وقتی داریوش فرضیایی عمو پورنگ را زایمان کرد.!

26 06 2009

purang

بهمن عبداللهي روزنامه نگار (در حوزه سينما به معناي عام و سينماي ايران به معناي خاص.) چند وقت پیش مصاحبه ای با من  داشت  :…

آقاي فرضيايي، آنچه در اولين برخورد با كارهاي شما مقابل دوربين در تلويزيون ديده مي شود، رفتار كودكانه شماست. قبل از هر پرسشي بفرماييد اين كودكانه بودن از كجا مي آيد؟

از كودك درون مي آيد، از همان كودك درون كه در وجود هر آدمي قرار دارد اما بعضي ها از آن غافل هستند و بعضي هم فراموشش كرده اند. من هميشه سعي كرده ام كه توجه ويژه اي به كودك درونم داشته باشم و علي رغم تغيير فيزيكي و بالا رفتن سن سعي مي كنم ارتباطم را با اين كودك قطع نكنم. چرا كه نقاط برجسته زندگي من برگرفته از كودكي خوب و سالمي بود كه پشت سر گذاشتم.

بعضي از آدمها مثل شما هستند، مثل عليرضا خمسه كه هميشه شاد و سرحال است اما اكثر آدمها اينطوري نيستند. به نظر شما چرا اين اتفاق مي افتد؟

نمي دانم اما فكر مي كنم بايد به محيطي كه زندگي مي كنند نگاه كرد،‌يعني ديد در آن محيط چنين امكاني فراهم است يا نه؟ به عبارت ديگر چرا خجالت مي كشند و به كودك درونشان بهايي نمي دهند اما من يا هر يك از ما بايد به كودك درونمان بها بدهيم اگر اين كار را نكنيم به نوعي ضربه مي خوريم. به اعتقاد من بهترين دوران هر كسي مي تواند دوران كودكي باشد.

ممكن است خيلي ها به اين مسأله اعتقاد داشته باشند اما عملا تعداد آنهايي كه مثل شما يا آقاي خمسه هستند بسيار كمند

نمي شود گفت همه بايد مثل ما برخورد كنند. نمي شود همه آدمها مثل هم باشند. بالاخره بعضي تفاوتها بين آدمهاست اما خود توجه به كودك درون كه ما مد نظرمان است، مي تواند يك سري از رفتارهاي ما را تغيير بدهد. من معتقدم اگر كودك درون آدمها فعال باشد و به آن توجه شود خوب است اما نمي توان گفت حتما همه بايد همين طور رفتار كنند. اگر بتوان توجه كمي هم به آن داشته باشند كافي است. به هر حال قرار نيست همه عمو پورنگ باشند.

منظورم اين نيست كه همه شما را تقليد كنند، منظور اين است كه چرا در جامعه ما آدمها دچار ملاحظه مي شوند و با چهره متفاوتي در احتماع ظاهر مي شوند. اين روزها آدمها در منزل و زندگي خصوصي شان يك جور رفتار مي كنند و در محيط كار و اجتماع يك جور ديگر. حالا اگر بخواهند مثلا كودك درونشان را هم بيرون بكشند، خب سوال برانگيز مي شوند و ممكن است پشت سرشان پچ پچ هايي صورت بگيرد.

درست است. شايد جامعه چنين چيزي را براي آنها فراهم نكرده است كه نتوانند راحت رفتار كنند و بتوانند كودك درونشان را نمايان كنند. شايد محيطي كه ما در آن زندگي مي كنيم و آدمهايي كه با آنها در ارتباط هستيم چنين چيزي را تعريف نكرده باشند. شايد هم به قول شما اين اتفاق براي جامعه قابل قبول نباشد.

به نظر مي رسد بچه ها راحت تر اين مسئله را قبول مي كنند، چون بزرگترها اينطور رفتار نمي كنند و همين تفاوت باعث مي شودكه رفتار شما برايشان جالب باشد. خودتان چنين چيزي را قبول داريد؟

به موضوع قشنگي اشاره كرديد. من در برخورد ها و بازتاب هايي كه از بچه ها مي بينم، پذيرفتن من به آساني جاي سوال دارد. برايم جالب است كه آنها وقتي مرا از نزديك نديده اند و به خوبي نمي شناسند، در همان اولين برخورد از ديدنم خوشحال مي شوند. بعضي هايشان همان لحظه اول به سويم مي آيند، توي بغلم مي پرند يا مرا مي بوسند.

خب اين اعتماد چگونه ايجاد مي شود؟

من فكر مي كنم،نگاه كردن به دنياي بچه ها از دريچه نگاه آنها بزرگترين خدمتي است كه ما مي توانيم برايشان انجام داده باشيم. من هر قدر هم كه بخواهم بگويم بزرگتر هستم يا با بچه ها فرق دارم اما در عملكردم و رفتارهايم چه در قالب برنامه و چه بيرون از آن سعي مي كنم آنها را به سوي خودم جلب كنم و اعتمادشان را به دست آورم تا به اين شيوه قبول كنند كه عمو پورنگ مثل خودشان است. به نظر من بچه ها همه چيز را خيلي ساده مي بينند.

بهتر است بگوييم بي آلايش

بله، بي آلايش و بي شيله پيله مي بينند. ما در برنامه مان سعي مي كنيم مسائل معمول را فراموش كنيم، تصور مي كنيم كه از اين طريق هم مي شود با آنها ارتباط برقرار كرد. بنابراين رفتار ما هر چه شفاف تر و بي آلايش تر باشد مي پذيرند چرا كه خمير و وجودشان همين است.

شما در زندگي خصوصي و خارج از دوربين و برنامه هم همين طوري هستيد؟

سوال خوبي است.من بعضي مواقع گله مند مي شوم وقتي بعضي برخورد ها را از سوي بزرگترها مي بينم اما بعد فراموش مي كنم و مي گويم مهم نيست، چرا كه من سعي كرده ام كودك درونم را نمايش بدهم و جاهاي دست نخورده اين كودك را نشان بدهم. بنابراين با همان صداقت و رفتار كودكانه ام جلو رفته ام. هر چند گاهي برخوردهاي مناسبي با من نمي شود اما در دراز مدت برگ برنده دست من بوده است. در زندگي شخصي ام هم همينطورم. البته ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه همه نوع آدم و همه نوع ايده اي ديده مي شود.و پذيرش آدمي با ويژگي هاي من قدري سخت است.

الان چند سال است كه داريوش فرضيايي در قالب عمو پورنگ فرو رفته است؟

من در اين قالب فرو نرفته ام.من عمو پورنگ را متولد كرده ام. يعني فضايي فراهم شده كه من عمو پورنگ را به وجود بياورم.

سوال من هم همين است، مي خواهم بدانم چطور شد كه اين شخصيت را خلق و معرفي كرديد؟

روز اول كه من اين برنامه را اجرا كردم نه از استانداردهاي اجرا خبر داشتم و نه دوره هاي خاصي را گذرانده بودم كه حالا بگويم از فنون روانشناسي استفاده كرده ام. من فقط گذشته خودم و كودكي ام را يكبار ديگر احيا كردم و آوردم جلوي دوربين. يعني زماني كه به دوربين نگاه مي كردم يا برنامه اجرا مي كردم فراموش مي كردم كه يك آدم بالغ هستم. در اين لحظات خودم را در چارچوبي حبس نكردم و آنقدر اين سادگي در من جاري شد كه مي توانم بگويم خيلي از چيزهايي كه بلد نبودم جلوي دوربين اذعان كردم و مثلا از اعلام اين كه يك متن را فراموش كردم نترسيدم.

آن زمان چند سالتان بود؟

من كلا 18 سال بيشتر ندارم! من متولد دهه50 هستم. حالا شما آن را بالا و پايين كن و پيدا كن پرتقال فروش را.

مي خواهم بدانم شما تا آن سن و سال كار تئاتر كرده بوديد؟

نه.

در محافل خانوادگي و ميان جمع دوستان چطور بوديد؟

شما مي خواهيد بدانيد شروع يا جرقه يا استارت اين كار كجا بود است؟

آدمي اجتماعي بوديد، كار هنري مثلا تئاتر كرده بوديد يا نه؟

بايد بگويم در راديو كار كرده بودم و در اين فضا به عنوان گوينده تمام پرسناژ هاي (شخصيت هاي نمايشي) من، نوعي شخصيت كودكانه و شيطنت هاي كودكانه داشت. بد نيست بدانيد كه من در زمان مدرسه، يكي از روياهايم مشهور بودن در قالب مجري يا بازيگر بود. خواهري داشتم- كه حالا ازدواج كرده و دو تا بچه دارد- وقتي در خانه تنها بوديم تنقلات مي خريديم و در اتاق شخصيت هاي فيلم ها و كارتون ها را برايش بازي مي كردم و او اولين بيننده كارهايم بود.

يعني بازيگري را بازي مي كرديد؟

آفرين درست اشاره كرديد. چيزي در ضمير ناخودآگاه من داشت پرورش مي يافت و خودم نمي دانستم كه دارم چكار مي كنم. حالا خواهرم هم گاهي مي گويد كه آن روزها نمي دانستيم داريم يك بازي را بازي مي كنيم كه شايد در آينده واقعيت شود. او هميشه مي گويد آن روزها داشتي شخصيت پردازي مي كردي و همه كاري مي كردي كه من خوشم بيايد. جالب است كه من معمولا داستان هاي درام بازي مي كردم. من عاشق فيلمهاي هندي بودم.

حالا نمي خواهم مثل كارشناسهاي روانشناسي تاكيد كنم كه شخصيت بزرگترها از همان بچگي شكل مي گيرد اما مي خواهم بدانم حالا كه ديگر خواهرتان مقابل شما ننشسته يا آنكه مثل تئاتر يا برنامه زنده تماشاگرتان را نمي بينيد، چگونه مي توانيد از پشت دوربين با آنها ارتباط حسي قوي بر قرار كنيد؟

سوال قشنگي است و من خوشحالم كه سوالهاي كليشه اي نمي پرسيد. بايدبراي اولين بار بگويم كه من بچه هاي رويايي و فانتزي ام را پشت دوربين تجسم مي كنم. شخصيت هايي كه فكر مي كنم وجود خارجي دارند و احساس مي كنم آنها دارند مرا مي بينند. خيالبافي نيست اما نوعي تجسم افراد است در همان قالب و ژانر و سبك و سياقي كه من خيال مي كنم باور كنيد موقعي كه برنامه اجرا مي كنم، فكر مي كنم آن شخصيت هاي فانتزي روياهايم جلويم هستند و حتي به من ايده مي دهند.

اين روش در برنامه هاي توليدي يا زنده مثل هم است؟

برنامه زنده يا توليدي هر كدام ويژگي ها و ارزش هاي خودشان را دارند. اتفاقا در برنامه توليدي هم ممكن است در يك لحظه نكته اي به ذهن شما خطور كند كه با مشورت در برنامه قرار مي گيرد. البته با تمام افتخار مي گويم كه اكيپ توليدي ما به من اعتماد دارند و با آنكه مي گويند پورنگ غير قابل تصور است اما امتحانم را پس داده ام. من فكر مي كنم در مجموع در برنامه توليدي هم ايده هاي تازه مي تواند استفاده شود.

به هر حال در برنامه توليدي مشكلاتي مثل استرس، اتفاقات غير قابل پيش بيني و اين مسائل را نداريد، مثلا اتفاقاتي كه تا به حال براي شما هم پيش آمده است.

مثلا چه اتفاقاتي؟ مي خواهيد به چه نكته اي برسيد؟ به اين كه مي شود يك اتفاق غير قابل پيش بيني را جمع كرد يا نه؟

شما در برنامه توليدي مي توانيد يك بخش را تكرار كنيد، يك اشتباه را اصلاح كنيد، تدوين اش را تغيير بدهيد يا مثلا يك افكت روي آن بگذاريد اما در برنامه زنده هر اتفاقي مستقيماً‌روي آنتن مي رود.

اشتباهي در اين ميان به وجود آمده است كه برخي معتقدند اين خوب است يا آن يكي. به نظر من هم برنامه زنده خوب است و هم توليدي. بايد ديد كاركرد هر كدام چيست. به هر حال پخش زنده براي هر برنامه اي خوب نيست.حتي برخي از برنامه مثل برنامه هاي گفتگو محور اصلا اگر توليدي باشد بهتر است چون زنده اش با برنامه راديو هيچ فرقي ندارد اما زنده اي قشنگ است كه تعريف شده باشد، زنده اي كه امكاناتي كه به آن مي دهدآدم را به يكنواختي نكشاند اما برنامه توليدي از يك نظر سطحش بالاتر است. چون شما فرصت اين را پيدا مي كنيد ازطريق يك تدوين و صدا گذاري يا اصلا دكوپاژي خوب آن را به زيبايي شناسي برسانيد. از سوي ديگر برنامه توليدي ضبط و ثبت مي شود. در حالي كه برنامه زنده همانجا كه توليد مي شود تمام مي شود. اين نكته را هم نبايد كتمان كرد كه كار توليدي ثبت همه اين خاطره هاست. شما اگر نگاه كنيد تمام ظرافت هاي يك كار را مي توانيد ببينيد، حتي نقصهاي كار را مي توانيد ببينيد اما من بهترين سكانس و پلاتو را هم داشته باشم از ذهنم بيرون مي رود.

شما وقتي از ثبت حرف مي زنيد، اين سوال پيش مي آيد كه مگر سازمان برنامه هاي زنده را ضبط و آرشيو نمي كند؟

نه. برنامه زنده تامدتي نگهداري مي شود و بعد هم هر برنامه زنده اي نگهداري نمي شود اما برنامه هاي زنده كودك لزومي ندارد نگهداري شود.

يعني آن دسته از برنامه هاي ما كه قالب اجرايي دارد نگهداري نمي شود اما آن بخش كه نمايشي است نگهداري مي شود؟

متاسفانه تعريف ما از برنامه زنده دارد سطحي مي شود.در حالي كه برنامه زنده حساس تر از برنامه توليدي است. اين كه ما يك مجري و دوتا عروسك بگذاريم كه با هم حرف بزنند فرار از يك واقعيت برنامه سازي است. برنامه زنده تعريف خاص خودش را دارد و نگارش تحقيق و دكوپاژ قوي مي خواهد، كارگرداني قوي مي خواهد، كه كلام و تصوير را در لحظه شكار كند.

حالا چرا شما گاهي زنده كار مي كنيد گاهي توليدي؟

اول اين كه من بايد در هر دو زمينه تجربه كسب كنم و دوم اين كه من موافق تلفيق هر دوي اين ها هستم. يعني سعي مي كنم برناه زنده اي داشته باشم كه در دل آن برنامه توليدي هم داشته باشم.

فكر مي كنم در حال حاضر در چنين قالبي كارمي كنيد، درست است؟

بله، 90 قسمت برنامه با عنوان شبكه كودك داشتم.

آن وقت كار شما در برنامه هايي كه از شبكه هاي داخلي يا شبكه هاي ماهواره مثل جام جم كار مي كنيد، با هم تفاوتي نيز دارند؟

بله. تفاوتهايي دارند. به هر حال بچه هايي كه به عنوان مخاطب ما در شبكه هاي داخلي هستند با مخاطب خارجي تفاوت دارند. به خاطر اين كه در فضاي شبكه هاي فرامرزي كار فضايي بازتر دارد و به طبع دغدغه هايي كه در اينجا داريم آنجا نداريم.

دقيقا چه نوع تفاوتي دارند؟

مثلا وقتي در شبكه داخلي در مورد فرهنگ رانندگي صحبت مي كنم در شبكه خارجي نمي شود با همين موضوع صحبت كرد. چون بچه هايي كه آنجا هستند فرهنگ رانندگي برايشان تعريف شده است.

پس مضامين فرق دارد. كيفيت توليد چه؟ فرقي ندارد؟

بد نيست بدانيد كه شبكه جام جم بيشتر از اندوخته هاي شبكه داخلي استفاده مي كند و برنامه هاي توليدي اش نسبت به داخل باز تر است اما با اين حال فكر مي كنم ما بايد در برنامه سازي دقيق تر باشيم. چيزي كه اين روزها فراموش شده و بايد به آن اقرار كرد اين سات كه در كارهاي گذشته سادگي خاصي در القاي مفاهيم وجود داشت كه خيلي بهتر بود.

حالا اگر مي شود درباره امير محمد صحبت كنيم. اين شخصيت از چه زماني به برنامه اضافه شد؟ ظاهرا شخصيت امير محمد مثل يك مكمل عمل مي كند.

بله اشاره خوبي كرديد. هر برنامه اي كه مدت زيادي روي آنت مي رود بايد پس از مدتي تغييراتي در آن ايجاد شود چون اگر اين طور نشود حداقل براي مجري يا عوام كسل كننده مي شود. از سوي ديگر در برنامه هاي تلويزيوني كودكان معمولا زياد از عروسك استفاده شده بود و ما تمايلي به استفاده از اين عنصر نداشتيم. البته از عروسك هم استفاده كرده بوديم اما عروسك براي ما مهم نبود و تنها وسيله اي براي انتقال مفاهيم بود. من گفتم بچه اي اگر باشد كه به جاي عروسك قرار دهيم و از زبان خود بچه ها براي آنها حرف بزند خيلي بهتر است تا اين كه اميرمحمد آمد و تست داد.

اميرمحمد ايده چه كسي بود؟

يكي از دوستان قديمي در واحد دوبلاژ به ما گفت كه يك بچه در ساوه هست كه…

نه منظورم معرف او نيست، بلكه استفاده از يك بچه در برنامه است. اين ايده از چه كسي براي اولين بار مطرح شد؟

ايده از من بود. حتما مي دانيد كه برنامه عموپورنگ چهار عضو اصلي دارد و به عبارت ديگر پنج نفر. اميرممحمد علي رغم سن كمش.

مگر چند سال دارد؟

12سال. اميرمحمد با سخت گيري هاي من يقينا يكي از آدمهاي شاخص در زمينه آثار كودك خواهد بود.

خب اين برنامه را تا چه زماني ادامه خواهيد داد؟

برنامه جديد ما با فضاي جديد از نيمه دوم خرداد ماه آغاز مي شود. اين برنامه زنده خواهد بود اما يك برنامه بعد از آن خواهيم داشت كه توليدي خواهد بود و عموپورنگ جديدي است كه فعلا اجازه بدهيد قضيه اش را لو ندهم اما مطمئنا بيننده زيادي خواهد داشت.

يعني عمو پورنگ تمام مي شود يا نسخه جديدي از برنامه شما خواهد بود؟

عمو پورنگ در مقاطع مختلف عمو هست اما قالب هاي جديد را هم به بچه ها معرفي مي كند و هم تجربه مي كند. پورنگ مي تواند پورنگ باشد مثل خيلي از چهره هاي خارجي كه سالي يك برنامه توليد مي كنند. از واقعيت نمي شود فرار كرد. اگر روزي به ورطه تكرار بيفتيم، خودمان جواب خودمان را مي گيريم. يعني همين كه بازخورد و نظرات مختلف را متوجه شويم، در مورد روش كارمان تجديدي نظر مي كنيم. اين را هم بگويم كه من خودم روي اين قضيه حساس تر از اين حرفا هستم و مطمئن باشيد كه براي چهار پنج ساعت بعد از اجراي برنامه تلفنم مشغول است و نظرات را گوش مي كنم.

يك سوال ديگر دارم. هشت سال از روزي كه براي اولين بار جلوي دوربين ايستاده ايد و عمو پورنگ را اجرا كرديد گذشته. حالا كه به پشت سرتان نگاه مي كنيد. راه رفته پشت سرتان را چگونه مي بينيد؟

احساس مي كنم كه تازه در ابتداي راه هستم. شعار نمي دهم اما احساس مي كنم چقدر كارم حساس تر شده و چقدر استرسم بيشتر شده است. انگار روز اول است كه مي خواهم جلوي دوربين بروم هم كارم سنگين تر شده است و هم فكر مي كنم در اين هشت سال كاري نكرده ام. يعني فكر مي كنم كه بايد هم متنوع تر كار كنم و هم قوي تر از قبل. خوشحالم كه ازخودم چنين توقعي دارم. من در اين مدت تلاشم را كرده ام اما به اين موضوع اكتفا نمي كنم.

با تشکر ویژه از  آقای بهمن عبداللهي  منبع

Advertisements

کارها

اطلاعات

255 responses

26 09 2009
فاطمه متقي

سلام عمو مصاحبه جالبي بود عمو امروز منتظر چشمك ستاره ام هستم هااااااااااااااااااااااااااااااا

26 09 2009
فاطمه متقي

عمو يك چيزي چرا نميشه عكساي پشت صحنه رو سيو كرد ؟

26 09 2009
بـهـار

سلام عموی گلم
ممنون از این مصاحبه…خیلی جالب بود…عقیده هاتون درباره ی همه چیز برام قشنگن…فقط راستش از عنوانی که آقای عبد اللهی انتخاب کردن زیاد خوشم نیومد…میشد زیباتر از این ها انتخابش کرد…
مگه قرار نبود که فقط 4 شنبه ها آپ کنی عمویی مهربونم؟ شما که دلت مثل من طاقت نداره… عمو من یه سوال کردم تو دیدگاه های پست قبلی…جوابش خیلی از ابهامات اینجا رو برای من و بقیه بچه ها برطرف میکنه..اگه جواب میدادین…
شب دوباره میام…
دوستت دارم عموی مهربونم./
فعلا

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش . خسته نباشی .
یه چیزی رو اعتراف کنم ؟ خیلی روانشناسانه بود . منم که روانشناسیم صفره .
البته اینو ( مصاحبه ) رو همه ی آجی ها درک میکنن . آخه کودک درونشونو خیلی خوب حفظ کردن اما من نه . واسه همین زیاد متوجه نشدم . یعنی از مصاحبتون 50 ، 50 فهمیدم . ( ناراحت ) حالا بازم میخونم شاید این مغزم یه چیزایی رو گرفت .

یه سوال : قضیه ی ( امروز منتظر چشمک ستاره ام هستم ) چیه ؟ همینی که آجی فاطمه میگه

26 09 2009
فاطمه متقي

عمو ميشه يك كاري كنيد بشه عكسارو سيو كرد!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

26 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
اينا يعني داريم نزديك ميشيم؟
به برنامه توليدي؟
گفتين «اول اين كه من بايد در هر دو زمينه تجربه كسب كنم و دوم اين كه من موافق تلفيق هر دوي اين ها هستم. يعني سعي مي كنم برناه زنده اي داشته باشم كه در دل آن برنامه توليدي هم داشته باشم.» پس بازم به صورت زنده بر مي گردين، انشاءالله؟!
عمو
ما تموم مشكلات فني و غير فني يه برنامه ي زنده رو مي دونيم و بهتونم حق مي ديم، اما همين لحظه اي بودنش جالبه
نمي خوام دوباره شروع كنم چون خودمو قانع كردم كه آدمها حق دارن براي خودشونم زندگي كنن، من حق ندارم پيله كنم كه نه الا و بلا برنامه زنده (چقدر هم اصرار من موثره) اما مي خوام بگم
يادتونه تو چند دكور قبلي كه دو تا مبل تو دكور بود اومدين بشينين روي دسته ي دو تا مبل هر دوش از دو طرف سر خورد و افتادين زمين؟
عمو
شايد برنامه هاي زنده رو آرشيو نكنن، اما ماها خوب يادمون مي مونه شايد لحظه به لحظه اشو، چون با اين لحظه ها زندگي كرديم، خنديديم، ناراحت شديم ، گاهي غصه گاهي…
اما خوب هر وقت گفتين مي رين كه نو برگردين، ما ضرر نكرديم كه هيچ پيشرفتتون رو هم شاهد بوديم، چي بهتر از اين كه عمومون موفق باشن
شايد ديگه همه چي طبيعي و تازه نباشه اما خوبيش اينه كه عمو هست، عمويي كه بهمون كمك كرد كودكيمونو نگه داريم و فراموش نكنيم و حتما كمك خواهد كرد تا به لطف خدا براي هميشه كودك بمونيم
عمو
مي دونيد برنامه توليدي چه جوريه؟ مثل گل مصنوعي مي مونه، گلي كه گله ها اما عطري نداره، فقط قشنگه اما معني حيات نداره
ببخشيد
قرار بود شروع نكنم
خلاصه مصاحبه ي قشنگي بود، توضيحات اولشم كاملا حقيقت محضه كه نميشه چيزي در موردش گفت جز اينكه «راست مي گن»

26 09 2009
گلبرگ

سلام به همه دوستاي خوبم
*آبجي سحر* ببخشيد من نبودم وظيفم بود زودتر جواب سلامتون روميدادم .هفته آخر ماه مبارك معتكف شده بودم مسجد دانشگاه وقتي اومدم كه نظرات تاييد نميشد، منم جوابتون گذاشتم براي الان كه تو اينهمه كامنت گم نشه آخه نه كه خيلي كوچولو
منم دوستون دارم راستي دوست لنگرودي سلام رسوند. بهم قول داده بياد رشته خوشكا يادم بده البته ميگه سخته ولي من گفتم دوست دارم ياد بگيرم تا ماه رمضون سال ديگه اگه خدا خواست وزنده بودم درست كنم وببرم اعتكاف، تازه خيلي دلم براي خودش وپسرش تنگ شده.بازم ممنون گلم
*آبجي سميه عزيز* ممنون از اينكه جويايي احوال من هستي دعا گويم شكر
*آبجي عباسي* خيلي نگران شدم وقتي كامنت ها تاييد شد وازشما كامنتي نديدم .خدا شكرميكنم ميبينم كه خوب وسالميد.
*آبجي فروغ * تولدت رو پيشاپيش تبريك ميگم ميدوني آبجي كوچيك منم دقيقا متولد همون روزه فقط سال64اميدوارم هر سالت بهتر از سال قبل باشه دوست دارم
*آبجي آغاز پايان*چرا ديگه جوك نمي نويسي؟ چيشد قرار نبود به اين زودي ته بكشه؟ما دلمون به اين جوكا خوش بود!
*آجي سولماز*خيلي خوشحال شدم ديدم نوشتي خيلي براي سلامتيت دعا كردم خوشحالم كه خوبي !
*آبجي فائزه بند انگشتيم*اميدوارم عملت با موفقيت تموم شده باشه حتما ازحالت ماروباخبر كن خيلي نگرانيم،براي اينكه مشكلت حلشه نذرپنج تا ياسين براي شهيد گلاب كردم، نگران نباش مادوست داريم وبرات دعا ميكنيم،دوست نداريم نا اميد و ناراحت باشي،باشه عزيزم باخداي به اين بزرگي اصلا جايي براي غصه وجود نداره ديگه از اين حرفاي نا اميد كننده نگي باشه گلم!
*آبجي ژاله *خوش بحالت كه آبجيا رو ديدي منم آبجيام و ميخوام ،ميخوام ديگه مگه چيه؟سلام ماروهم به آقاميرسوندي و ميگفتي يكي اينجا دلش لك زده براي عطر حرم متبركش وزیارت بقعه مبارکش خوش بحالتون وقتی مطلبت خوندم مثل هميشه كلي گريه كردم خيلي قشنگ تعريف كرده بودي موقع خوندنش حس ميكردم تموم لحظه ها منم اونجا بودم چه وقتي آبجي شيوا روديدي چه وقتي كه تو حرم آبجي سولماز وآبجي هاي ديگه رو ديدي .حست واقعا قابل لمس بود.ممنون كه مارو تو لحظه هاي قشنگت شريك ميكني راستي به كوچول سلام برسون باشه مهربونم
آبجياي مشهدي از طرف ماهم نائب وزیاره باشین وسلام وعرض ارادت مارو هم برسونید
*آبجي فياضي*سن منم بزن 6 .من بلد نيستم تقسيم كنم ، فقط منها كردن بلدم بخاطر همين يه چندسالي ازش كم كردم
*آبجي هما* گفته بودي ميخواي كردي ياد بگيري ،ولي نگفتي از كجا شروع كنم يا چي رو دوست داري بدوني البته كردي سنندج يا بقول ما سنه
*آبجي مريم* درسته ما تا ابد نمي تونيم بزرگي ومردانگي شهدا واز خود گذشتگي خونوادهاشون رو جبران كنيم
*آبجي شيوا *از طرف همه بچه هاي نت به خونواده تسليت بگو. خيلي ناراحت شدم شنيدم.براي شادي روحشون ياسين خوندم اميدوارم با ائمه اطهار محشور بشن.
اعتكاف براي همگي به اسم دعا كردم اميدوارم خداجون به دعاهاي من حقير گوش كنه وبهترينها رو توزندگي همتون سرازير كنه دوستون دارم

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

حالا مغزم حالیش شد ( نیشخند )
یه سوال دیگه : مثل همیشه ساعت 5 منتظر باشیم ؟

26 09 2009
فاطمه متقي

عمو بازم ميگم منتظر چشمك ستاره ام هستم عمو زهرا الان خونه نيست مدرسه هست مامانم هم نيست حوصه ام سر رفته كتي هم باهام قهره فعلا چيكار كنم ؟ منتظرم هااااااااااااااااااااااا

26 09 2009
فياضي

راستي «خانوم عباسي» من ارتباط اون شعر با داستانم رو هنوز متوجه نشدم!!!!!!!

26 09 2009
فاطمه متقي

عمو همه دارن كم كم ميفهمن چرا دارم لو ميرم كمكم كنيد
منتظر چشمك ستاره ام عستم ديشب خواب تون رو ديدم ميام براتون تعريف ميكنم فعلا باي

26 09 2009
مبینـا

عمو ســـــــــــــــــلام
اووووووووووووووووووووووووووووووووووو…چه قدر پست جدیدتون طولانیه؟!!!!
شما که گفته بودید چهارشنبه ی هر هفته پست جدید میذارین…امروز که شنبه هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عمو جان به بچه ها بگویم که چگونه میتوانند عکس های شما رو ذخیره کنند یا خیـــــــــــــر؟
منتظرماااااا…فعلا

26 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو جون
تو این مصاحبه شما جواب یکی از سوالات مهمه منو دادین .
عمو باورم نمیشه چرا به کار کودک اصلا اهمیت نمیدن .حالا فهمیدم چرا هیچ وقت تکرار نمیشه برنامه هاتون .
عمو دلم واقعا سوخت .کاشکی شرایطش رو داشتم تماااااااااااااااام برنامه هاتون رو ضبط میکردم .
عمو جون .الهی بمیرم خوبه تو این چندسال افسردگی نگرفتین .
عمو نمیشه مثلا ازشون بخواین برنامه هاتون رو نگه دارن .آخه باید یه فرقی بین برنامهی پر بیننده .با بقیه ی برنامه ها باشه ؟
عموووووووووووووووووو اعصابم خورد شد …

26 09 2009
فياضي

راستي
پس من همسن امير محمد بودم، چه جالب!!!!!
اتفاقي گفتم 12 سال، خوشحالم كه بچه 12 ساله ام، آخه به نظرم سن ايده آلي براي كودك بودنه ، راستش يادم نميومد وقتي 12 ساله بودم چه جور خصوصيات اخلاقي داشتم ، با خودم فكر كردم بيام بگم نه اشتباه شده من 9 سالم بود، اما انگار 12 ساله هم خوبه
عمو، شما هم كه امسال كنكوري بودين، چي قبول شدين؟
عمو
ديگه خدانگهدار
راستي التماس دعا
بازم ممنوع
حالا شما بگين، اين يعني چي، يا ثبت مي كنيد اونم وقتي مي گم لطفا ثبت نكنيد، يا هم مي گين ننويس
فقط خواستم بگم خدانگهدار
«aseman» » حالا من به درد شما دچار شدم
.
خدانگهدار

26 09 2009
فاطمه متقي

عمو دوباره سلام عمو الان زهرا هم اومد الان ميرم خوابمو مينويسم

بازم ميگم منتظر چشمك ستاره ام هستم

26 09 2009
فروغ

سلام عموجوننننننننننننننننننننن…
خوبین؟
مصاحبه جالبی بود…
عمو من همین الان از مدرسه اومدم…ناهر خوردم رو راست اومدم اینجا…
عمو منم مثه فاطمه دیشب خوابتونو دیدم ولی نمیدونم چرا این دفعه خودم نبودم…فقط شما و امیر و متین و سهند بودید … داشتید تمرین میکردید قبل از برنامه بود…!تا بقیه خوابمو ببینم مامانم صدام زد که برم مدرسه(ناراحت)…
.
.
گلبرگ عزیزم ممنون که تولدم رو پیشاپیش تبریک گفتی…تولد آجی نازت هم پیشاپیش مبارک…(بوس)راستی تولد منو از کجا میدونی؟آخه اینجا هیچ کس یادش نمونده…!

.
عموجون دووووووووووووووستون دارم خیلی زیاد…
وقتتون رو نمیگیرم…فعلا خداحافظ

26 09 2009
فاطمه متقي

مينا جون بهم توضيح بده دارم پر پر ميشم
وقتي عكس اميرو عمو رو نگاه ميكنم
به قول امير: قطعه ميخونم
ميخوام فوتوشاب كنم بهم ياد ميدي آجي ؟؟؟؟؟

26 09 2009
آغاز پايان

واي بچه ها به خدا اشكمو در آوردين گفتم اشتباه كردم اونم با خاطره اطلاعاته كمه كامپيوتريم بود
تقصيره بلاگه عمو عمو چرا اين ديديگاهها با اسم حساسه بابا به خدا بايد به ميل حساس باشه اصلا بي خيال تمومش كنم تمومش كنيم
از سمانه كاوياني گل و مرضيه جان خودم وهمه بچه هايي كه با اشتبا ه اسمشونو اونجا نوشته بودم معذرت خواهي ميكنم بابا خدا بخشيد شما هم ببخشين

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي.
خوبين؟؟
عمو اين كامپيوتره نميزاره من يه دل سير با عموييم گپ بزنم چيكار كنم واقعا؟؟؟
عمويي اين مصاحبه هه رو هنوز نخوندمش. منبعش از كجا بود . هنوز نيگا نكردم بعدا نيگا ميكنم.
عمو من يه سوال مهم داشتم كه الان ميخوام زودي بپرسمش تا بازم خاموش نشدم.
عمويي…. افكار ادمااا جزو حريم خصوصيشون محسوب ميشه؟؟اين خيلي جوابش واسم مهم شده جديدا. بنابراين اين سوالمو در واقع از كسي پرسيدم كه جوابشو بدونه. يعني بچه هااا جونم اگه شماهاهم ميتونين كمكم كنين ممنون ميشم.
خب فعلا…

26 09 2009
آغاز پايان

عمو شما نيمه دوم خرداد اومدين؟

26 09 2009
آغاز پايان

……………………………..

بدون توی دنیا یه قلب هست که فقط برای تو میتپه.اونم قلب خودته!!!

به طرف میگن 4 تا تیم اروپایی نام ببر؟میگه:اینترمینال اونترمینال ترمینال شرق و ترمینال غرب!

یه روز یکی یه پلیس میکشه بعد زنگ میزنه 110 میگه حالا شدین 109 تا.

طرف میخوره زمین واسه اینکه ضایع نشه در جا 800 تا شنا میره.

از یه خانومه می پرسن چطور شد این دفعه فقط 2 ساعت با تلفن حرف زدین؟شما که همیشه کمتر از 4 ساعت حرف نمی زدین!میگه:آخه اشتباه گرفته بودم…!

26 09 2009
زهرا متقي

به نام خدا

سلام سفرها بي خطر عموجون عزيزم .
عمو امروز ساعت 2 از مدرسه تعطيل شديم تا رسيديم خونه شد 3 عمو اينقدر خسته شده بودم گفتم فقط نوشته هاي عموجونم مي تونه خستگي رو ازتن بكنه كه همين طور هم شد عمو منتظر عكساي قشنگتون در تبريز هستيم ، عمو اينقدر اعصابم خرد شده بود آخه هر كيوسك مجله فروشي رفتم گفتم مجله اتفاق نو با مادران رو دارين گفتن نه !!! عموجون اگه ميشه اين مجله ها رو اسكن كنين آخه هنوز كه هنوزه گير نيووردم .
عمو جون خيلي دوستون دارم ، عمو اصلا دلم نمياد كه از اينجا برم ولي عموجون اينقدر گرسنمه آخه هنوز نهار نخوردم تو راه مدرسه ، مي دونين چيه عمو امروز به پيشنهاد دوستم و دختر دايي ام پياده از مدرسه تا خونه رو طي كرديم آخه من بهشون گفتم اين همه راه اونا هم گفتن تنبل يكم پياده روي كه عيبي نداره ، عمو من تنبل نيستم ها فقط جوش ميزدم آخه اتاق ها رو هم تميز نكرده بودم واسه همين مخالف بودم ولي عمو چه كيفي مي ده از مدرسه تا خونه پياده بياي اونم تو بارون ولي امروز هوا بسيار گـــــــــرم بود !!!
خب عموجونم با اجازتون برم نهار بخورم ، عموجون منتظرتونيم راستي عمو امروز 5:30 برنامه شروع ميشه يا نه ؟
عموجون خيلي زياد دوستون دارم راستي عمو اگه شد شعر «از اين طرف نگام كن ، از اون طرف نگام كن » رو بخونيد. با تشكر زياد .
عمويي من رفتم ولي زودي برمي گردم ،راستي عموجون خواستم بگم خيلي دوستون دارم .

«يا حق»

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

راستي بچه هاا جونم.
از بچه هاي ديگه مثل زهره ، عارفه ، سيما يا همون معصومه برزگر ماهر و… خبر ندارين كجان؟؟
البته ابجي معصومه كه تو پرديس من نميدونم چرا نميتونم بهش سر بزنم اخه تا روش كليك ميكنم ميرم تو باقاليااا(گريــــــــــــــــه)
ديگه…
فعلا
اهان وبه زهرا جعفرزادگان هم برام باز نميشه.
من زهراااا ميخـــــــــــــــوام(گريــــــــــــــــــــــــــــــــه)
راستي دلمم واسه راميناا از الان يه ذره شده.

26 09 2009
مبینـا

خستــــــــــــــــــــه نباشیــــــــــــــــــــــد…
***برنامه جديد ما با فضاي جديد از نيمه دوم خرداد ماه آغاز مي شود.***
عموجون یعنی چی؟کدوم برنامه؟ یعنی بعد از فوق برنامه؟
***دكوپاژ***یعنی چی؟
***دهه ی 50** چه سالی میشه؟یعنی سال52؟
همش شده سوال!!!!!!!!!!!!!
عمو من میدونم که شما قبل از اجرای برنامه چه قـــــــــــــــدر استرس(اضطراب)دارید
درکــــــــــــــــتون میکنم……به شما حق میدم که بخواین رو به تولیدی بیارین تا کمی از دغدغه هاتون کم بشه برای برنامه…..کامـــــــــــلا حق باشماست
واقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعا خسته نباشــــــــــــــــــــــــد

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

راستي اباجي ژاله جونم.
ميگماااا رامينا بااينكه ديگه خيلي كمتر قراره بيادش اما ازون جا كه تو باهاش در ارتباطي هرچندوقت يه بار خواهشا يه خبري ازش بده. (نيشخند)
ديگه؟؟؟
خب فعلا…

26 09 2009
آغاز پايان

يه روز عمو پورنگ ههه ههه هه ههه ههه ههه ههه ههه آي خدا ….دلم درد گرفت از خنده
عمو خنده داردبود
بازم معذرت ميخوام از همه و از عمو و بگير برو تا آخرش
بخندين تروخدا منو ببخشين اي وااااااااااااااااااااااااااااااااااي
اااااااااااااااا…….عمو….. راستي سلام

26 09 2009
مائده

به نام خدا
{خیلی زیاده ولی چپ چپ نگام نکنید چند روزه کامنت نذاشتم خوب !}
سلام عمو جونم … خسته نباشید … من که واقعا نه حوصله و نه وقت خوندن اون همه کامنت تائید نشده رو نداشتم ….
5 شنبه بعد از ظهر وتقی فهمیدم تهران هستید کلییییییییی ذوق مرگ شدم یه نظر طولانی براتون نوشتم از مدرسه گفتم از مدتی که نبودید … یه نظر شاد شاد … اما عمو همون موقع آبجی پریسا جونم زنگ زد بهم … منم دیس شدم تا با آبجی حرف بزنم … عمو آبجی بهم گفت 5 شنبه ژاله و آبجی پریسا و آبجی سولماز تو حرم امام رضا (ع) همدیگرو دیدن … عمو انقد دلم خواست که اونجا بودم …. کلییییییییییی با آبجی حرف زدیم آبجی میگفت : کاشکی همه دور هم جمع بودیم کنار عمو دیگه هیچ چیزی توی دنیا نبود ما بودیم و عمو و یه عالمه عروسک و دوچرخه و کاغذ رنگی …. عمو گوشی رو که قطع کردم دیدم دستم خورده و همه ی نوشته هام پاک شده دلم انقدر گرفته بود که نتونستم دوباره بنویسم …. (گریههههههههههه)
عمو جون سفر خوش گذشت ؟ ممنون که زود برگشتید ….
عمو راجب پست های قبلی و …. کلی حرف دارم که بعدا مزاحمتون میشم اما راجب مصاحبه ی شیرینتون …
عمو امروز مجله ی مادران رو گرفتم تا خود خونه دوستم از دستم دق کرد بنده ی خدا اگه نبود حتما تصادف میکردم … {نیشخند}
عمو ولی هر سوالی رو که میخوندم جوابشو میدونستم …. دیگه کم کم دارم عمومو میشناسم یعنی ؟!
هر وقت این جوری فکر کردم بعدش یه علامت سوال بزرگ راجب شما در ذهنم بوجود آمده …. به قولی شخصیتتون خیلی خاص هست … شماکلا خاص و متفاوت هستید …{نیشخند}
عمو یه نکته ی جالب منم وقتی بچه بودم دوست داشتم معروف بشم … اما عمو جون الان با این که با آگاهی از کار بازیگری خوشم میاد و دوستش دارم دیگه دوست ندارم معروف باشم .. ترجیح میدم توی یه سالن تئاتر کوچیک بازی کنم تا توی سینما ….
آخه دیگه شهرت رو فقط شهرت نمیبینم … آدم باید توان داشته باشه جنبه و ظرفیت داشته باشه برای این که به خونه های مردم راه پیدا کنه …. چیز هایی که شما دارید به قول معروف درخت هر چی پر بار تر میشه افتاده تر میشه … فروتنی … واژه ای که در حد کمال در وجود شما مشاهده میشه ….
اینا چه ربطی به مصاحبه داشت ؟{تعجب} خودمم نمیدونم فقط دارم تایپ میکنم …
آخه کلی حرف از تو ذهنم رد میشه و نمیدونم باید کدومش رو بگم …
افکارتون عمو خیلی شیرینه … عمو جون من مصاحبه هاتون و خیلی خیلی دوست دارم …. تقریبا بعد از خوندن همشون گریه کردم بجز کیهان بچه ها …. نمیدونم عمو … نمیدونم چرا بعدش گریم میگیره ؟؟!!
عمو جون تا حالا از هیچ کدوم از تعریف هایی که از دیدگاه بچه ها از شما شده و تو مجله ها نوشته به طور کامل راضی نبودم ….
آخه عمو هیچ کس نمیدونه عمو پورنگ واقعا برای بچه ها یعنی چی ؟!
قبلا میگفتم محاله جدیدا شکم داره به یقین تبدیل میشه که حد اقل شما خودتون میدونید که چقدر برای ما مهم هستید ….
یکی میگه : عمو پورنگ پیام آور شادی برای بچه هاست …
یکی میگه : بچه ها عمو پورنگ را به خاطر تفاوتش دوست داشتند …
یکی دیگه میگه :….
اما عمو فکر که میکنم همه ی این مسائل بود ولی هیچ کدومش رو نمیتونم دلیل اصلی بدونم …
جواب دادن به این سوال که چرا عمو پورنگ را دوست داری خیلیییییییی برام سخته عمو !!!
هزاران دلیل میتوم بگم از هزاران صفت خوبی که دارید اما …
چی بگم که تو دایره ی محدود لغت هام واژه ای براش پیدا نمیکنم … برای احساسی که جاودانه هست چه با دلیل و چه بدون دلیل …
اما از تولیدی و زنده بودن گفتید …. از پورنگ در قالبی جدید ….
عمو جون ما شما رو سالهاست که دیگه نه بخاطر برنامه بلکه به خاطر خودتون دوست داریم … تا جایی که مدت هاست من و بعضی از آبجیام از کلمه ی » پورنگ» استفاده نکردیم … استفاده نکردیم چون خسته بودیم از این سوال » عمو پورنگ با داریوش فرضیایی چه فرقی دارد ؟؟»
عمو شما حق انتخاب دارید … باید پیشرفت کنید و هیچ کسی هم به خوبی خودتون راه این پیشرفت رو نمیدونه اما ماها شما رو زنده میخوایم …. ما ها دل نگرونیمون با دیدن فیلمای عمومون کم نمیشه وقتی برنامه ی تولیدی نگاه میکنیم همش تو این فکریم که حالا تو این لحظه ما میخندیم با شوخی های عمو نکنه عمو الان بغض کرده نکنه عمو الان ….
عمو جون نمیدونم باید چه جوری براتون بگم آبجیا حرفمو خوب میفهمن ….
اما خوب دلیل نمیشه به خاطر بهونه گیری های یه جمع محدود از مخاطبانتون شما تغییر رویه بدید !!!
عمو من سپردمش دست خدا …. هر چی خدا بخواد … مطمئنا برنامه ی بعدی شما هم مثل همیشه خوب خواهد بود مشکل من که یه مشکل درونیه …. یه احساس خوب که همیشه با دیدن برنامه ی زنده داشتم و حالا …. تو خودم حلش میکنم !!!
((((((((((( بچه ها ))))))))))
دیگه نمیشه کاری کرد … بهتره بحث تولیدی و زندرو همین جا تمومش کنیم … موافقید ؟؟؟
_____________________________________
عمو خیلی ناراحت شدم وقتی بعضی از دیدگاه ها رو خوندم …
به نظرم آدم های فوق العده غیر منطقی اومدند وگرنه حتما باهاشون وارد بحث میشدم که بفهمم چه جوریه که میتونن پاکی و صداقت کودکانرو دوست نداشته باشن ؟؟!!!
__________________________________________

التماس دعا یا حق !!!

26 09 2009
مبینـا

فاطمه جون منظورت من بودم یا آبجی **مینا**؟
من *مبینا*هستم….

26 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عمویی دستتون دردنکنه البته قبلاخونده بودمش.. عمومصاحبتون بامجله مادران هم چندروز بعدمیره روسایت اینم ادرسشه http://www.madaranmag.com برنامه تولیدی..ای کاش میشدبجایه کلمه تولیدیم سه نقطه بذارید… یه چیزی بگم عمو؟انچنان غمه زیادی توقلبمه که دیگه توانه سروکله زدن باهاتون سره برنامه تولیدی رو ندارم…..عموبرابجی شیوام دعاکنید….عموآبجیم دلش گنجشکیه….عموبرامنم دعاکنید..دیگه همین….خداحافظ…

26 09 2009
مائده

راستی عموناراحتم …. چرا توپولف وار شدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
{گریه}

26 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
مصاحبه قشنگی بود به قول بهار به جز عنوانش…
عمو یه چیزی بگم خیالت راحت بشه برنامه تولیدی با هزار نوع خوبی از نظر کیفیت اما طرفدار زیادی پیدا نمیکنه چون مصنوعیه… ما برنامه زنده رو به خاطر سادگی زیادی که توش هست دوست داریم اما برنامه تولیدی پره از کارای کیفیتی پره از ظاهر سازی… شاید دیگه با اتفاقاتی که توی برنامه تولیدی می افته نخندیم چون میدونیم مصنوعیه دیگه نمیتونیم نگاهتونو حس کنیم چون اون لحظه شما نیستی که به ما نگاه میکنی دیگه…
در ضمن به قول خانم فیاضی برنامه های شما در ذهن و قلب ما ثبت میشه مهمه که به طور مصنوعی ثبت بشه؟ خب که چی مگه شما برمیگردین اون برنامه هارو برای ما پخش میکنید که لازم باشه حتما به طور مصنوعی ثبت بشن؟!!!
به هر حال هرجور شما دوست دارید و راحتید
عمو میشه مصاحبه مجله مادرانم بذارید؟ آخه من اینجا بازم اونو گیر نیاوردم
** راجب پست قبلی**
عمو باشه!!! ما هی میگیم توپولف سوار نشو اونوقت شما میشی… به فکر قلب ما هم که دیگه با باتری کار میکنه باش لطفا حالا خداروشکر سالم رسیدی…
** بهار جونم** سلام
ممنون از راهنماییت
** فائزه جونم** سلام
خواهش میکنم عزیزم ولی حالا چرا بدون بی هوشی؟
الهی بمیرم که اینقدر درد داشتی… اشکال نداره خدا بزرگه…به خدا توکل کن… بازم دعا میکنیم زودتر خوب خوب خوب بشی… دوست دارم…بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

عمو منتظر برنامه امروز و اسم محمد هستم(ببخش که اینقدر بیخودی اصرار میکنم اگه وقت کردی بخون دستت درد نکنه)
فعلا

26 09 2009
نرگس احمدی

راستی عموساعته وبتون یه ساعت جلوئه….

26 09 2009
فاطمه متقي

آره مبينا ببخشيد منظورم باشما بود
آخه اون موقعه در جـــــــــــــــــــــــــــــــو بودم به قول
ژاله جون در روياهام بودم
به بزرگي خودتون وبه كوچيكي من ببخشيد
چيگفتم درست گفتم يانه؟

26 09 2009
آغاز پايان

*برنامه جديد ما با فضاي جديد از نيمه دوم خرداد ماه آغازمي شود. *
حتي اگه خودتون هم نخاين اسم منو همه جا ميبينيد هم آغازشو هم پايانشو مخصوصا الان كه فصل آغازه مدارسه :)

26 09 2009
فاطمه

عمو اینم عکسای عاشق شما حتما وقتی وقت داشتید نگاش کنید:

عمو اینقده دوست داره…

اینم ببین:

خوب دیگه ببخشید وقتتنو گرفتم…
بهار جونم دستت درد نکنه اگه تو نبودی چه کار میکردم من آخه؟!!! بــــــــــــــــــــــــــــوس
فعلا

26 09 2009
آغاز پايان

عمو 4 گذشت مگه نميرين استوديو ؟يا نكنه عمو ني…..

نه خیر هم هستم من الان داخل استدیو هستم

26 09 2009
مائده

عمو میشنوید ؟؟؟؟
خوب گوش بدید ….
صدای قلبه منه که داره تند تند میزنه …. {نیشخند}
عمو باورم نمیشه دلم براتون خیلییییییییییییییییییییی تنگ شده … الان 8 روزه که برنامه ی زنده ندیدم …{گریههههههههههههههههههههههههههه}
دارید میاید …..
خدایااااااااااااااا شکرتتتتتتتتتتت !!!
شکرت که یکی از فرشته هاتو فرستادی پیش ما بچه ها …
خدا جو قول میدم … قول میدم قدرشو بدونم ….
عمو جونم … آبجی پریسا سلام رسوند خیلیییییییی زیاد … دیگه همین … فعلا !!!
علی یار و یاورتون باشه

26 09 2009
فاطمه

ا راستی عمو یه چیز دیگه هم بگم:
ما تو کلاسمون یه سکو زیر تابلو سیاهمون داریم آخه خیلی بالاست قدمون نمیرسه….
امروز زبان فارسی داشتیم معلممون رفته بود پای تابلو و داشت درس توضیح میداد یه دفعه خندش گرفت گفت: آدم میره تو بهر درس میترسه از این ور اونور اینجا بیفته…
یاد شما افتادم که واقعی و غیر واقعی می افتی اینقدر خندیدم حتی دو سه بار میخواستم بهش سفارش کنم نیفته همونطوری که به شما میگم…
عمو امروز خودتو نندازیا….
دوست دارم
فعلا

26 09 2009
مبینـا

خواهش میکنم عزیزم.من کوچیکتر از اونی هستم که شما رو ببخشم.
عمو که نگفته اجازه هست یا نه ولی چون احساساتتو میفهمم و میدونم در چه حالی هستی میگم…….با اجازه عمو جان………توجه توجه…….برای سیو کردن عکس مراحل زیر را یکی یکی پشت سر هم طی بفرمایید.
1-اول وارد سایت بشید و صبر کنید تا تموم عکس ها براتون بیاد.
2-آفلاین بشید…در قسمت نوار ابزار استاندارد(اون بالا) روی عکس wordکلیک کنید و صبر کنید تا صفحه ی وبلاگ بره تو صفحه ی word.
3-بعد میبینید که تموم عکس ها براتون میاد.
4-حالا این صفحه رو به عنوان صفحه ی وب در کامپیورتون(رایانه تون) ذخیره میکنید.
5-صفحه ی ذخیره شده رو بازکنید و عکس ها رو برای خودتون سیوکنید.
__________________________________
امیدوارم تونسته باشم راهنماییتون کنم…..اگه سوالی هست در خدمتم

26 09 2009
مبینـا

**آغاز پایان** عزیز عموجون از صبح میرن جام جم
و لپتاپشون رو هم با خودشون میبرن و اونجا کامنتمون رو تایید میکنن و میخونن
ببینید
چه قـــــــــــــــــــــــــــــدر عمو زحمــــــــــــــــــت میکشن و به فکرمونن

26 09 2009
فاطمه

عمو میشه خواهش کنم دومین عکس توی پست» اینجا مسکو است» رو برای من بذارید آخه نصفه باز میشه…
خسته نباشی…
امروز 5:10 میای؟
الان تلویزیونو روشن کردم ولی نیستی راجب دفاع مقدس داره حرف میزنه…

26 09 2009
نسترن

سلام عمو فرضیایی نازنین مصاحبتون قشنگ بود
عمو میشه یه چیزی رو ازتون خواهش کنم من شعر نیکوکاری رو خیلی دوست دارم اگه وقت کردید حتما بخونیدش البته ببخشیدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

علی علی

26 09 2009
آغاز پايان

بابا دمه شما گرم كه نه داغ آخره تكنولوژي نيا :)
عمو براي موضوعه برنامه ميگم خوش به حاله خودم كه درسم تموم شد :)

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عموووووووووووووووووووووو من ميكشم اين كامپيوترو اخر.
عمو همش خاموش ميشه(گريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه)

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام به داداش گل و تمام آجی ها
خسته نباشین
آقا من میخوام برنامه ی داداشمو ببینم
روم نمیشه به آجیم بگم بذار شبکه ی 1 یه چند دقیقه ی دیگه برنامه ی داداش داره ( ناراحت )
نمیخواااااااااااااااااااااااااااااااام

* آغاز جون * عیب نداره . انسان جایزالخطاست . سوءتفاهم بود باید رفعش میکردیم .
که شکر خدا رفع شد ( بوووووووووووس )

26 09 2009
آغاز پايان

آها راستي بابا آنلاين ها
عمو ببخشيد برنامه ساعت چند آغاز ميشه تروخدا DC شم برم برنامه ببينم ؟

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

* فاطمه جون * ایشالله که خدا محمد طاها رو براتون حفظ کنه .
چه نازه
یه اسپند براش دود کن

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي ميگمااا حالا كه بحث بحثه درسو مدرسه است.
اي كاش تويه فرصت مناسبي از اين مبحث تبعيض و… هم يه چيزايي بگين . اخه هنوز هيچي نگذشته از سال كه تو كلاس ما داره اين قضيه شروع ميشه.
عمو اي كاش بگين كه چيزي به اسم تبعيض اصلا وجود خارجي نداره و ساخته ي ذهن بعضي از ادماي… بابا بيخيال فقط بگين كه هيشكي تو كلاس نميتونه پسر خاله يا دختر خاله ي كسي باشه و همه پيش چشم معلما يكي اند.

26 09 2009
مائده

تفسیر عکس :
عمو گل نیست بهشتی از گل های رنگارنگ هست …. ان بالا هر کدوم از عکساش رو به جای یه گل گذاشتن تو گلدون ولی ….
خوب اگه هر عکس نشان از یک لحظه ی ثبت شده باشه شاید تفسیر قشنگی هست …
این دختری که این بالا تو عکسه منم نه آبجی ژالس …نه آبجی مریمه …. خوب که فکر میکنم میبینم یه نفر هست که به نمایندگی از همه ی ما اونجا ایستاده {نیشخند}
گل های دستش 8 شاخس …. چی ؟ بیشتره … نه کمتره … نمیدونم نشمردم ولی من میگم 8 تاس شما هم همکاری کنید دیگه …{نیشخند }
این دختره تمام این گل ها رو از تو گلدون برداشته و جاش یه گل واقعی تو گلدون زندگیش کاشته ……
این گل ها نماد این 8 سال دوستی صادقانه و کودکانه هستند ….
این گلبرگ ها که همراه با باد میرند … بخشی از خاطرات 8 ساله ی ما هستند …
چشم های عمو هم که معلومه …. نگاه بلندی هست رو به آینده … نگاه مهربانی که ما رو میبینه … دیدید خودش گفت ما رو توی خیالش تجسم میکنه …. دیدن …. عمو ما رو با چشم دلش میبینه … این خیلی قشنگه …مگه نه ؟؟
خوب دیگه من برم … تا پس فردا هم نمیتونم بیام … دوستان کامنتی مهربان … شرمنده دیگه نمیتونم کامنت های قشنگتون رو بخونم …. آخه امروز 4 ساعته پای کامپیوترم ولی هنوز کامنت ها تموم نشده …. خوب فردا 2 تا امتحان دارم باید بخونم …. اگه نمرم کم بشه چه جوری سرمو جلوی عمو بلند کنم …. آخه میدونید که عمو هم تجربی خونده همه نمره هاشم حتما 20 بوده بعد من خجالت میکشم که ….
علی یار و یاورتون باشه الهی … التماس دعا
یکی که عموشو یه دنیا دوست داره !!!

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

همه ی بچه ها اینطورین . وقتی روسری سرشون میکنی دیگه دختر یا پسر بودنشون مشخص نیست . تازه اینقدر بامزه میشن ( الهی ) ادم دلش میخواد از روی حرص و دوست داشتن ، خفش کنه

26 09 2009
فاطمه

عمو تازه داره برنامه سیمای آبادی رو پخش میکنه اگه تو استدیویی پس کی میای؟
قلبم اومد تو دهنم دیگه…

26 09 2009
فاطمه

عمو رفتی؟
ترخدا بگو کی میای؟!!!

26 09 2009
مائده

(من الان داخل استدیو هستم )
…..
.واییییییییییییییییییییییی خوش به حالتون ….
داخل استدویوی برنامه ی عمو پورنگ … از اونجا با ما حرف میزنید ….
هوراااااااااااااااااااااااااا …..
یه چیزی حاا که فکر میکنم میبینم من یه چیزیم هست امروز یا خوابم کم بوده یا غذام یا چشمام درد گرفته یا …
نمیدونم …. !!!
آخه الان که خوندم چی نوشتم خودمم خندم گرفت …
نمیدونم این ه شما تو استدویوی برنامه ی خودتون هستید انقدر ذوق داشت ؟؟!!
آخه عمو یه لحظه خوشحالیم به این خاطر بود که فکرشم نمیکردم قبلنا که بتونم قبل از برنامه با شما حرف بزنم …. درست وقتی داخل استدیو هستید ….
فکر کنم من برم بهتر باشه ….
الان دیگه میاید …
موفق باشی عمویییییییییییییییییی مهربونم …

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

* مبینا جون * هر دهه معادل 10 ساله . دهه ی 50 یعنی سال 50 . ( داداش درست گفتم ؟ )
دیگه اون دو تا سوالو نمیدونم ( نیشخند )

البته داداش نمیخواستم فضولی کنما اما خوب مبینا سوال کرد جوابشو دادم .

* هما جون * آجی رامینا اس داده که بگم : سلام میرسونه ، دلش براتون تنگ شده ، هر چند وقت خودش میاد نت ، هفته ای یه بار یا 2 هفته ای یه بار .

دیگه همین ( نیشخند )

26 09 2009
aseman

دوست عزیز خانم *فــــــــــــیاضــــــــــــــی*
من فکر نمیکنم که این «ورود ممنوع » که شما گفته بودی، بخاطر کامنت هایم بوده ، آخه مگه من چه حرف بدی نوشته بودم؟
علتش رو نمیدونم ، من حتما میرم تحقیق میکنم، اگر همون طور بوده که شما میگید، چشم من دیگه کامنت نمیگذارم،حتما میفهمم….
ولی من مطمئنم که این مشکل ، علتش این نیست.. !
آقای فرضیایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي چرا نميايين دلم هيچي ديگه ازش نمونده.
(…..)

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

اخجونمي الان در روستا تموم شدش فك كنم ديگه نزديكاشه كه بيايين
(خنده)

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش . خسته نباشی
سلام آجیها خسته نباشین

کدوم یکی از آجیها زحمت میکشه برنامه ی امروز رو واسم کامل بگه ؟
اگه بگین دل یه بنده خدایی رو شاد کردین
ممنون
من برم خونه رو یه خورده مرتب کنم و برگردم

مراقب خودتون باشین
علی یارتون

26 09 2009
فاطمه

سلام
برنامه عالی بود واقعا خسته نباشید…
میگم عمو اسم هرچی همدانی بو خوندی جز…
دوست دارم
فعلا

26 09 2009
فاطمه

فقط وقتتون کم بود حتی کمتر از همیشه

26 09 2009
محمد طاها

للام عمو جون
اسکال نداره من مثه خالم مجول میستم بازم منتظل میمونم
10 تا دوست دارم
بابای

26 09 2009
فاطمه

سلام
تشکرم از برنامتون رو توی بخش مربوط به خودش کردم فقط خواستم بگم عمو جون اسم هرچی همدانی بود خوندی جز…
اشکال نداره…
فقط عمو میشه دومین عکس توی پست»اینجا مسکو است» رو برام بذارید آخه نصفه باز میشه…
ممنون
فعلا

26 09 2009
aseman

*فـــــیـــــاضــــــــی* عزیز… من فکر میکنم علت دیگری داشته باشه، چون اگر علتش این باشه که شما میگی، من اصلا دیگه کامنت نمیگذارم تا برای کسی هم مزاحمت ایجاد نکرده باشم ولی احتمال زیاد میدهم که علتش چیز دیگری باشد، من علتش رو میفهمم ، حالا که در این وبلاگ کسی نتوانست کمکم کنه، از جای دیگری کمک میگیریم…
به زودی زود علتش را میفهمم و به شما هم خبر میدهم. . . !

راستی، این پست را اصلا دوست نداشتم. .!
******************************

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي
عمووووووووووووووووووووووووووووووووووو
جيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
عمو من نميخوام اصلا امروز قبول نبود دوباره بايد برنامه اجرا كنين اخه چرا اينقدر امروز برنامه كم بودش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو تو يه چشم بهم زدن برنامه تموم شد(گريـــــــــــــــــــــه)
من عمومو ميخـــــــــــــــــــــــــــــــــوام.

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمو ما دلمون ميخواست بعداز اينهمه مدت عمومونو يه دله سير ببينيم اونوقت…
.
.
اما به هر حال بابتش ممنون.
عمويي ديالوگهاي امير چه بانمك بود واقعا. ممنون.
امير كلا نمكش خيليه(خنده) از طرفه من بماچينش لطفا(خنده)
.
.
عمويي كفشاي سهند امروز خيلي چشممو گرفتااا.
اي كاش از سرش اينجا پيدا ميكردم اخه خداييش خيلي خوش مدل بود نبود؟؟
.
.

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

راستي عمويي نميدونم من اينطوري احساس كردم يا واقعا صداتون امروز يه نموره گرفته بود.
عمو زبونم لال مريض نشدين كه ؟؟؟(گريــــــــــــــــــــــــــــه)
عمويي

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

راستي عمويي نميدونم من اينطوري احساس كردم يا واقعا صداتون امروز يه نموره گرفته بود.
عمو زبونم لال مريض نشدين كه ؟؟؟(گريــــــــــــــــــــــــــــه)
واي من كامپيوترم قاطيه نميدونم الان رفت نظراتم يا نه.
راستي عمويي يه چيز جالب الان شنيدم كه گفتم بگم البته شايدم شماها قبلا شنيده باشينش.
البته واقعا هم به كار من مياد از بس كه همش اشتباه ميكنم.
**به پشت راديو گفتم به تاكيد ببخشيدم ببخشيدم ببخشيد**

26 09 2009
حسنا حسینی

عمو اول تیتر وبلاگتون برام باز شد….گفتم به جون خودم اینم هک شد!!!
.
یه بار دیگه هم اینو گفتم اگه اشتباه نکنم…….مهم نیست هر کاری دلتون میخواد انجام بدین( تولیدی و زنده ) .
.
برای یکی مثل من که دیگه اصلا نباید مهم باشه…چون من که …………
.
.
همین.

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي دلم واستون از الان تنگ شده.
عمو حيف كه ديگه هرروز برنامه ندارين.
عمو دلم خيلي واستون تنگ ميشه.
عمويي نميدونيناا امروز وقتي ديدمتون ووقتي چشمم افتاد به كلمه ي زنده ي زير ارم شبكه يك اقا منو بگين انگار اومده باشم فرودگاهو شمارو ديده باشمووو كلي زار زده باشم تو بغلتون . عمو همون شكلي بودم يه ريز گريه ميكردم.

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عموووو واقعا الان فهميدم كه چقده وقتي نيستين دلتنگتونيم(گريــــــــــــــه)
عمووو هميشه عمومون بمونين خواهشا…

26 09 2009
رویا

سلامممممممم عمویی
عمو هنوز متن بالایی رو نخوندم ولی عنوانش که خیلی جالب بود راستی چرا وقت برنامتون این قدر کم بود (امروز )البته همیشه کمه ولی این 58 دقیقه که فقط نصفش مهاجرانه!!!!!؟؟؟

26 09 2009
??

سلام
مصاحبه خيلي قشنگي بود. از صداقت و صميميت بي اندازه شما بي نهايت لذت بردم.سپاسگزارم
گلبرگ خانم*چه اسم قشنگي داريد.ممنون از لطف شما.اميدوارم هميشه موفق و سربلند باشيد.
خانم فياضي*بابا اون شماره تلفن رو نمي شناسيد؟؟909202….تلفن قصه گو رو مي گم.حالا متوجه شدين؟؟
داستان شمام تكراري نبود من خيليم ازش خوشم اومد.منظور من اين بود كه خيلي خوبه مثل اون تلفن قصه گو كافيه يه سر به اين وبلاگ بزني و يه قصه بشنوي.
بچه ها باور كنيد من براي ارسال اين كامنت و ثبت شدنش در اينجا خيلي تلاش كردم.
حالا اينكه چراااااااا؟؟؟بماند
اين»چرا»همون چرايي ست كه اين چند روزه منو خيلي دق داده.

26 09 2009
زهرا متقي

« به نام خدا »
سلام عموجون خدا قوت برنامه مثل هميشه عالي بود خيلي زياد .
عموجون ميشه يك سوال بپرسم : عمو چه جوري ميشه عكسايي كه از پشت صحنه هست رو سيو كنيم خواهش ميكنم عموجون واسم بگين چه جوري سيو كنم ؟
عموجون يعني تا چهارشنبه ديگه آپديت نمي كنين ( ناراحت )
عموجون دوستون دارم .
» يا حق «

26 09 2009
??

بهار **سلام عمو…یه سوال: امکانش هست اینجا حالا به هر دلیلی عکس کنار اسم دو یا چند نفر با هم،یکی باشه؟
**بهار جان دوست خوبم من اين جواب رو دارم از جانب خودم مي دم.بله ميشه.بخاطر اين قضيه يكي بودن عكس ها و اينكه يكي با چند تا اسم كامنت ميده همديگر رو محكوم نكنيم.بهم ديگه بد بين نشيم.زودم قضاوت نكنيم.ارزش دوستي هامون خيلي بيشتر ازاين حرفهاست.اون فيلمم من خيلي دوست دارم ببينم.مي توني به اين آدرس كه توي اين تصوير نوشتم بري و آپلودش كني و لينك دانلودش رو اينجا برامون قرار بدي تا دانلودش كنيم.سرعت آپلودش هم خوبه حالا مي توني؟؟

26 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی..انشاالله هر چی به صلاحه همون بشه..عکسی که گذاشتین نازه..
*هما*دیشب با رامینا صحبت کردم..پر انرژی و سرحال شروع کرده به درس خوندن..احتمالا جمعه هایی که آزمون میده به دست نوشت هم سر میزنه چون میاد نت کارنامه اشو بگیره.چشم حتما..*گلبرگ*به یادت بودم اتفاقا!..نمیدونم چی بگم..کاش نمیدیدمشون!باور کن شبا با گریه میخوابم،آدم بیشتر از همیشه دلتنگ میشه وقتی همدیگرو دیده باشیم..پریسا میگه مینوشی(بچه اش) دیشب تو خواب اسم کوچول رو آورده!دلم واسه مینوشی هم تنگه..___________________________________
امروز گردنم درد گرفت تو کلاس..آخه ردیف اول میشینم چسبیدم به میز استاد!!دوستم هم رشته ام نیست اما بعد از کلاس اومد پیشم برام آهنگای شما رو گذاشت باهم خوندیم…
(دخترتون)

26 09 2009
رویا

دایی الان مصاحبه رو خوندم نمی دونم واقعا بهم چی میگین از این سوالی که می پرسم اون هم بعد از خوندن یه مصاحبه این قدری شاید هم به خاطر اینه که من شما رو خوب نمی شناسم آخه من 8 ساله که عمو پورنگ رو دوست دارم اما این سوال رو مدت هاست دوست دارم بپرسم .(( دایی عمو پورنگ و داریوش فرضیایی یکی هستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)) اینی که من بهتون میگم دایی عمویی به خاطر اینه که به پاکی و صداقتتون ایمان دارم خیییلی دوست دارم بهم جواب بدین با این حال من اعتقاد دارم شما خییییلی وقت ها همون عمو پورنگ اید نه این که جاش بازی میکنین و باهاش فرق دارین
واقعا اصلا به حرف های خودم مطمئن نیستم عمو یعنی قبل از اینکه جلوی دوربین بیاین هیچ عمو پورنگی نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(عمو پورنگ فقط بچگیتونه یا ؟؟؟؟؟؟)
دایی جونم من این سوال ها رو وقتی دارم میپرسم که این مصاحبه رو خوندم به هر حال مطمئن باشین من عمو پورنگمو دوست دارم ولی تو روخدا از سوال های من ناراحت نشین وتعجب نکنین من هم بچه م هم بی تجربه !!!!!!!!!

26 09 2009
شیرین

سلام عمویی
عمو این مصاحبه که تکراری بوووود من یه جای دیگه خونده بودمش کلک
خیلی برنامه امروزم خوب بود……خیلی گلی

26 09 2009
رویا

دایی داریوشم کجایی آخه؟؟؟؟
حدس بزنین فردا چی داریم :
ریاضی – هندسه- ریاضی – شیمی ……………………6 ساعت ریاضی ……………..وای ……(ولی فکر نکنین از ریاضی بدم میاد).فکر کنم امسال معلما به قصد کشت از ما درس می خوان همین اول سالی رفتم دنبال مقاله واسه زبان تازه باید چند تا پیدا کنم واسه بچه های خوابگاهی آخه ما مدرسمون نمونه دولتی شبانه روزیه ……………..فکر کنم دل خوابگاهیا خیلی واسه همه چی تنگ میشه………..
عمویی دوست نداری برگردی مدرسه و (بازم)درس بخونین؟؟؟؟؟؟؟

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي سلام بچه هاا.
بچه ها الان يه چيزي فهميدم .
بچه هاا نهم يعني پنجشنبه جشن عاطفه هاست. ميدونين كه چه روزيه؟؟
بچه هاا اي كاش توي اين روز يه كار خاصي انجام بديم. يه كاري كه خيلي قشنگ باشه.
اگه كسي پيشنهادي داره اي كاش زودتر بده.
البته ميگماا اينم خوبه كه هممون توي اين روز بانيت هاي قشنگ هرچي در توانمون بود بخريم بعد همراه بايه نامه واسه اون دوستمون كه قراره هديه مون به دستش برسه ببريم مراكز . البته فك كنم اگه توش بگيم كه از طرف كله بچه هاي عمويي هستش خيلي قشنگ باشه نه؟؟

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

بچه ها جونم راستش من الان همش ميترسم كه كامپيوترم خاموش بشه به خاطر همين نميتونم مطالبمو دقيق بگم.
فقط همينو بگم كه اي كاش بتونيم يه كار قشنگ بكنيم . يه كاري كه ثوابش به اونايي برسه كه دوست داشتيم الان پيشمون باشن.

26 09 2009
بـهـار

سلام عموی مهربون و خوبم
امروز تا ساعت 8و نیم بیرون بودم…اما سپرده بودم تا مامانم برنامه رو ضبط کنه…و دیدم! عالی بود…خسته نباشید…چقدر دلم تو این یه هفته که ندیده بودمتون تنگ شده بود..خیلی…به چشم من که همه چیز عالی و محشر بود… کیف و کلاهتون هم خیلی قشنگ بود(البته به گمونم کیفتون خالی بود(خنده) یه چیز دیگه..چند وقتیه عادت کردید که ناخودآگاه آستینای لباستون و می کشید بالا بعد دوباره میدید پایین!بدون اینکه حواستون باشه ها!توجه کردید؟
عمو به پایان فوق برنامه چقدر مونده؟ کاش میشد نظرتونو درباره ی برنامه تولیدی عوض کنم! عمو دارید اشتباه میکنید به خدا! باور کنید همه چیز از بین میره برای مخاطب های زیر 10 12 ساله تون..ریسک بزرگیه! میترسم! برای من که مهم شما هستید..من در هر صورت برنامه رو نگاه میکنم و از این کار لذت میبرم..اصلا من هر جایی که از شما اسم یا عکسی باشه یا فیلم یا حرف من هم خودمو میرسونم! اما باور کنید جذاب نمیشه! بچه ها نمیپذیرن..با اینکه مطمئن هستم زحمتی که شما برای برنامه تولیدی میکشید 10 برابر برنامه زنده س..پس چرا عمو؟
من نمی دونستم برنامه زنده رو فقط برای یه مدتی نگه میدارن…من احساس میکنم شما فقط از این موضوع ناراحتید…و اینکه احساس میکنید زحماتتون هیچ جایی ثبت نمیشه!آره عمو؟؟؟
عمو پس قلب ما چی؟ دل ما رو حساب نمی کنید؟ ما که فراموشمون نمیشه.. تازه من میدونم که شما خودتون آرشیو برنامه هاتونو دارید..پیش خودتون!
عمو باور کنید این چند روزه که نبودید و برنامه ضبط شده پخش میشد من خودم اصلا خندم نمیومد! همین طوری فقط با بغض نگاه میکردم… نمی دونم چرا؟
عمو ناراحت نشی ها… برای من تصمیمات شما مهم و با ارزشه… من فقط نظر خودمو گفتم…میگم کمی بیشتر فکر کنید درباره ش…
راستش از اون موقع می ترسم…از چند ماه دیگه می ترسم..

26 09 2009
بـهـار

****آغاز پایان****
جی میلتو دیدی؟ رسید یا نه؟
من منتظرم آبجی…
برو چک کن دیگه…

26 09 2009
بـهـار

عمو داریوش اینو یادم رفت:

تقدیم عموی مهربونم

26 09 2009
مشکات

عمو داریوش سلام عمو میشه لطفابگی این مصاحبه مربوط به کدوم مجله هستش تا برم بخرمش اخه این طوری حال نمیده من عکس هاش رو هم میخوام دیگه گلم الان که وقت نیست بخونمش فردا کامل میخونمش ممنون که این مصاحبه رو گذاشتی برامون اینجا مرسی مهربون ………

26 09 2009
مشکات

عموی گلم راستی به خاطر شما امروز موندم خونه و نرفتم خریدتا برنامت رو ببینم فردا صبح میریم …. عمو جونم برنامه ی امروزرو دیدم کامل خوب بود اما عمو یی چرا لباس رنگین کمونی زرد خوشگلت رو نپوشیدی اکشالی نداره عمو 2 شنبه میپوشیش دیگه لطفا اخه من اون لباستون رو خیلی دوست دارم با اون مثل فرشته ها میشید …..
راستی عمو من یه گله ازتون داشتم چرا اینقدر برنامه وقتش کمه که شما مثله امروز حتی فرصت دعا کردن هم نداشتید و بی مقدمه گفتید خداحافظ عمو این اصلا خوب نیست که برنامه بی دعا بمونه ها ……….
عمو یی جونم مثله همیشه میگم که
مشکات بیست ویکی دوستت داره 20 تا به خاطره 20 بودنت و یکی هم به خاطره تک بودنت
عاشقتم عسلم ….
مشکات همیشه دعا گوی و به یاد شما ………

26 09 2009
مشکات

عمو راستی یادم رفت بهت بگم شب بخیر گلم خواب های شکلاتی ببینی عزیزم ……. اینو همیشه بابام وقتی بچه بودم بهم میگفت …

26 09 2009
بـهـار

***آغازپایان*** سلام..الان میلتو دیدم..فکر نمیکردم بهم ایمیل بزنی..
باورم نمیشه…اون چیزی که گفتی راست بود یا میخواستی من و از سرت باز کنی؟! خوش به حالت…پس چرا من اینطوری نیستم؟ چرا من این شکلی دارم پر پر می زنم …چرا من دارم از غصه نابود میشم؟!چرا من مثل تو نیستم؟
خوش به حالت آجی این یه نقطه مثبته برای تو…و حسی که من الان دارم یه نقطه منفی..که داره کم کم روحم و خسته می کنه…
منم دوستت دارم آبجی گلم…برام دعا کن…کم کم دارم از دست خودم خسته میشم
در هر صورت ببخشید عزیزم..ممنون که جوابمو دادی./

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي يه سواله فني.:
چرا من همش فكر ميكنم كه توي يك وجب از اسمان سهنده؟؟
(خنده)
.
.
واي شرمنده عمو (خجالت)
سلام عمويي خوبين؟؟؟
هنوزم كه همون 38تا كامنته!!! . نيومدين انگاري اره؟؟؟
اميدوارم هرجا هستين هركاري كه ميكنين و… به خوشي باشه.
خلاصه دوست داريم هميشه خوب و خوشو سرحال و شاداب و خندون ببينيمتون.
دوستتون داريم يه عالمه هرچي بگيم خيلي بيشتر از اين حرفا كمه»(خنده)
عمويي فعلا شب بخير…
گفتم فعلا شايد بازم خدمت برسم(خجالت)
عمويي…

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

راستي عمويي با حرف بهار موافقمااا.
اين عنوانه ….
راجبش چيزي نگم بهتره اما تا من چشمم بهش خورد اولش واقعا به اينجا شك كردم گفتم بازم رودست…
بيخيال حتي اگه يه دف هم من رودست بخورم اما بازم برام نبايد خيليي مهم باشه چون حرفام حرفايي نيس كه واسه هركسي باشه حرفاي من ويا حرفاي تموم ابجيا و داداشم مختص عمومونه حالا هرجا كه گفته بشه…
مگه نه عمويي؟؟؟
.
.

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

گلبرگ جونم ابجي كردي بلدي؟؟؟؟
اخجونمي هوراااا.
ممنون ابجي. والا نميدونم از هرجا كه تو بگي.
راستي من زياد وارد نيستم حتي نميدونستم كردي با كردي فرق داره اما به هر حال دوست دارم بلد شم.
ابجي ميشه اول يه اطلاعات اوليه ازش بهم بدي تا باهاش بيشتر اشنا بشم؟؟
ممنون گلبركم(بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس)

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي ميبينين؟ من فاميليم نظري هستش خب . بعد من هرچي نظري ديدم ترك بودن اما ماها ترك نيستيم . حتي تركي هم بلد نيستيم . عمو هردف به بابام ميگم كه چرا ما ترك نيستيم اونم هيچي نميدونه ميگه تا اونجا كه يادش ميومده بابابزرگهاشم تركي بلد نبودن بعد ميگم اگه ماها ترك نيستيم پس كجايي هستيم اما هنوز اونم ريشه يابي نكردن . عمو شديم مجهول هويه. عمو اي كاش ترك بوديم اونوقت رسما ديگه عموييم ميشدين . يعني عموييم كه هستينا منتها اونموقع داداشه بابام ميشدين يه جورايي ديگه نه؟؟؟
عمو به ما هم خب ياد بدين ديگه. من لهجه ميخـــــــــــوام.
گريــــــــــــــــــــــــــــــــه

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمو نه اينكه فعلا اين كامپيوتره خاموش نشده هييي دلم ميخواد حرف بزنم . عمو اونقده باهاتون حرف دارم كه حد نداره.
راستي عمو اين فيلمارو ميبينين؟؟؟؟ جديدا توفيلما چرا همه دنبال مامان باباشون ميگردن؟؟

26 09 2009
رویا

عمو 60 بار اومدم تو وبلاگتون نبودین
اگه بدونین همین الان الان چی شد زلزلللللللللللله آره ………………
عمو میخوام برم باید نماز آیات بخونم کله صبح هم مدرسه داریم
شب بخیر عمو وآجی های گلم

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

نمونه اش همين دلنوازان كه امروز قسمت اولش بود يا همون فيلمه كه از يك پخش ميشه نميدونم هزارمين شبه چيه …. همون كه اقاي حكيمي توشه منظورمه.
خلاصه ديگه همه دنبال مامانو باباشونن . (نيشخند)
عمويي يه چيزي امروز كه دوباره شهابو ديدم همين سريال مسافرانو ميگم . بعد ياد كامپيوتر بدبختم افتادم . احساس كردم اونم عينه شهاب طفلك.
خدايي هم خيلي وقتا باهام خوب تا كرده منتها من انگار قدرشو نميدونم.
نميدونم والا اما حالا….

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي ميگماا احياناا الان پاي اين فيلم سينمايي شبكه ي پنج نشستين كه نشستين؟؟
البته نشسته باشين كه من از خدامه اخه منم الان هي دلم ميخواد بينم پاش بعد يادم ميافته فردا صبح دير بكنم خيلي سه .

اما دارم ميبينم.
البته انگاري اين همون قديمي اس نه؟؟ فك كنم قبلا هم گذاشته باشن . يه چيز ديگه عمو جكي جان همينه ديگه نه؟؟؟
.
ويه چيز ديگه(نيشخند) اينو كه دارم ميبينم يكي ياده شما افتادم كه يهو وسط برنامه تريپ رزمي ميگيرين(خنده) يكيم ياد اباجي ژاله كه كنگفوكار كشورمونه(خنده)

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

حيف (ناراحت)
عمو تموم شدش الان(ناراحت)
راستي عمويي ميبينين تروخدا اون موقعي كه تابستون بودو ما بيكار تلويزيون فقط ساعت پنج تا شيشش عالي بود . اونوقت الان همش دلنوازانو مسافرانو اون شبكه ي يكيه و فيلم سينمايي هاي اينورو اونورووو خلاصه مدام برنامه. راستي كبري يازده هم كه داره دوباره سريه جديدش مياد(خنده)
الان عمو ميگه هما تو واقعا كنكوري هستي؟؟؟
اما عمويي خب بااين حساب كي ديگه ميره سراغ درس الان عمويي ميگه خب معلومه تو منم نيگاه عجيبي ميكنم و ميگم من؟؟ بعد عمويي ميگه بله تو چون من ميگم»(خنده)

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي من چرا اينقدر دختر بدي شدم واقعا؟؟
الان عمويي ميگه خب از خودت بپرس.
اما عمو من اينكارو هزار بار كردم اما به جواب نرسيدم اخه فك كنم باخودم رودربايستي دارم الان عمو ميگه خب رودر وانستاا بيا كنار در(نيشخند)

27 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي ديگه فعلا واقعا شبتون بخيرو خوش وبه عشق و قشنگ و رنگارنگ …
ديگه چيزي به ذهنم نميرسه عمويي(نيشخند)
كلا هميشه اميدوارم خدا عالي ترين لحظات و اتفاقات و… رو براتون هميشه كنار بزاره(قلب)
فعلا…

27 09 2009
sahar

به نام خدا
سلام
خسته نباشيد……مصاحبه جالبي بود. تمام حرفهاتون قابل درك بود و يكجور درس مهم …
*ممنونم ، البته براي همه چيز*…. ايكاش سر تيتر اين بود » وقتي داريوش فرضيايي ، عمو پورنگ را متولد كرد»جلوه قشنگتري داشت اما اين از اون تيترهاي عجيب و غريب روزنامه و مجلاته …
به نظر مياد واقعا تلفيق توليد و اجراي زنده براي شما مناسبتره حتي اگر با هم يكجا و درقالب يك برنامه نباشه .. چون شما رو به اهدافتون نزديكتر مي كنه. واينكه واقعا زنده بودن كودك درون و توجه بهش خيلي مهمه. و از همه مهمتر اينكه آدم حس كنه هميشه اول راهه… چون اينجوري هميشه راهي جلوي پاي آدم هست كه طي كنه.. در نتيجه موفقيت بيشتري بدست مياد.
شما هميشه چيزي براي ياد دادن داريد….. اميدوارم هميشه سلامت و موفق باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر- گيلان
___________________________
سلام به تمام آجيهاي گلم !
* آجي گلبرگ عزيزم !* عباداتت قبول باشه خانمي. ممنون كه به ياد بچه هاي اينجا هم بودي… اون دوست همشهري ما هم خوب دوستيه. چيزهاي خوب و خوشمزه يادت ميده. سلامت باشه. قربونت برم ، منم خيلي دوستت دارم… جاي خاليت اينجا حس ميشد. ان شاء ا.. بهترينهاي خدا توي زندگي خودت هم سرازير بشه و دعا درحقت به اجابت برسه.
*آجي فروغ و آجيه آجي گلبرگ عزيزم !* گلهاي قشنگم ! تولدتون مبارك باشه…. البته پيشاپيش. دقيق كه نميگيد آدم تكليفش معلوم باشه. ( شوخي ) اميدوارم به تمام آرزوهاي قشنگتون برسيد البته همراه بهترين الطاف خدا… دوستتون دارم.
* آجي فائزه گلم !* بلا به دور باشه خانمي . از وب ژاله جون موضوع عملت را فهميدم و اينجا هم خوندم… خدا را شكر كه عملت هر چند كه سخت بود و درد داشتي اما به سلامتي طي شد… اميدوارم اون آزمايش خون و… ختم به خير بشه و هر چه زودتر سلامت كاملت را بدست بياري. من اصلا سر وبلاگت شانس ندارم… يكبار باز نميشه … ايندفعه باز شد قسمت نظرش باز نميشه… اما بازي قشنگت را خوندم كه البته صباح جون يادت داده بود و جوابهات خيلي قشنگ و جالب بود…. وبلاگت مثل خودت قشنگه… دوستت دارم. به لطف و شفاي خدا اميدوار باش. به اميد سلامتي كامل براي تو گلم !
*آجي فياضي گلم !* آبجي 12 ساله …خوبي ؟!!! مدرسه ( د) شروع شد ، نشد ؟؟؟ اميدوارم موفق باشي. گفتي توي حرم برايم دعا كردي… نميدونم چي بگم. وقتي اين جمله را ديدم گريه ام گرفت… نميدونم قسمت اين بود كه خدا بندازه توي دلت كه بياي وبم و حرفهام رو بخوني كه خودت حس و حالت عوض بشه و با يك حس ديگه بري حرم يا اينكه التماس دعاي يك نفر را از اين راه دور براي نگاه مهربون ، مهربونترين غريب حس كني و سلامش را بهش برسوني. يا شايدم هر دوتاش… به هر حال دوستت دارم خيلي زياد…. اميدوارم تمام دعاهاي خير در حقت مستجاب و نگاه گرم امام رضا (ع) نصيبت بشه.
*آجي فاطمه گلم !* خوبي ؟!!! بهتري ؟!! اگر جواب اون سوالت را ندادم براي بي توجهيم نبود. آخه هرچي فكر كردم به خاطر نياوردم اين جمله گيلكي گفته شده باشه…!!!! …فكر كنم آلزايمر گرفتم… چقدر زود پير شدم ، همين چند ثانيه پيش كودك بودماااااااااااااااااا… دوستت دارم.
*آجي شيوا ( صرامي ) گلم !* بهت از صميم قلبم تسليت ميگم.. ميخواستم توي وبلاگت برات بنويسم كه هر وقت حالت مصاعد شد بري بخوني. اما نمي دونم چرا اصلا قسمت نظرات چند تا ازوبلاگهاي بلاگفا برام باز نميشه. به هر حال بعضي وقتها در مقابل خواسته خدا ، بايد صبور بود… اميدوارم خدا خودش صبر را بهتون هديه كنه. دردت را حس مي كنم چون هم مرگ پدر بزرگم را ديدم و هم مادر بزرگ… و هنوز بعد از گذشت چند سال دلم ميگيره و تنگ ميشه. خدا پدر و مادرگلتت را برات حفظ كنه ، عزيزم !دوستت دارم.
*آجي هماي گلم !* اسمت خيلي بامزه شده….. از تصميم كبري رسيدي به » دختر خنده روي عمو » ؟!!!
چه تصميم خوبي گرفته كبري… اميدوارم هميشه بخندي… فقط نميدونم اين كبري تا تصميم نگرفته بود چرا اينقدر گريه ميكرد ؟!!!!! توي حرم حضرت معصومه (س) دعا براي همه بچه هاي مريض و بچه هاي اينجا رو فراموش نكني !!!!…..دوستت دارم.
*مهر مهربونم ! * ممنونم گلم كه درك كردي چي گفتم ، منم درك كردم كه چي گفتي ….. حالا آخرش چي شد….!!!!! نتيجه اينكه يكي يا دوتا حرف همو فهميدند. . ختم بخير شد. و اينكه من منم … نيم منم…. رفيق قديمي! اميدوارم توي كارهايت هم موفق باشي. دوستت دارم….
* سميه جونم ! * منتظر دوشنبه ام كه بيايي و كامنتت را اينجا ببينم. دوستت دارم.. هميشه يه يادتم . اميدوارم
سلامت و شاد و موفق باشي… دوستت دارم ، عزيزم !
*مائده جون گلم * و * ژاله جان * و * شيوا جان * و… زيارتتون قبول.
* آبجي درياي گلم !* خوبي ؟!!! كم پيدايي… هميشه موفق و شاد باشي.
*آجي خانم عباسي گلم !* خوبيد ؟!! خوشيد ؟!!! گيلكي هم عجب زبان فراري بودااااااااااا. دوستتون دارم. تي قربان.
**يه چيز بامزه هم توي كامنتها بود… خيليها ميگند » عمو ! چرا توپولوف سوار شدي؟»
وا ! مگه همه هواپيماهايي كه سقوط كرده توپولوف بوده… ايرباس هم سقوط كرده. ( انجمن حمايت از هواپيماي توپولوف)
ولي واقعا بيشتر از همه همين توپولوف سقوط كرده و نه تنها سقوط كرده ، به عاقبت بدي هم دچار شده( انجمن حمايت از هواپيماي ايرباس )…
ولي اينها شوخي بود. مهم نيست كه اسم هواپيما چيه… مهم اينه كه آدم در پناه خدا سلامت باشه… مثل همون آقا كه تنها نفري شد كه از اون حادثه هوايي جان سالم به در برد… شايد دعاي خيري پشت سرش بود و يا ….تنها چيزي كه قضا را بر ميگردونه دعا و صدقه است.**
همتون را دوست دارم….چه اونهايي كه اسم بردم و چه نبردم. هميشه شاد و موفق باشيد.

27 09 2009
farnaz

سلام عمو داریوش ازتون یه سوال دارم اگه لطف کنین جواب بدین ممنون میشم شما در حال حاضر شبکه ی جامجم هم برنامه دارین؟

27 09 2009
مریم

سلام سلام سلام
عمو جون با اجازه می خوام با آجی های گلم یه صحبتی داشته باشم
با اجازه.

مائده گلم * * خانمی دلم برات تنگ شده .عزیزم قالب وبلاگتو عوض کن چون نظراتش
باز نمیشه تا ببینم مشکلش چیه باشه؟
راستی تو این چند روزه مدرسه خوش گذشته؟ جای منو هم خالی کن خیلی دوست دارم. * *
———————————————————————————————————–
زهرا متقی عزیزم * * خسته نباشی خانمی مدرسه خوش می گذره ؟خوش به حالتون آره خیلی کیف میده
وقتی از مدرسه تا خونه پیاده بیای یادش بخیر(هی) * *
———————————————————————————————————–
فیاضی عزیز * * عزیزم به قول خودت عمو هر موقع گفته میره و نو برمی گرده ما ضرری نکردیم
پس بگذاریم کار خودشونو بکنند .ولی توصیفت از برنامه تولیدی خیلی قشنگ بود راست میگی.
ولی بذاریم عمو هم توقعی رو که از خودش داره(متونع تر و قوی تر) بهش برسه .باشه ؟ قبول؟
آفرین حالا شد.(چشمک) دوست دارم ببخشید ولی قبول کنیااااااااا… * *
———————————————————————————————————-
شیوا جونم * * عزیزم تسلیت میگم روحشون شاد. * *
———————————————————————————————————
ژاله جون * * زیارتت قبول خانمی خوش به حالت که آبجی ها رو دیدی . از طرف من (خاله مریم)چه
تحویل گرفتم خودمو به کوچول عزیز سلام برسون. دوست دارم آبجی جونم. * *
———————————————————————————————————
گلبرگ عزیزم* *ممنون درسته ما نمی تونیم بزرگی و از خود گذشتگی آنها را جبران کنیم
شهدا هیچ وقت از یاد رفتنی نیستند چون آنها زنده اند ما مدیون خون پاک شهدا هستیم.
راستی دیدم که برای فروغ جون نوشته بودی تولد آبجیت هست منم تولدشونو تبریک میگم
سلام برسونید خدمتشون. * *
———————————————————————————————————
نیلوفر پاکدل مهربونم * * عصبانی نباش عزیزم درست میشه (چشمک) * *
——————————————————————————————————–
مبینا جان * * مینا جان می دونی چه جوری میشه به جای این شکلک ها یه عکس از خودمون (خودم نه ها)
مثل بقیه بذارم؟ بهم یاد میدی؟منتظرم * *
——————————————————————————————————–
فروغ خانم * * عزیزم منم تا دیدم تولدته گفتم که تبریک بگم به آبجی گلم تولدت مبارک انشاالله که 120
ساله شی نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی. دیدی، منم یادم بودا (چشمک) دوست دارم عزیزم * *
——————————————————————————————————–
آغاز و پایان عزیز * * شما همیشه اول و آخر هستید راستی عمو چه جالب بهت پاسخ داده
«» نه خیر هم هستم من الان داخل استدیو هستم «» مثل بچه ها مگه نه؟ خیلی قشنگ گفته .
راستی لطیفه هات خیلی قشنگ و بامزه بودند. * *
——————————————————————————————————-
نرگس احمدی عزیز * * ممنون عزیزم که ادرس سایت و گذاشتی یه دنیا ممنون. * *
——————————————————————————————————
فاطمه عزیزم * * اما امروز عمو خودشو کلی انداخت . هر دفعه که می افته دلم هری میریزه
میترسم خدایی نکرده زبونم لال زبونم لال دور از جونش طوریش بشه همش نگرانم . این
طراح دکور هم می خواست مثل کلاس درس بعضی از مدارس سکو بذاره که واقعی واقعی
بشه یه کلاس درس .مگه نه؟ مراقب خودت باش وقتی میری رو سکو کلاستون . مدرسه خوش بگذره * *
——————————————————————————————————
فاطمه متقی عزیزم – – بهار جونم – – مرضیه خانم – -سولماز عزیزم و….

و بقیه آبجی های گلم ببخشید دیگه حافظه ام تا انقدر یاریم کرد شرمنده ولی همتونو دوستون دارم
چقدر دلم براتون تنگ شده بودااااااااااا انقده شده بود ببینید(.) دیدید؟!
خب دیگه تا بعد.
مراقب خودتونو مهربونی هاتون باشید.

27 09 2009
مریم

چقدر دلم تنگ شده بود برای اینجا
ببخشید عمو جون یادم رفت سلام هر چند دیر اما رسیدن به خیر
خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین؟ خدا رو شکر
من که نا خوشم ، آخه سرما خوردم حسابی خیلی وقته ، از پنجشنبه آخر ماه رمضان تا حالا شب بود و هوا سرد از سر تقاطع پارک وی تا میدان ونک( بر عکس شما سر پایینی) پیاده آمدیم ، سرما رفته تو بدنم هنوزکه هنوزه بیرون نیومده.یادش بخیرچه روز خوبی بود با چندتا از بچه های حلقه رادیو جوان (که البته اینجا من نخودی به حساب می آمدم چون خواهر کوچیک ترم عضو این گروه هست و من فقط همراهیش کردم) دعوت شده بودیم شاطر عباس افطاری ، چشمتون روز بد نبینه قلقله ای بوداونجا. آخر ما ساعت 8:30 دقیقه رفتیم تو، ولی خوش گذشت بعدشم می خواستیم بیایم سازمان (سر برنامه هفت ترانه رادیو جوان) اما هیچ کدوم از بچه ها برگه های آفیش همراهشون نبود اگه همراهشون بود همون عصر میامدم پیشتون(شوخی) من اصلا توانایی رودر رو شدن با شما رو ندارم ، خجالت نیست ، ولی نمی دونم هر بار که خواستم ببینمتون نشده یه چند باری تو فاصله ی چند کیلومتری من بودین اما یه دفعه نیست و ناپدید شدید(یه بار تو میدان آزادی و یه بار هم تو نمایشگاه کتاب )نمیشه دیگه . اما خوبه ها چون من گاهی اوقات احساس می کنم که شما واقعی نیستید مثل یه خواب ، یه رویا هستید که من دارم شما رو خواب میبینم . شاید از رو در رو شدن با شما می ترسم نمی دونم ( فکر نکنید دیوونه شدما ، نمی دونم شایدم شدم ) اما همین که می دونم همسایه مون هستید خیالم راحته.(نیشخند)
بگذریم همسایه (لبخند)
راستی گفتم ماه رمضان من که مدتها بود اینجا نیومده بودم هر از گاهی هم که اومدم نتونستم درست و حسابی باهاتون حرف بزنم (یعنی همون بنویسم)دیر که نشده ، خیلی هم که نگذشته پس طاعات و عباداتتون قبول الله عیدتون هم هر چند با عرض شرمندگی دیر اما مبارک باشه . شما هم که خیلی زود عیدیتونو از خدا گرفتین و به سفر رفتین.خوش به سعادتتون.
سفرتون به خیر و خوشی بوده باشه انشا الله
سفر داخلی و خارجی چه خوبه ها (لبخند) مامان منم همشهری شماست (تبریزی) مامانم به داشتن یه همشهری مثل شما افتخار میکنه . راستی مامانم سلام میرسونه خدمتتون.گفتم که نگه نگفتی(لبخند)
گفتین تبریز یاد مامان بزرگم افتادم (خدا رحمت کنه امواتتونو ) تا زمانی که مادر بزرگم زنده بود مامانم ترکی حرف میزد باهاش با خاله هام با دایی هام اما وقتی که از بینمون رفت این زبان شیرین ترکی هم از بین رفت .
روزهای آخری که پیش مامان بزرگم بودم نمی دونم چه روزی بود ولی روز زوج بود چون شما برنامه داشتید.
مامان بزرگم خواب بود وقتی برنامه تون شروع شد مامان بزرگ منم بیدار شد . چقدر از خوبی های شما گفت . آخه مامان بزرگم( دور از حالا) خیلی دوستون داشت. اطلاعاتش از شما از منم بیشتر بود . با هم نشستیم برنامه تونو تماشا کردیم . گفتیم و خندیدیم.بعد از تمام شدن برنامه ی شما از خاطراتش گفت از مامان و باباش ، از بچگیشون ؛ حرفاش تروتازه بود هیچ وقت نشنیده بودم .
اون روز مامان بزرگم منو ادب کرد بهم درس بزرگی داد که :» تو زندگیم باید توی همه ی شرایطش صبر داشته باشم ، با مشکلات زندگی بجنگم و خودمو پیروز این جنگ بدونم، قوی باشم و محکم ، زندگیم متنوع و متفاوت باشه و…».
اون روز آخرین روزی بود که پیشش بودم .دلم براش تنگ شده ؛ برای حرفاش ، برای صداش با اون زبان شیرین ترکیش ، یک سال و هشت ماه هست که پیشمون نیست .زمان چقدر زود میگذره . به قول خودش(مامان بزرگم) عمر ماست که زود میگذره. راست می گفت …
خدا همه رفتگان را ببخشه و بیامرزد.(آمین)
ببخشید شما رو هم ناراحت کردم. آخه رفته بودین تبریز منم یاد مامان بزرگم افتادم
در هر صورت ببخشید. شرمنده .
من تبریز یه بار رفتم اونم وقتی که 3 ساله بودم هیچی یادم نیست . فقط چند تا عکس دارم. کنار یه رود خونه است دورش نرده کشی هست نمی دونم اسمش چیه ! شما می دونید؟ یادم رفته مامانم بهم گفته ها منتها یادم نیست
پیر شدیم دیگه ننه آلزایمر زود رس گرفتم .(نیشخند)
مراقب خودتونو و مهربونی هاتون باشید.
آنقدر خوب و عزیزی که حیفم می آید تو را دست خدا بسپارم.
یا علی.

27 09 2009
مریم

به نام خدا

سلام
مصاحبه جالب و متفاوتی بود وخیلی قشنگ به سوالات همه ی ما جواب دادین و ما رو روشن روشن کردید.
انسان هایی که سن شون بالا میره دوست دارند دوباره کودکی شونو تکرار کنند اما وقتی با مردم مواجه میشوند پچ پچ هایی پشت سرشون میشه که عده ای خجالت می کشند واز اون قالب بیرون میان و عده ای با شهامت جلوی آنها می ایستند .
ولی به نظر من چه خوبه که ما آدم ها کودکی مونو همراه خودمون داشته باشیم که وقتی قد میکشیم و بزرگ میشیم کودکی مونو هم بزرگ کنیم و تو قلبامون ترو تازه نگهش داریم .
ابش بدیم ، نونش بدیم ، تربیتش کنیم و…(راست نمیگم عمو جون ، بچه ها )؟!!!!!(لبخند)
مثل خود عمو که تا الان ارتباطشونو با کودک درونشون قطع نکردند.
امممممممم ام اممم …
نمی دونم چرا نمی تونم درست منظورمو برسونم ، فکر کنم حرف زدن از یادم رفته (ناراحت)
ولی اینو خوب می دونم و همیشه و همه جا به همه گفتم که عمو یه فرشته است ، یه فرشته مهربون و دوست داشتنی که لنگه نداره و تو دنیا تکه .
که تونسته میلیونها بچه ، اصلا چه کوچیک چه بزرگ و جلب کنه . که تونسته از تویه قاب جادویی انقدر با بچه ها برخورد نزدیک و دوستانه وصمیمی داشته باشه که بچه ها فکر کنند یه مهمون دوست داشتنی تو خونشونه .
پذیرایی ما بچه ها هم دیدن وگوش دادن و چشم گفتن به فرمایشاتشون هست .
اصلا ، اصلا عمو مثل یه معلم می مونه که ما بچه ها رو توی یه کلاس خیلی بزرگ بزرگ جمع کرده و هر روز یا یه روز درمیون به ما درس دوستی و محبت و … میده .
اصلا عمو یه پزشکه یه پزشک که وقتی بچه ای ناراحت و غمگینه با دیدن عمو برقی تو چشماش زده میشه که نگرانی و غم و غصه اش فراموش میشه و مداواشون میکنه.
اصلا عمو یه داروی مسکنه و آرامش بخش که وقتی بچه ها میشینند برنامه رو نگاه می کنند یا اینکه بچه ای تو کوچه و خیابان میبینتش آروم میشه و به دنیا لبخند میزنه.
وقتی یاد حرف اون خارجی هایی که آمده بودند برای بازسازی و کمک رسانی به زلزله زدگان بم ، که گفتند : » این آقا کی هست که بچه ها با دیدنش انقدر خوشحال شدند که ما توی این چند ماهه هر کاری کردیم که این بچه ها رو خوشحال کنیم نتونستیم ؟ » میفتم به بزرگی و بزرگواری عمو غبطه می خورم (نمی دونم گفتن این کلمه درسته یا نه؟ ولی من به خوبی های عمو غبطه می خورم ، به مهربونی های عمو غبطه می خورم ، به اینکه تونسته عموی میلیونها میلیون بچه باشه غبطه می خورم ، نمی دونم شاید غبطه خوردن درست نباشه اما خوبه که آدم به خوبی های دیگران غبطه بخوره .)
عمو پورنگ مهربونمو تو دنیا تکه و لنگه نداره اونقدر خوب و مهربون است که بهترین کلمات دنیا برای تشکر و قدردانی از زحمات و مهربونی های ایشون کم میارند .
نمی دونم منی که انقدر مدیون خوبی ها و محبت های شما هستم چه طوری می تونم دینم و ادا کنم؟
اما یه دنیا به خاطر محبتاتون ، به خاطر پاکی هاتون، به خاطر صداقتتون، به خاطر..به خاطر …به خاطر خیلی چیزها ممنونم.
نمیدونم تونستم درست تشکر کنم یا نه؟ ولی ممنونم برای همه چیز ، برای…
بازم ممنونم.

27 09 2009
مریم

ببخشید عمو جون یه چیزی می خوام به بچه ها بگم.
با اجازه

دوستانی که از قالب ها ی زهره جون و من استفاده کردند، لطف کنند قالب هاشونو عوض کنید چون نظراتتون باز نمیشه.
لطفا این کار را بکنید.
تا بعدا قالبهای خوبی رو به شما ارائه بدهیم.
فعلا قال هاتونو عوض کنید تا بعد.
مثل:
مائده – فاطمه متقی و…که حالا نمی دونم
سپاسگذارم.

27 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو..
.
اگه یه کتاب بهتون معرفی کنم میرین بخونین؟ کتاب ( یک عاشقانه ی ارام) اثر نادر ابراهیمی.
.همه با شنیدن اسمش به یاد داستانهای رمانتیک می افتن اما اینجوری نیست.یه چیزی تو مایه های کتابای پائولو کوئیلو.اما با جمله های ادبی .خیلی کتاب خوبیه.
.
چون دیدم به اینجور کتابا علاقه دارین معرفی کردم.

27 09 2009
حسنا حسینی

عمو راستش از دست یه اخلاق خودم واقعا خستم….البته نمیخوام با گفتن این جملات اون قضیه رو نفی کنم و هنوز در پی یافتن جوابم هستم همون مخاطبین و…اما.
.
شما اون حرف کلی زدین اما به هیچ کسی بر نخورده الی من…هیچ کس اعتراضی نکرد الی من در حالی که میبینم تقریبا همه ادمای اینجا هم سن و سال خود من هستن و به نوعی یه کلوپ دانشجویی باز شده اینجا.اما با همه ین حرفا من خودم میندازم جلو و با حرف زدن اعصاب خودم و شاید !!! شما رو میریزم به هم…کلا تو زندگی واقعی هم همین طورم…مثلا توی یه جمعی هستیم یکی یه چیزی میگه که به همه بر میخوره اما تنها کسی که حرف میزنه منم و …..
.
به نظرم باید کمی خود دارتر باشم… و بگذرم…چون اگه نگذرم زندگی از من میگذره……

27 09 2009
شیرین

سلاممممم عموی گلم
صبحت بخیر و شادی *:-)

27 09 2009
شیرین

وای عمو با توپولف اومدی
خداروشکر که سلامتی!! :-)
پس اون صلواتا نتیجه داد

27 09 2009
بـهـار

سلام عمو جان
خوبید؟
عمو شما اجازه می دید من جشن رمضان رو برای دانلود بذارم؟(البته شک دارم از پسش بر بیام!)
خانم عباسی** جشن رمضان دقیقا 24 دقیقا س اگه هم بذارم گمون نکنم با سیستم های ما دانلود بشه…اما در هر صورت اگه عمو اجازه بده این کارو میکنم.
اما عمو بلاخره ماه عسل و نذاشتید..من فکر کنم خودتون دلتون نخواست..و گرنه فایل گذاشتن برای دانلود که کار مشکلی نیست! مثل همون گزینه جوان که خیلی راحت برای دانلود گذاشتید..اما عمو مثلا اینجا سایت رسمی شماست..بابا باید امکاناتش بیشتر باشه یا نه؟!
عمو من ماه عسل و می خوام(ناراحت)
حالا این کاری که ؟؟ گفت رو بکنم؟

27 09 2009
بـهـار

راستی خانم عباسی** گل! منظور من از طرح اون سوال چیزی نبود که شما فکر کردید! من به هیچ کس اینجا بدبین نشدم..همه رو دوست دارم…شما رو هم دوست دارم…جنبه مثبت سوالم رو در نظر بگیرید لطفا..//

27 09 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خدا
(خدا جونم كمكم كن تا بتونم ….)
سلام عمو جونم( دارم خجالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ميكشم عمو ).
عمو…………
دلم براتون تنگ شدههههههههههه عمو عمو عمو الان دارم با ترس مينويسم (نگرانم و ميترسم عمو.) دلم براي اين جا و اجي هام تنگ شده (گريههههههههههههههههههههههههه).
عمو دوستتون دارم .
(تينا ي خجالت زده و خيلي نگران )

27 09 2009
??

سلام
دختر خنده روي عمويي**هميشه خنده رو باش.* افكار ادمااا جزو حريم خصوصيشون محسوب ميشه؟؟*
گاهي بله و گاهي نه.مي دوني چطوري؟يه مثال برات ميزنم.اگر اديسون اون فكري رو كه در مورد اختراع برق به ذهنش رسيد بيان نمي كرد و فكر مي كرد جزو حريم خصوصيش است اونوقت چي ميشد؟؟
حالا اگر همون اديسوني كه برق رو اختراع كرده در مورد خطاها و اشتباهاتي كه در نتيجه افكار نادرست به ذهنش خطور كرده و فقط خدا و خودش ازش خبر دارند صحبت مي كرد اونوقت چي ميشد؟؟
حالا نمي دونم چرا اين اديسون بنده خدا اومد وسط .چون يه شخصيت برجسته بود اسمش رو بردم.
در هر حال افكار همه ماها روي زندگيمون تاثير بسزايي داره.با افكار مثبت و سازنده ميشه براحتي پله هاي ترقي رو طي كرد و به قله موفقيت رسيد و برعكس با افكار منفي و كهنه ميشه براحتي به عمق پرتگاه رسيد.
اينا نظر من بود.اميدوارم به دردت بخوره.
آغاز پايان*اون لطيفه كه گفتي:همون كه همش ههه ههه ههه بود اون از همشون بامزه تر بود.
مبينا* تعریف دکوپاژ: دکوپاژ یعنی تقطیع فیلمنامه بصورت کاملا فنی برای اطلاع همه عوامل سازنده فیلم اعم از فیلمبردار و بازیگران و صدابردار و… اینکه ما حرکت بازیگر در صحنه را از چه زاویه ایی و چه وسعتی و با چه حرکتی و نور و رنگی و صدایی ضبط نمائیم.
اگر خواستيد بيشتر بدونيد به اين آدرس سربزنيد.
http://lbabashahi.blogfa.com/post-67.aspx

27 09 2009
مریم بی آت

سلام حاج عمو جون.

خوشحالم که سالم برگشتین.خداروشکر.
عمو منم چند روزی نبودم واسه همین نتونستم اینجا سر بزنم.
خوش گذشته انشاءالله؟
به من که خوش گذشت ولی وقتی گوشیم ساعت 4:45زنگ می زد حالم گرفته می شد.
به هر حال گذشت.نه؟
عمو مدرسه؟
ما که معاف شدیم.
مدرسه ی امسال ما تو خونست.
حاج عمو جان از خدا بخواهین که به ما صبر بده.
فعلن عمو…

27 09 2009
بـهـار

عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو؟
این کارو بکنم یا نه؟
شما همیشه آدم و تو دو راهی قرار میدید!!!
ناراحت نمی شید؟
مشکلی نداره؟

27 09 2009
??

بهار جان*عزيزم.من بطور كلي اون حرف رو گفتم در مورد همه مون اول از همه هم خودم .شمام هميشه دختر مثبت و خوبي هستيد.منم خيلي دوست دارم.به قول خودت نديد دوستت دارم.
آره اون برنامه رو براي دانلود بذار.عمو اگه موافق نبودن تاييد نمي كردن.از پسش برميايي كاري نداره كه تو خيلي باهوشي..درست مثل عكس گذاشتن اينجا مي مونه.چطور ميري به اون سايت و عكست رو آپلود ميكني و لينك دانلودش رو اينجا ميگذاري اينم اينطوريه. اگه به مشكل برخوردي بگو.
بهار* از عمو بپرس ببين خودشون اين برنامه رو دارند براي دانلود اينجا قرار بدند.اگر دارند لطفا قرار بدن اگرم نه كه ديگه هيچي
تينا رادفرنژاد*سلام.خوبي؟خيلي خوشحالم كه بازم اينجا اومدي.تينا*دلمون برات تنگ شده بود.

27 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام سلام عمو جون…ای عموی مهربون…بهترین عموی دنیا…واسه تموم بچه ها…
سلام سلام دختر عموهای عزیزم…
عمو جون من تمام نوشته تون رو خوندم واقعا قشنگ بود اما اگه ناراحت نمیشید نمی دونم اسمش رو انتقاد بزارم یا سوال!بازم تکرار می کنم اما اگه ناراحت نمیشید می تونم چند تا سوال ازتون بپرسم یا ازتون انتقاد کنم؟؟؟امیدوارم ازم ناراحت نشید…
عمو شما به گفته ی خودتون گفتید که احساس می کنم که تازه اول راه هستم…
فکر نمی کنید که خیلی زود باشه که کار تولیدی برای ما بچه ها ساخته بشه؟؟؟
چرا شما فکر می کنید که در این 8 سال کاری نکردید؟اگه به گفته ی خودتون کاری نکردید
پس چرا ماها اجرای عمومون رو دوست داریم؟چرا برای عمومون این همه احترام قائلیم؟
چرا بدمون میاد که درباره ی عمومون شایعه درست کنن؟چرا ناراحت میشیم وقتی که
این حرفای دروغ رو میشنویم؟چرا این همه عمومون رو دوست داریم؟چرا این همه به
عمومون احساس نزدیکی می کنیم و این همه با عمومون صمیمی هستیم؟چرا شما رو
به عنوان عمومون یه عموی تلویزیونی نه بلکه به عنوان یه عموی واقعی برای خودمون
می دونیم؟شاید جواب بیشتر این سوالها این سه تا کلمه باشه:صداقت-پاکی و یکرنگ
بودن عمومون…اینکه عمومون نقش بازی نمی کنه…خود خودشه…تا حالا بهمون دروغ نگفته و هیچ وقت نمیگه…چون عمو پورنگ با داریوش فرضیایی هیچ فرقی نداره…
عمو اگه یادتون باشه اون موقع که برنامه ی شما اسمش( عمو پورنگ )بود یعنی
فکر کنم 3 یا 4 سال پیش و هنوز برنامه های زنده ی شما که اسم هاشون ( شبکه ی کودک پورنگ و فوق برنامه ی پورنگ )بود پخش نمیشدن و بهتره بگم که هنوز روی آنتن
شبکه ی اول سیما نرفته بودن برنامه ی شما که اون موقع اسمش( عمو پورنگ ) بود
برای یه مدتی به جای روزهای زوج در هفته روز های یکشنبه و چهارشنبه و جمعه پخش
میشدن…روزهای یکشنبه و چهارشنبه به صورت زنده روی آنتن می رفتن اما
روزهای جمعه ی هر هفته به صورت تولیدی یعنی از قبل ضبط شده بودن پخش میشدن.
مثل اون روزهایی که شما رفته بودید توچال و اونجا برنامه تون رو ضبط می کردین و
سوار تلکابین شده بودین یا اون روزی که تو همون توچال چادر زده بودین و فکر کنم
داشتین با دوربینی که تو دستتون بود از منظره های اونجا فیلم برداری می کردین و
یه دفعه یه آدمی که قوی بود اومد و شما رو بلند کرد و سوار موتورش کرد و برد یا اون روزی
که رفته بودید تو آزمایشگاه و مجله ی سروش کودکان رو دیدید که عکس شما روی اون
مجله بود و گفتید:ا عکس منه…یا بعدش که ساختار چشم آدم ها بود و شما گفتید:
که بچه ها ببینید چشم ما انسان ها از این اجزا تشکیل شده و بعد با دو تا دستاتون
چشمتون رو نشون دادید و گفتید:ببینید تو چشم همه ی ماها این اجزا وجود داره…
و بعد اونجا یه دفتر بود که هر کسی که از اون محیط بازدید می کردید اگه تمایل داشت
یه جمله توی اون دفتر می نوشت و بعد امضا می کرد که شما هم یه جمله نوشتید و
بعد امضا کردید…یا تو سفر های دیگه تون که همیشه یه دفتر همراه خودتون داشید که
تو اون دفتر خاطرات اون سفرتون رو می نوشتید و اگه یادتون باشه یه بار با یه خودکار
خیلی بزرگ داشتید تو دفترتون می نوشید که یه دفعه فیلم بردار اومد و از نوشته تون
فیلم برداری کرد و شما هم با شوخی و خنده گفتید:فیلم نگیر الآن دست خطم لو میره…
یا اون روزی که شما رفته بودید به یه روستا و یه خانواده شما رو با فرزندشون اشتباه
گرفته بودن و اسم شما رو گذاشته بودن:طغرل و شما هم همش می گفتید که من
اسمم پورنگه و طغرل نیستم و ناراحت بودید و اونها هم باور نمی کردن و رفتید و با
اون خانواده نزدیک تنور نشستید و نون پختید و خیلی از خاطرات دیگه….
عمو پس اون موقع ها هم شما می گفتید که جمعه ها برنامه ی ما به صورت تولیدی
روی آنتن میره.پس اون موقع هم برای برنامه هاتون که جمعه ها پخش میشدن تولیدی
کار می کردین و اما بعضی از جمعه ها نه برنامتون تولیدی نبود و اگه مناسبتی بود
اون روز جمعه برنامه ی شما به صورت زنده پخش میشد…
عمو ماها هیچ وقت اون روزهای قشنگ رو از یاد نمی بریم…
عمو یه انتقاد دیگه:بعضی از برنامه ها هستن که همزمان با شما یعنی همون 8 سال
پیش پخش شدن البته از شبکه های دیگه و هنوز هم اون برنامه ها روی آنتن میرن…
اما هیچ وقت حرف تولیدی توی اون برنامه زده نشده و هنوزم به صورت زنده پخش میشن.
با اینکه من فکر می کنم که اون برنامه ها خیلی وقته که دیگه حرفی برای گفتن ندارن و
باید گفت:که خیلی وقته که تکراری شدن…
اما چرا برنامه ی شما؟چرا همش باید برنامه ی شما این همه تغییر پیدا کنه و با اینکه شما
هر دفعه تو مصاحبه هاتون گفتید:برای اینکه برنامه بهتر بشه نیاز به تغییر و تحول و
نو آوری و شکوفایی داریم…سوال من اینه:چرا باید این همه تغییر تو برنامه ی شما
صورت بگیره و تو برنامه های دیگه نه؟شایدم چون فکر کنم که خدا رو شکر تا به الآن
برنامه ی شما همیشه برترین برنامه و اولین برنامه از طرف مخاطبانتون اعلام شده…
اما همیشه برنامه ی شما باید این همه تغییر کنه؟و برنامه های دیگه نه؟؟؟
عمو چرا شما می خواهید فکر کنید که برنامه تون داره تکراری میشه و شما دارید سعی
خودتون رو می کنید که از تکراری شدنش جلوگیری کنید؟آخه اگه خدایی ناکرده برنامه ی شما تکراری شده بود که ماها دیگه برنامه هاتون رو نگاه نمی کردیم…من منظورم فقط
خودم نیست…منظورم اون دسته از طرفدارای قدیمی تون هست…که منم یکی از اونها ام.
آره قبول داریم و سعی خودمون رو می کنیم که شما و همکارانتون رو درک کنیم که
این همه برای ساخت برنامه سختی کشیدید و این همه استرس که روزانه بهتون وارد
میشه رو تحمل می کنید و این همه زحمت میکشید تا برنامه تون اون چیزی که شما
و همکارانتون می خواهید بشه…ما بچه ها خیلی خوشحالیم که این همه به فکر برنامه
و ما بچه ها هستید و تمام سعی و تلاش خودتون رو به کار میگیرید…واقعا خدا قوت…
واقعا خسته نباشید…فکر کنم سخت ترین کار دنیا این باشه که بتونی واقعا یه نفر رو
از ته دل بخندونی…و شما و همکارانتون با همکارای هم تونستید و بازم می تونید من
مطمئنم که می تونید…چون خواستن توانستن هست و شما چون خواستید پس
تونستید…به شما و همکارانتون تبریک میگم…
تو این جامعه یا بهتره بگم با شرایطی که الآن تو کشور ما یا تو جامعه ی ما وجود داره
خیلی سخته که آدما کودک درونشون همیشه بیدار باشه…تو جامعه ای که اگه
یه آدم بزرگسال یه کتاب داستانی که برای کودکان هست رو دستش بگیره براش هزار جور حرف در میارن و مسخره اش می کنند چون فکر می کنن که هنوزم بچه هست و
بزرگ نشده…شاید برای اونهایی که فکر می کنن یا حداقل ادعا می کنن که بزرگ شدن
دیدن یه کتاب کودک تو دست یه آدم بزرگسال تمسخر آمیز باشه…با اینکه شاید خبر
نداشته باشن که اون کسی که کتاب کودک رو دستش گرفته و داره نگاهش میکنه یا
میخوندش خودش تصویرگر کتاب کودک باشه یا به نحوی کارش به کودکان مربوط میشه…
عمو شما گفتین که چند تا بچه رو موقعی که دارین برنامه اجرا می کنین همیشه
جلوی خودتون تجسم می کنین که دارن شما رو تماشا می کنن…من با این گفته ی شما
جواب یکی از سوال هامو دریافت کردم…چون همیشه با خودم می گفتم:عمو چه جوری
موقع اجرای برنامه که دوربین جلوی عمو هست و عمو داره برنامه اجرا میکنه چه جوری
این قدر راحت برنامه رو اجرا می کنه؟واقعا برام این سوال مهمی بود و خیلی خوشحالم که
شما جواب یکی از سوالهام رو دادین…البته عمو من فکر می کنم افرادی که با شما دارن
این برنامه رو میسازن و در واقع همکارانتون هستن خیلی به شما کمک می کنن چون
اونها هم کودک درونشون بیداره و همین باعث میشه که کار برای کودک رو خیلی دوست داشته باشن…عمو واقعا به شما و همکارانتون تبریک میگم که این گروه موفق و هماهنگ رو تشکیل دادین..و تمام وجود سعی خودتون رو می کنین تا به نحو احسن کارتون رو
انجام بدین…
با تشکر از شما و همه ی همکارانتون…
دست علی یارتون**خدانگه دارتون
عمو جون و دختر عموهای عزیزم التماس دعای فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه (بند انگشتی طرفدار عمو)
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

27 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

عمو راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم:
عمو فکر کنم تا به حال تنها فیلمی که درباره ی کودک درون ساخته شده فیلم آتش بس
بوده باشه…
عمو اگه فیلم دیگه ای رو می دونید که در این باره یعنی درباره ی کودک درون ساخته شده باشه ازتون می خوام که بهمون معرفی کنید تا بتونیم اون فیلم رو ببینیم…
با تشکر…
بدرود…
امضا:فائزه (بند انگشتی طرفدار عمو)
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

27 09 2009
شیما دهقان

جمعه ی خیلی عجیبی روپشت سرگذاشتم.
بعد از اینکه باخبر شدیم که عمو در تبریزه با همکاری دوستم شیوامحجل باشوق وذوق فراوان عملیات را شروع کردیم تا بلاخره از یه جایی عمو رو پیدا کنیم گمانه زنی ها رو آغاز کردیم…
حدس اول که احتمالش هم زیاد بود فکر کردیم شما در جشن تراکتور سازی هستید من با داییم که باز نشسته کارخونه تراکتور هست از طریق دختر داییم تماس گرفتم واونا هم گفتند که ماخبر نداریم …شیوا ، که یکی از فامیلاهای زن داییش در تراکتور بود با اونا تماس گرفت واوناهم گفتند جشنی در کار نیست بازم ناامید نشدیم تا اینکه یکی از دوستای دایی شیوا گفت به دلیل ورشکستگی امسال جشن برگزار نخواهد شد

حدس دوم ما این بود که عمو در نمایشگاه بین المللی تبریز هستید ، تا اینکه مطلع شدیم در نمایشگاه به مناسبت دفاع مقدس جشن هست اما عمومجریش نیست….

حدس سوم این بود که احتمالا در جشن کارخانه ماشین سازی هستید اما همسایه ما که کارمند اونجاست، این خبر روشدیدا تکذیب کرد!!
….
حدس چهارم این بود چون تیم تراکتور بازی داشت احتمالا در ورزشگاه حضور دارید و در اونجا مجری هستید اما بابام که برای تماشای بازی رفته بود گفت از عمو خبری نیست عموکجا واینجا کجا؟؟؟؟

حدس پنجم……. خیلی دیر شده بود نا امید شدیم…

عمـــــــــــو رفت اما ما همچنان باز هم در حسرت وآرزوی ……..

27 09 2009
شیما دهقان

البته دیروز سرنخ هایی بدست آوردم
جشنی برای شاگردان ممتاز که فرزند جانباز هستند برگزار شده بود ومن شنیدم که عمو هم در اون جشن حضور داشت اما درستی این حرف رو هنوز مطمئن نشدم…
درضمن مصاحبه ی جالبی بود خیلی ممنونم.

27 09 2009
??

شيما دهقان*حالن ياخجدي؟؟اگر بتوني اينو كشف كني و بگي كه عمو روز جمعه كجاها رفته بودن.و به كجا سر زده بودند.بخدا يه جايزه پيش من داري
جوابي تز تاپ ده منه…ياشا

27 09 2009
فاطمه متقي

سلام به عموجون عزيزم
ايول مبينا جون هنوز امتحان نكردم ولي دستت درد نكنه گلم
جبران ميكنم
عمو ديشب هم خواب اميرم وشمارو ديدم ميام با خواب ديروز تعريف ميكنم فعلا
بـــــــــــــــــــــــــــــاي

27 09 2009
بـهـار

عمو بی محلی کردن هات خیلی ناراحتم میکنه…
_____________________________________________
**خانم عباسی** جان من از عمو بپرسم که عمو این برنامه رو داره یا نه؟! عمو ترجیح میده من اصلا سوالی نکنم…
نمیبینید دارم سوال میکنم..اجازه میگیرم..اصلا انگار نه انگار؟! اصلا اعتنا نمیکنه؟
**خانم عباسی**چشم من اینکارو میکنم…رفتم اونجا که گفتی..فیلم رو حدود 20 درصد آپلود میکنه بعدش پرتم میکنه بیرون! آدرس دیگه ای نمیشناسی! به خدا تمام سعی م رو اونجا کردم..آپلود نمیکنه!سیستمم سرعت متوسط داره..اگه جای دیگه ای میشناسی لطفا بگو..من برم اونجا هم امتحان کنم..
خوشحال میشم بتونم کاری براتون انجام بدم..یا به عمو کمک کنم..

27 09 2009
آغاز پايان

سلام از همتون ممنونم و مر30 كه منو بخشيدين همتون رو دوست دارم
*بهار جان* به حرف هام فكر كن اگه تو جاي عمو بودي چي كا رميكردي خوشحال ميشدي يا ناراحت ؟؟ راستي چرا فكر كردي جواب ميلتو نميدم ؟!به حرفام فكر كن خودته بزار جاي عمو اگه به حرفام رسيدي مطمئن باش آروم ميشي

*شيوا صرامي* بهت تسليت ميگم هم از طرف خودم و هم از طرف مهر فروتن خدا بهت صبر بده غم آخرت باشه گلم دركت ميكنم…. سخته

*بچه ها* براي شادي روح مادر بزرگ شيوا يك فاتحه بفرستيد

27 09 2009
شیرین

عمو خوشگله یه سوال
شما روز جشن عاطفه ها خارج از استودیو برنامه داری!!مثل حسینیه ارشاد

27 09 2009
آغاز پايان

ديدي ناراحت شدين خوب شبيه بودين ديگه با اون كلاه و كيف راست ميگم به خدا

27 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش . خوبی ؟ خسته نباشی . ظهرت بخیر
سلام آجیها . خوبین ؟ خسته نباشین . ظهرتون بخیر

خدا رو شکر . خدا رو شکر که کادر دفتری بخاطر داشتن جیب بهمون گیر ندادن . وگرنه من از دیروز تا صبح هی حرص میخوردم و بابام خیلی ریلکس بود . البته پای صف طوری ایستادم که دستام جلوی جیبم بود . ولی خب اگه بازم دقت میکرد متوجه میشد .
فقط دعا کنین که تا آخر سال بهمون گیر ندن . (همین مسئله ی جیبها )

بشدت خوابم میاد . کم کم دارم سر درد میگیرم ( چُرت )

آقا با اجازه .
بریم بخوابیم تا سر درد تبدیل به میگرن نشده
علی یارتون

27 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
عموووووووووووووووووو جوووووووووووووووووون بازم سلام…
عمو خییییییییییییییییییلی خیییییییییییییییییییییلی خوشحالم آخه عمو یه
چند دقیقه ی پیش بهم یه خبر خیلی خیلی خوب دادن…
خدایا شکرت…
آخ جون…عمویی خیلی خوشحالم…
امام رضا(ع)واقعا ازتون ممنونم…
عمو جون قراره هفته ی دیگه پنج شنبه 16 مهر (اه عمو فکر کنید!)امسال کنکور دادم و خدا رو شکر قبول شدم اما عمو قراره با بچه های مدرسمون بریم مشهد…
هووووووووووووووووووووووورررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
عمو خیلی خوشحالم…
دوباره با دوستام و معلم هام دور هم جمع میشیم…
وای هیچی بهتر از این نیست…
امام رضا واقعا ازتون ممنونم…
حالا عمو فکر کنید من می خوام پنج شنبه ی هفته ی دیگه یعنی 16 مهر برم مشهد
از اون طرف خواهرم و داداشم(بعدا براتون کامل تعریف می کنم)ولی نمی دونم این بعدا چرا نمیاد!!!از اون طرف خواهرم و داداشم هم می خوان برن رشت عروسی…
مامانم و بابام که همه ی بچه هاشون از پیششون میرن(ناراحت)…
این دفعه ی سومیه که با بچه ها و معلم های مدرسه میریم مشهد…
که دوبارش تو ایام مدرسه بود و این دفعه برای دوباره دور هم جمع شدن هست…
یعنی هدیه ی وزیرش آموزش و پرورش هست که بالاخره پس از پیگیری های طولانی
مدرسمون ایشون به قولشون عمل کردن…
خدایا شکرت…
عمو جونم براتون حتما دعا می کنم…
و همین طور هم برای همه ی دختر عموهام…
راستی عمو نکنه اون روز یعنی پنج شنبه روز جهانی کودک شما برنامه داشته باشید و من و بقیه ی دوستام تو راه مشهد باشیم؟؟؟!!!(تعجب)وای یا علی…
بدرود…
امضا:فائزه (بند انگشتی طرفدار عمو)…
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…(لبخند)

27 09 2009
شنونده جوان(مونا)

عشق یعنی یک پلاک ، که زده بیرون از دل خاک

عشق یعنی یک شهید ، با لبهای تشنه سینه چاک

عشق یعنی یه جون ، یه جون بی نام و نشون

عشق یعنی یه نماز ، با وضو گرفتن توی خون

عشق یعنی یه پدر ، که شبا بیداره تا سحر

عشق یعنی یه خبر ، خبر مفقود و الاثر

عشق يعني يه پيام ، تا بقيه الله و قيام

عشق يعني يه کلام ، پا به پاي فرزند امام

[گل][گل][گل]

اپم[لبخند]

27 09 2009
بـهـار

سلام**آغاز پایان**
عزیزم من بهت ایمیل زدم…قضیه رو اینجا لو نده دیگه! اونم اینطوری!! من الان جای عمو بودم یه فکرای بدی میکردم(گریه)
تو یه جوری گفتی که عمو که هیچی..خودم هم از خودم حالم بد شد…تازه فکر کنم تو خودت هم موضوع رو بد فهمیدی../ آره؟!
برای روشن شدن قضیه بگم که عمو جان میخواستم با یکی از بچه ها بیایم تا شما رو ببینیم…مثل کسای دیگه! که حالا دیگه اصلا پشیمون شدم..شما که اینجا با من اینطوری هستید..وای به حال اینکه بیام اونجا.. میترسم یهو تمام غرورمو از دست بدم…قضیه این بود عمو فکر بد نکن لطفا..
**آغاز**جان ممنون از اینکه مجبورم کردی اینجا بگم..//مرسی!

27 09 2009
??

بهار جان*اين بي محلي هاي عمو رو ول كن ديگه عادي شده من كه گفتم اين كار رو بكن اشكالي نداره(ببخشيد شوخي بود)بهار* چرا ناراحتي؟؟اصلا اينطوري نيست.خيلي ها اينجا از عمو سوال پرسيدن عمو هم جواب ندادن اينكه دليل نميشه بگيم چون عمو جواب ندادن يعني بي محلي كردن همينكه عمو كامنت هامونو مي خونند و تاييد مي كنند يعني كه بي محلي نكردند پس ناراحت نباش.
من يه سايت ديگه هم برات معرفي مي كنم.اگر نشد ديگه ولش كن.وقتت رو تلف نكن از درس و مشقت مي افتي
rapidshare.com
شيوا*ي عزيز روح مادربزرگتون شاد.تسليت مي گم.

27 09 2009
فاطمه متقي

سلام مريم آخه براي چي قالب ديگه اي ندارم
مال زهرا هم كه قالبشو خودش درست كرده نظرات باز نميشه ؟
چيكار كنم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

27 09 2009
مبینـا

سلام بر همگی…….یه 6-5دقیقه ایه که از مدرسه رسیدم…..هنوز ناهار نخوردم و اومدم ببینم اینجا چه خبره
خواهــــــــــــــــــــش میکنم **فاطمه جان** قابلی نداشت برای جبران هم فقط ات التماس دعا دارم عزیزم.
**مریم جون و خانم عباسی عزیزم و مرضیه(همون مینوی سابق) گلم**از اینکه منو
راهنمایی کردید بی نهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایت ممنونم…..خدایا میبینی چه دوستای گلی دارم…همه شون رو سالم نگه بدار…آمین
____________________________________
**مریم جون** برای تغییر عکس:
1-باید به این سایت=>www.en.gravatar.com بری و اونجا عضو بشی…
2-برای عضو شدن باید روی گزینه ی sing upکه اون بالا نوشته کلیک کنی
3-تو این مرحله باید آدرس ایمیلتو وارد کنی و بعد روی nextکلیک کن
4-برات یه ایمیل میاد که وقتی اون ایمیل رو باز کردی چند آدرس برات میاد و تو باید روی اولین آدرس کلیک کنی.
5-توی این مرحله باید یه user name و password وارد کنی که user name باید متشکل از حروف و عدد باشه
6-بعد روی کلمه ی next کلیک میکنی
7-بعد هم باید از کامپیوترت(رایانه ات) یه عکس انتخاب کنی و روی گزینه ی nextکلیک کنی
8-بعد اندازه ی تصویرت رو مشخص میکنی و روی کلمه یcrop and finish کلیک میکنی
9-حالا رو حرف G کلیک میکنی
10- و سر انجام روی عکست کلیک کن و گزینه ی confirm کلیک کن.
11-پایان…..امیدوارم بهره ببری…البته همه ی اینا رو مدیون عمو و خانم عباسی هستم
____________________________________
میرم که ناهار بخورم……..فعلا

27 09 2009
سیده فائزه

حافظ از باد خزان در چمن دهرمرنج فکر معقول بفرما گل بیخار کجاست!

27 09 2009
فاطمه متقي

مريم جون من الان قالبو عوض ميكنم آخه دلم نمياد قالب به اون قشنگي رو عوض كنم
دلم تنگ ميشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

27 09 2009
مائده

به نام خدا
سلاااااااااااااااامممممممممممممم عمو جونم ….
عمو عمو عمو …. وایییییییییییییییییییییی آبجی مریمم بالاخره اومد داشتم دق میکردم … گفتم : دیدی جمعتون داره از هم میپاچه … اما ….
آخه من چقدر عجولم (به قول عمو {نیشخند} ) با خودم نمیگم مگه میشه کسی بیخیال عمو شو و آبجیاش بشه …. {خنده}!!!
*********آبجی مریم ***********
اینجا بدونه تو صفا نداره آجی جون … ممنون فدات شم که بهم خبر دادی … دیگه انقدر رفتم بلاگفا و دیدم نظرام صفر هست داشتم افسرده میشدم {نیشخند}
عمو جون یه هفته ای میشه آپ کردم نظراتم همش صفر بود …. اگه آبجی خبرم نمیکرد احتمالا افسردگیم حاد حاد میشد … عمووووووووووووو {گریه} آخه من عاشق قالب وبلاگم هستم … دوستش دارم خوب …. عموووووووو من نمیخوام عوضش کنم …..{موهامو میکشم }
عمو تا حالا قالب وبلاگمو کامل دیدید ؟؟؟؟ من عاشقشم … زحمت آبجی مریم هست … عمو دوستش دارم چون یه جورایی منو یاد دستنوشت میندازه …. حالا {گریههههههههه}
عمو دیروز خیلییییییییییییییی برنامه خوب بود … میگید چرا ؟؟؟ چون بالاخره دیالوگای عموجونم بیشتر شد … عمو اگه در همین قالب یه شخصیت های جدیدی رو بچه ها بازی کنن خیلی خوبه … مثلا همین مدیر مدرسه ی شما … چون هم امیر محمد هم سهند هم متین بازیگران توانمندی هستن حتما جالب میشه …
عمو جون … خبر …. خبر …………. خبر ………………
عمو امروز اولین نمره ی خوبم رو گرفتم … شدم 8 …. عمو چپچپ نگام نکنید … خوب کلا امتحانمون از 8 نمره بود به جون خودم {نیشخند} عمو حدث بزنید از چه درسی ؟ (((زیست )))
عمو باور کنید دیروز که داشتم برای امتحان میخوندم اصلا حوصله ی درسی مثل زیست رو نداشتم ( ریاضیرو ترجیح میدادم )
بعد همش با خودم میگفتم عمو هم همینا رو خونده … عمو هم همین رشترو خونده … خلاصه که انرژی مثبتی که ازش حرف زدم واقعا تاثیر گذار بود ….{نیشخند}
عمو دیدید بچه ها دوست دارن نمره ی خوب که میگیرن به همه بگن … خوب منم کوچولوام دیگه اینم اولین باریه که میتونم به عموم بگم الان کلییییییییییییییییییییی ذوق زده ام …
________________________________
عمو امروز یکی از دوستام ازم خواست اسم خواهرزادشو به شما بگم که تو برنامه بخونید … عمو منم روم نشد بگم نه … آخه !
اسمشو براتون میذارم ولی اصرار نمیکنم هر جور صلاح میدونید فقط اگه لطف کردید و قبول کردید قبلش بهم بگین که بهش بگم برنامرو ببینه …
علی کردی 2 ساله …
عمو یه چیز جالب هم راجب این بچه بگم … مامانش 24 سالشه !
از همون 8 سال پیش مخاطب برنامه ی شما بوده … انقدر برنامتون رو دوست دارههههه {نیشخند}
عمو فکرشم نمیکردم از مخاطبان 81 شما کسی هم حالا مادر شده باشه ….{خنده}
زمان چقدر زود میگذره … یه روز هم ما ها با نوه هامون برنامتون رو میبینیم …. شاید !!!
خوب دیگه علی یار و یاورتون باشه … التماس دعا !!!

27 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
عمو جونم سلام…
وای که من چه قده امروز همش میام وبلاگ شما!!!(خجالت).
عمو یه سوال:
شما نظر دختر عموی گلم سیده فائزه رو تایید کردید اما نظر من که قبل از نظر دختر عمو
سیده فائزه هست بالای نظرم نوشته:پیشنهاد شما منتظر تایید می باشد!!!
یعنی چی عمو؟؟؟
ممکنه توضیح بدین؟؟؟
آخه نظر سیده فائزه که بعد از من نظر داده رو ثبت کردید اما نظر من که قبل از نظر سیده فائزه بود و بعد از نظر دختر عموی گلم آغاز پایان هنوز منتظر تاییده؟؟؟(تعجب)

27 09 2009
مبینـا

با اجازه عمو جان………توجه توجه…….برای سیو کردن عکس مراحل زیر را یکی یکی پشت سر هم طی بفرمایید.
1-اول وارد سایت بشید و صبر کنید تا تموم عکس ها براتون بیاد.
2-آفلاین بشید…در قسمت نوار ابزار استاندارد(اون بالا) روی عکس wordکلیک کنید و صبر کنید تا صفحه ی وبلاگ بره تو صفحه ی word.
3-بعد میبینید که تموم عکس ها براتون میاد.
4-حالا این صفحه رو به عنوان صفحه ی وب در کامپیورتون(رایانه تون) ذخیره میکنید.
5-صفحه ی ذخیره شده رو بازکنید و عکس ها رو برای خودتون سیوکنید.
__________________________________
امیدوارم تونسته باشم راهنماییتون کنم…..اگه سوالی هست در خدمتم
پی نوشت:
ببخشید که دوباره گذاشتم…آخه یه نفر ندیده بود و از شما خواسته بود تا بگید که چه طوری میشه اینکار رو کرد…….به خاطر اینکه شما سرتون شلوغه بنده احساس مسئولیت کردم و اینا رو عرض کردم….امیدوارم احساس مسئولیتم به جا بوده باشه

27 09 2009
فاطمه متقي

مبينا جون دستت درد نكنه
ما دوتا خواهرو از سكته قلبي نجات دادي!!!!!!

27 09 2009
مبینـا

فاطمه جون خواهش میکنم……وظیفه بود و خوشحالم که تونستم کمکتون کنم
بازم اگه کمکی خواستید دربست در خدمتم و فقط هم التماس دعا دارم
عمو نمیشه اینجا boldنوشت نه؟

27 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي خوبين؟؟؟
واي عمو چرا من همش فكر ميكنم كه الان با يه صداي دورگه وبا يك لنگه كفش در دستتون افتادي دنبالم؟؟؟؟(نيشخند)
.
.
عمويي راسيتش من تازه9 از مدرسه اومدم.
عمو نميدونين كه امروز چقدر خنديدم اخه اگه كتابخونه بموني بعد درو روت قفل ميكنن . عمو منو بگي با دوستام چقدر خنديديم به اين كارشون . عمو خودشونم ميدونن كه تيمارستان راه انداختن (نيشخند)
يعني تيمارستان كه نه اما خداييش ديگه به اين ميگن زنداني شدن(عصباني)
الانم از بالاي در ما در رفتيم(نيشخند)
نه بابا شوخي كردم عموجان . بالاي در چيه ما از اين اكروبات بازيا بلد نيستيم(نيشخند)
اما كليدشو كش رفتيم(نيشخند)
واي ببخشيد نه يعني اينطوريم نه هااا منتها رفتيم با دبيرمون صحبت كرديم بعد اون قبول كرد زنگ بزنه به معاونه مون بعد از خونشون پاشه بياد بچه هارو ببينه هركدوم رو كه ميشناخت بفرسته برن(نيشخند)
نه بابا اينجوريام نبوداا …
بابا بيخيال .
كلا گذاشتن بريم كاملا هم قانوني(نيشخند)

27 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي ميگماا فردا خواهشا وقته برنامه تون درست بشه هاا عمويي اخه زيادش نميكنين ديگه اينقدر كمشم نكنين خب. درسته كه تايم دست شماها نيس اما هواي مارم داشته باشين ديگه عمويي.
عمويي اگه وقت برنامه بازم كم باشه من كه ديگه واقعا… ميكنم.
عمويي يهو پاميشم ميام واسه عرض ادب . بعدم چنان جيــــــــــــــــغ بنفشي ميكشم كه الودگيه صوتيه كل دنياااا متحول بشه(نيشخند)
عمويي فعلا…

27 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام..عمو دیشب دعا کرده بودین؟؟باهام آشتی کرد!!امروز وقتی آپشو خوندم، دلم آروم شد که دوباره آشتی ایم!…**تینا ی نگران!*سلاملکم!قرارمون با عمو این بود که اگه عمو از کسی ناراحته کامنتشو ثبت نکنه..خب؟..کامنتت ثبت شده خانومی._عمویی واسه درسم خیلی دعا کنین..عمو امروز(رفتم…استاد ریاضیمون..گرما..یه عالمه درس!..بچه ها..فقط من لباس صورتی ام!..بازم صندلی جلو..)!خب،اینم اتفاقات امروز بود که همین لحظه بهشون فکر کردمو برای عموییم تعریف کردمم!!
راستی راستی عمو جون…منتظر جواب ایمیلام نیستم حتی اونی که گفتم برام مهمه..شاید شما هم مثه من از ایمیل دادن فراری باشین…نمیدونم که!(با لحن ناراحت نخونینش ها عمو! معمولی ام الان!)…خدا پشت و پناهتون باشه عمویی عزیزم
اگه تکراری فرستادم عموجون زحمت حذف اضافه ها رو بکشین چون باز برای کامنتام با مشکل مواجه شدم!
(دخترتون)

27 09 2009
aseman

گـــــــاهـــــــی اوقـــــــات شـــــــما ، آدم رو کـــــــچل میکنـــــــید تـــــــا جـــــــواب ســـــــوالـــــــش رو بدهـــــــید. . . .!
مـــــــن خیـــــــلی از دســـــــت شـــــــما حـــــــرص میخـــــــورم. . . . !

27 09 2009
حسنا حسینی

اهاااا باید منتظر خوندن پشت صحنه وبلاگتون باشم دیگه؟؟؟ به خاطر همین تائید نکردین؟؟؟ حالا واقعا دیگه نیستین؟

27 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
خسته نباشی عموجون..
(دخترتون)

27 09 2009
??

آغاز پايان**عزيز سلام منو به مهر فروتن*عزيز برسون و بگو كه دلمون براش تنگ شده.
مبينا*جان مدرسه خوش گذشت؟خسته نباشي.خيلي خوب به دوستات كمك مي كني.خيلي خوشم مياد.آفرين
*حديث حقيقت خواه*فقط خدا*يه جا حرف خيلي قشنگي زد.گفت:يه نفر اينجا هست كه به عمو ميگه:تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
چرا بعضي ها موقع صحبت كردن با عمو فعل هاشونو جمع نمي بندند؟
بزرگتري گفتن كوچيكتري گفتن.خواهش مي كنم وقتي عمو رو مورد خطاب قرار ميدين آخر جمله هاتون فعل هاتونو جمع ببندين.

27 09 2009
شیرین

عموجونم و اجی ها دوستون دارم

27 09 2009
شیرین

هیس!هیس!س!س!س!
ببین تموم دنیا رو ساکت کردم که بگم به یادتم و با تموم وجودم دوسسسسست دارزم

27 09 2009
شیرین

عمو کاش میشد برنامتون ساعتش تغیر کنه !!!
عمو من که دیروز از دانشگاه مییومدم حول و حوش 5:15 دقیقه بود دیدم یه مدرسه ای تازه تعطیل شده!!!عمو خوب اونا هم میخوان برنامتونو ببینن دیگه…..
من بد بخت دیروز 5:40 رسیدم خونه تا تلویزیونو روشن کردم شما خداحافظی کردین(عصبانی)عموووووووووووووووو چقدر وقت برنامتون کمهههههه
یه کاری کنید دیگه

27 09 2009
فروغ

سلامممممممممممممم عموجون خوبییین؟
عمو امروز زنگ آخر پرورشی داشتیم… بگید خب؟خب…بعد معلممون نیومده بود…بازم بگید خب؟خب…عمو نمیدونید کلا تمام بچه های کلاس کلی شلوغ میکردند…عمو چپ چپ نگاه نکن خب شیطون گولمون زد…حالا بگید خب؟خب
چشمتون روز بد نبینه عمو معاون و مدیر با عصبانیتی که حتی تصورشم خیلی خطرناکه اومدن بالا من و دوستم که زود فهمیدیم نشستیم سر جامون ولیییییی خب بعضی از بچه ها نمیدونستن خانوم مدیر و معاون اومدن بالا آقا آییییییییییییییی میخندیدن …آی مسخره بازی در میاوردن …بگید خب؟خب …یهو مدیرمون چنان دادی زد که فکر کنم پنجره ها لرزید…عمو هممون داشتیم سکته میکردیم از ترس…عمو خداروشکر مدیرمون من و دوستم رو ندید چون زود نشستیم ولی به 4نفر منفی انضباطی داد…!عمو وقتی مدیرمون رفت صدای نفس هیچ کدوممون نمی اومد!هممون خیلی ترسیده بودیم…
بعدش اروم نشستیم راجب شما حرف زدیم…راجب برنامه ها تون نظر میدادیم…
.
*مریم*جونم ممنون تولدم رو تبریک گفتی…(بوس)
دوست دارم…
.
.
راستی عموجون…دعوام نکنید خب…امروز به اندازه کافی مدیرمون دعوامون کرد!
من یکی که تا عمر دارم دیگه وقتی معلم نیست شلوغ نمیکنم…!
.
خیلییییییییییییییییییییییی حرف زدم….ببخشید…
دوستون دارم…فعلا

27 09 2009
شیرین

سلام اجی شیوا صرامی ….خانمی تسلیت میگم :-(

27 09 2009
farnaz

عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو داریوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش دوست دارم.

27 09 2009
دریای بی تاب عمو

عموداریوشم سلام حالتون خوبه عموووووووووووووو؟بابا عموشماکه گفتیدآپتون 4شنبه هاست پس چطورشدامروزکه یکشنبه ست ای بابا شما هم که مثل من بیتابیدخوب یه کوچولو دندون روجیگرمیذاشتیددیگهههههههههه!!!راستی عموآپ روبذارید برای پنجشنبه که فرداش جمعه ست وماراحت میتونیم بیایم اینجا تازشم اگه 5شنبه باشه دیگه مامانمون هی گیرنمیده که پاشواز جلوی کامپیوتردرس داری آخ ببخشید رایانه مصاحبتون هم عالی بود ولی عمو من یعنی بهتره بگم مابرنامه تولیدی نمیخوایماااااااااااااااااا!؟گفته باشم!
آخی الــــــــــــــــهی بمیرم برای این جملتون که گفتید:هم کارم سنگین ترشده است وهم فکرم عمویه سوالی که فک میکنم سوال هممون باشه عمو چرافیلمهایی بامضمون کودک کارنمیکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

27 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
سلام بچه ها
عمو عجیبا غریبا… من تونستم مجله مادرانو تهیه کنم… عجیبه آخه اینجا سال تا سال این جور مجله ها پیدا نمیشن…
عمو اینقدر خوشحال شدم خوندمش( حالا میگم چرا…) عکستونم فوق العاده قشنگ بود…
1. عمو جون ما اخر نفهمیدیم مرداد یا خرداد؟!!!(عمو: مرداد بابا اشتباه چاپیه…)
2.دوران خدمت! عمو منظورت سربازیه؟ وای فکر کن عمو موهاشو با 4 بزنه;کلاه سربازی و تمرینای صبح گاهی و سینه خیزو کلاغ پرو (مطمئنا شما که تنبیه نمیشدی مگه نه؟!!!)…
چقدر بامزه میشه…
3. عمو اینقدر دلم برای تورنگ و پورنگ تنگ شـــــــــــــــــــــــــــــــــده که نگو واقعا خیلی قشنگ بود…
تورنگ و پورنگ اومدن… با کاغذ و رنگ اومدن…
آخی یادش بخیر… عمو هنوز عروسکش هست؟
4. از همه چیز بهتر…. خبر و نوشته ی بسیار بسیار خوشحال کننده…
مادران: با کار تولیدی بهتر کنار می آیید یا بداهه و زنده؟
عموی گل و گلاب: مطمئنا کار بداهه را بیشتر قبول دارم تا کار تولیدی . راستشو بخواید برای کار تولیدی ساخته نشدم. عاشق بداهه گویی ام و تیپ های جدیدی میسازم.
آخ جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون
عمو حالا که خودتم دوست داری سعیتو بکن برنامه زنده باشه ترخدا باشه؟…
عمو امیدوار باشیم؟
توکل به خدا
5. اینقدر مامان فاطمه رو اذیت نکن شیطون…
6. با امیرم قهر؟ گناه داره خب پسر خوبیه… ا امیر تو هم عمو رو اذیت نکن دیگه خب وقتی خستس زود برو هی وایمیسه فوتبال…(شوخی کردم)
7.عمو ماشینتون… شما که میگی من ماشین ندارم(وای ببخشید مثل اینکه وارد حریم خصوصی شدم; من از صمیم قلب معذرت میخوام;ببخشید)
دست شما; امیر ; سهند ; متین ; آقای خلیفه ; آقای موسویان ; آقای علی پور و خانم یعقوبی درد نکنه; مصاحبه قشنگی بود; هر چی بود بهتر و امیدوار کننده تر از مصاحبه بالا و مصاحبه سروش بود… ممنون.
حالا با آبجیا…
**مرضیه جون**
ممنون آی گفتی ناز با اینکه دیروز پیشش بودم دلم براش پر میزنه… ای کاش عمو هم اسمشو بخونه…
**سحر جونم**
خواهش میکنم قربونت برم آره بهترم ولی ناپرهیزی میکنم بد جور… بستنی و گز و شکلاتو…
** مریم جون**
آره میدونم… بهش میگیم با توپولف نرو میره… میگیم نیفت می افته… میگیم…
سکوی ما یه کم بلندتره آدم میره روش انگار داره از بالا به کلاس نگاه میکنه…اتفاقا امروز دبیر عربیمون نزدیک بود بیفته….
همتونو دوست دارم…
خب دیگه خیلی زیاد حرف زدم…
عمو دوست دارم
فعلا

27 09 2009
فاطمه

عمو الان شبکه یک داره راجب پوتین سربازی حرف میزنه… سربازا از خاطراتشون میگن…
شما از پوتین چه خاطره ای داری ؟میشه بگی؟!!! اصلا خاطره داری؟
(باشه بابا عصبی نشو خب نگو…)

27 09 2009
آغاز پايان

جنگ اول به از صلح آخر* بهاري* هم تو راحت شدي هم من من هم عمو از كنجكاوي در آمد در

27 09 2009
مبینـا

عمو جون کجایـــــــــــــــــی؟
نمی خوای که بیایـــــــــــی؟
مردیم از تنهایــــــــــــــــــــی!
پس چرا نمیایـــــــــــــــــــــی؟
________________________

27 09 2009
آغاز پايان

قابل توجه همه دوستان و همراهان عزیز:
سایت مربوطه ‹فقط› توسط گروهی از ‹ هواداران عمو پورنگ› اداره میشود و اقای فرضیایی(عمو پورنگ) از این پس هیچ گونه فعالیت مستقیم و غیر مستقیم با این وبلاگ ندارند.
برای ارتباط با ایشان فقط به ادرس زیر مراجعه کنید http://www.amoopourang.wordpress.com
از همه شما عزیزان که تا امروز با پیامهای خوب و دلگرم کننده خودتان به این وبلاگ جان بخشیدید سپاسگذاریم.
مدیران سابق سایت رسمی عمو پورنگ
پایان
گفتم خبر رو جهاني كنم شايد نبينيد
اون پايان رو من ننوشتما خودشون نوشتن
سايت مربوطه هم منظورش پرديسه واسه اطلاعات عمومي گفتم

27 09 2009
آغاز پايان

گفتم خبر رو جهاني كنم شايد نبينيد
اون پايان رو من ننوشتما خودشون نوشتن
سايت مربوطه هم منظورش پرديسه واسه اطلاعات عمومي گفتم

27 09 2009
زينب صائمی

سلام عموي خوب و قشنگم
بعد از مدتي دوباره تونستم بيام نت
خيلي خوشحالم چون خيلي دلم ميخواست بيام
دلم تنگ شده بود
اين مصاحبه هه خيلي طولانيه… بعدا ميخونمش باشه؟
عمو جونم…. ميشه به وبم سر بزنين؟
خيلي خيلي دوستون دارم
نه بخاطر اينكه ميخوام به وبم سر بزنين…. كلا

27 09 2009
زينب صائمی

البته مطلب خيلي پر باري ننوشتم اما ببينين قالبش خوبه؟ اين مدلي شده وبلاگم خوبه؟ آهنگه رو دوست دارين؟ و از اين جور چيزا

27 09 2009
مبینـا

مبینا: عمو جون کجایـــــــــــــــــی؟
مبینا: نمی خوای که بیایـــــــــــی؟
مبینا: مردیم از تنهایــــــــــــــــــــی!
مبینا: پس چرا نمیایـــــــــــــــــــــی؟
مبینا: از دست من در عذابــــــــــی؟
عمو:مگه تو بیکاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو:هی به اینجا می آیــــی
مبینا:اگر جوابت هست آری……..
مبینا:پس کاری باری نداری؟
مبینا:اگر کنم عذر خواهـــــــی با خودت میگویی مگه تو دست بردای
مبینا:………………………..پس هم اکنون خاموشـــــــی………………………..
((((مشترک مورد نظر تا فردا خاموش میباشد….لطفا همگی آسوده خاطر باشید))))
****عمو نظرتون راجع به جملات بالا چیه؟؟؟منظورم نوشته های به اصطلاح شعرم خوش حال میشم اگه بگین..ولی واقعا تا فردا دیگه نمیام…….شب بخیر……خواب های صورتی ببینید….******

27 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش . خسته نباشی . شبت بخیر
سلام آجی ها . خسته نباشین . شبتون بخیر

یه نیم ساعتی میشه (ساعت 8 ) از خواب بلند شدم نمازمو خوندم و اومدم اینجا

داداش آجیها چی میگن ؟ ( تشویش )
امروز برنامه داشتی ؟ نه نداشتی . آخه گفتی خداحافظ تا روز دوشنبه . تازه اگه هم داشتی یهو نمیرفتی برنامه روز دوشنبه رو مشخص کنی ، در صورتی که موضوع امروز رو مشخص نکردی .
به رامینا اس زدم گفت نه نداشت برنامه .

* آجی مبینا * خواهش میکنم . وظیفم بود .

واسه چی مردم ساعت 3 نیمه شب مزاحم میشن ؟ ( عصبی )
هر چند من خواب بودمو گوشی هم سایلنت ( نیشخند )

با اجازتون من برم به درسام یه سر و سامونی بدم ( نیشخند )
دعا کنین تا آخر سال گیر ندن این کادر دفتری ( گریه )

علی یارتون .

27 09 2009
رویا

سسسسسسسسسسسسلام
خوبی عمو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیروز کامنت ها رو 38 مونده بود امروز رو 138 ………………..بابا آخه کجایین ؟؟؟؟؟ ( یکی نیست به من بگه تو این فضولیت رو از کی به ارث بردی)
دایییییییییییییییی کلاس خوشنویسیم دوشنبه هاست (البته شاید بتونم یه جوری تنظیمش کنم ) ولی تو رو خدادعا کنین که کلاس زبانم تو روز های برنامتون نباشه……….خواهش…..
دایی دایی دایی یه سوال : ساعت برنامتون تغییر نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دایی تو ماه رمضان هر روز مینوشتم التماس دعا …………………… دعا یادتون نره ها

27 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام آقاي عجول
با شما هستم عمو
اومدم اينجا سوالمو بپرسم تا همه ازش استفاده كنن!!!!!
عمو، من چه كمكي مي تونم به سميرا بكنم تا بتونه درسشو با شوق و علاقه بخونه؟
اين از سوال من اما مي دونم تو اين شرايط جوابي براش ندارين چون جزئيات رو تو ايميلم گفته بودم و شما هم كه نخوندين پس…
خوب
الان بايد اينجا منتظر جواب باشم؟!
شما گفتين اينجا مطرح كنم

27 09 2009
شیرین

عموجونم اومدم شب بخیر بگم و برم
امیدوارم خوابای خوب و رنگین کمونی ببینی *:-)
شبت قشنگ
خداحافظ همین حالا

27 09 2009
فياضي

و اما…
«گلبرگ» من روي كلمات حساسم ، منظورت از اينكه تقسيم بلد نيستي چي بود؟!!!!
مهم نيست، خوشحالم با هم آشنا شديم دوست 6 ساله ي من!!!!!
.
«دختر خنده روي عمويي» دلم نمي خواد اينو بهت بگم، اما… مجبورم، اميدوارم طاقت شنيدنشو داشته باشي، مطمئن نيستم ولي فكر كنم به زودي روزي فرا برسه كه سيستمت كلا خاموش بمونه، براي پيشگيري هر چه سريعتر به يه مهندس كامپيوتر تعميركار مراجعه كن
.
«aseman» عزيز من از بابت مشكل خودم مطمئنم، اما مشكل شما… درست به خاطر نميارم كدوم پست بود كه آقاي عمو در جواب دوستم خانم عباسي دليل اين مشكل رو بيان كردن، شايد خانم عباسي به خاطر بيارن، از ايشون بپرس
.
«خانم عباسي» عزيز، بچمون چشمو گوش بسته از كل اتفاقات دنيا فقط برنامه ي عموپورنگ رو نگاه ميكنه و بس، نه نمي دونستم اين شعر مربوط به چيه، ممنون كه گفتين و بابت لطفتونم ممنون
.
«مريم» خانوم، من كه گفتم با اين موضوع كنار اومدم، الان مهم اينه كه بعد از پرواز توپولف، خدا رو شكر، عمو زنده اند ، برنامه زياد زنده بودنش فرقي نمي كنه
جدا از شوخي گفتم كه دارم خودمو قانع مي كنم و خوشحالم كه دوستان ديگه چون شما زودتر از من قانع شدين
.
«بهار» يه چيز بگم ناراحت نشو ، سعي نكن اين جوري از عمو حرف بكشي چون فايده نداره، نهايتش عمو مي گن «من اگه مخالف بودم كامنتتو ثبت نمي كردم، چه فرقي به حال من مي كنه كه اين كار رو بكني يا نه» و امثالهم
ضمن اينكه عمو سوالهاي حياتي بودن يا نبودن مسئله خيلي پيچيده است رو جواب نمي دن، شما كه مي خواي يه لطف در حق دوستانت بكني و داري يه اجازه ي ساده مي گيري انتظار جواب نداشته باش، خواهر من
.
.
«عمو» اون سوال قبليم كه بي جواب موند، اما موندم اگه نمي خواين كمك كنيد، اگه نمي خوايد گاهي جواب اين دوستان رو بدين، اگه نمي خواين… پس اينجا براي چيه، مي گين يه محيط پاك كودكانه كه همه با هم دوست باشيم ، خوب قبول اما كه چي بشه؟!
الان واقعا موندم اينجا براي چيه
دعوام نكنيد خوب فكر ديگه گاهي بي اجازه مياد تو ذهنم
به خصوص وقتي مي بينم يكي ادعاي كمك كردن داره اما دريغ مي كنه(كودك درونم داره ياد مي گيره حرفي رو تو دلش نذاره اگه ناراحت شدين ببخشيد)
التماس دعاي خير
خدانگهدار

28 09 2009
امین فرزامی

سلام عمو خسته نبا شید.
مصاحبه تون عالی بود اما عنوان مصاحبه نه!!!!!!! زیاد جالب نبود!!! خیلی ببخشید ا عنوان خوبی انتخاب نکردید
این دومین بار که از عنوان دست نوشت غافلگیر میشم بار اول دست نوشت عمو در ماه عسل بود.
عمو یه سوال:
منظورتون از جوابی که به فائزه خانم دادید چیه؟؟ یک ماه دیگه قرار چه اتفاقی بیوفته ؟؟
امیدوارم اتفاق خوب باشه یا خبر خوش باشه.

28 09 2009
بهار

سلام
**فیاضی** عزیز
هیچ وقت چنین قصدی نداشتم…این و خدا میدونه اگه تو یا عمو باور ندارید مهم نیست..فقط یک بار که دلم گرفته بود و برای عمو بال بال میزدم یه سوال با این قصد کردم که بلافاصله خودم گفتم..چون هیچ وقت دلم طاقت نمیاره…
و من الان فکر میکنم به خاطر همون یه باره که تو و همه و حتی عمو این فکر و درباره ی حرفای من میکنید…
واقعا ناراحتم …
دارم کم کم از کامنت گذاشتن خودم حالم بد میشه…انگار اینجا هیچ کس من و باور نداره..چه برسه به عمو./
فقط با این حرفا دیدگاه عمو رو نسبت به من عوض میکنید..هم شما و هم بقیه…
خدا بزرگه./

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي.
ابجي فياضي سلام خوبي؟؟
ميگماا خدا از دهنت بشنوه ايشالله خاموش شه ديگه روشن نشه تا خيالم ديگه براي هميشه راحت شه و برم سراغ يكي ديگه.
اخه خسته شدم ازش من(گريـــــــــــه)
ابجي ژاله و ابجي مرضيه ممنون بابت پيغام رسانيتون(خنده)
راستي حالا كه رامينا اينقدر پرانرژي شروع كرده پس منم ديگه شروع ميكنم يه چيز ديگه به رامينا ازطرف من بگين كه مااااااااااااااااااااااا ميتونيييييييييييييييييم(نيشخند)
.
.
ابجي سحر (خجالت) ميگماا من هنوز باقالاقاتوق رو نخوردمااا(گريه)
ااا … راستي تو منو ميخواستي؟؟؟(نيشخند)
.
.
عمويي اين تيكه اخر حرفم به ابجي سحر شده تكه كلام كله مدرسمون حتي دبيرااا(گريه)

28 09 2009
فياضي

نه بهار جان من هيچ فكري در موردت نمي كنم جز اينكه تو هم يكي از برادرزاده هاي خوب عمويي
الان چنان خورده تو ذوقم كه حتي حوصله ي توضيح دادن منظورمو ندارم
اگه بد برداشت كري ببخشيد

28 09 2009
امین فرزامی

یه چیزی یادم رفت بگم
عمو به خاطر حرف های زشت ناشناس پست اصلآ خودتون رو ناراحت نکنیدها
به بچه هایی فکر کنید که دوستون دارن و کلی وقت میذارن میان اینجا و نوشته های قشنگ شما رو با عشق میخونند
عمو شما همیشه بهترین کار رو میکنید وقتی کامنت اونو تائید میکنید یعنی اینکه آبروی اون آدم رفته.

سلام امین جان پسر گلم خدا ستارالعیوبه و من همچین قصدی ندارم فقط میخوام بگم که این وبلاگ هر چه سوال و حرفی داشته باشید خودم پاسخگو هستم اینو به همه دوستانت هم بگو امین جان پسر گلم دوستت دارم

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

اخجونمي عمو همينطوري هي نزديك ميشيم به فردااا(خنده)
دلم …
نميگم اصلا. وااا خب چرا اخه همه دارين اينطوري به من نيگا ميكنين؟؟؟خب دلم تنگ شده . اگه نگم به عمويي به كي بگم.
(گريـــــــــــــــه)عمويي يه چيزي بگم راسيتش به ابجي فائزه مون كه گفتين يه ماه صبر كنيم خب؟؟؟
بعد الان يه نموره دل نگرونم كه نه دلنگرونيم احتمالا . اخه عمويي ميترسم نكنه بعد اين يه ماه فراق باشه(گريــــــــــــــه) زبونم لال بشه الهييي. من نميــــــــــــــــــــخوام.
عمويي درسته كه شماهم خب به فراغ نياز دارين اما يهويي فراغ شما فراق براي ما به دنبال نداشته باشه(تشويش)
عمويي يه چيزي بگم ؟؟ الان عموي بهم ميگه تو كه صبح تا شب و شب تاصبح ميخواي يه چيزي بگي(نيشخند) اما الان يهويي شك ورم داشت نكنه فراغ و فراق رو جابه جا نوشته باشم. معنياشو نكنه من چپول ياد گرفته باشم؟؟؟(تشويش)

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي الان ديگه رفتين فك كنم نه؟؟؟
اما ميگماا چه جواب زيبايي واسه داداش امينمون نوشتين.
ااا….. راستي اقا امين از عكس چه خبر؟؟؟؟؟(نيشخند)

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمو يكمكي ميخوام از مدرسه بگم.
عمويي امسال رسما رسما تمومه معلمامون حتي با خوده جنابشون هم قهرن.
عمو من واقعا موندم چه جوري قراره تحمل كنم تا اخرسال(گريــــــــــــــــــه)
عمو نه شوخي نه خنده اي. عمو دارم زده ميشم از مدرسه(گريـــــــــــــــه)
من عمومووووووو ميخـــــــــــــــــــــــواااام.
الان عمويي ميگه واااا من اين وسط چيكارم هرچي ميشه پاي منو وسط ميكشيييي.(نيشخند)
خب عمومونين ديگه. تازه معلم هم كه هستين (خنده)
راستي عموييي يكي از دبيرامون بهتون سلام رسوند(خنده)
گفت ماهارو بيشتر نصيحت كنين. اخه ميگفت من فقط نبودم كه تو مدرسه هاي ديگه هم عينه من بودن منو بگي عمو شنگول شدم پريدم هوااا بعد به خودم گفتم يكيشم كه حتما محپوش بوده(نيشخند)
راستي شايدم از بچه هاي اينجا باشنااا اخه دبيرامون بيشترشون از تهرون اومدن(نيشخند) وارداتين(نيشخند)

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي اما ايندفعه ديگه واقعا فك كنم رفتين نرفتين؟؟؟
عمويي اگه هنوز هستيناا خواهش ميكنم ازتون ديس شين عمو.
عمويي من ميترسم الان يهويي مامان بزرگ گلمون از دسته ماها ناراحت بشن بگن بچه مون نصفه شبي كلافه كردين با كامنتاتون اي نوه هاي بي ملاحظه.
البته ميدونم كه مامان بزرگ جونمون خيلييييي مهربون و اعلاء هستن . حتي بيشتر از شما(خجالت)
اما خب ماهم خداييش كار درستي نميكنيم كه تا اين موقعه شب عموييمونو بيدار نگهشون داشتيم . نه؟؟؟
عمويي برو بخواب ديگه.
الان شروع ميكنم به كندنه موهاماااا(موكندن)(پا كوبيدن)(جيغ)(گريه)

28 09 2009
مریم

به نام خدا
سلام به عموی گل و دوست داشتنی خودمون.
حال شما چه طوره؟
ببخشید که من دیر وقت مزاحمتون میشم. آخه این روزا خیلی درگیر کارام هستم . به قولی سرم شلوغه.
فقط این موقع ها می تونم بیام اینجا.
اصلا یادم رفت الان که برای من شبه پس فعلا شبتون بخیر و قشنگ
صبح که اینا رو می خونید پس حالا صبح دل انگیز و پاییزی تون به خیر.
امیدوارم که روز خوبی رو شروع کنید و براتون هم دعا می کنم. انشاالله که برنامه ی خوبی هم امروز داشته باشید مثل همیشه.
عمو جون تو رو خدا (قسم دادن درست نیست )ولی خواهش می کنم که امروز خودتون از این سکوی بلند بالا نندازید جون من
می خواین ما رو سکته بدین عمو جون؟ باشه؟
فدای عموی مهربونم بشم من.
میشه امروز شعر » چپ چپ چپ راست راست راست » رو بخونید
به افتخار میهن سربلندمون. برای هفته دفاع مقدس باشه می خونی؟
ممنونم عمو جون یه دنیا.
مزاحمتون نمیشم دیگه.
شبتون بخیر البته برای شما روزه
پس صبحتون بخیر.
تا بعد خدانگهدارتون.

28 09 2009
مریم

عمو جون خیالم راحت باشه ؟
اون کار برای خستگی بود اگه بدونید
از صبح تا حالا یعنی یه شبانه روز دیرو ز و هم حساب کنید یعنی من 42 ساعت شاید کمتر پای رایانه نشستم .
بذارید به حساب خستگی چشمام دیگه نمیبینه
فکر بد نکنیدا
من برای کار میشینم پای رایانه
من طراح هستم و یه چند تا کار گرفتم که باید تا آخر هفته تحویل بدم.
خیالم راحت؟
ممنونم.
یه دنیا

28 09 2009
مریم

راستی مبینا جان من نتونستم به اون سایت برم
بار اول رفتم
تو صفحه اول فقط تونستم sing in رو پیدا کنم و بعد که رفتم تو اوون صفحه نفهمیدم ک چی کار کنم.
بعدشم هر کاری کردم که دوباره برم تو همون سایت نشد.
چی کار کنم؟

28 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش . صبحت بخیر . خسته نباشی
سلام آجیها . صبحتون بخیر . خسته نباشین .

چه عجب * آجی زینب * اومدی ( نیشخند )

* آجی هما * خواهش میکنم . وظیفم بود .

دیگه چیزی یادم نمیاد . برم آماده بشم که برم مدرسه
دعا کنین
ممنونم
مراقب خودتون باشین
علی یارتون

28 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

ببخشید یه چیزی یادم رفت بگم :

آجیهایی که ماه مهر بدنیا اومدن پیشاپیش ، پسا پیش تولدتون مبارک

شرمنده دیگه نمیدونستم کیا مهر ماهی هستن . فقط فروغ و مینا ( اگه مینا رو درست گفته باشم)

فقط شرمنده

28 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
این هفته…هفته اخر…هفته اخری که میتونم صبحا زود بیام اینجا و کامنت بزارم…از هفته دیگه نیستم….باید برم….البته 4شنبه 5شنبه جمعه ها اینجام…واحدامو خیلی فشرده گرفتم که بتونم برگردم…(با برنامه شما هم تنظیم کردم)….گرچه میدونم….!!! .
.
البته سعی میکنم روزی یه بارشو به اینجا سر بزنم…..اخر هفته هام اغلب اوقات برمیگردم….
.
اما با همه این حرفها…واقعا کسل کنندس….واقعا…

28 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عموی خوبم .دلم براتون تنگ شده .نمیدونم چرا .با اینکه امروز کلی نشستم برنامه هاتونو دیدم ..نمیدونم .
عمو امروز با خواهرم سیب زمینی سرخ کردیم وااااااااااای عمو جاتون خالی بود فقط به ما بخندین .عمو سیب ها رو رنده کردیم بعد ریختیم تو ماهیتابه عمو همه اش چسبید به هم (چرا؟)عین کتلت شد .وشوووووور حالم داشت بد میشد دیگه ولی خیلی جالب بود خواهرم تبخیر شد از گرما.ودر ضمن یک شاهکار دیگه …شام امشب رو هم خودم درست کردم !!!!!!!تشویییییییییییییییق مرسی .مرسی .من مطعلق دارم به همه .بله اینم تجربیه جدید بود .
خوبی عموی خوبم .من دیگه رفتم .شب عالی به خیر .
تا فردا .مواظب خودتون باشین ..

28 09 2009
حسنا حسینی

عمو چرا دیگه تو وی ویو نیستین؟؟؟ یعنی اپ نمیکنی؟؟ خسته شدین؟؟ یه گزینه خط خورد………………………………………………..
.
.
دیگه جشن و تولد و… هم هیچی دیگه….. نمیدونم کار خوبی کردین یا نه که دیگه نخواستین با پرشین همکاری کنین….لابد یه چیزی میدونین دیگه….

سلام بابت نقطه چین ببخشید
.
.

28 09 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام عمو جونم .
عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو.
(برادرزادتون تينا)
******************
(خانم عباسي عزيزم يا( ؟؟) ممنونم گلم منم دلم براتون خيلي تنگ شده بود .ابجي ژاله جونم از شمام ممنونم . دوستتون دارم .)

28 09 2009
حسنا حسینی

خواهش میکنم….اما خیلی برام عجیبه….نقطه چین نمیگم….ولش کن همون بهتر که منتظر خوندن پشت صحنه وبلاگ باشم…

28 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام سلام عمو جون…ای عموی مهربون…بهترین عموی دنیا…واسه تموم بچه ها…
سلام سلام دختر عموهای عزیزم و بسیار دوست داشتنی ام…
عمو جون دلم نمیاد ولی انگار منم باید مثل بقیه ی آبجی های دیگه ام که قالب وبلاگشون
از وبلاگ وب فوتو بود و قالب من رو هم آبجی زهره ی ماهم برام ساخته بود رو عوض کنم…
حیف…دلم نمیاد…آخه این قالب وبلاگمو از همه بیشتر دوسش داشتم و از همه مهم تر
آبجی زهره تازه برام این قالب رو ساخته بود.(ناراحت)
ولی انگار چاره ای نیست…
باید قالب وبلاگمو عوضش کنم(ناراحت)(گریه)
ولی حالا که قراره عوضش کنم پس بهتره همون قالب اولیه ی وبلاگمو بزارم…همون
قالب صورتی رنگ که کلی باهاش خاطره دارم…
تموم شد…
عمو جون و دختر عموها منم قالب وبلاگمو عوض کردم و مشکل نظرات وبلاگم حل شد…
حالا دیگه میشه به وبلاگم سر زد و نظر گذاشت(لبخند)
عمو جون با اجازه ی شما می خواستم با دختر عموهام صحبت کنم(لبخند)
آبجی**گلبرگ عزیزم**واقعا ازت ممنونم…تو خیلی ماهی…آبجی جونم هنوزم جواب آزمایش خونم نیومده…چشم حتما اومد بهت میگم مهربون(لبخند)ولی امروزم رفتم و
یه آزمایش خونه دیگه ازم گرفتن…برام دعا کن…خیلی خوشحالم که آبجی ماهی مثل تو
دارم…چشم دیگه نمیگم…ولی واقعا هر وقت اون روز و اون موقعی که داشتن منو عمل
می کردن به یاد میارم انگار تموم اون دردهایی که موقع عمل داشتم و چون بدون
بی حسی و بی هوشی بود و شدت دردها هم بیشتر بود رو با تمام وجودم حس می کنم.
چه قدر درد داشتم و یادمه که دکتر سمت راست تختم ایستاده بود و داشت عملم می کرد
و پرستار هم سمت چپ تختم ایستاده بود…ازت واقعا ممنونم که برام نذر کردی…تو خیلی
مهربونی…خیلی…خوشحالم و افتخار می کنم که خواهر خوبی مثل تو دارم(لبخند)
بازم برام دعا کن…
**آبجی فاطمه ی خوبم**
خیلی ازت ممنونم…وظیفه ام بود که ازت تشکر کنم…آبجی جونم پرسیده بودی چرا
بدون بی هوشی عملم کردن؟راستش رو بخوای خودمم جواب این سوال رو به طور دقیق نمی دونم…ولی تقریبا می تونم جوابت رو بدم عزیزم(لبخند)چون فکر کنم مدت زمانی که
داشتن عملم می کردن کم بود و چون همون موقع یعنی بعد از عمل مرخص میشدم و
نیازی به بستری شدنم نبود و خود دکتر هم گفت:که این عمل برای همه بدون بی حسی
و بدون بی هوشی هستش.ولی واقعا برام جای سواله که آیا نمیشد حداقل قبل از عمل
آمپول بی حسی رو میزدن تا کمتر درد رو احساس کنم؟؟؟فرشته ی مهربون که اسمت هم
واقعا قشنگه ازت ممنونم که بازم برام دعا می کنی…می دونی که خدا چه قدر تو و
همه ی فرشته های پاک و مهربون دیگه رو دوست داره؟آبجی فاطمه ی نازنینم واقعا ازت
ممنونم…
**آبجی سحر گلم**الهی من قربونت برم…ممنونم از این همه لطف و محبتی که به من
داری عزیزم…آره امیدوارم جواب آزمایش خونم و این آزمایش خونی که امروز هم دادم
به قول تو :ختم به خیر باشه…بازم برام دعا کن…آبجی مشکل از قالب وبلاگم بود مثل
بقیه ی آبجی های دیگه که این مشکل برای وبلاگ های اونها هم پیش اومده بود…
خدا رو شکر مشکل وبلاگم حل شد و حالا دیگه میشه نظر گذاشت(لبخند)خیلی خوشحالم
که به وبلاگم سر میزنی…حتما من لیاقت این رو نداشتم که نوشته ی قشنگت رو تو
نظرات وبلاگم ببینم…به بزرگی خودت ببخش(خجالت)حالا دیگه فکر کنم می تونی هم
به وبلاگم سر بزنی و هم برام نظر بزاری(لبخند)این هم آدرس وبلاگم:
http://www.amoodf.blogfa.com منتظر حضور قشنگت در وبلاگم هستم.
و حالا عمو جونم اون دفعه بهتون گفتم که دیگه برای اینکه ازتون خواهش کنم تا به وبلاگم
سر بزنید قسم نمی خورم…!!!
ولی عمو جون ازتون می خوام که به وبلاگم سر بزنید…
و دختر عموهای گلم:
**فاطمه متقی**
**بهار**
**مرضیه(همون مینوی سابق)**
**فیاضی**
**گلبرگ**
**مبینا**
**نیلوفر پاکدل**
**فروغ**
**آغاز پایان**
**دختر خنده روی عمویی**
**زهرا متقی**
**مائده**
**نرگس احمدی**
**فاطمه**
**نسترن**
**آسمان**
**حسنا حسینی**
**رویا**
**??**
**ژاله فرهادروش**
**شیرین**
**مشکات**
**سحر**
**فرناز**
**مریم**
**تینا راد فرنژاد**
**مریم بی آت**
**شیما دهقان**
**شنونده جوان(مونا)**
**سیده فائزه**
**دریای بی تاب عمو**
**زینب صائمی**
و پسر عموهای گلم:
**محمد طاها**
**امین فرزامی**
__________________________________________
ببخشید اگه اسم کسی جا موند(خجالت)…
منتظر حضور قشنگ همگیتون در وبلاگم هستم…
راستی از اونهایی هم که به وبلاگم سر زدن واقعا ممنونم…
همتون رو دوست دارم…
التماس دعای فراوون…
عمو جون دیگه این دفعه بیایید((لطفا))!!!
آخه عمو آپ این دفعه ام یه بازیه که آبجی صباحم منو به این بازی دعوت کرده…
مگه شما بازی کردن رو دوست ندارین؟؟؟
عمو خشن نگاه می کنین(ناراحت)
من رفتم…
راستی عمو جون اگه شما هم دوست داشتید می تونید این بازی رو تو وبلاگتون انجام بدین.
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو)
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن..

28 09 2009
sahar

به نام خداي بخشنده و مهربون
***آجي بهار قشنگم ! سلام****
كي گفته ديد بقيه نسبت بهت عوض شده ؟!!! خيلي قشنگه كه براي كاري كه ميخواي انجام بدي اول از صاحب اصلي مكان اجازه ميگيري…. آفرين ، گلم ! من كه خيلي خوشم اومد كه آدم حريمش را رعايت كنه.
مطمئن باش آجي فياضي هم منظوري نداره… اصلا منظورش اين نبود كه برداشت كردي . شايد نتونسته منظورش را خوب برسونه… فقط ميخواست بگه وقتي كامنتي ثبت ميشه يعني خوانده شده و اگر مخالفتي بود حتما اعلام ميشد. الان آجي فياضي هم ناراحته ، چون فكر ميكنه دلت از حرفش گرفته… ازش به دل نگير ، مگه نمي شناسيش ؟!!!! دلش مهربونه …. دوستت داره. حالا ببخشش… باشه !!!!!! بريد همديگر رو ببوسيد و فراموش كنيد. يادت باشه بچه ها هيچوقت از قصد ، دل همديگر رو نميشكنند… اگر هم از هم ناراحت بشند ، زودي اونو بين خودشون ختم بخير مي كنند و همديگر رو مي بوسند. حالا كه دو سر قضيه دو تا كودك درونه…. مثل خود همون كودكه رفتار كنيد…. بوووووس.
وا ! من اين وسط چه كاره بودم ؟!!! … ببخشيد جو گير شدم … ديدم روبوسيه ، بوسيدمت.
دوستت دارم ، گلم !…. فقط بدون نظر كسي نسبت بهت عوض نشده.

28 09 2009
فاطمه متقي

سلام عمو
از مدرسه اومده هواااااااااااااااااااااااااااااااعمو قول بديد امروز ستاره ام چشمك بزنه عمو قول قول قول
منتظرم

28 09 2009
فاطمه متقي

عمو امير خوبه واييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
دلم براتون تنگ شده
منتظر چشمك ستاره هستم

28 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام به داداش گل . خوبی ؟ خسته نباشی . ظهرت هم بخیر
سلام آجیها . خوبین ؟ خسته نباشین . ظهرتون بخیر .

یه چیزی میخوام بگم . یه اتفاقی توی مدرسه افتاد به شرح زیر :

دوستم : خانم ما بیگناهیم ( با حالت ناراحتی ) ( که بیگناهیش واقعیت داشت )
کادر دفتری : نخیر گناهکاری .
دوستم : خانم ، توی کیفمون گشتین اما چیزی پیدا نکردین .
کادر دفتری : نخیر . چون اونجا ایستاده بودی باید والدینتو بیاری . ( تعجب )
دوستم : خانووووووووم ……… ( گریه )
کادر دفتری : روز اول همچین خودتو سفید کرده بودی ، همچین آرایش کرده بودی که نشناخته بودمت ( تعجب در حد المپیک )
دوستم : خانم بخدا ما آرایش نکرده بودیم . کرم ضد آفتاب بود…………………….

وقتی دوستم اینا رو واسمون تعریف میکرد از تعجب شاخ در آورده بودیم . بیچاره نه آرایش کرده بود نه چیزی با خودش آورده بود ( غیر از کتاب درسیا )

روز اول هم کرم زده بود . نه آرایش و اینجور چیزا . ( این داستان حقیقت داره ها ، فکر نکنین سرکاری !!!!!!!!!11 )

شما از این داستان چه نتیجه ای میگیرید ؟

* آجی نیلوفر * توی سیب زمینیهات یه تخم مرغ و یه خورده ادویه جات میکردی خوشمزه تر میشداااااااااااااااااااااا (خجالت )

ما بریم نماز بخونیم .
علی یارتون

28 09 2009
aseman

((فــقـــط بـــرای خـــودتـــون میــــنویــســـم ، لطــــفا ایـــــن کامـــنـــتـم رو تـایـیـــد نـکــنیـد

آقای فرضیایی لطفا اون کامنتی که گفتم تایید نکنید را حذف کنید، بالاست…….
خب باشه… فهمیدم که خسته تون میکنم، حالا لطف کن و اون کامنت رو حذف کن،
دوســــــــت داشتــــــــن آخــــــــــــر عاقبــــــــــــت نــــــــداره. . . . .

******

28 09 2009
aseman

مجبور شدم ایمیل شما رو بنویسم تا کامنتم ارسال شود، ببخشید جناب فرضیایی !

28 09 2009
aseman

*خــــــــــانــــــــــــم عبــــــــــــــاســــــــی*
*خــــــــــانــــــــــــم عبــــــــــــــاســــــــی*
*خــــــــــانــــــــــــم عبــــــــــــــاســــــــی*
*خــــــــــانــــــــــــم عبــــــــــــــاســــــــی*

خانم عباسی اگر شما هم مشکل ثبت نشدن کامنت داشتید و آقای فرضیایی لطف کردند و جواب کامنتتون رو دادند ، لطفا علتش رو برای من بنویسید…..
نمیدونم چرا در پاسخ من همش سکوت میکنند. . . . .!
من هم خیلی ناراحت میشوم وقتی با کسی حرف میزنم و ازشون سکوت میشنوم، حتی تحمل سکوت هایی که خداوند در مقابل حرفهایم میکند، را هم ندارم. . . .

28 09 2009
رامينا

سلااااااااااااااااام عموجون خوبین؟
عمودلم براتون تنگ شدههههههههه
راستی عموبلاخره کفش فروشی عموپورنگ توی خیابون سرخواجه رو دیدممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عموجون اومده بودم برنامه آزمون سنجش و ببینم وگرنه مامان نمیذارن بیام بشینم پای نت که!باید زودی برم…
اما عمویه خواهش….فرداتولدفروغ صادقیه. عمو7سالش بودواسه شرکت درمسابقه تو نامه نوشت اما نوبتش نشد….!
..عموجون میشناسینش دیگه؟میشه شعرتولدو بخونین امروز؟
عمو البته اگه امکانش هست….
عمومیشه اسمش هم بگین؟
…عموجون فروغ12سالش تموم میشه….از امیرهم کوچیکتره…عموپس شاید اسمشو خوندین نه؟
عمو ببخشید که بعدازیک هفته اومدم وچنین چیزی خواستم…..الان میگین (برو بشین سردرست …خجالت بکشش….واه واه…چه انتظاراتی؟)
عموجون پس اگه امکانش بود….
دوستتون دارمممممم
خدانگهدارتون….
———————
سلام هماجونم….چطوری؟درسهاچطورن؟شروع کردی دیگه؟
موفق باشی عزیزم

28 09 2009
رامينا

عموببخشید عجله داشتم تندتند تایپ کردم!(مسابقه تون)
عمو بازم ببخشید ..
خدانکنه شعرتولدو بخونین……
دست علی یارتون خدانگهدارتون

28 09 2009
رامينا

الهی بمیرم….چیشد!!!!!
خوبه تازه اول درسهاست….میخواستم بگم خداکنه…گفتم خدانکنه…برم تابیشتر سوتی ندادم..
خدانگهدار

28 09 2009
??

سلام
بهارجان* *فقط به چیزای خوب فکر کن*چقدر اين توصيه يه نفري كه گفتي برام آشنا بود.ولي توصيه خيلي قشنگي بهت كردن.
اون فيلم جشن رمضانم ديگه ولش كن.بخاطر زحمت هايي كه كشيدي ازت ممنونم.ديگه براش وقت نگذار.
خانم فياضي*چرا انقدر گرفته ؟حالتون خوبه؟؟شما هنوز 12 سالتونه پس شاد باشيد. خانم فياضي*امروز يه سر زدم به اين قسمت 7 نكته درباره اخلاق وبلاگي و كامنت شما رو ديدم.آره منم برام خيلي جالبه اكثر آشنايي ها تو جنگ و دعواهاي ناخواسته اتفاق مي افته.خانم فياضي* راستش به غير از شما يه نفر ديگه هم هست كه من با جنگ و دعوا باهاش آشنا شدم.دقت كردين دوستي هايي كه با جنگ و دعوا شروع ميشن رفته رفته مستحكم تر و باارزش تر ميشن ؟مثل دوستي من با شما كه من هيچ وقت اين خاطره شيرين رو فراموش نمي كنم.
نيلوفر*چه دختر خوبي آشپزي ياد مي گيري؟؟اولين باره كه دارم مي بينم يه دختر بطور جدي داره آشپزي ياد مي گيره.من به نوبه خودم واقعا تشويقت مي كنم.آفرين صد آفرين هزار و سيصد آفرين دختر خوب فرشته ي روي زمين *نيلوفر پاكدل*

28 09 2009
مبینـا

سلام بر همگی
**خانم عباسی عزیز**ممنونم…نظر لطفتونه من فقط انجام وظیفه میکنم هر چی باشم پیش شما برای راهنمایی کردن به دیگران مقام شاگردی رو دارم….اینو همه میدونن که چه قدر شما ما رو راهنمایی کردید…از مدرسه پرسیدید من الآن از مدرسه اومدم و سریع اومدم اینجا ببینم چی کار میکنید؟مدرسه هم خوبه سلام داره خدمتتون(مزاح بود)
__________________________
**مریم جون** وقتی که وارد سایت شدی موست رو ببر اون بالا تو کادر آبی سمت چپ
یه لحظه رو اولین کلمه سمت چپ(یادم نیست کلمه رو) نگه دار که بعد خودت کلمه ی sing up رو میبینی عزیزم و بعد مراحلی رو که بهت گفتم طی کن….موفق باشی…..بازم سوالی بود دربست درخدمتم….
__________________________
**هما جون** حست درسته اون سهنده تو اون فیلمه…دوستت دارم دختر خنده روی عمو
__________________________
**عموجون** با ذوق و شوق یه شعر گفتم و یه نظر خواستم ولی….
عیبی نداره حتما وقت نداشتی همه که مثل من بی کار نمیشن نه؟
شما چه زمانی کامنت تایید میکنید؟اگه لطف کنید بگید خیلــــــــــــــــی خوب میشه…میدونید چرا؟آخه یکی مثل من که دم به دقیقه میاد اینجا تا ببینه کامنتش تایید شده یا نه و یا بچه کامنت گذاشتن یا نه میتونه با خیال راحت به درسش برسه
خواهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش میکنم بگید کی ؟؟؟؟؟؟؟؟
جدیدا قرن ها طول میکشه تا یه کامنت به ثبت برسه…….بهتون کاملا حق میدم که دیر به دیر کامنت تایید کنید ولی اگه بگید چه وقتی این کار رو میکنید ما هم میریم پی درس و مشقمون………….در حال انتظار……….
فعلا……همه تون رو از ته ته ته ته…قلبم دوســــــــــــــــــــــــــــت دارم.نوکرتونم

28 09 2009
نیلوفر پاکدل

سلام عمو جون
اول یه عذر خواهی .ببخشید تو کامنت قبلیم خط آخر .اشتباه تایپی بود :خوبی عمو من دیگه برم .درستش اینه :خب عمو من دیگه برم .
گفتم بگم که یه موقع بی ادبی نکرده باشم .
عمو جون حالا دوتا سوال .:عمو دیگه تو سایت قبلیتون .برامون عکس نمیزارین ؟عکس از پشت صحنه ی فوق برنامه ؟مثل شبکه کودک …
بعد عمو این قسمت .شما نیز مرا دنبال کنید .هر کار میکنم نمیتونم واردش بشم .مشکل از کامپیوتره منه ؟
عمو .ممنونم .

28 09 2009
مبینـا

عمو جون سلام … خسته نباشید
میتونید و یا بهتره بگم وقت دارید برام توضیح بدید که چه طوری میشه وبلاگ درست کرد؟
ممنونم

28 09 2009
شیرین

سلام گیله مرد :-)
عمویی اغمروز اینقدر خسته شدم که نگووو!!
چند دقیقس رسیدم خونه..خسته و کوفته امروز هم ریاضی داشتم هم فیزیک …فک کن :-( عمموووو فقط برنامه شما میتونه منو شاد کنه…..
منتظتم عمویی

28 09 2009
مشکات

عمو یی داریوش بازم سلام عمو جونم میخواستم واسم دعا کنی اخه عمو فردا سه شنبه اولین روزی هست که باید برم دانشگاه عمو خیلی استرس دارم خیلی می ترسم اخه عمو من غریبم هم تو اون شهر و هم تو دانشگامون البته گفتم که دوستم و ابجیم هم تو ابیک قبول شدن اما دانشگاهامون فرق داره عمو یی حالم خیلی بده ……….
عمو یی اولین روز کلاسمون شنبه بود اما برای اینکه بهم نگن بچه مثبت یا بچه پاستوریزه اولین روز رو نرفتم و فردا باید برم عمو نه میدونم بچه های کلاسمون چه جورین نه میدونم کلاسمون کجاست نه اون شهر رو بلدم عمو ولم کنند دم دانشگامون به خدا گم شدم اخه میترسم عمو اگه فردا از سرویس جا بمونم که بیچارم …اخه عمو فردا تا ساعت 7:20 دقیقه ی غروب کلاس دارم فک کن عمو میشه بعد از اذان شب عمو فک کنم ساعت 9 یا ده شب برسم تهران خونمون …….
عمو یادته شنبه که بچه شده بودی تو برنامه و سهند شده بود باباتون بعد صبح زود ساعت 3 بیدار شدید گفتید به سهند بریم بابا مدرسه بعد سهند گفت چرا خودت نمیری گفتید شما اخه میترسم گوسفند ها و بزغاله ها منو بخورن عمو اینقدر اون موقع خندیدم اخه یاده خودم افتا دم عمو منم میترسم فردا که تا ساعت 7 غروب کلاس داریم بزغاله های اونجا عمو منو بخورن عمو شاید باورت نشه و بهم بخندی اما کنار دانشگامون تو ابیک زمین خالی هستش که همیشه یه گله گوسفند اونجا واسه خودشون می چرند عمو به خدا راست میگم اصله خندست اونجا ……..باید ببینی …….. عمو خلاصه فردا واسم دعا کن که خوش بگذره چون اولین روز خیلی مهمه و همیشه به یاد ادم می مونه ……..

28 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
عمو فکر کنم نزدیکه بیای…
عمو اسمه…
فعلا

28 09 2009
فاطمه متقي

عمو بلاخره ستاره ام چشمك زد هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

28 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمویی جونم..خدا قوتتتت..عمو ببین اشکمو درآوردین..!واسه چی؟واسه شعر خوشگلی که خوندین دیگه…عمویی تا آهنگ مامان بابا دوست دارم پخش شد بی حرکت موندم!..انگار این آهنگو رو مویرگای من میزدن..اشکم دراومد عمو..خیلی ناز بود..راستی شعر جدیدتونم قشنگه اما عمو حرکاتش رو خودتون انجام نمیدین..هر بیتی یه حرکتی داره دیگه؟شما یه حرکت دیگه رو انجام میدین!اگه هماهنگ باشه فکر کنم قشنگ تر میشه..راستی بابای منم مثه بابای متین علاقه خاصی به اصفهان و شیراز داره 5 سال پشت هم عیدا رفتیم اصفهان شیراز!..عموجون دلم خیلی براتون تنگ شده…راستی عموجونم درباره وبتون به در گفتین دیوار بشنوه؟!..عمویی قسمت پیامکا حذف شد کلا؟البته حقم دارین..وقتی پیامکا قطع نشده چه کاریه اینورم کلی پیامای غیر ضروری واستون بیاد!..دوستت دارم عموجون
(دخترتون)

28 09 2009
نیلوفر پاکدل

سلام عمو جون
خسته نباشین .عمو من ده دقیقه اول برنامتون رو نتونستم .ببینم ….عموووووووووووو آخه چرا این بزرگترا حتی به اندازه یه دونه ارزن گذشت تو وجودشون نیست .با اینکه میبینن دخترشون به چیزی علاقه منده .فرق نداره چه برنامه تلویزیون چه هر چیز دیگه ای .همیشه مانع میشن .توی دینا هیچ چیز به اندازه ی بی مهری دیدن از کسایی که انتظار ندارم .دلم رو به درد نمیاره ….کاری به این ندارم که امروز نذاشتن برنامتونو ببینمااا .کلا میگم .
عمو یه خواهش .تو رو خدا 4شنبه بازم شعر جدیدتون رو بخونین .خواهش میکنم .
راستی ممنونم که یادی از ما کردین .عمو جون

28 09 2009
رامينا

سلام عموجون
اومدم تشکرکنم از لطفتون..که شعرتولدو گذاشتین…..عمو یه دنیاممنوووووون….

28 09 2009
رامينا

سلام عموجون
اومدم تشکرکنم از لطفتون..که شعرتولدو گذاشتین…..عمو یه دنیاممنوووووون….
rr

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمو.
عمـــــــــــــــــــــــــــــــــو.
عمو اصلا حال كشيدن حرفامو و.. رو ندارم.
عمو شكه ام.
عمو به خدا احساس ميكنم قلب واستاده.
عمو من بايد چيكار كنم الان ؟؟؟
عمو اون از وبلاگ اينم از قم.
عمويي قم چاخان بود؟؟؟
عمو من موندم واقعا.
عمو خواهش ازت ميكنم كمكم كن.
من الان واقعا كارم مطمئن باشين به بيمارستان ميكضشه.
عمو …
واي الان اين عتيقه خاموش ميشه.
عمو…
عمو دستام اصلا حس نداره.
عمو داغ كردم اما يخم.
عمو ….

28 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
موضوع برنامه رو میزاشتین (( اصفهان)) بهتر نبود؟؟!!!راجع به تنها چیزی که صحبت نشد سوغات بود!!….والا خوش به حال اصفهانیا که انقدر دوسشون دارین….قضیه همون قربون صدقس دیگه؟؟؟
.
.
چند وقت پیش مربی رانندگیم گفت: میدونی فلانی!! هفته ایی یه بار یه کیلو شیرینی میخره میبره اموزشگاه و دو دستی تقدیم مسئول اموزشگاه میکنه…اون وقت اگه از مسئول اموزشگاه بپرسی بهترین راننده کیه جز اسم اون به زبان نمیاره.خلاصه دلش پر بود …….
.
من به جای شما بقیشو نقطه چین میزارم.
.
عموی با وفا!!!!! عموی بهتر از جانم!!!!! عموی عزیزم!!!!! عمو ی خوبم!!!!! عمو مهربانم!!!!!! عموی گلم!!!!! دست خداوند منان به همراهتان باشد…

28 09 2009
ژاله فرهادروش

راستی!امروز متوجه موضوعی شدم که خیلی واسم جالب بود..عاشقای شازده کوچولو تمومه خصوصیات اخلاقی اونو میشناسن دیگه..یکی از خصوصیاتش اینه که کم حرف میزنه،و آدمو دق میده تا جواب سوالی رو بده..معمولا اول خودش سوالاشو میپرسه و صحبت میکنه اگه دلش خواست از ده سوال طرف مقابلش یکیشو جواب میده!..این خصوصیات به نظرتون آشنا نیومد؟؟؟
عمویی خودمونم شبیه شازده کوچولوئه دیگه!..نمیدونم خوبه یا بد..اما تموم خصوصیات شازده کوچولو شیرینه حتی دق دادنش!!!آخه از رو بدجنسی نیست!!
(دخترتون)

28 09 2009
حسنا حسینی

عمو حالا اگه ایران اصفهان نداشت برنامتون چی کار میکرد؟؟؟ خدا واقعا رحم کرده…….

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي من الان بايد چيكار كنم.
عمو بگو كه اون فقط در حد يه شوخي بود.
عمويي يعني واقعا ميايين؟؟ . عمو نه اون الكي بوده … عمو بگو.
عمو اصلا باورم نميشه .
عمو اگه فردا بيايين….
عمويي فردا ميدونين چه روزيه؟؟؟ عمويي فردا هفت مهر روز اتش نشاني…
عمو….

28 09 2009
فروغ

سلام عمویییییییییییییییییییییییییی…خوبین؟
عموووووووووووووووووووووووووو برنامتون خییییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییییییی قشنگ بوووووووووووووووووووووووووددددد…
مخصوصا وقتی کلیپ تولد پخش کردید …آخه جریان داره…!میدونید تولد من 7مهر هستش یعنی فردا…بعد وقتی کلیپ تولد پخش شد من اصلا یادم نبود که فردا تولدمه…رامینا اس زد گفت:فروغ عمو واسه تو خوند…من چنان ذوقیییییییییییییییییییییییی کردم…
راستییییییییییی عمو رامینا هم کلی تشکر کرد…
عمو فردا دقیقا میشه 13سالم …هووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااا
حالا همگی دست دست دست دست
هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

ببخشید عمو جوگیر شدم…!
.
دوستون دارم هوارتا
فعلا خداحافظ

28 09 2009
مشکات

وای عمو جونم فک کنم یعنی نه مطمئنم که سوتی دادم عمو چرا من تو دست نوشت چراغ راه واستون کامنت گذاشتم عمو ببخشید از بس حواسم پرته حتمی کلی بهم خندید اره عمو حالا نمیشه خودت درستش کنی تا بیاد تو دست نوشت جدیده عمو من نمیدنم چرا هر وقت ادرس وبلاگتون رو سرج میکنم و میام تو ی وبلاگت اولین دست نوشتی که میاد برای من چراغ راه هستش شما دلیلش رو میدونید عمو ؟لطفا اگه میدونی بهم بگو گلم …. به خاطره همین منم که اینقدر ذوق داشتم که امروز وبلاگت رو عمو توی برنامه یه جورایی گفتی زودی اومدم اینجا تا اولین نفری باشم که خوشحالیش رو ابراز میکنه برا همین حواسم نشد و تو دست نوشت چراغ راه پیام گذاشتم خلاصه عمو بازم دستت درد نکنه که وبلاگ شخصیت رو بالاخره توی برنامه گفتی و منو خوشحال کردی گلم …….
هر جا پیام بذارم مهم نیست چون عمو شما هر جا پیام بذارم بالاخره میخونیدش دیگه نه عمو ؟

28 09 2009
فاطمه

سلام عمو جان جان جان:
برنامتون خوب بودفقط:
1.مدل موی سهند اصلا بهش نمی یومد
2.بعضی وقتا از دست این دوربیناتون اعصابم خورد میشه آخه یه جاهایی که باید شما رو نشون بدن میرن سراغ بچه هایی که مهمون برنامتونن…
3.وقت برنامتون فوق العاده کمه ما هی میگیم زیاد کنید بدتر کم میشه اگرم به خاطر اذانه چرا نصف برنامتونو بعد از اذان نمیذارید؟ مثلا 5:15 شروع بشه حداقل تا6:15 ماشالله نصفشم که کارتونه… اینجوری هم برنامه قشنگ تر به یه موضوع میپردازه هم اون بچه هایی که مدرسن میتونن شمارو ببینن
4.شعر جدیدتونم خیلی قشنگ بود
5.لطفا هر بار با شعر های متفاوت برنامرو شروع کنید… این همه شعر خوشگل دارید… هدیه هم قشنگ بود ولی خوب نیست همیشه یکنواخت باشه…
6. عمو میشه اگه قراره به کامنتی جواب بدید قبل از ثبت کردنش بدید؟ اخه وقتی بدون جواب ثبت میشن بعد از خوندنشون من یکی که به عقب برنمیگردم بعد یهو میبینی ای دل غافل عمو جواب داده… مثل کامنت فائزه که بهش جواب دادید و من الان هرچی میگردم پیداش نمیکنم…
فعلا

28 09 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

به نام خدا
سلام عمو جان.
امروز داشتم به یه موضوعی فکر میکردم که خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده!!!!!!
کارنامه اعمال خوب در دست راست…اعمال بد در دست چپ!
اما چرا اعمال بد دست چپ!؟مگه غیر از اینه که دست چپ با قلب در ارتباطه و خدا هم در قلب ماست پس چرا نباید کارنامه اعمالمونو با دست چپ بگیریم بعد خودمو توجیح کردم!
چون دست چپ متعلق به عشق زمینیه و اینم کامالا واضحه چون حلقه یه زندگی مشترکو دست چپ میکنن وبعدم میگن انسان همه کارای غلطشو با دست چپ انجام میده!راستشو بخواید من تو این مورد مطمئن نیستم چون به نظرم با دست راستم کار غلط انجام میدیم،ولی بازم هنوز کاملا توجیح نشدم چون قلب عضو بسیار مهمیه پس چــــــــــــــــــرا…!؟سمت چپ یه فرشته که کارای بدو مینویسه و سمت راست یه فرشته که کارای خوبو مینویسه…بعدم خیلی جالبه که هفته پیش که مامانم رفته بود تفسیر نهج البلاغه می گفت:استاد گلم گفته،خداوند فرشته سمت راستو هر روز عوض میکنه تا هر روز اعمال بیشتری رو برای بنده هاش ثبت کنه… قربون خدا برم با این همه لطفو بخشنده گی و بزرگیش اصلا زبونم نمیکشه در مورد خدا حرف بزنم بس که؟!باور کنید نمیدونم چه واژه یی رو انتخاب کنم که برازنده خداوند باشه!فقط میدونم دوسش دارم…
خیلی دلم میخواد سوالایی که در مورد خدا تو ذهنم جمع میشه ارو یه جوری یه جوابی براش پیدا کنم ولی میدونم نمیشه…
سنم که خیلی کمتر بود یه جایی خوندم نوشته خیلی تو خلقت خدا ریز شدنو سوال پیش اومدن درست نیست چون بدتر باعث گناهه به نظرم چون ممکنه ما به جوابی برسیم که اصلا طاقت اونو نداریم و در ذهن ناچیز ما نمی گنجه.

28 09 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

کاشکی تو سنگ صبور نوشته بودم!

28 09 2009
زهرا متقي

به نام خدا

سلام عموجون بهتر از جانم .
سلام آبجي هاي مهربانم .
برنامه امروز عالي بودمثل هميشه .
عمو راستي خيلي شعر جديد قشنگ بود خيلي زياد عموجون دوباره شعر و ميشه بخونيد .
عموجون دلم خيلي واسه شعر مامان بابا تنگ شده بود ممنون كه خونديد .
عمويي عزيزم خيلي زياد دوستون دارم خيلي زياد .
عموجون و آبجي ها شما رو به خداي بزرگ و مهربون ميسپارم.
«يا حق «

28 09 2009
مائده

سلا عمو

جای 8 تا سیلی که محکم و پشت سر هم زدم تو صورت خودم هنوز میسوزه ….

عمو ….

چی شده ؟؟؟

یعنی چی : اونایی که اومدن تو وبلاگ شخصیم نظر دادن اما بدونید همه ی بچه هایی که میان اینجا بچه های مودب و خوبی هستند ….

عمو من بیدارم ….

شماکه قرار نبودبگید …

عمو چی شده ؟؟؟

الان چی شد ….

من کجام ….

من چی شنیدم !!!!

عو گفته بودید اگه اعلام کنید تو مصاحبه ی مطبوعاتی خواهد بود ….

نه ورسانه ی ملی ….

آخه ….

عمو الان بگم میترسم اینجا خیلی شلوغ بشه یعنی خودخواهم …؟؟؟!!!!

عمو آخر برنامه ناراحت بودید ؟؟؟

یعنی این احساس من که لبخند به لب نداشتین وقتی اون حرفارو میزدید اشتباه بود ؟؟؟

عمو من کیم ؟؟؟؟
شما کی هستید ؟؟؟؟

دارم دیوونه میشم …

عمو صورتم داره آتیش میگیره ..

دستام میلرزه ….

گیجم ….

چی شد !!!؟؟؟

عمو…. دوستتون دارم … نمیدونم چی شد و داره چی میشه ….

انقدر غیر منتظره از زبون خودتون اون حرفارو شنیدم که جا خورد ….

عمو نمیدونم چی شد و قراره چی بشه … نمیدونم … اما انگار همه ی ابر و فلک و خورشید دست به دست هم دادن تا من بهتون بگم خیلی دوستتون دارم … بیشتر از هر کسی یا هر چیزی ….
عمو نمیدونم لایقش بودم یا نه … لایق گفتن این حرفا بودم یا نه ؟؟؟

ولی تقدیر رقم خورد … تقدیربه خواست خدا رقم خورد طوری که …..

عمو پیشمون بمون .. تنهامون نذار …. بذار از هر هزاران باری که دوستت دارم رو تو دلمون میگیم یه بارشم شما بشنوید … به خاطر سجاد که اگه اینجا بود همینو میگفت ….

عمو ممنونم … عمو شرمنده ام … عمو تنهام …..عمو دوستتون د ارم … دوستتون داریم … بیشتر از همه ی عروسک های دنیا … بیشتر از همه ی زندگیمون ….

عمو ترسیدیم … عمو الان پریسا زنگ زده بود بهم مثل ابر بهار گریه میکرد …

میگفت :نمیتونه بیاد نت میگفت بهتون بگم اصلاکد بذارید هر کدوممون شما میخواید بیایم اینجا میگفت بهتون بگم هر چی شما بگین … هر چی شما امر کنید … فقط نرو عمو … فقط یه لحظه ام فکر نکن که توی این دنیا به چیزی بیشتر از شادی و حظور شما اهمیت میدیم … اگه حتی یه حظه این طوری فکر کنین هممون میشکنیم …
عمو … عمو … عمو ….
چقدر لذت بخشه تکرار این واژه که از روی یک باور قلبی شکل گرفته … عمو اشکام امونم رو بریده …
کاش میدونستید چه حالی دارم …. امروز نماز ظهر و عصرمو نخوندم قضا شد عمو ….
عمو یعی حالا که موقع اذونه اگه خدا روصدا کنم به حرفام گوش میده ؟؟؟؟
اگه داد بزنم و بگم ازش فقط شادی عمومو میخوام فقط …
عمو …. عمو … عمو ….

نکنه خطایی ازمون سر زده ؟؟؟ نکنه چیزی شده ؟؟ نکنه کسی چیزی گفته ؟؟؟ نکنه ….
عمو کاشکی لال شم حرفی نزنم که دل شیشه ایتون رو برنجونه ….

عمو … کاش امروز فقط از روی متن حرف میزدید … کاش نمیشنیدم …. من دو ماهه اینجام …. قبلش یک سال اینجا بودم وقتی نبودید …. حالا دو ماهه اینجام شما هم اینجایید ….
دو ماه …. دو ماه کنار شما بودم …. دو ماه خوشبخت بودم …. دو ماه ….
دیگه نمیخوام چیزی بگم … فقط دوست دارم بگم دوستتون داریمممممممممممم
خیلی زیاد … خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکنید …. با تمام وجود دوستتون داریم ….

یه نفر که هر چی تو صورتش میزنه بیدار نمیشه….

28 09 2009
مشکات

راستی عمو ممنون که امروز دعا کردن در اخر برنامه از یادت نرفت و دعا کردی دستت درد نکنه عمو یی جونم…کلی کیف میکنم وقتی شما دعا میکنید عمو …….
عمو داریوشم راستی یه سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو شما که میخواستید وبلاگ شخصیتون رو بالاخره توی برنامه اعلام کنید چرا از همون روز اول اعلام نکردید عمو ؟
عمو چرا گذاشتید من توی شک بیفتم یا بقیه ی بچه ها مثل من حضور شما رو اینجا باور نکنند ؟ عمو چرا از همون اولش نگفتید توی برنامتون که این وبلاگ مال شماست ؟ عمو چرا همون روز اولی که من این پیشنهاد رو دادم و گفتم که حضورتون رو توی این وبلاگ اعلام کنید این کار رو نکردید و گذاشتید که همه مطمئن شن مثله من که اینجایید و بعد این کار رو کردید چرا ؟ عمو این نوش دارو پس از مرگ سهراب بود ها ……..
اما هر چی بوده گذشته مهم اینه که من میدونستم که بالا خره این وبلاگ رو تو برنامه میگید و مهم تر از همه اینه که من امروز مطمئن تر از هر روزی اینجا براتون کامنت میذارم چون مطمنئنم که عمو داریوشم نظرهام رو میخونه و بهش اهمیت میده …….
عمو جونم راستی چرا ادرس وبلاگ رو توی برنامه نگفتید شما که خوده وبلاگ رو اعلام کردید پس ادرسشم اعلام میکردید تا بقیه بچه ها هم بیان اینجا دیگه عمو مطمئنم خیلی ها ادرس اینجا رو ندارن …..

28 09 2009
مشکات

عمو جونم دیگه باید برم وقت ندارم مثله همیشه میگم عمو شب بخیر گلم امید وارم خواب های شکلاتی ببینی امشب عزیزم ……
عمو به مامان فاطمه هم حتما سلام برسون ……. عمو یادت نره واسه فردا اولین روزی که میرم دانشگاه دعا کنی ها گلم ……
دوستت دارم بهترین عمو ی دنیا ……. می سپارمت به خدا ………

28 09 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجون.. برنامه تون خیلی قشنگ بود.. سرود تازه هم قشنگ بود اهنگ متفاوتی با بقیه شعرها داشت.. مصاحبه جالبی بود..
امروز تو مدرسه داشتم می خوندم: آی مدرسه آی مدرسه .. علوم و انشا و هندسه.. یکی به داد من برسه… یه لحظه دیدم همه دارن دست می زنن! کلاسمونم نزدیک دفتر.. دیگه قطع کردن خوندنمو…
عمو از مدرسه بگم؟ دوستم مبصر شده.. بی تجربه است.. نمی تونه بچه ها رو ساکت کنه .. منو صدا می کنه شیوا بیا بچه ها رو ساکت کن.. منم پا میشم همه رو بشو بشین می کنم و کلاس رو ساکت می کنم.. یکی از بچه ها هم فکر کرد من مبصر شدم از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد (نمی دونستم طرفدار هم دارم) با همین دوست مبصرم اونقدر می گیم می خندیم.. به من میگه اخلاق رفتارهای تو روی من اثر گذاشته منم شدم بچه.. هرچی تو برنامه تا حالا گفتید و میگید شده تکیه کلام ما… اون روز اونقدر گفتم خجالت بکش گلوم درد می کرد.. این دوستمم خوب ادای ابمیوه گیری رو در میاره.. خلاصه کلاس ما شده مثل کلاس فوق برنامه !
راستی عمو.. اولین نمره بیست کلاسمونو من گرفتم.. روز یکشنبه معلم اومد درس بده من خونده بودم گفتم خانوم میشه من درس بدم؟ گفت اماده ای؟ گفتم اره.. رفتم.. اونقدر تشویقم کردن.. خانوم معلم به من می گفت:» خانوم معلم.. اجازه میدید این کار رو بکنیم اون کار رو بکنیم؟» (به حق چیزهای ندیده و نشنیده.. که شکر خدا دیدم) بعد یه بیست گذاشت برام.
عموجون منتظر عکساتون از سفر هستیم.. (سوغاتی ی ی ی ی )
عموجون دعامون کنید..
از وقتی مدرسه باز شده کمتر میام اینترنت.. دلم براتون تنگ میشه..
عموجون دوستتون داریم…..
خدانگهدار عمووووووووووووو

28 09 2009
شیوا محجل

××شیوا جونم تسلیت میگم .. غم اخرتون باشه!

28 09 2009
farnaz

عمو پورنگ سلام عمو جونم خوبی خسته نباشی دست شما و همه ی بروبچه های برنامه کودک درد نکنه برنامه ی امروز عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود خیلی قشنگ بود.
عمو جون خوشحالم که نوشته های من تایید میشه ولی عمو هر سوالی میکنم جواب نمیدین عمو گناه دارم!!!!!!

28 09 2009
دختر خنده روي عمويي

عمويي پس چرا نميايين؟؟
عمو چي شد.
عمو …
يعني من ميرسم به فردا؟؟….
اما نه عمو شوخي كردين ميدونم.
اما…
راستي عمويي فردا سه شنبه است . جمكران هم ميرين؟؟؟
اي كاش جمكران رو بعداز يازده دوازده برين بعد يه جوريم بشه كه داداشيم بياد و مارم ببره. واي چي ميشه. ميدونم بابا . ميدونم كه اولا عموييه من تا اين موقع نميمونن قم. وثانيا جمكران خودش يه شهره . كه ادم نميتونه كسيو توش پيدا كنه. اما عموجان بنده هم ميگم اگه همينطوريم فك كنم كه شما اونجايين خودش واسم عينه صدبار ديدنتون از نزديك ميمونه و ثانيا ارزو برجوانان كه عيب نيس اما براي بچه ها نميدونم(نيشخند)
الان عمويي ميگه به بلاخره يه نيشخند زدي تو جيغ جيغو.
.
.
بچه هااا يعني چي قراره بشه؟؟؟

28 09 2009
مائده

عمو کجاییییییییییییییییییییید ؟؟؟

عموالان نمیدونید چه خبره … تو دل من ….تو دل آجی پریسا … از بقیه خبر ندارم …..

عمو ….

عمو ….
عمو ….

راستی بهتون گفتم امروز هم مثل همیشه فوق العاده بودید ….

ممنون که نارنجی پوشیدید …. من نمیدونم چرا انقدر نارنجی دوست دارم {لبخند کمرنگ }

گفتم که تو رو خدا دیگه نیفتید …. یا یکم آروم تر … آخه ن قلبم با باتری کار میکنه …

گفتم که خواننده ی محبوبم وقتی یه شعر تازه میخونه … چون نمیتونم باهاش بخونم فقط گوش میدم و با خودم میگم چرا جدی جدی خواننده یا دوبلر یا نویسنده یا … نشدید …. بعدشم کلی خدا رو شکر میکنم که عموی من شدید ….

بهتون گفتم خیلیییییییییی دوستتون دارم … آهان اینو که این بالا چند باری گفتم …{نیشخند}

بهتون گفتم خاطرات کودکیتون خیلی قشنگن ….

گفتم که خیلییییییی با نمک شده بودید وقتی که رو صندلی نشسته بودید پاتونو مثل کوچولو ها (مثلا من ) حرکت میدادید ….

گفتم که ….

کلا فوق العاده اید …. حرف ندارید ….

یادتونه یه کامنت براتون گذاشتم برگزیده شد ….انقدر جیغ زدم و داد و هوار کرم که همه خبردار شدند ….عین این کامنت ندیده ها…{نیشخند} …. دوباره میخونیدش ؟؟؟

دوباره بخونیدش … دوست دامازم بهتون بگم که مطمئن شم میدونید یه دنیا هست و یک عمو پورنگ ….. که اگه به شما نگیم عمو کس دیگه ای رو نداریم … که …..

التماس دعا !

دل کوچولو و بی تاب من

28 09 2009
مبینـا

عموجون و بچه ها سلام
………….خبر خبر خبر خبر …………………..
من تونستم من تونستم عمو باورتون میشه؟!!!!!!
من برای خودم وبلاگ زدم
همه میگن:شاهکار کردی….مگه کوه کندی؟!!!!!!!
لطفا تقاضای بنده رو رد نکنید…عمو جان جان جان بیاین به وبلاگم و اونو مزین بفرمایید و افتتاح کنید تنها با یه نظر……….عمو بهتون امید دارماااا…….عمو جان جان جان منتظرماااااااا….بچه ها جان جان جان منتظرماااااااا
____________________________________
راستی شماهایی که به وجود عمو شک داشتید از شکتون بیرون اومدین یانه؟؟؟؟
عمو امروز تو برنامه گفتند که وبلاگ شخصی دارن….البته نیازی نبود چون ما به صداقت عمو که شک نداریم……داریم؟؟؟ تنها برای عده ای نیاز بود که شک داشتند.(به کسی بر نخوره) برنامه تون هم عالـــــــــــــــــــــــی بود
___________________________________
یه سوال اساسی لطفا اگه کسی میدونه جواب بده(عمو جان جان جان با شما هم هستما)
*من برای تکمیل فرم ایمیلمو درست نوشتم و بعد از تکمیل فرم برام پیغام اومد که براتون به آدرس ایمیلتون مشخصاتتون رو می فرستیم اما هنوز که هنوزه هیچ خبری از اون مشخصات نیست!!!یعنی هنوز برام ایملشون نکردند…چرا؟؟؟؟؟؟؟؟*
منتظر جوابتون میمونم……همه تون رو دوست دارم…….خدا حافظ…….شبتون بخیر و خواب های صورتی ببینید…..التماس دعا

28 09 2009
رویا

سلام دایی جون
خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو من امسال یه چیزی کشف کردم این که میگن فالوده استان فارس (شیراز ) خوش مزه تره راست میگن آخه تابستون که رفته بودیم مسافرت فالوده گرفتیم اصلا خوش مزه نبود.!!!!!!!!!!!تازه اون جاهایی که مینویسن فالوده شیراز هم (بعضی هاشون )الکیه این تجربه رو هم یه بار داشتیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(اینو امروز که گفتین رفتم اصفهان فالوده شیراز خوردم یادم اومد!!

28 09 2009
فاطمه

سلام ابجیا
متولدین ماه مهربونی لطفا خودتونو معرفی کنید حداقل یه تبریک خشک و خالی بهتون بگیم تا بدونید چقدر دوستون داریم…
ظاهرا** فروغ جون** تولدشه
عزیزم تولدت مبارک اگه هنوز روزش نیومده که پیشاپیش مبارک اگرم گذشته که شرمنده… به هر حال مبارک باشه… هزار ساله بشی …دوست دارم… بـــــــــــــــــــــــــــــوس… حالا چند ساله شدی گلی؟
اینم یه هدیه به آبجیه گلم:

اینجا مجازیه پس اینم مجازی نوش جان کن:

28 09 2009
رویا

دایی عمویی دایی (فکر کنم دو گانگی پیدا کردم) اگه بدونین امروز چه بلایی سرمون اومد معلم زبانمون ( زنگ اول زبان داشتیم )روتلفظ ها حساس شده بود ( و همیشه هم که به انگلیسی حرف میزنن) حالا من که از 10 سالگی کلاس زبان میرفتم داشتم سرگیچه میگرفتم !!! خدا بداد بقیه برسه!!!!کم مونده بود تمام کلمه ها رو اشتباه بخونم !!!!!!!!!
حالا زنگ دوم چی داشتیم عربی (بابا این یکی معلممون هم فقط عربی حرف میزدن )حالا ما مونده بگیم نه لا یا no اون عربی سوال می پرسید ما انگلیسی جواب میدادیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داییییییییییی فردا 12:30تعطیل میشیم ……………(جییییییییییییییییغ+هورا) ……….ببخشید یادم رفت بگم گوشتون رو بگیریید

28 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلااااااااااااااااااااام داداش . خسته نباشی .

داداش عالیییییییییییی بوووووووووووووووووود .

ولی داداش یه خورده بیشتر مراقب باش .

خوبه ، دیالوگهای متین بیشتر شده .

علی هم امروز سرش بیشتر بالا بود .
خوبه
آخ پام خواب رفت .
داداش مسافران شروع شد .
با اجازت
امروز نه ، فردا یه سری عکس میذارم نظرتو بهم بگو باشه ؟

خدانگهدار

28 09 2009
محدثه

عمو جان سلام (شرمنده عمو جون از بس هول بودم این نظرم رو تو فوق برنامه هم نوشتم)
خسته نباشید
عمو خیلی وقته نیومدم نظر بدم .همه ی دستنوشت هاتون رو بهموقع می خوندم ولی اصلاً حرفی برای گفتن نداشتم ………..
شاید هنگ کرده بودم
عمو میدونید چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟
هارد قدیمیمون که همه ی خاطراتم توش بود پرید !!!!!!!!
عمو همه ی هاردمون پاک شده
توی اون هارد یه پوشه کامل اسمش محدثه بود و توش چندتا پوشه دیگه یکی واسه سیو وب بچه ها، یکی مخصوص عکسهای شما که از سایت سیو می کردم یه پوشه واسه آهنگهاتون یه پوشه واسه کلیپهاتون یه پوشه واسه برنامه های متفرقه اتون واسه شرکت ها و سازمان ها ……………
.
.
..

عمو همش پرید
..
.
.
.
واسه بازگردانی هر گیگ اطلاعاتش خدا تومن پول می خاد
.
. عمو جون دعا کن خودش درست بشه
.
.
این یکی هاردمون خالیه تازه خریدیمش
.
ای کاش نمی خریدیمش
.
به همدیگه حسودی کردن یکیش کم آورد همه ی خاطراتم رو پاک کرد……….
.
.
عمو جون دعا کن
.
دوستتون داریم
4تا آبجی ها
M

28 09 2009
محدثه

راستی عمو جون میخام اگه شما اجازه بدین یه سری متن درمورد عفاف بنویسم تا بچه ها هم ازش استفاده کنن.
آخه خیلی جالب بود من که خود خیلی خوشم اومد
خواستم بچه ها هم استفاده کنن.
متشکر
M

28 09 2009
صنم بچه ننم

عمو می شه عکس تورنگ رو هم بذارین تا گذشته تون هم ببینیم ؟مثل اینکه عروسک بود ، نه ؟ببخشید نمی دونستم باید کجا بنویسم اگر اشتباه شد معذرتمی خوام.

28 09 2009
منم تورنگ

بنام خدا
حاج عمو سلام منو كه يادته منم (تورنگ)
از 10 سال پيش هم ديگه رو ميشناسيم البته من بيشتر از شما…
حاج عمو تمام اين سالها گذاشتي گوشه يآرشيو عروسكها خاك بخورم تو تمام اين سالها نيومدي از رفيق قديمي عروسكت يه حالي بپرسي اما من از وقتي دعام مثل دعاي پينيكيو براورده شد همش دنبالت بودم تا شايد يه بار ديگه مثل قديما باهم باشيم .بگذريم دربدر گشتم تا بالاخره امروز كه خودت گفتي وبلاگ شخصي داري معطل نكردم و اومدو تا اينجا عضو شم اما هر چي گشتم از عضويت خبري نيست ميشه بهم بگي چه جوري مي شه عضو شد ؟
عذر خواهي ميكنم نوشته ام اصلا ربطي به نوشته شما نداره فقط ميخوام بدونم چه جوري ميشه اينجا عضو باشم همين؟
شاگرد وفادارحقيرت تورنگ

28 09 2009
نرگس احمدی

به نام خداسلام عمویی..عموپنجشنبه جمعه دلم براتون تنگیده بودزیاد..قراربودمهمون بیادخونمون احتمال میدادم شنبه عصربیان به مامانم میگفتم تلفنوجواب ندیم که بمونه یه روزدیگه بیان،عمویه من مسافرت خارج بودمن یه هفته ندیدمش….تاشبه جمعه که فهمیدم که… عموانقدناراحت شدم که همه دلتنگیام یادم رفت..شنبه ساعت 5انگارنه انگار که من چقددلتنگه عموم بودم….چقدجالب این دلتنگیه فراموش شدبخاطره رابطه ای که عموباعث شدبرقراربشه.عمومن تاالان نه باشیواحرف زدم نه دیدمش ولی ازپیامکاش ازاپاش از حرفهایی که وقته چت میزد فهمیدم چقدخوبومومنومهربونه کاملا به عموش کشیده برعکسه من…البته دل گنجشکیم هست عموگریه کردم وافسردگی شدیدگرفتم بخاطره غمش…عموچه ارتباطه عمیقی بینه قلبایه ماایجادکردی..ازشادیه هم شادمیشیموازغمه هم گریه میکنیم..دله دختراتون شدیدا بهم راه داره… عمودعاکنیدخدابه آبجیم صبرزیاد بده…

28 09 2009
نرگس احمدی

آبجیاسلام..من میخواستم براشادی روحه مامانبزرگه آبجی شیوایه ختمه قرآن برگزارکنم..تاآبجی بدونه به یادشیم وغمش کمترشه …کی حاضره منوکمک کنه؟؟؟؟کی میخوادباشادکردنه دله آبجی خداروراضی کنه؟؟هرجزءحدودا30صفحست اگه بعده هرنمازهرکی پنج صفحه بخونه تموم میشه….عمواگه شماهم وقت داشتید شرکت کنیدمطمئنادله آبجیموبااین کارتون شادمیکنید…..کیاشرکت میکنن؟البته اگه وقتشودارید…
_________________________________________________________________
آبجی مبینااین مصاحبه واسه خرداده واسه همین منظوره عموهمون فوق برنامه بود…سعی میکنم اصلشواسکن کنم..بذارم..دستت دردنکنه توضیح دادی چطورعکساروسیوکنیم…
آبجی فاطمه من اون عکسروواست ایمیل میکنم..حاله بابات چطوره؟ایمیلتودوباره بهم بده…
آآبجی تینایه گل خوووووووووووش اومدی……..دیگه هیچوقت ازپیشمون نریاااااااااا..حتی واسه چندروز……..
آبجی بهارمنم اگه بتونم سعی میکنم ازاون طریق که آبجی عباسی گفت برنامروبرادانلودبذارم البته بااجازت….بهارجوون خوبی دیگه الان؟

28 09 2009
aseman

مهربون برو ایمیلت…
جواب یادت نره ها

28 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
وای دارم از تعجب شاخ درمیارم داره فارسی مینویسه ….یعنی درست شد کامپیوترم
عمو جون سلام
خانوم ***عباسیه عزیزم ***.سلام ممنونم …..من آشپزی دوست دارم البته در این زمینه .خراب کاری هم کردم .
قابل توجه ***مرضیه جون ***. یه بار میخواستم پلو لوبیا درست کنم .برا خودم .بعد ورداشتم .لوبیاها رو نپخته ریختم قاطیه برنجا دمپختگ درست کنم .فکر کردم پخته میشه یه عالمه هم ریخته بودم ولی بعد نشستم همه رو در آوردم .عین سنگ بود …
مرضیه جون .آجی یه بارم دقیقا همین کارو کردم سیب زمینی رو رنده کردم ریختم قاطیه تخمرغ ها .فکر کردم سیب زمنیها هم سرخ میشه .جای دشمنت خالی یک تخم مرغ بد مزه ای اون روز من خوردم که باورت نمیشه .بعدشم یه دل درد حسابی.آخه سیب زمنی ها خام بود .بعد تازه برای اینکه بشه بخوری ورداشتم .روش سوس گوجه ریختم …چه شود !!!!!!!!
عمو جون ممنونم ,عمو توروخدا 4شنبه دوباره این شعرتون بخونید .عمو من دلم خیلی سوخت .عموووووووووووو

28 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
دوباره سلام
آجی نرگسم دستت درد نکنه .
من جزئ1 یک
خدا همه رفتگان رو بیامرزه .

28 09 2009
نیلوفر پاکدل

عموووووووووووووووو قبول نیست چرا عکساتون این طوریه .عمو شما که گفتین روزی بیشتر از نیم ساعت نیایین نت .این طوری من هیچ وقت نمیتونم عکساتون رو ببینم .

29 09 2009
رامينا

سلام عموجون
خوبین؟
دبیر ریاضیمون توی مسائل به چیزای بی اثر میگن نقش هویج داره!
عمومنم نقشم هویجه؟عکسم آخه هویجهههههههههههه!به به…

دیروز گفتین آدم ازخاطره تجربه بدست میاره!!!!مثل من! اما ژاله بهم گفت یکم دیگه ادامه بدی اقای عطاران میاد دنبالت!!!اتفاقا پارسال رفتم خونه شون!!!!!!!نهههه جلو درخونشون……3….4….دقیقه صبرکردم شاید بیان امانیومدن….! اما اینبار رفتیم تهران میرم جلو درخونشون اثارمو معرفی میکنم!

عمو اما جدی جدی دبیرریاضیمون شبیه سهنده!خیلییییییییییییییییی…شاید داداشش یا عمو یادایی ش باشن….!
,وااااااااااای فردابرنامه تون و نمیبینم!ساعت5کلاس ریاضی دارم…چه کلاسیههههه 3شنبه4شنبه ساعت8تا12ظهر…دوباره عصر5تا9شب…!!!!خیلی هم از ریاضی خوشم میااااد باید تحمل کنم!

برنامه دیروزتون خیلییی قشنگ بود….بخصوص شعرمامان بابا…..شعرجدیدتون هم قشنگ بود……
داشتم فکرمیکردم پارسال گرگان شده بودسال فیتیله……پائیز وزمستون صدباراومدن گرگان…کردکوی…گنبدو…..
امسالم انگار خاله شادونه ست!
عمو به ششمین سالگرد اومدنتون به گرگان چیزی نمونده14آذر82……اولین باری که دیدمتون ولی ازفاصله چندمتری….
عموجون دوستتون داریم(از طرف منومهدیه)مهدیه واستون sلام رسوند…بیچاره هرروزتاساعت2مدرسه ست…2روزدر هفته همتاساعت4 !!!!!! چه جوری میرسه درس بخونه خدامیدونه….البته منم پارسال همین بودم..تا2مدسه…دوبار4تا8کلاس!پیش دانشگاهی خیلی سخته….اما الان خیلیییی وقتم زیاده! البته فعلا…….اگه منم که باز وقت کم میارم……خدانکنهههههه

دوستتون دارم
دست علی یارتون خدانگهدارتون

30 09 2009
شیرین

سلام عمو جونم بووووووووس
دوست دارم

30 09 2009
شیرین

سلام عموجونم برنامه امروز عالی بود…
بووووووس

30 09 2009
شیرین

عموجونم گیله مرد
شعر جدید مبارک
هورااااا
عمویی خیلی گلیا
عموجونم
چرا ساعت برنامه رو تغییر دادی!!!من دیگه تو این ترم شنبه ها دیگه نمیتونم برنامتو ببینم _گریههههه)
عموووووو البته اجی صبلح قول داده برای من تعریف کنه…..ابجی ممنونم ازت…بووووس

30 09 2009
شیرین

اه اشتبه شد صباج منظورم بووود

5 10 2009
سارا

سلام سلام سلام عموجون
با اين ابروريزي هائي كه من ميكنم معلوم كه شما از دست من دلخوريد نه !
هستيد ديگه عموجون ديشب خواب ديدم شما اومدين توشهرمون و منم اومدم ديدنتو اما حيف كه اون موقع ساعتم زنگ خورد و بيدار شدم و با خودم نشستم زار زار زار گريه كردم اخه ميدونيد چرا چون از قديم گفتند خواب زن برعكس پيش ميره يعني شما هرگز نمياين شهر يزد
خيلي گريه كردم عمو . اخه موقع نماز تنها ارزوئي كه ميكنم اين هست كه شما رو از نزديك ببينم نميدونم چرا اين ارزوم براورده نميشه . مگه من چه گناهي كردم كه شما رو نبايد ببينم
ولي بائين تعويض برنامه عمو جون بهتون بگم از هفته ديگه نمي تونم برنامتون و نگاه كنم
من كه ميرم اول راهنمائيي به خدا دروغ بگم به خاطر يه سن حالا عموجون بهتون بگم من خيلي بدشانسم نه هتا از كي بگم حالا بدشانسم
عمو فيلم دلنواازان ميبينيد حتما ببينيد ساعت 8و45 شرووعميشه هر روز شبكه 3 مهتابم اين من بدشانس البته تو ي فيلم عمو از تون التماس ميكنم بياين شهر يزد بهتون كه گفته بودم من اگه ببينمتون دستتون و مي بوسم به خاطر اين كه قدم رنجه فرمودين و اومدين شهر يزد
اگه بياين من و… عموجون ديگه ببينيد چه قدر من دوستتون دارم
راستي تولد خواهرم 26/8/88 يعني يك ماه ديگه ميره تو 14 سال اونم مثل من شما رو خيلي دوست داره . ازتون ممنون ميشم اگه روز تولدش بياين يزد
دوستتون داريم عمو خيلي. بينهايت به اندازه ي پدر و مادر مون عموعمو ما8 تا عمو و 3 تا عمه داريم اما هيچ كدومشون بيشتر شما دوست نداريم
بيان شهر يزد خيلي ازتون ممنون ميشم
خداحافظ

5 10 2009
سارا

عمو يكي وب داشتين در باره ي دنياي ادم بزرگ ها چه شكليه سايتشو بهم ميدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

13 03 2010
مریم

سلام اقای فرضیایی دلم براتون اندازه ی یک نخود شده تو رو خدا بعد عپید برنامه داشته باشید راستی خیلی دوستتون دارم مریم 18 ساله از مشهد

16 03 2010
مریم

سلام اقای فرضیایی باز سوتی های گنده میدین مادر شوهر و…… ای بابا دوستتون دارم مریم 18 ساله از مشهد

18 03 2010
مریم

سلام عمو پورنگ خوبی دیروز که اخرین برنامه تون بود نمی تونستم جلوی اشک هام رو بگیرم حالا تا اخر عید چه طوری ندیدنتون رو تحمل کنم ولی مطمئنم که عید به شما خوش میگذره به هر حال عیدت مبارک گلم مریم 18 ساله از مشهد

29 03 2010
مریم

سلام بهترین عمو ی دنیا خوبی دلم براتون اندازه ی یک عدس شده مسابقتون خیلی باحال بود ایول که بردید راستی شعر هاتون رو ضبط کردم شبها به یادتون می خوا بم مریم 18 ساله از مشهد

19 05 2010
محبوبه

عمو وبلاگتون عالییییییییییییییییییییییییهههههههههههههههههههه




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: