صداقت شیشه ای

13 08 2009

pourang

به نام خدا

دوستان خوبم سلام

حالا که آدم بزرگا به فکر خواسته ها و آمال شون هستن ما  بچه ها چرا از دنیای خودمون فاصله بگیریم ؟ حالا که بزرگترای ما غرق در دنیای خودشون هستن چرا ما دنیای بچگی مون رو فراموش کنیم ؟!

آرزوهای ما  هر چند در نزد بزرگترها کوچک باشد ولی برای ما بچه ها بزرگترین آرزوست مثل داشتن خونه ای پر از صلح و صفا به رنگ دوستی ..اتاقی پر از نقاشی های شاد و  کودکانه و خوشرنگ و با عروسکهایی که تجسم مهربانی و سادگی است  اما همین آرزوی ما  را بزرگترها  جدی نمیگیرند ..بابا..ما نمی خواهیم بزرگ بشیم می خواهیم بچه بمونیم  ..مامانا..باباها..بزرگترها وقتی عکس بچگی هاتون رو با عکسهای الان می بینیم  خنده و شادی و صداقت بچگی تون تا الان زمین تا آسمان فرق کرده ..پس با این وجود اگه به ما بگن بزرگترین آرزوی شما چیه ؟ فقط میگیم  دوست نداریم  هرگز بزرگ بشیم ….

داریوش فرضیایی هم از این قاعده مستثنی نیست  و برای اینکه هرگز از بچگی هایش فاصله نگیرد پورنگ رو با شما آشنا کرد


کارها

اطلاعات

80 responses

13 08 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
نمي دونيد با چه بد بختي اومدم تا اينجا براتون بنويسم. اين دستنوشتتون رو ديشب ديدم اما انگار مشكلي وجود داشت كه نميشد براتون كامنت گذاشت. بلاخره خدا رو شكر كه بلاخره موفق شدم.
آره دنياي ما همينه…… شايد خيلي كوچيك به نظر بياد اما واسه خودمون بزرگه . من هنوز مثل كودكيم عاشق جوجه هام….. ديدين كه بچه ها چقدر جوجه دوست دارند. باهاشون بازي مي كنم و اونها هم همبازيم ميشند. عاشق عروسكهام. مثل بچه ها ،عروسكها من رو به خودشون جذب مي كنند.
مثل بچه ها بعضي وقتها فكر مي كنم شايد مثل ماجراي دزد عروسكها…… شبها عروسكهاي من هم بلند ميشوند و با همديگر حرف ميزنند.
اما به يك نتيجه رسيدم …. سن و سال مهم نيست . مهم نيست واقعا كودك باشم . بارها ديدم كه كسانيكه خيلي ازم كوچكترند از بچگي فرار مي كنند. ميخوان اداي آدم بزرگها رو در بيارند.
دختري رو ديدم كه مي گفت از چشمهاي عروسكها مي ترسد و با تمسخر به من گفت چطور اين عروسكها رو توي اتاقت نگه مي داري. تعجب كردم آخه از من خيلي كوچكتر بود.
دختر ديگري هم بود كه مي گفت چيه اين بچه بازيها ، عروسك مال بچه هاست. اون هم خيلي ازم كوچكتر بود.
اما مي دونم همه از ته قلبشون عروسكها رو و حتي دنياي بچه ها رو دوست دارند اما نمي دونم به چه دليلي اين را توي حرفهاشون پنهان مي كنند.
شايد دنياي ما متفاوته اما عجيب نيست. ديشب آسمون شهاب باران بود… من مثل كودكيم هميشه اين شبها رو دوست دارم. بزرگترها ميرند و ميخوابند شايد مثل ما كوچكترها آرزوهاشون روي شهابها سوار نمي كنند تا توي آسمون پرواز كنه.
مي دونم تمام تفكرات اينجوري مال يه دنياي خياليه…… مي دونم هيچكدوم اين چيزها واقعي نيست اما قشنگه مثل روياي كودكانه.
براي شما بهترين آرزوها رو دارم ….
موفق باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

عموپورنگ : سلام ممنون از اظهار نظر جالب و خواندنی تون

13 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خداي مهربون و دوست داشتني
سلام عمو جونم خوبين خسته نباشين ؟
عمو جونم من تازه امروز دست نوشت هاي شما را ديدم واي به چه سختي امدم نظر بدم نميشد نظر بدي
كه اجي شيوا جونم بهم گفت چطوري ميشه نظر داد. اره عمو هميشه همين طور بوده و هست و من كاملا با شما موافقم ،عمو كاش ميشد پدر هامون و مادرهامون و يا بزرگترهامون از بچيگيهاشون ويا كودكيشون دور نميشدن (يعني عمو وقتي ما هم بزرگ شديم كودكيمون را فراموش ميكنيم واي نه عمو من نميخوام بچه گيهامو و دوران بچه گي هامو و يا كودك درونمو فراموش كنم واي نه من سعيمو ميكنم درست از كودك درونم استفاده كنم و هيچ وقت فراموشش نكنم اينو قول ميدم قول مردونه:-D ) عمو جونم من باهاتون موافقم كه … مامان ها بابا ها نميخوايم بزرگ بشيم نميخوايم بزرگ بشيم خندهاي كودكيمون و شاديهاي بچه گي هامون بازي هاي كودكانمون صداقت بچه گي هامون وووو … را فراموش كنيم ، نه نميخوايم نه … .
عمو جونم خيلي خوشحال شدم كه برامون مينويسيد.(ممنونم )
عمو جونم خيلي دوستتون دارم با همون صداقت كودكي .
عمو جونم التماس دعا .
(برادرزاده شما تينا )

عمو پورنگ : سلام دخترم حرفای جالبی گفتی اما همیشه قدردان زحمات مامان و بابات باش موفق باشی

13 08 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عموییییییییییییییییییییییییییییی خوبید؟عمویی ماهانمیدونستیم شمادستنوشت میذارید وگرنه زودترمیومدیم من تازه فهمیدم..وای عمویی نمیدونی چقدتودلم مونده این چندوقته به عمویه مهربونم نگفتم دوووووووووووووووووووووووووووست دارم عمویی بیشتر از از اینجا تابه اسمون فرشته رویه زمین همیشه عمویه مابمون…عمویی اره منم ارزو دارم یه خونه پرازصلح وصفاداشته باشیم ولی حیف عمویی خونمون مثله قدیمانیست اون صلحوصفاهه رفته؟عمویی فک میکنی یه روز برگرده؟…..عموولی ماهممون دوست داریم صداقته بچگیمونوحفظ کنیم عمویی هرچقدم که بابام بهم بگه توکی میخوای بزرگ شی تودیگه بچه نیستی من بازم بچه میمونم چون دنیایه ادم بزرگارودوست ندارم دنیایه عمومو دوست دارم….راستی عمویی دستتون دردنکنه شعرایه قدیمیتونم میخونید من اونروز که دره قندونوخوندید همه غصه هامو فراموش کردم …..عموجوننننننننن خیلیییییییییییییییییی دوستتت دارم فقط خدااندازشومیدونه انقدکه زیاده

عموپورنگ : سلام دخترم انشالله به آرزوهات برسی

13 08 2009
??

سلام
گاهي صداقت بيش از اندازه آدم ها را به ترديد مي اندازد
در تعريف رده هاي سني.به افراد 5-13 ساله كودك مي گويند
من گاهي اوقات با خودم مي گم ايكاش مي شد با همين تجربه هايي كه تا به امروز كسب كرديم دوباره به زمان كودكي برمي گشتيم
پس شما معتقديد داريوش فرضيايي و عموپورنگ جدانشدني هستند؟
من هيچ بچه اي رو نديدم كه آرزوي بزرگ نشدن رو داشته باشيم.همه اين تجربه رو داشتيم وقتي بچه بوديم آرزوي بزرگ شدن داشتيم فكر مي كرديم توي عالم بزرگي خبراي خيلي خوبيه.اما بزرگتر هم كه شديم فقط غصه ها و دلتنگي هامون بزرگتر شد.و دوباره آرزوي برگشتن به دوران كودكي رو كرديم.اما افسوس كه زمان هرگز به عقب برنمي گرده…زندگي و زمان درست مثل يه ارابه با چرخ هاي بزرگش از روي خاطرات و عواطفت مي گذره و مجبورت مي كنه كه بزرگ بشي.به نظر من همون ته مونده صداقت شيشه اي و كودكانه است كه گاهيي نقبي به خويشتن ما ميزنه و ما رو به دوران كودكي برمي گردونه
نظر شما چيه؟؟

عموپورنگ : سلام …به غیر از اون ارابه و چرخهاش با بقیه مطالب تون موافقم

13 08 2009
مهر

کودکی دنیای شیرینی است. صداقتش، مهربانی هایش، خنده ها و گریه هایش. قلبی کودکانه داشتن برای آدمی کیمیاست. این قلب کودکانه متعلق به شماست. یادم هست روزی جمله ای زیبا شنیدم که نمی دانم از کیست: » مرد کسی است که در سینه اش قلبی کودکانه داشته باشد.»
جمله ی زیبایی هم درباره کودکی (نمی دانم از کیست) به نظرم این جمله زیباترین توصیف در احوال انسانهای این دوره و زمانه است: » کودک فرشته ایست که هر چقدر بر طول پاهایش افزوده می شود از وسعت بالهایش کم می شود.»
حالا شما بدانید چرا عمو این قدر دوست داشتنی است! (شوخی بود امیدوارم رنجشی به وجود نیاورد.)

عمو پورنگ : ممنون از اظهار لطف تون من همیشه پاهام رو بیشتر می شورم تا بلکه آب بره

13 08 2009
??

چرا؟
مگه همون ارابه نيست كه گاهي آدم ها رو از خود بودن فراري ميده؟
واقعا نمي دونم اين تناقض چرا بوجود مياد.گاهي مي خواي خودت باشي و گاهي نه
گاهي خودت نيستي و وانمود به خود بودن مي كني و گاهيي خودت هستي و نمي توني خودت رو ثابت كني
اين نوشته ام يه خرده پيچيده بود اما مي ارزه كه درموردش تامل كنيم
اميدوارم ناراحت نشيد اما من اين جمله شما رو قبول ندارم.اينكه گفتيد:من داريوش فرضيايي(عموپورنگ)هستم
بايد مي گفتيد من عموپورنگ(داريوش فرضيايي)هستم

عمو پورنگ : هر کس از ظن خود شد یار من

13 08 2009
??

بدين وسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليتهاي يک کودک دو ساله را قبول مي کنم

مي خواهم به يک ساندويچ فروشي بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

مي خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است ، چون مي توانم آن را بخورم

مي خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم

مي خواهم درون يک چاله آب بازي کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم

مي خواهم به گذشته برگردم ، وقتي همه چيز ساده بود ، وقتي داشتم رنگها ،

جدول ضرب و شعرهاي کودکانه را ياد مي گرفتم ، وقتي نمي دانستم که چه

چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم

مي خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند

مي خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزي ممکن است و مي خواهم که از

پيچيدگيهاي دنيا بي خبر باشم

مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم ، نمي خواهم زندگي من

پرشود ازکوهي از مدارک اداري ، خبرهاي ناراحت کننده ، صورتحساب ،

جريمه وبيکاري و جدايي

مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم ، به يک کلمه محبت آميز، به

عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران

اين دسته چک من ، کليد ماشين ، کارت اعتباري و بقيه مدارک ، مال شما

من؛ رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم.

نويسنده : سانيتا سالگا

مايلم نظر شما و ساير دوستان رو در مورد اين نوشته بدونم

عمو پورنگ : …!!!!!!

13 08 2009
??

اون نقاشي كه شما كشيديد دقيقا گويايي همين مساله ست
كدوم مساله؟
حالا مي گم:اينكه وقتي يه آدم بزرگ نقاشي مثل همين كه شما كشيدي مي كشه همه بهش مي خندند و مسخره اش مي كنند.ميگن:اي بابا بلد نيستي يه خط درست و حسابي بكشي؟همين نقاشي رو اگه يه بچه 4-5 ساله بكشه براش چه چه و به به مي زنن..البته من مستثني بودم از همون اوان كودكي استعداد نقاشي داشتم بهتر از اينا رو كشيدم و كسي برام دست نزد همين شد كه استعداد نقاشيم كور شد.البته تقصير منم بود ديوار حال و پذيرايي رو پر كرده بودم از اين نقاشي ها به كتاب هاي پدرم هم رحم نكرده بودم…
گذشته از شوخي من حالا به آرزوم رسيدم و نقاشي هم مي كنم.اما نمي تونم از اين نقاشي ها كه شما كرديد منم نقاشي بكنم.اينطور نقاشي ها فقط ذهن كودكي و شيطنت و طروات اون زمان ها رو مي طلبه

عمو پورنگ : خانم عباسی نقاشی من نیست از گوگل آوردم

13 08 2009
??

هر كس از ظن خود شد يار من…از درون من نجست اسرار من
اون يكي يادتون رفت.اينكه مي گه:كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ..كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم

13 08 2009
شیوا صرامی

*بــــــه نــــــــام خــــــــدای مــــــهـربـــون*
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم…..
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی عمویی ذوق مرگ شدم نمی دونم چی بنویسم،نمی دونم چی بگم……
عموی مهربونم،عمویی سلام….
دلم واسه ی اینجا،دلم واسه ی نوشته های زیباتون،دلم واسه ی ابجیهام،دلم واسه ی پاکی و صداقت اینجا تنگ شده بود :-( :-)
عمو جونم عموی مهربونم خیلی خوشحالم که دوباره می نویسید اونقدر خوشحال که هر چی غم و غصه داشتم همشون از یادم رفت :-)
عمو جونم بذارید اول یه تشکر ویژه و یه خسته نباشید جانانه به شما و همه ی همکاران گلتون بگم*عموی مهربون ما،عموی گل و دوست داشتنی خسته نباشید،خسته نباشید عمویی که با دل و جون واسه ی بچه ها برنامه اجرا می کنید،ممنون از اینکه دل ما را شاد می کنید باور می کنید وقتی برنامتون شروع میشه دیگه غم و غصه توی دلمون نیست ما فقط توی اون زمانی که شما برنامه اجرا می کنید از غم و غصه های زندگی نجات پیدا می کنیم عمویی وظیفه ی ماست که دست مهربونتون را ببوسیم و بگیم عمویی به خاطر همه ی خوبی هایی که در حق برادرزادهاتون می کنید ممنونیم،ممنونیم از شما که دلمون را شاد می کنید نه تنها دل بچه ها را بلکه دل پدر و مادرهامون را هم شاد می کنید….
از همه همکاران گل و مهربون و دلسوزتون هم کمال تشکر را دارم و ممنون به خاطر تمام زحماتشون….
عمو جونم خیلی حرف دارم ولی نمی دونم چطوری بنویسم و از کجا بنویسم….
عمو وقتی دیدم جواب نظراتمون را میدین از خوشحالی گریه ام گرفت…. باورم نمی شد عمو……
عمو جونم می خوام از طرف ابجی ژاله و ابجی سولماز مهربونم که الان نمی تونن بیان دست نوشت و واسه ی شما نظر بذارن بنویسم….
ابجی ژاله :-) سلام عمویی،خوبید عمو جونم؟دلم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی….زیاد واستون تنگ شده عمو،عمو خیلی دلم می خواست الان میومدم براتون نظر بذارم ولی الان گرگان نیستم :-(
عمو الان رامسر هستم می خوام برم اونجایی که شما هم رفتین(کنار دریا)…..عمو جونم کاش الان می تونستم بیام اینجا و واسه ی شما بنویسم،بنویسم چقدر دلم واستون تنگ شده،عموی مهربونم خیلی زیاد دوستتون دارم هر موقع از مسافرت اومدم میام و کلی واستون نظر میدم عمو.
از طرف دخترتون:ژاله فرهادروش :-) ادرس وبلاگم:http://www.amoovamehraboonihash.blogfa.com/

***************************************************************************
عمو هر چی زنگ زدم ابجی سولماز که ببینم چی می خواد بگه واسه ی شما گوشیش را برنداشت احتمالا روی سایلنت بوده…..ولی اون چیزی را که می خواد بگه به شما را می دونم عمویی،حتما به ابجیم زنگ می زنم و حرفایی که می خواد به شما بگه را میام اینجا واسه ی شما می نویسم،انشاالله که خودش به زودی بتونه بیاد واستون بنویسه….
ابجی سولماز :-) سلام عمو جونم،خوبید عمو؟دلم خیلی واستون تنگ شده خیلی زیاد،دلم واسه ی نوشته های پاکتون تنگ شده عمو،دعا کنید زودتر بتونم بیام اینجا و براتون بنویسم،عمو جونم خیلی زیاد دوستون دارم،حرم که میرم خیلی دعاتون می کنم عمو…..
التماس دعا بهترین عموی دنیا*برادرزادتون:سولماز نوری*ادرس وبلاگ:http://www.5252525252.blogfa.com/

***************************************************************************
عمو جونم امیدوارم ابجیهای گلم هر چه زودتر خودشون بیان و براتون بنویسن چون با ابجی ژاله که الان حرف میزدم خیلی دلش تنگ شده بود …عمو وقتی فهمید شما جواب نظرهامون را میدن کلی خوشحال شد….
عمو جونم بهتون افتخار می کنیم،شما بودین که باعث شدین از دنیای پاک کوچولوها فاصله نگیریم،شما بودین که باعث شد از دنیای بچگیمون لذت ببریم….
عمویی سرتون را درد اوردم،خیلی حرف واسه ی گفتن هست ولی چشمای نازنین شما خسته می شن.
شنبه منتظرتون هستیم عموی گلم :-)
فرصتی بود برمی گردم…..
*دست علی یارتون*خدانگهدارتون*تو قلب ما می مونه*امیددیدارتون*

عموپورنگ : سلام دخترگلم همیشه دعاگوی شما هستم ممنون از این همه لطف شما به همگی سلام برسون

13 08 2009
??

دست شما درد نكنه
ممنون كه منو شناختيد
سرعت تايپ شما چقدر زياده..با چه سرعتي تايپ مي كنيد؟فكر كنم يه سرعت ماورايي باشه كه هنوز هيچ فيزيك داني نتونسته شناسايي اش كنه
چرا از گوگل؟باور كنيد با دست چپ تون مي تونستيد بدتر از اين رو بكشيد

عمو پورنگ : این نقاشی به متن من بیشتر می خورد

13 08 2009
شیوا صرامی

*سلام عمو جونم* :-)
عمو ببخشید دوباره اومدم،اومدم پیام ابجی ژاله ام را بهتون بدم که الان به دستم رسید :-)
پیام ابجی:عمو اگه وقت دارید میشه برید وبلاگم و اپهای طولانیم را بخونید*http://www.amoovamehraboonihash.blogfa.com*؟عمو دخترتون عموشو میخواد…..
عمو هر روز واستون نامه میدم مثل قدیماااااااا….
بازم اگه عمو جون ابجیم پیام داد میشه بیام واستون بنویسم؟
به ماندگاری ستاره های اسمون دوستون دارم عموی مهربونم :-)

13 08 2009
زهرا

به نام خدا
عمو واقعا خودتونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما هیچ وقت جوابای مارو به این صریحی نمیدادید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تازه شما که وقتم ندارید پس چطور ممکنه جواب تک تک همه ی بچه هارو بدید!!!!!!!!!!!!!نه عمو من نه باورم میشه ونه مطمینم که شما باشید……………فکر کنم یکی خودشو جای شما گذاشته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عمو پورنگ : مطمئن باش من بعد تا موقعی که بتونم ادامه خواهم داد مطلب http://blog.amoo.ir/?p=160 رو بخون متوجه خواهی شد

13 08 2009
??

اون چند تا علامت تعجب معني اش اين بود كه اون نوشته واقعا نا مفهوم و مزخرفه؟
اگر اينه پس چرا سانيتا سالگا اون همه وقت گذاشته و اونو نوشته
بنده خدا اگه مي دونست اينجوري ميشه قلمش رو تكه تكه مي كرد
ا

عموپورنگ : اصلا این طور نیست اون برداشت شما از اون علامتهاست

13 08 2009
??

ميشه از شما خواهش كنم كه……….

عموپورنگ : انجام شد

13 08 2009
زهرا

چه مطلبی رو بخونم……………..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه مطمین شدم که شما عموییه من نیستید …چون عمو پورنگ من به هیچ وقت به این خشنی جواب نمیده….


عموپورنگ :
ناراحت نشو سه تا مطلب پایینتر رو بخون من که آدرس شو برات گذاشتم من همه شماها رو دوست دارم موفق باشید

13 08 2009
??

باشه من برداشتم رو تغيير مي دم
شما بعد از خوندن اون نوشته 6بار پشت سر هم تعجب كرديد
مي دونيد چرا؟براي اينكه 6 تا علامت تعجب گذاشتيد
راستش هيچ ترديدي در مورد شما ندارم
مطمئن هستم كسي كه داره اينجا مي نويسه خود شما هستيد
موفق باشيد..اگر بي ادبي كردم ببخشيد..فقط خواستم يه خرده مزاح كنم

13 08 2009
زهرا

اگه واقعا شما عم پورنگید اولا به رسم احترام سلام میکنم …بعدشم میگم عمویی جونی از ته ته قلبم دوست دارم……این جمله مال عموییه ..اگه عمو نیستی حق نداری به خودت برداری…..
عمو همیشه بچه ها رو به اشتباهاشون میرسونه اگه شما واقعا عمویی هستید منو یه جوری متقاعد کنید….البته اینو بگم که من جمله های عموپورنگمو ار حفظم وراستو دروغشو میفهمم……….

13 08 2009
??

گاهي اين احساس آدم هاست كه اون هارو به حقيقت نزديك مي كنه
احساس هميشه بالاتر از دليل و منطق است.دليل و برهان هر قدر هم قاطع و مستدل باشد، نمي تواند جاي احساس را بگيرد.
روزي ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس مي داد. غفلتاً فکري به خاطرش رسيد و رو به شاگردان کرد و گفت: » آيا کسي مي تواند ثابت کند آنچه در اين حوض است آب نيست؟»

چند تن از طلاب زبردست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصي از قياس است و هدف عاجز کردن طرف مناظره يا مخاطب است نه قانع کردن او، ثابت کردند که در آن حوض مطلقاً آب وجود ندارد و از مايعات خالي است.

ملاصدرا با تبسمي رندانه مجدداً روي به طلاب کرد و گفت: » اکنون آيا کسي هست که بتواند ثابت کند در اين حوض آب هست؟ » يعني مقصود اين است که ثابت کند حوض خالي نيست و آنچه در آن ديده مي شود آب است.

شاگردان از سؤال مجدد استاد خود ملاصدرا در شگفت شده جواب دادند که با آن صغري و کبري به اين نتيجه رسيديم که در حوض آب نيست، حال نمي توان خلاف قضيه را ثابت کرد و گفت که در اين حوض آب هست…

فيلسوف شرق چون همه را ساکت ديد سرش را بلند کرد و گفت:

« ولي من با يک وسيله و عاملي قويتر از دلايل شما ثابت مي کنم که در اين حوض آب وجود دارد ». آنگاه در مقابل چشمان حيرت زده طلاب کف دو دست را به زير آب حوض فرو برد و چند مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشيد. همگي براي آنکه خيس نشوند از کنار حوض دور شدند. فيلسوف عاليقدر ايران تبسمي بر لب آورد و گفت: «همين احساس ش ا در خيس شدن بالاتر از دليل است ….».
اينارو گفتم كه برسم به اينجا …به اينجا كه عموپورنگ(داريوش فرضيايي)هرگز احساسات بچه ها را به بازي نمي گيرد.كسي كه اينجا مي نويسد و جواب ما را مي دهد.خود عموپورنگ است
براي فهميدن حقيقت به احساستون و نداي قلبتون گوش بديد
دليل و منطق هميشه هم كارساز نيست.ميشه هزاران دليل جور و ناجور آورد و ثابت كرد كه اينجا مال عموپورنگ(داريوش فرضيايي)نيست و برعكس ميشه هزاران دليل آورد و ثابت كرد كه اينجا مال خود عموپورنگ(داريوش فرضيايي) است.

13 08 2009
فاطمه عيوض زاده

سلام…
سلام عمو جون نميدونيد چقدر خوشحالم كه دوباره نوشتيد.
نميدونم واقعا كسي كه به نظر ها جواب ميده شما هستيد يا…
ولي مي خواشتم يه انتقاد كنم اول اون انتقاد هميشگي برنامه هاي قشنگ كه برنامه عموپورنگ كمترين تايم را نسبت به برنامه هاي كودك ديگه داره

عموپورنگ : سلام ممنون از لطف شما

13 08 2009
فاطمه عيوض زاده

دوم اين كه عمو برنامه يه جوري شده بازيگر هاي جديد خوبن ها فقط مثل اينكه برمامه زياد جدي گرفته نميشه!!
به هر حال اميدوارم بهتر بشه
آخر اينكه عموي مهربونم خيلي خيلي دوست دارم
بوب هاي بچه ها هم سر بزهيد
قربونتون

13 08 2009
مهر

خوشم آمد از کارتان. جالب است. این درست است رک و پوست کنده!

13 08 2009
دارینوش

سلام عمویی
چه قدر دلم واسه دست نوشته های شما تنگ شده بود!!!!!!!!!!! عمو مطمئن باشید اگه شما این صداقت و این پاکی رو نداشتید مثله بقیه عموها و خاله ها … خیلی زود از یاد می رفتید همون طور که می گن هر که از دیده رود از دل رود ولی شما ثابت کردین که حتی با نبودنتون نه تنها از یاد نمی رین بلکه یه حس دلتنگی برای کسایی که 7_8 سال با شما بهترین سال های عمرشونو رو پشت سر گذاشتن بوجود آوردین و معمولا این صداقت و پاکی ماله بچه هاست مثله شما.
عمو همیشه بچه بمون !!!!!!!!!

13 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
وای خدا دارم میمیرم عمویی سلام حالتون چطوره خدا یا باورم نمیشه
عمو جونم رفتم میلمو چک کنم دیدیم آجی نرگس اجی سحر برام خبر خوش آوردم دویدم اومدم اینجا .عمو پورنگ مهربونم میدونتم تنهامون نذاشتین .عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دلم خیلی تنگ شده بود همین چند روز پیش داشتم با سحر جون درد دل میکردم .
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عمو جوابمون رو هم میدین خدایا باورم نمیشه خیلی ممنونم عمو شما خیلی مهربونید .خیلی خیلی مهربونید وامیدوارم لایق محبت هاتون باشیم .
خب حالا بریم سراغ مطلب قشنگتون وای خدا نمیدونم از کجا بگم از بس حول کردماااااااااا
عموووحرف دل مارو زدین به خدا …هی به این مامان باباها میگیم آقا تو رو خدا راحتمون بزارین مگه گوش میدن .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب ما نمیخوایم بزرگ شیم ولی گوش نمیدن .مشکل بزرگ منم همینه عمو هیچ کس احساسات پاک ما رو درک نمیکنه .همه میگن خودتو لو س می کنی .یا وقتی من با ستاره ها حرف میزنم .یا برای معلمم که خیلی دوستش دارم نامه مینویسم .میگن خودتو لوس نکن …آخه این چه حرفیه که میزنن .کاشکی لا اقل عقایدمون رو قبول ندارن حداقل بهشون احترام میزاشتن …
ولی عمو جون من کاملا باشما موافقم حالا که اونا اعتنایی ندارن ما خودمون دست به کار میشیم ما تا وقتی شما رو داریم برا چی …ناراحت باشیم خودمون تو دنیای قشنگ وپاک ورنگارنگمون زندگی میکنیم .
عمو خیلی ممنونم خیلی خیلی ممنونم کهه کمکمون میکنید
واااااااااای عمو انقدر حرف دارم براتون که خدا میدونه .میرم دست نوشته های دیگتونرو میخونم .میام اینجا براتون مطلب میزارم
پس تا بعد……………..یاحق

عموپورنگ : ممنون ار این همه توجه تون تابستون خوبی داشته باشید

13 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام دوباره اودم
.عموووووووووووووووو نمیدونم باید از کجا شروع کنم .عمو خیلی ممنونم
رفتم نوشته های قبلییتون رو خوندم .عمو ما دیگه تغریبا از نظر سنی نو جونیم .ولی دلمون هنوز کوچولو هستش واین رو مدیون شماییم.دستتون رد نکنه بزرگ ترین کمکی میتونستین در حقمون بکنید این بود که مارو از بچگیمون دور نکردین .عمو معلومه ما با آهنگای شما میپریم بالا پایین..البته من تا برنامه رو میبینم به خاطر وجود مامانم نمیتونم چون حسابی دعوام میکنه ولی تو کامپیوتر آهنگاتون رو که گوش مید م دیگه وااااااااااااای مگه کسی میتونه جلویه منو بگیره .
وای عمو وقتی مدرسه میرفتم برا درس انان فضا کار عملی هام مونده بود مجبور بودم روز درس بخونم شب کار عملی انجام بدم بعد عمو آهنگای شما رو مذاشتم تو گوشم که خوبم نبره .واااااااای وقتی به شهر ورزش رسیداااا نمیدونینی .میخواستم بلند شم با تموم قدرت بپرم بالا پایین ولی نمیشد .آخه ساعت 3نصف شب بود .همسایه پایینی ها گناه داشتن خیلی باحال بود داشتم دیگه میترکیدم که نمیتونم بپرم بالا پایین
یه شب هم سه بار سفر بی خطر رو گوش کردم .مجبور بودم گوش بدم چون اگه تصویرش رو میمیدم دیگه کار بی کار …راستی بفرمایین سیب .من خیلی دوست دارم ولی از وقتی ارتودونسی کردم…عمووونمیتونم سیب گاز بزنم چون براکتام کنده میشه . اخه سیب رو اگه قاچ بزنم نمیچسبه ..به خاطر همین کم میخورم .ولی الان به جای شما یه سیب خوشگل میخورم .
خب عمو جونم بازم ممنونم
آها راستی یادم رفت تشکر کنم .از شما و همکارای گلتون .عمو شنبه امیر محمد میاد ؟؟؟؟دلم سوخت گفتین مریض شده .انشاالله هرچی زود تر خوب شه
عموعلی خیلی نازه من دوستش دارم سلام منو بهش برسونسن ممنونم
به امید دیدار

عموپورنگ : ممنون نیلوفرجان

13 08 2009
??

به اون بحث من در مورد نوشته سانيتا سالگا
مي گن:soz chooloog
اگر كسي اينجا به زبان آذري مسلط باشه.مي تونه معنيه اين كلمه رو بفهمه

13 08 2009
زهراناظمي

سلام عموجان..
مدت ها بود وقتي به اينجا سر مي زدم ، نمي تونستم مطالب جديدتون رو بخونم..
به خاطر تاخير در ارسال نظر ها عذر مي خوام..
اما خيلي خوشحالم كه الان در اين جمع حضور دارم.
و خوشحالم كه مي نويسيد..
حرف هاي دل ما رو..
و حرف هاي دل خودتون رو..

آره ..
باهاتون موافقم..
كاش اون صداقت شيشه اي وجود داشت..
بين بزرگترها..

منم اصلا دوست ندارم بزرگ بشم..
يعني نمي خوام از كودكي فاصله بگيرم..
دنياي خوب و پاكي مثل كودكي رو كي دوست داره رها كنه؟

عموجان..
سن مهم نيست..
مهم دل است..
مهم قلب ماست..
مهم درون ماست كه بخواهيم كودك بمانيم يا نه؟

اين را ما انتخاب مي كنيم..
شايد بسياري اين را به تمسخر بگيرند..
ولي اصلي كه مهم است ، خودمان هستيم …

مهم اين است كه خودمان باشيم..
همان طوري كه دوست داريم..

پاك زندگي كنيم..

خوب بودن رو ياد بگيريم.. خوب باشيم و خوب بمانيم..

اينطور خداي مهربان از داشتن چنين بنده هايي راضي و خشنود خواهد بود..

مگر ما نمي خواهيم بنده خوب خدا باشيم؟؟

پس چرا گاهي او را از خودمان مي رنجانيم؟؟

به ديگران احترام بگذاريم..

و براي عقايدشان احترام قائل باشيم..

امروز بيشتر از هميشه نوشتم..

اميدوارم خسته نشويد..

عمو جان ..

ممنون از اينكه به ما توجه داريد..

و نوشته هايمان را مي خوانيد..

اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشيد..

و به آرزوهاي زيبايتان دست يابيد..

موفق باشيد…

عمو پورنگ : سلام زهراجان دختر گلم ممنون از این همه وقت و حوصله ای که برای من صرف می کنی ولی من اصلا راضی نیستم تو فضای اینترنت وقت خودت رو با شکلک بازی و کامنت گذاری هدر نده …آفرین دختر خوب

13 08 2009
زهراناظمي

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، بمانید و آرام باشید

13 08 2009
??

شما از اينكه تصميم گرفته ايد براي بچه ها انقدر وقت بگذاريد خسته نمي شيد؟

منظورم كارتون نيست.منظورم همين توي اينترنت بودنت است.واقعا مي تونيد حداقل براي دوماه همين روند رو ادامه بديد؟

عموپورنگ : بیشتر از اینا هم می تونم به شرطی که بعضی ها با عوض کردن اسمشون نیان و مزاحمت ایجاد کنند چون حق بقیه نباید ضایع نشود

13 08 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
به خاطر تمام تلاشتون براي شاد كردن دلهاي كودكانه ممنونم.
گفتم دلهاي كودكانه ، حتما مي پرسيد چرا نگفتم دل بچه ها……؟!!!
كودكاني را ديدم كه برنامه كودك نگاه نمي كردند تا باهاش شاد بشند به جايش سريالهاي شب تلويزيون را دنبال مي كردند……. وقتي حرفهاي بزرگانه پيش مي آمد مي دويدند و مي گفتند چقدر بحث جالب شده .
اون لحظه اونقدر تعجب كردم كه شك كردم من كودكم يا اونها بزرگ اند ؟!!!!
بحثي كه من از آن فرار مي كردم ، به مزاج آنها خوش آمده بود. برنامه شما رو من با علاقه نگاه مي كردم اما اونها با اينكه هر از گاهي مي آمدندو كنارم مي نشستند بيشتر به من نگاه مي كردند تا برنامه خودشون را.
شايد با نگاهشون داشتند ازم مي پرسيدند: مگه تو بچه اي ؟!!!!
واقعا حالا كي بزرگه و كي كوچيك ؟!!!!!
شايد دنيا بر مداري مي چرخه كه هيچكس جاي خودش را دوست نداره.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

13 08 2009
تينا رادفرنژاد

*به نام خداي مهربون و دوست داشتني *
سلام به بهترين عموي دنيا .
عمو جونم من به خودم قول دادم كه روزي دوبار را بيام اين جا و براتون بنويسم ، اه نه عمو نگران نشين من هنوز سر قول هستم كه گفتين مديون هستين كه بيشتر از نيم ساعت توي نت باشين ،تازه عمو جونم ما بچه ها (اجي هامو ميگم عمو جون ) قول دايم كه سفر كنيم به سالهاي 81 خوبه نه عمو !؟و به خاطر همينه هم ما همه قول دايم كه بيشتر از نيم ساعت توي فضاي نت نباشين . راستي ديدين عمو همه نوشتن شما نيستين و يكي داره به جاي شما جواب بچه ها را ميده راستش نميدونم چرا ولي من از همان اول كه اينجا را ديدم به اسم شما عموي نانازم ،خب حسم بهم ميگفت خودتون هستيد وازين بابت خيلي خوشحالم .
عمو جونم هميشه عموي ما بمون .خيلي دوستتون دارم .
راستي دلم براي اميرمحمد تنگ شده انشالله شنبه بياد .
ممنونم عمو جونم ممنون :-D
(برادرزاده شما تينا )

عموپورنگ : سلام امیدوارم همه دوستان هم مثل تو بتونن فعالیت شون رو تو اینترنت کنترل کنن

13 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون
عمو امروز رفتم کلاس طراحی ثبت نام کردم برا کنکور عملیم .
عمو برامون خیلی دعا کنید اگه نگار گری قبول شم عالی میشه .ولی من خیلی نگرانم کنکور عملی خیلی سخته .. :-(
منتظرتون هستم …شنبه
به امید دیدار

14 08 2009
fatemeh

سلام عمویی
خوشحالم از اینکه دوباره دستنوشت میذاری دلم خیلی براتون تنگ شده بود الان ساعت 2:32 نیمه شبه نمیدونید چقدر خوشحالم یواشکی جیغم زدم یه بار نگید چرا این دختره تا الان بیداره آخه من مجبورم شبا با کامپیوتر کار کنم به خاطر شرایط جوی

آره عمو راست میگی این بزرگترا یادشون رفته که خودشونم یه وقتی کودک بودن حالا میان هی از ما ایراد میگیرن:

مگه بچه شدی که پورنگ نگاه میکنی ولی نمیدونن ما با شما چه دنیایی ساختیم اصلا حرفاشون ضدونقیضه آخه بعضی وقتا میگن مگه ندیدی عموپورنگ فلان سفارشو کرده…

نمیخوام بهشون توهین کنم به خاطر همه زحمتاشونم ممنونم ولی ای کاش یه کم درکمون میکردن یه کم بیشتر به نظرمون اهمیت میدادن…
از شما خیلی ممنونم که اومدید و مارو با این دنیای قشنگ آشنا کردید مطمئنم اگه شما نبودید توی دنیای بزرگترا که پره از کار و درگیری و خستگی و … گم میشدیم

راستی منم فکر میکنم خود عمو جواب نمیده آخه اینقدر مهربونی که بعیده با بعضیها تند حرف بزنی شایدم حق داری اصلا به من چه مهم اینه که یه کودک از جنس بزرگترا هست که بهمون اهمیت بده و مثل خودمون باهامون حرف بزنه(منظورم از جنس,ظاهره که اصلا اهمیت نداره مهم دله که باید دریایی و کوچیک باشه مثل دل شما)

دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم
تا شنبه

عمو پورنگ : سلام دختر گلم اینجا متعلق به شماست کسی حق نداره اینجا با کس دیگه ای تند صحبت کنه اینجا یه دنیای شاد کودکانه پر از صلح و صفا حاکمه

14 08 2009
مینا اصلاح پور

به نام خدای خوب و مهربون
سلام عمو پورنگ
خیلی خوشحالم خیلی خیلی خوشحالم
از اینکه دوباره میتونیم براتون بنویسیم و برامون بنویسین خوشحالم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر ، دعاهای ما مستجاب شد .
عمو جون دعا می کنم این سری برنامه هاتون موفق تر از همه برنامه هاتون باشه .

عمو جون این شعر رو بخونید . مطمئنم خوشتون میاد

من یک نفر را می شناسم

که کودکی را قورت داده

او شکل یک آدم بزرگ است

اما خودش عین تو ساده

او صورتش را رنگ کرده

چون صورتش مال خودش نیست

او با خودش هم فرق دارد

انگار همسال خودش نیست

او توی جیبش گاهی اوقات

شیرینی و گل می گذارد

توی دلش هم تا بخواهی

شعر و خدا و نور دارد

چشمان او لو داده او را

چون چشمهایش شکل تیله ست

لبخندهایش خنده دار است

از بس که او بی شیله پیلست

وقتی که می خندد نگاهش

قل می خورد اینجا و آنجا

او می رود دنبال چشمش

در لابه لای دست و پاها

شاید کمی قدش بلند است

یا یک کمی پایش بزرگ است

اما دلش اندازه ماست

او آرزوهایش بزرگ است

شعر قشنگیه ، چون خیلی شبیه شماست ، مگه نه !!!
این شعر رو زینب صائمی عزیز به من داد.
که ازش خیلی خیلی تشکر می کن

دست علی یارتون//خدانگهدارتون
توقلب ما می مونه//امیددیدارتون

14 08 2009
سمانه کاویانی

به نام خدای خوب و مهربون
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام……..که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین عموجون؟ خسته نباشین
عمویی اول بذارین یه چیزو بگم :-D
عمووووووووووووو اون نظر قبلی هست ، خب . آره همون نظر ابجی مینا رو میگم. اونو ابجی مینا خیلی وقت پیش بهم داد که براتون بنویسمش از طرف اون و منم نوشتمش ولی حالا دوباره گفتم چون ابجی مینا ممکنه تا ماه مبارک رمضان نتونه بیاد نت برا همین من دوباره از طرفش اون رو نوشتم براتون که اولشو یذره خودم دست کاریش کردم :-D
حالا واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عموجون اگه بدونین دیشب خب همش فکر کردم و کردم و کردم تا رسیدم به ناکجا….نه عموجون. فکر کردم و گفتم به کدوم یک از ابجیها زنگ بزنم که بعد به این نتیجه رسیدم که به «آبجی سحر» زنگ بزنم ، آخه تا حالا با همه کسایی که شماره شونو دارم باهاشون حرف زدم بجز ابجی سحر که اونم تازه شماره شو گرفتم. بعدش زنگ زدم و وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عمو حدس بزنین چی گفت؟؟؟
نمیگم تا خودتون حدس بزنین. :-D
خب تا شما فکر میکنین من یه چیز بگم
عموووووووووووووووو قالب وبمو همی الان عوض کردم….از ابجی زهره هم تشکر میکنم بخاطر قالب خوشگلی که برام .. یعنی برا همه مون همیشه درست میکنه.
عمو حتما اگه تونستین و وقت کردین یه سر بزنین به وبم ببینین چطور شده….راستی عموی گل و خوشگل و خوش تیپ و ناز و مهربون و پاک و با صداقتم ،اسم وبمو هم عوض کردم که چراش رو میخوام انشاالله وقتیکه اپ کردم تو وبم مینویسم.اول ماه مبارک رمضان میخوام اپ کنم.
عموووووووووووووووووووووووووو تو چشمم ، نه نرفته یه مو.عموجون دیگه حتما سر بزنین هاااااااااااا.عمووووووووووو خواهش میکنم.وای عمو دوستون دارم اندازه یه نه بابا یه دنیا و یه اسمون که خیلی کمه.
اندازه…نی دونم.
عمو چقدر سخته که بخوای به عموی یکی یه دونه ات بگی چقدر دوسش داری.
اخه من انقدر دوستون دارم که حتی اندازه شو خودمم نمیدونم و فقط خداجون میدونه که چقدر زیاد دوستون داریم ما بچه ها ، آره عموجون . از دل و جون.
.
خب عمویی حالا بگین ببینم حدس زدین؟ چییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟!!! خب اینکه ابجی سحر دیشب بهم چی گفت…..اها میدونستم که میخواین شوخی کنین (نیشخند)
آفرین عموجونم درست حدس زدین
گفت که سایتتون باز میشه و 4 تا هم دست نوشت جدید گذاشتین.
عمووووووووووووو همین که بهم گفت هاا نزدیک بود از خوشحالی سکته کنم (خنده)
واااااااااااااای همش لحظه شماری میکردم که زودتر صبح بشه و بیام دستنوشتهای جدیدتون رو بخونم.
عمو
بجان خودم دیشب از بس خوشحال بودم ها تا نزدیک ساعت 2 خوابم نبرد.
عموجون حالا بذارین راجع به دست نوشته هاتون تو دیدگاه بعدی بنویسم براتون
فقط عمویی سایتتون هنوز برا من باز نمیشه :-( (عمو این شکلک که گذاشتم ،ناراحته.میگم اگه اشتباهی شاد به نظر رسید شما ولش کنین کاری باهاش نداشته باشین) ;-)
و عموجون 4شنبه چرا امیرمحمدجون نیومد؟؟؟ آها گفتین که مرض بوده.عمو الان حالش بهتره؟ ایشاالله که زودتر خوب بشه.
عمو واسه منم اینطوری مثل بچه های دیگه دیدگاهمو میخونین و برام بنویسین؟ :-) خواهش میکنم عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووو :-)
حالا فعلا تا دیدگاه بعدی که الان میخوام بدم :-D

14 08 2009
سمانه کاویانی

واااااااااااااااااااااااااااااای عموووووووووووووووووووووووو آبجی زهره جون یه آهنگ خیلی قشنگ هم گذاشته واسه قالب………….عمووووووووووو ترو جون من (برادرزاده کوچولوتون) حتما برین و گوش بدین و ببینین چه قشنگه.وااااااااااااای عمو من که عاشق اینجور شعرا و اهنگام
داداشم هم یه سی دی قران داره که بین هر سوره ای که میخونه یه اهنگ مثل این اهنگ قشنگ داره .
همش پیش خودم میگفتم کاش بشه یکی از این اهنگا رو تو وبم بذارم ولی من بلد نبودم چه جوری باید اهنگ بذارن و بعدشم اینکه تو هر وب سایتی که میرفتم همش اهنگایی بود که من اصلا دوس ندارم.
یعنی بجز اهنگای شما و این اهنگهای کودکانه هیچ اهنگ دیگه ای دوس ندارم حالا بعضی وقتا اهنگای اقای افتخاری و اصفهانی رو هم گوش میدم ولی به اندازه این اهنگایی که گفتم دوسشون ندارم.
واااااااای عمو اهنگو که گوش دادم کلا یادم رفت باید درمورد اپهاتون بنویسم. حالا تو دیدگاه بعدی مینویسم :-D

14 08 2009
سمانه کاویانی

http://dariushgan.blogfa.com/
آدرس وب «عموی یکی یه دونه ی ما بچه ها» عمو خواهش میکنم برین و اهنگه رو یه بار گوش کنین و ببینین چه قشنگه :-)
خوش بحال بچه های دیگه که میتونن هر موقع دوس دارن بیان و براتون بنویسن ولی عمو ، من فقط هفته ای یه بار میتونم بیام نت یعنی فقط هفته ای یه بار اجازه دارم بیام . که اونم دلیلشو قبلا براتون گفتم :-(
حالا خدا رو شکر که هفته ای یه بار میتونم با عموی یکی یه دونه ام حرف بزنم :-) و الانم که بعد از این دیدگاه که براتون بدم میخوام برم و تا اول ماه مبارک رمضان نمیتونم بیام :-(
.
عموجون اپهاتون رو که خوندم یه جورایی ناراحت شدم. میدونین چرا؟
اخه انگار از دست ادم بزرگا دیگه خسته شدین که اینطوری داد زدیدن و گفتین «منم بچه ام».
ولی عموی من هیچوقت خسته نمیشه . و خیلی بزرگه.درسته که هنوز بچه است و مثل بچه ها بالا و پایین میپره،شعر میخونه و شادی میکنه.با یه اتفاق خیلی ساده میخنده و خیلی هم راحت اشک مهربونش درمیاد ولی هیچوقت نمیذاره کسی اشکای مثل جواهرشو ببینه چون میترسه کسی با دیدن اشکش ناراحت بشه.
عموی من هیچوقت خسته نمیشه.
عمو من خودم یه مدت از دست ادم بزرگا خیلی خسته شده بودم ( همیشه هم وقتی سرزنشم میکردن یا با حرفاشون باعث میشدن قلبم بشکنه میرفتم یه گوشه اروم و بی صدا گریه میکردم و با خود شما درد دل میکردم و خود شما دلداریم میدادین و میگفتین که «واسه اینکه دوس داشتنو تمرین کنی باید همه رو دوس داشته باشی» . با خوندن شعر «درقندون لب خندون» شما خودمو اروم میکردم با گفتن جمله هایی مثل » سمانه اگه گریه کنی اونوقت دیگه عمو دوست نداره» بعدش سعی میکردم لبخند بزنم و همه چیزو فراموش کنم .)
عمو ببخشید که از حرفای تکراری استفاده کردم.
درسته شما رو خیلی زیاد اذیت میکنن ولی عمو من مطمنم که شما بخاطر ما بچه ها هم که شده تحمل میکنین.واسه همینه میگم عموی من خیلی بزرگه درحالی که دلش خیلی کوچیک و مهربونه.
عمو بغض گلومو گرفته.
آها داشتم میگفتم
من یه مدت از دست ادم بزرگا خیلی خسته شده بودم و دیگه تحملم تموم شده بود . مخصوصا از بچه های مدرسه که همش سرزنشم میکردن و با حرفاشون ناراحتم میکردن.واسه همین منم گفتم دیگه نمیخوام ادامه بدم.دیپلمم رو که گرفتم دیگه نشستم تو خونه و … :-(
همه وقتیکه متوجه شدن که دیگه نمیخوام درس بخونم درموردم فکرای بد کردن و منم نمیتونستم بگم چرا خسته شدم و از چی خسته شدم و تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که وقتای تنهایی میرفتم یه گوشه اروم و بی صدا گریه میکردم و با خداجون درددل میکردم و ازش کمک میخواستم.تا اینکه به وسیله یکی از بنده های خوبش راهنماییم کرد.
عموجون اون بنده خوب میدونین کی بود؟
برا ابجی مینا تعریف کردم و همه چی رو براش گفتم و بعدش اونم اومد و برام یه عالمه نوشت و گفت که «ما باید از عمو یاد بگیریم،عمو که انقدر بخاطر بچه ها تحمل میکنه و این جور حرفا رو تحمل میکنه خب ما هم مگه الگومون عمو نیست پس باید ازش یاد بگیریم و ما هم تحمل کنیم . چون این ادم بزرگا که نمیدونن ما چه کیفی میبریم تو این دنیای پاک و چه لذتی داره بچه گی کردن و بچه موندن»
حرفای ابجی مینا خیلی روم تاثیر گذاشت و بعد از اون حرفا منم تصمیم گرفتم که از شما عموی کوچولوم یاد بگیرم و مثل شما(درسته من مثل شما انقدر بزرگ نیستم و تحملم خیلی کمه ولی سعی میکنم دیگه از این به بعد تحمل کنم همه جور حرف رو ) تحمل کنم.
حالا درسته بخاطر این کارم 2 سال عقب موندم ولی درعوض چیز خیی خوبی یاد گرفتم و میخوام به امید خدا و تلاش خودم یه انیمیشن ساز بشم و تا عمر دارم برا بچه ها کارتون های قشنگ بسازم.
عمو خیلی دوستتون دارم که انقدر بهمون چیزای خوب خوب یاد میدین :-)
و از خداجون متشکرم که عمویی به پاکی و مهربونی و صداقت شما رو به ما بچه ها هدیه داده :-)
عموجون اپهاتون خیلی قشنگه . مثل همیشه :-)

عمو پورنگ : سلام به شما که کار خوبی می کنی و هفته ای یکبار به اینجا سر می زنی یه چیزی بهت بگم که خیالت راحت بشه منم فقط هفته ای یک بار برای شماها اینجا جواب کامنت هایتون را می نویسم پس خیالت راحت باشه چیزی رو از دست نخواهی داد به بقیه کارات برس آفرین دختر خوب

14 08 2009
سمانه کاویانی

عموجون بازم ازتون خیلی متشکرم و دستتون دردنکنه :-)
دست علی یار شما
عموی مهربون ما
میخوام اینو بدونین
تو قلب ما می مونین
براهمیشه عموجون
خدا پشت و پناهتون
.
(برادرزاده ی کوچولوتون)

14 08 2009
سرزمین رویاها

به نام خدا
و سلام
عمو جون میدونم که الان متوجه شدین که من کی هستم . عمو من چون هنوز نمیخوام کسی از بچه ها متوجه بشن که من کی هستم برا همین نمیخوام با اسم خودم براتون نظر بذارم و فقط اومدم که بگم
همونطور که شما درمورد ارزوهای قشنگ و صداقت شیشه ای حرف زدین منم اومدم که ازتون دعوت کنم که یه سر به سرزمین رویاها،سرزمین خودتون بزنین . سرزمینی که ما بچه ها برا خودمون همراه با شما ساختیمش
اینم دعوتنامه

و اینم آدرس سرزمین
http://sarzamin-royaha1352.blogfa.com/

ما بچه ها منتظرتون هستیم تو سرزمین رویا
.
خدانگهدار

عمو پورنگ : سرزمین قشنگی بود بهتون تبریک میگم

14 08 2009
سمانه کاویانی

آی خنده خنده خنده
عموجونم میخنده
آخ قربونش برم من
خنده اش چقدر قشنگه
وقتی عمو میخنده
دنیا همه شاد میشَن
.
بقیه شو تو وبم . تو قسمت «درباره من» نوشته ام.دوست داشتین عموجون حتما بخونینش.
ببخشید من دیگه ایندفعه راستی راستی رفتم :-D
پس فعلا
خدانگهدارتون
.
اللهم غجل لولیک الفرج
.
(برادرزاده ی کوچولوتون)

14 08 2009
??

1-
سلام
خسته نباشيد
خيلي ممنون از وقتي كه گذاشتيد و جوابمو داديد.ا.اگر من زياد اينجا ميام بخاطر دوست داشتن محيط پاك و كودكانه اينجاست.در ضمن كار من طوريست كه صبح تا شب با كامپيوتر و اينترنت كار دارم.مطمئن باشيد منم دوست ندارم حقي از كسي ضايع بشه…من آخرين باري كه به اينجا اومدم كمي جوانتر بودم.زماني كه شما از سفر حج برگشته بوديد اومدم و نوشتم عمو از خاطرات سفر حج برامون بگيد.آخرين بار همون موقع بود.اولين بار هم براي نوشته نمره بيست فقط يك كامنت براتون گذاشتم. ….
2-
سلام
خسته نباشيد.واقعا خسته نباشيد.شما چطوري مي تونيد اين همه وبلاگ رو اداره كنيد؟من امروز انقدر وبلاگ از شما پيدا كردم كه ديگه شمارش از دستم خارج شده
توي هر سرور يه وبلاگ زديد.واقعا عجب فعاليتي!!!
فكر كنم اين كار شما جزو يكي از پديده هاي قرن بيست و يكم ميشه
البته اگر چشمتون نزنم و اگر تا چند روز ديگه از دست اين همه وبلاگ اعصابتون خرد نشه..
واقعا شما تصميم داريد همه ي اين ها رو اداره كنيد؟؟

عمو پورنگ : سلام ممنون از شما که وقت می گذارید اصلا اینجا درست شده که یک محیط پاک و کودکانه همه دور هم جمع بشیم و بگیم و بخندیم و صد البته در این میان نبایستی حق کسی ضایع شود بابت همکاری شما سپاسگذارم

14 08 2009
زهرا متقي

به نام خداي بزرگ و مهربون

يه سلام پر انرژي تقديم به بهترين عموي دنيا … .
سلام عموجونم خدا قوت
عموجون خيلي خوشحالم كه دوباره ميتونيم مطالب زيباي شما رو بخونيم .
عموجون واقعا از خوشحالي گريه ام گرفته ،عموجون چقدر خوب كه شما به كامنت هامون جواب ميديد ، خيلي خوشحالم، خييييلي خييييلي
عمويي جون هميشه يكي از آرزوهام اين بود كه عموجونم رو از نزديك ببينم ، عموجون فروردين ماه كه اومده بودين مشهد و چند روزي مهمون ما بوديد از خدا ميخواستم كه بتونم شما رو ببينم ولي نشد … .
عمويي درسته كه مسافت ها دوره اما قلب شما با ما خيلي نزديكه خيلي… خيلي…
هميشه خداي بزرگ و مهربون رو شكر ميكنم كه سلامتي رو بهمون داده و همچنين يك عموي مهربون كه مثل فرشته ها ميمونه ، عموجونم اميدوارم هميشه سلامت و سرزنده باشيد و هميشه تو كاراتون موفق و مويد باشيد.
عموجون بازم ميام … .
من اين جمله زيبا رو به بهترين عموي دنيا تقديم مي كنم :

***** اي قشنگترين واژه ي زندگيم ،آرزو مي كنم كه هرگز بزرگ نشوم تا از پشت نگاه كودكيم چهره ي هميشه

خندان تو را ببينم ****

عموجون راستي يادتون مياد كه گفته بودم قراره يه وبلاگ براي بهترين عموي دنيا درست كنم ، عموجون بالاخره وبلاگم رو چند وقتي ميشه كه درست كردم ، عمويي عزيزم من شما رو دعوت ميكنم كه به وبلاگ كوچولوي منم سربزنيد ، عموجون خوشحال ميشم اينم آدرس : http://behtarinamooyedonya.blogfa.com

عمويي عزيزم شما رو به خداي بزرگ و مهربون ميسپارم .

دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

يا حق

عمو پورنگ : سلام ممنون از شما جمله بسیار قشنگی بود وبلاگ را هم دیدم زیبا بود موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
سیده فائزه

!?

عمو پورنگ : سلام خانم حسینی فر ممنون از شما حالا چرا فقط یک علامت تعجب و سوال ؟.. از یک دانشجوی حقوق بیش از اینها می توان انتظار داشت موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
زهراناظمي

سلام عموجان..
اما همانطور كه خودتان هم مي دانيد من خيلي كمتر وقتم را براي اينترنت صرف مي كنم..
از آپديت هاي وبلاگم مشخص است..
اينجا هم كه زياد كامنت نمي گذارم..
پس ؟؟؟

عمو پورنگ : سلام این پس چرا؟؟؟ را خودت بهتر می دانی زهراجان ..دخترگلم همیشه موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
زهراناظمي

وب …….

عمو پورنگ : من کلی گفتم

14 08 2009
زهراناظمي

1-
عموجان شما عموي خوب من هستيد و تا كنون هرچه كه گفتيد ، به صلاح من بوده..
چشم من سعي مي كنم عمل كنم..
و كمتر نت بيايم….
گرچه تا كنون سعيم اين بوده اما باز هم سعي مي كنم..
چشم..
2-
ممنون که بهم تذکر دادید…
(:
نگران نباشید …
سعی می کنم زیاده روی نکنم..
بازم ممنون..
شاد باشید
3-
خیلی عالی خواهد بود..
حتما..

پروردگارا ! درهای رحمتت را به رویمان بگشا..

موفق باشید

عمو پورنگ : ممنون از تو دختر گلم در هر ماه من یکی از نوشته های خوب شما بچه ها رو اینجا در وبلاگ خودم قرار می دهم و با بقیه در باره اش صحبت خواهیم کرد اینو به دوستانت هم بگو دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
همانظري

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

عمو پورنگ : علیک سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

14 08 2009
تينا رادفرنژاد

*به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به عموي خودم :خوبين ؟ :-D
عمو امدم براتون از كارايي كه امروز با بابام جونم انجام داديم براتون بگم ، امروز مامانم گفت غذا درست كردن با شما دونفر (من و بابام ) من و بابايي رفتيم تو آشپزخونه كه شروع به غذا درست كردن واسه ظهرچه غذايي بشه كه شد (جالتون خالي نه سبز) :-D واي عموجون نميدونيد چقدر امروز با بابايي خوش گذشت اين هم تو آشپزخونه :-D اول بابايي چند تا ظروف مامان از دستش افتاد شكست كه مامان از راه دور بهمون چپ چپ نگاه ميكرد من هم به مامانم گفتم (خشن نگاه ميكنه ؟) :-D خنديد ،فهميديم صلح شده ،من هم داشتم سبزي هها را مياوردم كه بدم به بابايي، من بابامو نديدم به بابايي برخورد كردم تمام سبزي ها ريخت رو زمين به به چه شود ان موقعه بود كه مامان… نه، قربونش برم چيزي نگفت بازم بهمون فرصت داد.بالاخره بابايي غذا را آماده كرد ،اما من امدم ميزو بچينم ، خوب چي كار كنم بشقابه خودش افتاد من نميخواستم بشكنه عمو جونم . عمو اه خوب ازم نااميد نشين هنوز كوچولو هم براي اين كارا :-D بازم مامانم تحمل كرد چيزي نگفت اما وقتي امد تو آشپزخونه نميدونم چرا تحملش تمام شد دعوامون كرد هم منو هم بابايي را البته دعوايي ان جوري نه ها يه كوچولو دعوامون كرد ميدوني چرا دعوامون كرد اخه عمو جون، چشمتون روز بد نبينه تمام اشپزخونه كثيف شده بود با يه غذا درست كردنمون. مامانم گفت من يه امروز امدم استراحت كنم ها اما دوبرابر بايد كار كنم ،خوب ما چي كار كنيم عمو جون دست خودمون نبود .عمو تازه من بقيه نگفتم ميدونيد، يعني خجالت كشيدم، ميترسم ازم نااميد بشين بگين اين دختر هيچ كاري بلد نيست .نه بلد ما اما خب شوخي شوخي بود كه يهو همهش خراب كاري شد جالتون خالي غذايي خوبي از اب درامد نه مامانم راضي بود اما مامان جريمه مون كرد جريمه اينكه بايد اشپزخونه را تميز تميز تحويل مامان بديم .عمو ازم نااميد نشين ها، اما بعد قرني ما يه جمعه را كنار هم بوديم اين هم اينطوري اصلا فكرش نميكردم خيلي خوب يعني عالييي بود دلم ميخواست واسه عموي خودم تعريف كنم، فقط عمو ببخشيد كه طولاني بود.
الان برم كه باباي داره صدام ميكنه بايد برم ادامه جريمه را انجام بدم اخه خيلي كثيف كاري كرديم.
عمو جونم خيلي دوستتون دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم .
ببخشيد ها خيلي حرف زدم نه ؟ميدونم عمو شما ببخشيد .
اه عمو جون اين جوري بهم نگاه نكنيد ميرم الان ميدونم ميدونم بابام كارم داره ميرم باشه حولم نكنيد عمو جونم.
بازم ميگم خيلي دوستتون دارم
(برادرزاده شما تينا )

14 08 2009
شیوا صرامی

:-) :-) :-) عمو جونم خیلی زیاد دوستت دارم :-) :-) :-)

14 08 2009
شیوا صرامی

***شاید این جمعه بیاید شاید***
کسی چه می‏داند؛ شاید یک روز، یک عاشق ساده‏دل، از خواب سیصد ساله اجداد غارنشین بیدار شده و دلش برای زیارت سید سامرا پر کشیده است!

کسی چه می‏داند؛ شاید دلش مسجدی خواسته با گنبد فیروزه‏ای و مناره‏ای نه خیلی بلند که پر باشد از کبوترهای سفید و خاکستری و شبستانی که گوشه گوشه‏اش، مهر و تسبیح و چادر نماز و زمزمه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» موج بزند و یا حتی یک چاه که هیچگاه از عریضه‏های طولانی پُر نشود!

از کجا معلوم، شاید در خیالش با هزاران زن و مرد زائری همراه شده که با پای برهنه، شب‏های سه‏شنبه‏شان را یکجا در آغوش مسجد می‏ریزند و یا از کنار کسی گذشته که سر بر دیوار، دعای توسل می‏خواند و ممکن است به او التماس دعایی هم گفته باشد؛ آن‏گاه، همان‏جا روی خاک‏های بیابان نشسته و در حسرت مسجدی برای دلتنگی غروب جمعه‏ها، آهی کشیده و قطره اشکی از گوشه چشمش چکیده است و همان، اولین آجر مسجد شده است!

خدا می‏داند چند عاشق ساده‏دل دیگر از آنجا گذشته و آه کشیده است و آرام آرام از ذکر، از عشق، از راز و نیاز، مسجدی بنا شده است با گنبد فیروزه‏ای و مناره‏ای نه خیلی بلند؛ و یک روز، یک زائر ناشناس آن را جمکران نامیده است!

کسی چه می‏داند؛ شاید او همان سید سامرا باشد!

شاید او را جایی دیده‏ای …

فکر کن، شاید یادت بیاید که چند رهگذر ناشناس، با عطر نرگس و طعم یاس، از کنارمان گذشته و ما به رسم عادت او را نشناختیم!

حتی شاید به او تنه زدیم و با یک «ببخشید» ساده از کنارش عبور کردیم؛

یا بی‏حوصله در جواب سلام آشنایش، سری تکان دادیم؛

و یا از نان داغ و تازه‏ای که در صبحی زود تعارفمان شده، بی‏اعتنا گذشتیم!

فکر کن، شاید یادت بیاید که آخرین بار، با عجله از چه کسی بلیت اتوبوس گرفتی و قرار شد پولش را برای بی‏خانمانی گنجشک‏ها صدقه بدهی!

یا آن کاسه آش نذری که بوی نعنای داغ و کشک تازه‏اش تا هفت محله پیچیده بود، از طرف چه کسی بود؟

هر روز، ناشناسی با عطر نرگس و یاس، از کنارمان می‏گذرد که شاید همان سید غایب ما باشد؛ بدون اسب و شمشیر و لشکر سیصدو سیزده نفره!

فکر کن، حتماً یادت می‏آید که آن نگاه فیروزه‏ای را در جایی دیده‏ای؛ جایی در همین نزدیکی‏ها!
*الهم عجل ولیک الفرج

عمو پورنگ : خیلی ممنون عالی بود

14 08 2009
همانظري

سلام عموجون خوبين؟؟؟
راسيتش اينجا هميشه واسه ي عموييي من نه عمويييه مهربونه ما بچه ها بوده و ما از اينجا از عمومون مهربوني دريافت ميكرديم اونم دسته دسته.
الان كه عموجونمون داره از اينجا بهون جواب هم ميده ديگه واقعا ما شگفت زده شديمو تو پوست خودمون نميگنجيم. اينه كه يكم شك ورمون داشته كه واقعا اين عمويييه خوب و مهربونو باصفا و باوفا و بامعرفت و صميميوخاكي و… (توي اين سه تا نقطه كهكشون كهكشون صفتاي خوب و خوشگلي كه خداي مهربونمون به عموجون هديه كرده ، قرارداره هاااا) است يا نه.
الان ازم پرسيدن كه به نظرت اين عموجونه كه داره جواب ميده ، منم گفتم «ازاونجا كه ادمااا بااميده كه زندن پس من باتموم وجودم اميدوارم كه عموييه باشن» ، اينجوري خيليها از جمله خوده بنده به ارزوي ديرينه اش ميرسه و باعموييش كلي صحبت ميكنه. در ثاني اين كار قشنگ از مهربونيهاي عمومون بعيد نيس فقط يكم مشغله ي زياد عمومون مارو به شك انداخته .
بابا اه اصلا چرااينقده من شك شك ميكنم.
بي خيال همه چي.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اصلا عموجون از اول سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
خوبين؟؟؟؟؟
همكاراي گله گلاب عمويييمون حالشون چطوره ؟؟؟ كيفشون كوكه؟؟؟
اينم يه ابراز احساسات دسته جمعي كه منو خودم دوتاييي الان براتون يا بهتر بگم براي مهربونيهاو زحمات همگيتون كرديم .
عمو صداش به گوشتون رسيد الان؟؟؟؟
عمو جون حالا كه يكم بيشتر اينجا سر ميزنين بزارين بگم كه اولا تولدتون كه گذشت از ته تهاي قلبم بانهايت صداقت و مهرو محبت كودكانه ام بهتون تبريك ميگم و براتون خوشگل ترينو تپل ترين ارزوهارو دارم كه اميدوارم خداي خوب و مهربون بهشون گوشه چشمي داشته باشه و همشونو براورده كنه.
دوم اينكه اين اعياديرو كه گذشت و من نتونستم به عمويييه مهربونم تبريك بگم رو تبريك بگم و بگم كه براتون ارزويه خوشگلترينهارو توي اين روزايي كه گذشت كردم ، كلي دعا كلي نماز كلي زيارت خلاصه حسابي سر خدارو از طرف شما شلوغ كردم. عمو جمكرون واقعا بهم خوش گذشت . نيمه ي شعبان قم عينه هميشه كلي خبر بود و منم كلي به يادتون . عمو هرجا ميرفتم همش نيگا نيگا ميكردم شايد عموييمو ييهو ببينم اما خب ديگه نشد.
البته خب ميدونستم كه عموجونم نميتونه قم باشه چون جمعه هم برنامه داشتين ديگه اما خب دله ديگه عموشو دوست داره ، خلاصه لپ كلام خيلي يادتون كردم ومطمئنا شماهم توي اين روزا به يادمون بودين چون به قوله خودتون اين دله كه به دل راه داره . بازم عيداتون مبارك.
اما راجبه برنامه هاتون عموييي:
بايد بگم كه عموييه من ادميه كه هميشه تمومه تلاشش اينه كه به بهترين شكل ممكن كاراشو انجام بده . واين باعث شده هميشه عالي باشه ودر راس.
الانم همين طوره مخصوصا كه جديدا هواي برادرزاده ها و خواهرزاده هاي قديميشوهم بيشتر داره و واسشون شادي اورده با زنده كردن خاطرات قديمي اونم از طريق شعراي خوشگل قديم نديما كه دلمون واقعا براشون تنگ شده بود. و بعدم اينكه عمويييه ما بيشتر باهامون حرف ميزنه و چيزاي خوب خوب يادمون ميده و مثله برنامه قبلي (شبكه كودك) زياد بخشهاي مختلف برنامه مارو اذيت نميكنه. البته برنامه قبليه عموييم خيلي عالي بودااا فقط مشكلش اين بود كه يكم عموش كم بود. راستي عموييي دلم واقعا واسه بچه لطيف بچه نحيف بچه ضعيفه بچه گله بچه نااازه گله من گلم خوشگلم ناااازه من سيروس …. اينقده تنگه كه خداميدونه.
خلاصه. برنامه تون خيلي خوبه عمو ولي … البته يه چند قسمت قبل من يه احساسي داشتم اما فك ميكنم زياد مهم نباشه علاوه براينكه روز جمعه توبرنامه ي شما وسيما بود اگه درست گفته باشم ، كه شما حسابي راضيمون كردين و ماهم منتظر.
خلاصه ايشالله هميشه درراس بمونين عمويي.
عمو حرفايي كه بهتون بخوام بگم اينقده ه ه ه ه زيادن كه حدو حساب ندارن منتها اين خواهرزاده Or برادرزاده اصلا اصلا دوست نداره دايي يا عموييش باخوندن اين مطالب خدايي نكرده خدايي نكرده حتي كوچكترين خستگي بياد طرفش. خلاصه ميزارتش واسه ي بعدا .
فقط يه چيز كوچولوووو….
اونم اينه كه الان ميخوام اماده شم كه بريم ديدن يه مكه اي . عمووو راسيتش نميدونم بگم نسبتش دوره يا نزديك اما من با يكيشون خيلي دوستم البته اون بزرگه هاااا ولي به هرحال به قول اون من خيلي جون ميدم واسه سربه سرگذاشتن . اينه كه قبل از رفتنش اصرار كرد كه حتما منم امروز باشم . راستي عمو اين دوست منو ديديشااا همونه كه 7اذر86 وقتي قم اومدين يه اجراي دقيقه اي دركنارتون داشت كه خيليم همش ميزنتش تو سرم و جيغمو در مياره . ايييييييييييييش . اما اينجوريام نيس بازم ممنونشم چون هم بهم عكسي ازاون روز بهم داد كه از اونجا كش كه نه اما خب به هرحال پيچونده بود رو بهم داد . يه كيش خيلي باحاله كه شما و اونو امير باهم انداختيد .
خلاصه خيلي خوبه هااا دوسش دارم اما خب به هر حال سخته نقطه ضعف ادمو كسي بدونه.البته نقطه ضعف كه نه اما منظورم اون چيزيه كه ادم بهش حساسه.
قبل رفتن يكم سفارش داشتم كه الان ميخوام ببينم انجامشون داده يانه.
عمو اميدوارم كه شماهم دوباره برين .
اصلا دعاميكنم همگي دسته جمعي باهم در يك اقدامه جانانه مشرف شيم به تموم اماكن زيارتي وسياحتي واي مكه كه روشاخشه مخصوصا حج واجب . واي عمو ياد اون موقعي افتادم . عمو تاگفتين دارين ميرينااا يهو زدم زير گريه. نميدونم از خوشحالي بود يا غم دوري از بهترين عمويي كه ادم ميتونه داشته باشه.عمو بازم خاطره ،
اي كاش ازاون موقع بگين .
خلاصه دوستتون دارم خلي زياد به چشماتونم عمويي خيلي مياد.
دست علي يارتون خدانگهدارتون تو قلب من يكي كه حتما ميمونه هميشه اميد ديدارتون.
خدايارو ياورو نگهدارو پشتيبان و حافظ هميشگييه عمويييه مهربونم و تموم دوستاشون و همچنين دوستاي خودم كه دوست دارن بادوست من كه دوست داره بادوستاشون وخودشون دوست بشه ، دوست بشن ، باشه الهي.
درپناه حق…
ياعلي…
فعلا باي تاهاي

14 08 2009
همانظري

عمو يعني هستين؟؟؟
كه بلافاصله جواب دادين البته يكمي از اون سلامم ميگذره ولي….
عموشاخام دراومده.
عمو قلبم به خدا داره واميسه

14 08 2009
همانظري

وااااااااااااااااااااااي عمو اين چه كاري بود بامن كردي عمو.
از خوشحالييييي يه جيغ گنده تو گلوم حبس شده .
يه چيز باور نكردني اصلا.
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

14 08 2009
همانظري

عمو تصميم گرفتم حالا كه دارم توليست انتظار قرار ميگيرم كلي سرتونو شلوغ كن.

عمو چقده خوشحال شدم .

فك كنين ، شما يه سلام ميكنين كه زيادم به پاسخش اميدوار نيستين بعد تو فاصله ي كلام بعديتون يهو جواب ميگيرين .
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي عمو باوركنيد نزديك بود سنگ كوپ كنم.
فقط يه چيز مهم :
تروخدا يهو نگين اين دختره قلبش جنبه نداره ديگه جواباشو ندم خدايي نكرده هااااا.

عموخيلي دوستتون دااااااارم.
ماهين به خدا.

14 08 2009
همانظري

عموجون ديگه راستي راستي كلم روبه كنده شدنه.
بايستي برم كه اماده شم چون تا دوسه ساعته ديگه قراره بريم خونشون .
منم كه اماده شدنم ماشاالله.
البته گاهي اوقاتم دوثانيه اي حاضر شدماااا اما به هرحااال.
بااجازتون فعلا برم .
چون مهمونامونم الان سرظهري رسيدنو منتظرن تابريم.
راستي عمو يه چيز مهم ديگه اونم اينه كه خواهرزاده ي بنده اميراقا درواقع همون امير مهدي فينگيلي حسابي بهتون سلام ميرسونه . اخه اونم جاپاي خاله اش گذاشته و از دوستدارانتونه . نميدونين تامنو ميبينه ميگه ناناي البته منظورش اهنگاي شماس . وقتيم كه كامپيوتر واي نه ببخشين همون رايانه ام روشن باشه هاااا مياد عكستونو ماچ ميكنه . وقتي براي اولين بار اينو ديدمااا عمو اينقده تعجب كردم اخه شنيده بودم اما نديده بودم كه يه بچه ي يك ساله اين طوري شيفته ي شما بشه .
منم بهش قول دادم حتمي يه بار باخودم بيارمش پيشتون. البته هرچند كه هنوز خودمم چنين مجوزي از اونايي كه بايد داشته باشم رو ندارم.
اما ميگيرم .هم از شما هم از مامان بابام. راستي گفتم شما چون نميخوام هيچ وقت مزاحم عمويييم باشم هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقت.
خب ديگه فعلا عموييه ….

14 08 2009
همانظري

خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهين
عموييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

14 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جونم
خسته نباشید اومدم پیام آجی سحرم رو بهتون بدم .امروز رفته امام زاده عبدا…
گفت اونجا براتون دعا میکنه .
تابعد …..یا علی

14 08 2009
شیوا صرامی

عمو جونم میشه شنبه شعر در قندون قدیم را بخونید؟ ;-)
خیلی ها با این اهنگتون خاطره دارن،به قول مجری برنامه ی نقره*ما ادمای خاطره بازی هستیم*
دوستت دارم عمویی :-)

14 08 2009
حسنا حسینی

سلام
عمو پورنگ؟

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما ولی همه مطالب نوشته خود من است دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
صدیقه

سلام عمو پورنگ
خوش حالم از اینکه شیوه جدیدی رو در دست نوشت اتخاذ کردین
تلفن خونمون که قطعه و منم نمیتونم زیاد نت بیام واقعا ببخشید اما هر موقع تونستم حتما میام
عمو پورنگ دلم خیلی گرفته
کاش همه ادما مثل شما بودن کاش واقعا همه کودک بودن
……
عمو تروخدا دعام کن ……. …

عمو پورنگ : سلام ممنون از شما توکل به خدا داشته و موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
تينا رادفرنژاد

*به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به عموي نازم :
تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند که تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه که از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از کف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي کنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند…و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.

گر نيايي…

«گر نيايي فقير مي ميرم»

مثل دنيا حقير مي ميرم

چون کبوتر که در قفس حبس است

تک و تنها اسير مي ميرم

اي شکوه ترنم باران

در فراقت کوير مي ميرم

توي شهر دلم زمين لرزه است

زير آوار پير مي ميرم

بي تو زجرآور است جان کندن!

واي بر من؛ چه دير مي ميرم!

تو بيا، مي خورم قسم به خدا

چون بگويي بمير، مي ميرم

«مهديا» اي تمام هستي من

گر نيايي فقير مي ميرم

*الهم عجل ولیک الفرج*

(برادرزاده شما تينا )

14 08 2009
فروغ

سلام عموجووووووووووووووووووونم
خوبین؟
عمو شایدشما من رو نشناسین…اما من شما رو خوب میشناسم…آخه عمو ی من هستید…
من فروغ صادقی هستم…
یکی از هزاران طرفدار شما…
عمو من شما رو خییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییی دوستون دارم….
همیشه وقتی میومدم اینجا کامل برام باز نمیشد نمیتونستم نظر بدم…
اما الان….
عمو خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییی دوستون دارم…
الان از ذوق نمیدونم چی کار کنم….
خیلی خیلیییییییییییی دوستون دارم…
فعلا دست علی یارتون…خدانگهدارتون

عمو پورنگ : سلام ممنون از شما دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
فروغ

راستییییییییییییییییییی عمو شما به وبلاگا هم سر می زنید؟
میتونم خواهش کنم به وبلاگم بیایید؟ البته به وبلاگ خودتون بیایید؟
اینم آدرسش:http://www.porang–forough.blogfa.com
عمو حتما بیاییییییییییییین…خواهش میکنم…حتما بیاین
.
من از ذوق شدید اینجا موندگار شدم…دلم نمیخواد برم.!!!!

عمو پورنگ : سلام ممنون از شما وبلاگ را هم دیدم مطالب جالبی داشت موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
فروغ

اما عمو از اونجایی که شما گفتین نیم ساعت به اینتر نت بیایین ….من مجبورم برم…
اما فردا میااااااااااااااااامممممممممممممممممممممم

دست علی یارتون …خدانگهدارتون
تو قلب من میمونه امید دیدارتون

14 08 2009
گمنام

به نام خدا

و مثل هميشه سلام عمو (و همكاراشون)
خسته نباشيد
يه چند وقتي با دنياي اينترنت قهر بودم، و حالا كه اومدم و اين همه تفاوت رو ديدم…
خوشحالم كه بالاخره براي نظر مخاطبينتون وقت مي گذاريد!
اما عمو
به عنوان آخرين ديدگاه كه بعد مدت ها اومدم تا بنويسم
مي خوام ازتون گلايه كنم
شما مدام از كودك درون حرف مي زنيد، از اينكه آدم ها مي تونن با تموم بزرگيشون (از نظر سني) بچه باشن و مثل بچه ها با تموم كوچيكيشون بزرگ (از نظر انسانيت)
اما مطمئنم هيچ وقت نخواستين كودك درون مخاطبانتون رو باور كنيد
منم مثل اكثر دوستاني كه ميان اينجا، يه چند وقتي هست كودكي رو پشت سر گذاشتم اما هيچ وقت يادم نمي ره دوراني رو كه به لطف اول خدا و اون انتها برنامه ي شما برگشتم به دنياي كودكي
و مثل شايد هزاران بار، بازم مي گم ممنون عمو
آخه مي گن تشكر از مخلوق، تشكر از خالقه
و اين نعمت بزرگي بود كه خدا به وسيله ي شما و برنامتون به من محبت كرد
عمو
نمي دونم چرا
اما احساس مي كنم اون قدر كه ما بچه ها (از نوع يه خورده بزرگسال) عمويي شما رو باور داريم شما برادرزاده بودن ما رو باور ندارين!
و ترسم اينه كه كسايي، از جمله شما، كودكي درون ما رو بذاريد به حساب شرارت آدم بزرگا
عمو
.
.
.
عمو
عموي واقعي من يه كشاورزن، كشاورزي كه به خاطر هزار و يك مشكل بارها از ديدنشون محروم بودم، شايد امروز كه يه سفر رفته بوديم روستا، دومين باري بود كه تو عمرم به عموم گفتم عمو
عمو
اگه گاهي زيادي مي گم عمو، بذاريد به حساب كمبودي كه سر اين موضوع دارم و ببخشيد من رو
عمو
مثل خيلي از وقتهايي كه مي دونم هيچ وقت نخوندين و نديدين و…:
عمو و همكاراشون، خسته نباشيد
و يه آرزوي كودكانه: كاش هيچ وقت برنامتون تموم نشه
و خدا نگهدار

عمو پورنگ : سلام ممنون از لطف شما واگویه های شما رو خوندم و لذت بردم زیبا بود اما برخلاف نظر شما من همه دختر پسرارو که مخاطب من هستند رو مثل برادرزاده ها و خواهرزاده های خودم می دونم شرارت و شیطنت تو بچه ها هم هست موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
شیوا صرامی

*بــــــه نــــــــام خــــــــدای مــــــهـربـــون*
سلام مهربونترین عموی نایاب دنیا :-)
خسته نباشید عموی گلم :-)
اومدم پیام ابجی ژاله ی مهربونم را بهتون بدم ;-)

*به نام خدا*
سلام عمو جون،عمو کامنتتون را اجی شیوا تلفنی بهم گفت.عمو جون نمی دونم اپهای اخرمو خوندین یا نه،اما عمو یه عده از دخترهاتون برگشتن به 81.
شعارمون اینه عمو:عموی ما توی تلوزیون و توی قلبمونه نه توی موبایلمون.
عمو منو و سولماز و شیوا و….که اسمهاشون را تو وبم نوشتم برگشتیم به 81،عمو جون ممنون از اینکه کنارمونین.
عمو جون امروز دریای رامسر رفتیم،اونجا همش خاطره ی سال 83 به یادم میومد :-(
اون روز که با بچه ها تو ساحل می دویدین،یادش بخیر عمو.
دوستون دارم عمو جون،عمو تنهامون نذار.
(دخترتون)

عمو پورنگ : سلام وبلاگ را هم دیدم سعی کن با نشاط تر بنویسی موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
گمنام

به نام خدا
يه بار ديگه سلام
راستش بعد از ارسال نظرم نشستم و جواباي شما رو به كامنت دوستان ديگه مطالعه كردم
اول اينكه هول برم داشت كه از كجا مخاطبينتون رو شناسايي مي كنيد، چون هميشه از شناخته شدن هراس داشتم، البته بعد خيالم جمع شد كه من اون قدر گمنام هستم كه …
راستيتش هيچ وقت دوست نداشتم آدم برزگا يا حتي دوستام كه مي دونم طرفدار دو آتيشه ي شمان بدونن كه كودك درون من عمو پورنگ رو عموي واقعيش مي دونه (نخندين ها)
دوم هم اينكه بر عكس خيلي ها مطمئن شدم اين جواب هاي صريح كار خود آقاي فرضيايي است،
ببخشيد كه زدم زير قولم و اين يكي كامنت شد آخرين كامنتم
بازم خسته نباشيد
به اميد موفقيت هاي روز افزون شما و همكاراتون براي شاد كردن دل بچه ها
خدا نگهدار

عمو پورنگ : طرفداری شما از من که مایه افتخاراست چرا باید بخندم ؟ در ضمن تو حرم امام رضا نائب الزیاره باشید از طرف ما دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

14 08 2009
شیوا صرامی

یادی از خاطرات شیرین
دوباره سلام عمو جونم :-)
عموی مهربونم امشب خیلی دلم تنگ شده بودم،دل تنگ خاطراتم.
واسه ی همین از بابام خواستم ببرتم میدان امام….
عمو جاتون سبز وقتی به میدان امام نگاه می کردم مثل یه فیلم خاطرات از جلوی چشمام رد می شد،انگار شما اونجا بودین.
مگه بابام میذاشت بشینم،اخه عمو من نشسته بودم و داشتم یکی یکی خاطرات شیرینم را زنده می کردم بابام هم گیر میداد بهم،که پاشو بدمینتون بازی کنیم.
دیگه مجبور شدم با بابا یه کمی بدمینتون بازی کنم و بعد بشینم و به خاطراتم فکر کنم.
عمو کلی خاطراتی که از شما داشتم که یکی یکی مرور میکردم،چقدر خاطرات قشنگی بود ….
یادش بخیر عمو سال 83 بود فکر کنم که اومده بودین میدان امام،یادم میاد شما یک هفته برنامه داشتین، توی اون یک هفته من 5روزش را تونستم بیام.
یه بار با دبیر ورزشمون….
4بار هم با دختر عموم…..
یه بار وقتی با دختر عموم اومدیم میدان امام و منتظر بودیم شما بیایید و برنامه اجرا کنید یه دفعه صدای اهنگ اردک تک تک را اومد اول فکر کردیم شما قایم شدین ودارین این شعر را می خونید ولی بعد که اهنگتون تموم شد شعر در قندون را گذاشتن و خبری از شما نبود :-(
دلم خیلی سوخت از اینکه اون روز شما را نتونستم ببینم و برگشتیم خونه،ولی فرداش که شد دوباره اومدیم و شما بودین اگه بدونید چقدر ذوق زده شده بودم…
خاطرات زیادن عمو،خاطراتی شیرینی که دوست دارم هر موقع دلتنگشون شدم برم سراغشون.
حسنی و گلنار،من عاشق عروسک حسنی شدم الانم خیلی دوسش دارم،از عموم که اسباب بازی فروشی داره خریدم. بهم می گفت چرا گلنار را نمی بری؟گفت حسنی را پسرا دوست دارن،گلنار را …. :-)
ولی من از اون شلوار راه راهش،از اون کلاهش و اون پیرهن حسنی خیلی خوشم می یومد :-)
عمو جونم سرتون را درد اوردم،خیلی دوستون دارم.
التماس دعای فراوان
*برادرزادتون:شیوا*
دست علی یارتون خدانگهدارتون********تو قلب ما می مونه امیددیدارتون

14 08 2009
همانظري

سلام من اومدم
خداروشكر كلي بهم خوش گذشت تازه اولين نفري بودم كه كفشاشو ميپوشيدم عمو.
بعد هي باهاشون را ميرفتمو ياد شما ميكردم اخه دلم نميومد كه از خدا فقط واسه خودم بخوام كه برم مكه اينه كه خواستم شماهم دوباره نصيبتون شه البته ياد تموم بچه ها هم بودماااا .كلا اين ازويژگيهاي ماهاست كه ياده عموييي و دوستانمون ودوستانشون باشيم.
كلي سربه سرم گذاشت .
بحث شما شد ، اقاي اقاجانزاده شد . خلاصه ديگه….
مامانمو … داشتن ميگفتن كه ياده من بودي ياد من بودي ياد من بودي و…. كه اونم ميگفت اره همگيو… گفت كه دور دوم طواف ياد منو خونوادمون بوده بعد بدونه اينكه بهش بگم گفت ياد بعضيااا كه ديگه هيچي …
اينو به من نگاه كردو گفت بعد من حالا نفهميدم اين بضيااا من بودم ياعمويييه من …. بعد گفتم سفارشاتم چي؟؟؟
كه گفت تمومو كمااال…
بعدم پاشد رفت.
اما دوبارش كه اومد يكم دوباره صحبت كرديم . بعد ميگفت كه حال عموپورنگ چطوره گفتم عاليه ، وقتي عموييم برادرزاده ها و خواهرزاده هايي مثل من داره چرا بد باشه (ببخشيد،اين حرفو بهش زدم چون فقط ميخواستم دشمن شاد كن باشه و الا ميدونم كه هميشه مزاحمتونم) بعد گفت حال برنامشون چي گفتم به لطف خدا عاليه.
گفت اما من شنيدم انتقاد واسش زياد بوده. گفتم اولا اونجاهااا شما از كجا مطلع شدين ، ثانيا شايعه واسه برنامه هاي پرطرف دار هميشه زياد ، ثالثا گيرم كه درست اما هميشه كه انتقاد بد نيست عمويييه من چون ادم انتقاد پذيري بوده الان عموييي شده و مونده ، اگه انتقاداتي كه شده سازنده باشه پس به زودي بايد منتظر يك سير صعودي واسه عموييي و برنامه شون باشيم.
بعدم گفت خوبي تو؟؟؟؟!!!!! رفتم اومدم كلي فرق كردي گفتم اين از ويژگيهاي مابروبچه هاي عموييه كه هميشه درحال پيشرفت و بهتر شدن باشيم . بعدم گفت خجالتي بودنت بهتر شده هاااا بيابريم تست بده گفتم
باشه حتما همينم مونده.
من هيچ وقت بي ادبي نميكنم و دوره اجرا يه خط به چه قرمزي كشيدم.
بعدم گفت ااييييييييش.
اخه خداييش عمو تازماني كه شما باشين شما اونم بااين همه تواناييهاتون كي جرات ميكنه پاپيش بزاره؟؟؟
خداييي خيلي طرف بايد دل داشته باشه. من معتقدم كه كسي پابه پاي شماهم نميتونه بياد اونوقت….


سلام ممنون هرچه دارم از لطف شما بچه های خوب و نظر ویژه خدا به من است موفق باشید

15 08 2009
همانظري

عمو داشتم اينچندتا ديدگاه اخرو ميخوندم كه واقعا بايد بهتون بگم خيلي عموجون كارت درسته.

عمو واقعا من چقدفرق كردم باقديم نديمااا.
واقعا خيلي از خجالتي بودنم كم شده هاااا.
فكرشو بكنين يه نفر حتي توي اينترنت هم روش نشه بگه سلام.
اما الان…
الان خداحافظشم ميگه.
يه سوال فني ديگه به نظر عموييه من وجود دوستاييه كه اينجا هستن باعث شده من كمتر خجالت بكشم يا عموييم؟؟؟

واي عموجون دلم ييهو ياد وبي كه براي هميشه بسته شد رو كرد.
عمو اين دل من چرا اينقدر سربه حواس يهو همه جا ميره.
عمو به نظرت اينجا مثل اونجا هست؟؟ به نظرتون ممكنه كه همه چي عينه قديم نديمااا خوشگلو شيرينو دوست داشتني بشه؟؟؟ عمو به نظرم الانم همه چي روبه راست منتهاش هميشه ادمااا احساس ميكنين گذشته يه چيز ديگه اي بوده.اما خب خدايييشم عمو اون موقع شما بيشتر باهامون بودين.
واي واي نه.
ديگه دارم بچه ي بدي ميشم.
عمويييم برادرزاده و خواهرزاده ي بد نميييي خوااااااااد .
شرمنده بروزن پرورده.
عمويي خيلي ماااهي.


سلام ممنون از شما من بعد هم با شمایم موفق باشید

14 08 2009
همانظري

عمويييييي
كلي حرف دارم براتون.
راستي عمو دوباره داشتم نيگاه ميكردم ظاهرا عموييييه مهربونه من بيشتر از هفته اي يه بار اينجا براي بچه ها كامنت ميزارن . البته شايد منظور عموييه مااا يه روز در هفته بوده.
به هرحال ماهميشه مديونه محبت ها و لطف و صفاي عمويييمون هستيم.
خيلي ماهي عمووو

15 08 2009
همانظري

واي عمو نصفه شبي احساس ميكنم سرماخوردم.
ميگمااا نكنه اون مريضيرو گرفته باشم.
سرم درد ميكنه. وپيشونيم يه جوريه عموجون.
راستي عمو حال امير چطوره؟؟؟ خوب شده؟؟؟ ايشالله فردا توبرنامه ببينيمش كه سرحال و شادابه.
خب ديگه عمو بيش از اين اذيتتون نكنم.
خيلي امروز وقته خوشگلو باارزشتونو گرفتم ببخشيد تروخدا.
حلال كن عمويي.

خيلي دوستتون دارم.
فعلا دست علي يارتون خدانگهدارتون توقلب من ميمونه اميد ديدارتون

15 08 2009
آغاز پایان

سلام عمو من آغازه پردیس من هستم من توی تالار گفت و گوی پردیس نوشتم که سایت باز میشه آخه به خدا باز شده من هم از amoo.ir اومدم توی دست نوشته اومدم بگم که من دروغ گو نیستم . عمو راستی گفته بودم برام دعا کن دعا کردی
اگه آدم بزرگا یادشون بره که دیگه بچه نیستن چی میشه؟
خدا رو شکر که شما یادتون که بچگی هم داشتین و همیشه به یادشین من 18 سالمه و خدا کنه همیشه یادم بمونه که بچگی هم داشتم
آدم بزگا شدن مثلا برنامه کامپیوتری یه سری کدن که همیشه تکرار میشن ….. بدو ن خستگی خدا کنه فقط یه بار ویندوزشون بپره اون وقت یادشون میاد نه ؟

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما بله همچنان به دنبال رفع مشکل هستیم تا به طور صد در صدی مرتفع گردد خدا نکنه ویندوز کسی بپره بیایید دعای خوب داشته باشیم ویندوزشون آپدیت بشه بهتره فعالیت من هم در اینجا ادامه خواهد داشت موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

15 08 2009
??

بنام خداي مهربون…خدايي كه هميشه همدم و مرهم دل هاي شكسته ست
سلام
شك ،ترديد،بدبيني و بدرفتاري فقط مال دنياي ِ آدم بزرگ هاست…به قول شازده كوچولو» اين فقط آدم بزرگ ها هستند كه همه چيز را اندازه مي گيرند و به* اعداد و ارقام* توجه مي كنند وقتي با كسي دوست مي شوي هرگز از آهنگ صدايش و يا بازي هايي كه دوست دارد نمي پرسند.تنها مي پرسند:چند سالش است»
خيلي از شما عذر مي خوام كه رك و صريح اين حرف رو مي گم..راستش ديروز كه اون جواب رو برام نوشتيد تصميم گرفته بودم ديگه باهاتون حرف نزنم واصلا ديگه اينجا نيام..نه اينكه تقصير شما باشه..نه..تقصير از دل ِ منه كه زود مي شكنه..نمي دونم تا حالا شده كسي حرفي رو بهتون بگه كه اصلا چيز خيلي مهمي هم نباشه اما دلتون بشكنه؟
يك اصطلاح معروف مي گه :soz mani tootdi
اون حرف شمام منو خيلي گرفت. راستش گريه ام گرفت.. .اميدوارم به رفتار بچه گانه من نخنديد

عموپورنگعمو پورنگ : سلام خدا منو نبخشه اگر حرفی زده باشم که شما و یا هر کس دیگه ای رنجیده خاطر بشه در این حالت ازتون عذر خواهی می کنم موفق باشید دست علي يارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما ميمونه اميد ديدارتون

15 08 2009
سیده فائزه

سلام اقای فرضیایی

والله اگر 1000 تا علامت !؟ هم بذارم کمه اخه چی شده معجزه شده شما اومدید.

خیلی خو ب من تسلیم میدونم منو میشناسید حسینی فرم رشتمم حقوقه

دیروز از اقای فاتحی پرسیدم مطمئن شدم خودتونید…

راستی عمو یه چیز مهم

خانم پولاد زاده از من میخواست به شما زنگ بزنم و در مورد جشنی که قرار بود به جای تولد برای شما بگیریم صحبت کنم

دیگه این که من بهشون گفتم من با همگار خانومشوندر ارتباط بودم و ایشون دیگه نیستند
بعد شماتونو به خانم پولاد زاده دادم تا بهتون زنگ بزنند مثل این کهسالن و مجوز گرفتند میخواهیم
جشن سایت عمو را در انتهای یک جشن دیگر بگیریم و از همه بچه هادعوت کنیم بیایند

هماهنگ شده یانه؟

اخه من دیگه به خانم پولادزاده زنگ نزدم ببینم چی شده؟

خداحافظ
D:

عمو پورنگ : سلام …خوب خدا رو شکر که مطمئن شدید ..برای اون برنامه هم از همین جا اطلاع رسانی خواهم کرد

15 08 2009
سحر

سلام بر عموی مهربون .بابا ما شما رو فراموش نکردیمااااااااااااااا.فقط راستش یه کم سرم شلوغه.مگه این کنکور و دانشگاه میذاره که آدم بزرگ نشهههه؟؟!!!!
الانم دارم کلاس عملی میرم تهران برای گرافیک و بعدا هم برای طراحی صنعتی.جاتون خالی کلاس ویلن هم میرم که خیلی دوسش دارم.اینم یکی از آرزوهای منه که بتونم ویلنیست خوبی بشم.

15 08 2009
نسیم

سلام عمو جون خسته نباشید برنامه تون خیلی قشنگه و امیدوارم قشنگ تر هم بشه و می دونم می شه

فقط اینکه شما بیشتر برای ما حرف بزنید مثل قدیم

فقط یک سوال گوشه صفحه نوشته پیوند های عمو زیرش نوشته البوم عکس باز نمی شه بادی چی کار کنم

منتظر جوابتان هستم


سلام ممنون از شما یه بار دیگه امتحان کن درست درسته .. موفق باشید

16 08 2009
شیرین

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم عمو داریوشم (عمو ناراحت که نمیشین عمو داریوش صداتون میکنم؟؟؟)
عمو راستی جشن تولد شما کی برگزار میشه؟؟عمو داریوش چشمم به مانیتور خشک شد چرا اعلام نمیکنین!!
عمو اگه برگزار شد نکنه محدودیت سنی داشته باشه !!!!عمو خودتونم میدونید اونایی که اینجا براتون کامنت میزارن همگی نوجووننا!!
.
عمو چرا همه پدر و مادرا دوست دارن ما بزرگ شیم؟ابته بجز مامانم و شماو ابجی های گلم هیچ کسی من رو درک نمیکنه!!!! هر روز زوج میشینم جلوی تلویزیون منتظر میمونم تا برنامتون شروع بشه تا زمانی که شروع بشه همین طوری براتون دعا میکنم از دعای ایته الکرسی گرفته تا کوثر همیجوری براتون میخونم تا شما بیاین وقتی هم که اومدین بهتون فوووووت میکنم که اونروز برنامتونو عالی شروع کنید…..ولی بعدش داداشم منو اینقدر مسخره میکنه :-)
واسه من اصلا مهم نیست که دیگران راجع به من چی فکر کنن ……..فقط شما برام مهم هستین :-) :-)

خیلی حرف زدم نه!!
:-) دووووووووووت دارم از اینجا تا به اسمون
بای عمو داریوش

16 08 2009
شیرین

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم عمو داریوشم (عمو ناراحت که نمیشین عمو داریوش صداتون میکنم؟؟؟)
عمو راستی جشن تولد شما کی برگزار میشه؟؟عمو داریوش چشمم به مانیتور خشک شد چرا اعلام نمیکنین!!
عمو اگه برگزار شد نکنه محدودیت سنی داشته باشه !!!!عمو خودتونم میدونید اونایی که اینجا براتون کامنت میزارن همگی نوجووننا!!
.
عمو چرا همه پدر و مادرا دوست دارن ما بزرگ شیم؟ابته بجز مامانم و شماو ابجی های گلم هیچ کسی من رو درک نمیکنه!!!! هر روز زوج میشینم جلوی تلویزیون منتظر میمونم تا برنامتون شروع بشه تا زمانی که شروع بشه همین طوری براتون دعا میکنم از دعای ایته الکرسی گرفته تا کوثر همیجوری براتون میخونم تا شما بیاین وقتی هم که اومدین بهتون فوووووت میکنم که اونروز برنامتونو عالی شروع کنید…..ولی بعدش داداشم منو اینقدر مسخره میکنه :-)
واسه من اصلا مهم نیست که دیگران راجع به من چی فکر کنن ……..فقط شما برام مهم هستین :-) :-)

خیلی حرف زدم نه!!
:-) دووووووووووست دارم از اینجا تا به اسمون
بای عمو داریوش

26 08 2009
ستایش

عموجون سلام
عمو دختر دایی من 9سالشه و سرطان خون داره
براش دعا کنید
خداحافظ




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: