چشم دل

31 08 2009

purang4

دوست داشتم پورنگ نبودم و چشمانم رو می بستم و بعد داخل مجتمع نابينايان می شدم گر چه اين کار به ظاهر کمی سبک به نظر برسد …ولی اين احساس نزديکی با بچه های نابينا قشنگتر از اين حرفهاست …تمامی بچه ها با خوشحالی و شادمانی گويی اينکه منو با کوچکترين جزئياتم می بينند طوری ابراز علاقه می کردند که باورم شده بود در معرض ديد اونا هستم ..برای دقايقی ديگر واقعا خودم نبودم سعی می کردم چشمانم را که مرطوب شده بود ببندم و حرف بزنم و بعد قيافه تک تک آنها رو مجسم کنم ..آنها يک صدا منو به نام صدا می زدند و همه می گفتند که : عمو پورنگ ما برنامه تو رو هر روز می بينيم ..چه اعتماد به نفسی ..!!! اينها چطور برنامه مرا می بينند ؟؟؟!!!! …طی بازديد از تک تک کلاسهای با همه بچه های مجتمع از نزديک دست داده و احوالپرسی کردم واقعا که ما در يک دنيای ديگری سير می کنيم و از خيلی چيزهايی که خداوند به ما عطا فرموده غافليم واقعا که .. …؟؟؟!!!! کم کم داشتم از اعتماد به نفس آنها از خود بی خود می شدم آنقدر که دوست داشتم اگه پورنگ نبودم چشمانم را می بستم و بعد از مجتمع نابينايان خارج می شدم ……… با تشکر از مادر يک روشندل که دريچه ای نو به رويم گشود. … و دوست هميشگی ام که همه چيزها و کارهايم را از او دارم

pourang3

وقتی وارد حیاط مدرسه شدم بچه ها داشتند با هم بازی می کردند.ساختمان مدرسه با اجرهای قرمز رنگ و پنجره های قدیمی به همراه کاج بلند قامت وسط حیاط نشان از قدمت چند ساله اون داشت.صدای همهمه و شادی و گاهی شیطنت بچه های کلاس حتی توی حیاط هم به گوش می رسید.به محض ورورد به ساختمان مدرسه چهره متبسم مدیر رو می بینم:”عمو پورنگ!!کجایی؟!!این بچه ها ما رو کشتند!”
همراه مدیر به دفتر رفتیم و جاتون خالی یک چایی گرم مهمونم کرد و با همان متانت و فروتنی ادامه داد:”عمو جان!درسته اینجا مدرسه بچه های نابیناست ولی مطمئین باشید شما رو خوب می شناسند و حتی می تونند نشونه های برنامه و رنگ لباساتون رو هم بهتون بگن!”
باور کردنش برام سخت بود چون تا به حال چنین چیزی ندیده بودم تا اینکه وارد سالن اجتماعات مدرسه شدم.همه بچه ها با نظم و ترتیب رو صندلی ها نشسته بودند.برف شادی بود که از گوشه گوشه سالن رو سر بچه ها می ریخت. با شنیدن اولین جمله من پشت میکروفن ناگهان جیغ بچه ها بلند شد:

-”عمو شعر در قندون رو بخون!”
-”امیر محمد کجاست؟نیاوردیش؟”
-”چرا دیگه تلوزیون نمی یای؟”
یکی از بچه ها هم می گفت:”اقای صدابردار!صدای عمو رو عوض کن!!!”
صدای خنده بود که سالن رو پر کرده بود…بلافاصله برای اینکه زمان رو از دست ندم ازچند تا بچه ها دعوت کردم که بیان کنار من..یکیشون که خیلی تپل و بامزه بود و موهای بوری داشت به من گفت:”عمو جون!من هم برنامه هاتون رو نگاه می کنم!”….خم شدم و در اغوشم گرفتمش و به چشماش نگاه کردم…در حالی که دست روی صورتم می کشید گفت:”تازه یک خال هم رو دماغت داری!!!…یک خرس هم داری که بغلش می کنی و شعر الو مامان رو می خونی!!”
برای لحظه ای دچار شک و تردید شدم….”خدایا!…مگه اون نابینا نیست؟چطور ممکنه انقدر دقیق نشونه های برنامه ام رو بده؟”
اون لحظه شادی و غم هر دو مهمون قلبم بودند و اشک شوق چشمانم گواه احساسی بود که تمام وجودم رو احاطه کرده بود.
.خلاصه بعد از ساعاتی کنار بچه ها بودن به خونه برگشتم و در طول راه با خودم فکر می کردم که خداوند چقدر حکیم و مهربونه.
اگه اونا چشم ندارند به جاش دستانی دارند که با لمس کردن پی به وجوداعماق ادم ها می برند.انسان هایی که سرشار از احساس و عاطفه هستند و با چشم دل دنیا رو می بینند. ” خدایا شکرت”

دو خاطره از سالهای  نه چندان دور  اولیش در وبلاگ  اوایل  شروع برنامه و دومی هم در همین وبلاگ قبلا منتشر شده بود .





چراغ راه

30 08 2009

poorang

به نام خدا

سلام دوستان عزیز و گرامی

قبلا هم گفته بودم ولی مثل اینکه کسی گفته های منو باور نکرده است به ناچار دوباره خیلی ساده و صمیمی می خوام بگم که من به غیر از این وبلاگ جای دیگه ای هم نیستم که بخوام با شما در ارتباط باشم و اگر این طور باشد حتما لینک آن را برایتان در این وبلاگ خواهم گذاشت از اینکه از طریق پیامهای مهربانه تون منو مورد لطف خودتون قرار می دهید متشکر و سپاسگزارم

چند وقتی است که در کامنت ها و ایمیل هایی که از برخی از شما ها به دست من می رسد که تاکید هم شده است که اونا رو تایید نکنم بر این مسئله پافشاری شده که من نسبت به محبت ها و دوستی های بی غل و غش اونا بی تفاوت هستم …به این ماه عزیز این طور نیست من سراسر وجودم مملو از عشق و دوستی به تمام کسانی است که معصومیت پاک کودکانه آنها همواره چراغ راه من بوده است و مرا از دنیای زشتی ها بدور نگاه داشته است اما در این مدت کوتاه هم باور بفرمایید کار سختی رو برگزیدم اونم جواب به کامنتهای شما بود … بابا خسته شدم از بس کامنت خوندم از شوخی گذشته کار طاقت فرسایی است و اگر نبود عشق به کارم و دنیای بچه ها محال بود که بتوانم دوام بیاورم امروز که برنامه زنده نداشتیم با خودم گفتم بیام و با شما در باره برخی از ویژگی های سری جدید یعنی همون فوق برنامه صحبت کنم .

در این سری پس از بررسی برنامه های گذشته بنا را بر این گذاشتیم که با تفکیک مسولیت ها و سپردن هر یک از آنها به یک نفر تجربه تازه ای را در جهت بهبود کیفی برنامه انجام دهیم در این راستا آقای احمد علی پور به عنوان کارگردان هنری انتخاب شد که ایشان در سری های قبلی هم به عنوان کارگردان آیتم های نمایشی و تولیدی بود نویسندگی برنامه بر عهده آقای سلیمی گذاشته شد که به اتفاق گروهش نوشتن موضوعات روزانه برنامه را بر عهده دارند و برخلاف هفت سال گذشته که وظایف کارگردان هنری و ارائه ایده اولیه و خلق موقعیت های طنز نمایشی بر دوشم بود در فوق برنامه تنها مسولیت من در مقام مجری برنامه است البته طراحی دکور و صحنه بر عهده خانم رویا یعقوبی است که علاوه بر فوق برنامه دکور برنامه شبکه کودک نیز کار ایشان بود .جا دارد همینجا از خانم عاتکه لاله هم یادی بکنم که زحمات زیادی برای دکور برنامه های قبلی کشیده بودند از زحمات زیاد گفتم و فورا اسم آقای حسین خلیفه به ذهنم رسید که واقعا فرد زحمتکش و دستیار برنامه است تهیه کننده هم که بزنم به تخته همچنان آقای مسلم آقاجانزاده است

از آنجا که همواره نظریات شما برایم بیش از اندازه مهم بوده است ازتون درخواست می کنم چنانچه پیشنهاد انتقاد و ایده خاصی را در جهت بهبودی کلیت برنامه دارید حتما با ما در میان بگذارید مطمئن باشید با این کارتون همه عوامل گروه فوق برنامه رو خوشحال خواهید کرد یادتون نره که در فوق برنامه من فقط در مقام مجری هستم التماس دعا

کامنت برگزیده :

فیاضی

78.38.137.50 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ at ۱۲:۲۵ق.ظ

با با کچلمون کردین
شما دوستان محترم رو می گم
عمو از سخن دل می گن همه شاکی که “ما رو می گین؟ ببخشید و…”
از آرزوی خواهش می گن، صداتون در میاد، ” ما نبودیم و ببخشید و…”
از برنامه ی زنده نداریم می گن، می گین ” ما رو ببخشید و…”
حالام که عمو اومدن و دوستانه می گن ” چراغ راه
باز قهر و…
من یکی خسته شدم
عمو از چی بگن که شما تمومش کنین؟!
بابا عمو اگه می خواستن بگن کامنت نذارین، خوب اصلا کامنت ها تایید نمی شد
تمومش کنید
تا حالا از عمو می خواستم، حالا باید از شما بخوام؟!
خواهر من، برادر من، دختر عمو، پسر عمو، دختر دایی و …
تمومش کنید
همین
تمام
عمو دارن می گن ” از اینکه از طریق پیامهای مهربانه تون منو مورد لطف خودتون قرار می دهید متشکر و سپاسگزارم
شما می گین ، منظورشون اینه که کامنت نذاریم
عمو دارن می گن”من سراسر وجودم مملو از عشق و دوستی به تمام کسانی است که معصومیت پاک کودکانه آنها همواره چراغ راه من بوده است و مرا از دنیای زشتی ها بدور نگاه داشته است
شما می گین “عمو گناهه من اینه که مثل عموم دوستت دارم.عمو برو از خدا بپرس برو از سجاد بپرس…”
عمو می گن”بابا خسته شدم از بس کامنت خوندم از شوخی گذشته کار طاقت فرسایی است و اگر نبود عشق به کارم و دنیای بچه ها محال بود که بتوانم دوام بیاورم
شما می گین”اگه خسته شدی موردی نداره ،حق داری،دیگه کامنت نمیذاریم! چرا حرفاتو کم کم میگی؟ یه باره بگو کامنت نذارید،خلاص”
خوب البته این آخری رو راست می گین، به استثناء آخر آخرش
ولی خوب عمو به شوخی گفتن خسته شدن، از بابا گفتن اولش پیداست، متوجه نشدین؟
هر چند در واقعیت هم خسته شدن
عمو
عمو
عمو
شما رو می گم عمو
حرفم با بچه ها تموم شد
عمو
خسته نباشین
خدانگهدار

کامنت برگزیده

مائده


85.133.178.84 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ at ۱۲:۱۴ب.ظ

به نام خالق تموم مهربونی ها …
سلامممممممممم عموی مهربونم … خوبید ؟
بچه ها من نبودم جام خالی بود مگه نه ؟ (چشمک )
بگین آره دیگه پیش عمو از خودم تعریف کردم !!!(شوخی )
عمو جون خسته نباشید … خدا قوت !! عمو اون قسمت اول آپتون رو که ازمون تعریف کردید چند باری خوندم … عین این تعریف ندیده ها !!!(خنده )
بین این همه جمله ی قشنگ چرا بعضی ها فقط کلمه ی (خسته شدم ) رو دیدن ؟
ولی من که کلی خندیدم وقتی گفتید : «بابا خسته شدم انقد کامنت خوندم » … کاملا حق دارید … ولی من خسته نشدم انقد کامنت نوشتم … این یعنی این که قرار نیست از رو برم و کمتر کامنت بذارم …(خنده )
آهای ملت … من واسه عمو کامنت نذارم واسه کی بذارم ؟؟ آخه برم کجای دنیا عموی به این ماهی پیدا کنم ؟ باور کنید تکه … عمو رو میگم لنگه نداره … عکس اون بالارو ببینید یعنی این که یه دنیاست و یه عمو پورنگ …
عموی واقعی من نه ساله منو ندیده اسمم فکر نکنم یادش باشه … اونوقت من روزی ده بار میام اینجا میگم : عمووووووووووووووووووووووووو… (خنده )
الان یه کوچولو دلم برای عمو سوخت … فکر کنم دیگه اسم منو که تو کامنت ها میبینه گریش میگیره ..
آخی طفلکی عمو …
اما میبینید بازم تائید میکنه … انقدر این عمو فوق العادس آدم نمیدونه چی بگه ؟؟؟ کلمه ها این جور وقتا کم میارن … بعد یاد اون شعر میوفتم … میگم هدیه به عمو چی باشه ….؟؟؟ شاید یه جمله مثل دوستت دارممممم …(این جمله ی آخریرو با جیغ بخونید )
عمو راجب (چراغ راه ) باید بگم به قول یه خواننده ی محبوب : تو آسمون دله من خورشید بی غروبی تو …
یه چراغ شاید فقط اطرافشو روشن کنه اما شما تو آسمون ما بچه ها خورشیدی هستین که تا قیامت غروب نمیکنه و از نور بی دریغش هست که مامیتونیم زیبایی ها رو ببینیم … حرفاتون واقعا همونخورشد هست … درسته نور خورشید باعث میشه بتونیم با چشم سرمون ببینیم … نور حرفای شما و راهنمایی ها و دلسوزیاتون باعث میشه … چشم دلمون ببینه … ببینمه که میشه توی همین شلوغی ها و هرج و مرج های هزاره ی سوم قلبمونو با پاکی و عشق آشتی بدیم … ببینه که لحظه ی دعا چقدر آسون میشه دلو پرواز داد و به اوج آسمون رسوند ….
از طرف خودمو همه ی بچه های اینجا و همه ی بچه های دیگه ای که بین ما نیستن ولی دلشون پیش شماست میگم : تا قیامت آسمون ما رو از نور خودت دریغ نکن … ما ها از شب و تنهایی میترسیم ..
فکر کنم زیادی ادبی شد نه ؟؟؟ (خنده )
یه ستاره کوچولو که از دوردورا به همتون چشمک میزنه مائده





چراغ راه

30 08 2009

poorang

به نام خدا

سلام دوستان عزیز و گرامی

قبلا هم گفته بودم  ولی  مثل اینکه  کسی  گفته های منو  باور نکرده است به ناچار  دوباره  خیلی ساده و صمیمی  می خوام بگم   که  من  به غیر از این وبلاگ  جای دیگه ای هم  نیستم  که  بخوام با شما  در ارتباط باشم  و اگر این طور باشد  حتما  لینک  آن را برایتان در این وبلاگ خواهم گذاشت  از اینکه  از طریق پیامهای مهربانه تون  منو مورد  لطف خودتون قرار  می دهید  متشکر و سپاسگزارم

چند وقتی است که در کامنت ها و ایمیل هایی که از برخی از شما ها  به دست من می رسد که  تاکید هم شده است که اونا رو تایید نکنم  بر این مسئله  پافشاری شده  که من نسبت  به محبت ها و دوستی های بی غل و غش اونا  بی تفاوت هستم  …به این ماه عزیز  این طور نیست  من  سراسر وجودم مملو از عشق و دوستی به تمام کسانی است که  معصومیت پاک کودکانه آنها همواره چراغ راه من بوده است و مرا  از دنیای زشتی ها بدور نگاه داشته است  اما در این مدت کوتاه هم  باور بفرمایید  کار سختی رو  برگزیدم   اونم  جواب به  کامنتهای شما  بود …  بابا  خسته شدم از بس  کامنت خوندم    از شوخی گذشته کار طاقت فرسایی است و اگر نبود  عشق به کارم و دنیای بچه ها    محال بود که  بتوانم   دوام بیاورم امروز  که برنامه زنده نداشتیم با خودم  گفتم   بیام  و با شما در باره برخی از ویژگی های  سری جدید  یعنی همون فوق برنامه  صحبت کنم  .

در این سری  پس از  بررسی  برنامه های گذشته  بنا را بر این گذاشتیم  که  با تفکیک  مسولیت ها و سپردن  هر یک  از آنها به یک  نفر  تجربه  تازه ای  را در جهت بهبود کیفی  برنامه  انجام  دهیم  در این  راستا  آقای  احمد  علی پور  به عنوان  کارگردان  هنری  انتخاب  شد  که ایشان  در سری های  قبلی هم به عنوان کارگردان  آیتم های نمایشی و تولیدی  بود  نویسندگی برنامه  بر عهده  آقای سلیمی گذاشته شد که  به اتفاق  گروهش  نوشتن موضوعات  روزانه برنامه را بر عهده  دارند  و   برخلاف  هفت سال گذشته که  وظایف کارگردان هنری  و ارائه ایده اولیه و خلق موقعیت های طنز نمایشی   بر دوشم بود  در فوق برنامه  تنها مسولیت من  در مقام مجری برنامه  است  البته  طراحی دکور  و صحنه  بر عهده  خانم  رویا یعقوبی   است که  علاوه بر  فوق برنامه  دکور  برنامه شبکه کودک نیز کار ایشان بود  .جا دارد همینجا  از  خانم عاتکه  لاله هم یادی بکنم که  زحمات زیادی  برای  دکور برنامه های قبلی کشیده  بودند  از زحمات زیاد گفتم  و فورا  اسم  آقای حسین خلیفه  به ذهنم رسید که واقعا  فرد زحمتکش و  دستیار برنامه  است  تهیه کننده هم که  بزنم به تخته همچنان  آقای  مسلم  آقاجانزاده است

از آنجا که همواره نظریات شما برایم  بیش از اندازه مهم  بوده است  ازتون درخواست می کنم  چنانچه  پیشنهاد  انتقاد  و ایده خاصی  را  در جهت  بهبودی  کلیت  برنامه  دارید  حتما  با ما  در میان  بگذارید  مطمئن باشید  با این کارتون همه عوامل  گروه فوق برنامه  رو خوشحال خواهید  کرد  یادتون نره  که  در فوق برنامه من  فقط  در مقام  مجری هستم    التماس  دعا


کامنت برگزیده :

فیاضی

78.38.137.50 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ at ۱۲:۲۵ق.ظ

با با کچلمون کردین
شما دوستان محترم رو می گم
عمو از سخن دل می گن همه شاکی که “ما رو می گین؟ ببخشید و…”
از آرزوی خواهش می گن، صداتون در میاد، ” ما نبودیم و ببخشید و…”
از برنامه ی زنده نداریم می گن، می گین ” ما رو ببخشید و…”
حالام که عمو اومدن و دوستانه می گن ” چراغ راه
باز قهر و…
من یکی خسته شدم
عمو از چی بگن که شما تمومش کنین؟!
بابا عمو اگه می خواستن بگن کامنت نذارین، خوب اصلا کامنت ها تایید نمی شد
تمومش کنید
تا حالا از عمو می خواستم، حالا باید از شما بخوام؟!
خواهر من، برادر من، دختر عمو، پسر عمو، دختر دایی و …
تمومش کنید
همین
تمام
عمو دارن می گن ” از اینکه از طریق پیامهای مهربانه تون منو مورد لطف خودتون قرار می دهید متشکر و سپاسگزارم
شما می گین ، منظورشون اینه که کامنت نذاریم
عمو دارن می گن”من سراسر وجودم مملو از عشق و دوستی به تمام کسانی است که معصومیت پاک کودکانه آنها همواره چراغ راه من بوده است و مرا از دنیای زشتی ها بدور نگاه داشته است
شما می گین “عمو گناهه من اینه که مثل عموم دوستت دارم.عمو برو از خدا بپرس برو از سجاد بپرس…”
عمو می گن”بابا خسته شدم از بس کامنت خوندم از شوخی گذشته کار طاقت فرسایی است و اگر نبود عشق به کارم و دنیای بچه ها محال بود که بتوانم دوام بیاورم
شما می گین”اگه خسته شدی موردی نداره ،حق داری،دیگه کامنت نمیذاریم! چرا حرفاتو کم کم میگی؟ یه باره بگو کامنت نذارید،خلاص”
خوب البته این آخری رو راست می گین، به استثناء آخر آخرش
ولی خوب عمو به شوخی گفتن خسته شدن، از بابا گفتن اولش پیداست، متوجه نشدین؟
هر چند در واقعیت هم خسته شدن
عمو
عمو
عمو
شما رو می گم عمو
حرفم با بچه ها تموم شد
عمو
خسته نباشین
خدانگهدار

کامنت برگزیده

مائده


85.133.178.84 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ at ۱۲:۱۴ب.ظ

به نام خالق تموم مهربونی ها …
سلامممممممممم عموی مهربونم … خوبید ؟
بچه ها من نبودم جام خالی بود مگه نه ؟ (چشمک )
بگین آره دیگه پیش عمو از خودم تعریف کردم !!!(شوخی )
عمو جون خسته نباشید … خدا قوت !! عمو اون قسمت اول آپتون رو که ازمون تعریف کردید چند باری خوندم … عین این تعریف ندیده ها !!!(خنده )
بین این همه جمله ی قشنگ چرا بعضی ها فقط کلمه ی (خسته شدم ) رو دیدن ؟
ولی من که کلی خندیدم وقتی گفتید : «بابا خسته شدم انقد کامنت خوندم » … کاملا حق دارید … ولی من خسته نشدم انقد کامنت نوشتم … این یعنی این که قرار نیست از رو برم و کمتر کامنت بذارم …(خنده )
آهای ملت … من واسه عمو کامنت نذارم واسه کی بذارم ؟؟ آخه برم کجای دنیا عموی به این ماهی پیدا کنم ؟ باور کنید تکه … عمو رو میگم لنگه نداره … عکس اون بالارو ببینید یعنی این که یه دنیاست و یه عمو پورنگ …
عموی واقعی من نه ساله منو ندیده اسمم فکر نکنم یادش باشه … اونوقت من روزی ده بار میام اینجا میگم : عمووووووووووووووووووووووووو… (خنده )
الان یه کوچولو دلم برای عمو سوخت … فکر کنم دیگه اسم منو که تو کامنت ها میبینه گریش میگیره ..
آخی طفلکی عمو …
اما میبینید بازم تائید میکنه … انقدر این عمو فوق العادس آدم نمیدونه چی بگه ؟؟؟ کلمه ها این جور وقتا کم میارن … بعد یاد اون شعر میوفتم … میگم هدیه به عمو چی باشه ….؟؟؟ شاید یه جمله مثل دوستت دارممممم …(این جمله ی آخریرو با جیغ بخونید )
عمو راجب (چراغ راه ) باید بگم به قول یه خواننده ی محبوب : تو آسمون دله من خورشید بی غروبی تو …
یه چراغ شاید فقط اطرافشو روشن کنه اما شما تو آسمون ما بچه ها خورشیدی هستین که تا قیامت غروب نمیکنه و از نور بی دریغش هست که مامیتونیم زیبایی ها رو ببینیم … حرفاتون واقعا همونخورشد هست … درسته نور خورشید باعث میشه بتونیم با چشم سرمون ببینیم … نور حرفای شما و راهنمایی ها و دلسوزیاتون باعث میشه … چشم دلمون ببینه … ببینمه که میشه توی همین شلوغی ها و هرج و مرج های هزاره ی سوم قلبمونو با پاکی و عشق آشتی بدیم … ببینه که لحظه ی دعا چقدر آسون میشه دلو پرواز داد و به اوج آسمون رسوند ….
از طرف خودمو همه ی بچه های اینجا و همه ی بچه های دیگه ای که بین ما نیستن ولی دلشون پیش شماست میگم : تا قیامت آسمون ما رو از نور خودت دریغ نکن … ما ها از شب و تنهایی میترسیم ..
فکر کنم زیادی ادبی شد نه ؟؟؟ (خنده )
یه ستاره کوچولو که از دوردورا به همتون چشمک میزنه مائده





امروز برنامه زنده نداریم

29 08 2009

به نام خدا

یا سلام به همه دوستان

موضوع روز نهم  ماه مبارک رمضان : رازداری ..که به خاطر کمبود تایم  پیش بینی  نشده  در کنداکتور پخش برنامه ها که یک امر طبیعی است  روز پنجم ماه مبارک رمضان به صورت زنده  نتوانستم در خدمت  بچه های ایران باشم  اما  همین برنامه   رو با موضوع رازداری  ضبط کردیم که فردا  پخش خواهد شد . التماس دعا   برای  اطلاعات بیشتر کلیک کنید





30 سوال خصوصی از عموپورنگ

29 08 2009

روی عکسهای زیر کلیک کنید

amooamoopurang poorangpourangpurangunclepurang





آرزوی خواهش

28 08 2009

واقعا از دست همتون عصباني هستم ديگه دلم نمي خواد شماها رو دوست خودم بدونم چون تازه فهميدم که کيا هستيد آره يه روزايي مي گفتم هرکي عوض بشه امکان نداره طرفداران عمو عوض بشن هميشه به خودم مي گفتم عموپورنگي هاي نتي هيچ وقت پشت عمو رو خالي نمي کنن. اما تازه فهميدم که شما عمو رو فقط چون يه مجري تلويزيونيه و چون برنامه اش براتون خنده دار و بامزه است دوستش داريد نه اينکه عموپورنگه ، نه اينکه هنوز کودکه، نه اينکه دنياي اوهم مثل دنياي ما با دنياي آدماي ديگه فرق داره،شما عمو رو دوست داشتين چون مي اومد و ساعتي سرگرمتون مي کرد و مي رفت اما هيچ وقت به اون حسي که باهاتون از اون ور تلويزيون برقرار مي کرد توجه نمي کرديد آره خودتون بزرگ شديد و ديگه تحمل حضور بچه هاي کوچولو کنار عمو رو نداريد اونوقت مي گيد که عمو تغيير کرده. اما نظر من اين نيست. چرا هيچ وقت خودتون رو مقصر نمي دونيد؟ هميشه فکر مي کنيد خودتون کار درسته رو انجام داده ايد و هرچي کار خرابيه مال عموپورنگه. مي گيد عمو چند سال پيش به بچه هاي نتي بيشتر اهميت مي داد اما الان خبري از اون محبت ها نيست نميدونم واقعا محبت هاش رو نمي بينيد يا خودتون رو مي زنيد به کوري شايد تا جايي هم حق با شما ها باشه که مي گيد عمو چند سال پيش به بچه هاي نتي بيشتر اهميت مي داد اما الان خبري از اون محبت ها نيست اما باز هم مقصر شما ها هستيد يادتون نمياد روزي که براي اولين بار شماره عمو به دستتون رسيد چقدر راحت توي تمام اينترنت بخشش کرديد که کساني که عمو رو دوست ندارن براش مزاحمت ايجاد کردند ؟ يادتون نمياد روزگاري عمو به تمام تلفن ها جواب ميداد اما بعضي هاتون سوء استفاده کرديد و با حرفهاتون اونو آزار داديد؟ يادتون نمياد اون وقتا هر اسمي به عمو ميداديم سريع توي برنامه اش مي خوند اما همين اسم خوندن باعث شد که افرادي خود را داريوش فرضيايي معرفي کنند؟ يادتون نمياد روزي عمو گفت تنها سايت رسمي من عمو دات اي ار است و به وبلاگ هايي با نام من سرنزنيد هيچ کدومتون گوش نکرديد و به جاي اينکه از اون وبلاگها دوري کنيد مرتبا بهشون نظر ميداديد؟

اين نوشته بالایی حرفاي زهره ص.ر بود به نظر شما چه پاسخي مي توان در باره صحبت هايش داشت ؟

pooorang

این عکس هم هنر  زهره  ص – ر  می باشد

اين هم صحبت هاي آغاز پايان ..

به خاطر عمو ….. سلام نميخوام خيلي حرف بزنم سخن دل رو خونديد وبلاک عمو رو ميگم کم مينويسم که به قانون عادت کنم بچه هاي پرديسي بياين با هم يه عهدي ببنديم عهد ببنديم که از عمو بت نسازيم عهد ببنديم که قوانين رو زير پا نزاريم عمو هم مثل ماست کار داره زندگي داره اذيتش نکنيم نه ….اذيت به اون معني نه همين کامنت ها حرف هاي زياد و مثل خودم اصرار زياد براي گرفتن جواب و sms دادن هرشب و صبح به عمو من از خودم شروع ميکنم من عهد ميبندم که تا آخر عمر به خاطر خودم کسي ديگري و اذيت نکنم بچه ها تا حالا فکر کردين فقط ما از عمو جواب خواستيم هرچي عمو گفته گفتيم چشم ولي فقط چشم گفتيم ايا عمليش کرديم ؟ ميدونم ما عمو رو دوست داريم چون تا حالا هيچ کس مثل عمو به فکر بچه ها نبوده ولي گناه اون بنده خدا اينه که بچه هارو دوست داره بچه ها عمو نياز داره که بعضي وقت ها تنها باشه با خودش و خداي خودش خلوت کنه مثل همه ماها ….. بياين قول بديم با خود خواهي هاي خودمون عمو رو اذيت نکين دعوام نکنيد ميدونم همومون اين حرف ها رو مي دونيم ولي يادمون رفته يادمون رفته که فقط خودمون نيستيم خود من منتظر جواب عمو براي يکي سوال هام بودم ولي حالا ديگه نيستم بچه ها .. پرديسي ها .. عمو پورنگي ها … آهاي کساييکه بچگيتون رو تازه نگهداشتين قول بدين از ته دل گه هيچ وقت قواننين رو از ياد نبريم من اولين نفر قول ميدم قولي که اسمشو ميزارم عهد که همه بايد ببندن چون عمو اينطوري راحت تره و بيشتر ميتونه استراحت کنه عمو خستس خسته از اين همه جواب دادن به محبت هاي بچه ها بچه ها خسته نباشيد ولي بياين يه خسته نباشيد به عمو بگيم اونم با رعايت قوانين بلاگ عمو . من عهدمو بستم شما هم بنويسين که عهد ميبندين منتظرتون هستم …………………………. ببخشيد زياد شد قول ميدم که ترک کنم بزرگ مرد کوچک ما خسته نباشي

در ضمن موضوع برنامه امروز شنبه 88/6/7 نيز هنر است در ماه مبارک رمضان آگاهانه خودمون را از نعمات و بخشش هاي خداوند محروم نکنيم همه تون رو دوست دارم التماس دعا

کامنت برگزیده

مشکات89.165.26.249 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ at ۹:۱۹ب.ظ

اقا ……..عز یز ……..جناب ……..کی گفته همه عمو پورنگ رو به خاطره معروف بودن و برنامش دوست دارن ………..

نه به خدا اصلا اینطو ری نیست حداقل راجع به من اینطو ری نیست ……..همه ی دنیا میدو نند …….همه ی دوستام . ……… همه ی فامیلمون و همه ی اطرافیانم ……همه می دو نن که مشکات عمو پورنگ رو فقط وفقط به خاطره خودش دوست داره به خاطره اون چشم ها یه پاکش ……به خاطره اون قلبش که مثله یه گنجیشک می مونه به قوله خودش ……….

به خاطره بچگی هاش ………..به خاطره دنیای کودکانش که درست عینه خودمه …….به خاطره مهربونی هاش ………

به خاطره اینکه با همه فرق داره دوستش دارم اره من عاشقه ادم های متفا و تم و عمو دا ر یوشم رو برا یه این تفاوتش هست که دوست دارم یه تفاو ت کاملا ملموس و دوست داشتی یه تفاوته کاملا مثبت ………

من عمو پورنگ رو برا یه اینکه عمو پورنگه دوست ندارم برایه اینکه قبل از عمو پورنگ شدنش

((((((((((دا ر یوش فرضیا یی ))))))) هستش دوستش دارم یعنی این شخصیه اصلیش هست که برام مهمه نه معروفیتش و نه موقعیتش ………..

به خاطره همینه که همیشه میگم عمو دا ر یوشم دوستت دارم در هر شرایطی …یعنی اگه یه روزی دیگه عمو پورنگ نباشه تو تلو یز یون ….بازم چون دار یوش فرضیا یی هست و چون یه ادمه پاکه و متفاوته برا یه من عز یز ه به خدا قسم ………
عمو پورنگم هر جا هستی دوستت دارم نه یکی نه دو تا هزار تا ……….(((((((مشکات بهداد فر ))))))))

دومین پیام برگزیده

شیما دهقان

85.185.0.12 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۷ at ۱:۱۶ب.ظ

در جواب دوست خوبم زهره:
زهره جان کی گفته ما به عمو به عنوان مجری نگاه می کنیم و پشتش رو خالی می کنیم اصلا هم اینطوری نیست خدا شاهده من عموپورنگو عموی واقعی خودم می دونم وقتی موفقیت های عموم رو می بینم بهش افتخار می کنم همیشه هواشو دارم و مطمئنم که عموم هوای ما رو داره عموی من حقی که به گردنم داره هیچ وقت نمی تونم جبران کنم
به قول دختر داییم ما عاشق پیراهن راه راه وچشم وابروی عمو نشدیم ما دنیای پاک وبی ریای عمو رو دوست داریم ، صداقت عمو رو دوست داریم خنده های کودکانه ی عمو رو دوست داریم…
عمو هیچی برامون کم نمی ذاره ما رو راهنمایی می کنه برامون وقت می ذاره و همه ی برادر زاده هاش رو دوست داره…





آرزوی خواهش

28 08 2009

واقعا از دست همتون عصباني هستم ديگه دلم نمي خواد شماها رو دوست خودم بدونم چون تازه فهميدم که کيا هستيد آره يه روزايي مي گفتم هرکي عوض بشه امکان نداره طرفداران عمو عوض بشن هميشه به خودم مي گفتم عموپورنگي هاي نتي هيچ وقت پشت عمو رو خالي نمي کنن. اما تازه فهميدم که شما عمو رو فقط چون يه مجري تلويزيونيه و چون برنامه اش براتون خنده دار و بامزه است دوستش داريد نه اينکه عموپورنگه ، نه اينکه هنوز کودکه، نه اينکه دنياي اوهم مثل دنياي ما با دنياي آدماي ديگه فرق داره،شما عمو رو دوست داشتين چون مي اومد و ساعتي سرگرمتون مي کرد و مي رفت اما هيچ وقت به اون حسي که باهاتون از اون ور تلويزيون برقرار مي کرد توجه نمي کرديد آره خودتون بزرگ شديد و ديگه تحمل حضور بچه هاي کوچولو کنار عمو رو نداريد اونوقت مي گيد که عمو تغيير کرده. اما نظر من اين نيست. چرا هيچ وقت خودتون رو مقصر نمي دونيد؟ هميشه فکر مي کنيد خودتون کار درسته رو انجام داده ايد و هرچي کار خرابيه مال عموپورنگه. مي گيد عمو چند سال پيش به بچه هاي نتي بيشتر اهميت مي داد اما الان خبري از اون محبت ها نيست نميدونم واقعا محبت هاش رو نمي بينيد يا خودتون رو مي زنيد به کوري شايد تا جايي هم حق با شما ها باشه که مي گيد عمو چند سال پيش به بچه هاي نتي بيشتر اهميت مي داد اما الان خبري از اون محبت ها نيست اما باز هم مقصر شما ها هستيد يادتون نمياد روزي که براي اولين بار شماره عمو به دستتون رسيد چقدر راحت توي تمام اينترنت بخشش کرديد که کساني که عمو رو دوست ندارن براش مزاحمت ايجاد کردند ؟ يادتون نمياد روزگاري عمو به تمام تلفن ها جواب ميداد اما بعضي هاتون سوء استفاده کرديد و با حرفهاتون اونو آزار داديد؟ يادتون نمياد اون وقتا هر اسمي به عمو ميداديم سريع توي برنامه اش مي خوند اما همين اسم خوندن باعث شد که افرادي خود را داريوش فرضيايي معرفي کنند؟ يادتون نمياد روزي عمو گفت تنها سايت رسمي من عمو دات اي ار است و به وبلاگ هايي با نام من سرنزنيد هيچ کدومتون گوش نکرديد و به جاي اينکه از اون وبلاگها دوري کنيد مرتبا بهشون نظر ميداديد؟

اين حرفاي زهره ص.ر بود به نظر شما چه پاسخي مي توان در باره صحبت هايش داشت ؟

pooorang

این عکس هم هنر  زهره  ص – ز  می باشد

اين هم صحبت هاي آغاز پايان ..

به خاطر عمو ….. سلام نميخوام خيلي حرف بزنم سخن دل رو خونديد وبلاک عمو رو ميگم کم مينويسم که به قانون عادت کنم بچه هاي پرديسي بياين با هم يه عهدي ببنديم عهد ببنديم که از عمو بت نسازيم عهد ببنديم که قوانين رو زير پا نزاريم عمو هم مثل ماست کار داره زندگي داره اذيتش نکنيم نه ….اذيت به اون معني نه همين کامنت ها حرف هاي زياد و مثل خودم اصرار زياد براي گرفتن جواب و sms دادن هرشب و صبح به عمو من از خودم شروع ميکنم من عهد ميبندم که تا آخر عمر به خاطر خودم کسي ديگري و اذيت نکنم بچه ها تا حالا فکر کردين فقط ما از عمو جواب خواستيم هرچي عمو گفته گفتيم چشم ولي فقط چشم گفتيم ايا عمليش کرديم ؟ ميدونم ما عمو رو دوست داريم چون تا حالا هيچ کس مثل عمو به فکر بچه ها نبوده ولي گناه اون بنده خدا اينه که بچه هارو دوست داره بچه ها عمو نياز داره که بعضي وقت ها تنها باشه با خودش و خداي خودش خلوت کنه مثل همه ماها ….. بياين قول بديم با خود خواهي هاي خودمون عمو رو اذيت نکين دعوام نکنيد ميدونم همومون اين حرف ها رو مي دونيم ولي يادمون رفته يادمون رفته که فقط خودمون نيستيم خود من منتظر جواب عمو براي يکي سوال هام بودم ولي حالا ديگه نيستم بچه ها .. پرديسي ها .. عمو پورنگي ها … آهاي کساييکه بچگيتون رو تازه نگهداشتين قول بدين از ته دل گه هيچ وقت قواننين رو از ياد نبريم من اولين نفر قول ميدم قولي که اسمشو ميزارم عهد که همه بايد ببندن چون عمو اينطوري راحت تره و بيشتر ميتونه استراحت کنه عمو خستس خسته از اين همه جواب دادن به محبت هاي بچه ها بچه ها خسته نباشيد ولي بياين يه خسته نباشيد به عمو بگيم اونم با رعايت قوانين بلاگ عمو . من عهدمو بستم شما هم بنويسين که عهد ميبندين منتظرتون هستم …………………………. ببخشيد زياد شد قول ميدم که ترک کنم بزرگ مرد کوچک ما خسته نباشي

در ضمن موضوع برنامه امروز شنبه 88/6/7 نيز هنر است در ماه مبارک رمضان آگاهانه خودمون را از نعمات و بخشش هاي خداوند محروم نکنيم همه تون رو دوست دارم التماس دعا

کامنت برگزیده

مشکات89.165.26.249 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ at ۹:۱۹ب.ظ

اقا ……..عز یز ……..جناب ……..کی گفته همه عمو پورنگ رو به خاطره معروف بودن و برنامش دوست دارن ………..

نه به خدا اصلا اینطو ری نیست حداقل راجع به من اینطو ری نیست ……..همه ی دنیا میدو نند …….همه ی دوستام . ……… همه ی فامیلمون و همه ی اطرافیانم ……همه می دو نن که مشکات عمو پورنگ رو فقط وفقط به خاطره خودش دوست داره به خاطره اون چشم ها یه پاکش ……به خاطره اون قلبش که مثله یه گنجیشک می مونه به قوله خودش ……….

به خاطره بچگی هاش ………..به خاطره دنیای کودکانش که درست عینه خودمه …….به خاطره مهربونی هاش ………

به خاطره اینکه با همه فرق داره دوستش دارم اره من عاشقه ادم های متفا و تم و عمو دا ر یوشم رو برا یه این تفاوتش هست که دوست دارم یه تفاو ت کاملا ملموس و دوست داشتی یه تفاوته کاملا مثبت ………

من عمو پورنگ رو برا یه اینکه عمو پورنگه دوست ندارم برایه اینکه قبل از عمو پورنگ شدنش

((((((((((دا ر یوش فرضیا یی ))))))) هستش دوستش دارم یعنی این شخصیه اصلیش هست که برام مهمه نه معروفیتش و نه موقعیتش ………..

به خاطره همینه که همیشه میگم عمو دا ر یوشم دوستت دارم در هر شرایطی …یعنی اگه یه روزی دیگه عمو پورنگ نباشه تو تلو یز یون ….بازم چون دار یوش فرضیا یی هست و چون یه ادمه پاکه و متفاوته برا یه من عز یز ه به خدا قسم ………
عمو پورنگم هر جا هستی دوستت دارم نه یکی نه دو تا هزار تا ……….(((((((مشکات بهداد فر ))))))))