجی های گلم هستم .
اگه جسارتی کردم من رو ببخشید.
دریا جون منم با شما موافقم و از جانب خودم از تو تشکر می کنم.
گفت آسان گیر بر خود کارهاکز روی طبع سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش!
تا بعد……………….

20 04 2009
ارزو علافیان

چه کنم دست خودم نیست که یادتان نکنم خواستین گل نشوین تا به شما عادت نکنم…

20 04 2009
ارزو علافیان

خوش به حالتون که به این راحتی میرین سفر… امید وارم که همیشه به هتون خوش بگذره … دوست دار همیشگی شما…

20 04 2009
الهه درزی

به نام خدا
سلام

نیلوفر جون ازلطفت واقعا ممنونم.

تهران-میدان خراسان- خیابان خاوران- خیابان عارف جنوبی-کوچه ضرابی- پلاک 9- طبقه ی اول

[اینم بگما ماه دیگه از این خونمون میریم برای همین به این راحتی ادرس دادم]

میشه شماهم ادرستونو بدید میخوام هدیه عمو پورنگی بهتون بدم،تعجب نکنید حق با شماست ازعید 1ماه گذشته

ولی تاحالا دقت کردید

همه ی اینها بهانه است واسه ی باهم بودن

واسه ی دوست داشتن..

بازم تشکر

یا حق.

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

به نام خدا
سلام به عمو جان و تمامی دوستان عزیز.
عمو میخوام باهاتون حرف بزنم مثل بقیه هم نویسنده نیستم ساده میگم چون عاشق ساده گیم سخته ولی ممکنه.حدود 1 ماه یا کمتر قبل از اینکه شما بگید برنامه اتون داره تموم میشه بچه ها خبرشو پخش کردن که من باور نکردم و با خودم گفتم مگه چه ایرادی داره دوباره شروع میشه؛اما بعد فهمیدم که قراره برنامه تولیدی بشه من خیلی به خودم و یکی از آبجیام که اینجا میاد(دریا دوستدارعمو)امیدواری میدادم که من به عمو ایمان دارم وقتی بخواد کاری رو انجام بده خوب بهش فکر میکنه میدونه چی بهتره؛ولی دیشب شب عجیبی بود با خودم گفتم چرا برنامه تولیدی؟!اصلاً چرا تا حالا من باهاش موافق بودم؟بهتر نیست منم بهش فکر کنم،عمو برای من خیلی ارزش داره!(اینقدرعزیزهستید که وقتی مهمونی میرفتم اگه شما برنامه داشتید به خاطر شخصیت شما برنامه نمیدیدم که دیگران برنگردن کلفتو نازک به شما بگن).یاد 1 هفته پیش افتادم داشتم آهنگای محسن یگانه رو گوش میدادم ببینم ترانه جدید خونده یا نه؟که به این آهنگ رسیدم،دیدم چقدر خاصه:
منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم
منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم
با خیال تو هنوزم مثل هر روزو همیشه هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه
با من غریبه گی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من برندار من مات تصویر توام
تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاس آخرین نقطه دنیا تو جهان من همینجاس
تو همینجایی و هرروز من به تنهایی دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تورو یادم بیارم….
و اینم ادامه اش بود:
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه چشم خسته ام منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه…

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

قبلاً هم این آهنگو گوش کرده بودم ولی این یه فرقی داشت،محسن یگانه خودش به صورت زنده پیانو میزد و میخوند عمو نمیدونی چقدر محشر خوند!(کاشکی بشه یه بارم صدای محسن چاووشی رو به صورت زنده بشنوم)یه آهنگ که صدای یگانه به صورت زنده پخش میشد بدون اینکه به صداش اکو بدن و روش کار کنن یا سازای مختلف دیگه یی توش بکار ببرن که آدم سر سام بگیره،جداً صداش قشنگه!به دختر عمه ام گفتم بیا گوش کن»ماه عسل»محسن یگانه رو(ام پی تری بود)اینقده ذوق کرد گفت:باورم نمیشه صداش زنده اس.اینارو گفتم که بگم هیچی جای برنامه زنده ارو نمیگیره.جمعه شب خیلی دلم براتون تنگ شده بود با این که 5شنبه از ظهر تا شب و جمعه صبح دانشگاه رفته بودموهنوز خستگیش تو تنم بود چشمامم اصلاً نمیدید؛ولی از دلتنگی شدید لا چشمم چوب کبریت گذاشته بودم و تمام آهنگایی که ازتون داشتمو گذاشتم ماله وقتی بود که دکور قوری داشتین خیلی با حسرت نگاه کردم گفتم:عمو جان تو کجایی؟با ما چی کار کردی؟ای کاش هیچ وقت تو شبکه کودک پورنگ کلیپی وجود نداشت آخه اجرای زنده سرود کجائو،این کلیپا کجا!از اون اول که مثل جغد نشسته بودمو داشتم شعراتونو گوش میدادم یکسره گفتم هزارماشالا بهت عمو(براتون اسپند دود کردم)الانم میگم برنامه زنده کجائو،برنامه تولیدی کجا!(بس که همه دنبال تکنولوژین برا چی؟!همینه که همه زندگی ها شده ماشینی و دیگه از عاطفه خبری نیست)کاشکی مثل قدیما همه چی ساده مثل روز اول بشه.عمو جان هیچ وقت دوست ندارم بهتون بگم چی کار کنین و همیشه هم به بچه ها گفتم لطفاً به عمو دستور ندید،عمو بهتر از هر کس دیگه یی حواسش به تمام کاراش هست.وقتی زهره ص.ر گفت بیا نظرتو فلان جا بگو که عمو با برنامه زنده برگرده نمیدونستم باید برم یا نه!ولی الان اومدم اینجا برای اولین بار نظرمو بگم هر چند میدونم ما آدما وقتی

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

تصمیمی میگیریم حتماً باید اونو عملی کنیم و دیگه به هیچی کاری نداریم،تورو خدا ازم دلگیر نشید:من که مطمئنم پروژه جدیدو(برنامه تولیدی)حتماً شروع میکنید ولی عمو خواهش میکنم برنامه زنده ارو کنار نذارید شده 2 روز تو هفته زنده اجرا کنید و 1 روز هم تولیدی این کارو کنید(ما صحبتهای نیم ساعته برنامه زنده رو به همه برنامه ها ترجیح میدیم) شما قبلاً این کارو کردید هفته ای 3 روز برنامه زنده داشتید برای جمعه ها هم برنامه تولیدی از جاهای مختلف پخش میکردید،میدونم خیلی ازتون وقت و انرژی میگیره و هزینه داره(اگه برنامه رو هم مثل زندگیمون تجملاتی نکنیم میتونیم به همه چی رسیدگی کنیم)ولی با برنامه ریزی میشه همه چیزو درست کرد ولی تمنا میکنم تولیدی رو جایگزین زنده نکنید.نمیدونید به روحیه امون چه ضربه یی میخوره(من پشتکارو از شما یاد گرفتم).اون برنامه تولیدی که 400-300 توش بچه باشه(یا حالا هر مدله دیگه برنامه تولیدی فرقی نداره)بیننده های تو خونه برا همیشه فراموش میشن دیگه خبری از حرفای بی نظیرتون، برق چشمتون،بلبل زبونیهاتون،خنده های نازنینتون، چشمکای محشرتون نیست.(ببینم مگه سال اصلاح الگوی مصرف نیست!پس چرا برنامه زنده شما قطع شه برنامه آقا جون سلیمون که هیچ بار آموزشی نداره پخش شه کلی هزینه بالای همون برنامه میره که همه باید بعداً جواب داده بشه!اصلاً قصد توهین ندارم ولی بهتره بیشتر فکر کنیم منظورم این نیست که اون برنامه به کلی قطع شه ولی میشه درست استفاده کرد)عمو جان باور کنید اینجوری نیست که هیچ راهی نباشه زمانی که ما فکر میکنیم دیگه هیچ راهی نمونده همین یه راهه چند راه دیگه هم وجود داره من مطمئنم یه راهه دیگه هم هست تورو به عزیزترین کستون بیشتر فکر کنید،راستشو بخواید ما بچه های نتی خیلی شما رو اذیت کردیم البته من خودم توی نت تو هیچ چیزی دخالت

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

نداشتمو ندارم ولی جور دیگه یی اذیتتون کردم و همیشه هم عذر خواهی کردم و میکنم که عمو جان منو ببخش هیچ وقت قصد مزاحمت نداشتمو ندارم الانم که با این حرفا دارم شما رو اذیت میکنم خیلی شرمنده ام ولی دلم میخواد حرف دلمو زده باشم حتی اگه تاثیرم نداشته باشه دیگه بعداً برام غصه نمیشه.دیشب خودمو گذاشتم جای شما:
بچه ها:عمو تورو خدا میای اینجا یه عکسی بذار ما بدونیم شما نظرای مارو خوندی یا حتی جوابمونو تو دستنوشت بعدیتون بدین(الان حدیثه ام: میام دستنوشت عمورو باز میکنم سرم گیج میره غش میکنم وای خدایا بچه ها چی میگن،عمو چه مسئولیتی داره جداً میاد اینارو میخونه!)نظرای طولانی،ریز،خطای زیر هم…خیلی سخته….
مخالفاتونم که کم نیستن اونائم یه جور دیگه….(انشاالله خدا به راه راست هدایتشون کنه،آمین)
تهیه کننده…همکاراتون…ملت تو خیابون…دوستانتون…خانواده و….(خدایا به عمو صبر بده)
جداً خوب حق عمو بودنو به جا میارید….
میدونی عمو بچه هایی که میان اینجا خیلی از آرامش میگن و دوستدارن همه به آرامش برسن من همشونو دوستدارم همه بچه هاتون از دم هنرمندن به غیر از من…ولی من از وجود چند تا چیز آرامش میگیرم1.تا زمانی که خدارو کنارم حس نکنم خون گریه میکنم چون هیچ کسی نمیتونه این حسو بهم بده تا حالا چند بارم این اتفاق افتاده خیلی شرایط افتضاحیه دعا میکنم سر هیچ کس نیاد،جز سردرگمی هیچی نداره حتی شده نماز خوندم وقتی نمازم تموم شده به خدا گفتم:خدایا نه،این ارتباطی نبود که من دنبالش بودم2.عملکرد خانواده ام:(خدا نکنه آرامش خونه بلرزه…)3.عملکرد شما:وقتی شما از کارتون راضی باشید اون حس شیرین هم به ما دست میده(همیشه یادتون باشه با بقیه فرق میکنید)و

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

این جداً حقیقت داره که ما آدما بیشتر ازعملکرد خودمون دچار غم و غصه میشیم/خوشحال میشیم و چه بسا وقتی برا همه اتفاقی می افته میگن قسمت این بوده خدا خواسته هیچ وقت به خودشون نمیگن که خدا برای هیچ کسی بد نمیخواد همیشه بهترینها رو برای ما بنده ها در نظر میگیره ولی ما با تصمیمای اشتباهمون همه چیزو خراب میکنیم و وقتی هم که خراب میشه همیشه کفر میگیم که خدا اصلاً ما رو دوست نداره….
دارم از خدا میگم خدایی که خیلی مهربونه هوامونو داره همیشه ثابت کرده چقدر بزرگـــــــــــــه و الانم میخوام یه مقداری از حالات روحیه عموم بگم زمانی که بیهوش بوده روحش کجا بوده!عموم خیلی قشنگ تعریف میکرد و یه دستمال هم دستش بود که همش اشکاشو پاک میکرد(الهی بگردم فوق العاده روحانی شده)از زبون خودش میگم:
یه جایی بودم که طبقه زیرین ما آدمایی بودن که فقط گریه میکردن و ما که طبقه روی اونا قرار داشتیم یه جای خیلی سرسبزو قشنگ بود وهمه کسایی که اونجا بودن مثل من لباس سفید پوشیده بودن و یه نفرم با لباس سفید روبروی من ایستاده بود و داشت باهام حرف میزد- گفت: تو باید بری همونجایی که بودی- گفتم: نه من نمیخوام برم من جام اینجا عالیه میخوام همینجا بمونم – گفت: تو اینجا نمیتونی بمونی الان وقتش نیست باید برگردی- گفتم:وقتی من اونجا بودم خیلی گرفتار بودم مشکلات فراوونی داشتم نمیخوام برگردم – گفت:تو برو همه چی حل میشه ولی من گفتم:24میلیون پولموازم بردن،پسرام کلی مشکل دارن،کلی جوونه دم بخت داریم(ای خدا تو چه فکرایی بوده)اگه شما قول میدین همه اینا حل شه من برم – گفت:تو برو این کارا به تو هیچ ربطی نداره؛اما من چه جوری برم دو طرف چشمام سوراخه همینجوری ازش اشک میاد من نمیتونم اینجوری برگردم که یه دفعه یه صدای کلفتی(فقط صدا بوده جسمی وجود

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

نداشته)اومد:یه طرف اشک شوقه و طرف دیگه اشک تشکر از خدا-(هر وقت یاد حرفای عموم می افتم دلم میلرزه) قربونــــــــــــــــــت برم خدا.(راستی عموم 18 اردیبهشت عمل جمجه داره چون زمانی که ضربه به سرش خورده خونریزی داشته برای اینکه خونارو بکشن بیرون یه مقداری جمجه اشو تراشیدن الان میخوان براش جمجمه مصنوعی بذارن به دکترش گفتن اگه عمل نکنه چی میشه گفته پوست سرش می چسبه به مغزش خلاصه عمو جان- بچه ها تورو خدا برای عموی من خیلی دعا کنید….(اول برا همه آخر برا عموی من و برای سلامتی همه بیماران صلوات)

در آخر عمو جان خیلی حرف زدم امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم که میدونم آوردم؛اما به حرف دلتون گوش کنید اون کاری که درسته انجام بدین به هیچ وجه دلم نمیخواد شمارو ناراحت و نگران ببینم.راستی یه چیز دیگه خیلی شیرین ژست میگیرید باور کنید سوپراستارای سینما بلد نیستن(تازه بیشترشون عکاس مخصوص دارن) ویه چیز جالبم که تو عکساتون دیدم اینه که تو اتاقی که راه راهه عکس انداختید خیلی جالبه!)
تو این دنیایی که پریم از غم و غصه فقط نیم ساعت با دیدنتون آروم میشیم چه بخندید/داد بزنید/خسته باشید/غمگین باشید و…به هر حال امیدوارم هر چی که خیر و خوشه صورت بگیره،عمو جان منتظر عملکردتون هستم (دوستدارهمیشگی موفقیتهای روز افزون شما).

20 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

گل عمو جان حرفام خییل طولانی شد برا همین چند تاش کردم
چشم انتظاری خیلی سخته….
تورو خدا…..

21 04 2009
تاجیک

مهر دوست داشتنیم سلام

قربونت برم که آش پختی واسمم را عوض کردی . فدای تو، من همش داشتم به این فکر می کردم که این سمانه کی هست و کی کامنت گذاشته که من ندیدم ؟ خلاصه اش دو روزی مهربونم من را سر کار گذاشته بودی. خوشحالم که به سلامتی درست دارد تمام می شود ولی امیدوارم با تمام شدن دانشگاه یاد گرفتن و مطالعه کردن را تعطیل نکنی ! فدای تو گفته بودی در مورد فیلمنامه نویسی سؤالاتی داری خوشحال می شوم کمکی کنم البته اگرقابلیت راهنما بودن را داشته باشم . خوبم چیزهایی را که می خواهی در مورد فیلمنامه نویسی بدانی برایم تو کامنتت بگذار، تو اولین فرصت می خوانم واگر اطلاعاتی در موردش داشته باشم حتماً برایت می نویسم بازم می گویم منتظر خواندن داستانک هایت هستم !
سحر پر محبتم
اولاً که کاری نکردم، عزیزکم .دلم می خواست تهران بودی و می توانستم بیشتر از این به تو کمک کنم ، من دوستان نویسنده و مؤلف و انتشاراتی زیاد دارم ولی متأسفانه هیچ کدام کار کودک انجام نمی دهند اما اگر سؤالی در مراحل کاری برایت پیش آمد یا شرطی برایت گذاشتن که به نظرت غیر معمول آمد برایم بنویس تا از دوستانم درموردش برایت پرس و جو کنم . منتظر خواندن خبرهای پر از شادی در کامنت هایت هستم !

ژاله لبریز از عاطفه ام
هر چیزی را برای سحر نوشتم برای تو هم صدق می کند ولی یادت باشد اول از همه به درس و کنکورت برسی ، برای چاپ کتابت 3 ماه دیگر هم وقت هست اما برای دیدن ثمره 12 سال درس خواندنت زمان زودتر از اینها می گذرد ، امیدوارم چند وقت دیگر تو کامنتهایت بخوانم که درآینده حتماً معلم فینگیلی های بانمک خواهی شد!

مینا جان خوشگلم
برادر کوچولوات را از طرف من ببوس ، خیلی خیلی مواظبش باش، امید وارم هردوتای شما همیشه سالم و صالح باشید وزیر سایه پدرو مادرتان زندگی خوب وخوشی داشته باشید!

برای همه دوستان کامنتیم
خوشحالم که این دنیای کوچک مجازی به جایی برای تقسیم سخاوتمندانه شادیهایتان تبدیل شده جایی که باهم درددل کنید و همین طور خوشحالم که دیگر کمتر از تولیدی شدن برنامه عمو پورنگ گله می کنید و شاید یک ماه دوری باعث شده که شما بهتر و با دید بازتر به این مسئله نگاه بکنید!
دوستدار همیشگیتون

21 04 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام به عموی مهربونم
حالتون چه طوره ؟
عمو اومدم بگم برام دعا کنید .این چند وقته انقدر سرم شلوغ شده که خدا می دونه روزا درس می خونم شبا تا صبح کارای عملیم رو انجام میدم
عمو امروز وقتی کیلیپ دختر ما مثل گله رو پخش کردید .دیگه نتونستم آروم بشینم.پاشدم تا جون داشتم پریدم بالا پایین عمو پشت ساق پام درد گرفته تازه داشتم چیز می خوردم نزدیک بود بپره تو گلوم ولی بهمن خوش گذشت…
عمووووووووو دلم تنگ شده کاشکی زودتر تابستون بیاد هم کنکورمون رو دادیم هم شما برمیگردید
خیلی عالی میشه
عمو زیاد منتظرمون نذارید
دوستون دارم

21 04 2009
نیلوفر

به نام خدا
آجی سحر گلم.سلام
خیلی ممنونم که برام دعا کردی این روزا به تنها چیزی که نیاز دارم همینه وببخشید با درد دلم ناراحتت کردم
ممنون که به فکر من هستی .وقتی این جوری مینویسی تسکین پیدا می کنم
منم شما رو خیلی دوست دارم
راستی حالا فهمیدم که چرا انقدر قشنگ می نویسی شما نویسنده هستی .نمی دونستم آخه چند وقت فرصت اینکه کامنتای همه رو بخونم رو ندارم.کامنت سمیه جون رو که خوندم متوجه شدم
خیلی دوست دارم اینجا همه هنر مندن.یکی فیلم نامه مینویسه …یکی داستان کودک …خوشم اومد
راستی چه خوبه تراس خونتون رو به کوه باز میشه .آدم اینطوری حس زندگی پیدا میکنه.من خودم عاشق طبیعتم امید وارم موفق باشی وبه خواسته های دلت برسی عزیزم
دوست دارم..تا بعد که بیام دوباره…

21 04 2009
فرزانه

حالا همه ی این چیزایی که شما و بچه ها گفتین درست …….
من کاری به این چیزا ندارم ،عمو بگو کی بر می گردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

21 04 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
سلام عموی مهربونم خوبین؟
میدونین عمو چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟ یه قضیه پیش اومده که قرار شده ما در مورد تولیدی کردن برنامه کوتاه نیایم!
دلیلشم خودتون به خوبی میدونین چون این برنامه برای ما ساخته میشه و ما دوست نداریم تولیدی بشه یعنی این حق رو نداریم که نظرمون رو بگیم؟! چرا میخواین این حق رو از ما بگیرین؟شما که بیشتر از اینا به فکر ما هستین پس اجازه ندین که ما خدایی نکرده فک کنیم که به نظراتمون اهمیت نمیدین!!!!!!!!!
راستش عمو ما باید سر سختی رو از خودتون یاد بگیریم و البته یاد گرفتیم و گرنه این همه اصرار بر زنده اجرا کردن برنامه نمیکردیم!
میدونین منظورم چیه؟!
عمو مگه شما نبودین که میگفتین برای اثبات خودتون به درای بسته زیادی خوردین!….خیلیا بودن که به شما اعتماد نداشتن!…..به کاری که شما میخواستین انجام بدین ایمان نداشتن!!!….ولی شما هیچ وقت خسته نشدین و همیشه به خودتون اعتماد کافی داشتین…..
(الان جاي ما با هم عوض شده ما داریم به در بسته میخوریم ولی دست از تلاش برنمیداریم چون شما خودتون اینا رو به ما یاد دادین!)
عمو میدونین اگه اون موقع ها شما دست از تلاش بر میداشتین چی میشد؟؟؟الان نه ما شما رو داشتیم نه شما ما رو!!….الانشم که خدا جواب زحماتتونو داده جواب اینکه هیچ وقت از رحمت خدا نا امید نشدین و به تلاشتون ادامه دادین که اینقدر طرفدار دارین که بخشی از وقتشونو میذارن تا بیان به شما بگن که برنامه تولیدی دوست ندارن یا میان باهاتون درد دل میکنن(به امید اینکه شما خودتون حرفاشون رو بخونین)
عمو ما هم این سرسختی رو از شما یاد گرفتیم ما از این همه گفتن خسته نمیشیم اینقدر در این دستنوشت رو میزنیم تا بالاخره شما جواب ما رو بدین و بهمون اعتماد کنین و به حرفمون گوش کنین و برنامه رو تولیدی نکنین!لااقل اگه خدایی نکرده جواب نگرفتیم این دلخوشی رو داریم که تلاشمونو کردیم و شاید خدا اینجوری خواسته … شایدم عمو اگه ما تلاشمونو نکنیم شما رو از دست بدیم که ما اینو نمیخوایم!
عمو مگه شما نمیگفتین که بچه ها همش نامه مینویسن میگن که عمو ما فقط میخوایم که شما برای ما حرف بزنین نه کارتون میخوایم نه چیز دیگه ای … فقط میخوایم یکی باشه که برای ما حرف بزنه و ما رو جای خودش بذاره…..عمو فك ميكنين اين كارارو ميتونين با برنامه توليدی انجام بدین؟عمو ما الان نزدیکه 7 ساله که داریم با شما زندگی میکنیم الان دیگه شما یکی از اعضای خانواده ما هستین طوری که ما با شما زندگی می كنيم ما نميتونيم با تصويري كه از قبل ضبط شده زندگی کنیم آخه همچین چیزی امکان داره؟؟؟؟!
عمو شما که نمیخواین ما رو ناامید کنین عمو نذارین اتفاقی بیوفته که شما از اینکه یه روزی به حرفای ما توجه نکردین پشیمون بشین و خدایی نکرده ما شما رو ناراحت ببینیم و از اینکه از برنامه اجرا کردن لذت نمیبرین حسرت گذشته رو بخورين…
عمو اصل بر اینه که یه برنامه ای که برای بار اول میخواد پخش بشه اول میان تولیدیش میکنن تا همه بهش عادت کنن همین که دیدن مورد استقبال قرار گرفت و البته ظرفیتشو داره که زنده اجرا بشه(به امید اینکه اگه زنده باشه بیشتر مورد استقبال قرار میگیره میان از این به بعد زنده اجراش میکنن چون ازش استقبال شده!)
عمو شما هم که اولا با برنامه تولیدی «پورنگ و تورنگ»اومدین و بعدش که دیدن شما موفق بودین کاری کردن که شما برنامه رو زنده اجرا کنین!…حالا شما بگین که چرا شما باید دوباره به برنامه تولیدی برگردین؟؟؟؟؟
واقعاً اگه عمو مشکلاتی برای زنده اجرا کردن برنامه دارین خب بیاین رک و راست بهمون بگین تا اگه واقعاً منطقی بود شما رو درک میکنیم و اینقدر اصرار نمیکنیم ولی اگه نه هیچ دلیلی وجود نداره باید زنده برنامه اجرا کنین!!!(البته عاجزانه خواهش میکنیم……..!!!!)
من هر چی به نظرم میرسید گفتم،بازم میگم ما تمام تلاشمونو میکنیم تا کاری بکنیم که برنامه تون زنده بشه تازشم من هنوز پیشنهادمو نگفتم اینقدر از این پیشنهاد حرف میزنم که همه یکم کنجکاو بشن(امیدوارم وقتی اومدم گفتم تو ذوقم نزنین که بابا این چه پیشنهادیه که داری میدی؟)
خدایاکمکمون کن تو این راه موفق بشیم ……..
مثل اینکه قرار نیست کامنت جدید بذارین پس من مجبورم اینجا تو یه کامنت دیگه بذارم ….
حالا عمو نمیشه یه کامنتی بذارین با عنوان پیشنهاد برای زنده بودن برنامه….
اونوقت من میام پیشنهامو میگم اگرم نتونستم جلوی خودمو بگیرم همینجا میگم…
راستی عمو شما همیشه به ما اجازه دادین که نظراتمونو بگیم یادتونه قبلاً از بچه ها خواسته بودین که «بچه ها فک میکنین گل ای جان چه شکلیه؟»میخواستین عروسکشو درست کنین و بیارین تو برنامه!
ولی بعدش پشیمون شدین چون مزه و محبوبیت گل ای جان به این بود که دیده نمیشد و شما خیلی ماهرانه صحبت میکردین اولش باور این که شما به جای گل ای جان حرف میزنین مشکل بود آخه چه طور امکان داشت که در آن واحد هر دوی شما حرف بزنین؟ولی بعدش دیدم که نه این امکان وجود داره چون شما همیشه خلاقیت به خرج دادین و خلاقیت دارین و ما هم نمیخوایم که این همه خلاقیت تو برنامه تولیدی نابود بشه!
وای عمو من چقدر حرف زدم نمیدونم چرا تا شب بشینم اینجا براتون حرف دارم که بنویسم ولی دیگه بسه بقیه حرفا تو کامنتای بعدی…..
****التماس دعا****

21 04 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
دوباره سلام ولی ایندفه سلام به سحر عزیزم!
سحر جان از اینکه حرفای همه رو میخونین و با دقت جواب همه رو میدین واقعاً ممنونم میدونم که کلی از وقتتون گرفته میشه ولی دوستی این ارزشها رو داره اینطور نیست؟؟؟
شما خیلی خوب حرف میزنین درست مثل آبجیه من!
البته منم امید دارم که وقتی به سن شماها رسیدم بتونم به این خوبی حرف بزنم(چون مطمئنم شما هم درست همسن آبجیه من هستین که به این خوبی حرف میزنین همینطور سمیه جان نیز فک کنم با شما همسنه!چون اونم به خوبی شماها حرف میزنه!)
مطمئنم که شما ها مطالعه تون زیاده که اینطوری حرف میزنین منم باید مطالعه مو بیشتر کنم که برای اطرافیانم قابل تحمل باشم و از همصحبتی با من لذت ببرن!
سحر جان منم برای شما آرزوی موفقیت و کامیابی میکنم!
راستی آبجی وقتی من این کامنتا رو گذاشتم هنوز مال تو تایید نشده و گرنه خیلی مشتاق بودم که حرفای نازنینتو بخونم فک کنم تا بعد از ظهر تایید بشه من بازم میام تا بتونم حرفای آبجیه نازنینمو ببینم
راستی آبجی حال میکنی چه کامنت طولانی گذاشتم فک نکنم عمو اینا این همه رو بخونن کی حوصله داره این همه چرت و پرت بخونه مگه نه آبجی؟
ولی بازم امید به خدا……….

21 04 2009
زهراناظمي

به نام خدا..
عموي خوبم سلام..
از اينكه اينقدر به ما توجه داريد بسيار سپاسگذاريم..
عموجان ما مطمئنيم كه شما بيشترين تلاش خودتون رو براي ما بچه ها مي كنيد..
پس ما راضي هستيم…
به هرچيزي كه شما صلاح بدونيد..
و خداي مهربون بخواد..
اميدوارم هميشه شاد باشيد

21 04 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
دوباره سلام و صد سلام به تمامی کسایی که دارن این کامنت رو میخونن
********************************************************************************
********************************************************************************
*************تــــــــــــــــــــــوجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه************
_______________________لـــــــــــــــــــــطفــــــــــــــــــــــــاً بخونیـــــــــــــــــــــــــن____________
*******************************************************************************
*******************************************************************************
و اما پیشنهاد من:(بچه ها لطفاً بخونین و نظرتونو بگین، خوشحال میشم!)
عمو پیشنهاد من اینه که شما به جای اینکه تو یه دکور تو فضای بسته برای 400 ، 500 نفر از بچه ها همراه مامان باباهاشون برنامه تولیدی ضبط کنین در حالی که فقط بچه های تهرانی حق شرکت در اون برنامه رو دارن و همینطور یه رده سنی تعیین شده این کارو نکنین و فرصت رو به بچه های شهرستانی هم بدین!
من میگم شما میتونین هر ماه برین تو یه استان و تو یه هفته میتونین به شهرای مختلف اون استان سر بزنید و برای بچه ها با هر رده سنی برنامه اجرا کنین هم برنامه تون زنده میشه هم اینکه بچه ها بالاخره میتونن شما رو از نزدیک ببینن!(با یه تیر میتونین چندین نشون بزنین!)
آخه عمو ما چیمون از بچه های اون ور آب کمتره که شما وقتی میرین اونجا به چندین شهر اون کشور سر میزنین و براشون برنامه اجرا میکنین در حالی که ما خودمون هنوز نتونستیم شما رو تو شهر خودمون ببینیم
میدونین عمو شما میتونین حتی برای بچه های هر استانی یه هدیه ببرین!میدونین هدیه تون چیه؟؟
هدیه تون همون شعرایی هست که خانم قاسم نیا زحمت میکشن و برای هر استانی یه شعر عالی میگن و شما لطف میکنین و میخونین باور کنین عمو این بهترین هدیه اس که شما میتونین به بچه های هر استانی بدین!
نگین که این کار امکان نداره!!!!!!!! خیلی هم امکان داره!شما برنامه سی بهار که از شبکه 3 پخش میشد رو دیدین؟اونا هر روز به یه شهر میرفتن خودشم صبح کله سحر برنامه داشتن ولی شما قراره یه روز درمیون خودشم بعد از ظهر برنامه داشته باشین پس خیلی سخت نیست!
تازشم به هر استانی اطلاع بدین مطمئناً اعلام آمادگی میکنن و آماده پذیرایی از شما هستن!
در ضمن عمو شما میتونین با یه برنامه ریزی قبلی به استان ها برین یعنی منظورم اینه که از قبل مشخص باشه که شما ماه بعد قراره کجا برین!تا بچه ها هم بتونن از این فرصت استفاده بکنن و به استقبال شما بیان!
عمو بازم میگم که شما باید به فکر همه بچه های ایران باشین اینجوری نباشه که فقط بچه های تهرانی بتونن شما رو ببینن این حق رو به همه بچه ها بدین تا یکی از آرزوهاشون که دیدن شماست به دست شما برآورده بشه!
عمو باور کنین اگه برنامه تون همیشه تو فضای باز و همراه هزاران بچه که از شوق دیدن شما بالا و پایین میپرن خیلی بهتر از اینه که توی فضای بسته دکوری که بچه ها حق بالا و پایین پریدن رو ندارن تازشم اصلا زنده نیست که به آدم انرژی بده!
عمو به خاطر بچه هایی که دوسشون دارین ما رو ناامید نکنین کاری کنین که ما بریم همه جا بگیم که عموی ما فوق العاده ترین عمو دنیاست چون برای نظرات ما ارزش قائله!
عمو تو رو خدا ما رو ناامیــــــــــــــــــــــــــــــــــد نکنین!
***************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************

بچه ها از همه تون خواهش میکنم که نظرتونو در مورد پیشنهاد من بگین اگه پیشنهاد مزخرفیه بگین!
اگه پیشنهاد دیگه ای دارین بازم بگین!اگه دوریه عمو باعث شده که چرت و پرت زیاد بگم بازم بگین من ناراحت نمیشم فقط شرمنده ام!

##########################################################################################################################

21 04 2009
ارزو علافیان

سلام الیکم عمو پورنگ بدون برنامه ی زنده برای بچه ها حتی بزرگتر ها معنی نداری باید باید باید … برنامه ی زنده اجرا کنی ….. یک دستور مهم از طرف بچه ها… تو رو خدا احمیت بده. حتما

22 04 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
الان ساعت 00:40 بامداده ، امشب اومدم اينجا تا فقط بهت سلام كنم . واسه گفتن حرفي نيومدم……اومدم تا حرف تو رو بشنوم…..
دريا دل ! چرا سكوت كرده اي ؟!!حرفي بزن……منتظرم تا بشنوم، چقدر طول مي كشه ؟!! يك روز ، دو روز يا …. مهم نيست چقدر !!! من منتظر هستم.
به احترام اينكه تو حرف بزني ، سكوت مي كنم تا اون موقع ديگه اينجا چيزي نمي نويسم فقط به اينجا سر ميزنم……
مراقب خودتون باشيد ،خدا پشت و پناهتون باشه و هميشه سلامت و شاد باشيد در اوج ارامش و سعادت.
من منتظرم…… بگو!!!!
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

22 04 2009
darya andnahal

به نا م خدا
مداد رنگي ها مشغول بودند به جز مداد سفيد
هيچ كس به او كار نميداد همه مي گفتند تو به هيچ دردي نميخوري
يك شب كه مداد رنگيها توي سياهي كاغذ گم شده بودند مداد سفيد تا صبح
كار كرد
ماه كشيد
مهتاب كشيد
و انقدر ستاره كشيد
كه كوچك و كوچك و كوچكتر شد
صبح توي جعبه مداد رنگي جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد

22 04 2009
مينا

سلام عمو پورنگ
خسته نباشي
عمو فايده نداره
انگار كاريش نميشه كرد
بچه ها برنامه زنده ميخواند
يه فكري بكنين

22 04 2009
ممريم

به نا م خدا
سلام عمو
خسته نباشي
اين يك ماه بهتون حسابي خوش گذشتااااا
مسافرتا پشت سر هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
عمو ما اين حرفا حاليمون نيست
ما برنامه زنده ميخوايم

22 04 2009
zizi

سلام عمو جون اومدم يه سلامى عرض كنم و برم

22 04 2009
نرگس

تولیدی
نه نه نه نه نه نه نه نهنه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه
نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام

22 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

سلام عموي عزيزم
عمو دلمون خيلي براتون تنگ شده
پس كي برميگردين
من كه ديگه دلخوشي ندارم اين روزايم كه اصلا زود نميگذره ديگه ساعتم دليلي واسه گذشتن نداره
عمو جون ما برنامه ي زنده ميخوايم
عمو دلامون رو با برنامه ي زنده و لبخندتون زنده كنين
من ديگه حوصلم سر رفته از بس منتظر موندم
عمو شده تا آخر عمرم صبر ميكنم ولي خواهش ميكنم با برنامه ي زنده برگردين.
اينو عاجزانه خواهش ميكنم
شما همه ي دلخوشي ما هستين و همه ي دلخوشي ما اجراي زنده است
ما رو از اين دلخوشي محروم نكنين.

22 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

راستي عمو جونم دانشگاه قبول شدم
خيلي خوشحال شدم ولي خوشحاليم از ته دل نبود
عمو باور كنيد هر شب خواب ميبينم كه دوباره مثل قديما برنامتون زندست
حتي حاضريم به خاطر شما چند ماهي رو با برنامه ي توليدي بگذرونيم به شرطي بهمون قول بدين كه دوباره برنامهتون زنده ميشه عمو جون ما منتظريم منتظر يه لبخند.

22 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی

به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی

چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم

منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی

22 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

22 04 2009
م‍ژگان ذوالفقاري

دلتنگی…دلتنگی…دلتنگی…

آدم که دلتنگ میشود…چه فکرها که نمیکند…

چه اندیشه ها که در خیال خود ندارد…و چه رویاها…

که گاه خنده را طرحی می کند بر لبان…

و گه غم را بغضی میکند شکسته در سینه

تا در پی بهانه…

قطره اشکی جاری شود بر گونه ها

22 04 2009
شيوا صرامی

[ناراحت]تکان دست هايی بيقرار،چشم هايی چشم به راه،يک شاخه از نيلوفر سبز دعا،يک کاسه آب و چند برگ سبز بدرقه عموپورنگ خوب و دوست داشتنی و اميد دوباره ديدار با بچه های ايران زمين…[ناراحت]
بچه ها در انتظار دیدار دوباره ات در سرزمين شاد کودکانه شان با شاخه گلهای هميشه بهار که همين ديروز از باغچه ی نگاه مهربانت چيده اند به صف ايستاده اند تا آمدنت را به جشن گل و لبخند بنشينند و بر سطر اول دفترچه هايشان با مداد رنگی نوشته اند:((می نويسم ديدار،تو اگر دلتنگ منی،يک به يک فاصله ها را بردار)).
تا یادم نرفته بگویم که عمو پورنگ :بچه ها بدون تو حتی يک گاز هم به سيب گلاب آرزوهايشان نمی زنند،پس خيلی تنهايشان نگذار که منتظرند و چشم به راه…[ناراحت]
سلام عموی مهربونم:عمويی پارسال بود که رفته بودين که با يه برنامه ی عالی برگردين،وقتی اين روزنامه ی جام جم تيکه ی اولش را می خوندم کلی گريه می کردم الانم که داشتم می خوندم دوباره اشکم در اومد[ناراحت]
[ناراحت]عمويی بچه ها بدون شما حتی يک گاز هم به سيب گلاب آرزوهايشان نمی زنند،پس تنهامون نگذار که منتظريم و چشم به راه…[ناراحت]
*التماس دعا*

22 04 2009
حنانه

به نام خدا
دلم تنگ شده بود………
منتظره دست نوشته ی جدیدم!

22 04 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عمویی قول داده بودم تاجمعه نیام ولی یه چیزایی شنیدم…بچه ها خواهش میکنم به عمواصرارنکنید عمومن الان پشیمونم خدامیدونه پشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییمونم بهتون اونقدرزیاداصرارکردم .بچه ها عموبه اجباربیاد بادلش برنامه اجرانکنه دوست دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون برنامه ای که عموبادلش اجرانکنه از برنامه تولیدی خیلیییییییییییییییییییییییییییی بدتره…عمومن اگه توچندتا دستنوشتون به جزاون اولین باری که فهمیدم برنامتون تولیدیه دوست داشتم برنامتون زنده باشه چون فکرمیکردم خودتونم دوست نداریدبچه ها یه باربیایدبذاریم عمو کاریوکنه که دوست داره عمومنوووووووووووووووووووووووووووووووووووو ببخش حتماالان خیلی ناراحتی …..بچه ها بیایدازعموبخوایم کاریوکنه که دوست داری..عمو من واقعاپشیمونم بچه هاعموبابرنامه زنده برگرده شماهم پشیمون میشیدمطمئن باشید….عموازدستمون که ناراحت نیستی؟عموببخش عموجون ببخش

22 04 2009
نرگس احمدی

راستی دریاجون پیشنهادت خیلی خوبه من که آرزومه عموروببینم ….ولی بیاالان ازعموبخوایم کاریوکنه که دلش میخوادعمو من پشییییییییییییییییییییییییییییییییمونم حالا چیکارکنم؟؟؟؟؟عمومیبخشی؟عمو به اجباربرنامه اجرانکن..عموچقدالان براتون سخته خدا به حق امام رضا(علیه السلام)که رفتیدپیشش کمکتون کنه.عمومن عذاب وجدان گرفتم….عموبه اجباربرنامه اجرانکنه….عمویی بادلت برنامه اجراکن اونی رواجراکن که دوست داری….عموببببببببببببببببببخش …عموببببببخش..عموببخش…..

22 04 2009
نرگس احمدی

بچه هامن ازهمتون شدیدتربه عمواصرارکردم برنامشوزنده کنه ولی اشتباه کردم حالامیخوام اصرارکنم برنامشوتولیدی کنه…مااگه واقعاعمورودوست داریم بایدازخواسته دله خودمون بخاطره خواسته دله عموبگذیرم…بیایدبهش ثابت کنیم چقددوستش داریم وچقدخواستش واسه مااهمیت داره…

23 04 2009
dsfsuyfghvh

سلام.دریا خانم.پیشنهادهایت را خواندم.منم راضی ام. ولی مطمئنم عمو پورنگ اصلا به پیشنهاد های مخاطباش اصلا توجه نمی کنه؟خودتو خسته نکن. عمو اصلا این جور کامنت ها رو به نظرم نمی خونه؟

23 04 2009
. . . . .

«رایحه ی مهر الهی همیشه به انسان نمی وزد مراقب باش از مسیر این رایحه کناره نگیری»

23 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

سلام بعد از 3 روز نظر من ثبت نشده؟؟؟؟؟
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

23 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

یعنی همیشه باید بگم تا ثبت شه؟؟؟؟؟؟

23 04 2009
نرگس

خدا از شما نمی پرسد؟
سلام عمو من چشام پراز اشک شده و از دلتنگی شما هر شب خوا بتون رو میبینم
دوست دارم دوباره برگردی اونم با برنامه زنده آیا واقعا خدا از شما خواهد پرسید که شما برنامه زنده اجرا کردید یا تولیدی .. اما مطمئن باشید بخاطر تک تک دلهایی که شاد کرده اید وغمگین از شما خواهد پرسید .پس لطفا بخاطر شادی دل پچه ها برنامه زنده داشته باشید حتی اگر شده یک روز در هفته.

23 04 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام…عمویییییییییییی سلاااااااااااااام!
عمو جون فکر کنم 2 روز پیش بود که شعر دختر پخش شد…عمو تا نیستین اصلا طرفه تلویزیون نمیرم چون بدجوری دلم بهونه میگیره…اما اون روز چشمم افتاد به تلویزیون پریدم صداشو زیاد کردم عمو این شعر دختر عشقه منه..مخصوصا اون موخرگوشیه تپل مپل!!!دلم خیلی تنگ شد..
راستی عمو زهرا از کربلا برگشت..
صفا و مروه دیده ام/دور حرم دویده ام
هیچ کجا برای من کرب و بلا نمیشود…
عمو خوش به حالتون زهرا میگفت توی حرم امام علی(ع) وامام کاظم(ع) و امام جواد(ع)وامام هادی(ع) وامام حسین (ع) و مقام امام زمان(عج)وحضرت اباالفضل و…..واستون نماز خونده..یادتونه گفتم میخوام وقتی برگشت اذییتش کنم؟همین کارم کردم…بهش گفتم سلااااام حاج خانوم کربلایی زهرا!!!
عمو ممنون که باعث شدین دخترعموهای زیادی داشته باشم …دخترعموهایی که واسم دعا میکنن..
عمووووووووووووو یه چیز دیگه!چند روز پیش من دلم گرفته بود ..عمو خیلی دوس دارم برم خرمشهر..طلائیه دو کوهه و…اما بابا اجازه نمیده..نگرانه!منم اصرار نکردم چون بهش حق میدم اما تو دلم گفتم اگه خدا بخواد نظر بابامم تغییر میکنه…عمو 2 روز بعد داشتم یه نوار گوش میکردم در مورد خاطرات کسایی که رفتن
اونجا…بابام که شنید یه آه کشید گفت:کاش عید میرفتیم خرمشهر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!عمو باورم نمیشد اما به روی خودم نیاوردم!!عمو خدا خیییییییییییییی مهربونه..عمو زیر بارون دعا کردم همه چی همونجور بشه که به صلاحه..برنامه اتون همونی بشه که خدا میخواد..
راستی عمو آجی سولماز واسم موبایل عموپورنگی خریده!!!خودش نداره اما واسه من خریده!عیدیش چند روز پیش به دستم رسید…عمو اینقدر ذوق کردم که سرم درد گرفت!آبجیش کارگردانی میخونه با کمک آجیش یه فیلم ساخته واسه من..عمو نمیدونین چقد خنده داره…کاش میتونستم واستون بفرستم اما حیف به اینجاش فکر نکرده که به شما هم نشونش بدیم واسه همین نیتونم!!!عمو آخر فیلم اومده با آهنگ و صدای شما دست علی یارتون رو خونده اگه بدونین چه بپر بپری میکنه…از خنده اشکم دراومد!!!وسط حرفاشم کلیپ ها ی شما پخش میشه!!!!!عمو حالا اگه ببینمش میشناسمش!
عمویی نمیخواین دست نوشت بذارین؟دلمون خیلی تنگ شده ها عمو جون..
از همه ی دوستای خوبمم ممنونم..چشم الان فقط درس!
(دخترتون)

23 04 2009
حدیثه حقیقت خواه

به نام خدا
سلام به عمو جان و آبجی دریای(…..)عزیزم.
آره نظرتو خوندم من عمو نیستم که بگم خوبه یا بد؟ من گفتم بیایم نظر بدیم شاید خدا خواستو یه فرجی شد.
اما یادت باشه فقط ما نیستیم که عمو به حرف ماها گوش بده افراد زیادی دور و بره عمو هستند که برا برنامه تصمیم میگیرن.آبجی جان هیچ وقت نگو حرفات چرت و پرته!همیشه برا خودت ارزش قائل شو به خودت بها بده قربون شکلت برم تا تو هم مثل بقیه(اگه دوستداری مثل اونا باشی)حرف بزنی ولی من یه پیشنهاد بهت میدم آجی گلم سعی کن همونی باشی که باید باشی خودتو کشف کن خودتو باور کن همین الانشم تو خیلی خوب حرف میزنی تا اونجایی که من میدونم عمو هم نویسنده خیلی خوبیه ولی همیشه با زبون ساده با ماها حرف زده برای همینه که حرفاش دلنشینه و ما حرفاشو به دل میخریم و اگه الانم میگیم با برنامه زنده برگرده به خاطر لطافتیه که تو حرفاش وجود داره.(آبجی جان مراقب خودت باش،راستی من 2تا دیگه از دوستامم اینجا میان زینب صائمی(زیزی)امین فرزامی که هر سه تاشونم خیلی هنرمندن).
تا الانم اون 7 تا کامنتی که اینجا گذاشتم ثبت نشده به هر حال امیدوارم هر چی خیر و صلاحه پیش بیاد هر چند عمو جان تصمیم گیری با ماست اگه درست فکر کنیمو به خدا هم توکل کنیم که بهمون کمک کنه خیر میشه،دقیقاً مثل همین الان که دوستم به من زنگ زد گفت ما داریم میریم فال قهوه تو میایی؟گفتم برا چی میرید؟برا اینکه آینده امونو ببینیم -گفتم:نه من نمیام من آینده ام کف دسته امه خودم برا زندگیم تصمیم میگیرم اگه خدا صلاح بدونه کمکم میکنه اگه صلاحم ندونه من انسان کار خودمو میکنم چون هنوز به درک این نرسیدم که خدا بهترینهارو در نظر میگیره.(بگذریم که بعضی اوقات با دعا کردن بعضی چیزا کاملاً تغییر میکنه چون این استثاست).
راستی عمو جان نمیدونم شما نزدیک محل زندگیتون گنجشک دارید یا نه؟!ما که داریم یه چیزی که خیلی برام جالبه اینه که دقیقاً 5 دقیقه بعد از اینکه اذان صبح تموم میشه همشون با هم شروع میکنن به سرو صدا کردن(عبادت و تشکر از خدا)وقتی هم که نماز صبح قضا میشه عبادتشون تموم میشه.(خیلی حس شیرینیه)
#############################################################
تورو به خدا نظر قبلیامم ثبت شه(بچه ببین همینم ثبت میشه!)من با تمام احترام با عمو حرف زدم چرا این همه آدم میان اینجا اگه اندازه یه طومارم باشه ثبت میشه اونوقت من سالی یه بار نظر میدم ثبت نمیشه؟(البته از حق نگذریم یه موقعهایی ثبت میشه) بعضی بچه ها هم میگن نمیدونیم چرا نظراتمون ثبت نمیشه در صورتی که ما فقط به عمو سلام میکنیم؟!

23 04 2009
مهديه

سلام

23 04 2009
مهديه

حالم از بعضي از اكساتون به هم مي خوره لازم نيست هرعكسي رو بزاري.
ببخشيد رك گفتم ولي خوب يه نگاه به عكس جشن پايان سال ،تورنج بندازيد.

23 04 2009
نیلوفر

به نام خدای مهربون
عمو جون سلام حالتون خوبه ؟
منم خیلی خوبم.با اینکه شما نیستین ولی سعی می کنم شاد باشم.عمو دلم تنگ شده امروز37 روزه رفتین
از این به بعد روز شماریمو اینجا می نویسم تا شما هم بدونید .زودتر برگردید…
دفعه ی قبلی رفتنتون 85 روز طول کشید تورو خدا این دفعه کمترش کنید…
وای عمو اعصابم انقد خورده
اخه واسه درسای عملیم یه کار انجام دادم ولی چون رنگام خراب بود کارم هم خراب شد وبقیش روهم انجام ندادم
.بعد رفتم تو مدرسه .عمو همه یدوستام کاراشون دو آورده بودن غیر من .
بعد منم رفتم پیش معلمم و بهشون گفتم که چه اتفاقی افتاده .ایشون هم چون خیلی مهربونن اجازه دادن شنبه کارام رو بیارم.صبح تا حالا داشتم فقط اتودش رو می زدم دستم پکید.
.
.
.
.
.
خوب عمو جون یه خواهش دیگه هم داشتم تو رو خدا بیشتر ازاین منتظرمون نزارین .دق می کنیما…او وقت وقتی برکردین کسی نیست که برنامتون رو ببینه…
من از طرف کسایی که دستور می دن هم عذر خواهی میکنم…دوستی و صمیمیت به کنار بلااخره باید به عموشون احترام بزارن …
دوستون دارم مواظب خودتون باشید

23 04 2009
زهرا

به نام خدا

سلام عمویی.کجایی؟چه خبرااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عمو کامنتای همه بچه ها رو خوندید.؟؟؟؟؟؟حالا بازم میگید برنامه تولیدی باشه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

کاشکی اقای اقاجانزاده هم یه سری به اینجا میزدند….

حالا عمویی ما بچه ها می خوایم ببینیم شما چقدر برای نظرات ما ارزش قاءلید؟

ایا واقعا شما به حرف ما ها درمورد زنده بودن برنامه گوش میدید؟

اصلا شما ما رو جزءمخاطبان برنامتون قبول دارید؟!!!!!!!!!!امیدوارم که همین طور باشه

فعلا…

23 04 2009
مریم

سلام عموجون خسته نباشید….

عمویی دلم گرفت یاداون روزهایی که بودید افتادم…

عمو برگرد باتموم سادگی ها…

عمو طرفدارانتون رو بیشتر ازین منتظر نذارید

23 04 2009
زهره ص.ر(ایجاد کننده ی انقلابی نو)

انقلابی فقط برای تو:

نگاه هایی منتظر …چشم هایی چشم به راه…ودلی

پراز شک و تردید

دستانی لرزان … قلبی که هر لحظه تپش هایش

شدید تر می شود… وآن همه نذر و نیازی

که برای بازگشت دوباره ی تو کرده ام…

به یاد روز آخر و آن همه قول هایی که دادی افتادم …

اینکه می روی و زود باز میگردی ، می خواهی با

برنامه ای شاد تر برگردی،

ایده ای جدید تر ،

می روی تا بهتر شوی و برگردی، بابرنامه ای بهتر اما

تولیدی باز خواهی گشت!!!….

اما نمی دانم چرا اینجا از آرایه ی پارادوکس استفاده

کرده ای ؟

چگونه برنامه ای تولیدی بهتر از برنامه ی زنده ای

خواهد شد که 7سال همیشه

رتبه ی اول را کسب می کرد؟….

خنده ام می گیرد توکه خودت بهترینی می روی که

بهتر شوی؟!!…

نه باور کن تو در بهترین بودن در بین مجریان رتبه ی

اول را به خود اختصاص داده ای….

می گویی که برنامه تان یکنواخت شده ، دیگر جذابیت

خودش را ندارد….

نه! عمو جون این نظر افرادی نیست که 7سال و نیم

پای برنامه ات نشستند و به

تک تک حرف هایت گوش کردند…این حرف کسانی

نیست که از کودکی تا نوجوانی

باحتی از نوجوانی تا جوانی همراهی شان کردی ….

اگر باور نداری یک نظرسنجی با موضوع برنامه

عموپورنگ به صورت تولیدی باشد یا زنده؟

برگزار کنید.

آن وقت است که سیلی از نظرهایی که حامل پیام

اینکه برنامه ی زنده بهتر است

دریافت خواهی کرد…

عموی مهربونم… می دانم هرکاری که تو در آن شرکت

داشته باشی بهترین خواهد شد

حال فرق نمی کند زنده باشد یا تولیدی…

اما در برنامه ی زنده جذابیت خاصی نهفته

که فقط کسانی می توانند آن را درک کندد که کودکی

شان را فراموش نکرده اند…

عموی نازنینم….

تو با برنامه ای زنده بازگرد آنگاه من و دوستانم (که تو

باعث شدی من همه ی آن ها را

دختر عمو هایم بدانم) برایتان ایده هایی جدید می

فرستیم و با شما همکاری می کنیم

باور کن که ایده های ما شاید خیلی بهتر از ایده های

بزرگ ترها باشد

زیرا ماهنوز خود را کودک می دانیم و با کودکی بیشتر

آشنا هستیم ، درضمن کمتر

مشغله ی فکری داریم…

منتظر روزی هستم که با برنامه ای زنده بازگردی…پس

بیش از این مرا منتظر نگذار

دوست دارم عموی گلم

ازطرف طرفدار همیشگی تو….

23 04 2009
زهره

سلام عموجوووووووووووونم خوبی؟

عموجون مطمئنید یک ماه بود؟
اخه من حس میکنم یکسال بود نه یک ماه
نه الان مطمئن شدم
گاهی نمیشه به تقویم ها اعتماد کرد
به هر آنچه که دلت میگوید گوش بسپار
پس درست گفتم یکساله که گذشته نه یک ماه

23 04 2009
شیرین

سلام عمویی امیدوارم که حالت خوبه خوبه خوب باشه.عمو پورنگم تو باید به ما حق بدی ما عمو پورنگو طی این 7 سال به صورت زنده دیدیم باهاش زندگی کردیم دوران کودکیمونو باهاش سپری کردیم به برنامه زنده عادت کردیم یه کاری بکن برنامه بازم زنده باشه عمویی برنامه زنده باحال تره@اکتیوتره@قشنگتره ولی برنامه تولیدی روح نداره.اما عموپورنگم من با شناختی که ازت دارم میدونم برنامه رو هرجوری که اجرا کنی قشنگه خوب شاید برنامه ایندتم عالی باشه خدا میدونه .اینو بدون همیشه دوست دارم هر جوری هم که اجرا کنی.

23 04 2009
شیرین

دوباره سلام عموپورنگ من با پیشنهاد دوست خوبم البته نمیدونم دارم اسمشو درست مینویسم یا نه چون سر ابن کنکور……..چشام کم کم داره کور میشه دربا جون یا دریا جون یا…موافقم به نظرم حرف و پیشنهاد منطقی و باحالیه امیدوارم تایید بشه.عموپورنگم یاد اون روزی افتادم فکر کنم 2 سال پیش بود اصلا فکر نمیکردم خودت باشی…….یه پسر خوشگل وبامزه ومهربون درست مثل اجراش تو برنامه سبزه @ باقدی فکر کنم 166 سانت اخه من 176 ام @خیلی مهربون بودی باهام حرف زدی ……یادش بخیر امیدوارم بازم ببینمت.بای

23 04 2009
شیرین

تمام ساعت فروشی هارو گشتم اما ندیدم ساعتی قشنگتر از ساعتی که دیدمت!!!!!**

23 04 2009
شیرین

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که ان را از تو گرفتند…عشق بورز به انها که دلت را شکستند. ..دعا کن برای انها که نفرینت کردند….درخت باش بر غم تبرها….بهار شو و بخند که هنوز *خدا* ان بالا با ماست.

25 04 2009
سحر

سلام به نظر من چنین ایده ای میتونه خیلی جالب باشه.که جذابیت برنامه بیشتر بشه.و فقط زنده بودن برنامه مهم نیست.مهم اینه که برنامه ها جدید باشن نوآوری داشته باشن و …




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: