امروز برنامه زنده نداریم

29 08 2009

به نام خدا

یا سلام به همه دوستان

موضوع روز نهم  ماه مبارک رمضان : رازداری ..که به خاطر کمبود تایم  پیش بینی  نشده  در کنداکتور پخش برنامه ها که یک امر طبیعی است  روز پنجم ماه مبارک رمضان به صورت زنده  نتوانستم در خدمت  بچه های ایران باشم  اما  همین برنامه   رو با موضوع رازداری  ضبط کردیم که فردا  پخش خواهد شد . التماس دعا   برای  اطلاعات بیشتر کلیک کنید


کارها

اطلاعات

61 responses

29 08 2009
??

سلام
خسته نباشيد
خيلي خوبه
حتما نگاه مي كنم
التماس دعا

29 08 2009
محمد

سلام خدمت آقاي فرضيايي عزيز

من محمد ام ، دائي سه تا بچه ي خوب ، رضا ، حسين و علي جواد زاده…

خواهر زاده هام پسراي خوبي هستند ، فكر كردم براي تشويقشون از شما بخوام تو برنامه ي خوبتون اسم شونو ببريد ، اين آقا پسراي ما تو اين ماه عزيز و البته هميشه به مادرشون كمك ميكنن ، مادر بزرگشونم خيلي ازشون راضي ، بچه ها براش نون ميخرن …

شما رو خيلي دوست دارن و به حرفاتون گوش ميكنن…

ممنون ميشم شما هم تشويقشون كنيد!!!

29 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به بهترين عموي دنيا :(نماز روزه ها قبول حق عمو جونم )
بله درست حدس زديدد من امدم البته قرار نبود من الان بيام قرار بود يكشنبه يا تا جمعه بمونيم ولي مامان بزرگم متاسفانه حالشون بد شده مامانم گفت كه برگرديم ماهم برگشتيم ،مامان بزرگم الان بهترن مثل اينكه يه كي از رگهاي قلبشون گرفته.
بگذريم ،… عمو جون جونم نميدونيد چقدر مشهد خوش گذشت جاتون خالي نه ببخشيد سبز سبز ،مشهد خلوت خلوت بود من كه دستم هر باري كه حرم ميرفتم ميرسيد (خداراشكر ). در هر صورت خيلي خوب مخصوصا شب جمعه كه دعا كميل بوديم خيلي حال و هواي خوبي داشت. تازه عمو جونم صبح جمعه هم دعا ندبه بود. نايب الزياره شما و تمام بچه هاي دست نوشت بودم .اميدوارم خدا قبول كنه (انشالله )
ِِِّْراستي عمو برنامه امروز تون عالي بود واقعا هر روز داره بهتراز ديروز ميشه خسته نباشين عمو جونم ةبه همكارانتون هم خسته نباشيد ميگم ،اخي عمو اشكالي نداره كه فردا برنامه ندارين بازمم ممنون كه ضبط شدهه اش را ميذاريد ممنون
عمو جون جونم خيلي دلم براتون تنگ شده بود .
موقع اذان من حقير را يادتون نره عمو جونم .(التماس دعا )
(برادرزاده شما تينا )
*ـــــ*ـــــ*ـــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ــــــ*ـــــ*ـــــ*
سلام به ابجي هاي گلم :
شيوا جونم. نرگس جون.زهرا جونم (جفعرزادگان ). رامينا جونم .زهرا خانم .نيلوفر جون.خانم تاجيك .سحر گيلان .سحر .درياجون.سولماز جونم .معصومه جون .مشكات عزيز.مهسا جون.مينا جون.عارفه جون .ژاله جون . فائزه جون .فاطمه جون(به توان 3) .شيوا محجل( البته اگه فاميلشو درست نوشته باشم ).زهره جون.هما جون . مهر فروتن .مائده جون . سمانه جون . الهه جون .مهديه جون و… ،ببخشيد اگه اسم كسي جا موند شرمنده همه همه سلام خوبي؟نمازه روزها قبول باشه ابجي ها ،من كه دلم براتون حسابي تنگ شده بود . راستي بچه ها چرا اينقدر اين جا از صميميت بچه ها كم شده اصلا ديگه صميمي نيستين با هم چرا؟؟
باز به قديم سراغ هم ديگر را ميگرفتين ميدونم الان همتون ميخوايد به كامنت هاي عمو جواب بدين اما حداقل بايد يه صميميتي وجود داشته باشه، من وقتي امروز امدم دست نوشت دلم گرفت حس غريبه بودن بهم دست داد . ابجي ها نكنه همديگر را فراموش كرده باشن… ها … هان، واي نه. ميدونم فراموش نكردين اما يه كاري كنيد مثل قديم بشه اين جا از اين هم سنگيني در بياد .(البته ناراحت نشين ها )
ابجي تينا دوستتون داره زياد .
(التماس دعا )
(خواهري شما تينا )

29 08 2009
نازنين

سلام عمو جون.
ممنون كه گفتين.خسته نباشين.
التماس دعا

30 08 2009
نیلوفر

به نام خدا سلام
دستتون دردنکنه .
عموبا اجازه به تینا سلام کنم
آجی سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
زیارتت قبول خانومی خوبی ؟خوش گذشت ؟
ممنونم عمو

30 08 2009
فياضي

عمو؟
اونقدرهام خلوت نيست ها
قبول، نسبت به قديم خلوت تره اما جز با زور جور ديگه اي نميشه به ضريح رسيد، اين دوستمون ساعت چند رفتن حرم؟
عمو
من خودم چند روز پيش با «…» (درست نبود بگم چي) سعي كردم خودمو برسونم به ضريح ولي خوب تا يه جايي كه رفتم گفتم كافيه، درست نيست زائرا رو به خاطر خودم اذيت كنم، مطمئنم اگه امام رضا(ع) بخوان جواب بدن از همين جا هم كه من نشستم جواب مي دن
عمو
مصاحبتونم جالب بود
احتمالا ديگه خدانگهدار

30 08 2009
فياضي

عمو
خيلي خوشحالم
از اينكه دوباره با انرژي اومدين
نه نمي خوام دوباره شروع كنم
فقط شايد يه درد دل خيلي بزرگ تو سنگ صبور،آخه حسابي دلم گرفته، پيشاپيش به خاطر طولاني بودنش عذر مي خوام

خدانگهدار

30 08 2009
گلبرگ

سلام به همه دوستاي گلم اسم نمي برم كه طولاني نشه
گفتم حالا كه حال هواي اينجا عوض شده يه خاطره تعريف كنم البته قول بدين بهم نخندين باشه…………
شوخي كردم اصلا خواستم بگم كه صداي خندهاتون رو بشنوم اجازه هست كه بگم؟
اون قسمت شعر» هديه » كه ميگه به احترامش زود پاشين .منو ياد يه خاطره ميندازه گفتم براي شما هم بگم تا كلي بهم بخندين باباي من فرمانده يه پادگان بودن حالا فكر نكنين از اين فرمانده هاي بد اخلاق نه بابا خيلي مهربونه من كه خيلي دوسش دارم بيشتر وقتا هم اگه كاري نداشته باشه با من ميشنه وبرنامه رو نگاه ميكنه .هر سال ماه رمضون (ولادت امام حسن مجتبي (ع)) جشن ميگرفتن وافطاري ميدادن، اول سال مراسم جوري بود كه آمفي تائر بالا بود ورستوران يه سراشيبي داشت و ميرفت پايين ، نمي دونم ميدونين تو مراسمها يه سري سربازاي تشريفات هستن ، حساب كنيد پنجاه ، شصت تا سرباز تو دو طرف سراشيبي خبردار ايستاده بودن . هر وقت با باباي ميرفتيم پايين همه سربازا براشون ميزدن بالا (به معني احترام به فرمانده) منم كلي كيف ميكردم ، خيلي خوشم ميومد همگي باهم هماهنگ بودن منم بچه بودم واولش فكر نميكردم كه بخاطر باباي باشه! بعد همش ميرفتم پايين ميديدم نه خبري از احترام نيست ، فكر ميكردم چون من بچم اينكار رو نمي كنن ، بعد ديدم كه به آدم بزرگاي ديگم احترام نمي گذارن ، كم كم فهميدم بخاطر باباست البته نمي دونستم براي چي؟ديگه شيطونيم گل كرده بود و به هر بهونه بود بابا رو ميبردم پايين تا دوباره به قول خودمون بزنن بالا ومنم كلي كيف كنم ، فكر كنم سربازاي بيچاره از دستم خيلي عصباني شده بودن ولي اين خاطره رو هيچوقت فراموش نمي كنم.

30 08 2009
فاطمه

سلام عمویی
خسته نباشی
حالا که برنامه نداری قول بده خوب استراحت کنی هرچند میدونم با اینکه برنامه زنده نیست چقدر قراره زحمت بکشی.دست گلت درد نکنه.
دوست دارم
التماس دعا
موفق باشید
فعلا
—————————————————————————————————————————
سلام تینا جون زیارت قبول.خوبی؟
ما هنوزم صمیمی هستیم با هم همدیگرو هم فراموش نمیکنیم به زودی همه چیز درست میشه نگران نباش.
ممنون که نایب الزیاره بودی
ما هم دوست داریم
التماس دعا
فعلا

30 08 2009
مریم

بنام خدا
سلام به کسی که عموی واقعیم بوده و هست نه به عنوان یه مجری دوست داشتنی یا یه ادم برای سرگرم کردم لحظات زندگیم.
سلام به زهره خانم که همچین توقعی ازشون نداشتم.
سلام به همه دوستانی که قدم قدم هایشان در این محیط دوستانه و صمیمی کودکانه به جاست.
و یه سلام ویژه به دوست گل و وفادارخودم مائده نازنینم.
وقتی تمام گفته های زهره رو خوندم دلم بد جوری گرفت که این همه سال من به خاطر سرگرمی بیننده و عمل کننده فرمایشات فردی از جنس اسمان بودم. که خودم نمی دونستم؟
این همه سال لحظاتم را با کسی گذراندم که یاد اور و نگه دارنده ی دوران کودکی و هم قدم من در کوچه کوچه ی کودکی بود من انرا برای سرگرمی برگزیدم ؟
منی که با دل و جانم برای غم از دست دادن عموی بزرگوارم(برادر شما) اشک ریختم و عزادار و غصه دار شما در لحظات غمگین زندگی تون بودم و ندانستم. ایا برای سرگرمی بود؟
منی که گام به گام شما در کوچه های کودکی و رویای کودکی قدم برداشتم و احساسات پاک و لطیف کودکانه ام را همیشه با خود به همراه داشتم و شما تحسین کننده من از دور بودید ایا برای سرگرمی بود؟
منی که مورد تمسخر اطرافیانم قرار می گرفتم و توهین ها و تهمت های انها را در مقابل سکوت می خریدم. می خواستم که سرگرم باشم؟
کلمه به کلمه و جمله به جمله شما توی زندگیم کار ساز و مهم بوده و هست من اگه شما رو نداشتم اینی که هستم نبودم. من زندگیم رو مدیون لطف و محبت های شما هستم.
من بزرگ نشدم چون عاشق کودکی ام هستم. چون از شما یاد گرفتم. از بچه هایی که بزرگ شدند اما هنوز کودکی شونو رها نکردند.
اینبار برای اولین و اخرین بار دلمو شکوندید. من عد بستم از همون ابتدا که امدی و موندی که باشم و بمونم .
کلمه ای رو که هیچ وقت جرأت گفتنش رو در اینجا نداشتم ولی اینبار میگم.
«دوستت دارم نه به خاطر اینکه مجری هستی نه به خاطر اینکه محبوب و مشهور هستی . دوستت دارم به خاطر صداقت پاکت و به خاطر خالص بودنت با خودت و بچه ها وخدا به خاطر اینکه محله پایین نشین رو به خاطر محبوبیتت به خاطر مشهور بودنت نفروختی به بالا نشینی . دوستت دارم به خاطر اینکه غیر از ان دسته از ادما هستی.»
زیاده گوی کردم شرمنده ، حرفهایی بود که از این دل شکسته ام بیرون امد.ولی باز هم دوستت دارم.
زهره جون بد کردی با تمام دوستایی که میشناختی و می دونستی که چرا عمویشان را دوست دارند بد کردی.
فکر می کردم در کنار شما بودن دیگه کسی نیست که مسخره ام کنه که توهینی بهم کنه. ولی اینجا هم ارامش نداشتم اینجا هم راحت نبودم و دلم و شکوندند کسایی که نباید می شکوندند.
جایی امن می خوام که هیچ کس نباشه که مسخره ام کنه جایی که خدا باشه دست نوازشش رو سرم باشه که منو میشناسه که درکم می کنه که مسخره ام نمی کنه که تو دنم نمی زنه که بگه بسه بزرگ باش و بزرگ زندگی کن. میرم پیش خدایی که هر وقت صداش میکنم میاد و به تک تک حرفام گوش میده. میرم تو اغوش خدایی که می دونم اشکام ارزش ریختن به خاطرش رو داره که بودنش باعث ارامشه و نبودنش برام معنی مرگ و میده.
عمو عموی خوبم عموی مهربونم.
اگه اینجا هم جای من نیست میرم اما اینو بدونید دوست داشتن شما برای سرگرمی نبود. برای ارامش بود برای سکوت بود برای واقعیت کودکی بود برای درستی و پاکی بود. برای با هم بودن بود.
عمو جون این انتخاب درستی برای اینجا نبود که دل من و مائده و خیلی از بچه های دیگه رو بشکونید مایی شما رو به خاطر خودتون دوست داشتیم و داریم.
عمو جون من با شا بچه ها جروبحث نکردم .
نمی خواستم بنویسم ولی گفتم این بی انصافی به دنیای پاک ما بچه ها بود نوشتم که خالی بشم که بگم .
امیدوارم که اینبار صدایم نوشته هام به شما برسه.
التماس دعا
خدانگهدار.

30 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام به همگی..
چه جالب!
آجی تینا زیارتت قبول باشه…خوش به حالت ده روز حسابی بهت خوش گذشتاااا!
آجی فیاضی بهتون الهام شد؟!منم خشکم زد کامنت شما رو اونور دیدم!!دوستت دارم..خیلی..(من یاد سنجد می افتم! سنجد کجاست؟رو پشت بوم،تو انباری،هر جا میری،جاش نذاری!)عزیزمییی.بوس
آجی تاجیکم کوش؟نکنه رفته باشه؟کسی خبری داره؟من آجی تاجیکمو میخوام :-(
مشکاااااااااااااات ندیدی؟ما به جات دیدیم!!از سروش سیما بگیر..منو بگو فکر کردم دیدی و کلی ذوق کردی!
آجی سحر کجایی که بیچاره شدم!!!اولین کار تصویر گری کتاب کودک رو در زندگیم قبول کردم حالا موندم توش!ذهنم مشغوله، بچه ها لجبازی میکنن نمیان رو کاغذ …امشب دیگه دیوونه ام کردن…دعام کن از عهده اش بربیام..داستانه تا آخر شهریورم باید تحویل بدم..ماماااان،این ،اون،نقاشی،کتاب،وقت،سحر،من،…اصلا به من چه!
آجی دریا فدات شم منو ببخش…دوست دارم آجی،خودتم میدونی عاشقتم.اما به جان خودم اومده بودم پیشت آپت قبلیه بود..!
قربونه همه آجی ها..
_____________________________________
عمو…میگین سکوت بهتره؟..شاید..هر جور صلاح میدونین عمو.
(دخترتون)

30 08 2009
محدثه

سلام
خسته نباشید
ازاین اطلاع رسونی خیلی خوبتون کمال تشکر رو دارم
عمو جان اولش خیلی خوشحال شدم که هر روز برنامه دارید ولی بعد از برنامه ماه عسل که تلفنی به مادرتون گفتید دیگه برای افطار نمی رسید بیاید خونه با خودم گفتم نکنه عمو به خاطر ما بچه ها از بودن سر سفره افطار کنار مادرشون و پدرشون محروم بشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از طرفی با زبون روزه اینهمه زحمت بکشید !!!!!!
میدونم ثواب روزه ای که شما این جوری می گیرید با روزه امثال من که فقط از تو خونه برنامه اتون رونگاه می کنه زمین تا آسمون فرق می کنه ولی بخدا راضی نیستم
.
.
.
.
عمو به خدا من به شخصه راضی نیستم شما اینقدر خودتون رو اذیت کنید و خودتون رو از بودن کنارخانوادتون محروم کند اونم فقط به خاطر ما بچه ها ……
.
.
.
امیدوارم که اینا رو بخونید و یه خورده جدی بهش فکر کنید
آخ آخ برم سحری رو آماده کنم که الان همه بیدار می شن
ممنونم
دوستتون دارم تنها عموی من
M

30 08 2009
مبینا

به نام خدا…
سلام عمویی صبح بخیر.میشه این اسم ها رو تو برنامه بخونید؟
یگانه احمدی-ستایش الیاسی-نیایش و نگار ذلیکانی-اشکان ملکی
لطفا این اسم ها رو سه شنبه بخونید. یه دنیا ممنون
قربون شما…خدا حافظ…

30 08 2009
سمانه کاویانی

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام***که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین؟ خسته نباشین عموجون.
عموووووووووووووووووووووووووو خیلی خیلی ازتون متشکرم که خبرمون کردین.
عموجون
عموجون
عموجووووووووووووووووووون
این دست نوشتی که برامون گذاشتین و بهم خبر دادین، یعنی اینکه دیگه از دستمون دلخور نیستین؟؟؟
یعنی اینکه ما رو بخشیدین؟؟؟

30 08 2009
سمانه کاویانی

عموجون میخوام وبمو آپ کنم
اگه وقت کردین میشه لطفا یه سرکوچولو بزنین؟
http://dariushgan.blogfa.com/

اگه هم نتونستین خب هیچ اشکالی نداره.
قربونتون بشم عمو
عمو پورنگ یا عموداریوش؟؟؟
عمو من 8 سال «عموپورنگ» صداتون کردم….ولی بعد اینکه اون «متن ابجی زهره» رو گذاشتین تو دست نوشتتون، گفتم دیگه «عمو داریوش» صداتون کنم.
چرا؟؟
چون الان میگم

30 08 2009
سمانه کاویانی

حرفای دل سمانه کاویانی، برادرزاده ی خطاکاره عموپورنگ یا عمو داریوش.
.
عمو داریوش سلام.
آره میخوام از این به بعد «عموداریوش» صداتون کنم تا باور کنین که دوستون داریم.
تا باور کنین که ما بچه ها شما رو فقط بخاطر خودتون، بخاطر صداقت، پاکی و مهربونی تون دوستتون داریم.
تا باور کنین که بخاطر «عموپورنگ بودنتون» نیست که دوستون داریم.
همونطور که آبجی های دیگه هم گفتن
اگه بخاطر مجری بودنتون، بخاطر عموپورنگ بودنتون دوستون داشتیم هیچوقت موقع دعا کردن از ته قلب براتون دعا نمیکردیم.
هیچوقت اینطوری نمی تونستیم باهاتون راحت حرف بزنیم.
هیچوقت شما رو سنگ صبور خودمون نمیدونستیم و موقع دلتنگی و ناراحتی عکستون رو جلوی خودمون نمیذاشتیم و باهاتون درددل نمیکردیم.
اگه بخاطر عموپورنگ بودنتون دوستون داشتیم، هیچوقت موقع شادی و خنده تون ما هم شاد نمی شدیم و نمی خندیدیم. هیچوقت موقع غم و ناراحتی تون ما هم ناراحت نمی شدیم و اشک نمی ریختیم.
اگه بخاطر عموپورنگ بودنتون دوستون داشتیم، هیچوقت اینجا نمی اومدیم و حرفای دلمون رو براتون نمی نوشتیم.
و خیلی چیزای دیگه که بخاطر عموپورنگ بودنتون نیست. بخاطر عموپورنگ بودنتون نیست که دوستون داریم.
آره عموجون
من میخوام از این به بعد شما رو «عمو داریوش» صدا کنم تا باور کنین که شما رو فقط بخاطر خودتون و بخاطر پاکی و صداقت و مهربونی تون دوستون دارم و بس…
چون اگه غیر از این بود، الان اینجا نبودم و بخاطر اشتباهم ازتون عذرخواهی نمی کردم.
ولی عمو داریوش چرا؟؟؟
چرا درمورد ما اینطوری فکر کردین؟؟؟
عمو چرا ما رو اینطوری تنبیه میکنین؟؟؟
چرا بخاطر اشتباهمون دعوامون نمیکنین؟؟؟
عمو داریوش چرا؟؟؟
عمو شما چرا فکر میکنین ما شما رو بخاطر اینکه مجری هستین، بخاطر اینکه عموپورنگ هستین، دوست داریم؟؟؟ چرا؟؟؟
فقط بخاطر اینکه توقع بعضی هامون زیاد شده بود؟؟؟ فقط بخاطر اینکه هشت سال عموپورنگ صداتون کریم؟؟؟ بخاطر ایناست؟؟؟
عمو به چه خاطره که دیگه باورمون ندارین؟؟؟

30 08 2009
سمانه کاویانی

عمو یه داستان کوتاه برا شما و آبجیها نوشتم و ازتون خواهش میکنم که اگه میشه لطفا تا اخر این داستان رو بخونین.

اسم داستان: «عموداریوش و بچه ها»

يكی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.

یه شهر خیلی قشنگی بود که یه عالمه بچه با عموشون تو اون شهر زندگی میکردن، اسم عموی بچه ها «عموداریوش» بود.

تو شهر قشنگ بچه ها عموشون رو خیلی دوست داشتن، انقدر زیاد که اندازه شو خودشون هم نمیدونستن و عمو هم بچه ها رو خیلی دوست داشت.

بچه ها همیشه میرفتن پیش عمو و باهاش حرف میزدن، درددل میکردن، خاطراتشون رو برا عمو تعریف میکردن یا از اتفاقات روزمره با عمو حرف میزدن و عموداریوش هم با مهربونی به حرفاشون گوش میداد و باهاشون حرف میزد. اونم برا بچه ها از خاطراتش حرف میزد، از اتفاقات یا حتی بعضی وقتا هم با بچه ها درددل میکرد.

بچه ها هر روز خدا رو بخاطر این عموی مهربونی که بهشون داده شکر میکردن و همیشه برا عموجونشون دعا میکردن تا همیشه سالم و شاد باشه.

روزها با خوشی میگذشت. تا اینکه یه روز عموداریوش با یه عالمه آبنبات اومد سراغ بچه ها و به هرکدوم از بچه ها یک آبنبات داد بجز تعدادی از بچه ها که چون یکم ناراحت بودن چند تا آبنبات اضافه داد.

) آبنبات های عمو داریوش خیلی شیرین و خوشمزه بودن و هرکسی از آبنبات هاش میخورد لبش خندون و دلش شاد میشد)

چند تا از بچه ها وقتی دیدن عمو به چند تا از بچه ها آبنبات های بیشتری داده، خیلی ناراحت شدن و از عمو گله کردن و از عمو خواستن که به اونا هم آبنبات های بیشتری بده. ولی عمو نمی تونست، آخه هر کدوم از بچه ها فقط روزی یک آبنبات میتونستن از عموداریوش بگیرن. ولی خود عمو وقتی میدید بعضی از بچه ها یه کوچولو غم تو دلشون نشسته، برا اینکه اونا هم شاد بشَن سعی میکرد به اونا آبنبات های بیشتری بده، ولی بچه های دیگه بدون اینکه عمو رو درک کنن همش ازش گله میکردن.

تا اینکه عمو رو با گله ها و توقعات بیش از حدشون رنجوندن و ناراحتش کردن.

حالا این شهرقشنگ تبدیل شده به یه شهر پر از غم.

به امید اینکه دوباره شهر قشنگ پر بشه از شادی و خنده، قصه به پایان میرسه.

عمو ما رو ببخشید که با گله ها و توقعات بیش از حدمون شما رو ناراحت کردیم.

عمو ما دوست داریم دوباره شهر قشنگ پر بشه از شادی و خنده.

عمو داریوش ما دیگه آبنبات نمی خوایم، ما فقط شما رو میخوایم، ما فقط میخوایم مثل گذشته بازم باورمون داشته باشین و بازم دوسمون داشته باشین.

عمو قول میدیم از این به بعد ازتون آبنبات اضافی نخوایم، یا اصلا هیچ آبنباتی نمیخوایم. فقط تروخدا ما رو ببخشید و دوباره بخندین و با خنده تون بازم شادی رو به شهر قشنگ بیارین.

آبنبات: نظرایی که عمو تو بعضی وبلاگ ها میذاشت – جواب دیدگاه های بچه ها.
شهر قشنگ: دست نوشته های عمو.

و حالا عموجون….با این پست جدیدی که گذاشتین….یعنی ما رو بخشیدین؟؟؟ یعنی بازم شهر قشنگ میخواد پر از شادی بشه؟؟؟ پر از خنده بشه؟؟؟ انشاالله که همینطور باشه :-)

تا بعد …
دست علی یارتون.خدانگهدارتون

30 08 2009
سمانه کاویانی

عموجونم
بازم ازتون عذر میخوام
خواهش میکنم منو ببخشید
.
خدانگهدار

30 08 2009
عارفه مؤذني

سلام:
اشكال نداره. ما كه عمو رو بخاطر برنامه ش نميخواييم. مهم اينه كه هستيد.

به قول قيصر امين پور:

هر چه هستي باش…
اما باش…….

30 08 2009
آغاز پايان

در بست در خدمتيم
:)

30 08 2009
بهار

به نام خدا
سلام به عمو داریوش گلم
چقدر عالی!!!
پس امروز استدیو نمیرید؟یعنی استراحت میکنید؟
عمو از ته دلم آرزو میکنم امروز براتون مثل جمعه ها تعطیل باشه،تا استراحت کنید…..
بی صبرانه منتظر برنامه منتظر میمونم…….
راستی،یه چیزی! میگم این پست و اشتباه نذاشتید؟ گفتم شاید با یکی از نامه های اداری تون اشتباه شده باشه!!!
بی نهایت دوستتون دارم
به امید دیدار

30 08 2009
آغاز پايان

يه داستان كوچيك نوشتم ميشه بخونيد بچه ها با شمام بهم بگيد نظرتون چيه باشه نرين حاجي حاجي مكه ها

صداي هياهوي مردم تو شهر پر است و من به بچه اي نگاه ميكنم كه سراسيمه دنبال مادرش ميگرده .انگار كه گم شده … گريان است و با چشمان خيس دنبال مادرش همه زنان خيابان را نگاه ميكند من ميروم و نميدانم بچه مادرش را پيدا ميكند يا نه.
در آن سوتر پسر بچه اي كنار خيابان نشسته و كفش هاي مردان را سياه ميكند هرچه سياه تر كند مردان راضي تراند . پشت چراغ قرمز دختر بچه اي گل ميفروشد… گل مريم. عطر گلهايش سراسر شهر را پر كرده از او پرسيدم اسمت چيه؟ گفت مريم … در پارك بعد از چراغ قرمز دختر بچه ها و پسر كوچولوها با پدر و مادرشون آمدن و حسابي مشغول بازي هستند.
ظهر شد چشمانم را باز كردم ديدم كناريك دبستانم و بچه ها تعطيل شدند و دارن ميرن خونه هاشون …..
رفتم خونه برادر كوچكم را ديدم كه توي اتاقش داره نقاشي ميكشه و مامان داره براش خوراكي ميبره من غذامو خوردم و دور از هياهوي شهر با برادر كوچكم نشستم پاي جعبه جادو و نگاه كردم آنچه را كه باورم نشد ….
پسري نه كم سن و سال مجري كودكان شده و مثل اونها رفتار ميكند باور نميكردم چون تاحالا هرچي مجري كودك ديده بودم خاله ها بودن نه عمو ها …..!!!!!
چند روز گذشت و من كم تر باور ميكردم فكر ميكرم اون پسر نه كم سن و سال داره ادا در مياره چون كارشه
اما بيشتر كه گذشت يه كم باورم شد چون پسر خسته نشد از كارش چون اداهاش كم نشد آره اون خودش بود بدون ادا… بدون… اجبار. مثل آب زلال … مثل شيشه صاف و مثل يه آدم صادق.
حرف هاش از ته دله خودش بود شايد براش نوشته بودن ولي نوشته ها حرف هاي خودش بود .
يه خورده گذشت يه شعر خوند كه خيلي قشنگ بود نديده بودم توي اين چند سال زندگيم كه مجري براي بچه ها شعر بخونه شعر تموم شد…….. حفظ بودم نميدونم چرا ولي حفظ بودم .
يادم افتاد قبلا اين پسر رو يه جايي ديدم …………آره تو همين شبكه مجري بوده ولي بازم مجري كودك .
مثل تمام كارهاي تكراري با يه عروسك بازي ميكرد .
ولي ايندفعه اون پسر تصميم خودش رو گرفت كه مثل همه تكراري نباشه ….و تكراري نشد و هنوزهم تكراري نيست .
چند سال بعد يه پسر كوچولو اومد تو برنامشون اسمش امير. بانمك با استعداد و يه كم بيشتر از بچه هاي ديگه بلده شايد هم به خاطر همين بلديشه كه تو كارش وارده.
اين دو نفر شدن بهترين ها تو كار خودشون البته به نظر من و به نظر بچه هاي ديگه …
نميگم بزرگ تر ها چون خيلي از بزرگ تر ها صحبت كردن اين دو نفر رو نميفهمن چون خيلي با ما و اون دونفر فاصله دارن و بايد سعي كنن تا فاصلشون با ماها كم بشه كاري نداره خيلي راحته يه كم خاطرات كودكي چاره اين فاصله هاست .
بچه ها چه دختر باشن چه پسر چه دنبال مادرشون بگردن چه كفش هاي مردان رو سياه كنن يا پشت چراغ قرمز گل بفروشن يا بچگي كنن و بازي كنن يا برن مدرسه درس بخونن بازم بچه اند و فقط يه نفر حرف اون ها رو ميفهمه و اون عمو پورنگ خودمونه كسيكه بزرگه ولي با بچگيش و خاطرات بچگشي هيچ فاصله اي نداره .
8 ساله من و تو به اين پسر عادت كرديم چون حرف هاش از جنس صداقته
خنده هاش… گريه هاش… عصبانيت هاش… حركاتش… دردودل هاش… نصيحت هاش وياد دادن هاش مثل بزرگ تر ها نيست مثل يه دوست كودكه …..
بزرگ مرد كوچك خسته نباشي

30 08 2009
آغاز پايان

عمو هنوز هم آبنبات هاي خوشمزه اي به ماها ميده مگه مزشو حس نميكني
برنامه به اين قشنگي
شعر به اين جديدي
وبلاگ به ايم فعالي
اين ها آبنبات هاي خوشمزه اي نه سمانه ؟
اين آبنبات ها حسي … دركي حسشون ميكني ؟
خيلي خوشمزه اند
و خوشرنگ
عمو جان ممنون از اين همه آبنبات خوشمزه

نه خسته :)

30 08 2009
شیرین

سلامممم عمو داریوشم :-) حالو احوال؟خوبی خوشی سلامتی؟خداروشکر که خوبی :-)
اخی عمویی امروز پیش مامان فاطمه ای اخه امروز که برنامه زنده نداری استودیو هم دیگه نمیری!
خیلی خوشحالم امروز مامان فاطمه تنها نیست و شما پیششونید…..
پس امروز برنامه تولیدیه!عمو ببینیم هی شما میخواستی برنامه هاتونو تولیدی کنید ما نمیزاشتیم امروز میتونیم طعم برنامه تولیدی رو بچشیم..که چقدر سخته(الان عمو میگه کجاش سخته شیرین!)
عمو پس امروز شما هم مثل ما میشینید برنامه رو نگاه میکنید!!چه باحال! :-)
فعلا بای

30 08 2009
شیوا محجل

به نام خــدا

سلام عموجون.. ممنون بهمون گفتید.. با شور و شوق نگاه می کنم… بعد میام میگم که با زنده فرقی داشت یا نه!؟
راستی عموجون امروز می تونید خودتونم برنامه تون رو ببینید همراه با تموم بچه های ایران

چه خوب! خدانگهدارتون عموی خوبم
____________________________________________________________________________________

سلام تینا جون.. خوبی؟ زیارت قبول.. اره عزیزم درست نوشت فامیلمو… موفق باشی گلم

30 08 2009
شیوا محجل

***اغاز و پایان جون و سمانه جون داستانهاتون خیلی قشنگ بودن..
پر از احساسات لطیف و پاک…موفق باشید ****

30 08 2009
شیوا محجل

سلام دوباره عموجون… یه چیز می خواستم بگم که همش یادم میرفت.. عمو چرا اتنا رو به برنامه تون نمیارید؟.. این همه بچه میاد به برنامه.. بهتون نمیگه منم بیام؟

30 08 2009
مائده

سلام آغاز پایان عزیزم…

حرفات قشنگ بود … قلمت قابل ستایش هست … داستان من هم چیزی شبیه همین هست …
و البته با کمی تفاوت …
من از همون اول عمو بودن عمو رو پذیرفتم …. حتی یه لحظه هم فکر نکردم ادا در میاره …
آخه من اون موقع کوچولو بودم …. 9 سالم بود … تو اون سن بچه ها همه چیز رو خیلی آسون باور میکنن … ین بود که من با همون باور بزرگ شدم … بعدها بقیه گفتن داره ادا در میاره … جدی جدی که عموی تو نیست … اما اون باور تو تار و پود وجودم گره خورده بود …. و از من جدا نمیشد ….
________________________________________________________________________________

سلام مریم گلی عزیزم …

دختر می خوای ما رو تنها بذاری ؟؟؟ نری یه وقتا …
من مطمئنم عمو همین جوری آپ قبلیشو گذاشته … آره عزیزم …
مگه نه این که منو تو همیشه با عمو تله پاتی داشتیم … خودش میدونه دوستش داریم ولی …
یه جورایی انگار ….
یه چیزی یادت باشه آبجی تمام دنیا هم که انکارت کنن من باورت دارم … مطمئن باش …

نمیدونم … منم اگه جای عمو بودم شاید نمیدونستم باید با این همه دل چی کار کرد ؟؟ …
فقط میگم ابجی تنهامون نذار …. هیچ وقت … قول ؟؟

___________________________________________________________________________
سلام رامینای عزیزم …
میدونم میای اینجا و نمیدونی چی بگی … منم نمیدونم چی بگم ؟؟؟ نرگس هم نمیدونه چی بگه ؟؟
______________________________________________________________________________
سلام تینا جونم … زیارت قبول … تو پست قبلی گفته بودی که ما ها دیگه صمیمی نیستیم … کی گفته ؟؟؟
انقدر این گوشی من اس اومده این چند وقته حد و حساب نداره …ما با همیم … هر روز تلفنی با هم حرف میزنیم … از این ها مهمتر دل که به دل راه داره …
_________________________________________________________________________
سلام الهه سنگ صبورم …
چقدر این چند وقته شونه هات رو کم داشتم تا یه دل سیر گریه کنم …
دوستتتتتتتت دارممممممممم خیلیییییییی زیاااااااد …
____________________________________________________________________________
سلام ژاله ی موخرگوشی … نبینم غمتو ؟؟
درست میشه … زمان حلال مشکلات هست … راستی آدرس خاطره ی روزی که با رامینا رفتین عمو رو دیدین برام میذاری … یکمیشو نرگس برام تعریف کرد …. عمو خوشتیپ بود دیگه ؟؟؟(خنده )
راستی به سولماز بگو من تازه باهاش دوست شده بودم … خوب چرا رفت ؟؟(گریه ) بازم بهش بسپار که اگه کاری با عمو داشت حتما بهمون بگه … من برای عید فطر میرم مشهد …
______________________________________________________________________________
سلام دریا جونم …
من خودمم دلم برای نوشته های خودم تنگ شده (خنده )
چشم … سر فرصت آپ میکنم … متنشم همین جا میذارم …. نگی من بی معرفتما … دلم برات لک زده … فقط نمیدونم چرا هر کار میکنم وبلاگت باز نمیشه … میگه حذف شده …. اگه تونستم بازش کنم حتما حتما میام …
____________________________________________________________________________
سلام آبجی شیرین …
کجایی ؟؟؟
الان بینیتو عمل کردی خودتو میگیری … نخیرم دیگه … حاله منو نمیپرسی … (شوخی )
یکم شیرین زبونی بکن … این جا فضا عوض شه … باشه ؟؟؟
____________________________________________________________________

هما جونم …
اتفاقا دوست داشتم نظر تو رو هم برای عمو بذارم … ولی چون خصوصی بود گفتم ناراحت میشی …
من اگه چیزی گفتم نه به خاطر ناراحت کردن عمو و نه به خاطر لجبازی بود … فقط خواستم از احساس پاک خودمو تو دفاع کنم … که نگن یه دختر بچه ی 10 ساله به خاطر وسیله ی سرگرمیش …. اصلا بی خیال !!!
چه جالب تو هم میرفتی حموم گریه میکردی (خنده ) منم همین طور … اون مدت عاشق حموم شده بودم .. هر شب میرفتم حموم های های گریه میکردم …
______________________________________________________________________
بقیه ی آبجیام … به یادتونم …. همتونو دوست دارم … فعلا !!!

30 08 2009
قائدی

سلام علیکم
خسته نباشید فضای جالبی آماده کردید من یک سوال از حضورتون دارم اگر کسی طرح برنامه ای داشته باشد امکان آن وجود دارد که با گروه شما همکاری کند البته اگر طرح ایده جدیدی باشد و قبلا تکرار نشده باشد حتی در برنامه خود شما و آیا حمایت خواهید کرد که به عنوان یک طرح برنامه بر روی آن کار کنیم و البته اگر شما نپذیرید به شبکه دو برده می شود اما این پیشنهاد را اول به برنامه شما می دهم چون موفقیت برنامه شما برای من هم مهم است در ضمن این طرح برای دهه فجر خواهد بود اما بخاطر کار زیادی که دارد باید خیلی زود اقدام کرد فقط لطفا من را تا روز 2شنبه از نتیجه مطلع سازید.در ضمن یه پیام برای بچه های وب لاگتون:
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>بچه ها علاوه بر ابراز لطفتون به آقای فرضیایی با پیشنهار ها و انتقاد های سازندتون به هرچه بهتر شدن برنامشون کمک کنید. شما بهتر از همه می توانید با انتقاد هاتون کمکشون کنید.<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

30 08 2009
شیما دهقان

عموجون سلام :خوب هستین؟ نماز وروزه هاتون قبول حق
عمو دیروز برنامتون خیلی خیلی قشنگ بود کلی خندیدیم مخصوصا جای بچه ها که حرف می زدین خیلی خوب وهنری بود عمو شما این همه خلاقیت و استعداد رو از کجا یاد گرفتین؟؟
عمو وقتی با بچه ها مچ می اندازین خیلی جالبه
حیف که امروز برنامه ندارین…..
عموجون مواظب خودتون باشید… .

30 08 2009
??

سلام
نماز روزه هاتون قبول
فردا عنوان پستتون رو بگذاريد «ديروز برنامه زنده نداشتيم»
*تينا جان *اميدوارم حال مادربزرگت خيلي زود خوب بشه.تينا با حرفايي كه گفتي موافقم.اينجا صميميت نيست..اگرم باشه يه جورايي مصنوعيه..مثلا بچه ها وقتي جواب همديگه رو ميدن كه حتما اسمشون توي كامنت ها اومده باشه..
*ژاله موخرگوشي* خوش به حالت چه كار قشنگي رو قبول كردي
*خانم فياضي *نائب الزياره هستيد براي ما هم دعا كنيد.
*آغاز پايان* داستانت رو خوندم..خيلي قشنگ بود.حتما يه فيلم از روش مي سازم.اسم فيلمم ميذاريم»بزرگ مرد كوچك»چطوره؟

30 08 2009
مائده

به نام خدا
یه سلام پر از انرژی و نشاط و سلامتی به عموی مهربونم ….
امیدوارم خسته نباشید و علاوه بر این کلی هم پر انرژی باشید ! مامان فاطمه خوبن ؟ سلام برسونید و بهشون بگید از همینجا دستای مهربونشون رو بوسه بارون میکنم … شما که حاجی هستید مادرتون هم که از سادات هستند قلبتون هم که به پاکی آسمون هست ترو خدا برامون دعا کنید…
هوراااااااااااااااااا !!! امروز تعطیلید … یه کوچولو وقت پیدا شد بالاخره استراحت کنید … عمو جون دقت کردید ما هر چی از دست برنامه ی تولیدی فرار میکنیم با سرعت نور به دنبالمون میاد … ما دوست داریم با برنامه ی زنده کنار هم باشیم تا تو همون لحظه با هم بخندیم … شما که برامون دست تکون میدید … منم براتون دست تکون میدم … میبینید منو دیگه ؟؟؟(خنده ) خوب عیبی نداره تو ذهنتون که میبینید …
ایشالله فردا دوباره با برنامه ی زنده کنار همیم …
وایی … دیدید عمویی دیشب بارون اومد …. عمو موقع بارون یه دعای توسل و یه سوره ی یس خوندم انقدر بهم مزه داد … عموجون بوی خاک میومد همون بویی که من عاشقشم …
عمو برنامه ی دیروزتون واقعا فوق العاده بود … به خاطر این که درباره ی هنر بود و هنرمند توانا … دوبلر تکرار نشدنی … نقاش بزرگ … و محبوب دل تمام کودکان ایران (عموییییییی خودم ) در برنامه حظوری پر رنگ داشت ….

دوستتون دارم … التماس دعا … یا حق !!!

کسی که دیگه نه از دست زهره نه هیچ کس دیگه ای ناراحت نیست مائده ….

30 08 2009
شیما دهقان

راستی عمو شما خیلی خوب آذری صحبت می کنید
عمو وقتی آذری حرف می زنید من اینقدر ذوق می کنم

30 08 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

به نام خداي مهربوني كه بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
سلام عمو جون…
سلام بهترين عموي دنيا…
سلام عموي مهربون ما بچه ها…
عمو خيلي ازتون ممنونم كه اين خبر رو بهمون دادين…خيلي خيلي ازتون ممنونم…
و عمو جون با اجازه ي شما يه سلام مخصوص به آبجي تيناي مهربون و دوست داشتني ام…آبجي جونم زيارتت
قبول…
عمو قبل از اينكه بيام اينجا و براتون نظر بزارم داشتم پوستر درست مي كردم و الانم با همون دستاي رنگي دارم
اينجا مي نويسم…
ديروز خيلي خوشحال شدم وقتي كه اسم دوستاي گلم مشكات و زهره رو خوندين…
………………………
عمو مي دونيد معني واقعي شهريور يعني ماه شهريور چيه؟؟؟
شهريور يعني بهشت…پس چه ماه قشنگيه…مخصوصا كه ماه مبارك رمضان امسال هم تو ماه شهريور قرار داره…يعني تو بهشت خدا…عمو چه قدر قشنگه نه؟
………………………
عمو من برم بقيه ي پوسترم رو درست كنم كه امروز خيلي كار دارم…
خدا به دادم برسه…
التماس دعاي فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار قديمي و پر و پا قرص و هميشگي عمو پورنگ مهربون…
راستي عمو شما هنوز جواب منو نداديدا.همون نظري كه گفتم منو ببخشيد به خاطر اون نظر…نوشتم اگه نگيد
يعني هنوزم از دستم ناراحتيد و منو نبخشيديد…پس ازتون مي خوام كه منو به خاطر اين ماه عزيز كه همه مهمون
خداي مهربون هستيم ببخشيد…بازم عمويي ازتون معذرت مي خوام…
ديگه واقعا بدرود…

30 08 2009
رامینـــاحسینی

سلام به عموپورنگ مهربونم
وسلام به شما دوستهای عزیزم
روزه نمازاتون قبول باشه…

عمو امروز برنامه زنده نیست!!!!یعنی شما هم مثل مامیشینین جلو تلویزیون وفوق برنامه نگاه میکنین…وااااااااای چقدرجالبه!!!!!!عموجون داشتین میدیدن یاد ماهم باشین….

راستی بچه ها شما این جمله روقبول دارید؟
((وقتی به چیزی که روزی برات آرزو بوده میرسی تازه میفهمی که آرزوش از داشتنش قشنگ تره….))
من هیچوقت قبول نداشتم!اما این چندروزی داشت باورم میشد!ولی الان بازم قبول ندارم(الان میگین چی شد بلاخره باور داری یانه!)

تواین مدت که وبلاگ داشتیم همش ارزومون بود کاش عمو هم وبلاگ داشت! حالا به آرزومون رسیدیم …مگه نه؟حالا عمو هست….عمو میاد وبرامون مینویسه..همون چیزی که آرزومون بود….
پس
وبلاگ به این قشنگی بایه جمع صمیمی پس چرا شاد نباشیم بگو یاعلی تاباشیم
(شاعرم شدم……معصومه جون بازم تونستمممممممممممم)

اما به جون خودم یک کارو واقعا نمیتونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!همین غصه خوردن و گریه کردن و ………..
چندروز بود هی میگفتیم دلمون شکسته و……مدام گریه میکردیم….وشب خوابمون نمیبرد.و…….
الان داشتم با مائده صحبت میکردم! به نتایج خوبی رسیدیم و قرارشد خوب فکرکنیم…….اگه دلی شکسته هم با چسب ابکی درستش میکنیم!

عموجون شماازهمه چی برامون مهم ترین…حالا که شما بین ماهستید واقعا باید قدر این روزها رو بدونیم…………..

خیلییییییییی دوستتون داریم بیشترازستاره های آسمون

30 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا
سلام عموجونم خوبي؟نماز روزه قبول باشه
عمو فقط امدم بگم برامون خيلييييييي دعا كنيد التماس دعا .
(برادرزاده شما تينا )

30 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو
جاتون به قول معروف سبز
امروز يه كارت دعوت افطاري حرم رسيد دستم، خيلي خوشحالم
انشاءالله امشب مهمون امام رضا(ع) هستم، ما كه كاره اي نيستيم، اما انشاءالله همه ي اونايي كه چنين آرزويي دارن يه روز دعوت بشن حرم
.
چشم خانم عباسي، انشاءالله خدا قبول كنه چرا كه نه؟!
التماس دعا
خدانگهدار

30 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دريا دل آشناي من ! سلام
نماز و روزه هاتون قبول الله….. خوشحالم كه امروز مي تونيد استراحت كنيد…. البته اگر استراحت كنيد.
با اجازه شما يه چند كلامي با چند تا آجي و دلهايي كه اينجا شكست صحبت كنم…. اجازه….!!!!!
محتاج دعاي قلب مهربونتونم ….. التماس دعا.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان
____________________________________________
آجيها ي خوبم ! سلام نماز و روزه هاتون قبول.
اول روي صحبتم با آجيهاييه كه دلشون شكست و فكر كردن اينجا ديگه جايي واسه آرامششون نيست و قراره اذيت بشند. بچه ها همه ما انسانيم…. همه ماها توي زندگيمون اشتباه مي كنيم… به قول آقاي فرضيايي : » زندگي آزمون و خطاست»
اول برگرديم به خودمون و نگاه كنيم توي زندگيمون نا خواسته دل چند نفر را شكونديم….؟!!!! آخه دنياي ما پاكه …
دنياي آقاي فرضيايي هم همين دنياي ماست. مطمئنا ماها هيچوقت از روي قصد و عمد دل كسي رو نميشكنيم.
دلم مي خواد به حرمت پاكي دنيامون…. به خاطر اون همه دلي كه ماها ناخواسته شكستيم و شايد اصلا نفهميديم…… توي اين چند مدت هر كسي دلمون را اينجا شكست ، ببخشيم و فراموش كنيم …. همه بايد كنار هم بمونيم و سعي كنيم با حرفهامون اون آرامشي كه دنبالشيم بياد اينجا….. آرامش يكي از بزرگترين نعمتهاي خداست ، پس بايد براي ايجادش تلاش كرد. همه شما را دوست دارم. اگر هم من دلي را جايي شكوندم معذرت ميخواهم. حلالم كنيد ديگه …. حالا همه با يه روي باز و يه لبخند روي لب و با آرامشي كه دارند اينجا بنويسيم.
ولي اگر هم غصه اي داشتيد ، مطمئن باشيد اينجا همه توش شريك ميشند و براي برطرف شدن غصه شما دعا مي كنند. التماس دعا.
_______________________________________________________
* آجي ژاله گل خودم !* بهت تبريك مي گم…….. خيلي برات خوشحالم ،اولين تصويرگري كتاب كودك . من مطمئنم از پسش برمياي آخه واقعا هنرمندي. عزيزم ! من برات دعا مي كنم ….من خودم از اين روش استفاده كردم ، شايد به دردت بخوره ، نمي دونم !!!!!! يه تمركز كوچولو ميخواد… يه كاغذ بردار ، توكل كن به خدا بعد فقط چهره هاي شخصيت داستانت را تصور كن و بكش روي كاغذ…. فقط چهره ها.شايد اونهايي كه مي خواهي نشند… فقط بكش و بهترينها را انتخاب كن.چون يك ذهنيت از افرادت داري ، كار برات آسونتر ميشه.
شعر يا متن كتاب داستانت را بايد تقسيم بندي كني تا صفحه هاش و موضوعاتش مشخص بشه…. بعد براساس موضوع فضا سازي كن. عجب چيزهايي گفتم ، بگو : خودمم اينها رو مي دونستم…. نمي دونم ديگه چه جوري ميشه كمكت كرد ، فقط مي مونه دعا ديگه. آجي سميه گلم ، هميشه همينجوري ميومد يادت نيست ؟!!!! كم اما پر رنگ و فعال و مهربون.التماس دعا.
_____________________________________
* آجي مريم گلم !* اون متني كه بالا نوشتم واسه بچه هايي كه دلشون شكست را بخون…. راستي واسه مادر گلت دعا مي كنيم . ان شاء ا.. به لطف خدا شفا پيدا مي كنند. دوستت دارم. التماس دعا.
_____________________________________
* آجي معصومه گلم !* منو ببخش وقت افطار بود و اي كيو سان رفته بود زنگ تفريح…. اومدم بهت بگم .. اميدوارم گزينه اول ، يعني گيلان قبول شي و بياي پيش خودم ، قدمهات روي چشمهاي من … اونوقت بهت هم باقلا قاتوق ميدم هم رشته خشكار….. رشته خشكار هم ماها توي خونه درست نمي كنيم ، نيمه آماده مي خريم و توي روغن سرخ مي كنيم و رويش شكر مي ريزيم و ميزاريم روي سفره افطار….. البته رشته خطايي هم داريم كه مثل همونه ولي از نوع ساده. رشته خشكار داخلش مغز گردو و…داره. دوستت دارم. خدا كنه خوب راهنمايي كرده باشم. التماس دعا
______________________________________
* آجي تيناي گلم !* سلام زيارت قبول… رسيدن به خير…. امروز صبح همش با خودم مي گفتم امروز آجي تينا از مشهد مياد اما مثل اينكه ديروز اومدي… ان شاء ا.. خدا مادر بزرگت را شفا بده. دوستت دارم. ممنونم توي حرم امام رضا به ياد بچه هاي اينجا هم بودي. ما هموناييماااااااااااااااااااا…. باور كن. النماس دعا
_____________________________________
* آجي گلبرگ گلم !* خاطره ات قشنگ بود…. شيطون بودياااااااااااااا. دلم براي سربازها سوخت. التماس دعا.
_____________________________________
آجي مهر مهربونم !* كجايي ؟!!! نكنه حرفهامو نخوندي… من گفتم منظورم كس خاصي نبود…. حسي را نوشتم كه از گوشه و كنار بعضي از كامنتها در قسمتهاي مختلف به آدم منتقل ميشد. دوستت دارم عزيزم ! حلالم كن ديگه هر چند من منظورم به كس خاصي نبود اما خب دلت حتما شكسته كه حرف نمي زني…. من دلم كوچولوهه …. بخند ديگه.التماس دعا.

30 08 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام ژاله خانوم
حالا شديم سنجد؟!
باشه
نفرين كردم نگي نفرين كردها؟!
شوخي كردم
موفق باشي
التماس دعا
.
.
.
عمو
اگه از اينجا برم ميرم مي خوابم، هم از برنامه ي شما جا مي مونم هم زبونم لال از افطاري، پس حالا حالا ها هستم
ببخشيدها

30 08 2009
sahar

به نام خداي مهربون
دوباره سلام
ببخشيد حرفم با يكي ، دو نفر جا افتاده بود…. الان توي دلتون مي گيد اي بابا اون همه بالا نوشتي بازم هست ؟!!!
ببخشيد ديگه واسه رفع سوء تفاهم لازمه.
* آجي سمانه گلم !* داستانت رو خوندم ، خيلي قشنگ بود…. چون احساس قلبيت توش بود.دوستت دارم. يه بار فكر نكني من فراموشت كردم. التماس دعا.
* آغاز پايان گلم !* داستانت را دوبار خوندم آخه اونورم بود… قشنگ بود… اصلا هر داستاني هر چند ساده از احساسات قلبي بنويسيم قشنگ است…. اما با اون آخرش من موافق نيستمااااااااا… من از كلمه «عادت» واسه كسايي و چيزهايي كه دوست دارم استفاده نمي كنم. مي گم» دوست دارم». توجه : اين نظر شخصي بود ، فكر كنم منظورت همين بود . دوستت دارم… به هر حال حرف دلت قشنگ بود. التماس دعا.
* آجي خانم عباسي گلم !* اينجا بچه ها قلبهاشون و دستهاشون بهم گره خورده . جوريكه وقتي دستنوشت بسته بود از حال هم بي خبر نموندند…. نمي دونم شما هم قبلا به اين سايت سر مي زديد يا نه ؟!!!! اما ماها اينجا محكم دست همديگر را گرفتيم…. سر حلقه دستهامون هم بازه براي كسيكه بخواد وارد حلقه بشه …. به شرطي كه يه قلب پاك و يه نيت خير و يه دنياي كودكانه توي كف دستش داشته باشه. اينجا لبخندها تصنعي نيست… اينجا اگر كسي غمي داره همه با غمش شريك ميشند….. ماها متفاوتيم اما عجيب نيستيم… گريه هاي ما دروغي نيست. اگر هم تا حالا خودمون رو كمرنگتر نشون داديم ، باور كنيد براي حفاظت از چشمهاي آقاي فرضيايي بوده…
آخه ما براي ايشون به اندازه خودمون ارزش قائليم ، اشكشون ، اشك ماست… غصه هاشون ، غصه هاي ماست. همونطور كه با خنده هاشون مي خنديم…. ما دنيامون متفاوته ، ماها همه با هم بالا مي ريم. مثل اون بيرون همديگر رو زير پاهامون له نمي كنيم. مثل اينكه لازم شده براي اثبات خودمون پررنگ بشيم…. من رو ببخشيد كه اينها رو گفتم ولي بايد مي گفتم چون حقيقت اينه… چيزي كه توي اين مدت خيليها رو آزار داد همين ترس از شل شدن دستها بود كه به حول و قوه الهي اين دستها محكمتر به هم وصل شده… چون هدف ما خيلي بزرگ و مقدسه. شما هم به حلقه ما وصل ميشيد ؟!!!!

30 08 2009
رامینـــاحسینی

سلامی چو بوی خوش همبرگر…نه پیتزا…نه آش رشته(نزدیک افطارم هست ببخشیدددددددددد شرمندههههه)

ببخشیدکامنت طولانی بشه برای دوستامون باشه عیبی نداره که؟

بااجازه تون سلام احوالپرسی بادوستان

××تیناجونم××سلام
زیارت قبول…خوش گذست دیگه؟دلمون تنگ شد برات….
انشالله حال مامان بزرگت هرچی زودترخوب بشه…

××معصومه××عزیزم سلام
جدی؟؟؟میخواستی یک کارانجام بدی یاد من افتادی؟اخییییییی …………اونوقت تونستی اره؟همیشه میتونی مطمئن باش!
گفتی دوستی نداری که باهاش بشینی وراجع به عموجون صحبت کنی!!!!ببخشیدا این همه دوست…..مااینجاچکاره ایم! بهمون میگن دوست….!
(زیباترین حکمت دوستی به یادهم بودن است نه درکنارهم بودن)
معصومه جون شماهم کنکورداشتی؟ایییی منم کنکور داشتم اما اصلا راضی نبودم!
اونجاهنوز عمو به متین نمیگفت تو میتونی!!!!!!!منم فقط بلد بودم موقع درس خوندن به خودم انرژی منفی بدم که اونم کاردستم داد…(من و ژاله روز کنکورمون هم یه جا افتادبم….قسمت ونگاه…)
انشالله یه شهرخوب قبول میشی….گرگان هم زدی؟رشته ت چی بود؟
پس منو ژاله دعامیکنیم بیای گرگان……
موفق باشی

××مائده جونم××سلام
مائده منو تو تونستیم بلاخره باهم صحبت کنیم و اس بدیم…خوبه دایی جونت متوجه خرابکاری شما در سیو کردن شماره شدن!!!!! اونقدر دوست دارم ببینمت که نگووووو ونپرس….
اره دیروز همش میومدم اینجانمیدونستم چی بنویسم…اما داره کم کم یادم میاد.
مائده یه اعتراف کنم؟من امسال با دوستام 2یا3بار زنگ زبان فرار کردیممممم! وایییی چقدر میدویدیممممممم…..دبیرزبانمون متوجه میشدنا اما فقط دفعه بعدش میگفتن نمره مستمر کم میشه….حتی به مدیرمون نمیگفتن!البته فرار کردن که کار 4بچه ها تو سال که دبیرستان بودیم بود…اما من فقط سال آخر تجربه کردم…..خیبلیییییی خوش گذشت….یکبار مجبور شدیم6نفر بشینیم توی یک تاکسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(البته من اصلا شیطون نیستم)

××ژاله موخرگوشی جون××خودم خانوم هنرمند….استاد ژاله….جدی ازهرانگشتت هنرمیباره…..هم هنر ورزش رزمی…هم نقاشی…و……….
ژاله دلم برات تنگ شد…..اشک هایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریائیت کنم تا بدانی دلتنگم……..به به
خانوم گفتم بیدارشدی تک بزن بهم…..از دیشب هنوز خوابی؟ماشالله….

××فاطمه جون ××سلام یه چیز دیگه یادم اومد!
تو برنامه دیروز میگفتن از هرانگشتش یه هنر میباره…بعد سهند یا امیر فکرکنم سهند…انگشتاشون و میشمردن و میگفتن انگشتا10 تاست…هنر7تا….

××نرگس جونم×× کجایی؟حالاهمه باهم نرگس جونم بیا….نرگس جونم بیا….نرگس جونم بیا….
اگر میخواهی همیشه ارام باشی دلگیری هایت را روی ماسه و شادی های خودرا برروی سنگ مرمر بنویس…
اهنگ قدیمی بنیامین چی بود؟چشمات دیوار قلبم اینه شمعدون گلدون خونه پونه…..و….. عزیزم عزیزم برگردددددد برگرددددد(مهم همین قسمتش بود برگرددد برگرددد)

××شیواجونها××سلام
هر2تاشیواجونا……میخوام به یکی از دوستام هم بگم بیاد پیش ما…اسمش شیواست…آخه ازقدیم گفتن تا3نشه بازی نشه!
شوخی کردم….شما2تاشیوا تک هستید…هم مهربون هم بامعرفت هم دوست داشتنی…

××کتایون جونم××سلام
ببخشید شماهمون کتایونی هستی که من میشناسم….آخه من فقط یک کتایون میشناسم….
صبرکن بیست سوالیه
یکسال از من کوچیکتره…/؟
خونشون تهرانه….؟
اول فامیلیش(م)داره…؟
همونی که شعر امروز که روز خوب خداست…. روز ازم خواست ولی نتونستم بهش بدم؟
16تاسوال کم آوردم بچه ها کمکککککک

××خانم عباسی عزیز××سلام
لو رفتم…عموقرار نبود اون کامنت منو تایید کنن….نمیدونم چرا تایید کردن!
ببخشید…..ازاین به بعد بدون اینکه اسممو بگید کامنتتون رو میخونم….
ممنون ازراهنمایی های خوبتون

××زهره ص.ر جون××سلام
خوبی؟عمو جون دیروز اسم خودتو خواهرت ریحانه رو خوند!!!!!مبارکهههههه….
زهره میدونی دوستیمون3سالش پر شد؟اولین باری که چت کردیم یادته؟سال85یک عصر تابستونی….!من تو خونه تنهابودم!مامانم نبود…داداشم هم تو کوچه داشت بازی میکرد…..منم چون تنهابودم میترسیدم…البته من دخترشجاعما….تو هم واسه اینکه من نترسم تامامانم بیاد باهام حرف زدی!بعد من هی میگفتم زهره ازتو حال پذیرایی صدا اومد فکرکنم دزد اومده…..تو میگفتی برو سروگوش آب بده …اگه تا15ثانیه دیگه نیای زنگ میزنم 110….
پوستری که برام درست کردی یادته؟یادته روش چی نوشتی؟
عمه جون گفتنا یادته؟ وخیلییییی چیزای دیگه…….
امیدوارم فراموش نکرده باشی….اما…من دلم واسه همه اون چیزا تنگ شده……….

××مشکات جون××سلام
خوبی؟دیدی دیروز عمو اسمتو خوند؟؟؟؟؟؟؟؟اما من حواسم نبود اون لحظه متوجه نشدم…به به….اما بچه ها گفتن بهمم….خب چه فرقی داره درهرصورت تبریک میگمممممممممممممم………
موفق باشی دوست خوبم

××نیلوفرجون××سلام
گفتی انشاالله روز به روز به تجربیاتت اضافه شه….
واااااای ممنون…
انشالله
بابت تبریک هم ممنون

وبقیه دوستای گلم فائزه جون …اغازپایان عزیز(متنتون قشنگ بود)خانوم فیاضی عزیز…مبیناجون…گلبرگ جون….بهارجون…..محیوش جون…..میناجون……عارفه جون….شیرین جون…پریساجون …و…..روزه نمازاتون قبول….امیدوارم که همگی خوب و خوش وشاد و خرم باشید….

خیلی خوشحالم بخاطر داشتن این همه دوست مهربون….
زیباترین حکمت دوستی به یادهم بودن است نه درکنارهم بودن
دوستتون دارم
خدانگهدارتون
دست علی یارماست خدانگهدارماست کنارهم میمونیم تاوقتی دنیا دنیاست….

راستی بچه هایک سوال اینجاچندتا معصومه داریم؟

30 08 2009
رامینـــاحسینی

خدامرگم بده چقدر طولانی شد!!!
نه میدونین چیه/؟از سهمیه دیروزم هم استفاده کردم….دیروز کامنت نذاشته بودم…واسه عمو هم نبودکه! قانونی بود!

30 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا مهربون دوست داشتني *
سلام به بهترين عموي دنيا :
عمو جونم امدم بگم برنامه امروز عالي بود با اينكه ضبط شده بود خوب بود دستتون درد نكنه .
برامون دعا كنيد (التماس دعا )
(برادرزاده شما تبنا )

30 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا *
سلام به عموجونم :
با اجازتون ميخوام به اجي هام سلام كنم :
سلام به اجي هاي گلم
ممنونم رامينا جونم * من دلم برات تنگ شده بود قربونت برم .
سحر گلم* ممنونم عزيزم . بله ميدونم همه هموناييد ولي يه كم تغيير نكردن البته بعضي از بچه ها را ميگم .
ژاله جونم گلم *ممنونم عزيزم .
نيلوفرم عزيزم *از شمام ممنونم گلم .(كه فردا ميبينمت قربونت برم البته اگه آجي شيوا خبرت كرده باشه قربونت برم گفت بعد افطار بهت ميگه عزيزم پس تا فردا).
مائده جونم *عزيزم از شمام ممنونم گلم .
وخانم فياضي گل * عزيزم من ساعت 2 شب كه ميرفتم خلوت بود تازه اول ماه مبارك كه ساعت 2شب ميرفتم خلوت بود نه ان خلوتي كه شما در نظرته من چندين بار امدم مشهد گلم ولي شلوغ از ان شلوغ ها بود كه من اصلا نميتونستم برم جلو ولي اين بار تونستم تازه يه ساعات خاصي خلوت ميشه عزيزم .اميدوارم ناراحت نشده باشي عزيزم. ميري حرم آقا سلام ما را هم برسون.
خانم تاجيك كجاييي عزيزم من نيستي دعا ميكنم سرتون خلوت بشه عزيزم زود زود بيايي دلمون براتون تنگ شده .
تينا دوسستون داره
سر اذان من حقير را يادتون نره آبجي ها ي گلم .
.
(خواهري شما تينا )

30 08 2009
??

سلام
*سحر *جان خواهر مهربونم ممنون از نوشته ي با احساست..بلا مي سر
چرا كه نه..حتما به اين حلقه وصل مي شم و در كنار شما دست در دست هم به هدف بزرگ و مقدسمون مي رسيم..بله من قبلا هم به اينجا سر مي زدم و همه نوشته هاي با احساس و ارزشمند شما دوستان خوبم رو مي خواندم..

رامينا*آفرين دوست خوبم..اينطوري دوستي هامون بيشتر و با ارزش تر ميشه..من فكر مي كنم فقط يه معصومه داريم..معصومه ي زميني

*مبينا*بعد از اينكه عكس آپلود شد.يه آدرس اينترنتي مثل اين

براتون ظاهر ميشه.كافيه اين آدرس رو كپي پيست كني اينجا
اگه بازم مشكلي داشتي بپرس خوشحال مي شم كمكت كنم
موفق باشيد

30 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا *
سلام به عموجونم :
با اجازتون ميخوام به اجي هام سلام كنم :
سلام به اجي هاي گلم
ممنونم رامينا جونم * من دلم برات تنگ شده بود قربونت برم .
سحر گلم* ممنونم عزيزم . بله ميدونم همه هموناييد ولي يه كم تغيير نكردن البته بعضي از بچه ها را ميگم .
ژاله جونم گلم *ممنونم عزيزم .
نيلوفرم عزيزم *از شمام ممنونم گلم .(كه فردا ميبينمت قربونت برم البته اگه آجي شيوا خبرت كرده باشه قربونت برم گفت بعد افطار بهت ميگه عزيزم پس تا فردا).
مائده جونم *عزيزم از شمام ممنونم گلم .
وخانم فياضي گل * عزيزم من ساعت 2 شب كه ميرفتم خلوت بود تازه اول ماه مبارك كه ساعت 2شب ميرفتم خلوت بود نه ان خلوتي كه شما در نظرته من چندين بار امدم مشهد گلم ولي شلوغ از ان شلوغ ها بود كه من اصلا نميتونستم برم جلو ولي اين بار تونستم تازه يه ساعات خاصي خلوت ميشه عزيزم .اميدوارم ناراحت نشده باشي عزيزم. ميري حرم آقا سلام ما را هم برسون.
خانم تاجيك كجاييي عزيزم نيستي دعا ميكنم سرتون خلوت بشه گلم زود زود بيايي دلمون براتون تنگ شده .
تينا دوستتون داره
سر اذان من حقير را يادتون نره آبجي ها ي گلم .
.
(خواهري شما تينا )

30 08 2009
شیرین

سلام بر بزرگ مرد ایران :-) عموی مهربون ما بچه های ایران :-)
عمویی برنامه امروزتم مثل همیشه عالی بود.ولی برنامه زنده یه چیز دیگس!مطمئنم بقیه ابجی ها هم همین نظر رو دارن….عمو امروز چه خوب برنامه 1 ساعت بود بزنم به تخته **
.
سلام به دوستای گلم و ابجی های خودم
حالو احوال؟خوبین خوشین سلامتین؟الهی شکر که خوبین….
*مائده*سلام و صد سلام ابجیی مائده گل!خوبی فسقلی…خبری ازت نیست نه زنگی نه چیزی نمیگی دلمون برات میتنگه!وبتم که اپ نکردی…..
*ژاله*سلام ابجی جونم خوبی گلم؟ابجی موخرگوشی من چه طوره! (تا حالا با این اسم صدات نکرده بودم :-) )
*تینا* ابجی زیارتت قبول باشه…واسه ما ها که دعا یادت نرفته!..
*مشکات*عزیزم خیلی ناراحت شدم که برنامه اون روز عمو رو ندیدی! :-( اما حتما cd شو بگیر ..خاطره مبشه
.
بقیه دوستای گلم ببخشید نمیتونم اسم همه رو ببرم(اخه مانیتورم در شرف سوختنه برای خودش خاموش میشه) ….همتونو دوست دارم
دعا وقت افطار فراموش نشه
بای

30 08 2009
تينا رادفرنژاد

شيوا جونم* از شما ممنونم گلم .

30 08 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

به نام خدا
خدایا میخوام برا خودت دردو دل کنم…خودتو،خودت.
خدا جونم دیشب،شب عجیبی بود!ساعت 12 شب داشتم خود خوری میکردم.نمیدونم چرا ناخود آگاه یاد پارسال افتادم که چقده ماه رمضونش خوب بود و من چه کارایی کردم و تا امسال دچار چه اشتباهاتی شدم.خدایا من عوض شدم باور کردنش خیلی سخته؟!
من آدمی بودم که سجده هام طولانی بود قران خوندنم به راه بود…اما الان؟خدایا برای اینکه تغییر کنم فقط باید اراده کنم چیزی که من خیلی دوسش دارم و مطمئنم بهش میرسم.
خدای مهربون اشتباهاتم کم نبوده!از انتخابات به این ور خیلی گل عمورو اذیت کردم یا به نوعی مزاحمت ایجاد کردم(خدا وکیلی قصد آزار نداشتم ولی میدونم ناخود آگاه یه حرفایی زدم که نباید میزدم)و کسانی هستن که عمورو اذیت میکنن چون کاملا مشخصه کاسه صبرشون لبریز شده…(گفتم مزاحم!یاد مزاحم تلفنی چند روز پیش تو بیمارستان افتادم…جدا تا به حال همچین چیزی ندیده بودم که کسی زنگ بزنه اتاق بیمارا مزاحمت ایجاد کنه) خدایا کاسه صبر تو کی لبریز میشه با این همه بی عدالتی!اینو میدونم اگه بخوای لبریز شدن صبرتو نشون بدی به یک لحظه همه چیزو کن فیکون میکنی!ولی همیشه صبر – صبر – صبر…چقدر بزرگو مهربونی تا کی می بخشی؟!
امشب چه شبیه؟!نکنه قراره زلزله بیاد…هر وقت اینقدر بادو خاک به پا میشه من میترسم زلزله بیاد اعمالمم که درست نیست اگه الان وقت مرگ باشه نمیدونم قراره چه جوری بهت جواب پس بدم؟!
ای خدای عزیز یه مقداری در حق عمو جان ظلم و جفا کردم…بذار ببینم من خیلی عموهامو دوستدارم نفسم به نفسشون بنده شاید خیلی ها یه عمویه واقعی هم نداشته باشن ولی من 4 تا داشتم که یکیشون فوت شد البته الان 4 تا دارم فکر میکنم خیلی وقته عمو جان هم جزء عموهام شده…بزار ببینم این وسط چه اشتباهی رخ داده؟!اولا که عموهامو دوستدارم نه بخاطر این که بهم محبت میکنن چون فوق العاده صداقت دارن- نمازشون یه لحظه هم ترک نمیشه-هوای جوونارو خیلی دارن-اگه یه موقعی کسی مشکلی داشته باشه گره گشان(اگه عمو علی اینجوری نبود مدتی که تو کما بود به این آسونی بر نمیگشت یا اگه بر میگشت اینقدر هزار ماشالا رو پا نبود پس عزیز کرده بوده)منی که حاظر نیستم یه تک زنگ کوچولو به عمومم بزنم چون ممکنه ناراحت بشه پس چه جوری اینقدر راحت به عمو جان تک میزنم و اس میدم…منی که به عموی خودم میگم عمو جان خودتونو به خاطر کار اذیت نکنید پس چه جوری عمورو مجبور میکنم که حتما برنامه اش زنده باشه و همیشه خدا رو آنتن باشه و…!

30 08 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

خدایا بعضیا یه چیزایی میگن:ما عمورو دوستداریم برا اینکه با مزه اس- سرگرممون میکنه…!
خدایا چرا بعضیا فکر میکنن خیلی بیشتر از ما میفهمن و ما نمیفهمیم و اصلا هم طرفدار عمو جان نیستیم خیلی راحت انگشت رو به خواهرای دینی خودشون میگیرن و تمام بچه هارو با هم جمع میبندن…
خدایا ما هم میفهمیم و درک میکنیم البته من اصلا ادعایی ندارم که طرفدار عمو هستم چون طرفدار یه هنرمند بودن یه شرایط خاصی رو میطلبه چون در همه حال باید اینقدر فهمت بالا باشه که اگه کسی پشت عمو یا هر کسه دیگه یی چیزی گفت باور نکنی-اینقدر تو زندگی یه نفر ذره بین نذاری که الان در چه حاله و…گیرم خطا کارم باشه ماخودمون هزار تا ایراد بزرگ و کوچیک داریم پس بهتره از خودمون شروع کنیم…دقیقا مثل من دیروزبس که به خاطر عمو ناراحت بودم و فشار روحی روانی روم بود دله دوستم که(دریا دوستدار عمو)باشه رو شکستم!!
خدایا میبینی چقدر اشتباه کردم – خدایا کمکم کن مشکل اصلیم نقطه ضعفیه که فکر میکردم نسبت به عمو از بین رفته ولی دوباره سرباز کرده یعنی کافیه کسی بگه بالا چشم عمو ابروئه اینقدر آمادگیشو دارم که یه دعوای حسابی کنم یا حتی کارم به کتک کاری بکشه و این اصلا برا من خوب نیست چون تا چند روز پیش با همه چیز کنار اومده بودم ولی الان؟!
خدایا میدونم که تا وقتی ما نخوایم تصمیمی بگیریم اون اتفاق نمی افته حتی اگه دعوامونم کنن فایده نداره پس کمکمون کن عادتای بدو بزاریم کنار…
ای خدای عزیزو مهربونم خیلی دلم برا امام رضا تنگ شده پارسال 2 بار رفتم ولی امسال هنوز هیچی…امام رضارو دوستدارم نه برای حاجت گرفتن…یادم نمیاد تا حالا تو حرم اما رضا برا کسی دعا کرده باشم!فکر میکنم تنها جایی هست که آرومم میکنه- دوسش دارم خیلی زیــــــــــــــــــــاد.
خدای مهربونم به سلامتی خیلی اعتقاد دارم،خدایا تمام بیماران رو شفا بده- هر کس که سلامته سلامتیشو بهش ببخش(الهی آمین)
ای خدا چند روز پیش تو بیمارستان بخش جراحی زنان اتاق سکته یی ها چه خبر بود،هر وقت یاد یکی از مادرای بیهوش با تنی خشک ومچاله شده اونجا می افتم انگاری تو تن من سوزن فرو میکنن یا یکی از مادرا که بچه های بی رحمش ولش کرده بودن رفته بودن…ای خدای عزیز هیچ آدمی از دستو پا نیفته و هیچ پدرو مادری محتاج فرزنداش نشه (الهی آمین)
خدا جونم گل عمو یه چیز خوبی گفتن آبرو!خدای گلم آبروی همه بنده هاتو حفظ کن حتی اگه خطا کارن چون فقط اون دنیاست که عدالت تو حاکم میشه(الهی آمین)
خدایا به خاطر تمام نعمتهای بی نظیرت ازت ممنونم…همیشه وقتی چیزی رو بهم دادی نه شاد شدم و نه ناراحت شدم وقتی چیزیرو ازم گرفتی چون میدونم تویی که بهترینی وصلاح بنده هاتو میدونی؛خدایا کمکمون کن همیشه بنده شاکر تو باشیم و قدر همه چیزو بدونیم(الهی آمین)
خدایا گره از کار تمام بنده هات باز کن تویی که گره گشایی(الهی آمین)
خدایا خیلی هارو سراغ دارم تو زندگیشون موندن ای خدای بزرگ به حق این ماه عزیز به دادشون برس(الهی آمین)
خدایا خیلی از بچه ها یتیم هستن مثل:دختر عموها- دختر عمه هام و… سایه مادرشونو برسرشون حفظ کن وگره از کاراشون باز کن(الهی آمین)
خدایا هر کسی که حاجتی داره حاجته به صلاحشو روا کن(الهی آمین)

30 08 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

به نام خداي مهربوني كه بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
سلام سلام عمو جونم…
عمو خيييييييييييييييييييييييييييييلي برنامه ي امروزتون قشنگ بود…
عمو شما هم امروز اين برنامه رو ديديد؟؟؟
چه قدر جالب ميشه اگه شما هم امروز پاي تلويزيون نشسته باشيد و برنامه ي قشنگتون رو ديده باشيد…مگه نه عمو؟
عمو بالاخره اين پوستر منم تموم شد…
به خدا ديگه الآن بيحال شدم و خيلي خسته ام…
فكر كنم فشارم هم بايد پايين باشه…
عمو چه قدر خوب شد كه دوباره مثل قديما همون لباسايي كه مي گفتين راه راه و خيلي قشنگ بودن و هستن رو
مي پوشيد…
عمو واي تازه يه پوستر تموم شد يكي ديگه مونده…
خدايااااااااااااااااااااااااااااا بهم كمك كن…
عمو به خدا ديگه اصلا حال ندارم…
عمو جون به قول خودتون:
تو رو به خدا وقت دعا**براي ما دعا كن
اون گوشه هاي دلتم**اگه ميشه ما رو جا كن…
عمو من ديگه كم كم دارم از حال ميرم…
دارم ميرم تو پذيرايي…
راستي عمو امشب قراره دختر داييم عزيز دلم الهي من قربونش برم بياد خونمون…
فكر كنم اون بياد من حالم خوب بشه…تازه قراره شبم خونه مون بمونه…
6 سالش بيشتر نيست.عمو اون قدر مدرسه رو دوست داره كه خدا مي دونه…
قراره فردا با مامانم ببريمش مدرسه ي خودم تا اونجا رو ببينه…
واي چه قدر دلم براش تنگ شده…
التماس دعاي فراوووووووووووووووووووووووون
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار قديمي و پر و پا قرص و هميشگي عمو پورنگ مهربون…

30 08 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

خدای عزیز بهمون کمک کن در برابر تمام مشکلات صبور باشیم و قدر دوستان خوبو…اطرافیان و خانواده امونو بدونیم(الهی آمین)
خدایا خیلی ها هستند که از دشمنی کردن لذت میبرن خدایا راه درستو جلو پاشون قرار بده که به خودشون بیان چون ممکنه یه موقعی چشم باز کنن که اون موقع برا جبران خیلی دیر شده باشه(الهی آمین)
خدایا بهمون کمک کن اگه با کسی سر موضوعی رابطه امون بهم خورده و قهر هستیم تو این ماه عزیز قدم خیر برداریم و کینه هارو کنار بذاریم و دلی رو بدست بیاریم(الهی آمین)
خدایا من از عمو جان عذر خواهی کردم ولی دلم میخواد اول تو تمام اشتباهات منو ببخشی(البته قبلا توبه کردم)
الان دیگه دمه سحره خدایا چقده حرف زدم با خودم؛تا حالا اینجوری باهات دردو دل نکرده بودم خیلی سبک شدم من بغض داشتم از اینکه بهم توجه کردی ممنونم…بی نهایت بهت نیاز داشتم تو هیچ شرایطی تنهام نذار…از اینکه حس قشنگمو بهم برگردوندی شکرگزارتم.
این حرفه الانمه:ای خدای عزیز این جایی که برا تو نوشتم قانون داره ولی من اصلا قانونه اینجارو رعایت نکردم و کلی نوشتم!
ای کاش همه تو زندگیشون قانونارو رعایت کنن…

30 08 2009
مبینا

30 08 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

سلام گل عمو جان.
همیشه اینجا نوشتن برام سخت بوده چون تا زمانی که حرفی برا گفتن نداشته باشم به خودم اجازه نمیدم الکی صفحه پر کنم دقیقا مثل وبلاگ نویسی- عقیده دارم آدم برا وب نوشتن باید پر از حرف باشه…
من آدمی نیستم که وب گردی کنم از این کار متنفرم!
این چند وقته هم هر بار میخواستم یه چیزی بنویسم اصلا روم نشد خیلی هم شرمنده بودم…اصلا دوست ندارم هر دقیقه عذر خواهی کنم چون فضای بدی میشه به اندازه کافی عذر خواهی کردم!(البته دارم با خودم فکر میکنم بی نهایت روم زیاده شما منو به بزرگی خودتون ببخشید)
تنها جایی که حرفاش به دلم میشینه اینجاست چون خیلی قلمتونو دوستدارم…هزار ماشالا اینقدر خوب مینوسید که آدم برا نظر دادن باید یه حرفی داشته باشه.
ببخشید عمو جان دردو دلم با خدارو اینجا نوشتم میدونم جاش اینجا نبود ولی همه حرفام حقیقته و هیچ ترسی هم ندارم که چرا اینارو اینجا نوشتم…
عمو جان میشه!دارم فکر میکنم بگم یا نه؟!………………………
میشه یه دستنوشت متفاوت بذارید!مثل دست نوشتای قبل ازعید…
البته نذاشتیدم مهم نیست هر جور که راحتید.
دعا میکنم همیشه در همه حال سلامت باشید(خیلی مهمه) و در کارهاتون موفق.

30 08 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

راستی عمو جان
دریا دوستدار عمو برای شما وتمام دوستاش سلام رسوند
میگه میخوام کمتر بیام اینجا که بهش عادت نکنم…
منم گفتم کار خوبی میکنی کلا نت اومدن شرایط خاصی داره که ما اصلا بلد نیستیم و زیاده روی میکنیم!!!!

30 08 2009
آغاز پايان

مائده جان ممنون از توجهت ولي من هم اون موقع بچه بودم من متولد 70 هستم و الان 18 سالمه
؟؟ عزيزم من از اون اول تا اون آخر مشغول كامنت خوندنم
ممنون از توجه همتون
مر 30
:)

30 08 2009
آغاز پايان

شيوا جان يه دونه مال خودمي حرف نداري
sahar جان يه عالمه تشكر
منظورم از عادت يه چيز بود
ترك عادت موجب مرض است
اگه عمو بره كه خدانكنه
من چيكار كنم بزا بگم ما چون هممون با هم هستيم نه؟
ولي بچه ها عمو گه قرار نيست براي هميشه برنامه اجرا كنه اگه واقعا يه روز بخواد بره چي ميشه ؟
ميشه ترك عادت كرد اين عادت از روي يه دلهره ،دلهره نبودن عمو …..
بايد با اين موضوع يه جوري كنار بييم نه
به زره گفتنش سخته ولي حقيت دامن بچه ها هم ميگيره
دعوام نكنيد ها مثل متين نباشيد اول فكر كنيد ببينيد راست ميم يا نه ما بايد بعد از رفتن عمو چيكار كنيم
فقط نت…..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

30 08 2009
قلقلک

سلاممممممممممممم!خوفین؟
امروز حس خوبی نداشتم دیدم برنامه زنده نیس!داشتم می مردم!دیگه با شما هم شعرا رو نخوندم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تعجب نکینین!من همه ی شعراتونو از برم!فقط حیف که دخملم!وگرنه رو دستی می خورد امیر!!!!!!!!!!!!
می دونم سرتون شلوغه نمی تونین برین وباااااااااااا!ولی من هنوزم منتظرم……………..

30 08 2009
آغاز پايان

ببخشيد كه انقدر حرف ميزنم آخه كم كم يادم ماد
فروتن كجاست ؟
مهر فروتن رو ميگما
گفته بود گه اومدنش كم كيشه اما نه ديگه انقدر كه اصلا نياد توي پرديس هم خبري ازش نيست
نگرانشم
خبري ازش نداريد؟

30 08 2009
آغاز پايان

ترو خدابخونيد دنبال كامنت هاي دوستاتون نباشيد
بچه ها دلم گرفت با اين حرف هاتون چرا اينجوري شدين چرا خودتون رو باور ندارين بسه بسه بسه شبا دارم خواب ميبينم من تا حالا با هيچ كدوم شما تلفني حرف نزدم من تازه اومدم يه 5 ماهيه ولي شبا توي خواب دارم باحاتون حرف ميزنم به خدا راست ميگم بياين عوض شيم هممون رو ميگم
هي ميگين اينجا اين طوري نبوده صميميتش بيشتر بوده يه بارشد بگين چرا اينطوري شده تقصير خودمونه به خدا دستام الان داره ميلرزه نميتونم خوب بنويسم بياين همون طوري بشيم كه ميخوام چرا واقعا انقدر بي احساس شدين چرا انقدر سخت ميگرين چرا فقط كساييكه يه زره باهم راحت ترن به هم كامنت ميدن
دعوا ندارما خودمم هستم ولي الان با همه ام به عمو ايراد نگيريم عمو مثل هميشس ما داريم عوض ميشيم به خدا دارم سكته مينكم نميدونين چه تپش قلبي گرفتم بزارين اگه توي دنياي بيرون آدم هاي بدي هستيم يا خيلي هامون رومون نميشه به دوستامون بگيم ما عمو پورنگ نگاه ميكنيم حد اقل اينجا تو نت اين جوري نباشه ترو خدا يه زره فقط يه زره آرو م باشيم يه زره دنيارو قشنگ تر نگاه كنيم
اصلا يه كاري هركي خواست كامنت بزاره يه لطيفه هم بنويسه مگه چه اشكال داره بزارين اينطوري بخنديم بچه ها انقدر سخت نگيرين انقدر توي كامنت هاتون نگين صميميت كم شده ادم بدتر حالش گرفته ميشه ديگه نگين قول بدين ديكه حرف از كمي صداقتو صميميت نزنين بگين خوبه صداقت بچه هاي وبلاگ قابل تحسينه
بچه ها كجاي اينترنت توي سايت ها و وبلاگ ها انقدر بچه ا هواي همديگرو دارن حاله همديگرو ميپرسن فقط يه پردسه تازه اونم به وبلاگ عمو كه نميرسه صداقت اينجا به هيج كجا نميرسه
بچه ها من 5 ساله وبلاگ دارم 5 ساله شب و روز توي اينترنتم 5 ساله عضو درج يكه خيلي از تالار هاي گفتگو بودم ولي به خدا اينجا كم اوردم چرا اينجوري نميگين چرا اينهارو نگاه نميكنين قشنگ نگاه كنيد صداقت بين بچه هاي اينجا تا توي خونه ها توي قلب ها حس ميشه به خدا هيچ وبلاگي اين گرما رو نداره اين حس هارو نداره صداقت اينجا هيچ كجا نيست خدا زيادش كنه الهي آمين
راستي ببخشيد كه زياد شد يه لطيفه:
یارو با احساس يكي بازي ميكنه 0- 3 ميبازه
برره ايه سوار آسانسور ميشه مي بينه نوشته:ظرفيت 12 نفر با خودش ميگه:عجب بدبختيه ها!حالا 11نفر ديگه رو از كجا بيارم!!
یک نفر رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!
معلم:از شاگرد میپرسه: الفباي فارسي رو بگو ببينم. بچه: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت… معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. بچه: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد… معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. بچه: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا … معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. بچه: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت…

31 08 2009
زهره ص.ر

از تمامی دوستان تقاضا میکنم که به وبلاگم سربزنن و آپ جدید وبم رو بخونن
که دیگه سو تفاهم ها برطرف بشه

http://amoojoonzsrp.blogfa.com/post-127.aspx




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: