چشم دل

31 08 2009

purang4

دوست داشتم پورنگ نبودم و چشمانم رو می بستم و بعد داخل مجتمع نابينايان می شدم گر چه اين کار به ظاهر کمی سبک به نظر برسد …ولی اين احساس نزديکی با بچه های نابينا قشنگتر از اين حرفهاست …تمامی بچه ها با خوشحالی و شادمانی گويی اينکه منو با کوچکترين جزئياتم می بينند طوری ابراز علاقه می کردند که باورم شده بود در معرض ديد اونا هستم ..برای دقايقی ديگر واقعا خودم نبودم سعی می کردم چشمانم را که مرطوب شده بود ببندم و حرف بزنم و بعد قيافه تک تک آنها رو مجسم کنم ..آنها يک صدا منو به نام صدا می زدند و همه می گفتند که : عمو پورنگ ما برنامه تو رو هر روز می بينيم ..چه اعتماد به نفسی ..!!! اينها چطور برنامه مرا می بينند ؟؟؟!!!! …طی بازديد از تک تک کلاسهای با همه بچه های مجتمع از نزديک دست داده و احوالپرسی کردم واقعا که ما در يک دنيای ديگری سير می کنيم و از خيلی چيزهايی که خداوند به ما عطا فرموده غافليم واقعا که .. …؟؟؟!!!! کم کم داشتم از اعتماد به نفس آنها از خود بی خود می شدم آنقدر که دوست داشتم اگه پورنگ نبودم چشمانم را می بستم و بعد از مجتمع نابينايان خارج می شدم ……… با تشکر از مادر يک روشندل که دريچه ای نو به رويم گشود. … و دوست هميشگی ام که همه چيزها و کارهايم را از او دارم

pourang3

وقتی وارد حیاط مدرسه شدم بچه ها داشتند با هم بازی می کردند.ساختمان مدرسه با اجرهای قرمز رنگ و پنجره های قدیمی به همراه کاج بلند قامت وسط حیاط نشان از قدمت چند ساله اون داشت.صدای همهمه و شادی و گاهی شیطنت بچه های کلاس حتی توی حیاط هم به گوش می رسید.به محض ورورد به ساختمان مدرسه چهره متبسم مدیر رو می بینم:”عمو پورنگ!!کجایی؟!!این بچه ها ما رو کشتند!”
همراه مدیر به دفتر رفتیم و جاتون خالی یک چایی گرم مهمونم کرد و با همان متانت و فروتنی ادامه داد:”عمو جان!درسته اینجا مدرسه بچه های نابیناست ولی مطمئین باشید شما رو خوب می شناسند و حتی می تونند نشونه های برنامه و رنگ لباساتون رو هم بهتون بگن!”
باور کردنش برام سخت بود چون تا به حال چنین چیزی ندیده بودم تا اینکه وارد سالن اجتماعات مدرسه شدم.همه بچه ها با نظم و ترتیب رو صندلی ها نشسته بودند.برف شادی بود که از گوشه گوشه سالن رو سر بچه ها می ریخت. با شنیدن اولین جمله من پشت میکروفن ناگهان جیغ بچه ها بلند شد:

-”عمو شعر در قندون رو بخون!”
-”امیر محمد کجاست؟نیاوردیش؟”
-”چرا دیگه تلوزیون نمی یای؟”
یکی از بچه ها هم می گفت:”اقای صدابردار!صدای عمو رو عوض کن!!!”
صدای خنده بود که سالن رو پر کرده بود…بلافاصله برای اینکه زمان رو از دست ندم ازچند تا بچه ها دعوت کردم که بیان کنار من..یکیشون که خیلی تپل و بامزه بود و موهای بوری داشت به من گفت:”عمو جون!من هم برنامه هاتون رو نگاه می کنم!”….خم شدم و در اغوشم گرفتمش و به چشماش نگاه کردم…در حالی که دست روی صورتم می کشید گفت:”تازه یک خال هم رو دماغت داری!!!…یک خرس هم داری که بغلش می کنی و شعر الو مامان رو می خونی!!”
برای لحظه ای دچار شک و تردید شدم….”خدایا!…مگه اون نابینا نیست؟چطور ممکنه انقدر دقیق نشونه های برنامه ام رو بده؟”
اون لحظه شادی و غم هر دو مهمون قلبم بودند و اشک شوق چشمانم گواه احساسی بود که تمام وجودم رو احاطه کرده بود.
.خلاصه بعد از ساعاتی کنار بچه ها بودن به خونه برگشتم و در طول راه با خودم فکر می کردم که خداوند چقدر حکیم و مهربونه.
اگه اونا چشم ندارند به جاش دستانی دارند که با لمس کردن پی به وجوداعماق ادم ها می برند.انسان هایی که سرشار از احساس و عاطفه هستند و با چشم دل دنیا رو می بینند. ” خدایا شکرت”

دو خاطره از سالهای  نه چندان دور  اولیش در وبلاگ  اوایل  شروع برنامه و دومی هم در همین وبلاگ قبلا منتشر شده بود .


کارها

اطلاعات

100 responses

31 08 2009
??

سلام
از شما عذر مي خوام قبل از اينكه بخوام براي پست امروز نظر بگذارم.مي خوام در مورد موضوع ديگري صحبت كنم.
«اينا رو كسي مي نويسه كه هنوز دنبال ِفهميدن ِ طعم ِ واقعيه زندگيه..كسي كه طعم واقعي زندگي رو تنها در كودك بودن و برگشتن به اون روزگار مي دونه..همون روزگاري كه ديگه هيچ وقت برنمي گرده..»
دوستان خوب و مهربونم هيچ چيز توي دنيا ماندگار و ابدي نيست..به قول عمو:» پول،شهرت،محبوبيت و عمر و..همه اين ها يه روزي تموم ميشه و تنها چيزي كه مي مونه عملكرد ما انسان ها در مقاطع مختلف زندگيست»
اينجام كه ما مي نويسم يه روزي قصه اينجام تموم ميشه…درست مثل يه كتاب كه نويسنده اش اونو مي نويسه و در اختيار خوانندگان قرار مي ده..يه روزي قصه اينجام تموم ميشه و تنها چيزي كه مي مونه نوشته ها و خاطرات ما از باهم بودنمون است.كتابي كه ما داريم توش مي نويسيم يه كتابه به وسعت همه كساني كه كودك درونشون زنده ست و هنوز معصوميت پاك و كودكانه خودشونو رو حفظ كردند..مي خوام بگم حالا كه اين فرصت نصيبمون شده چرا صفحات اين كتاب رو با غصه ها و دلخوري ها و يا جر و بحث هاي خودمون پر كنيم؟چرا اجازه نديم رنگ صفا و صداقت و صميمت روي تك تك ِ صفحات اين كتاب ديده بشه..چرا كاري نكنيم كه وقتي چند سال ديگه به اين كتاب رجوع كرديم و خاطرات خودمونو مرور كرديم احساس خوشايندي بهمون دست بده؟
راستش دلم مي گيره بچه ها..دلم مي گيره وقتي مي بينم صفحات اين كتاب پر شده از دلخوري ها ..دلم مي گيره وقتي صفحات رو ورق مي زنم و مي بينم چيزي جز شكوه و گلايه نيست..دلم مي گيره بچه ها..دلم مي گيره..

31 08 2009
نسترن

عمو فرضیایی عزیزم به نظر من آدم هایی که از نعمت چشم محروم هستند اما از نعمت دیدن محروم نیستند اونا با دلشون می بینن چشم این آدم ها دلشونه به خاطر همینه دیدشون سطحی نیست عمیق تر به زندگی نگاه می کنن اون بچه ها شما رو با دلشون دیدن تصویر شما رو تو ذهنشون به چه قشنگی نقاشی کشیدند اونا هم با دلشون شما رو دیدن هم با دلشون عاشق شما هستن این خیلی قشنگه علی علی

31 08 2009
رویا

عمو همیشه موقعی این چیزا رو می خونم گریم میگیره آخه دلم می سوزه که چرا خدا رو به خاطر نعمت هاش شکر نمی کنم
ولی اینو خیلی خوب یاد گرفتم که هیچ انسانی از انسان دیگه برتر نیست خدا اونقدر مهربونه که اگه چیزی رو به کسی نده حتما نعمتی رو به اون می ده که انسان های دیگه از داشتنش محرومن شاید همون دل پاکی که اونا دارن از چشمای ما خیلی با ارزش تر
ولی عمو همیشه دوست دارم بدونم دنیای اونا چه رنگیه ( شاید فقط خدا بدنه)

31 08 2009
شیما دهقان

عموجان سلام..خسته نباشید… عمو جان برنامه عالی بود عمو خیلی خیلی خوب آذری حرف می زنید من که کلی ذوق می کنم خیلی متشکرم…
عمو یه خاطره از خودم می خوام در و کنم!!!
عمو چند سال پیش موضوع برنامتون وسایل های تقلبی که با نام شما می سازند بود و شما می گفتید که گول این ها رو نخوریم من حس فضولیم گل کرد و زود به برنامتون زنگ زدم و گفتم تو تبریز هم دوتا مغازه هست با نام عمو پورنگ یکیش صنایع چوبی عموپورنگ (که الان بسته شده) و دیگری نوشت افزار عمو پورنگ … من به همکارتون اینا رو گفتم شما زودی در برنامه تون گفتین یه دختر بچه از شهرستان زنگ زده بود و می گفت در محله شون به نام عمو پورنگ مغازه هست ………
وااااااااااااای عمو من سکته کردم هم خوشحال بودم وهم خجالت می کشیدم

31 08 2009
شیما دهقان

عمو جان خاطره تون خیلی قشنگ بود من این عکس ها رو خیلی وقت پیش دیده بودم اما ماجراش نمی دونستم چی بود

31 08 2009
??

كار شما اصلا هم سبك نبوده..خيلي كار قشنگي كرديد.
چقدر قشنگ اين خاطرات رو توصيف كرديد.
من هميشه مي گم:كسانيكه به اينجور جاها سر مي زنند شهامت خيلي زيادي دارند.
مي دونيد چرا؟كار هر كسي نيست..هر كسي دلشو نداره ..من خودم تا يه بچه معلول يا نابينا مي بينم مي شينم يه هفته گريه مي كنم…نمي دونم چرا..دست خودم نيست
حس اين بچه ها خيلي گيراست..خوش به حالتون..خوشا به حالتون كه اين حس خوب رو تجربه كرديد..خوش به حالتون
التماس دعا

31 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی..عمو خیلی ممنون که با این خستگی بعد از برنامه میاین اینجا سر میزنین.
عمویی ده بار اینو خوندم اما هر بار که میخونم واسم تکراری نمیشه..راستی عمویی،خوش به حالتون که پورنگ هستین.عمو شما جاهایی میتونین سر بزنین که ماها نمیتونیم…نه اینکه نتونیم..واسه ما خیلی سخته..شما برای حضورتون تو اینجور فضاها نیاز به توضیح ندارین اما ما …خوش به سعادتتون..
التماس دعا
_________________________________________________________________________
آجی ها سلام..یکی گفت بازی کنیم…گل گفتی!من مردم از بس کسی باهام بازی نکرد..تا پسرعموم خونمون بود با هم منچ بازی میکردیم(همونکه عمویی لطف کرد و اسمشو خوند)اما الان دوباره تنها شدم..
آی بازی بازی بازی چه کیفی داره بازی
اگه تو منو دوس داری با من بشو همبازی
چه بازییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟
(دخترتون)

31 08 2009
شیما دهقان

عموجون می شه در برنامه مسابقه ی چپ چپ راست راست رو دوباره راه اندازی کنید عمو من اینقدر اون مسابقه رو دوست داشتم…البته بابام یکی شبیه اون گیم رو برام خرید اما در برنامه شما حال وهوای دیگه ای داره؟؟

31 08 2009
مبينا

به نام خداوند دانا و توانا…سلام عموجون…عبادتتون قبول…حالتون خوبه؟…اگه از حال و احوال این
جانب بخواهید،به لطف خدا خوبم….
عمو برنامه ی امروزتون عالی بود…من امروز کلاس زبان بودم و به خواهرم سپردم که برام با دوربین از برنامه فیلم بگیره و وسطای برنامه ی** منو بابامو باباش**رسیدم.
_________________________________________________________
چه خاطره ی زیبایی واقعا آدم به قدرت خدا پی میبره و این تازه یه گوشه ای از قدرت خداست
عمو خیلی از ماها قدر چیزایی رو که داریم نمی دونیم.ما با همین چشممون میتونیم خیلی از خوبیها و
زیبایی های دنیا رو ببینیم و بابتش خدا رو اگه هزاران مرتبه هم شکر کنیم بازم کمه.اما متاسفانه خیلی ها
قدر این چشم رو نمی دونن و باهاش مرتکب معصیت میشن…انشاءالله خدا بهمون کمک کنه که از
نعمت هاش به درستی استفاده کنیم.
_________________________________________________________
بی خدا باش پادشاهی کن………با خدا باش هرچه خواهی کن
دپناه حق…دوستدار همیشگی و ابدی شما:مبینا

31 08 2009
??

ژاله يه مرغ دارم روزي دوتا تخم ميذاره..مرغ شما چند تا؟
اينم بازي..

31 08 2009
الهام فراهانی

سلام عمو جان

به نظر خیلی از همین کسانی که با چشم دلشون دنیا رو میبینن بهتر از من و امثال منی که چشم دارند دنیا

رو بهتر درک میکنند چون ما فقط ظاهر همه چیز رو میبینیم ولی اون ها با عمق وجودشون همه چیز رو حس

میکنند و درک میکنند شاید به خاطر همین تونستند با همون حس عجیبشون به عمق وجود شما پی ببرند و

محبت عمیق شما رو نسبت به خودشون درک کنند کاش ما هم چشم دلمون باز بشه و به همه چی به چشم

ظاهر نگاه نکنیم همه ی ما باید با دیدن همچنین کسانی عبرت بگیریم حضور در کنار چنین آدمهایی باعث

میشه آدم خودش رو فراموش کنه و بفهمه که توی این دنیا هیچه

31 08 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

به نام خداي مهربوني كه بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
عموي خوبم سلام…
بهترين عمو واسه ما بچه ها سلام…
عمو قبل از اينكه بخوام نظرم رو درباره ي نوشته ي اين دفعه تون بگم مي خواستم بگم:
عمو صبح خيلي شاد بودم و با دوستام مي خنديديم و عكس مي انداختيم…چون…
چون…چون…
اما خب ناراحت هم بودم…بعدا ميام و براتون كامل مي نويسم…
اما نمي دونم چرا از بعد از ظهر تا حالا اين قدر دلم گرفته؟؟؟آخه براي چي؟؟؟عمو ميشه برام دعا كنيد؟؟؟
الآنم ناراحتم اما دليلش رو نمي دونم…
بگذريم…
عمو حالا مي خوام نظرم رو درباره ي نوشته ي قشنگ اين دفعه تون بگم:
عمو هميشه وقتي مي خواد يه بچه اي به دنيا بياد مامان و باباش ميگن:فقط از خدا مي خواهيم كه بچه مون سالم
به دنيا بياد…همين…
آره عمو اون هايي كه روشن دل هستن سالم سالم اند…سالم سالم به دنيا اومدن…آره عمو اونها هم مثل ماها چشم دارن و همه چيز رو مي بينند اما نه با دو تا چشمهايي كه تو صورت هاي زيباشون هست…
بلكه با چشم دلشون…
آره تنها فرقشون با ما همينه…
عمو به نظر من خداي مهربون اونها رو روشندل آفريده تا اونا زشتي هاي دنيا و بعضي از آدم هايي كه بد هستند
رو نبينن..اتفاقا اونا به خدا نزديك ترن…
خدا اگه چيزي رو از انسان مي گيره اما به جاش يه چيز بهتر رو بهش ميده…
مثل اين مي مونه كه اگه خداي مهربون اون بچه ها رو روشندل آفريده اما به جاش به اونها قلب پاك تر و مهربوني
بيشتري رو داده…
………………………………….
عمو ديگه الآن چيزي به ذهنم نميرسه تا بنويسم…
فكر كنم به خاطر ناراحتي اي هست كه دليلش رو نمي دونم و همراهمه…
اي كاش…
خدايا بهم كمك كن…
خدايا صبرم رو بيشتر كن…
خدايا بهم كمك كن تا بتونم سختي ها رو تحمل كنم…
اين دعاها رو فقط براي خودم نگفتم بلكه براي همه ي آدما اين دعا ها رو كردم…
عمو التماس دعاي فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه طرفدار قديمي و پرو پا قرص و هميشگي عمو پورنگ مهربون…

31 08 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجان. نابینا کسی نیست که چشم ندارد نابینا کسی است که چشم انداز ندارد. دیدن فقط با چشم نیست.. چه زیادن کسانی که چشم دارن ولی حقایق و خوبی ها رو نمی بینن. در حقیقت چنین کسانی نابینا هستن.. نه کسانی که از نعمت چشم محروم هستن. من زمانی با تعدادی از روشن دلان عزیز در ارتباط بودم و از نزدیک شاهد احساساتشون بودم این عزیزان شاید از چشم ظاهری محروم باشن ولی همه چیز رو با چشم دلشون می بینن و درک می کنند.. حتی عمیق تر از ما..

31 08 2009
زهرا متقي

به نام خدا

سلام به بهترين عموي دنيا و همه ي آبجي هاي گلم *
عموجون برنامه خيلي عالييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي بود ، بيشتر از اينا عالي بود ها !!!!
عموجون خدا قوت ، عمويي خيلي دوستون دارم خيلي زياد .
عموجون الان اذانه مشهد و گفتن ، عموجون تو اين لحظه ي آسماني براتون آرزوي سلامتي و سربلندي و همچنين موفقيت روزافزون مي كنم .
عموجون خيلي دوستون دارم .
با اجازه ي شما عموجون ميرم و افطار مي كنم .
بازم ميگم عمو جون خيلي دوستون دارم .
تا بعد
دست علي يارتون خدا نگهدارتون / تو قلب ما ميمونه اميد ديدارتون

31 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی..بابت قهرم ازتون معذرت خواستم اما دلم آروم نشد..عمویی اینقدر صبورین که هیچی نمیگین من عذاب وجدانم بیشتر میشه…عمو درسته اون شب خیلی اعصابم بهم ریخته بود…درسته غصه های عالم تو دلم ریخته بود..درسته گوشیم از پیامای گریه دار!پر شده بود…دقیقه به دقیقه..پشت سر هم..اما..
دیشب به این فکر کردم که اگه شما هم میخواستین غصه هاتونو به ما انتقال بدین و به قول معروف سر ما خالی کنین دیگه هیچکدوممون شاد نبودیم..دیگه با خنده های عمومون نمیخندیدیم..عمویی اگه مهرماه سال 84 شما هم مثل دیشب من کم طاقت بودین….
اگه شما هم مثل دیشب من یکی یکی غصه هاتونو میگفتین تا صبح طول میکشید …عمو دیگه از غصه ها نمیگم..دلم سوخت دیشب!خودتون کم غصه دارین..منم…عموییی الهی که خدا دلتونو شاد کنه…عمو خیلی دوست دارم.
_______________________________________________________
خبر خبر*آب دستتونه بخورید!!نه نخورید هنوز اذان نشده!…ماه عسل نویسنده کتاب دا رو دعوت کرده…من رفتم ببینم..حتما ببینییییییییییییید!
(دخترتون)

31 08 2009
بهار

سلام عموی نازنینم
یادمه وقتی خیلی بچه بودم،تو خونه،تو خیابون گاهی چشمامو می بستم،دستامو دراز میکردم جلوم و سعی میکردم درست راه برم و این ور اون ور نخورم ؛گاهی با همون چشمای بسته لباس عوض میکردم،یا غذا میخوردم،یا وسایلامو پیدا میکردم؛کمدمو مرتب میکردم……..تو عالم بچگی فکر میکردم حتما یه روزی چشمامو از دست میدم،پس از حالا تمرین میکنم و خودمو عادت میدم……..یادمه یه بار چنان خوردم زمین که هیچ وقت یادم نمیره!
عموی عزیزم،خیلی سخته!نگاه نکردن تو چشمای کسانی که خیلی دوستشون داری خیلی سخته !
اما اونا شما رو خیلی قشنگ تر از ما میبینن،اونا جزء به جزء وجودتونو بهتر از ما میشناسن،اونا شما رو زیباتر از ما احساس میکنن….اونا روحتونو بیشتر از ما درک میکنن…..اگه علاقه ای هم تو قلبشون باشه،پاک تر و صادقانه تر از محبت ماست،چون از مبنا بر پایه ی اصل وجودتون بنا شده……
خدا هیچ وقت فراموش نمیکنه شادی رو که اون لحظه تو قلب تک تک اون بچه ها ایجاد کردید،فراموش نمیکنه اگه دستی به سر حتی یه نفرشون کشیده باشید……..شاید پاداش این همه بزرگواری شما تو این دنیا همین قلب پاک و صادقتون باشه که خدا بهتون بخشیده،که کمتر کسی داره!….هر چند قطعا پاداش اصلیتون پیش خدا محفوظه!!!
*******************
عمو داریوش مهربونم خیلی مهربونی،امیدوارم به همه آرزوهاتون برسید_دوستدار همیشگی بــهــار

31 08 2009
نیلوفر

به نام خدا
سلام عمو جون نماز روزتون قبول باشه
عمو بعضی خاطره ها صد بار هم گفته بشن بازم تکراری نمیشن .من واقعا نمیدونم چه جوری حسم رو بگم .
اون بچه ها با چشم دلشون چیزایی میبینن .که شاید ما اصلا نبینیم

31 08 2009
رویا

عمو عمو عمووووو
بازم سلام عمو اینجا دارن اذان میگن خدا موقع اذان هیچ دعایی رو بی جواب نمی ذاره من که همیشه واستون دعا میکنم شما هم واسه ما دعا کنین تا همیشه بتونیم بچه بمونیم
نماز روزه تون قبول
بای بای

31 08 2009
مشکات

سلام عمو یی جو نم ……….دست نوشتتون عالی بود مثله همیشه راستی این عکسی رو هم که تو این پست گذاشتید رو من قبلا هم داشتم خیلی قشنگه عمو جونم درست مثله خودتون …………

31 08 2009
کوثر

سلام..
شما چرا باید تنها باشید…من گوچکتر از اونیم که بخوام چیزی بگم اما می خوام بگم که تنهایی شما رو ما نیستیم که پر می کنیم…اونیه که او بالا هوای همه رو داره…
خانوم ریحانه(فامیلیشون رو نمی دونم)از کسانی هستند که ارادت خاصی نسبت بهشون دارم.

31 08 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام
؟؟ سلام!اینجوری نمیشه بازی کرد…کیف نمیده!آخه وسطش کلی حرف دیگه رد و بدل میشه..
نظرات هم تاییدیه پس عقب جلو میشه جوابامون(عمو تاییدی خوبه ها!)
فقط یه درخواست…عمویی گفتین هر پیشنهادی داریم بگیم..عمویی اگه امکان داره یه بخش بسازین!برای بازی..کامنت ها فقط درباره بازی باشه..اگه امکانش هست..آخه اگه اینجا بخوایم باز کنیم باید پشت هم جواب بدیم به همدیگه …عمویی بازییییییییییییییییییی!!! میشه عمو؟؟
سمیه تاجیک عزیزمممم سحر جونمممم ممنون از راهنمایی هاتون.قربونتون برمممم
مشکات من ژاله ام!بوس بوس بوس
(دخترتون)

(دخترتون)

31 08 2009
آغاز پايان

همشه دوست داشتم براي چند دقيقه دنيا رو نبينم … دلم ميخواد زشتي هاي دنيارو نبينم
عمو خوش به حال اون بچه ها كه دنيا رو نميبينن فقط ميشنون …..حرف خوب و بدو ميشنون اگه مثل ما نگاه ميكردن مثل الان انقدر قلبشون پاك نبود مثل ما ميشدن سخت، سفت، بي احساس.
عمو خوش به حالشون دنيارو با خيالات خودشون ساختن يه دنياي قشنگ تو قلبشون شايد كوچيك شايد هم بزرگ خداجون ممون از اينكه سالمم شكرت كه ميتونم ببينم ولي نديدن تو اين دنيا خودش يه نعمته.
يه نعمت خيلي بزرگ……
عمو شايد ما برنامتون رو نگاه كنيم ولي هيچي نميبينيم ولي اون بچه ها حرف هاي شمارو حس ميكنن
ماچون فكر ميكنم ميبينيم فكرم ميكنيم كه ميفهميم كه چي داريم ميبينيم اما نميفهميم كه نميفهميديم الان نميشه چشمامو ببندم و نبينم چون قبلش دنيا رو ديدم اگه چشمامو ببندم فقط ميفهمم كه نابينايي چه رنگيه دركش نميكنم عمو خوش به حالتون كه عمو پورنگين اگه نبودين الان هم اينجا نبودين گه عمو نبودين به اين بچه ها سر ميزدين؟ دريچه اي نو براتون باز ميشد ؟اي كاش من يه روز جاي شما بودمفقط يه روز همين ………….
اي بابا عمو دارين با ما چيكار ميكنين ما گناه داريم……..

نه خسته بزرگ مرد كوچك :)

31 08 2009
شیوا محجل

سلام عمو.. یه چیز بگم در مورد برنامه؟ شما چرا بچه هایی که تو خونه دستاشونو بالا می برن رو نمی بینین؟! ما هم دستامونو بالا می گیریما وقتی میگید..
رفته رفته برنامه قشنگ تر میشه…
عمویی دوستتون داریم خیلی زیاد..
التماس دعا

31 08 2009
شیوا محجل

سلام به ژاله جون…. خوبی؟ ابجی قربونت برم.. تو بدون کتیبه و مدال ما رو بردی به 81……….!!! ممنوووووووووون
راستی بازی هم ایده جالبیه.. منم خیلی وقته با کسی بازی نکردم…. با کی بازی کنم؟! خواهر و برادر ندارم… اینم بدی تک فرزند بودنه….. عوضش کلی ابجی اینترنتی مهربون دارم که یکیشم تویی گلم….. پس منم تو بازی هات شرکت میدی؟

31 08 2009
مشکات

بازم سلام عمو یی دا ر یو شم ………عمو لطفا این پیام من رو بخون …….خواهش می کنم عمو جونم به این حرفام خو ب گوش کن ……….

بهت قول می دم بعد از خو ندن این پیامم دیگه از دست مشکات ناراحت و عصبانی نیستی ……..بهت قول میدم با خوندن این حرفام سکو تت رو می شکو نی و با هام حرف میزنی عمو …….البته امیدوارم منو قابل بدو نید و جوابه سوالی رو که قراره اخر ه کامنتم ازتون بپرسم بد ید ……….

خوب میخوام شروع کنم عمو ………….یا بسم الله ……..

اینو همیشه یادت باشه عمو دا ر یوشم :

((( هیچ وقت ادم ها یی رو که دوستشون داری به یاد و ذهنت نسپار » چون قو ی تر ین حافظه ها هم با لا خره

روزی شخصیت ها رو از یاد می برند ……….عز یز همیشه ادم ها یی رو که دوستشون داری به قلبت بسپار »

چون ضعیف تر ین قلب ها هم هرگز نمی تو نند وجود ادم ها رو از یاد ببر ند ………..اره قلب ها امن تر ین و

مطمئن تر ین جایگاه برای احساسا تند …….به خاطره همین عمو دا ر یوش مهربونم ….مشکات همیشه شما

رو به قلبش می سپاره نه به یادش و نه به ذهنش ……..فقط وفقط به قلبش ……..

و این رو هم همیشه به یاد داشته باش عمو ی نازنینم ………اینکه قلب ها هر گز در مورد احساسات اشتباه نمی کنند …..قلب ها هر گز ادم ها رو نادیده نمی گیرند و هر گز به باور ها بی توجهی نمی کنند ………

اره این قلب ها هستند که ادم ها رو متفاوت میکنند و به او نها ارزش و بها می دهند ………می بینید عمو یی اگر قلب ها ملاکه تعیین تفاو ته ادم ها باشند ………اون وقت یکی مثله عمو پورنگه من خوش قلب و پاک و مهربون و دوست داشتنی میشه و یکی دیگه میشه بی احساس و بی عاطفه ………….به همین سادگی ……….اره

اینه قانون زندگی و طبیعت ……….(((هر کی خوش قلب تره ……….عز یز تره ……….))))

همه ی این حرف ها رو اینجا نوشتم تا فقط یه چیزی رو بگم تا فقط یه چیزی رو به شما عمو جونم ثابت

کنم ……… ((((( اینکه این قلبه عمو پورنگه که او نو عز یز کرده ……..اره این قلبه عمو پورنگه که او نو از همه ی ما متفاوت تر کرده ……. این قلبه عمو جو نمه که او نو از همه ی ما دوست داشتنی تر کرده ……….

اره این قلبه عمو پورنگه که کانون تو جه هاست ……))))))) و حالا اگر می بینید عمو جونم که من خیلی شما رو دوست دارم واگر حالا می بینید عمو بچه های روشن دل و نابینا هم شما رو دوست دارند ……..فقط و فقط به خاطره همون قلبه پاک و معصومه شماست ………اره عمو اگه بچه های نا بینا می گن که شما رو می بینن راست میگن اره اون ها قلبه عمو پورنگشون رو می بینن نه چهرش رو اره او نا قلبه شما رو حس می کنند ……

عمو یی دار یو شه خوش قلب و پاکم ……….حالا میخوام ازت اون سوال رو بپرسم ……خوب حالا بعد از خوندن پیا مم عمو جونم به قلبه پاک و گنجیشکیت رجو ع کن ……..ببین چه ادم ها یی رو دوست داری تو یه قلبت جای بدی ؟ یا اصلا چه ادم ها یی رو می خوای به قلبت بسپاری تا همیشه به یادت بمو نن ؟

ایا من هم جز اون ادم ها هستم یا نه ؟
در هر حال چه من در قلبه پاکت باشم و چه نباشم باز هم این رو می گم :

(( عمو دا ر یوشم همیشه در قلبه منی ………همیشه و در هر شرایطی …. این رو بهت قول میدم ……)).

(((( مشکات بهداد فر )))))

31 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به بهترين عموي دنيا :(نماز روزه قبول حق )
عمو جونم اول از برنامه امروز بگم عالي بود خيلي خوب بود به شما و همكاران خوبتون خسته نباشيد ميگم.
عمو واقعا خوش به سعادتون كه ميتونيد اين جور جا ها بريد ما اگه بخوايم بريم يه عالمه برو بيا داره .اصلا بعضي موقعه ها دعوامون ميكنند ميگن چرا ميخواين بياين برام پيش امده عمو جونم ها كه ميگم . واقعا خوش به سعادتون .من حالا چون تو مهد كار ميكنم ميتونم برم به بچه ها بهزيستي سري بزنم . از اين بابات هم خدا را شكر ميكنم عمو جون.
عمو اين بچه ها خيلي پاكند و خدا خيلي دوستشون داره .
عمو جونم التماس دعا .
(برادرزاده شما تينا )

31 08 2009
بهار

عمو جون سلااااااااام
عمو سرعت عملو کیف میکنی؟ عکسای برنامه امروز ها! کلا بچه خلاقی هستم(خنده)
تقدیم شما،با یه دنیا عشق:

امیدوارم خوشتون بیاد
___________________________________________________________________________
عمو یه چی! میگم من تند تند براتون عکس میذارم، ناراحت که نمیشید؟ یعنی منظورم اینه که تا حالا درباره این موضوع چیزی نگفتید،اگه موردی داره،بگید،چشم دیگه نمیذارم.
دوستتون دارم_ بــهــار

31 08 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا *
مثل اينكه هيچ كسي نميخواد قول بده من تو كامنت قبلي يه چيزهايي نوشته بودم كه همه با هم بياييد قول بديم اما مثل اينكه كسي نميخواد قول بده پس من خودم
.
. قول ميدم اولين نفر عمو جون كه قول ميدم، اميدوارم بچه ها هم قول بدن عو جون جونم.
(برادرزاده شما تينا )

31 08 2009
محمد

سلام خدمت آقاي فرضيايي

آقا من خيلي خوشحالم كه شما فقط عمو نيستيد آ….

اينجوري ميدونيد دائي ام چقدر دلش ميخواد خواهر زاده هاش و شاد كنه!

گفتم شايد پيغامم رو نديده باشيد…

دوباره زدم ، دوباره مرسي عمو!

من محمد ام ، دائي سه تا بچه ي خوب ، رضا ، حسين و علي جواد زاده…

خواهر زاده هام پسراي خوبي هستند ، فكر كردم براي تشويقشون از شما بخوام تو برنامه ي خوبتون اسم شونو ببريد ، اين آقا پسراي ما تو اين ماه عزيز و البته هميشه به مادرشون كمك ميكنن ، مادر بزرگشونم خيلي ازشون راضي ، بچه ها براش نون ميخرن …

شما رو خيلي دوست دارن و به حرفاتون گوش ميكنن…

ممنون ميشم شما هم تشويقشون كنيد!!!

31 08 2009
عارفه مؤذني

سلام آقاي فرضيايي:
اين آپتون رو قبلا جاي ديگه اي خوندم. بسيار زيبا بود!
حرفم درباره آپ قبليه.
باور كنيد از صميم قلبم خوشحال شدم وقتي ديدم بهمون گفتيد خسته شدم از بس كامنت خوندم. من اييييييييييييييييييييييييينقدر دوست دارم رك بودن رو كه حد نداره!
در مورد ايميلم هم كمي منو توجيح كرديد! اما تا وقتي باهاتون حضوري حرف نزنم فكر نكنم قانع شم!
_____________________
راستي! شما به من گفتيد خانم مؤذني، پس منم بهتون بگم آقاي فرضيايي!!!!
_____________________
ميگما! خوبه يه نشست بگيرين همه ي بچه هايي كه طرفدارتون هستند بيان و باهم و با حضور شما حرف بزنيم. ايده هاي جالبي از توش درمياد. فكر كنيد… بعد 8سال………
_____________________
راستي پشت صحنه وبلاگ چي شد؟؟
_____________________
پرديس هم خوبه يه دستي به سر و روش بكشيد ها…
_____________________
خداروشكر ارتباطم با اون معلم عزيزم حفظ شد. قرارشد بعدماه رمضان بازم همديگر راببينيم و به مباحث قرآني ادامه بديم

علي(ع) يارتون

عارفه مؤذني
http://www.arefeh154.persianblog.ir

22:23


عموپورنگعمو پورنگ :
سلام ممنون از شما دخترم روزه و نمازاتون قبول الله ………… همه دوستانی که برای وارد شدن به اینجا مشکل دارند بگویید از این آدرس بیایندhttps://amoopourang.wordpress.com

برای دیدن برنامه زنده عموپورنگ و احسان علیخانی در ماه عسل کلیک کنید

31 08 2009
عارفه مؤذني

انگار الان هستيد! چقدر خوب!

31 08 2009
وجيهه هاديزاده

سلام عمو جان
نماز روزه هاتون قبول
اين نوشته شما واقعا زيبا بود
بله ديدن فقط با چشم نيست اونا شما را با ايينه دلشون مي بينند
بله شما در ست مي گيد بودن با اونا واقعا زيباست
اگه خدا به اونا چشم نداده در عوض بهشون چيزهاي ديگه اي داده
اين نوشتتون را قبلا خونده بودم ولي بازم برام جالب بود
راستي برنامه ماه عسل را برام بذاريد من نتونستم ببينم
التماس دعا

31 08 2009
الهه درزی

سلام عموجونم
نماز وروزهاتون قبول
یادیکی از حرفای دوستم مائده افتادم..
درست یادم نیست ولی مضمونش این بودکه:عموی ما اینقدر خوبه .اینقدر صاف وصادقه اینقدر بی غل و غشه .
که برای دیدن همه این صفات خوبش چشم جسم لازم نیست
با چشم روحم میتونی ببینش..درکش کنی.. حسش کنی..
درسته عمویی تو توانایی هایی که روشن دلان دارن شکی نیست ..به قول خودتون دنیا رو با چشم دل میبینند
نه فقط ظاهرشو
خوش به حالشون
شبتون قشنگ
التماس دعا

31 08 2009
الهه درزی

سلام به همه اجی ها
مائده عزیزم رفیقم
چرا گریه امیدوارم همیشه دلت شاد ولبت خندون باشه
کامنتت خیلی باحال بودباعث شد خیلی انرژی بگیرم و..
کامنت برگزیده خدایش انصاف بود.تبریک

ژاله جونم
ا ن شا.. همیشه توهر کاری موفق باشی

تینا جونم
زیارت قبول .ممنون که دعا کردی..اخرین بار عید پارسال مشهد بودیم اینقدردلم برای گنبد طلایی اقا تنگ شده

رامیناجونم
وقتی خاطره دیدارتون با ژاله رو خوندم اینقد خندیدم که نگو..
میدوارم همیشه کلی تجربه کسب کنی

دریا ی زلالم
اپت عالی بود..نمیدونم چی باید بگم ولی بدون که خیلی خوندمش واقعا عالی بود..
دست مریزاد

وبقیه دوستان براتون چندتا عکس اوردم

البته 5-6ماه دیر پیداشون کردم.

ولی خوب برای من خیلی داغ بود برای شما رونمیدونم

با دلای صافتون برام دعا کنید.
التماس دعا

31 08 2009
...........................

سلام
راستش مي ترسم خودم را معرفي كنم چون……..
عمو شنيدم جمعه قراره بياين شهر ما ورزشگاه 22 بهمن جشن اجرا كنين
گفتن بايد اشنا داشته باشيم تا بتونيم بيايم
اخه براي يه عده اي خاصه ميدونم چه كسايي ولي نميگم ميگن بايد اشنا داشته باشيم.
چي مي شد اگه من هم راه ميدادن
اخه همش بايد پارتي داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////////
مگه ما ادمهاي عادي چه گناهي كرديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
جواب را به ايميلم ارسال كنين من دوست دارم بيام و شما ره ببينم

31 08 2009
بهار

عمو هر وقت اینجایید بهم الهام میشه!
با خانم موذنی موافقم،خوبه یه نشست بذارید ما بیایم!( نه که خیلی اذیتتون نکردیم؟) ما هم به آرزومون میرسیم،حداقل یه بار شما رو میبینیم.(تا زنده ام)
*تینا جان* درباره چی باید قول بدیم؟

31 08 2009
مشکات

سلام عمو الان شما انلاین هستید ………عمو لطفا جواب سوال بالا ییم رو بده اون کامنت بالا رو میگم عمو خواهشا منو قابل بدون عمو ……….

عمو ی خوشگلم اگه از دستم ناراحتی بگو گلم تا خودم رو بکو بم به در و دیوار یا خودم رو بچسبو نم به سقف ؟

اینطوری شاید ازم رضی بشی و منو ببخشی و جوابم رو بدی ……..

شب بخیر عمو ………خواب های شکلا تی ببینی گلم ……..

31 08 2009
بهار

دیدید راست گفتم،بهم الهام شد.
دوستتون دارم،خیلی
دخترتون بــهـار

31 08 2009
مهر فروتن

سلام بر دوستان!
ابتدا خدمت شما آقای فرضیایی سلام! خوب هستید؟ چه خبر از کامنت ها؟ خدا قوت! مدتی نبودم لابد نفس راحت کشیدید؟ برای دست نوشته هایتان و پاسخ های بچه ها بعدا می آیم شاید همین فردا یا اینکه دعا کنید صرف نظر کنم از انتقاد!

با اجازه این کامنت کمی طولانی می شود. پیشاپیش عذر خواهی می کنم.
سلام خدمت شما دوستان کامنتی!

**خانم عباسی!** سلام. اول از همه نام شما را آوردم تا بگویم برای سلام کردن نیازی نیست ناممان در کامنت ها باشد تا پاسخ بدهیم. اما گویا خودتان بیشتر همه دچار این اصلید.

**معصومه ی آسمانی!** سلام. شما لطف داری به من. همیشه به من لطف داشتی. خدا را شکر که غبار و شرجی هوا کم شد.

**سمیه تاجیک عزیز!** سلام. خوبی؟ راستش کمی از آن کامنتت که در آن نوشته بودی «امیدوارم مهر مهربان روزهای اول باشی.» متعجبم. نمی دانم چه نامهربانی از من در این فضا سر زده است که چنین آرزویی برایم کردی؟ برایت سرفرازی را آرزومندم.

** سحر گلم! سحر گیلانی** خوبی؟ چرا خودت را ناراحت می کنی؟ شما که چیزی نگفتی از من حلالیت می طلبی. دیگه از این فکزها نکنی عزیز! تابلویت به کجا رسید؟ امیدوارم گیرایی عمیقی در تابلویت پدیدار شود.

** سحر خوبم. البته گمان می کنم به غیر از آن سحر گیلانی سحر دیگری هم باشد.** خدمت شما هم سلام.

**تینا رادفر نژاد عزیز!** سلام! زیارت قبول. ببخشید من کمی دیر اقدام کردم. راستی حال مادر بزرگت چه طور است؟

**سمانه کاویانی گل!** کجایی بابا؟ دیگه تو پردیس پیدات نیست یا اینکه هستی و به من سر نمی زنی. خلاصه دلم برایت تنگ شده.

**شیوا صرامی نازنین!** خوب هستی؟ دیگه نمی گی » عمو دلم براتون تنگولیده» .

**شیوا محجل عزیز!** شما هم خوبی؟

** خانم فیاضی عزیز!» پاسختان را در دست نوشته های قدیم عمو خواندم. گفتید که با سخنتان قصد ناراحتی نداشتید و هدف تنها یادآوری بوده است. دوست عزیز من از شما نرنجیدم. راستش کمی متعجب شدم از سخنت. چرا فکر کردی از دستت ناراحت شدم؟؟؟

**همای عزیز!** از دست من که ناراحت نیستی؟ این دو سه روز عذاب وجدان داشتم بابت اینکه با سخنم رنجاندمت.

**دریا دوستدار عمو!** کجایی؟ پردیس که پیدات نیست حدیثه هم همین طور. اصلا حالا که این طور شد ما با شما قهر هستیم!!!

و بقیه ی دوستان:
ژاله فرهادروش
بهار
مریم
فاطمه عیوض زاده
مشکات بهدادفر
مائده جان: می بینم که طرح گفتگو با بن بست مواجه شد.
آغازپایان: بعدا درباره ی داستانت نظر می دهم. خودت را آماده کن. منو که می شناسی رک می گم.
کوثر
زهرا ناظمی
رویا
نیلوفر
آسمان
زهرا متقی
فائزه طرفدار همیشگی عمو
عارفه موذنی
الهام فراهانی
مبینا
رامینا سادات حسینی
شیما دهقان
نسترن
و همه ی آن عزیزانی که نامشان در این کامنت نیامد: سلام!

راستی در بین نوشته ها خواندم مادر یکی از دوستان مشکلی برایش پیش آمده است امیدوارم هر چه زودتر خوب شود. اگر عزیز دیگری هم خدای نکرده دچار ین مشکل است آرزوی سلامتی دارم.
راستی ما اینجا متولد شهریور نداریم؟ هر کسی تولدش شهریور است تولدش مبارک!

دست علی یارتون خدانگه دارتون
تو قلب ما می مونه امید دیدارتون

31 08 2009
مشکات

عمو جو نم تا جوابم رو ندی نمی رم بخوابم ها ………عمو ترو خدا با هم قهری که جوابه کامنت هام رو نمی دی عمو تو همه ی دنیای منی اینو خودت هم خوب میدونی پس لطفا جواب کامنت هام رو بده عمو ……..

عمو مثله همیشه میگم مشکات بیست و یکی دوستت داره 20 تا به خاطره 20 بودنت و یکی هم به خاطره تک بودنت ………عاشقتم عسلم ………))

دیگه واقعا شب بخیر عمو یی

31 08 2009
sahar

به نام خدا
سلامي به لطافت برگ گل سرخ به دريا دل آشناي من !
اينكه با اين لحن سلام كردم ، دليل دارم…. ماها كه با چشمهامون دنيا رو مي بينيم چند بار از كنار لطافت برگ گل سرخ بي اعتنا رد شديم ؟!!! چند بار قلب لطيف كسيكه اين گل را به دستمون داد را نفهميديم ؟!!!!
آره فرق چشم سر با چشم دل همينجاست .
چشم دل ! مطمئنا با اين چشم دنيا بهتر ديده ميشه. بعضي وقتها اونقدر ظواهر دنيا فريبنده است كه چشم سر قادر به تفكيك واقعيت از پس اين همه ظواهر زيبا نيست….خداوند اگر چه چشم سر را از اين عزيزان گرفت اما حس لمس و تصور قويتري نسبت به ما بهشون داده. جوريكه اگر يك بار چيزي را لمس كنند و صدايي را بشنوند از آن تصويري توي ذهنشون ميسازند . باور كردني نيست كه اونها با اين چشمها و دستها محبت را لمس مي كنند ، عشق را بو مي كشند و دروغ را حس مي كنند … ترحم را ميشناسند…. چيزي كه ماها به راحتي درك نمي كنيم.
ايكاش ما هم مثل اونها آسمان را آبي ، درختان را سز ، كوه را باشكوه و دريا را وسيع مي ديدم… ايكاش ما هم لطافت گلبرگهاي گل سرخ را حس مي كرديم…. اما ماها اونقدر ديده ايم كه غرق در تكرار و عادت شده ايم… يادمان رفت براي تك تك زيباييهايي كه خدا به ما نشان داد شكر گزار باشيم …. يادمان رفت.
من هم چندين بار چشمهايم را بستم و سعي كردم در تاريكي همه چيز را لمس كنم و ازش توي ذهنم تصويري بسازم، سعي كردم با چشمهاي بسته راه بروم…. خيلي سخته … مخصوصا براي ماها كه از نعمت سلامتي بهره مند بوديم.
خدايا ! حالا كه اين نعمت را به ما دادي … كمك كن ماهم توان كنار كشيدن پرده ظواهر را داشته باشيم . به ما هم قدرت درك بده و چشم بيناي تمام زيباييهايي كه تو خلق كردي و به داشتنش عادت كرديم… كمك كن تا تو را در پس تمام اين زيباييها فراموش نكنيم.
خوش به سعادتون كه تونستيد دل اين بچه ها را شاد كنيد. مطمئن باشيد اونها شما را خوب خوب ديدند.
مراقب خودتون باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

31 08 2009
مشکات

عمو من واسه نوشتن اون پیام طولانیم تیه این دست نوشت کلی زحمت کشیدم واسه اون سواله کاش عمو یی جوابم رو بدی ……..یعنی میشه خدا جو نم …….

31 08 2009
??

سلام
*مهر فروتن* خوشحالم كه آمديد.دلمون برات تنگ شده بود.
التماس دعا

31 08 2009
نسترن

مهر فروتن عزیز از لطفت ممنونم راستی در جواب سوالت من 13روز دیگه تولدمه یعنی 22 علی علی

1 09 2009
رامیناحسینی

سلام عموجون
روزه نمازقبول…
عموجون اپتون وقبلا خونده بودم…اماقشنگ بود…(عکساش هم ندیده بودم!). خوش به حالتون…که همچین جاهایی میرین ودل بچه ها روشاد میکنین…
مابه خود می بالیم که در این عصریخی عمویی داریم که دلش آینه خورشید است….

عموجون شبتون بخیر…
دوستتون دارم
دست علی یارتون
خدانگهدارتون

_________________________

سلام الهه جون
خاطرمو خوندی خندیدی؟! به به….اگه خودم تعریف میکردم که بیشترمیخندیدی!اونجوری جذاب تره….
انشالله همیشه بخندی وشاد باشی….
یادت باشه همیشه که خنده گل قنده شیرین میشی شیرین تر اگه لبات بخندههههههههه

________________________

1 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
(از اونجايي كه رسم بر اين بوده كه با اومدن پست جديد، پست قبلي فراموش ميشه – الان همه مي زننم – اين حرفها مال پست قبليه كه اينجا مي گم، عمو دعوام نكنين ، مطمئنم كم تر كسي بر مي گرده به پست قبلي)
سلام عمو
اااااااااا…. (با فتحه خونده بشه)، باورم نميشه عمو
چنان ماهرانه اشتباهم رو درست كردين كه خودم تعجب كردم چنين حرفي زدم (كامنت تصحيح شده رو مي گم)
واقعا خجالت كشيدم
ممنونم
.
.
و اما…
بهار جان از محبتت ممنون
من حرف خاصي نزدم
شايد دروغ نباشه كه مي گن » حرفي كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند» شايد سّر اينكه حرفم از نظرت قشنگه همين باشه
در ضمن ، بارها گفتم، من دارم درس پس مي دم، هر چي ياد گرفتم، به لطف خدا، از عمو بوده
شك نكن عمو بهتر از من مي تونستن بگن، اما بازم فايده نداشت، مي ذاشتين به حساب تعارف
يه قسمت از حرفاتو متوجه نشدم، براي همين جوابي براش ندارم
ضمن اينكه، گاهي سكوت پر از حرفه اما شايد بهتر باشه حرف بزنيم، اينجوري همه چيز تو دلت جمع نميشه كه يهو بتركه
عمو اينجا رو گذاشتن براي حرف زدن ، اگه لازم بود ثبت نميشه
اگه تونستم كمكي به عمو كرده باشم، واقعا خوشحالم، شايد بشه انشاءالله اينجوري گوشه اي از محبتشون رو جبران كرد
راستي چقدر خوبه كه متوجه ي اشتباهاتمون ميشيمو سعي مي كنيم تركش كنيم، درست برعكس من كه هنوز پر حرفيمو نتونستم بذارم كنار!!!
.
.
ژاله !
يه بار ديگه بگي نفرين، پا ميشم ميام در خونتون….
.
.
.
نترس، ميام در خونتون از دلت در ميارم
خوشحالم آشتي كردي
خودمونيم ها، شك دارم بتوني، دو روز با عمو قهر باشي
.
.
و اما… آغاز پايان
د بيا
ناراحت نشي، اما فكر كنم مثل اسمت، اول و آخر حرفامو خوندي و باقيشو نديدي
«عمو ببخشیدا فیاضی راست میگه اگه خسته شدین چرا سایت زدین وبلاگ هم ببندین و خیال همه رو راحت کنین ماهم دیگه از این حرف های شما خسته شدیم یه حرفی ته دلتون هست بگین خیال خودتون رو مارو راحت کنید والا ماهم خسته شدیم ……»
يه بار آروم آروم حرفامو بخون (تو پست قبلي)
من اينا رو گفتم؟!
عمو، اونا رو گفتن؟!
شما چي ها رو ميگي؟!
داري برمي گردي سر پله ي اول «مقصر اصلی خودتونید مطمئن باشید»
بابا تموم شد، شما تازه شروع مي كني؟!
.
.
دارینوش عزيز
خوشحالم كه با نظرم موافقي
.
.
.
عمو
فقط مي تونم بگم از محبتاتون ممنون
خدا رو شاكرم
كه عموي خوبي مثل شما رو براي ما بچه ها فرستاد
بي تعارف
قرار شد دنيا، دنياي كودكانه باشه
تو دنياي بچه ها همه چيز بي رو دربايستي (درست نوشتم؟!)

1 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو
خاطرات آشنايي بود، مي دونم قول داده بودم ديگه حرفي نزنم، اما نمي تونم منكر علامت تعجب هاي بالاي سرم بشم
بگذريم
.
.
اما…
شايد زيبايي زندگي به همين تضادهاست
اينكه ندارها از دارنده ها خوشبخت ترند
دقت كردين، آدم پول دارها بس كه دنبال پول درآوردنن چقدر از هم دورن، و در مقابل آدم هاي ساده تو خونه هاي كوچيك، دلهاشون به هم نزديك ترند (شد شبيه حرف شما تو ماه عسل)
اولي داره و در عين حال نداره، دومي به ظاهر نداره اما داراست
.
.
هميشه از بچه هاي نابينا فراري بودم
از چشماشون مي ترسيدم
شايد چون مي دونستم، بيشتر از اوني كه بايد مي بينند
تجربه ي كوچيكي داشتم، البته نه با بچه ها اما خيلي درسها گرفتم
()
ياد گرفتم چشم، گوش، زبان و… ملاك انسان بودن نيست، حتي گاهي عقل
قلب كه پاك باشه، آدم همه چي داره
قلب كه جاي خدا باشه و به اون توكل كنه، آدم انسانيت داره، اميد داره
و چي از اين با ارزشتر
.
.
چه چيزهايي كه نبايد مي ديديم و ديديم
چه حرفهايي كه نبايد مي زديم و زديم
چه صداهايي رو كه نبايد مي شنيديم و شنيديم
چه افكاري رو كه نبايد مي داشتيم و داشتيم
چه جاهايي رو كه نبايد مي رفتيمو رفتيم
و چه…
گاهي فكر مي كنم خدا، معلولين رو بيشتر دوست داشته تا با وجود معلوليتشون مرتكب اشتباه نشن
از طرفي توانايي هايي بهشون داده تا هيچ وقت احساس حقارت نكنن
و از همه مهمتر دل مهربوني كه محبت آدمها رو جذب كنه
.
.
با وجود تموم ترس و اضطرابم ، هميشه مشتاق بودم به ملاقات دوستاني اينچنين ، اما هميشه از اين نعمت محروم بودم
شايد براتون عجيب باشه كه بعد از اين همه سال زندگي در اينجا تازه چند ماه پيش به طور اتفاقي متوجه شدم درب ورودي شيرخوارگاه حضرت علي اصغر (ع) كجاست
اما با اين وجود هنوز جرات رفتن به اونجا رو ندارم
شايد چون مطمئن نيستم مسئولين اونجا ، چون شما من رو باور مي كنند
آيا اصلا اجازه مي دن با بچه ها در ارتباط باشم ؟!
اين سوال ها و امثال اينها هميشه مانع شدن كه پا پيش بذارم و اين شده يكي از آرزوهاي دست نيافتني من
گاهي زيادي بهتون غبطه ميخورم
چون وقتي شما به اين مكان ها مي رين هيچ كس نه مانع ميشه و نه تعجب مي كنه و نه…
.
.
التماس دعا
خدانگهدار

1 09 2009
فياضي

بازم زيادي حرف زدم
ببخشيد

1 09 2009
پریسا

سلام عمو ی خوبم
من نه همه ی ما با چشم بی چشم با گوش بی گوش با دست بی دست با پا بی پا قلب داریم و با قلبمون نگات میکنیم چون شما با قلبتون حرف میزنید نه چشمم نه گوشم نه دستام نه پاهام فقط قلبمه که صداتو میشنوه قلبمه که خنده هاتو میبینه
شبت بخیر عموی خوبم اونقدر خوب که خاطره هات منو تا خدا میبره

1 09 2009
aseman

سلام….
به نظر من اون بچه ها خیلی عموپورنگشون رو دوست داشتند ، آدم وقتی کسی رو دوست داشته باشه نیازی به چشم دل نداره ، با قلبش میتونه ،اون بشناسه و مشخصاتش رو بگه، بچه ها هم پاک هستند..با قلبشان حس میکنند…….
آره خیلی از مواقع دیدیم وقتی خداوند از جایی برای آدم کم میذاره ، که مطمئنن حکمت داره ( ولی ای کاش درک کنیم حکمت ها رو ) اما در جایی دیگه جبرانش میکنه!
این مطلب رو کاملا یادمه ، حدود ۷ ساله پیش…………….. (یادش بخیر)
راستی من نمیدونم چرا هر وقت پست جدید میذارید، دیر میرسم ، گاهی اوقات این صفحه باز نمیشه…………

********************************************************************
********************************************************************

الو … الو… سلام
الو … الو… سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم… قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم …
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما…
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد…
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من … چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه… کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است …
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی …
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

1 09 2009
هماي عمو

به نام خدا
سلام بچه ها اميدوارم حاله تك تكتون خوب باشه.
واما :
سلام عموييي خوبين؟؟؟
عمو نميدونم چرا اما حرفاي شما از يه جنس ديگه اي هستن . هميشه دوست دارم هزار بار بخونمشون اونقدر كه ملكه ي ذهنم بشن . عمو حرفاتون چيزايي كه ماها خيلي وقتاااا دوست داريم. اين جريانه رفتنتون به جاهاي مختلف جزو ارزوهاي خيلي ازماهاست. عمو اما يه چيزي الان بايد بگم اونم اينه كه خب يكم نگاهم عوض شده ميدونين تا الان فك ميكردم كه اين جزو وظايفه من و امثاله منه كه به اينااا كمك كنيم اما الان يه چيزي عينه گوشكوب خورد تو سرم الان فك ميكنم كه نه من چه اشتباهه بزرگي توي طرز فكرم داشتم اگه كمكي در كار باشه بايد اونا كمكه ماهااا بكننن اره. اونا خيلي بهتر از ماها راه زندگيه واقعي رو بلدن اين اونااا هستن كه بايد دسته ادمايي مثل منو بگيرن تا اون راه به سلامت طي بشه. عمو الان يه چيزي تو ذهنمه راستش عمو يه راهو تجسم كردم كه پر سنگاي ريزو درشته عمو و همين پسر بچه اي كه بلوز قرمز پوشيده و كنارتونه دستمو گرفته و داره راه ميبره و من نابينام . عمو اين شايد حقيقتي باشه كه منه نوعي ازش غافلم توي زندگيم. واقعا عمو يكي مثله من كه خيلي وقتااا خيلي چيزااا يادش ميره و توي دنياي خودش گمه توي دنياي اونا كه دنياي حقو حقيقته يه نابيناست يه نابيناي واقعي چون چشم دلش بسته است چون به جاي چشماي ظاهريشم عينه توي كارتونااا عكسه پول و اسكناسه . واقعا من بايد دلم واسه خودم بسوزه بايد واسه خودم گريه كنم .
اما عمو راستشو بخواين خيلي وقت بود كه از خدا تشكر نكردم واسه دستام پاهام چشمام و… يادم رفته بود خدا رو واسه سلامتي كه به خودم داده شكر كنم حتي يادم رفته بود از خدا واسه سلامتي اونايي كه دوسشون دارم تشكر كنم من خيلي بدم چون هميشه خودمو در مقابل خدا يه ادم طلبكار ميدونستم . واي خدايا ببخش منو.
عمو از شما خيلي خيلي ممنونم بابت ياداوريه چيزايي كه لازم بود برام ياداوري بشه.
راستي عموجون شما هم دسته كمي از سندباد نداري هااا سندباد اگه تو قصه هاااا اينقدر اينورو اونر ميرفت اين سرزمين و اون سرزمين ميرفت شما توي دنياي حقايق اينورو اونر ميرين اين سرزمينو اون سرزمين ميرين .

عمو راستش الان يه چند دقيقه اي توي روياهام گم شدم. داشتم به اين فكر ميكردم كه اون مجتمع نابينايان يه ساختمون باچندتا اجر نيست عمو اون خودش يه پا سرزمينه يه سرزمين كه هر اتاقش توي ذهنه من الان شبيه همون جاييه كه انت توي انشرلي پيدا كرده بود بعد بهش قصر ميگفت من اون جارو خيلي دوست داشتم خوشگل بود واقعا.
يا اون بهزيستي كه بچه هاي بي سرپرست رو نگه داري ميكنه اونم شبيه همون جاييه كه هايدي بودش اي كه چقدر دوسش داشتم من. عمو هركدومشون واقعا يه سرزمينن وخوش به حالتون كه خدا چنين لياقتي رو بهتون داده كه با پاهاي خودتون قدم بزنيد توي چنين جاهايي . عمو توي اين يه مورد تقريبا واسه اولين بار ميگم كه دوست دارم جاي شما باشم اي كاش واقعا بودم. عمو يكي از بچه ها گفت كه ماها واسه رفتن به اين جور جاها كلي توضيح بايد بديم عموراس ميگه به خدا . عمو حداقل ما بهانه اي هم نميتونيم جور كنيم اما شما هزارتاشو ميتونين . عمو پس يه كاري بگم ميكنين؟؟ عمو خواهشا وقتي ايندفعه ميرين ياده ماها هم باشين عمو . عمو وقتي اون بچه ها رو بغل ميكنين و بوسشون ميكنين يا وقتي باهاشون حرف ميزنين ماها هم اي كاش تو ذهنتون باشيم اي كاش اون موقع به ياده ماهم باشين و دعا كنين كه ماهم يه روز لياقتشو پيدا كنيم عمو.

عمو يه سوال: اسمه اين پسر بچه اي كه كنارتونه رو يادتون مياد؟؟ نميدونم قبلا گفتين يا نه اما اگه يادتون بود عمو بگين اخه خيلي وقته كه اين يه علامت سواله بزرگ شده تو ذهنم . عموجون بازم ميگم اسمش چي بود؟؟
يه چيز ديگه اينكه به گمونم خيلي خيلي دوستتون داره عمو.

مهر فروتن عزيز سلام نه بابا دلخوري؟ من؟؟ اي بابا اين چه حرفيه. اصلا . اوني كه گفتم فقط واسه همون لحظه بود تموم شد رفت پي كارش و البته شما هم با توضيحات خوبتون ديگه تموم و كمال فرستادين بره پي كارش.

خب ديگه بااجازه ي همگي باي
خداپشت و پناهه هميشگيه عموي گلم و خانواده ي مهربونشون باشه الهي.

عموجون بازم ميگم تو سفراي بعديتون ، هم سلامه ماهارو برسونين بهشون ، هم يكي ازون ستاره هاييرو كه بچه هااا خودشون با اون دستاي خوشگلشون از اسمون ميچينن رو برامون سوغاتي بيارين باشه عمو؟؟يادتون نره هااااااااااا

خب ديگه راستي راستي باي

1 09 2009
هماي عمو

واي من چه بچه ي بديم .
همش پرحرفي

1 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
سلام بچه ها
روزه نماز عمو و همه شما قبول درگاه حق
عمو متن قسنگی بود احساس عجیبی بهم دست داد ولی خوش به حالشون برای اینکه فقط زیباییهای دنیارو اونم با چشم دل میبینن.خداروشکر ولی ما که دوتا چشم روی سرمون داریم و همه چیزو بااین چشما میبینیم چه چیز قشنگی رو دیدم؟
————————————————————————————————————————–
عمو راستش دیروز خیلی دلم گرفته بود یه جورایی با همه قهر کرده بودم به خاطر همینم جواب آپ قبلی رو اینجا میدم:
شاید باور نکنید ولی در کتون میکنم من که این کامنتارو میخونم چشمم قیلی ویلی میره و به سرم فشار میاد به خاطر همین از بعضیهاشون چشم پوشی میکنم.بمیرم برات ببین دیگه تو چه جوری میشه وقتی همرو میخونی منم پیش نهاد میکنم اینجارو یه مدت ببندی دلمون برات تنگ میشه ولی این دلتنگی به جلوگیری از خستگی شما می ارزه…
درضمن یه خواهش:من همه بچه های اینجارو دوست دارم ولی انگار یکی دو نفر نمیخوان باور کنن به استراحت نیاز داری ما که دوست داریم فهمیدیم ولی خودتو برای اون یکی دو نفر خسته نکن شاید دوست ندارن بفهمن…
(به خدا به کسی توهین نکردم ازم به دل نگیرید بچه های گل…….. دوستای نازنینم………ولی اگر دقت کنید میبینید واقیعت داره…….)
———————————————————————————————————————-
یه سلام مخصوصم به مشکات گل گلاب
خوبی؟
خواهش میکنم عزیزم ولی میگم عجب شانسی داری هااااااااااااااا….
اینهمه منتظر بودی عمو اسمتو بگه وقتی گفت نشنیدی باز خوبه برنامشو دیدی….
دوست دارم خوشگلم
————————————————————————————————————————–
یه سلا م دیگه هم به مهر فروتن
راستش نمیدونم چه جوری بگم خجالت میکشم ولی…………
ولی من متولد شهریورم ………….. 14 شهریور
مرسی از تبریکت
و مرسی از اینکه حداقل شما به فکر این شهریوری های بیچاره بودی آخه انگاری این ماه بین 12 ماه گم شده
وای نکنه منم گم بشم.واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای…………….
بازم ممنون
دوستتون دارم
منم به همه هم ماهیهام تبریگ میگم
تولدتون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

1 09 2009
مریم

بنام خدای مهربون
سلام عموی عزیزم
سلام به همه دوستای گل خودم.
مائده گلم سلام و تبریک. و منتظر یه اپ خوشگل ازت.
از خورشید و ستاره حرف زدی یاد اون مطلبی افتادم که تو وبلاگم نوشته بودم برای عمو و بچه ها:

خورشید من سلام…ستاره های مهربون سلام

میدونی چیه خیلی خوشحالم که خورشیدی به روشنایی تو دارم …

ستاره های درخشانی مثل شما دارم….

تو مثل یه خورشید پر نورو گرم هستی که گرمای وجودت به

ستاره ها انرژی میده ….

نور نگاهت به ستاره ها امید میده …

هر غروب روزای زوج ستاره ها منتظرند…

که دور خورشید بشینند از گرمای وجودش بهره بگیرند…

شب که میشه ستاره ها نورشو از تو میگیرند ….

دلاشونو تا آسمون با نور تو روشن می کنند….

سوسو می کنند تو آسمون …

از اون بالا به تو چشمک می زنند…

ستاره ها تا خود صبح خواب نگاتو میبینند….

نگاه پر نور تو رو تو ذهنشون حفظ می کنند…

صبح که میشه ستاره ها نورشون و هدیه میدند….

به خورشید نگاهشون به روشنی قلباشون هدیه میدند …

خورشید هم از اون بالا مواظب ستاره هاست….

مواظب سوسوی اون ستاره های کوچولوست ….

خورشیدکم نورتو هیچ وقت از ستاره ها نگیر ….

ستاره ها ضعیف میشن تو آسمونا گم میشن ….

دعا میکنم همیشه خورشیدمون بمونی….

خورشید مهربونم ستاره های نازنینم دوستون دارم خیلی زیاد

از اینجا تا آسمون خدا…..

پ..1:خورشید همون مهربون ترین عموی دنیاست( عموپورنگ )

پ..2:ستاره همون بچه هایی هستند که دلاشون پیش عموست

1 09 2009
D

1 09 2009
مریم

بنام مهربون ترین مهربونا خدای اسمونا

سلام عمو ی مهربون و دوست داشتنی
وسلام به همه ابجی های گلم…طاعات و عباداتتون قبول .

عمو جون برای چندمین بار این مطالب زیباتونو خوندم اشکی بود که از چشمانم سرازیر میشه.
عمو جون من 6 ساله بود میرفتم پیش کسایی که به محبت نیاز دارند میرفتم پیش بچه هایی که شاید هم سن خودم یا بزرگتر از من بودند از 6 سالگی به خاطر شغل پدرم که فیلمبرداری جشن های ارگانی رو بر عهده داشت می رفتم به بهزیستی ها پیش بچه های بی سرپرست پیش بچه های معلول ….
از 6 سالگی تا 17 سالگیم پر از خاطره ام .
خاطره هایی که مثل شما قشنگ و شنیدنی هست.یه چندتایی رو براتون تعریف میکنم البته با اجازه شما.

دوست پدرم (جناب اقای اسلامیه عضو انجمن حمایت از معلولین )که نام اشنا تو مراکز بهزیستی هستند مجری چندین و چند ساله جشن ها بودند و پدر من به واسطه ایشون و برای ایشون و مراکز بهزیستی فیلم برداری می کردند. تمام مراکز بهزیستی تهران و اطراف تهران و با بابام و مامانم رفتم حتی تا سمنان…
نمی دونم اینجایی که شما رفتین کجاست ولی یکی از بچه ها قیافه اش برام اشناست(اونی که بلوز قهوه ای پوشیده و رو صندلی کنار شما نشسته) شاید نه ولی…
یادمه وقتی 7 ساله بودم توی یکی از تالارهای تهران هفته معلولین بود و هر روز یه جا بودیم.
صبح بود و هوا سرد رفتم نشستم یه خانمی که معلول بهنظر نمی امد ولی به دلیل ناراحتی اعصاب اومده بود بهزیستی بهم گفت : » تو چقدر قشنگی منم یه دختر خوشگل هم سن و سال تو دارم دلم براش خیلی تنگ شده » اینو گفت و نگاهش همش به من بود منم که سنی نداشتم و کمی ترسیدم ولی بعدها به عشقی که یه مادر میتونه به فرزندش داشته باشه که حتی اگر هم ناراحتی ای داشته باشه دل کندن ازش سخته متوجه شدم. و این جمله ی اون خانمو نگاهاش هیچ وقت از ذهنم پاک نشده و نمیشه.

چند سال پیش من 15 ساله بودم رفتیم توی یه خونه که دختر های بی سرپرست و اونجا نگهداری میکردند.
وقتی رفتم تو خونه و نگاهم افتاد تو چشمای دخترهایی که شاید هم سن من و یا کوچکتر یا بزرگتر بودند دلم لزرید بغضی ت گلو گیر کرد که وقتی پشت دوربین بودم شکسته شد و اشکام رها نمی دونستم که چ جوری جمشون کنم که کسی متوجه اشکام نشه. حال عجیبی داشتم یاد اون مادری افتادم که براتون گفتم که دلش برای دوری از بچه هاش تنگ شده بود و اشک می ریخت که بچه هاش اورده بودندش بهزیستی ولی باز هم اشک میریخت و دلتنگ بود. نه اون و نه به مادران و پدرانی که اینجوری از بچه هاشون از جیگر گوشه هاشون دل کندند و رهاشون کردند. وقتی بین اونا بودم احساس خوشحالی ای داشتم که فکر می کردم چند تا دیگه خواهر دارم . دوست داشتم که می رفتم میشستم پیششون و باهاشون حرف میزدم ولی فرصتی دست نداد.

چند سال پیش که فکر می کنم 11 . 10 ساله بودم رفتیم یه بهزیستی که اسمش یادم نیست ولی بچه های نابینا و کم بینا و معلول اونجا بودند. جشنی بود به مناسبت دانش اموزان ممتاز دختر ها و پسرهایی رو میدیدم که نگاهشون به در و دیوار و زمین بود اما دلاشون جایی بود که باید می بود به خودم گفتم اونا که نمی تونند ببینند پس برای چی اوردنشن اینجا؟
اره عمو جون اگه اونا چشم ندارند به جاش دستانی دارند که با لمس کردن پی به وجوداعماق ادم ها می برند.انسان هایی که سرشار از احساس و عاطفه هستند و با چشم دل دنیا رو می بینند.
ومن سالهاست که بین این ادما بزرگ شدم و چند سالی هست دلم براشون تنگ شده شاید بعضی ها بگن تو چه جوری میری بین این جور ادما؟ اره بودند کسانی که بهم این حرفهارو گفتند اما منم در جواب بهشون گفتم: » من این ادما رو دوست دارم از کودکیم با اینا بزرگ شدم و کلی خاطره دارم ازشون میرم بینشون تا خدا رو ببینم تا قدر سلامتی و نعمتی رو که خدا بهم داده رو بدونم و سپاسگذارش باشم . میرم بینشون تا خدا رو از یاد نبرم و….»
وخداوند بر همه چیز داناست.
ببخشید زیاده گویی کردم ولی خاطرات شما رو که خوندم خاطرات خودمم رو هم به یاد اوردم که بگم منم بین این ادما قد کشیدم و بزگ شدم.قدر خدا و سلامتی ای که خدا بهم داده رو هم میدونم.
خدایا شکرت.

1 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمویی جونم…امشب یک نفر رو به زندگی برگردوندم!
ساعت2صبح بود داشتم نقاشی میکشیدم و با سولماز پیامک بازی!!آخرش گفت بدونه سحری میخواد روزه بگیره!
گفتم سی چی؟!(ای بابا لری شد!)گفت:مودونوم اما نومو گم!!!(کانال مشهد!)گفت:کله پاچه اس!عمرا کله پاچه بخورم! منم گفتم:منم سحری نمیخورم!!اصلا اگه آجی رو دوس داری جای من کله پاچه بخور!!!!!!!!
گفت:جانه من اینو از من نخواه!من سحری نیمرو میخورم تو هم سحریتو بخور آجی!!!
عمویی دیشب نبودم یه نفس راحت کشیدینا!!!سعی میکنم کاری کنم که از این نفسای راحت زیاد بکشین!
به به چه آرزوی قشنگی!عارفه منم آرزو دارم یه روز هممون یه جایی با عمو یه نماز خوشگل بخونیم!اینقدر آجی شیوا خواب همچین اتفاقی رو دید که دیگه باورم شده میشه!خب چییییه؟چرا چپ چپ نگاه میکنین؟!آرزومه دیگه!….الهه قشنگم ازت ممنونم…اذان صبحه!
(دخترتون)

1 09 2009
فاطمه

بازم سلام
مشکات جون منم اول اون قسمتی که عمو اسم تورو خوند ندیدم حال هرچی از سایت ایران سیما میخوام نگاه کنم نمیشه فقط صدا داره تازه صداشم قطع و وصل میشه تو که دیدی اینجوری بود؟
از صداش معلومه خیلی قشنگ بوده کلی غصه خوردم چه کار کنم؟

1 09 2009
مریم

سلام عمو جون
من امروز خیلی مزاحمتون شدم شرمنده
قول میدم اخریش باشه دیگه
یه عکس از شما درست کردم.

خب دیگه صبحتون بخیر
التماس دعا

1 09 2009
مریم

یه چیز دیگه ببخشید
می خواستم به مائده جون بگم شرمنده عمو داریوش

مائده جون گفتی : محلمونو با بچه محلاش دوست داری.
ممنون خب معلومه چون بچه محل عمو هستم اینو میگی آره؟(چشمک) ای کلک(لبخند)

منم تو رو دوست دارم با دل و جون هم دوست دارم.
منتظرت می مونم.
خدانگهدار.

1 09 2009
مریم

بنام خدای مهربون که باغبون به این خوبی و مهربونی رو(عموپورنگ)برای گل های باغچه زندگی (بچه ها) افرید.
باغبون زندگیم سلام…
من همه ی مصاحبه هایت را دارم ولی نمی دونم چرا این مصاحبه جام جم رو نداشتم خدا عالمه(چشمک)
یه مصاحبه متفاوت و رنگا رنگ و لذت بخش . وقتی داشتم می خوندم گریه ام گرفت، چون انقدر پاکی ، انقدر خالص هستی ،انقدر حرفات قشنگه که ادم و متحول میکنه .(لبخند)
اره عمو جون اینکه جلوی چشم باشی مهم نیست مهم اینه که تو قلبها ماندگار باشی و تا الان هم بودی خیالت راحت راحت(خنده)و اگر هم خدایی نکرده خدایی نکرده روزی از این صحنه بری اینو بدون که هیچ وقت فراموش نمیشی ، چون فراموش نشدنی هستی .و ما نیز در آینده از خوبی های تو از پاکی و مهربونی های تو از عشقت به بچه ها و بچه بودنت ، برای بچه هایمان حرف می زنیم .از عمویی حرف می زنیم که هیچ وقت بچه ها رو تنها نگذاشت ، کودکان بیماری که نیاز به محبت داشتند و تنها نگذاشت ، عمویی که پابه پای بچه ها آمد اما خسته نشد بلکه انرژی گرفت ،عمویی که دنیاشو دنیای بچه ها دونست و گفت :»اگه به سن 70 سالگی هم رسیدید دنیای کودکی تان را رها نکنید حتی اگه دیگران به شما خندیدند ، شما نیز به انها بخندید.» ،عمویی که غصه دل بچه ها را در دل خود جا داد و یه سنگ صبور شد برای بچه ها ،عمویی که دل هیچ بچه ای رو نشکوند ، عمویی که هیچ وقت با بچه ها قهر نکرد و قهر را یاد نداد، عمویی که دروغ نمی گفت و دروغ یاد نداد ،عمویی که ….
و اینو هم بدون عمو جون که ما هیچ وقت از بودن شما در کنارمون خسته نمیشیم ، بلکه خوشحال هم میشیم .و دعای خیر ما همیشه بدرغه راهتان باشه انشاالله.
ودر اخر:
یادگاریتون و هیچ وقت فراموش نمی کنم : «فقط و فقط بچه باشيد، به همه احترام بگذاريد، اما تنها به بابا و مامان اعتماد كنيد كه بهترين دوست، آنها هستند.»
عمو داریوش عزیزم ، عموی «من» نه ، گفتید که بگیم عموی «ما» چون «من»شخصی است و این طوری شما در مالکیت من قرار میگیرید. درحالی که شما عموی من و همه ی بچه های ایران زمین هستید .
وحالا :
عمو داریوش عزیز «ما» بچه ها
من شما رو به اندازه عروسک خوشگلم که تمام زندگیم هست عاشقانه دوستتون دارم.
و یه قولی رو به شما می دهم این که :» هیچ وقت هیچ وقت دنیای کودکی ام را رها نمی کنم حتی اگه مسخره ام کنند ، حتی اگه بهم بخندند به قول شما منم به رویشان می خندم و سکوت میکنم تا لذت کودکی را بفهمند.قول می دهم که همیشه شما را تو قلبم زنده نگه دارم تا ماندگارترین فردی باشید که در قلبم هستید…»
اللهم عجل لوليك الفرج
و خدانگهدار.

1 09 2009
مریم

سلام مهر فروتن
من دو تا خواهر زاده دارم حمیده و دانیال متولد شهریور هستند.
حمیده 13 و دانیال 26 شهریور تولدشون مبارک. ممنون از تبریکت.
—————————————————————————

راستی عمو جون اسم خوهرزاده های منو هم میگی همین بالایی ها که تولدشون هست. اره؟

بازم ممنون به خاطر همه ی خوبی هاتون.

1 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
این آخرین بار هم سلام عمو
عمو راستش داشتم از بالای صفحه تا پایینو مرور می کردم، دیدم خیلی حرف زدم، نه فقط از نظر حجم گفته هام که از نظر تعداد
نه فقط تو این صفحه که خیلی از پست های دیگه
انگار هر کی هرچی گفته منم یه جوابی دادم
راستش همیشه از این تیپ آدمها بدم میومده که خودشونو قاطی هر کاری بکنن و حالا خودم
داشتم فکر می کردم اگه اجازه بدین از دوستان بخوام نقدم کنن
البته شما لطفا این کار رو نکنید که در اون صورت مطمئنم از خجالت و وجدان درد و… دیگه روم نمیشه بیام اینجا
اجازه هست
البته امیدوارم اگه انشاءالله اجازه دادین، دوستان ببینن و جواب بدن که بنده هم حساب کارم دستم بیاد
اگه اجازه دادین
ممنون

1 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
دقیقا یادم میاد همون روز که شما رفته بودین مجتمع نابینایان منم رفته بودم پیش یه ادم خیلی عزیز و نورانی..
.
چون دقیقا شما همون روز اپ کرده بودین… و این اپتون خیلی تو ذهنم مونده ……….

1 09 2009
حسنا حسینی

عمو یه چیزی بگم:
.
.
پارسال حدودا قبل عید بود که شروع کردین ( قبل عید 87) شما شروع کردین مصاحبه با مجله های مختلف و این کارتون تا دو سه ماه ادامه داشت و چون شما زیاد اهل مصاحبه مطبوعاتی نبودین این برام عجیب و واقعا دردناک بود نمیدونم چرا اما هر وقت از شما یه مصاحبه میدیدم دلم میگرفت .
.
تا اون موقع هم هیچ کس به من نگفت عمو میخواد تا دو سه ماهی بره … اما انگار من میدونستم و حس بدی داشتم ………
.
.
تا اینکه رفتین…
.
.
قبل اون هم هم سال 86 …. یادتونه توی بهمن هر روز برنامه داشتین ؟؟ به خودم گفتم عمو حتما بعد برنامه برای یه مدت نمیاد .
.
.
و دقیقا همونی شد که فکر میکردم…. اما هیچ وقت بهتون نمیگفتم !!!
.
.
و الان ؟؟؟؟ حضور شما توی نت … برنامه ماه رمضون ( البته برنامه ماه رمضون زیاد نگرانم نمیکنه چون شنیدم 135 قسمت برنامه دارین)… اما ….
.
.
نمیدونم دوباره حس خوبی ندارم …. انگار این بار از ما ها پیش دارم خودم اماده میکنم برای یه اتفاق بزرگتر

1 09 2009
حسنا حسینی

عمو من رفتم وبلاگ اون اقا و بهشون گفتم به وبلاگ شما بیان اما ایشون از تیر ماه تا حالا اپ نکردن .. به هر حال دیگه…. !!! حالا کی بیان … الله اعلم…

1 09 2009
شیوا محجل

بنام خدا
سلام عموجون .. سلام دوستان…
عموجان یادتون نره ها .. اگه اومدید تراکتور سازی تبریز قبلا بگیدها
اخه ما کم کم داریم تبدیل میشیم به یه گروه .. که بی صبرانه منتظرتونیم تا تشریف بیارید.. شیما دهقان (از تبریز) و شیوا محجل (از تبریز) و فاطمه عیوض زاده (از ارومیه) و … چند نفر دیگه…
دوستتون داریم زیاد.. هرگز نمی رید از یاد…

مهر فروتن عزیز: سلام ممنون خوبم … تو خوبی؟ خیلی ممنون به یادم بودی .. فکر می کردم همه منو فراموش کردن!

1 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربونی ها
سلام عمویی و آجی های نازم
عموعمو عمو عموعمو بازی میخوام…عمویییی خب ببینین اگه بخوام غصه دار نشم واسه شما شر درست میکنم!!!هی میگم بازی!!!بهتر نیست غصه دار شم؟!!!
آجییییییییییییی فیاضی جونم حالا نمیشه اسمتم بگی من راحت صدات کنم آجی؟!برو عقب…عقب..محکم وایسا..اومدممممممممممم..پریدم بغلت!!!ببخشید دیگه ابراز احساسات شاد بود!
نه بابا دو روز چیه!3 ساعت با عمو قهر کردم جونم بالا اومد!!!بگو بچه تو که کم میاری چرا قهر میکنی!؟!
حسنااااااااااا تو رو خدا از این حرفا نزن!بذار این دور روز دنیا شاد باشیم!!عمو که ما رو هر چند ماه یه بار سکته میده پس الان بیا به این فکر کنیم که عمو پیشمونه!!!عمووووووووووو یه وقت نریییی! :-(
(دخترتون)

1 09 2009
شیما دهقان

وااااااااااااااااااای عمو دارم می رم نتایجم رو بگیرم تو رو خدا دعام کنید….

1 09 2009
حسنا حسینی

راستی یه چیزی !!! من تنها عکسی که از شما توی کامپیوترم گذاشتم همون عکسیه که بین بچه های روشندل هستین !!! یه جوریه !!! .
.
.
عمو شاید مسخرتون بیاد اما نمیدونم چرا انقدر دلم برای شما تنگ شده ….

1 09 2009
حسنا حسینی

عمو میدونی الان فهمیدم کامران نجف زاده به مدت سه سال رفته فرانسه !!! .
.
.
عمو اینو که خوندم به شدت دلتنگ شما شدم …. اگه روزی شما هم …… نمیدونم!!!!!!!

1 09 2009
بهار

سلام بر عموی نازنینم…عمو داریوش گلم!
عمو قسمت _پیامکی برای عمو_ کووووووووووو؟ من نمیبینم یا ….نکنه حذفش کرده باشید!!!
عموی عزیزم مژده بده!!! دانشگاه آزاد رشته*گرافیک* قبول شدم!(هنوز جواب سراسری نیومده،دوست دارم اونم قبول شم) خلاصه حیف که اینجا مجازیه،وگرنه همگی یه شیرینی خوب (البته بعد از افطار) مهمون من بودید..چقدر خوابه که هم رشته شما هستم،از این موقعیت لذت میبرم!
________________________________________________________________________________

همیشه وقتی مثل*حسنا حسینی* دلم میگیره،وقتی ترس نبود عمو،دوری عمو،رفتن عمو وجودمو پر میکنه….به خودم گوشزد میکنم! پس بهار خانوم کجا رفت اون همه عشقی که ازش دم میزدی؟ چی شد اون همه محبتی که هر روز تو کامنتات بدون توقع جواب برای عمو میفرستادی؟ چی شد پس؟!
میدونید احساس وابستگی (به هر چیزی) مخربه! توی عشق مخربه! به اون لطمه میزنه! امروز دیگه اینقدر تحقیق کردن که فهمیدن عشق واقعی نه وابستگی میاره نه احساس مالکیت! چند سال پیش جایی خوندم: » وابستگی یکی از زشت ترین چیزهاست که در آن همه چیزتو از دست میدهی!»
از اون موقع همه دیدگاه و نگاه من به دنیا و آدماش عوض شد! منم هر وقت این جمله امام علی رو که :»باید گذاشت و گذشت» رو میخونم غم همه عالم میاد تو قلب من جمع میشه!
ولی دلم نمیخواد از رفتن و گذاشتن و گذشتن حرف بزنم،بیشتر ترجیح میدم از موندن و همیشگی شدن جایگاه عمو داریوش توی قلبم صحبت کنم … تا نهایتا ثابت کنم که اینطوره!همه مون میدونیم که عمو برای همیشه تو تلویزیون و رسانه وجود جسمی نداره،و همیشه و تا آخر عمر هم نمیشه این سایت برقرار باشه…اگر هم باشه ما نمیتونیم باشیم،الان همه با خودشون میگن:چرا ما میایم!اما قبول کنید اینطوری نیست.زندگی جریان عجیبی داره که همه رو درگیر میکنه!اما قرار نیست تا وقتی که موعودش نشده حرف از خداحافظی بزنیم! عمو برای همیشه توی قلب و روح ما جریان داره،و تا ابد فراموش نخواهد شد و نقشش تو زندگی ما مثل یه ستاره میدرخشه…حتی تو اون دنیا!
ما نمیتونیم جریان زندگی رو عوض کنیم:خدایا شهامتی ده که بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم!
در ضمن ما همه مون با این کامنتامون از عمو داریوش قول گرفتیم که اگه قرار بر خداحافظی باشه،این فرصت به ما داده بشه! مگه نه عمو؟!وگر نه که….تو حسرتش میمونیم!
________________________________________________________________________________
ببخشید که طولانی شد! میدونم اگه تو قسمت سنگ صبور می نوشتم بهتر بود،اما کامنت حسنا رو خوندم،همه این چیزا یه دفعه از دلم بیرون ریخت!
عمو داریوشم برای همیشه دوستت دارم_ بــهــار

1 09 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
عمویی جونم سلام….
سلام عمویی که مهربونیهاتون زیاده….
خوبید عمو؟
به خدا دلم کلی تنگ شده بود عمو….فکر نکنید به یادتون نبودماااااااا :-(
عمو میومدم دست نوشت به حرفای شما و بچه ها نگاه می کردم و غصه می خوردم،اخه عمو دلم واسه ی نوشتن واسه ی شما تنگ شده بود :-(
عمو ولی به خودم این اجازه را نمیدادم که بنویسم،اخه می ترسیدم حرفی بزنم که باعث ناراحتی شما بشه :-(
الانم چون دیگه طاقت نیاوردم اومدم و این اجازه را به خودم دادم که بنویسم…..
عمویی جونم خیلی دوستون دارم…..
عمو می خواستم زودتر بیام….
…….
عمو 2شب پیش شب یکشنبه مامان بزرگم اصلا حالش خوب نبود اخه عمو مادربزرگم دیالیز می شه بعد چون دیدم مامانم خیلی خسته اس و نمی تونه پیش مامان بزرگم بمونه من گفتم می مونم پیشش…
عمو اون شب سخت ترین شب زندگیم بود تا صبح بیدار بودم چون مامان بزرگم 5دقیقه به 5دقیقه بیدار میشد و من باید بلند میشدم و کمکش می کردم که بتونه بشینه،وقتی می خوابید نفسش کوتاه می شد،خلاصه نمی دونم 1ساعت خوابیدم یا کمتر…..اون شب تا صبح را به ابجی ژاله تک می زدم…..عمو دل ابجیم خیلی پاکه،خیلی دوسش دارم…..اونم بیدار بود…وقتی جواب تک زنگهامو میداد اروم می شدم.
وقتی دیدم مامان بزرگم خوابش برده خیالم راحت شد و منم خوابم برد…
اون شب خواب دیدم شما نشستین کنار تخت مامان بزرگم و دارید زیارت عاشورا را بلند واسه ی مادربزرگم می خونید عمو….عمو خیلی زیارت عاشورا را دوست دارم،ارومم می کنه….
توی خوابم احساس خوبی داشتم،دیگه ناراحت نبودم،دیگه گریه نمی کردم،خوشحال بودم…..
عمو معنی خوابم؟
با صدای شیوا شیوا از خواب پریدم بالا و پاشدم تا مادربزرگم را کمکش کنم که بلند بشه بعد منم مثل شما نشستم لب تخت مادربزرگم و بلند بلند زیارت عاشورا را خوندم…..اروم شدم.
شب عجیبی بود :-(
عمووووووووووووووووووووووووووووووو….عمو خیلی مهربونی.
عمویی جونم خوش به حال ما که عمویی به پاکی و مهربونی شما داریم….
دوستت دارم عمویی….
عمو؟
عمو با اجازه ی شما یه چند کلمه با ابجیهام حرف بزنم؟؟؟؟
سلام به همه ی ابجیهای مهربونم
نماز و روزه های همگی قبول باشه….
ابجیهای گلم ختم قرآن واسه ی سلامتی و برآورده شدن حاجات عمویی را توی وبلاگم اعلام کردم،هر کی دوست داره می تونه بیاد ثبت نام کنه
ادرس وبلاگم: http://amoojoon1352.blogfa.com
ختم قرآنی هم که قراره واسه ی شادی روح عمو بهروز ختم کنیم 20ماه رمضان شد.(19شهریور)
همتون را دوست دارم.
ابجی نرگس ممنونم.
التماس دعا.
****************
شرمنده عمو نظرم خیلی طولانی شد…. ;-)
دوستون دارم عموی مهربونم…
التماس دعای فراوان
بازم میام عمو جونم :-)
دست علی یارتون خدانگهدارتون*****تو قلب ما می مونه امیددیدارتون

1 09 2009
بهار

تقدیم شما:

بــهــار

1 09 2009
مبينا

به نام خدا…
سلام عموی عزیزتر از جونم و دوستان گلم…عبادتتون قبول…ببخشید عموجون که یه خورده کامنت طولانی میشه
***آجی های گلم اینو بخونید ها***
سلام (مهر فروتن عزیز)…خوش حالم که برگشتی
سلام(نسترن جون و فاطمه جون)تولدتتون مبارک…انشاءالله خدا عمر با عزت بهتون بده.
سلام به همه ی دوستان و آجی های کامنتی…من کوچیک همتون هستم.
با شماهام…شماهایی که عموتون رو دوست دارید و به فکر چشم هاش هستید…
غزیزای من مگه قرار نبود کامنت طولانی ننویسیم تا چشم های عموجون اذیت نشن؟؟؟
پس قولی که داده بودید چی شد؟؟؟!!!آجی های گلم من عاجزانه ازتون می خوام کامنتتون رو از این به بعد کوتاه بنویسید.باشه؟هر کی با من موافقه و دیگه کامنت هاشو طولانی نمی نویسه یه *یا علی* بگه.
منتظرمااا.
دوستدار همیشگی و ابدی عموپورنگ:مبینا…دوستتون دام آجی های گلم
درپناه ایزدی…

1 09 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به بهترين عموي دنيا : (نماز روزه قبول )
اخ جونم امروزم برنامه دارين خدايش خيلي خوبه كه هر روززززززززززززززززززززززززززززز برنامه دارين .
راستي عمو قرار فردا من ابجي شيوا جونم و ابجي نيلوفرم را ببينم قرار با زهرا (جفعر زادگان ) با هم بريم سر قرار قرارمون هم تو ميدان امام واي كه چقدر فردا خوش بگذره عمو جونم .
عمو جون جونم التماس دعا .
(برادرزادتون تينا ).
*************************
ممنونم مهر فورتن عزيزم و الهي مهربونم از شمام ممنونم گلم .
بهار عزيزم من دوباره كامنتم را تو اين پست قرار ميدم تا همه ببيننش مثل اينكه كسي اينو نديده من دوباره ميذارم .

1 09 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
بازم سلام :(با اجازه عمو جون من دوباره اينو گذاشتم تا بچه ها بخونند )
عمو با اجازه تون چند كلام حرف دارم البته با بچه ها :
بچه هاي خوب .اجي هاي خوبم … بياييد به هم يه قولي بديم 1- بيايد قول بديم : اگه غصه اي داريم براي عمو ميخوايم بگيم بريم تو سنگ صبور حتي شادي هم داريم بريم تو سنگ صبور عمو جون اين سنگ صبور براي همين درسته كرده اگه دلمون گرفته ميخوايم به عمو جون عموي خودمون ميخوايم بگيم بريم سنگ صبور حالا تاييد شدنش علاقه هر فرديه كه دوست داره تاييد بشه دوست داره تاييد نشه (البته اگه شاديهامون به عمو بگيم خيلي بهتره ) ميدونييد چرا اين و گفتم اخه بعضي ها فقط فقط از غصه هاشون ميگن .اگه خودتون بوديد و يه نفر بيادفقط فقط از غصه هاش بگه چقدر ناراحت ميشي ؟ خوب معلومه خيلي ،پس از شاديهامون هم به عمو جون بگيم . تا عموخوشحال بشن .(اينو به ان دسته افرادي ميگم كه غضه هاشون را توي هر كامنت عمو ميگن )
2-بيايم قول بديم: اگه عمو حرفي زده تو كامنت هاشون ما به بد نگيرم بيايم اول كامنتو با ارامش بخوينم بعد واسه عمو جون بنويسيم ، نه اينكه هنوز نخوانده هنوز مفهوم كامنت عمو را متوجه نشديم بريم بنويسيم بچه ها عمو دوستمون دارن و هيچ وقت ازمون خسته نميشن اگه خسته ميشدن نميامدن واسمون بنويسن نميامدن به تك تكمتون جواب بدن نيامدن تو سنگ صبور حرفامون گوش بدن و…. چرا بايد اين فكر بكنيم چرا ؟؟؟ يادتون عمو ميخواستن براي يه مدت طولاني برن و با برنامه توليد برگردن يادتون همه همه امديم دست به دست هم داديم و گفتيم عمو برنامه توليدي نه، برنامه زنده ميخوايم يادتون ؟ حالا عمو با يه برنامه زنده زنده برگشتن چند ماه هم طول نكشيد ن امدن ، پس عمو دوستمون داره ازمون خسته نيست .درسته ؟
3- بيايم قول بديم : كامنت هامون طولاني نشه تا جايي كه ميتونيم كامنتهامون كم باشه تا عمو چشمشون اذيت نشه اخه بعضي ها ميان يه طومار واسه عمو مينويسند .خودتون هم اگه ميخواييد از بچه ها را بخونيد چشماتون دو دو ميزنه ديگه واي به حال عمو جون … . بچه ها بعضي ها واسه اينكه عمو جوابشون بدن ميان اين جا. مينويسن عمو چرا جواب كامنت منو ندادي آخه چرا ؟بيايم به هم قول بديم واسه عمو بنويسيم نه به عنوان جواب.عمو خودشون هر جور صلاح بدونند به كامنتهاتون جواب ميدن . تازه من ميبينم يه سري از بچه ها خيلي ميان نت، ما بچه ها البته يه سري از بچه ها قول داديم سفر كنيم به سال 81 و كمتر از نيم ساعت نيايم نت (بيشتر نشه ) عمو به ما گفتن مديون هستين كه بيشتر از نيم ساعت بياين نت ما هم قول داديم كه كمتر بيايم نت … بعضي از بچه ها فقط عمو عمو ميكنند اما حرفشون گوش نميدن چرا ؟؟ ما اگه عمو را دوست داريم اگه ميگيم حرفاتون گوش ميكنيم عموجون ، بايد عمل هم بكنيم (گوش كردن آسونه ولي عمل كردن سخته ) پس باييد همه با هم قول بديم .هركي حاضره قول بده بگه، دستا بالا؟؟؟ (اميدوارم از دست من ناراحت نشين اين حرفهايي بود كه خدايش بعضي هامون انجام نميداديم )ناراحت نشين ها ابجي ها .
دوستتون دارم.(خواهري شما تينا )

1 09 2009
شیرین

سلاممممممممممممممممممممممممم عمویی :-)
سلاممممممممممممممممممممممم اجی ها :-)
.
عمو خبر….. عمو خبر …. عمو خبر…….
فوق العاده………..فوق العاده………….
:-)
عمو من کنکور قبول شدممممممممممممممممم :-) (هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا )
عمو زیست شناسی عمومی تهران_شمال قبول شدم :-)
عمو همونی که دوست داشتم …… عمو جون دارم سکته میکنم از خوشحالیییی :-) :-) :-)
عمو جون ممنونم که برام دعا کردی عمو باورم نمبشه
عمو میدونی رتبم تو ازاد چند شد؟؟!! شدم 162 فک کن عمو من …تازه پاره وقت رتبم شد 19 :-)
عمو ولی همین زیست رو میرم :-)…اخه عمو عاشق زیستم
عمو دارم بال درمییارم :-) :-) :-)
کم مونده بود خودمو از بالا پشتبون پرت کنم پایین :-) :-) :-)
.
از همه ابجی های گلمم ممنونم که واسه ما کنکوریا دعا کردن….. :-)
عمو جون دوسسسسسسسسسسسسسست دارم
منم دانشجو شدم (از خدای مهربونم هم واقعا ممنونم که کمکم کرد قبول شمالبته سال اولی بودم ولی خوب ازش ممنونم….. :-) )
بای عمو جون اما بازم مییام پیشت……..
:-)

1 09 2009
مائده

به نام خالق تموم مهربونی ها …
سلام عموی مهربونم ….
گفتنی ها زیاد بود که خیلی هاشو دوستان گفتن … نمی خوام حرفای تکراری بزنم …. فقط دو تا نکته هست که گفتم بد نیست بهش اشاره کنم …
نوشتید : « دوست داشتم پورنگ نبودم » چرا ؟ یکمی بهش فکر کنید … شاید اگه عمو پورنگ نبودید هیچ وقت نه به ساختمان نابینایان و نه به خیلی جاهای دیگه نمیرفتید …. مثل خیلی از آدم های دیگه … خیلی هاشون واقعا احتیاج دارن نیاز دارن به این که برن یه جاهایی و یه آدم هایی رو ببینن ولی انگار میترسن … تو ذهنشون دنبال دلیل میگردن و دلیلی پیدا نمی کنند … ولی شما یه دلیل بزرگ دارید این که عمو پورنگ هستید …
گاهی آدم با پاهاش میره به جاهایی از زمین که دلشو تا آسمو بالا میبره هیچ وقت تجربه ی مشابهی با شما نداشتم … ولی فکر کنم میدانم … احساس عجیب لحظه ای را که ناخواسته اشک هایت جاری میشود و یکی فکر میکند دلت به حال آن روشن دل سوخته … در حالی که تمامی ترحمت برای خودت هست … خودت که انگار سالهاست ندیده ای … دلت میخواهد چشم هایت را ببندی تا شاید ببینی ..؟؟؟!!!
نمیدونم این چیز هایی که گفتم چقدر با احساستون شباهت داشت … ولی یادمه یکی از مهمون های پارسال ماه عسل آدمی بود که از یه سری از نعمات خدا بی بهره بود … موقع برنامش من خیلی گریه کردم … ولی نه برای اون … برای خودم … برای خودم که انگار هیچ چیزی نداشتم …
یکی از بچه ها پرسیده بود : « دنیای اون ها چه رنگیست »
مگه نه این که رنگ ها توی دنیای ما بیان گر احساسات هستن … من فکر میکنم دنیای اونا تمام رنگ های دنیای ما رو داره … اونا امید دارن به زندگی پس دنیاشون سبزه .. احساس لطافت عشق رو درک میکنن پس دنیاشون صورتی هست … حتما وقتی عمو دست نوازش به سرشون میکشیده احساس آرامش میکردن پس دنیاشون آبی هم میتونه باشه …
دنیای من با تموم رنگاش یه موقع هایی سیاه میشه … وقتی که توی دغدغه های مادیم غرق میشم و آرامشم رو از دست میدم وقتی که با کوچکترین اتفاق امید تو قلبم میمیره … وقتی که یادم میره دل مامن عشقه نه جای کینه ….
از ته قلبم آرزو میکنم چشم دل هممون بینا باشه !!! یا حق … التماس دعا ….
کسی که با چشم دل قلب مهربون عموشو دید مائده

1 09 2009
بهار

سلام
*تینا* جان ممنون که دوباره گفتی
قول قول قول
من خودم تو دیدگاه پست قبلی با عمو عهد کردم و از همه عذر خواهی…اما خوب بازم قول! این از من!
بقیه هم قول بدن زود تند سریع(خنده)
یه چیزی! عمو گفت بیشتر از نیم ساعت مدیونید؟ کی؟؟؟

1 09 2009
حسنا حسینی

عمو جون من نگفتم اگه شما برین فراموشتون میکنم گویا بعضی از دوستان بد متوجه شدن من گفتم اگه برین دلتنگتون میشم …همین.!!!
.
.
عمو خود شما از برادر یا دوست یا کسی که براش احترام قائلید و دوسش دارین دور شین دلتنگ نمیشین؟؟؟
.
.

1 09 2009
عارفه مؤذني

سلام:
ظهر به خير!
صفحه تون در فيس بوك فيلتره. يعني كلا فيس بوك فيلتره.

13:9

1 09 2009
آغاز پايان

قرار بود من ديگه كامنت نزارم
فياضي عزيز شرمنده شما درست ميگين من هميشه اول و آخرشو ميخونم چون طولانيه و حوصلم سر ميره
مگه قرار نبود كم بنويسيد؟
واقعا ببخشيد ولي من حرف خودم رو زدم عمو خسته شده؟
ببخشيدا ميخواستن سايت نزنن ….سايتشون بسته شد ؟ چرا جديدا انقدر وبلاگ رو آپ ميكنن
عمو جان ببخشيدا آپ جديد نظر ها و پيشنهاد هاي جديد هم داره اگه حوصله خوندنشو ندارين آپ نكنين
فروتن جان منتظرت هستم
هركي حرفي داره و ميخواد بزنه بگه من با همتون قهرم همه فكر خودشونن فكر جواب گرفتن از عمو
مگه قول ندادين قوانين رو رعايت كنيد؟ چي لابد اين كامنت هم هيچ كس نميخونه من هم گل لگد ميكنم آره؟
هيچ كس فكر عمو نيست كه خسته شده گفتم يه هفته وبلاگ بسته باشه به خاطر هممون
تو پرديس همه منو بستم به رگبار و …..
خيلي نامرديم
اگه كامنتم زياده با خيلي ها حرف زدم نه مثل بعضي ها كه 100 خط كامنت ميزارن فقط براي عموجونشون جواب كامنتشون رو هم كه ميدي بهشون بر ميخوره
ديگه با هيچ كس حرفي ندارم حرفي دارين بيان پرديس اگه يه نفر براي اولين بار بياد اينجا اين كامنت هارو بخونه چي ميشه ؟خودتون جواب بدين باخودش ميگه اينها طرفداراي عمو پورنگن لابد اگه طرفداراش اينن پس خودش چيه ؟ واقعا اينجوري فكر نميكنه ؟
كامنت گذاشتن براتون شده عادت فكر نميكنين كه چي دارين مينويسن و به كي داريم اين كامنت هارو ميگين
يه ذره برگردين به عقب همه اشتباه كرديم حتي عمو

همتون خسته نباشيد

1 09 2009
فاطمه

دوباره سلام
سلام عمویی
سلام دوستای گلم
———————————————————————————————————
بهار جون بهت تبریک میگم ایشالله توی سراسری هم قبول بشی.دوست دارم جیگر
———————————————————————————————————-
شیوا جون مرسی که خبر دادی بازم ثبت نام کردم خدا قبول کنه
میگماااااااااااااااا یه بار فکر نکنی آلزایمر گرفتماااااااااااااااااا یادداشت میکنم که یادم نره ولی بازم نوزدهم یاد آوری کن
ایشالله حال مادربزرگتم خوب بشه براش دعا میکنیم
دوست دارم گلم
———————————————————————————————————
مبینا جون مرسی عزیزم دوست دارم
———————————————————————————————————
تینا جون منم دستم بالا دوست دارم شیکر طلا( قافیه رو حال کن / چرا دوا داری خوب حال نکن)
——————————————————————————————————–
مشکات جون خبری ازت نیست کجایی عزیز؟
منتظرماااااااااااااااااااااااااااااااااااا
——————————————————————————————————-
بچه ها دعا کنید من واسه برنامه امروز خواب نمونم آخه از دیشب تا الان که ساعت 1 ظهره همش پای کامپیوتر بودم دیگه چشام داره قیلی ویلی میره ایندفعه اگه خواب بمونم خودکشی میکنمااااااااااااااااااااااااااا
اصلا ولش کن چه وقته خوابه بیدار میمونم تا عمو بیاد
واااااااااااااااااااااای اگه خوابم ببره چی؟خدا نکنه
ببخشید زیاد شد

1 09 2009
مشکات

سلام سلام عمو دا ر یو شم ……….عمو فقط الان اومدم یه خبر توپ و خوب بهت بدم و برم عمو امروز جوابه دانشگاه ازاد اومد ……………

عمو یی من قبول شدم اره قبول شدم او نم کارشناسی ………..اما عمو زیاد ذوق ندارم اخه رشته ای رو که قبول شدم رشته ی مورد علاقم نیست ……..

اخه عمو این رشته رو خوده دانشگاه واسم انتخاب کرده ………..عمو نپرس چی که روم نمی شه بگم اخه رشتش ضایع هستش ……….

باشه میگم عمو نخندی بهم ها ……..اخه اصلا هیچی نخو نده بودم که این شد عمو …………

(( رشته ی امور گمرکی _ کارشناسی _ واحد فیروز کوه ………..)) عمو کلی الان مسخرم کردی حتما با خودت

داری میگی مشکات عمو گل کاشتی با این قبول شد نت به پا یه وقت چشم نخوری ………..

عمو به خدا من این رشته ی مسخره رو نزدم ها من همش حسابداری ها و روانشناسی ها رو زدم نمی دونم چرا این شد ؟ اخه من عاشق حسابداری ام و رشته اصلیم هم حسابداری بود ………

عمو ترو خدا دعا کن برام که دانشگاه سراسری هنر قبول شم اخه کنکور هنرم رو خوب دادم خدا کنه هنر دیگه خوده تهران قبول شم اونم رو زانه یا شبانه ………..

عمو دا ر یوشم نمی خوای بهم تبر یک بگی قبولیم تو دانشگاه رو ………عمو لطفا بهم دلداری بده و تبریک

بگو …… می دونم خودم که بد جور گل کاشتم ……….عمو رشتم خیلی بده نه ؟

1 09 2009
??

سلام
تينا*آفرين..چرا ناراحت بشيم؟منم قول مي دم.حال مادربزرگت بهتر شد؟
بهار*تبريك مي گم..شيريني مجازي بده
مبينا* *یا علی*
شيوا محجل*هش كيم سني فراموش الميب..هميشه خوش ياشا
مريم*تولد خواهرزاده هات مبارك..خوش به حالت كه دوتا خواهرزاده داري
خانم فياضي*وقتي از حرم حرف مي زنيد..دلم پر مي كشه اون طرفا..بازم از حال و هواي حرم برامون بگيد
خانم فروتن*كجا رفتيد؟

1 09 2009
مشکات

سلام شیر ین عز یزم …………شیر ین جان چی شد قبول شدی دانشگاه ازاد ؟ من که واقعا گل کاشتم با این رشته قبولیم ………

اولش به این رشته ی مسخره کلی خندیدم اما حالا گر یم گرفت اخه اینم شد رشته ؟

امیدوارم که شیر ین تو مثله من خراب نکرده باشی ؟ که مطمنم قبول شدی و پیشا پیش بهت تبریک میگم گلم ……..

1 09 2009
??

سلام
خسته نباشيد.
من يه سوال خيلي مهم ازتون داشتم كه جوابش هم برام خيلي مهمه..
خيلي از لينك ها رو به اين آدرس
https://amoopourang.wordpress.com
انتقال داده ايد.ما اينجا فعاليت داشته باشيم..يا اينجا؟
https://amoopourang.wordpress.com
بعضي از دوستان به اينجا مي آيند و بعضي هم به اين آدرس جديد..
اين سوال رو بخاطر حفظ ارتباط بين دوستان مي پرسم.
متشكرم

1 09 2009
مهر فروتن

سلام!
قول می دهم تا حد امکان کم بنویسم.

**آقای فرضیایی!** نوشته ی شما مثل همیشه زیباست. توصیف کودکان روشن دل، دل را می لرزاند. توجه عمیق این انسانها به خدا و همه ی دنیای اطرافشان خیلی وقتها این مسئله را یادآور می شود که انسانهای سالم با وجود برخورداری کامل از نعمت خدایی چه قدر از او غافل اند. امیدوارم این غفلت را از خودمان دور کنیم.

و اما دوستان!
با سلام خدمت:

** خانم عباسی** ممنون از شما. من هم دلم برای شما تنگ شده بود. راستی شما هنوز بروز ندادی چند سالتان است؟ اصلا آن جواب های من رو در دست نوشته های قبلی خواندید؟
** مبینا جان** ممنون از شما. من هم خوشحالم با شما آشنا شدم.
**شیوا محجل عزیز** نه عزیزم من شما را فراموش نکردم. مطمئنا هیچ کدام از بچه ها هم فراموشت نکردند.
**فاطمه جان** چرا خجالت می کشی؟ تولدت پیشاپیش مبارک! چرا شهریور بین ماه ها فراموش شده؟ اتفاقا شهریور هیچ وقت وقت فراموش نمی شود؛ به خاطر اینکه این ماه همیشه زمان گرفتن کتاب های درسی و آماده شدن برای مدرسه رفتن بوده است. خلاصه اینکه شهریور خاطره است.
** مریم عزیز** تولد خواهرزاده های شما هم مبارک.
**نسترن عزیز** تولد شما هم پیشاپیش مبارک.
**همای عزیز** ممنون! خیالم راحت شد.
و اما آغاز!! ** آغاز پایان** علیک سلام خانم! خوبی؟ آماده ای؟ راستش داستانت موضوع زیبایی دارد اما اشکال فقط در نگارش آن است. یعنی چی؟ یعنی اینکه شما اصل نوشتاری داستان را رعایت نکردی. هر جا دلت خواست نوشتاری نوشتی و هر جا هم که شد عامیانه! متوجه منظورم شدی؟ داستان باید به زبان نوشتاری باشد و حتی در مواردی توصیه شده نقل قول ها یا گفتکو های داستان هم به همین شیوه نوشته شود اما می شود گفتگوها را که حتما داخل گیومه می گذارند به صورت عامیانه نوشت. خوب. این هم نظر من.

** آقای فرضیایی** صرف نظر کردم از انتقاد. شانس آوردید. ولی فقط یک علامت سئوال بزرگ در ذهن من هست که جوابی برایش ندارم. شما که از عجول بودن و پاسخ های بچه ها ناراحت می شوید، یعنی شدید ( در آرزوی خواهش) چرا فقط چند کلمه نظر خود را در مورد آن موضوع بیان نکردید و یا نمی کنید؟ شما که زحمت می کشید کامنت ها را می خوانید، حتی گاهی جواب بچه ها را می دهید بهتر نبود انتها و ابتدای بحث نظر خود را می نوشتید؟ و یا می گفتید چرا این نوشته را انتخاب کردید؟

با تشکر از شما و همه ی دوستان. دیگر از روابط عمومی بودن صرف نظر کردم.

1 09 2009
مهر فروتن

سیتمتان چقدر پیشرفته است آقای فرضیایی! ببخشید من اهل تکراری فرستادن نیستم. اما خوب اینترنت ما از نوع گازوییلی است به همین خاطر اشکال زیاد دارد فکر کردم ارسال نشد. ولی خداییش موندما! خوبه!

1 09 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا ي مهربون دوست داشتني *
سلام به عمو جون جونم :(خسته نباشيد . نماز روزهاتون قبول حق )
عمو جونم يادم رفت بگم مطلبي كه گذاشتي محشر بود واقعا خوش به سعادتتون عمو جونم .
امروز ميبينمتون عمو جونم .دوستتون دارم يه عالمه .
التماس دعا .
(برادرزادتون تينا )
******************
سلام به ابجي هاي گل گلاب خودم نماز روزها قبول .
ممنونم مهر عزيزم و خانم عباسي گل مهربونم ممنونم بله خداراشكر بهترن .
بهار عزيزم از شمام گلم ممنون اما عمو كي گفتن ؟حالا بهت ميگم: ابجي ژاله و ابجي رامينا يه تابستون رفتن ديدن عمو و عمو را هم ديدن و عمو بهشون گفتن مديون هستين اگر بيشتر از نيم ساعت تو نت باشين و عمو هم گفتن به تمام بچه ها بگيد. همين قضيه اين بود گلم .
از شما فاطمه گلم هم ممنونم . نه بابا چرا دعوات كنم شعر به اين خوبي .
اما بقيه بچه ها ؟؟؟؟؟؟؟

1 09 2009
بـهـار

سلااااااام عمو داریوش عزیزم
*شیرین* گلم
*مشکات* عزیزم
*خودم!*
تبریک بابا ایول***************بچه های باهوش ایرانی**************دیگه کسی کنکوری نبود تبریک بگم؟امیدوارم همه مون دکتری بگیریم یه روزی************عمو شما تبریک نمیگی؟ آهان تو دلت گفتی! باشه ما همونم قبول داریم…*********عمو میدونم از دعای خیر شما بود که موفق شدیمااااااا******************
وااااااااااااای خیلی خوشحالم که موفقیت آبجیامو میبینم
عمو جون دوستت دارم_بــهــار

1 09 2009
فروغ

سلام عموییییییییییییییییییییییییی :-)
خوبیییییییییییییییین؟
عموجون نمیدونم رامینا بهتون گفت یا نه…ولی عمو من این چند روز که نبودم…غیبتم موجه…
آخه کامپیوترم خراب بود :-(
ویندوزم پاک شده بود :-(
الانم خیلی عصبانیم…چون هرچی داشتم پاک شد :-(
البته فقط دلم واسه کلکسیون عکساتون که کامپیوتر نه ببخشید رایانه داشتم فیلم ها تون سوخت :-(
راستی عمو یه چیز دیگه برنامه ماه عسل من نمیدونستم رامینا بهم پیامک زد و گفت…
رامینا خیییییییییییییلییییییییییییییی دختر با معرفتی هست :-)
.
.
.
راستی عمو خوش به حالتون که پورنگ هستید و دل ما بچه ها رو شاد میکنین…. :-)
عمو خیلیا هستند که چشماشون سالمه اما چیزی نمیبینند! منظورم خوبی های و قشنگیهاست…!همش از زمین و زمان غر میزنن :-(

خوش به حال این بچه ها :-) …!
.
.
.
خیلییییییییییییییییی دوستون دارم عموجون….از این جا تا به آسمون
فرشته ی روی زمین………………………..همیشه عموی من بمون
.
دست علی یارتون
خدانگهدارتون

1 09 2009
مبينا

سلام عمو جون…سلام بچه ها(آجی های گلم)
من از صمیم قلب خوشحالم که دوستای(آجی های) خوب وپاکی مثل شما ها دارم…همه ی اینا رو
مدیون عموپورنگ عزیز هستم که اگه اون نبود این فضا به وجود نمی اومد…امیدوارم یه روزی هممون کنار
هم جمع بشیم.
**مشکات عزیزم**بهت تبریک میگم. چه را ناراحت گلم؟مهم نیست تو چه رشته ای درس می خونی،مهم اینه که تو اون رشته و درست بهترین باشی.امیدوارم موفق باشی.
**مهر فروتن عزیزم**منم از آشنایی با شما خوش بختم.
**؟؟عزیزم**کاشکی اسمتو میدونستم.قربون یا علیت.
**فاطمه جون** منم دوستت دارم عزیزم.
به همه ی کسانی که تولدشونه و تو کنکور قبول شدن تبریک میگم.(یه ابراز احساسات شاد شاد برای شما
دوستای گلم)
امیدوارم اگر تو هر خونه ای بیماری هست به حق این ماه عزیز و پر برکت شفا پیدا کنه.**آمین**
بچه ها همتون رو دوست دارم و اونایی که هنوز یا علی نگفتید…منتظرمااااا
دوستار همیشگی و ابدی عموپورنگ و آجی ها:مبینا
درپناه ایزد یزدان…

1 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو
خوشحالم
چون تا به اين لحظه كسي حرفي از انتقاد نزده، فكر كنم هر چي هست، زير سر شماست، آخه مطمئنم يكي از دستم ناراحته، شايدم اصلا مربوط به اينجا نميشه، خلاصه حسابي ذهنم درگيره
.
.
و اما…
«ژاله» جان
من كوچولو تر از اينام كه بخواي اينجوري بپري تو بقلم، الان كه پريدي دقيقا پخش ديوار شدم (دهن روزه دروغم گفتيم، از دست شما)
اما… راستش اگه قرار بود كسي بشناسه تا حالا شناخته، ضمن اينكه بنا بود ديگه از كودك بودنم نه بترسم و نه خجالت بكشم، اما… راستش يه استاد داريم كه اگه اسم كوچيكت رو بدونه ديگه به فاميل صدات نمي زنه، اتفاقا اين ترم يه كد داشت به همين دليل برنميدارم باهاشون
راستش با فاميليم راحت ترم
مي گم، اما قول بده هيچ وقت ازش استفاده نكني، اولش «م» آخرشم «د» وسطشم «ش» ، خودت حدس بزن، اينجوري وجدانم هم راحته كه من نگفتم، سخت نيست، دو تا حرف كمه كامل بشه
.
.
.
«آغاز پايان» نخير انگار امكان نداره بشه شما رو آروم كرد
قبول دارم قرار بر كم نوشتنه، اما اون مطلب چاره اي جز طولاني بودن نداشت، اگه نوشته هايي كه از عمو و دوستان هست رو از توش حذف كني، مي بيني خود من زياد حرف نزدم، هر چند تو اين پست دارم جبران مي كنم، قبلا هم گفتم يه خورده زيادي پر حرفم، كمكم كنيد ترك كنم
.
.
.
«خانوم عباسي» عزيز
شنيدن كي بود مانند ديدن، فقط اگه قابل باشم آرزو مي كنم انشاءالله هر چه سريع تر يه سفر بياييد زيارت آقا
در ضمن اين خواستتونو از عمو بخواين، چون من قبلا كلي عكس براي ايميل عمو فرستادم، البته فقط 4 تا، به جز يه عكس باقيش از صحن انقلابه
ضمنا انشاءالله قسمت بشه، اذون(افطار) رو حرمم، لايق باشم، نايب الزياره خواهم بود، انشاءالله
.
.
.
راستي تموم دوستان كنكوري
اونايي كه قبول شدين، تبريك
اوناييم كه قبول نشدن يا انتخاب رشته نكردنو حالا افسوس مي خورن، باور كنيد دانشگاه هيچ خبري نيست، انشاءالله سال بعد، دير نميشه! (الان اميدوار شدين نه؟!)
راستي «مشكات»، گفته بودي از هممون كوچيك تري، چطور شد؟!
.
.
.
عمو
التماس دعا
خدانگهدار
راستي، بازم ببخشيد

1 09 2009
فياضي

يه چيز بگم
تا نظرمو ارسال نكردم متوجه طولاني بودنش نميشم
ببخشيد

1 09 2009
مائده

به نام آن که با قلم توانمندش نقشی از عشق بر دفتر خلقت نهاد ….
سلامممممممممممممم عمویی جونم … خسته نباشید ! خدا قوت !
چند دقیقه ی دیگه برنامه شروع میشه فقط اومدم بگم …. خیلیییییییییییییییییییی دلم براتون تنگ شده …
نمیدونم چه جمله ای بهتون انرژی میده … وگرنه مینوشتمش …
عمو نمیدونم باید از شما چه جوری تشکر کنیم که لطف میکنید و توی این ماه مبارک با وجود سختی ها تنهامون نمیذارین ….
دوستتون دارممممممممممممم
عمو یادتون نره …. خیلی تکین …
یا حق !!!

1 09 2009
آغاز پايان

تينا جان سلام من از طرف مهرفروتن عزيزمنون اين تعهد نامرو امضا ميكنم چون موافقه و ازت به خاطر اين كامنت مهم تشكر كرده
البته خودش گفته ها …
خودم هم موافقم و امضاش ميكنم اصلا دو تا امضا ميكنم كه يادم نره پاي چه تعهد نامه اي رو امضا كردم
حرفات قابل ستايش قبوله قبوله
ماكه هستيم بقيه هم يا علي….

2 09 2009
نسترن

سلا م بچه ها منم جز قبول شده هاتون تو کنکور آزاد بدونید علی علی

27 09 2009
inazanin

خلی مجری گلی است .من خلی این مجری رادوست دارم امیدوارم هیچ وقت مریض نشود .وهمیشه برنامه اجرا کند.




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: