آرزوی خواهش

28 08 2009

واقعا از دست همتون عصباني هستم ديگه دلم نمي خواد شماها رو دوست خودم بدونم چون تازه فهميدم که کيا هستيد آره يه روزايي مي گفتم هرکي عوض بشه امکان نداره طرفداران عمو عوض بشن هميشه به خودم مي گفتم عموپورنگي هاي نتي هيچ وقت پشت عمو رو خالي نمي کنن. اما تازه فهميدم که شما عمو رو فقط چون يه مجري تلويزيونيه و چون برنامه اش براتون خنده دار و بامزه است دوستش داريد نه اينکه عموپورنگه ، نه اينکه هنوز کودکه، نه اينکه دنياي اوهم مثل دنياي ما با دنياي آدماي ديگه فرق داره،شما عمو رو دوست داشتين چون مي اومد و ساعتي سرگرمتون مي کرد و مي رفت اما هيچ وقت به اون حسي که باهاتون از اون ور تلويزيون برقرار مي کرد توجه نمي کرديد آره خودتون بزرگ شديد و ديگه تحمل حضور بچه هاي کوچولو کنار عمو رو نداريد اونوقت مي گيد که عمو تغيير کرده. اما نظر من اين نيست. چرا هيچ وقت خودتون رو مقصر نمي دونيد؟ هميشه فکر مي کنيد خودتون کار درسته رو انجام داده ايد و هرچي کار خرابيه مال عموپورنگه. مي گيد عمو چند سال پيش به بچه هاي نتي بيشتر اهميت مي داد اما الان خبري از اون محبت ها نيست نميدونم واقعا محبت هاش رو نمي بينيد يا خودتون رو مي زنيد به کوري شايد تا جايي هم حق با شما ها باشه که مي گيد عمو چند سال پيش به بچه هاي نتي بيشتر اهميت مي داد اما الان خبري از اون محبت ها نيست اما باز هم مقصر شما ها هستيد يادتون نمياد روزي که براي اولين بار شماره عمو به دستتون رسيد چقدر راحت توي تمام اينترنت بخشش کرديد که کساني که عمو رو دوست ندارن براش مزاحمت ايجاد کردند ؟ يادتون نمياد روزگاري عمو به تمام تلفن ها جواب ميداد اما بعضي هاتون سوء استفاده کرديد و با حرفهاتون اونو آزار داديد؟ يادتون نمياد اون وقتا هر اسمي به عمو ميداديم سريع توي برنامه اش مي خوند اما همين اسم خوندن باعث شد که افرادي خود را داريوش فرضيايي معرفي کنند؟ يادتون نمياد روزي عمو گفت تنها سايت رسمي من عمو دات اي ار است و به وبلاگ هايي با نام من سرنزنيد هيچ کدومتون گوش نکرديد و به جاي اينکه از اون وبلاگها دوري کنيد مرتبا بهشون نظر ميداديد؟

اين نوشته بالایی حرفاي زهره ص.ر بود به نظر شما چه پاسخي مي توان در باره صحبت هايش داشت ؟

pooorang

این عکس هم هنر  زهره  ص – ر  می باشد

اين هم صحبت هاي آغاز پايان ..

به خاطر عمو ….. سلام نميخوام خيلي حرف بزنم سخن دل رو خونديد وبلاک عمو رو ميگم کم مينويسم که به قانون عادت کنم بچه هاي پرديسي بياين با هم يه عهدي ببنديم عهد ببنديم که از عمو بت نسازيم عهد ببنديم که قوانين رو زير پا نزاريم عمو هم مثل ماست کار داره زندگي داره اذيتش نکنيم نه ….اذيت به اون معني نه همين کامنت ها حرف هاي زياد و مثل خودم اصرار زياد براي گرفتن جواب و sms دادن هرشب و صبح به عمو من از خودم شروع ميکنم من عهد ميبندم که تا آخر عمر به خاطر خودم کسي ديگري و اذيت نکنم بچه ها تا حالا فکر کردين فقط ما از عمو جواب خواستيم هرچي عمو گفته گفتيم چشم ولي فقط چشم گفتيم ايا عمليش کرديم ؟ ميدونم ما عمو رو دوست داريم چون تا حالا هيچ کس مثل عمو به فکر بچه ها نبوده ولي گناه اون بنده خدا اينه که بچه هارو دوست داره بچه ها عمو نياز داره که بعضي وقت ها تنها باشه با خودش و خداي خودش خلوت کنه مثل همه ماها ….. بياين قول بديم با خود خواهي هاي خودمون عمو رو اذيت نکين دعوام نکنيد ميدونم همومون اين حرف ها رو مي دونيم ولي يادمون رفته يادمون رفته که فقط خودمون نيستيم خود من منتظر جواب عمو براي يکي سوال هام بودم ولي حالا ديگه نيستم بچه ها .. پرديسي ها .. عمو پورنگي ها … آهاي کساييکه بچگيتون رو تازه نگهداشتين قول بدين از ته دل گه هيچ وقت قواننين رو از ياد نبريم من اولين نفر قول ميدم قولي که اسمشو ميزارم عهد که همه بايد ببندن چون عمو اينطوري راحت تره و بيشتر ميتونه استراحت کنه عمو خستس خسته از اين همه جواب دادن به محبت هاي بچه ها بچه ها خسته نباشيد ولي بياين يه خسته نباشيد به عمو بگيم اونم با رعايت قوانين بلاگ عمو . من عهدمو بستم شما هم بنويسين که عهد ميبندين منتظرتون هستم …………………………. ببخشيد زياد شد قول ميدم که ترک کنم بزرگ مرد کوچک ما خسته نباشي

در ضمن موضوع برنامه امروز شنبه 88/6/7 نيز هنر است در ماه مبارک رمضان آگاهانه خودمون را از نعمات و بخشش هاي خداوند محروم نکنيم همه تون رو دوست دارم التماس دعا

کامنت برگزیده

مشکات89.165.26.249 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ at ۹:۱۹ب.ظ

اقا ……..عز یز ……..جناب ……..کی گفته همه عمو پورنگ رو به خاطره معروف بودن و برنامش دوست دارن ………..

نه به خدا اصلا اینطو ری نیست حداقل راجع به من اینطو ری نیست ……..همه ی دنیا میدو نند …….همه ی دوستام . ……… همه ی فامیلمون و همه ی اطرافیانم ……همه می دو نن که مشکات عمو پورنگ رو فقط وفقط به خاطره خودش دوست داره به خاطره اون چشم ها یه پاکش ……به خاطره اون قلبش که مثله یه گنجیشک می مونه به قوله خودش ……….

به خاطره بچگی هاش ………..به خاطره دنیای کودکانش که درست عینه خودمه …….به خاطره مهربونی هاش ………

به خاطره اینکه با همه فرق داره دوستش دارم اره من عاشقه ادم های متفا و تم و عمو دا ر یوشم رو برا یه این تفاوتش هست که دوست دارم یه تفاو ت کاملا ملموس و دوست داشتی یه تفاوته کاملا مثبت ………

من عمو پورنگ رو برا یه اینکه عمو پورنگه دوست ندارم برایه اینکه قبل از عمو پورنگ شدنش

((((((((((دا ر یوش فرضیا یی ))))))) هستش دوستش دارم یعنی این شخصیه اصلیش هست که برام مهمه نه معروفیتش و نه موقعیتش ………..

به خاطره همینه که همیشه میگم عمو دا ر یوشم دوستت دارم در هر شرایطی …یعنی اگه یه روزی دیگه عمو پورنگ نباشه تو تلو یز یون ….بازم چون دار یوش فرضیا یی هست و چون یه ادمه پاکه و متفاوته برا یه من عز یز ه به خدا قسم ………
عمو پورنگم هر جا هستی دوستت دارم نه یکی نه دو تا هزار تا ……….(((((((مشکات بهداد فر ))))))))

دومین پیام برگزیده

شیما دهقان

85.185.0.12 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۷ at ۱:۱۶ب.ظ

در جواب دوست خوبم زهره:
زهره جان کی گفته ما به عمو به عنوان مجری نگاه می کنیم و پشتش رو خالی می کنیم اصلا هم اینطوری نیست خدا شاهده من عموپورنگو عموی واقعی خودم می دونم وقتی موفقیت های عموم رو می بینم بهش افتخار می کنم همیشه هواشو دارم و مطمئنم که عموم هوای ما رو داره عموی من حقی که به گردنم داره هیچ وقت نمی تونم جبران کنم
به قول دختر داییم ما عاشق پیراهن راه راه وچشم وابروی عمو نشدیم ما دنیای پاک وبی ریای عمو رو دوست داریم ، صداقت عمو رو دوست داریم خنده های کودکانه ی عمو رو دوست داریم…
عمو هیچی برامون کم نمی ذاره ما رو راهنمایی می کنه برامون وقت می ذاره و همه ی برادر زاده هاش رو دوست داره…


کارها

اطلاعات

139 responses

28 08 2009
??

سلام
خسته نباشيد.
فقط مي تونم بگم حق باشماست.همين
التماس دعا

28 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمو
قبلا این دو مطلب رو خونده بودم…عمو بازم امروز یه شک بهم دادین…اول که خوندم فکر کردم نوشته ی خودتونه…واقعا از دست همتون عصبانی ام! عمو یعنی تاییدش میکنین؟عصبانی هستین عمو؟
خدایا..
عمو من نمیدونم چی بگم..من هیچ نظری ندارم..
عمو به خدا من موندم چکار کنم تا عصبانی نشین…ننویسم؟کم بنویسم؟ ادا در بیارم تو نوشته هام که تکراری نشه؟(حرفای دلمو ننویسم!)
مثل دوستای هم سن خودم رفتار کنم؟یعنی هیجان زده نشم و ننویسم؟..
عمو تا حالا هر چی نوشتم با تموم وجودم بوده و به قول معروف چیزی نگفتم که گفته باشم..
عمو خواهش میکنم چند خط خودتون بگین چطوری راحت ترین ما همون کار رو انجام بدیم..
(دخترتون)
(دخترتون)

28 08 2009
ژاله فرهادروش

عمو هر روز که میام توی دست نوشت همین بحث قوانین از همه داغ تره..
عمو میدونین اگه تموم قوانینی که تا حالا اینجا گفته شده رو پشت هم بنویسم چند خط میشه؟عمو اینهمه قانون؟به خدا گیج شدم..خیلی بده که موقع نوشتن خط به خط همش قوانین بیاد تو ذهنم..عمو باور کنین اگه خودتون انتظاراتتون رو از ما مینوشتین اینهمه قانون نیاز نبود..من از کلمه قانون بدم میاد..حداقل اینجا..
انتظارات بهتره..انتظار عمو از ما چیه؟
کاش خودتون بگین عمو..دست نوشت قبلی چه رمزی توش بود که هیچکسی حرفی از قانون نزد اما کامنت ها خیلی خوب بودن؟ چرا تا عمومون اومد این همه قوانین ریخت به سرمون!؟عمو چرا باید چون شما کنارمونین و جواب میدین نوشته هامونو تغییر بدیم؟عمو کامنت های نوشته های قدیمتونو بخونین..واسم هیچ چیزی تغییر نکرده..دلمم نمیخواد که تغییر کنه..اگه تغییر کنه یعنی با عموم رو دربایستی دارم یعنی قبلا حس نمیکردم کنارمه اما حالا که رد پاشو میبینم میخوام بگم من با همه ی بچه هایی که اینجا براتون مینویسن فرق دارم!دوس ندارم با نوشته های عجیب و غریب بخوام که بیشتر از بقیه دوسم داشته باشین..
من فقط حس همون لحظه امو دوس دارم..چیزی که توی قلبمه…نه چیزی که از نظر ادبیات و هنر قشنگ تره..عمو از بچگی تا حالا هر وقت خواستم براتون نقاشی پست کنم خودم کشیدمش خود خودم…نه کمک گرفتم نه از روی طرحی کشیدم..حتی یادمه یه طراحی رو از آجی سحرم کمک خواستم زیادی کمک کرد منم هیچوقت دلم راضی نشد اونو براتون بفرستم چون کار خودم نبود..با حس ژاله ی موخرگوشیتون نقاشی نشده بود..هنوزم دلم میخواد براتون نقاشی بکشم..همونجوری..پر از ایراد..اما با دستای خودم.با فکر خودم.
عمو بذارین همونجور که از شما یاد گرفتم رک صحبت کنم.عمو من بدم میاد بیام اینجا حرفایی رو بنویسم،متن های قشنگی رو بنویسم که خودم حوصله خوندنشونو ندارم..
با تموم وجودم بهتون میگم عمو..پس دلم میخواد با تموم وجودم همون چیزی که اون لحظه توی فکرمه و مال خودمه رو براتون بنویسم و به این فکر نکنم که قشنگه یا نه…بقیه به به و چه چه میگن یا نه…صد بار ویرایشش نکنم…میخوام خط خطی بشه نوشته هام …میخوام جوهر نوشته هام همیشه قرمز باشه..
(دخترتون)

28 08 2009
ژاله فرهادروش

عمو اشکمو درآوردین..
آرزوی خواهش؟
عموییی چرا صحبت شما با ما باید توی دو کلمه بیان بشه؟!دو کلمه ای که خیلی ها الان شاید اصلا ندیدنش..
کاش باور کنین شماعموی واقعیمونین…واقعی تر از همه ی کسایی که کنارمون هستن..خودتون برامون بگین عمو..خودتون..
(دخترتون)

28 08 2009
مبینا

سلام عمویی
من نظر خاصی ندارم…اما قول می دم اشتباهات گذشتمو تکرار نکنم… نمی خوام عموی نازنینم ازم
برنجه…عمو جون فقط التماستون می کنم که نرید و حلالم کنید…بگید که نمی رید و حلالم می کنید…
عمو اگه نگید که حلالم کردید،من هیچ وقت خودمو نمی بخشم…(با گریه و زاری)
عموجون التماس دعا…
خداحافظ…
(دختر گناهکارت)

28 08 2009
ژاله فرهادروش

خب عمو خودتون بیان کنین تا نشه» ظن من ،یار من»تا نشه» آرزوی خواهش»
عمو باور ندارین که همون بچه های قدیمیم؟همونایی که تا عموشون یه چیزی بهشون سفارش میکنه هزار جا مینویسنش تا فراموشش نکنن؟
قبولمون ندارین که اگه انتظاراتتون رو بگین ما مثل قدیم توی ذهنمون هزار بار تکرارش میکنیم تا مبادا عموییمون ازمون ناراضی باشه؟..دلم براتون تنگ شده عمو..دوستت دارم عمویی :-(
(دخترتون)

28 08 2009
بهار

عمو دارم گریه میکنم،هنوز دستام میلرزه. عمو این چه کاری بود؟داره سرم گیج میره! واقعا این حرف دلتونه؟
«واقعا از دست همتون عصبانی هستم دیگه دلم نمی خواد شماها رو دوست خودم بدونم چون تازه فهمیدم که کیا هستید آره یه روزایی می گفتم هرکی عوض بشه امکان نداره طرفداران عمو عوض بشن همیشه به خودم می گفتم عموپورنگی های نتی هیچ وقت پشت عمو رو خالی نمی کنن.»

عمو واقعا این چیزیه که تو قلبتونه؟
الان دیگه چیزی برای گفتن ندارم!!!

28 08 2009
عارفه مؤذني

سلام:
نميدونم پشت خالي كردن يعني چي؟ مگه ما چيكاركرديم كه اينو ميگيد؟
(يه حرفي خواستم بزنم الانم تو كاغذ نوشتم اما صلاح ديدم نگم. شايد شما ناراحت بشيد. آخه فكر كنم روحيه حساسي داريد)
يه نكته(سرنماز بهش فكر كردم )
اينكه بنظرم كاري كنيد بچه هاي اينترنت در درجه اول به عنوان يك دوست اينترنتي شما رو بشناسند تا يه مجري مشهور. اگه بتونيد عمليش كنيد فوق العاده كارتون تو اينترنت سبك ميشه. مطمئن باشيد.
كامنتم رو طولاني نميكنم تا به بقيه كاراتون هم برسيد. اگه خواستيد بگيد تا درباره اين نكته بيشتر براتون بگم.

پ.ن: گاهي اوقات كه ميام براتون حرف بزنم فراموش ميكنم شما هموني هستيد كه هر روز عصر براي بچه ها برنامه اجرا ميكنيد!
پ.ن2: هنوز منتظر جواب اون كامنتم هستم.
يا علي

28 08 2009
عارفه مؤذني

آخ آخ… يادم نبود كه با بچه ها قهريد

28 08 2009
ژاله فرهادروش

فکر کنم دارم قوانین رو زیر پا میذارم..
عمو یه چیز دیگه رو هم بگم دیگه امروز اینجا کامنت نمیذارم زیاد صحبت کردم..
عمو همه با هم میخواستیم بریم یه مسافرت قشنگ..مسافرتی که مقصدش رضای خداست..
عمو چرا اینهمه سر پلیس راه نگهمون میدارن؟!عمو ما میخوایم زودتر به مقصد برسیم…همه با هم..اینجوری خیلی طول میکشه..نمیشه هوایی بریم که پلیس راه نباشه؟ :-(
___________________________________________________________________
معذرت میخوام اگه منم این مدت عصبانیتون کردم..من نمیدونستم دارم ناراحتتون میکنم..
(دخترتون)

28 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
همون اسم اول قشنگتر بود » ظن خود ، يار من » آره همينجوريه… هر كسي از ظن خود يار شما شد….
يادتونه بهتون گفتم شما يك شهر درست كرديد و همه اونهايي كه مي خواستند قلبا بچه بمونندرا به شهرتون دعوت كرديد ؟!!! حالا خيلي از ساكنين شهر شما نوجوانها و كودكان و حتي جوانها هستند. من نشانه اشتباهات را به سمت خودم مي گيرم… جايي كه نبايد سكوت مي كردم ،سكوت كردم و جاييكه نبايد حرف ميزدم ،حرف زدم.
اما خدا شاهده كه هيچكدوم از كارهايي كه زهره جون گفت انجام ندادم… قبلا هم گفتم بچه بده شهر شما هستم…. تا حالا اصراري بر جوابتون نداشتم جز يك بار اون هم براي دفاع از قانون تقسيم غمهامون.
اما يه چيز را باور دارم براي خيلي از بچه هاي اينجا شما فقط مجري تلويزيون نيستيد .البته براي يكسري شايد باشيد شايد اونها با بغض شما بغضي در گلويشان نرود…اما اين انصاف نيست به همه اينجوري نگاه كنيد.
اين همه احساس سرزنش بچه ها بخاطر بغض توي گلوي شما بود… هر كسي خودشو مقصر دونست. من خودم دو شب بيدار بودم و اشك ريختم ، شايد شما خواب بوديد و مشكلات اينجا را فراموش كرده بوديد. البته شب دومش با عذاب بيشتري بود چون خودم را توي بغض شما مقصر مي دونستم. خيلي از بچه هاي اينجا هم براي بغض شما گريه كردند. انصاف نيست….. خوبه حداقل آخرش گفتيد : » همتون را دوست دارم » .
من شما را مثل يك انساني ديدم كه خواست كاملتر باشه در عين حال كودكي اش را حفظ كنه… اصلا واسه اين اومدم اينجا و موندگار شدم….. واسه پاك بودن اومدم اينجا… آخه اون بيرون دروغ زياده ، ريا فراوونه ، خدا كمرنگه ، غرور زياده … كسي به داد ديگري نمي رسه ، تهمت و بد دلي و حسادت وجود داره…… نميشه اونجا نفس كشيد. شما هم مثل ما انسانيد با تمام نقاط قوت و ضعف… اما همونطور كه گفتم فقط پررنگتريد… چون بنده بهتري هستيد واسه خدا نسبت به ما… شايد واسه همين نگاه بعضيها فقط به شماست…. شايد چون دارين بهشون نشون ميديد ميشه بهتر بود.
در پايان فقط يك خواهش دارم : شما به ما بگيد هدف با هم بودنمون چيه ؟!!!! فقط شادي و شيطنت كودكانه ؟!!!
يا كمك كردن به هم ، رفع غمهاي يكديگر ، ياد گرفتن كارهاي خوب از همديگر ، نزديكي به خدا و دوري از اشتباهات در محيطي شاد و پاك و كودكانه. هدف كجاست ؟!!! خدا يا …………
خيلي مراقب خودتون باشيد. التماس دعا
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

28 08 2009
الهه درزی

عمــــــــــــــــــــــــــــــوقلبم وایساد..

28 08 2009
بهار

عموی عزیزم خیلی دوستت دارم،عمو نمیدونم چی بگم؟ اول فکر کردم خودتون نوشتید به خط دوم نرسیده سرم تیر کشید اشکم در اومد… هر چند خودتون ننوشتید ولی خب حرف دلتونه!
عمو کاش به جای اینکه از کامنتای بچه ها استفاده کنید مثل همیشه خودتون با قلم خودتون باهامون حرف میزدید! عمو اگه الان اینجا بودی و قیافمو میدیدید خودتون متوجه حالم میشدید! اما الان تو این دنیای مجازی چی میتونم بگم به جز ببخشید! ترجیح میدم از این به بعد با عملم نشون بدم…
عموی مهربونم شک عمیقی بود،توقعشو نداشتم،هنوز قلبم داره تند تند میزنه!!!
عمو حالا که اینا رو گفتی،حالا که غم عالمو ریختی تو دلمون ،حداقل بگو که الان باید چه کار کنم،حداقل اگه احیانا ازمون راضی شدی بگو که هنوزم همون ها هستیم برات…عمو بگو!!!
عمو دلم گرفت؛درمونده شدم … من الان باید چه کار کنم؟ آخه تو این دنیای مجازی چی میتونم بگم به جز معذرت میخوام،غلط کردم؟ که میدونم اصلا هم روت اثر نمیکنه؟!!!
عمو هر قدر سعی میکنم نمیتونم چهره ات رو موقع گفتن این حرفا تصور کنم،یا حتی صداتو! عمو شک عمیقی بو
د شایسته اش بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هنوز دستام داره میلرزه….
..

28 08 2009
بهار

عمو چرا حرفای خودتو نمیزنی؟؟؟
مگه همیشه رک نبودی؟ پس چرا الان برای 2 کلمه صحبت از حرف بچه ها استفاده میکنی؟؟؟
عمو جون چرا واضح و شفاف نمیگید ازمون چه انتظاراتی دارید؟؟؟
عمو باورکن تا زمانی که خودتون با قلم خودتون با ما صحبت نکنید این جا هیچی تغییر نمیکنه! ما تلاش میکنیم،زور میزنیم…اما تغییر نمیکنه!!!
عمو داریوش مهربون به ما بگید هر چی که تو دلتونه…عمو با ما صحبت کن!!!

28 08 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
نمیدونم اگه این افراط و تفریط از ما ایرانی ها بگیرن چی ازمون میمونه؟ …

28 08 2009
فائزه(دریاچه)

سلام
آره عمو حق با شماست حق با زهره است حق با ژاله است ولی فقط برای برخی افراد
زهره جون به نظرت تمام طرفدارای عمو تو دست نوشت وپردیس و …………. اینجورین یا نه فقط یه سری؟آره واقعا هستن آدمایی که به این دلایل برنامه عمو رو نگاه میکنن ولی هستن آدمایی که فقط به خاطر عمو برنامه هاشو نگاه میکنن،به خاطر عمو میان نت وبا طرفدارای عمو طرح دوستی میریزن.چون میدونن عمو دوست داره همه طرفداراش باهم دوست باشن ودر کنار هم پشت عمو باشن.زهره جون اتفاقا یکی ازدلایلی که باعث میشه ما عمو رو دست داشته باشیم کودک درون عمو.

*****
کیا میگن توجه عمو نسبت به بچه های نتی کم شده اصلا هم اینجوری نیست نمونه بارزش همین جا.
کی میگه هرچی کارخرابیه مال عموپورنگه؟
کی میگه همه طرفدارای عمو خودشون کاردرسته رو انجام میدن؟
مگه همون طرفدارای عمو نبودن که به همه حرفهای عمو گوش میکردن؟مگه همونا نبودن که هرچی عموپورنگ میگفت میگفتن درسته ودیگه حرفی روش نبود؟مگه آخر همه ی حرفهای عمو چشم گفتن بچه ها نبود؟مگه همون طرفدارا نبودن که هرحرفی میزدن یا هر چیزی تو نت مینوشتن منتظر تایید از طرف عمو بودن؟
چرا؟چرا اسم اونایی که میگی انقدر راحت شماره عمو رو تو نت پخش کردن میذاری طرفدار عمو؟اونا طرفدار عمو نیستن که اگه بودن هیچ وقت همچین کاری نمیکردن؟مگه خیلی از ماها شماره عمو رو نداریم؟پس چرا پخشش نمیکنیم؟چون ما اسماًوظاهراً طرفدار عمو نیستیم.
وابنکه میگی همه طرفدارای عمو فکر میکنن خودشون کاردرسته رو انجام میدن؟
فکر میکنم معنیش این باشه که حرفهای عمو براشون مهم نیست.
میخوام راجع به این بحثت بگم وراجع به شماره شخصی عمو…
چقدر بودن بچه هایی که برای عمو اس ام اس میفرستادن؟ولی با خوندن قسمت کامنت یا اس ام اس پشیمون شدن وعذر خواهی کردن؟چقدر بودن بچه هایی که هیچ وقت تو اس ام اس هاشون خودشون رو معرفی نکردن ولی با خوندن دست نوشته عمو همین جا اعتراف کردن ودست از کار ناپسندشون برداشتن؟
میخوام اینو بگم طرفدارای عمو به حرفهای عمو گوش میدن هیچ کدوم از حرفاش رو پشت گوش نمیندازن.اونا حرفهای عمو رو گوش میدن چون میدونن عمو همیشه کاردرسته رو انجام میده.

*******************************

آره عمو گفت سایت رسمی فقط وفقط عمو دات آی آر و گفت که ما باید اونو به رسمیت بشناسیم(یعنی من اینجوری برداشت کردم)شناختیم وفقط به اون سرزدیم.شناختیم که وقتی وارد اینترنت میشدیم مستقیم آدرس سایت عمو رو وارد میکردیم.شناختیم که دیگه سایت های سرچ شده تو گوگل برامون بی معنی شدن.وشناختیم که وقتی سایت فیلتر شد آه از نهاد همه طرفدارای عمو بلند شد وهمه خواستار دوباره باز شدن اون بودن.

********************************
ببخشید طولانی شد شرمنده.
نماز وروزه قبول وخدانگهدار

28 08 2009
حسنا حسینی

الان دارین افطار میکنین؟ دعا فراموش نشه … ما 20 دقیقه دیگه داریم تا اذان …

28 08 2009
حسنا حسینی

این متن از توی وب نجف زاده که البته برای یه شخصیت دیگه نوشته بود پیدا کردم دیدم واقعا اینجا جاشه که بزارم البته متن بیشتر بود اون قسمت که به این حال و هوا میخوره میزارم:
.
.
.نگرانم از خودمان .از ما مردمي كه هميشه يكي را تا هفتمين طبقه آسمانها اسطوره مي كنيم و يكهو چنان زير پايش را خالي مي كنيم كه از همان بالا زمين بخورد طوري كه دست و پايش هيچ ،بلور دلش هزار تكه شود.
نگرانم .نمي خواهم زير چشمهايت چين هاي تازه اي بخورند.
/
.
همین.
.
.

28 08 2009
آغازپايان

سلام ونه خسته
عمو جان اين حرف ها از ته دلم بدو از توجهتون ممنون
در ضمن اسم من آغازو پايان نيست
آغاز پايان اسم منه :)

28 08 2009
مشکات

سلام ………….وای گفتید هنر موضوعه برنامه ی فرداست …………چه خوب ………..راستی عمو هم خودش رشتش هنره ها ………..یعنی تو دانشگاه هنر خونده ………

منم هنر مندم ها ………….یه جورایی ……….رشتم هنره ………

28 08 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

به نام خداي مهربوني كه بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
سلام عموي خوبم…
سلام دوستاي مهربونم…
عمو قبل از هر چيزي مي خوام بگم كه نماز و روزه هاتون قبول…
_______________________________________________________________________________
عمو جون منم قبلا هر دو تا نوشته رو خونده بودم تو ماي پرديس و اونجا نظرم رو بيان كردم…
اما چون ديدم كه شما هم نظر ما بچه ها رو درباره ي نوشته هاي آبجي خوبم زهره و دوست خوبم آغاز پايان خواستيد پس لازم دونستم كه بيام و باز هم اينجا نظرم رو بيان كنم…
________________________________________________________________________________
پاسخي كه مي تونم درباره ي حرفاي آبجي زهره ي گلم بگم:
آبجي جونم من يه بار تو ماي پرديس جواب نوشته ي خوبت رو دادم اما اينجا مي خوام كامل تر نظرم رو بيان كنم…
آره آبجي اونايي كه فكر كردن عمو تغيير كرده عمو رو مقصر مي دونستند و هنوزم مقصر مي دونن…
در حالي كه به نظر من عمو اصلا تغيير نكرده و همون عموي سال 81 هست…
به نظر من اين برنامه ي عمو هست كه تغيير كرده نه خود عمو…
عمو هيچ وقت تغيير نمي كنه…اينو مطمئنم…چون مي دونم و اين واقعيت داره كه عمو هيچ وقت تغيير نكرده و تغيير نخواهد كرد…
من برنامه ي عمو رو فقط به دليل سرگرمي و اينكه وقتم پر بشه و حوصله ام سر نره نمي بينم…
من به اين دليل برنامه ي عمو رو مي بينم چون برنامه اش رو دوست دارم…
چون عمو نقش بازي نمي كنه…عمو خود خودشه…از هيچ كسي تقليد نمي كنه…
چون عمو دوست داره كه كودك درونش هميشه كودك بمونه و شاد و پر انرژي و فعال و بيدار باشه و هيچ وقت بزرگ نشه…چون عمو مي خواد كه هميشه كودك درونش زنده باشه و هيچ وقت بزرگ نشه…
چون به قول خودت:دنياي عمو مثل دنياي ماها با دنياي آدم بزرگا فرق داره…
زهره جون و عموي خوبم كه الان داريد نوشته ي منو مي خونيد:اگه به من بگن تو اين جمله رو 1000بار ديگه هم
تكرار كن و بنويس من مي نويسم.اين جمله رو ميگم:من هيچ وقت شماره ي عمو رو نداشتم و ندارم و نمي خوام
داشته باشم…اگرچه بعضي وقتها بهم گفتن كه مي خواي شماره ي عمو رو داشته باشي؟ يا برام شماره ي عمو رو نوشتن اما من هيچ وقت نخواستم و نمي خوام كه شماره ي عمو رو داشته باشم يا اون رو توي ذهنم
داشته باشم و حفظش كنم…
به نظر من عمو اتفاقا خيلي به بچه هاي نتي در واقع چه به ماهايي كه اينجا مي آييم و نظر مي ديم يا چه به اونهايي كه به اينترنت دسترسي ندارن خيلي اهميت ميده و خيلي هم بهمون محبت مي كنه…
به خدا اين رو هم دارم راست ميگم:به اون خدايي كه بالاي سرمه و هميشه داره منو و اعمالمو مي بينه هيچ وقت با عمو تماس نگرفتم و براش مزاحمت ايجاد نكردم و هيچ وقت هم نمي خوام كه اين اتقاق ها نه تنها براي من بلكه براي هيچ كسي نيفته و براي عمو مزاحمت ايجاد نكنه…
آره منم توي بعضي از سايتها و وبلاگها ميديدم كه بعضي ها خودشون رو عمو پورنگ يا داريوش فرضيايي معرفي مي كنن و بعضي وقتها هم به اين موضوع شك مي كردم اما وقتي خود عمو گفت: كه تنها سايت رسمي من:
amoo.ir هست مطمئن شدم كه عمو فقط تو اين سايت هست و همه ي اونها…
بگذريم…
عمو يادمه اين جمله رو توي يكي از آپ هاي قبلي تون براتون يك بار نوشتم:من مي دونم خدايي بالاي سرمه كه دائم داره اعمال و رفتار منو مي بينه پس من نمي خوام پيش خدا و پيش هيچ كدوم از بنده هاي خدا و پيش بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما شرمنده باشم…
من هيچ وقت صداي عمو رو از پشت گوشي نشنيدم و با عمو حرف نزدم.من حرفايي كه مي خوام به عمو بگم رو ميام و اينجا براي عمو مي نويسم…پس لازم نيست كه حتما با عمو صحبت كنم…
خيلي وقتها شده كه اگه كسي خدايي ناكرده به عمو توهين كرده و چيز بدي يا صفت بدي رو به عمو نسبت داده
يا درباره ي عمو شايعه گفته من همون موقع خيلي جدي از عمو دفاع كردم و و اونها هم كوتاه اومدن و دفاع خواهم كرد …
چون هنوزم اين جور افراد هستند كه خيلي دوست دارن نه تنها براي عمو بلكه براي افراد ديگه هم شايعه بسازن
بگذريم…
عمو من دوباره ميام و درباره ي نوشته ي زيباي دوست خوبم آغاز پايان نظر ميدم…
التماس دعاي فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار قديمي و پر و پا قرص و هميشگي عمو پورنگ مهربون…

28 08 2009
حسنا حسینی

عمو شما چرا خودتون حرف نمیزنین …. راحت راحت …. این طوری بهتر نیست؟؟؟؟

28 08 2009
بهار

عمو یه چیزی یادم اومد باید بگم،امروز مطمئنم با دیدن اسم من داره دیگه کم کم حالتون بهم میخوره،اما چه کار کنم دلم پره!!

عمو درسته که شما هر کامنتی رو که زخم زبون زده باشه رو زودی بذارین تو پست؟
اینجا همش همه میان میگن عمو ببخشید!عمو معذرت!عمو تکرار نمیشه!عمو حق با شماست!عمو درسته!به خدا هیچ کس اینجا نمیدونه موضوع از چه قراره! فقط چون میدونیم ناراحتیت هی عذرخواهی میکنیم!!!
عموی مهربونم کی باید راه حل بده؟ کی باید نظارت کنه؟ کی باید حرف آخرو بزنه؟ کی قراره ما رو راهنمایی کنه؟
عمو چرا این بحث تموم نمیشه؟ مگه قراره ما چقدر اینجا باشیم که این حرفا رو میزنیم؟ عمو مگه نمیتونستیم الان به جای این قر زدن ها،به جای این بحث کردن ها،به جای این گریه کردن ها حرف های دیگه ای بزنیم؟

عمو توجه کنید،همه ما بچه ها داریم یه چیزو تکرار میکنیم! همه مون ازتون یه چیز میخوایم! همه مون یه چیز داریم میگیم با زبون های مختلف!!
عمو داریوش عزیزم نیازی نیست وقت بزارین به تک تک ما جواب بدین،10 خط هم برای همه ما صحبت کنید و واضح بگید چی شده کافیه؟ همه چیز تموم میشه…
خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم

28 08 2009
مشکات

اقا ……..عز یز ……..جناب ……..کی گفته همه عمو پورنگ رو به خاطره معروف بودن و برنامش دوست دارن ………..

نه به خدا اصلا اینطو ری نیست حداقل راجع به من اینطو ری نیست ……..همه ی دنیا میدو نند …….همه ی دوستام . ……… همه ی فامیلمون و همه ی اطرافیانم ……همه می دو نن که مشکات عمو پورنگ رو فقط وفقط به خاطره خودش دوست داره به خاطره اون چشم ها یه پاکش ……به خاطره اون قلبش که مثله یه گنجیشک می مونه به قوله خودش ……….

به خاطره بچگی هاش ………..به خاطره دنیای کودکانش که درست عینه خودمه …….به خاطره مهربونی هاش ………

به خاطره اینکه با همه فرق داره دوستش دارم اره من عاشقه ادم های متفا و تم و عمو دا ر یوشم رو برا یه این تفاوتش هست که دوست دارم یه تفاو ت کاملا ملموس و دوست داشتی یه تفاوته کاملا مثبت ………

من عمو پورنگ رو برا یه اینکه عمو پورنگه دوست ندارم برایه اینکه قبل از عمو پورنگ شدنش

((((((((((دا ر یوش فرضیا یی ))))))) هستش دوستش دارم یعنی این شخصیه اصلیش هست که برام مهمه نه معروفیتش و نه موقعیتش ………..

به خاطره همینه که همیشه میگم عمو دا ر یوشم دوستت دارم در هر شرایطی …یعنی اگه یه روزی دیگه عمو پورنگ نباشه تو تلو یز یون ….بازم چون دار یوش فرضیا یی هست و چون یه ادمه پاکه و متفاوته برا یه من عز یز ه به خدا قسم ………
عمو پورنگم هر جا هستی دوستت دارم نه یکی نه دو تا هزار تا ……….(((((((مشکات بهداد فر ))))))))

28 08 2009
مشکات

کا ش عمو دار یوشم یه ذره به من توجه داشت ……..کاش یه ذره قدره منو میدو نست ……..میدونه که چقدر برام عز یز ه ……….پس چرا هی تکرار کنم که عمو دار یوشم دوستت دارم حتی اگه دوستم نداشته باشی ……….همیشه حواسم بهت هست اگه حتی یه لحظه هم حواست به مشکات نباشه ………

28 08 2009
مشکات

عمو اینجا یی …….صدامو میشنوی عز یز ……….چرا این روزا اینقدر کم حرف شدی ………چرا جواب نمیدی ……..دلت گرفته ………ناراحتی ………از دسته من ………پس چرا هستی ولی جواب نمیدی ………عمو یه میخوام بگم ناشناس اما دلم نمیاد میگم عز یز …………دعا گو یه ما باش در این ماهه قشنگ خدا ……….

28 08 2009
مبینا

سلام بهترینم…
عمو دلم تا فردا طاقت نیاورد…عمو من بانظر فائزه جون کاملا موافقم…
عموجون،حاجی…از قدیم گفتن:تا توانی دلی به دست آور….دل شکستن هنر نیست…
خدا رو خوش نمیاد که ما اذیتتون کردیم…اما خدا رو خوش میاد که با سکوتتون دلمون رو بشکنید؟؟؟
عمو چی کار کنیم که راضی بشید؟چی کار کنیم که حلالمون کنید؟ این همه عذر خواهی بس نیست؟
آخه عمو شما که نمی گید…عمو به چی قسمتون بدیم؟آخه ما هم دل داریم…
دل من که آروم و قرار نداره…همش میگم خدا خدا تا کی باشیم ازش جدا؟
****عمو به حرمت این ماه عزیز از ما بگذر**** اگه از ما گذشتی یه یا علی بگو…
**عمو این سکوت رو بشکن ولی باهاش دل ما رو نشکن**
دعا:خدایا تو را به این ماه پربرکت قسم می دهیم که عمومونو به ما برگردون و دلش را از ما
راضی کن چرا که تو ارحم الراحمینی….
عمو منتظر یا علیت هستیم….
التماس دعا…

28 08 2009
حسنا حسینی

عمو جون یه چیزی میگم به این ماه عزیز قسم به خداوندی خدا منظورم شما نیستی … همون یه بار که شما رو با بقیه هنرمندا یکی کردم متوجه اشتباهم شدم:
.
.
میدونین مشکل ما ایرانیا چیه؟؟؟ اینکه وقتی کسی به جایی میرسه انقدر خودشو میگیره و از بالا به مردم نگاه میکنه و فکر میکنه که از بقیه بهتره که واقعا این تصور در ذهن مردم به وجود میاد که اره فلانی از ما بهترونه
.
.
به همین خاطر وقتی مردم یه هنرمندو تو خیابون میبینن نعوذبلله فکر مینن خدا رو دیدن و وقتی یه شماره ازش پیدا میکنن دیگه فکر میکنن کل جهان به نامشون زدن
.
.
و حالا وقتی کسی مثل شما پیدا میشه که واقعا از مردمه و دلش میخواد با مردم باشه به خاطر رفتار اون عده کثیر از هنرمندا گوشه گیر میشه و نمیتونه ازادی عملشو داشته باشه
.
.
چون واقعا اذیت میشه
.
.
عمو جون به خدا فرهنگ ما مشکل داره …. مشکل مردم نیست …. منم جزیی از همین مردمم
و نمیخوامم خودم ازشون جدا بدونم.
.
.
عمو جونم بازم دارم میگم به همون خونه خدایی که رفتین منظورم شما نبودین … به خدا قسم عمو جونم … که اگه شما از اونا بودین مطمئنا هر گز از شما طرفداری نمیکردم ….
.
ناراحت نباش عمو انشالله این مشکل تا 100-200 سال اینده حل میشه.
.

28 08 2009
بهار

عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
میشنوی چیا میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

28 08 2009
بهار

جواب بده…..خواهش میکنم،نه به من! به هر کی که دلت میخواد،فقط جواب بده!!!!

28 08 2009
مشکات

وای خدا چه عالی ……..باورم نمیشه پیامه من بالاخره برگزیده شد ممنون عز یز ……….خیلی خوشحال شدم ………

بی خود نیست میگن انچه از دل بر اید بر دل نشیند …….همینه به خدا که همه ی حرفام از تهه دلم بود به عمو پورنگم خدا خودش می دونه که هیچ کدومش شعار و دروغ نیست همش عینه حقیقته ………وای که چقدر دلم میخواست عمو دا ر یوش…… حسم……. باورم را با نهایت وجود ت درک میکردی ……..

به هر حال عز یز ممنون که ما رو هم قابل دونستی و پیاممون رو برگزیده کردی ……….

28 08 2009
نرگس احمدی

به نامه خدایی که دل نمیشکونه..عمودلموبدشکوندی..عمو دارم خفه میشم انقدحالم بده الان که برم زار زار گریه کنم..باشه عمو دل میشکونی اونم تو ماه رمضان….ما اینجوری هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عموبچه هایه اینجا به این پاکی شمانباید به احترامشون این پستومیذاشتید اره شاید حرفه زهره درست باشه ولی از هرصدنفر دوتا…عمو نشکسته بود دلم تااین حدفک نمیکردم یه روزعمویه من عمویه پاکم دله منوبشکونه…..عمو به خدا انقدحالم بده همین الانه بیفتم از غصه بمیرم.. ابجی ژاله هم سرش تیرمیکشه..عموچیکارکردی باما؟؟؟؟؟خدایاتوشاهدی توشاهدی ماچقد بخاطره عموتهمتو حرف شنیدیم چقدبدبختی واسه دیدنه برنامش…خدایاببین عموبادلایه ماچیکرکرد ..خدا.یاببین عموچه پستی برامون .گذاشته ببین خدایا عمو به صداقته دلایه ماشک داره به حرفامون…عموبرنامتون موضوعش تهمت بود نه!!!!!!!!!!!!این برنامه ها به چه درد میخوره وقتی ……..عمو به خدامیگم میگم عمو دله برادرزادشوشکوند… عمو..باشه….من برایه همه حرفهایه زهره جواب دارم ولی الان انقد حالم بده که……عمو……….

28 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون
دستتون درد نکنه . جواب اون همه احساسات ما این بود ؟
واقعا دستتون درد نکنه .
میدونین برای چی ناراحتم .به خاطر اینکه باید پاسوز بقیه باشم برا چی ترو خشک رو با هم میسوزونید .
عمو منم با حرف ژاله موافقم خسته شدم از این همه قانون .عمو خسته شدم .برا چی حالا که خودتون هستین ما باید همه ی کارامون رو تغییر بدیم .حرف زدنمون موضوع صحبتمون حتی مقدارش .از بس قانون قانون کردن .دیگه خسته شدیم . ما فکر میکردیم این جاییه که راحت میتونیم حرفامون رو برا عمومون بزنیم .اما نمیدونستیم هر کاری میکنیم .عمو بازم ناراحت میشه .حرفا از طرف خودتون نبود ولی بی دلیل هم تو این صفحه قرار نگرفته .در ضمن طرفدارای نتی عمو پورنگ 4 نفر آدمی که دور خانوم زهره هستند نیستن .
شما با این کارتون .احساسات مارو هم زیر سوال بردین .اونم درست وقتیکه تصمیم گرفتیم بر گردیم به گذشته به 81 .
خانوم زهره فکر میکنن ما انقدر کم شعوریم که وابسته به یه برنامه ی تلویزیونی بشیم ؟ اگه این طوریه چرا طرفدار بقیه ی برنامه های کودک نیستیم اگه ما عمو پورنگ رو به خاطر داریوش فرضیایی دوست نداشتیم میرفتیم فیتیله نگاه میکردیم .و 8 سال یه برنامه رو دنبال نمیکردیم .
برا چی خودتون یه کلمه حرف حساب با ما نمیزنین یعنی انقدر بی ارزشیم که لیاقت شنیدن حرفای شما رو هم نداریم عمو این بار واقعا بهم بر خورد واقعا .وهرچی فکر میکنم میبینم کاربدی نکردم که بخوام عذر خواهی کنم.
از این لحن بدم معذرت میخوام …ولی جدا اعصابم ریخت به هم

28 08 2009
بهار

ایول مشکات ………….بارک الله مشکات…………ماشاالله ماشاالله بهش بگید:ماشاالله!(خنده)
آفرین دختر عالی بود،عمو داریوش کامنتتو برگزیده اعلام کرد.خیلی قشنگ نوشتی.
بله… عمو داریوش!کیف کردی؟؟؟
این یعنی دوست داشتن بدون منت و توقع….که از هر چیزی قشنگتره!!!
بله عمو داریوش عزیز اشتباه به عرضتون رسوندن! ما اول داریوش فرضیایی رو دوست داریم،بعد عمو پورنگو! تمام کامنتای منو بگردید یه جا ننوشتم عمو پورنگ سلام! چون آخر این داستان میرسه به داریوش فرضیائی،هر چند اولش از عمو پورنگ شروع شد. این داریوش فرضیائیه که این همه مهربونه،این همه با گذشته،این همه دوسش داریم،نه عمو پورنگ!این داریوش فرضیائی که وجودش موندگاره تو قلبامون نه عمو پورنگ!
شب خوش

28 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
يه باره ديگه سلام به دريا دل آشنايم !
اين كلمات را با گريه دارم براتون مينويسم….. ماه مبارك رمضانه. كاش به جاي رو كردن اين تيترهاي جديد كه همه بوي قانونهاي زميني ميده يك كم از راه اصليمون مي گفتيد و كمك مي كرديد بهتر و زودتر به مقصد برسيم.
بعضيها حج راصرفا در رفتن به كنار خونه خدا مي دونند اما اين يك قانون زمينيه…. خوش به حال اونيكه نرفته حج وحاجي شده.
حالا كار ما افتاده… اين همه قانون زميني ، واسه ما كه ميخواستيم بريم پيش خدا. پس شما كجاييد ؟!!!
دلم داره مي تركه ، داره از جاش در مياد… قرار بود با هم باشيم… گفتيم رمضان ماه عمل به وعده هاست. گفتيد هميشه كنارتونم و خواهم موند…. پس كجاييد؟!!! چرا حالا كه نصف راه را تا خدا بالا رفتيم داريم دور ميزنيم به سمت زمين.
خيلي از بچه هاي اينجا مثل من دستشون توي دست شماست ، قرار بود بريم سمت خدا …. مثل ژاله ، نيلوفر ، سولماز و…. كساني كه اونقدر زيادند نميشه اسم برد. ما ها قرار گذاشته بوديم…. با شما ، كنار شما.شما براي ما مجري تلويزيون نيستيد… ما براي اشك وغصه دل شما به اندازه خودمان ارزش قائليم… ما قانون تقسيم غم را براي اين گذاشتيم چون آسموني بود… بوي خدا ميداد .
ما جواب نمي خوايم ، فقط ميخواهيم دستهامون را ول نكنيد… برگرديم سمت آسمون خدا…. خواهش مي كنم.
باور كنيد اين خودش بزرگترين عبادته. هدف ما خيلي بزرگه ….
آدرسشم اينه : اتوبان صداقت ، تقاطع همدلي ، اتوبان همياري ، خيابان دوستي ، كوچه رضاي خدا ، پ 1 ، خانه قرب الهي.
مراقب خودتون باشيد…. التماس دعا.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

28 08 2009
نرگس احمدی

عموباشه….عمومن که ازاونوقت که شماوبلاگ داشتید اینترنت بودم دقیقا یادمه کی شمارتونو بهم دادا از طرفدارایه قدیمیتون بود… خدامیدونه چقد من به این بچه هااصرارکردم نمیدادن…من خودمم هیچوقت شمارتون به کسی ندادم چون ازخدامیترسیدم ……عمومابرنامه شماروواسه تفریح نگاه میکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…عمو….ترجیح میدم هیچی نگم…. اره من یه بار رفتم تو نوستالژی پیغام گذاشتم ولی تاجایی که یادمه شمانگفته بودید اون وبه من نیست وگرنه عمرا پیغام نمیذاشتم بعدا خودم کشف کردم واسه شمانیست دیگه واسش پیغام نذاشتم…عموبچه هایه اینجا خیلی پاکن!!!!!!!سوء استفاده… اره یکی سوءاستفاده کرده ولی نه بچه هایه اینجا….اره عمو اونوقتا که وبلاگ داشتید به وبلاگهایه بچه ها سرمیزدید ولی یه مدت کم شد چون سرتون شلوغ شد ولی حالا ازهمون وقتتونم بخاطره ماگذشتیدمن تاجایی که یادمه بچه هازیاد ازاین موضوع معترض نبودن انتظاره دو سه نفرونمیشه به حسابه همه بچه ها گذاشت…عمو اکثره ماهیچوقت نگفتیم شماعوض شدید گفتیم برنامتون عوض شده اون قبلیاساده تربود وقشنگتر خودتونم گفتید …عمو توباید خودت جوابه زهرو میدادی میگفتی برادرزاده هایه من اینطوری نیستن..عموبگوبگو که این نظراته تو نیست؟بگوعمووووووووووو….خدایااین همه صداقتوپاکی دوست داشتنه ماکجارفت؟؟؟؟؟؟؟؟چراعمواز صداقتمون دفاع نمیکنه؟؟؟؟عمو فقط توبودی که باورمون داشتی یعنی ماانقد تنهاییم …..باشه عمو خداکه میدونه ماچیکاراکردیم ….میدونی این صفتها به برادرزاده هایه واقعیه عمونمیچسبه…..(ای کاش گریه هامومیدید وقلبم که شکست…..)

28 08 2009
لازم نيست اسممو بگم

انگار داره با احساس ما بازي ميشه. آخه شما ديگه از احساسات پاك بچه ها چي ميخواييد؟
چه جوري بچه ها بايد ثابت كنند كه دوستتون دارند؟ شما چرا اينو يادتون نمياد كه هرچي داريد از بچه ها داريد؟ حتما ميدونيد كه محبوبيتتون را مديون مردم و بچه ها هستيد. اما انگار ميخواييد خودتونو بزنيد به كوچه علي چپ.
انگار عادت داريد با احساساتمون بازي كنيد. اگه ميگيد هنوز از دنياي بچه ها خارج نشديد پس چه جوري طاقت مياريد اين همه مدت باهامون قهر باشيد؟ بچه ها هيچ وقت قهرشون طولاني نيست. هيچ وقت.
اون از وبلاگتون توي پرشين كه 5-6سال پيش مينوشتيد و با رفتنتون گرد غم و نا اميدي رو بر وبلاگهاي ما ريختيد. اون از تالارگفتگوي پرديس كه 3سال پيش باعث شد همه باهم دعواشون بشه و نسبت به هم بي اعتماد بشن . اينم از حالا كه با شور و اشتياق اومديد و شروع كرديد به تك تك كامنتها جواب دادن وحالا قهر كرديد.
از قهر كردن مــــــــتـــــــــــــــــنـــــــــــــــــفـــــــــــــــــــرممممممممممممممممم
يعني چي اين حركات. چرا مثه آدم بزرگا ميخواهيد ما رو تنبيه كنيد؟ چرا اون كسي كه همه ي اميد بچه هاست اينجوري بايد باعث اين بشه كه دلشون بگيره؟
چرا صاف و پوس كنده حرفتونو نميزنيد؟
ميخوايين بيشتر از اين بچه ها دوستتون داشته باشن؟ چجوري بايد بهتون ثابت كنيم؟ بخدا خسته شديم. از همه جا بايد رنج بكشيم. همه بايد بغض ما بچه ها رو بشكنند.
اگه ما عموپورنگ رو بخاطر برنامه ش دوست داشتيم توي اون مدتي كه نبودش همه فراموشش ميكرديم.
ما هيچ وقت زير قولمون نميزنيم. بچه ها قولشون مردونه تر از مرداست.

28 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
يه بار ديگه سلام به دريا دل آشنايم !
چون واقعا دوستتون دارم و واقعا براتون ارزش قائلم دارم از حرص خوردن مي ميرم. چه جور دلتون مياد ؟!!!!!
اولين نفري بودم كه اينجا نوشتم ، داريوش فرضيايي ، داريوش فرضيايي است. عمو پورنگ منهاي داريوش فرضيايي مساوي صفر. گفتم اين معادله در قلبهايمان ثبت شده.
حالا هم مي گم داريوش فرضيايي يك انسانه ، جايز الخطاست… اما پر از حسنه. حسنش اينه كه توي دنياي پاك كودكان زندگي مي كنه . قلبش كودكه… سرشار از صداقته… ما هم برامون فقط خودش مهمه نه اين القاب شاهانه و شهرت برانگيزش…. (عمو پورنگ ) .داريوش فرضيايي دوست ماست.
دوستي كه اومد راه را نشونمون داد…. راه رسيدن به خدا. صداقت ، مهربوني.
حالا اين آدم به چه روزي افتاده كه توي ماه خدا توي نقطه خودش گير كرده… دوستتون دارم كه دارم اينو بهتون مي گم. دارين كم كم روي نقطه خودتون گير مي كنيد…. دست كيو گرفتيد كه دستهاي ما را ول كرديد و داريد برمي گرديد زمين. ما همينجا منتظر شما مي مونيم تا بياييد و با هم بريم پيش خدا. ما بدون شما از اين نقطه تكون نمي خوريم…… لطفا برگرديد. بچه ها نماد پاكي و خدايند…. اينو فراموش نكنيم.
منتظرتونيم….. منو ببخشيد چون دوستتون دارم بهتون گفتم…. حالم اصلا خوب نيست . دوست ندارم سقوط بهترين بنده خدا را از اينجا تماشا كنم. دستهاي ما را بگيريد به رسم دوستي…. كاري كه شما بارها براي ما كرديد… بارها داشتيم مي افتاديم پايين ، دستمون را گرفتيد و چند پله هم جهشي رفتيم….
دست دوستي محكم بديم….. يا علي.
مراقب خودتون باشيد ، اين جاده از اينجا به بعد خيلي نا همواره. دوستتون دارم.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

28 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام.. عهد می بندم قوانین رو رعایت کنم …
ولی عمو اینو بدونید من شما رو بخاطر خودتون دوست دارم نه به خاطر مشهور بودنتون.. ( الله اعلم)
چه عموپورنگ باشید چه نباشید همیشه عموی من هستید.

28 08 2009
گلبرگ

سلام
از همتون معذرت ميخوام ولي ژاله گلم من اصلا دلم نمي خواست اداي بزرگترها رو در بيارم و بهتون بگم كه چه كاري درسته ، چه كاري غلط … من خودم پر از اشتباهم فقط دلم نمي خواست از دستشون بديم ؛ دلم نمي خواست برن ؛ حالا كه كنارمونن دلم نمي خواست از محبتهاي بينهايتشون خسته بشن .من از خوندن خاطراتتون و حرفاتون وحتي خوابهاتون لذت ميبردم وهنوزم دلم ميخواد بشنوم ولي دلم نمي خواد از دستمون خسته بشن .
سحر گلم دلم گرفت وخواستم درد دل كنم گفتم كه همه بدونيم كه خيلي ها ميان ونوشته هامون رو ميخونن ، جوري رفتار كنيم كه شايسته طرفدار بودن باشيم .
سميه گلم ممنون كه سراغم رو گرفتي ممنون كه بيادم بودي!
اميدوارم شرشرخوشبختي تو زندگي همگيتون سرازير بشه … دوستتون دارم
التماس دعا…….تو اين ماه قشنگ ما رو هم ياد كنيد محتاج دعاهاي نابتون هستم.

28 08 2009
رامینـــاحسینی

عمو دارم خواب میبنم یه خواب وحشتناک!!!!!!!!
چرا کسی بیدارم نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو خواب همه دارن ازتون عذرخواهی میکنن اما هیچکی نمیدونه چرا…
همه دارن دق میکنن….نفسشون بالا نمیاد…هیچکی باورش نمیشه که….

چرا این خواب اینقدر طولانیه؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی بیدارم کنه توروخداااااااااا یکی بیدارم کنه!!!!!!!!!

من شک دارم حتی به خودم…..ببخشیدشماوقعاعموپورنگی؟؟؟؟؟؟؟؟

28 08 2009
??

سلام
مشكات نوشته هات چقدر با احساسه..
ژاله مهربون اگه پلبس راهنمايي نباشه هيچ وقت نمي تونيم به مقصد برسيم..نه تنها توي جاده ها بلكه در هر جايي از زندگي همه ما نياز بيك پليس راهنمايي داريم تا بتونيم با كمكش راه درست رو انتخاب كنيم.اين پليس راهنمايي مي تونه:پدر..مادر..برادر..خواهر..يك دوست دلسوز..ويا يك معلم مهربون مثل عمو باشه..و راميناي دوست داشتني اسم شما رو هم گفتم كه مجبور بشيد كامنتم رو بخونيد
و همگي حتما كه نبايد تك تك اسم ها نوشته بشه تا بتونيم با هم ديگه حرف بزنيم.
بهتره ديگه تمومش كنيم.توي كامنت هاي پست قبلي «جوهر قرمز»ديدم خيلي ها از رفتن عمو حرف زدند..من نمي فهمم اصلا كي گفته كه عمو مي خواد بره؟شما اينو از كجا متوجه شدين؟
حالام كه تصميم گرفتيم توقعات خودمونو رو پايين بياريم.دم به ساعت مي آييم و مي گيم عمو دلخوري؟عمو ناراحتي؟عمو بغض كردي؟عمو دوستمون نداري؟..عمو كه داره كامنت هاي ما رو مي خونه..همين كافي نيست؟همين كه عمو داره كامنت ها رو مي خونه و از كامنت هاي ما به عنوان پست اصلي استفاده مي كنه اين يعني اينكه داره به حرفا و خواسته هاي ما بها مي ده..عمو مي خواد همه كسانيكه به اينجا مي آيند با همديگه تعامل داشته باشند اينو توي پست قبلي هم نوشته بودند..مائده گفت:از اينكه عمو توي برنامه ماه عسل گفته:بچه هاي امروز آهني هستند دلم گرفته..حالا به اين نتيجه رسيديد كه اون حرف عمو راست بود؟
چرا اجازه نمي ديد اين تعامل و ارتباط دوستانه بين همه مون برقرار بشه؟
يكي از دوستان گفته:عمو خودت بنويس.عمو كه اين همه نوشت..كي به حرفش گوش كرد؟
يه نمونه اش:
عمو قبلا هم توي جواب ها نوشته بودند كه دوبار در ماه به كامنت ها پاسخ داده ميشه.از طرفي پي نوشت پست دلتنگي يادتونه؟عمو نوشته بودند: با فرارسیدن ماه مبارک از همه شما استدعا دارم اجازه دهید که همه با هم در این ماه پربرکت به عبادت و روزه داری بپردازیم .
اينا رو خود عمو نوشته..ولي من از اون روز تا به حال كلي كامنت ديدم كه از عمو خواستند عمو جواب بده..عمو حرف بزن..عمو امروز پنج شنبه و جمعه ست چرا به قول خودت عمل نكردي؟
اميدوارم خيلي زود به يك نتيجه مشترك برسيم .
موفق باشيد

28 08 2009
عارفه مؤذني

لازم نيست اسممو بگم من بودم..

28 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
و سلام
هنوز حرفاي بچه ها بوي غم ميده، هنوز انگار از دستمون حسابي دلخورين، شما كه گفتين به اميد خدا هستين، نگين كه كم آوردين، خيلي چيزها ازتون ياد گرفتم، اونقدر زياد هست كه اگه بخوام بگم باز قوانين رو زير پا گذاشتم
نمي خواين كه بهم ياد بدين دل شكستن جديدا شده هنر
عمو
مي دونم خيلي خسته ايد
ما فقط حدود نيم ساعت برنامتونو مي بينيم، در حالي كه اون طرف خيلي چيزها هست كه ما ازش بي خبريم
از ساده ترينش كه حفظ متنه گرفته تا سرو كله زدن با مسئوليني كه هميشه آدمها رو محدود ميكنن، يه چيز شبيه به همون جريان عوض كردن مبلمان برنامه ي ماه عسل
هر چي باشه ما هم تو يه مقياس كوچيكتر كار گروهي كرديم، و چقدر كه سخته اين گروهي كار كردن
اما اگه اينجاييم
اگه ميايمو باهاتون حرف مي زنيم چه درد دل، چه خاطره، چه…
باور كنيد همش خودخواهي خودمون نيست، شايد اينجوري بتونيم بگيم خسته نباشيد
اين همه بچه هاي قد و نيم قد از خيلي از كارامون مي زنيم از خيلي از تفريحاتمون، ميشينيم اينجا تا با حرفامون يه لحظه هم كه شده شما رو از تنهايي در بياريم
عمو اگه شما فقط براي ما يه مجري بودين به نظرتون ما الان اينجا بوديم؟! اين همه مجري، نمي دونم، اما من سراغ ندارم مجري رو كه مخاطبينش اينقدر صميمانه باهاش حرف بزنن، هر روز اين جوري بهش سر بزنن
عمو
اگه يه لحظه در عمو بودن شما شك مي كردم نمي گفتم عمو
اگه مي گم عمو نه به خاطر عمو پورنگ بودنتونه كه به خاطر مهربونياتونه، به خاطر خوبيهاتونه
اينها هندونه شب يلدا نيست، حقيقته
مي گن هيچ وقت از كسي جلوي خودش تعريف نكنيد، اما مي دونم خدا بهتون اون قدر ظرفيت داده كه هم حرفام رو باور كنيد و هم مغرور نشيد
مي دونم همه ي ما نياز به تنهايي داريم، ولي اين تنهايي ها اگه زياد بشه،آدم توش گم ميشه، تجربه كردم كه ميگم
اما حق مي دم، به تنهايي كه بخواد با خدا پر بشه، من يكي رو ببخشيد آخه افق هاي اينجا با اونجا يه نيم ساعتي فرقشه، هر چند گاهي صحبت هامون با خدا يهويي پيش مياد
عمو
از يه بابت خوشحالم
اينكه جزء هيچ كدوم از اون هايي نبودم كه تو حرفاي زهره خانوم بود
بخوايد پسورد ايميلمو مي دم چك كنيد، كل ايميلهاي من به info@amoo.ir بود، تموم اس ام اسهام به 3000014 ، و فقط يه چند بار به يكي از وبلاگها نظر دادم، اما نه اونجوري كه الان از دستم ناراحت بشيد
اين كل مزاحمت من بوده
مي دونم اين خودخواهيه كه بخوايم تا آخر عمر باهامون بمونيد، اما توضيحات اضافه در كامنت بعدي، انشاءالله

29 08 2009
. . . . .(م ع)

هر روز جنگ و دعوا …………. لوس بازي ………… ناز كردن شما ………. ناراحتم ….. خستم ….دركم نميكنيد …….. شما بچه ها عوض شديد ……..

تا كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يه زماني اينارو كشتين براي تموم شدن برنامه … هرروز اشك و اه بود ………. من برنامم تموم شده و بايد به تازه شدن فكر كرد و از اين حرفا ……….

امروزم يه جور ………… نميدونم واقعا هدفتون از اين كارا و حرفا چیه؟؟؟؟؟

مدام اين بچه ها در حال عذرخواهي هستن !!!!!!! متاسفم

29 08 2009
مشکات

سلام سرکار خانم تاجیک عز یز و مهر با نم ……….بازم ممنون که از اون پیام قشنگا تون رو واسم گذاشتین ……..خوندمش همش رو ………..

وای که چقدر شما قشنگ حرف می زنین ….عاشقه این حرف های بی شیله پیلتو نم …….حرفاتون نوشته هاتون همیشه به من ارامش میده اینو جدا میگم ……..شوخی نمیکنم ها ……..

گفتید 2 باره خونمون وای خانم تاجیک هی من میاد یه ذره خونه ی کودکیم یادم بره هی شما ازش حرف میزنین ……..اما اکشالی نداره من دوست دارم شما راست میگین ما ادم ها باید به خونه ها جون بدیم ……..اما نمیدونم خانم تاجیک منو مامان و بابام هر کار میکنیم هر چی طابلو و هرچی عروسک مروسک به در و دیوار میزنیم باز جون نمیگیره ………اخه برا یه اینه که هنوز دلمون اونجاس ………جدا میگم ها ………شوخی نمیکنم ……..

اما گفتید از یه پیشنهاد و یه خواهش …….خواهش میکنم عز یز ……..من رو پیشنهاد تون خیلی فکر کردم ……شما حق دار ین من باید یه جوره دیگه شکم رو ابراز میکردم یه جوره دیگه که اگه عمو اینجا باشه ازش ناراحت نشه و بدش نیاد …….حرفاتون راجع به عمو چقدر درست بود اره عمو از موضع گیری بدش میاد …….اره عمو همیشه میگه بگید لطفا تا حرفتون خوا هان داشته باشه ……..

ببینید خو به ……خانم تاجیک اینطوری میخوام حرفتون رو گوش کنم ……..

اقا ی((( عمو دار یو ش من ))) (((عمو پورنگ مهربون و خوشگلم ))) میشه لطفا خواهشا اگه اینجا هستید اسم

((مشکات بهداد فر )) رو هم تو برنامتون بگین تا باورش شه که اینجا هستید ……….تا شکش برطرف

شه ………ممنون میشم ها ………

د یدید خانم تاجیک چه بچه ی با ادب و حرف گوش کنی ام من زودی حرفتون رو گوش کردم ………

راستی گفتید خانم تاجیک دوست دا ر ید نوشته هام مثله قدیما مثله اون موقع ها که تو سایت عمو بودیم بشه راستش اون اولش بود ولی وقتی مشکوک شدم دیگه هر کار کردم نتو نستم اینجا بگم اون جمله رو که دوستش دا ر ین و میدونم که عمو هم دوستش داره البته یه ذره شما عوضش کر دین ها ………این بود اصلش ………

عمو پورنگم :

(((((( اینو همیشه یادت باشه که مشکات بیست و یکی دوستت داره 20 تا به خاطره 20 بودنت و یکی هم به خاطره تک بودنت ……….))))))))))

عاشقتم عسلم ……… ((((((((((مشکات همیشه به یاد و دعا گو یه شما )))))))

یادتونه خانم تاجیک یادش بخیر چه روزا یی بود اینم اینجا نوشتم واسه دله شما واسه دله خودم واسه عمو پورنگم …..راستی شما خیلی عمو دا ر یو ش منو بیشتر از من میشنا سیدش ها ………

به هر حال بازم از محبت هاتون از دل دا ری هاتون که عاشقشم ممنونم و به پیشنهادتون هم خیلی خیلی فکر میکنم تا به یه نتیجه ای برسم شاید به قو له شما به همون 1 در صد هم بشه اطمینان کرد ………..

با تشکر ((((((((((مشکات بهداد فر ))))))))

29 08 2009
الهه درزی

به نام خدا
سلام عمو
شما خودتون وجای من بذارید کل بعدازظهرو داشتم دنبال ناراحتیتون میگشتم
کامنتای اجی هارو مثل جورچین کنار هم میذاشتم وهردفعه به نتایجی میرسیدم
تااومدم اینجاواپ جدیدتون و دیدم از همون خط اولش شروع کرده بودید
«واقعا از دست همتون عصبانی هستم»
خیلی صاف مستقیم قاطع.
فکرکردم دست نوشت خودتونه{ گرچه حتمابه حرف دلتون نزدیک بود که به عنوان این پست گذاشتید}
این بود که تا ایست قلبی رفتم(شوخی)ولی شوک بزرگی بود

29 08 2009
الهه درزی

اوضاع داره نگران کننده میشه وهرکس هم برداشت های خودشو میگه
اما من دوست دارم خودتون بگیدیعنی خواهش میکنم خودتون بگید
خدای نکرده از دست ماناراحت نیستید که
عمویی خیلی سخته.. خیلی سخته که کسی که این همه دوستش داری ندونی از دستت ناراحته یا نه
ندونی الان از دست تو بغض کرده یانه
حرفای بهارخانم و قبول دارم
عموداشتم امروز با خودم فکرمیکردم که کاش این جور نمیشد باور کنید برای ما خیلی اسون تره که حرفامون و تو دلم نگه داریم وبا عکستون حرف بزنیم
تا اینکه ازدستمون بعض کرده باشید واحیانا روزه سکوت گرفته باشید..
خواهش میکنم
با اقتدارتون وضع اینجاروسروسامون بدید..
شبتون قشنگ
التماس دعا

29 08 2009
کتایون

سلام آقای فرضیایی یا همون عموپورنگ…
تقریبا هر روز به اینجا سر میزنم و نوشته هاتونو میخونم ولی هیچوقت به خودم اجازه ندادم که بهتون کامنت بدم خودمم نمیدونم چرا؟!
منم میگم حق با شماست قبول دارم حرفاتونو…

29 08 2009
زهرا

به نام خدا
عمویی جونم سلام..ببخشید…من از طرف کسانی که شما رو اذیت میکنند معذرت میخوام…
عمو به خدا این جور که شما فکر میکنید نیست …من خودم شخصا شما رو نه به خاطر اینکه عموپورنگیدو محبوبو مشهورید دوست دارم …من شما رو به خاطر صداقتتو ن -مهربونیتون و اون قلب پاکتون دوستون دارم….عموتورو خدا این جوری فکر نکنید اون موقع هست که دلمون میشکنه هاااااا.عمویی ما شماو موقیتتونو درک میکنیم .

عمویی دوست دارم …..دوست دارم…..دوست دارم…..دوست دارم……دوست دارم…..دوست دارم……..فقط به خاطر خودتون…

29 08 2009
شیرین

سلام عمو جونم
عمو به خدا داشت قلبم وای میستاد…عمو وقتی داشتم خط اول رو میخوندم ..خط دوم ..خط سوم که شد همین طوری اشک ریختمو کامپیوترو خاموش کردم :-( عمو خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شانس اوردم کسی خونمون نبود ……
چند دقیقه بعد روشنش کردم با ارامش تا اخرشو خوندم……وقتی فهمیدم حرف خودتون نبود بی اختیار یه سجده کردم سجده شکر….عمو یکم خیالم راحت شد یکم ارامش گرفتم …..یه نفس عمیق کشیدم…
.
عمو داریوش این چه حرفایی که میزنی!! عموجون چرا این جوری شدی!!!به خدا اگه ایمان نداشتم شک میکردم که اینجا رو خودتونم اداره میکنید…..عمو سر افطاری حسابییییییییی حالمونو گرفتینا!!!
عمو یعنی شما به ما ایمان نداری به اینکه صادقونه دوست داریم از ته ته ته دلمون..
من عمو داریوش فرضایی رو دوست دارم(نمیگم عمموپورنگ)
من مامان فاطمه گیلان پور رو دوست دارم
من بابا ذبیح الله فرضیایی رو دوست دارم…..
دوست دارم درکمون کن……………………………!!!
بای عمو داریوش فرضایی

29 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام مجدد
راستش تموم طول مسير رفت و برگشت رو داشتم به پست جديدتون فكر مي كردم
شايد يكي از دلايلي كه پست هاتون اين تيپي شده، اين باشه كه هر كسي با خودش خلوت كنه و ببينه چرا اينجاست
منم داشتم به همين فكر مي كردم
داشتم به دليل آشناييم با شما و برنامتون فكر مي كردم
به اينكه چطور برگشتم به دنيايي كه كلي ازش فاصله گرفته بودم
اگه كسي اين حرفا رو به من بزنه باور مي كنم چون تجربه اش كردم، اما نمي دونم شما هم مي تونيد باور كنيد، هرچند بهم ثابت كرديد كه مي تونيد
من واقعا برگشتم به كودكيم
و باعث و بانيش شما بوديد
نمي دونم چي شد، بين اون همه مجري كه كار كودك مي كردن چرا من كودكيم رو تو برنامه ي شما پيدا كردم!
يادمه اولين ايميلم به سايتتون مال يه خورده بعد از زمان برگشتتون از حج بود، فكر كنم تو بهمن فرستادم
هنوز متن اونها رو يادم مياد خندم مي گيره، التماس مي كردم جوابمو بدين و باهام حرف بزنين
دنبال كسي بودم كه بهم نخنده، تازه افكار كودكانه ام داشت شكل مي گرفت
گذر سختي بود
مثل حركت در خلاف جهت تند باد اما اگه غير اين مي بود حكم ماهي مرده اي رو مي داشت كه در جهت رودخونه روي آب شناوره
پس تصميم گرفتم براي اينكه بگم زنده ام تموم سختي اش رو تحمل كنم، من براي دنياي آدم بزرگا ساخته نشده بودم، نمي تونستم با افكارشون كنار بيام
هنوزم نمي دونم چرا شما
اما همه چيز از برنامه ي شما شروع شد
.
بعد از اتمام شبكه كودك پورنگ و اينكه به دلايلي امكان نداشت آخرين برنامه هاتون رو ببينم
مدام ميومدم اينجا
همه حرف از رفتنتون مي زدن
.
.
فاصله گرفتن از برنامه كه در حقيقت تموم كودكي باز پس گرفتم رو بعد از خدا مديون اون بودم باعث شد احساس كنم بايد با گذر زمان كنار بيام، من بزرگ شدم و اين يه حقيقته، هيچ كس نمي تونه قبول كنه كه من مي خوام كودك بمونم و بچگي كنم، پس اين منم كه بايد كوتاه بيام و مثل خيلي وقتها گذشت كنم و بايد دوباره قيد كودكي رو بزنم، با تموم سختي كه براي بدست آوردنش كشيدم
و آمدم تا آخرين حرفم رو بزنم و براي آخرين بار تشكر كنم و برم
» واگويه» اين جوابي بود كه به من داديد، شايد به ظاهر يه كلمه ي ساده بود اما خيلي كلمات ديگرهم مي شد جايگزينش بشه ، (دروغ چرا معنيش رو نمي دونستم تا اينكه تو فرهنگ لغت پيداش كردم)، تعجب كرده بودم، مگه عمو تموم نوشته ها و حرفاي قبلي من رو خوندن كه …
و اين پايان، شروعي دوباره بود
حس كردم تموم خيالات و تصوراتم واقعي بوده، حس كردم عموي خيالي من واقعي است
آمدم
با همون حس كودكانه كه هنوز در وجودم باقي بود
و شروع كردم
تاييد كامنت هام و جوابتون به اونها بهونه اي بود براي ادامه تا اينكه…
يه اشتباه خيلي بزرگ و ناخواسته، وقتي متوجه شدم با خودم گفتم عمو براي هميشه پرتم مي كنن بيرون
نصيحتم كردين (هفت نكته…)
دعوام كردين
اما بيرونم نكردين
يه بار با اشاره به حرم امام رضا(ع) و بار ديگه با وعده ي ديدار و داشتن يه بحث حسابي خواستين بهم بفهمونيد مي شناسيدم و من باور نمي كردم چون در اون صورت از پذيرش خودم تو جمعتون متعجب مي شدم
اما چشم هام رو بستم و دلم رو زدم به دريا
خودم رو معرفي كردم ، اشاره كردم دانشجويم و اين يعني سن و سالي بيشتر از يه كودك رو دارم
اما اشتباه نكرده بودم
بازهم بيرونم نكرديد
با تاييد نظراتم، با برگزيدن كامنتم كه مي تونستيد خودتون جور ديگه اي بنويسيدش، اجازه دادين بمونم
اگه بگم شما با همه آدمهايي كه مي شناسم فرق داريد، اغراق نكردم، شما بهم ثابت كرديد كه ميشه گاهي آدم ها رو ، حرفاشون رو باور كرد
همونطور كه شما؛ من ، حرفام و كودكيم رو باور كردين
هميشه منتظر فرصتي بودم كه ازتون تشكر كنم، و حالا هر روز كه مي گذره به حجم تشكراتم اضافه ميشه
گاهي آدمها بدون اينكه بدونن، اونقدر در حق يكي خوبي مي كنن كه نميشه گفت
امشب كه تصميم گرفت فقط براي خودم برم زيارت، وقتي دم در منتظر بابام بودمو از فرصت استفاده كردم، تكيه زدم به ديوار صحن، چشمم رو دوختم به پرچم آستان قدس كه بالاي گنبد داشت تكون مي خورد، داشتم تو ذهنم با امام رضا(ع) حرف مي زدم، تشكر مي كردم كه بهم اجازه مي دن تقريبا هر شب ضريحشونو از نزديك زيارت كنم، در همين حين ناخودآگاه به زبونم اومد و گفتم » خدا، انشاءالله باعث و بانيش رو خير بده»
من تنها يه نفر از جمع كثيريم كه ازتون چيزهاي خوب ياد گرفته
خوش به حالتون
چقدر دعاي خير در حقتون ميشه
التماس دعا
پر حرفيم رو ببخشيد
اين آخرين پر حرفي عمرم بود
بابت همه چيز هم ممنون
خدانگهدارتون

(عمو، ديدم تيتر موضوعتون هست » نوشته هاي ديگران درباره ي عمو پورنگ» گفتم همين جا نظرمو بگم و الا
مي خواستم به عنوان درد دل تو سنگ صبور بنويسم ، تاكيد نمي كنم كه ثبت نشه، دوست داشتين ثبتش نكنيد)

29 08 2009
شیرین

عمو جمله اخرتونو دوست دارم که گفتین* همتونو دوست دارم*
عمویی یعنی دیگه از دستمون ناراحت نیستی!!!
خداروشکر:-)
عمو یه خواهش دارم ازت : نوشته بعدیت دیگه غم و غصه برامون نداشته باشه :-(
عمو مگه تو به خدا عهد نکردی که بنده های خدا رو شاد کنی!!!عمو جون تو که داری دقمون میدی با این سکوتت…..

29 08 2009
شیرین

ابجی زهره به خدا ما اینطوری که فک میکنی نیستیممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم!!!
هیج کدوممون……………..
….
..
.
عمو داریوش شبت قشنگ :-)
امیدوارم یکم بیشتر به حرفامون فک کنی………
بای

29 08 2009
aseman

کامنت وبلاگ زهره خانم رو قبلا خونده بودم…..
ولی از این تعجب میکنم که شما در وبلاگتون گذاشتیدش..خطاب پستتون رو مربوط به خودم نمیدونم ، به دلایلی که شاید اشاره های کوچکی در کامنت های تایید نشده ام (به خواست خودم ) بهش کرده باشم و حتما در آینده بیشتر خواهم گفت…………..
حرف خاصی ندارم، ولی این مطلب را میگویم :
درسته که بیشتر طرفدارانه عموپورنگ اون رو بخاطر خودش میخواهند ، ولی هستند دوستانی که علاوه بر عموپورنگشون ،قبول دارند باور های رقبای عمویشان را، در مقابل عمو پورنگشان می گویند فقط حرفها و اعتقادات تو را قبول داریم ، غافل از اینکه به رقبای عمویشان هم همین را میگویند ،این افراد کساانی هستند که اگر اسمشان آورده شود ، هیچ کسی باورش نمیشود که جز درسهای عمو پورنگ ،درسهای رقبای عموپورنگ هم مورد پسندش باشد……کسانی که (به قول خودشان) از طرفداران همیشه گی عمویشا هستند………………………………………………………………………!
*
*
به هر حال………..
میخوام بگم در دنیا آدمای زیادی هستند که خوب حرف میزنند …………….
آدم های زیادی هستند که سعی میکنند خوب باشند……….
آدم های زیادی هستند که ادعا میکنند خوب هستند……….
هستند کسانی که شجاعت ندارند حرف خود را بگویند و با دروغ ، علاقه را ابراز میکنند…………..
هستند کسانی که نمیدانند چه طور حرف دلشان را بگویند…………..
چه طور احساساش را ابراز کنند ………………
ولی کسانی هم هستند که صادقانه و خالصانه عموپورنگشان را قبول داشته باشند و حرف او را به عنوان حرف بزرگترشان بپذیرند و نصیحت هایش را در زندگی شان به کار بگیرند،هستند ولی خیلی کم…. طرفدارانه واقعی …….(من چندتا از آنها را میشناسم )

*
خلاصه دنیای ما آدمای متفاوت زیادی دارد، همیشه مراقب باشیم که دوست را از دشمن تشخیص دهیم….
*

* * *به هر حال احساس میکنم نباید به این قسمت می آمدم و کامنت میگذاشتم ، چون همان طور که گفته بودم، مربوط به من نبود،من شما را فقط در قسمت پیامک ها پیدا کردم و از این به بعد هم سعی میکنم
فقط در قسمت پیامک ها با شما باشم…
*
*
آرزو دارم همیشه دلشاد و دنیا به کامتان باشد………….

29 08 2009
کتایون

سلام آقای فرضیایی یا همون عموپورنگ…
با حرفاتون کاملا موافقم و قبول دارم… امیدوارم همه قول رو بدن نه همینجوری با عمل کردش.
من هرروز تقریبا میام تو این وبلاگ ولی هیچوقت به خودم اجازه ندادم که براتون کامنت بذارم. نمیدونم چرا؟!
فقط یه حرفی هست که 5 ساله تو دلم نگهش داشتم حوصله اش نمیاد که کلشو براتون توضیح بدم… فقط یه چیزی؟ اونم اینکه شما که کوچیک بودید برای برنامه کودک مورد علاقه تون نامه مینوشتید شده بود تا حالا یه نامه بنویسید ولی اون نامه 4 سال بعد در بیاد برای شرکت تو مسابقه؟ برای برنامه ای که همه جونتون به اون بسته است؟ برای برنامه ای که مسافرتاتونو بخاطره اون کنسل میکردید؟ حالا 4 سال بعد نامه در میاد موقعی که دیگه خیلی بزرگ هستید برای شرکت تو مسابقه؟ آره؟ شده آقای داریوش فرضیایی؟ ولی هنوزم دوستون دارم هنوزم برنامه هاتونو میبینم هنوزم به یاد اون سالها که نامه مینوشتم گریه میکنم بغض میکنم..
و حالا 18 سالمه و خیلی دیره برای شرکت تو مسابقه…این نصفی از ماجرا بود… فعلا

29 08 2009
مائده

به نام خدایی که ارامش بخش قلب نا آرامم هست …
سلام بهترین عموی دنیا … ساعت ها فکر کردم که چی بگم … در برابر توهینی که به احساس پاکم شد … سکوت کنم یا برای هر کلمش هزار تا جواب بدم … اصلا من کی باشم که بخوام نظر بدم …؟؟؟؟ من یه نقطه ی کوچیکم بین میلیون ها آدمی که شما به قلبشون راه پیدا کردین … اما حالا که خودتون میخواید بشنوید میگم ….
یه کودک 9 ساله از دنیا چی میخواد ؟؟؟ آرزوش چیه ؟؟؟ رویاش چه شکلیه ؟؟؟اینو شما که کودک درونتون همچنان زنده و پر جنب و جوش هست حتما میدونید …. تو ماه عسل گفتید : یه بچه پاچه خواری نمیدونه یعنی چی ؟؟؟
بزارین من براتون بگم که یه بچه نمیدونه مجری بودن و معروف بودن چقدر مهمه … گفتین برای ما عمو پورنگ فقط یه مجری و یه وسیله ی سرگرمی بوده … پس یا قضاوت شما اشتباه هست یا ما احمقیم … وگرنه کجای این دنیا کسی برای سلامتی وسیله ی سرگرمیش گریه میکند به خاطر غمش تب میکند و حتی حاظر از جانش هم برای او بگذرد …
چه قضاوت ظالمانه ای … وقتی 10 سالم بود شایعه شد که داریوش فرضیایی بیماری قلبی داره و معلوم نیست چقدر دیگه بین مردم باشه … تا 1 سال هر شب براتون گریه میکردم و دعا میکردم … میدونید یه بچه ی 10 ساله تا چیزی رو واقعا نخواد به خاطرش دعا نمیکنه … من دعا میکردم و با تمام وجود از خدا میخواستم که اگه عمو پورنگم قلب لازم داره خوب قلب منو بگیره بده به اون … من هنوزم همون آدمم
به خاطر چی بود ؟؟؟ به خاطر سرگرمی ؟؟؟؟ یعنی راه دیگه ای برای سرگرمی نبود ؟؟؟
یعنی مریم اگه حالا با 20 سال سن مورد تمسخر خیلی ها هست اما یه لحظه ام کودکیش رو رها نمیکنه به خاطر اینه که میخواد سرگرم بشه …
یعنی رامینا اگه مثل خیلی از همسن هاش خیلی کار ها رو نمیکنه به خاطر سرگرمی هست …
یعنی ما به خاطر سرگرمی اینجاییم ….
به خاطر سرگرمی دستای دعامون بدون اوردن اسم عمو بلند نمیشه …
یا ما خیلی پرتیم … یا خانم زهره
خانم (زهره .ص .ر ) تافته ی جدا بافته که میگن یعنی شما ؟؟؟… خوش به حالتون که انقدر راحت میتونید تمام احساسات پاک 8 ساله ی این آدم ها رو ببرید زیر سوال …
امروز روزمو با اشک باز کردم … با اشک شوری که نشون از یه دل شکسته داشت … عمو دلمو شکوندید … با این انتخابتون با این حرفتون … از کجای این سال ها بگم که بزرگی حظورتون تو لحظه هامونو باور کنین …
یه چیز عجیب این اولین باری بود که قلبمو واقعا شکستید … اما بازم موقع دعا اولین اسم هایی که تو ذهنم نقش میبست اسم شما بود و مادرتون و …
میدونید تک تک تکه های شکسته ی قلبم هم دوستتون داره … بعضی اسم ها هیچ وقت از توی قلب آدم پاک نمیشه …
چون از کودکی با شکل گرفتن احساست تو تار و پود وجودت گره خورده …
کسی که تا همیشه برای عموش بهترین ها رو میخواد مائده

29 08 2009
پریسا

عموی صبورم دلم میخواد اینو همه بخونن
قبل از هرچیز همه ی این حرفارو اول به خودم میزنم بعد به بقیه
بچه ها ازتون خواهش میکنم کامنتی رو ننویسینم که عمو دلش بگیره و لبخند از رو لباش بره نمیتونم تصور کنم عمو نمیخنده هر چند اونم مثل ما گاهی غمگین میشه .عصبانی میشه و…ولی خواهش میکنم اصلا التماس میکنم که حداقل ما که خودمونو دوستای عمو میدونیم وبرای داشتنش خدارو شکر میکنیم ما با حرفامون باعث غمگین شدن ودلگیر شدن عمو نشیم بیاین همه با هم وقتی داریم کامنتی رو واسه عمو مینویسیم تصور کنیم اگه بخونتش خوشحال میشه یا ناراحت.؟
عمو پورنگ ما تمام زندگیش توی این فکر بوده که چه جوری ما رو شاد کنه پس ما چرا این کارو واسه عمو نکنیم .دوستای عمو دوستای منم هستن بیاین همدیگرو دوست داشته باشیم همدیگرو شاد کنیم مخصوصا عمو رو.این هنره .مگه نه عمو ؟

29 08 2009
فاطمه

سلام عمویی
عمو جون میگم بد نیست با مقدمه میگفتیاااااااااااااا
به خدا قلبم وایساد باهمون دو خط اول به خودم گفتم وای ببین چی کار کردیم که عمو داره اینجوری میگه…
—————————————————————————————————————————–
عمو یه سوال این بحث قوانین و مقررات قرار نیست تموم بشه خوب اگه واقعا اینقدر عصبانی هستید چرا نمیگید چه کار کنیم ما که اینجا جز معذرت خواهی و عمل کردن به قولمون نمیتونیم کاری بکنیم؟ آخه اونایی که طرفدار واقعی بودن فهمیدن و قبول کردن بقیه هم حتما طرفدار نیستن
——————————————————————————————————————————
زهره خانوم سلام اول از همه یه خواهش دارم:لطفا همرو با یه چوب نزن
طرفدارای عمو هیچوقت عوض نشدن و نمیشن ببین دارم میگیم طرفدار پس اونایی که عوض شدن و توقع زیادی دارن و خستگی و کارای عمو براشون مهم نیست دیگه طرفدار نیستن.طرفدارای واقعی عمو هیچوقت پشتشو خالی نمیکنن همونطور که عمو نکرده.
هرکسی یه نظری داره شما که توی دل ما نیستی تا بدونی چرا و چقدر عمو رو دوست داریم ؟
کی گفته عمو فقط یه مجریه؟! عمو برای ما یه دوسته یه همدمه یه برادره یه عموه.یه دوست از جنس صداقت یه همدم از جنس سنگ صبور یه برادر از جنس مهربونی و دلسوزی یه عمو از جنس واقیعت.
آره عمو برای ما همه اینا هست ولی با این حال ما طرفدارا از خستگی و ناراحتیه عمو خوشحال نمیشیم. ما 8 سال ننشستیم تا فقط 1ساعت عمورو ببینیم و یه کم بخندیم ما 8 سال با عمو زندگی کردیم » با عمو خندیدیم و باهاش گریه کردیم » با عمو گفتیم و ازش شنیدیم » از عمو یاد گرفتیم و عمل کردیم. به خاطرعمو بود که یاد گرفتیم کودک باقی بمونیم وگرنه تا الان همه ما یه آدم بودیم از جنس آدمای اطرافمون همون اطرافی که پر از دروغه پر از نامهربونیه پر از …
کی گفته عمو مقصره و ما بی گناه؟!
اگه اینطوری فکر میکنی بهتره یه بار دیگه به کامنتای بخشای دیگه سر بزنی تا ببینی که قبل از طرح قوانین و بعد از اون چند نفر به خاطر کاراشون از ته قلب از عمو معذرت خواهی کردن. میدونم گفتن ببخشید کافی نیست و به عمل نیاز داره که اگه بازم دقت کنی میبینی خیلیا به قولشون عمل کردن.پس ما خودمونو مقصر میدونستیم و عمو رو بی گناه که باید ساعت ها بشینه و حرفای مارو بخونه به خاطر همین خواستیم از دلش در بیاریم نمیدونم دراومده یا نه (ظاهرا که نه ) ولی ما همه تلاشمونو کردیم تا عمو از کارش پشیمون نشه و تنهامون نذاره. من میگم عمو الان حتی بیشتر از قبل به بچه های نتی اهمیت میده پس این جوابا برای چیه برای اینکه بدونیم عمو مثل همیشه به ما اهمیت میده درسته قبول دارم هنوزم بعضیها انتظارجواب از عمو دارن واین اصلا خوب نیست …
ما عمورو دوست داریم ولی نه مثل دوست داشتنای امروزی که توی صداقت لنگ میزنه ما عمو رو دوست داریم به اندازه عروسکامون یعنی همون اندازه ای که اندازه نداره.ما دوستش داریم چون عمو پورنگه چون کودکه چون توی همه چیز صادقه چون از جنس بچه هاست پاک و معصوم و بدون آلایش ویژگیهای عمو بیشتراز این حرفاست و قبول دارم این خصوصیات نباید مورد سوء استفاده قرار بگیره…
ما طرفدارای صادق دیگه دوست ندارم عمو خسته بشه چه جسما و چه روحا ما دیگه منتظر جواب از عمو نیستیم و بازم میگیم با همون قلب مهربونت ترخدا مارو ببخش.
ببخشید میدونم قانونو زیر پا گذاشتم ولی این بار مجبور شدم آخه به غیرت و احساس صادقانه ام بر خورد.بازم ببخشید.
——————————————————————————————————————————
عمو خواهشا حتی اگه حرف بچه ها حرف دلت بود ولی خودت بهمون بگو بذار اون جوهر قرمز بازم جریان داشته باشه چه در وجود تو چه در وجود همه ما.
دوست دارم به اندازه ای که اندازه نداره
فعلا
بازم ببخشید زیاد نوشتم

29 08 2009
امین فرزامی

سلام و خسته نباشید
خلاصه میگم
حرفای زهره خانم رو اصلآ قبول ندارم
عمو واقعآ نظر شما هم همینه؟
به نظر من این نوشته یه جور توهینه به طرفداری شما و بچه های نت
حالا یه روزی یکی اشتباه کرده این دلیل نمیشه که شما همه رو مقصر بدونید
اگه بهتون زنگ میزدن از رو علاقه بود اگه به وبلاگ ها سر میزدن، نظر میدادن به خاطر طرفداری از شما بوده
در ضمن اهمیتی که شما الان به بچه ها ی نت میدن خیلیییییییییی بیشتر از گذشته شده
(به قول خانم کاویانی:
عمو شما تغییر کردین روز به روز مهربونتر و عزیزتر و دوست داشتنی تر میشین)
با نظر مشکات و آغاز پایان هم کاملآ موافقم .
منم عهد میبندم قوانین اینجا رو همیشه رعایت کنم هر چند من از همون اول قانونمند بودم .

29 08 2009
aseman

این کسی که با نام (م ع) کامنت گذاشته بود ، دقیقا مثل حرف یکی از نزدیکانه من رو میزنه…..اون هم همیش همین حرف رو میزنه…………..
اما آقای فرضیایی من درکتون میکنم…………

29 08 2009
سمانه کاویانی

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام***که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین؟ خسته نباشین عموجون.
عمو منم ازتون خیلی خیلی عذرمیخوام. عمو ترو خدا منو ببخشید که باعث ناراحتیتون شدم. بخدا اگه میدونستم با نوشتن اون کامنت باعث میشم عموی یکی یه دونه ام ناراحت بشه، دستم میشکست و هیچوقت چنین چیزایی نمی نوشتم.
خدا منو بکُشه که دیگه با حرفام عموجونم رو ناراحت نکنم.
عمو باور کنین الان که دارم اینو براتون مینویسم یه بغض گنده، گلومو گرفته. دوست دارم زار و زار گریه کنم…..گریه کنم و داد بزنم……داد بزنم و بگم «عمووووووووووووووووووو منو ببخشید»
عمو تروخدا منو بخاطر توقعات بیش از حدم ببخشید.
عموجون باور کنین که به جان خودم از وقتیکه این پست «جوهر قرمز» رو خوندم، یه جوری شدم….همش از خودم بدم میاد…..همش دوست دارم بشینم و فقط گریه کنم…..عموووووووووووووووووووووووووووووو ترو خدا منو ببخشید.
عموجون حلالم کنین.
عمو خواهش میکنم منو ببخشید
عمو خواهش میکنم بگین که منو بخشیدین. بگین تا از غصه نمُردم.
عمو قول میدم دیگه هیچوقت چیزی ننویسم که باعث ناراحتیتون بشه.
قول میدم قبل اینکه چیزی بنویسم، اول خوب فکر کنم.
از قدیم گفتن «ببخشش از بزرگتره»، درسته عموجون؟…..حالا عموجون شما که انقدر بزرگ هستین، به بزرگی خودتون ببخشید…..ببخشید نفهمیدم…..شما ببخشید…..قول میدم دیگه تکرار نکنم…..قول قول قول.
عمو ببخشید
عموجونم ببخشید
عموی عزیزم منو ببخشید
عموی یکی یه دونه ام منو ببخشید
عموی مهربونم منو ببخشید
عموی خوش قلبم منو ببخشید
عموی شیرین زبونم منو ببخشید
عموی نازم منو ببخشید
عموی بزرگم منو ببخشید
عمو ببخشید
ببخشید
ببخشید
ترو خدا منو ببخشید
عمو
می بخشید منو؟؟؟
می بخشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو اگه بخشیدید، تروخدا بگین که بخشیدید. تا از غصه نمُردم بگین.

29 08 2009
سمانه کاویانی

وااااااااااااااااااااااااای عمو اول پستتون رو که خوندم نزدیک بود همینجا سکته کنم. اخه فکر کردم این حرفای دل خودتونه که نوشتین
.
عمو ترو خدا منو ببخشید
.
باور کنین از وقتی فهمیدم که از دستمون دلخور شدین. بعضیها مثل من با حرفاشون باعث شدن که دل مهربونه عموجونشون رو بشکنن خیلی از خودم بدم میاد
.
باور کنین که از وقتی فهمیدم که از دست بعضیهامون ناراحتین، حتی نتونستم یه بار، باور کنین حتی 1 بار هم نتونستم بخندم. همش ناراحتم و دوست دارم گریه کنم.

29 08 2009
هماي عمو

سلام عمو.
عموجون نظرمونو خواستين اما نميتونم هيچي بگم چون نميدونم چي بايد بگم . من اين مطالبو وقتي كه تو پرديس يا تو وباي اين دوستاي گلم خوندم يه مطالبيرو براشون گذاشتم اما الان وقتي همون مطالبو اينجا ميبينم هيچي راجبشون واسه گفتن ندارم.

اما…
عمو ما عمو بودنه شمارو مدتهاست كه باتمومه تمومه تموم وجود باور كرديم . عمو مدتهاست كه بهتون تو دلامون هم عمو ميگيم هم دايي . عمو مدتهاست كه راستي راستي باورمون شده كه ماها برادرزاده ها و خواهرزاده هاي راستي راستيه شماييم . عمو مدتهاست كه ماها داريم بهتون عمو ميگيم نه عموپورنگ مجريه تلويزيون . عمو ما حتي مدتهاست كه اينو باور كرديم كه شما هم باوردارين كه عمويه واقعيمونين كه شماهم واقعا ماهارو برادرزاده يا خواهرزاده هاي واقعيه خودتون ميدونين .
عمو اگه خيلي از مردم دنبال عكساي يه نفر باشن چون اون يه نفر مشهوره ماها دنبال عكساي عمومونيم چون عمومونه چون ميخوايم بيشتر ببينيمش. چون ازش دوريم. عمو به خدا اگه من دنباله پوسترتونم تا بزنم تو اتاقم براي اين نيست كه عكسه يه مجريه تلويزيون كه حالا يه توانايي هاييو به لطف خدا داره من تو اتاقم داشته باشم
به خدا نه… بلكه واسه اينه كه باعموم حرف بزنم . وقتي امتحان دارم بهش بگم عمو دعا كنياااا امتحان دارم امروز وقتي بيست ميشم بگم عمو جايزه امروز بيست گرفتم وقتي نمرمو كم ميشم ببخشيد اما بهش غر بزنم بگم عمو چرا دعا نكردي؟؟؟ البته بعدش معذرت ميخوام هم واسه غرايي كه زدم هم واسه اينكه بيست نگرفتم.
يا بشونمش پاي دردودلام و بگم از چي ناراحتم از كي ناراحتمو…
عمو هروقت تو خواب و بيدار باهاتون صحبت كردم انگار كه با عموييه خودم بوده.
عمو يه چيزي بگم ؟
عمو الان احساس ميكنم كه عكساتون خيلي راحت تر از شما حرفامونو قبول ميكنن و باور ميكنن و ميپذيرن .
اما عمو الان كه اومدم تا بگم كه عمومونين ، تا اينهمه دليل بيارم واسه رد كردنه تموم اون چيزايييي كه بايد بايد رد بشن همش به اين فكر بودم كه چه جوري ثابت كنم اين دلايلو پس تصميم گرفتم كه پاي خدا رو وسط بيارم .
درستو غلطشو نميدونم اما از اولين حرفي كه تايپ كردم تا اخرين حرفي كه قراره تايپ كنم يه دستم روي قرانه تا ايندفعه ديگه باوركنين كه به خدا عمومونين به خدا برامون باارزشين به خدا …
عمو باباي من هميشه بهم گفته كه تو اگه ميخواي حرفاتو ديگران باور كننن تو اول بايد حرفاتو خودت باور كني . عمو ماها مدتهاست كه حرفامونو خودمون باتموم وجود باور كرديم و به تموم اين حرفايي كه ميزنيم اينكه عمومونين و اينكه دوستون داريم ايمان داريم اما چرا حرف بابام درست در نيومده؟؟؟

عمو ديگه واقعا نميدونم چي بگم.
فقط اميدوارم خدا كمكه ما بچه ها كنه تا اول پي به اشتباهاتمون ببريم و بعدم جبرانشون كنيم. تاشايد بتونيم از حداقل يكم از دل عمومون در بياريم
عمو بازم معذرت ميخوام ازتون عمو.
عمو تروخدا حلالمون كنين عمو.
التماس دعا.
خداپشت و پناهه هميشگيه عموييمون و خانواده ي مهربونشون باشه الهي.

29 08 2009
فاطمه

سلام عمویی(توهم بخون)
سلام پریسا جون
خواستم بگم ما هیچ وقت خواهان ناراحتی عموی گل و نازنینمون نیستیم به هیچ قیمتی ولی ببین قلب چندتا عاشق واقعی به خاطر چند خط » بیرحمانه شکست…
قلب من شکست ولی همین قلب شکسته با خوندن کامنتای بقیه خوردتر شد اونقدر که دیگه مثل اولش نمیشه
چرا یکی باید بیاد (منظورم عمو نیست)و با این طرز حرف زدن قلب مارو بشکونه ما چه گناهی کردیم که باید به آتیش بقیه بسوزیم؟
گناه ما واقعا اینه که عمورو عاشقونه و عارفونه دوست داریم؟!
اصلا چرا این حرفا باید از نظر عمو برگزیده بشه اونم بدون هیچ ویرایشی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا همه ما باید به یک نوع مورد خطاب قرار بگیریم یعنی همه ما مثل همیم یعنی هیچ فرقی بین ما نیست؟
واقعا قلبی که با خلوص نیت در اختیار عمو گذاشتیم اینقدر بی ارزشه که اینجوری خورد بشه؟
توکه عمو رو دوست داری ناراحت نشدی از این حرفا؟
آره دوست داشتن هنره اونم دوست داشتن واقعی…
آره دل شکستن هنر نمیباشد تا توانی دلی به دست آور…
پس چرا دل ما شکست؟!…
چرا ازچشمامون اشک اومد؟!
فقط یه گله دارم عمو که به فکرشاد کردن دلاست چرا به این فکر نکرد که با خوندن این کامنت قیافه ما چه جوری میشه؟!
ولی ما نمیخوایم تلافی کنیم و دل کسی رو بشکونیم و کسی رو ناراحت کنیم خصوصا عمورو پس عمو از قلبتون که ناراحت شده عاجزانه عذرخواهی میکنیم…
عمو حرف دلشو زد ما هم حرف دلمونو زدیم مثل همیشه بدون یک کلمه دروغ و از ته قلب….
عموجون ما ناراحت شدیم ولی ترخدا شما از جوابای ما ناراحت نشو کسی که باید جواب این دلای شکسته رو بده و ناراحت باشه کس دیگه ایه.
امیدوارم مار ببخشی و نظرت نسبت به ما قلبا تغییر کنه.
خواهشا ناراحت نشو دله دیگه بعضی وقتا نمیدونه چه کار میکنه حتی اینجور موقعه ها عقلم مثل قلب از کار
می افته.با اینکه ازتون یادگرفتیم کینه به دل نداشته باشیم اما بعضی وقتا نمیشه کینه نداشت…
کینه نه از شما از بعضیها…
دوست دارم
بازم عاجزانه و با التماس عذر میخوایم ما همه با هم دوستیم مخصوصا با عمو.با عموی به این گلی که نمیشه قهر بود……….میشه دوستان؟!………….
هر کی موافقه اشکاشو پاک کنه و بخنده و منتظربرتامه امروز باشه تا دوباره شاد بشیم
فعلا

29 08 2009
سمانه کاویانی

عموجون من همونطور که تو پردیس هم گفتم
شما هیچ تغییر نکردین….ولی چرا تغییر کردین. یعنی ماشاا… روز به روز مهربونتر و شیرین تر و عزیزتر و دوست داشتنی تر میشین.
.
و عموجون تروخدا منو ببخشید
.
قول میدم دیگه هیچوقت اذیتتون نکنم….. دیگه هیچوقت ناراحتتون نکنم
.
عموجون تروخدا منو ببخشید

29 08 2009
سمانه کاویانی

عمو باور کنین
بخدا قسم که ما شما رو بخاطر صداقت.مهربونی.وکلا همه صفات خوبتون دوستتون داریم
دوستتون داریم چون خیلی چیزا رو بهمون یاد دادین
دوستون داریم چون عموی یکی یه دونه مون هستین
.
و دوستون دارم چون باعث شدین من بخدا نزدیک بشم….باهاش دوست بشم.
چون بهم یاد دادین هیچوقت ناامید نشم و همیشه امیدوار باشم
.
دوستون دارم بخاطر خودتون که بهترین هستین و بس.
.
عمو تروخدا منو ببخشید

29 08 2009
نرگس احمدی

راستی منظورم از طرفدارایه قدیمیتون اونایی هستن که دیگه الان طرفداره شمانیستن….حرفهایه مائدرو که خوندم یاده اونوقتی افتادم که بخاطره این که نرید دعایه توسل خوندم چقدعاجزانه به خدامتوسل شدم. چقدنذر کردم…… هیچکس بخاطره از دست دادنه تفریحش به خدامتوسل نمیشه ونذرنمیکنه…….آماره قلبایه شکسته دیشبودارید؟؟؟؟؟ کاربه جایی رسید یکی از ابجیابهم گفت یعنی عمودوسمون داره؟؟؟؟…..بازم گریم گرفت…….فاطمه اشکهایه من پاک نمیشه تاوقتی عموجوابه زهررو نده ونگه که برادرزاده هایه من اینطوری نیستن….دیگه حتی دره قندونم شادم نمیکنه..چه غمی بزرگتراز اون که عموت باورت نداشته باشه؟؟؟؟؟؟

29 08 2009
نرگس احمدی

http://amoovamehraboonihash.blogfa.com/ عمو ابجی حرفهایه دله مارو زده بریدبخونید

29 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
ديشبم نتونستم بخوابم….. اشكهام ، افكار پريشونم…. ايكاش فقط يك طرفدار بودم تا راحت سرم را بذارم روي بالش و بخوابم… ايكاش برام مهم نبوديد تا براي اين حرفهاي دلتون كه با گوشه و كنايه از طرف بچه ها به ما ميزنيد ، اشكهام جاري نميشد… ايكاش حس نمي كردم با شكوندن دلهاي بچه ها داريد ميريد پايين، سمت زمين.
من اوج خوبيها وبهترينها را براي شما آرزو دارم. تمام چيزهاي خوب دنيا و آخرت.گفتم طاقت ندارم توي دل كسي نصبت به شما كدورت ايجاد بشه….
بهترينم ! يادت باشه حالا كه از ما خواستي بريم طلب مغفرت از خدا….. خدا بهمون گفت بريد پيش بنده خوبم كه دلش را شكستيد وقتي رضايت داد بياييد پيش من.
قول دادم كنارتون بمونم…. پس هستم . اما ازم انتظار نداشته باشيد ، ببينم داريد راهي ميريد كه رو به سقوطه و دم نزنم . من يك بار سقوط كردم ، تجربه تلخي بود. شما منو بالا آورديد ، حالا پيش شما هستم. دوست ندارم حتي يه لحظه كسي توي اين جمع ، مخصوصا شما اون تجربه را داشته باشيد. باور كنيد اين جهتي كه به سمت خدا ميره بهترين جهته.
با اين روشي كه پيش گرفتيد، تا آخر ماه رمضان ديگه سحري توي اين دنيا نيست كه نگرانتون باشه . براتون حرص بخوره ، گريه كنه ، نخوابه. چون داره دق مي كنه…..
طاعات و عبادتتون قبول…. مراقب خودتون باشيد. اميدوارم امروز مثل هميشه توي كارتون موفق و پر انرژي باشيد.
شادي قلبتون را آرزو مي كنم…. ما خودتون را دوست داريم … و هميشه كنارتون هستيم … چه مجري تلويزيون باشيد و چه نباشيد….. اينو با قلبمون ميگيم با قلبتون باور كنيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

29 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام
عباداتتون قبول باشه انشاءالله
نزدم زير قولم
اما يهو يه چيزي به ذهنم رسيد
شايد شما اينجوري دارين يه چيزي رو ثابت مي كنيد
به كي نمي دونم
شايد به ما
شايد به خودتون
و شايد به اونايي كه …
اما عمو
ارزش اين بچه ها و دل پاكشون اونقدر هست كه از اين غم و غصه درشون بيارين، من حرفاشونو و احساسشونو باور كردم ، نمي دونم شما يا نمي خواين باور كنيد يا نمي تونيد
چي شده؟!
خدا عالم است اما شما يه چند روزه تغيير كردين
چرا دروغ بگم وقتي تغيير كردين
خيلي ناراحتين نگين نه كه اصلا باور كردني نيست
.
من داستانم رو گفتم
نمي دونم هنوزم اجازه دارم بمونم يا نه؟!
.
اما ازتون خواهش كرده بودم بچه ها رو از اين غم و غصه در بيارين، بازم همين خواهش رو دارم
دقت كردين چقدر كامنت ها تيره و تاره
.
.
منظورتونو از خط آخر پستتون اصلا نفهميدم
كدوممون اين قدر غافل شده؟!
عمو
به قول بعضي از همين دوستان
اگه حرفي هست اگه از كسي دلخورين روراست بگين
مطمئنم هممون قبول مي كنيم
حتي اگه الان بر گردين بگين «تموم مشكل تويي» قبول مي كنم ديگه نميام، اما شادي رو از اين بچه ها دريغ نكنيد
وقت براي ناراحتي تو دنيا زياده، چيزي كه هميشه كم بوده و هيچ وقت قدرش رو نمي دونستيم شادي بوده
اميدوارم هر چه سريع تر پست جديد شما رو با يه موضوع خيلي شاد و به دور از تموم اين حرف و حديث ها ببينم
موفق باشيد
التماس دعا
خدانگهدار

29 08 2009
بهار

به نام خدا
عمو،یه حس بدی دارم؟ قبلن هم داشتم ام سرکوبش میکردم…الان تشدید شده و داره قلبمو سوراخ میکنه.عمو شما اینجا نیستید!بر این سایت داریوش فرضیائی نظارت میکنه اما آیا مدیریت و اداره هم میکنه؟ عمو اینا رو واقعا میبینی؟ از اول صفحه شروع کن به خوندن:عمو این همون چیزیه که خودت خواستی و خودت جذب کردی. عمو احساس میکنم این کامنت ها رو خودت تایید نمیکنی،نمیدونم شاید سپردی دست دوستی،آشنایی…!
عمو گفتی قرار نیست همش عمو رو مقصر بدونیم!حالا من به شما میگم قراره هم ی تقصیرات هم بیافته گردن ما؟؟؟ عمو ما اذیت کردیم،اما نه این قدر که شما بزرگش کردید! اینو خودتون خوب میدونید! فقط هر قدر فکر میکنم نمیفهمم هدفتون چیه!
عمو دو حالت داره:
1-یا شما این جا نیستید که اون وقت همه ما سر کاریم….که وای به حالمون
2-یا هستید و دارید اینطور غیر منطقی رفتار میکنید….که بازم وای به حالمون!

شما چی فکر میکنید عمو؟ فکر کردید ما یه مشت آدم احساساتی هستیم که از سر بیکاری میایم اینجا؟ عمو این همه احساس و محبت و نمیبینی؟ عمو این کامنت ها رو میبینی و این طوری میکنی؟
نه!!! من باورم نمیشه،مطمئنم یکی دیگه هم پشت ماجرا هست! مطمئنم از اول هم این سایت هدف اولش چیز دیگه ای بوده نه ما؟
عمو الان که داری این چیزارو میخونی داری چی کار میکنی؟ داری نیشخند میزنی و مسخره میکنی؟ مایی که

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما من کی این حرفایی که زدی رو گفتم ؟ دخترم کمی هم انصاف داشته باش آرامش خودت رو پدا کن و دوباره سعی کن مطلب زهره رو بخونی نگران نباش همه نوشته های اینجا رو خودم در راس کارهاش هستم اگر هم دوست دارید من این قضیه تاییدی بودن رو از وبلاگ بردارم چطوره ؟؟ بعدش هم که قرار نیست با یک نوشته کلی با هم جروبحث کنیم یه پست من میذارم و باز روز بعد یه پست دیگه چرا شماها اینقدر نگرانید همه ما اینجا جمع میشیم که در یک محیط پاک کودکانه از معصومیتها و از کودکی همون حرف بزنیم باور کنید که من همه احساس محبتی که شماها نسبت به من دارید رو می فهمم و شرمنده هموتون هستم تروخدا اینطوری با هم صحبت نکنیم روزه و نمازاتون قبول الله توصیه می کنم این مطلب را حتما بخوانید کلیک کنید

29 08 2009
بهار

****سلام؛لطفا هم عمو و هم دوستان خوبم این کامنتو تا آخر بخونن و روش فکر کنن_بــهــار*****
به نام خدا
عمو،یه حس بدی دارم؟ قبلن هم داشتم ام سرکوبش میکردم…الان تشدید شده و داره قلبمو سوراخ میکنه.عمو شما اینجا نیستید!بر این سایت داریوش فرضیائی نظارت میکنه اما آیا مدیریت و اداره هم میکنه؟ عمو اینا رو واقعا میبینی؟ از اول صفحه شروع کن به خوندن:عمو این همون چیزیه که خودت خواستی و خودت جذب کردی. عمو احساس میکنم این کامنت ها رو خودت تایید نمیکنی،نمیدونم شاید سپردی دست دوستی،آشنایی…!
عمو گفتی قرار نیست همش عمو رو مقصر بدونیم!حالا من به شما میگم قراره هم ی تقصیرات هم بیافته گردن ما؟؟؟ عمو ما اذیت کردیم،اما نه این قدر که شما بزرگش کردید! اینو خودتون خوب میدونید! فقط هر قدر فکر میکنم نمیفهمم هدفتون چیه!
عمو دو حالت داره:
۱-یا شما این جا نیستید که اون وقت همه ما سر کاریم….که وای به حالمون
۲-یا هستید و دارید اینطور غیر منطقی رفتار میکنید….که بازم وای به حالمون!

شما چی فکر میکنید عمو؟ فکر کردید ما یه مشت آدم احساساتی هستیم که از سر بیکاری میایم اینجا؟ عمو این همه احساس و محبت و نمیبینی؟ عمو این کامنت ها رو میبینی و این طوری میکنی؟
نه!!! من باورم نمیشه،مطمئنم یکی دیگه هم پشت ماجرا هست! مطمئنم از اول هم این سایت هدف اولش چیز دیگه ای بوده نه ما؟
عمو الان که داری این چیزارو میخونی داری چی کار میکنی؟ داری نیشخند میزنی و مسخره میکنی؟ مایی که
غرورمونو گذاشتیم زیر پا و عشقمونو گرفتیم دست؛مستحق این رفتاریم؟؟؟
نه من باورم نمیشه. عموی عزیزم هر جا که هستی بشنو،من دیگه زیاد کامنت نمیذارم،شاید اصلا نذارم،اما میام اینجا! برنامه تو هنوز نگاه میکنم اما از این به بعد تو چشمات دنبال چیز دیگه ای میگردم! هنوزم عکسات پیشمه ولی دیگه باهاشون حرف نمیزنم،فقط با سکوت نگاشون میکنم.
و دو کلام با آقا یا خانمی که پشت پرده این وبسایت نشسته: خیلی چیزارو گرفتی،مطمئن باش یه روزی یه جایی خیلی چیزارو از دست میدی،حتی اگه عمو ازت خواسته باشه این کارو کنی! انصاف نبود!
خدانگهدار عموی خوبم

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما من کی این حرفایی که زدی رو گفتم ؟ دخترم کمی هم انصاف داشته باش آرامش خودت رو پیدا کن و دوباره سعی کن مطلب زهره رو بخونی نگران نباش همه نوشته های اینجا رو خودم در راس کارهاش هستم اگر هم دوست دارید من این قضیه تاییدی بودن رو از وبلاگ بردارم چطوره ؟؟ بعدش هم که قرار نیست با یک نوشته کلی با هم جروبحث کنیم یه پست من میذارم و باز روز بعد یه پست دیگه چرا شماها اینقدر نگرانید همه ما اینجا جمع میشیم که در یک محیط پاک کودکانه از معصومیتها و از کودکی هامون حرف بزنیم باور کنید که من همه احساس محبتی که شماها نسبت به من دارید رو می فهمم و شرمنده هموتون هستم تروخدا اینطوری با هم صحبت نکنیم روزه و نمازاتون قبول الله توصیه می کنم این مطلب را حتما بخوانید کلیک کنید

29 08 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
آرزوی خواهش؟
سلام عمو…
از دست برادرزاده هاتون عصبانی هستین؟شما که می دونید حتی یه نفرمون حاضر نیستیم عمومون از ما ناراحت باشه،شما که می دونید وقتی می فهمیم شما از دستمون یه کوچولو ناراحت شدین چیکار می کنیم تا دوباره بشیم همون برادرزاده هایی که شما دوست دارید؟
عمو دلم شکست با این 2تا کامنتی که این اخری واسمون گذاشتین…. ولی دل من مهم نیست خیلی ها شکستنش،دل ابجیهام چی؟
عمو مطمئن باشید بچه ها شما را به خاطر خودتون دوست دارن،بخاطر صداقتتون،به خاطر مهربونیتون…
عمو با هر خطی کلی گریه کردم چون انتظار چنین کامنتی را نداشتم….فکر می کردم اول این متن را شما نوشتین خیلی ترسیده بودم ولی حالا که با خودم فکر می کنم خب شما با این حرفا موافق بودین که اینجا گذاشتین پس چه فرقی می کنه یکی دیگه اینا را نوشته باشه پس حرفای این کامنت حرفای دل شما هم هست؟….
عمو اگه اخر کامنت نمی نوشتین که همتون را دوست دارم ،مطمئن می شدم که دیگه دوسمون ندارین :-(
عمو دیگه نمیام اینجا که مزاحمتون بشم،هر چند خیلی دلم تنگ میشه ولی وقتی باعث ناراحتی شما میشم مگه دیوانه ام که بیام اینجا و عموم را ناراحت کنم؟
عمو مثل قبل میرم حرفامو توی برگه می نویسم،دیگه واسه ی حرف زدن با شما توی نامه نیازی به دیگه به قوانین نیست :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-(
عمو ولی اینو بدونید همیشه دوستون داشتیم و داریم و خواهیم داشت…
همیشه دعامون کنید….
تو رو خدا اگه کاری کردم اگه چیزی گفتم حلالم کنید،بذارید به حساب بچگیم….
حلالم کنید….
دوستون دارم به خاطر صداقتتون،دوستون دارم به خاطر پاکی حرفاتون،دوستون دارم به خاطر مهربونیهاتون…
عمو هنوزم عمومون هستین مثل اون قدیماااااا
به قول ابجی ژاله ی مهربونم کاش اینقدر پلیس راه وجود نداشت…..
عموی مهربونم خیلی دوستون دارم.
ببخشید عمویی جونم که این نظرم طولانی شد،عمو نزدم زیر قولم مطمئن باشید مجبور شدم حرفایی که دیروز تا حالا روی دلم سنگینی می کرد را بنویسم.
التماس دعا عموی مهربون.

29 08 2009
دارینوش

سلام عمویی!!!
عمو … نمی دونم چرا ؟ولی وقتی یکی رو دوست داری و سعی می کنی با تمام وجود اینو بهش ثابت کنی گاهی اوقات برعکس می شه !!!
عمو درسته که تلویزیون پل دوستی ما بود … ولی الان مطمئن باشید تلویزیون و شهرت دیگه این وسط نقشی نداره آخه دیگه شما عموی ما هستید… ما هم دیگه تنها مخاطب شما نیستیم برادر زاده هاتون هستیم…
شما عمو ی مایید چون اشتباه هامون رو گوش زد می کنید گاهی اوقات از حقوقمون دفاع می کنید غلط های املایی ما رو درست می کنید … یه عموی واقعی مگه چه کار می کنه ؟؟؟
عمو … التماس دعا

29 08 2009
دوست

به نام خدا
این آخرین باری است که من برای شما کامنت می گذارم اما قبل از رفتن می خواهم راجع به موضوعی برای شما توضیح دهم.
اسم من فاطمه است اما فامیل من ان چیزی که در آدرس ایمیل آمده نیست در واقع ماجرا از آنجایی آغاز شد که من از رفتار بد اقای تهیه کننده در قبال سایت زهرا مطلع شدم از اون خواسنم که به شما زنگ بزند و به شما بگوید که چه برخوردهای بدی با بچه ها می شود که به اعتبار شما هم لطمه می زند اما زهرا راضی نشد و گفت( از آن اتفاق گذشتم و اگر هم زنگ بزنم برای پیشنهاد برای برنامه زنگ می زنم) اون متنی ادبی هم که نوشتم و گفتم مال تولدتون واقعا مال زهرا بود با نامه می خواست برای شما ارسال کند البته همراه سایتش اما خوب….
من دوست صمیمی اون بودم شاید اگر شما وساطت کنید دوباره هم دوست شویم اما نمی دونم شاید شما به او ایمیل زدید یا شاید هم از آرشیو کامپیوترش فهمیده باشد آخه ما مدتی است که برای کارهایمان از کامپیوتر زهرا استفاده می کنیم به
دلایل شخصی. اما خوب بلاخره فهمید و حالا او برای آخرین بار به من فرصت داد تا از شما عذر خواهی کنم من از شما و زهرا معذرت می خوام شاید بخاطر دروغ هام دیگه از من نپذیرید اما من این کامنت را گذاشتم تا آبروی برباد داده دوستم را برگردانم در ضمن این کار را کردم تا شاید شما کمی به اطرافتان توجه کنید اما خوشحالم که زهرا به شما زنگ نزد چون با
این جواب هایی که من دیدم برخورد خوبی نمی دید حالا که فهمیدم زهرا ممکن یه رقیب برای شما بشه البته امیدوارم این ها را گفتم که یه وقت لطمه به کارش و اعتبارش نخوره بازم معذرت می خوام اما این 2جمله را به عنوان هدیه از من بپذیرید ( یک بار دیگر در آینه به جستجوی خود پرداختن نیک است )
(تنها یک ثانیه طول می کشه دل یه نفر را بشکنی اما سالها طول می کشه تکه های دلش را جمع کنی و به هم بچسبانی و بازهم جای بعضی تکه ها خالی می مونه.)
چند بار دل آدم هارا شکستی ؟ یه بارشو من خبر دارم باقیش …….
چند بار دلتو شکستن ؟ یه بارشو من خبر دارم باقیش …….
از اولی ها حلالیت بخواه از دومی ها بگذر
آی با کلا آرزو داریم ب بگو بیاد دوسش داریم
پ پاشو بریم دنبالش بگردیم ت تا نیاد آقا بر نمی گردیم ……..
شعر را زهرا گفته به سبک تیتراژ برنامتون ادامه داره من فقط همین قسمتشو حفظ شدم واسه امام زمان گفته
بازم معذرت میخوام خواهشا ببخشید.
التماس دعا راستی وقتی می گفتم دعا می کنم دعا می کردم ها.
خدا حافظ کمی غمگین….یه عالمه شرمنده ایم

29 08 2009
وجيهه هاديزاده

به نا م خدا
سلام عمو پورنگ
سلام زهره جان
من كه اصلا سر در نميارم از كيا داري حرف ميزني؟
من عمو رو از همون بچگيم دوست داشتم
نه به خاطر اينكه مشهور بود نه به خاطر اينكه معروف شده بودنه به خاطر اينكه………………………
من عمو رو به خاطر مهربونياش دل رحم بودنش كودك بودنش با صداقتيش دوستش داشتم ودارم
عمو جان
باور كنيد من هميشه از طريق تلويزيون شما را مي ديدم و اصلا خبر نداشتم كه چنين سايتهايي بخاطر شما باز شده
من تازه از اول فروردين امسال وارد سايت شما شدم و اصلا معني اين حرفها را سر در نياوردم
نميدونم چنين افرادي واقعا وجود دارند يا نه
ولي عمو من باور نميكنم
عمو هر چند تعدادي اينطور باشند ولي بيشتر كساني كه اينجا مياند واقعا شما را دوست دارند
خود من عمو زماني كه فقط 8 سالم بود براي اولين بار توي برنامه تورنگ و پورنگ ديدمتون مهربون بودنتون خيلي منو تحت تاثير قرار داد
عمو همه ي ما بچه ها شما را دوست داريم به خاطر همه ي صفات خوبي كه دارين نه به خاطر اينكه……..
عمو ميگن به خاطر اثبات حرفهاتون قسم نخورين ولي عمو جون به خدا تمام حرفهايي كه زدم راست بود باور كنين.
ايا باور ميكنين؟؟؟

29 08 2009
فاطمه عيوض زاده

سلام عمو جونم
از دستتون دلخور شدم تو رو خدا چرا به اين نتيجه رسيديد اين نوشته رو بزاريد؟؟؟؟؟؟؟
خوب چرا جمع مي بنديد هنوز كسايي هستن كه عمو رو به خاطر خودش دوست دارن خيلي ها!!!!
ولي بايد به اين هم توجه كنيد شما متعلق به خودتون نيستيد هر هنرمندي اين مشكل ها رو داره
من شما رو به خاطر اين دوست دارم كه ما رو مي بينيد كم محلي نمي كنيد شما هم نمي خوايد كه مثل سهند بشيد
تو رو خدا عمو به اين سهند بگيد اينقدر خودشو نگيره
تو رو خدا………………………..

29 08 2009
فاطمه عيوض زاده

عموييييييييييييييييييييييييييي دوست دارم يادتون نره به سهند بگيد ها!!!
من ميرم ببينم جواب سوال هاي قبليمو داديد؟؟!!!
باي تا هاي

29 08 2009
مائده

به نام خدایی که واقف بر نیات قلبی ماست ….
سلام عموی عزیز تر از جانم … سلام عموووووووووووووووووووووووو
دوباره دارم غرق در اشک مینویسم … کامنت بچه ها رو که خوندم … حالم از قبلم بد تر شد … حرفای خیلی از بچه ها حرف دل من بود … مثل هما و رامینا و الهه و….
میدونم نباید زیاد وقتتون رو بگیرم امروز هم فقط 2 تا کامنت میتونم بذارم … دوست دارم بعدیشو وقتی بذارم که این کابوس ترسناک تموم شده …
آخر حرفاتون نوشتید … همتونو دوست دارم ….. واقعا ؟؟؟ پس اگه حقیقت داره تمومش کنید کابوس ترسناکمون رو …. برای تولدتون متنی به پیشکش نوشتم با عنوان (چرا عمو پورنگ را دوست داری ؟؟؟)

زهره خانم رو دعوت کردم بخونه ولی فقط نوشت : جالب بود … فکر نکنم خونده باشش ولی اگه میخوند میگفت : ای بابا … یادت رفت بنویسی چون مجریه و سرگرمم میکنه …
ولی این جملات تا همین دیروز حتی از ذهنمم نگذشته بود … بچه ها این دلایل رو قبول داشتن و یه چیزاییم اضافه کردن …. بخونیدش و اگه وقت کردید فکر کنید به خودتون به ما … به قلبایی که بدست اوردید و به قلبایی که شکستید … عجیبه نه ؟؟؟ از دیروز فکر میکنم چقدر عجیبه … قلب هایی که شکستید شما رو امروز بیشتر از دیروز دوست دارند ….

___________________________________________________________________
عمو پورنگ را به خاطر تمام اتفاقات به ظاهر کوچک اما در باطن بزرگ دوست دارم …

من اشک های عمو پورنگ را دوست دارم همان اشک هایی که وقتی برای مهربانی هایش شعر می خوانیم در چشم هایش حلقه می زنند و او دور از نگاه لنز دوربین آن ها را از گوشه ی چشم هایش پاک می کند که ما نبینیم …..

همان اشک هایی که کنار مرقد سجاد و خانواده اش برای از دست دادن قلبی ریخت که روزی خانه ی خودش بود و بعد سرش را روی سنگ سردی گذاشت که اشک هایش را نبینیم شاید می دانست اشک هایش آتش می شوند و در دل ما می نشینند …………..

من چشم های عمو را دوست دارم وقتی که به دوربین چشمک می زند چشم هایی که پر شده از تصویر بچه های ایران چشم هایی که به جای کوتاه بودن قد بچه ها وسعت قلبشان را می بیند …………..

من دست های عمو را دوست دارم دست هایی که به نشانه ی نوازش بر سر بچه ها کشیده می شوند به پیرمرد فراموش شده ی خانه ی سالمندان گل می دهند و رادیوی خراب مادربزرگ از یاد رفته ای را درست می کنند و صورت کودکی را که بدون چشم قلب مهربان او را دید لمس می کنند

من پاهای عمو را دوست دارم پاهایی که هفت دور خانه ی خدا را طواف کرد در میانه ی صفا و مروه دوید و او را به جاهایی برد که قلبش را به آسمان می رساند جای قدم های عمو در ساختمان نابینایان در بیمارستان ها بهزیستی ها در خانه ی کودکی که هنوز هم هر روز برایش ایة الکرسی می خواند باقی مانده ……….

من حرف های عمو را دوست دارم حرف هایی که چراغ شدند و در تاریکی روزگار یادمان انداختند همه خوب هستند و همه جا روشن است اگر خدا یادمان نرود…. من کلمات صادقانه ی او را وقتی که هر روز دعا می کند و می گوید برنامه ام را بیمه ی امام زمان کرده ام دوست دارم من عاشق آن کلمات پر از عشق و امیدم که به فروغ می گفت …

من خنده هایش را دوست دارم خنده هایی که همه را می خنداند و کاری می کرد که یادمان برود غم های زندگی چقدر بزرگند تا عسلی که می دانست مرگش نزدیک است یادش برود غصه بخورد تا منی که می دانستم پدرم فرسنگ ها از من دورست یادم برود گریه کنم او حتی به غصه های بزرگ خودش هم می خندید وقتی که در غم از دست دادن تکیه گاهش و برادرش باید می گریست خندید تا به عهدش وفا کرده باشد ……

و همه ی ما بچه های ایران زمین و حتی کودکان دیروز و نوجوانان امروز قلب او را دوست داریم ما صدای تیک تاک قلبش را دوست داریم و آرزو می کنیم قلب مهربانش تا قیامت بتپد ………….
__________________________________________________

شما واقعا داریوش فرضیایی هستید؟؟؟ یعنی همین آدمی که این بالا ازش حرف زدیم ؟؟؟ اون که بلد نبود دل بشکنه ؟؟؟
اما خوب اگرم بشکنه مهم نیست …. من بازم دوستش دارم …. بیشتر از خودم ….
تو رو خدا وقت اذون برای ما دعا کن ….. اون گوشه ها ی دلتم اگه میشه ما رو جا کن
یا حق
کسی که تا همیشه برای عموش بهترین ها رو میخواد مائده

29 08 2009
فاطمه عيوض زاده

عموووووووووووووووووووو
مگه قول نداده بودين ىنج شنبه ها به سوال ها جواب بديد پس چي شد؟؟؟؟؟
كي مياين تبريز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من مي خوام ببينمتون از نزديك نزديك امكانش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو رو خدا اين دفعه جواب بده
شوست دارم عمويي
التماس دعا

29 08 2009
مبینا

***(((کامنت آخر…حرف آخر…)))***
به نام خدا…
سلام عمو جون.سلام آجی های گلم.امیدوارم حالتون خوب و عبادتتون هم قبول.
من دارم میرم…نه برای همیشه….منم می خوام مثل عمو روزه ی سکوت بگیرم و تا وقتی هم که روزشو
با حرفای خوب و خنده وا نکرد دیگه کامنت نمیذارم.اینجا میام،کامنت هاتون رو می خونم،دست نوشته های
عموجون رو می خونم،اما در قبالش فقط سکوت می کنم…مثل عمو…
عمو جون شما که منو حلال نکردید پس من میرم با کوله باری از گناه چون خدا گفته از حق خودم میگذرم اما
از حق الناس نمیگذرم…عمو یه وقتی فکر نکنید که دیگه دوستتون ندارما چرا دوستتون دارم اما نمی خوام
بیشتر از این برنجونمتون که کوله ی گناهام سنگینتر بشه…اگه برم یه مزاحم کمتر…یه دردسر کمتر…
این طوری بهتره نه؟
عمو اگه یه وقتی بهتون خبر دادن مبینا توی تیمارستانه تعجب نکنید امکان داره کارم به اونجاها هم بکشه
چون شبها خواب ندارم و همش عکستونو میذارم جلو چشم و با تراانه های غمگین بغض میکنم و بعد می خوابم.
گاهی این بغض میشکنه اما گاهی هم تو این گلو میمونه…عمو جون شما تموم دنیام هستید و تموم حرفام هستید….خواهش میکنم با برگشتنتون دنیامو بهم برگردونید….میدونم تا خودتون اراده نکنید که این
سکوت رو بشکنید این التماس ها بی فایده هست…اما بازم التماس میکنم….
درپایان برای شما و خانواده ی عزیزتون آرزوی سلامتی دارم.سلام منو به مادرتون برسونید و بگید که برامون
دعا کنن.کاشکی میشد با مادرتون حرف بزنم و از ایشون بخوام که شما رو راضی کنن…اما از خدا می خوام
که حرفای منو به گوش مادرتون برسونه…محتاج دعا
دختر تنها و بی کس و دل شکسته ی شما :مبینا
اما اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست…او جانشین همه ی نداشتن های من است…
درضمن هنوز هم منتظر یا علیتون هستم…………عموجون
یاعلی…خداحافظ

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما من کی این حرفایی که زدی رو گفتم ؟ دخترم کمی هم انصاف داشته باش آرامش خودت رو پیدا کن و دوباره سعی کن مطلب زهره رو بخونی نگران نباش همه نوشته های اینجا رو خودم در راس کارهاش هستم اگر هم دوست دارید من این قضیه تاییدی بودن رو از وبلاگ بردارم چطوره ؟؟ بعدش هم که قرار نیست با یک نوشته کلی با هم جروبحث کنیم یه پست من میذارم و باز روز بعد یه پست دیگه چرا شماها اینقدر نگرانید همه ما اینجا جمع میشیم که در یک محیط پاک کودکانه از معصومیتها و از کودکی هامون حرف بزنیم باور کنید که من همه احساس محبتی که شماها نسبت به من دارید رو می فهمم و شرمنده هموتون هستم تروخدا اینطوری با هم صحبت نکنیم روزه و نمازاتون قبول الله توصیه می کنم این مطلب را حتما بخوانید کلیک کنید

29 08 2009
وجيهه هاديزاده

انسان هيچ وقت
بيشتر از ان موقع خود را گول نمي زند كه
خيال مي كند
ديگران را فريب داده است

29 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجون اومدم بگم خیلی مهربونید… شما هیچ فرقی بین ما و برادرزاده ها و خوارزاده هاتون نزاشتید.. سنگ صبورمون که هستید دلمون بگیره حرفامونو بهتون میگیم. بهتون اس.ام.اس هم که میدیم با قسمت»پیامکی برای عمو» حرفامونو که گوش میدید.. دیگه ما چی کم داری!!! عصرها هم که مهمون میاید خونمون..
من اونقدر که با عموداریوشم صمیمی و دوستم با عموهای دیگم نیستم.. سالی یکی دوبار می بینمشون.. عموهای دیگم حتی نمی دونن من کلاس چندمم؟!
عمو داریوشم تکه.. همتا نداره تو دنیا
برادرزاده تون: شیوا (همون شیوا محجل)

29 08 2009
شیما دهقان

سلام عموجان:
عمو چرا دست نوشت اینطوری شده؟عمو ما دلمون می خواد خودتون اینجا برامون بنویسید با کمال احترام به کامنت دوستام راستشو بخواین حرفای شما به دل می شینه لطفا خودتون برامون بنویسید چون اینجا دست نوشت شماست….

29 08 2009
شیرین

سلام عمو داریوش
نمیدونم دیگه چی باید بگم …..
عمویی یه سوال دارم ازت: دل شکستن خیلی راحته؟؟؟ اخه شما یه چند روزی هستش که دارین همین جوری شاید ندونسته دلمونو میشکونید!!!عمو چرا اینجوری شدید!!!چرا با احساسات کودکانه ما بازی میکنی!!!
.
ولی عمو جون ..عمو داریوش فرضیایی جون نه تنها من بلکه همه این ابجی هایی که براتون کامنت میزارن دوستون دارن از ته ته ته ته ته ته دلشون…
دوستون داریممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم(نمیدونم چقدر باید این م ادامه داشته باشه تا شما باور کنید)!!!
بای

29 08 2009
شیما دهقان

در جواب دوست خوبم زهره:
زهره جان کی گفته ما به عمو به عنوان مجری نگاه می کنیم و پشتش رو خالی می کنیم اصلا هم اینطوری نیست خدا شاهده من عموپورنگو عموی واقعی خودم می دونم وقتی موفقیت های عموم رو می بینم بهش افتخار می کنم همیشه هواشو دارم و مطمئنم که عموم هوای ما رو داره عموی من حقی که به گردنم داره هیچ وقت نمی تونم جبران کنم
به قول دختر داییم ما عاشق پیراهن راه راه وچشم وابروی عمو نشدیم ما دنیای پاک وبی ریای عمو رو دوست داریم ، صداقت عمو رو دوست داریم خنده های کودکانه ی عمو رو دوست داریم…
عمو هیچی برامون کم نمی ذاره ما رو راهنمایی می کنه برامون وقت می ذاره و همه ی برادر زاده هاش رو دوست داره…

29 08 2009
شیما دهقان

عمو جون بخش جوهر قرمز رو خوندم خیلی قشنگ بود عمو من فقط از خدا می خوام هر کس قصداذیت شما رو داره خدا خودش جوابش رو بده شما اینقدر برامون زحمت می کشید کدوم آدم سنگ دلی می تونه قلب مهربون شمارو ناراحت کنه عمو من الان روزه ام خدا دعام رو زود می شنوه فقط از خدا می خوام هر کی شما رو ناراحت کنه صد برابر ناراحتش کنه…

29 08 2009
بهار

عمو****************************************************************************
الهی من قربونت بشم که اینقدر مهربونی*******الهی بهار فدات بشه………عمو جونم باورم نمیشه جواب دادی********بلاخره طلسم شکست؟ بلاخره این کابوس لعنتی چند روزه تموم شد؟*************وای عمو باور نمیکنی تو این چند روزه چی به ما گذشت! حدسم نمیزنی!!!!!!!!
عمو تو رو خدا پست میذارید مواظب دل ما هم باشید آخه!!زیر پاتونم نگاه کنید،باشه؟؟؟؟؟؟؟؟
*******************************************************************************
عمو داریوشم دیگه آشتی هااااااااااااااااا، بچه ها توجه توجه : عمو داریوش با همه آشتی کرد. از این پس کسی حق قر زدن و انتظار بیجا داشتن ندارد؛پیگرد قانونی دارد(خنده)
*******************************************************************************
عمو داریوشم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم.امیدوارم خدا ازتون راضی باشه؛امیدوارم به آرزوهاتون برسید
*******************************************************************************
عمو پس منو بخشیدی ها،یادت نره!!! هممونو بخشیدی!!!

عموپورنگعمو پورنگ : سلام ممنون از شما دیدی گفتم همه چیز درست میشه یه بار دیگه هم اینو بخون و از دوستات هم بخواه که با تو و من اینجا همراه باشند ..انشالله که خدا همه مون رو تو این ماه عزیز خواهد بخشید روزه و نمازاتون قبول الله توصیه می کنم این مطلب را حتما بخوانید کلیک کنید

29 08 2009
بهار

عمو یه بار چیه؟؟؟ 20 بار خوندم!!! صفحه مانیتورو بوس کردم از ذوقم***
*
*
از خودم و از همه بچه های عزیز؛دوستای خوب خودم هم میخوام که دیگه لطفا گله و شکایت تعطیل!!! انرژی منفی تعطیل!!! گریه و زاری هم تعطیل!!! دیگه عمو محبتو در حق هممون تموم کرد،جایی نذاشت برای ادامه این بحث!
لطفا کانالای روحیه عوض***
خوبه؟؟؟

29 08 2009
نشمین وارسته

سلام. واقعا حق با شماست. بعضی ها هستند که دارند از محبت و لطف شما سوء استفاده می کنند. بچه ها اینقدر انتظار از آقای فرضیایی نداشته باشید. ممنون.

29 08 2009
مبینا

سلااام عمو جونم.ته بلا می سر…ته جانه قربان.
عمو من برگشتم!!!خیلی زود برگشتم نه؟!چون شما بلاخره این سکوت رو شکستید اما یا علی رو
نگفتید که ما تکلیفمونو بدونیم که حلالمون کردید یا نه…خیلی ماهی عموجون…فقط یه خواهش
یه دست نوشت جدید بذار و حال و هوای اینجا رو عوض کن عموجون…باشه؟؟؟
بازم اومدم معذرت معذرت معذرت(به قول کلاه قرمزی)
عموجون شرمنده ماییم نه شما.همه ی اینا به خاطر بغض توی گلوتون و سکوتتون بود که امیدوارم حالا هردوش
شکسته باشه.عموجون من امروز امتحان زبان دارم برام دعا کن موفق بشم.التماس دعا…یا علی…خداحافظ…
شرمنده ی شما مبیناکیا-ساری

29 08 2009
شیرین

عمو جون بلاخره روزه سکوتت رو شکوندی!!! :-)
عمو شاید باورت نشه که چقدر اعصابمون خورد شد……عمووووووووووو
عمو یه کاری کن این فضا پاک شه از هر چی بغضه از هرچی شکلک :-( عمو یه کاری کن..
بای

29 08 2009
شیرین

الهی قربونت برم عموجون
عمو جون قول بده دیگه همچین حرفایی رو به ما نزنی؟؟؟!!
ما ها دوست داریم از ته ته دلمون
باور نداری!!
دوست داریم :-)

29 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عمو.. خدارو شکر… همه چیز به خیر وخوبی تموم شد……
خدا خیرتون بده..

29 08 2009
معصومه ی زمینی

به نام خدا
سلام
الهی قربون آجی های نازم برم که این جوری دل همشون شکسته
آجی های عزیزم ما هفته گذشته رو خیلی سخت گذشتیم من انتظار داشتم به لطف خدا این هفته خوب شروع بشه اما خوب نشد امیدوارم لااقل خوب تمام بشه انشاالله
آجیای گلم شما رو به خدا انقدر خودتون رو ناراحت نکنین ما باید کنار هم باشیم محکم و استوار به خدا من تحمل دیدن ناراحتی شما رو ندارم
آجی سحر عزیزم الهی فدات شم من هم حال و روزم مثل تو هی میام اینجا فضای اینجا رو می بینم اعصابم خورد میشه ناراحت می شم گریه ام میگیره آخه چرا همیشه باید خوشی هامون رو ازمون بگیرن هر چی خودم رو میزنم به اون راه می گم شاد بنویسم اصلا کامنت بچه ها رو نخونم می بینم نه نمیشه همه چی اینجا داره دور همین مسائل می چرخه حالا هر چی خواهش می کنم التماس می کنم تمام شه تمام شدنی هم نیست
وقتی حاج عمو اومد وقتی که دوباره اینجا فعال شد از اون موقع به بعد،بعد از هر نمازم دعا کردم از خدا خواستم این آرامش و امنیتی رو که بهم داده ازم نگیره خدا این لطف رو بهم کرد اما بنده های خدا ازم گرفتنش………..
آجی ژاله گلم من می دونم که تو قلبت مثل قلب یه گنجشک نمی دونم آخه چه جور می تونن تو رو ناراحت کنن عزیزم من و همه بچه ها می دونیم که تو حاج عمو رو چقدر دوستش داری مثل عموی واقعیت پس آجی نازم انقدر خودت رو اذیت نکن ازت خواهش می کنم گلم،این حرفا رو ول کن عزیزم زمان خودش همه چیز رو ثابت می کنه
ثابت می کنه که علاقه ما به آقای فرضیایی به حاج عموی عزیزمون واقعیه
آجی همای عزیزم،آجی سمانه،آجی فاطمه،آجی شیوا،آجی مائده،آجی مشکات،آجی فیاضی،آجی رامینا و ……… تموم آجی های گلم انگار این وضع نمی خواد عوض شه مثل اینکه ما هر روز باید شاهد قوانین جدیدی که برامون میزارن باشیم،آجی های عزیزم از تک تکتون خواهش می کنم بیان ما این کار رو بکنیم نذاریم اینجا تر و خشک با هم بسوزه نخوایم واسه کار نکرده از حاج عمومون معذرت خواهی کنیم بیان
بیاین دوباره از خودمون بنویسیم مثلا ژاله جان شما هر جور که دوست داری بنویس بدونه توجه به این قانون هایی که برامون می ذارن دست نوشت قبلی به این خوبی بود مگر کسی برامون قانون خاصی گذاشته بود نه
تازه حاج عمو ما رو هر جور که باشیم قبول داره این رو قبلا بهمون ثابت کرده پس بیاین یه بار دیگه بنویسیم و از چیزایی که حقمون و دوستشون داریم دفاع کنیم
مهم نیست که بقیه باور کنن مهم اینکه خودمون و خدای خوبمون می دونیم وقتی می گیم عمو دوستت داریم راست ترین،حقیقی ترین و مهمترین چیز زندگیمون رو بیان کردیم.
انقدر بر این هدفمون استوار می مونیم تا حاج عمو دوباره دستمون رو بگیره و همه با هم دوباره به راهمون برای رسیدن به خدا ادامه بدیم.انشاالله
من دوباره شروع می کنم خدایا به امید تو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:فکر کنم بقیه یادشون رفته آقای فرضیایی وقتی اومد فقط پورنگ بود عمو رو بچه هایی مثل ژاله و رامینا و سمانه وشیوا و …………….بهش گفتن.

29 08 2009
رویا

آخ اشکم یواش یواش داشت میومدا ولی نیومد
فکر کنم تو این جمع من تنها کسی هم که از هیچی خبر ندارم
من هم مثل همه شماها از وقتی 8 سالم بود عمو رو دوست داشتم ولی نه تا حا لا با عمو حرف زدم نه عمو منو می شناسه
با این حال شاید خیلی بیشتر از شماها دوستش داشته باشم

29 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون
شما که مارو دق دادین
وای اگه بدونید چه شبی رو گذروندن برادر زاده هاتون .دستتون دردنکنه .عمو این لینکی که واسه بهار گذاشتین واسه من هیچی نمیاره

29 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام
آجی ها،من از هیچکدومتون ناراحت نیستم…گلبرگ فدات شم این چه حرفیه؟!
؟؟ قوانین زیادم باعث میشه ادم سر بذاره به بیابون!بره تو خاکی!برای بچه اینقدر قانون نمیذارن…گیج شدم به خدا.. اینقدر قانون خوندم که حرفام یادم رفت اصلا!
فقط یه سوالی داره عذابم میده…اینکه زهره هم آجی ماست…آجی 16_15 ساله که از 12 سالگی با ما بود..یعنی ما رو اینجوری شناخت؟
فقط همین.
_____________________________________________
امیدوارم شما هم ازم ناراحت نباشین همتونو دوس دارم …خیلی زیاد..
(دخترعموتون)

29 08 2009
بهار

سلام عمو…ببخشید! یه چیزی یادم رفت بگم،میدونم خیلی پر حرفم…عموی خوبم یه وقت فکر نکنید ما فقط منتظر بودیم شما جواب بدین ما بپریم بالا پایین ها!!! نه اصلا هم اینطور نیست،همه میدونستیم که شما بغضتون گرفته بود و ناراحت بودید… اما مثلا جواب بچه ها رو دادین به پای این گذاشتیم که حتما هر چی بوده تموم شده و عمو سر حال شده! واسه این خوشحالیم… وگرنه هزار بار همه گفتیم که ما سنگ صبور محکم شما هستیم و قطعا شما هر وقت صلاح بدونین با ما درد دل میکنید!*ما هستیم هر وقت اراده کنید*
منتظر برنامه هستم،فعلا buy

29 08 2009
معصومه ی زمینی

خب از اول 1،2،3 اکشن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نام خدا
سلام آجی های گلم
خوبین؟نماز روزه هاتون قبول من که دلم برای تک تکتون تنگ شده بود
آجی همای عزیزم
ممنون که دعامون می کنی خیلی خیلی از این لطفت ممنوم عزیزم،خدانگهدار چشمت باشه.انشاالله
آجی سحر گلم
پنج شنبه شب ساحل اینا اومدن خونمون از طرفت بوسشون کردم از اینکه به خواهر زاده هام همیشه لطف داری ازت ممنونم.نازنینم امیدوارم جواب آزمونت زودتر بیاد و از خدا می خوام هر چی خیره همون رو سر راهت قرار بده.انشاالله شرمنده که دعام خشن بود باید ببخشی آخه دلم بد جوری پر بود دیگه باید ببخشی خیلی شرمنده شدم.
حالا آجی یه چیزی بگم بخنیدیم حس بزن اسم امیر ارسلان رو چی گذاشتم؟نه نمی گم می خواستم بگم اما نه نه بذار اصلا بشه یه مسابقه تا شما و بقیه آجی های عزیزم چند تا حدس نزنن من نمی گم(با خنده)
آجی دریای عزیزم
ممنون من هم امیدوارم که حاج عمو اسم ساحل و امیر ارسلان رو تو برنامه شون بخونه.
آجی شیرین خوبم
ممنون عزیزم از شما هم قبول باشه،گلم موقع دعا کردن لطفا من رو فراموش نکن.
مهر فروتن مهربونم
از دانشگاه که فارغ التحصیل شدم برای کارشناسی امتحان دادم که حالا شکر خدا مجاز شدم اما فکر نکنم از اون سر قبول شم تا ببینیم خدا چی می خواد.گلم بعد از درد و دلم از هوای اینجا خدا رو شکر هوا خوب شد و از اون شرجی طاقت فرسا راحت شدیم.تابستان من:قبل از اومدن حاج عمو که حوصله انجام هیچ کاری رو نداشتم برای همین به بطالت گذشت اما الان دیگه نه خوب می گذره خوب خوب خدا رو شکر.
راستی از شعار وبلاگ عمو وبلاگ من هم خیلی خوشم اومد خیلی با مفهوم بود.
آجی ژاله نازم
ممنون که سلامم رو به سولماز عزیزم می رسونی چشمت بی بلا انشاالله.من همیشه دعاش می کنم اما از مستجاب شدنش بی خبرم.
ژاله راستی دانشگاه کدوم شهر ها رو زدی هی می خواستم ازت بپرسم یادم می رفت من که امیدوارم همون گرگان قبول بشی آخه تو خوابگاه دیدن برنامه عمو فکر نکنم زیاد میسر باشه به هر حال امیدوارم که هیچ چیز نتونه شادی و مهربونیت رو ازت بگیره انشاالله.
آجی شیوا صرامی عزیزم
چه کار خوبی انجام دادی ختم قرآن گذاشتی من هم اگه خدا بخواد دارم یه کار خوب می کنم شروع کردم به خوندن نمازهای قضام آجی برام دعا کن که بتونم موفق بشم.
آجی رامینا موفقم
رامینا امروز خواستم یه کاری انجام بدم نمی شد یه دفعه بخودم گفتم تو می تونی یاد تو آجی نازم افتادم(با خنده)
وای رامینا از بیرون رفتن با ژاله تعریف کردی حسابی حسود شدم(باخنده) آخه من اینجا هیچ دوست این جوری ندارم یه دوستی دارم که خیلی دوستش دارم اونم مثل مامانا می مونده اصلا تو خط کودکی و کودکی کردن نیست چه برسه من بخوام در مورد حاج عمو باهاش صحبت کنم و بخوام با هم ………تنها کسی که دارم ساحله با اون خیلی خوش می گذره همین مجله کولاکی که میگی رو خریده بودم اومدم خونمون ورش داشت یه خرده نگاه عکس حاج عمو کرد بعد یهو براش دست تکون داد.
می دونم که امسال دانشگاه قبول نمی شم اما از خدا می خوام اگر هم قبول شدم یا گیلان باشه پیش سحر عزیزم،یا گرگان باشه که بیام پیش تو و ژاله و یا مشهد باشه پیش سولماز گلم.
آجی نیلوفر عزیزم
خوبی گلم خوش می گذره؟
خانم عباسی
علیک سلام شکر خدا خوبم ممنون از لطفتون.
بقیه آجی ها من به یاد تک تکتون هستماااااااااااااااااااااااااا
راستی یه چیزی کی می تونه به من کمک کنه من دوتا سوال دارم
1.اینکه اینجا چه جوری می شه عکس گذاشت؟آخه یه عکسی دارم که خیلی دوست دارم بذارمش.
2.رشته خشکا چه جور درست میشه؟بابا این حاج عمو هی گفت رشته خشکا رشته خشکا من دلم آب شد بهم بگین چه جور درست میشه شاید تونستم درست کنم بخورم البته یه بار از روی دستور پخت یه مجله ای باقلا قاتوق درست کردم تازه اونم با مرغانه زیاد تعریفی نشد(باخنده)
ممنون می شم من رو راهنمایی کنین

29 08 2009
معصومه ی زمینی

به نام خدا
حاجی نازنینم سلامممممممممممممم
خیلی خیلی خوشحالم امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم هم چشمام رو باز کردم یهو یه حس خوبی بهم دست داد از اینکه شما امروز برنامه دارین خیلی خوشحال شدم انگار که بعد از 10 سال دوباره می خوام ببینمتون.
حاجی برنامه روز پنج شنبتون عالیییییییییییییییییی بود مخصوصا با اون لباسی که پوشیده بودین آخه بلوزی که تنتون بود همون بلوزی بود که 21 آبان سال 85 وقتی اومده بودین اهواز پوشیده بودین،فکرش رو بکن بعد از 3 سال آهههههههههه خدای من(با گریه)
البته من روز پنج شنبه برنامتون رو با 2:20 دقیقه تاخیر دیدم.مجبور شدم ساعت چهار و نیم برم پیش مشاور برای انتخاب شهر واسه دانشگاه ام برای همین از خواهرم خواستم که برنامتون رو برام ضبط کنه تازه گوشیم رو هم گذاشتم پیشش گفتم اگر برق رفت با گوشیم برنامه رو ببین من که اومدم برام تعریفش کن،آخه من که شانس ندارم چهارشنبه که من هیچ کاری نداشتم با اشتیاق تمام منتظرتون بودم شما نیومدید………..
سه شنبه هم نتونستم برنامتون رو کامل ببینم،دوستم واسه یه کاری معرفیم کرده بود مجبور شدم برم اونجا.
خدا رو شکر کاره جور نشد میگم خدا رو شکر چون تا ساعت 5 طول می کشید من اول نمی دونستم تا 5 فکر می کردم تا ساعت 4 باشه و گرنه همون اول به دوستم می گفتم نه وقتی فهمیدم نه تا ساعت 5 دیگه واسه نه گفتن دیر شده بود کاره شرایطش و محیطش و اینا همه خوب بود نمی شد هیچ بهونه ای بیارم مونده بودم چکار کنم چند روز حسابی اعصابم خورد بود مونده بودم چکار کنم به خدا توکل کردم گفتم خدا هر چی خودت می خوای همون بشه.
تا سه شنبه وقتی رفتم گفت دانشگاه مجاز شدی گفتم بله گفت خوب پس تو یک ماه دیگه می خوای بری سر کلاس دیگه نمی تونی بیای سر کار من هم از خدا خواسته دیگه نگفتم که قبول نمی شم زود خداحافظی کردم اومدم.
راستی سه شنبه شب جاتون خالی افطار قورمه سبزی داشتیم.
حاجی فکر نکنید به برنامتون عادت کردم و نسبت به دیدنش اعتیاد دارم نه به خدا این طوری نیست فقط خوب خوب می دونم اگر برنامتون رو نبینم حسابی روحیه ام خراب میشه.
یه دختر عمه دارم 9 سالشه دیشب عمه ام میگه ستاره تو رو خیلی دوست داره میگه مامان آجی معصومه خیلی مهربونه انقدر خوب با آدم حرف میزنه همش به آدم روحیه میده،بعد من یک لحظه فکر کردم خدایا پس کی به من روحیه میده زود یاد شما افتادم آقای داریوش فرضیایی که بدون هیچ توقع و چشم داشتی هر جا که باشین در هر شرایط و موقعیتی به همه با تمام وجود محبت می کنین و شادی رو به تک تک شون هدیه میدید………….
مهربونم به خاطر تمام چیزهای خوبی که یادم دادی و بهم هدیه کردی ازت ممنون و متشکرم تشککککککررررر
دوستدار ابدیتان معصومه

29 08 2009
مینا اصلاح پور

وقتی همه می خواستن کوچک بمونن !!!
آره وقتی به وبلاگهای طرفدار عمو پورنگ سر می زنم ، وقتی به سایت شلوغ و پلوغ عمو پورنگ میام و حرفهای آدمهایی توی سن و سالهای مختلف رو می خونم ، می بینم همه یه جوارایی می گن ما کودکیم و کودکی رو فراموش نکردیم و قسم خوردیم همیشه کودک بمونیم .
اما کدومتون به گفته هاتون عمل می کنید ؟؟؟
شما فکر می کنید بچه بودن یعنی چی ؟؟؟
بچه بودن یعنی صادق بودن ، بچه بودن یعنی روح بزرگ داشتن ، یعنی همه رو دوست داشتن ، بچه بودن یعنی بدون پرده با خدا درد و دل کردن …
اما بعضی ها تنها و تنها تظاهر می کنن ، و کوچک بودن رو توی کم عقلی می بینن ، کافیه فقط ازشون یه انتقاد کوچولو بکنی اونوقت تو میشی بدترین آدم روی زمین ! بعضی ها ادعا می کنن زیادی کوچولو هستن و برای این ادعاشون مثلا از عمو پورنگ تقلید می کنن ، ولی وقتی پای معرفت و دوستی می رسه خیلی کم میارن ، خیلی دلت رو می شکونن ، و من حالا یکی از اون دلشکسته هایی شدم که بدون دلیل چینی دلم رو شکستن .
مواظب باشید دل عمو پورنگ رو با حرفاتون نشکنید !!!
ترو خدا به فکر عمو باشید وکمتر اذیتش کنید …

29 08 2009
مینا اصلاح پور

عمو پورنگ خیلی ها بچگی واقعی رو با ادای بچگی اشتباه گرفتن .
عمو پورنگ کاش برای اونها هم می نوشتید …….

29 08 2009
مینا اصلاح پور

راستی منم قول می دم با رعایت قانون به اینجا سر بزنم و زیاد ننویسم و عمو رو اذیت نکنم . خواهش می کنم شما هم از این قانون پیروی کنید ، اینطوری برای همه بهتره .
کاش بقیه هم رعایت کنن . چشمای ما از کاسه دراومد این نوشته ها رو بخونیم . ببینید دیگه عمو چی میشه

29 08 2009
سحر

سلام زهره.چی شده؟کی عمو رو تنها گذاشته و پشتشو خالی کرده؟مگه از بچه ها چی دیدی؟
کی گفته بچه ها عاشق چشم و ابروی عمو هستن و به خاطر معروفیتش و اینکه مجریه تلویزیونه دوسش دارن؟؟
نه بابا این چه حرفیه .با این حرفا اگه تا الان کسی هم این جوری بوده قول میده دیگه نباشه . یه کم فکر کنه.به همه ی حرفایی که زدی.اگه یادت باشه من از همون اول هم تو وبلاگم خیلی می نوشتم راجع به عمو و مشکلاتی که داره و یه روزایی خسته میشه و …

29 08 2009
هماي عمو

واي عموجون ممنون.
واقعا ديگه داشت قلبم ميومد توي دهنم.
.
.
.
.
.
.
.خدايا خيلي بار شكرت.

خداپشت وپناهه هميشگيه عموييمون و خانواده ي مهربون و با صفاشون باشه الهي.

29 08 2009
نازنين

سلام عمو نميدونين وقتي ديدم به چندتا از ابجيام جواب دادين چقدر خوشحال شدم انگار كه دنيا رو بهم داده باشن.(ابراز احساسات داغ تابستوني).
ديروز كه پستتون رو خوندم خيلي ناراحت شدم عمو دلم بد جور شكست اخه من كه كاري نكرده بودم كه شما از دستم ناراحت بشين منم مثل خيلي از اجي هام متهم به كاري شدم كه اصلا انجامش ندادم اين وسط دل شمارو يكي شكست چوبشو ما خورديم عين يه بيگناه تو اتش يكي ديگه سوختيم.خلاصه عمو دلم خيلي سوخت اخه اصلا انتظارشو نداشتم من خودم بارها شاهد بودم دل خودتونو شكستين تا دل كسي نشكنه ولي اين حرفا بدجور دل من و اجي هامو سوزوند.
عمو جونم و اجي هاي گلم زندگي كوتاهتر از ان است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از انند كه بشكنند پس بياين هميشه قبل اينكه ميخوايم كاري بكنيم يا حرفي بزنيم خوب روش فكر كنيم تا نكنه يه وقت ناخواسته قلبي بشكنه و برنجه.
عموي گلم انقدر ذوق زده شدم كه يادم رفت حالتونو بپرسم؟چي؟!؟!؟!حالتون كوچيكه اما پذيرايي تون بزرگ.(عمو وقتي اينو ميگي انقدر ميخندم)
عمو جونم لطفا ديگه حرف هاي غصه دار نگين.اميدوارم پست بعديتون شاد باشه.
راستي عمويي جون يادتون نره منم دعا كنيا اخه خدا دعاي ادماي خوب رو زود قبول ميكنه.
عمو پورنگ خيلي خيلي دوستون دارم دستتونم ميبوسم.
خدا پشت و پناهتون.

29 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
فقط مي تونم بگم ممنون
البته مي دونم به خاطر حرف من اين سكوتو نشكستين اما در هر حال
ممنون
خدانگهدار

29 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام
عمو جون بااجازتون میخوام برای معصومه جون جواب بزارم
سلام گلم .قربونت بد نیستم .خوش میگذره … برا آجی دعا کن

29 08 2009
دریا

به نام او
نمی دانم از کجا باید شروع کنم و از کجا بگویم از اضطرابی که سرتاسر وجودم را به هنگام خواندن متن گرفته بود یا شوق اینکه این دستنوشت عموی من نیست…..ولی ….من همانم همانم که 8 سال عاشقانه برنامه هایش را نگاه کرده و می کند و از خدا می خواهد برای یک بار هم که شده تلفنی با عموی مهربانی ها حرف بزند من همان دختر مو خرمایی 8 سال پیشم که هر روز بعد از برنامه در رویاها با عموی خوبش حرف میزد و می زند و کلی تمرین کرده تا متفاوت از بقیه به او بگوید «دوستت دارم»تا عمویش متوجه شود که او چقدر بیشتر از بقیه دوستش داردمن همانم که نصیحت های عمو داریوشی را که بیشتر از دنیا دوست دارد را آویزه گوشش کرده و خواسته هایش را به دقت انجام داده و می دهد من همانم ….فرق هم نکرده ام حداقل تلاش خود را کرده ام تابزرگ نشوم تا مبادا کینه و نفرت قلب کوچکم را پر کند قلبی که از ساعتی قبل از شروع برنامه عمویش میشود مثل قلب یک گنجشک وتند و تند می زند مثل سال های گذشته ….من عاشق صداقت و پاکیش شده ام نه تیپ و قیافه اش عمو….من دیوونه کفش و ساعتتون نشدم که بعد چند سال دلمو بزنه من عاشق خوبیهاتون شدم خوبی های بی انتهاتون که با یادآوری هرکدوم به خودم برای داشتن چنین عمویی افتخار می کنم من همیشه سعی کردم خوشحالتون کنم با حجابم …با درس خوندنم ….فقط می خوستم بگویم من همانم…..
عموی مهربونی ها یک خواهش از شما دارم که اگه میشه خواهش می کنم به وبلاگم سر بزنید من از خاطره ها گفتم خاطراتی که هرگز از ذهن من و هیچ کدام از دختر عمو هایم پاک نمیشود.
با قلب کوچکم بازهم برایت از ته دل دعا می کنم مثل 8 سال پیش …….دوستت دارم

29 08 2009
دریا

عمو شما آنلاین هستید؟

29 08 2009
دریا

پس من دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمی شم عمو خیییییییییییلی دوست دارم
اینم آدرس وبم:www.love-amoo.blogfa.com

سلام ممنون از همه کسانی که به من لطف داشتند
سمانه جون:ممنون که به وبم اومدی و ممنون که به من گفتی 36 ساله!مثل گل مریم می مونی..
مائده عزیزم:سلام خوبی؟دلم برات تنگ شده برای دستنوشته های قشنگت کجایی ؟؟هیچ سر به ما نمی زنی بابا این دل من مائده جونش را می خواد دلش برات خیییییییییییلی تنگه.
ژاله عزیزم:نمی دانم برای کدام کار و تا کی باید دوریت را تحمل کنم و هر بار که نظراتم را می بینم منتظر آمدنت باشم بدان که هر کجا که باشی دوستت خواهم داشت….
آبجی تاجیک از نوشته هات لذت بردم
هما جون و همای عمو امیدوارم موفق باشید و از اشنایی با شما خوشحالم.
مشکات نازم :عمو اسم قشنگت رو تو برنامه خوند تبریک می گم.

29 08 2009
مائده

به نام خدا

سلام عموی خوبم ….
نمیدونم باید چی بنویسم …. یعنی من و بعضی از آبجیام نمیدونیم …. هی تلفنی حرف میزنیم تا حرفامون یکی بشه … هی نتیجه نمیگیریم ….
خوب اولش بزارین براتون بگم که خیلییییییییییی خوشحالیم که برگشتین و با ما حرف زدین …
بعدش این که نمیدونم !!! خوب اگه بگم یه چیزی بود و برای من و همه ی آّجیام تموم شد هم راست گفتم هم دروغ … میگن دلی که بشکنه مدت ها طول میکشه دوباره مثل اولش بشه … ولی خوب عیبی نداره !
زمان حلال مشکلات هست … شما برامون بنویسید ….. اما تو رو خدا شاد بنویسین … بذارید حرفاتون مرحم بشه رو زخم هایی دلمون….
راستی این طرح سهمیه بندی کامنت خیلی چیزه بدیه دو تا در روز خیلی کمه … برنامه ی امروزم با این که من دلم گرفته بود خیلییی قشنگ بود … دو قلوهای غیر افسانه ایتون اگه بیشتر شبیه هم باشن بهتره …
فعلا !!! دوستتون دارمممممممممممممممممم …
یا حق

آرزومند آرزوهای سبزتون مائده

29 08 2009
الهه درزی

به نام خدا
ســــــــــــــــــــــــــــلام به عموی گلم
من و اجی ها وشما دوباره ازنو..
از اول..
ازتون خیلی ممنون
یاعلی

29 08 2009
فاطمه

سلام عمویی
سلام به همگی بچه ها…سلام به ؟؟-ژاله – مبینا – بهار- عارفه – sahar- آغاز پایان – مشکات – فائزه طرفدار همیشگی عمو – نرگس – نیلوفر – شیوا محجل – گلبرگ – رامینا – خانوم فیاضی – (م ع)- شیرین – آسمان – مائده- معصومه زمینی – شیوا صرامی خلاصه همه دیگه
عمو اگه بدونی چقدر خوشحال شدم وقتی جواب دادی خوب شاید به معنیه اینه که شاید شاید مارو بخشیدی
ولی عمو برای چی بریم اون حرفارو دوباره بخونیم که بیشتر دلمون بشکنه من که دیگه نمی خونم دیشب به اندازه کافی خوندم(صدبار)
الهی بمیرم ترخدا از حرفای ما ناراحت نشو ما شرمنده ایم که اینقدر اذیتت میکنیم ما باهم جروبحث نکردیم خیلی هم همدیگرو دوست داریم(مگه نه بچه ها؟)ولی عمو به ما هم حق بده بدجوری دلمون شکست ولی بچه هاشما هم به عمو حق بدین آخه اگه دقت کنید باز با این حال که این همه ناراحتی و اعتراض اینجا از دست کارای بعضیها هست ولی انگار گوششون بدهکار نیست دیگه من یکی موندم چه جوری بگم چه برسه به عمو .
نرگس جون عزیزم مگه تو نمیدونی عمو دوست نداره ناراحتی و گریه بچه هارو ببینه پس اشکتو پاک کن تا بیشتر ناراحت نشه همتونو درک میکنم منم مثل شما ناراحت شدم از اون حرفا آتیش گرفتم گریه کردم ولی بیاید به خاطر عمو تمومش کنیم از این ناراحت باشید که خدایه نکرده از اینجا بره و تنها بشیم.امیدوارم دیگه معصومیت کودکانه ما نره زیر سوال.
عمو جون دوست داریم قول میدیم دیگه ناراحتت نکنیم…..قول…..قول…..قول
هرکی عمو رو دوست داره از این قولا بده
راستی مشکات جون باور کردی عمو اینجاست دیدی اسمتو خوند؟
همتونو دوست دارم
فعلا

29 08 2009
الهه درزی

پس بده دست دوستی
دیگه نگو تنها هستی
نکنه یه وقت ببینم
که عهدتو شکستی
دست علی یار ماست
خدانگه دار ماست
کنارهم میمونیم
تاوقتی دنیا دنیاست

29 08 2009
فاطمه

سلام این حرفارو اول به خودم میزنم بعد به اونایی که اذیت شدن عمو براشون اهمیت نداره(البته به خدا برای من کلی اهمیت داره که میخوام اینارو بگم)
بابا……………ایها الناس…………..آی داد…………………..ای بیداد………………..این حرفا تا کی؟…………قبول کنید عمو زیاد وقت نداره……………به همین راضی باشید که کامنتارو میخونه…………منتظر جواب نباشید……………….حداقل تو این ماه یکم مراعات کنید…………..بذارید عمو به هرکس دوست داره جواب بده ……………آخه حداقل عمو یه بارم جواب همه مارو داده………..ازاین به بعد بذارید به اختیار خودش……………..عمو هم خسته میشه…………..عمو هم نیاز به استراحت داره ………………حالا قرار نیست چون عموی ما شده خودشو و اطرافیانشو فراموش کنه……………..ترخدا بس کنید…………….بحث قانون و مقررات همینجا با قول دادن به عمل کردنشون ببندید بذارید کنار…………….بذارید معصومیت کودکانه اینجا به هم نخوره………..بذارید حال و هوای اینجا مثل قبل بشه…………….چقدر ناراحتی……………چقدر توقع…………..بسه دیگه…………بذارید عمو هم به کاراش برسه………………فکر کنید عمو چقدر باید زحمت بکشه………….مخصوصا الان تو این ماه…………هرروز برنامه…………….هرروز سر و کله زدن با بچه ها……….هرروز تمرین……………شما بودید خسته نمیشدید……………چرا این همه اصرار…………….عمورو بیشتر درک کنید…………..درک کنید عمو فقط اون چیزی نیست که ما توی تلویزیون میبینیم………….عمو هم مثل ماست………….دوراز جون زبونم لال غم داره غصه داره………….گرفتاری داره……………خسته میشه ……………گرسنه میشه…………عمو با ما فرقی نداره………….فکر کنم حدیثه پیامبره که میگه چیزی را که برای خود میپسندی برای دیگران بپسند و چیزی را که برای خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند……………پس اگه دوست نداریم خسته بشیم عمو رو هم خسته نکنیم…………….اگه دوست نداریم ناراحت بشیم عمو رو هم ناراحت نکنیم…………..عاجزانه خواهش میکنم……………خواهش ……………خواهش……………..خواهش
(اینارو به بعضیها گفتم نه به طرفدارای واقعی عمو ترخدا از دستم ناراحت نشید به خدا همتونو دوست دارم)
لطفا دیگه ناراحتی هارو تموم و فراموش کنید
امیدوارم پست بعدی شاد و بدون گله و شکایت باشه
شاد باشید
فعلا

29 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق.
ممنون از اين همه مهربونيتون كه دل بچه هاي اينجا را شاد كرديد ، مطمئن باشيد خدا را شاد كرديد.
بچه هاي اينجا، دلهاشون كوچولو اما هدفهاشون بزرگه. اگرچه سن و سال و قد وقامتشون متفاوته . دقت كرديد بچه هاي كوچولو ، آرزوهاشون متفاوت وعجيب و غريبه چون زاده تخيلاتشونه. بچه هاي اينجا آرزوشون متفاوته اما عجيب و غريب نيست… از تخيلم قشنگتره. اينجا همه با حفظ پاكي كودكي مي خواند با هم به خدا نزديكتر بشند.
ان شاء ا..
مراقب خودتون باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان
______________________________________________
سلام به همه آجيهاي قشنگم ! نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق.
* آجي مشكات گلم !* برات خيلي خوشحالم چون امروز يكي از آرزوهات كه فكر مي كنم خيلي برات مهم بود برآورده شد. من توي برطرف كردن شكت شركت نكردم چون باور دارم براي برطرف شدن بعضي از شكها به طور كامل زمان لازمه و هيچ كسي غير از خدا و اون كسي كه بايد نمي تونه به آدم توي اين رفع ابهام كمك كنه. دوستت دارم…. اميدوارم دنيات هميشه رنگين كموني باشه.
_____________________________________________-
* آجي معصومه گلم !* ممنونم از احساس همدرديت ، خانمي!… اما درد من فراي ايني بود كه حس كردي…
خيلي ممنونم كه برام دعاي خير كردي… من هم برات بهترينهاي خدا را آرزو مي كنم. پس بلاخره اون بوسه ارساليم رسيد به ساحل كوچولو و امير ارسلان گلم ؟!!! ممنون از قبول زحمتي كه خيلي شيرين بود… فكر كنم به خودتم چسبيد. اسم امير ارسلان….. بزار فكر كنم… تك… تك .. تك… ايكيو سان !!!….چيزي نيست بابا زنگ تفريحه. …زنگ تفريحه… مغزم رو ميگماااا رفته زنگ تفريح. آخه نزديك افطار مغزم هنگ كرده… اما يه حدس كوچولو…. خوشگله پسر.. ؟!!!! …. فكر كنم آخرش خودت بايد بهمون بگي. خيلي دوستت دارم. التماس دعا

29 08 2009
آغاز پايان

يه قصه ….

صداي هياهوي مردم تو شهر پر است و من به بچه اي نگاه ميكنم كه سراسيمه دنبال مادرش ميگرده .انگار كه گم شده … گريان است و با چشمان خيس دنبال مادرش همه زنان خيابان را نگاه ميكند من ميروم و نميدانم بچه مادرش را پيدا ميكند يا نه.
در آن سوتر پسر بچه اي كنار خيابان نشسته و كفش هاي مردان را سياه ميكند هرچه سياه تر كند مردان راضي تراند . پشت چراغ قرمز دختر بچه اي گل ميفروشد… گل مريم. عطر گلهايش سراسر شهر را پر كرده از او پرسيدم اسمت چيه؟ گفت مريم … در پارك بعد از چراغ قرمز دختر بچه ها و پسر كوچولوها با پدر و مادرشون آمدن و حسابي مشغول بازي هستند.
ظهر شد چشمانم را باز كردم ديدم كناريك دبستانم و بچه ها تعطيل شدند و دارن ميرن خونه هاشون …..
رفتم خونه برادر كوچكم را ديدم كه توي اتاقش داره نقاشي ميكشه و مامان داره براش خوراكي ميبره من غذامو خوردم و دور از هياهوي شهر با برادر كوچكم نشستم پاي جعبه جادو و نگاه كردم آنچه را كه باورم نشد ….
پسري نه كم سن و سال مجري كودكان شده و مثل اونها رفتار ميكند باور نميكردم چون تاحالا هرچي مجري كودك ديده بودم خاله ها بودن نه عمو ها …..!!!!!
چند روز گذشت و من كم تر باور ميكردم فكر ميكرم اون پسر نه كم سن و سال داره ادا در مياره چون كارشه
اما بيشتر كه گذشت يه كم باورم شد چون پسر خسته نشد از كارش چون اداهاش كم نشد آره اون خودش بود بدون ادا… بدون… اجبار. مثل آب زلال … مثل شيشه صاف و مثل يه آدم صادق.
حرف هاش از ته دله خودش بود شايد براش نوشته بودن ولي نوشته ها حرف هاي خودش بود .
يه خورده گذشت يه شعر خوند كه خيلي قشنگ بود نديده بودم توي اين چند سال زندگيم كه مجري براي بچه ها شعر بخونه شعر تموم شد…….. حفظ بودم نميدونم چرا ولي حفظ بودم .
يادم افتاد قبلا اين پسر رو يه جايي ديدم …………آره تو همين شبكه مجري بوده ولي بازم مجري كودك .
مثل تمام كارهاي تكراري با يه عروسك بازي ميكرد .
ولي ايندفعه اون پسر تصميم خودش رو گرفت كه مثل همه تكراري نباشه ….و تكراري نشد و هنوزهم تكراري نيست .
چند سال بعد يه پسر كوچولو اومد تو برنامشون اسمش امير. بانمك با استعداد و يه كم بيشتر از بچه هاي ديگه بلده شايد هم به خاطر همين بلديشه كه تو كارش وارده.
اين دو نفر شدن بهترين ها تو كار خودشون البته به نظر من و به نظر بچه هاي ديگه …
نميگم بزرگ تر ها چون خيلي از بزرگ تر ها صحبت كردن اين دو نفر رو نميفهمن چون خيلي با ما و اون دونفر فاصله دارن و بايد سعي كنن تا فاصلشون با ماها كم بشه كاري نداره خيلي راحته يه كم خاطرات كودكي چاره اين فاصله هاست .
بچه ها چه دختر باشن چه پسر چه دنبال مادرشون بگردن چه كفش هاي مردان رو سياه كنن يا پشت چراغ قرمز گل بفروشن يا بچگي كنن و بازي كنن يا برن مدرسه درس بخونن بازم بچه اند و فقط يه نفر حرف اون ها رو ميفهمه و اون عمو پورنگ خودمونه كسيكه بزرگه ولي با بچگيش و خاطرات بچگشي هيچ فاصله اي نداره .
8 ساله من و تو به اين پسر عادت كرديم چون حرف هاش از جنس صداقته
خنده هاش… گريه هاش… عصبانيت هاش… حركاتش… دردودل هاش… نصيحت هاش وياد دادن هاش مثل بزرگ تر ها نيست مثل يه دوست كودكه …..
بزرگ مرد كوچك خسته نباشي

:)

29 08 2009
وجيهه هاديزاده

سلام عمو
نماز روزه هاتون قبول
عمو من قول ميدم كه كامنتهاي طولاني نگذارم
و طبق قانون عمل كنم قول ميدم عمو
عمو ميشه اسم منم توي برنامتون بخونيد؟؟؟؟

29 08 2009
وجيهه هاديزاده

عمو يه بار نوشتم يه بار ديگه هم مينويسم
ما شما را به خاطر مشهور بودنتون دوست نداريم
ما شما را به خاطر صفات خوبتون دوست داريم.

29 08 2009
مشکات

وای بچه ها راست میگید عمو اسمم رو خوند راست میگید باورم نمیشه اخه من امروز برنا مه ی عمو رو نصفه نیمه دیدم یه ذره اولش رو دیدم تا اون قسمتی که امیر محمد اینا اشپزی میکردن بعد بقیش رو نتوستم ببینم اما اخرش رو از تو اینترنت انلاین دیدم اما کجا عمو اسمم رو گفت یعنی همون یه قسمتی رو که من ند یدم اسمم رو گفت بگید جانه مشکات راست میگید باورم نمیشه ……….اخه همش تقصیره ابجیم بود نذاشت کامل ببینم حالا دقیقا تو همون لحظه عمو یی اسمم رو گفت وای خدا من چه قدر بد شانسم ………..

29 08 2009
??

سلام معصومه جان
براي اپلود عكس دوتا آدرس براتون مي نويسم
http://gigaimage.com
http://thumbsnap.com/
ميري به يكي از اين آدرس ها كليك مي كني روي گزينه browse
عكس مورد نظرت رو از كامپيوترت انتخاب مي كني بعدم روي گزينه uploading
كليك مي كني.منتظر مي موني عكست آپلود بشه.
اميدوارم تونسته باشم جوابت رو بدم

29 08 2009
شیرین

سلام عمو داریوشم :-) عموی گلم :-)
دوباره لبخند رو رو لبامون گزوشتی…….خیلی خوشحال شدم این سکوت شکست…..
.
مشکات عزیزم دیدی بلاخره عمویی اسمتو خوند :-) از شک اومدی بیرون!! خیلی باحالی…

عمویی بای بای

29 08 2009
زينب(معروف به زي زي )

من نميدونم زهره جونم هنوز هم همين فكرا رو داره يا نه، اما من احساس ميكنم اونموقع عصباني بوده و از روي عصبانيت اين حرفا رو زده

اگر هم اينطور نيست….
خب
من از طرف خودم بگم كه……
فكر نميكنم من از اون دسته آدمهايي باشم كه گفتي

29 08 2009
مشکات

عمو دارم الان گر یه میکنم اخه نتونستم برنامه رو ببینم الان زودی رفتم تو سایت ایران سیما تا از تو ارشیو ش برنامه یامروز رو ببینم اما هنوز ارشیوش کامل نبود و برنامه ی شما هنو ز تو لیست نبود اما تا فردا اماده میشه باید تا فردا صبر کنم تا بتون از اونجا برنامه رو ببینم ببینم که اسمم رو گفتید خیلی خیلی خیلی خدا یا شکرت ……..

عمو دار یوشم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ممنو نم ازت که منو قابل دونستی و اسمم رو گفتی به خدا دارم الان از بد شانسیم گر یه میکنم دیگه نمی تو نم بنو یسم اخه دستام دا ره می لرزه عمو یی ممنونتم به خاطره لطفت ……….

عمو میخوام با ابجیم قهر کنم که نذاشت برنامتون رو امروز کامل ببینم اما دلم نمیاد ولی از دستش خیلی ناراحتم …….

دوستت دارم بهتر ین عمو یه دنیا تو خیلی مهربو نی عمو ……….

29 08 2009
عارفه مؤذني

سلام:
وقت به خير!
كمي زياده روي كردم اما (اگه دلتون خواست) بهم حق بديد! اگرم نخواستيد ….
ميدونيد كه هيچ وقت با تعريف ديگران نميتونيم خودمونو درست كنيم. بنظرم بد نيست جايي را بذاريد فقط بچه ها بيان و شما رو نقد كنند.


فراموش كردن شما سخت تر اونيه كه تصورشو ميكردم. همون طور كه فراموش كردن خاطرات كودكي سخته.

29 08 2009
حسنا حسینی

سلام عمو
.
.
بعد مدتها به این نتیجه رسیدم موقع عصبانیت حرفی نزنم … مثل همین چند روزه … برای اپ شما.
.
این طوری بهتره و راحتر میتونی فکر کنی و به همین خاطر در نوشته های قبلی به مسائل حاشیه ایی بیشتر رسیدم.
.
دیدین چه قدر صبورم؟؟؟
و اما:
.
.
راستش اگه مسخرم نکنین باید بگم من اصلا نفهمیدم شما چی میخواین:
.
کامنت بزاریم؟ کامنت نزریم؟؟ سوال بپرسیم؟ سوال نپیرسیم؟ جوتب بخوایم؟ جواب نخوایم؟
.
.
کم بنویسیم؟ کم ننویسیم؟؟
.
.
عمو نگاه کن من خودم شخصا شماره هیچ کس نه تنها شما رو بدون اجازه به کسی نمیدم چون این کار یعنی خیانت و به اون ادم میگن خائن !!!.
.
عمو یه چیزی خوب میدونم اینکه … احساس در قاب یه پنجره حتما خواهد شکست …شک نکنین!!!
/
.
پیام بازرگانی: بازیگر با اخلاق هم داریم؟؟
.
.
بعدا وقتی حالم خوب بود یه خاطره از این سوپر استارا میگم تا ببینم اون موقع نظرتون چیه؟؟
.
.
حالا .
.
راستی عمو یادتون نره شما هم قانون ها رو شکستی و عمو پورنگ شدی/؟؟؟
.
.
عمو ما میایم اینجا که بی دغدغه با شما حرف بزنیم … نه با ترس و دلهره و نگرانی…
.
.
راستی …. ما بی معرفت نیستیم و پضشت کسی خالی نمیکنیم .. وقتی یا علی بگیم تا اخرش هستیم
..
شما شاید!!!! بزارین برین و پشت بچه ها رو خالی کنین و ادمایی رو که به خودتون عادت دادین فراموش کنین
.
.
اما …. ما از این عادتها نداریم……..

29 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به بهترين عموي دنيا :(نماز روزه ها قبول حق عمو جونم )
بله درست حدس زديدد من امدم البته قرار نبود من الان بيام قرار بود يكشنبه يا تا جمعه بمونيم ولي مامان بزرگم متاسفانه حالشون بد شده مامانم گفت كه برگرديم ماهم برگشتيم ،مامان بزرگم الان بهترن مثل اينكه يه كي از رگهاي قلبشون گرفته.
بگذريم ،… عمو جون جونم نميدونيد چقدر مشهد خوش گذشت جاتون خالي نه ببخشيد سبز سبز ،مشهد خلوت خلوت بود من كه دستم هر باري كه حرم ميرفتم ميرسيد (خداراشكر ). در هر صورت خيلي خوب مخصوصا شب جمعه كه دعا كميل بوديم خيلي حال و هواي خوبي داشت. تازه عمو جونم صبح جمعه هم دعا ندبه بود. نايب الزياره شما و تمام بچه هاي دست نوشت بودم .اميدوارم خدا قبول كنه (انشالله )
ِِِّْراستي عمو برنامه امروز تون عالي بود واقعا هر روز داره بهتراز ديروز ميشه خسته نباشين عمو جونم ةبه همكارانتون هم خسته نباشيد ميگم .
عمو جون جونم خيلي دلم براتون تنگ شده بود .
موقع اذان من حقير را يادتون نره عمو جونم .(التماس دعا )
(برادرزاده شما تينا )
*ـــــ*ـــــ*ـــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ـــــ*ـــــ*
سلام به ابجي هاي گلم :
شيوا جونم. نرگس جون.زهرا جونم (جفعرزادگان ). رامينا جونم .زهرا خانم .نيلوفر جون.خانم تاجيك .سحر گيلان .سحر .درياجون.سولماز جونم .معصومه جون .مشكات عزيز.مهسا جون.مينا جون.عارفه جون .ژاله جون . فائزه جون .فاطمه جون(به توان 3) .شيوا محجل( البته اگه فاميلشو درست نوشته باشم ).زهره جون.هما جون . مهر فروتن .مائده جون . سمانه جون . الهه جون .مهديه جون و… ،ببخشيد اگه اسم كسي جا موند شرمنده همه همه سلام خوبي؟نمازه روزها قبول باشه ابجي ها ،من كه دلم براتون حسابي تنگ شده بود . راستي بچه ها چرا اينقدر اين جا از صميميت بچه ها كم شده اصلا ديگه صميمي نيستين با هم چرا؟؟
باز به قديم سراغ هم ديگر را ميگرفتين ميدونم الان همتون ميخوايد به كامنت هاي عمو جواب بدين اما حداقل بايد يه صميميتي وجود داشته باشه، من وقتي امروز امدم دست نوشت دلم گرفت حس غريبه بودن بهم دست داد . ابجي ها نكنه همديگر را فراموش كرده باشن… ها … هان، واي نه. ميدونم فراموش نكردين اما يه كاري كنيد مثل قديم بشه اين جا از اين هم سنگيني در بياد .(البته ناراحت نشين ها )
ابجي تينا دوستتون داره زياد .
(التماس دعا )
(خواهري شما تينا )

29 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام به همگي
» مشكات» تبريك
راستش من نديدم يعني دقيقا گوش نكردم اما اگه دوستان ديدن پس حتما بوده، تبريك مي گم، خوشحال شدم
من رو باش خواستم بيام از عمو خواهش كنم يه جوري از دلت دربيارن، اشتباه خودم رو مي گم
اصلا دوست نداشتم و ندارم كه ناراحتت كنم، احتمالا الان اون قدر خوشحال هستي كه منم تو خوشحاليت شريك كني و ببخشيدم، قبلا يه عذر خواهي كردم اما فكر كنم نخوندي
در هر صورت اميدوارم ببخشي من رو
عمو
اگه مشكات نبخشيد، ميشه شما ازش بخواين؟

30 08 2009
نسترن

عمو فرضیایی عزیزم دنیای بچگیت رو دوست دارم ولی تو دنیای بچه ها قهر نیست دعوا نیست دلتنگی نیست دل شکستن نیست عمو فرضایی بچه ها تو دنیای قشنگشون خیلی زود می بخشن اگه دعواشون خیلی هم شدید باشه زود همدیگر رو می بخشن ولی اینجا دعوا نبود قهر نبود عصبانیت نبود اینجا هر چی بود صداقت بود در کنار این همه خوبی اگه وقتها اشتباهی هم می شد حتما بخشش هم بود به کسی کاری ندارم اشتباه من چقد بود عمو اگه بخوای با همون بچگیت جواب بدی میگی از اینجا تا آسمون ولی من می پرسم وسعت دلت چقده عمو اگه من جای شما جواب بدم میگم قد همه گل های دنیا قد عمو فرضیایی اگه بگن پاکی و بی ریا بودن یه بچه رو تخمین بزن آمارو چی میدی حالا اگه بگن وسعت پاکی دل های همه ی بچه ها ی دنیاچقده چی میگی حالا من میگم وسعت دل عمو فرضیایی عزیزم از همه ی اینها بیشتره پس از یه دل به این عظمت می شه انتظار داشت که اشتباه رو ببخشه هر چقد هم بزرگ باشه علی علی

30 08 2009
مائده

به نام خدا
سلام عمویی جونم …
الان که آرامشم بیشتره دوباره برای بار هزارم متن زهره رو خوندم …
من خیلی از این کار ها رو نکردم …
من کلا دو سال هست با این فضای مجازی آشنا شدم …
شمارتونم که گفتم از شرکت نفت پیدا کردم … به کسی هم ندادمش … خودمم فقط 5 تا اس ام اس دادم که معذرت خواهی هم کردم …
بازم میگم عمو جون … برای ما بودن شما و خوش حال بودنتون از همه چیز مهم تره …
قبلا قول دادم بازم قول میدم …
قول میدم که هیچ وقت کاری نکنم که حتی یه لحظه لبخند از لباتون محو شه ….
عمو داریوش خنده انقدر بهتون میاد که حد نداره ….
پس گذشته های بدی که تو این مکان مجازی و هر جای دیگه ای داشتین رو فراموش کنید و بگید : یا علی …
یا علی …
به قول خودتون : پس بده دست دوستی … دیگه نگو تنها هستی … نشه که یه وقت ببینم که عهدتو شکستی … دست علی یار ماست … خدا نگهدار ماست … کنار هم میمونیم تا وقتی دنیا دنیاست …

کاشکی دنیا تا همیشه دنیا باشه …

بازم معذرت میخوام … شرمندتونم … به خاطر تمام اشتباهات کوچیک و بزرگم … ولی باور کنید هیچ وقت قصد بدی نداشتم …
دوستتون دارم … التماس دعا !!! یا حق
آرزومند آرزوهای سبزتون مائده

30 08 2009
مبینا

سلام خانم(؟؟)
خانمی منم برای گذاشتن عکس مشکل دارم.این کاری هم که شما گفتی رو انجام دادم
بعد اینکه آپلود شد چه جوری بذارم اینجا؟؟؟
ممنون میشم اگه بیشتر راهنماییم کنید.
منتظرم

30 08 2009
??

سلام
*مبينا*بعد از اينكه عكس آپلود شد.يه آدرس اينترنتي مثل اين

براتون ظاهر ميشه.كافيه اين آدرس رو كپي پيست كني اينجا
اگه بازم مشكلي داشتي بپرس خوشحال مي شم كمكت كنم
موفق باشي

30 08 2009
مبینا

با عرض سلام دوباره…ممنونم عزیزم
امتحان می کنم.قربونت برم
بازم سپااااااااااااااااااااااااااااااا…س

30 08 2009
زهره ص.ر

عموجون سلام
خوبی عموجون؟
باور کنید قصد من از نوشتن این متن فقط تلنگری بر بچه ها بود همین
راستی عموجون نظر خودتون چیه؟

31 08 2009
آغاز پايان

ترو خدابخونيد دنبال كامنت هاي دوستاتون نباشيد
بچه ها دلم گرفت با اين حرف هاتون چرا اينجوري شدين چرا خودتون رو باور ندارين بسه بسه بسه شبا دارم خواب ميبينم من تا حالا با هيچ كدوم شما تلفني حرف نزدم من تازه اومدم يه 5 ماهيه ولي شبا توي خواب دارم باحاتون حرف ميزنم به خدا راست ميگم بياين عوض شيم هممون رو ميگم
هي ميگين اينجا اين طوري نبوده صميميتش بيشتر بوده يه بارشد بگين چرا اينطوري شده تقصير خودمونه به خدا دستام الان داره ميلرزه نميتونم خوب بنويسم بياين همون طوري بشيم كه ميخوام چرا واقعا انقدر بي احساس شدين چرا انقدر سخت ميگرين چرا فقط كساييكه يه زره باهم راحت ترن به هم كامنت ميدن
دعوا ندارما خودمم هستم ولي الان با همه ام به عمو ايراد نگيريم عمو مثل هميشس ما داريم عوض ميشيم به خدا دارم سكته مينكم نميدونين چه تپش قلبي گرفتم بزارين اگه توي دنياي بيرون آدم هاي بدي هستيم يا خيلي هامون رومون نميشه به دوستامون بگيم ما عمو پورنگ نگاه ميكنيم حد اقل اينجا تو نت اين جوري نباشه ترو خدا يه زره فقط يه زره آرو م باشيم يه زره دنيارو قشنگ تر نگاه كنيم
اصلا يه كاري هركي خواست كامنت بزاره يه لطيفه هم بنويسه مگه چه اشكال داره بزارين اينطوري بخنديم بچه ها انقدر سخت نگيرين انقدر توي كامنت هاتون نگين صميميت كم شده ادم بدتر حالش گرفته ميشه ديگه نگين قول بدين ديكه حرف از كمي صداقتو صميميت نزنين بگين خوبه صداقت بچه هاي وبلاگ قابل تحسينه
بچه ها كجاي اينترنت توي سايت ها و وبلاگ ها انقدر بچه ا هواي همديگرو دارن حاله همديگرو ميپرسن فقط يه پردسه تازه اونم به وبلاگ عمو كه نميرسه صداقت اينجا به هيج كجا نميرسه
بچه ها من 5 ساله وبلاگ دارم 5 ساله شب و روز توي اينترنتم 5 ساله عضو درج يكه خيلي از تالار هاي گفتگو بودم ولي به خدا اينجا كم اوردم چرا اينجوري نميگين چرا اينهارو نگاه نميكنين قشنگ نگاه كنيد صداقت بين بچه هاي اينجا تا توي خونه ها توي قلب ها حس ميشه به خدا هيچ وبلاگي اين گرما رو نداره اين حس هارو نداره صداقت اينجا هيچ كجا نيست خدا زيادش كنه الهي آمين
راستي ببخشيد كه زياد شد يه لطيفه:
یارو با احساس يكي بازي ميكنه 0- 3 ميبازه
برره ايه سوار آسانسور ميشه مي بينه نوشته:ظرفيت 12 نفر با خودش ميگه:عجب بدبختيه ها!حالا 11نفر ديگه رو از كجا بيارم!!
یک نفر رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!
معلم:از شاگرد میپرسه: الفباي فارسي رو بگو ببينم. بچه: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت… معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. بچه: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد… معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. بچه: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا … معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. بچه: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت…

31 08 2009
الهام بازیره

بچه ها بسه دیگه
چرا اینجوری میکنید؟
رقابت و رفاقت حدی داره اما واقعا شما دارید حسادت میکنید یه ذره فقط به اندازه یه ذره فکر کنید ببینید زهره این وسط چه تقصیری داره؟
بابا زهره میخواست تلنگری به شماها بزنه
شماهایی که خودتونو زدین به اون راه اون حرف دلش رو زد تا یه ذره به خودتون بیاین و به عموتون و دلتون بیشتر توجه کنید و تا اخر این مسیر نرید عموتون هم این موضوع رو بخوبی درک کرد برای همین این مطلب رو توی وبلاگ خودش گذاشت تا کسانی که به وبلاگ زهره دسترسی ندارن هم از این مطلب استفاده کنن و بهش فکر کنن
حالا این وسط چرا با زهره اینجوری برخورد میکنین؟
خواهش میکنم دیگه اذیتش نکنین زهره ام افسرده شده
یه ذره فقط یه ذره روی حرفای زهره و کاراتون فکر کنین
فقط یه ذره
این دیدگاه رو برای بچه هایی که از زهره شکایت کرده بودن نوشتم
یا علی




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: