گاهی “خنده” گاهی “گریه”…

5 06 2009

به نام خدا

سلام بچه ها

تو این چند روزه حسابی فرصت داشتم که به وبلاگ هاتون سر بزنم

چقدر زیبا  و قشنگ بود

اونایی که از قدیم برام وبلاگ درست کرده بودند و مطلب گذاشته بودند کلی خاطرات گذشته رو برام زنده کردند و اونایی هم که جدید کار کردند واقعا گل کاشتند

فقط می تونم بگم دست همتون رو می بوسم که انقدر با محبتید وبا سلیقه و دقت کار می کنید 

ناگفته نمونه که در بازدید از وبلاگ هاتون گاهی حس گریه و گاهی هم خنده بهم دست می داد

خنده به خاطر حس صداقت و کودکانه قشنگی که در شما وجود داره و گریه به خاطر این همه عطوفت و مهربونی ای که نسبت به من دارید  

.

.

راستی!!…گفتم خنده یا گریه!

.

مطمئینا هر یک از ما در زندگی شاهد صحنه هایی بودیم که گاهی باعث خنده و گاهی باعث گریمون شده……..بعضی وقت ها چنان خندمون گرفته که اشک از چشامون سرازیر شده و یا برعکس بعضی از مواقع چنان گریه کردیم که باعث خنده دیگران شدیم!

حتما شنیدین که می گن:» خنده بر هر درد بی درمانی دواست «

اما جای دیگه ای هم گفتن:» کسی که زیاد می خنده و دیگران رو می خندونه خودش هزاران درد داره «

یا مثلا جای دیگه هم می گن:»وقتی بغض تو گلوته گریه کن تا سبک بشی یا غم دلت بریزه بیرون….از اون طرف هم وقتی گریه می کنی می گن:»ای بابا گریه نکن!!…شگون نداره یا اخی گریه اصلا به چشات نمی اد…اب چشمات خشک می شه!!!»

شما بگید بچه ها!

بالاخره کجا بخندیم کجا گریه کنیم؟؟

با اینکه خنده و گریه با هم فرق دارن می تونند وجه اشتراک هم داشته باشند؟؟

پس چطور می شه بعضی از ادم ها در اوج گریه می تونند بخندند یا بالعکس در اوج خنده می تونند گریه کنند.

راستی بچه ها

چرا بعضی ها خندشون گریه داره و گریشون خنده دار؟؟؟

به نظر شما رنگ صداقت در خنده ها و گریه های کودکی بیشتر بود یا الان؟؟

چرا؟

خوشحال می شم در این رابطه نظرتون رو بدونم…

امیدوارم خنده و گریه هر دو عاقلانه در زندگیمون وجود داشته باشند.

تا دست نوشت بعدی خدانگهدار

15/3/88

.

.

About these ads

کارها

اطلاعات

214 پاسخ

5 06 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلااااااااااااااااااااااااااام
عمو جونم .الهی قربونتون برم که برامون دست نوشت گذاشتین دیگه داشتیم دق میکردیم

5 06 2009
نیلوفر

به نام خدای مهربونم
سلام عمو جونم
دست نوشتتون خیلی جالب بود .منم وقتی از ته دل میخندم اشکم سرازیر میشه .یادمه یه معلم داشتیم سال سوم هنرستان .ایشون مرد بودن وبی نهایت شوخ همیشه یه چیزی سر کلاس میگفتن ما میخندیدیم
بعد خوب من که نمیتونستم قه قهه بزنم که .مجبور بودم آروم بخندم .وای بعد همیشه اشکم سر کلاس در میومد معلمم هم سر به سرم میزاشتن…یادش به خیر
عمو جون به نظر من آدم باید در هر شرایطی احساسات خودش رو نشون بده وقتی مثلا شما از یه مسئله ای خندتون میگیره .خوب خیلی راحت بخندید. وقتی هم ناراحت هستید و احساس غم .دارید برای سبک شدن ودلتون راحت گریه کنید … من انقدر لجم میگیره تا یه نفر یا خودم گریه میکنه .دیگران برای دل داریش میگن گریه نکن!!!!!!! خب عمو آدم دوست داره گریه کنه .خب …برا همین من هیچ وقت به کسی نمیگم گریه نکن .بر عکس میشینم به حرفاش گوش میدم .تا بیشتر برام درد دل کنه . گریه کنه .تا خودش آروم شه .
عمو عمه ی من میگفتن خوبه که در حین خنده گریه هم میکنید شادیتون این طوری پایدار میمونه .آخه ما خانوادگی تا میخندیم اشکمون در میاد…
به نظر من گریه و خندمون تو کودکی با صداقت تر بود .میدونین چرا ؟؟؟
چون کوچولو که بودیم نمیترسیدیم که اگه گریه کنیم کسی بگه گریه نکن .آخه دیدین بچه ها وقتی گریه میکنن .معمولا کسی نمیاد بگه گریه نکن .معمولا علت گریش رو جویا میشن وکمکش میکنن .ولی وقتی آدم بزرگ میشه دیگه کسی به فکر گریه هاش نیست همه میگن اه انقدر آب قوره نگیر .یا اگه مهربون تر باشتن به قول خودتون میگن اشک به چشمات نمیاد…برای همین همین شاید مجبور باشیم بعضی وقتا الکی بخندیم …متاسفانه….
ولی عمو همه معمولا از خنده های من خندشون میگیره .آخه من اگه سر یه موضوعی خندم بگیره به این راحتیا خندم بند نمیاد یه موقع تا دوساعت بعد میخندم…شنیدین میگن طرف روده بر شد .واقعا بعضی وقتا دلم درد میگیره از بس میخندم… جالبه خیلی هم خوش خنده هستم مامانم میگه تو دختر به ترک دیوار هم میخندی .
ولی خیلی هم زود گریم میگیره عین بچگیم.. ولی چون گریه کردم آرومه معمولا کسی متوجه نمیشه … در نتیجه دل داریم هم نمیدن …
آره عمو جونم منم شنیدم وبه چشم خودم دیدم .که کسی که مردم رو میخوندونه خودش هزار تا درد داره
عمو جونم چه قدر حرف زدم ببخشید سوالای خودتون زیاد بودن عمویی .دوباره میام بقیهیی حرفام رو میزنم
دوستتون دارم بای بای

5 06 2009
نیلوفر

راستی عمو جونم ممنونم که به ولکاک بچه ها سر میزنید میدونینی چه قده خوشحال میشن ..
دستتون درد نکنه

5 06 2009
sahar

به نام خدا
سلامي به رويايي شب مهتاب به دريا دل آشنايم!
ديگه واقعا داشتم از سكوتم خفه ميشدم……………….آخيش….اين طولاني ترين سكوتي بود كه واسه شنيدن كلمات شما انجام دادم…..
خوب من كه وبلاگ ندارم ….  يعني تا حالا جرات نكردم يه همچين كار بزرگي رو انجام بدم….. شايد واسه اينكه به اندازه آجي هاي گلم و تمام كساني كه توي اينترنت وبلاگ خوب درست مي كنند ، اطلاعات و توانايي ندارم….. مي دونم وقتي قراره گروهي رو مخاطب كرد ، وظيفه سنگيني مي افته رو دوش آدم …..
اما در مورد گريه  و خنده  :
شايد اين دوتا يه جوارايي جدايي نا پذيرند…. به خاطر اينكه منشاء هر دوتا قلب آدمه …..و مطمئنا خنده اي بر درد بي درمان دواست كه از ته دل آدم باشه…..
و گريه اي درد و مرض رو زياد مي كنه كه از اوج غم دل بياد بيرون…..
شايد خيليها بر اين باور باشند كه خنده ها و گريه ها در دوران كودكي ، بيشتر رنگ صداقت داشت…..
من معتقدم خنده هاي كودكي پر از صداقته ، بچه ها فقط زماني مي خندند كه از ته دل شاد شده باشند ….
اگرچه گريه بچه ها هم معمولا صادقانه است
اما لزوما وقتي گريه نمي كنند كه خيلي ناراحتند…بچه ها هم مثل بزرگترها بعضي وقتها براي بدست آوردن منافع آني ، كلي روي خودشون فشار ميارن تا گريه كنند به اصطلاح مي گن لج كرده…..
اما بزرگترها كارشون از لج بدتره ، اونها ريا مي كنند…….شايد جايي با گريه و زاري فقط مي خوان جاشون رو توي دل كسي باز كنند كه به پست و مقام و موقعيت خاصي برسند…..
اما بزرگترها واسه حفظ منافع لبخند هم مي زنند …. و به اصطلاح خودشون مي گند اگر واسه حرف فلاني نخنديم ناراحت ميشه ، اونوقت بيا و درستش كن ……كاري كه بچه ها انجام نميدن…..
اما يك چيزي كه خيلي جالبه فقط خنده هايي كه از ته دل آدمها نشات مي گيره در اوجش با اشك ديده همراه ميشه….. اما هيچ گريه اي كه از ته دل باشه در اوجش لبخند روي لب نمياره مگر اينكه اصل موضوع گريه دار ، منتفي بشه……
واقعا خدا انسان رو چگونه خلق كرده…..؟!!!! چه رمزي بين اشك و قلب و لبخند هست…..؟!!!!
تنها چيزي كه هست اشتراكش توي همون قلبه……جايي كه خدا واسه خودش توي وجود هر انساني ساخته.
اما من توي خنده ها و گريه ها فقط صادقانه اش رو دوست دارم….
دوست دارم وقتي از ته دلم خوشحالم بخندم و بعدش از خنده چشمام اشك بياد…..
وبراي سبك شدن بار دلم از ناراحتي و غصه ها ، گريه كنم و هيچ چيزي نتونه من رو بخندونه مگر لطف خدا….
خدايا ! دوستت دارم …..تو مهمترين دليل نفس كشيدنم هستي ….
برايت بهترينها را آرزو مي كنم….
آرزومند آرزوهايت : سحر – گيلان

5 06 2009
sahar

به نام خدا
سلامي به سبزي طبيعت بهاري به دريا دل آشنايم!
سالگشت جانگداز ارتحال امام خميني رو به تمام دوستداران آن عزيز بزرگوار تسليت مي گم.
.
داستان دخترك وامام:
«دخترك ، مثل خيلي از بزرگترها توي سالهاي انقلاب چشمهايش به دنيا باز نشده بود…….اما متولد يكي از سالهاي جنگ تحميلي ايران و عراق بود…..توي اين حال و هوا بود كه چشمهايش دنيا رو ديد…..
توي اون فضا و حس وحال ، دنياي پيرامونش رو شناخت. …جنگ……
اونوقت ها تلويزيون فقط دو شبكه داشت …..توي اون برنامه ها هميشه يك اقاي مهربوني رو نشون ميدادند كه دخترك خيلي دوستش داشت…..همه بهش مي گفتند امام…..واسه همين دخترك هم ، اينجوري صدايش مي زد…
پيرمردي با چهره بشاش و آسماني با پيشاني بلند ويك عمامه سياه….با ريش سفيد …با لبخندي به وسعت دريا ……
دخترك با اينكه كوچك بود و نمي دانست توي دنياي پيرامونش چه مي گذرد اما اون مرد رو خيلي دوست داشت .
شايد اون صداقت رو توي چشمهاي اون مرد ديده بود و شايد محبت رو توي نگاهش لمس كرده بود….
آخه مي گن بچه ها مي تونند به محبت واقعي بزرگترها پي ببرند….روزها مي گذشت و دخترك بزرگ وبزرگتر ميشد…. ولي مهرش به اون اقاي مهربون ذره اي كم نمي شد….توي دلش آرزو كرده بود بره و يكبار امام رو از نزديك ببينه…يا اينكه بره مدرسه تا بتونه با سواد بشه و يك نامه واسش بنويسه…..
حالا اون كلاس اول بود….خردادماه بود و اون ديگه حروف الفبا رو كاملا ياد گرفته بود…….
اما روياي پاك كودكانه اش نا گهان نقش بر آب شد….چند وقتي بود كه امام توي بيمارستان بستري شده بود، همه مي گفتند براي امام دعا كنيد…..دخترك هم دستهاي كوچكش رو بالا مي برد ، سمت خدا و با دل كوچكش برايش دعا مي كرد ….تا آن روز صبح كه از خواب بيدار شد…ديد خواهر و برادرش هنوز براي امتحان به مدرسه نرفته اند… چهره همه گرفته بود…..تعجب كرد ، با معصوميت كودكانه اش پرسيد : چي شده؟!!!!
جوابي نيامد، دوباره پرسيد: چي شده ؟!!! چرا مدرسه نرفته ايد؟!!! خواهر نگاهي به او انداخت وآرام گفت : امام رفت….
شكه شد….باورش نشد، نه !!! باور كردني نبود….. با حالت مضطربي گفت : دروغ مي گي….!!!!
خواهرش سرش را تكان داد و گفت: باورت نميشه برو راديو را روشن كن……
دويد ورفت سراغ راديو ، خدا خدا مي كرد، حرف خواهرش شوخي باشد…..اما درست بود. آري امام رفته بود….و دخترك ماند وآرزوي برباد رفته اش……
بغضش شكست….و هاي هاي شروع كرد به گريستن…… و اينگونه شد كه آرزويش هيچوقت برآورده نشد. اولين عكس آلبوم كودكي اش چهره متبسم امام بود كه با دستان كوچكش آنرا در اولين صفحه وصل كرده بود .
سالهاي زيادي از كودكي اش را با عكس امام گريه كرد…..و بغض يك آرزوي برباد رفته گلويش را فشار داد. و تنها توانست يك جمله را بنويسد : با اينكه رفتي اما من هميشه به يادت هستم و دوستت دارم ، روحت قرين رحمت خداوند باشد»

5 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
عموووووووووووووووووو جونمممم…عموییی سلام…عمویی خوبین؟ممنون عمو جونم…خیلی خوشحالم
من شادم من شادم/بازو و نیرو دارم
هر چیزی رو میسازم/از تنبلی بیزارم!!!(عمو از شدت ذوق یاد شعر اندیشه که میخوندین افتادم!)
خب.دست نوشت رو که خانوم جویکار زحمت کشیدن تایپ کردن مگه نه؟!عمو شما دست خطتون فرق داره آخه! عمویی جونم خوشحالم که دوباره به وبلاگامون سر زدین…حتما آهنگ جدید وبم..ببخشید..وبتون رو شنیدین دیگه؟خونه ی مادربزرگه اس!!!عمویی فقط دلم میسوزه که هیچ ومطلب جدیدی نذاشتیم منو آجی سولماز و رامینا و شیوا و….اووووووه همه سر درس و کنکور هستن..اما تابستون بشه تلافی میکنم..دق کردم دیگه!عمو جونم سوالاتون چون چند تاست میرم جواب میدم دوباره میام.
عمویییییی خیلی دوستون دارما…اصلانم قهر نیستم..قهر واسه بزرگاست..بچه ها که قهر نمیکنن!نق میزنن!عمویی خیلی دلم تنگ شده بود واسه همین غر زدم!
(دخترتون)

5 06 2009
مبینا

به نام خدایی که عموپورنگ را خلق کرد.
سلام عمو جون.دست نوشت زیبایی بود و من به نوبه ی خودم از شما تشکر میکنم که برای ما دست نوشت میگذارید. راستش موضوع خوبی رو انتخاب کردید.من در مورد این موضوع حرف زیادی برای گفتن ندارم ولی به نظر من رنگ صداقت در خنده ها در دوره ی کودکی بیشتر بود و دلیل خاصی هم برای نظرم ندارم.عمو جون من یک تقاضایی از شما دارم و اون هم اینکه لطفا در دست نوشت بعدیتون در مورد رشته گرافیک که رشته تحصیلی شما بود برام کمی توضیح بدید، چون قراره امسال به امید خدا انتخاب رشته کنم و چه کسی از شما بهتر میتونه به من کمک کنه؟ممنون میشم که در این رابطه کمکم کنید.التماس دعا
دست علی یارتون خدانگهدارتون
توقلب ما میمونه امید دیدارتون

5 06 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلااااااااااااااااااام عمویی.عمویی زیادواسه من فرق نکرده بچه که بودم هم واسه عروسکم که ازم گرفتنش گریه میکردم ومشکلاته خونمون الانم همونطور البته الان دیگه کسی عروسکمو نمیگیره… عمودیروز گریه کردم اخه اخه…اخه مرغم مرد عمویی اسمش خداداد بود عموخدابهمون داده بودش ساله79بابام زیره مرغمون (مامانه خداداد)15تخم گذاشت 12تاش جوجه شد این 13همین خدادادبود چون یه جوری بود مامانش قبولش نکرد مابردیم خونه زیره نوره چراغ مطالعه من براش قدقد میکردم کمبود مادراحساس نکنه حالش که خوب شدفرستادیمش بینه جوجه هایه دیگه..عمویی کی فکرمیکرد اونی که حالش ازهمه بدتر بود تااخرخونه مابمونه..عموخیلیییییی دوستش داشتم انگاربچه من بود..عمومحبتمو میفهمید..دیروزمامانم رفت اتاقه بابام یه چیزایی گفت فهمیدم یه خبرایی شده ..رفتم گفتم مامان خداداد زندست؟نتونست جواب بده بیچاره مامانم سکته زده بودچه جور به من این خبروبده..عمویی عکسه بچگیاشو نگاه کردم اخه مرداده امسال 9سالش میشد..بابام میگه مرغهامعمولا5،6سال عمرمیکنن ولی به نظرم مرغه من زیادعمرکرد چون بهش محبت کردم ای کاش یه ماهم زنده میموند دوست داشتم بیشتر برم باهاش بازی کنم ای خدااااااااااا… عمودلم گرفت…عموازاون13تادیگه هیچکدومشون نیستن…ای کاش همشون بودن…

5 06 2009
نرگس احمدی

عمومن خیلی گریه رودوست دارم ادموآروم میکنه…(داداشمم بدش میاد من زیاد گریه میکنم میگه یکم قوی باش)عمویی نمیدونم چه رنگیه گریه ولی اگه واسه خداباشه سبزه…عمویی به نظرم رنگه صداقت هم توبچگی بود هم توبزرگی چون اگه ادم واقعا غصه ای نداشته باشه گریه نمیکنه گریه همیشه باصداقته…. عمویی دوستتون دارم بیشتر ازازاینجاتابه آسمون فرشته رویه زمین همیشه عمویه مابمون…عموجون جمعست خدایابه حقه حضرت زینب (سلام الله علیها)ظهورآقامون امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)رونزدیکتربگردان اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

5 06 2009
دوست

به نام خدا سلام عزيزم
من هميشه براي شما پيامك ميزم شما اونارو هم ميخونيد؟؟؟؟؟

5 06 2009
دوست

سلام عزيزم
من هميشه راي شما پيامك ميزنم شمااونارو هم ميخونيد؟لطفا بگيد.

5 06 2009
sahar

به نام خدا
سلام به همه آجي هاي گلم كه خيلي دوستشون دارم….
.
.آجي ژاله ! من هم منظورم از دريا ، تمام دريا هاي دنيا كه توشون آبه بود….مخصوصا درياي خزر كه هزاران بار با هر موجش كه ميومد سمتم نوازشم كرده و با پس رفتنش غصه هام رو با خودش برده ….. آره بارها بدون اينكه كلمه اي باهاش حرف زده باشم ، غصه هامو از نگام فهميده و آرومم كرده ….. واسه همين دوستش دارم.
راستي ! من اون كامنتت رو در مورد بازي دست ها درك كردم….خوب توضيح دادي ، عزيزم ! من هم خيلي با سايه دست بازي كردم اما مثل تو اينقدر لطيف و خوشگل واسه سايه ها اسم نذاشته بودم…..
گلم ! تا كنكور چيزي نمونده ، ان شاء ا.. امتحان رو خوب بدي و بشي معلم تربچه ها…..!!!برات آرزوي موفقيت مي كنم…دوستت دارم
.
.
آجي معصومه عزيزم! ممنونم….. من هم دلم براي شما ها يه ذره شده بود….اما اين جوري كه داره بوش مياد اين ماه پر از سفر داره ميشه برام…..و دوباره دلتنگي ……!!!!
اميدوارم براي تو هم موقعيت سفر فراهم بشه. از اينكه شعرم رو خوندي و نظر دادي ممنونم. مي دونم زياد خوب نشده آخه يهو زد بسرم وخيلي تند اين شعر رو گفتم…..ولي عزيزم ! هيچ كس بي استعداد نيست ….خدا هر كسي رو با استعداد متفاوتي خلق كرده و اون شخص وظيفه داره اون رو كشف كنه و به ثمر بنشوندش…. تو هم داري شكسته نفسي مي كني….موفق باشي گلم ! برات دعا مي كنم و محتاج دعاي قلب مهربونت هستم…
دوستت دارم …..
.
.
آجي نرگس گلم ! معلومه كه باز برات دعا مي كنيم ….اميدوارم توي امتحانهايي كه پيش رو داري ، موفق بشي و به آرزوي قشنگت برسي (دكتر شي)، عزيزم! روزهايي كه اينجا نمي نويسي ما جايت را خالي نگه مي داريم و فراموشت نمي كنيم…..مطمئن باش…..اميدوارم بعد از امتحاناتت با خيال راحت و آرزوي برآورده شده براي عموت بنويسي….و اميدوارم بتوني توي تابستان امسال عمو ت رو از نزديك ببيني و يك عكس دو نفري بندازي تا بذاري روي ميز اتاقت…… دوستت دارم
.
.
آجي سولماز! ممنون عزيزم ، چشم حتما اگه به ذهن ريخته پاشيده ام ، شعري خطور كرد…..اينجا مي نويسم …
حتما مي دوني كه شعر خودش مياد ، نميشه رفت دنبالش….ان شاءا.. توي كنكور موفق بشي وبشي يك گرافيست حرفه اي …..من هم با تمام وجودم دوستت دارم
.
.
حنانه جون و فرزانه عزيزم! آجي هاي خوبم !اميدوارم باور كنيد كه هيچ كدام از ما شما رو فراموش نكرده ايم و بي معرفت نيستيم.
اميدوارم هميشه موفق باشيد ….دوستتون دارم
.
.
سميه جونم ! ممنون كه شعرم رو خوندي و نظر دادي…..عزيزم ! در مورد كتابم الان نمي تونم چيزي بگم تا چند روز آينده ببينم چي پيش مياد….
مي دوني اين ناشر كه پيدا كردم خيلي منصفه ….خودش از همون اول كلي راهنمايي ام كرد و بعد گفت حتي حاضره من رو به چند تا انتشارات ديگه معرفي كنه تا كتابم را به بهترين شرايط تحويل بدم….
اما مي خوام اينبار شانسم رو توي تهران امتحان كنم ، اگه شرايط مشابه بود …ترجيح ميدم كارم رو به همين ناشر بدم …. از ارزش انسانيتش برام چيزي كم نشد……همينطور تو عزيزه دلم كه حالا فهميدم با من تفاوت سني نداري…..خيلي بهم كمك كردي….نمي دونم چه جور جبران كنم.
شماره تلفن سه تا انتشارات ديگه توي تهران رو بدست اوردم ، قاضي ، پژواك نور، اشرفي.
خيلي دوست داشتم كارم رو به انتشارات قدياني يا همون بنفشه تحويل بدم اما مي گفت تا آخر خرداد تحويل براي چاپ نداريم ……انتشارات رويش هم كه اصلا تلفنش جواب نميده …..
حالا نظرت چيه…؟!!! فكر مي كنم تا يك انتشارات پيدا كنم و كتابم چاپ بشه يك سال طول مي كشه .
نقاشي اش هم كه ماشاءا.. كلي وقت ميگيره …الان تازه صفحه چهارم نقاشي ام….
خيلي دوستت دارم، اميدوارم گره كارت باز بشه وبه آرزوهاي قشنگت برسي…..
.
. مهر گلم ! فكر كردم بهم ميگي كجا ساكني لااقل استانت رو مي گي ….!!!! اما انگار دوست نداشتي بيشتر از اين چيزي در موردت بدونيم…..باشه هر جور راحتي….. ولي يه لحظه حس كردم ساكن استان مازندران هستي .
شايد هم اشتباه كردم و توي همين گيلاني…..به هر حال هر جا كه باشي دوستت دارم
.
اللهم عجل لوليك الفرج
اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

5 06 2009
فرزانه

به نام خدا
سلام عمویی
انقد از اومدنتون ذوق زده شدم که نمی تونم بنویسم…
من فکر می کنم خنده ها و گریه های بچگی قشنگ تر از الان بودن چون از ته دل بودن عمو اما حالا چی؟!!!!!!!!

5 06 2009
زهرا متقي

به نام خدا
يه سلام پر انرژي به عمويي مهربون تموم بچه هاي دنيا
سلام عموجون خيلي خوشحال شدم كه دست نوشت جديده .
عمو جونم من از بابت اينكه به وبلاگهاي بچه ها سرميزنيد خوشحالم عمويي انشالله قراره منم بعد از امتحانات يه وبلاگ عمو پورنگي واسه شما درست كنم … .
عموجون اميدوارم هميشه سالم و سلامت باشين و به زودي زود پيش ما برگرديد .
دست علي يارتون خدانگهدارتون توقلب ما ميمونه اميدديدارتون

5 06 2009
دریا دوستدار عمو

                                   ” ***بـــه نــام خــالــق بـــهـــار***”
سلام عمویی جونم…بالاخره سکوتتون رو شکستینااااااااااااااا
وای عمویی من هم گریه رو دوست دارم هم خنده رو!…اینقده دوست دارم رمانتیک اشک از چشام جاری بشه!(حتماً الان میگین دختر مگه دیوونه شدی!)خب چیکار کنم دوست دارم دیگه!
ولی عمویی دیگه زیاد گریه کردن رو دوست ندارم آخه خیلی اذیت میشم منم که حساس هه…هه…هه…
عمویی اگه بدونین بعضی وقتا جوری گریه میکنم انگار شکنجه ام داده باشن با صدای بلند ضجه میزنم تازشم هنوز چیزی نشده….خودشم من جوری بودم که بعضی وقتا خیلی راحت اشکم درمیومد کافی بود یکی یه چیزی بگه دیگه نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم…..البته در طی این چند سال یکم تغییر کردم ولی باز بعضی وقتا به خاطر کسایی که خیلی خیلی زیاد دوسشون دارم گریه میکنم….گریه امم از ته ته دلمه…خودم حس میکنم…..
و اما در مورد خنده:عمویی اگه بدونین دوستم چقده در مورد اینکه من چرا اینجوری میخندم بهم چیز گفته…میگه تو نخودی میخندی….آخه عمویی وقتی میخندم صدام بدجوری بلند میشه(البته غیر ارادی!)….آخه خودمم از خنده خودم خوشم میاد….یه بار یادمه تو کلاس خندیدم همه یهویی ساکت شدن گفتن وااااااااای چقده قشنگ میخندی……..منو بگو از خجالت آب شدم……
عمویی بعضی وقتا منو بابام اینقده سر چیزایی که خودمون کشفش میکنیم میخندیم که من اشکم درمیاد دلم درد میکنه و تازه دهنمم درد میکنه ….اینقده که وا میمونه……
تا حالا هم چند بار سر ناهار یا سر شام از رفتارای با نمک این و اون با آب وتاب حرف زدم که هیچ کس دیگه نتونسته چیزی بخوره….اینقده میخندن که بعد از چند دقیقه همشون اشکشون در میاد….آخه منم پیاز داغشو زیاد میکنم که یکم بیشتر بخندیم….»ای خدایا شکرت»
تازه عمویی من وقتی میخندم این داداش من یه جوری نیگا میکنه انگار من حقشو خوردم نمیذارم بخنده… والا ….فک کنم از خنده من خوشش میاد نمیتونه رو کنه….مثلاً غرور داره….چون خودش نمیتونه اینجوری بخنده….هر کسی که نمیتونه همچین هنری داشته باشه!….مگه نه عمویی!
آخی قربون خنده آبجیمم برم که قشنگ میخنده….به خودم رفته….
میگمااااااااااااا عمویی چه تفاهمی…..شما از گریه حرف زدین آبجیمم همین چند ساعت پیش یه اس(پیامک) در مورد گریه بهم داد قشنگه پس براتون مینویسمش:
(» اشک » بهترین پدیده دنیاست، ولی تا زیبا ترین چیزها را از انسان نگیرد خودش را تقدیم نمیکند.)
ولی آبجی دمت گرم عجب اسی دادیااااااااا الان که زیاد رفتم تو بهرش کلی حال کردم!
عمویی سوالای سخت سخت میپرسینا….مثل اینکه فصل امتحانات روی شما هم اثر گذاشته هاااااااااااااا
خب دیگه برم زیادی حرف زدم
.

                                                               ” اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

5 06 2009
nilofar

به نام خالق هستی .

سلام عموپورنگ .

عمو دوست دارم وبلاگ درست کنم اما نمی تونم . اگر درست کردم حتما وبلاگ طرف دار شما است .
عمو اول برای ما بگویید که چرا نمی یایید ؟؟؟ البته من یه چیزایی فهمیدم ولی دوست دارم از زبان خود شما بشنوم .
به نظر من خنده ها و گریه های کودکی شیرین تر و بامزه تر است … .

.
.
…….. خدا حافظ

5 06 2009
مهسا

سلام .منم خوشحال میشم عمویی اگه به وبم سر بزنید.با وجود اینکه وب زیاد جالبی ندارم ولی خوب….تازه کار و صفر کیلومتریم دیگه……………

عمویی بچه گی ها خنده ها و گریه هامون خیلی قشنگ تر و پاکتر بود …………..

5 06 2009
MAHSAIE BABA

سلام عمویی خوشحال میشم اگه به وب منم سر بزنید اگر چه شاید زیاد جالب نباشه ولی شما بذار به حساب تازه کار بودن و صفر کیلومتر بودنمون………….

5 06 2009
حنانه

به نام خدا.

سلامی دوباره….

این نظره لطف شماست که دوست دارید نظره مارو هم بدونید.

من به حرف دیگران کاری ندارم به موقش گریه می کنم و به موقش می خندم.

اما من گریه کردن توی خلوت و ترجیح میدم حتی اگه در بدترین شرایط باشم راستش یکی از راه های موثریه که می تونم خودم و آروم کنم .

بهم می گن فلانی خیلی بی خیاله در هر شرایطی می خنده و اصلا نمی زاره غصه از پا

درش بیاره من می گم خیلی خوبه اما می دونم اکثر این آدما شادی هاشون برای دیگرانه و

غصه هاشون و تنهاییاشون واسه خودشون که این امر در اسلام تاکید شده خدا این جور رفتار

هارو خیلی دوست داره.

در دوران کودکی چون ظاهر و باطنه بچه ها یکی هستش خنده و گریه هاشون بوی صداقت

می ده. اما دوره ی بزرگ سالی رفتار آدما خیلی پیچیده می شه گاهی وقت ها از روی ناراحتی

می خندی گاهی وقت ها ازروی خوش حالی گریه می کنی می شه گفت رفتار ها یه جو رایی

بر عکس میشه البته همیشه هم این طوری نیست. خنده و گریه ی بی موقع اصلا خوب

نیست ما آدما باید انقدر قوی باشیم که بتونیم احساسات خودمون و در بعضی از شرایط کنترل کنیم.

من با این جمله صددر صد موافقم که می گن کسی که دیگران و می خندونه ممکنه خودش پر از درد باشه اون با این کار هم خودش و برای لحظاتی فراموش می کنه و هم چون خودش درد غصه رو چشیده دلش نمی خواد دیگران این درد و بکشن.خدا پاداش خوبی به این آدما میده.

اگر در نوشته هایم کوتاهی کردم یا جسارتی مرتکب شدم من و ببخشید.

5 06 2009
مهر

اگر روزی شاد بودی آرام بخند تا غم بیدار نشود و اگر روزی غمگین شدی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
سلام!
دست نوشته ی جدیدتان مرا به یاد این سخن از چارلی چاپلین انداخت. امیدوارم بدانیم چه زمانی بخندیم و چه زمانی گریه کنیم. سخنتان را قبول دارم. کسی که زیاد می خندد پر از درد است. شاید برای تسلای دل بی تابش می خندد تا آرامش کند.
یادم هست بچه تر که بودم خنده هایم بسیار بود اما دردم کم. وقتی خنده ام می گرفت دیگر بند نمی آمد آنقدر می خندیدم تا دل درد می گرفتم و اشک از چشمانم سرازیر می شد. در گذر زمان شدت خنده های من کمتر شد. شاید به خاطر فراز و نشیب ها بود. اما دوباره مدتی است خودم را آزاد کردم از بند غم. جلوی دیگران می خندم، در تنهایی به درون خود فرو می روم و گاهی اوقات آنقدر فشار می آورد تا اشکهایم بی مقدمه سرازیر می شود.
خنده های کودکی از سر درد نبود. کودکان غمی از غم های دنیای بزرگ نامها ندارند. کودک برای همین آرامش بخش است چون آدمی را به یاد پاکی و آزاد بودن از قید این دنیا می اندازد. کودکی برای همین خواستنی است و به هر دری می زنیم تا جایی خودمان را رها کنیم از رشد کردن. از این که بگویند بزرگ شدی! گاهی اوقات این کلمه زیادی فشار می آورد. احساس می کنیم زیادی است. باید رها شد از بند بزرگیِ بدون اندکی بزرگی.
بزرگان خنده ها را به رو دارند. گریه ها را درون. ما چقدر بزرگ شدیم که بتوانیم این گونه بخندیم و گریه کنیم؟
خنده ها و گریه های کودکی، یادمان روز های کودکی است. وقتی کودک بودیم برای یک کار کوچک و خوب پر می گرفتیم. ذوق می کردیم. برای نیازهای ساده ی کودکی مان هم اشکها مثل سیل جاری می شد. آن موقع برای خندیدن صورتک نمی زدیم. برای رسیدن به اهدافمان هم این زلال پاک را آلوده به دروغ نمی کردیم!
خنده ها و گریه های کودکی از ته دل بود. پاک تر از هر خنده و گریه ای.
انسانها وقتی بزرگ می شوند گاهی اوقات خنده ها و گریه ها به هم می پیچد. گاهی مفهومی دیگر می دهد. در اوج شادی گریه می کند. در اوج غم و ناباوری می خندد. دوستی داشتم در دوران دبیرستان که برایم از ماجرای فوت پدربزرگش می گفت. «راهنمایی بودم و صبحی. ظهر به خانه رفتم و مثل همیشه مشغول غذا خوردن شدم. خاله ام هم در خانه مان بود. بالاخره به هر صورتی که بود فوت پدر بزرگم را به من گفتند اما من مثل دیوانه ها می خندیدم!!! درست مثل حالتی که باور نداری چه اتفاقی افتاده است.»…
رشته ی کلامم دستم نیست. نمی توانم خوب و بجا بنویسم.
آرزو می کنم گریه ها و خنده های شما آقای فرضیایی و همه ی دوستان سر جایش باشد. آرزو می کنم هیچ کس در زندگی غمی آنقدر بزرگ نداشته باشد که برای آرام کردنش مجبور باشد بلند بخندد. زیادی بخندد. اما …برای کودک باید خندید.

5 06 2009
مهر

یک سئوال؟ آیا به گروه های مای پردیس هم سر زده اید؟ برای اولین بار است که می بینم دست نوشته هایتان شکلک دارد.

5 06 2009
محدثه

سلام
عمو جان یه چیزی روبدونید
گاهی بعضی از خنده آدمها از هزاران گریه بدتره و بعضی ازگریه ها هم خیلی خنده دار………
.
.
عمو ،خنده تو خنده مابچه هاست ولی ما بچه ها از گریه ها و تنهایی ها و غم های تو بی خبریم ….. :-(
.
غم و گریه و تنهایی هر کس مال خودشه ….
.
.
بذار تو خنده هات باهات شریک باشیم تا بتونیم تو گریه هات باهات همدردی کنیم :-( :-(
.
.
به نظر من رنگ صداقت در خنده ها و گریه های کودکی بیشتر بوده
.
.
چون وقتی آدم بزرگ می شه توقعاتش از زندگی و دنیا زیاد می شه و گاهی برای بدست آوردن این خواسته هاش به دروغ
یا
میخنده :-)
یا
گریه میکنه :-(
.
.
منتظرتون هستیم تا برگردید و دوباره غنچه خنده رو رولبامون بذارید …..
دوستتون داریم عمو جون
M

5 06 2009
آزاده

سلااااااااام عموجون.

5 06 2009
شیرین

سلاممممممممممممممممممممممممممممممم :-) جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ عمو داریوش چقدر خوشحال شدم که برامون نظر گذوشتی عمو عمو تو که میدونی ما حسابی دلمون برات تنگ میشه پس چرا این جوری با ما میکنی!! چرا اینقدر دیر دیر مییای؟ ما دلمون برات تنگ شده :-(
عمو داریوش من که وبلاگ ندارم :-( اخه جرات این کارو نداشتم ….اخه از بچگی انشاهای خوبی نمینوشتم همیشه مامانم به جای من مینوشت.اما ممنونم که به وبلاگای اجی هام سر زدی :-)

عمو به نکته خوبی اشاره کردی کلا نوشته هات یه هدفی داره ……..عمو من همیشه شمارو الگوی خودم قرار دادم شما خیلی ادم بزرگی هستی ….نه عمو اغراق نمیکنماا (عمو چند سال پیشو به خاطرت بیار …..اون موقعی که عمو بهروزو از دست دادی یا قبل از اون عمو تو با وجود اینکه یه غم بزرگی داشتی ولی برامون برنامه اجرا کردی.. تو قلبت یه غم بزرگی داشتی ولی برامون شعر میخوندی و مارو میخندوندی اون موقع من اصلا نمیدونستم که این اتفاق برای خانوادت افتاده ……….اون موقع بود که این مثل رو که میگه …اونی که گریه میکنه یه غم داره ولی اونیکه میخنده هزارو یه غم درک کردم)
بگذریم …عمو پارسال تو مدرسه یه دوستی داشتم که خیلی باحال بود این عقیده رو داشت که وقتی یه خنده ای از ته ته دلت انجام میدی بعد باید لباستو گره بزنی(عمو داریوش حتما تو این موضوع رو شنیدی) میگفت بعد از خنده گریه به وجود مییاد……..نمیدونم اما اینم یه عقیده ای مثل همه عقیدهها

عمو بچه ها خیلی پاکن خیلی پاک… یکی از دلایلی که دوست داشتم همیشه کودک بمونم اینه.. بچه ها صداقت دارن با این نظرتم موافقم رنگ صداقت در خنده ها و گریه بچه ها بیشتره چون بچه ها همه چیزو زیبا میبینن کینه ای ندارن
** الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا **
بای بای

5 06 2009
آزاده

سلاااااااام عموجون.
حالتون خوبه؟
در مورد این پستتون یه جمله از دکتر شریعتی مینویسم:وقتی خواستم گریه کنم گفتند بهانست،وقتی خندیدم گفتند دیوانست،دنیا را نگه دارید میخواهم پیدا شوم… .
راستی عمو گفته بودم خواهرم وقتی قضیه جشنو شنید ناراحت شد،حالا یه دوست خوب یه کاری کردن که خواهرم با دخترخالش سه شنبه برن برنامه آقاجون سلیمون.خواهرم هروقت هوای بابامون میزنه به سرش برای اینکه حواسشو پرت کنیم میگیم سه شنبه میخوای بری برنامه آقاجون سلیمونا.آخه بابام چند روزیه که رفتن مکه.حتما بهشون میگم برای شما هم کلی دعا کنن.
عموجون خداحافظ.

5 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمو جونم…عمویی بعد از ظهر هر کار کردم سایت شما واسم باز نمیشد…
خب بریم سراغ سوالات سخت تر از تستای کنکورتون!..
عمویی من گریه میکنم …هنوز مثله 7 سالگیم گریه میکنم…به یاد دلی که نا خواسته شکستم و تا عمر دارم به یادش شبها اشک میریزم تا شاید یه کم سبک بشم.. :-(
تا اسم گریه میاد یاد اجی هام میفتم که یه هفته کامل از 12 شب تا 6 صبح با هم گریه میکردیم ..تا به اون وقت معنی واقعی گریه و تب کردن رو نمیدونستم..اما اونروز فهمیدم که وقتی میگن طرف از غصه تب کرده فقط ماله توی فیلما نیست!
عموجون رنگ صداقت توی گریه و خنده های کودکی بیشتره اما..اما الانم میشه مثله کودکی هامون باشیم..عمو گریه ی آجی هامو نشنیدین و ندیدین الهی که هیچوقتم نشنوین!!گریه هاشون(مخصوصا آجی سولماز و آجی شیوا)جونم رو بالا میاره :-( یعنی وقتی اینا زنگ بزنن و در حال گریه کردن باشن امکان نداره بتونم ساکت بشینم!منم میزنم زیر گریه!…یا وقتی گریه ی شما رو توی صندلی داغ میبینم همیشه گریه میگیره..جنس این اشکا با بچگی فرقی نداره..بعضی گریه ها خنده دارن..آره عمو تجربه اشو داشتم!!!زهرا یه شب دلش تنگ شد براتون(پارسال که رفتین لندن)شب تماس گرفت زد زیر گریه..حالا اون گریه میکرد من میخندیدم!عمو فکر نکنین من چه بی احساسما..نه، گریه اش خنده دار بود :-) خیلی شبیه بچه های 4_5 ساله هق هق میکرد..خیلی جلو خودمو گرفتم نخندم!!
عمویی از لبخندای سرد بدم میاد..مخصوصا اونایی که تا همسایه اشونو میبینن لبخند سر و بی روح همیشگی اول صبحشون رو تحویل همسایه میدن!تازه تعارفم میزنن که بفرمایین نه تو رو خدا بفرمایین!!!از تعارف های اینجوری هم بیزارم واسه همین من این کارا رو تکرار نمیکنم…جالبه یه روز همسایه امون از دست من ناراحت شده بود که چرا وقتی اومده دم در من تعارف نکردم بیاد تو!!!خب عمو جون چرا چیزی بگم که هر دومون میدونیم تعارفه؟!وقتی مامانم خونه نیست همسایه امون رو تعارفش کنم که چی بشه؟!من دوس دارم هر چی میگم واقعی باشه…لبخند مصنوعی هیچ قشنگی نداره..اگه آدم قاه قاه بخنده اما از ته دلش نباشه عمرا نمیتونه روی طرف مقابلش تاثیر بذاره..ولی میتونه یه لبخند کوچولو بزنه اما از ته قلبش..
عمویی به نظر من بعضی از اشک ها خیلی با ارزشن..اینقدر با ارزشن که فقط خدای مهربون قیمتشونو میدونه..
عمویی خنده و گریه به نظر من یه وجه اشتراک دارن…اینکه هر دوشون روی دیگران تاثیر میذارن..اما به نظرم تاثیر گریه بیشتر از خنده اس..تو یه حدیثی خونده بودم که مومن غمش در دل و شادیش در چهره اش هست.
…عمو جونم انشاالله همیشه بخندین و غم دنیا توی دلتون نباشه..
راستی اون شعر اندیشه رو اولشو تغییر دادم(اینم گفتم بدونین دخترتون سر به هوا نیست!اصل شعر رو حفظم)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
(دخترتون)

5 06 2009
زهرااستواری بلگوری

سلام عمو پورنگ جون عزیزم … !

5 06 2009
گلبرگ

سلام
وقتي مطلبتون رو ديدم گريه ام گرفت اما نه از اون گريه ها ، گريه از سر شوق آخه خيلي وقته منتظر دست نوشت يا اومدنتون هستيم . دلمون خيلي تنگ شده پس كي مياين. بالاخره امروز نيمه خرداد هم تموم شد … يعني فردا مياين؟؟
هر وقت خواستين بياين به ما بگين آخه ما خيلي منتظريم !‌ از اون وقته شما رفتين ما تلويزيون نگاه نميكنيم به خاطر اون اگه بياين نميفهميم … پس حتما قبلش بهمون اطلاع بدين
وقتي يه دست نوشت جديد ازتون مياد يا عكساتون ، من از خوشحالي گريه ميكنم و همه به گريه هاي من ميخندن!!! ولي من با اون حال كه گريه ميكنم خيلي خوشحالم …
ولي رنگ كودكي چه گريه چه خنده اش خيلي زيبا و دوست داشتنيه من هيچ چيزي رو با كودكي و روياهاش عوض نمي كنم ;)
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

6 06 2009
نوشته غریب(وفا)

به نام خدا

اعتراضی نبود،می توانست بدون هیچ توضیحی گریه کند ،عین بچگی هاش که وقتی از چیزی ناراحت می شد گریه می کرد.تنها فرقش توی این بود که آن موقع می توانست تا جایی که دلش می خواست بلند بلند گریه کنه و خیلی راحت به زبان خودش درخواستش را بگه و مامان وبابا هم خیلی زود باهاش کنار بیایند وچیزی که می خواهد به او بدهند ولی حالا که بزرگ شده به خودش یاد داده که اشکها باید در محبس دل بمانند.گریه شده بود یک وسیله برای تحمل دردی که نباید برای کسی تعریفش می کرد چیزی که نباید هویدا می شد وبرعکس خنده ارمغانی بود از طرف خدا که باید به دیگران هدیه اش می کرد. یادش نمی آمد نگاه کسی گریه او را دیده باشه به خاطر همین هم بود که باورشون نمی شد داره چه دردی را تحمل می کنه. به یاد آخرین باری افتاد که او گفته بود روزی که من نیستم به یاد امروز می افتی ،می دانم که آن روز خنده من یادگاری است که جای خالی مرا برایت پر می کند.گونه هایش خیس از اشک بودند که در آن میان خورشید خاطره گرمای حضورش را برای او تداعی کرد.آسمان دلش آبی شده بود و دیگر خبری از دل تنگی نبود. گریه او را به آرامش رساند و ظلمت وتیرگی سالهای غربتش را به روشنی بدل کرد.با خودش گفت اگر خدا این دو گوهر را به انسان نمی داد هیچ گاه می توانست خورشید آرامش را در آسمان پردرد دلش حس کند؟درآن هنگام به لطف خداوند خنده کرد وبر کم لطفی خودش نسبت به خدا گریست…
نوشته غریب.

6 06 2009
sahar

به نام خدا
سلامي به لطافت گلهاي بهاري به دريا دل اشنايم !
اومدم دوباره راجع به گريه و خنده حرف بزنم.البته ميدونم كه خودتون جواب تمام سوالاتتون رو ميدونيد اما شايد خواستيد نظر همه رو بدونيد… واسه همين من هم نظرم رو ميگم….
شايد واسه اين گريه يكي خنده دار باشه كه واسه مسئله اي بيخودي كه حل كردنش آسونه گريه مي كنه…اين ديگران رو به خنده ميندازه كه چقدر الكي اشكهاش رو حروم مي كنه….
اما خنده اي كه ديگران براش گريه كنند….فكر مي كنم موقعي اتفاق مي افته كه طرف از غصه زياد قاطي كرده و بي خودي مي خنده ، يعني خنده اي غير واقعي و غير عادي…..كه ديگران از خنده اش گريه مي كنند…..
در مورد اينكه كي بخنديم وكي گريه كنيم ، به نظر من هر كدوم بايد سرجاي خودش صورت بگيره ….من يك زماني تمام گريه هام رو كول مي كردم و ميذاشتمش توي دلم وآرام آرام توي خلوتم وپيش خدايم تخليه اش مي كردم…
كسي نمي دونست چقدر زجر مي كشم…..اما هميشه مي خنديدم…..و ديگران رو شاد مي كردم.
توقع همه ازم بالا رفت تا حدي بالاي توانم……وقتي غصه هايم از سرم گذشت ….بغضم تركيد و جلوي هر كسي با كوچكترين اشاره جاري شد…..ديگر شاد نبودم…..
دوباره با خدا خلوت كردم و غمهايم را بسته بندي كردم و رويش روبان زيبايي بستم و روي كارت پستال زيبايي نوشتم: » دنيا ! اين تمام غصه هايي بود كه خواستي منو باهاش از پا در بياري ، تقديم به خودت » و بعد انداختمش توي درياي خيالي ام….. و دوباره لبخند به لبهايم برگشت همراه آرامشي بيشتر از گذشته…..
سبك شدم … خودم رو تسليم خدا كردم وباور كردم اون چيزي كه اون صلاح بدونه حتما خير محضه وسهم من از دنيا اونيه كه اون برام كنار گذاشته ومن بايد به اون برسم….
فهميدم بايد اول از همه عاشق خدا باشم….
فهميدم تنهايي زميني با تنهايي كلي فرق دارد……چون ما كلا هيچوقت تنها نيستيم ….فهميدم خدا در قلبم خانه دارد و او ميزبان مهمانهاييست كه من به خانه اش دعوت مي كنم ، پس از ميان بنده هايش وظيفه دارم بهترينها را به ميهماني خاصش بفرستم….اما تمام مردم را بايد ميهمان خانه قلبم كنم.
ياد گرفتم آنهايي كه دلم را شكستند را در دلم سكني دهم اما در قسمته شكسته قلبم…!!!و ارزو كنم جاي آنها در قلبهاي ديگران در بهترين نقاط قلب باشد.
مي بينيد…؟!!!!! اگر بيش از اندازه گريه پنهان شود و خنده جايش رابگيرد ، روزي ميرسد كه خنده كلا از لبهاي ادم محو ميشود.
خدا هر دو را براي ما خلق كرده تا به جا از ان استفاده كنيم .اگر خنده هايمان را باهزاران نفر تقسيم مي كنيم ، حداقل بايد غصه ها را با يك نفر ديگر قسمت كرد….. كسي كه بتونه آدم رو آروم كنه….شايد اون خدا باشه و شايد خدا و يك شخص غير از او…..
به هر حال اين حرفها نظر شخصي منه ….. و شما خودتون صاحب نظريد و بهتر از هر كسي به جواب سوالاتتون آگاهيد…
براتو ن از خدا بهترينها رو طلب مي كنم، سلامت ، سعادت ، شادي حقيقي، آرامش ، موفقيت ، قرب الهي
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

6 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی جونم
عمو…عموجون حالا این امتحان سختی که از ما گرفتین جوابش کی میاد؟!!
امروز بعد از آزمون اومدم خونه دیدم مامانم هی به کوچولم گیر میده…تو چقد زشتی!چقد کثیفی!بعد دیدم کوچول غصه دار شد!!گفتم میبرمت حمومت میکنم غصه نداره که!بعد قیافه اش دیدنی بود!حاضر شد زشت ترین کوچوله دنیا بشه اما حموم نیاد!خلاصه با صابون عطری کوچولم رو شستم اینقد ذوق کرد آخه امروز گرگان خیلی گرم بود آب تنی حسابی بهش چسبید…چشماشم نسوخت..حالا پیچیدمش توی حوله اش بچه ام هنوز خشک نشده..این کوچول رو اینقد بوسش میکنیم(خانوادگی!!! و دوستام!) زود به زود رنگ صورتی شفافش کدر میشه زود باید بره حموم واییییییییی قربونش برم…دیشب دیر خوابیدم رفتم دیدم خواب و بیداره..بغلش کردم ..توی فکرای خوشگله خودم بودم که یادم اومد ازش بپرسم دوس داره تابستون بیارمش تهران یا نه؟!نگاش کردم..هنوز خمار بود دیگه داشت میخوابید اما تا اینو پرسیدم چشماش برق زد..منم قول دادم با خودم بیارمش..بعد باز میخواستم ازش بپرسم که لباسش رو چه رنگی تنش کنم دوس داره دیدم بچه ام خوابه ..دیگه دلم نیومد ازش بپرسم..عمووووووووووووووو عمو جون اون از دستتون خوب محافظت کنینا!باشه عمو؟اونم کوچوله منه…
سحر جون سلام ممنون که وقت گذاشتی و خوندی…اما اینایی که گفتم سایه نیستنا!دست واقعی رو میگم.
عمو من مطمئنم فردا نمیاین..اینم یه تار سبیل نداشته ام واسه گرو! بفرمایین!!گم نشه ها!
(دخترتون)

6 06 2009
سولماز نوری

((بنام خدای مهر و مهربونی…..))

سلام عمو جونم…سلام عموی مهربونم…سلام شازده کوچولوی مو مشکی من :-) سلااااااااااااااااااام..خوبین عمویی جونم؟؟
واااااااااااای عمو می دونین چقدر دلم واستون تنگ شده؟؟می دونین چقدر واسه اومدن به اینجا لحظه شماری می کردم؟؟عمو دلم براتون شده قد یه ذره ی کوچیک…شده قد اتم ، از اتم هم کوچیکتر..نمی دونم چقدر
اما می دونم که خییییییییییییلی خیییییییییلی دلم واستون تنگ شده :-(
عمویی جونم پس کی میاین؟؟دلمون آب شد…آخه به خدا من تا الانشم با دیدن برنامه هایی که ازتون ضبط کردم دووم آوردم… :-(
واااااااااااااااای عمو یعنی میشه دوباره بیاین؟؟چرا نمیشه خب معلومه که میشه..عمویی جونم خیییییییییییییییییییییلی دوستون دارم قد همه ی همه ی همه ی….راستش نمی دونم بگم قد چی؟؟!!آخه هر چی رو مثال بزنم بازم کم گفتم…راستش خودمم نمی دونم دقیقا چقدر دوستون دارم چون اینقدر زیاد دوستون دارم که قابل وصف نیست :-)
واااااااااااااااااااااااااااای عمو جونم ممنون…هزار بار ممنون که به وبلاگهامون سر زدین؟؟خییییییییییلی خوشحال شدم عمو…خیلی زیاد…یا بهتره بگم خییییییییییییییلی ذوق مرگ شدم… ;-)
به قول آجی ژاله حیف که من و اون وبلاگهامون رو آپدیت نکردیم…. :-(
عمو نوشتتون مثل همیشه قشنگ بود…خنده و گریه….نمی دونم چی بگم…به نظر منم گریه های بچگی همشون واقعی بودن…خنده های بچگیمون هم همینجور
اما الان دیگه همه مثل بچگی هاشون نیستن…خیلی ها بودن و هستن که برای اثبات حرف دروغشون به دیگری ، الکی اشک ریختن..عینهو یک بازیگر..اما تو دلشون به طرف حسابی خندیدن که چه راحت گول اشکاشون رو خورده…خیلی ها هم هستن که در روت میخندن و دست دوستی به طرف دراز می کنن اما پشت سرت هزارتا حرف میزنن و بدت رو به این و اون میگن
چیز دیگه ای در این رابطه به ذهنم نمی رسه که بگم…..فقط اینکه خود من از اون دسته آدمایی هستم که طرفدار گریم..نه اینکه طرفدار ، درواقع دست خودم نیست
خیلی حساسم…با کوچکترین تلنگری می شکنم و میزنم زیر گریه…اما نمی دونم دیگران از گریه های من چه برداشتی می کنن؟؟!!…….بگذریم
عمو فقط 20 روز دیگه تا امتحان کنکورم باقی مونده…تو رو خدا تا می تونین ما کنکوریها رو دعا کنین…نمی دونم چرا این روزای آخر این همه کش میان تا تموم بشن…
فقط خدا کمک کنه..من که دیگه نمی دونم چیکار کنم..از یه طرف خودم رو دلداری میدم اما باز یهو ته دلم خالی میشه و کلی می ترسم…
می دونم که می تونم و توانایی این رو دارم که موفق بشم ، اما گاهی دچار تردید میشم..خیلی بده مگه نه؟؟اما بخدا دست خودم نیست..واسم دعا کنین عمو..ممنون
نمی دونم چرا امشب حرفم نمیاد…عمو خوشحال شدین نه؟؟ میدونم :-) برای یک بارم که شده از دست پر حرفیهای من راحت شدین…. :-)
دوستون دارم عمو جونم….برای اومدنتون لحظه شماری میکنم ، چقدر خوب میشه اگه قبل کنکور بیاین و به من آجی ژاله و بقیه ی کنکوریها دلگرمی بدین..
بخدا حضور شما تو موفق شدنمون خیییییییییییلی تاثیر گذاره…این مساله بارها بهم ثابت شده..مراقب خودتون هم باشین و همیشه ی همیشه ی همیشه هم شازده کوچولوی من باقی بمونین..باشه؟؟

دست علی یارتون……خدا نگهدارتون……اگه عمری باقی بود…….بازم میام پیشتون
تا بعد…………………………………………………………………………………….یا حق

6 06 2009
سولماز نوری

بنام خدا

از همه ی آجیهای گل و مهربونم که به من لطف دارن واقعا ممنونم ، چه کسایی که من رو می شناسن و چه کسایی که به تازگی افتخار آشنایی باهشون رو پیدا کردم ، همتون رو از ته ته ته ته ته قلبم دوست دارم………:
سمیه تاجیک عزیزم ، سحر مهربونم ، ژاله عزیزم ، دریای گلم ، سمانه جونم ، نرگس احمدی عزیزم ، شیوا صرامی گلم ، شیوا محجل مهربونم ، محدثه عزیزم (که البته قراره براش اسم انتخاب کنم ، عزیزم منتظر باش :-) ) شیرین گلم ، فرزانه جونم ، زهرای عزیزم ، حنانه گلم (ما هیچ کدوم فراموشت نکردیم)مهر مهربونم ، تینای گلم ، نیلوفر عزیزم ، معصومه نازنینم که دلم هم واسش تنگ شده ، مشکات عزیزم ، مژگان گلم ، مینای مهربونم ، آرزوی عزیزم ، آزاده عزیزم ، گلبرگ عزیزم ، فائزه مهربونم ، سیده فائزه عزیزم که دلمم حسابی واسش تنگ شده ، سیمین گلم ، پریسای نازنین و خلاصه تمام کسایی که به اینجا میان و واسه ی عموی گلمون می نویسن
اگه اسم کسی رو از قلم انداختم واقعا عذر می خوام..اما بدونین که همتون برای من خیلی خیلی عزیزین…
خانوم جویکار عزیز از شما هم خییییییییلی ممنونم…دوستون دارم و آرزو میکنم که همیشه موفق باشید..انشاالله……..

دست علی یارتون……..خدا نگهدارتون……….اگه عمری باقی بود……….بازم میام پیشتون
تا بعد……………………………………………………..یا حق

6 06 2009
حسنا حسینی

.
.
اگر ز خون دلم بوی شوق میاید……….عجب مدار که همدرد نافه ی ختنم
طراز پیراهن زر کشم مبین چون شمع……….سوزهاست نهانی درون پیرهنم

6 06 2009
حسنا حسینی

سلام عمو….
هر وقت دلتون گرفت گریه کنین اونقدر که معنی زندگی لمس کنین…زندگی بفهمین…
(((((((((اگه غم نباشه شادی خودشو نشون نمیده!!!!!!؟؟؟))))))))))
عمو خنده هیچ کسی غمناک نیست مگه اینکه بدونی اون داره میخنده تا تو بخندی و زندگی برات قشنگ کنه اما چشاش میگه…..!!!!!!
راستی تشابه این دو میدونی چیه عمو؟گاهی جاشون با هم عوض میشه…گاهی از سر درد میخندی و از فرط شادی گریه میکنی…
. اما عمو……..صداقت هرگز نمیمیره…..این دل ادماست که میمیره…

6 06 2009
دریا دوستدار عمو

                                   ” ***بــــه نــــام خــالــق بـــهـــار***”
سلام علیکم به دوستای با معرفت و آبجی های دوست داشتنی
.
آبجی بزرگه!
ببخشید که تو دستنوشت قبلی همه حرفامو نگفتم چون واقعاً صفحه کلیدم قاطی کرده بود شده بود عربی… برا همین جای همشون عوض شده بود….خلاصه درستش کردم آخه به من میگن مهندس!…..
قربونت برم که با این همه خستگی بازم ما رو بی جواب نمیذاری….ولی باور کنین وقتی میبینم همه بچه ها میان و اینجا چیزی مینویسن خیلی خوشحال میشم….چون حرفاتون پر از تجربه اس…..
و اما در مورد عادت….مگه عادت غفلت میاره!….منکه تا حالا به این نتیجه نرسیدم….من فک میکنم که عادت بعد از یه مدت وابستگی میاره….همونجوری که من الان به آبجیم وابسته شدم….جوری که چند هفته پیش یه اتفاقی پیش اومد که من مجبور شدم که سیم کارتمو دربیارم و گوشیمو بدم به یه نفر….درسته من قبلش بهش گفتم که امروز گوشیم خاموشه!(چون یه بار یه اتفاقی افتاد که از اونروز به بعد اگه بخوام کاری بکنم بهش میگم تا نگران نشه!)ولی نمیدونین اونروزی که نتونستم اونو کنار خودم حس کنم داشتم دیوونه میشدم اولش خیلی خوب پیش رفت ولی کم کم دیگه داشتم دوریشو حس میکردم و این برای من خیلی دردناک بود ، گریه ام گرفته بود….آخه ما عادت نداریم یه روز تمام از هم بی خبر باشیم…..خلاصه همین که گوشیم و گرفتم همین که بهش اس (پیامک) دادم کلی آروم شدم و همون جا گریه ام گرفت….خیلی بهش وابسته شدم نمیدونم چیکار کنم….میدونم که بده ولی….آخه من چیکار کنم دوسش دارم دیگه!
کار مثل رازم اصلاً خوب پیش نمیره البته من خیلی وقت دارم ولی دوست ندارم اینجوری پیش بره….الان جو انتخابات منو گرفته….نمیتونم تمرکز کنم…هیچ وقت اینجوری نبوده….امسال با همه سالها فرق میکنه….
باشه آبجی بزرگه دیگه اون کلمه رو نمیگم…..میبینی چقده دختر حرف گوش کنی هستم….خدا منو برای آبجیم نگه داره!…هه…هه…هه…
مثل اینکه زیادی حرف زدم شرمنده….باید میگفتم….راستی از دعای خیلی قشنگت هم بی نهایت ممنونم این بهترین دعایی هست که شما میتونین در حقم بکنین!
.
سحرم!
تو دستنوشت قبلی یادم رفته بود که بگم کوچه خاطرات عمویی رو که تبدیلش کردین به شعر ، خیلی قشنگ بود دستتون درد نکنه….بابا هنرمندا اینجا همشون جمع شدن….
داستان دخترک و امام هم زیبا بود….
.
مهر خوبم!
گفتم بیام یه چیزایی رو بهت بگم قبل از اینکه برنامه عمویی شروع بشه تا اگه خواستی این کارو بکنی!
گفته بودی دلت میخواد برنامه های ضبط شده عمویی رو داشته باشی!…عزیزم این که کاری نداره…تو میتونی یه کارت tv بگیری و به کامپیوترت وصلش کنی و با خیال راحت هر جایی از برنامه عمو رو که دوست داری ضبطش کنی….این کارت ها قیمتشون هم زیاد نیست با 20 یا 30 هزار تومن میتونی تهیه اش کنی…. خوبی این کارتها اینکه که اگه یه موقع کار داشتی و نتونستی برنامه رو ببینی میتونی اینو رو ضبط بذاری تا برات ضبط کنه البته تنظیماتی داره که میتونی تعیین کنی که از این ساعت تا فلان ساعت رو برات ضبط کنه بعدشم یه تنظیماتی هم رو کامپیوترت انجام بدی تا آخرش خاموش بشه!
البته من خودم ندارم…..چون هر وقت گفتم که من کارت tv میخوام داداشم گفته میخوای برنامه عمو پورنگ رو ضبط کنی؟…پس لازم نیست…البته فک نکنی داداشم بزرگتره ها …نه ….ولی خب دیگه تاثیر میذاره… اینا رو گفتم که اگه بخوای از سری جدید برنامه های عمو رو ضبط کنی بتونی این کارو بکنی!
منکه تو حسرت ضبط کردن برنامه عمویی موندم گفتم که تو نمونی…البته دم آبجیم گرم که نذاشت زیادی این حسرت ادامه داشته باشه!
.
                                                                  ” اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

6 06 2009
محبوبه طاهري

به نام يگانه معمار هستي كه به انسان قدرت توكل عطا نمود
سلام
عمو پورنگ خوبي ؟ چه كار مي كني ؟ خوش ميگذره ؟ باشه ، ان شاء الله هر جا هستي خوش باشي و خوشبخت و خندان . البته زير سايۀ عشق به خدا . چون بدون اون هيچي معنا نداره حالا هرچي و هر كسي كه آدم ميخواد باشه .

مي خوام دربارۀ گريه و خنده بهت بگم :
ميدوني من در اين 5 ، 6 سال اخير تجربيات زيادي در زمينۀ گريه و خنده بدست آوردم و هر لحظه هم خداوند چيزاي بيشتري بهم ياد داده . اما دقيقاً از شروع سال 88 ديگه همه چيز رو فهميدم . يعني حجت بر من تمام شد!

1ـ فهميدم رسالت من به عنوان يك انسان ( جانشين خدا ) خنديدنه ، همين . همون رسالتي كه كسي جز انسان قبولش نكرد . اگه بخوام بازش كنم يعني : زيبا و شاد زيستن، براي رضاي خدا زندگي كردن، توكل و اميد به او داشتن، پيش اومدن هر چيزي رو حكمت اون دونستن، شاد كردن دل ديگران، نهايت كمك به آنها، نشكستن دلشون، شاكر هميشگيه خدا بودن، خودخواه نبودن، فراموش نكردن اينكه ما يه انسانيم و از خودمون چيزي نداشتيم و نداريم، امانت دونستن هر چي كه داشتيم و داريم و خواهيم داشت، و…
2- گريه كردن هم ، فقط براي خدا بايد باشه، همين و بس . من گريه هاي زيادي در اين سالها كه گفتم كردم، شايد از 20 تا يكيش براي خدا بود. اما از سال جديد ميدونم اشتباه كردم و سعي دارم كه براي هيچ چيز جز خدا گريه نكنم. چون وقتي فكرش رو ميكني ميبيني اگه بخواي براي هر چيز گريه كني ، دنياييه و فنا پذير ، اصلاً گريه نداره تا وقتي كه خدا وجود داره، حتي غير ممكن هم غير ممكنه . و فقط چيزي كه ماندگاره و هميشگي و هر لحظه به داد آدم مي رسه وجود خداست. فقط خداونده كه زندۀ ابديست. منظورم از گريه براي خدا، مثل گريه هاي يوسف پيامبر، زليخا، بانوي دو عالم و گريه هاي امير المؤمنين در داخل چاه.
بيايد دعا كنيم در قلبمون دو دوست جاي نگيره چون قلب ما فقط جاي خداست، و در اطرافش، به خاطر اون، دوست داشتن انساناي ديگر.
اين اولين ديدگاه من بود، و شايد هم آخرينش
دوستتون دارم
خدانگهدار همتون باشه.

6 06 2009
ارزو علافیان

سلام عمو پورنگ از دستت کمی ناراحتم . چرا در مورد کی اومدنتون به برنامه چیزی نمی نویسید.
ببین عمو پورنگ گریه ی من رو در اوردی. اگه در مورد همین موضوع که گفتم مطلبی بنویسید شاید خندم بیاد………………… باشه عمویی

6 06 2009
شیوا محجل

به نام خدا

سلام عموجون مهربون
موضوع دستنوشتتون عالی بود(همیشه همین طوره)

عموجون من شنیدم میگن که: وقتی می خندی یواش بخند تا نکنه غم بیدار بشه….

معلممون هم میگه: طنز یعنی گریه کردن قاه قاه- طنز یعنی خنده ی پر اشک و اه…
به نظرم به جای طنزها زندگی بنویسیم بهتر میشه.

صداقت تو خنده و گریه های کودکی بیشتره (هیچ بچه ای مصلحتی نمی خنده و گریه نمی کنه)

یه مطلب دیگه(از نوع علمی): میگن خندیدن اسون تر از گریه کردنه. چون وقتی می خندیم 17 تا عضله کار می کنه اما وقتی گریه می کنیم 56 تا عضله….

هر چیزی کنار مخالف خودش معنی پیدا می کنه… اگه گریه و غم نباشه هیچ وقت شادی و خنده معنی پیدا نمی کنه…. خب ممکنه این دو با هم باشن و گریه خنده دار بشه و خنده گریه دار…

لباتون همیشه خندون …
خدانگهدارتون

6 06 2009
مهر

وای دریا منم مشکل تو رو دارم! بلدم نیستم شکلک گریه بذارم. خداااا. من به سازمان حقوق بشر شکایت می کنم.

6 06 2009
شیوا محجل

به نام خدا

***********************************ابجی ژاله ***************************************
ابجی اهنگ وبت خیلی قشنگه… منو مامان بزرگم خونه مادربزرگه رو خیلی دوست داریم…
همیشه وقتی اونو تو تلویزیون نشون میداد… منو مامان بزرگم زنگ می زدیم و بهم خبر میدادیم…
خیلی وقته که نشون نداده… ! خیلی ممنون ابجی جونم خاطرات نسبتا قدیمی رو واسم زنده کردی.
خیلی دوستت دارم.. امیدوارم تو زندگیت موفق باشی و تو کنکور نفر اول بشی…
فعلا … خدانگهدار
**********************************************************************************

6 06 2009
ارزو علافیان

عمو میخوام جواب سوال هاتون رو بگم.
1 عمو باید عرض کنم به خدمتتون که:باید در جاهایی که میخندند خندید و در جاهایی هم که گریه هست نباید خودمون رو بیشتر اذیت بدیم.مثال: هنگام شروع برنامه ی عمو پورنگ باید خندید ( به این زودی) ولی اگر عمو پورنگ نارو بزنه و برنامه اش بعد تعطیلات شروع بشه اون وقت که ما هارو ناراحت میکنه ؟
2 بله خنده می تونه تمام گریه هارو پاک کنه ولی گریه همیشه باعث نابودی خنده هاست.
3شاید از روی مجبوری باشه. و یا از روی خوشحالی و یا…
4 به نظر من رنگ صداقت در خنده های کودکی بیشتر از علان هست ولی یک چیزی بگم که راسش رو بخواین رنگ صداقت رو من علان حس می کنم که چه رنگی. (قرمزه) چون من دوران کودکیم نتونستم این حس کودکیم رو داشته باشم (زود پریده ناقلا)
مادرم به من میگه که ترو خدا دست از این افکار کودکانه (افسانه ات) بردار تو دیگه بزرگ شدی ولی من نمیتونم هرگز ارزو های مادرم رو بر اورده کنم شاید دست خودم نیست. شاید هم به خودم طلقین می کنم . ولی نه من دوست دارم هر جوری که بیشتر راحتم زندگی کنم . راستی روز مادر رو به بهترین مادر عزیزم که شاید از دست من دلخور باشه تبریک بگم . (گوزل ننم گونون مبارک)

مادرم میگن که

6 06 2009
مهر

سلام سحرم! امیدوارم از دست من ناراحت نباشی!
حنانه جان! فراموشی در کار نیست. اتفاقاً هر وقت میام دنبالت می گردم. شما چی به فکر من هستی؟؟
سلام و عرض ادب خدمت تک تک دوستان. و خانم جوکار ممنون از حوصله تان.

6 06 2009
عطیه

سلام عمو
واقعا که هیچی نمیشه خنده های کودکی و قهر کردن با دوستات
خوش به حالتون که برای کسانی کار میکنید که صادقا و همیشه از ته دل می خندن
اجرتون با خدا

6 06 2009
zizi

سلام بر نازنين ترين عمو!!
خوبين عمو جون؟
نميدونم چرا اما زياد مطمئن نيستم كه به وبلاگ من هم سر زده باشين
آخه نميدونم چرا هيجوقت هيشكی منو نميبينه p-: اما از ته قلب آرزو ميكنم به وبلاگ منم سر زده باشين
وای عمو
چقدر اونموقع كه آدم از شدت خنده از چشمش اشك مياد لذت بخش و دوست داشتنيه
اصلا چقدر خنديدن كنار دوست و آشنا و كسايی كه دوستشون داريم شيرينه…
من فكر ميكنم آدم بهتره كه سعی نكنه بخنده يا گريه كنه
منظورم اينه كه بهتره آدم هر موقع گريه اش گرفت گريه كنه هر وقت خنده اش گرفت بخنده
هر چند كه بهتره شاد باشيم اما من يه نفر هر وقت سعی ميكنم كه الكی بخندم اصلا بهم نميچسبه… يعنی زوركی خنديدن اصلا حال نميده
توی اخبار گفتن كه اونايی كه واقعا از ته دل آدمهای شادی هستن و ادا در نميارن كمتر مريض ميشن البته اين مهمه كه حتما از ته دل شاد باشن
اما من فكر ميكنم من و آدمهايی كه در اطرافم ميبينم هيچكدوم واقعا شاد نيستيم
هر كدوممون فقط وانمود ميكنيم كه شاديم
خود من
بيخودی ميخندم
زوری زوری
كه قبلا هم گفتم اصلا حال نميده
همين ديگه
قربون شما عمو جون
ايشالا كه هر چی زودتر ببينيم شما رو

6 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
**اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه** :-)
سلام عمویی جونم
دو تا پیام دارم براتون!یکیش از طرف تینا راد و یکیشم رامینا سادات..
عمویی تینا بهم پیام داد گفت حس میکنه شما دست نوشت جدید گذاشتین!!نمیتونه بیاد اینجا چون امتحانات ترمش شروع شده..گفت بهتون بگم خیلی دلش تنگ میشه و معذرت خواهی کرد..
رامینا هم دست نوشت رو خونده اما نظر نذاشته ..میگه این دست نوشت که مخصوص خود خودشه!چون گریه و خنده اش همیشه با هم قاطی میشه!تازه،خنده اشم به شدت خنده داره!!! :-)
آهااااااااا دیدین بچه ها؟!دیدین عمو نیومد؟!..عمو بعد از دو ماه بخواد بیاد هویجوری نمیاد که خبر میده..مگه نه عموجونم؟..بیچاره آجی فرزانه امروز توی دانشگاه دلش آب شده!
آجی نرگس حفظ شدم ..ممنون که نوشتی!عمو منم دکتر رو خیلی دوس دارم..خیلیییییییییی!حوصله سیاست و این حرفا رو ندارم اما جدا از سیاست خود دکتر رو خیلی دوس دارم.آخی،یادش بخیر نامه های بچه ها رو به دستتون میرسوند..منو آجی شیوا هم از این نامه ها نوشتیم اما از اونجایی که ما زیاد شانس نداریم به دستتون نرسید!
عمویی التماس دعا
(دخترتون)

6 06 2009
مهر

سلام!
دکتر کیه؟ ببخشید من زیاد در جریان نیستم.
اما سخنی با عمو! گفتم عمو و می خوام بیشتر بگم که شاید دلش به رحم بیاد یه سری به گروه منم بزنه. آخه من بلد نیستم وب بسازم. :-( عمووووو! کجایی؟ چرا نمی آیی؟ شاید هم می آیی اما نظری، پیغامی، چیزی نمی گذاری. شاید هم من زیادی عجولم! اصلاً هر از گاهی می خوام راحت حرف بزنم. راستش به احتمال خیلی خیلی زیاد نمی تونم سری جدید برنامه هاتونو ببینم. اما میام اینجا. دست نوشته ها رو می خونم. با بچه ها خوش می شم می رم. نکنه بعد از شروع برنامه اینجا تعطیل بشه. به فکر یکی مثل من هم باشید. تازه در گروهم هم مطلب می نویسم. حتماً بیاین. گرچه احساس می کنم نیومدین. :-(
راستش از وقتی با اینجا آشنا شدم بهش وابسته شدم. مدتی بود برنامه هاتون رو زیاد دنبال نمی کردم یعنی نمی تونستم. آخرهای برنامه ی سری قبلتون که روزهای زوج و بعدشم هر روز بود برنامه تان را می دیدم. خیلی هم اتفاقی با سایت شما آشنا شدم. یادم هست اولین دست نوشته ای که از شما خواندم سفرتان به مشهد بود. خیلی دلم گرفت. در حالی که چشمام پر اشک بود به یاد هشت سالگیم که رفته بودم مشهد براتون دست نوشت گذاشتم و التماس دعا داشتم. نمی دانم آن را خواندید یا نه؟ اما برای من آغازی شد. آغاز دوستی هامان و همان روزهای ابتدایی بود که با سمیه تاجیک آشنا شدم. دلم لرزید و با خودم گفتم یعنی می شود او همان دوست راهنمایی من باشد؟ کم کم اسمها بیشتر شد و دوستی من و این بچه ها بیشتر تا اینکه رسیدم به الان. چند بار تشکر کردم و باز هم از ته دل تشکر می کنم بابت این دنیای مجازی سراسر مهر و مهربانی. و اینکه آن قدر به افراد حاضر در این جا بها می دهید که با وجود کار زیاد دست نوشته می گذارید. خاطره تعریف می کنید. احساساتتان را بیان می کنید. با این کار دنیایی از خاطره هم در یک جا جمع می شود. همه از کودکی، شادی و غم خود می گویند. برای هم دعا می کنند. با هم می خندند. برای هم نگران می شوند…
آقای فرضیایی! بسیار تشکر. لااقل من از جانب خودم تشکر می کنم.
خانم جوکار دوست گرامی. خواهر مهربان. هستی و حضورت همیشه قابل درک است. می خواهم بگویم خسته نباشید اما چند وقتی است زبانم به این کلمه نمی چرخد. چون یکی از استادان من به این کلمه ایراد گرفت و گفت:» این چه کلمه ای است بر سر زبان های شما افتاده.» اما خوب می گویم خدا قوت و زنده باشید.
همکارانی هم هستند که گرچه این جا نمی آیند اما با شما و در کنار شمایند. آقای فرضیایی! به همه ی همکارانتان سلام برسانید.

6 06 2009
شیرین

*سلام بهترینم عموی گلم*
سلام اجی های مهربونم :-) چطور مطورین؟
بچه ها امروز رفتم اون مجله *مشق افتاب*خریدم ……بابا چه مجله باحالیه :-) توش همش از عمو تعریف میکردن که بهترین مجری برنامه کودکه& برنامش تکه ……(البته خوب راس میگه دیگه)
3 صفحه مصاحبه با عمو داریوش و 2 صفحه تعریف و تمجید از عمو :-)

**** **** **** یه خبر فوق العاده هیجان اور و خوشحال کننده **** **** ****
:-) عمو پورنگ تو مجله گفت…..برنامه جدید ما با فضای جدید از نیمه دوم خرداد ماه اغاز میشود. این برنامه *زنده*خواهد بود اما یک برنامه بعد از ان خواهیم داشت که تولیدی خواهد بود و عموپورنگ جدیدی است که فعلا اجازه بدهید قضیه اش را لو ندهم اما مطمینا بیننده زیادی خواهد داشت.
پس عمو روز مادر برامون برنامه داری دیگه؟! وای چقدر خوشحالم :-)

*الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا *
بای

6 06 2009
مهر

ببخشید زیاد می رم و میام. شرمنده! اما از آن جایی که گفتید نظرها را می خواهید و دوست دارید بدانید، فکر کردم خودتان نظرها را می خوانید. منم از فرصت استفاده می کنم و حرفهامو می زنم. چرا در سایتتان کلیپ ها را برای دانلود کردن نمی گذارید؟ چرا بخش موسیقی و ترانه ی سایت غیر فعال است؟
آقای فرضیایی ممنون!

6 06 2009
شیرین

اجی ها یه سوال دکتر کیه؟؟

6 06 2009
آغاز

سلام عمو صداقت رنگین کمونه گاهی تیرس گاهی روشن گاهی باید به رنگ هاش بخندی و گاهی باید گریه کنی بعضی وقت ها باید به جای خنده گریه کرد بعضی وقت هاهم باید به جای گریه خندید هر دوی اینها با هم عضوی از زندگین و با هم به زندگی معنا میدن پس هم بخند هم گریه کن …

6 06 2009
نسیم

سلام عمو پس کی می یان بابا دلمون پوسید

7 06 2009
ژاله فرهادروش

بسم الله الرحمن الرحیم
**اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه**
سلام عمویی…وای من دیگه دارم سکته میکنم!!!عمووووووو مناظره امشب رو دیدین؟وای خدا یکی منو بگیره..آخ قلبم..
خدایا ای خدای مهربونم کشورمون رو سربلند و پیروز بگردان…خدایا ظهور آقا امام زمان (عج) رو نزدیک بگردان..
خدایا به تموم کسایی که از دل واسه ایران کار میکنن قوت بده..خدایا جوونای ایرانمون رو به راههه راست هدایت کن
(الهی آمین)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
(دخترتون)

7 06 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلاااااااااااااااااااااااااااام
عمویی وای دلم دیگه داره میترکه .. امروزم کلاسم رو انداختم به ساعت سه که بیام شمارو ببینم ولی آجی ژاله راست میگه عمو اگه بخواد بیاد که همین طوری خشک و خالی نمیاد که قبلش خبر میدین .مگه نه
بچه ها مثلا فکر کنید یه دفه مثلا دوشنبه عمو بی خبر بیاد .همه ی برادر زاده هاتون میمیرن .میدونین چرا؟؟؟؟
اونایی که میبیننتون ذوق مرگ میشن .اونایی هم که نمی بیننتون .از غصه دق میکنن
در نتیجه عمو اصلا بی خبر نیاین .چون من یکی از اونایی هستم که از غصه دق میکنن .جون کسی نیست بهم خبر بده .!!!!!!!!!!!
دوستتون دارم عمویی مراقب خودتون باشید

7 06 2009
قاصدك

سلام عمو.دلم واسه برنامه هاتون دلم واسه بچگي و روزايي كه با شما سپري شد تنگ شده…من بارها واسه شما نامه نوشتم اما هيچوقت پستش نكردم…عمو با وجود اينكه بزرگ شدم اما هنوز تابستونا برنامه هاتونو نگاه ميكنم…عمو جون بنظرمن خنده وگريه بچه ها خيلي پاك وصادقانه است و وقتاييم كه ادم بزرگا كوچولو ميشن خنده وگريه شون پاكه….من مدتهاست گريه ميكنم وگريه شده دوسته من يادم نمياد اخرين بار كي از ته دل خنديدم….عمو خوشحال ميشم منم قابل بدوني وبه وبلاگم سربزني اگه قدم رو چشمم گذاشتيد حتما واسم نظر بذاريد..ممنون عمو دوستتون دارم…

7 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب ومهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین عموجون؟
خسته نباشین
عمو دیروز همش فکر میکردم که برمیگردین……صبح که بیدار شدم انقدر خوشحال بودم که صبحونه نخورده دستمال و برداشتم و خونه رو قشنگ تمیز کردم……تا ساعت 12 تمیز کردم و دستمال کشیدم همه جا رو . آخه همش فکر میکردم که عصر عیدماهم میاد …..فکر میکردم قراره عصر بهار ما هم از راه برسه…..و دیگه ناهار و صبحونه رو یکی کردم :-)
وای عمو چقدر خوشحال بودم و استرس داشتم…..ساعت که 17 شد دیگه از خوشحالی اصلا نمیتونستم بشینم……همش از این سر اتاق میزدم اون سر اتاق……وای که قلبم انقدر تند میزد که نزدیک بود از سینه ام بزنه بیرون……واااااااااااااااااااااااااااااااای عمو تیتراژ برنامه……عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووالانه سکته رو میزنم از خوشحالی…..بعد از تیتراژ……کارتونی سفرهای جادویی:-( :-( :-(
عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو انقدر ناراحت شدم:-(
بعدش گفتم اشکالی نداره…..امروز عمو نیومد…..حتما دوشنبه میاد:-) :-(
عمو دوشنبه میایین دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو اگه دوشنبه هم نیاین دیگه دق میکنم:-(
ولی عمو این همه منتظر موندیم…..یه چند روز دیگه هم روش
عموجوووووووووووووووووووووووووووووووووووون منتظرتون می مونیم که انشاالله هرچه زودتر برگردین:-) خب خودتون گفتین نیمه دوم خرداد برمیگردین:-)پس ما هم منتظریم:-)
.
عموجونم دوستتون داریم….ما بچه ها بی نهایت…..از دل و جون…..عموی خوب و مهربون…..منتظریم که زودتر برگردین کنارمون:-)
خب عمو جونم
فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..تو قلب ما می مونه….. امید دیدارتون:-)

7 06 2009
سمانه كاوياني

بازم سلام
عموجونم وقتی اومدم سایتتون وقتی دست نوشته هاتون رو دیدم خیلی خوشحال شدم که اپ کردین.
عموووووووووووووووو به همه وبلاگها سر زدین؟؟؟;-) ;-)
یعنی به وب منم سر زدین؟؟؟:-):-)
من که اصلا باورم نمیشه……ولی عمووووووووووووووووووونمیدونم چرا با خوندن اپتون یهو یه جوری شدم:-( خودم هم نمیدونم…..عموجونم من قبلا هم بهتون گفتم که خوب بلد نیسم واسه همین نمیتونم خوب بگم که چه جوری شدم ولی یه جورایی ناراحت شدم:-(
عمو منم خیلی وقتا شده که از شدت خوشحالی اشک تو چشام جمع شه و شروع کنم گریه کردن و خیلی وقتا هم از شدت ناراحتی خندیدم.
عموجونم سوال اولیتون رو راستش من نمیدونم…..اخه خودم هم بعضی وقتا که میخندم میگن چرا میخندی یا وقتی گریه میکنم . چرا گریه میکنی…..خب هردوشون واقعا لازمه . بعضی وقتا گریه بعضی وقتا هم خنده……ولی منم نمیدونم که کجا گریه و کجا خنده:-(
عمو من که نمیدونم
جواب سوالاتون رو بلد نیسم چون واقعا نمیدونم:-(:-(:-(:-(
ولی عمو خب مطمئنن صداقت گریه ها و خنده های دوران کودکیمون خیلی صادقانه تر از الانه.
خب چون وقتی بچه ایم
با همون صداقت کودکانه خیلی راحت میتونیم بخندیم……به همه چی . به خودمون و …..عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو تروخدا ببخشید اصلا یه جوری شدم که اصلا نمیدونم چی بگم و اصلا خودم هم متوجه حرفام نمیشم:-(:-(:-(
عمو میدونین من خیلی وقتا هست که سر یه چیز کوچولو به راحتی خنده یا گریه ام میگیره…..حتی به خاطر این رفتارم بعضی وقتا بهم میخندن……عمو میدونین وقتی گریه میکنم ….وقتی خیلی ناراحتم ….چه جوری خودمو اروم میکنم و جلو اشکامو میگیرم؟؟؟
همیشه با خوندن شعر درقندون لب خندون شماست که میتونم همون موقع که دارم گریه میکنم . لبخند بزنم و سعی کنم همه چی رو فراموش کنم…..واسه همینه این شعر تون رو خیلی دوس دارم…..ولی عمو بعضی وقتا هم هست که با خوندنش بیشتر اشک میریزم…..عمو میدونین بیشتر کدوم قسمتشو میخونم؟؟؟
«یه وقت نریزه اشکی مثل نم نم بارون…..خداکنه که هیچوقت چشات نباشه گریون»
«یادت باشه همیشه که خنده گل قنده…..شیرین میشی شیرین تر اگه لبات بخنده»
بعد از خوندنش (بیشتر وقتا جلو اینه واسه خودم میخونم) بعد از خوندش لبخند میزنم و شروع میکنم با خودم حرف زدن …..که سمانه اگه گریه کنی اونوقت عمو دوست نداره.
عمو باور کنین که با همین جمله»اگه گریه کنی دیگه عمو دوست نداره» …حتی اگه بزور هم شده لبخند میزنم.
با اینکه اصلا نمیدونم که شما هم ما رو دوس دارین یا نه ولی همیشه احساس میکنم که شما هم ما رو عین برادرزاده هاتون دوس دارین.:-)
عمو ببخشید اگه از حرفام چیزی سردرنیاوردین…..خب راستش هی مینویسم …..بدون اینکه خودم هم بدونم چی دارم میگم….. عموجونم بازم عذر میخوام
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..تو قلب ما می مونه……امید دیدارتون

7 06 2009
نرگس احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه…سلاااااام عمویی مهربونم…بچه ها دکتر همون دکترفرضیایی نژاده دیگه..نمیتونم ازاین واضحتربگم اخه اونوقت اینجامیشه ستاده انتخابات…واییییی عموجاتون خالی جمعه دوستم میخواست کتاب بخره باهاش رفتم بیرون توراه ازیکی ازستادانتخاباتهاعکس برداشتم اولش روم نمیشد بعددیدم چه خبره..حالا خوبه اینجا یه شهره نسبتا کوچیکه ..وای خیلیییی حال داد..تواتوبوس خیلی باحال بود یکی اون طرف یکی این طرف داشتیم تبلیغ میکردیم…مثلا فقط میخواستم بریم باتاکسی کتاب بگیریم برگردیم ولی دیگه گرفتارشدم …حیف من انقد ازاین کارایه هیجانی دوس دارم ولی خب الان که نمیتونم ،درس دارم.(البته همه جورش خوب نیستا).. عموابجی شیوا هم سلام رسوندگفت دلش واستون تنگ شده البته اینوجمعه بهم گفت احتمالاامروزخودش بیاد…عمویی تا5تیرخداحافظ عموگریه نکنید من زودبرمیگردم( الان عمومیگه چه خودشوتحویل میگیره این اشکه شوقه). ..عموخیلی این مدت اذیتتون کردم مخصوصابابته برنامه تولیدی ببخشیدبردارزادتونو… عمویی اینجاروخیلی دوست دارم یکی ازصادقانه ترین جاهایی که توعمرم دیدم..دلم واسه آبجیاتنگ میشه… آبجیا،آبجی نرگستونوفراموش نکنیداااااا..واسش دعاکنید خواهش میکنم…

7 06 2009
نرگس احمدی

عمویی دوستتون دارم خیلی زیادبیشتراز،ازاینجاتابه آسمون فرشته رویه زمین همیشه عمویه مابمون..عمویی،نرگس عموشوفراموش نمیکنه هرگز..دست علی یارتون خدانگهدارتون توقلبه مامیمونه امیده دیدارتون…خدایابه حقه حضرت زینب(سلام الله علیها) ظهوره اقامون امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)رونزدیکتربگردان اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم..عموفراموشم نکنیدااااااواسم دعاکنید من خیلی نیازبه دعادارم ….

7 06 2009
شیرین

سلام عمو و سلام اجی ها :-)
عمو دیشب چه مناظره باحالی بود کلی حال کردم :-)
عمو من امسال رای اولی ام 18 سالمه ……خیلی حس خوبیه که ادم رییس جمهور کشورشو انتخاب کنه نه عمو؟ البته من به اقای ……رای میدم (شاید اسمشونو بنویسم نظرمو تایید نکنید).
ژاله جون فکر کنم فهمیدم تو میخوای به کی رای بدی؟با اون جمله ای که اولش نوشتی لو رفت :-) اگه اونی که گفتم درست باشه منم با نظر تو موافقم به ایشون رای میدم
**الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا **
بای عمو و اجی های گلم

7 06 2009
دریا دوستدار عمو

                                   ” ***بــــه نـــام خـــالـــق بـــهـــار***”
.
سلام بچه ها!
بچه ها یه خواهش……..میشه دیگه در مورد سیاست اینجا حرف نزنین!!!!….مطمئن باشین اگه عمو میخواست در این مورد حرف بزنیم خودش یه بحثی رو شروع میکرد….آبجی بزرگه شما یه چیزی بگین ناسلامتی شما از ما بزرگترین….همون منظورم 10 و نیم ساله……هه هه هه هه………..
.
و اما یه خبر خوب:
بچه ها مجله کانون خانواده مال نیمه دوم خرداد با عمو مصاحبه کرده!….بخونین و حالشو ببرین!

.
میگمااااااااااااااااااااا منم تبلیغ کردنم خیلی قویه هاااااااااااااااااا خودم نخریده به این و اون پیشنهاد میکنم
.
باز خدا رو شکر این یه مجله ایه که همه جا پیدا میشه……..هورااااااااااااااااااااااا
.
                                                                       ” اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

7 06 2009
نرگس احمدی

راستی عموببخشیدااااااااااااا از فامیله شمااستفاده کردم آخه بعد فکرکردم شاید ناراحت بشید شاید اصلا اونی که من دوست دارم دوست نداشته باشید…عمواخه من هم شمارو دوست دارم هم..این شد که شد که اونجورنوشتم..البته شماروبیشتر دوست دارمااااااااااااااااااااا..بهرحال ببخشید اگه…

7 06 2009
نرگس احمدی

وایی ببخشید بچه ها این مجله مصاحبش زیاد نیستا فقط یه صفحست اونم عکسه جدید نداره به نظره من که نخرید بازخودتون میدونید…الان عمومیگه دخترمگه توخداحافظی نکردی ببخشید عمو دیگه واقعا خداحافظ

7 06 2009
وجيهه هاديزاده

به نام خداوندي كه كودكان را براي بزرگ شدن و بزرگان را براي دوباره كودك شدن افريد
سلام عمو پورنگ سلام خانم جوكار
دست نوشتتون را خوندم خيلي خوشحال شدمم وقتي خوندم كه به وبلاگها سرزديد. ولي يه مسئله اي من رو ناراحت كرد كه ايا به وبلاگ منم سرزديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو اخر دست نوششتتون چند تا سوال پرسيديد و خواستيد نظر ما را بدونيد
نوشته بوديد كه رنگ صداقت در خنده ها و گريه هاي كودكي بيشتر بود يا الان؟
جواب اين سوال رو عمو خودتون بيشتر از هر كسي ميدونيد. رنگ صداقت در خنده ها و گريه هاي كودكي بيشتره چون كودكي كه ميخنده واقعا از ته دلش ميخنده نه اينكه مجبور باشه يه تبسمي تلخ روي لبهاش داشته باشه
وقتي هم كه گريه ميكنه واقعا از ته دل گريه ميكنه و همين گريه هاي بامزه اش هم همه رو ميخندونه.
درسته كه ما هنوز تونستيم اون رو حيه كودكانمون رو حفظ كنيم اما هر چقدر هم كه كودك مونده باشيم باز هم نميتونيم اون صداقت كودكيمون رو داشته باشيم.كودكي نعمت خيلي بزرگيه و من هم خوشحالم كه تونستم هنوز البته با كمك شما روحيه ي كودكانم رو حفظ كنم
من از كودكي تا الان برنامه شما را دنبال ميكنم برنامه شما واقعا براي من اموزنده بود و كمك زيادي به من كرد.
من زياد اهل اينترنت نيستم تازه چند ماهه كه توي سايت شما وبلاگ درست كردم وخيلي هم كم فرصت ميكنم به سايت بيام.ولي از اين بابت خيلي خوشحالم كه ميتونم از اين طريق با شما و بچه هاي ديگه سايت ارتباط داشته باشم.
راستي چقدر خوب ميشد اگه براي وبلاگهامون نظر هم ميگذاشتين همونطور كه ما براتون نظر ميذاريم
خب ديگه بايد برم برامون دعا كنين مخصوصا بين دو نماز
خدانگهدار

7 06 2009
وجيهه هاديزاده

كودكي
در حاشيه ي دل كودكانه ام
گلهاي خنده گريه و تنهايي و سكوت شكفته اند.

7 06 2009
وجيهه هاديزاده

همچون كودكي كه به اواز جيرجيركي گوش مي سپارد به زمزمه ي ابي كه مي گذرد گوش بسپار
صداي پاي اب
از بازيگوشي زمان گريزان
حكايت مي كند.

7 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
**اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه**
سلام..
عمویی جونم و آجی های گلم…خوبین؟
نیومدم کامنت بذارم اما خب دریا جون یه چیزی خواسته که باید در جواب یه توضیحی بدم…دریا جونم آجی خوبم من و بقیه بچه ها بهمون میاد توی سیاست باشیمو از این حرفا؟عزیزه من |،ما از اتفاقایی که واسمون پیش میاد میایم واسه عمو میگیم اینم یکیش!این یه حس قلبی و قشنگه و هیچ ربطی به سیاست نداره..
اما اگه تو اینجوری اذیت میشی و یا هر چیز دیگه ای، چشم..
شیرین عزیزم آره درست حدس زدی!چقدرم مبهم بود!!!! :-) شیرین عمو تو اون مجله گفته همراه با برنامه زنده برنامه تولیدی هم دارن یا نه بعد از این سری جدید یه برنامه تولیدی دارن؟؟؟وای خدا کنه در هر صورت برنامه زنده قطع نشه..
**من تصویر محبت را وقتی درک کردم که کودکی در دفتر نقاشی اش خورشیدی به رنگ مشکی کشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد**
عموووو جونم این دوشنبه هم نمیاین…حسم میگه!!!آجی سمانه منتظر نباش..اون یه تار سبیل که گذاشتمو دارین دیگه؟ :-) خب دوباره همونو گرو میذارم!اگه عمو اومد ماله خودتون!!!
(دخترتون)

7 06 2009
دریا دوستدار عمو

خبرگزاری تکذیب کرد:
.
مصاحبه عمو تو مجله کانون خانواده تکراریه……..

.
منکه با هیچ کدومتون موافق نیستم…………….. :-x

7 06 2009
شیرین

سلام عمو داریوشم عمو پس کی مییای؟ :-( عممممممممممممممممممممممو دلم برات شده دلم شده اندازه یه ماش !!!!!!
عمو توروخدا هر وقت خواستی بیای یه خبری هم به ما بدیا
منتظرتم :-)
***الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا***
:-) بای عمو پورنگم بهترین عموی دنیا :-)

8 06 2009
تاجیک

سلام

خنده ، گریه چه نعمتهای قشنگی ، مثل همه نعمتهای خدا ….
اولین چیزی که این دنیا به ما یاد داد گریه بود ، یک جورایی می شود گفت اعلام حضورمان بود مسخره ترین وجه اش این بود که ما گریه می کردیم و اقواممان می خندیدن …چند روز بعد که با دنیای جدید بیشتر آشنا شدیم، فهمیدیم گریه تنها راه ارتباط ما با بزرگترها ست گریه دو تا معنی داشت درد یا گرسنگی . حالا بزرگترها با شنیدن گریه ما نگران می شدن و جویای احوالمان ، نمی دانم چه قدر طول کشید ، چند روز چند هفته شایدم چند ساعت زمینی ولی یاد گرفتیم خنده بهترین هدیه است که به بزرگترها می دهیم ،شد نشانه ی تشکر کردن .لبخند بعد از غذا یعنی ممنون که به فکر گرسنگیم هستی و….. قشنگ ترین نوع لبخند بعد از بازی کردنها بود که به بزرگترها تقدیم می شد، گاهی اوقات یکمی اغراق آمیزش هم می کردیم از لبخند در آمد و شد قهقهه ، چهره بزرگترها دیدنی بود انگار در دلشان کامیون کامیون قند آب می کردن . گذشت ، زبان باز کردیم فهمیدیم وقتی باید گریه کرد که چیزی را از تو بگیرند یا چیزی را به تو ندهند، البته تبصره ای هم وجود داشت زمانی که چیزی را می خواستی، می توانستی اول دو سه تا جیغ گوش خراش هم بکشی گاهی اوقات دیگر احتیاجی به گریه نبود البته این زمانی جواب می دادکه بزرگترها مشغول کاری بودن که تمرکز می خواست .
بگذریم، اول خواسته ها کوچک بود ولی کم کم با قد کشیدن هایمان آن هم قد کشید وبزرگ شد کم کم از عهده ی بزرگترها خارج شد ، برای تأمین خواسته هایمان به اجتماع پیوستیم.چمدانها را بستیم و از دنیای بچگی و بی خیالی هایش خداحافظی کردیم،بعضی هایمان صداقت بچگی در چمدانشان جا نشد پس گذاشتنش و راهی شدن. آنهایی که بی صداقت ماندن مجبور شدن از ریا بیشتر مایه بگذارند ، در دنیا بزرگترها واضح نمی شد گفت که من فلان چیز را می خواهم، زشت بود ، همه به ما می خندیدن پس روش تغییر کرد بی صداقت مانده ها مانند کنه چسبیدن به بزرگترهایی که به کله گنده معروف بودن البته کله ی آنها با بقیه فرقی نمی کرد، نمی دانم چرا به این اسم معروف بودن. شاید کله آنها را با کله تمام بی صداقتهایی که دورشان را گرفته بودن جمع بسته بودن؟
بی صداقت ها شدن پاچه خوار اعظم بله قربان :تکه کلام ، چشم بی چون و چرا از واجبات کار… کار به جایی رسید که به خوشایند کله گنده گریه کردن و خندیدن …اما آنهایی که نتوانستن از صداقت بچگی دل بکنند و هر جوری بود آن را با خود آوردن هرچند خیلی ها در راه به آنها خندیدن و مسخره یشان کردن که «بابا چرا این بار سنگین را با خودت میاوری؟» اما آنها گوش ندادن البته گاهی اوقات وسوسه شدن اما بازم دلشون راضی نشد، ولی وقتی به اجتماع رسیدن فهمیدن چه خوب شد صداقتشان را دور نیانداختن ، کلی خاصیت داشت…ولی با این همه با بچگی هایشان خیلی فرق کرده بودن، دیگر برایشان افت داشت برای یک جسم ، یک وسیله جلوی یک آدم مثل خودشان گریه کنند ، گریه ها شد در خفاء و دور از چشم دیگران جای که تو باشی و خدایت البته گاهی جلوی یک دوست عزیز هم می شد گریه کرد اما نه برای رسیدن به یک وسیله بلکه برای غمهایی که کمرش را خم کرده بود برای درد دل کردن اما خنده شد عصای دستشان ، مثل بچگی ها شد هدیه رایگانی که به دیگران می دادن لبخند به دیگران می دادن وبی درنگ لبخندی شیرین از دیگران دریافت می کردن خنده هایشان مثل بی صداقت ها از روی هوس و ریا نبود ، فقط باید به چشم های مهربانشان نگاه می کردی تا برق صداقت را می دیدی…
من به این حرف اعتقادی ندارم که صداقت در خنده ها و گریه های کودکی بود ! شاید الان با آن صراحت و صداقت کودکی در جمع نخندم یا گریه نکنم ولی این محدودیتی است که خودم برای خودم تعریف کردم نه دیگران هروقت هم بخواهم می توانم این محدودیت را کنار بگذارم فکر نمی کنم کسی بتواند جلویم را بگیرد البته درست است که بیشتر ما این قانون را به خاطر هم رنگ جماعت شدن پذیرفتیم ولی راستش را بخواهید من قانون بزرگ شدن را دوست دارم ، بچه که هستی کسی نمی خواهد غم به دنیای قشنگت راه پیدا کند به خاطر همین همیشه می خندی و برای رسیدن به چیزهای کوچک گریه می کنی ولی وقتی بزرگ می شوی برای پدر ومادرت وبزرگترهایی که دوستشان داری می شوی تکیه گاه در غم و شادی فکر کنم بده و بستان زیبایی است در کودکی آنها تکیه گاه غم وشادی تو بودن و حالا تو صاحب این مسئولیت شدی ! آره ، شاید گاهی اوقات برایشان بازی کنی .
گاهی خودت غمگینی ، هزارتا کار نیمه کاره و یک عالم غر که حاصل انجام ندادن کارها ست ولی مادربزرگت که دلش برایت تنگ شده آمده خانه شما ، راستش من نمی توانم غمهایم را بگذارم بیرون در و بیام در خانه اما یک کار می توانم بکنم ،یکی از همان لبخندها که در کودکیم شادش می کرد را روی لبهایم می نشانم شاید تصنعی کامل باشد ولی مطمئن هستم از نگاهم می خواند چقدر دوستش دارم به خاطر همین تصنعی بودن لبخندم را به بزرگیش می بخشد.
دوستت گوشه ای کز کرده و درخودش فرو رفته است ناخواسته فریادش را با شخصی که آن سوی تلفن بود شنیده ای ؛می دانی که این چند هفته خیلی مشکل مالی برایش پیش آمده البته این مشکلات از پا درش نیاورده بلکه پنهان بودن آنها از خانواده اش هست که داغونش کرده. پای حرفهایش می نشینی ، حرف می زند اما می دانی به چیزی بیشتر احتیاج دارد در چشمهایت اشک حلقه می زند دوقطره اشک کافی است تا او احساس کند تو هم گریه کردن بلد هستی آن وقت او هم آرام گریه می کند دیگر از اینکه اشکهایش را ببینی شرمنده نیست ، شاید به نظر شما این دو قطره اشکی که من ریختم، اشک تمساح باشد ولی برای من افتخاره چون باعث می شود دوستم حداقل برای چند ساعتی احساس آرامش کند . به تو خبر می دهند کسی که بیشتر شخصیتهای افسانه ای را برایت جاندار کرد و تو را به سرزمین رویا و افسانه برد چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست و خودش هم نمی داند. تمام روز صدایش در ذهنت تکرار می شود «یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود پیرزنه نشسته بود ، اسبه عصاری می کرد ، خره خراطی می کرد ، سگه قصابی می کرد، گربه هه بقالی می کرد، شتره نمد مالی می کرد….» آوردنش خانه ، دلم نمی خواهد که یک روز خبر بدهند رفته و من ندیده باشمش ، پشت در اتاقش رسیده ام اما هنوز دودلم نمی دانم اگر ببینمش آنهم بعد از این خبر چه کاری می کنم نمی خواهم اشکم جاری بشود و همه چیز لو برود خیلی سخته ولی می خندم ، باورم نمی شود دارم می خندم باهم از قدیم حرف می زنیم ، از قنداغ هایی که در نبود مادرم برایم درست کرده، ازشاه عبدالعظیم رفتن دسته جمعی ، از قصه ها… نمی دانم به خاطر لبخند تصنعی ام روزی مرا مؤاخذه خواهد کرد یا نه ولی از کاری که کردم پشیمان نیستم از لبخندی که نه برای خواسته ی شخصی بلکه برای شادی دیگران باشد خجالت نمی کشم ،آره شاید لبخندم از سر شادی نباشد ولی برای شاد کردن دیگران که هست ، پس قشنگه!

التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

8 06 2009
تاجیک

سلام

دریای زلالم
نازنینم ، نمی دانم این اسم واقعی تو است یا نه ولی من از این اسم خیلی خوشم می آید همیشه دوست داشتم در میان اقوامم چنین اسمی هم باشد وحالا یکی پیدا شده که اسمش دریا ست و به من می گوید آبجی بزرگه، عمرا بدانی چه لذتی داره ! گفتی نه دریایی نه زلال ولی به نظر من هردوتایش هستی و امید وارم همیشه هم همین جوری بمانی ، فکر نمی کنم موجها و تلاطم دریا به آن وقت بدهد به زلالیش نگاه کند ولی آدمهایی که روبروی آن می ایستند همگی به زلالیش پی می برند چون از بیرون به آن نگاه می کنند و کلیت آن را می بینند، تو هم با تمام شیطنتهای کودکانه پر از صداقت وصفای بچگی هستی ، خانم مهندسم ….
برایت از عادت نوشتم توو ژاله از وابستگی گفتید .قشنگهای من ، عادت با وابستگی فرق دارد عادت یعنی اینکه تو مطمئن باشی چیزیا شخص بخصوصی همیشه در همان جا و حالت همیشگی باقی می ماند مثلا یک مجسمه بزرگ گوشه اتاق پذیرایی شما هست ،روزهای اول با وسواس تمیزش می کنی و به آن اهمیت خاص می دهی چون بابا مثلا آن را خداداد تومان خریده است و می گویند خیلی با ارزش است اما چندهفته بعد تنها زمانی که پایت به آن گیر می کند متوجه اش می شوی و سعی می کنی طوری از کنارش راهت را کج کنی که پایت به لبه آن نخورد و درد نگیرد چند ماه بعد فقط زمانی که داری در گردگیری خانه به مامان کمک می کنی مجسمه را می بینی برایت اهمیت خاصی ندارد شاید اگر ازاین کار معاف شوی زمانی وجود مجسمه را حس کنی که کنجکاوی بچه ی همسایه باعث شکسته شدنش شده باشد و مجسمه بدبخت با صدای شکسته شدنش حضورش را اعلام می کند. اما وابستگی فرق می کند تو به وجود دیگر برای بقای خودت محتاجی شاید بتوانی بدون وجود او زندگی کنی ولی سعی می کنی اینرا به خودت به قبولانی که وجودش برایت لازم است مثل احتیاج به مهر مادری یا به پشتوانه بودن پدر یا به سنگ صبوری خواهر یا حتی به غرغر های داداشی چون حضور یک باغیرت بانمک را برایت تداعی می کند که هرچند بیشتر اوقات بادکنک تو خالی است ولی حضورش خداییش یکمی هم شده ، به آدم اعتماد به نفس می دهد.هرچند وابستگی زیاد خوب نیست ولی از عادت بهتر است به مادر وابسته باشی حضورش برایت اهمیت خواهد داشت ولی وقتی به او عادت کنی زمانی نبودنش را حس خواهی کرد که به دلیلی چند روزی در خانه نباشد آن وقت گرسنه ای و گاز خاموش نبود مادر را به یادت خواهد انداخت! امیدوارم هیچ وقت از حضورشان غافل نباشی !
راستی در مورد کارت ، گلم ،گاهی اوقات آدمها به یک استراحت احتیاج دارندولی سعی کن استراحتت طولانی نشود اصطلاحا پشتت باد نخورد آن وقت دوباره شروع به کار کردن یکمی سخت می شود . تو آدم با استعداد و باهوشی هستی مطمئن هستم در این کارهم موفق خواهی شد !امیدوارم همیشه در کارهایت پشتکار داشته باشی ،راستی به آبجی وسطی هم سلام برسان!

ژاله پرجنب و جوشم
خاطره ات در مورد دستها و شخصیتهای خیالی من را یاد بازیی که با داداش کوچولوم می کردم انداخت. داداشی من هم همسن وسال شما هاست !آن موقع ها یکی از جاهایی که ما زیاد می رفتیم شهر بازی بود داداشی من آن وقتها سه چهار ساله بود من و دایی هام می رفتیم سراغ وسایل بازی و مامان و بابای بیچارم برای اینکه داداشیم بهانه وسایل بازی هایی را که ما سواریم نگیرد کنار دستهای رباتی که پول خوره داشتن و گاهی هم لطف می کردن و یک جاسوییچی کوچک از بین وسایل برایت بلند می کردن و تو لوله خروجی می انداختن جفتی می ایستادن و تا ما از ترن هوایی و سورتمه پیاده بشویم بابای بیچارم هزارتومانی تو گلوی رباته ریخته بود ولی یکبار داداشیم ما را درحال سوار شدن به یکی از دستگاه ها دید و چشمت روزه بد نبیند خداییش من هیچ وقت طاقت اشکهای داداشیم را ندارم ،او قشنگ ترین عروسکی است که خدا به من داده عروسکی که جلوی چشمهام بزرگ شده وشاهد سانت سانت قد کشیدنش بودم خلاصش این که برای اینکه ساکتش کنم به او قول دادم ببرمش یک شهربازی که فقط من واون آدرسش را بلد باشیم ، قول داده بودم و باید بهش عمل می کردم ؛روز ها گذشت تا اینکه یک روز مامان و بابا رفتن دیدن یکی از اقوام که مریض بود هنوز از کوچه بیرون نرفته بودن که دست داداشی را گرفتم و رفتیم سراغ اتاق مهمان (یکی از اتاقهای طبقه دوم ما مخصوص استراحت مهمانها بود و همیشه هم باید مرتب می ماند این قانون مادرم بود ) 5 دقیقه ی بعد آنجا شده بود شهربازی من و داداشی با دوتا از پشتی ها آبشار ساخته بودم که فقط مخصوص سر خوردن داداشی بود ،تاب چرخ فلکی مخصوص که من محورش بودم و دستهای من و دادشی که محکم همدیگر را گرفته بودن زنجیر تاب بود و داداشیم که روی هوا دور من می چرخید و از ذوق جیغ می کشید که تند تر البته فکر کنم من تنها محوری هستم که بعد از هر نوبت سواری دادن بخش زمین می شد و دنیا دور سرش می چرخید. تونل وحشت هم داشتیم خدا عالم است چه قدر تلاش کردم که اتاق را تاریک کنم تا با تونل وحشت مو نزند آن وقت مثل قطار بازی پشت لباس هم را گرفتیم و رفتیم داخل تونل من صداهای مختلف در می آوردم و گاهی برمی گشتم عروسکی را به صورت داداشیم می مالیدم و داداشی جیغ می کشید خلاصه ما دوساعت تمام تو شهربازی خودمان بازی کردیم تو استخر توپ پریدیم با روباتی که جز دست من نبود داداشیم یک عروسک گنده برد تازه اش دوبار دیگر هم افتخاری به ما بلیط آبشار و تاب را دادن که داداشی همه اش را سوار شد آخرش هم با کلی التماس داداشی را از شهربازی خیالی بیرون آوردم، نمی دانی در دقیقه نود اتاق را مرتب کردم (توجه :چون اصولا مادر ها چنین اجازه ای را برای بهم ریختن اتاق به بچه ها نمی دهند کودکان زیر ده سال خاطره ی بالا را نخوانند چون حوصله ندارم هرلحظه یکی از مامان هایتان بیاید ،بهم غر بزند که خاطره ات بد آموزی داشته است (شوخی کردم)) ولی با این همه برق خوشحالیی که تو چشمهای داداشی بود به یک دنیا می ارزید ، ای کاش هنوز کوچک بودید نه اینکه از بزرگ شدن شما ها ناراحت باشم نه ، ولی وقتی کوچک بودید آدم دیگر نگران این نبود که نکند قربان وصدقه ی شما که میرود به غرورتان بربخورد ، لازم نبود به این فکر کند که نکند جلوی دوستانتان طوری باشما رفتار کند که شما را بچه ننه به نامند. کاش ….
راستی در مورد ورزشت، قصد نصیحت ندارم ولی مطمئن هستم برای عمو پورنگت سلامتی تو بیشتر ازهر مدالی ارزشمند است اول به سلامتی ات فکر کن بعد مدال ، تو با مدال و بی مدال برای ما دوستداشتنی هستی. امید وارم همیشه موفق باشی !

سحرم
خوبم ، راستش این چند وقت 40 الی 50 تا برایت sms فرستادم ولی انگار به دستت نرسیده !نمی دانم چرا این جوری شده sms تو سریع می رسد ولی من هر چی می زنم یا برگشت می خورد یا چند روز بعد عدم تأییدش می آید ، واقعا از تو معذرت می خواهم ! راستی در مورد انتشارات فکر کنم با انتشارات تربیت هم تماس بگیری خوب باشد ، اگر کتابت بیشتر از 100 صفحه باشد فکر کنم انتشارات شقایق هم کتابت را چاپ کند یک سوالی از آنها هم بکنی خوب است انتشارات آبان هم کتاب کودک قبلا چاپ می کرده شاید الان هم چاپ کند . ببخش که لیستی که گفتم تهیه نکردم راستش این چند وقت به خاطر بازنویسی کارم قرنطینه ی کامل هستم ، همه وقتم را فیلمنامه ام گرفته واقعا ازتو معذرت می خواهم امیدوارم بدقولیم را ببخشی ! در مورد طول کشیدن کارت باید بگویم کارهنری همین است گلم ، دیر وزود دارد ولی سوخت و سوز ندارد مطمئن باش همه این صبر ها و نه شنیدن ها می شود جزئی از تجربه های کاریت ! امیدوارم هیچ وقت ابرهای بی توجه ای جلوی خورشید زندگیت را نگیرد! دنیایت سراسر شادی باد ، همیشه خندان باشی گلم !

نرگس با احساسم
از مرگ مرغت خداداد ناراحت شدم ولی خوشحالم که جریان انتخابات تو رااز فکر آن بیرون آورده !

دوستان رأی اولی
بهترینهایم ، اولین انتخابها همیشه هیجان انگیزه مخصوصا این انتخاب که یک جورهایی نشاندهنده مهم بودن شما ها ست ، آدم احساس می کند بودنش ، نظرش برای دیگران خیلی اهمیت دارد واقعا هم همین طور است ولی همیشه یادتان باشد نظر هر شخص دیگر هم به اندازه نظر شما اهمیت دارد ، هیچ وقت با دیگران برای خوب جلوه دادن منتخبتان جر و بحث نکنید چون همان طور که تو به خود حق می دهی که از منتخبت دفاع کنی او هم چنین حقی را برای خودش قائل است یادتان باشد رأی های ما درکنار هم مدیر اجرایی آینده ی کشور را انتخاب خواهد کرد، پس بهتر است به نظر دیگران احترام بگذاریم.
اما از جهت دیگر مگر ما نگفتیم این دنیای مجازی دنیای آدمهایی است که دوست ندارند کودکی را فراموش کنند ، سیاست به درد بزرگترها می خورد ،کودک درون ما که با سیاست کاری ندارد ! بهتره دنیای مجازیمان را از این چیزها دور نگه داریم نه اینکه از رای اولی بودن واین جور چیزها حرف نزنیم بلکه از حرفهایی که یک جورهایی تبلیغ یکی از نامزدهای انتخاباتی است دوری کنیم چون این جوری کسانی که طرف نامزد دیگری هستند سعی می کنند از نامزد منتخب خود دفاع کنند و هیچی کم کم کامنتهایمان طمع سیاست به خودش می گیرد و دنیای مجازی قشنگمان رنگ لج و لجبازی می گیرد حیف است این دنیای قشنگ را از کودکی درونمان بگیریم و به مفسرین سیاسی بدهیم، نه ؟
برایتان بهترین انتخابها را آرزو می کنم ، امیدوارم هر کدام از این چهار نفر که منتخب ملت شد لحظه ای از تلاش برای سربلندی و سرافرازی بیشتر وطن مان دست برندارد !

التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

8 06 2009
مینا اصلاح پور

سلام عمو جون
راجب خنده و گریه پرسیده بودید . بگذارید یه شعر که خیلی دوستش هم دارم رو بگم در جوابتون
در کتاب چهار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا ، گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج گریه ما خنده است
گاه اوج خنده ما گریه است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی اینکه دلها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را

عمو هم شادی و هم غصه برای انسان لازمه ، چون نبود هر کدوم زندگی ما رو بی معنی می کنه .
یه خواهشی داشتم ، یعنی یه آرزویی داشتم که حالا می خوام به زبون بیارم
ای کاش این شعر رو توی دست نوشت بعدی می نوشتید .
کاش به دلتون می نشست و می نوشتید .
کاش .
راستی شاعر این شعر مرحوم قیصر امین پور هستن ، خدا رحمتشون کنه .

8 06 2009
مینا اصلاح پور

سلام عمو جون
راجب خنده و گریه پرسیده بودید . بگذارید یه شعر که خیلی دوستش هم دارم رو بگم در جوابتون
در کتاب چهار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا ، گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج گریه ما خنده است
گاه اوج خنده ما گریه است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی اینکه دلها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را

عمو هم شادی و هم غصه برای انسان لازمه ، چون نبود هر کدوم زندگی ما رو بی معنی می کنه .
یه خواهشی داشتم ، یعنی یه آرزویی داشتم که حالا می خوام به زبون بیارم
ای کاش این شعر رو توی دست نوشت بعدی می نوشتید .
کاش به دلتون می نشست و می نوشتید .
کاش .
راستی شاعر این شعر مرحوم قیصر امین پور هستن ، خدا رحمتشون کنه . التماس دعا

8 06 2009
مینا اصلاح پور

راستی عمو پورنگ یه اتفاق خیلی بامزه چند روز پیش افتاد ، که دیدم گفتنش خالی از لطف نیست .
همون خواهرم که تازه عمل کرده ( مهری ) چند روز بعد از اینکه از کلاس اومد خونه به من گفت که روی شیشه یه سوپر مارکت نوشته بوده که ( عمو پورنگ رسید ) . بعد هم کلی خندید و گفت یعنی چی ؟ منم خوشحال شدم و گفتم حتما یه چیزی مثل خوراکیه که با اسم عمو پورنگ تولید شده و تازه به بازار اومده . بعد به مامانم اصرار کردم که بریم و ببینیم چیه ؟ اما روز بعد که خواهرم دوباره از کلاس به خونه برمی گشته ، با دقت روی شیشه سوپر مارکت رو نگاه کرده و می تونید حدس بزنید چی دیده ؟؟؟؟
بزارید خودم بگم …
بعد که خواهرم اومد خونه گفت که روی شیشه سوپر مارکت نوشته بوده ( پودر رنگ رسید ) .
وقتی به من گفت از خنده روده بر شدم ، فکر کنید کلمه ( پودر رنگ ) رو خونده ( پورنگ ) بعد خودش یه ( عمو) هم به سرش اضافه کرده و به من اومده گفته : عمو پورنگ رسید …
اما جدا از خنده و شوخی این خطای دید به خاطر اینه که چشمای خواهرم هنوز خوب نشده ، دعا کنید خواهرم سلامتی کاملش رو بدست بیاره .
( دعا کنید )

8 06 2009
مینا اصلاح پور

می خواهم از شما بگویم اما … !
می خواهم از محبت بگویم ، همان محبتی که شما با تمام وجودتان به قلب سرد من بخشیدید . می خواهم از مهر بگویم ، همان مهری که هرگز از من دریغ نکردید . می خواهم از شما بگویم اما …
گفتن و نوشتن از شما ، نه کار من است ، نه این قلم و نه با این واژه های حقیر ! تنها آن کس که شما را خلق کرده می داند چه شاهکاری آفریده است .

8 06 2009
مینا اصلاح پور

خواهش می کنم نظراتم رو ثبت کنید
خواهش می کنمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

8 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب و مهربون
سلام عموجونم
ببخشید…..مثل همیشه میگم
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین؟خوشین؟
خب خدارو هزاران هزار مرتبه شکر:-) عمووووووووووووووووووووووووووووووووووو الانه تو پردیس اجی نسیم دیدم نوشته بود که بیست وسوم برمیگردین:-) وااااااااااااااااااااااااااااااااای عموووووووووووووووووو بیگیر منوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو:-) ……عمو وای عموجون…..از همینجا هم از اجی نسیم تشکر میکنم چون اگه تو پردیس ننوشته بود اینو اونوقت معلوم نبود امروز چه بلایی سر خودم می اوردم:-) عمو جونم از ذوق اینکه شاید امروز برگردین میگم……اونموقع مثل شنبه یا شایدم بدتر از اون و ایندفعه شاید جدی جدی سکتهه رو میزدم:-):-)
عموجونم با اجازه تون میخوام تو دیدگاه بعدی با بچه ها یکم حرف بزنم و اگه اجازه بدین یه تبلیغ بکنم:-) نه عمو جووووووووووووووووووووووووووووووووووووون یه تبلیغ خیلی عالیه شما هم بخونین حتما خوشحال میشین.
عموجونم دوستتون داریم….ما بچه ها بی نهایت…..از دل و جون…..عموی خوب و مهربون…..منتظریم که زودتر برگردین کنارمون
خب عمو جونم
فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..تو قلب ما می مونه….. امید دیدارتون:-)

8 06 2009
سمانه كاوياني

عمووووووووووووووووووووووووووووو چرا من هرچقد شکلک میذارم هیچ جواب نمیده:-(
**********************************************************************
بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

و چه نیکوست صبر و انتظار فرج ،مگر نشنیده اید گفتار خدا را که فرموده است:»منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم»

سلام به شما اجی های گلم
خوبین؟خوشین؟
بچه ها یکی از دوستها و اجیهای گلم یه کار خیلی قشنگ و بزرگ میخواد انجام بده…..اون میخواد با کمک ما ها یه ختم صلوات برا سلامتی و تعجیل در ظهور اقا داشته باشه…..و منم از تک تک شماها خواهشمندم که برای ثبت نام یه سر به این ادرس بزنین:

ادرس اجی نرگس: http://mystoriesandwords.blogfa.com/

و در اخر یک سخن از اقا امام زمان(عج) که میفرمایند:

«شیعیان ما را به اندازه ی اب خوردنی نمیخواهند ،اگر بخواهند دعا میکنند و فرج ما میرسد»:-(

پس بیاین همه با هم تو این کار شرکت کنیم .حتی اگه شده با ثبت نام یک صلوات و اینطوری هم اقا رو خوشنود میکنیم و هم انشاالله خداوند در فرج اقا تعجیل میفرمایند.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

8 06 2009
زهرا متقي

به نام خدا
سلا عموجونم ،الهي قربونتون بشم ، به به عجب ژست هايي گرفتي عموجون مهربونم ،عموجون من از خدا ميخوام كه هميشه سالم و سلامت باشين و توزندگيتون هيچ غمي نداشته باشيدو زود زود پيش ما برگرديد ،عموجون توروخدا با دست خط زيبا و قشنگتون براي ما همه بچه هايي كه عاشق بهترين عموي دنيا هستيم بنويسيد كه » ماداريم ميايم » عمويي اميدوارم تو دست نوشت بعدي خبر اومدنتون رو بديد اين ارزوي تموم بچه هايي است كه دلشون واسه بهترين عموي دنيا تنگ شده .
پس به اميد خبراي خوش براي شما عموجون و همچنين بچه هايي كه منتظر عموي مهربونشون هستند .
دست علي يارتون خدانگهدارتون***** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

8 06 2009
zizi

عمو جونم سلام
اين عكساتون كه گذاشتين فوق العاده قشنگن…..
منتها كنجكاوی آدمو بر می انگيزه!!!!
اينجا كجاست؟;)

8 06 2009
کوثر

سلام…دیشب خیلی گریه کردم…به خاطر گندی که زده بودم!!انقدر به خودم فحش دادم که همه بهم می خندیدن…گریه ی دیشب من از گریه های خنده دار بود!اما خب برای من خنده دار نبود…
اما خب معمولا گریه نمی کنم…نه اینکه دلم از سنگ باشه!انقدر که جلوی گریه ام رو گرفته ام عادت کردم.یعنی هر وقت خواستم گریه کنم…اصلا ولش کن…به ما گریه نیومده!وقت ناراحتی هم می خندیم…از ته دل……………………………………………………………………………………..

8 06 2009
محدثه

سلام دوستان
خواستم خیال همه تون رو در مورد مجله کانون خانواده راحت کنم خریدم و اسکن کردن گذاشتم
ببینید اگه خواستید برید بخرید :-)
.
.
http://i41.tinypic.com/14xh4s1.jpg
.
.
نمی دونم نظرم رو تایید می کنن یا نه ؟؟؟؟؟
به هر حال خواستم کمکی کرده باشم
دوستتون دارم
:-) :-)

8 06 2009
محدثه

راستی عمو جون عکسهاتون رو خیلی ناز وخوشگل و خوشتیپ انداختید….
.
.
.
الهی قربون این عموی خوشتیپم برم من …….
.
.
دوستتون دارم
.
.
M

8 06 2009
مهدي

سلام
ممنون عمو پورنگ عزيز كه بچه هاي سايت ما چندين بازي جذاب با موضوع شخصيت شما، براتون ساختند و شما حتي يه تشكر كوچيك هم ازشون نكرديد. واقعا ممنون.

ما به مدير سايتتون خبر داديم. شايد هم ايشون به شما چيزي نگفته!
با اينحال اگر خواستيد بازيها رو ببينيد، بريد اينجا:
http://www.forum.fanaei.com/viewforum.php?f=98

8 06 2009
مژگان ذوالفقاري

به نام خدا
سلام به عمويي كه خوب است و خوبي كردن رو دوست داره
خوبي عمو جونم
چه بحث قشنگي كردين به نظر من خنده و گريه در كنار هم مفهوم پيدا ميكنن و هر كدومشونم به نحوي باعث آرامش درون ميشن به قول شاعر كه ميگه: خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته من به
آن ميخندم.و جاي ديگه شاعر ميگه:باز دیدگانم آتشی دارد

باز امواج سهمگینش کوفتنی دارد

باز هم افق در خنده ام گریست

باز با گریه ام خندیدنی دارد.
واي عمو دلمون براتون يه ذره شده ولي همين كه اينجا مياين انگار پيشمونين.
دوست داريم عمو جون.اميدوارم هميشه دلتون شاد باشه.

8 06 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلاااااااااااااام
عمو جونم شنیدم23خرداد میاین به سلامتی .الهی .من که دیگه دارم دق میکنم
وای عمو یی دیشب یه خواب خیلی بد دیدم .خواب دیدم مامانم برام یه کلاس گذاشته خب ..بعد کلاسه روزای زوج بود دقیقا هم سر ساعت پنج ونیم تا هفت .وای یعنی عمو تو خواب سکته کردم .انقدرگریه کردم. گفتم خدایا من چه قدر بد شانسم .بعد که از خواب پاشدم خیالم راحت شد… خدا رو شکر کردم که همش خواب بوده .از بس برا کلاس زبان حرس خوردمااا این جوری شد تو خوابم اومد
عمویی آجی نرگسم که رفت تا پنج تیر .دلم براش تنگ میشه…
عمویی دلم برا شما هم خیلی تنگ شده هاااا
زودی بیاین

8 06 2009
آغاز پایان

عمو الان گریه میکنما چرا نمیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخوای مارو عذاب بدی
ناتوانی رفع غم از خاطر غمناک کن در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
عمو جون یه سوال؟ شما تو مای پردیسم میای ؟اگه نمیام سرکی به ما بزن گناه داریم انقدر طرف پرشین بلاگ نباش دیگه

8 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
**اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه**
سلام عمو..میدونستم…یعنی احساس کردم که عکس گذاشتین..حالا واقعا گذاشتین!

عمو…
عکسای قدیمتون رو بیشتر دوس دارم عمویی..
بچه ها ممنون از نظراتتون..شیوا (محجل)خواهش میکنم آجی..کدش رو برات میذارم..اگه یه چند روزی دیر شد ببخش..
(دخترتون)

8 06 2009
ژاله فرهادروش

زیزی جون؛ خب معلومه عمویی کجاست!!همونجا که آتنا عکس گرفته بود!مبل همونه!
عمو در فکره که این دخترش چقد باهوشه!!! :-)
(دخترتون)

8 06 2009
کیمیا

من خیلی خنده را دوست دارم وقتی گریه می کنم خنده دار می شم

8 06 2009
سحر

سلام بر عموی مهربون.به وبلاگ منم سر زدید؟
به نظر من بچه ها همه کارشون صادقانه تره.پس گریه ها و خنده هاشون هم همین طور.
هم خنده خوبه و هم گریه درصورتی که به دیگران آسیب نرسونه.اگر کسی از خنده یا گریه ی ما آزرده بشه در صورتی که بیش از حد باشه خوب نیست.

8 06 2009
شیوا صرامی

*** بـــه نــام خـــدای مـــهــربــون***
سلام عموی گل و مهربون و دوست داشتنیم…
خوبید عمویی؟ :-)
عمو دلم کلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی واستون تنگولیده،مثل اینکه خیلی دیر اومدم ;-)
عمویی اخه چیزی نمونده به کنکور…..واااااااااااااایی یه شب در میون خواب کنکور میبینم. :-)
عمو شما به وبلاگهامون سر زدین؟!؟!
دلم گرفت عمو جون،اخه از 21 آذر تا حالا وبم آپدیت نشدهههههههههههههههه :-(
عمویی قول میدم بعد از کنکورم جبران کنم(قول قول قول)البته زودتر از کنکورم باید وبم را آپدیت کنم ;-) :-)
من ادم خوش خنده ایی هستم عمو،گاهی اوقات که یه کوچولو می خندم از چشمام اشک میاد :-)
منو و بابام مثل هم هستیم تا می خندیم فوری اشکمون در میاد :-)
از یه طرف هم خیلی احساساتی و دل نازک هستم،تا یه چیزی می شه فوری گریه ام می گیره :-(
عمو این بابای من وقتی می بینه من گریه می کنماااااااااااا یه کاری می کنه که من خندم بگیره،واسه ی همین گاهی اوقات که گریه ام میاد میرم روی پشت بوم و یه دل سیر گریه می کنم :( اخه اگه بخوام توی اتاقمم گریه کنم بابام می فهمه و نمیذاره که من گریه کنم اون موقع گریه هام به اندازه ی یه سیل میشه که توی دلم می مونه و بغض می خواد خفه ام کنه :-(
عمو هیچی سخت تر از این نیست که آدم یه بغض توی گلوش باشه و نتونه گریه کنه :-(
رنگ صداقت در خنده ها و گریه های کودکی بیشتره عمو جونم.
عمو جونم عکسهاتون خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیبا بود :-)
راستی عمو یکشنبه برنامه دارین دیگه؟چه روز قشنگیه یکشنبه 2تا مناسبت داریم:1-ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) (روز مادر)2-ولادت حضرت امام خمینی(ره)
چه روز قشنگیییییییییییییییییییییییی میشه عمو،مخصوصا اینکه اولین سری جدید برنامتون توی این روز شروع بشه :-)
عمو جونم دعامون کن…
ابجی ژاله ی مهربونم-ابجی نرگسم-ابجی سولمازم-ابجی تینای گوگولی-ابجی دریای گلم-ابجی سحرم-ابجی نیلوفر-ابجی مهر-ابجی سمانه -ابجی مینای عزیزم-ابجی تاجیک دوست داشتنی و همه ی ابجی هایی که همیشه به یادشون هستم،همتون را دوست دارم :-)
**کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود،ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم،ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک لبخند همه چیز را فراموش می کردم**
**حکمت وزیدن باد،رقصاندن برگها نیست،امتحان ریشه هاست**
***دست علی یارتون***خدانگهدارتون***تو قلب ما می مونه***امید دیدارتون***

8 06 2009
نیلوفر

به نام خدا ی مهربونم
عمو جونم سلااااااااااام
وای عمو عمو عمو .امروز نمیدونین چی شد ساعت شش ربع تلویزیون رو روشن کردم بعد برنامه ی کودک که پخش شد یهو شعر توپ سفید وآبیتون رو پخش کردن .وااای منو بگین مردم از شدت غافل گیری .چه قدر قشنگ وشیطونه این آهنگ مخصوصا اون جا که میزنین رو دستتون .یاد اون وقتا افتادم که تا تو برنامتون یه اتفاقی میفتاد میگفتین .:وا خدا مرگم بده .. البته دور از جونتون عمو یادتونه اون موقع که حسنی و گلنار باهاتون از اصفهان اومدن تهران باهاشون برنامه اجرا میکردین بعد یه بار روسریه گلنار از سرش باز شد . بعد جیغ زد و گفت :»وا خدا مرگم بده
عمو از خنده پهن زمین شده بودم .آخه ببخشیدا ولی قیافهی خودتونم تو اون لحظه دیدنی بودیه دفه حول شدین .

عمووووووووووووووووو :-( یاد اون وقتا افتادم که برنامه اجرا میکردین …از ساعت پنج دلشوره میفتاد به جونم که اگه مامانم نزاره برنامتون رو ببینم .چی کار کنم :-( تیترازتون که پخش میشد قلبم میومد تو آستینم
عمووووووووو دلم تنگ شدههههههههههه
*****************
تاجیک عزیزم
منم رای اویلی هستم. وا با حرفای شما کاملا موافقم دنیای قشنگ ما با ارزش تر از اونه که باسیاست قاطی بشه
ممنونم از توسیه هات آجیه گلم :-)

8 06 2009
تاجیک

سلام

ziziعزیزم
حس کارآگاه کاستریه من بهم می گوید محل تمام عکس های جدید عمو پورنگت خانه مادرش هست یعنی همان محل زندگی عمو پورنگ …
گفته بودی کسی نمی بیندت پس فکر کنم من جواب یک آدم نامرئی را دارم می دهم . خوب من ، اگر فقط یکم سرت را بچرخانی متوجه حضور ما خواهی شد و خواهی دید یک دو جین دوست کامنتی دورت را گرفته اند . راستی گلم ، اگر حدسم درست باشد جایزه ام چی هست ؟ (شوخی کردم )
امید وارم خورشید وجودت همیشه در جمع بدرخشد !

آزاده خوبم
ممنون از جمله ای که از دکتر شریعتی نوشتی ، من خیلی وقت بود دنبال این می گشتم که جمله «دنیا واستا من می خواهم پیاده شوم» را کجا شنیده ام. راستی اگر تو همان آزاده ای هستی که اسم خواهرش نازنین است و اسم مادرش مریم ، آبجی کوچولو ات را از طرف من ببوس و به مامان مریم سلام زیاد برسان!
امیدوارم پدرت با یک عالمه سوغاتی مادی و معنوی برای تو و آبجی کوچولوت از حج برگردد!

دوستان کامنتی
اول از همه یک خواهش چون من نمی توانم به وب نرگس جون سر بزنم هر کدام از شما به وبش رفتید برای من هم 1000 تا صلوات ثبت نام کنید ! پیشاپیش ممنون از لطفتان !
دوم می خواهم از شما یک سوال کنم که شبیه بازی هوش است می خواهم بدانم شما که همه ی برنامه های عمو پورنگتان را دیده اید، می توانید بگویید یکی از تکه کلام هایی که عمو پورنگتان خیلی تکرارش می کرد مخصوصا زمانی که امیر محمد قهر می کرد و عمو پورنگ می خواست به اصطلاح منت کشی کند چی بود؟ البته در چند سال اخیر این جمله را خیلی کم می گفت ، یک راهنمایی دیگر هم می کنم یک جور قربان صدقه رفتن بود . فکر کنم همگی را گذاشتم سر کار ، پیش بینی می شود تا اعلام نتایج برای عمو پورنگتان چند تا تکه کلام جدید کشف بشود.اما گذشته از شوخی می خواهم ببینم چقدر به گفتگو ها توجه می کنید ! بعد از اعلام جواب به برنده یا برنده ها همان تار سبیل نداشته ژاله که در صندوق امانات بخش دست نوشته نگهداری می شود داده می شود (تعداد اگر زیاد باشد تقسیمش می کنیم نگران نباشید، البته از حالا اعلام می کنم که چون تار سبیل مذکور نامرئی است زیاد در تحویل گرفتنش مطمئن نباشید)
ژاله جون شرمنده ،دیدم این تار سبیل که دیگر به درد تو نمی خورد گفتم یک جا خرجش کنم بعدا از شرمندگیت در می آیم (از یکی دیگر تار سبیل می گیرم تحویلت می دهم )
ولی گذشته از همه این شوخی ها خوشحال می شوم ببینم دقت شما در دیدن یک برنامه چقدر است!

التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

9 06 2009
sahar

به نام خدا
سلامي به طراوت باران بهاري به دريا دل آشنايم!
عكس هاي قشنگتون رو ديدم ، اون عروسك قديمي ايراني توي دستتون خيلي برام جالب بود . آخه من خيلي دوست دارم اين چيزها كه گذشته ماهاست فراموش نشه. خوشحالم مي بينم شما هم توي ياد آوريش سهيم بوديد.
نمي دونم چرا خدا كه قربونش برم منتظره تا من يك حرفي بزنم تا بياد امتحانم كنه……؟!!!! تا حالا براي شما پيش اومده وقتي حرفي به كسي مي زنيد دلتون بلرزه ، انگار خدا بهتون مي گه مواظب باش ميخوام امتحانت كنم…..بعد امتحانش شروع بشه…..
واسه من بيشتر وقتها همينجوريه ، واسه همين هميشه بايد مواظب باشم چي مي گم و به توانايي خودم فكر كنم……. چون مي ترسم توي امتحانم شكست بخورم و موقعي كه امتحانم شروع ميشه يك لحظه حتي كلامي كه به اون شخص گفتم و سراغاز اين امتحان شد رو فراموش نمي كنم…..و بايد تمام تلاشم رو بكنم كه خودم هم بهش عمل كنم……
ولي به نظرم اين خيلي خوبه چون ادم مي ترسه حرفي به كسي بزنه كه خودش باورش نداره……و براي راهنمايي كردن ديگران مجبورم خودم رو توي شرايط طرف مقابلم قرار بدم و با تمام وجودم دركش كنم و بعد كاري كه خودم توي اون شرايط انجام ميدادم رو به طرف بگم…… ولي در كنارش مي گم البته درستش اينه كه اينجوري باشه.
واقعا چقدر سخته كه ما آدمها هر لحظه از زندگي رو با امتحانات زيادي سپري مي كنيم…..حيف كه خيلي از وقتهاش رو توي خواب غفلت بسر مي بريم…يعني اصلا نمي فهميم كه اين هم يك امتحانه خداست.
بعضي وقتها هم بعد از سپري شدن امتحان به وجودش پي مي بريم…….
شايد صداقت بهترين راه حل پيروزي در امتحانات خدا باشه ….. خدايا ! به ما كمك كن تا از امتحانات تو سر افراز بيرون بياييم …….خدايا ! دوستت دارم ….. با هر نفسي كه مي كشم به ياد تو و توان تو است ، پس لحظه اي مارا از نگاه پر مهرت محروم نكن و ما را در پرتو حمايتت قرار بده.
برات بهترينها رو ارزو مي كنم ، دوستت دارم ، مواظب خودت باش
آرزومند آرزوهايت : سحر- گيلان

9 06 2009
sahar

به نام خدا
سلام به اجيهاي خوب و دوست داشتني ام !
.
.
آجي ژاله ! عزيزم من بازي دستت رو متوجه شدم ، منظورم اين بود كه وقتي كوچولوتر بودم با خواهرم همين اشكال رو درست مي كرديم ولي با اين تفاوت كه مي گرفتيم جلوي ديوار و ميشد بازي سايه هاي دست و بجاشون حرف مي زيم و…… ولي اين اسمهاي خوشگلي كه شما براي دستتون ميذاشتيد ما نمي ذاشتيم…….موفق باشي ! گلم …..دوستت دارم
.
.
مهر مهربونم ! نه عزيزم ناراحت كه نشدم اما دوست داشتم بهم بگي …….ولي هر جور خودت مي خواي، هيچ اجباري در كار نيست…..موفق باشي دوست گلم! دوستت دارم
.
.
دريا جونم ! ممنون بابا شرمنده شدم ….من هنرمند نيستم ، اميدوارم خسته نشي و به سمت هدف مهمت حركت كني ، نبينم دوباره بگي صبرشو ندارم …..واقعا حيفه. پاشو حركت كن ما هم تشويقت مي كنيم :
دريا ! دريا !هي هي
خوب حالا برو دنبال كاري كه مي خواستي انجام بدي ، انرژي هم كه بهت داديم …..واسه چي چپ چپ نگاه مي كني ، برو ديگه( شوخي )
جدا از شوخي برات آرزوي موفقيت مي كنم …..دوستت دارم.
.
.
سميه جون ! ممنونم گلم ……اميدوارم كارهاي فيلمنامه ات به خوبي پيش برود….. دوستت دارم و به يادت هستم.
.
آجي نيلوفر وآجي سولماز و آجي نرگس هم كه به خاطر كنكور ديگه كم پيدا شدن …ان شاءا.. موفق باشند
دوستتون دارم ، موفق باشيد .
.
اللهم عجل لوليك الفرج
اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

9 06 2009
ارزو علافیان

سلام عمو پورنگ تو عکس هاتون خیلی بانمک افتادین. عمو چرا لفطش می دی امیر و اذیت نکن بچه گناه داره ترو خدا….

9 06 2009
امین فرزامی

***عمو جون سلام***
خوب هستین ، تعطیلات بهتون خوش میگذره که ، خدارو شکر
بی صبرانه مشتاق دیدارتون هستیم
در ضمن هم عکسای قدیمیتون و هم عکسای جدیدتون جدآ قشنگن
ممنون که به وبلاگ طرفداراتون سر زدید خسته نباشید
عمو دیدی چه دوستان گلی دارید چه مطالب قشنگی در مورد شما نوشتند حق دارید گریه کنید
من وبلاگ ندارم اما طرفدارای شما رو میشناسم اونا خیلی با معرفت و مهربونند خیلی گلن به خدا ، مثل خودتون
عمو من 2 سال پیش از طریق سایت شما تو پردیس عضو شدم اونجا بود که با این عزیزان آشنا شدم هیچکدوم از اونارو ندیدم ولی خیلی دوسشون دارم با چند نفر از این دوستان انقدر صمیمی شدیم که انگار سالهاست که همدیگرو میشناسیم اگه یکی از بچه ها بخواد چند روز ی نیاد قبلش به بقیه خبر میده اگه خبر نده همه نگرانش میشن
چطور میشه آدمایی که انقدر از هم دورن و همدیگرو ندیدن انقدر هوای همو دارن و به هم وابسته شدند
وقتی این ارتباط رو میبینم دلم میخواد از خوشحالی گریه کنم( امروز این حس رو داشتم)
راستی عمو میدونید چه کسی باعث این دوستی صادقانه و ارتباط قشنگ بین بچه ها شده؟درسته شما
عمو من همیشه به شما مدیونم شما باعث شدین من دوستان نازنینی پیدا کنم.

رنگ صداقت در کودکی نه تنها در خنده ها و گریه ها بیشتره بلکه تو تمام مراحل زندگی خیلی بیشتر از دوران بزرگسالی.

امیدوارم هیچوقت گریه تو زندگیتون نباشه اگرم بود اشک شوق باشه.

ببخشید عمو با اجازتون میخوام یه چیزی هم به یکی از دوستان بگم
زی زی جان!!
حالا که کنجکاو شدی بذار منم بگم
شما فک کن خونه ی خودشونه

9 06 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
سلام به دوستای گلم!
.
آبجی بزرگه!
واقعاً خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم اومدی….دیگه دلم داشت تنگ میشد هاااااااااااااا…….یه چیزی بگم متاسفم که هنوزم باید دنبال یه نفر بگردی که اسمش دریا باشه…..چون اسم من دریا نیست(وای همه چشاشون 4 تا شد….یکیشونم دهنش وا مونده…..یکیشم داره از اول میخونه ببینه درست خونده یا نه؟!)
چون منم مثل شما از این اسم خوشم میاد وقتی اومدم پردیس این اسم و به جای اسم خودم نوشتم…. اینجوری شد که همه منو به این اسم میشناسن…البته بعضی از دوستام میدونن که اسمم چیه!….هر کس کنجکاوی کرده بهش گفتم….هیچ محدودیتی هم ندارم….البته من اسم خودمو هم خیلی دوست دارم…. البته همه اسم خودشونو دوست دارن(این چه حرفیه که من میزنم)
راستی آبجی بزرگه از اینکه میبینم که وقتی بهت میگم» آبجی بزرگه «خوشت میاد خوشحالم.
در ضمن آبجی خودم آبجی وسطی نیست….چون در خاطره ای که شما تعریف کردین همه لطف کردن سن شما رو حساب کتاب کردن و به نتیجه ای که من رسیدم رسیدن….پس باید بگم که آبجیه من یه جورایی همسن شماست.
راستی یه چیزی رو اعتراف کنم وقتی برا تولد عمویی میخواستی که ثبت نام کنی گفتم شاید سمانه نوشته شما رو نبینه برا همین رفتم تو وبلاگش گفتم که شما چقده میخواین صلوات بفرستین برا همین سمانه بعدش گفت که فهمیده شما دخترین…..در این مورد هم بخواین میتونم اسم شما رم برم اونجا بگم…. هم اسم خودمو میگم هم اسم شما رو…..البته ببخشیدا فضولی میکنم……….
و اما در مورد قربون صدقه عمویی:
عمو همیشه به امیر میگفت :» قربون چشمات برم «………آخی…..من چقده از این گفتن عمو خوشم میومد……….دلم برای این قربون صدقه اش تنگ شده…….عمووووووووو!
امیدوارم درست گفته باشم….ژاله اون تار سیبیلت کجاست؟…..مثل اینکه خیلی مهم شده….باید ببریمش تو موزه نگهش داریم…….
راستی آبجی بزرگه این زی زی داره خودشو لوس میکنه…..البته چون الان چند وقته که کسی کمتر به وبلاگش سر میزنه ناراحته….ولی فکرشو نکن خودم میرم بهش سر میزنم میگم که ما همیشه باهاتیم…..
تازشم چون چند وقتی بود به یه بچه وابسته شده بود الان دیگه اون رفته یه جای دیگه ….چون نمیتونه ببینتش یکم ناراحته……..الهی براش بمیرم درکش میکنم…….
وای من چقده حرف زدم میبینی آبجی بزرگه چقده ذوق زده شدم….راستی امروز آبجیم اولین امتحانشو میده دعا کنین به بهترین شکل بده….
.
سحرم!
ممنون که تشویقم میکنی،مگه اینکه شما باعث بشین که من از ادامه راه خسته نشم…..از وقتی در مورد صبر و تحمل حرف زدین من یکم تغییر کردم و دیگه زیاد عجول نیستم….راستی شما هم آبجی بزرگیناااااااا
منم دوست دارم
.
                                                                        ” اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

9 06 2009
زهراناظمي

when life gives you a hundred reasons to cry, show that you have a thousand reasons to smile

9 06 2009
دریا دوستدار عمو

راستی سمانه یه چیزی رو یادم رفت بهت بگم:
میدونی برای چی شکلکای تو درست دیده نمیشه؟
چون بعد از تموم شدن حرفت فاصله نمیدی!
باید همین که حرفت تموم شد فاصله بدی شکلکت رو بذاری بعدش هم دوباره فاصله بدی و حرف بعدیت رو بنویسی
اگه اینا رو رعایت کنی حتماً شکلکات درست دیده میشه!
موفق باشی.

9 06 2009
فائزه

به نام خدای مهربونی که ما طرفدارای عمویی رو خیلی دوست داره و ما هم خدای مهربونمون رو خیلی دوست داریم…
سلام.سلاااااااااااااااااام.سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
سلام عموی گلم و مهربونم و دوست داشتنی ام.خوبید؟
سلام همکارای بی نهایت مهربون و عزیز و دوست داشتنی عمو.خوبید؟
و یه سلام مخصوص خدمت خانم جویکار مهربون که خیلی دوستشون دارم…خوبید؟
وای عمویی این قدر خوشحالم که بازم تونستم بعد از یه مدت بیام و بتونم دوباره دست نوشته های قشنگتون رو بخونم و نظر بزارم…
وای عمو این قدر خوشحال شدم وقتی که خوندم که شما گفتید خوشحال می شم در این رابطه نظرتون رو بدونم.
عمویی به نظر من گریه و خنده زمان نمی شناسه.یعنی به نظر من هم گریه هم خنده یه اتفاق پیش بینی نشده هست.و اصلا نمی تونیم حدس بزنیم که کی اتفاق می افته.
عمو به نظر من وجه اشتراک هم دارن چون هر دو برای بیان احساساتمون هستن…
مثلا عمو جونم دیدید وقتی که یه نوزاد می خواد به دنیا بیاد وقتی که به دنیا میاد اطرافیانش هم گریه می کنند و هم می خندن…البته به نظر من گریه و خنده در اون موقع هر دو یه معنی رو میدن.گریه شون برای ناراحتی نیست و دارن اشک شوق و خوشحالی می ریزن…
عمو آره رنگ صداقت در دوران کودکی مون بیشتر از الان بود چون اون موقع اگه گریه می کردیم از روی صداقت بود.
البته هر کسی که دوران کودکی اش و کودک درونش رو حفظ کرده و بیدار نگه داشته باشه اون صداقت و پاکی هنوز هم در درونش
وجود داره و هیچ وقت از بین نمی ره.مثل شما که هنوز هم همون صداقت و مهربونی و پاکی کودکی در درون شما وجود داره…
عمو منم دیدم آدم هایی رو که وقتی که گریه میکنن گریه شون خنده داره…
البته نباید اون ها رو مورد تمسخر قرار داد و مثلا سرزنش و نصیحتشون کرد که نه تو دیگه بزرگ شدی و نباید گریه
کنی یا نمی دونم مثلا می گن اگه گریه کنی نشون میده که هنوز بچه ای…آدم بزرگ که هیچ وقت گریه نمی کنه.
عمو آخه چرا ؟مگه اونا دل ندارن؟مگه اونا احساس ندارن؟یعنی خودشون نمی خوان گریه کنن؟یعنی نمی خوان آروم بشن؟یا اگر هم بخوان نمی زارن که گریه کنن…

9 06 2009
نوشته غریب(وفا)

به نام خدا
نوشتن به زبان کودکی صداقت کودکی را می طلبد که شاید من ندارم داستانم را از طرف مادری می نویسم که وفا را درون خود به وجود آورد و با او زندگی کرد.بخشی از آن را از طرف وفا تقدیم به شما می کنم که از نظر بچه ها صادقید.
گریه می کرد، زمانی که عکسهای او را می دید شاید اگر کسی دیگر این عکسها را برایش آورده بود باور نمی کرد ولی این ها را خودش به نمایش گذاشته بود .این بار به خاطر دوری نبود که چشمانش می باریدند سکوت عجیبی بود.دلش می خواست شکایت او را بکند اما ساکت ماند تنها یادگارش از راه آمده همین مزار بود. درست مثل کودکی اش صادقانه اشک می ریخت.وقتی بچه بود انگار که آدمها را با چهره واقعی شان می دید، یا به آنها می خندید یا گریه می کرد چون ذاتشان را می شناخت واین به خاطر پاکی کودکی اش بود.ولی این بار اشتباه کرده بود، چون بزرگ شده بود واشتباهش این بود که می خواست به خودش ثابت کند مثل کودکی اش درست فکر می کند وکسی که سالها به دنبالش رفته بود تا او را بشناسد با آدمهای دیگر فرق می کند.این طوری نشد چون دنیا از آدمها چیزهایی می سازد که باورکردنش شاید ممکن نباشد.منتظر جوابش بود می دانست حتما سرزنشش می کنه علی رغم اینکه برادر او بود وباید از برادرش دفاع می کرد.تا اینکه سکوت شکست.
-می خواستم خودت این راه را تا اینجا بیایی.سخت بود اما می ارزید.بهت گفته بودم او هم انسان است و نمی تواند خوب بماند.خوب ماندن موهبت خداست.برای همه نیست حتی اگر صادق به نظر بیایند.
گریه مجالی برای پاسخ دادن به او نمی داد.دلش می سوخت اکنون در قراری که با خودش گذاشته بود شکست خورده بود.برای ماندگاری او دعا می کرد،تصورش این بود که جایگاهش ،مقامش و شهرتش او را مانند دیگران نمی کند.
-تو زیادی خوبی .این را او هم فهمیده بود نمی خواست تو برزخش را ببینی اما تو اصرار کردی.او به خوب بودن تو خندید ولی تو کوتاه نیامدی.تو چیزی از دست ندادی برعکس به بزرگترین نعمتی رسیدی که هرکس نمی توانست برسد.می خواستی او را هم شریک این خوبی بکنی اما خودش نخواست ، نمی توانستی مجبورش کنی .حالا آسوده باش همه چیز تمام شد.من اینجام ،در سکوت خاک ،هروقت خواستی بیا ،سردی خاک یادم را از یادت نخواهد برد.
کم کم آرام می شد.نگاه دوباره ای به عکسها انداخت.این شخص او نبود که به او اعتماد کرده بود.می توانست دنیا را درون او ببیند اما خدا در وجودش گم شده بود.چیزی که سالها پیش تصورش را هم نمی کرد.
-می خواهم داستان خوب بودن وخوب ماندن را تمام کنم .می توانم؟
-تو صبورترین کسی بودی که دیده ام .می توانی .بنویس داستان گریه های شبانه ات را وخنده های پرشوق کسی را که هرگز به ایمان تو نرسید.
قدمهایش محکم تر شد.دیگر نگران او نبود.او راهش را برگزیده بود و انتخاب کرده بود.شاید با خواندن قصه اش می فهمید تا خدا نخواهد کسی خوب نخواهد ماند. دیگر سهم او تنهایی نبود.خدا به او یاد داده بود که هیچ گاه با او تنها نیست .
یاد آخرین شعری افتاد که سروده بود،سروده هایش حقیقت را لمس کرده بودند.واینجا سعادت او را به تصویر می کشیدند.
آمدم با صد هزاران درد سبز
می روم با نقش عشقی کزخدا بردل نشست….
بخشی از گریه ها وخنده های من .
نوشته غریب.

9 06 2009
فائزه

عمو آدم ها وقتی که خوشحالن می خندن اما وقتی که ناراحتن یا دلشون گرفته با خدای مهربون صحبت می کنن و بغض می کن و گریه می کنن…
عمو دیدید آدم هایی رو که با مشکلات زیادی روبرو شدن و با اینکه باید ناراحت باشن اما می خندن…چون میگن اگه ناراحت باشیم و کاری نکنیم که هیچ چی درست نمیشه اما می گن اگه به خدا توکل داشته باشیم و از خدا کمک بخواهیم و خوشحال باشیم و سعی مون رو بکنیم بالاخره مشکلاتمون هم حل میشه…و موقعی که حل شد خیلی بیشتر خوشحال میشن…
عمو یادتونه که گفتم خدای مهربون یه مدتیه که داره منو امتحان می کنه؟اونم یه امتحان خیلی سخت که اولش سخت بود ولی بعد یه خورده آسون شد ولی باز خیلی سخت شد؟
آره عمو من اعتقاد دارم که خدای مهربون هنوز هم داره منو امتحان می کنه تا ببینه چه قدر تحمل دارم…
خدا از شهریور پارسال تا حالا داره منو امتحان می کنه…برام تو این مدت اتفاق های خوب و بدی رخ داده که فکر می کنم اتفاق های بدش بیشتر از خوبش بوده…من تو این مدت خیلی ناراحت بودم و هم گریه می کردم هم می خندیدم اما گریه هام بیشتر از خنده هام بود…آره عمو خدا منو با مریضی امتحان کرد..من می دونم خدا می خواد ببینه من چه قدر تحمل دارم…
چه قدر پیش دکتر رفتم و چه قدر گریه می کردم و عمو فکر کنید من بودم که همیشه به آدم هایی که ناامید بودن امیدواری می دادم و سعی خودم رو می کردم که از اون ناراحتی بیرونشون بیارم و وقتی که می دیدم خوشحال شدن و دارن می خندن احساس خوشحالی و آرامش بهم دست می داد…
اما خدا هم می خواست و الان هم می خواد ببینه که آیا منی که سعی می کردم به همه امیدواری بدم خودم هم اگه یه اتفاق بدی برام بیفته می تونم امیدوار باشم و به خودم هم امیدواری بدم؟
و با اینکه بیشتر دکتر ها گفتن که چاره ای نیست باید تا آخر عمرت با این مریضی کنار بیای من تلاش خودم رو می کنم و عمو من مطمئنم که بالاخره موفق می شم و از این موفقیت خوشحال می شم و اشک شوق می ریزم و خدای مهربون رو شکر می کنم…
نمی دونم چرا این ها رو نوشتم…اصلا چی شد که این ها رو نوشتم؟…
عموی مهربونم برام خیلی دعا کنید…اول برای همه بعد برای من…چون می گن همیشه اول برای دیگران دعا کنید …
التماس دعا…
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون و دوست داشتنی…

9 06 2009
پانیذ کوچولو

سلام عموپورنگ عزیز، من مادر یه دختر کوچولوی 2 ساله هستم .. میتونم ایمیل شما رو داشته باشم؟ دختر خیلی دوست داره شما رو از نزدیک ببینه چند ماهه منو دیونه کرده و به خاطر این قضیه ما رو از شهرستان کشونده تهران، میشه یه راهنمایی یه لطفی به این کوچولو بکنید؟ خواهش میکنم این کوچولو رو جدی بگیرید…

9 06 2009
نیلوفر

به نام خدای مهربون
سلام :-( عمو خوابی که دیده بودم .تعبیر شد :-( کلاس زبانم روز یک شنبه و چهار شنبه شد :-(
عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو :-( هیچ کاریش نمیتونم بکنم :-(
عمو یکشنبه هم که حتما برنامه دارین . :-(
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا :-(
بد شانس ترین برادر زاده ای که دارین .منم :-(

عموووووووووووووووووو :-( عمووووووووو حالا چیکار کنم
فکر کنید بعد 2 ماه خورده ای این طوری شد… :-(
تازه نمیدونستم عکس هم گذاشتین :-(
ببخشید من همش ایه یاس میخونم . آخه اعصابم خورده … :-(

9 06 2009
نیلوفر

به نام خدا سلام عمو جونم
عمویی عکساتون خیلی خوشگل بودن .ممنونم .
عمویی میشه اون عکسیتون که تو مجله شهرزاد بود که ژاله گفت عین فرشته ها شدین هم برامون بزارین
ممنونم

9 06 2009
آزاده

سلام عموجون.
چرا پست جدید نمیذارید؟؟؟؟؟ما منتظریم عمو.
من اصلا اهل این نیستم که کامنتای وبلاگا رو بخونم ولی چشمم به یکی خورد دیدم … چندتا دیگه هم خوندم،برام جالب بود که اینجا همه همدیگرو میشناسن و حتی تو کامنتاشون خطاب به هم مطالبی مینویسن.من تازه واردم و متاسفانه هیچ کسی رو نمیشناسم.
یه سوال:تاجیک کیه؟
باید به ایشون بگم بله،من همون آزاده ای هستم که گفتید.در مورد اون جمله هم خواهش میکنم.
خداحافظ

9 06 2009
شیرین

سلامممممممممم به عمو داریوش گلم و ابجی های دوست داشتنی خودم :-)
عمو ازت ممنونم که عکس جدید برامون گزوشتی :-) عمو واقعا 23 مییای :-)
اجی ژاله جونم ببخشید دیر جوابتو دادم :-( 2 روزی بود نیومدم شبا با دوستام و خانواده میرفتیم بیرون (طرفتاری از نامزد انتخابات مورد علاقه) دیر وقت مییومدیم که بعدشم خیلی خسته بودم نمیتونستم بیام.اجی جون من هرچی عمو داریوش گفته بودم راجع به برنامه اینده رو همشو نوشتم :-)
عمو چقدر عکسای خوبی بود خوشششششششمان امد.
الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا
بای

9 06 2009
sahar

به نام خداي يكتا كه در اين نزديكيست
.
سلام به آجي هاي گل و دوست داشتني ام!
.
.
آجي فائزه عزيزم ! اميدوارم به زودي بهبودي كامل پيدا كني و از امتحان خدا سر بلند بيرون بيايي ….. مطمئنا خداوند بهترين طبيب است ، اميدوارم خودش به كمكت بيايد …..دوستت دارم و برات آرزوي سلامت مي كنم.
.
.
آجي شيوا ( صرامي ) من هم خيلي دوستت دارم و آرزو مي كنم به آرزوهاي قشنگت برسي و دنيات هميشه رنگين كموني باشه…..موفق باشي گلم !
.
.
آجي درياااااا ! من آجي بزرگه نيستماااااا…… من هنوز كوچولو ام ……
به قول سميه جون تخمين اگه توي چند روز وماه باشه قبول دارم ….. مثلا اگه تو 10 سالته ، من ده سال و يك روزه ام باشه….. تا اين اندازه قبول دارم بزرگترم ، نه بيشتر قبوله…؟!!!! آخه من دلم كوچو لوهه ….قيافه ام كوچولوهه .
راستي اسمت دريا نيست …..؟!!! اي بابا من از اون دسته بودم كه چشام گرد شداااااااااا…..
بابا دنياي بچه ها كه نبايد اينجوري باشه ….. !!!!! مثل اينكه اينجا همه دريا رو دوست دارند….زودتر برم يه زنبيل بذارم كنار دريا ، جا بگيرم . اينجور كه بوش مياد با اين همه علاقه تو تعطيلات يه جا واسه من پيدا نميشه( شوخي )
دوستت دارم ، خوشحالم صبرت بيشتر شده ، اميدوارم به آرزوهاي قشنگت برسي.

10 06 2009
سمانه كاوياني

اول به نام خدا
خدای خوب و دانا
بعدهم سلام به شما
عموی نازه ما بچه ها
خسته نباشین عمو
هم شما هم همکاران
همکارای مهربون
عموی شیرین زبون
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عموی یکی یه دونه ام..خوبین؟خسته نباشین
عموی عزیزو نازم اجازه بدین تو مسابقه ی اجی تاجیک شرکت کنم
.
اجی تاجیک سلام
خسته نباشی
من الانه میخوام یه سر برم وب اجی نرگس و اگه کسی اسمتو ننوشته من حتما به اجی نرگس میگم اسم تو هم ثبت نام کنه و بی نهایت ازت متشکرم که شرکت کردی…..وحالا درمورد مسابقه.خب قربون چشات برم این که خیلی واضع هستش…..بجان خودم همی که گفتی تکه کلام عمو که به امیرجون میگه من پیش خودم گفتم:»قربون چشات برم»خب راستش منم خودم از وقتیکه عمو این تکه کلام رو بکار میبره منم انقدر این تکه کلام رو به این و اون گفتم که منم عادت کردم و همیشه میگم «قربون چشات برم»
خب حدسم درست بود؟؟؟
خب حالا هدیه مو میخوام
اجی اگه میشه یه هدیه مخصوص به من بده.اخه چون با این سوالی که پرسیدی مطمئنن هیچی از سبیل به من نمیرسه .;-)
.

10 06 2009
شیمادهقان

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز بیست خردادساعت ده ونیم صبح صدای جمهوری اسلامی ایران-تبریز!!!!
امتحانات تمام شد
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

10 06 2009
شیمادهقان

سلام سلام سلام خدمت عموی خوب و عزیزم
داداشی حالتون چطوره احوالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو خدا می دونه که چقد دلم براتون تنگ شده عمو جون بلاخره بعد از بیست روز این امتحانات تموم شد امسال باهمه ی سالها متفاوت بود نهایی بودم و نمراتم سرنوشت ساز خیلی خسته شدم خیـــــــــــــــــــــــــــــلی زیاد 4 ساعت خواب در 24 ساعت!!
در ضمن عموی گلم دلم برای مهربونی هاتون برای حرف زدن هاتون برای شوخی و حتی خشن نگاه کردن هاتون یه ذره شده امیدوارم که هر چه زودتر برگردید.
یه گشتی توی سایت بزنم و برگردم

10 06 2009
دریا دوستدار عمو از طرف مهر

به نام خدا
.
سلام بر همگی!
.
سمیه جان تکیه کلام عمو در همه ی احوالات این است: الهی قربونت برم!
.
سحر گلم! من که گفتم کجایم. شما هم حدس زدی. در جوارت استان مازندران.
.
از قرار معلوم بین شماها فقط من ته تغاریم! نو موخوام! ولی از وقتی به اینجا آمدم کلی آبجی در سایزهای مختلف پیدا کردم. خدا بیشترشان کند.
.
معصومه جان علی بن مهزیار می ری ما را هم به یاد داشته باش. ممنون.

10 06 2009
شیمادهقان

می بینم که ما نبودیم خوب به سایتتون رسیدین چه عکسایی چه دست نوشتایی چه تریپ هایی…
عمو عکسای قدیمی تون خیلی خیلی قشنگه من میمیرم برای اینجور عکساعموی ساده ای که صداقت در چشمانش برق می زنه !!!!!راستی عمو عکسای جدیدتون خیلی قشنگه ها ولی اونا چیه به خودتون بستید!!!!!!!! به نظرم زیاد جالب نیست یعنی البته برای شما خوب نیست داداشی گلم به خدا قسم ما شما را با همه ی سادگی هاتون دوست داریم البته فضولی نباشه ها ……..

10 06 2009
شیمادهقان

عمو یه جایی خوندم:
فقط آنهایی که زیاد گریسته اند می توانند ارزش زیبایی های زندگی را درک کنند و از ته دل بخندند.
ضرب المثل عربی می گه:
اگر گریه نبود سرزمین وداع آتش می گرفت.
این جمله هم قشنگه:
تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیار می دهد.لحظه ای بیش پایدار نیست ولی یاد آن در سرتاسر عمر باقی می ماند.
خنده پنجره ای است که به انسان می فهماند در درون جسم صاحب آن قلبی هم وجود دارد

کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک.

10 06 2009
شیمادهقان

عموجون الان که تعطیلات شروع شده من هر روز تو سایتتونم ببخشید دیگه !میام اینقدر حرف می زنم که منو بندازین بیرون البته از در بندازین از پنجره میام از پنجره بندازین از دیوار میام از دیوار بندازین بلاخره یه جایی پیدا می کنم میام دیگه!!!!!!!!
پس بهتره منو از بیرون انداختن صرف نظر کنید.

10 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
**اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه**
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش/گفت گنه ببخشند،می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش/مژده ی رحمت برساند سروش
….**لطف خدا بیشتر از جرم ماست/نکته ی سر بسته چه دانی،خموش**
سلام عمویی..
سلام..دوستای گلم..شیوا محجل عزیزم خیلی سعی کردم کد رو برات بذارم اما وبت واسم باز نمیشه :-(
نیلوفر نازم،اون عکس رو که عمو گذاشته!همون که روی زمین نشسته دستاش باز کرده.. :-)
التماس دعا
(دخترتون)

10 06 2009
فائزه

به نام خدای مهربون که بی نهایت دوستش دارم…
آبجی سحر نازنینم سلام…
خوبی؟
فکر کنم این اولین نظری باشه که برات می زارم…
آبجی ماهم خیلی ازت ممنونم که به فکرم هستی…خیلی دوستت دارم عزیزم…و برای تو و برای همه ی آبجی های مهربونم دعا می کنم…
التماس دعای فراوون..

10 06 2009
فائزه

خنده هدیه ای است که باید آن را باز کنید.
از:جین میچنر

10 06 2009
فائزه

کودک درون شما مانند تمام کودکان عاشق خندیدن است.عاشق آن است که دور و بر افرادی باشد که می توانند به خود و زندگی بخندند.کودکان به گونه ای غریزی می دانند در زندگی هرچه بیشتر بخندیم بهتر است.
از:وین دایر

10 06 2009
تاجیک

سلام
دریای زلالم و سمانه نازنینم
گلهای قشنگم ،جواب تان کاملا درست بود! گفتم تا تعداد برنده ها زیادتر نشده بیام پایان مسابقه را اعلام کنم،از آنجایی که تار سبیل نداشته ژاله را مثل لباس زیبای پادشاه که هانس کریستین آندرسن نوشته همه کس نمی تواند ببیند وچشم بصیرت می خواهد که من ندارم نتوانستم پیدایش کنم که بین شما دوتا تقسیمش بکنم پس جایزه ای دیگری برایتان درنظر گرفتم .
برای دریای مهندسم که اول جواب را داده ده هزار بوسه و برای سمانه جون که نفر دوم بود پنج هزار بوسه در نظر گرفتم که به حساب بانکی قلبهایتان واریز کردم هروقت غمگین بودید یا خدای ناکرده فکر کردید تنها ترین آدم روی زمینید از حسابتان برداشت کنید تا به یادتان بیاید که یکی در این دنیا هست که با اینکه شما ها را ندیده ولی خیلی خیلی دوستتان دارد و اگر قابل باشد برایتان دعا می کند .
راستی از هردوتای شما ممنونم برای ثبت نام صلوات ها ، این آبجی بزرگه جزء زحمت و دردسر برای شما چیزی ندارد ، خواهشا به بزرگیتان من را ببخشید!
دریای زلالم شرمنده الان وقت ندارم ولی جمعه می آیم حسابی با حرفهایم سرت را درد می آورم ، به آبجی هم سنه سلام برسان ، امیدوارم امتحانش را خوب داده باشد!

آزاده ی خوبم
جوابیه» تاجیک کیه ؟»تو را هم جمعه اعلام می کنم ! راستی به جمع ما خوش آمدی !

سحرم ، مهرخوبم ، سولماز مثل ماهم، گل نیلوفرم و……. همه دوستان کامنتی ام
برایتان همه ی خوبی های دنیا و آخرت را آرزو می کنم!

التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

10 06 2009
فرزانه

به نام خدا…
سلام عمو جونم
و یه سلام به همه ی آجیای خوب خودم، طرفدارای اصیل عمو
اصیل به خاطر اینکه از اول اول با عمو بودیم چه برنامه های قشنگش و چه سایت زیباش و تا آخر آخر هم کنار هم می مونیم تا وقتی دنیا دنیاست….
عمو عمو جون:
وقتی می خواین برگردین تلویزیون حتما از همین جا خبرمون کنین عمویی خب؟
عمویی من شنبه ساعت 2 بعداز ظهر امتحان دارم که نمی دونم تا کی طول می کشه تازه بعد از این امتحان یه امتحان دیگه هم دارم اما استاد گفت هر کی بخواد می تونه یک شنبه امتحان بده…
مطمئنا من یکشنبه میرم ولی خب تنهای تنها ،آخه همه ی دوستام همون شنبه امتحان می دن
تازه بد تر از همه ی اینا این که از دانشگاه تا خونمون دو ساعت راهه
عمو اگه شنبه بیاین که من نمی تونم ببینمتون…….
وای خداااااااااااااااا
عمو کاش می گفتین کی میاین!!!
کاش تا جمعه می گفتین که شنبه میاین یا نه،منم با خیال راحت می رفتم دانشگاه و مجبور نبودم باز یکشنبه برم
اگه نگین باهاتون قهر میکنم عمو……..

10 06 2009
معصومه ی منتظر حاجی

حاجی عزیزم سلام
حاجی دوشنبه شب عموم از ترکیه اومده بود همه رو خونش دعوت کرد من نرفتم،دلم تنگ شده بودگفتم بیام اینجا با شما و دوستای عزیزم حرف بزنم که دیدم خانم جوکار اون کامنتم رو که یه درد دل صادقانه بود رو تایید کردن اعصابم خورد شد پیش خودم گفتم آخه خانم جوکار من که گفتم این دیدگاه من رو تایید نکنید چرا این کار رو کردید من تا حالا فقط خداوند یکتا این جور صادقانه اعتراف کرده بودم حالا شما اومدین این دیدگاه من رو تایید کردین نمی گین این یه نوشته خصوصی بود حالا من لو رفتم همه دیگه اینجا میدونن که من چقدر……..

10 06 2009
معصومه ی منتظر حاجی

حاجی گلم سلام
حاجی من هنوز هم خنده هام و هم گریه هام مثل بچه گیهامه تا حالا نشده که بخوام گریه الکی بکنم شده با شنیدن لطیفه بی مزه کسی الکی لبخند بزنم که ناراحت نشه اما هنوز هم مثل زمان کودکیم هر وقت خنده ام بگیره راحت می خندم و هر وقت هم که غمی به دلم بشینه راحت گریه می کنم تنها چیزی که با کودکیم فرق کرده اینه که من آدم زود رنجیم و خیلی زود از حرف و یا کار کسی ناراحت میشم وقتی بچه بودم این ناراحتی رو تو دلم نگه می داشتم اما حالا نه از شما یاد گرفتم که ببخشم و بگذرم.
جمعه خونه عمو بیژنم دعوت بودیم من چند سال پیش یه کاری کرده بودم که می دونستم زن عموم ازم ناراحت شده بود روز جمعه رفتم خونه اشون داشتم کمکش آشپزخونه رو تمیز می کردم که ازش خواستم به خاطر اون اشتباهم حلالم کنه زن عموم گفت که نه من از دستت تاراحت نشدم و از این حرفا و بعد گفت آره من همیشه میگم معصومه چقدر نسبت به قبل عوض شده چقدر مهربونتر شده دلم می خواست بهش بگم که شما انقدر خوبم کردین تمام این چیزهای خوب رو از شما یاد گرفتم.
مهربونم به خاطر تموم چیزهای خوبی که یادمون دادی ممنون و متشکرم
حاجی با همه وجود منتظریم بیاین و دوباره شیرین ترین و صادقانه ترین لبخندها رو بهمون هدیه کنید یادتونه یه برنامه داشتین با بچه های پرورشگاه سوار یه اتوبوس زرد که خیلی قشنگ هم تزئین شده بود رفته بودین بیرون شما تو جاده پیاده شده بودین دنبال اتوبوس می دویدین یه شعری می خوندین من خیلی دوستش دارم یه جای شعره می گفتین:آخه تو رو من دوست دارم شادی برات میارم می خوام گل خنده رو روی لبات بکارم ……………..
«حالا همه ی بچه های ایران منتظرن تا شما بیاین و روباره گل خنده رو به صورت تک تکشون هدیه بدید»
از عکسای جدیدی هم که برامون گذاشتین ممنون
دوستدار ابدیتان معصومه

10 06 2009
معصومه ی منتظر حاجی

سلام به آجی های گلم که دلم واسه تک تکشون تنگ شده
امیدوارم که حال همتون خوب باشه و در پناه پروردگار ممنان روزگار رو به خوبی سپری کنید.
دست آجی های گلم درد نکنه با اینکه خانم جوکار من رو لو داد یکیشون حالم رو نپرسید(باخنده)

سولماز جونم سلام
الهی قربونت بشم منم دلم حسابی برات تنگ شده تنگ تنگ
خوبی آجی چکاررررر مکونی؟ (این جا رو باید مثل اون افغانی تو چهار خونه که اسمش یادم نمیاد بخونی)
آجی خوبم باید من رو ببخشی آخه یکی نیست به من بگه دختر تو خودت که درس نمی خونی بیکاری مگه همه مثل خودتن این آجی سولماز کنکور داره اونوقت تو هی بهش می گی تاریخ این برنامه رو بهم بگو تاریخ اون برنامه رو بهم بگو،حسابی انداختم تو زحمت تو هم که کم نذاشتی و من رو حسابی شرمنده کردی قربونت بشم که می خوای بشی سروش سولماز،چشم آجی گلم بذار کنکورت رو با موفقیت سپری کنی انشاالله اونوقت من دیگه دست از سرت بر نمی دارم (با خنده)
آجی گلم زیاد به خودت استرس راه نده انشاالله که موفق می شی و رشته ای که دوست داری قبول میشی من که سر نماز هم برای تو هم برای آجی ژاله،آجی شیوا و بقیه خواهرای کنکوریمون دعا می کنم حالا هم می خوام یه راه کار بهت بگم یه دوستی داریم چند سال پیش وقتی خواهرم کنکور داشت روز امتحانش براش روی یک تخم مرغ آب پز شده با زعفرون روش آیت الکرسی رو نوشت و بهش داد بخوره در مورد خواهر من که عمل کرد و کنکور قبول شد حالا تو هم اگر دوست داشتی این کار رو انجام بده امیدوارم چه با انجام این کار چه بدون انجام دادنش موفق بشی و بتونی در رشته مورد علاقه ات قبول بشی انشاالله راستی آجی اگر فضولی نباشه دوست داری چه رشته ای قبول شی؟
تا یادم نرفته سولماز جونم لطفا دیگه در مورد برنامه های حاج عمو انقدر تعریف نکن من واسه خودت می گم آخه اونوقت می بینی من تمام آرشیوت رو می خواما،نه گلم شوخی کردم اتفاقا اینکارت باعث میشه یاد گذشته و خاطرات خوشی که داشتیم بیفتیم مثلا من اون برنامه حاج عمو رو که تعریف کردی تو فرغونه رو خیلی خیلی دوست دارم.
راستی وبت خیلی قشنگه و دوست داشتنیه گلم هر وقت رفتی زیارت آقا امام رضا (ع) من رو هم دعا کن درست گفتم مشهد زندگی می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرزومند آرزوهایت آجی معصومه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سحر گلم سلام
دلم واسه تو هم خیلی تنگ شده عزیزم
آجی دوست داشتنیم خوبی؟خیلی خوشحالم که کار چاپ کتابت داره مراحل خوبی رو طی میکنه منتظرم زودتر چاپشه تا من بخونمش.آجی پنج شنبه یه سفر یه روزه رفتم درست که کوتاه بود اما خیلی خوش گذشت جای شما خالی،با بابام و ساحل اینا رفتیم چند تا از این شهرهای نزدیک خیلی خوش گذشت من و ساحل که تا تونستیم بازی کردیم.
نازنینم حق با تو خدا به هر کس استعدادی داده من هم شکست نفسی کردم گفتم بی استعدادم (با خنده)استعداد من اینکه هر کاری رو فقط با دیدنش زود یاد میگیرم الانم کلی کار بلدم از خیاطی و گلسازی و کارهای تزئینی گرفته تا برقکاری و رنگکاری و تعمیر وسایل خونه همه رو بلدم تو فامیل هم معروفم به همه فن حریف(با خنده)فقط دوست دارم مکانیکی و تعمیر خودرو هم یاد بگیرم که فکر نکنم زیاد عملی باشه.
سحر گلم فکر کنم من سنم از همتون کمتر باشه آخه من ده ساله که حاج عمو رو میشناسم از تورنگ و پورنگ واسه همین هشت سال بیشتر ندارم ……………..
یه پیغام برات گذاشتم لطف کنی بخونی جوابم رو بدی ممنون میشم.
آجی کوچولوی که همیشه به راهنمایی های خوبت نیاز داره معصومه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سمیه تاجیک عزیزم سلام
خوبی خواهر گلم؟ممنون که به فکرمی،آره اتفاقا تو فکرش هستم که برم سر کار اما الان زیاد دنبالش نیستم آخه مرداد ماه عروسی خواهرمه باید فعلا فکر دوختن لباس باشم تازه کار مناسبی گیرم نیومده من باید کاری رو پیدا کنم که فقط صبح ها مشغول باشم تا بتونم عصرا برنامه حاج عمومون رو ببینم حالا تا ببینیم خدا چی میخواد.راستی چند روزه دارم ورزش می کنم می بینی که کلی متحول شدم…………………………
آجی ورزشکارت معصومه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دریا جونم سلام
خوبی خانم؟از اینکه در مورد مجله ها خبرمون کردی ممنون گلم،من که شنبه رفتم دنبال مجله مشق آفتاب گیرم نیومد شماره قبلیش رو داشت شماره جدیدش هنوز نیومده بود کلی حالم گرفته شد حالا بازم میرم دنبالش میگردم.
از راهکاری که به مهر گفتی برای ضبط برنامه هم تشکر می کنم خیلی خوب بود آخه من همیشه برنامه ها رو با ویدئو ضبط میکنم اما این جوری که تو یادمون دادی خیلی خیلی بهتره.اسمت یه چیز دیگه است!!!!!!!!!!!!!!
بازم منتظر یاد گرفتن چیزای خوب از خواهر 92 سالم(با خنده)هستم
وای دریا این جوری که گفتی نو می خوام ساحل هم هر وقت می خواد خودش رو لوس کنه این جوری میگه نو می خوام به قول خودش از گوگوجی یاد گرفته وقتی این کار رو می کنه من می خوام بخورمش انقدر قربون صدقش میرم بیا و ببین.
به روی چشم هر وقت رفتم حرم علی بن مهزیار شما رو هم دعا می کنم
قربانت معصومه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ژاله شیرینم سلام
خوبی خانم؟عزیزم امیدوارم که هر چه زودتر خوب بشی تا بتونی ورزشی رو که دوست داری ادامه بدی و به مسابقه ای که برات مهمه برسی.گلم خیلی خوب بازی رو که با خواهرت انجام می دادی یا بهتر بگم انجام میدی رو توضیح دادی حالا من هر عروسکی رو که دوست داشتم با پارچه برای خودم درست می کردم مثلا همین زی زی گلو عروسکش رو با پارچه درست کردم یکی دیگم کای اسمشه از این مدل عروسکا است که دستت رو میکنی داخلش و تکونش میدی بدنش و صورتش رو با پارچه سفید درست کردم واسه چشماشم دکمه آبی گذاشتم یه کلاه خوابم سرشه هنوز هم همون جوری دوستشون دارم.
راستی سحر گلم همینجا میگم اشتباه کردم من کوچکترین نیستم یادم رفته بود ژاله گلی 7 سالشه.
آجی موخرگوشی دوست دارم معصومه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهر مهربونم سلام
خوبی آجی؟مهر عزیزم نمی دونم اخبار رو دیدی یا نه دیروز هوای اهواز یکدفعه ریخت بهم ما تو خونه بودیم که یه دفعه خونه تاریک شد یه گردوخاک بدی به پا شد اصلا نگاه آسمون می کردی آسمون قرمز شده بود تا یک ساعتی همین جور قرمز بود بد خوب شد الان هم هنوز یه خرده خاکه اما خیلی بهتر از دیروز شده.
آجی گزارشگر هوا شناسیت معصومه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مینا اصلاح پور عزیز
این اشتباه خواهرت خاطره قشنگی رو برای تو و خواهر خوبت رقم زد گلم ما همیشه دعا گوی خواهرت هستیم و از خدا می خوایم که انشاالله زودتر سلامتی کامل بهش عطا کنه.
هر وقت رفتی حرم لطفا من رو هم دعا کن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آزاده خانم سلام
آره خانمی حق با شماست اینجا همه خیلی صادق و مهربونم به جمع ما خوش اومدی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از همه شما به خاطر نظراتی در مورد پیشنهاداتم دادید ممنونم.
از خدای بزرگ براتون بهترین ها رو آرزو می کنم.

10 06 2009
شیرین

***میون میدون با دل و جون بازیکون تیم ما شوت میزنه….. یه گل دیگه یه گل دیگه گل شده داور سوت میزنننننننننه ای بچه ها یه گل کمه یه گل دیگه برای همه*** :-)
تبریک تبریک برای برد تیم ملیمون :-)
وای خدا مرگم بده سلام نکردم :-(
سلام بر عموی گل و بلبلم چطوری عمو جون بابا بیا دیگه ….زیر پامون علف سبز شده !!پس کی مییای ؟؟؟ حالا معلوم نیست …..این خبر برگشتن شما(روز شنبه)راست باشه :-( عمو پورنگم بهترینم مارو تحویل بگیر.
سلام اجی های عزیزم :-) خوبید؟

10 06 2009
شیرین

عمو یه سوال؟؟؟
عمو داریوش چرا تو هر مصاحبه وقتی ازت میپرسن چند سالتونه همیشه میگین 18 سالمه!!!؟
خاطره خوبی از این سن و سال دارین؟
اخه من 18 سالمه(هم سنیم :-) ) ولی به نظرم تفاوتی با پارسال نمیکنم به نظر من یه سال خیلی سختیه اخه نیست کنکور داریم به خاطر اون میگم همش درس و درس و درس
اگه ازم بپرسن بدترین سال زندگیت کی؟ میگم 18 سالگی ………
عمو زود برگرد
***الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا ***
بای عموی گلم نانازم :-)

10 06 2009
شیوا محجل

* به نام خدا *

سلام عموجون مهربون خوبید؟ عکساتون خیلی قشنگند…. خیلی ممنون که واسمون عکس می زارید…

امتحانامونم تموم شد… حالا منتظریم تا عموپورنگ (بهترین و مهربان ترین عموی دنیا) بیاد….

راستی به خاطر اومدن تعطیلات ، خواستم یه نیمرو درست کنم ;-) دیدم نمی پزه.. اومدم شعله شو یکم زیاد

کنم دیدم گاز خاموشه;-) اینم از نیمرو ی مـــا

دوستان عزیز که می تونید رای بدید، ما رو هم اونجا یادی کنید… من نمی تونم بدم سنم نمی رسه!!! :-(

فعلا… خدانگهدارتون عموجون

11 06 2009
سولماز نوری

((بنام خدایی که در همین نزدیکیست….))

سلام عمو جون..سلام شازده کوچولوی مهربونم خوبین؟؟….
بازم اومدم پیشتون ، اما اینبار اومدم تا باهاتون درد دل کنم…دلم خیلی گرفته عمو خیلی زیاد…عمو خیلی خیلی تنهام……
هیچ کسی دور و برم نیست که حرفامو بهش بگم…همه یه جورایی باهام غریبه شدن…تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که بیام اینجا و حرفام رو با شما بگم
با شمایی که همیشه در کنارمون بودین و به حرفامون گوش دادین…
عمو خستم از آدمای دو رویی که دور و برم هستن و دم از صداقت و دوستی می زنن اما در واقع هیچ کدوم اون چیزی که نشون میدن نیستن….
از پشت بهت خنجر میزنن..میگن دوست دارن و کنارت می مونن ، حتی در بدترین شرایط…!! اما تا مشکلی برات پیش میاد همشون جا خالی می کنن و خودشون هم
میرن و به مخالفانت می پیوندن….اونوقته که روی واقعیشون رو بهت نشون میدن..اونوقته که تا جایی که توان دارن لهت می کنن…لگد مالت می کنن…بعدم میرن کنار و
بهت می خندن……عمو چرا دنیا اینجوری شده؟؟الان که فکر می کنم با خودم می گم وقتی بچه بودیم چقدر راحت دوست پیدا می کردیم…
اون موقعها دوستامون واقعا دوست بودن…نه مثل الان……..!!
چقدر دلم واسه اون موقعها تنگ شده…عمو 2 شب پیش توفیق پیدا کردم و رفتم پابوس امام رضا….ساعت 5 عصر بود که رفتم ، تا بعد از نماز مغرب و عشاء موندم و بعد اومدم خونه
نمیگم جاتون خالی…جاتون سبز…یعنی جای تمام کسایی که نبودن و دلشون می خواست تو اون لحظه ها اونجا باشن سبز…انشاالله که همه توفیق پیدا کنن و بیان حرم آقا رو از نزدیک زیارت کنن
خیلی برام جالبه..با اینکه تو مشهد زندگی میکنم اما هربار که میرم حرم حس میکنم یک زائرم ، در واقع همینجور هم هست..
کسایی که تو شهرای مختلف زندگی میکنن همیشه میگن خوش به حال کسایی که خونشون تو مشهده ، اما باور کنین هیچ فرقی نمیکنه ، تنها وقتی که طلبیده بشی می تونی بری اونجا…
حتی خود من کسایی رو میشناسم که در نزدیکی حرم خونه دارن اما یک سالی میشه که وقت نکردن برن و آقا رو زیارت کنن…وقتی که وارد حرم میشی حس غریبی بهت دست میده
حس پرواز…خیلی قشنگه ، اصلا قابل وصف نیست..اونایی که خودشون اومدن و دیدن می فهمن که من چی میگم…امیدوارم همه یه روزی بیان و این حس و حال و از نزدیک ببینن و درک کنن
عمو جونم امیدوارم شمام بتونین دوباره و دوباره بیاین مشهد و حرم آقا رو زیارت کنین……مثل همیشه رفتم و کلی واستون دعا کردم…زیارت نامه و نماز زیارتی هم واستون خوندم ، هم از طرف شما..هم از طرف مامانتون..هم از طرف امیر محمد ، آقای آقاجانزاده ، خانوم جویکار ، آقای حاتمی و خلاصه تمام کسایی که اون لحظه تو ذهنم بودن و اسمهاشون تو خاطرم بود…….
امیدوارم خدا قبول کنه…انشاالله…دوستای گلم ، آجیهای مهربونم…فکر نکنین شماها رو فراموش کرده بودم…نه….برای تک تک شما مهربونا هم دعا کردم
دعا کردم که انشاالله همتون به خواسته های کوچیک و بزرگتون برسین و همیشه موفق باشید…..شمام دعا کنین که انشاالله خدا دعاهای منو هم قبول کنه…..
دلم می خواست شما رو هم توی زیارت شریک کنم..واسه همینم یه چندتا عکس از جاهای مختلف حرم انداختم که دیدنشون خالی از لطف نیست….:

((بعد از نماز مغرب و عشاء **دارالحجه** یکی از قسمتهای زیر زمینی حرم امام رضا که تازه ساخته شده))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(1).jpg

((صحن جمهوری-1))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(2).jpg

((صحن جمهوری-2))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(3).jpg

((پنجره ی فولاد واقع در یکی از قسمت های حرم امام رضا))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(4).jpg

((حوض بزرگ وسط صحن جمهوری*عمو ، همونجاییه که شما ایستاده بودین ولی نتونستم درست از همون زاویه عکس بگیرم*))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(5).jpg

((صحن جمهوری-3))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(6).jpg

((صحن اصلی حرم امام رضا*از اینجا گنبد طلائی بزرگ و کامل دیده میشه*))

http://solmazjoon.parsaspace.com/haram%20(7).jpg

ببخشید ، بیشتر از اینا عکس گرفته بودم اما متاسفانه حواسم نبود و پاکشون کردم..از صحن قدس و رضوی و ضریح اصلی هم عکس انداخته بودم اما تمامش پاک شد :-(
اشکالی نداره..انشاالله دفعه ی بعدی که رفتم بیشتر عکس میگیرم و واستون میذارم…عمو جون اون قسمتهایی که شما رفته بودین هم رفتم و ازشون عکس هم گرفتم
می خواستم واستون بذارم اما اونا هم پاک شد……….به هر حال امیدوارم با این چندتا عکس تونسته باشم خوشحالتون کنم….
خب دیگه ، بهتره زحمت رو کم کنم..بازم مثل همیشه زیاد حرف زدم مگه نه؟؟!!
عمو جونم تو رو خدا یادتون نره…برام دعا کنین..دعا کنین تا بتونم خودم رو پیدا کنم..دعا کنین تا بتونم با خودم و این وضعیت پیش اومده کنار بیام…
و دیگه اینکه واسه همه ی کنکوریها هم دعا کنین که انشاالله تو رشته ی دلخواهشون قبول بشن……
دوستون دارم عمو جونم…مراقب خودتون باشین و تا همیشه شازده کوچولوی من باقی بمونین باشه؟؟
رفیق من سنگ صبور غمهام……به دیدنم بیا که خیلی تنهام………….

((اگر بیای همون جوری که بودی……کم میارن حسودا از حسودی))

دست علی یارتون…..خدا نگهدارتون…..اگه عمری باقی بود…..بازم میام پیشتون
تا بعد………………………………………………………………………………..یا حق

11 06 2009
سولماز نوری

ای وای…نمی دونم چرا آدرس عکسها اینجوری ثبت شدن!!برای دیدنشون ، کل آدرس رو بگیرین و بعد کپیش کنین تو یک صفحه وب تا درست و دقیق باز بشه…ببخشید…
فعلا
دست علی یارتون…خدا نگهدارتون…اگه عمری باقی بود…بازم میام پیشتون
تا بعد……………………………………………………………یا حق

11 06 2009
ارزو علافیان

سلام عمو پورنگ اگه شنبه بیایین خیلی خوب میشه . اونو هم خودتون بعدا می فهمید. ترو خدا لفطش ندین همین شنبه بیاین… خواهش خواهش خواهش خواهش ……………………………………….

11 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خسته نباشین….خوبین عموجون؟؟؟
عموووووووووووووووووووووووووووو الان …..یعنی قبل از اینکه از خواب بیدار شم داشتم بازم خواب شما رو میدیدم.
دیدم که ماهی هستی….تو حوض ابی هستی
عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو پس کی برمیگردین. :-( (ناراحت)عمووووووووووووو تو چشمم رفته یه موووووووووووو
عمو دلم واسه همه تون خیلی تنگ شده و بیشتر از همه واسه شماااااااااااااااااااااااا
عموجونم هرشب خوابتون رو میبینم…..خب یعنی همه ما بچه ها میبینیم
حالا من خودم
همش خواب میبینم که برگرشتین ولی یا برنامه تون یه موقعی شروع شده که من یا از نصفه میبینم یا اینکه ذره ذره میتونم ببینمش…..عموووووووووووووووووووووووووووووووووووو همش خوابهای وحشتناک میبینم:-(
ولی عمو امشب با شبای دیگه فرق میکرد…..امشب برعکس شبهای دیگه یه خواب قشنگ دیدم.
عمو حدس بزنین چه خوابی دیدم؟؟؟:-)
خواب دیدم مثل همیشه که برگشتین و ……و یه چیز باور نکردنی……اسم اکثر ابجیها رو خوندین ……وای عمو تو خواب همش تودلم میگفتم خداکنه عمو اسم منم بگه ……بعدش.
عمووووووووووووووووووووووووووووووو اسم من رو هم گفتین:-)
.
عموجونم من فکر میکنم بخاطر اینکه قراره فردا برگردین ،ایندفعه یه خواب قشنگ دیدم…..یعنی قبلا هم خوابای خوبی میدیدم ولی خب همش برنامه تون رو یا از نصفه میدیدم یا اینکه نمیتونستم برنامه تون رو ببینم……و بنظر من یه معنی دیگه هم داره…..که اونم اینه که …..شما که تو خوابم اسم منو ابجیهام رو خوندین بنظر من به این معنیه که شما هم ماها رو خیلی دوس دارین…..درست مثل برادرزاده هاتون:-)
.
عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….واسه همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون
**************************************************************
و حالا از اجی تاجیک تشکر میکنم بخاطر هدیه ی خیلی قشنگش
اجی بی نهایت تشکر:-)

11 06 2009
سمانه كاوياني

بازم سلام
سلام عموجونم.بهترین عموی دنیا
سلام به امیر محمد جون.بازیگر محبوبه خانوم….ببخشید محبوب دلها
سلام به اقای سهیلی.بازیگر و نویسنده محبوب
سلام به اقای اقاجانزاده.تهیه کننده عزیز
سلام به اقای وحید.صدابردار گل
سلام به اقای مصطفی وشایی گل
سلام به اقای داریوش رئیسی گل
سلام به اقای میرزایی گل
سلام به اقای صفری گل
سلام به اقای جمال حاتمی گل
سلام به اقای صدری گل
سلام به اقای علیپور گل
سلام به اقای رهبری گل
سلام به خانم لاله عزیز
سلام به خانم یعقوبی عزیز
سلام به خانم پاکروان عزیز
سلام به خانم جویکار عزیز
سلام به خانم قاسم نیا عزیز
و سلام به همه و همه و همه ی همکارای محترم عموجون
عمویی ببخشید اگه کسی رو جا گذاشتم
اخه الان انقدر دلم واسه تون تنگه ….هم واسه شما و هم همکارای محترمتون…..ولی بیشتر واسه شما…..عموجونم دلم از یذره و یذره ترترترترشده براتون.
راستی عموجونم ببخشید تو دیدگاه قبلی براتون نوشتم که فردا برمیگردین….عذرمیخوام…..اخه فکر میکردم امروز جمعه است ولی حالا فهمیدم که 5شنبه است…..کاش جمعه بود…..یا نه اصلا کاش شنبه بود ……کااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشششششششششششششش ……ولی خداروشکر…..خدارو هزاران مرتبه شکر که فقط 2 روز تا عیدمون.عیدمابچه ها مونده:-)
بادا بادا بادا مبارک…..پیشاپیش بهارمون مبارک
.
دست علی یارتون…..خدا پشت و پناهتون

11 06 2009
حسنا حسینی

همه خنده هامون واقعی نیست . همه گریه هامون هم گریه نیست و همه خستگی هامون … نه همه خستگی هامون واقعی است چون اگر آدم از کاری که کرده یا راهی که رفته راضی باشه خسته نمی شه یعنی جوری خسته نمیشه که نتونه بخنده یا نتونه گریه کنه . وقتی از کارت لذت ببری و وجدانت اون شب از اینکه زجرش ندادی یه نفس راحت بکشه و بخوابه اونوقت می بینی که جلوی چشمهای متعجب همه حاضری هر کاری انجام بدی تا … تا فردا بچه های بیمار تو بیمارستان غش غش بخندند … یه خنده واقعی
………………..
سلام عمو
متن بالا رو از وبلاگ خانوم عاطفه میرسیدی(خبرنگار خوب کشورمون)پیدا کردم و دیدم بد نیست اینجا بزارم…

11 06 2009
مریم

سلام فاطمه خانوم ….میخواستم بازم ازتون تشکر کنم به خاطر برنامه ای که ترتیب دادین و دختر خاله ها رو شاد کردین……خودمم یه وبلاگ دارم که معمولا هر روز خاطراتمو توش مینویسم چون خیلی ازتون خوشم اومده و نمیدونم چرا باهاتون احساس راحتی میکنم آدرسش و براتون میذارم
البته خصوصی مینویسم چون همسرم آدرسش و پیدا کرده…….پسوردشم fafi
تو کامنت بعدی آدرس و میذارم…….

11 06 2009
مریم

اینم آدرس وبلاگ خودم…….دوستتون داریم خیلی

11 06 2009
مریم

خیلی سخته که در اوج ناراحتی مجبور باش بخندی و خودت و شاد نشون بدی…فشار خیلی زیادی به آدم وارد میشه…….

11 06 2009
معصومه ی منتظر حاجی

آجی های نازنینم سلام من باز دوباره اومدم
شرمنده دیروز یادم رفت با چند تا از آجی های گلم حرف بزنم حالا امروز اومدم جبران کنم

آجی نرگس نازم
من هم از اینکه مرغت خداداد مرد خیلی ناراحت شدم و کاملا درکت کردم آخه من خودم سال 85 یه دونه از این ماهی قرمزا واسه عید خریدم بعد تا یک سال داشتمش دقیقا 12فروردین 86 مرد انقدر ناراحت شدم اسمش رو گذاشته بودم امید خیلی دوستش داشتم همیشه وقتی می خواستم بهش غذا بدم خودش زود میومد روی آب و من هم بهش می گفتم کامان کامان بوی(انگلیسی با هاش صحبت میکردم) تا یه 4،5 ماه بعدشم هر وقت می رفتم تو آشپزخونه دنبالش می گشتم.
ختم صلواتی که می خوایی بگیری خیلی کار قشنگی از آجی سمانه ممنونم که ما رو خبر کر.انشاالله با این کار تعجیلی در فرج آقامون امام زمان (عج) صورت بگیره.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آجی نیلوفر و آجی فرزانه دانشجوم
من درکتون می کنم اگر بدونین من چه روزای سپری کردم.ترم یک دانشگاه بودم یه کلاس داشتم روزای دوشنبه ساعت 2تا4 من همیشه قبل از اینکه کلاس تموم شه ار استادمون اجازه می گرفتم میومدم خونه دوستام میگفتن کجا می خوای بری من هم می گفتم باید برم بچه ام رو گازه(این اصطلاحی همیشه برای زمانی که عجله دارم به کار می برم).
یا این ترم آخر دوستام همه ایستایی رو روز شنبه گرفتن من چون نمی تونستم پنج شنبه گرفتمش با همون استاد بدونه هیچ کدوم از دوستام اما از اونجا که خدا بخواد کلاس شنبه شد پنج شنبه و من هم با دوستانم همراه شدم.
حالا امیدوارم شما در هر صورت بهترین اتفاق براتون بیفته طوری که بتونین برنامه حاج عمو رو ببینین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در آخر هم می خوام بگم منم وقتی دبیرستانی بودم یه سبیل نامریی مثل آجی ژاله داشتم که هر وقت یکی از دوستام می خواست از کلاس بره بیرون و معلممون نمی ذاشت من می گفتم خانم بیاین این سبیل من گرو بذارین بره بیرن(باخنده)ژاله ازت ممنونم که من رو یاد این خاطره شاد انداختی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهسای عزیز(مهسای بابا) از اینکه اینجا دیدمت خوشحال شدم دلم برات تنگ شده بود چرا انقدر کم پیدا شدی خانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا جمعه است بیاین همه با هم برای ظهور یوسف زهرا دعا کنیم
«اللهم عجل لولیک الفرج «الهی آمین»
” اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”
” اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”
” اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

11 06 2009
معصومه ی منتظر حاجی

سلام به حاجی گلم
مهربونم دیدگاه های این دفعه دیگه داره خیلی زیاد میشه نمی خواین برامون یه دست نوشته جدید بذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من یکی که چشمام سفید شد انقدر منتظر اومدنتون شدم آخه کی می خواین خبر برگشتنتون رو برامون بنویسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

11 06 2009
تينا

به نام خداي دوست داشتني
سلام عمو جونم عموي نانازم :
واي چقدر دلم براتون تنگوليده ،عمو ديگه نتونستم طاقت بيارم و نيام دست نوشت اخه من امتحاناتم تازه شروع شده و تا پنجم تير ادامه داره :-) واي عمو جونم داشتم توي اين مدت دق مرگ ميشدم تقريبا همه حواسم پيش شما و سايت بود ،عمو جونم هر باري كه مامانم براي كارش ميامد اينترنت من بهشون ميگفتم توي سايت شما هم بياد و ببينه چه خبرهايي و به من بگن البته براتون تو دست نوشت چيزي نمي نوشت
چون وقت اضافه نداشتن كه بيان و براتون بنويسن (شما ببخش ) واي عمو اخي يه نفس عميق چقدر دلم بري اين جا تنگ شده بود براي آجي هاي گلم ( فينگيلي ها )، عمو ي نانازم ازمون سوالاتي پرسيدن ؟
من نميخوام حرفهاي تكراي بزنم چونم همه ي بچه ها گفتن و من هم مثل آجي هاي گلم فكر ميكنم، در اخر ميگم( فقط كودكي با خنده هاش ) خنده هاي پاك و معصومانه ،خنده هايي از ته ته دل …!،« انشالله همه لباشون پر خنده و گريه هاتون از سر شوق باشه » ، عمو جونم، عموي خوش تيپم ، خيلي ممنون از عكسهاي خوشگلتون . عموي نانازم من مثل گذشته نميتونم بيام نت و به سايتتون سر بزنم ولي فكر نكنم طاقت بيارم اما خيلي كم ميام البته تا پنجم تير ، تا امتحاناتم تمام بشه ،عموي گلم اخه اين امتحاناتم برام خيلي مهمه اگر برام مهم نبو د زود به زود ميامدم ولي برام خيلي مهمه اخه عمو جونم خيلي زود ميخوام درسمو تمام كنم براي همين دارم محكم درس ميخونم . گل عمو برام خيلي خيلي دعا كنيد .
راستي عمو جونم نميخوايد بياد ما ها منتظريم ها … با اينكه درس خوندن برام سخت ميشه وقتي شما مياين، ولي فكر ميكنم اينجوري بهتر باشه يه قوت قلب حسابي بهم داده ميشه بعد دوباره شروع ميكنم به درس خوندن تا انشالله تمام بشه عمو جونم ، عمو زود بيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دلمون آب شد .
دوستتون دارم عموي نازم و منتظرتون هستم !
(برادرزاده شما تينا )
*****************************************************************************
سلام آجي هاي گلم :
خيلي خيلي دلم براتون تنگ شده مثل اينكه من فراموش شدم ها نه ؟؟؟
ولي به هرحال خيلي خيلي دوستتون دارم زياد .
و براتون لحظه هاي خوشي را براتون آرزومندم.
(آجي تينا ) :-(

11 06 2009
تينا

راستي ببخشيد جاي شكلك ها را عوض كنيد اشتباه شد :D : -h

11 06 2009
sahar

به نام خدا
سلامي به زلالي دريا به دريا دل آشنايم!
امروز هم مثل گذشته واسه گفتن كلامي نيومدم، اومدم سكوت كنم ……و دوباره انتظار وسكوت به هم گره مي خورند تا با صداي امواج قلب درياگونه اي قفلهاي در هم فرو رفته شان بشكند…..
چيزي همراه نياوردم غير از امواج خاموش ، نگاهي منتظر و قلبي منتظر تر…..شايد اين تمام داراي ام باشد كه به انتظار مينشيند….. پس در كنار دل دريايي ات مي نشينم تا صداي امواج زيبايت را بشنوم….
من منتظرم …..
آرزومند آرزوهايت : سحر – گيلان
.
.
اللهم عجل لوليك الفرج
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم

11 06 2009
شیوا محجل

به نام خدا

سلام عموجون…. خوبید؟؟؟؟ پس کی میایید؟؟؟؟!!!! ما منتظریم…….. بی زحمت بگید که کی میایید.

*************** ژاله جان اون وبم بسته شد
لطفا تو این بزار… عزیزم خیلی ممنون … امیدوارم بتونم جبران کنم.. دوستت دارم

خدانگهدارتون**

11 06 2009
شیرین

سلام عموی گلم :-) و سلام ابجی های نازنینم (خدا و کیلی شماها من رو تحویل نمیگیرینا !!! این رسمشه :-( )
عمووووووووووووووووووو جونم پس کی مییای؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز برنامه اقاجون سلیمونو دیدم چرا ایشون از برنامه جدیدتون خبر نمیدن !!! ناسلامتی این 2 تا برنامه 1 تهیه کننده داره ها
عمو تورو خدا فردا دیگه خبر بده کی مییای! :-(
*** الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا ***
بای عمو جونم :-)
بای اجی های گلم :-)

11 06 2009
نیلوفر

به نام خدای مهربونمون
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
به عموی مهربونم .که پس فردا انشالله چشممون به جمالشون روشن میشه
وسلام به آجی های گلم .دلم براتون تنگ شده .دیگه نزدیکه کنکوره .
آجی ژاله جونم کم میاد منم همین طور .اخه من بشینم پای کاکپیوتر مامانم غر میزنه .میگه برو سر دزست .
****************
دریا جونم کدوم کامنتت درد دل کرده بودی .راستی اسمت بگو اگرنه من از کنجکاوی سکته میکنم
*******************
ُسلام آزاده جونم .به جمع ما خوش امودی .وامید وارم تا ابد با ما بمونی .اینجا آجی های گلی پیدا میکنی .
*****************
وای آجی ها نمیدونم چرا انقدر دلم تنگ شده برا همه چیز …حالا چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟
****************
شیوا جونم پات خوب شد
.عمویی دلم خیلی تنگ شده انشاالله شنبه میاین که حتما .عمویی جونم تو رو خدا قبلش خبرمون کنیدا اگر نه سکته میکنیم ما
دوستتون دارم .بای بای

12 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب و مهربون
و سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین عموجونم؟خسته نباشین.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای عموجون امروز جمعه ست و فرداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شنبه…..هووووووووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااا….فردا عیده…..فردا بهار ما بچه ها از راه میرسه:-)
ولی عموجون:-( …..دیروز صبح خواهرم داشت تلویزیون رو دستمال میکشید….عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو نمیدونم چکار کرد که انگار همه سیمهاش قاطی شده :-( …..حالا هم نه مامانیم خونه ست و نه بابایم :-(
فقط منو خواهرم و شبها هم مادربزرگم میاد پیشمون……عمووووووووووووووووووووووووووو اگه بدونین دیروز چقدر سعی کردیم خودمون درستش کنیم….ولی نشد :-( :-(:-(
عموووووووووووووووووووووو:-(
اگه تا فردا مامان و بابام برنگردن چی؟؟؟
عموجونم اونوقت چه جوری شما رو ببینم؟؟؟
یعنی تلوزیونمون حتی یذره هم نمیگیره…..همش فقط یه صفحه ابی هست:-(:-(
.
عموجونم
امروز جمعه ست…..عمویی بیاین با هم یه صلوات برا سلامتی و تعجیل در ظهور اقا بفرستیم:-)
«اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم»
.
عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….برا همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون

12 06 2009
فرزانه

به نام خدا
سلام عمویی
وای وای وای عمو چرا پس هیچی نمی گین
عمو چرا خبر نمی دین ؟
دارم دق می کنم !!!!
آخه قرار بود یکشنبه برم دانشگاه ولی نمی شه مجبورم همون شنبه برم !!!!1
عموووووووووووووو(جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ)
چرا نمی گین پس؟
نمی دونم چرا احساس می کنم فردا نمیاین؟!
عمو دیگه تو برنامه کودکم از شما خبری نیست!!
انگار واقعا گم شدینا عمویی…
دیگه دارم نگران می شم….

<stro

12 06 2009
فرزانه

به نام خدا
سلام عمویی
این چیه پایین نوشته های من ثبت شد؟؟؟؟
عمو یه چیزی بگم بخندین؟
صبح موقع نماز که میشه ها من فقط باید بخندم آخه نمی دونین چه اوضاع جالبیه تو خونه مون!!!!!
موبایل من که رو ساعته واسه نماز ،موبایل بابامم همین طور ،مامانمم تلویزیونو می ذاره رو ساعت،یه ساعت دیجیتالی هم داریم که اونم موقع نماز شروع می کنه به زنگ زدن….
تازه عمو از همه ی اینا که بگذریم داداشیم تو اتاقش تعمیرات موبایل داره و میز کارش پر از انواع و اقسام موبایله …
حالا تقریبا نود درصد این موبایلایی که واسه تعمیر میارن واسش برای نماز رو ساعتن…..

وای عمویی وقت اذون که می شه از اینور تلویزیون روشن می شه ،از اونور موبایل بابا داره اذون میگه ،از این طرف گوشی خودم رو ویبره است ….
جالبتر از همه ی اینا موبایلای تو اتاق داداشیه!!1
وای عمو یکی داره ترانه می خونه ،یکی نوحه ،یکی از این آهنگای جینگیلی!!!!!
وای عمو جاتون خالی انقد می خندم…
تازه یه روز صبح وقتی تلویزیون روشن شد شبکه یک بود و داشت یکی از آهنگای شما رو پخش میکرد که با صدای شما از خواب بیدارم شدم ….
عمو کاش یه روز اینجا بودین همه ی اینایی که میگم رو از نزدیک میدیدین یه عالمه می خندیدین عمو جونم!!!
عمو این روز شماری که بالای تلویزیونه به غیر از انتخابات اینجوری که آجیا میگن واسه اومدن شما هم هست !
وای عمو نه !
عمو ،جون من نه،خواهش می کنم عمو ما رواز این بلاتکلیفی در بیارین دیگه!!!

فکر کنم این دفعه باید بگم:
چه باشم چه نباشم ،میمونی تو به یادم عموجونی!!!!
موفق باشین
آجی کوچولوتون:
فرزانه

12 06 2009
حنانه

به نام خدا.

سلامی دوباره….

منتظریم…….

12 06 2009
شیوا محجل

به نام خدا

سلام …. خوبید؟

امروز هم روز مهمیه! ما رفتیم و رای مونو انداختیم البته من نگاه کردم… نمی تونستم بدم انشالله دفعه های بعد که بزرگتر شدم میدم( به سن قانونی رسیدم).. راستی همین که از در خونه اومدیم بیرون بچه یکی از همسایه هامونو دیدم… فکر کنم یک سالشه.. منو دیده به من میگه » نی نی» به نظرتون من یک سالمه یا کمتر؟! ;-)
شاید بچه همسایه ما کودک درونمو دیده ؟!؟!؟!؟

عموجون کی میایید؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟ لطفا بگید…
عموجون اینو همیشه به خاطر داشته باشید:» همه بچه ها شما رو از ته ته ته ته دل دوستتون دارند»
در پناه حق

12 06 2009
ارزو علافیان

روز مادر رو پیشاپیش به همه ی مادرها به خصوص مادر خودم تبریک عرض میکنم .

12 06 2009
شیوا صرامی

*به نام آنکه یاد آن غم ها را از دلمان خاکروبی می کند*
بیا که بدون تو طلوع خورشید غم ها طلوع می کند و پرندگان شیحه ی دردها را می نوازد،بدون تو بهار چون قالب پاییز جای می گیرد و دست سرنوشت آن را بر پهنای عقربکها میخکوب می کند تا تمام لحظاتت پاییزی و دلخراش و دلگیر باشد :-(
دیگر عقربکها،امید را نوید نمی دهند بلکه شمارش معکوس شادی ها و امیدها در دلمان می شود.
هنوز اسب تنهایی سورتمهء زمان را با خود می کشد و هنوز زالوهای درد وجودمان را می مکند،پس چرا نمی آیی و با نور حقیقت بر تاریکی ها رعشه بزنی،پس چرا نمی آیی و بر سر یتیمان دست نوازش بکشی،تا کی کنار خیابان مهربانی گدایی کند و رهگذران دفتر احساسات آن ها را مچاله کنند و در سطل زباله ء بی اعتنایی بیندازند،دیگر روزگار چایی زمان را با قند پهلوی مهربانی نمی نوشد،آری ثانیه ها از صفحه ء روزگار گل غم می چیند ،تاکی آه در نفس های مادران داغ دیده پیچ پیچ کند، تا کی باید کرکس های غم بر نفسشان چنگ اندازد و آن را پاره کند و بگویند خدایا زود جمله ی زندگی ام را با نقطه ی مرگ به پایان برسان :-(
پس بیا تا با این همه درد مرهمی آسمانی بگذاری و تا آن موقع که بیایی با سوزن عشق با نخ احساس یادت را بر پیراهن وجودم کوک بزنم.
*************************الـــهم عــجــل ولــیــک الــفــرج*************************

12 06 2009
شیوا صرامی

*** بـــه نــام خـــدای مـــهــربــون***
عمو جونم سلام
خوبین عمویی؟
عمو ما منتظریمااااااااااااااااااااااااااااااا…
ساعت 8صبح رفتم و رائ دادم :-)
عمو شما چهارشنبه اصفهان بودین؟؟؟؟؟؟؟
ساعت 12:30شب بود که یه فامیلهامون زنگ زد بهم و گفت: رفتی عمو پورنگ را ببینی؟؟؟؟؟
منو بگی چشمام 4تا شده بود که این چی میگه،عمو پورنگ مگه اومده اصفهان؟
اره توی ورزشگاه تختی برنامه داشت :-(
کلی دلم سوخید عموووووووووووووووووووووووووو،اخه نمی دونستم به کی زنگ بزنم و ازش سوال کنم ساعت 12:30شب بود،پیام دادم زهرا جعفرزادگان که تو اطلاع داری عمو اومده اصفهان؟بعد از چند دقیقه زهرا زنگم زد و اونم اطلاع نداشت :-(
بعد دوباره زنگ زدم فامیلمون که ببینم راست گفته واقعا،بعد گفت اره راست گفتم.
منم باور کردم :-(
عمو راستی چند روز پیش نرگس دخترعموم که عکسش را هم توی لبخند کودکانه داده بودم،اومده بود خونمون،انقدررررررررررررررررررررررررر دوسش دارم با من میگه اجی :-)
اینقدر شما را دوست داره عمو،1ساعت خوابید وقتی بیدار شد مهسا خواهرم بهش کشک داده بود انقدر کشک دوست داره :-)
بعد که من امدم پیشش گفتم کی بهت کشک داده؟گفت عمو پورنگ(به زبون بچگانه بخونید عمو) :-)
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی کلی ذوق زده شده بودم :-)
اینم عکس جدیدشه،24خرداد 2سالش میشه :-)
http://i41.tinypic.com/14ih16a.jpg
عمو این هفته منتظرتون هستیم….
دوستتون دارم عموی مهربونم…
التماس دعای فراوان
**دست علی یارتون**خدانگهدارتون**تو قلب ما می مونه**امید دیدارتون**

12 06 2009
فرزانه

به نام خدا
سلام عمو جونم
این که هیچ خبری ازتون نیست یعنی این که فردا نمیاین دیگه؟؟
آره عمو؟
وای اگه اینجوری بشه که خیلی خوب میشه!!!
راستی عمو جاتون خالی امروز ناهار خونه مامان بزرگم بودیم ،آخه امروز صبح ساعت 6 رفتیم بیرون بعد نتونستیم ناهار درست کنیم ،وقتی اومدیم خونه مامان بزرگم صدامون کرد بریم خونشون
عمو جاتون خالی قورمه سبزی های مامان بزرگ من حرف نداره
عمو به دلم افتاده فردا نمیاین!!!
دوستون دارم یه عالمه

12 06 2009
فرزانه

عمو این که گفتم خیلی خوب میشه منظورم این نبود که نمی خوام برگردینا!!!!!!!!!
آخه چون فردا من نمی تونم ببینمتون گفتم!!!
شرمنده عمویی امروز خیلی مزاحمتون شدم آخه دل تو دلم نیست چیکار کنم خب!!!!!!

12 06 2009
فهيمه

سلام عمو پورنگ:
چند وقته كم پيدايين؟؟؟؟يه شايعه اي شده بود..مي خوام بدونم راسته يانه….خيلي برام مهمه….
يه چيز ديگه مي تونم بپرسم شما به كي راي دادين؟؟؟؟
البته اگه دوست دارين جواب بدبن
ولي جواب سوال اولي خيلي خيلي برام مهمه
منتظر حضور گرمتون در وبم هستم
اگه نياين ناراحت مي شم ها..دلم مي شكنه
منتظرم
يا علي

12 06 2009
شیرین

سلام عمو من اعصابم از دستت خیلی خوردههههههههههههههههههههههههههههههههه :-( :-(
عمو چرا خبر نمیدی که کی مییای؟؟؟؟؟؟!!!!!!
عمو خیلی ……….( میخواستم بگم نامرد دلم نیومد# میخواستم بگم بدی بازم دلم نیومد# میخواستم بگم …..)
عمو داریوش چرا با ما این جوری میکنی؟چرا دیگه برامون مطلبه جدید نمیزاری؟عمو به خدا هیچ عمویی با برادر زاده هاش این طوری نمیکنه ها ها ها !!!
عمو به خدا دپرس شدم :-( تازه معلومم نیست روز 1 شنبه هم برنامه داشته باشی :-(فکر کنم تابستون میبینمت ……….
عمو توروخدا به فکر ما کنکوری ها هم باش عمو من به شخصه دپرس شدم…..امروز فقط 8 ساعت درس خوندم هر وقت میرفتم سر درس یادت میافتادم….تازه امروز که رفتم رای بدم اصلا حواسم نبود میخواستم اسم شمارو بنویسم :-) فک کن :-)
عمو اگه فردا منتظر خبر جدیدم.
ببخشید عمویی این جوری حرف زدما !!!
بای عموی گلم :-)

12 06 2009
شیرین

عمو بازم ببخشید.

12 06 2009
پانیذ کوچولو

سلام عموپورنگ عزیز.. جواب دختر کوچولوی منو نمی دین؟؟

13 06 2009
نیلوفر

به نام خدای مهربونم
سلام عمو جونم
حالتون خوبه ؟
عمویی من دارم از شدت استرس میمیرم .بلاخره عمو فردا برنامه دارین یا نه .عمو تو رو خدا مارو بی خبر نذارینا
یکش نبه چطور ؟؟؟ عمویی تو رو خدا اول خبرمون کنید بعد برنامه اجرا کنید خواهش میکنم .من طاقت ندارم بشنوم برنامه داشتین ولی ندیدمااا
تو رو خدا عمویی بی خبرمون نذارین
خواهش میکنم

13 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب ومهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست براهمیشه توی دلم
عموجون خوبین؟
خسته نباشین.
عمو چرا اینجا اینجوریه؟؟؟؟
اول اینکه
مگه امروز قرار نیست برگردین عموجونم،پس چرا آپ نکردین؟؟؟ نکنه امروز هم برنمیگردین:-(

و بعد اینکه
چرا هیچ دیدگاهی داده نشده؟؟؟
یعنی از دیروز تاحالا اخرین نفری که اومده اینجا،من بودم؟؟؟(تعجب) یا اینکه اومدن و نظرات تاحالا تائید نشدن.؟؟؟
عموووووووووووووووووووووووووووو باورتون میشه واسه یه لحظه به چشمام شک کردم.
آخه وقتی اومدم و دیدم که هنوز144 دیدگاهه و هنوز اخرین نظرم رو تائید نکردین خیلی تعجب کردم و گفتم حتما من اشتباه دیدم و رفتم از اول نگاه کردم و دیدم که نه…..واقعا درسته و هنوز اپ نکردین:-(
حالا عموجونم اگه اجازه بدین تو دیدگاه بعدی با بچه ها یکم حرف بزنم…..قربونتون برم عموجونم.
راستی عمو دیروز بود که گفتم خواهرم تلوزیون رو خراب کرده ….خب؟
عمو جون میدونین چی رو گفتم؟
بابام واسه تلوزیونمون برا اینکه شبکه پنجمون خوب بگیره یه چیزی که اسمشو نمیدونم ولی مثل یه انتن می مونه براش خریده و حالا خواهرم به اون دست زده و سیمهاش قاطی شده بود و فقط یه صفحه ابی میگرفت تلوزیونمون…..ولی عمو دیروز ظهر خب خواهرم کلی دست کاریش کرد تا یذره درست شد و تونستم نماهنگاتون رو ببینم….ولی عصرش شوهرخاله ام اومد خونه مون و بهش گفتیم تا تلوزیون رو برامون درست کنه اما بدتر خراب شد:-(
ولی عموجونم امروز قراره مامانم اینا برگردن . پس منم میتونم شما رو ببینم
هوووووووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خب دیگه عموجونم
.
عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….برا همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون

13 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدا
ابجیهای گلم سلام
خوبین؟
عیدمون مبارک
بچه ها وبلاگ مهربونترین عمو،حتی پاکتر از فرشته ها اپ شد
اپم درمورد اینکه هدیه ی عموجونمون رو چه جوری بفرستیم و ازتون خواهشمندم یه سر کوچولو به وبم بزنین
قربون همه تون و فعلا بدرود

13 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای بزرگ
**اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصروجعلنامن خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه**
سلااااااااااااااااااااااااااام عموییییییییییی جونم…
عمو اگه بدونین دخترتون چه کارا که نکرد این یک روز!!! :-) عمو دیروز که جمعه بود اول صبح بدو بدو رفتم قلم چی اما دیدم در بسته اس! :-( بعدا فهمیدم که از هول حلیم افتادم تو دیگ!آخه روز انتخابات آزمون کجا بود؟!
عمو هوا اینقد گرم بود که نگووووووو..قرار شد بذاریم هوا خنک تر که شد بریم رای بدیم!منم رفتم خوابیدم…بیدار که شدم دیدم بابا آقا نیست!دیدم رفته رای بده جلو جلو!یک ساعت و نیم توی صف بود..من و مامانمم با عزیز ساعت 6 رفتیم رای بدیم..اما بازم یک ساعت توی صف بودیم!!گفتم مامان دکتر که رای میاره حالا من رای ندم چیزی نمیشه که!هوا گرمه خب!!!(البته از ته دلم نگفتم چون اگه اونجا غش هم میکردم رای میدادم!!)مسئولین اون مسجد ذوق مرگ شده بودن از اون صف طولانی!
بعد که داشتیم با عزیز برمیگشتیم جلوی در خونه امون یه عکس از دکتر افتاده بود از چشماش شناختم!آخه عکس کم رنگ شده بود و یه تیکه اش روی زمین بود..به عزیز نشونش دادم گفتم:اااا عزیز!عکس دکتره ها!بعد عزیز جدی شد با کمر دردی که داشت خم شد و اون تیکه از عکس رو از زمین برداشت و ….داشت اشکم درمیومد..!…عمو از ساعت 1 که شبکه خبر شروع به اعلام نتایج کرد تا الان که ساعت 5/8 صبحه بیدارم و خیلی خوشحالم.عمو تا دو ساعت پیش همه بیدار بودیم ،بابا تند تند آرا رو یادداشت میکرد اما دیگه خوابش گرفت گفت:ژاله تو که بیداری این مسئولیت رو به تو میسپارم!!خلاصه اینکه من 4 باره دارم آرا رو یاد داشت میکنم اینقدم زیاده که قاطی میکنم یک میلیون تبدیل میشه به صد هزار!!به به!..
عموجونم الان اینقد خوابم میااااااااااد!اما مهم نیه(رشتی بخونین!)درسم که توی این یک روز تعطیل شد..بابا گفت :ژاله بیا تستای مثلثات رو بخونیم!گفتم بابا الان جای ریاضی بهم عربی درس میدیا!!اصلا یک کلمه هم نشد درس بخونم اما جبران میکنم!!دیگه تا یک سال شبکه خبر رو نگاه نمیکنم! آلرژی پیدا کردم به آرمش!فکر کنم از دیشب تا الان 100 بار بیشتر آرمش رو دیدم و تموم مصاحبه هاشون با ایرانی های داخل کشور و خارج
کشور رو حفظ شدم!اما خدا خیرشون بده اطلاع رسانیشون عالی بود..عمویییییییی دیشب که از 5/8 تا 12 شب خوابیده بودم خواب شما و آقای آقاجانزاده رو دیدم!!عمو میگفتم بیاین دیگه چرا نیومدین؟؟شما هم با آرامش دلداریم میدادین که همین روزا میاین!اینقد گریه کردممممم!هیییی امروزم که نمیای عموجونم..!دیشب که منتظر اعلام ساعت به ساعت آرا بودم داشتم مجله ها و نامه ها و نقاشی هامون سر و سامون میدادم که چشمم به یه کاردستی افتاد واسه نوروز 85!با ذوق براتون درستش کردم..دریا رو برجسته درست کرده بودم با گوش ماهی و سنگ و حلزون واقعی!..اما نشد براتون بفرستمش..بعدا عکسشو میذارم..نامه های آجی هامو دیدم که واقعا داشت اشکم درمیومد…سحر سلطانیه عزیزم که عکس بچگی و الانشو واسم فرستاده بود به همراه یک نامه طولانی واسه ی شما و 2 تا تسبیح که از مکه سوغات آورده بود و نوشته یکیش واسه عمو یکیشم واسه توئه!من ادامه ی اون نامه رو نوشتم و پستش کردم به دفترتون..نمیدونم خوندینش یا نه اما نامه ی خیلی مهمی بود..اولین نامه ای که دو نفری نوشتیم!از دو شهر مختلف!..نامه ی آجی سولمازم همراه فیلمش…نامه ی آجی شیوا همراه عکسش..نامه ی آجی نرگس عزیزم..و..عمو من بیشتر رسید های نامه هایی که برای شما میفرستم رو نگه میدارم..تقریبا از سال 84 به بعد رو نگه داشتم!به علاوه نامه هایی که به سیمای نوجوان مینوشتم البته تا وقتی که خانوم هاشمی اجرا میکردن..یادش بخیر همراه نامه هایی که به سیمای نوجوان میفرستادم یه نامه هم برای شما توی پاکت میذاشتم تا اگه تونستن به دستتون برسونن!!مجله های سروش نوجوان و سروش کودکان رو نگاه کردم که واسم پر از خاطره هستن..واسه سروش نوجوان کلی نامه مینوشتم و واقعا مجله ی قشنگی بود اما یکساله انگار چاپ نمیشه،اولین باری که مطلبم چاپ شد ذوق مرگ شدم!با بچه هایی که نامه مینوشتن به مجله حسابی دوست شده بودم و تقریبا مثله اینجا یه محیط قشنگ و صمیمی به وجود آمده بود و با هم و با سردبیر مجله صحبت میکردیم…حیف که دیگه چاپ نشد.. :-( یادش بخیر یه روز سال 85 مجله سروش کودکان رو خریدم توی قسمت شعرای بچه ها یه شعری دیدم درباره ی عمو!خیلی تعجب کردم..کاملا مشخص بود اون شعر واسه شما نوشته شده!سال بعد که وبلاگ ساختم دیدم اون شعر واسه یکی از دخترعموهام بوده!زهرا ناظمی!یادش بخیر اون موقع 12 سالش بود..دلم واسه اون روزا تنگ شده عمو..
من برم بخوابم!حالم داره بد میشه!
(دخترتون)

13 06 2009
شیمادهقان

باسلام خدمت عموجوووووووووووون:
صبح اول وقت با انرژی زیاد ،ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد را به شما وتمام دوستدارانش(ازجمله خودم)تبریک می گویم.

13 06 2009
شیوا محجل

به نام خدا

سلام.. خوبيد؟ بلاخره نتايج انتخابات پرشور هم اعلام شد.. تبريک ميگم…

عموجون بياييد!!!! منتظریم….

***نيلوفر جان اره پام خوب شده. خيلي وقته.. چيز زيادي نشده بود… ****

***** شيما جان دوست عزيزم- رفيق دوران سخت امتحاناتم…. از کي شروع کنيم؟؟؟ وقت کردم زنگ مي

زنم مفصل حرف ميزنيم… ببخش اين مدت کلي اذيتت کردم****

**** ژاله جان => http://www.shiva1371.persianblog.ir

فعلا خدانگهدارتون

14 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خسته نباشین….خوبین عموجونم؟
عمو اگه بدونین دیروز چی شد :-(
دیروز مامانم اینا برنگشتن و تلوزیونمون هم همچنان خراب بود……نزدیک ساعت 5 شد….منم که همش فکر میکردم…یعنی مطمئن بودم که برمیگردین….رفتم خودم سراغ تلوزیون که درستش کنم ;-) ولی نشد….هرکاری کردم اصلا درست نشد :-( …..بعدش سریع رفتم و زنگ زدم خونه خاله ام که ببینم اونا شبکه یکشون درست میگیره یا نه….که خاله ام گفت درسته و اگه برنامه ای داره بیا اینجا :-) منم با خوشحالی رفتم خونه خاله :-) و اونجا منتظر موندم …. تیتراژ اول برنامه که پخش شد….پشت سرش سفرهای جادویی :-( عمووووووووووووووووووووووو اگه بدونین چقدر اراحت شدم :-(
آخه عموجون
مگه اقای اقاجانزاده نگفتن که بعد از امتحانات بچه ها برمیگردین؟؟؟ :-( پس چرا نیومدین؟؟؟ :-(
خب دیگه عموجونم برم و بیشتر از این دیگه مزاحمتون نشم
.
عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….برا همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون

14 06 2009
مشکات

سلام عمو یی دار یوشم من برگشتم من اومدم عمو یی دوباره اما ببخشید یه ذره دیر شد اخه خودتون که بهتر میدونید عمو ….

14 06 2009
شیرین

سلام بهترینم چطوری عمو؟؟
سلام اجی های گلم :-)
عمو دیگه داره دلم شور میزنه :-( عمویی چرا ازت خبری نیست :-(
عمو شدم عین این مامان بزرگا که میگن *انگار دارن تو دلم رخت میشورن*
عمواصلا باورم نمیشه شما رفتین اصفهان!!!! عمو یعنی ما اینقدر برات غریبه ایم که به ما خبر نمیدی رفتی ددر دودور……به خدا اگه به ما میگفتین ما خیلی خوشحال میشدیم!!!!
عمو داریوش نمیدونم باید چی بگم…….تو الان اصفهانی…….ولی ما تو استرسه اینیکه عمو نکنه براش اتفاقی افتاده :-(
عیبی نداره عمو جونم :-) تمام ما از ته ته ته ته دلمون دوست داریم :-)
منتظر دیدنت هستم
ازت خواهش میکنم مطلب جدید برامون بزار
*** الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا ***
بای بهترینم :-)

14 06 2009
امین فرزامی

عموجون سلام.
میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادررا به مادر عزیز خودم و مادر گرامی شما و همه مادران ایرانی تبریک عرض میکنم .

15 06 2009
تاجیک

سلام
دوستان کامنتی
تولد بانو دو عالم و روز زن را به همه مادرهای مهربان ودلسوزامروز و شما هایی که مادران فردای این سرزمین هستید تبریک می گویم!

دریای زلالم
اول از همه ،بهترینم باید ازتو معذرت خواهی کنم بابت بد قولیم راستش این چند روز اینترنت من یکمی مشکل پیدا کرده بود وسریع قطع می شد، به همین خاطر نتوانستم برای تو به موقع کامنت بگذارم ،امیدوارم من را ببخشی !
گلم ، گفتی اسمت دریا نیست ، مگر اهمیتی دارد؟! اسم شناسنامه ای تو هر چیزی می خواهد ،باشد . من به عنوان آبجی بزرگه دوست دارم آبجی کوچیکم را دریا صدا کنم ، حرفی هست ؟ چه طور آبجی همسنه می تواند برایت اسم بگذارد من نتوانم ! پس بهترینم ، اولا که نیازی نیست ، اسم اصلیت را به من بگویی چون از نظر من دریا جذابتره (حالا دیگه!) دوما ، نازنینم ، گذاشتن اسم مستعار نشانه بی صداقتی نیست ، پس تو هنوز برای من دریایی آن هم از نوع زلالش ! امید وارم همیشه هم زلال بمانی !راستی بابت ، ثبت صلواتها ، بازم ممنون! اگر یک توضیح کوتاه هم درمورد روز و زمانش بدهی ممنونتر می شوم !الان مطمئن هستم با خودت می گویی «رو که رو نیست سنگ پای قزوینه» خودم گفتم که تو دیگر نگوییش ! راستی ، سن و سال من انقدر مهم بود و خودم نمی دانستم که بشینید حساب کتاب برایش بکنید ، بابا می گفتید خودم برایتان می گفتم که دیگر لازم نباشد برای چیزه بی اهمیتی مثل سن من وقت مثل طلایتان را صرف کنید ! در مورد کلمه آبجی بزرگه هم باید بگویم که به خاطر خاص بودنش دوستش دارم نه به خاطر اینکه صفت بزرگ در ادامه اش دارد.نفسم، مطمئن باش نوشته های تو وبقیه دوستان برای من حکم اکسیژن خالص را دارد پر از انرژی است به تو اطمینان می دهم که از زیادی آنها خوشحالم می شوم پس هر چی دلت خواست بنویس تازه برای من مایه ی غرورهم هست که آبجی کوچیکه برایم انقدر وقت گذاشته ومطلب نوشته!
راستی قشنگترینم ،3 الی 4روزه ازت کامنتی نمی بینم ، امیدوارم مشکلی برایت پیش نیامده باشد !
آرزو می کنم دنیا و آخرتت هر دو بهشت باشد !

سحرم
شکسپیر می گوید : اگر کسی را دوست داری، چند وقت یک بار بهش یاداوری کن تا فراموش نکند قلبی برایش می تپد .مهربانم ، این یک یاداوری است » خیلی خیلی دوستت دارم !»
خوبم ، این متن SMS ای بود که می خواستم برایت بفرستم ولی نشد ؛ فکر کنم این جوری زودتر به دستت می رسد ! بهترینم ، کار چاپ کتابت به کجا رسید با انتشارات جدیدی که گفتی، صحبت کردی ؟ به نتایج جدیدی برای کارت رسیدی یا نه؟ راستی همسن ، ممنونم که نگران احوالم شدی ولی مشکل یا گره ای درکارم نیافتاده بود ، می دانی کار ما یکمی عجیب غریبه یک وقت هایی از بی کاری دنبال پشه و مگسهای بیچاره می کنیم بعضی اوقاتم آن قدر کارسرمان ریخته که وقت سرخاراندن هم نداریم . کار ما این است دیگر چه می شود کرد ! بازم ممنونم که نگران حالم بودی ولی بگویم ها هنوزم لحظه به لحظه محتاج دعاهای نابت هستم ،گلم! دنیایی بی تنش برایت می خواهم !

فائزه ی عزیزم
نازنینم ، نه قصد نصیحت دارم ، نه می خواهم حرف هایی را که بارها شنیده ای دوباره برایت تکرار کنم . فقط می خواهم بخشی از زندگی یکی از دوستانم را برایت بگویم شاید به دردت بخورد. دوستی دارم که 20 سالی ازخودم بزرگتر است ، البته بیشتر دوستان من در همین سن وسال هستند. بگذریم ، چند سال پیش از من خواست که بااو به مطب دکتر جدیدی که پیدا کرده بود بروم ، می خواست جواب آزمایشاتی که تازه گرفته بود را به او نشان دهد ،از یک سو طاقت شنیدن جواب دکتر را نداشت وبه همین خاطر یکی را می خواست که دنبالش باشد و به او روحیه دهد و از جهت دیگر نمی خواست اقوام و نزدیکانش متوجه ترسش بشوند و عجز وناتوانیش را ببینند . چند ماه بود که کارش همین شده بود از این دکتر به آن دکتر می رفت همه دکتر ها یک نظر داشتن ولی دوستم نمی خواست نتیجه آزمایشات را باورکند . داخل اتاق دکتر که شدیم لرزش دستش چندین برابر شده بود طوری که مجبور شدم دستش را بگیرم ، دکتر تمام مدارک پزشکی را که همراه داشتیم نگاه کردو در همان حال از دوستم سؤالاتی پرسید بعد صندلی چرخدارش را ثابت کرد و چشم دوخت تو چشمهای دوستم و گفت :می خوای چی بهت بگم ؟ دوستم گفت :نتیجه آزمایشها رو دیگه ! گفت :مگه دکترهای دیگه بهت نگفتن ؟ دوستم ساکت ماند ، دکتر ادامه داد :می خوای بهت بگم معجزه میشه ، اگر اومدی همچین چیزیو بشنوی ، عوضی اومدی ، تو این مریضی را داری ، مریضیت هم داره پیشرفت می کند دارو جلوی پیشرفتش رو میگیره ولی شفا نمی ده ! از این به بعد انجام خیلی از کارها که مثله آب خوردن بود برایت مشکل می شه ، شاید در آینده در راه رفتن هم به کمک دیگران احتیاج داشته باشی ! از سختی ها و مصیبتهایی که دوستم درآینده خواهد کشید گفت وگفت نفس من هم بند آمده بود چه برسد به دوستم ، می شود گفت هر دوتای ما شوکه شده بودیم با اینکه بارها اسم این بیماری را از دکترهای دیگر دوستم شنیده بود و من هم از زبان او، اما چه قدر سخت بود نشستن و شنیدن مصیبتهای آینده ! در آخر هم گفت ، خوب حالا فهمیدی دردت چیه ، حالا پشو برو پی زندگیت! دوستم این جمله را که شنید انگار که سوزن به بادکنک بغضش زده باشند ، زد زیر گریه راستش را بخواهی من هم اشک ریختم سخت بود خیلی سخت ! دوستم گریه می کردو می گفت : زندگی ، دیگه کدوم زندگی … دکتر خیلی خونسرد گفت نمی گم زندگیت محدودنشده ، چرا محدود شده ،ولی ازت گرفته نمی شده هنوزم وقت داری برای زندگی ، برای خندیدن ، برای گریه کردن ، برای بودن کنار عزیزانت ، برای رسیدن به آرزوهات ولی یکم سخت تر شده ، همین ! این زندگی مال خودته ، می تونی خودتو ازش محروم کن یا نکنی ! می تونی بقیه عمرت رو بشینی و غصه بخوری و به خدا شکایت بکنی که چرا بین این همه آدم ، تو باید گرفتار این درد می شدی! یا اینکه باور کنی این مریضی از این به بعد با تو ست و طوری برنامه ریزی کنی که محدودیت هایی که برایت ایجاد می کنه بخشی از عادتهای زندگیت بشه ! خود دانی …
دوستم معلم بود ، چند روز بعد که تماس گرفتم حالش رابپرسم خبر داد درخواست بازنشستگی زودتر از موعد کرده ! گفتم دوستم از دست رفت ناامید نا امید شده ولی این طور نبود گفت می خواهد به کاری که سالها دوست داشته برسد ، یعنی نوشتن !
حالا چند وقتی هست که دیگر خوابیده کارهایش را انجام می دهد ، لرزش دستش زیاد شده طوری که کتاب ها را پرستارش برایش ورق می زند و مطالب را به جای او می نویسد ولی با این همه دوستم یک ویراستار تمام عیاراست ، طوری که یک لحظه سرش خلوت نمی شود همیشه یک کتاب جدید در اختیارش است برای ویرستاری!حالا چندین برابر وقتی که معلم بود درآمد دارد با همان، مخارج سنگین پرستار و دارو و… را هم می دهد گاهی وقت ها فکر می کنم خدا را شکر که ناامید نشد وگرنه هرلحظه ی بیماری برایش دردناک تر از مرگ بود اما حالا حد اقل کار کردن باعث شده با اجتماع در ارتباط باشد هرچند او از خانه بیرون نمی رود ولی دیگران به خاطر دانشش به سراغ او می آیند . حالا تنها آرزویش این است دستهایش تا زمان انتشار کتاب شعرش توان داشته باشند تا بتواند صفحه اولش را برای خواننده ها وطرفدارانش امضا کند .
بهترینم ، نمی دانم بیماری تو چیست ، نمی دانم به سختی بیماری دوست من هست یا نه ، ولی نگذار محدودیتهای بیماریت تو را از اجتماع دور کند بدان که تو هم یک انسانی مثل بقیه فقط کمی از آنها محدود تر هستی حالا می تواند این محدودیت غذایی باشد ، دارویی باشد ، حرکتی باشد یا حتی محدود شدن ارتباطها .
گلم ، زندگی کن با امید زندگی کن، بدان که معجزه ی امید ،کمتر از کاری که عصای جادویی فرشته مهربان کارتن پینوکیو می کرد نیست! مطمئن باش من و همه دوستان کامنتی ات برایت دعا می کنم !
نازنین ،معجزه خود تویی این را با تمام وجود ت باورکن!

آزاده ی خوبم
عزیزترینم ، پرسیدی تاجیک کیه ؟ من سمیه تاجیک هستم ، بعضی از دوستان بهم می گویند سمیه ، بعضی ها هم تاجیک صدایم می کنند ، دریا هم آبجی بزرگه صدایم می کند تو هر جور راحتی صدایم بکن! در مورد اینکه اسم مامان و آبجی کوچولو ات را من در کامنتهای قبلی دیدم مامان مریم برای اینکه نازنین در جشن پرشن بلاگ نبوده برای خانم جوکار یا جویکار کامنت گذاشته بود من هم با عرض شرمندگی خوانده بودمش به خاطر همین وقتی گفتی نازنین سه شنبه می رود پیش آقاجون سلیمان فهمیدم که نازنین و مریم جون آبجی و مامان تو هستند ! امیدوارم همیشه سلامت باشی ، راستی بابا از سفر حج برگشتن؟ سلام به مامان مریم برسان و نازنین کوچولو را هم از طرف من ببوس!

معصومه مهربانم
خوشحالم که شروع کردی به ورزش کردن، راستی ازجانب من هم به خواهرت تبریک بگو امیدوارم همیشه خوشبخت باشد!

شیرین عسلم
نازنینم ، ما همیشه تحویلت می گیریم حالا اگر این بار تحویلت نگرفتیم یا آیفون خراب بوده یا ایراد از برق بوده که صدای زنگ را نشنیده ایم (شوخی کردم) امید وارم همیشه با شور و نشاط باشی و کنکور و انتخاب دانشگاه را هم با همین شور و نشاط پشت سر بگذاری !

تینای خوبم
خوبی ؟ فینگیلی ها خوبند؟ ستایش کوچولو چطوره ؟ ماهکم ، اگر این چند وقت با تو زیاد حرف نزدیم برای این بود که می دانستیم کارهایت زیاد است و نمی خواستیم مزاحمت شویم ! امیدوارم امتحاناتت را با موفقیت پشت سر بگذاری و هر چه زودتر بیایی و برایمان از فینگیلی ها تعریف کنی ! موفق باشی ،گلم!

دوستان کامنتی
چند وقتی هست مشکات کامنت نمی گذارد ، هیچ کدامتان از او خبری ندارید ، نمی دانید به خانه جدید نقل مکان کردن یا نه؟ راستش کم کم دارم نگرانش می شوم ! مشکات جون ،امید وارم هر جا هستی خوش باشی ! آرزو می کنم ، هرچه زودتر دوباره به جمع ما برگردی ، تا دوباره شاهد کامنتهای قشنگت باشیم!

رای اولی ها
گل نیلوفرم، ژاله پر جنب و جوشم ، شیرین عسلم ، سولماز مثل ماهم ، فرزانه جان ، شیمای عزیزم(البته اگراین رای اولین رایی که دادی بوده باشد)و…… اولین حضورهمیشه زیباست وخاطره انگیز ، اولین مهر انتخاباتی شناسنامه ها یتان مبارک !

التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

15 06 2009
تينا

به نام خدا
سلام عمو جونم :

زياد وقت ندارم امدم بگم دلم براتون تنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ شدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه پس كي ميايين عمو جونم عموي نانازم چشممون به تي وي خشك شد عمو جونم بيا خواهش ميشه !!!!!!
برادرزادهاتون دلشون براتون تنگ شده (خيلي ) :D :-(
عمو خيلي دوستون دارم (از نوع زياد) :D
عمو جونم منتظرتون هستيم ها !!!!
(برادرزاده شما تينا )
*****************************************
سلام به آجي هاي گلم :
آجي ها دلم براي شما هم خيلي خيلي تنگ شده همهتون ها ميگم ها :D دوستتون دارم .
آجي زهرا (جعفرزادگان )ميدونم دست نوشت را ميخوني دلم برات خيلي تنگوليده دوست دارم .

15 06 2009
اميد زماني

سلام عمو حالتون خوبه؟
چرا سايت فيلتر شده؟

15 06 2009
شیرین

سلام عمو جونم کجاییییییییییییییییییییی؟؟؟
کم کم داره دلم شور میزنه ها :-(

15 06 2009
شیرین

سلام خانم جویکار چرا نظرارو تایید نمیکنید؟؟؟؟؟؟!!
:-(

15 06 2009
شیمادهقان

عموجان الان که تعطیلات اومده وبچه ها درس و مدرسه ندارند چرا شما آپدیت نمی کنید؟اما وقتی که ما امتحان داریم مطلب پشت مطلب عکس پشت عکس در سایتتون می ذارید!!!!!
عموی خوبـــــــــــــــم خیلی دوستتون دارم.

15 06 2009
محدثه

سلام عمو
چرا سایت فیلتر شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-( :-(
.
.
ای خدا ما چکار کردیم که تنها سایتی که تمام دل خوشیمون توشه فیلتر شده ؟؟؟؟؟؟؟؟ :-( :-(
.
ترو خدا پیگیری کنید چرا فیلتر کردن ؟؟؟؟

:-( :-( :-( :-( :-(

تروخدا بگید عمو کی می آد ؟؟؟؟
مردیم از دلشوره
زودتر یه آپی یه مطلبی یه خبر جدیدی …………
منتظریم هاااااااااااااااااااااا
دوستتون دارم
:-)

15 06 2009
زهراناظمي

سلام عمو..
مي بينيد چقدر بچه ها شما رو دوست دارن؟؟
چه نظرات قشنگي…
عموجان كي برمي گرديد؟

15 06 2009
زهراناظمي

عمو حالا ديگه امتحانامون تموم شده بايد از تابستون به خوبي استفاده كنيم.
من كلي برنامه هاي خوب دارم
كه انشاالله اگه بتونم ،‌ حتما انجامشون مي دم
اميدوارم شما هم زود برگرديد تا ما در ايام تابستان از حضور سر سبز شما هم بهره مند باشيم

16 06 2009
کوثر

هیتلر قیلتر می کند…
این روزها گریه هایمان بوی خون می دهد

16 06 2009
رامینا سادات حسینی

سلام عمو
پس کجایین؟

عمو خیلی دعا کنین…..

دوستتون دارم
امیدوارم هرچی زودتربرگردین

(چذاایندفعه نظرم یک خط شد؟!)

خودم هم نمیدونم……

16 06 2009
سولماز نوری(برای دوستای گلم)

((بنام خدای مهربون))

آجیهای نازنینم سلام….خوبین؟؟بچه ها نگران نباشین..همونجور هم که خودتون می دونین سایت عمویی به اشتباه فیلتر شده x-( که انشاالله زودی درست میشه ;-) و واسه اینکه سایت فیلتر شده عمو نمی تونه دست نوشت جدید بذاره….بچه ها صبر داشته باشین…همه چیز درست میشه…
دوستون دارم قد تمام دنیاااااااااااااااااا :-)
خانوم جویکار از شما هم خیلی خیلی ممنونم که جوابمو دادین…
عموی نازنینم مثل همیشه بهتون میگم خیلی خیلی دوستون دارم و قول بدین که تا همیشه شازده کوچولوی من باقی بمونین باشه؟؟؟ :-)
فعلا
دست علی یارتون……خدا نگهدارتون…..اگه عمری باقی بود…..بازم میام پیشتون
تا بعد………………………………………………………………………………..یا حق

16 06 2009
فرزانه

به نام خدا
عمویی سلام
عمو خیلی بد شدیا
چرا نمیای
الان خیلی وقته که اینجا هم نیومدی
دیگه داریم نگرانت میشیم عمو …………………..:)

16 06 2009
فرزانه

به نام خدا
بازم سلام اما با یه عالمه ناراحتی
عمو اینو نگاه کن
.
میبینیش ؟؟؟؟؟؟؟
دلم واست اندازه این نقطه شده !!!!

16 06 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق بهار
سلام به همگی بعد چند روز!
.
آبجی بزرگه!
از بابت بوسه هایی که به حسابم واریز کردی بی نهایت ممنون….بهترین هدیه ای بود که میشد از شما گرفت.
وای این چند روزه دیگه داشتم دق میکردم با همه قهر کردم…البته پیش خودم….چون خودشون خبر ندارن که من باهاشون قهر کردم….این چند روزه هم که هم اینترنت قاطی کرده هم پیامکا….واقعاً دیگه دارم دیوونه میشم….آبجی بزرگه ، من با آبجی همسنه و اون یکی آبجیم و با عمو و با اینجا و …. خلاصه با همه قهر کردم از همشون دلخورم….میدونم که کار خوبی نکردم ولی خب چیکار کنم….شاید من زیادی لوس و ننرم… اگه احساس کنم که بهم بی توجهی میکنن و بهم اهمیت نمیدن ازشون دلخور میشم….الانم همین وضعیت پیش اومده….اعتصاب کردم….به هیچ کدومشون تک نمیزنم….اونا فک میکنن تک نزدنم دلیل دیگه ای داره ولی اشتباه میکنن….امیدوارم آبجی همسنه اینجا رو نبینه…..فک کنین ببینین آدم بتونه تک بزنه ولی نزنه اونم چند روز….وای نمیدونین چقدر دلم برا جوجو گفتنش تنگ شده….چند روزی هم بود که بهم میگفت«نی نی توتولو»آخه اسم اونم میرفتم همه جا ثبت نام میکردم چون درس داره برا همین….شده بودم مامانشو همه جا ثبت نامش میکردم(منظورم برا صلواته)بهم میگفت «چه مامانیه….خیلی نی نی توتولوئه»…..من هم مامانشم ، هم آبجیشم ، هم نوه شم خلاصه همه کاره اش منم…..آبجی دلم برات تنگ شده…..وای اشکام داره میاد…یه لحظه…………..
نمیدنم چرا اینا رو گفتم…خواستم یه جا حرفامو بگم که غمباد نگیرم….آخه شما هم آبجی بزرگمی!….وای این چند روزه فک میکردم که اگه خانم جویکار نظرا رو تائید نکنه چیکار کنم….آخه دلم برا حرفات تنگ شده بود… تنها راه ارتباطی اینجاست دیگه مگه نه؟!
راستی آبجی بزرگه این آبجی سحر رو دعوا کن ….آخه وقتی فهمید که من اسمم دریا نیست گفت که » دنیای بچه ها که نباید اینجوری باشه «یعنی منکه اسمم دریا نیست از دنیای بچه ها دور شدم….عیب نداره همین الان برای اونم یه چیزایی رو مینویسم….
باشه شما هر چی دوس دارین منو صدا کنین….مثل اینکه باید برم اسم دریا رو تو شناسنامه ام اضافه کنم… هه..هه..هه..
در مورد صلوات ها هم مال تولد عمویی:هر کس بتونه همون روز بفرسته که چه خوب میشه ولی چون مال بعضیا خیلی زیاده برا همین از چند روز مونده میفرستن….در مورد صلوات نیمه شعبان هم همین طوره….
*****آبـــــــــــــــــــــــــجی بزرگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دوســــــــــــــــــــــــت دارم*****
.
سحرم!
باشه بابا شما آبجی بزرگه نیستین….ای بابا ما که نباید رو سن حساس باشیم….باشه ما 10 سالمونه… شما 10 سال و یه روز….آبجی بزرگه هم 10 و نیم سال….(حال میکنین چیجوری سن و سال مینویسم…)
و اما در مورد سنم:
به آبجی بزرگه گفتم که دعواتون کنه….برین یه جا قایم شین که پیداتون نکنه….حالا اگه بخواین میتونم سپر بلا بشم که آسیبی بهتون نرسه…..هه..هه..هه…………….
ببین سحر جان اگه اینجوری باشه خب مامان منم دوتا اسم داره یکی اسمیه که تو شناسنامه شه….یکیشم همونیه که همه اونو با اون اسم میشناسن….خب الان شما میگین یعنی مامان من کار بدی کرده…البته مامان من که خودش این اسما رو انتخاب نکرده….الان تو همسایه هامون خیلیا هستن که نمیدونن اسم مامانم تو شناسنامه یه چیز دیگه اس….خب منم مثل مامانم همه منو اینجا به این اسم میشناسن این که دلیل نمیشه…خیلیا هستن که دوتا اسم دارن…..
تا الانم فرصت نشده بود که بگم اسم من یه چیز دیگه اس….خلاصه امیدوارم منظورم خوب و واضح گفته باشم…..
راستی سحر جان » آغوز چیه؟! «…..یادش بخیر عمو یه زمانی همش میگفت » آغوز » ….ولی فک کنم یه بار گفتم که آغوز همون گردوئه….آره؟!……..
.
معصومه جان!
منکه کاری نکردم که بخوای تشکر کنی(هم در مورد مجله هم در مورد ضبط برنامه ها!)…من چیزی رو گفتم که بلد بودم….تازشم اگه سوالی هم در مورد رایانه داشته باشی در حد اطلاعات ناقصم میتونم کمکت کنم!
من اون کامنت قبلی رو از طرف مهر برات گذاشته بودم چون براش مشکلی پیش اومده بود به من گفت که اینا رو براتون بذارم….اگه اسممو نگاه میکردی میدیدی که نوشتم : دریا دوستدار عمو از طرف مهر
.
نیلوفرم!
ببینم دختر خوب من تو کدوم کامنت دردو دل کردم که خودم خبر ندارم….خدا نکنه از کنجکاوی سکته کنی عزیزم! ….فعلاً که آبجی بزرگه براش مهم نیست که اسم من چیه؟!….اصلاً اون اسم دریا رو خودش برام گذاشت و قرار شد اینجوری صدام کنه….حالا ازش اجازه بگیر که منم اسممو رو کنم….
در همین حد بگم که من » سخنگوی دولتم «….حالا اگه هر کی متوجه بشه یه جایزه پیش من داره!
.
تینا جون!
خوش به حالت که همش با بچه ها سر و کار داری….منم برا بچه ها میمیرم اینقده دوسشون دارم که نگو… البته فک نکنی به خاطر عمو بچه ها رو دوس دارمااااااااااااا………نه من از همون ابتدایی که هنوز عمویی در کار نبود عاشق بچه ها بودم….خودم بچه بودما ولی دوس داشتم همش با بچه ها بازی کنم….
همین الانشم اینجوریم…..یه زمانی شده بود بعضی از سکانسای فیلمای گل یخ و میم مثل مادر که توش بچه ها بازی میکردن و بلبل زبونی میکردن و نگاه میکردم….اینقده که خوشم میاد……..
راستی ستایش کوچولو رو از طرف همه بچه های اینجا ببوسش….من اسم ستایش رو خیلی دوس دارم…
.
                                                                          ” اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

16 06 2009
مریم

سلام فاطمه خانوم خوب هستید……..آدرس جدید وبلاگمو تو کامنت بعد براتون میذارم…..میخواستم براتون اس ام اس کنم ولی متاسفانه نیومد ظاهرا اینروزا اس ام اسها کار نمیکنه
خوشحال میشم بیاین پیشم
راستی میتونم آدرس وبلاگتونو داشته باشم؟؟؟

16 06 2009
مریم

میگم چرا اینجا شکلک نداره یه چند تا گلی چیزی بذارم……….

16 06 2009
رامین

عمو دوستت دارم همین

17 06 2009
سیده فائزه

با دیدن این مطلب بیدریغ یاد این شعر افتادم….

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

دلم از غصه گرفتست به ان میخندم…..(:(

17 06 2009
معصومه ی منتظر حاجی

«چشم من روشن»
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دلم از دوری رویت چه کشید؟
سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و در سینه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد چشم من روشن و روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم کی بدادم میرسی ای صبح امید؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد مرا مشکن که خدا بر تو نخواهد بخشید

دوستدار ابدیتان معصومه

18 06 2009
نیلوفر

سلام ابجی های خوبم.من با خانم جویکار صحبت کردم گفت که سایت به اشتباه فیلتر شده و فعلا وقت پیگیری نداشتند.نگران نباشید.

20 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای بزرگ
سلام عموییی…سلام آجی ها..سلام خانوم جویکار..
هیییییی اینقد دلم تنگ شده که حرفم نمیاد! :-(
التماس دعا…کمتر از یک هفته تا کنکور داریم..عموییی تیزر جدید خیلی قشنگ بود..بی نهایت..عمو یهو منو سولماز رو بردین به سال 81_82…مخصوصا تابستونش..حال و هوای این تیزر خیلی شبیه اون قدیما بود…عالی بود عمویی گل کاشتین
(دخترتون)

20 06 2009
شیرین

سلام عموی نانازم :-) چطوری فسقلی ؟؟
سلام اجی های گلم :-) خوبین ؟!
عمو اینقدر خوشحال شدم که دوباره میخواین بیاین :-) این تیزر جدیدتو دیدم چه باحال بووووووووووود
عمو گفتی تو تابستون یعنی 2 شنبه دیگه مییای دیگه :-)
عمممممممممممممو جمعه این هفته کنکور دارم. وای عمو از یه طرف دوست ندارم اینقدر زود کنکور بیاد اخه استرس میگیرم از یه طرف دیگه دوست دارم زود بیاد اخه 1 ساله دارم خر میزنم از تفریحم زدم از تلویزیون دیدنم زدم(البته عمو از شما نزدما همیشه برنامتو نیگاه میکردما)
عمو پس 2 شنبه منتظرما
عمو وقتی میبینم اینقدر ما براتون کامنت میزاریم ولی شما جواب نمیدی یه جوری میشم احساس میکنم دارم با ……..بگذریم گلم
@@@ الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم یا زهرا @@@
فعلا بای :-)

21 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب ومهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام….که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین عموجون :-)
خسته نباشین
عموجونم از وقتیکه پیدا شدین هاااااا نمیدونین که چقدر خوشحالم و :-) :-)
عمووووووووووووووووووووووووووووو ایشاالله که سایتتون هم زودتر درست شه :-)
عمو ولی خیلی بامزه ست که
واااااااااااااااااااااای اگه بدونین چقدر به اون بچه ها خندیدم :-) :D همون بچه هایی که بهتون میگفتن «دایی و مامان» :-) :-)
راستی عموجونم
تو فوق برنامه عموپورنگ….خب….قراره که این بخشی رو که شما گم شدین و رفتین پیش اون بچه ها….اینم یه بخشی از برنامه باشه؟ ;-) :-) کاش اینطور باشه….اخه بنظر میاد که خییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییییییییی بامزه است :-) :D
.
عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….برا همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون

21 06 2009
سمانه كاوياني

با اجازه ی شما عموی یکی یه دونه ام…..با اجی تاجیک یکم حرف بزنم :D
…………………………………………………………………………….
سلام اجی تاجیک
خوبی عزیز دلم
اجی قربون چشای نازت برم اومدم همونطور که بهت قول دادم برات بگم که چه جوری هدیه رو برا عموجون بفرستی :-)
خب اجی ما قراره که از روز بیست و سوم شروع کنیم و هدیه رو برا عمو بفرستیم :-)
حالا تو هم از روز بیست و سوم تیر شروع میکنی و تا روز یکم مرداد روزی 70 صلوات محمدی میفرستی….بجز روز تواد عمو .یعنی یکم مرداد که علاوه بر 70 صلوات محمدی …یک صلوات حضرت زهرا هم برا سلامتی و موفقیت عموجونمون میفرستی :-) حالا اگه سوالی داشتی همینج بگو .درخدمتم :-)
خب اینم صلوات حضرت زهرا(س):
أللهُم صَل عَلی فاطِمَةَ وَ أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِر مُستَدَعِه فیها بِِعَدَدِ ما أحاطَ بِِهی عِلمُک
قربونت بشم :-)
دست علی یارت….خدانگهدارت

21 06 2009
زهرااستواری بلگوری

به نام خدا
با عرض سلام وشاد باشید خدمت شما دوست عزیز
هر کاری دوست دارید بکنید.
برای من اصلا مهم نیست.
شما چی کار می کنیدوچی کار دوست دارید بکنیدوچی کارباید بکنید.
به دلیل اینکه شما منو دوست بی دلیلی می دونید.
یعنی شما نسبت به من کاملا بی تفاوتید.
من یک همچین دوستی را برای دوستی نمی پذیرم.
بنابراین خدانگهدار عزیز

21 06 2009
شیرین

سلام عمو
عمو کجایی؟؟
نمیگی دلمون برات میتنگه!! :-(
فردا اول تیره منتظرتما

21 06 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام وای خدا هرچی جیغ بکشم بازم کمه .دیگه داشتم خفه میشدم .ولی آجیا جدی خیلی به این دست نوشت عادت کردیما نمیدونم چرا آدرسش رو فراموش کرده بودم خدا مرگم بده…احساس میکردم عمو هزار سال نوری ازم دور شده قربونه آجی ژاله ی گلم برم که یاد آوری کرد
راستی بریم به همه بگیم تا بیان بنویسن که عمو جون فکر نکنن که ما تو این مدت فراموششون کرده بودیم
نسیت من عادت کرده بود هی هر روز میگفتم برم فلان مطلب رو برا عمو بنویسم بعد یادم میفتاد که سایت فیلتره دلم کباب میشد
راستی یه نیلوفر خانوم جدید هم اومدن…دست خانوم جوکار عزیزم هم دردنکنه که وقت نداشتن پیگیری کنن .بعد یه هفته …فکر کنم تا سایت باز شه این دست نوشت منفجر شه 190 تا ماشاالله (البته ببخشیدا تو رو خدا نظرم رو تایید کنید)
راستی بچه ها حالا که عمو جون نمیتونن نظرامون رو بخونن من حس میکنم دست نوشت ساکته .مثل وقتایی که یه دفه برق میره دیدین یه لحظه همه ساکت میشن بعد چند نفر فقط حرف میزنن …این طوری .الانم داره بارون میاد جایه همتون خالی …
راستی یه خبر من نتونستم تیزر جدید عمو رو ببینم چیز غیر عادی ای نیست همیشه باید همه ی خبرا به من برسه تا من کباب شم فردا هم نمیتونم ببینم چون سر کلاسم…

وای خدا خیلی خوشحالم که دوباره میتونم این جا بنویسم
خب آجی های گلم دوستتون دارم ودلم برا عمو جونم شده قده همون نقطه (.) که فرزانه جون گفت
به امید دیدار

22 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام …. که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین عموجونم؟
وای عمو امروز اول تابستونه :-) و از امروز دیگه روز شماری هامون شروع میشه :-) البته ما که از خیلی وقته شروع کردیم ولی امروز دیگه احتمال داره برگردین :-) مگه نه عموی یکی یه دونه ام؟ ;-) :D پس از امروز منتظرتونیم و اگه هم نیومدین :-( خب شنبه دیگه حتما حتما میاین :-) قربونتون برم عموی یکی یه دونه ام :-) عمووووووووووووووووووووووووووووووو سایتتون دیگه کی درست میشه؟؟؟ :-( ایشاالله که زودتر مشکل برطرف شه :-)
خب دیگه
عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….برا همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون
.
(برادرزاده ی کوچولوتون – سمانه کاویانی)

22 06 2009
شیرین

سلام عموی بی معرفت
چرا ازت خبری نیست :-(
عمو جونم امروز 1 تیر……..بازم برنامه نداشتی
چیکار کنم از دسته توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

23 06 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام
میدونم شاید حالا حالاها به اینجا سر نزنین اما دلم خیلی تنگ شده :-( عمو چند روز دیگه کنکور داریم دلخوشیمون این بود که میایم اینجا بهتون میگیم و شما واسمون دعا میکنین و ما با خیال راحت میریم سر جلسه…اما حالا که سایت اینجور شده شاید اصلا یادتون بره دختراتون کنکور دارن و دعا کنین.. :-( عمو دیشب
آجی سولماز دلش براتون خیلی تنگ شده بود دیدم یه پیام داده برام: (سلام عموجونم!!!چرا نیومدین؟دلم براتون تنگ شده!!!!!!!!!!عمو پس کی میاین؟ و…)تعجب کردم گفتم این سولماز پنجشنبه کنکور داره قاطی کرده!!!منو با شما اشتباه گرفته!بهش پیام دادم که جوجوکچله من ژاله ام ها!!!! :-) بعد فهمیدم این یه راهه که مثلا داره با شما صحبت میکنه!منم زود لحنمو عوض کردم عین شما باهاش صحبت کردم!گفتم:(دخترگلم!الان فقط به درست فکر کن!..انشاالله همه چیز درست میشه..یا حق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
عمو فکر کنم سولماز باورش شد اینو شما گفتین!!!آخه دیگه پیام نداد!فکر کنم زده زیر گریه :-(
خب دیگه برم..شما که اینو نمیخونین واسه دله خودم نوشتم :-(
التماس دعا
(دخترتون)

23 06 2009
زهرااستواری بلگوری

به نام پروردگار یکتا
سلام
من در قسمت روشن دلان پیغام گذاشته ام!
بنگرید!
باتشکر

25 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب ومهربون
و سلام به شما عموی یکی یه دونه ام……که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین؟…خسته نباشین.
عموی یکی یه دونه ام اگه بدونین دیشب خب نشسته بودیم پای تلوزیون و خبر20:30 رو میدیدم که یهو اقای میرکیانی(معاون صدا و سیما) رو نشون داد و خلاصه برنامه ها و فیلمهای تابستونی رو معرفی میکردن که یهو گفت:»عموپورنگ» :-) …..وای عموجون تا اسمتونو شنیدم….اول چشام و گوشام تیز شد و بعد قلبم یهو شروع کرد تندتند تپیدن و انگشتمو گذاشتم تو دهن ;-) منتظر بودم که شما رو نشون بده و باهاتون حرف بزنن :D که فقط گفتن:»عموپورنگ هم تابستون برنامه داره» :-) ….وااااااااااااااااااااااااااااای عموجون بعد که خبر 21 رو پخش کردن منم نشسته بودم چشاموگوشامو تیزکرده بودم که بازم اسمتونو بگن :-) ;-) ولی ایندفعه نگفتن :-(
خب دیگه عموی یکی یه دونه ام شنبه منتظرتون هستیم :-)

عموجونم دوستتون داریم……. ما بچه ها بی نهایت از دل و جون……عموی خوب و مهربون….برا همیشه عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها بمون.
.
و فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون
.
(برادرزاده ی کوچولوتون)

25 06 2009
فاطمه متقي

به نام خدا
سلام عمو
عمو چرا سايت فيلتر شده پس كي مياين عموجون خيلي دلم براتون تنگ شده كي بر ميگرديد
راستي عمو به وب من هم يك سري بزنيد من اين وبلاگو براي اميرمحمد عزيزم درست كردم
راستي سلام من هم به اميرمحمد گلم برسونيد
دست علي يارتون
خدانگهدارتون

25 06 2009
رامینا سادات حسینی

سلام عمو
فکرکنم پس فردا بیاین نه؟!!!!
آخ جون
عمو
من و ژاله نیک روش1!!!!حوزه مون یه جاست!!!!!!! بیشتر همکلاسیهام هم اونجان!
به دوستام گفتم من ودستم فردا تو حیاط دانشگاه منابع طبیعی کنسرت داریم!!!! یکی باور کرد فکرکرد میخوام ارگ بزنم!!!!! گفتم نه!!!!!!!! آهنگای عموپورنگ!!!!!ب گفتم شمافقط باید دست بزنید وگاهی همراهی کنین……
به ژاله گفتم صباهم هست گفت جلو صباخجالت میکشم…….گفتم صباهمه رو خودش حفظه!!!!!!!بقیه هم شاید حفظ باشن چون زنگ های تفریح هرکی تو کلاس باشه باید آهنگای عموروکه با صدای منه گوش بده!!!!!!!!!!!!!!!!مثلا کنکور دارم همه دوستام زنگ میزنن میگن استرس دارن…من چون میخوام ژاله رو ببینم خوشحالم/////

التماس دعا

26 06 2009
سمانه كاوياني

به نام خدای خوب ومهربون
و سلام به شما عموی یکی یه دونه ام…..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
و سلام به همکارای محترم عموی یکی یه دونه ام
خوبین؟ :-) خسته نباشین.
اول
شهادت امام هادی (ع) رو به شما و همکارای مهربونتون و همچنین به اجیهای گلم تسلیت میگم.
.
دوم
وای عموجون مُردم تا دستنوشته ها برام باز شد :-( :D
.
سوم
ببخشید دیروز که اومدم …..یه اشتباهی کردم….معاون صداوسیما مگه اقای میرباقری نیست؟خب . من دیروز گفتم تو 20:30 اقای میرکیانی رو نشون دادن ;-) :D ببخشید عموجونم :-)
.
و عموجونم
صبح روز جمعه ست …. برا سلامتی و تعجیل در ظهور اقا بیاین با هم یه صلوات محمدی بفرستیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
.
خب دیگه عموجونم بیشتر از این مزاحمتون نمیشم……و شنبه منتظرتونیم :-)
فعلا
دست علی یارتون…..خدانگهدارتون…..توقلب ما می مونه…..امید دیدارتون
.
(برادرزاده ی کوچولوتون)

26 06 2009
زهراناظمي

سلام عموجان..
عمو دلم برايتان تنگ شده..
مدتي است كه نيستيد..
نه اينجا..
نه تلويزيون..
نه جاي ديگري..
كاش زود برگرديد..
عمو منو فراموش كرديد؟؟؟

اميدوارم هميشه شاد باشيد

26 06 2009
رامینا سادات حسینی

سلام
همه چی تموم شد…………..
کنکورم تموم شد………………………………………………….
کاش الان پارسال بود………
روز عجیبی بود…………….

26 06 2009
نیلوفر

به نام خد ای مهربونم
سلااااااااااااااااااام عمویی جونم بلاخره منو آجی هام کنکورامون رو دادیم مال من که خیلی سخت بود سر جلسه عمویی یک سر دردی گرفتم داشتم میمردم .اولش چیزیم نبودااا ولی بعد سوالات رو که دیدم فقط سکته نکردم
عمو خیلی سخت بود سر جلسه خشکم زد ه بود
عمویی امروز که جمهس عمو فردا حتما میاین دیگه عمو خب ما دق کردیم کنکورامونم که دادیم حالا نوبت شماست که برگردین… عمو نکنه میخواین برا روز پدر برگردین ما میمیریما عمویی تورو خدا زودی بیاین من فکر کردم این دفه هم برامون برا برگشتنتون دست نوشت میزارین و خبر میدین تا ما ذوق مرگ شیم ولی این طوری نشد..
عمویی دوستتون دارم خیلی هم دلم براتون تنگه تنگه تنگ شده عمویی اگه فردا نیاین من قهر میکنم دیگه نمیام این جا..
به امید دیدار

26 06 2009
شیرین

سلام بر عموی گل و گلاب چطوری فسقلی؟ :-)
سلام اجی های گلم
سمانه جونم **
منم میتونم تو این صلواتایی که برای عمو میفرستین شریک بشم؟؟؟
اگه جواب + بهم همین جا بگو …….باید چند تا صلوات بفرستیم؟

عمو جون قصد نداری بیای!!!

26 06 2009
شیرین

سلام اجی های کنکوری * کنکور چه طور بود؟؟
بابا این چه سوالایی بود که طرح کردن!!
1111111111111111111111 برابر سختر از سوالای 87 بود منکه سوالای زردو رو هوا میزدم تو این کنکور موندم.الهی که بگم چی بشن……………..
تو این هفته هم بازم باید درس بخونم ….پزشکی و غیر پزشکی

2 07 2009
shirin

:-)

5 07 2009
مژگان ذوالفقاری

سلام

13 07 2009
محمد بخشی جهرمی

سلام عمو قربونتون برم
کی می آیید؟ لطفا بهم پاسخ بدید من خیلی از بچه هایی که عاشقتون هستند رو می شناسم لطفا به ایمیلم جواب بدید تا بهشون بگم.من 14 سالمه

ایمیل:info@mbj.ir




دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: