من داریوش فرضیایی عموپورنگ هستم

12 08 2009

نقل است كه روزي چارلي چاپلين هنرمند مشهور با خبر شد كه يك سازمان دولتي مسابقه اي را تحت عنوان “تقليد از چارلي چاپلين” گذاشته است و به سه نفر از كساني كه بهترين بازي تقليد از چارلي چاپلين را اجرا كنند جوايز نفيسي خواهد داد. چارلي چاپلين تصميم گرفت بدون آنكه خود را معرفي كند در مسابقه ثبت نام و شركت كند. جالب آنكه موفق نشد … …من داریوش فرضیایی (عموپورنگ) هستم.. به امید خدا موفق خواهم شد ..


کارها

اطلاعات

15 responses

12 08 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
نقل قول جالبي بود و پر معني……
من مطمئنم كه شما موفق ميشويد. اين معادله در قلب حك شده :

صفر = داريوش فرضيايي – عمو پورنگ
يعني عمو پورنگ منهاي داريوش فرضيايي برابر صفر است. هيچ كس غير از شما عمو پورنگ نيست تا بهتر از شما مثل عمو پورنگ باشد.
داريوش فرضيايي ، داريوش فرضيايي است…… مستقل از عمو پورنگ. در واقع اين عمو پورنگ است كه وابسته به داريوش فرضيايي است.
شما موفق هستيد. هميشه خدا را براي موفقيتتان فرا مي خوانم و مطمئنم كه موفقيت از آن شماست.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

عمو پورنگ : سلام ممنون دخترم همیشه موفق باشی

13 08 2009
مهر

سلام! خوش آمدید. خوب کمی قالب جدید دست نوشته ها مرا غافلگیر کرد. ابتکار به جا و زیباییست. دستتان درد نکند. داستان معروف چارلی چاپلین همیشه برای من شگفتی آور بوده است.
معلوم است شما موفق می شوید، پشتکارتان شما را موفق می کند.
و اما می خواهم کمی با نظر سحر گلم مخالفت کنم. به نظر من این عمو پورنگ نیست که محتاج داریوش فرضیایی است بلکه فرضیایی معروف به عمو وابسته است.شما هم با نظر من موافقید؟

عمو پورنگ : بازی معروف پس چند تا ؟….شاید هم اول مرغ بوده یا تخم مرغ

14 08 2009
خاطره

سلاااااااااام عمو جونم خوش اومدی دلمون برات یه ذره شده عموی قشنگم قربونت شم نوشته هاتم واقعا بوی صداقت میده همچنین متوجه شدم شما ادمی هستید که اهله مطالعاته ادبیم هست شما کتاب کیمیاگرو خوندید به نظر من شما موفق هستید وادمی هستید که قله های موفقیت را طی میکند ومن به هوش شما تبریک میگویم راستی شما چه طور در کامپیوتر ایینه نویسی میکنید سخت نیست و من دوست دارم رمز موفقیت شما را بدانم به نظر من داریوش فرضیایی وعمو پورنگ دو شخصیت مکمل هستند همون طور که قلم وکاغذ هر دو برای نوشتن لازم اند همون طور که ادمها میتوانند دو شخصیت متفاوت ومکمل داشته باشند من نظرم متفاوت تر ازدودوسته دیگست نظر خودتون چیه

عمو پورنگ : سلام ممنون از حسن توجه شما عبارت بسیار جالبی بود پشتکار و علاقه رمز موفقیت است البته در کنار توکل به خدا … موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

15 08 2009
محدثه

شما همیشه موفق هستید
با دعای بچه ها
من با اینکه از سن بچه گی در اومدم ولی هنوز بچگی دارم و کودکم مثل شما عمو جون
پس منم همیشه براتون دعا میکنم
ارادتمند شما
M

15 08 2009
خاطره

عموجونم واقعا ممنون که نظرات ما رو میخونیدامیدوارم همیشه موفق باشید


سلام ممنون از شما که وقت می گذارید و به وبلاگ من سر می زنید موفق باشید

16 08 2009
fatemeh

سلام
من عموپورنگ(داریوش فرضیایی) هستم
به نظر شما این بهتر نبود؟چون فکر میکنم این عمو چورنگ بود که تونست داریوش رو از دنیای پر مشغله بزرگا دور کنه…
نظر شما چیه؟

من یکی مطمئنم موفق میشی همونطور که تا الان بودی به هیچ وجه مثلت پیدا نمیشه پس سعی نکن مجریهایی برای آینده تربیت کنی چون بچه ها هیچوقت اجازه نمیدن بری با تلفنا و پیاماشون سر صداوسیمارو کچل میکنن و این ضرب المثل میشه حکایت حال ما:
یه چشش خونه و یه چشش اشک
مگه خودت بخوای از بچگی دل بکنی و بزرگ بشی چون مطمئنم تا وقتی با مایی فراموشمون نمیکنی

خدارو شکر اونقدر تو دل ما جا شدی که هیچوقت فراموشت نمیکنیم

تا دنیا دنیاست وستاره ها تو آسمونن به اندازه همشون دوست دارم اگه گفتی چند تا میشه؟؟؟!!!!!!

فعلا


سلام ممنون از شما من هم از شما تشکر می کنم موفق باشید

16 08 2009
شیرین

ای با کلا اسمونه خدا به بنام او مهربونه خدا :-)
سلاممممممم خدا سلامممممممم بنده مهربون و دوست داشتنی خدا سلام عمو داریوشم عموپورنگم
وای عمو جون اینقدر دلم برات تنگولیده بووووووووود .عمو خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده بود
.
راستی عمو داریوش ممنونم ازت *فوق برنامه*خیلی قشنگه خیلی باحاله
دوست دارم از اینجا تا به اسمون
بای عمو داریوشم :-)

16 08 2009
نسیم

سلام عمو جون خسته نباشی

یک سوال چرا سایتتات با زنمی شه

اون البوم عکس که گوشه صفحه هست برا ی چیه

منتظر جوابتان هستم

30 08 2009
امیر

سلام جناب داریوش خان عزیز:
از انجایی که تقدیر باعث شد زود تر از کودکیم دل بکنم به علت مشکلات فراوان مادی و ضعف
مادی اولین باری که به صورت گذرا برنامه ی شما را دیدم کودک درونم بعد از چندین سال حدود 11سال
از ته دل خنده سر داد …
خنده چیزی که از لبان من دور بود …
ای کاش میتوانستم باز هم به کودکیم برگردم تا طعم بازی را بچشم
ولی حیف…

29 09 2009
...

عمو جون واقا از اي كه پيام مارو وقت ميگاريد وميخوانيد ممون

1 03 2010
مریم

سلام داریوش جان من شما را خیلی دوست دارم مریم 18 ساله از مشهد

9 05 2010
نسرین

سلام عمو پورنگ امیدوارم حالتون خوب باشه میدونی چیه عمو همیشه به این جمله ی شکسپیر فکر میکنم این که میگه برای دوستی کسی را انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا برای جا گرفتن درقلب دوست مجبور به کوچک کردن کردن خودت نباشی! بله شما همان دوستی هستی که آسمان قلبت انتها ندارد امیدوارم در همیشه شاد باشید وغصه با قلب بزرگ ومهربان شما بیگانه باشد. درپناه خدا باشید خواهرکوچک شما نسرین ازنوشهر

9 05 2010
غریبه اشنا

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زد او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت اورا نیش می زد مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد رهگذری او را دید و پرسید :برای چه عقربی را که نیش می زند نجات میدهی ؟

مرد پاسخ داد:این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که محبت کنم چرا باید مانع محبت کردن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند . برگ و میوه ی درخت نوع درخت را نشان می دهد مثل حرف ها و کارهای آدم ها که فکر و درون آن ها را نشان می دهد فرقش این است که نمی توان با تغییر میوه نوع درخت را عوض کرد اما تغییر کارها وحرف ها آرام آرام درون آدم را تغییر می دهد
ارزو مند ارزو های قشنگتون

9 05 2010
سوزی!

به نظر من که شما عموپورنگ «داریوش فرضیایی» هستین. عمو چارلی چاپلین چون خواست «نقش» بازی کنه توی مسابقه موفق نشد ولی اگه «خودش» رو نمایش میداد برنده بود. و می دونید شما چرا موفق میشید؟ چون شما همیشه خودتونید و نقشی رو بازی نمی کنید، شما «حقیقت» خودتونو در معرض دید قرار میدین و چه عالی! سپاس.

21 05 2010
نسرین

*داستان یک کوزه ی ترک دار*
یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا به دوسر چوبی که روی دوشش
می گذاشت آویخته بود واز این کوزه ها برای آب آوردن ازجویبار استفاده می کرد.
یکی از این کوزه ها ترک داشت در حالی که کوزه ی دیگر بی عیب بود و سالم و
همه ی آبها را در خود نگه می داشت.

هر بارکه زن پس ازپر کردن کوزه هاراه دراز جویبار تا خانه را می پیمود آب ازکوزه ای که ترک
داشت چکه میکرد وزمانی که زن به خانه می رسید کوزه نیمه پر بود .
دو سال تمام هر روز پیر زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت
نیمی ازآبش را در راه از دست می داد. البته کوزه ی سالم و بدون ترک خیلی به خودش
می بالید ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت می کشید. ازعیبی که داشت و از
اینکه تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته اند می توانست انجام دهد.

پس از دو سال سر انجام کوزه ترکدار در کنار جویبار به پیر زن گفت:
من از خویشتن شرمسارم زیرا این شکافی که در پهلوی من است سبب نشست آب
میشود وزمانی تو به خانه می رسی من نیمه پر هستم.پیر زن لبخندی زد و به کوزه ی نیمه پر گفت:
آیا تو به گلهایی که دراین سوی راه یعنی سوئی که تو هستی توجه کرده ای؟

می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است. من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه
بودم و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روزکه از جویباربه خانه بر میگردم تو آنها
را آب دهی دو سال تمام من از گلهایی که اینجا روئیده اند چیده ام وخانه ام را با آنها
آراسته ام اگر تو این ترک را نداشتی هرگز این گلها وزیبائی آنها به خانه ی من راه نمی یافت.هریک از ما عیبها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد. ما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را آنهاست ببینیم.

برای همه ی شما کوزه های ترک بر داشته آرزو ی خوشی می کنم و یادتان باشد که گلهایی را که در سمت شما روئیده اند ببوئید. از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گلهایی کاشته است که کاستیهای ما آنها را می رویاند.

*در پناه آفریدگار عشق و دوستی*




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: