وقتی داریوش فرضیایی عمو پورنگ را زایمان کرد.!

26 06 2009

purang

بهمن عبداللهي روزنامه نگار (در حوزه سينما به معناي عام و سينماي ايران به معناي خاص.) چند وقت پیش مصاحبه ای با من  داشت  :…

آقاي فرضيايي، آنچه در اولين برخورد با كارهاي شما مقابل دوربين در تلويزيون ديده مي شود، رفتار كودكانه شماست. قبل از هر پرسشي بفرماييد اين كودكانه بودن از كجا مي آيد؟

از كودك درون مي آيد، از همان كودك درون كه در وجود هر آدمي قرار دارد اما بعضي ها از آن غافل هستند و بعضي هم فراموشش كرده اند. من هميشه سعي كرده ام كه توجه ويژه اي به كودك درونم داشته باشم و علي رغم تغيير فيزيكي و بالا رفتن سن سعي مي كنم ارتباطم را با اين كودك قطع نكنم. چرا كه نقاط برجسته زندگي من برگرفته از كودكي خوب و سالمي بود كه پشت سر گذاشتم.

بعضي از آدمها مثل شما هستند، مثل عليرضا خمسه كه هميشه شاد و سرحال است اما اكثر آدمها اينطوري نيستند. به نظر شما چرا اين اتفاق مي افتد؟

نمي دانم اما فكر مي كنم بايد به محيطي كه زندگي مي كنند نگاه كرد،‌يعني ديد در آن محيط چنين امكاني فراهم است يا نه؟ به عبارت ديگر چرا خجالت مي كشند و به كودك درونشان بهايي نمي دهند اما من يا هر يك از ما بايد به كودك درونمان بها بدهيم اگر اين كار را نكنيم به نوعي ضربه مي خوريم. به اعتقاد من بهترين دوران هر كسي مي تواند دوران كودكي باشد.

ممكن است خيلي ها به اين مسأله اعتقاد داشته باشند اما عملا تعداد آنهايي كه مثل شما يا آقاي خمسه هستند بسيار كمند

نمي شود گفت همه بايد مثل ما برخورد كنند. نمي شود همه آدمها مثل هم باشند. بالاخره بعضي تفاوتها بين آدمهاست اما خود توجه به كودك درون كه ما مد نظرمان است، مي تواند يك سري از رفتارهاي ما را تغيير بدهد. من معتقدم اگر كودك درون آدمها فعال باشد و به آن توجه شود خوب است اما نمي توان گفت حتما همه بايد همين طور رفتار كنند. اگر بتوان توجه كمي هم به آن داشته باشند كافي است. به هر حال قرار نيست همه عمو پورنگ باشند.

منظورم اين نيست كه همه شما را تقليد كنند، منظور اين است كه چرا در جامعه ما آدمها دچار ملاحظه مي شوند و با چهره متفاوتي در احتماع ظاهر مي شوند. اين روزها آدمها در منزل و زندگي خصوصي شان يك جور رفتار مي كنند و در محيط كار و اجتماع يك جور ديگر. حالا اگر بخواهند مثلا كودك درونشان را هم بيرون بكشند، خب سوال برانگيز مي شوند و ممكن است پشت سرشان پچ پچ هايي صورت بگيرد.

درست است. شايد جامعه چنين چيزي را براي آنها فراهم نكرده است كه نتوانند راحت رفتار كنند و بتوانند كودك درونشان را نمايان كنند. شايد محيطي كه ما در آن زندگي مي كنيم و آدمهايي كه با آنها در ارتباط هستيم چنين چيزي را تعريف نكرده باشند. شايد هم به قول شما اين اتفاق براي جامعه قابل قبول نباشد.

به نظر مي رسد بچه ها راحت تر اين مسئله را قبول مي كنند، چون بزرگترها اينطور رفتار نمي كنند و همين تفاوت باعث مي شودكه رفتار شما برايشان جالب باشد. خودتان چنين چيزي را قبول داريد؟

به موضوع قشنگي اشاره كرديد. من در برخورد ها و بازتاب هايي كه از بچه ها مي بينم، پذيرفتن من به آساني جاي سوال دارد. برايم جالب است كه آنها وقتي مرا از نزديك نديده اند و به خوبي نمي شناسند، در همان اولين برخورد از ديدنم خوشحال مي شوند. بعضي هايشان همان لحظه اول به سويم مي آيند، توي بغلم مي پرند يا مرا مي بوسند.

خب اين اعتماد چگونه ايجاد مي شود؟

من فكر مي كنم،نگاه كردن به دنياي بچه ها از دريچه نگاه آنها بزرگترين خدمتي است كه ما مي توانيم برايشان انجام داده باشيم. من هر قدر هم كه بخواهم بگويم بزرگتر هستم يا با بچه ها فرق دارم اما در عملكردم و رفتارهايم چه در قالب برنامه و چه بيرون از آن سعي مي كنم آنها را به سوي خودم جلب كنم و اعتمادشان را به دست آورم تا به اين شيوه قبول كنند كه عمو پورنگ مثل خودشان است. به نظر من بچه ها همه چيز را خيلي ساده مي بينند.

بهتر است بگوييم بي آلايش

بله، بي آلايش و بي شيله پيله مي بينند. ما در برنامه مان سعي مي كنيم مسائل معمول را فراموش كنيم، تصور مي كنيم كه از اين طريق هم مي شود با آنها ارتباط برقرار كرد. بنابراين رفتار ما هر چه شفاف تر و بي آلايش تر باشد مي پذيرند چرا كه خمير و وجودشان همين است.

شما در زندگي خصوصي و خارج از دوربين و برنامه هم همين طوري هستيد؟

سوال خوبي است.من بعضي مواقع گله مند مي شوم وقتي بعضي برخورد ها را از سوي بزرگترها مي بينم اما بعد فراموش مي كنم و مي گويم مهم نيست، چرا كه من سعي كرده ام كودك درونم را نمايش بدهم و جاهاي دست نخورده اين كودك را نشان بدهم. بنابراين با همان صداقت و رفتار كودكانه ام جلو رفته ام. هر چند گاهي برخوردهاي مناسبي با من نمي شود اما در دراز مدت برگ برنده دست من بوده است. در زندگي شخصي ام هم همينطورم. البته ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه همه نوع آدم و همه نوع ايده اي ديده مي شود.و پذيرش آدمي با ويژگي هاي من قدري سخت است.

الان چند سال است كه داريوش فرضيايي در قالب عمو پورنگ فرو رفته است؟

من در اين قالب فرو نرفته ام.من عمو پورنگ را متولد كرده ام. يعني فضايي فراهم شده كه من عمو پورنگ را به وجود بياورم.

سوال من هم همين است، مي خواهم بدانم چطور شد كه اين شخصيت را خلق و معرفي كرديد؟

روز اول كه من اين برنامه را اجرا كردم نه از استانداردهاي اجرا خبر داشتم و نه دوره هاي خاصي را گذرانده بودم كه حالا بگويم از فنون روانشناسي استفاده كرده ام. من فقط گذشته خودم و كودكي ام را يكبار ديگر احيا كردم و آوردم جلوي دوربين. يعني زماني كه به دوربين نگاه مي كردم يا برنامه اجرا مي كردم فراموش مي كردم كه يك آدم بالغ هستم. در اين لحظات خودم را در چارچوبي حبس نكردم و آنقدر اين سادگي در من جاري شد كه مي توانم بگويم خيلي از چيزهايي كه بلد نبودم جلوي دوربين اذعان كردم و مثلا از اعلام اين كه يك متن را فراموش كردم نترسيدم.

آن زمان چند سالتان بود؟

من كلا 18 سال بيشتر ندارم! من متولد دهه50 هستم. حالا شما آن را بالا و پايين كن و پيدا كن پرتقال فروش را.

مي خواهم بدانم شما تا آن سن و سال كار تئاتر كرده بوديد؟

نه.

در محافل خانوادگي و ميان جمع دوستان چطور بوديد؟

شما مي خواهيد بدانيد شروع يا جرقه يا استارت اين كار كجا بود است؟

آدمي اجتماعي بوديد، كار هنري مثلا تئاتر كرده بوديد يا نه؟

بايد بگويم در راديو كار كرده بودم و در اين فضا به عنوان گوينده تمام پرسناژ هاي (شخصيت هاي نمايشي) من، نوعي شخصيت كودكانه و شيطنت هاي كودكانه داشت. بد نيست بدانيد كه من در زمان مدرسه، يكي از روياهايم مشهور بودن در قالب مجري يا بازيگر بود. خواهري داشتم- كه حالا ازدواج كرده و دو تا بچه دارد- وقتي در خانه تنها بوديم تنقلات مي خريديم و در اتاق شخصيت هاي فيلم ها و كارتون ها را برايش بازي مي كردم و او اولين بيننده كارهايم بود.

يعني بازيگري را بازي مي كرديد؟

آفرين درست اشاره كرديد. چيزي در ضمير ناخودآگاه من داشت پرورش مي يافت و خودم نمي دانستم كه دارم چكار مي كنم. حالا خواهرم هم گاهي مي گويد كه آن روزها نمي دانستيم داريم يك بازي را بازي مي كنيم كه شايد در آينده واقعيت شود. او هميشه مي گويد آن روزها داشتي شخصيت پردازي مي كردي و همه كاري مي كردي كه من خوشم بيايد. جالب است كه من معمولا داستان هاي درام بازي مي كردم. من عاشق فيلمهاي هندي بودم.

حالا نمي خواهم مثل كارشناسهاي روانشناسي تاكيد كنم كه شخصيت بزرگترها از همان بچگي شكل مي گيرد اما مي خواهم بدانم حالا كه ديگر خواهرتان مقابل شما ننشسته يا آنكه مثل تئاتر يا برنامه زنده تماشاگرتان را نمي بينيد، چگونه مي توانيد از پشت دوربين با آنها ارتباط حسي قوي بر قرار كنيد؟

سوال قشنگي است و من خوشحالم كه سوالهاي كليشه اي نمي پرسيد. بايدبراي اولين بار بگويم كه من بچه هاي رويايي و فانتزي ام را پشت دوربين تجسم مي كنم. شخصيت هايي كه فكر مي كنم وجود خارجي دارند و احساس مي كنم آنها دارند مرا مي بينند. خيالبافي نيست اما نوعي تجسم افراد است در همان قالب و ژانر و سبك و سياقي كه من خيال مي كنم باور كنيد موقعي كه برنامه اجرا مي كنم، فكر مي كنم آن شخصيت هاي فانتزي روياهايم جلويم هستند و حتي به من ايده مي دهند.

اين روش در برنامه هاي توليدي يا زنده مثل هم است؟

برنامه زنده يا توليدي هر كدام ويژگي ها و ارزش هاي خودشان را دارند. اتفاقا در برنامه توليدي هم ممكن است در يك لحظه نكته اي به ذهن شما خطور كند كه با مشورت در برنامه قرار مي گيرد. البته با تمام افتخار مي گويم كه اكيپ توليدي ما به من اعتماد دارند و با آنكه مي گويند پورنگ غير قابل تصور است اما امتحانم را پس داده ام. من فكر مي كنم در مجموع در برنامه توليدي هم ايده هاي تازه مي تواند استفاده شود.

به هر حال در برنامه توليدي مشكلاتي مثل استرس، اتفاقات غير قابل پيش بيني و اين مسائل را نداريد، مثلا اتفاقاتي كه تا به حال براي شما هم پيش آمده است.

مثلا چه اتفاقاتي؟ مي خواهيد به چه نكته اي برسيد؟ به اين كه مي شود يك اتفاق غير قابل پيش بيني را جمع كرد يا نه؟

شما در برنامه توليدي مي توانيد يك بخش را تكرار كنيد، يك اشتباه را اصلاح كنيد، تدوين اش را تغيير بدهيد يا مثلا يك افكت روي آن بگذاريد اما در برنامه زنده هر اتفاقي مستقيماً‌روي آنتن مي رود.

اشتباهي در اين ميان به وجود آمده است كه برخي معتقدند اين خوب است يا آن يكي. به نظر من هم برنامه زنده خوب است و هم توليدي. بايد ديد كاركرد هر كدام چيست. به هر حال پخش زنده براي هر برنامه اي خوب نيست.حتي برخي از برنامه مثل برنامه هاي گفتگو محور اصلا اگر توليدي باشد بهتر است چون زنده اش با برنامه راديو هيچ فرقي ندارد اما زنده اي قشنگ است كه تعريف شده باشد، زنده اي كه امكاناتي كه به آن مي دهدآدم را به يكنواختي نكشاند اما برنامه توليدي از يك نظر سطحش بالاتر است. چون شما فرصت اين را پيدا مي كنيد ازطريق يك تدوين و صدا گذاري يا اصلا دكوپاژي خوب آن را به زيبايي شناسي برسانيد. از سوي ديگر برنامه توليدي ضبط و ثبت مي شود. در حالي كه برنامه زنده همانجا كه توليد مي شود تمام مي شود. اين نكته را هم نبايد كتمان كرد كه كار توليدي ثبت همه اين خاطره هاست. شما اگر نگاه كنيد تمام ظرافت هاي يك كار را مي توانيد ببينيد، حتي نقصهاي كار را مي توانيد ببينيد اما من بهترين سكانس و پلاتو را هم داشته باشم از ذهنم بيرون مي رود.

شما وقتي از ثبت حرف مي زنيد، اين سوال پيش مي آيد كه مگر سازمان برنامه هاي زنده را ضبط و آرشيو نمي كند؟

نه. برنامه زنده تامدتي نگهداري مي شود و بعد هم هر برنامه زنده اي نگهداري نمي شود اما برنامه هاي زنده كودك لزومي ندارد نگهداري شود.

يعني آن دسته از برنامه هاي ما كه قالب اجرايي دارد نگهداري نمي شود اما آن بخش كه نمايشي است نگهداري مي شود؟

متاسفانه تعريف ما از برنامه زنده دارد سطحي مي شود.در حالي كه برنامه زنده حساس تر از برنامه توليدي است. اين كه ما يك مجري و دوتا عروسك بگذاريم كه با هم حرف بزنند فرار از يك واقعيت برنامه سازي است. برنامه زنده تعريف خاص خودش را دارد و نگارش تحقيق و دكوپاژ قوي مي خواهد، كارگرداني قوي مي خواهد، كه كلام و تصوير را در لحظه شكار كند.

حالا چرا شما گاهي زنده كار مي كنيد گاهي توليدي؟

اول اين كه من بايد در هر دو زمينه تجربه كسب كنم و دوم اين كه من موافق تلفيق هر دوي اين ها هستم. يعني سعي مي كنم برناه زنده اي داشته باشم كه در دل آن برنامه توليدي هم داشته باشم.

فكر مي كنم در حال حاضر در چنين قالبي كارمي كنيد، درست است؟

بله، 90 قسمت برنامه با عنوان شبكه كودك داشتم.

آن وقت كار شما در برنامه هايي كه از شبكه هاي داخلي يا شبكه هاي ماهواره مثل جام جم كار مي كنيد، با هم تفاوتي نيز دارند؟

بله. تفاوتهايي دارند. به هر حال بچه هايي كه به عنوان مخاطب ما در شبكه هاي داخلي هستند با مخاطب خارجي تفاوت دارند. به خاطر اين كه در فضاي شبكه هاي فرامرزي كار فضايي بازتر دارد و به طبع دغدغه هايي كه در اينجا داريم آنجا نداريم.

دقيقا چه نوع تفاوتي دارند؟

مثلا وقتي در شبكه داخلي در مورد فرهنگ رانندگي صحبت مي كنم در شبكه خارجي نمي شود با همين موضوع صحبت كرد. چون بچه هايي كه آنجا هستند فرهنگ رانندگي برايشان تعريف شده است.

پس مضامين فرق دارد. كيفيت توليد چه؟ فرقي ندارد؟

بد نيست بدانيد كه شبكه جام جم بيشتر از اندوخته هاي شبكه داخلي استفاده مي كند و برنامه هاي توليدي اش نسبت به داخل باز تر است اما با اين حال فكر مي كنم ما بايد در برنامه سازي دقيق تر باشيم. چيزي كه اين روزها فراموش شده و بايد به آن اقرار كرد اين سات كه در كارهاي گذشته سادگي خاصي در القاي مفاهيم وجود داشت كه خيلي بهتر بود.

حالا اگر مي شود درباره امير محمد صحبت كنيم. اين شخصيت از چه زماني به برنامه اضافه شد؟ ظاهرا شخصيت امير محمد مثل يك مكمل عمل مي كند.

بله اشاره خوبي كرديد. هر برنامه اي كه مدت زيادي روي آنت مي رود بايد پس از مدتي تغييراتي در آن ايجاد شود چون اگر اين طور نشود حداقل براي مجري يا عوام كسل كننده مي شود. از سوي ديگر در برنامه هاي تلويزيوني كودكان معمولا زياد از عروسك استفاده شده بود و ما تمايلي به استفاده از اين عنصر نداشتيم. البته از عروسك هم استفاده كرده بوديم اما عروسك براي ما مهم نبود و تنها وسيله اي براي انتقال مفاهيم بود. من گفتم بچه اي اگر باشد كه به جاي عروسك قرار دهيم و از زبان خود بچه ها براي آنها حرف بزند خيلي بهتر است تا اين كه اميرمحمد آمد و تست داد.

اميرمحمد ايده چه كسي بود؟

يكي از دوستان قديمي در واحد دوبلاژ به ما گفت كه يك بچه در ساوه هست كه…

نه منظورم معرف او نيست، بلكه استفاده از يك بچه در برنامه است. اين ايده از چه كسي براي اولين بار مطرح شد؟

ايده از من بود. حتما مي دانيد كه برنامه عموپورنگ چهار عضو اصلي دارد و به عبارت ديگر پنج نفر. اميرممحمد علي رغم سن كمش.

مگر چند سال دارد؟

12سال. اميرمحمد با سخت گيري هاي من يقينا يكي از آدمهاي شاخص در زمينه آثار كودك خواهد بود.

خب اين برنامه را تا چه زماني ادامه خواهيد داد؟

برنامه جديد ما با فضاي جديد از نيمه دوم خرداد ماه آغاز مي شود. اين برنامه زنده خواهد بود اما يك برنامه بعد از آن خواهيم داشت كه توليدي خواهد بود و عموپورنگ جديدي است كه فعلا اجازه بدهيد قضيه اش را لو ندهم اما مطمئنا بيننده زيادي خواهد داشت.

يعني عمو پورنگ تمام مي شود يا نسخه جديدي از برنامه شما خواهد بود؟

عمو پورنگ در مقاطع مختلف عمو هست اما قالب هاي جديد را هم به بچه ها معرفي مي كند و هم تجربه مي كند. پورنگ مي تواند پورنگ باشد مثل خيلي از چهره هاي خارجي كه سالي يك برنامه توليد مي كنند. از واقعيت نمي شود فرار كرد. اگر روزي به ورطه تكرار بيفتيم، خودمان جواب خودمان را مي گيريم. يعني همين كه بازخورد و نظرات مختلف را متوجه شويم، در مورد روش كارمان تجديدي نظر مي كنيم. اين را هم بگويم كه من خودم روي اين قضيه حساس تر از اين حرفا هستم و مطمئن باشيد كه براي چهار پنج ساعت بعد از اجراي برنامه تلفنم مشغول است و نظرات را گوش مي كنم.

يك سوال ديگر دارم. هشت سال از روزي كه براي اولين بار جلوي دوربين ايستاده ايد و عمو پورنگ را اجرا كرديد گذشته. حالا كه به پشت سرتان نگاه مي كنيد. راه رفته پشت سرتان را چگونه مي بينيد؟

احساس مي كنم كه تازه در ابتداي راه هستم. شعار نمي دهم اما احساس مي كنم چقدر كارم حساس تر شده و چقدر استرسم بيشتر شده است. انگار روز اول است كه مي خواهم جلوي دوربين بروم هم كارم سنگين تر شده است و هم فكر مي كنم در اين هشت سال كاري نكرده ام. يعني فكر مي كنم كه بايد هم متنوع تر كار كنم و هم قوي تر از قبل. خوشحالم كه ازخودم چنين توقعي دارم. من در اين مدت تلاشم را كرده ام اما به اين موضوع اكتفا نمي كنم.

با تشکر ویژه از  آقای بهمن عبداللهي  منبع





همه ادم ها خوبند…

26 06 2009

به نام خدا

اری همه ادم ها خوبند چرا که خالق انسان خداست و خدا نهایت خوبیهاست پس ما که مخلوق او هستیم چگونه
می توانیم خوبی ها رو انکار کنیم؟؟
بیاییم به بهتر بودن و خوب بودن بیندیشیم و برای رسیدن به این مقصود از بدی ها چشم بپوشیم و انها را فراموش کنیم.
من…شما و هر کس دیگری تا به حال مطمئینا به این موضوع فکر کردیم اما شاید گاهی مواقع اشتباهات و بدی ها بیشتر به نظرمون
بیاد.
اشتباه امر همین جاست.
باید به خدا و فرصتی که در اختیار ما قرار داده فکر کنیم و به دوستان…نزدیکان و اطرافیان خود مثبت نگاه کنیم.
حتی اگر در گذشته اشتباه یا بدی ای در بین ما وجود داشت بذر محبت رو در دل بکاریم و برای همه ادم ها دعا کنیم
که شاید از دعای ان ها ما نیز به ارزو هایمان برسیم.
هیچ کس نمی تواند صد در صد در یک مقطع همه چیز را تجربه کند این زمان و شرایط است که به انسان می اموزد
در امتداد این حوادث با خوبی و مثبت نگری می توان به نتیجه ای درست رسید.
خدایا کمکم کن تا خوب باشم…خوب فکر کنم…خوب ببینم و خوب زندگی کنم…
بچه های خوب!
مواظب خودتان باشید.
تا دست نوشته بعدی خدانگهدار





گاهی “خنده” گاهی “گریه”…

5 06 2009

به نام خدا

سلام بچه ها

تو این چند روزه حسابی فرصت داشتم که به وبلاگ هاتون سر بزنم

چقدر زیبا  و قشنگ بود

اونایی که از قدیم برام وبلاگ درست کرده بودند و مطلب گذاشته بودند کلی خاطرات گذشته رو برام زنده کردند و اونایی هم که جدید کار کردند واقعا گل کاشتند

فقط می تونم بگم دست همتون رو می بوسم که انقدر با محبتید وبا سلیقه و دقت کار می کنید 

ناگفته نمونه که در بازدید از وبلاگ هاتون گاهی حس گریه و گاهی هم خنده بهم دست می داد

خنده به خاطر حس صداقت و کودکانه قشنگی که در شما وجود داره و گریه به خاطر این همه عطوفت و مهربونی ای که نسبت به من دارید  

.

.

راستی!!…گفتم خنده یا گریه!

.

مطمئینا هر یک از ما در زندگی شاهد صحنه هایی بودیم که گاهی باعث خنده و گاهی باعث گریمون شده……..بعضی وقت ها چنان خندمون گرفته که اشک از چشامون سرازیر شده و یا برعکس بعضی از مواقع چنان گریه کردیم که باعث خنده دیگران شدیم!

حتما شنیدین که می گن:» خنده بر هر درد بی درمانی دواست »

اما جای دیگه ای هم گفتن:» کسی که زیاد می خنده و دیگران رو می خندونه خودش هزاران درد داره »

یا مثلا جای دیگه هم می گن:»وقتی بغض تو گلوته گریه کن تا سبک بشی یا غم دلت بریزه بیرون….از اون طرف هم وقتی گریه می کنی می گن:»ای بابا گریه نکن!!…شگون نداره یا اخی گریه اصلا به چشات نمی اد…اب چشمات خشک می شه!!!»

شما بگید بچه ها!

بالاخره کجا بخندیم کجا گریه کنیم؟؟

با اینکه خنده و گریه با هم فرق دارن می تونند وجه اشتراک هم داشته باشند؟؟

پس چطور می شه بعضی از ادم ها در اوج گریه می تونند بخندند یا بالعکس در اوج خنده می تونند گریه کنند.

راستی بچه ها

چرا بعضی ها خندشون گریه داره و گریشون خنده دار؟؟؟

به نظر شما رنگ صداقت در خنده ها و گریه های کودکی بیشتر بود یا الان؟؟

چرا؟

خوشحال می شم در این رابطه نظرتون رو بدونم…

امیدوارم خنده و گریه هر دو عاقلانه در زندگیمون وجود داشته باشند.

تا دست نوشت بعدی خدانگهدار

15/3/88

.

.





مجله موفقیت و عموپورنگ

4 06 2009

وقتی برای مصاحبه آمدند تنها چیزی که در برخورد اول جلب توجه می کرد ساکت بودن بیش از اندازه ی امیر محمد و برخورد آخر هم بلبل زبانی اش بود!چرا که معتقد بود در این فاصله یخ  هایش آب شده است!

داریوش فرضیایی هم واقعاً بی شیله پیله و درست مانند بچه ها با صداقت رفتار می کند . حرف های کودکانه ی امیر محمد است که شخصیتش را شیرین می کندو اصلا منعی در بزرگنمایی فکر و ذهن ندارد و همه چیز را از دیدگاه کودکانه اش جواب می دهد.شاید هم از عمویش (پورنگ) یاد گرفته که کودک باشدو برای ورود به دنیای بزرگتر ها عجله نداشته باشد.داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هم تمام مدت نگران و مراقب امیر محمد است و امیر محمد هم واقعا پورنگ را عموی خودش دانسته و عمو جون صدایش می زند .رابطه شان دقیقا همانند جلوی دوربین است و به نظرم به همین خاطر است که موفقند چون برای بچه ها نقش بازی نمی کنند .همانی هستند که خارج از استودیو هستند .عمو پورنگ و امیر محمد یک الگوی شناخته شده و موفق و دوست داشتنی برای کودکان و نوجوانان هستند که در زندگی شخصی و اجتماعی شان هم واقعا موفقند. برای این که بدانید در دنیای این دو هنرمند محبوب بچه ها و تهیه کننده آنها چه می گذرد این گفتگو را تا آخر بخوانید!

عمو پورنگ چه چیزی داشت که آن قدر محبوب شد؟

سوال تان در حین ساده بودن بسیار مشکل است . عمو پورنگ کسی بود مثل تمام آدم ها که سعی کرد توانایی های خوش را در قالب کار کودک متجلی کند و نشان بدهد حرفی برای گفتن دارد و این که حالا چه ویژگی هایی باعث شد این طور که شما می گویید محبوب شوم ،باید مخاطبان بگویند.

آیا علاقه تان به کار کودک ذاتی  بود؟

بله.زمانی که دبیرستان بودم تخیلاتم کودکانه بود . در تخیل یک دنیای فانتزی کودکانه را ترسیم می کردم و در آن بازی و حتی کارگردانی هم می کردم. خواهرم را در اتاقی نگه می داشتم و برایش فیلم بازی می کردم و او با این فیلم من می خندید و گریه می کرد! خلاصه  همیشه دنبال این بودم که خاص باشم.

حالا خاص بودید یا نه؟

بله خیلی رک بگویم نیروی جاذبه ام بیشتر از دافعه ام بود . جالب اینکه در آخرین روز مدرسه به معلم هایی  که دوستشان داشتم نامه می نوشتم که آیا من تابستان شما را خواهم دید؟ و با معلم ها در ارتباط بودم .خب این به جذابیتم کمک می کرد.

وقتی شما معلم باشی و در کلاس درس بچه ای به شما گل بدهد چه احساسی پیدا می کنید؟از دیدگاه خودتان در جایگاه فعلی ،وقتی این  محبت ها زیاد از حد شود کلافه کننده نیست؟

اگر بگویم نه دروغ است . اعصابمان خرد نمی شود ولی خسته می شویم و نمی توانیم پاسخ گو باشیم.

به وبلاگ هایی که طرفدارانتان  برایتان ساخته اند سر زده اید؟

زیاد در اینترنت وقت صرف نمی کنم ولی این وبلاگ ها را دیده ام .اینترنت دنیایی است مجازی که ای کاش برای خوب بودن از آن استفاده کنیم.

خب کارشان خوشایند است ولی من موافق این کارها نیستم.

به نظرم بچه ها و طرفدارانتان باید وقتشان را بیشتر روی بالا رفتن اطلاعات خودشان بگذارند….

دقیقا!از طرفی فکر می کنم این ها در مورد من چه فکری می کنند و این که چرا همه چیزشان من هستم . خیلی از واقعیت ها را نباید از دست بدهند . به نظرم می شود از اینترنت استفاده های مهم تری کرد.البته من زحماتشان را نادیده نمی گیرم ولی بهتر است از فضای اینترنت بیشتر استفاده شود . مسایل خصوصی زندگی من نباید دغدغه بچه ها یاشد .سعی کنند از این فضا برای رشد فکری یکدیگر استفاده کنند و فقط مختص من نباشد.

برای رسیدن به این مرحله از زندگی تان که اسمش را موفقیت می گذاریم مراحل سختی را طی کردید؟

من اسم شکست هایی را مه که خورده ام موفقیت می گذارم چرا که تلاشم را پشت بند شکست داشته ام و آن شکست تجربه ای شد برای موفقیت های بیشتر و دراز مدت.

شما فکر کردید عمو پورنگ به همین سادگی عمو پورنگ شد؟ می دانید چه قدر پشت درهای بسته مانده ام؟ با صداقت می گفتم می توانم و کسی باور نمی کرد!

به هر حال خوشحالم که شکست های اولیه را تحمل کردم چرا که تحمل شان موفقیت به دنبال داشت.نمی خواهم شعار بدهم واقعا مدیون خدا و دعای خیر پدر و مادرم هستم.

حالا به آن موفقیت که مد نظر داشتید رسیده اید؟

بله موفق هستم و به این موفقیت می بالم و برای رسیدن به موفقیت های بعدی تلاشم را خواهم کرد.

آرام بخش ترین کاری که در لحظات غم و اندوه انجام می دهید چیست؟

آن زمانی که خیلی غمگین هستم و احساس تنهایی شدید دارم با خدای خودم درد دل می کنم و این طوری خودم را تسکین می دهم.

تنها آرزوی قلبی عمو پورنگ چیست؟

داشتن یک زندگی سالم و آرام.طوری که هیچ دغدغه ای نداشته باشم و هیچ چیز نتواند مرا غمگین سازد. زندگی سالم یعنی زندگی که در آن بتوانی مشکلات را تحمل کنی و به عبارتی در این مسیر خدا را فراموش نکنی .این ها چیز هایی است که در دراز مدت و با بالا رفتن سن آدم ها دستگیرشان می شود.

همین الان کودک درون عمو پورنگ در چه حالی است؟

خیلی خوب ،سر حال و سر زنده چون از پخش یک برنامه موفق آمدیم و هر وقت که برنامه با روز قبل متفاوت باشد هم خودم و هم کودک درونم سرحال هستیم.

انتقاد را می پذیرید؟

اگر از سر بغض و کینه نبوده و صادقانه وعملی و مدبرانه باشد حتما می پذیرم.

قرار نیست عمو پورنگ را در فیلم ها و سریال ها ببینیم؟

من آدمی هستم که سر م در لاک خودم است. گفتم که خاص هستم یعنی کودکم،و خیلی از رفتار ها را نمی توانم تحمل کنم .فضای برنامه خودمان را ترجیح می دهم چرا که یکدل و یکصدا هستیم و این صمیمیت جای دیگری نیست و اگر هم باشد رسمی تر است.شما گفتی خب کار کودک بازی کن ولی افراد کودک نیستند!همه بزرگسالند که کار کودک می سازند ولی ما در برنامه خودمان همه واقعا کودک هستیم و کودکانه.

هدف عمو پورنگ از اجرا چیست؟

سوال جالبی است! از تهیه کننده که پرسیدید داشتم فکر می کردم این هدف چه جالب است!

هدف من این است که کاری کنم تا ماندگار شوم طوری که وقتی پیر شدم بچه های الان که بزرگ شده اند عمو پورنگ هنوز در خاطرشان باشد.برای این هدف از الان تلاش می کنم تا بذری را که الان می کارم آن زمان برداشت کنم.

در زمان کودکی و نوجوانی تان قهرمانان زندگی تان چه کسانی بودند؟

ناظم مدرسه مام را که الان سمتی در جام جم دارند خیلی دوست داشتم .ایشان تصور نمی کردند من روزی وارد این عرصه شوم. خانم رضایی(مجری) را هم خیلی دوست داشتم.

از دیدگاه عمو پورنگ ،بچه های خواننده کودک و نوجوان موفقیتی ما چه ویژگی هایی دارند که به آن ها موفق می گوییم؟

خب مطمئنا یک الگوی موفق هستند. بچه موفق بچه ای است که بازیگوشی کند ،بازی کند ولی درسش را هم به موقع بخواند .همیشه هم سعی کند کارهای جدید و تازه انجام بدهد و پدر و مادرش از ائ راضی بوده و دوستش داشته باشد و از همه مهم تر بچگی کند. من از بچه هایی که گنده گنده حرف می زنند و می خواهند ادای بزرگ تر ها را در بیاورند خوشم نمی آید چون دیگر بچه نیستند.

بچه های خجالتی و کم رو چه کار کنند که دیگر خجالتی نباشند؟

باید بیشتر در اجتماع باشند و مسئولیت به عهده بگیرند و با افرادی که فکر می کنند می توانند تاثیر مثبت روی شان داشته باشند معاشرت کنند.

یک جمله در مورد موفقیت؟

موفقیت رویا نیست بلکه حقیقتی است که با تلاش و اراده به دست می آید.

به امید موفقیت همه خوانندگان عزیز

عمو پورنگ





پیامکی برای عمو

1 06 2009

sms

به نام خدا
سلام دوستان
همه اونایی که دوست دارند به من اس ام اس بفرستند می تونن همون متن اس ام اس رو در اینجا برایم قرار دهند من هم سعی می کنم در اولین فرصت جواب شون رو همینجا بدهم در ضمن بهتون قول میدم که حتما حتما ماهی یک تا دوساعت اینجا به صورت آنلاین باهاتون در ارتباط باشم و به تمام سوالات شما پاسخ خواهم داد.فقط برای دریافت جواب عجول نباشید من یک نفر بیشتر که نیستم …از هر گونه نظر و پیشنهاد دیگر در این رابطه با روی باز جهت بهتر شدن این وبلاگ استقبال می کنم

یک پیامک جالب

ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام!بهار جانه من …!ما شاید صد بار بیایم عمو هم باید صد بار جواب بده؟!شوخی شوخی الان یه ناراحتی دیگه هم اضافه میکنیما!یکی تو صبوری یکی هم من!
از همه عاجزانه درخواست دارم ادامه ندیم این بحثو چون اصلش یه چیز بود اما همینجور که کامنت ها اضافه میشه داریم بیشتر پرت میشیم از قضیه.ممنون از همه ی آجی ها
بچه ها لطفا پیامک منو دریافت کنید!اینقدر اسممو اینجا دیدم دیگه از اسم خودم بیزار شدم چه برسه به عمو!

پیامک  برگزیده

بهار

سلام عمو داریوش…
میخوام یه چیزی بگم نمیدونم چه طوری بگم!!!عمو احساس میکنم اینجا تو این فضا داره یه اتفاقایی می افته!شما این طوری فکر نمیکند؟

احساس میکنم خیلی ها شما رو جور دیگه ای دوست دارن…انگار همه احساس میکنن شما رو یه جوری دوست دارن که دیگران نه!!!
عمو متوجه منظورم میشید؟ به نظرم وابستگی اصلا خوب نیست،انشاالله که شما خیلی برنامه هاتون ادامه داشته باشه ولی اگه یه روز برنامه نداشته باشید…اگه یه روز این سایت نباشه…عمو واقعا چی میشه؟؟؟
تکلیف این همه علاقه چیه؟ علاقه هایی که قبول کنید بعضی هاشون متفاوته!تکلیف چیه؟ مقصر کیه؟
چرا آدما این طوری شدن؟ من میترسم عمو…از این همه احساس …از این همه عشق میترسم عمو داریوش!!!
انتطار جواب ندارم مثل همیشه…میدونم سرتون شلوغه؛بی کار که نیستید!!!

ژاله فرهادروش

وای خدا!
چقدر دلم گرفت..وقتی این پیامک بهار رو خوندم و تایید شما رو…عمو گاهی حس میکنم اجازه ندارم به عموم بگم دوستت دارم..چون ..چون….چون هنوز تو این دنیام!دنیایی که باید برای حرفات مدرک داشته باشی تا باورت کنن..بدم میاد از دنیا.
(دخترتون)

به این پیامک و جواب آن توجه کنید
زينب(معروف به زي زي )
عمو
ميخواستم بپرسم با اين مطلبي كه نوشتين و از بچه ها خواستين بهتون اس ام اس نزنن، تعداد اس ام اس ها كم شده؟


سلام ممنون از شما آره کمتر شده ولی باز تعدادی از دوستان هنوز با خودشون خلوت نکرده اند و تصمیم کبری را نگرفته اند مثل ….1317###0937

0914###3765

9661###0919

6656###0936

5910###0913

8974###0935

9784###0911

3506###0935

1317###0937

6710###0369

انشاا… که خودمون رو آماده کنیم تا دیگر اشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم … برای طرح سوالات هم فقط اینجا کلیک کنید

برای  خواندن پیامکهای قدیمی     لطفا اینجا کلیک کنید