جوهر قرمز

26 08 2009

poorang3

به نام خدا

دوستان عزیز سلام

قبل از هر چیزی  بایستی بگم که به خاطر کمبود تایم  پیش بینی  نشده  در کنداکتور پخش برنامه ها که یک امر طبیعی است  امروز به صورت زنده  نتوانستم در خدمت  بچه های ایران باشم  اما  همین برنامه امروز رو با موضوع رازداری  ضبط کردیم که انشالله  در یکی از روزهای هفته بعد  پخش خواهد شد . موضوع فردا هم  دروغ است

چندی است که با خود فکر می کنم بعد از من آنچه در این فضای مجازی به یادگار خواهد ماند. نوشته ها  و عکسهایی است که در طول  مدت فعالیت تلویزیونی ام  در اینجا قرار دادم .همچون خیلی از کسانی که امروزه در بین ما  نیستند  ولی از طریق  آثارو نوشته هایشان پی به  تفکر و نحوه  نگرش آنان به زندگی  می بریم …

اما باید بگویم تمامی نوشته های من  نشات گرفته از اعماق وجودم  است    با همه احساساتی  که  در قلمم جاریست   بگونه ای که  جوهر آن  به سرچشمه قلبم  می رسد …در این  چند مدت  کوتاه  تمام  سعی و توانم را بکار  گرفتم   تا به بخش  عظیمی از کامنتها و سوالاتتان پاسخ  دهم  و از این کار هم  بی نهایت لذت بردم    اما حال بگونه ای  شده است  که بمانند  سایر  موارد   سطح توقع  برخی  در حال افزایش  است  در  پست  یکی از هزاران .. همه چیز را  به طور واضح  و شفاف  بیان  کردم  دیگر  لزومی  نمیبینم  که  در این خصوص  وقتتان  را بگیرم  هدف  من از  این همه فعالیت   گرد هم آوردن  دوستان  در یک  محیط  کاملا  کودکانه و سالم  که با نظارت  مستقیم  خودم  است  می باشد  اینکه برخی با طرح سوالات هدفدار به محیط پاک اینجا خدشه وارد  می کنند  را  دیگر  همه  متوجه  شده اند  و  به همین  جهت   نوشته ها و پیامک های شما  برگزیده  می شوند و در پست  اصلی  می آیند تا  همگان  آن  را ببیند و با هم در تعامل باشند من همواره  نظرات شما را  پی گیری می کنم  و با سعی  فراوان  می کوشم  تا جایی که  امکانش باشد  به آنان   عمل  کنم  طوری که  روزهایی  شده است  تا آخرین لحظه های مانده به پخش برنامه هم  از آن غافل نباشم

دست همه تون رو می بوسم  التماس  دعا

poorang2 کلیک کنید

پیام برگزیده

حميده

85.133.137.139 Submitted on 2009/08/28 at 10:00ب.ظ

سلام. اين‌روزا ديگه به امثال ما “کودک” نمي‌گن، ولي اين‌جا نوشته نشده‌بود براي کامنت گذاشتن حتما بايد کودک باشيد. بهمين دليل تصميم گرفتم يک مطلبي رو در قالب کامنت به شما بگم.
ما از دوران خوش کودکي‌مون ، از آقاي مجري و کلاه قرمزي و دار و دسته‌‌اش، يا از خانم خامنه‌اي، خاطره‌هاي خيلي شيريني داريم و اين روزها وقتي دوباره بعد از سال‌ها پيداشون ميشه، آنقدر ذوق مي‌کنيم که انگار دوباره برگشتيم به همون سال‌ها. يه‌جور نوستالژي.
درسته که شما کارهاتون خيلي جذابه و بچه‌ها هم دوستتون دارن، ولي وقتي بچه از کودکيش تا نوجواني و … شما رو بهمون صورت عمو پورنگ مي‌بينه (حتي اگر هر روز برنامه متنوع بشه و بخش‌هاي جديد بهش اضافه بشه)، ديگه مثل ماها از بچگيش خاطراتي با طعم منحصرا بچگانه نخواهد داشت. نمي‌گم اتفاق خوبيه يا بد، قضاوت با خودتون.

این پیام از وبلاگ پشتیبان نقل شده است  کلیک کنید


کارها

اطلاعات

133 responses

26 08 2009
هماي عمو

واي عمو ممنونم ازتون.
داشتم دق ميكردم.
واقعا همگي نگران شديم عمو.
بازم ممنون.

26 08 2009
مشکات

سلام محتاجیم به دعا ……….

ما که امروز کلی منتظر مو ندیم اما عمو نیو مد حالا ……..قبول بعدنی برنامه رو مشاهده خواهم کرد ……

26 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام
راستش حرفاتون نياز به تمركز داره
اما
بدجور بوي خداحافظي گرفته
عمو
نمي دونم منم جز اوناييم كه زيادي توقع دارن؟!، اگه هستم ببخشيد
اگه نيستم بهم حق بدين يه چيزو ازتون بخوام
مي دونم دنيا محل گذره
مي دونم هر كسي يه روز مياد و يه روز ميره
خرم آن صحنه كه مردم بسپارند به ياد
يادمه يه زمان تو مصاحبه اي از شما خوندم براي دوران پيريتونم نقشه ها داريد
مي دونم همه چيز دست شما نيست، خيلي ها تو بودن و موندن شما تاثير دارن، حتي ما كه مخاطبتونيم
با وجودي كه مي دونم يه روز خواهيد رفت
ازتون خواهش مي كنم اينجا حرف از رفتن نزنيد
اگه از برنامه رفتين از اينجا نرين
رفتن امثال من كه يه روز بي شك اتفاق ميفته به هيچ جا لطمه نميزنه
اما رفتنه شما
بچگي رو از خيلي ها مي گيره
نمي خوام بحث قديمي رقابت برنامه ها رو مطرح كنم
اما من با برنامه ي شما بچه شدم و با حرفاي شما بچگي كردم
راستش بعيد مي دونم كسي پيدا بشه كه مثل شما به بچگي كسايي مثل من اعتماد كنن
عمو
مي دونم يه روز مي رين اما لطفا نگين
مي دونيد
اين دست نوشتتون خيلي غم انگيز بود درست برخلاف محيط شاد كودكانه اي كه هدفتونه
.
خوشحالم كه گفتيد برنامه ضبط شده است
فعلا هيچ حرفي به ذهنم نمي رسه جز سكوت كه خودش سرشار از حرفه

26 08 2009
هماي عمو

راستي عمو اينكه عكس هم ميزارين خيلي عاليه .
بازم لطفا اي كاش دستنوشته ي اصليتونم بزارين .
راستي عمو اين خط خوردگي هاشم خيلي قشنگه هاااا. بي شوخي واقعا واقعا ميگماااا . چون عمو بعضي وقتااا همينااا كلي حرف واسه گفتن دارن.
بازم منمنون
خداپشت و پناهه هميشگيه شما وخانواده ي مهربونتون و تماميه كساني كه در قلب شما جادارن باشه الهي.
عمو نزديك افطاره پس بايد بگم كه:
التماس دعا.

26 08 2009
مهناز

به نام او که یادش آرامش بخش قلب هاست
عمو پورنگ عزیز صداقت شما گویای همه چیز است،قلم شما از صداقتتان به دل می نشیند ،عموی عزیز همیشه یک سری افراد هستند که دوست دارند یک جور هایی به قول خودمان اذیت کنند .عمو این ها اصلا مهم نیست اون کسی که پاداش شمارو می ده کس دیگه ای است ،پاداش خوشحال کردن دل بچه ها آن قدر هست که عمو پورنگ غصه نداشته باشه ،عمو بدون که بچه های ایران زمین هیچ وقت عموشون رو فراموش نمی کنند.
التماس دعا

26 08 2009
رویایی که تا حالا تو خواب ندیدین

سلام
مرسی که خبر دادین قلبم داشت از گلوم می زد بیرون ببخشید که باز مزاحم شدم
یک ساعت بیش تر نمونده به افطار خدا که خیلی دوستون داره پس تو رو خدا واسه من هم دعا کنین

26 08 2009
بهار

عموی عزیزم سلام
خدا میدونه امروز چه حسرتی خوردم وقتی دیدم برنامه ندارین…آه از نهادم برخاست!
عمو داریوشم تو رو خدا از نبودن و رفتن صحبت نکنید؛ما حالا حالاها با شما کار داریم،ولتون نمیکنیم که !!!
انگار این پستتون از همه قبلی ها بیشتر از اعماق قلبتون بود! اینو از اینجایی فهمیدم که واقعا بیشتر از همه به دلم نشست.
عمو خوش به حالم که این دست خطای نازنینتونو میتونم واسه خودم حفظ کنم،میتونم با عکساتون صحبت کنم،میتونم برنامه هاتونو ضبط کنم…عمو خوش به حالتون که چیزی برای به یادگار گذاشتن دارید،کاش ما هم میتونستیم چیزی براتون به یادگار بذاریم،تا خاطره بشه!تا فراموشمون نکنید!
دوستتون دارم.چقدر؟فقط خدا میدونه.

به امید دیدار

26 08 2009
نازنين

سلام عمو جون.خسته نباشين.
التماس دعا

26 08 2009
زهرا متقي

به نام خدا
سلام عموجون خيلي ناراحت شدم از اينكه امروز برنامه نداشتيد ولي عموجون همين كه اومدم اينجا و ديدم كه دست نوشت جديده از همه مهمتر با دست خط خوش خودتونه خيلي خوشحال شدم .
عموجون موفق باشيد .
تا بعد
دست علي يارتون خدانگهدارتون
تو قلب ما ميمونه اميد ديدارتون

التماس دعا

26 08 2009
مشکات

ای بابا ……..چرا اینقدر این دست نوشته خط خوردگی داره ……..خیلی بانمکه ها منم همش خط میزنم نوشته هام رو .یاده خودم افتادم …….

اما بعدش پاک نویس می کنم ها ……….مثله اینکه سرتون خیلی شلو غه …………

راستی گفتید همه چیز رو شفاف کر دید اینجا ….خیلی برام جالبه …..اون وقت کدوم شفاف سازی ……….

از سطح توقع بچه ها گفتید که روز به روز داره بیشتر میشه ای بابا عز یز …..ما که سطح توقعمون روز به روز کم تر میشه اینجا ……..

اگه منظورتون گفتنه یه اسم ساده اونم اسم من تو برنا مه ی عمو جو نمه ……..باید بگم که این واقعا بی انصافیه که با من اینطوری رفتار بشه …….

من الان میگم اگه قراره اینجا به خاطره این خواهش کوچیکه من که اسمم رو تو برنامه بگین همه اینجا منو دست بندازن و منو خوراکه خندشون کنن میخوام هیچ وقت توجه کنید هیچ وقت اسمم رو نگید حتی اگه خوده خوده عمو پورنگم هم باشید باز هم نمی خوام بیشتر از این توسط خیلی ها تحقیر شم متوجه منظورم هستید که …….

من از شما نمیخوام اسمم رو بگید اگه میخواهید منو ضا یع کنید ……اگه میخواهید من مسخره شم حتی اگه خوده عمو جونم هم باشید باز هم نمی ارزه به اینکه هر روز اینجا هر کسی به خودش اجازه بده تو رو یه من برگرده و نظراتی بده که دله منو بشکونه میدو نید منظورم چیه پس من رو درک کنید …….

26 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
خدرا شكر كه علت عدم پخش برنامه اين بود چون كلي نگرانمون كرديد….. خداراشكر.
مي خواستم بگم نوشته هاي شما هميشه رنگ صداقت داشته و دارد….. زماني بود كه نامه هاي اينجا توسط خانم جويكار باز ميشد…. دلم براي ايشان ميسوزد چون ما اصلا ملاحظه ايشان را نمي كرديم و تا مي توانستيم حرفهاي دلمان را براي شما مي نوشتيم، البته پاك و صادقانه. خيلي از بچه هاي اينجا اونموقع باور نداشتند كه حتي لحظه اي شما به اينجا سر بزنيد و كامنتي را بخوانيد. اما من همون موقع به اين باور رسيده بودم كه شما هر از گاهي هم كه شده كامنتها را مي خوانيد. به هر حال اين آرزوي همه بود كه شما به حرفهايي كه به شما گفته ميشود يك گوشه چشمي بياندازيد.
حالا دنيا وارونه شده ، حالا كه شما اينجاييد و نوشته هايتان را خودتان براي ما مي گذاريد و كامنتها را خودتان مي خوانيد و جواب مي دهيد….. اينجا چه خبر شده ؟!!!!!
اينجا يكدلي بود…. كم كم حسادت سر در آورده. اينجا حرفها آموزنده بود…. پس چي شد ؟!!!!!!
چقدر همديگر را از مشكلات بيرون آورديم. چقدر به هم كمك كرديم !!!!!!!!!!!!!!!!! يادش بخير.
اينها رو به خودمم ميگم ، قائدتا حالا كه شما اينجاييد دقيقا وسط گود بايد بهتر باشيم…. اما نيستيم. من يكي را ببخشيد.
قرار شد فقط در حضور شما كامنتهامون را كوتاهتر كنيم تا خسته نشويد….. اما ايكاش مثل قديم باشيم. حرف دلمان را بگوييم و بهم كمك كنيم. ايكاش اين حس بد تبعيض و حسادت را از بين ببريم. مهم اين با هم بودن و كنار هم بودنمان است.
اين را به سختي بدست آورديم….پس آسان از دستش ندهيم. فقط اين احساسات پاك وقلبيست كه ماندگار ميشود.
من قسمت سخن دل يه سوالي از بچه ها پرسيدم كه به اصل وجودي خودشون فكر كنند….. يعني به خودشون برگردند وبه كارهاي خيري كه ميشه توي اين ماه انجام دادفكر كنند ، همينطور ازشون خواستم آرزوهاشون را بگند تا با هم براي اجابتش دعا كنيم…. اگر كار اشتباهي بود ، لطفا منو ببخشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

26 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عموی مهربونم
عموی عزیزم
عمو..میدونین ،نفسم حبس شده بود..خدا رو شکر که حالتون خوبه…عمو با بغض؟عمویی ..
عموجون حالا تا الان شوخی میکردیم…همون شیطنت!عمو از این به بعد بیشتر رعایت میکنیم…قول میدم عمو جون..به اندازه تموم گل های مریم دنیا دوست دارم عمویی.تنهامون نذار…
(دخترتون)

26 08 2009
بهار

الهی من قربونتون بشم عمو اینجایی که داری تند تند تایید میکنی؟
عمو چرا بغض؟؟؟ الهی من نباشم!!! عمو نکنه اتفاقی افتاده ما بی خبریم؟ اگه آره عمو بگو.امروز یه جوری هستید!
عمو داریوش به خدا ما هیچ توقعی نداریم یعنی من هیچ توقعی ندارم؛ناراحت نباشید.احساس میکنم خسته اید عمو…اگه میخواید کمتر جواب بدید همین که میخونید هم برای ما خیلیه یعنی برای من خیلیه…
عمو نگرانم خب!

26 08 2009
ژاله فرهادروش

عمو..از دیشب تا حالا به ذوق اینکه فهمیدم ازم ناراحت نیستین شاده شاد بودم…عمو براتون شدم نمکدون!
اما حالا…عمویی برای چی با بغض نوشتین؟اذیت کردیم ببخشین..عمو دعوامون کنین..اما بغض نکنین :-(
عمو میدونم اینجا هم همیشگی نیست یه روزی خسته اتون میکنیم..اما خوشحالم که الان توی این لحظه ی عزیز…نزدیک افطار..توی ماه مبارک رمضون عمومو کنارم احساس میکنم..
عمو..چکار کنم ازم راضی باشین؟عمو دلم نمیخواد به خاطر ما بغض کنین..عموی عزیز تر از جونم..از ته دلم میگم عزیز تر از جونم…عمو حالتون خوبه؟
(دخترتون)

26 08 2009
نازنين

امروز با هم بودن را تجربه مي کنيم و شايد فردا به ياد هم بودن را، پس امروز را بيا زيبا زندگي کنيم، به حرمت خاطرات فردا!

26 08 2009
شیرین

سلام عمو
یه خواهش دیگه این کارا رو با ما نکنید :-o عمو داشتم میموردم…عمو قلبم داشت از دهنم میزد بیرون…….عمو ولی کمبود وقت نبودا به جای فوتبالیستا هم مییومودین ما ها راضی بودیم!!! 30 دقیقه………..
عمو ممنونم که خیلی زود اپ کردین….عمو اینقدر گریه کردم که نگو……گفتم نکنه اتفاقی اوفتاده(زبونت لال شه شیرین) :-(
عمو الان اصلا مغزم کشش نداره بعدن مییام راجع به اپتون حرفایی دارم……….
بای

26 08 2009
مشکات

من هر چی کلیک میکنم چرا برنامه ماه عسل اونجا یی که گفتید نمیاد ……..

اما اکشالی نداره نیازی نیست من خودم میرم از ارشیوه یه سایت توپ برنامه رو 2 باره می بینم …….شما هم احتمالا لینک برنامه رو از اون سایت اوردید اره ……

من همیشه مصاحبه ها یه عمو جونم رو از اون سایت شونصد دفعه میبینم ……..

26 08 2009
مشکات

وای عز یز وبلاگه جد یده عمو چرا اینطوری بود خیلی باحال بود ……..چشمم سیا هی رفت اینقدر اونجا سفیدی دید ………..

با با 2 تا 2 تا وبلاگ می ز نید بابا ایول دست به وبلا گتون هم خو به ها ………..

من که همون پیام قبلی ها رو تو اون و بلاگ دیگر عمو دیدم قضیه چیه ؟ چرا ؟ جاش خوب بود ها ……پیام ها رو میگم ……..اخه فقط جاش عوض شده ……..

راستی سره سفره افطار دعا گو یه ما باشید ای عز یز ……..((((((((((مشکات بهداد فر )))))))))))

26 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عمو.. خیلی ممنون ما رو از نگرانی در اوردید.
عمو جون من نفهمیدم بلاخره این پیامهایی که برگزیده میشن خوبن یا بدن؟!
دوستتون داریم خیلی زیاد
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده ان است که نامش به نکویی نبرند
التماس دعا..

26 08 2009
مبینا

به نام خدایی که عموپورنگ رو خلق کرد…
سلام عموجون
***عموجون تو رو خدا بخون******عموجون فقط جوابمو بده***
دارم دق میکنم.چرا؟
چون انگاری دارید میرید.الهی بمیرم عمو چرا با بغض؟؟؟
اگه زبونم لال برید چی؟اگه یه وقتی تنها بشم چی؟
میدونید که من دق می کنم. عمو من همیشه دنبال این بودم تا یه راهی پیدا کنم تا باهاتون حرف بزنم
و حالا این راه رو پیدا کردم ولی شما با این حرفاتون دلمو لرزوندید.
عمو عذاب وجدان دارم که نکنه من جزء اون دسته از افراد باشم که شما رو اذیت کرده.
عموجون بگید که نمیرید.عموبگید که حلالم کردید.عموبگید …
تو دلم دارن رخت میشورن.قلبم داره از جاش در میاد.
عمو من به صداقتتون،پاکیتون،حظورتون و همه چیزتون ایمان دارم واگه نداشتم اینجا نمی اومدم.
دم دمای افطاره . التماس دعا دارم عموی پاک و مهربونم
عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو…
منتظرم …
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی…دوستت دارم
خداحافظ…

26 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
عموجون… منو ببخشید… سوال بی ربطی پرسیدم…
عموجون موضوع خوبیه: دروغ
من از دروغ متنفرم..همیشه سعی می کنم راستشو بگم اما متاسفانه بعضی اوقات زیاد دروغ می شنوم از برخی دوستهام و همکلاسیهام و… راستش اگه دروغ کسی واسم رو بشه که اکثر اوقاتم رو میشه اعتمادمو نسبت به اون کس از دست میدم… دست خودم نیست دیگه حرفاشونو به سختی باور می کنم.
کاشکی با دیدن برنامه تون دیگه هیچ کس دروغ نگه!
شبتون بخیر.. خدانگهدار بهترین عموی نایاب دنیا

26 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

عموي نازنين و دوست داشتنيو عزيزم
واسه ما ها كه عمو پورنگ نيستيم از اين چيزا نديديم سخته
شما كه با اينجور حرف زدن ها آسنايين
شما بايد قوي تر از ما باشين
بغض نكنين عمو جون
همون شيوه كه دارين خوبه
اينكه اگه حرفا خدشه وارد ميكرد جوابشونو ندين
سكوت بهترين جوابه
منم باز معذرت ميخوام كه با سوالم ناراحتتون كردم
همون سوال كه چرا گوشيتونو خاموش كردين
اگه ممكنه اينو نمايش ندين

26 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

سلام به بچه هاي عزيز
من اينو از طرف زهرا جعفرزادگان مينويسم
هما جان بخون
مينا جون، سمانه جون و غيره…
شما هم بخونين:
هماي گلم سلام….
هما جونم عزيز دلم ممنون كه اينقدر محبت داري…..من واقعا خجالت ميكشم در مقابل اين همه احساسات تو باز جواب منفي بدم….
هماي خوبم…ممنون كه از بقيه بچه ها هم خواستي كه با من صحبت كنن اما ژاله اصلا نميدونست كه من وبم رو ميبندم….رامينا هم نميدونه…بقيه هم نميدونن….
هماي گلم من اولا به قول ژاله وب داشتنن مهم نيست ….
ضمنا گفتم كه حكايت من همون حكايت نيست….
من نميتونم مثل قبل باشم….
شرايطم فرق كرده….نگاهم فرق كرده…..احساسم عوض شده….
هما من وبلاگ دارم…ادرسش رو كه داري….
تو پرديس هم كه هستم….
پس من نرفتم…
من فقط ميخوام وب نداشته باشم….يعني وبلاگي كه براي فرد خاصي بنويسم نداشته باشم…
ميخوام براي خودم بنويسم….از خودم بنويسم…توهم كه ادرسشو داري…
هما من چند ساله كه تو اين محيط هستم….اما حالا اگه بخوام به چيزايي كه ميخوام برسم بايد نباشم…
وبلاگ شخصي ادمو از كار وزندگي نميندازه ….پس ترجيح ميدم مثل دوستاي ديگم(مثلا ندا)اينطوري ادامه بدم….
ضمنا تو كه شماره تلفن منم داري…
هم خونه رو داري هم گوشي….پس مطمئن باش نميتونم برم كه برم!!!
هما من براي رسيدن به هدفهام بايد دور بچگي وبچه بازي رو خط بكشم…وخط كشيدم…

26 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

من اگه بخوام به اين كارا هم برسم اصل مطلب از دستم در ميره…
جدا از همه اينها…
گفتم كه نگاهم عوض شده….نسبت به همه…
من بااين نگاه نميتونم ادم قبل باشم…من زهرايي كه اون اول شماها باهاش اشنا شديد نيستم..
هما حال وهواي بچگي داره از سرم مياد بيرون….**چون بخاطر بچه بودنم ضربه خوردم**
ميخوام سياست زندگي كردن ياد بگيرم…
البته صداقت كودكيم و البته شيطوني وبه قول معروف كودك درون رو از دست نميدم…
هنوزم از تمام هم سن وسالام شيطون ترم….ولم كني از ديوار راست بالا ميرم!!
ماه رمضون وروزه گرفتن خيلي اذيتم ميكنه اما هنوز شيطونم….براي ژاله كه تعريف كردم اونم موند چطوري هنوز زنده ام!!
خاطرات شيطوني هامو تو اين مدت ژاله خوب ميدونه…
2تاشو برات تعريف كنه مثل ژاله بهم ميگي اعجوبه قرن!!
خلاصه…
بدون كه من هستم…هرگز هم فراموشت نميكنم….اميدوارم كه دركم كني…
برام دعا كن…
به اندازه تمام خوبيهات دوستت دارم….
.
.
بچه ها….دوستاي خوبم…
*دريا جون*..*فائزه جون*…*سمانه جون*..*مينا جون*…*معصومه جون*اون دفعه اسم شماها ازقلم افتاد.از شماهام ممنون…
از همه شماهايي كه تو اين وبلاگ هستيد متشكرم…
خيلي با معرفت هستيد….
در پناه حق…

26 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون ممنونم که خبرمون کردین .من امروز چشمم به تلویزیون خشک شد .دلیلتون خیلی تعجب آوره میترسم سوال بپرسم …
به هر حال ممنونم .منتظر برنامه ی ضبط شدتون هستیم .عمو جون ممنونم که از نگرانی درمون آوردین .
خیلی دوستت دارم عمویی
عمو نوشتتون پر خط خوردگیه …چرا بغض تو گلوتون بوده .عمو نگرانتونم ..یادتون باشه ما غم ها رو مثل شادی ها باهم تقسیم میکنیم .پس تو رو خدا اگه نارحتی ای دارین به ما بگین .تا سبک شین عمو .
عمو اشکم در آومد.نکنه از دست من ناراحتین .عمو جون ببخشید تو رو خدا ناراحت نباشین اگه از من اشتباهی سر زده تو رو خدا ببخشید من میدونم برای امروزم حتما کلی حرص خوردین . عصبانی شدین …عمو اشکال نداره تو رو خدا خودتون رو ناراحت نکنین
دیگه نمیدونم چی بگم

26 08 2009
مبینا

عموچرا تاییدش نمی کنید؟؟؟

26 08 2009
الهه درزی

به نام خدا
سلام عموجونم
عنوان این پستتون خیلی قشنگ هست ..
ولی میخواستم بدونید که برای بعضی از برادرزاده هاتون جواب دادن به کامنتا اصلا مهم نیست
براشون مهم اینه که عموشون کامنت شون وبخونه .
از دغدغه ها از شادی هاشون باخبرشن.
عموشونو حس کنن مثه یه عموی واقعی شایدم از واقعی ،واقعی تر
همین
توقع زیاد ی ندارن
شبتون قشنگ
التماس دعا

26 08 2009
aseman

میشه لطفا جواب ایمل هاتون رو بدهید؟


********************************************************************
********************************************************************

26 08 2009
aseman

یه جورایی در خط آخر و یا قبل از اون………………….
حس میکنم جوابه ایمیل من رو دادید………………….
اگر اینطوره که از شما ممنونم………………………………
اما………………………………………………………………

26 08 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم….
عمو جونم خداروشکر…
خیلی منتظرتون بودیم……
عمویی دلم واسه ی دست خط زیباتون خیلی تنگ شده بود….ممنون
ممنون ممنون ممنون عمویی به خاطر همه چیز ازتون ممنونیم :-)
عمو من به شخصه همیشه مدیون محبتهاتون هستم و افتخار می کنم که عموی مهربونی مثل شما دارم.
عمویی خیلی زیاد دوستون دارم…
عمو جونم من برم……..اخه:
قول دادم دیگه نظر طولانی ندم عمو،قول دادم که چشمای قشنگتون را خسته نکنم،قول دادم روزی یه بار نظر بدم.
مراقب خودتون باشید عموی گلم…
دلم براتون تنگ شده عمو…
بی صبرانه منتظر فردام.
التماس دعا عموی مهربونم.
دست علی یارتون خدانگهدارتون*****تو قلب ما می مونه امیددیدارتون

26 08 2009
شیوا صرامی

عمو ببخشیدااااااا….این پیام مال من نیست مال ابجی تیناست :-)
پس با اجازه ی شما پیام تینا را بنویسم؟
سلام عموجونممممممممممم،عمو دلم خیلی براتون تنگ شده….
عموی مهربونم امروز نماز ظهر و عصر را تو رواق حرم خوندیم البته اونجایی که نماز جماعت میشه،بعد نماز هم رفتم حرم و یه زیارت نامه برای شما عموی خوبم خوندم و یه زیارت نامه واسه ی همه ی اجی ها و بچه های دست نوشت خواندم.
راستی عمو خداروشکر هر موقع رفتم حرم دستم رسید.
عمو جونم دلم خییلییییی واستون تنگ شده،خیلی دوست دارم عموی مهربونم.
خدانگهدار شما

26 08 2009
نازنين

بسم الله النور
عمو جون دوباره سلام.
عمو گفتين يادگاري گفتين با خود فکر مي کنم بعد از من آنچه در اين فضاي مجازي به يادگار خواهد ماند نوشته ها و عکسهايي است که در طول مدت فعاليت تلويزيوني ام در اينجا قرار دادم اما ايابه نظر شما يادگاري بايد يه شي يا يه عكس يا يه نوشته باشه البته شما گفتين توي اين فضاي مجازي درسته ولي ايا براي شما اين مهمه كه توي اين فضاي مجازي ازتون چي يادگار ميمونه يا اينكه چي توي ذهن و قلبمون؟ عموي گلم نمي خوام بگم اينايي كه گفتي عكس و نوشته و …كم ارزشند به خدا انقدر ازتون عكس و فيلم و مجله و ……دارم كه اصلا نمي تونين فكرشم بكنين همشونم برام با ارزشن همشون خاطرات و يادگارهاي كودكي نوجواني وحتي جوانيمه اخه عمو من الان دقيقا 19 سال و 10 روزمه.خاطرات تلخ و شيرين خاطرات تلخم از شما خيلي كمه شايد حدود 5 تا اما تا دلتون بخواد خاطره ي شيرين ازتون دارم خودتون حساب كنين قد 8 سال. با خنده هاتون خنديدم و با گريه هاتون گريه كردم .از اون بچگي هم هميشه به حرفاتون گوش دادم و بازم ميدم.
اره عمو پورنگم من خيلي چيزا ازتون ياد گرفتم من درس زندگي ازتون ياد گرفتم .عمويي جونم انقدر كاراي خوب ازتون ياد گرفتم كه وقتي انجامشون ميدم خيلي خوشحال ميشم اينا يادگارهاييه كه از شما برا من مونده شمارم هميشه دعا ميكنم شايد باورتون نشه ولي اين شما بودين كه دعا كردن رو بهم ياد دادين.
اينو بدونين اولين و با ارزش ترين يادگاري كه از شما براي من ميمونه صداقت و پاكي و محبت و خوبي و يكرنگيه.
عموي گلم خيلي دوستون دارم عين اون قديما پاك و ساده.از همين جا به خاطر همه چي ازتون تشكر ميكنم و دستتون رو هم ميبوسم.
التماس دعا

26 08 2009
مائده

به نام خدایی که واقف بر تمامی نیات قلبی ماست ….
(میشه این کامنت رو تا آخر بخونید ؟؟؟ لطفا )

سلام عمویی مهربونم …. خوشحالم که حالتون خوبه …. خیلی زیاد …. گفتم که از بچگی تا حالا همیشه نگرانتون بودم … (شاید اگه عمری باقی بود یه روزی قصه ی چرایی این نگرانیها را براتون گفتم )
نگرانیم با نیومدنتون زیاد شده بود …. الان خیلی بهتر شدم … به قولی بعضی وقتا میشم مثل اسپند روی آتیش و هر کار میکنم آروم و قرار نمیگیرم ….
(جوهر قرمز ) !!!! خیلی خوش سلیقه اید …..
با خوندن متن بالا یه حس غریبی بهم دست داد … گفته بودم که از وقتی آمدید همش میترسم که بروید ….
عمو جون کاشکی حرف از رفتن نمیزدید …. یادتونه اولین غیبت طولانی مدتتون رو …. حتما یادتون هست …. انقدر به همه ی ما بچه ها سخت گذشت که حد و حساب نداشت … به جای برنامه ی شما یه برنامه پخش میکرد به اسم (داداشی) …. هر روز برنامه رو با استرس نگاه میکردم که شاید یکی پیدا بشه و بگه عموی من کجاست ؟؟؟
عمو یادتونه چقدر بهونه گرفتیم ؟؟؟ انقدر که صدامون تو کل ایران پیچید … همه فهمیدن که نگرانتون هستیم … هر چند فهمیدنشون بجز دردسر چیزی نداشت … هر کسی یه چیزی میگفت … خیلی آسون شایعه می ساختن و تحویل ما میدادن … و ما با شنیدن هر کدوم از اون حرفا مثل ابر بهار گریه میکردیم …. گفتن عمو مریض شده تو کماست … همه دسته جمعی براتون دعا کردیم …. گفتن …
ما همون بچه هاییم … همون آدم های کم طاقت که اگه یه ماه عموشونو نمی دیدن حتما باید اخبار جوانه ها اعلام میکرد که حال عموشون خوبه … که دوباره برمیگرده .. که اصلا نیومده بوده که بره … یادش بخیر !!!
تا قیامت متن شیرین ترین خبری که شنیدم تو ذهنم میمونه ( داریوش فرضیایی : من سالمم فقط می خواهم استراحت کنم ) گوینده خبر که اینو گفت انگار کل دنیا رو یه جا بهم داده بود تا اون موقع حتی اسم سجده ی شکر به گوشم نخورده بود ولی اون روز از خوشحالی همون جا سجده کردمو خدا رو شکر کردم …. دوباره برگشتین … عید برنامه اجرا کردین … بعد عید یه روز تو مدرسه یکی از بچه ها که میدونست من چقدر دوستتون دارم بی هوا یه مجله گذاشت رو میزم و رفت نشست سر جاش … مجله ی خانواده ی سبز بود رو جلدش نوشته بود ( عمو پورنگ : از بیمارستان مستقیم به تلوزیون می آیم ) عمو چشمام سیاهی رفت و پاهام لزید … اون موقع من فقط کلاس پنجم بودم … همه ی اینا رو گفتم که یه چیزو بگم … این که ما همون آدم های کم طاقتیم که حالا بعد 8 سال رفتنتون از قبل هم برامون سخت تر شده … پس این دفعه اگه برین انقدر داد و فریاد میزنیم که کل دنیا بفهمن ما دلمون برای عمو پورنگمون تنگ میشه !!!
این همون پستی بود که راجب پشت صحنه ی وبلاگ هست …. باور کنید نیاز داشتم این ها رو یه بار دیگه از زبونتون بشنوم … بشنوم که از خوندن کامنت هامون و از جواب دادن بهشون لذت میبرین بشنوم این جا نیستید چون فقط می خواهید با سلیقه ی مخاطبتان بیشتر آشنا شوید و برنامه بهتر شود اینجایید چون همه ی حرف هایمان را دوست دارید … فکر کنم از سوالات عجیب و غریب اخیرم فهمیده بودید که چقدر دوست دارم اینها را دوباره بشنوم ….
گفتید توقع بعضی رو به افزایش هست …. ما که از همان اول گفتیم که تمام آرزوها و توقعاتمان را هم که جمع کنند حاظر نیستیم به قیمت یک لحظه ناراحتی شما به هیچ کدومشون برسیم ….
گفتید بعضی ها می خواهند با سوالات هدفدار فضا را به هم بزنند … عمو جون فکر کردم شاید منظورتان من باشم آخه من از همه بیشتر سوال میکنم اما ….
من انقدر کوچولو هستم که اصلا ذهنم به هدف و این چیزا نمی کشه … باورتون نمیشه ؟؟؟؟ عموی مهربونم من دوست دارم باور کنید ….. من همه ی کارهام شبیه بچه های 4 یا 5 ساله هست …. حتی اگه سن واقعیم (16 سال ) رو هم در نظر بگیرید بازم اصلا در شرایطی نیستم که بخوام هدفدار سوال بپرسم … هزار بار که گفتم عمو کنجکاوم …. کنجکاوم از احساس آدم ها و از تفکرتشون سر در بیارم …. همین !!!! این کنجکاوی انقدر بی دلیل و بی هدف هست که فکرشم نمی کنید …. بازم اگه قلب مهربونتون رو حتی یه ذره رنجوندم … التماس میکنم به دل نگیرید و منو ببخشید و این رو هم بدونید که با این که این وبلاگ برای من خیلییییی با ارزشه اما اگه بدونم حظورم اینجا حتی یه ذره آزارتون میده …. دیگه نمیام … من ترجیح میدم در سکوت برادرزاده ی خوبتون باشم تا این که حرفام حتی یه کوچولو باعث رنجش دل مهربونتون بشه …. بازم میگم به خاطر تمام حرف های بی سر و ته کودکانم عذر می خوام …. میبخشیدم ؟؟؟
دیگه این که …. مطمئنم نوشته هاتون از دل بر آمده که این چنین بر دل مینشیند …. به قول خودتون شاید در آینده مثلا در سالگرد صدمین تولدتون نوه های ما وقتی ازمون میپرسن عمو پورنگ کیه که انقدر ازش تعریف میکنید ؟؟ ما این نوشته ها رو بهشون نشون بدیم و بگیم: یه آدم که یه دنیا پر مهربونیه و تو قلبش برای همه ی آدم ها جا داره ….
کسی که برای عموش بهترین ها رو می خواد مائده

26 08 2009
نرگس احمدی

به نام خدایی که خیلییییییی مهربونه خیلی..سلام عمویی..عمومن که یه سکته کوچولوزدم یعنی اولش که نیومدیدحالم خوب بودا گفتم حتما برنامتونو نرسوندین ولی چندساعت بعدچنان دلشوره ای گرفتم عمویی..البته باایجی ژاله دوتاایه الکرسی فرستادیم براتون….عمویی منوببخشید اگه یه وقت توقع بیجایی داشتم عمودفعه پیش که گفتم قهرم شوخی کردماااااااا….عموجون همینکه پیغامامونومیخونیدکافیه..جوابم ندید اشکال نداره..البته خب عمویی کلی ادم ذوق میکنه شماجوابشوبدیدمیپره هوا ولی خب منظورم اینه که جوابمم ندید چیزایی هست که بخاطرش شکرکنیم خدارو….عموداشتم امروز فک میکردم حتی اگه یه هفته نیاید اشکال نداره ولی خداکنه تنتون همیشه سالم باشه این از همه چیزمهمتره…درسته ممکنه خیلی غصه بخوریم شمانیایدولی همیشه چیزی واسه شکرکردن هست…ولی عموتاجایی که شدهیچوقت تنهامون نذار عمواخه وقتی شمارومیبینیم باید ببینیدچقدشارژیم وکارایه خوب میکنیم باوقتی شمارونمیبینیم….عمویی ای کاش اینجاهمیشه باشه..عمویی خیلیییییییی دوستتون دارم…ای کاش میشد به هفت سال پیش برگشت اون وقتا هیچوقت حرف ازرفتن نبود…نه تووبتون نه تو برنامتون….

26 08 2009
نرگس احمدی

راستی عمو من بعیدمیدونم یه روز شمابرید..اخه عمویی من مطمئنم این دودفعه که شمامیخواستید برید وبرگشتید کار کاره دعاهایه برادرزاده هاتون بود شک ندارم خداشماروبخاطره دعاهایه بچه هابرگردوند..ممنونتم خداجوووووووووووون …..انشاالله که عمویی هیچوقت تنهامون نمیذارید..اگه خدابخواد شماهیچوقت نمیرید عمویی..خداهم که اینهمه دست که میرن طرفشو بی پاسخ نمیذاره..میذاره؟؟؟؟نه نمیذاره…….شکرت خدا….

27 08 2009
فاطمه

به نام نامی یار**چشمه نور**دوستدارآل رسول
سلام عمویی
وای عموجون به خاطر این همه احساسی که اینجا خرج کردید گریم گرفت و ازتون ممنونم.
ممنونم که اینقدر با صداقتید.
باور کن 5-6 بار این مطلبو خوندم اونقدر قشنگه که آدم میمونه چی جواب بده.
شاید توی این فضای مجازی فقط نوشته و عکس باقی بمونه ولی عمو جون قلب مارو دست کم نگیرید!!!
اصلا شما بگید چه طوری میشه یکی رو که توی اعماق قلبت جا دادی یکی رو که با خودش و حرفاش زندگی کردی فراموش کنی؟
عموجون تازگیها خیلی حرف از رفتن میزنی.آخه چرا؟ ترخدا به فکر قلب شیشه ای ما هم باش شاید اگه میدونستی با این حرفا چه جوری قلبمون میشکنه دیگه از این حرفا نمیزدی.
عموجون ما صداقت حرفای شما رو از ته قلب باور داریم و درک میکنیم شما هم باور کن که به هیچ وجه به عمومون دروغ نمیگیم باور کن دلمون میشکنه و گریه می کنیم.آخه ناسلامتی ما هم احساس داریم.دوست داریم عمو هم مثل ما که باورش داریم مارو باور کنه…
همینجا هم از طرف اونایی که اذیتتون کردند معذرت میخوایم اگر هم خودم یکی از اونا هستم از ته قلب معذرت میخوام اصلا با همین صداقت بگید تا برم. قول میدم برم.
ازت ممنونم که بیش از حد برامون وقت میذاری.میدونم این حرفا هیچ کدوم از کاراتو جبران نمیکنه برای همین فقط همیشه برات از ته قلب دعا میکنم برای اینکه همیشه موفق باشی و هیچوقت تنهامون نذاری…
برای خودمم دعا میکنم که هیچ وقت رفتنتو نبینم…
ببخشید زیاد شد ولی باور کن همش از ته ته ته قلبم بود حتی گریه ای که کردم.
ترخدا زیادی خودتو خسته نکن چون باورت داریم حتی اگر کمتر از حد توانت برامون وقت بذاری گله ای نداریم باور داریم دوستمون داری
دوست دارم از ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته قلب.باور نداری؟؟؟!!!
عمو حال برم یا بمونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
التماس دعا
فعلا
**********************************************************
راستی عمو دست خطتون بزرگ نمیشه؟روش کلیک کردم ولی تصویر ماه عسل اومد .

27 08 2009
هماي عمو

**به نام خدا**
.
.
**سلام عموي مهربون و صبورم**
** ويه سلام از ته دلم به تموم دوستان ماه ومهربونم**
اميدوارم به لطف خداوند حاله همتون خوب و عالي باشه.
.
.
.
.
درابتدا يه پيشنهاد براي عمودارم: عموجون اي كاش واسه ي بحث هاي بچه ها يه جايي رو توي وبلاگ در نظر بگيريد. ممنون.
بعدم يه كسب اجازه از عمو وبچه ها: بااجازه ي صاحب خونه و همچنين تموم دوستاي گلم اومدم تا براي صحبت هاي دوست عزيزمون**مهرفروتن** پاسخمو بنويسم.
.
.
.
دوست عزيزم در ابتدا كاملا رك بايد خدمتتون عرض كنم كه از صحبت هاي ايندفعه ي شما كمي دلخور شدم اما خب دلخوريه من ازين موضوع بين نگرانيهاي امروزم واسه عمو گم شد. اما مطالبه من:
در ابتدا اجازه بدين تا دعوتتون كنم به تامل بيشتر روي بخشي از مطالبه گذشتم كه ميتونست پاسخگوي برخي از سوالها و مطالبه فعليه شما باشه.(**شاید الان اگه مطالبم اینقدر طولانی میشه گفت به خاطر اینه که بعد اینهمه مدت کلی حرف تو دلم جمع شدن اگه یه نگاه کوچولوی دیگه بندازین بعضی از بچه هاییم که بامن همدردن کامنتاشون مشکل منو هم شاید داشته باشه **ولی اینم بگم که واقعا قبل از این که بچه ها تصمیم به گفتنه این که کوتاه بنویسیم برای عمو بگیرن خودمم **حداقل از ترس خسته شدن عمو و خدایی نکرده رفتن عمو این تصمیمو گرفتم ولی دیدم مطالبمو کوتاه نمیتونم خیلی بکنم ولی میبینین که دارم روزی یه کامنت تقریبا برای عمو میزارم. **البته در طول روز زیاد میام و مطالبه بچه ها و خوده عموییو میخونم.
من در طول روز کار خاصی ندارم و به جز اومدن پیش عمو و دیدن برنامه هاشون بقیه ی وقتم خالیه این وقت خالیه من ساعت زیادیو در برمیگیره که میشه توش خیلی چیزای خوب و جا داد مثل همین صحبت کردن باخدا کاری که همه میکنن ومخصوصا توی این ماه که همه واسش سرو دست میشکنن و منم عینه بقیه اما بااین حال بازم این مسئله رو که مدتهاست به لطف خانواده ام وعموییم اویزه ی گوشم کردم رو باز به خاطر تاکید شما دوست عزیز و دلسوزم این اویزو سفت تر میکنم )
شما گفتين خلاصه تر بگم اما اينو بي شوخي و بدونه هيچ دلخوري ميگم اين واقعا مشكله منه چون خلاصه نويسيم متاسفانه واقعا ضعيفه ودر ثاني دليل ديگرشم شايد توضيحات زياد منه كه ميدم تا جلوگيري كرده باشم از برداشت هاي غلطي كه ممكنه از مطالبم به وجود بياد.

(1- من فکر می کنم درصد زیادی از بچه های اینجا تا به حال نه عمو ار از نزدیک دیده اند و نه تا به حال این فرصتی که الان پیش آمده را داشته اند. 2-خوب این به نظرت خودخواهی نیست در چنین فضایی این حق را به خود بدهی که تا می توانی سخن بگویی و با این کارت هم عمو خسته شود و بچه ها؟! 3-هما جان! عمو دوست داشتنی است، شکی هم در آن نیست اما زیادی تکرار یک حرف و یک رفتار خسته کننده می شود)
يكي از مشكلات صحبت كردن ازاين طريق همينه كه بيانه طرفت زياد مشخص نيست كه البته شايد گاهي اوقات هم يك حسن باشه. والان هم بيان شما از گفتن اين قسمت مطالبيتون واقعا برام مشخص نيست جون…
اما بااين حال:
ج1-شايد مطمئناا، ج2-اول اينكه بخشي از پاسخ اين قسمتو قبلا دادم اما درادامه ي اون پاسخهام بايد بگم كه من هيچ وقت خودم رو برتر از هيچ كسي ندودنستم چون باباييم بهم گفته كه هميشه فك كنم كساني كه باهاشون
درارتباطم در هر جايگاهي كه بودند و در هرشكلي كه ظاهر شدن هميشه يه چيزيرو ميدونن كه من نميدونم ، هميشه ممكنه يك برتري ويا يك چيز شاخص پنهاني داشته باشن كه من نداشته باشم پس حتي كمترين احتمال در نظر گرفته شده رو براي خودم يك حقيقت صد در صد تلقي كنم وبعد رفتار كنم ، حرف بزنم، قضاوت كنم و…
پس در اين صورت گمون نميكنم خودخواهي صورت بگيره اما طبق برداشت شما بايد بگم كه من براي خودم خيلي متاسفم چون ظاهرا نتونستم به نصايح بابام وهمچنين اموزه هاي عموييمون اونطور كه بايد عمل كنم و از عمو باز هم شرمنده ام چون خطاو بيخرديه من به عنوان يك طرفدار واقعي يك گناه نابخشودني هستش چون به اعتقاد من وشايد خيليهاي ديگه طرفداران و دوستدارانه هرشخصيت ممتازي نشوندهنده ي خصايل و شخصيت اون شخصيت ممتاز هست پس بااين حساب من هيچ وقت نبايد به خاطر اشتباهم خودمو ببخشم.
بازم بينهايت شرمنده ي عمو وهمچنين تمام بچه ها هستم.
اما يك نكته ي كوچولو موچولو: نيت ادما از كارهايي كه انجام ميدن ويا حرفهايي كه ميزنن خيلي مهمه واينو صادقانه ميگم ، من هيچ وقت نيت بدي نداشتم .
اما بااين حال بازهم شرمنده ي روي ماهه همه ي دوستانم هستم و اگر ناخواسته حق كسيرو پاي مال كردم ويا اگر باعث رنجش كسي شدم ازش بانهايت التماس ميخوام كه منو حلال كنه چون خدا اگه از حقه خودش بگذره از حق بنده هاش نميگذره . خواهشا منو ببخشين حق الناس تنه هركسيو واقعا به لرزه در مياره.
ج3- من درست درمون متوجه منظورشما از تكرار نشدم اما به هر حال تكرار درحالت عاديش چيز خيلي درد اور و غير قابل تحمليه پس من تنها چيزي كه ميتونم بگم اينه كه اميدوارم خداوند پاداشه بزرگي رو براي عموييمون درنظر بگيره چون صبر و تحمل عموجون درمقابل خستگي هايي كه منه نوعي براشون ناخواسته ايجاد كردم غير قابل توصيفه. بازم از عموييي معذرت ميخوام و اميدوارم حلالم كنه والبته همچنين از بچه ها.
(در ادامه گفتی من کار خاصی ندارم به همین خاطر می آیم اینجا تا با عمو حرف بزنم. چرا کار خاصی نداری گلم؟ چرا کتاب نمی خوانی؟ نقاشی نمی کشی؟ کاردستی درست نمی کنی؟ از کتاب بدت می آید. مجله، روزنامه خلاصه خودت را سرگرم کن. “هیچ چیز بدتر از بیکاری نیست”.)
اين قسمت حرفتونم منو يكم ناراحت كرد، يكم بيشتر از مطالبه بالا.
من نگفتم كه چون كار خاصي ندارم ميام اينجا تا باعمو حرف بزنم من گفتم درطول روز كار خاصي ندارم و( *به جز* اومدن پيش عمو و ديدن برنامه هاشون) بقيه ي وقتم خاليه. اين( به جز) خيلي براي من مهم بود چون سعي كردم باهاش نشون بدم كه كارهاي مربوط به عمو برام خيلي خاص و باارزشه. به گونه اي كه اگر روزي من از پركار ترين ادماي دنيا هم بشم مسائل مربوط به عموييم سرجاي خودش باقي بمونه.
اما راجبه كتاب و… هم كتاب رو دوست دارم گاهي اوقات هم بهشون سري ميزنم ، متاسفانه توي نقاشي از بچگيمم استعدادي نداشتم ، كاردستي اي گاهي اوقات يه كارايي ميكنم اما زياد حوصلشو ندارم . تقريبا تموم مجله هايي كه از عمو چيزي گفته باشنو خوندم ولي با باقي مجله ها زياد كاري ندارم چون معمولا چيز زيادي به ادم ياد نميدن ، باروزنامه هم زياد مييونه اي ندارم فقط گاهي اوقات از عمو ميگن كه منم هم ميخونم هم برشون ميدارم در غير اين صورت زياد علاقه اي بهشون ندارم مخصوصا كه تو خونه ي ما روزنامه هاي اقتصادي و سياسي همش پيدا ميشه كه مناسب با سن من نيست وعلاقه اي هم بهشون ندارم . من بيكار نميمونم گفتم كه وقتم خاليه نه اينكه بيكار باشم همون طور كه گفتم ميشه توي وقته خاليم كارهاي خوبه زياديو قرار بدم وازون جا كه باز از خانوادم و عمويي ياد گرفتم كه عمل كردنه به حرفا خيلي مهمه حرفمو فقط در حد يك حرف نزاشتم بمونه و به گفته هام عمل ميكنم منتها اين كارهايي كه توي اين وقت ازادم انجام ميدم كارهايي نيستن كه نتونم به هيچ عنوان ازشون بگذرم يعني وقتي كاري رو فك كردم مهمتره جاي گزين ميكنم.اما بيكار نميمونم چون مسلمانم ومهمتر اينكه شيعه هستم. اما خب دوست دارم اون هشت ساعت وقت ازادمو توش كارهاي مهم انجام بدم.

(همای نازنین جوانی نعمت است. من سن و سالی ندارم ولی در همین حد وقتی کمی به عقب برمی گردم تعجب می کنم. از چی؟ از این همه تغییر. از اینکه چقدر بی حوصله تر از هشت سال پیشم. تازه می فهمم تغییر در پس گذر عمر) بابت اين قسمت صحبتهاتونم خيلي خيلي ازتون ممنونم. چشم حتما گوش ميكنم و سعي ميكنم كه اين مسئله رو بيش از پيش توي زندگيم بهش توجه كنم.
بازم ممنون از اينكه باگفته هاتون بهم چيزاي خوب خوب ياد ميدين.

بابت طولاني شدن مطالب خيلي عذر ميخوام .

درپايان: خداپشت وپناهه هميشگيه عمو و خانواده ي مهربونشون باشه الهي.

27 08 2009
نسترن

خداوندا مرا واسطه ی عشق خود میان آدمیان کن
آنجا که نفرت است عشق ارزانی کنم
آنجا که تقصیر و گناه است ببخشایم
آنجا که تفرقه و جدایی است پیوند بزنم
آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم
آنجا که شک است ایمان دهم
آنجا که نومید است امید شوم
آنجا که ظلمت است چراغی بر افروزم
آنجا که غم است شادی به پا کنم
خداوندا باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شوم
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شوم
زیرا با دادن است که می گیریم با فراموشی خویشتن است که خویش را می یابیم
وبا بخشیدن است که بخشوده می شویم

اگه از حرفهای من ناراحت شدید معذرت می خوام علی علی

27 08 2009
هماي عمو

****واما يه خبر خوش به شما دوستاي گلم و عمويييه مهربونمون.****

صحبت هاي دوست عزيزمون **مهرفروتن** بي نتيجه نبود و از اين به بعد قراره كه بنده صحبتهامو با عموجون طبق روال گذشته ام از طريق اداره ي پست به دست عموجون برسونم به گمونم اين طوري نتها حق بچه هاي اينجا بلكه حق هيچ بچه ي ديگري به دسته من پايمال نشه.
حتي اگر نامه هام به دست عموييم نرسه. چون واقعا ارزش قلباي دوستام و همچنين قلب پرمهر عموييم خيلي بالاترازاين حرفاست. ومن به هيچ وجه دوست ندارم نه خدا از دستم خم به ابرو بياره ونه بندهاي خوب خدا ونه بهترين بنده ي خوب خدا.
شايد ناخواسته اين جمله توي ذهنم كمرنگ شده و خبر ندارم( تاتواني دلي به دست اور، دل شكستن هنر نميباشد)
پس منو حلال كنين…
خداپشت و پناهه هميشگيه عموييمون و خانواده ي باارزش و مهربونه ايشون باشه الهي.

27 08 2009
هماي عمو

واي عمو چه خوش سليقه واقعا.
عموجون عكسه خيلي ناناز شده ممنون.

27 08 2009
مبینا

موجونم سلام.
امروز جواب کامنت هارو می دید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دیشب خیلی منتظر موندم تا کامنتم تایید بشه اما جواب ندادید.الان ساعت5صبحه به امید شما و جوابتون اومده بودم.
فردا یعنی امروز بازم میام.
تورو خدا جوابمو بدید.التماس می کنم.عمووووووووووووووووووووووووو…دلم داره پاره می شه.
عبادت قبول


عموپورنگعمو پورنگ :
سلام ممنون از شما ..مبینا جان دخترم .. کاری که از من خواسته بودی انجام دادم …… همه دوستانی که برای وارد شدن به اینجا مشکل دارند بگویید از این آدرس بیایندhttps://amoopourang.wordpress.com

برای دیدن برنامه زنده عموپورنگ و احسان علیخانی در ماه عسل کلیک کنید

27 08 2009
هماي عمو

زينب جون ممنون بابت پيغام رسانيت.

27 08 2009
تاجیک

آقای فرضیایی سلام
همه ما می دانیم که ضبط برنامه ی هر روزه و پیدا کردن موضوع وغیره چقدر انرژی ازشما می گیرد فکر نمی کنم هیچ کدام از این بچه هایی که درسایت دستنوشته هستند از شما انتظار فدا کردن زندگیتان به خاطر خودشان را داشته باشند ، این را گفتم چون به نظرم خط خط نوشته هایتان پر از خستگی بود.
فقط خواهش می کنم اگر قرار است حضورتان در سایت کم شود ، خواهشاً کمرنگ باشید ولی باشید این بچه ها دوست دارند عمو یشان نوشته هایشان را بخواند حالا چه آخرهرهفته، چه ماهی یک بار فقط می خواهند که عمویشان حرفهایشان را بشنود، مطمئن باشید همین که بازتاب حرفهایشان را در برنامه هایتان ببینند به اندازه ی تمام دنیا خوشحال می شوند و دیگرحتی ،توقع جواب هم از شما ندارند!
و در مورد بعضی آدمهایی که گفتیید، می گویند اگر دیدی افرادی بدخواهت هستند و در کارهایت سنگ اندازی می کنند ،خوشحال باش که موفقیتت حتمی است وگرنه این همه آدم برای خراب کردن روزگارت آستین بالا نمی زدند !
به قول قدیمی ها سوی چشمانتان زیاد و به قول جوانهای امروزی سرعت مِمُریتان هم قیاس با سرعت نور !
موفقیتتان ابدی!

27 08 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
ادمو شک بر میداره؟؟؟ من کلی فکر کردم کامنتامم زیرو رو کردم … اما بازم نمیدونم واقعا من توقعی داشتم یا نه؟؟؟ عمو من خودم بارها بهتون گفتم کمتر نت بیاین (( گوش که نمیدین)) !! اما بازم چشم هرچی شما بگین
من دیروز ازتون خواستم اسم خواهرمو بگین اگه براتون مقدور نیست اصلا مهم نیست به خدا.
.
راستی بارها خواستم بهتون بگم اما همیشه یادم میره: عمو شما هم قشنگ مینویسی هااا

27 08 2009
آغازپايان

سلام

چرا انقدر طولاني نوشتيد بچه ها مگه قرار نبود… :)
عمو نوشته هاتون بوي رفتن ميده ها داريد مارو براي آخر ماه رمضون آماده ميكنيد؟

27 08 2009
حسنا حسینی

راجع به طرح سوال هدف دار:
عمو من یه سوالی کردم و گفتم چرا 6.30 داشتین کامنت تائید میکردین؟
خدایی نکرده نخواستم بگم اینجا رو شما اداره نمیکنین و ذهن کسی منحرف کنم… برام فقط عجیب بود … همین … وقتی هم جوابم دادین راضی شدم .. ((( ما اغتشاش گر نیستیم))) ما در پی سازندگی هستیم!!
.
.

27 08 2009
فاطمه

به نام نامی یار**چشمه نور**دوستدار آل رسول
سلام عمویی
صبح بخیر ساعت 9 اومدم خدمت عموی نازنینم سلامی عرض کنم.خوبید؟
امروز پنج شنبه است ناراحت نشو نمیخوام بگم منتظر جوابم میخوام بگم خودتو خسته نکنیاااااااااااااااااااااااااااااااا
من فقط منتظر برنامه امروزم حتما مثل همیشه گل میکارین.
پیشاپیش خسته نباشید
التماس دعا
فعلا

27 08 2009
m.g

جوانمردبر چرخ فلك دنيا سوار بود…ميچرخيدو ذوق ميكرد..مي گرديدو ذوق ميكرد.بالا ميرفت و ذوق ميكرد پايين مبامدو ذوق ميكرد. بالا ميرفت و ذوق ميكرد پايين ميامد وذوق ميورزيد
گفتند پايين بيا اي مرد برازنده نيست مردي و اين همه ذوق مردي اين همه شور مردي اين همه كودكي.
جوانمردترديد كرد ميخواست پايين بيايد كه خدادستش را گرفت و گفت: همين جا بمان دنيا چرخ وفلكي بزرگ است كه تنها كودكان ميتوانند بر آن سوار شوند.
ديگران از اين چرخ وفلك مي هراسند وتنها در گوشه اي به تماشا نشسته اند.
و بدان! كسي كه پيش ما مرد است پيش مردم كودك است و كسي كه پيش مردم مرد است پيش ما نامرد!

جوانمرد خنديد و كودكي را برگزيد
نام كتاب : جوانمرد نام ديگر تو
عرفان نظر آهاري

27 08 2009
کوثر

سلام…خوبین؟من که جواب نخواسته بودم من جایزه مو خواستم(دییییییی)شوخی می کنم موفق باشید… البته در مورد جایزه اصلا شوخی نمی کنمااااا…

27 08 2009
مبینا

به نام خدایی که عمو پورنگ رو خلق کرد.
سلام عموجون.حالتون خوبه؟خسته نباشید و صبحتون بخیر.عبادتتون هم قبول.انشاءالله
عموجون ممنونم از بابت اسمها و من در بخش پیامک ها حسابی حسابی ازتون تشکر و قدردانی کردم و باز هم
می کنم:عموی نازنینم سپااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..س
اما عموجونم منظور من از این کامنت چیز دیگه ای بود.اگه زحمتی نیست و حوصله دارید من اوایل این پست یه
کامنت پررنگ گذاشتم و منظورم جواب دادن شما به اون کامنتم بود و هنوز هم دلم آروم نگرفته هااااااااا
ممنون میشم اگه لطف کنید جواب اونم بدید.حتما الآن میگید چه پرتوقع(شوخی کردم)
عمو بازم تشکر می کنم از بابت اسمها.
عموجون این خواهرزاده ی پرتوقعتون یه تقاضای دیگه هم داره.اگه میشه ولطفا خالم گفته که اسم دخترش رو
هم بخونید:ستایش الیاسی.
بازم معذرت معذرت معذرت (به قول کلاه قرمزی)
بی صبرانه منتظر جوابتون هستم.عموی نازنینم فرشته ی روی زمینم
منتظرم…
خدا نگهدار…

27 08 2009
آغازپايان

چه جوان مرد چه بزرگ مرد كوچك
همهش يعني عموي خودمون
عمو ميشه به شما گفت دايي؟؟
چه فرقي ميكنه ؟
حالا چه برادر زاده چه خواهر زاده اجازه دارم بهتون بگم دايي پورنگ؟
آخه همه تا يه آقا ميبينن ميگن عمو
وقتي هم كه يه خانم ميبينن ميگن خاله
حالا ما بگيم دايي چي ميشه ؟ :)
بزارين يه كم فرق داشته باشيم :)

27 08 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
عمویی جونم سلام
خوبین عمو؟
قبول باشه عموی مهربونم…
اومدم بگم عمویی دوستت دارم به اندازه ی ستاره های آسمون کویر،به اندازه ی دریا،به اندازه ی مهربونیهاتون…
عمو چرا این کامنت را با بغض نوشتین؟عمو دلم گرفت :-(
نمی تونم زیاد بنویسم عمو…. اخه چشمای مهربونتون خسته میشه…
پس مجبورم زود خداحافظی کنم :-(
امروز منتظرتون هستیم عموی مهربونم.
التماس دعا…
دست علی یارتون خدانگهدارتون******تو قلب ما می مونه امیددیدارتون

27 08 2009
حسنا حسینی

دوباره سلام.
.
.
یه چیزی::::(((((( عمو شما همیشه عادت دارین یکی به خودتون عادت بدین و بعد بزارین برین؟؟؟؟؟)))))))
.
.

27 08 2009
مبینا

بخشید تو رو خدا من دیگه جواب نمی خوام عموجون
مثل اینکه خیلی اصرار دارم.
قول قول قول میدم دگه تکرار نشه.امیدوارم منو ببخشید.
به خدا می سپارمتون عموی گلم که تو دنیا تکی.
امیدوارم تو برنامه امروز موفق باشی مثل همیشه.انشاءالله
منتظر میمونم ولی نه برای جواب بلکه برای دیدنتون تو برنامه ی امروز
خدا حافظ…
التماس دعا…

27 08 2009
مهر

سلام!
آقای فرضیایی من هم کمی با نظر خانم عباسی موافقم و هم چنین سخن شما هم درست است. شما جوهر قرمز را با ناراحتی و بغض آغشته به کمی عصبانیت نوشتید. حالتی که در آن هر چه آدم سعی می کند با پلک زدن و آب دهان فرو بردن آثار بغض در گلو را از بین ببرد، نمی شود. در این مواقع ذهن تند می گوید و دست جا می ماند از نوشتن. جمله بندی هایش سریع می شود، پس می زند و اصلاح می کند. نتیجه اش می شود همین متنی که با جوهر قرمز وجود نوشته اید. خوب قالب جدید وبلاگ آن هم بدون هیچ پیش زمینه ای کمی اوضاع را به هم ریخت و البته من هم در این میان بی اشتباه نبودم. به هر حال کمی اوضاع آرام تر شده و فضا دارد می شود همان فضای شاد کودکانه، با سلام و احوال پرسی های صادقانه!
به نظر من سخن از رفتن شما بعد از پایان یافتن شبکه ی کودک پر رنگ تر بود. اصرار شما بر برنامه ی تولیدی و این که این برنامه ها خاطره می شوند و می مانند مسلما به خاطر همین موضوع بوده است. عموپورنگ! من همیشه می گویم عده ای هستند که در کارهایی ماندگار و اسطوره ای می شوند. در ورزش، هنر، سیاست، اقتصاد و… همیشه هستند کسانی که تا سالها بدون همانند می مانند.
اما یک درخواست که البته دوست خوبمان خانم تاجیک آن را مطرح کردند. » حضورتان را در وبلاگ حفظ کنید».

27 08 2009
زهرا

به نام خدا.

عمویی جونی سلام.خدارو شکر که سلامتید باور کنید عمو داشتم میمردم همش با خودم میگفتم عمو گفتند خدافظ تا 4 شنبه پس چی شد؟چرا نیومد….هزار جور فکرو خیال به سرم خورد…ممنونم از دریا جون که خبر دستنوشت جدیدو بهم داد.

عمویی اینبار نوشتتون بوی غم میداد …بوی جدایی…اخه چرا….؟؟مگه عمو به قلب برادرزاده هاتون اعتماد ندارید….شما مطمین باشد هیچ وقته هیچ وقت از دلو ذهن ما بیرون نمیرید.در ضمن عمو به خدا ما هیچ توقعی از شما نداریم .من وهمه ی بچه ها همین که شما رو سالم در این صفحه ی جادویی ببینیم کافیه …اینو باور داشته باشید….
عمو جونم یه خواهش که از ته قلبم از شما دارم اینه که دیگه از این حرفا نزنید…اگه بدونید عمویی الان دارم چه گریه ای میکنم…به خدا عمو دل خوشیه من وامثال من داشتن عمویی به پاکیو مهربونیه شماست…بااینکه من توی زندگیم مشکلات زیادی دارم که اگر یکیشو اینجا بگم شاید همه دست به اسمون بالا ببرند وخدارو شکر کنند ولی همیشه خدا رو شاکرم وسعی میکنم گله مندش نباشم.همیشه فقط یه چیز میتونه منو شادم کنه اونم شما وحضور شما دربرنامه…به خاطر همین وقتی که شما این جورحرف میزنید باوره باور کنید عمو خیلی ازار میبینم…پس به زارید حالا که امیده من بعد از خدا شما وبرنامتونه این امید همیشه باشه وهیچ وقت قطع نشه……

از دوست گلم مایده جونم ممنونم ..چه حرفای قشنگی زده بود…تک تک حرفاش حرفای دله منم هست……

عمویی جونی خیلی خیلی دوست دارم…..انشاءالاه که هیچ وقت ناراحتیتونو نبینم…..به عنوان یک برادزاده ی کوچولوتون میگم همیشه به خدا توکل داشته باشد….خدا اینقدر بزرگو مهربونه که هیچ وقت بنده هاشو تنها نمیزاره….اینو مطمین باشید.

از اعماق قلبم میگم: دست علی یارتون خدا نگهدارتون

27 08 2009
گلبرگ

اول ميگم ببخشيد كه اگه از دستم ناراحت شدين حلالم كنين .فقط دلم گرفته خواستم درد دل كنم
سلام دوستاي خوبم
خيلي وقت ِ ديدگاهي نميذارم چون وقتي ديدم جواب داده ميشه دلم خواست ايشون وقت بيشتري براي خوندن وجواب دادن پيامهاي دوستام داشته باشن . چون شادي اونها وخوشحاليشون شادي وخوشحالي منه ! براي من خوندن ديدگاهها كفايت ميكنه يه جوراي حس كردم من حق ندارم وقتشون رو بگيرم براي اينكه من يه كم از همه بزرگترم . براي اينكه همه بدونن من متولد (62.2.12) ام ولي الان بعد از اين دوتا نوشته وخوندن ديدگاههاي دوستام ديگه طاقت نياوردم ونتونستم سكوت كنم .
يادمون رفته ماها چقدر براي برگشتنشون اصرار كرديم ، چقدر باهم درد دل كرديم ، چقدر كنار هم بوديم ولي حالا كه ايشون اومدن كنارمون باشن ، دوستامون رو ناراحت ميكنيم .يادمون رفته وقتي غصه ميخورديم همه باهم بوديم … يادمون رفته نوشته هاي اونوقت چقدر رنگ وبوي پاكي وصداقت داشت . وقتي نوشته هاتون رو ميخوندم انگار از روحم سر چشمه گرفته بود واقعا باهاش يكي ميشدم باهاش غصه ميخوردم و گريه ميكردم ، ميخنديدم وشاد بودم … حتي وقتي خوابهاتون رو تعريف ميكردين انگار تموم اون لحظه ها منم اونجا بودم ،هر وقت نوشته ها رو مي خوندم كلي كيف ميكردم ،بعدش خونوادم رو صدا ميكردم وبراشون تقريباً همه رو ميخوندم وميگفتم ببينين بچه ها چقدر مهربونن ،چقدر خوبن ،چقدر كنار همديگن .ولي الان ديگه دلم نمي خواد حتي خودمم نوشته ها رو بخونم . دلم ميگيره براي پاكي وصداقت اون وقتامون با اينكه ايشون نبودن ولي ماها تنها نبوديم وهمديگه رو داشتيم حالا كه هستن ديگه همديگه رو نمي خوايم پس صداقت و پاكيمون كجا رفت؟؟ اگه قرار باشه اينجام مثل آدماي بيرون رفتاركنيم پس ديگه فايده اش چيه؟ وقتي قرار نيست سنگ صبور همديگه باشيم ديگه چه فايده اي داره كنار هم بودنمون مگه مجبورمون كردن كه براي تظاهر بهم ديگه لبخند بزنيم اين خودش از دروغ گفتن بدتره
بازم منو ببخشين وحلالم كنين نمي خواستم ناراحتتون كنم گفتم كه فقط دلم گرفته وچون خيلي بهونه گيره نذاشت ساكت بمونم
ممنون بخاطر صبر وحوصلتون من هميشه دوستتون دارم

27 08 2009
مهر

سلا به همه ی دوستان!

**همای عزیز** پاسخت را خواندم و متاسف شدم که سخنم رنجاندمت. شما تا حدودی حق داری من تا حدودی برداشت درستی از وقت آزاد شما نداشتم و بیان من شما را رنجاند اما منظور من از بیکاری آن نبود که شما دریافت کردید. ****من یقین دارم هیچ کدام از دوستان که در این جا حضور دارند بیکار نیستند.اگر آنها بیکارند بی گمان من بی کار تر از آنهایم****.
احساس می کنم هر دوی ما برداشت هایی چندان درست از نوشته هامان نداشتیم و به همین دلیل پاسخ هایمان مناسب نبود. مخصوصا من که باعث رنجش شما شدم. همای عزیز! باید چیزی را اعتراف کنم و آن اینکه من تازه به نوشته هایت دل بستم. شما می خواهی برای عمو نامه هم بنویسی اشکالی ندارد اما یادت باشد که عمو در پاسخ به یکی از دوستان کههمین موضوع را ایشان در میان گذاشت گفت: » نامه ات را همین جا برایم بگذار. این جا هم نامه ات را می خوانم». نمی خواهم سخن نادانسته ی من شما را از این فضا دور کند و خواسته عمو نادیده گرفته شود. **پس شما می توانی مثل گذشته اینجا بنویسی.**
امیدوارم در ماه مبارک دلخوری از من نداشته باشی. دوست دارت مهر.

** سحر عزیز!** نوشته ی شما را خواندم که در آن نوشته بودی چرا در این فضا حسادت دیده می شود. تعبیر شما اصلا زیبا نیست. حسادتی وجود ندارد. نمی دانم چرا احساس کردم نوشته ی شما کمی به نوشته ی من در دست نوشته ی **سخن دل** مربوط است. آیا برداشت شما از آن نوشته همین بوده است؟ نمی دانم چرا در این فضا همه چیز به هم چیز به هم ریخته است. آقای فرضیایی شرمنده این را می گویم اما خیلی دوست دارم بدانم برداشت شما هم همین بوده است؟

27 08 2009
بهار

سلام عموی عزیزم
عمو الان ساعت 11:30 ظهره،من از صبح تا حالا 10 بار اومدم اینجا ببینم شما چه جوابایی احیانا به بچه ها دادین…عمو من دارم از دیشب تا حالا دیوونه میشم.این دست نوشته رو 1000 بار مرور کردم! عمو گفتید:
«در این چند مدت کوتاه تمام سعی و توانم را بکار گرفتم…» عمو داریوش مهربون چرا از فعل گذشته استفاده میکنید؟…

عمو تو رو خدا یه کاری بکنید! امروز 5 شنبه س اما اگه نمیتونید یا وقت ندارید جواب کامنتا رو بدید،یه دست نوشت کوتاه دیگه بذارید و بهمون بگید که ….

عمو درک کنید تورو خدا،بیشتر از اون چیزی که فکر میکنید نگرانم!

27 08 2009
دوست

به نام او
مثل اینکه آدم بده من هستم اما گذشته از همه این حرفا اگر منظورتون از متن بالا من بودم خوب ببخشید حالا چرا ناراحت می شوید .
اما یه نکته مهم برای برنامه : امیر محمد خیلی حرکات موضون انجام می ده البته بعضی وقت ها میترسم مثل فیتیله ای ها بشه که مخاطب مذهبی را معترض کرده.
راستی دیروز که برنامه نداشتید بعضی از بچه ها نگران شده بودند.
حالا جدی ناراحت شدید چرا ؟؟؟؟؟؟…………
خوب حالا این به اون در سایت را می گم خوب کم سلامتی من که سر اون کار لطمه دید البته از انجایی می دونم واسه شما مهم نیست خودم میگم حالا خوب شدم البته هنوز تحت درمان هستم.
من قصد تلافی نداشتم اما انگار خیلی ناراحت شدید اگر بابت اون کامنت من که حذفش کردید است شماره تلفن برایم بگذارید تا شخصا ازشون عذرخواهی کنم موفق باشید دست علی یارتون خدانگهدارتون **** توقلب ما میمونه امید دیدارتون جمله بالا آشنا نیست لطفا باز سو تفاهم نشه من شماره نمی خوام فقط جوابی که شما به من داده بودید را حالا به خودتون دادم.
یه جمله مهم می خوام بگم از من بپذیرید :معذرت می خوام
اگر عذر من را پذیرفتید بگین عذاب وجدانم برطرف بشه
دعا یادتون نره با وجود اینکه می دونم ناراحت هستید.
من دعا می کنم تازه ناراحت هم نیستم.
یادم رفت بگم اگر کامنت گذاشتن من تاراحتتون می کنه بگین دیگه نیام.

27 08 2009
معصومه ی زمینی

اول صحبتم بگم که در این نوشته منظورم با هیچ شخص واشخاص خاصی نیست و آدم خاصی رو مخاطب حرفام قرار نمیدم اگر غیر از این باشه خدا من رو نبخشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نام خدا
سلام
من معصومه…..24 ساله از اهواز هستم سن شناسنامه ام رو گفتم تا بدونین در چشم اطرافیان دیدن برنامه عمو پورنگ و اومدنم به اینجا چقدر مضحک و مسخره میاد اما من با وجود تمام حرفها و تمسخرها باز هم برنامه رو می بینم و هم به اینجا میام.برنامه رو شده یواشکی اما باز هم نگاه می کنم با همون عشق و علاقه ی 8 سال پیشم.
با وجود غر شنیدن ها هم باز به اینجا میومدم و میام اما نه با همون عشق و علاقه سابق،قبلا وقتی دلم می گرفت دوست داشتم بیام اینجا با دوستام حرف بزنم به حاج عمو بگم حاجی امروز این اتفاق خوب برام افتاد وقتی دلم از زمین و زمان می گرفت میومدم اینجا وقتی از خوشحالی بال در آورده بودم میومدم اینجا……………….
اما حالا چند روزه که دلم گرفته میام اینجا اما حرفی نمی زنم چیزی نمی نویسم آخه چرا خوشی ها رو از هم می گیریم به خدا دنیا فقط 2 روزه چرا نمی خوایم این چند صباحی که کنار همیم رو خوش باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا شده همش ایراد همش گله همش شکایت این میاد میگه عمو چرا جواب کامنتا رو نمی دی،اون یکی میاد میگه عمو چرا جواب کامنتم رو این دادی،اون یکی میاد میگه عمو چرا دیر جواب کامنتم رو دادی،اون یکی میاد میگه عمو چرا بچه ها قربون صدقتون میرن،اون یکی میاد میگه عمو چرا دیگه مثل قدیما نیستی،اون یکی میاد میگه عمو چرا بعضیا یه جور دیگه دوستت دارن،اون یکی میاد میگه عمو چرا جواب سوالم رو ندادی………………..
آخرشم که این میاد میگه اینها قوانین اینجاست بهشون عمل کنیم،اون یکی میاد چهار تا چیز دیگه می نویسه میگه اینها قانونهای اینجاست بهشون عمل بشه خوبه……………….
بعد یکی این حرفها رو تایید میکنه اون یکی رد،یکی میاد میگه کامنتها کوتاه باشه،اون یکی میگه حال و احوالپرسی توش نباشه،بعدی میگه تعارف و ابراز علاقه توش نباشه…………………
قوانینی رو میزاریم که خودمون هم بهش عمل نمی کنیم،چرا نیمه پر لیوان رو نبینیم،چرا نمی گیم اگر حاج عمو جواب 10 تا کامنت من رو نداده هیچ اشکالی نداره جواب 1 رو که داده،چرا نمی گیم حالا که حاج عمو جواب کامنت من رو نمیده من بشینم فکر کنم یه مطلب خوب و مناسب پیدا کنم بنویسم تا حاج عمو انقدر خوشش بیاد و دیگه نتونه بی جوابم بذاره و بهم بگه آفرین به شما با این مطلب خوبی که بیان کردید و کلی کار بهتر که می تونیم انجام بدیم و نمی دونم چرا نمیدیممممممممممممممم
پرسیده بودیم چرا فضای اینجا این جوری شده به نظر من که دلیلش این چیزاست دلیلش اینکه ما از بچه بودن و بچگی کردن فقط یاد گرفتیم مثل بچه کوچولوهایی که خوابشون دیر شده و هی غر می زنن و ایراد میگیرن،فقط غر بزنیم و ایراد بگیرم دیگه یاد نگرفتیم مثل همون بچه کوچولو به داشتهامون راضی باشیم و از کوچکترین داشتهامون لذت ببریم.
خیلی حرف زدم فقط دلم می خواد یه چیز بگم
از خدا می خوام که خودش به راه راست هدایتمون کنه تا دیگه قدر همو قدر خوشیهای رو که داریم بدونیم.
از قدیم گفتن فقط آدم سختی دیده قدر عافیت رو میدونه،آرزو می کنم هیچ کدومتون سختی نبینن انشاالله اما من سختی دیده می دونم که الان زمان عافیت شما رو به خدا خواهشا انقدر خوشی ها رو از من و امثال من نگیرین.
از لطف تک تکتون ممنون میشم
دوستدار ابدیتان معصومه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا هر کسی که دل حاج عموی عزیز آقای فرضیایی مهربون رو میشکنه ازش نگذر حتی اگر اون فرد خود من باشم.
آخه آقای فرضیایی مجبور این همه تلاش کنه برای ما تک تک بچه های ایران برنامه بسازه و چیزای خوبی رو یادمون بده،بیاد اینجا و بخواد یه محیط شاد و سالم کودکانه برای ما درست کنه بعد انصافه ما این جور بخوایم جواب تمام زحمات و خوبی هاشون رو بدیم نه خودتون قضاوت کنید انصافههههههههههههههههه
از همه خواهش می کنم یه بسم الله بگم و بیام دوباره همه با هم دست در دست هم یک دل اینجا رو از نو بکنیم دست نوشت دوست داشتنی خودمون،دست نوشتی که دیگه از این حرفای ناراحت کننده درش نزینم انشاالله
یه یا علی بگیم همه با هم یه یا علی یه یا علی یه یا علی بگیم همه باهم.

27 08 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

به نام خداي مهربوني كه بهترين عموي دنيا واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
سلام بهترين عموي دنيا…
سلام عمو پورنگ مهربون ما بچه ها…
عمو جونم ازتون واقعا ممنونم كه اين فضاي دوستانه و صميمي رو بين ما بچه ها بوجود آورديد…
عمو جونم آره منم ديروز نگران بودم و تعجب كرده بودم كه چرا شما نيومديد؟؟؟
و خدا رو شكر شما دليلش رو براي همه مون توضيح دادين…
عمو من اين جمله رو خيلي دوست دارم:تنها صداست كه به يادگار خواهد ماند…
عمو صدا هم هست…فقط عكس و نوشته هاي قشنگتون نيست بلكه صداتون هم به يادگار خواهد ماند…
عمو خوشحالم كه اين نوشته هاي زيبا برگرفته از قلب و احساساتتون و فكر ها و ايده هاي قشنگي كه داريد هست…عمو خوشحالم كه اين فضا و صميميت بوجود اومده…خدا رو شكر…
خدايا ازت ممنونم…به خاطر همه چيز…
عمو من اين فضا و اين وبلاگ رو خيلي دوست دارم…
چون هيچ وقت توش دروغ نديدم…
چون هيچ وقت توش تهمت و غيبت و خلاصه هر چي صفت بد هست كه من نمي خوام اصلا ازشون اسمي ببرم
نديدم…
چون اين فضا به من آرامش ميده…آرامشي كه كاملا پاك و صادقانه و كودكانه و دوست داشتني هست…
آرامشي كه خداي مهربون هم اون رو دوست داره…
عمو خيلي ازتون التماس دعا دارم…
به قول خودتون:
تو رو به خدا وقت دعا***براي ما دعا كن
اون گوشه هاي دلتم***اگه ميشه ما رو جا كن
پس عمو جونم التماس دعاي فراوون ازتون دارم…
عمو من هنوزم منتظرم تا شما بگيد كه از دستم ناراحت نيستيد…
اگه نگيد يعني هنوز از دستم ناراحتيد…من نمي خوام و اصلا دوست ندارم كه عموي من عمويي كه از سال81 تا
به الان عمومه و خيلي دوستش دارم از دستم دلگير و ناراحت باشه…
عمو…براي مادر بزرگم دعا كنيد…
اين چند وقته خيلي دلم ميگيره و بغض مي كنم و گريه مي كنم…
به خاطر امتحان سختي كه خدا داره ازم ميگيره…
به خاطر…
عمو الان به خاطر بغضي كه تو گلومه ديگه نمي تونم بنوسم…
عمو التماس دعاي فراوون…
دست علي يارتون…خدا نگه دارتون…
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار قديمي و پر و پا قرص و هميشگي عمو پورنگ مهربون…

27 08 2009
??

سلام
نماز روزه هاتون قبول حضرت حق
نمي دونم چرا امروز انقدر خودمو محكوم مي بينم!!
امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه چرا ماها هيچ وقت قدر داشته هامون رو نمي دونيم؟
چرا يه عمر براي رسيدن به يك آرزو يا خواسته دوندگي مي كنيم ..تلاش مي كنيم ..وقتي هم كه خدا دعامونو مستجاب كرد و خواسته مونو بهون داد ديگه اون شور و حرارت اوليه رو از دست مي ديم.
تا همين چند هفته پيش يكي از بزرگترين آرزوهاي ما اين بود كه حتي اگر براي يكبار هم شده عمو باهامون حرف بزنه.حالام كه آرزومون تحقق پيدا كرده نمي دونم چرا قانع نيستيم؟و همش بيشتر مي خواهيم..
عمو همه وقتش رو گذاشته پاي اينجا…از كار و زندگي و استرحت و كلي چيزهاي ديگه گذشته..*بخاطر ما*
شرط انصاف اين …شرط انصاف اين نيست كه جواب اين همه از خود گذشتگي عمو رو اينطوري بديم
يه جمله معروف هست كه ميگه:»هركس كه مي گريد يك درد دارد و هركس كه مي خندد هزار و يك درد»..حتما تا حالا اين جمله رو خيلي شنيديد..اما من مي خوام اين جمله رو با مفهوم بازتري بگم :»هركس كه مي خندد يك درد دارد و هركس كه مي خنداند هزار و يك درد»..*در موردش فكر كنيد*..
من خودم عمو رو خيلي اذيت كردم ..بخاطر اين همه بي انصافي و خواسته ها و سوالات بي موردم از عمو عذر مي خوام.

27 08 2009
دارینوش

سلام عمویی!!!
هنوز هم این قانون هست نه؟؟؟
اينكه” بچه ها واقعا شاد باشيد. اگر غمي هست بگوييد و سبك شويد ما غمها را مثل شادي با هم قسمت مي كنيم ….. بعد آنرا بسته بندي مي كنيم و مي ندازيم توي دريا… پس چرا بغض عمو ؟؟؟
تاحالا شما سنگ صبور ما بودید حالا ما سنگ صبور شما میشیم…
التماس دعا … تا بعد

27 08 2009
مائده

به نام خدا

سلام عموییییییییی جونم …. خوبید ؟؟ ( خدا رو شکر )

عمو جون کامنت های بچه ها رو که خوندم یه جورایی هم خندم گرفت هم گریم ….
نمیدونم درست فکر کردم یا نه … ولی انگار همه مثل من ناراحتن و نگران از این که نکنه خدایی نکرده باعث رنجش قلب مهربونتون شده باشیم ….. مخصوصا این که گفتید با بغضی در گلو نوشتید ….

باور کنید آرزو کردم کاشکی دستام میشکست نمیتونستم تایپ کنم ولی کاری نمیکردم که حتی یه ثانیه ناراحت بشین …. عمو جونم دارم از عذاب وجدان میمرم …. ( گریه )

عموووووووووووووو جون ….. آخه چرا ؟؟؟ (گریه )

من فکر میکنم باعث ناراحتی بهترین آدم دنیا شدم … قوانین رو که دوباره مرور کردم دیدم قبلا خیلی هاشون رو نغض کرده بودم ….. این به عذاب وجدان من دامن میزنه …..

عمو جون باور کنید اگه الان از آسمون سنگ بباره یا این که بهم بگن محاله تو کنکور قبول بشم یا این که بگن فقط 5 دقیقه ی دیگه زنده ام ….. انقدر ناراحت نمیشم که با فکر این که شما رو ناراحت کردم ناراحت میشم ….

چرا بغض ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلیل این بغض اگه خدایی نکرده حرفای من بوده تو رو خدا من رو هر جوری که دوست دارید تنبیه کنید ولی بغض نکنید و ناراحت نباشید ….

تو مجله ی راه زندگی گفته بودید برای تنبیه امیر محمد فقط باهاش حرف نزدید و سکوت کردید … عمو جون اگه می خواهید با من هم حرف نزنید …. اصلا به من بگید اجازه ندارم باهاتون حرف بزنم … فقط ته دلتون از دستم دلگیر نباشید ….. عمو جون خیلییییییییییییی سخته که فکر کنی عمویی که این همه دوستش داری از دستت ناراحته و تو باعث ناراحتیش شدی ….

عموییییی جونم …. ما کوچکتر ها خیلی وقتا اشتباهات بزرگی میکنیم … اما هیچ وقت تو دلمون نیت بدی نداریم …. دقیقا مثل وقتی که یه بچه با توپش شیشه ی همسایشون رومیشکنه …اشتباه کرده ولی قصد بدی نداشته …. اون وقته که به اشتباهش اعتراف میکنه و از بزرگترا معذرت خواهی میکنه ….
حالا منم اشتباه کردم و عاجزانه تقاضای بخشش دارم ….. (عمویی الان با خودتون میگید این هر روز اشتباه میکنه هر روز هم میگه ببخشید !؟)

خوب عمو جون من کوچولو ام …. بگین بخشیدین وگرنه انقده گریه میکنم که اشکام کل اتاقمو پر کنه ….
امروز 5 شنبس … من نمیخوام بیشتر از این چشمای مهربونتون اذیت بشه … برای هیچ کدوم از کامنت هام جواب نمیخوام فقط اگه هنوزم برادر زاده ی کوچولوتون هستم بهم بگین از دستم دلگیر نیستین …..

کسی که عموشو یه دنیا دوست داره مائده

27 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمویی عزیزم
عمووووووووووو پشتکارمو ببینین!!بلاخره تونستم بیام اینور!شماره تلفن اینترنت رو عوض کردم مشکل حل شد!
عمویی وقتی شما میخواین بیاین برنامه یا میخواین جواب کامنت ها رو بدین میدونین یاد چی می افتم؟
یاد روباهه توی داستان شازده کوچولو!ما اون روباهه هستیم!دلمون تا بیاین تالاپ تولوپ میکنه!
عمو امروز منو رامینا با هم رفتیم باشگاه من!آخرشم با شما عکس گرفتیم!یادتون نمیاد؟چرا آخه؟!شما وسط ایستادین منو رامینا هم کنارتون!(مجله کولاک رو رامینا خریده بود گرفتیم دستمون باهاتون عکس گرفتیم!)
عمویییی ،فرشته ی روی زمین همیشه عموییه من بمون!
(دخترتون)

27 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو
سلام دوستان
مي دونم اينجا جاي اين حرف نيست اما در حاله حاضر اينجا بيشتر تو چشمه
پس با اجازه ي عمو
.
.
دوستان عزيز
به خاطر قولي كه به عمو دادم كمتر ميام يعني كمتر مي نويسم، پس اين كامنت رو بگم و برم
البته آخرين كامنت نيست، ولي از اين به بعد كمتر اينجا از من مطلبي خواهيد ديد
.
.
اينجا قراره يه محيط دوستانه و البته كودكانه باشه
من اگر حرفي زدم فقط به اين نيت بود كه بتونم تو دوستي شما شريك باشم
به هيچ عنوان قصد توهين و تحقير كسي رو نداشتم و ندارم و نخواهم داشت
هيچ وقتم لحن خشني نداشتم
مي دونم بعضي هاتون از حرفام رنجيدين اما باور كنيد چنين قصدي نداشتم
دوست داشتم با هم رو راست باشيم
اما انگار …
«نسترن عزيز» اگه پاسخ سوالات شما رو در قسمت «پاسخ به سوالات» دادم، مي خواستم كمكي كرده باشم و تعداد علامت هاي سوال توي ذهنت رو كمتر كنم
«مهر فروتن» با حرفام قصد بي ادبي نداشتم، فقط هدف يادآوري بود
» ژاله جان» از محبتت بي نهايت ممنونم، تنها شما بودي كه نسبت به بقيه بيشتر به من لطف داشتي، به قول خودت ممنون آجي
» خانم عباسي» منم از آشنايي با شما بي نهايت خوشبختم، ممنون كه من رو هم تو جمع دوستاتون راه دادين
و » مشكات عزيز» انگار بيشتر از همه شما از من ناراحتي، كاش مي تونستم بهتون ثابت كنم كه هدفم فقط ايجاد يه دوستي بود، نه شكستن دل شما،اين خواهر كوچيكترت رو حلال كن و از خدا بخواه كمكم كنه تا هيچ وقت ديگه خواسته و ناخواسته دل كسي رو نشكونم، ببخش ديگه
و…
» عمو» منم انگار مثل بقيه دوستان دارم ليست درست مي كنم، ببخشيد
مي دونم كه بيشترين عذر خواهيم رو بايد از شما داشته باشم، هم به خاطر خيلي از اشتباهاتي كه ناخواسته مرتكب شدم و هم به خاطر بدقولي هايي كه انجام دادم
اما سعي مي كنم خوب بشم
قول مي دم كمتر بنويسم ، منظورم حجم نيست كلا حضورمو مي گم
راستي اگه جايي خطاب به دوستان حرفي زدم عذر مي خوام هدف كمك بود، نمي خواستم فكر كنيد وبلاگو صاحب شدم
خلاصه ببخشيدم
مثل هميشه شرمنده
حلالم كنيد
.
.
و تموم دوستان ديگه اي كه شايد از دستم ناراحت باشين و من بي خبر
حلالم كنيد
.
.
عمو
انشاءالله تا بعد…
خدانگهدار

27 08 2009
سحر

سلام بر عموی گل.
آره واقعا بعضی ها دیگه حسابی توقعشون رفته بالا و نمیشه کاریش کرد.اونا هم باید خودشونو بذارن جای شما و ببینن تحمل این همه حرف و سوال و جواب و ابراز علاقه و … رو دارن..؟؟؟!!!!
راستش خود من هم همچین تحملی ندارم.بقیه رو نمیدونم والا؟؟؟!!!
راستی چه دست خط با مزه ای داریناااااااااا.خطای شکسته و به هم پیوسته با خط خوردگی های متداول و …
خیلی خودمونی و صمیمی می نویسین خوشم میاد.ادامه بدین و هیچ وقت خسته نشین از اینکه برای ما مطلب بنویسین.چون به قول خودتون همین متن ها و نوشته ها و عکس هاس که می مونه…
پس بگرد تا بگردیم…روزگار همینه.
به امید دیدار و آرزوی پیروزی شما…

27 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
اميدوارم امروز هم مثل تمام روزهاي ديگه اي كه با موفقيت پشت سر گذاشتيد…. پر انرژي و موفق سپري بشه.
حرفهام زياده اما گفتنش لازمه…. لطفا بخوانيد و تفكر كنيد و اگر راهي بود منو ببخشيد.
براتون بهترينها را از خدا مي خوام و عاجزانه ازتون بخاطر سوالي كه توي سخن دل واسه بچه ها طرح كردم طلب بخشش مي كنم…. آخه حرف زدن از خدا حتي روي يك تيكه كاغذ غصبي هم جايز نيست….. منو ببخشيد. اين دومين شبي است كه نمي خوابم ….. بغض گلويم كم بود ، يك سنگ بزرگ هم روي قلبم قرار گرفته كه تا شما منو نبخشيد برداشته نميشه. تاكيدي برجواب ندارم ، قبلا هم گفتم كه صبرم به شكر خدا زياده…. همينكه از دلتون بگذره حتما قلب من حس مي كنه. اين مسئله با طلب عفو از خدا حل نميشه… اومدم طلب عفو از بنده خوب خدا كنم…… منو ببخشيد. ديگه درمورد چيزي غير از مطالب شما حرف نميزنم حتي از خدا. فقط اجازه دفاع ميخواهم !
توي اين مدت حرفها را ميخواندم ولي تا توانستم سكوت كردم تا شما با پر حرفيم اذيت نشويد….فكر مي كردم موضوع حل ميشود اما هر روز بدتر شد. تا تونستم خلاصه گفتم اما كسي نشنيد…. گفتم خودم به حرفي كه گفته بودم عمل كنم بقيه ياد مي گيرند اما نشد….. منم پريدم وسط گود.البته بي اجازه شما. اول از بچه ها خواستم آرزوهاي قشنگشون را بگند تا با هم برايش دعا كنيم… فكر كردم اينجوري حس همدليمون برمي گرده…. بعد هم اون سوالو پرسيدم.
باور كنيد نيتم خير بود…. خواستم برگرديم به گذشته اي كه خدا حضورش در بين ما پررنگ بود . بنده خوبش در جايگاه بعدي قرار داشت…. خواستم اين گوشه و كنايه زدنها بهم در ماه مبارك از بين بره….. حس حسادت سركوب بشه. كسي دلش از حرف ديگري نرنجه.
خواستم كمك كردن بهم را يادمون بياد… يادمون بياد با تحقير ديگري از زمين بلند نميشيم…. خودمون را كوچك مي كنيم… مراعات حال بنده خوب خدا را بكنيم… ادب را در هر شرايط رعايت كنيم هم به هم ، هم به شما….. كافيه فقط يك لحظه برگرديم به اصلمون …. به خدا.
يادمون بياد كه چه جوري بايد باشيم….. چه بنده اي را خدا دوست دارد…. مطمئنا بنده اي كه خدا دوست داشته باشه ، بنده خوبشم دوستش داره.
من ميخواستم از خدا بگم توي ماهي كه مال خداست …. ميخواستم مثل قبل دايره وار كنار هم بشينيم و دستهامون را بهم بدهيم و يادمون باشه آقاي داريوش فرضيايي مثل ما يك بنده است با ضعفها وقوتهاي وجودش…. مثل همه ماها. اما يكم پررنگتره چون از ماها بنده بهتريه واسه خدا… دستش توي دستهاي ماست همينجا روي زمين…. اما قراره با هم بريم بالا، با هم. نه اينكه براي بالا رفتنمون ، همديگر رو زير پا له كنيم.
خواستم بگم ته مسيري كه با هم شروع كرديم فقط يك نفر هست كه بي صبرانه انتظارمون را مي كشه…. اونم فقط خداست. ما با هم بايد بريم پيشش…. همه با هم….. اونهايي كه توي اين مسير دستشون را به ما ميدن يه يا علي بگند و ديگه گذشته تلخ اين چند روز را فراموش كنند.
آقاي فرضيايي ! اين تمام حرفهاي نهفته توي اون سوالم بود به همراه همون جوابي كه خودم زيرش نوشتم….
مي خواستم بگم به سمت تكامل حركت كنيم و براي هم آرزوهاي خوش داشته باشيم.
يادمون باشه باهم و در كنارهم بودن و نيت قلبيمون خيلي مهمه.
حالا ميتونيد منو ببخشيد و يا نه ؟!!! به هر حال از دخالت بي جايم معذرت ميخوام.
طاقت كوچكترين دلخوري از شما را توي دل كسي ندارم…. همينطور طاقت قهر خدا و بنده هاي خوبشو واسه خودم ندارم.عاجزانه خواهش مي كنم ببخشيدم. لطفا دستهاي منو ول نكنيد… مي خوام با شما تا خدا بيام.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

27 08 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عمویه مهربونم..عموجون ابجی فرزانه گفت بگم برایه باباش دعاکنید…بچه هاابجی بهم گفت ازبچه هایه دستنوشت بپرس ببین میشه یه دوره قران برایه سلامتیه بابام بخونن؟ابجیاچی بهش بگم؟راستی ابجیا حتمایه سر به وبه ابجی شیوابزنیدhttp://amoojoon1352.blogfa.com/

27 08 2009
رامینـــــاحسینـی

سلام عمو جون
سلام دوستهای گلممممممممم
چطورین خوبین؟
روزه نمازاتون قبول باشه….
من دیشب کارت نت نداشتم!!!!ژاله جونم نرگس جونم شیواجونم ممنون که بهم گفتین عموچرا نیومد….
قراره کم بنویسیم نه؟
اما من چه جوری ننویسم؟!!!

ژاله جونم روزه سکوتت رو شکستی؟همینکه چندساعت دووم آوردی خیلیه مگه نه؟اما اونور دیدم جای سکوت وکور پیداکرده بودی!!!آففرین…20امتیاز!

مائده جونم چطوری؟ببخشید …گفتی وبلاگت نظرنمیدم.؟هاها جدی ؟ انرژی مثبت ؟ اونم من؟!!!چه جالب!!اعتمادبه نفسم رفت بالاااااااا …ممنوووون……. همین روزا میام وبت جبران میکنم….راستش قرار شدهمه اینجابیایم صحبت کنیم….منم دیگه به خودم زحمت نمیدم یه کلیک کنم بیام وبت…افطاری دعوتم کن یه روز میام….!!!!!!!!!!!!!!! بعدش اپ کن…!!!!!!
واهههههههه دردسرچیه؟!!!وبلاگت به این قشنگیییییییییی….
حالا من شیطونممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟به به…..وااا منو ندیدی که چهره م شیطونه؟!!!!
نمیدونم شایدم شیطونم…اره یکبار یکی از معلممامون(دین وزندگی) یکدفعه وسط کلاس گفت:رامینافکرکنم پشت این چهره اروم یه چیزایی هست…هاهانمفهمیدم یعنی چی…گفت یکروز دوست دارم بشینیم صحبت کنیم…..اما اونروزش نرسید…چون الان درسم تموم شد دیگه مدرسه نمیرم که!!!!به به….راست میگیاشیطونم….من تو هما ژاله …عمو….مدرسه ……اصلا به من چه!!!!
اها یک کار کن از ژاله بپرس!!!امروز باهم بودیم…البته خانوم محترم حدود30……30…..30……30…..فکرکردی میگم دقیقه؟نه 30ثانیه تاخیر داشت…البته یخورده متمایل به زیاد بیشتراز30ثانیه تاخیر….داشت!!!!!!
چشم مائده جونم اومدم تهران حتما بهت میگم…اما یه چیزی!!!پارسال همینجوری بایکی از بچه هاقرار گذاشتم بامامانش اومدن سرزمین عجایب(آخه ما بریم تهران سرزمین عجایب نریم برنمیگردیم گرگان!!!!!!!!!!!1وایییییی دلم تنگ شد!ماشین کوبنده! …….حاشیه بسه!!!) داشتم میگفتم من یکی ازبچه های نت و دیدم اما مائده…..3-4-5-6-7کلمه بیشتر حرف نزدیم …….از اول تا آخررررررر که کلا6-7دقیقه طول کشید خندیدیم……هردومون ازهم خجالت میکشیدیم….بااینکه 2سال بود دوست بودیم وهمش پشت تلفن حرف میزدیم….واییی نه اینکه منو تو همدیگرو دیدیم اونجوری بشه؟!
خدانکنه…..!!!!
وای چقدرزیاد شد!!!!!اومده بودم ازژاله بگم….چککار کنم!؟
معذرت میخوام قوانین و رعایت نکردم!
اما خب واسه مائده نوشتم این که عیب نداره…گفتن واسه عمو زیادننویسین!

27 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عمو. طاعات و عباداتتون مورد قبول حق
*اندیشیدن به پایان هر چیزی شیرینی حضورش را از بین می برد*
مگه به این دنیا نمی گن دار فانی؟؟ پس باید همیشه غصه بخوریم که یه روز همه چی از دستتمون میره؟!
دوستتون دارم عموی مهربونم.
التماس دعا

27 08 2009
رامینـــــاحسینـی

عموجون سلام… الان آپ تون رو خوندم…..عمو یعنی میرید؟
نمیدونم چی بگم اما همه میدونستیم که شاید اینطور بشه…..
عمو منم مقصرم نه؟ مااونجوری که شما میخواستین نبودیم نه؟
اگه از این به بعد اونجور که شمامیخواین بشیم چی؟
ادامه میدید؟!
عمو آخه ما به اینجا عادت کردیم!
هرجور خودتون صلاح میدونین ….ماهم نباید اصرار کنین….اما این مدتی که بودید برای ما خاطره های رنگارنگی موند و چند سال دیگه این روزها هم میشه واسه ماخاطرات قشنگ…تابستون88باعموپورنگ….
عموجونم دوستتون داریم قدر تموم ستاره های اسمون

27 08 2009
رامینـــــاحسینـی

ببخشید میخواستم بنویسم ماهم نبایداصرار کنیم نوشتم کنین

27 08 2009
مشکات

سلام امروز 5 شنبه و فدا هم جمعه هست ………روزه پاسخگو یی سوالات ………..

پس کی جوابه منو می دید جوابه همون سواله همیشگی …………

عمو دا ر یوشم .چه اینجا باشی و چه نباشی دوستت دارم …..حتی اگه دوستم نداشته باشی ….

به فکرتم ……….حتی اگه به فکرم نباشی ………..دعا گوتم ………..حتی اگه یک لحظه هم برام دعا نکنی ..

همیشه برات می نو یسم ………..حتی اگه اینجا باشی و برام ننو یسی …… حتی اگه جوابم رو

ندی ………حتی اگه اینجا باشی اسمم رو نخوای تو برنامت بگی ……..بازم برام عز یزی به خدا قسم …..

27 08 2009
شیرین

سلام عموجون :-)
عمویی امروز 5 شنبه هستشا!!! یادت رفته به ما چه قولی دادی!!! :-O
عمویی بعضی از نظرارو هم که تاییدش نکردین!!! عمو کجایی؟مگه خودت قول ندادی مارو تنها نمیزاری!!
(من به خودم یه امیدواری دادم که تا فردا هم طاقت بیارم:گفتم به خاطر اینکه امروز برنامه داشتین حتما وقتشو نداشتین با ما حرفی بزنید جوابای بچه ها رو بدین و …. حتما فردا انلاین میشید)
عمویی هیچ وقت مارو تنها نزارین!ما بدون شما دق مییاریم!!راستی مگه خودت نگفتی برای زمان پیریمم برنامه دارم میخوام بابابزرگ پورنگ باشم!!!!
عمو جون دیگه هیچ کامنتی رو با بغض برامون ننویسین…………..خواهش میکنم با یه کامنت جدید و شاد اوضاع رو عوض کنید…
بای عموی مهربونم

27 08 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
واقعا ممنونم که اسم زهرا رو گفتین …. خیلی خوش حال شد و ازتون هم تشکر کرد … بازم ممنونم

27 08 2009
تاجیک

دوستان کامنتی سلام
شیوای صرامی مهربانم
ممنون که التماس دعای من را به تینای نازنین رساندی ، امیدوارم دنیا مثل قلبت همیشه باتو مهربان باشد!

نازگل مریمم
ممنون از لطفی که نسبت به من داری!کاش برای فراموش نکردن «این یادم باشد هایی «که گفتی همگیمان یک نخ دور انگشتمان می پیچیدیم ، اما حیف اگر یک کلاف نخم دور انگشتمان بپیچیم زود باز میشود و جمله ها ی به این قشنگی فراموشمان می شود.

همای سعادتم
ممنون از محبتت ، بابا حسابی خجالت زدم کردی !

شیوای محجل عزیز
درسته نازنینم ، اگر دوست داشتی تو هم می توانی آبجی بزرگه صدایم کنی!راستی این را یک بار به دریا گفتمبرای تو تکرارش می کنم ، گلم ، می شود دیگر نگویی آلزایمر داری ، می دانم شوخی می کنی ولی سلول های مغزی حرفی را که مرتب تکرار بشود باور می کنند !مهربانم ، من اصلا دوست ندارم روزی وجود داشته باشد که تو لحظه های قشنگ زندگیت را به یاد نیاوری !آسمان زندگیت خالی از ابرهای غم وغصه !

آغاز پایان فیلسوفم
نوشته ات خیلی قشنگ بود ،ممنونم ! بازهم از این کارها بکن. امیدوارم آدرس خانه ی زندگیت همیشه واقع در کوچه ی مهر محبت باشد!

ژاله پرجنب و جوشم
امیدوارم سولماز هر چه زودتر مشکلش حل شود ، اگر کاری جز دعا کردن از من بر می آید حتماً بهم بگو!
بهترینم ، دیروز وقتی جمله آی ملتت رو دیدم کلی ذوق کردم ،آخر خیلی وقت بود که نوشته هایت یک جورایی غمگین بود امیدوارم هیچ وقت اشک غم تو چشمهایت حلقه نزند! سلام به سولماز برسان به او بگو شب هر چقدر هم پر رو باشد آخر یک زمانی باید جای خودش را به روشنایی روز بدهد، مطمئن باشد که این جمله برای شب مشکل او هم حتماً صادق هست !

مشکات نازنینم
ممنون از لطفت ،یادت باشد این آدمها هستند که به دیوارهای خانه روح می دهند، آدمها هستند که قاب خاطرهایشان را به دیوارخانه میخکوب می کنند، آنها هستند که در شادی و غمها به دیوارها تکیه داده و گرمای وجودشان را به آنها منتقل می کنند. بگذریم ، مهربانم یک پیشنهاد برایت داشتم و یک خواهش که ازت می خواهم فقط یکم رویش فکر کنی !
یک پیر مهربان همیشه می گفت وقتی به کسی اصرار می کنی آن شخص دربرابرت موضع گیری می کند چون به نظرش کارت مشکوک می آید اگر می خواهی به مقصودت برسی یک چندوقتی موضوع را پیگیری نکن آن وقت می بینی که آدمی که تا حالا در برابرت موضع گرفته بود با جان و دل برایت کار را انجام می دهد. نازنینم بیا برای چند ثانیه فکر کن برای 1 درصد هم شده این کسی که کامنتهارا جواب می دهد و فعال کننده این سایت خود عمویت باشد بهترینم تو که عمویت را در این 8سال کاملاً شناختی می دانی که عمویت در برابر اصرار همیشه نه می گوید خودت که بهتر می دانی دوست ندارد شما بچه هایی لوس باشید که همه چیز را با اصرار می خواهند واگر به آنها داده نشود شروع به تهدید می کنند! قشنگم یادت هست عمویت تو یکی از برنامه ها می گفت لطفاً و خواهش می کنم که اول جمله بیاد یک جور کلید طلایی است خوب مگر نمی گویی خیلی چیزها از عمویت یاد گرفته ای پس چرا برای برطرف شدن شکت از آنها استفاده نمی کنی ؟!
اما خواهش ، عزیزم خوب می دانی که خیلی از آدمها هستند که از پیشرفت عمویت خوشحال نمی شوند و هر طور شده می خواهند برایش حاشیه درست کنند ، نمی گویم بی خیال شکت شو ولی می گویم اگر و فقط اگر درصدی احتمال می دهی کسی که این سایت را راه انداخته می تواند عموپورنگت باشد نگذار که از کامنتهایی که تو داری خیلی ساده شکت را از واقعی بودن عمویت مطرح می کنی آنها برای حاشیه سازی استفاده کنند می دانم که عمویت را خیلی دوست داری آخر قبل از همه از پخش نشدن برنامه ی دیروزش نگرانیت را ابراز کرده بودی ، مهربانم ، بیا مثل سایت دست نوشته ی قبلی به امید اینکه عمو پورنگت نوشته ات را می خواند برایش کامنت بگذار اگر اشتباه نکنم در آخر کامنتهای تو بود که می نوشتی «عمو یادت باشد من بیست ویکی دوست دارم بیست تا برای خوب بودنت و یکی برای تک بودنت» خیلی دوست دارم دوباره کامنتهایت مثل آن موقع ها بشود ! امیدوارم همیشه دیوارهای خانه ی زندگیت پر از خاطره های قشنگ باشد !

خانم فیاضی نازنین ، ؟؟ مرموزم و الهام جان
به جمع ما خوش آمدید امیدوارم همان طور که ما از حضور شما شادیم شماهم از همکامنتی بودن با ما خوشحال باشید !

دریای زلالم
نازنینم ، اگر از تقاطع خیابان شهید نوری و دشت آزادگان یا همان پل جوادیه خیابان دشت آزادگان را به سمت میدان بهمن به اندازه ی 2 تا کوچه یا اگر کوچه ها را در نقشه مشخص نکرده به اندازه 5/0 سانت بیای پایین تر می شود سینما شیرین و سینما توسکا که بین شان یک کوچه است یک جورایی می شود نزدیک همان تقاطع نوری و دشت آزادگان ، اما اینکه من تهران را مثل پشت دستم خوب بلدم که درش شکی نیست اما اگر آن خاطره ای که از فوت امام خمینی تعریف کرده بودم را خوب می خواندی می فهمیدی که شناخت من از این منطقه به خاطر یک چیز دیگر است ، ولی اینکه آدمهای مطرح منطقه را چرا خوب می شناسم مربوط می شود به شگرد مامان بابای عزیزتر از جانم راستش من بچگی هام از نقش اکبر عبدی تو اجاره نشینها خیلی خوشم می آمد آنها از همین موضوع استفاده کردند و به من می گفتند «ببین اکبر عبدی تو همین کوچه هایی که تو داری توش راه می ری راه رفته ، تو مدرسه های همین منطقه درس خوونده و….حالا ببین برا خودش شده اکبر عبدی «می شود گفت یک جورایی غیر مستقیم به من القا می کردند که اگر آن آدمها در این محیط رشد کردن وآدمهای بزرگی شدن پس تو هم می توانی! خداییش هم در اعتماد به نفس آدم خیلی حرفها یشان تأثیر داشت ، اما نمی دانم چرا شگردشان برای من کار ساز نبود ؟!
دریای وجودت از کدورت بدور !من هم دوستت دارم آبجی کوچولو !

مهرعزیزم
موضوع دلیل اطلاعاتم را برای دریا توضیح دادم مهربانم فکر نمی کنم احتیاج به تکرار باشد ، راستی از بابت نظر هایی که در درددل خانه دادی ممنونم ، امیدوارم در پیشرفت کارهاو پروژه ات موفق باشی! امیدوارم همیشه مهرمهربان روزهای اول باشی!
سحرم
امیدوارم در کارهایت همیشه موفق باشی راستی با یوسفی در مورد کارت صحبت کردم گفت مشکلی نیست می خواند و نظرش را درباره ی کار می گوید !توکل به خدا ، انشاالله بعد از ماه رمضان با هم می رویم پیشش! برایت بهترینها را آرزو می کنم ،امید وارم خوشبخت دنیا و آخرت باشی!

مائده ی آسمانیم
نه عزیزم عسلی که من فکر می کردم نیست امیدوارم عسلی که تو می گویی روحش قرین رحمت الهی باشد ! سفره ی قلبت آکنده از پاکی !

زهرا متینم
اولاً این وظیفه ی من است که برای خواهرم دعا کنم،دوم اینکه نازنینم خیلی متأسف شدم که بچگی جلوی رسیدن به هدفهایت را گرفته در مورد بستن یا نبستن وبت مختاری در مورد کنار گذاشتن بچگیهایت هم فقط می تواند آرزو کنم هیچ وقت از کرده ات پشیمان نشوی، اما مهربانم یک توصیه برایت دارم همیشه یک عکس از بچگیهایت که یک لبخند جانانه روی لبانت است همراه خود داشته باش تا اگر یک روز دنیا سرعت با تو بد تا کرد با نگاه به عکست یادت بیافتد یک روزی عجوبه ی قرن بودی، که هیچ چیز نمی توانست جلوی راهت را بگیرد چه برسد به این بزرگترهای کودکی گم کرده ! امیدوارم در همه ی کارهایت موفق باشی !

خدایا دوستان کامنتیم هرحاجت و آرزویی دارند اگر به صلاحشان است برآورده کن واگر نیست بهتر از آن را قسمتشان گردان!
التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

27 08 2009
بهار

سلام عمو داریوشم
سلام خانم (؟؟)
من با شما موافقم! اما خدا وکیلی از حق نگذریم سطح توقع بچه ها خیلی کمتر شده،توقع من که 0 شده! با این که در طول این همه مدت عمو فقط یه بار اونم تو سوالات جوابمو داده ولی واقعا از ته ته قلبم اصلا توقعی ندارم. قبلا هم گفتم به عمو هم گفتم همین که لطف میکنن اینارو میخونن کلیه…

عمو اگه خیلی خسته میشید یه هفته کامل استراحت،خوبه؟ ما هم کامنت میذاریم،شما بعد یه هفته بخونید؟ چطوره؟؟؟ ما هم دق مرگ میشیم میره،ولی اشکال نداره می ارزه!!!ولی قبلش به ما بگید ها…

عمو (؟؟) میگه شما از خواب و استراحتت میزنی! آره؟؟؟ عمو این چه کاریه؟ به خدا ما عموی سالم میخوایم ها!!! عمو از این به بعد شما 8 ساعت در طول روز میخوابید (این دستور نبود ها یه خواهش از طرف دخترتون بود)
عمو خواهش میکنم به فکر خودتونم باشید

27 08 2009
محدثه

عمو جان سلام
.
.
طاعات و عبادات تون مورد قبول حق
.
.
الان نزدیک اذانه وخدا هر چیکه بنده هاش ازش بخاد اجابت می کنه
.
.
من چیزای زیای از خدا میخوام
.
که بیشترشون رو باید به خدا در گوشی بگم و گفتم
.
.
باتوجه به موضوع آپ این بارتون که نوشتید :

…تمامی نوشته های من نشات گرفته از اعماق وجودم است با همه احساساتی که در قلمم جاریست بگونه ای که جوهر آن به سرچشمه قلبم می رسد …
.

یه آرزو میکنم
«««««««««««««««« جوهر قرمز قلبتان همیشه ماندگار باشد»»»»»»»»»»»»»»»»

مثل همیشه
دست علی یارتون************خدانگهدارتون
تو قلب ما می مونه************ امید دیدارتون

**********************************التماس دعا*************************************

27 08 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

به نام خداي مهربوني كه بهترين عموي دنيا واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
عمو جونم سلام…
عمويي همين چند دقيقه پيش اذان گفتند…
پس نماز و روزه تون قبول…
عمو خيلي خوب شد كه امروز اميرمحمد عزيز شعر امام زمان (عج) رو خوند…
پس:اللهم عجل لوليك الفرج…الهي آمين…
عمو تو رو به خدا مواظب سلامتيتون باشيد…
سلامتي شما از همه چي واسه ما بچه ها واجب تره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
من از نصيحت كردن متنفرم…
ولي خب نمي خوام عموم به خاطر ماها به چشماش آسيب برسه و ضعيف بشه يا قرمز بشه…يا خيلي زود خسته بشه .
عمو به قول بهار:ما عموي سالم مي خواهيما…
ما مي خوايم كه عمو مون هميشه شاد و پر انرژي باشه و هميشه سرحال و پر جنب و جوش سر فوق برنامه برنامه حاضر بشه…
عموي گلم ما بچه ها هم از شما التماس دعا داريم…
هميشه ميگن:اول براي همه دعا كنيد بعد براي خودتون…
پس عمو جون اول براي همه ي بچه ها دعا كنيد بعدشم براي من…
مخصوصا براي جواب كنكورم كه تو راهه و نمي دونم چرا هنوز نرسيده!!!همش ميگن يا هفته ي اول شهريور مياد…يا هفته ي دوم يا آخر شهريور…خدا داند كه جواب كنكور بنده كي مي آيد…
پس:
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار قديمي و پر و پا قرص و هميشگي عمو پورنگ مهربون…

27 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام سمیه تاجیک نازنینم،قربونت برم که اینقدر مهربونی.بوس بوس بوس…همش از نوع شکلاتی!
سولماز کچل!(یادتونه دیگه؟جوجوی سیاهه کچل!) مشکلش زیاد خوب بودنشه غصه زیاد میخوره…واسه همه!خودش هیچ مشکلی نداره!
دریا دوستدار عمو،قربونت برم ببخشید دیر جواب دادم…شرمنده..آره فدات شم علی فرهادروش پسرعمومه..به قول عمو که میگفت فرضیایی فقط خانواده خودشون هستن،فرهادروشم همینطوره!بازم شرمنده..دوستت دارم آجی
مائده،آجی نازه،
رامینا به صورت زیرپوستی شیطونی میکنه!بسیار شیطونه اما اصلا نشون نمیده چون بسیاااااااار خجالتیه..
(دختر عموی موخرگوشیتون)

27 08 2009
نرگس آهوی مهربون بهاری

سلام به عموپورنگ گلم…راستی راستی این خودتونید که اینجا مینویسید؟؟؟
عمو جون یادتون نیست توی جشن پرشین بلاگ که اومده بودم شما هم بودید بهم گفته بودید بهم سر میزدید ولی نمیدونم سر نزدید؟؟؟
راستی من الان حافظ جزء30 قرآن کریم هستم…خداکنه که در آینده ای نه چندان دور بتونم معلم قرآن بچه ها بشم…آخه به این کار علاقه دارم…
این هم وبلاگ قرآنیم هست…به هرکدوم از وبلاگام که خواستید سر بزنید خوشحال میشم عموجون…:
http://quorankoodakan.persianblog.ir
خیلی دوستون دارم عمو…توروخدا جوابم رو هم بدید عمو…
همیشه موفق و پاینده باشید…

27 08 2009
نرگس آهوی مهربون بهاری

ببخشید عمو آدرس درست وبلاگم اینه.
موفق باشید.

27 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
امروز برنامه فوق العاده بود … هم آموزنده بود ، هم شاد بود و هم پر انرژي…. به هرحال دلمون را شاد كرديد…. خدا دلتون را هميشه شاد كنه. ممنونم و خسته نباشيد. طاعات و عباداتتونم مورد قبول حق.
قلبم سبك شده… از قلب مهربونتون ممنونم. مراقب خودتون باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان
___________________________________________
آجيهاي گلم ! نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق.
* آجي مهر مهربونم !* عزيزم ! من منظورم كس خاصي براي حرفهام نبود . من كه فقط قسمت دستنوشت را نمي خونم به تمام قسمتها سر زدم و حرفها را خوندم … توي بعضي از كامنتها كه اصلا يادم نيست مال كي بود و نبود يك حس پنهان دلگيري و گوشه كنايه و حسادت وجود داشت كه آدم رو آزار ميداد…. حالا هم چيزي نشده قراره ديگه مثل سابق بشيم ، همون نقطه قشنگ دوستي ومحبت وخدا و همدلي. دوستت دارم. حلالم كن. التماس دعا.
*آجي گلبرگ عزيزم !* بابا سن رو نكن، خانمي !…. اينجا بزرگتر از تو هم هستند. اگر پيگيري كني همسن دايناسور هم پيدا ميكني. (شوخي ) دوستت دارم، هميشه نوشته هايت را مي خواندم. اينجا متعلق به همه است ، سن و سال نداره فقط يه قلب پاك و يك نيت پاك ميخواد…. بايد دوباره با هم بسازيمش مثل قبل.
* آجي فياضي عزيزم !* رفتن آدمها چيزي را حل نمي كند. مهم با هم بودن ماهاست….روزي با اسم گمنام اومدي و امروز با اسم خودت. بايد به هم كمك كنيم تا به تكامل شخصيت برسيم …. توي يك دنياي پاك و كودكانه.
* آجي هماي گلم !* نامه هايت را همينجا براي عمويت بنويس…. اينجا مال همه ماست. تو كه حق كسي را پايمال نكردي….اگر تو نامه ات را واسه عمو پست كني ما چه جوري چيزي ازت ياد بگيريم. دوستت دارم.
* آجي فرزانه !* براي بابات دعا مي كنيم… اگر كسي ختم قرآن را گذاشت من هم هستم.نگران نباش ، لطف خدا وسيعه.
*آجي فائزه گلم !* براي مادر بزرگت دعا مي كنيم.
* آجي بزرگه سميه جون ، همسنه خودم !* كسيكه اگرچه همسن منه… اما وسعت عقل و دلش از من خيلي بيشتره…. پس احترامش هم واسم واجبه… دوستت دارم ، خيلي زياد. ممنونم از دعاي خيرت و كاري كه انجام دادي. اميدوارم بهترينهاي خدا نصيبت بشه.
براي آرزوهاي تك تكتون آمين گفتم ….ژاله گلم، درياي گلم ، بهار قشنگم ،سميه مهربونم ، فائزه گلم ، مهر مهربونم و تمام كسانيكه اينجا آرزوشون را نوشتند…. معصومه جون! آرزوت خشن بود… ترسيدم…. نكنه بخوره دقيقا توي كمر من….اما من نميخوام دلشو بشكنم…به هرحال ،آمين.

27 08 2009
رامینـــاحسینــــی

سلام
ژاله ممنون…خدامرگم مادر…این چه مدل توصیفی بود؟!!!
اما راست میگیا……….خوشبختانه یا متاسفانه قبول دارم اینو راست گفتی20امتیزاینجا20امتیازاونجاشد40تا10تابخاطر تاخیرصبحت کم میشه…….میشه30 امتیاز………!!!!!!!

27 08 2009
رامینـــاحسینــــی

الهی بمیرم ژاله جونممممم دلم به10امتیازه که کم کردم5 امتیاز بهت میدم واسه اینکه برام تاکسی گرفتی…..تابرسم خونه 10000بارمردم وزنده شدم….اما تجربه خوبی بود!!!یادت باشه35امتیاز…..

27 08 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
پیام ابجی تینا به عمویی جون و ابجیهای گل:
سلام عمو جون جونم،سلام ابجیهای مهربونم…
عموی مهربونم دلم براتون خیلی تنگ شده و همینطور برای ابجیهای گلم.
می خوام یه خاطره یا بهتر بگم بهترین لحظه ی عمرم را بگم:عمو جونم دوشنبه می خواستن حرم را بشورن تمام درهای حرم یا رواق را بستن و کسایی که توی حرم بودن رو میذاشتن دور حرم دور یا طواف کوچولو بزنند و حرم اقا را بوس کنند و زیارت کنند من هم توی حرم بودم و تونستم حسابی زیارت کنم عمو تویه تک تک رواقها،مسجدها به نیابت از شما نماز و دعا خواندم و همچنین برای ابجیها و بچه های دست نوشت،امیدوارم خدا قبول کنه.
عمو جونم خیلی دوستون دارم…تا یکشنبه که میام دست نوشت و برنامتون را نگاه می کنم خدافس…
التماس دعا.
(برادرزاده شما تینا)
____________________________
ابجیها دعاگویتان هستم سر سفره ی افطار من حقیر را یادتون نره.
التماس دعا…
تینا دوستون داره.

27 08 2009
رامینـــاحسینــــی

سلام عمو جون خوبین؟
امروز روز خوبی بود……تجربه های زیادی کسب کردم……..

دیروز باژاله تصمیم گرفتیم که امروز بریم بیرون!!!گفتیم بریم سینما….زنگ زدم(عموخجالت و گذاشتم کنار!!!!!به مامانم هرچی گفتم زنگ بزنن سینماگفتن خودت بزن !!!! زنگ زدم)اما حالم گرفته شد……فیلمشون ساعت5عصربود!!!!!!!!موقع فوق برنامه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هیچی اینجاشانس نیاوردیم!

بعد گفتیم بریم پارک…………..به مامانم هیچی نگفتم میدونستم نمیذارن!اما به ژاله گفتم باشه….پیش خودم گفتم موقع رفتن به مامانم میگم راضی میشن!

صبح بیدارشدم ….مامانم گفتن بلاخره کجامیرید؟گفتم بیرون…..گفتن بیرون کجا؟ وای عمو مجبورشدم….نباید دروغ میگفتم گفتم پارک!!!!!!!!
بله همون شد…حساسیت خواهرضیائی!!!!!پارک واسه چی میخواین برید؟معتادا هستن خطرناکه!!!!!!!!!
هیچی….یعنی رفتتنمون کنسل شد/؟

گفتم باشه پارک نمیریم یه جادیگه میریم…..
مامان جون:باچی میری؟پس بگو ژاله بیاد بالاتر که تو هم تایه جاپیاده بری….(اخه عموجون تاحالا تاکسی تنها سوارنشدم!!!!!)گفتم چشم…

مامانم رفتن بیرون….
ساعت10بود….قرار منو ژاله ده و نیم….داشتم حاضرمیشدم….دکمه مانتوم افتاد….عمو خواهرضیائی رفته بود….هیچ مانتو دیگه م هم اتو نداشت!4تاراه داشتم!

با مانتو چروک برم(که ضایع بود!!!!!!!)

به ژاله بگم نمیام!!!!!(که نمیشد….!)

2راه میموند…به قیمت سوزن رفتن تو دستم که دکمه مو بدوزم…

یاسوزوندن دستم که یه مانتو اتو کنم!(سوزوندن دست تجربه داشتم!)
گفتم سوزن رفتن تو دست و تجربه کنم!
اما نه خداروشکر………دکمه رو دوختم…عموووووووووووووووو من میتونم….یعنی تونستمممممممممممممم……………..! داداشم خونه بود…بهم گفت رامیناتومیتونی(مثه شمابه متین میگین تو میتونی) پس بدوز دکمه رو….
خلاصه عمو جون تجربه قشنگی بود!

این مشکل حل شد…..رفتیم سراغ یه مشکل دیگه….باید میرفتم…..اماچه جوری؟
پیاده نیم ساعت طول میکشید ساعت ده وربع بود!!!!زنگ زدم اژانس….عمو من میتونممممممممممم خودم زنگ زدم!!!! شد2بار……(سینماهم خودم زنگ زده بودم)عمو تونستم…….!!!!

حالا سوار ماشینم….میبینم ژاله نه اس جواب میده نه میس!!!

گفتم هیچی خانوم محترم خواب موندن!!!بلههههههههه عمو…..چون شمادعاکردین امسال سالی باشه باابرو برای همه من اینجاباید نمیگفتم…..پس یه جور دیگه میگم….ژاله یه خورده دیرکرد!!!اما عمو باعث شد من بفهمم که من میتونممممممم!!!!!
رفتم مجله کولاک خریدم!!!!!!!

رفتم لوازم تحریری تنها….! پاکت نامه خریدم!!!!!

رفتم کارت نت خریدم…

عمو دیدین چه روز باتجربه ای بود!!! فکرکنم اگه فامیلی اشنایی منو میدید باورش نمیشد!!تجربه کسب کردم تاژاله جون اومد!!

27 08 2009
رامینـــاحسینــــی

وای جقدر طولانی شد!!!!!
شرمنده….
بقیه شو تند میگم…آخه نگم خوابم نمیبره!
ژاله اومد میخواستیم بریم باشگاه باید از پارک رد میشدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وای وای….مامانم گفتن پارک نرید نگفتن ازش رد نشید که….عیب نداشت که؟مگه نه؟!!!
تاازپله ها رفتیم پایین عموجون حسین(داداش بابام)جلومون ظاهر شدن!!!!!!!!!!!

لو رفتییم!!!!!!!!!!!!!!!!اما نه….بعدازاینکه سلام احوالپرسی وخداحافظی کردیم….

به ژاله گفتم عموم بود……نمیدونم چرا؟ اما باحالت تعجب میپرسید عموی واقعی یعنی؟!
بله….شاید واسه اینکه رسمی صحبت میکردیم…بود…..نمیدونم….بعد ژاله گفت رامینا لو رفتیم الان به مامانت میگن!
گفتن نه خیالت جمع….سالی یکبار میبینیمشون!(ازعیدنوروز ندیده بودمشون..)سالی یکبارمیریم خونه هم…سالی یکبارم اتفاقی تو خیابون!میشه سالی2بار….ازاین لحاظ لو نمیرم

رفتیم باشگاه ژاله…واییییی عمو فقط بزن بزن بود….میخواستم فرار کنم دیدم ضایعه..منم که شجاعم و ورزشکار! شیرجه رو اسفالت منم مدال دارم! هیچی موندم…
وای عمو اگه بدونینوووچه ضربه هایی میزدن…ماشالله ژاله خودمون…وایییییی چندبار پرت شد اما انگارنه انگار!!!! من اگه یکی اونجوری پرت شم درجا میمیرم!!!!!!!!

واییی عمو ژاله موخرگوشی جدی موهاش خرگوشی بود!!!!به جان خودم……..من یاد نت افتاده بودم میخندیدمممممم…..اخه واقعا موخرگوشی بود!!!قربونش برم…

عمو عکسای پارسال که اومده بودیم پیشتون وسالهای قبل هم که خودش اومده بود دیدم!!آخیییییی……یادش بخیر………..

مجله کولاک هم دستم بود……!
همه بچه ها جذب مجله شدن……یکیشون که انگارداشت انشا میخوند بلندبلند خوند!!!!

عمو گفتم ورزشکار معروفم!! استادشون منو میشناختن!!وای عمو شیرجه رو اسفالت!!!!!
شوخی کردم…….عکس منو و ژاله رو دیده بودن وازجریان نامه ها خبر داشتن!

وقتی کلاس ژاله تموم شد….رفتیم تو پارک عکس گرفتیم…عمو ژاله گفت دیگه؟
مجله رو گرفتیم وسط خودمون دو طرف…….دوست ژاله عکس گرفت!
بعدهم اومدیم باز من تجربه کسب کردم….ژاله واسم تاکسی گرفت…تنها اومدم خونه!!!!!!!
به مامانم گفتم…….مامان دیدین مثه متین به من همه میگن تو میتونی!!!!!! من تونستم!!!!!

اینم بودخاطره یکروز قشنگ باژاله موخرگوشی جونم….

ببخشیدسرتون و درد اوردم…..خیلی هم ببخشید….خیلی ببخشید…واقعا معذرت میخوام….

عموووو فردا جمعه ست برنامه ندارید!!!!
خداکنه زودتر شنبه بشه….
دوستتون داریم
دست علی یارتون خدانگهدارتون

28 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سحر جان سلام
ممنون از لطفت
اما من جايي نرفتم فقط دارم سعي مي كنم به قولم عمل كنم
اگه گمنام اومدم به اين خاطر بود كه فكر ميكردم حضور يه جوون در باطن كودك رو تو جمعتون نپذيرين ، راستش خجالت مي كشيدم اما حالا نه خجالت مي كشم و نه مي ترسم
و اگه با نام خودم اومدم براي اين بود كه بگم اين منم، اگه اشتباهي مي كنم ناخواسته است نه از روي هدف، اگه بچگي مي كنم، واقعا بچه ام، اين منم ، خود واقعيم و ديگه از حرف هاي آدم بزرگا و حتي احتمالا دوستام نمي ترسم
تا عمري باقي است منم هستم
و تموم سعي ام كودك موندنمه
از محبتت بازم ممنون
التماس دعا

28 08 2009
مائده

به نام خدایی که همیشه آرامش بخش قلب نا آرامم هست …
سلام عموی مهربونم … سلام بهترین عموی دنیا … سلام عموی همیشه آشنایم … سلام عموی من … سلام …..
این همه سلام رو نوشتم چون هنوز پر سلامم …. سلام هایی که برای شماست … به نیت سلامتی شماست … آخه بس نبود ؟؟ 8 سال سلام کردید و جواب دادم و نشنیدید … بس نبود ؟؟؟ حالا من می خواهم سلام کنم … سلام کنم و بدانم که میشنوید … نمی خواهم جواب بگیرم مثل خودتان که نمی خواستید جواب بگرید …. فقط میخواهم بگویم …
امشب شوری اشکم با اهی از اعماق وجودم در هم آمیخت … سر سجاده ام مثل همان روز اول که آمدید با عشق سجده کردم … سجده ای برای شکر … همیشه عاشق سجده بودم میگن قشنگترین تجلی بندگیه !!! هر وقت میخوام بزرگی احساسمو به خدا بگم سجده میکنم و در سجده آروم آروم باهاش حرف میزنم … براش میگم که چقدر نعمتاش بزرگه … میگم که اگه از صبح تا شب هم به درگاهش سجده کنم بازم بدهکارشم … برای تک تک نفس هام … برای هر ثانیه که هستم … همیشه وقتی آرزویی میکنم و خدا برآوردش میکنه … زودی میگم کاشکی از خدا یه چیز دیگه می خواستم … اما وقتی خدا شما رو بهم داد … وقتی دلتونو برای شنیدن و باور کردن حرفام از همیشه مهربون تر کرد … به خدا گفتم : بابا … تو آخر معرفتی … بهترینو بهم داد … ازت هیچ چیز دیگه ای نمی خوام … ازت همین بودنشو میخوام و بس … میخوام بود حالاش بشه موندن همیشش … امشب دومین دعای توسلی رو که نظر اومدنتون به وبلاگم بود میخونم … خیلی وقت پیشا نذر کردم اگه اومدین تادو سال هر شب جمعه دعای توسل بخونم …
تا دوسال … اگه همین الان برید من تا دو سال دیگه هر شب جمعه با خدا خلوت میکنم و بهش میگم : شکرت … دیدی بالاخره اومد … بالاخره شنید … دیدی تو دستمو گرفتی تا من نشم یه نقطه ی کوچولو که بین میلیون ها آدم براش دست تکون میده … دیدی حالا شاید خیلی سال های دیگه وقتی داره خاطراتشو مرور میکنه یادش بیاد مائده ای هم بوده … مائده ای که همراه با اون به همه ی غمهای بزرگ و کوچیک دنیا میخندیده … خدایا شاکرتم ولی چقدر زود تموم شد … چقدر خواب شیرینم کوتاه بود …
نه خانم (؟؟) … عادت نکردم … عادت نکردم و برایم عادی نشده بودن عمو … حرف هایم تمام نشده … اگر یاوه میگویم از این روست که نمیدانم چرا چگونه بگویم … وگرنه هنوز دنیایی حرف دارم … 2 هفته برای این همه حرف کم نیست ؟
8 سال گفت وشنیدم … تو تمام این 8 سال با تمام کلماتش زندگی کردم … خندید و خندیدم … یادم داد و یاد گرفتم … مثل یه معلم واقعی که زندگی رو به شاگردش سر مشق میکنه … نوشتم … نوشتم مشق عشق به خدا رو … مشق بخشیدنو … نوشتم و یاد گرفتم بگذرم … یاد گرفتم تو دلم جای کوچکترین کینه ای نباشه … مگه میشه انقدر زود حرف هایم تمام بشود … از عکس ساکتش هم که بپرسی به تو میگوید … که ای بابا این دختر انقدر هذیون برای گفتن داره که حد و حساب نداره … اما ؟؟؟ اما اگه نذاری همین هذیوناش رو بگه تو دلش میمونه … میشه یه بار غم تو صندوقچه ی دلش ….
عمو امشب گریه کرم … نه برای رفتنتون از اینجا … نه از ترس این که من ناراحتتون کرده باشم … از غم بغض شما … چی ؟؟؟ الان میگید بغض شما به من چه ربطی داره … بابا دست مریزاد … ما انقدرم نا مرد نیستیم …. بالاخره یه چیزهایی ازتون یاد گرفتیم … مثلا این که اگه با لبخند کسی قهقهه زدی با بغضشم هق هق کنی … دیگه نمیدونم باید چی بگم … جدیدا خیلی طولانی مینویسم … اما اگه ننویسم !!!
فقط یه چیزه دیگه …. امید وارم هر وقت که چشمامو باز میکنم …. مثل یه قاصدک که رها شده در آزادی کودکانه بیام اینجا و بگم … سلا م عمو … سلام … سلام … سلام …..

کسی که برای عموش قشنگترین ها رو آرزو میکنه مائده

28 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای بخشنده
سلام عمویی و آجی ها
اومدم یه چیزی بگم که برای آجی هام ناراحت کننده اس..اما باید بگم!
سولماز امروز وبشو بست..خیلی با هم صحبت کردیم خیلی اصرار کردم که وبشو حذف نکنه..
حذف نکرد اما بست تا وقتی که بتونه بیاد شایدم نتونه بیاد..مطالبشو ثبت موقت کرد..دلم نمیخواست خاطرات قشنگمون باهم از بین بره.خوشحالم که حذف نکرد..
سولماز عمویی رو خیلی دوس داره اما نمیتونه وبلاگ نویسی رو فعلا ادامه بده..
وبلاگ داشتن مهم نیست…
مهم دله که به دل راه داره…نه؟
اینکه همه چیزایی که مربوط به عموییه حذف کرده به خاطر اینه که دوس نداره وبلاگی که برای عمو فعالیت میکرده خاک بخوره و بعضیا نیان بگن که اینم رفت!!!نذارن به حساب دوست نداشتن عمو یا خسته شدنش…

خلاصه اینکه خواهش میکنم مثل اوندفه پیامک بارونش نکنین که چرا؟چرا؟چرا؟!منم خیلی دوس داشتم مثل قدیما تو وبش بنویسه هر راهی بلد بودم بهش گفتم نشد که نشد..
سولماز بهتره…خیلی بهتر از این یک ماه..ممنون که دعاش میکنین..
(دخترتون)

28 08 2009
قلقلک

سلام بر بهترین عموی دنیا!من واقعا و دیوانه وار مثه بچه ها دوستون دارم!می دونین چرا؟چون همه خاطره های کودکیه منو شما یه جورایی رقم زدین …………..با شما گره خورده!هنوزم بعضی از حرفاتونو گوش می کنم!جالبه نه؟…………….من بیشتر از اینایی که فک کنین سنمه!ماهین!الهی همیشه موفق باشین!

28 08 2009
قلقلک

به نظر شما این نامردی نیس که همه منو مسخره کنن؟منم دل دارم!دوس دارم ببینم کسی رو که با تک تک لحظه های کودکیه من بازی کرده!من وقت ندارم بیام اینجا و از بین این همه عاشقای کوچیک و بزرگ بگردم و ببینم که شما جواب کامنت منو دادین یا نه؟ولی دوس دارم یه رد پا ازتون تو وبم ببینم حتی اگه نوشته شده باشه:از طرف بهترین عموی دنیا!واقعا خوبین!خوش بحالتون!می دو نستین من همیشه اول برای شما دعا می کنم بعد برا بقیه؟

28 08 2009
مریم

بنام خدا
سلام بهترین عموی دنیا و سلام به همه ی دوستانم

از نوشتن گفتین از جوهر از کلمه به کلمه که از عمق قلب بیرون میاد و بر روی کاغذ نگاشته میشه.
منم نوشتن بلد نبودم اما یاد گرفتم که هر چه که دلم میگه به زبون بیارم روی کاغذ بیارم . ووقتی که می خوندم خوشم میومد از اینکه دلی نوشتم از اینکه انقدر قشنگ میشه نوشت انقدر قشنگ میشه با خدا حرف زد… برای خدا مینوشتم شاید نامه هایی بود که برای خدا می نوشتم و خدا اجابت .
با نوشتن و حرف زدن به خدا نزدیک میشدم و نزدیک تر میشم .
خیلی حرفا داشتم و دارم که بگم به شما . شمایی که 8 ساله با اومدنتون منو عوض کردین مسیر زندگیمو تغییر دادین اینکه تمام این 8 سال مدیون محبتهای شما هستم . اینکه من اگه اینجا هستم اگه انقدر مهربونم به خاطر محبتهای شماست به خاطر اموزش های قشنگ شماست. خواستم بنویسم از همه دلتنگیهایم از همه حرفام ولی وقتی میبینم اینجا انقدر شلوغه انقدر محبت زیاد هست انقدر حرف هست که شاید صدای من نه بهتره بگم نوشته های من به چشم های قشنگ شما نمیاد خستتون میکنه از این همه کلمه و جمله های یکنواخت و متنوع.
ننوشتم نمی نویسم چون دوست ندارم ناراحتی شما رو ببینم چون نمی خوام که شما رو اذیت کنم . چون نمی خوام …
یاد گرفتم در مقابل چیز هایی که دوستشون دارم و نمی تونم بهشون برسم و نمی تونم دشته باشمشون و نمی تونم بگم و نمی تونند که باور کنند سکوت کنم.
چیزی بالاتر از سکوت نیست .
و سکوت می کنم ….
امیدوارم که همیشه اینجا باشید همیشه اینجا برای گفتن حرفا و برای حرف زدن باشما برقرار باشه.
امیدوارم که این دوستی ها پابر جا بمونه برای همیشه اگرهم روزی نشد که بمونه
یادمون باشه که روزی روزگاری اینجا اومدیم و دوستی هامونو با هم تقسیم کردیم و با هم بودیم تا باشیم.
یادمون باشه تو قلبهامون همدیگه رو صدا کنیم و دوستی هامونو فریاد بزنیم .
یادمون باشه که اومدیم تا موندگار باشیم با خاطره های شیرینمون با حرفهای قشنگمون و با دوستی های جدا نشدنیمون.
یادمان باشه که خوب باشیم و خوبی کنیم ومهربون باشیم و گذشت داشته باشیم.
اینها ماندگار ترین هستند.
موفق و سربلند باشید.
خدانگهدار.

28 08 2009
سرزمین رویاها

به نام خدا
سلام به شما بهترین عموی دنیا و خسته نباشین.
عموجون دست نوشتتون واقعا عالیه.
دستتون درد نکنه.
خب منم یکی از همونا که توقع شون خیلی زیاده. البته خیلی زیاد بود ولی دیگه نیست. و بازم یه بار دیگه ازتون عذر میخوام.
با دوباره خوندن پست «یکی از هزاران..» فهمیدم که چه کار اشتباهی کردم. واقعا درسته و حق با شماست، چون شما نمیتونین به تک تک کامنتهای ما جواب بدین. واقعا ازتون عذر میخوام.
عموجونم منو ببخشید که با توقعات بیش از حدم باعث ناراحتیتون شدم.
عمو ببخشید.
فعلا
خدانگهدار

28 08 2009
مریم

عمو جون
حالا که بیدارید و موقع سحر هست موقع عبادت و رازو نیاز تو روخدا مامان منو که آسم داره و همه ی مریض ها رو دعا کنید.
برای شفای همه ی بیماران دعا کنیم.
التماس دعا.
سحرتون بخیر

28 08 2009
سرزمین رویاها

صدای جیک جیک گنجشکا

صدای شرشر آبشارها

پریدن شاپرکها روی گلهای قشنگ و زیبا

صدای خنده و شادی عمو با بچه ها

چقدر قشنگه اینجا

پر از شادی و خنده ست

هیچ غمی نیست تو سرزمین رویا

آره . سرزمین رویاها یه سرزمین رویایی که هیچ بدی و ظلمی توش نیست،که همه آدما با هم مهربون و دوستن.

سرزمین رویاها ، سرزمین خیالی هست که ما بچه ها تو ذهنمون واسه خودمون ساختیمش.یه سرزمین که هیچ چیز و هیچ کسی نمیتونه خرابش کنه.یه سرزمین که حاکمش مهر و محبته و هیچ دشمنی تو این سرزمین وجود نداره.
.
.
عموجونم تو سرزمین رویاها منتظرتون نشستیم
خدانگهدارتون

باتشکر
سرزمین رویاها

28 08 2009
سیده فائزه

سلام اقای فرضیایی دستونشت دستنویستونو خوندم خییلی جالب بود خوندن احساس واقعی شما

امیدوارم حالا که امده ای علا وه بر چیزهایی که درک کرده ای درک کنی که چقدر نبودنت سخت بوده!

و رفتنت سخت تر….حتی شده به کامنتها جواب نده…

اما فقط و فقط در بین ما باش!

28 08 2009
سیده فائزه

کاش ما ادم ها قبل از انکه اتفاقی برایمان بیفتد به فکر روزهایی باشیم که باید در کنار هم بمانیم تا افسوس خوریم!

28 08 2009
سیده فائزه

منظوریم افسوس نخوریم!

راستی مرسی.به خاطر اون عکس که اون بالاست و برنداشتی…خیلی اقایی….

یک نکته دیگه این که من ترم تابستونی برداشتم این هفته امتحانامه 3 تا بیشتر نیست

ممکنه نیام اینجا…اما واسم دعا کن چون خیلی سخته!

مواظب خودت باش. صبح به خیر….خدانگهدار

28 08 2009
سیده فائزه

مثل اینکه الان تو اینترنتیا!
خدایی اون ایکونه که روش نوشته هنر الان اضافه شد…برو بخواب این وقت صبح اینجا چی میخوای برار ؟؟

(این به لهجه گیلگی بود….یکی نیست بگه خودم این وقته صبح اینجا چی میخوام….

28 08 2009
سیده فائزه

مثل اینکه راستی راستی خواب از سر من پریده!

28 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی!
واییییییییی لو رفتم که!
عمو من از بدقولی بدم میاد..اما جدیدا خیلی بد قول شدم همش صبحا قرار میذارم با دوستام همشم خواب می مونم!بنده خدا رامینا نیم ساعت منتظر من بود…البته خوب شد!تجربه کسب کرد!
عمو یه برنامه هم راجع به قول و مسئولیت پذیری داشته باشین مشکلم حل میشه انشاالله!
____________________________________________________________________
گلبرگ عزیزم سلام…خیلی ممنون بابت آهنگ..لطف کردی عزیزم.با صحبتای شما و دریا دوستدار عمو و
سحر از گیلان …موافقم..اما منکه اون اولا مشکل داشتم الان خیالم راحت شده مثل قبل واسه عمو مینویسم!!!!(عمو هم بنده خدا تو دلش میگه: کاش خیالت راحت نمیشد!!!)ممنون که اینا رو نوشتین..منتظر بودم یکی بگه!یکی که بزرگتر باشه..ممنون ممنون ممنون
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد
(دخترتون)

28 08 2009
مائده

به نام خدایی که مهربون ترینه ….

سلاممممممممممممممممم عموییییییییییییییییییییییی ….
عمو جونم … بالاخره شما هم رنگ تعطیلات رو دیدید … فکر کنم این اولین باریه که از برنامه نداشتنتون زیاد ناراحت نیستم … آخه خسته میشین …. امروز میتوین حسابی استراحت کنین …
جمعه و جواب کامنت و اینا هم بی خیال عمو …
وای رامینا …. تو هم که مثل منی … منم تونستم !!!! (آخ عمو جون خیلی زیاد شد برای رامیناس ولی با نمکه اگه حوصله داشتین بخونین )عمو جون اگه براتون تعریف کنم با خودتون میگین … ای بابا طرفدارای منم چه هوشی دارن (خنده )
عمو جون من دیروز بالاخره تونستم به رامینا بعد 2 ماه اس ام اس بدم ….. تونستمممممممممممم!!!!
هورااااااااااا !!!
دیروز دایی وسطیم (24 سالشه ) خونمون بود … ساعت 10 دقیقه به 5 برنامه ی عمو شروع نشد …
حالا منو میگید … هی غر میزدم … میگفتم اگه امروزم عموییم نیاد … من دیگه دیوونه میشم …
عمو نمی خواستم از جلوی تلوزیون برم گوشیمم نزدیکم نبود … به داییم گفتم : یه دقیقه گوشیتو میدی ؟؟؟
با کنجکاوی پرسید میخوای به کی زنگ بزنی ؟؟؟؟
من گفتم به کسی زنگ نمیزنم … میخوام زنگ بزنم 162 بگم دوستشون ندارم ….
حالا دایی منم فکر کرده دارم باهاش شوخی میکنم … گفتم اصلنشم شوخی نمیکنم و بلند شدم …
حالا داییم کنجکاویش دو برابر شده ببینه من واقعا زنگ میزنم یا نه …
منم اومدم اتاقمو زنگ زدمو گفتم : سلام . خسته نباشید … چرا دو روزه عمو پورنگ نمیاد ؟؟ خدافظ .
از اتاق که اومدم بیرون قیافه ی داییم شبیه علامت تعجب شده بود … گفت یعنی :جدی جدی زنگ زدی ؟؟
خندم گرفت گفتم :مگه عیبی داره …
با کنجکاوی پرسید : چی گفتی ؟؟؟؟
عمو انقدر تعجب کرده بود که حد و حساب نداشت … منم گفتم چی گفتم … بعد دایم گفت : خوب ! اونا
چی گفتن ؟؟؟ عمو انقده بهش خندیدم … گفتم مغز متفکر رو پیغام گیره چیزی که نمیگن … (خنده )
برنامتون که شروع شد … منم مثل همیشه برنامرو دیدم … یعنی تقریبا دو برابر شما ورجه ورجه کردم …
بعد یه دفعه رامینا اس ام اس داد … من یه نگاهی به شماره ی رامینا انداختم بعد متعجب شدم … آخه عمو فهمیدم چرا اس ام اسام براش نمیره … شماره 6 رقم بود … یه رقم کم داشت !!!
به داییم گفتم : وای محمد !!!! نگاه کن ….
شماره ی دوستم 6 رقمه !!! عمو شمارروکه بهش نشون دام … گفت : نمیشه … تو یه رقم کم سیو کردی … گفتم نخیرم ….6 رقمه … حالا من پامو کردم تو یه کفش که 6 رقمه ….
عو داییم رفت تو یکی از اس ام اس های رامینا دید : بلههههههه من یدونه 1 رو موقع سیو کردن جا انداختم ….
حالا هی به من میخنده …..
بعد گفت : خوب چرا زود تر فکر نکردی که چرا اس ام اسات نمیره …
گفتم : اخه دوستم خونشون شهره گرگانه …. گفتم شاید چون دوره نمیره …
عمو اینو که گفتم دیگه داییم خودشو داشت میکشت از خنده … منو مخسره میکرد میگفت .. بله وسط راه خسته میشه احتمالا میفته تو دریای خزر … شایدم به قله ی دماوند بر خورد میکنه … بعد با نگاه عاقل اندر سفیهی گفت : الان مامانت داره با بابات که تو سوئد هست اس ام اس بازی میکنه …. یه موقع اس ام اس هاشون نیفته تو اقیانوس آرام … هی به من خندید !!! (گریه )
ولی خوب من تونستممممممم …. بالاخره به رامینا اس ام اس دادم ….

بد نگام میکنین … نه بابا باور کنید من تست هوش که دادم ضریب هوشیم از معمولیم بالاتر بود … ولی !!!
پیامک … رامینا … شما … من … اصلا به من چه !!!!
فعلا !!!!
راستی یه تشکر ویژه از رامینا که یکم خندوندمون … تا این فضای غم انگیز عوض شه …. آخه همه چیز بر میگرده به عمو … الان که احساس میکنم شاید ناراحت باشه … خندیدن برام سخت میشه …
عمو جون یه لبخند کوچولو بزن تا ما ها قهقهه بزنیم …. باشه ؟؟؟
خیلیییییییییی همتونو دوست دارم …. التماس دعا

کسی که برای عموش قشنگترین ها رو میخواد مائده

28 08 2009
دریا

سلام
عمو داشتیم می مردیم اون روز خدا رو هزار مرتبه شکر
عمو چرا ناراحتید؟؟؟؟؟؟
اگه شما بگی هر هفته 1 نظر بیشتر نمی دم اصلا همگی قول می دیم باشه باشه عمو ؟؟؟
اگه ناراحت باشید مام ناراحت می شیما
دوستون دارم

28 08 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عموجون ببخشیدبازم مزاحم شدم فقط میخواستم به ابجیا بگم هرروزبرید به این ادرس وبگید برنامه عمویی خیلی قشنگه وعموجون شبهایه احیا روزاش برامون برنامه اجراکنه چون واقعا عمو روزایی که عزاهست خیلی خوب برنامه اجرامیکنه وخیلی برنامه هاش عالیه اینم ادرسش
http://ch1.iribtv.ir/index.php?option=com_contact&task=view&contact_id=3&Itemid=59
وای عمویی دیشب بعدچندوقت اومدید به خوابم حالا پنجشنبه جمعه ها که سرتون خلوته به خوابمونم میایداا انقد اومدم اینجا خوابه اینجارودیدم هم قبله سحر هم بعده سحر چه حالی داد عموجون ممنون اومدید به خوابم بازم بیاعموییی…عموجون دعاکنم؟خدایابه حقه حضرت زینب (سلام الله علیها )ظهوره اقامون امام زمان
(عجل الله تعالی فرجه الشریف )رونزدیکتربگردان اللهم صل علی محدوآل محمد وعجل فرجهم اللهم صل علی محدوآل محمد وعجل فرجهم اللهم صل علی محدوآل محمد وعجل فرجهم

28 08 2009
مبینا

***لطفا اینو همه ی آجی های گلم و عموی نازنینم بخونند***
____________________________________________

***به نام خدایی که عموپورنگ را خلق کرد***
سلام خدا.سلام بنده های خوب خدا.سلام عموجون.سلام آجی های گلم.امیدوارم حال همگی رو به را باشه.
آجی های عزیزم و عموی عزیزتر از جونم با شما صحبتی داشتم.
اول یه سوال از عموجونم: عمو جون گفتید که پنجشنبه ها و جمعه ها به کامنت ها جواب می دید،اما…
خیلی از کامنت بچه ها بی جواب مونده.البته ممکنه خیلی از بچه ها مثل من دیگه انتظار جواب گرفتن ندارن اما
انگاری اینجا بدون جواب و صحبت های شما سرد و بی روحه و شاید از نظر شما نیازی هم به جواب دادن
نداشته باشه…اما نکه واقعا می خواهید برید؟ امیدوارم این واقعیت نداشته باشه و من در اشتباه باشم.
.
.
.
اما آجی های گلم،من کوچکتر از اونی هستم که بخوام شما رو نصیحت کنم اما بیایید یه ذره با خودمون خلوت کنیم
و ببینیم که چی کار کردیم که عمو جوابمون رو نمی ده؟بیایید کامنت هامون رو زیر و رو کنیم،شاید
با سوالات بی مورد و بی هدف و شاید هم با انتظارات بی جا عمو رو از خودمون رنجوندیم و نظم اینجا رو
به هم زدیم (اول از همه منظورم به خودمه)
آخه عمو دست نوشت آخریشو با بغض نوشته بود.من که از این موضوع خیلی خیلی ناراحتم و همش هم
خودمو مقصر میدونم.
حالا ازتون می خوام که سطح انتظاراتمون رو پایین بیاریم (ممکنه خیلی ها در حال انجام دادن همین کار باشند)
و یه ذره هم انصاف رو رعایت کنیم و به عمو حق بدیم.
مطمئنا با رعایت قوانین وضع شده توسط خانم؟؟ که عمو هم تایید کرد، انشاءالله عمو بارضایت قلب
به کامنت ها جواب می ده.
***در پایان از همتون به ویژه عموی گلم عذر خواهی میکنم***
اگر به کسی جسارت یا توهین شد تو رو به خدا حلالم کنید.
___________________________________________________
یا حق____ التماس دعا

28 08 2009
فاطمه

کوه نورد تنها:
شب»بلندیهای کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز نمی دید…
همان طور که از کوه بالا میرفت چند قدم مانده به قله پایش لیز خورد»از کوه پرت شدو سقوط کرد…
احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله نیروی جاذبه اورا در خود گرفت و فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است…
ناگهان طناب گیرکرد و بدنش میان زمین و آسمان معلق ماند…
در لحظه سکون چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
خدایا کمکم کن…
ناگهان صدای پر طنینی در آسمان پیچید:
از من چه می خواهی؟…
ای خدا نجاتم بده!…
واقعا باور داری که می توانم تو را نجات بدهم؟…
البته که باور دارم…
اگر باور داری طناب دور کمرت را پاره کن…
{یک لحظه سکوت}…
و مرد تصمیم گرفت…
تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد…
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود….
در حالی که کمتر از یک متر با زمین فاصله داشت…
************************************************************
سلام عمویی
به نظر شما ما چقدر خدا رو باور داریم و بهش اعتماد میکنیم؟
به نظر شما جای بحث نداره؟
چون اینجا بخشی برای این بحثا نیست این کامنتو اینجا گذاشتم.ببخشید.
دوست دارم نظر شما و بچه هارو بدونم اگه دوست داشتید جوابمو بدید.ممنون میشم.
اصلاعمو یه پیشنهاد:
میشه یه بخش در این رابطه باز کنید بعد مثلا هر هفته یه موضوع انتخاب کنیم و راجبش بحث کنیم اولین نظرم همیشه مال شما باشه. مطمئنم چیزای زیادی میشه از این بحثا یاد گرفت.اگه بشه عالی میشه. نظر شما چیه؟
دوست دارم
فعلا
*************************************************************************************
ببخشید مجبور شدم این کامنتو دو بار بذارم آخه آدم نمیدونه شما بیشتر به کجا سر میزنید.

28 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجون.
امروز اومدم یه خاطره تعریف کنم مربوط به 3 سال پیش ماه رمضون بود و روز جمعه تقریبا همین ساعت. سینوسهام چرک کرده بود و از سر درد داشتم میمردم. از شدت درد چشمام باز نمی شد. دراز کشیده بودم گریه می کردم. تلویزیون روشن بود شبکه یک تا اینکه برنامه تون شروع شد. مامانم گفت بیا شیوا. عموپورنگ .خوشحال شدم سردرد مو یکم فراموش کردم. شما اومدید و تسبیح دونه دونه رو خوندید و بلوز صورتی و سفید راه راه پوشیده بودید… سی دی اون برنامه رو دارم هر وقت نگاه کنم یاد اون روز می افتم.. یادش بخیر
عموجون بهترین ایام عمر من با شما سپری شده.. وقتی برنامه تون شروع شد من کوچیک بودم… از همون موقع تا حالا طرفدار پروپا قرص برنامه تونم… درسته حالا دیگه نسبت به اون اولها خیلی فرق کردم قدم بزرگتر شده… کلی درس و سواد یاد گرفتم و … اما سعی کردم قلبم مثل اون وقتها باشه.
مهر ماه هم داره از راه میرسه باید اماده بشیم بریم مدرسه…
من عاشق مدرسه ام .. دوست ندارم هیچ وقت تموم بشه!
یک و دو و سه یک و دو سه هرکی میره به مدرسه…..
یک و دو و سه یک و دو سه باید سر وقت برسه…

خبر امد خبری در راه است سرخوش ان دل که از ان اگاه است…
شاید این جمعه بیاید … پرده از چهره گشاید
شاید این جمعه بیاید … شاید…….

التماس دعا… خدانگهدارتون عموجون

28 08 2009
شیرین

سلام عموجونم :-)
عمو جونم تو این ماه نمیخواد 5 شنبه و جمعتونو صرف جواب دادن بچه ها کنید…اخه ما باید شمارو درک کنیم دیگه ماه رمضونه و شما هم باید برای خودتون باشین :-O نماز روزتون مورد قبول حق :-)
عمویی فقط یه خواهش ازت دارم اینکه از این به بعد نوشته هاتونو یه شادتر بنویسید…ما به حد کافی دپرس هستیم با این کارتون بیشتر تر دپرس میشیم اخه شما رو دوست داریم و دوست نداریم شما هیچ کدوم از نوشته هاتونو با بغض بنویسین!! :-O
چقدر بد که امروز برنامه ندارید :-( اخه عادت کردیم هر روز صورت ماهتونو ببینیم ….
بای عمو داریوشم عموی گلم

28 08 2009
شیرین

عمو جون خیلی مهربونی :-)
لنگه نداری …… …..

28 08 2009
شیرین

سلام ابجی شیوا صرامی یه سوال ختم قران عمو بهروز کی هستش!!؟؟؟

28 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عمووو…
یاد بابا التفات و ننه ملیحه و گلیجان و تمشکیه و ببلی و … بخیر
چه زود گذشت.
راستی عمو چرا خیلی وقته شعر پدر و مادربزرگ رو نمی خونید؟!
عموجون اون کارتونی که اون روز پخش کردید خیلی درازه حوصله مون سر میره… درضمن حجم خیلی وسیعی از اطلاعات(حیوانات و..) رو میده که خسته کننده است.
دوستتون داریم.. التماس دعا

28 08 2009
عارفه مؤذني

سلام:
عصر بخير! واقعا ممنون كه جوابمو داديد

28 08 2009
رامینـــابرای مائده

مائده جون سلام
جدی زنگ زدی؟ایول

مائده…چیکارکردی؟؟؟شمارمو اشتباه میگرفتی…خدایا صدرحمت به خرابکاریهای خودم!!!!!!
عین خودمییی…پس ما میتونیمممم..! من میتونم تو میتونی متین هم میتونه!!!!!جدی خندوندمت فضاعوض شد؟وااااااااا
چه جالب…
(من برم میخوام اپ کنم….البته میخواستم بکنم…..رفتم وبلاگ سولمازو دیدم حالم گرفته شد…..!بعدگفتم غمگین اپ کنم…دیدم نمیتونم …عادت ندارم….گفتم عادت میکنم….بعدگفتم نه یک کم صبرکنم……آخه8شهریورتولد وبلاگ جونمه!!!میره تو4سال!!!اماهنوزکوچولوهه….امسال میفرستمش مهدکودک …سال بعدپیش دبستانی….!)

28 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
.
.
در تاييد اين پستتون:
.
امام موسي كاظم (ع):
كسي كه بيش از حد خود از مردم توقع داشته باشد، سزاوار ناكامي است.
.
.
التماس دعا

28 08 2009
رامینـــا

سلام عمو جون
روزه نمازاتون قبول-امیدوارم که حالتون خوب باشه…
عمو هروقت ناراحت هستید تک تک بچه ها خودشون رو مقصرمیدونن و میگن که عمو ازماناراحته!عموباماقهره و …
عمو من اصلا کامنت بچه های دیگه رو نمیخونم فقط اگه بینشون اسمم به چشمم بخوره میخونم….که چی نوشتن!
شماچندروز پیش اپ کردید…از ما ناراحت هستید…
عمو با این اتفاقهایی که افتاد دوست داشتم ایراد های خودمم پیدا کنم…از چندتا بچه ها پرسیدم….عمو من هرروز میام وکلی نظر میدم…هرچندکه همیشه مواظب بودم زیاد نشه…اما گاهی میشه!مثل دیشب!
عمو انگارخیلی خودمونی شدم….اصلا یادم رفته شماهمون عموپورنگی هستید که تاپارسال فکرمیکردم دیدنشون محاله و من هستم و نامه هام ووبلاگم ودوستهای نت وتلویزیون….

اما حالا دارم هرروز صبح میام و خاطرات روزانه مو میگم و خوابی که شب میبینم!
فکرکنم نباید اینجوری مینوشتم…(البته فقط مائده خوشش اومد انگار…)
ژاله بهم گفت:رامینا اب خوردی هم بیا به عموبگو!!!!
عموآخه اینارونگم چی بگم؟
عموچندبار بیام بگم که عموجون دوستتون دارم…عموجون روزه نمازاتون قبول…عموجون بهترین عموی دنیایی… ایناهمه درسته اما آخه چندبار؟؟؟؟

عموفکرنمیکردم ناراحت بشین….
اما برای اینکه شماپیشمون بمونین هرکاری بگید میکنیم….
منم دیگه نه خواب تعریف میکنم..نه خاطره….
اونا رو مثل قبلا توی کاغذ مینویسم و باهاتون تو همون نامه های همیشگیم صحبت میکنم….نامه هایی که مینویسم وفکرمیکنم شمادارید به حرفام گوش میدید….
عمو از توقعات ماگفتید که داره روز به روز بیشترمیشه….خوب متوجه منظورتون نشدم…اما حتما منم منظورتون بودم…..کاش منظورتون و میگفتید تا متوجه میشدم و دیگه اون کارو نمیکردم!
عموجون اگه منظورتون جواب کامنت بود…..عمو من جواب نمیخوام ازته قلبم میگم….
همینکه شمابین ماباشید برای ما دنیاییه….

میخوام عذرخواهی کنم…نه مثه دفعات قبل…..تاحالا10000بارعذرخواهی کردم…فکرکنم شماهم بخشیدینم….چون خیلییی مهربون هستید…اما این بار باتموم وجود عذرخواهی میکنم…عمو مانمیخوایم شماروناراحت ببینیم!!!

ازطرف دستهام عذرخواهی میکنم که اینقدرتایپ کردن!
بعدچشمام که نگاه میکنن چی بنویسم!
ذهن وفکروزبونم که مقصر اصلی هستن!
وپاهام که تاچشمم به کامپیوتر میفتاد باعث میشدن بیام سمتشو همیجور800خط بنویسم!
عمو من سعی میکنم دیگه براتون کامنت طولانی نذارم….
اما اجازه بدید سلام صبح بخیر-وخداحافظ شب بخیر شبمو بگم باشه عموجون؟

دوستتون دارم
دست علی یارتون خدانگهدارتون

(عمو اگه ممکنه لطفا کامنت منو تایید نکنید…خواهش میکنم…)

28 08 2009
رامینـــاحسینی

فامیلیم یادم رفته بود..

28 08 2009
مائده

به نام خداوند بخشنده ی مهربون …

سلاممممممممممممممم عمو جونممممممممممممم

خوبید عمویی ؟؟؟ یعنی الان دیگه ناراحت نیستید ؟؟؟ هنوزم بغض در گلوتون هست ؟؟؟ هنوز از دست بعضیامون ناراحتید ؟؟؟

عمو از صبح بچه ها هی پیامک میدن که عمو ناراحته و شاید بخواد بره … هی ما میشینیم فکرامونو میذاریم رو هم … ( الان عمو میگه … چه خنده دار تو و فکر !!! ) بعد فکرامون به جایی قد نمیده …

نمیدونیم باید چی کار کنیم …. من خودم 110 تا پیشنهاد به ذهنم رسید دریا میگه دعا کنیم عمو نره …. من میگم به عمو بگیم که کمتر کار کنه کمتر خسته بشه … کامنت هامونو جیره بندی کنیم (خنده ) … و هزار جور فکر دیگه ….
عموجون یه سوال خیلی مهم ….. شما کامنت مبینا رو پر رنگ کردید ؟؟؟

یعنی واقعا چون از دستمون ناراحتید باهامون حرف نمیزنید ؟؟؟؟

عمو جون ما انقدر بچه های بدی هستیم که تنبیه به این سختی برامون در نظر گرفتید …

قابل توجه والدین محترمی که احیانا از اینجا بازدید میکنن این سخت ترین تنبیه ممکنه در تمام عالم بچه هاست … مراحل کار … ابتدا باید فوق العاده مهربون باشید … یعنی باید فرزندتان بداند که شما لنگه ندارید … در این صورت از رنجاندن شما رنج خواهد برد …
مرحله ی دوم … فقط سکوت میکنید برای نشان دادن اعتراضتان … اونوقت هست که بچتون ازتون خواهش میکنه که هر مدل تنبیهی که میخواهید را انتخاب کنید فقط یک کلمه با او حرف بزنید و ترجیحا بگویید آشتی ….

حالا عمو جون بگو با ما ها آشتی هستی …. التماس میکنم ….

عمو جون یه خاطره کوچولو میگم … وقتی تازه اومده بودید همون سال 81 یه بار تو برنامه گفتید : من بچه ای رو که نمازاش رو نخونه دوست ندارم …. عمویی من تازه 9 سالم شده بود نمازامو یکی در میون میخوندم …. عمو وقتی گفتین دوستم ندارین انقده گریه کردم از اون به بعد همیشه نمازمو خوندم که دوستم داشته باشید…. حالا ما ها چی کار کنیم که دوستمون داشته باشید که باهامون حرف بزنید که بغض نکنید …. فقط امر کنید … به خدا هر چی بگید گوش میکنیم … عمو جون اصلا اگه امروز حوصله جواب دادن ندارید یه کاری کنید اگه از من دلگیر هستید این کامنت رو تائید نکنید … بزاید برم بگردم و ببینم چی کار کردم که عموم دوستم نداره …

کسی که برای عموش بهترین ها رو آرزو میکنه مائده …

28 08 2009
کوثر

سلام…یک پیشنهاد دارم…این حامد کیازال رو بیارید تو برنامه تون خیلی بانمکه!!

28 08 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلام عمویی جونم….
عمو از دستمون ناراحتین؟ :-(
چی بگم عمو،هر چی فکر می کنم و می نویسم دوباره همه را پاک می کنم ….
اصلا نمی دونم چی بنویسم….
عمو اگه چیزی گفتم که شما از دستم ناراحت شدین عمو تو رو به خدا ببخشیدم…. :-( :-( :-( :-(
عموووووووووووووووووووووووووووو خیلی دوستون دارم…. :-(

28 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام مجدد عمو
عمو
فكر كنم اين جماعتو ولش كنين گريه مي كنن ها
عمو
فكر نمي كنين بهتره تمومش كنين؟
يه پست جديد و شاد
من يكي كاملا بهتون حق ميدم اما به اين بچه ها هم حق ميدم، ميان اينجا كه شاد باشن
احتمالا بقيه هم با من موافقن
شما هيچ كامنتي رو جواب ندين، فقط بگين كه ديگه ناراحت نيستين
ببخشيد كه بازم پريدم وسط
اما باور كنيد
دلم نمياد ببينم اينجوري همه وجدان درد گرفته باشن، حتي اونايي كه بي تقصيرن
عمو
بخشش از بزرگتراست
ببخشيد و تمومش كنيد
لطفا
خدانگهدار

28 08 2009
بهار

من یه چیزی میگم،دیگه تا فردا هیچ کامنتی نمیذارم! میدونم امروز خیلی اومدم اینجا و میدونم که عمو جون کلافه اید…
بچه های عزیز لطفا ناراحت نشید، و شما عموی خوبم اگه صلاح میدونید این کامنتو تایید نکنید!
عمو من احساس میکنم اینجا خیلی شلوغ پلوغ شده،انگار همه میان یه چیزی مینویسن که یه چیزی گفته باشن(اول از همه خودم) اون قوانینی که خانم عباسی گفت رو هیچ کس رعایت نکرد(اول از همه خودم) انگار هیچ کس متوجه نشد که وقتی شما اون پیامو گذاشتید تو پست،یعنی حرف دل خودتونه،یعنی انگار شما گفتید(اول از همه خودم)…
عمو من پیشنهاد میکنم اینجا رو جیره بندی کنیم؛یعنی مثلا هر کسی فقط 2 بار در یک روز اینجا کامنت بذاره(اول از همه هم خودم) عمو این طوری بهتر نیست؟ این طوری اول همه فکر میکنن،بهترینو انتخاب میکنن بعد تایپ میکنن!چون دوبار وقت دارن.
بعد مثلا نذاریم کامنتا از 10 خط بیشتر بشه،هر قدر هم که حرفمون مهم باشه!!!
عمو این طوری اینجا هر حرفی گفته نمیشه! هر قدری تایپ نمیشه! سر شما خلوت تر میشه! هر کامنتی هم قابل خوندن میشه(اول از همه هم کامنت خودمو میگم)
عمو بهتر نیست؟ این یه پیشنهاد بود،از همه هم معذرت میخوام. هر جور عمو صلاح بدونن!!!

28 08 2009
مبینا

سلام مائده جون
من خدم کامنتمو پررنگ کردم تا به چشم بیاد و عموجون هم فقط تاییدش کرد البته نا گفته نمونه
که تو لیست انتظار هم تا دلت بخواد انتظار کشیدم.
کاشکی عمو مثل اون اول اولا باهامون حرف بزنه
این آرزوی قلبیه من و شاید که نه مطمئنا همه ی شماست.
من که شب و روز دعا میکنم که عمو ای سکوت رو بشکنه…
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا…عاجزانه ازت می خوام این دعا رو مستجاب کنی…
آمین یا رب العالمین

28 08 2009
مبینا

ببخشید غلط املایی دارم خودم رو اشتباهی نوشتم خدم

28 08 2009
رامینـــاحسینی

خدایــــــــــــــــا………!
عمــــــــــــــــو اینقدر عصبانی هستین ازم که گفتم تایید نکنین کردین؟!!

یعنی دیگه نیام؟

چه اتفاقی داره میفته؟

چشم….هرچی شما بگید…..

28 08 2009
عارفه مؤذني

شما چرا جواب كامنت منو نميديد؟؟؟

28 08 2009
ستایش

عموجون سلام،روزه نمازتون قبول باشه
عمو یک داستان کوچولو براتون میذارم،ذهنه من رو که خیلی درگیر کرد….
……………………………………………
تامی کوچولو
تامي کوچولو به تازگي صاحب برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار ميکرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند. پدر و مادر ميترسيدند تامي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي کند و به آن آسيبي برساند.براي همين به او اجازه نميدادند با نوزاد تنها باشد.
اما در رفتار تامي هيچ نشاني از حسادت ديده نميشد؛با نوزاد مهربان بود و اصرارش براي تنها ماندن با او روز به روز يشتر ميشد.
بالاخره پدر و مادر به او اجازه دادند.
تامي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست.تامي کوچولو به طرف برادر کوچکترش رفت ؛ صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت: داداش کوچولو؛به من بگو خدا چه شکليه؟من داره کم کم يادم ميره!!!!
……………………………………

28 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون حالتون خوبه ؟
بغضتون بر طرف شد؟
دلم براتون تنگ شده .آخه 5شنبه برنامتون رو ندیدم طوری نیست اجیم برام ضبط میکنه ..
فقط اومدم یه عرض ادب کنم .
رامینا چه خنده دار مینویسی .انشاالله روز به روز به تجربیاتت اضافه شه .قربونت
عمویی دست شما هم درد نکنه ..

28 08 2009
مائده

به نام خدای مهربون …
سلام عمویی … این از طرف دوسته گلمه … که الان مهمون خونمونه … کنجکاو بود ببینه من چی کار میکنم براش گفتم .. میخواد باهاتون یه کوچولو حرف بزنه … با اجازه ؟؟؟
__________________________________________________________
سلام عمو جان …
من همیشه برنامتون رو نگاه میکنم … خیلییییییییییییی دوستتون دارم …
شما خیلی با احساس کار میکنین …
مناسمم عاطفه الله قلی هست …. لطفا اسم منو هم در برنامتون بخونید … ممنونم !!
خدافظظظظظظظظظظظ !!!

31 08 2009
آغاز پايان

ترو خدابخونيد دنبال كامنت هاي دوستاتون نباشيد
بچه ها دلم گرفت با اين حرف هاتون چرا اينجوري شدين چرا خودتون رو باور ندارين بسه بسه بسه شبا دارم خواب ميبينم من تا حالا با هيچ كدوم شما تلفني حرف نزدم من تازه اومدم يه 5 ماهيه ولي شبا توي خواب دارم باحاتون حرف ميزنم به خدا راست ميگم بياين عوض شيم هممون رو ميگم
هي ميگين اينجا اين طوري نبوده صميميتش بيشتر بوده يه بارشد بگين چرا اينطوري شده تقصير خودمونه به خدا دستام الان داره ميلرزه نميتونم خوب بنويسم بياين همون طوري بشيم كه ميخوام چرا واقعا انقدر بي احساس شدين چرا انقدر سخت ميگرين چرا فقط كساييكه يه زره باهم راحت ترن به هم كامنت ميدن
دعوا ندارما خودمم هستم ولي الان با همه ام به عمو ايراد نگيريم عمو مثل هميشس ما داريم عوض ميشيم به خدا دارم سكته مينكم نميدونين چه تپش قلبي گرفتم بزارين اگه توي دنياي بيرون آدم هاي بدي هستيم يا خيلي هامون رومون نميشه به دوستامون بگيم ما عمو پورنگ نگاه ميكنيم حد اقل اينجا تو نت اين جوري نباشه ترو خدا يه زره فقط يه زره آرو م باشيم يه زره دنيارو قشنگ تر نگاه كنيم
اصلا يه كاري هركي خواست كامنت بزاره يه لطيفه هم بنويسه مگه چه اشكال داره بزارين اينطوري بخنديم بچه ها انقدر سخت نگيرين انقدر توي كامنت هاتون نگين صميميت كم شده ادم بدتر حالش گرفته ميشه ديگه نگين قول بدين ديكه حرف از كمي صداقتو صميميت نزنين بگين خوبه صداقت بچه هاي وبلاگ قابل تحسينه
بچه ها كجاي اينترنت توي سايت ها و وبلاگ ها انقدر بچه ا هواي همديگرو دارن حاله همديگرو ميپرسن فقط يه پردسه تازه اونم به وبلاگ عمو كه نميرسه صداقت اينجا به هيج كجا نميرسه
بچه ها من 5 ساله وبلاگ دارم 5 ساله شب و روز توي اينترنتم 5 ساله عضو درج يكه خيلي از تالار هاي گفتگو بودم ولي به خدا اينجا كم اوردم چرا اينجوري نميگين چرا اينهارو نگاه نميكنين قشنگ نگاه كنيد صداقت بين بچه هاي اينجا تا توي خونه ها توي قلب ها حس ميشه به خدا هيچ وبلاگي اين گرما رو نداره اين حس هارو نداره صداقت اينجا هيچ كجا نيست خدا زيادش كنه الهي آمين
راستي ببخشيد كه زياد شد يه لطيفه:
یارو با احساس يكي بازي ميكنه 0- 3 ميبازه
برره ايه سوار آسانسور ميشه مي بينه نوشته:ظرفيت 12 نفر با خودش ميگه:عجب بدبختيه ها!حالا 11نفر ديگه رو از كجا بيارم!!
یک نفر رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!
معلم:از شاگرد میپرسه: الفباي فارسي رو بگو ببينم. بچه: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت… معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. بچه: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد… معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. بچه: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا … معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. بچه: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت…




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: