چراغ راه

30 08 2009

poorang

به نام خدا

سلام دوستان عزیز و گرامی

قبلا هم گفته بودم ولی مثل اینکه کسی گفته های منو باور نکرده است به ناچار دوباره خیلی ساده و صمیمی می خوام بگم که من به غیر از این وبلاگ جای دیگه ای هم نیستم که بخوام با شما در ارتباط باشم و اگر این طور باشد حتما لینک آن را برایتان در این وبلاگ خواهم گذاشت از اینکه از طریق پیامهای مهربانه تون منو مورد لطف خودتون قرار می دهید متشکر و سپاسگزارم

چند وقتی است که در کامنت ها و ایمیل هایی که از برخی از شما ها به دست من می رسد که تاکید هم شده است که اونا رو تایید نکنم بر این مسئله پافشاری شده که من نسبت به محبت ها و دوستی های بی غل و غش اونا بی تفاوت هستم …به این ماه عزیز این طور نیست من سراسر وجودم مملو از عشق و دوستی به تمام کسانی است که معصومیت پاک کودکانه آنها همواره چراغ راه من بوده است و مرا از دنیای زشتی ها بدور نگاه داشته است اما در این مدت کوتاه هم باور بفرمایید کار سختی رو برگزیدم اونم جواب به کامنتهای شما بود … بابا خسته شدم از بس کامنت خوندم از شوخی گذشته کار طاقت فرسایی است و اگر نبود عشق به کارم و دنیای بچه ها محال بود که بتوانم دوام بیاورم امروز که برنامه زنده نداشتیم با خودم گفتم بیام و با شما در باره برخی از ویژگی های سری جدید یعنی همون فوق برنامه صحبت کنم .

در این سری پس از بررسی برنامه های گذشته بنا را بر این گذاشتیم که با تفکیک مسولیت ها و سپردن هر یک از آنها به یک نفر تجربه تازه ای را در جهت بهبود کیفی برنامه انجام دهیم در این راستا آقای احمد علی پور به عنوان کارگردان هنری انتخاب شد که ایشان در سری های قبلی هم به عنوان کارگردان آیتم های نمایشی و تولیدی بود نویسندگی برنامه بر عهده آقای سلیمی گذاشته شد که به اتفاق گروهش نوشتن موضوعات روزانه برنامه را بر عهده دارند و برخلاف هفت سال گذشته که وظایف کارگردان هنری و ارائه ایده اولیه و خلق موقعیت های طنز نمایشی بر دوشم بود در فوق برنامه تنها مسولیت من در مقام مجری برنامه است البته طراحی دکور و صحنه بر عهده خانم رویا یعقوبی است که علاوه بر فوق برنامه دکور برنامه شبکه کودک نیز کار ایشان بود .جا دارد همینجا از خانم عاتکه لاله هم یادی بکنم که زحمات زیادی برای دکور برنامه های قبلی کشیده بودند از زحمات زیاد گفتم و فورا اسم آقای حسین خلیفه به ذهنم رسید که واقعا فرد زحمتکش و دستیار برنامه است تهیه کننده هم که بزنم به تخته همچنان آقای مسلم آقاجانزاده است

از آنجا که همواره نظریات شما برایم بیش از اندازه مهم بوده است ازتون درخواست می کنم چنانچه پیشنهاد انتقاد و ایده خاصی را در جهت بهبودی کلیت برنامه دارید حتما با ما در میان بگذارید مطمئن باشید با این کارتون همه عوامل گروه فوق برنامه رو خوشحال خواهید کرد یادتون نره که در فوق برنامه من فقط در مقام مجری هستم التماس دعا

کامنت برگزیده :

فیاضی

78.38.137.50 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ at ۱۲:۲۵ق.ظ

با با کچلمون کردین
شما دوستان محترم رو می گم
عمو از سخن دل می گن همه شاکی که “ما رو می گین؟ ببخشید و…”
از آرزوی خواهش می گن، صداتون در میاد، ” ما نبودیم و ببخشید و…”
از برنامه ی زنده نداریم می گن، می گین ” ما رو ببخشید و…”
حالام که عمو اومدن و دوستانه می گن ” چراغ راه
باز قهر و…
من یکی خسته شدم
عمو از چی بگن که شما تمومش کنین؟!
بابا عمو اگه می خواستن بگن کامنت نذارین، خوب اصلا کامنت ها تایید نمی شد
تمومش کنید
تا حالا از عمو می خواستم، حالا باید از شما بخوام؟!
خواهر من، برادر من، دختر عمو، پسر عمو، دختر دایی و …
تمومش کنید
همین
تمام
عمو دارن می گن ” از اینکه از طریق پیامهای مهربانه تون منو مورد لطف خودتون قرار می دهید متشکر و سپاسگزارم
شما می گین ، منظورشون اینه که کامنت نذاریم
عمو دارن می گن”من سراسر وجودم مملو از عشق و دوستی به تمام کسانی است که معصومیت پاک کودکانه آنها همواره چراغ راه من بوده است و مرا از دنیای زشتی ها بدور نگاه داشته است
شما می گین “عمو گناهه من اینه که مثل عموم دوستت دارم.عمو برو از خدا بپرس برو از سجاد بپرس…”
عمو می گن”بابا خسته شدم از بس کامنت خوندم از شوخی گذشته کار طاقت فرسایی است و اگر نبود عشق به کارم و دنیای بچه ها محال بود که بتوانم دوام بیاورم
شما می گین”اگه خسته شدی موردی نداره ،حق داری،دیگه کامنت نمیذاریم! چرا حرفاتو کم کم میگی؟ یه باره بگو کامنت نذارید،خلاص”
خوب البته این آخری رو راست می گین، به استثناء آخر آخرش
ولی خوب عمو به شوخی گفتن خسته شدن، از بابا گفتن اولش پیداست، متوجه نشدین؟
هر چند در واقعیت هم خسته شدن
عمو
عمو
عمو
شما رو می گم عمو
حرفم با بچه ها تموم شد
عمو
خسته نباشین
خدانگهدار

کامنت برگزیده

مائده


85.133.178.84 Submitted on ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ at ۱۲:۱۴ب.ظ

به نام خالق تموم مهربونی ها …
سلامممممممممم عموی مهربونم … خوبید ؟
بچه ها من نبودم جام خالی بود مگه نه ؟ (چشمک )
بگین آره دیگه پیش عمو از خودم تعریف کردم !!!(شوخی )
عمو جون خسته نباشید … خدا قوت !! عمو اون قسمت اول آپتون رو که ازمون تعریف کردید چند باری خوندم … عین این تعریف ندیده ها !!!(خنده )
بین این همه جمله ی قشنگ چرا بعضی ها فقط کلمه ی (خسته شدم ) رو دیدن ؟
ولی من که کلی خندیدم وقتی گفتید : «بابا خسته شدم انقد کامنت خوندم » … کاملا حق دارید … ولی من خسته نشدم انقد کامنت نوشتم … این یعنی این که قرار نیست از رو برم و کمتر کامنت بذارم …(خنده )
آهای ملت … من واسه عمو کامنت نذارم واسه کی بذارم ؟؟ آخه برم کجای دنیا عموی به این ماهی پیدا کنم ؟ باور کنید تکه … عمو رو میگم لنگه نداره … عکس اون بالارو ببینید یعنی این که یه دنیاست و یه عمو پورنگ …
عموی واقعی من نه ساله منو ندیده اسمم فکر نکنم یادش باشه … اونوقت من روزی ده بار میام اینجا میگم : عمووووووووووووووووووووووووو… (خنده )
الان یه کوچولو دلم برای عمو سوخت … فکر کنم دیگه اسم منو که تو کامنت ها میبینه گریش میگیره ..
آخی طفلکی عمو …
اما میبینید بازم تائید میکنه … انقدر این عمو فوق العادس آدم نمیدونه چی بگه ؟؟؟ کلمه ها این جور وقتا کم میارن … بعد یاد اون شعر میوفتم … میگم هدیه به عمو چی باشه ….؟؟؟ شاید یه جمله مثل دوستت دارممممم …(این جمله ی آخریرو با جیغ بخونید )
عمو راجب (چراغ راه ) باید بگم به قول یه خواننده ی محبوب : تو آسمون دله من خورشید بی غروبی تو …
یه چراغ شاید فقط اطرافشو روشن کنه اما شما تو آسمون ما بچه ها خورشیدی هستین که تا قیامت غروب نمیکنه و از نور بی دریغش هست که مامیتونیم زیبایی ها رو ببینیم … حرفاتون واقعا همونخورشد هست … درسته نور خورشید باعث میشه بتونیم با چشم سرمون ببینیم … نور حرفای شما و راهنمایی ها و دلسوزیاتون باعث میشه … چشم دلمون ببینه … ببینمه که میشه توی همین شلوغی ها و هرج و مرج های هزاره ی سوم قلبمونو با پاکی و عشق آشتی بدیم … ببینه که لحظه ی دعا چقدر آسون میشه دلو پرواز داد و به اوج آسمون رسوند ….
از طرف خودمو همه ی بچه های اینجا و همه ی بچه های دیگه ای که بین ما نیستن ولی دلشون پیش شماست میگم : تا قیامت آسمون ما رو از نور خودت دریغ نکن … ما ها از شب و تنهایی میترسیم ..
فکر کنم زیادی ادبی شد نه ؟؟؟ (خنده )
یه ستاره کوچولو که از دوردورا به همتون چشمک میزنه مائده

Advertisements

کارها

Information

12 responses

30 08 2009
aseman

سلام…….
مطلبتون رو هنوز نخوندم ولی چون حرف دل شماست مطمئنن بسیار زیبا و دلنشین است ، میخونم و بعد نظرم را برایتان مینویسم…
ممنون….

30 08 2009
aseman

برنامه ی شما بسیار عالی ست ، فقط تنها ایراد را میتوان از دکور برنامه ی تان گرفت ، کودکانه نیست……………
کم نور است………………….
رنگ های تند و شاد و کودکانه ندارد………………….
یه جورایی دکور برنامه ی تان بیشتر به برنامه های بزرگسالان شباهت دارد ، اگر کودکانه باشد بهتر است….
دکور برنامه ی قبلی تان بسیار زیبا تر و شاد تر بود…………..
با تشکر از شما و همکارانتان….
*
به امید موفقیت هایتان…..

************************************************
************************************************

31 08 2009
هما

سلام عمو.
مطالبتونو خوندم اما فعلا چيزي به ذهنم نميرسه بگم.
فعلا برم بقيه ي بخش ها.
ممنون
التماس دعا
خداپشت وپناهه شما و خانواده ي مهربونه شما و همه ي همكارانه گل گلابتون باشه الهي

31 08 2009
هما

واااااااااااااااااي عموجون الان اين عكسه رو ديدم چقده ناااااااااااااااازه خيلي بانمك و پر معناستاااااا .
خيلي ممنونيم

31 08 2009
دریا دوستدار عمو

به نام خالق هستی
سلام به عموی…(خوبم ، مهربونم ، عزیزم ، با صداقتم ، واقعیم!)
عمو از اینکه حرفای زهره رو گذاشتین برا پست اصلیتون منظورتون چی بود؟
عمو شما به دوست داشتن ما شک کردین؟…اگه اینطور نبود هیچ وقت حرفای زهره رو تائید نمیکردین؟
عمو مگه نمیگن که دوست داشتن دل میخواد نه دلیل؟…پس شما الان از ما چی میخواین؟…میخواین که برا دوست داشتنتون دلیل بیاریم؟…میخواین مطمئن باشین که شما رو برا خودتون دوست داریم؟…یعنی واقعاً عمو شما تا حالا به این نتیجه نرسیدین؟…عمو من نمیدونم زهره هر چند وقت به چند وقت بیخودی همه ما رو با هم متهم میکنه…نمیدونم چرا؟…شاید دور و برش آدمایی که شما رو نمیشناسن زیاد دیده؟…ولی این انصاف نیست که شما هم ما رو متهم کنین؟
ما برنامه شما رو به خاطر تفریح میبینیم؟
اگه من به شخصه برنامتون رو برا تفریح میدیدم هیچ وقت برنامتون رو به اردوی مدرسه ترجیح نمیدادم…هیچ وقت برنامتون رو به بودن با دوستام ترجیح نمیدادم…من همیشه دوست داشتم که با عموم باشم تا با دوستام…تا از عموم چیزای خوبی یاد بگیرم…من با برنامه عموم زندگی کردم نه تفریح…اگه قرار بود برنامه تون رو به خاطر تفریح نگاه کنم هیچ وقت به خاطرش این همه سرزنش نمیشدم…هیچ وقت به خاطرش گریه نمیکردم…هیچ وقت با داداشم سر برنامه تون دعوام نمیشد…هیچ وقت هشت سال پای برنامه تون نمیشستم…
راستی عمو مگه اشکال داره که بعضیا به خاطر تفریح برنامه تون رو ببینن؟…کسایی هستن که افسرده هستن و به برنامه هایی مثل برنامه شما احتیاج دارن…چرا میخواین لحظات شاد رو ازشون بگیرین؟…عمو مگه شما نبودین که میگفتین تو لحظه هایی بچه ها رو خندوندم که بعدش حس کردم که چقدر تنهام…
عمو من نگاه کودکانه ام رو به شما مدیونم…البته من از اون اولا هم بچه ها رو خیلی دوست داشتم همیشه دوست داشتم با بچه های زیر پنج سال بازی کنم…الانم همینجوری هستم…ولی الان که هنوزم کودک موندم همراهی کردن شما تو این 8 سال بوده…چند روز پیش با دوستم رفته بودم بیرون و من هر چی بچه کوچولو موچولو میدیم کلی نگاش میکردم و میگفتم آخی ( بَبَ : یعنی بچه)…دوستم بهم میگفت خوش به حالت که نگاه دیگه ای به دنیا داری…خوش به حالت که آدم بزرگا رو نمیبینی…واقعاً هم نمیتونم ببینمشون…چون همین که من داشتم به بچه ها نگاه میکردم دوستم با یکی از هم دانشگاهیاش سلام علیک کرد گفت اون هم دانشگاهیمو دیدی؟…گفتم کو؟…گفت آقای فلان بود دیگه رد شد…گفت مثل اینکه واقعاً تو آدم بزرگا رو نمیبینی!…گفتم اگه دختر بود امیدی به دیدنش بود ولی چون پسره از محالاته که ببینمش…عمو من خودم به شخصه این شرم و حیا رو از شما یاد گرفتم…شمایی که وقتی یه دختر بچه زنگ زده بود شانسی ازش پرسیدین که خواهرت چند سالشه؟…اونم گفت:26 سالشه…دیدم که چجوری شدین…وقتی خواستین با مامان و باباش حرف بزنین خونه نبودن مجبور شدین با خواهرش حرف بزنین…شرم و حیایی که موقع صحبت با خواهرش رو داشتین از صد فرسخی معلوم بود…من اینا رو از شما یاد گرفتم یاد گرفتم که راه به راه تو صورت این و اون که نامحرمن نگاه نکنم…ولی هیچ کس نمیفهمه که اینا به خاطر شماست…شمایی که 8 سال ما رو تنها نذاشتین تا ما منحرف نشیم…
هیچ وقت نخواستم که با داشتن وبلاگ بهتون ثابت کنم که دوستون دارم…همیشه با دعا کردن براتون برای خدای خودم ثابت کردم که دوستون دارم…مهم نیست اون یکیا چی فک میکنن مهم اینه که من همیشه عمومو دوست داشتم و دارم…در ضمن اگه ما شما رو برا خودتون دوست نداشتیم هیچ وقت برا سلامتی و موفقیتتون براتون صلوات نمیفرستادیم…
فک نکنم کسی از طرفدارای عمو باشه که به قول زهره خانم شماره شما رو پیدا کنه و بخواد تو اینترنت پخشش کنه؟…اگرم اینطوری باشه اونا خودشون اشتباه کردن که به هر کسی اعتماد کردن…تازشم همین زهره خانم نبودن که شما هر کاری میکردین براتون وبلاگ درست میکردن…را به را وبلاگ…چه معنی میده…در صورتی که هیچ کدومشم نمیتونستن مدیریت کنن…عمو بچه ها کاری کردن که هر کی وبلاگ نداشته باشه یعنی شما رو کمتر دوست داره…ولی شما نباید بذارین؟…مگه شما نبودین که با وبلاگ داشتن مخالف بودین پس چرا مسابقه وبلاگ نویسی راه میندازین؟…عمو تو رو خدا یه چیزی بگین؟
عمو دیروز از وقتی که این پست آرزوی خواهش و دیدم کلی بهم ریختم…کلافه شدم…از اینکه این حق من نبود…این انصاف نبود…
عمو بازم میگم که دوست داشتن دل میخواد نه دلیل؟…من نمیتونم بشینم برا کسایی که هیچی از دنیای کودکی نمیفهمن توضیح بدم که چرا عمو رو دوست دارم؟…در ضمن اینجا کسایی هستن که همش دارن ادعا میکنن که شما رو یه جور دیگه دوست دارن…شما رابطه تون با اونا یه جور دیگه اس!…عمو یعنی چی؟
راستی ببخشید که این نظرمو تو پست خودش نذاشتم…چون من دیر متوجه شدم و قرار نبود بیام ولی دیگه نتونستم طاقت بیارم و این حرفا رو بهتون نگم.
تازه عمو اینجا قبل از اینکه شما بیاید و جواب بچه ها رو بدین خانم جویکار که نظرای ما رو تائید میکردن خیلی خوب بود…بچه ها همیدیگرو بیشتر دوست داشتن…شما یه چیزی میگفتین و همه درموردش نظر میدادن…ولی الان چی؟…همه دارن متهم میشن…همه میخوان به نوعی از خودشون دفاع کنن…من خودم به شخصه تو هیچ کاری دخالت نداشتم ولی باید بیام و از خودم دفاع کنم برای کاری که نکردم…من دوست ندارم اینجا اینجوری باشه…دوست ندارم…
راستی عمو من هر وقت کلمه word press رو میبینم یاد خرمگس لعنتی میوفتم…

31 08 2009
صباح غلامی

سلام عمو جونم
عمو من نمیدونم چرا اما در مورد شما یکم عذاب وجدان دارم ، نخندین بهم خب ، حالا چیکارش کنم؟
عمو راستی یه چیزی : من از ادرس amoopourang.wordpress.com میام .فکر کنم واسه همینم جوابای شما به بچه ها رو نمیبینم .عمو یه کاری کنین واسه ی ماهایی که ازاین ادرس میایم دیگه .گناه داشته بیدیم.
یه پیشنهاد در مورد دکور: عمو این دکورتون بر خلاف دکور های قبلی شاد نیست ، فضاش گرفتس وتنها مورد جالبش اینه که نور ازش رد میشه .من میگم همین حالت باشه یعنی نور ازش رد شه ولی یه رنگ شاد براش درنظربگیرین.
دوستدار همیشیگیتون

31 08 2009
محدثه

سلام
نمی دونم چرا blog.amoo.ir واسه من باز نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا خوبه که اینجا هست و گرنه من دق می کرد …………..
عمو جان نوشته هاتون رو خوندم
اجرای امروزتون هم خیلی عالی بود مثل همیشه …………
همیشه آرزو داشتم برای یه بار هم که شده بیاید و وبلاگ منم ببینید
راستی
جواب سنگ صبور رو نمی دید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همون کامنتی که درمورد اسم مستعار بود !!!!!!!!!!!!!!
اگه میشه و اگه وقت کردید و اگه اذیت نمی شید عمو جان اگه اذیت نمی شید و دوست داشتید بیاید وبم و جواب اون کامنتم رو بدین
اینم آدرس وبم
mahuosh.blogfa.com
این کامنت روهم اگه می شه تایید نکنید
خیلی دوستتون دارم تنها عموی من
M

1 09 2009
پریسا

سلام بهترین عموی دنیا
من باورت دارم بهت ایمان دارم طبق گفته ی خودتون جوهر قلم نوشته هاتون به سرچشمه ی قلبتون می رسه میخواستم بدونید وقتی چشمهام نوشته هاتونو دنبال میکنه صدای ک.دک درونم گوشهامو کر میکنه .ترو خدا بازم بنویس تا قلبم بزنه (هر وقت وقت داشتی) وقتی دست خط خودتونو توی سایت میزارین خیلی ذوق میکنم.من مطمئنم که شما نسبت به محبت ها و دوستی های بی غل و غش ما بی تفاوت نیستید. روزتون قشنگ عموی خوبم نماز روزه هاتون قبول

3 09 2009
صباح غلامی

سلام عمو جونم
عمو امروز حرف خاصی ندارم ، فقط این که عمو هنوزم وبتون واسم همون جوریه، منظورم اینه که چون از ادرس wordpress نمیتونم جواباتون به بچه ها رو ببینم.عمو من گناه داشته بیدم به جون خودم

3 09 2009
مژگان ذوالفقاري

سلام عمو جونم
گفتم بيام يه عرض ادب بكنم و تشكر به خاطر برنامه ي خيلي قشنگتون

5 09 2009
خاطره

سلااااااااااااااااااااام عمو جونم میگم فضای اینجا چقدر عوض شده من میخواستم چند تا پیشنهاد بدم چندتا موضوع برای برنا مه تون بگم اگه دوست داشتین ازش استفاده کنید وفای به عهد لجاجت تنبلی دوستی عجول بودن یه خواهش ازتون داشتم شعر از این طرف نگام کنو برام میخونید

28 09 2009
مشکات

آخ جونمی جون یوهو ……. سلام عمو داریوشم ……… عمو ایول دستت درست بالاخره حضورت رو توی این وبلاگ اعلام کردی …… یوهو عمو یی دستت درد نکنه می دونستم بالاخره این وبلاگ رو یه روزی توی برنامه اعلام میکنی می دونستم که خودتی که اینجایی …….. وای خدا جونم شکرت که عمو ی من اینجاست ……. هرچند عمو شما لطف کرده بودی و قبلا هم یک باره دیگه حضورت رو توی این وبلاگ به من ثابت کردی با گفتن اسمم توی برنامت و امروز هم که حسابی ترکوندی عمو ……عمو داریوشم خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که از ما بچه های این وبلاگ امروز تشکر کردی و گفتی که از همه ی بچه هایی که توی وبلاگ شخصی من توی اینترنت پیام و نظر گذاشتند متشکرم عمو ممنون که به یاد ما هستی ….. عمو نمیدونی چقذه خوشحال شدم که وبلاگت رو تو برنامه امروز گفتی میخواستم جیغ بزنم یه هو ……….
عمو جونم اینو همیشه یادت باشه که مشکات تو رو بیست و یکی دوست داره 20 تا به خاطره 20 بودنت و یکی هم به خاطره تک بودنت
عاشقتم عسلم …
(((((( مشکات همیشه به یاد و دعا گوی عمو داریوشش ))))))




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: