آه برادر کجایی !

30 09 2009
بهروز فرضیایی

بهروز فرضیایی

امروز دقیقا چهار ساله که از ما خداحافظی کردی و رفتی  , در اوج درد  ولی با سکوت , پر از غم اما  با لبخند , پر از  حسرت  اما با امید , ای کاش  از  لحظه لحظه های  روز های آخر رفتنت  عکس می گرفتم , همان لحظه ای که به  چهره تک تک ما خیره می شدی , گویا  می دانستی  که دیگر دیداری در پیش نیست   ,همان  لحظه ای که دستت را گرفتم  تا از بستر بلند شوی    و عرق سرد دستت  خبر از یک  اتفاق  دلخراش می داد ,  زمانه چقدر بی وفایی ..  فکرش  رو هم نمی کردم که این قدر زود بگذره ..

راستی  مامان  خیلی دلش  برات  تنگ شده   , هر روز با قاب عکست  حرف می زنه و  با یک  پارچه  اونو  برق میندازه   که مبادا گرد و غبار فراموشی  به رویش  بشیند  گاهی اوقات هم   برات لالایی کودکانه می خونه ..

چه رویاها و آرزوهایی  که در سر نداشتی  و چه زحماتی که برای گل مریمت کشیدی اما   امروز با رفتن تو  هیچ  آرزو  و رویایی نمونده  و حتی گل مریمی که یادت کنه !  از  وقتی  رفتی  شادی و خنده  جاشو با غم و اندوه عوض کرده   کاش بودی  تا  دوباره زندگی مون  گرم  بشه  …

همیشه دوست داشتم در  آغوشت بگیرم و  صورت  مهربونت  را ببوسم و بگم چقدر دوست دارم   اما از  جذبه شیرینت  خجالت می کشیدم  افسوس  که هرگز این فرصت پیش نیامد و قبل  از من خاک تو را برای همیشه  در آغوش کشید  بهروز جان .. برادرم کجایی..






نسیم شمال و عموپورنگ و شهریار

28 09 2009

amooتبریز  88/7/3  عکاس :امیرمحمد خودمون

به نام خدا

دوستان  سلام

چند وقتی است که موضوعی مرا  درگیر خود کرده بود  چون نتوانستم از آن بگذرم  در اینجا به آن می پردازم  و دوست دارم با همون صداقت کودکانه همیشگی  به این موضوع اشاره کنم  در بعضی  مواقع   شاید در بین  گفتارها به طور غیر عمد در خصوص لهجه زیبای آذری  صحبت کرده  باشم  حتما می دانید که  پدر من آذری است  و من احترام خاصی  برای تمام آدری ها قائلم و بدون هیچ  عذر و بهانه ای  وبا تمام افتخار  به هموطنان  عزیزم  می گویم  اگر خطایی از من سر زده و یا اشتباهی کرده ام    مرا ببخشید و از تک تک  شماها پوزش  می طلبم و دست همه شما را می بوسم  چرا که این گونه  احساس آرامش  و آسوده خاطری دارم .

شاید به واسطه  لطفی که آحاد مردم  نسبت به من دارند  و همیشه مرا مورد  تفقد خود قرار می دهند  برخی  از سر لجاجت  حرفها و مطالبی را به من نسبت می دهند  در هر حال  دعاگوی همه شما آذری های  سلحشور و غیور  هستم

عزیز حق ، حسد دشمنیله اولماز خوار

حسود حیله سی اقبالی ائیله مز ، ادبار

اگرچه گلبنه گاهی خزان دان آفت وار

تدارک ائیله ر اونا عاقبت نسیم شمال

کامنت برگزیده

ل.ع از تبریز

سلام
من به عنوان يك آذري دارم اين حرفها رو مي گم.
اول اينكه من كمي با تاخير اون قسمت برنامه جشن رمضان رو ديدم.حتي كوچكترين نكته اي رو نديدم كه به آذري ها توهين شده باشه
ثانيا:چرا همه ما آدمها عادت داريم فقط نيمه خالي ليوان رو ببينيم چرا هميشه از چارچوبي به قضايا نگاه مي كنيم كه همه چيز رو بد جلوه بديم؟؟
براي من افتخاره كه داريوش فرضيايي(عموپورنگ)آذري صحبت كنند.
براي من افتخاره كه پدر داريوش فرضيايي(عموپورنگ)آذري هستند.
براي من افتخاره كه داريوش فرضيايي(عموپورنگ)وقتي بين هزاران تماشاگر حاضر ميشن يادي از آذري ها مي كنند و به لهجه آذري صحبت مي كنند.
براي من،مني كه يك آذري هستم تمامي اين قضايا دوست داشتني و شيرينه.
چرا از اين چارچوب به قضيه نگاه نكنيم؟؟
حالا اينكه چرا بعضي ها كاسه داغ تر از آش ميشن و اين حس تعصب قلابي شون گل مي كنه من مي دونم دردشون چيه.
درد اينجور آدم ها نه غيرتي بودنه و نه تعصب داشتن.درد اين نوع آدم ها فقط اينه كه بتونن يه خودي نشون بدن و بگن كه آره بابا ما هم هستيم.ما هم يه چيزايي مي دونيم.چطور وقتي فرهنگ سنتي و قديمي خودشون رو كنار مي گذارن و از فرهنگ هاي بيگانه تبعيت مي كنند اين حس متعصب بودنشون فوران نمي كنه ولي وقتي يه آدم متشخص و مهمي مثل عمو براي بها دادن به آذري ها(حالا نه فقط لهجه آذري لهجه هاي ديگر رو هم ميگم) صحبت مي كنه اين حس مثلا:متعصب بودن و غيرتي بودنشون فوران مي كنه.
من به عنوان يك آذري از داريوش فرضيايي(عموپورنگ)متشكرم.من ازشون تشكر مي كنم كه هميشه ياد آذري ها هستند و آذري زبان ها رو دوست دارند. و به عنوان يك آذري بخاطر ناراحتي كه براشون پيش آمده از طرف خودم و تمام آذري زبان ها ازشون عذر خواهي مي كنم.
از داريوش فرضيايي(عموپورنگ)
متشكرم
متشكرم
متشكرم
متشكرم
هزاران بار متشكرم





بوی خوش مدرسه

23 09 2009
purang

پی نوشت :

با سلام به همه دوستان

1-امروز صبح به تهران رسیدم  خسته از یک سفر  فشرده  خوندن کامنت های پر از مهر و  صفا ی شما خستگی رو از تن من  کند  استراحتی دارم  و دوباره یک  سفر کاری چند ساعته به تبریز  ..راستی  بچه ها از مدرسه  هاتون برام بگین ..چه خبر  ؟؟؟ از دوستای جدید  چی ؟؟   در ساتون رو خوب بخونید  از همین  اغاز پایان  سال تحصیلی  رو ببینید انشالله  که همه تون موفق باشید (  پنج شنبه ساعت 19  )

2- سفر خوبی بود از مقبره مشاهیر نیز دیدن کردم در طول سفر به تبریز به یاد خاطرات گذشته افتادم یک دوست قدیمی همراه با خاطرات شیرین و فراموش نشدنی… در چند ساعت اقامت مون هم اتفاقاتی غریب افتاد برایتون همراه با عکس خواهم نوشت شاید باورتون نشه هواپیمای برگشت مون توپولف بود تو سفر به مسکو خاطره ای هم از سازنده آن دارم حتما بخونید (جمعه ساعت 23:30 )

3- موضوع برنامه امروز 88/7/4 : سال تحصیلی جدید و بازگشایی مدارس است در باره  برنامه امروز فقط اینجا کلیک کنید و نظر بدهید





عیدفطر در مسکو

22 09 2009

پورنگ +مسکوپورنگ +مسکوپورنگ +مسکوپورنگ+مسکوپورنگ+مسکو

purang

عکسها از : نیما افشار

اخبار تکمیلی لطفا کلیک کنید





اینجا مسکو است

21 09 2009

پورنگ,عموپورنگ,مسکو

پورنگ,عموپورنگ,مسکو

برای دیدن  سایز اصلی  عکس روی آنها کلیک کنید و بدون قاب   اینجا و اینجا

به نام خدا

دوستان  سلام

خوب بلاخره پس از یک تاخیر  چند دقیقه ای  (در فرودگاه به یک ساعت یک دقیقه می گویند)  از تهران به سوی مسکو پرواز  کردیم   لحظه کندن هواپیما از زمین مثل  دل کندن آدم از خیلی چیزاست  ..سخت  و سنگین   راستی  عید تون هم مبارک  روزه و نمازتون قبول الله   امروز من از مسکو باهاتون حرف می زنم   سلام گرم منو از مسکو پذیرا باشید  از خاطرات و اتفاقات طول این سفر برایتان خواهم نوشت  فعلا برایتان دو تا عکس می گذارم  مراقب خودتون باشید  همه تون رو دوست دارم  به امید دیدار دوباره

برای دیدن عکسهای  پشت صحنه فوق برنامه کلیک کنید





قصه قدیمی

19 09 2009

poorang

… برای بدرقه از اتاقش بیرون آمد   موقع خداحافظی   مرا محکم در آغوش گرفت و  گفت خدا پشت و پناهت   خواهشا  توپولف سوار نشو   خندیدم و با  او روبوسی کردم  و ازش دور شدم . او  همون طور ساکت و بهت زده  در قاب  در ورودی ایستاده بود  و با نگاهش برام دست تکون میداد  نیم تنه ام به طرف او بود و  به جلو راه می رفتم  و با خنده  مدام برایش دست تکان می دادم  و در همان حال  داد می زدم  ..خداحافظ  مواظب خودت باش ….

دوستت دارم … تو هم همین طور….     فکر کردم که این  عبارت  رو اون داره فریاد می زنه  سریع  دوباره به طرفش  برگشتم  و باز  دوباره ماچ و بوسه ..آی خدا   دلتنگی  چقدر سخته  ..یک مسافرت 4 روزه  که با خودش اینقدر دلتنگی میاره  ..اونوقت که واسه همیشه  از هم دور میشیم  چی ..؟     دلمون واسه همدیگه تنگ نمیشه ..؟…میشه؟.

امروز هم  آسمان همپای دل  من  ابری بود  آی گریه کردم ..آی گریه کردیم …آسمان رعد بود و تو چشمان من پر از برق . آسمان گریه می کرد و من می باریدم …

به لطف خدا امشب عازم کشور روسیه هستم  تا در  مراسمی که  از سوي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و با همكاري سفارت كشورمان و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در محل خانه هنرمندان مسكو برگزار مي شود.
شرکت کنم  این مراسم  روز سه شنبه 31 شهريورماه براي فارسي آموزان مدرسه زبان هاي شرقي و روزچهارشنبه اول مهرماه نيز براي دانش آموزان مدرسه جمهوري اسلامي ايران در مسکو  اختصاص دارد  و در روز دوشنبه 30 شهريورماه  همراه با  ايرانيان مقيم روسيه عيد سعيد فطر را جشن  خواهیم گرفت . انشالله سعی خواهم کرد در این چند روز برای یک بار هم که شده همراه با عکسهای آن مراسم  یک پست  ویژه در این وبلاگ بگذارم . از همه شماها طلب حلالیت می کنم  چه اونایی که اینجا رو باور دارند و تنها محل  ایده آل خود برای فعالیت اینترنتی خود می دانند و چه اونایی که  فکر می کنند حتی کامنتهای اینجا را هم من نمی خوانم چه برسه به …خلاصه کلام  همه تون رو دوست دارم  و شما رو به خدای بزرگ می سپارم تا من میام همچنان  دوستان خوبی برای هم باشید .

پ.ن:

تمام نوشته های  وبلاگ  نوشته خودم است  به ویژه جواب کامنتها  و ضمن احترام فراوان  به  دوست عزیزم آقای سلیمی  می بایست برای  عده ای  خاطر نشان کنم که آقای محمد سلیمی  فقط نویسنده  فوق برنامه و علاوه برآن مجری موفق نان و ریحان هم  هستند و در این وبلاگ هیچگونه فعالیتی ندارند  اینجا کلیک کنید

کامنت برگزیده :  ??

سلام
واقعا خيلي ناراحت ميشم وقتي مي بينم كه جواب اين همه تلاش هاو زحمات بي وقفه شما رو اينطوري ميدن.
تا دوماه پيش يكي از آرزوهاي دست نيافتني ما اين بود كه عمو جواب كامنت هاي ما رو بدن.يا خودشون وبلاگ رو آپديت كنند.آيا تا دوماه پيش كسي حضور عمو رو توي دست نوشت احساس مي كرد؟؟
دست نوشت بود،نوشته هاي عمو هم اونجا گذاشته ميشد و وبلاگ آپديت مي شد.كامنت ها هم خونده مي شد و تاييد مي شد ولي ايا واقعا حضور عمو رو حس مي كرديد؟
تا همين دو ماه پيش خيلي هامون توي كامنت ها مون مي نوشتيم اي كاش عمو به اينجا سربزنه و اين كامنت منو بخونه.
سال 85 زمانيكه عمو به سفر حج رفته بودند وبلاگ دست نوشت راه اندازي شد.من اون موقع به دست نوشت سر ميزدم.عمو كه از سفر حج برگشت براي اولين بار يه آپ تازه گذاشتند و نوشتند( البته بصورت خلاصه مي گم):”بچه ها چيكار ميشه كرد تا حال و هواي سفر حج براي هميشه در وجود انسان بمونه.”
يادش به خير منم اون موقع جوان بودم.براي عمو نوشتم عمو از خاطرات سفر حج برامون بگيد.عمو هم نوشتند براي گفتن خاطراتم بايد بهم فرصت بديد تا بتونم اون ها رو مرور كنم.(عجب روزگاري بود اون روزگار جواني)
بعداز يه مدت عمو ديگه دست نوشت رو اپديت نكردند منم چون حضور عمو رو حس نكردم از اون موقع تا همين دوماه پيش توي دست نوشت كامنت نگذاشتم.اما همه ي كامنت هاي شما دوستان خوبم رو مي خوندم .
اينا رو گفتم كه برسم به اينجا:چرا طي اين دوماه اخير اين وبلاگ انقدر شلوغ شده و مدام آپش مي كنند ؟
چرا به بچه ها جواب داده ميشه؟و چرا تا همين دوماه پيش هيچ جوابي به بچه ها داده نمي شد؟؟
اول اينكه اگر ادعاي دوست داشتن عمو رو داريم و به دوست داشتن 7-8 ساله خودمون پاي بنديم پس حتما تا بحال عمو رو هم بايد شناخته باشيم.عمو چنين آدمي نيست كه راضي باشه احساسات برادرزاده ها و خواهرزاده هاش رو كه انقدر دوستشون داره به بازي بگيره.
ثانيا:اصلا بياييد فرض كنيم كس ديگري پشت ماجرا باشه.پس چرا بعداز 4 سال كه وبلاگ دست نوشت تاسيس شده حالا وارد ميدان شده؟؟
نمي دونم اين ديگه چه صيغه اي ست كه گاهي عمو رو انقدر محكوم مي كنيم كه انگار با يه مجرم داريم برخورد مي كنيم.
يه تهمت ها و بهتان هايي رو بهشون ميزنيم كه انگار نه انگار ما همون آدم هايي هستيم كه ادعا مي كنيم 8 ساله عمو رو دوست داريم.





ره توشه

19 09 2009

amoo

به نام خدا

با سلام به همه دوستان

ماه رمضان چقدر زود گذشت  .براستی گذشت  ؟ ..یا ما از آن گذشتیم ؟ همیشه همین طور بوده است  ما از آن عبور می کنیم  بدون  ره توشه  و فضیلتی  ..ای کاش  روزه هایی که گرفتیم  فقط گرسنگی  روزانه نبوده باشد  بارخدایا بپذیر  از ما  و ما  را از الطاف بی نظیر خود  محرم نساز  ..یک ماه  مشغول  روزه داری و سپس  فرصت آزمون  فرا می رسد امید که  همه مون روز امتحان سربلند باشیم ..

موضوع  امروز شنبه 88/6/28 فوق برنامه امتحان است.

شما هم می توانید تا ساعت 16 امروز شنبه 88/6/28 نظرات و تجربیات خودتون رو در اینجا ثبت کنید