پژواک محبت

2 09 2009

1

به نام خدا

سلام به دوستان عزیز

باور کنيد که از همه پيامهای شما سپاسگزارم و صادقانه می گويم خوشبخت ترين انسان هستم چرا که نفوذ به قلب شما انسانهای پاک نياز به عنايت و لطف خدا دارد و خداوند را شاکرم که چنين لطفی را به من عطا کرد ترو به خدا برايم دعا کنيد که هرگز دچار غرور و لغزش نشوم وهمچنان مرا با پيامها و نظرات خود راهنمايی کنيد ..نمی دونيد اين راهنمايی ها و نظرات شما را با چه لذتی می خوانم تا در راستای بهتر شدن خودم از اونا کمک بگيرم …

يک نکته برای کسانی که از من انتقاد کرده اند شما را نيز دوست دارم چرا که اگر انتقاد شما نباشد راه بر من يکنواخت خواهد بود ومطمئنا کمک شما می تواند در بهتر بودن ومتنوع شدن کارهايم تاثير گذار باشد ای کاش می دانستيد که درون قلبم چقدر برايتان ارزش و احترام قائلم ..اما افسوس که بعضی ها تصور می کنند که پورنگ به خاطر وجه هنری اش مجبور است شعار بدهد ولی من ميگم : پورنگ انعکاس عشق و محبت شما مردم عزيز به ويژه کودکان معصوم بی گناه است پس بياد برای عشق و عاشق شدن از خود بگذريم و به خدا فکر کنيم که خالق عشق است…..( نوشته ای از  سال 82 )

چند نکته :

1- موضوع برنامه فردا  پنجشنبه  12 6 88  هم در باره چغلی کردن است  .اینجا و اینجا کلیک کنید

2-  عکس  این پست مربوط به  نقاشی دختر خوبم ژاله خانم فرهادروش از گرگان است . دستش درد نکنه ..ممنون

3-کنکوریها هم که خیالشون راحت شد ..شد یا نشد.؟؟!!

4- از نظرات و ایده های شما  برای موضوعات فوق برنامه استقبال می کنیم  اینجا کلیک کنید

کیانور


سلام خدمت آقای فرضیایی

بنده دو سال است به عنوان نیروی آزاد در یکی از مدارس ابتدایی مشغول به فعالیت شده ام ، در واقع معلم دو کلاس اول و دوم ابتدایی بودم ، فکر کردم حالا که شما برای آموزش رفتار صحیح به بچه ها فعالیت میکنید ، خالی از لطف نباشد که بگم یکی از بزرگترین مشکلات ما در مدرسه بحث چوقولی ست. L
من در این مدت خیلی سعی کردم این رفتار بچه ها رو تصحیح کنم اما یک کلاس کافی نیست!
متاسفانه بچه ها برای جلب توجه معلم این کار رو میکنند
مشکل وقتی جدی میشود که شخصی که در موردش چوقولی میکنند واقعا اشتباهی هم کرده باشد ، معلم بینوا می ماند با کدامشان برخورد کند…

انشاالله که موفق و مؤید باشید.

یا علی!

Advertisements

کارها

Information

100 responses

2 09 2009
آغاز پايان

دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه.
وقتي ديگر نميتوان با غرور زندگي كرد. بايد با غرور مرد.
شما هر دو حالت رو دارين اگه اينطوري نبود بچه ها باورتون نميكردن

2 09 2009
محمد

سلام آقا داريوش…
ميشه خواهش كنم اگه امكانش نيست اسم خواهرزاده هاي منو بخونيد بهم بگيد؟؟؟؟
آخه آبروم رفت L
اين بچه ها همه رو ميشونن پاي برنامه كه دائي به عمو پورنگ گفته ما پسراي خوبي هستيم ، بعد هر برنامه من كلي شرمنده ميشم ، اگه بدونم نميگيد ميرم يه عذر خواهي ميكنم L
لطفا جواب منو بديد ، ممنونم!

» من محمد ام ، دائي سه تا بچه ي خوب ، رضا ، حسين و علي جواد زاده…
خواهر زاده هام پسراي خوبي هستند ، فكر كردم براي تشويقشون از شما بخوام تو برنامه ي خوبتون اسم شونو ببريد ، اين آقا پسراي ما تو اين ماه عزيز و البته هميشه به مادرشون كمك ميكنن ، مادر بزرگشونم خيلي ازشون راضي ، بچه ها براش نون ميخرن …
شما رو خيلي دوست دارن و به حرفاتون گوش ميكنن…
ممنون ميشم شما هم تشويقشون كنيد ! «

2 09 2009
بـهـار

سلام عمو داریوش گلم
عموی گلم دوباره بابت اینکه اسمی از کنکوری ها بردی ازت تشکر میکنم…خیلی خیلی خوشحال شدم.
امروز هر قدر خوشحال شدم و ذوق مرگ شدم،عوضش بعد از افطار برام تلافی شد! انگار به من نیومده شاد باشم…عمو گاهی واقعا دلم برای خودم میسوزه!نمیگم چی شده،دوست ندارم غمهامو باهاتون تقسیم کنم…بگذریم!
الان توانی ندارم درباره این پست چیزی بگم…فقط بگم که از نظر من بعد از خدا پاکترین و بهترین هستی،باور کن.
خب عمو جونم اینم از اون عکسی که قول دادم… از صبح تا حالا پاش بودم. امیدوارم خوشتون بیاد:
روی عکس کلیک کنید
Free Photo Sharing by ThumbSnap
عمو داریوش، کاش تو یکی از جوابای همگانیتون درباره این عکسایی که درست میکنیم هم نظرتونو بگید…
من همه اینا رو با یه دنیا عشق درست میکنم،کاش خوشتون بیاد.
کسی که بی نهایت دوستتون داره : بـهـار

2 09 2009
??

سلام
*پس بیاييد برای عشق و عاشق شدن از خود بگذریم و به خدا فکر کنیم که خالق عشق است…..*
خيلي قشنگ بود.
تواضع و فروتني شما هميشه برام قابل تحسين بوده و هست.
شما لياقتش رو داريد براي همينم انتخاب شديد..
التماس دعا

2 09 2009
كيانور

سلام بر آقاي فرضيايي

نمي دونم اين موضوع رو از پيشنهاد من انتخاب كرديد يا نه اما جا داره بگم چي از چغلي كشيدم !
خوب يكم ام خنده دار…
وقتي نفر اول چغلي يكي ديگه رو ميكنه همه كلاس نگاه مقصر ميكنن ، من هم چون گفتم به چغلي گوش نميدم خودمو به نشنيدن ميزنم بعد يهو يكي يكي بچه ها پشت سر هم داد ميزنن خانوم اجازه خانوم اجازه فعلاني فعلان كارو ميكنه آخرش مجبور ميشم سر همه داد بزنم …
يا وقتي يكي چغلي ميكنه همون موقع بهش اخم ميكنم بعد يكي ديگه از بچه ها از جاش مپره و ميگه خانوووووووم فعلاني چغلي كرد ، بعد نميفهمه كه اين حرف خودشم….
بچه ها چغلي ناظمم ميكننآ،مثلا ميان سر كلاس به من ميگن واي خانوم، خانوم ناظم موبايل داره ،بعد همه با هم ميگن واي …
منم اخم ميكنم و تو دلم ميميرم از خنده!
بعضي حرفاشونم ادم ناراحت ميكنه مثل اينكه يكي از بچه ها مداد رنگي نداشت (مدرسه ي ما تو مناطق محروم تهران)من از دوستاش براش گرفتم ،بعد يكي از بچه ها گفت خانوم اينا فقيرن بابا نداره براش مداد رنگي بگيره…
اصولا فكر ميكنن اگه سر كلاس از اين حرفا بزنن معلم نگاهشون ميكنه و مورد لطف قرار ميگيرن!
فكر ميكنم اين موضوعي ِ كه چون تو خونه ها كمتر اتفاق مي افته والدين به بچه ها تذكر نميدن و خوب اونا نميدونن كارشون چقدر بد!
ممنونم كه توجه كرديد!

2 09 2009
گلبرگ

ابر وتوده شن
((همه ميدانندابرها ماهيتشان پرجنب وجوش اما بسيار كوتاه مدت است)) .اين هم يك داستان شگفت انگيز كه همين قضيه رامورد بحث قرار ميدهد.
ابري كه در بحبوحه ي توفاني سهمگين بر درياي مديترانه به وجود آمد .حتي وقت رشد كردن نداشت .بادي شديد تمام ابرها را به طرف آفريقا برد.
به محض آنكه بر روي قاره رسيدند آب وهوا تغيير كرد .در آسمان آفتاب شديدي مي تابيد وآن پايين شنها ي زرين در صحرا گسترش يافته بودند .باد همچنان مي وزيد.ابرها را به طرف جنگل هاي جنوب پيش ميرد.چرا كه در صحرا تقريبا هيچ وقت باراني نمي بارد .
ولي ابرهاي جوان با رفتارشان ميتواند توصيف كننده ي جواني انسان باشدوبه اين ترتيب است كه ابر ما تصميم گرفت از والدينش واز دوستان خيلي قديمي اش دور شود تا دنيا را بشناسد.
باد او را سرزنش كرد:((داري چه كار مي كني ؟صحرا سر تا سرش يكسان است !فورًا به گروه باز گرد !ما به طرف مركز آفريقا در حركتيم.جايي كه كوهها ودرختان شگفت انگيز وجود دارند!))
اما ابر جوان به خاطر ماهيت طغيانگرش اطاعت نكرد:كم كم پايين آمد وهمچون نسيمي ملايم و بخشنده تا بالاي شن هاي زرين سر خورد. بعد از آنكه مدتي طولاني پرواز كرد متوجه شد شني به او لبخند ميزند.
گفت:((روز به خير آن پايين چطور است.))
-((خوب در جوار توده شن هاي ديگر. آفتاب. باد.وآنهايي كه هرازگاهي گذرشان به اين محل مي افتد .گاهي هوا خيلي گرم مي شود. اما مي توان تحمل كرد.آن بالازندگي چطور است؟))
-((اينجا هم آفتاب وباد وجود دارد.اما من اين مزيت را دارم كه ميتوانم در اسمان بگردم و خيلي چيزها را بشناسم .))
توده شن گفت:((براي من زندگي كوتاه است .وقتي باد از جنگل برگردد من ناپديد مي شوم.))
-((واين تو را اندوهگين مي كند؟))
-((خوب اين حس را در من ايجاد ميكند كه به هيچ دردي نمي خورم.))
((من هم همچنين چيزي را تجربه مي كنم .به محض آنكه باد تازهاي از راه برسد .مرا به طرف جنوب پيش خواهدبرد و مبدل به باران خواهد كرد. هر چند اين سرنوشت من است. ))
توده شن چند لحظه اي تامل كرد بعد گفت:((مي داني اينجا درصحرا باران بهشت ناميده مي شود ))
ابر مغرور گفت:((نمي دانستم من به چيزي اين قدر با ارزش تبديل مي شوم))
-((افسانه هاي نقل شده ي متعددي اززبان توده شن هاي مسن تر شنيده ام.تعريف ميكنند كه بعد از باران ما پوشيده از سبزه وگل مي شويم.اما من هرگز معني اين چيزها را نخواهم فهميد چون خيلي به ندرت در صحرا باران مي بارد. ))
اين بار ابر بود كه مردد نشان مي داد .اما بعد از لحظه اي باخنده اي از هم باز شد وگفت:((اگر بخواهي مي توانم تو را خيس از باران كنم.هر چند تازه با تو اشنا شدم عاشق تو شده ام ومي خواهم براي هميشه اينجا بمانم.))
توده ي شن جواب داد:((من هم تاوقتي تو را اولين بار دراسمان ديدم عاشق تو شده ام.اما اگر گيسوان سفيد وزيبايت به باران مبدل شود در آخر تو مي ميري. ))
ابرگفت:((عشق هرگز نمي ميرد تغيير شكل ميدهد ومن ميخواهم بهشت را به تو نشان دهم.))
بعد با قطرات كوچكش شروع به نوازش توده ي شن كرد. براي مدتي طولاني با هم يكي شدند تا رنگين كماني ظاهر شد.
فردا صبح توده شن كوچك پوشيده از گل شده بود. ابرهايي كه به طرف مركز آفريقا حركت كرده بودند فكر كردند اين يك حاشيه ي كوچك از جنگلي است كه در جست وجويش بودند وبيشتر باريدند .بيست سال بعد توده شن به مرغزاري تبديل شده بود كه با سايه ي درختانش خستگي مسافران را در مي آورد.
واين به اين خاطر بود كه يك روز ابري عاشق در بخشيدن زندگي اش به خاطر عشق تعلل نكرده بود.

2 09 2009
هماي عمو

سلام عموجون.
واي چه قده اين عكسه كه واسه بهاره ناناز بود خوشم اومد واقعا.
بهار جون خيلي خيلي واقعا ممنون
راستي عموجون اين نقاشيهاي ژاله هم واقعا توپه .
قبلا هم بهش گفتم اما بازم ميگم اباجي خانوم حرف نداري.
عمو يه سوال فني.
ميدونين بنده يه نموره از يه نموره بيشتر بي سوادم پژواك يعني چي؟؟؟/
عمو برنامه ي امروزتون اينقده ذوق زدم كرده كه امشب تا صبح ميخوام ازش بگم.
اما چون چشماي قشنگتونو نميخوام خسته كنم پس نميخواد هيشكدومشو اصلا بخونين.
اما عمو راجبه اين پستتون هم نميدونم والا چي بگم هرچي بگم ديگه واقعا تكراري ميشه.
به جز يه چيز اونم
خيلي مااااااااااااااااااااااااااااااااااهي عمويي.
فعلا…
خدا پشت وپناهه شما و خانواده ي گل و مهربونتون باشه الهي.

2 09 2009
نسترن

عمو فرضیایی عزیزم امروز کلی کنکوری ها رو ذوق زده کردی از جمله خود من البته بماند که با وجود برنامه ی شما کلا کلاس های شنبه و چهارشنبه کنسل بود چون او دو روز تا 9 شب کلاس داشتیم حالا دو راه مونده بود یا بی خیال برنامه ی شما می شدم یا بی خیال کلاس و استاد همیشه عصبانی عزیز و من راه دوم رو انتخاب کردم از شب قبلش کلی نقشه می کشیدم که امروز به چه بهانه ای جیم شم اولاش زیاد مشکل نبود ولی کم کم به وسطای سال که کشید دیگه انرژی زیاد و یه نقشه فوق العاده قوی می طلبید اولین مشکل منشی عزیزم بود که راضی کردنش کار هر کسی نبود ولی من رگ خوابش رو بلد بودم بعد از منشی بر می خودیم به عزیز دلم استام محترم بعضی وقتها زود راضی می شد ولی بعضی وقتها اذیت می کرد ولی از پس اونم بر اومدم جالب این بود وقتی از اون جا خلاص می شدی و خودت انداختی جلوی ماشین هنوز حرکت نکردی با صحنه ی زیباب ترافیک چند صد هزار متری رو به رو شی خلاصه وقتی من می رسیدم یا اون قوریه یا خدافظی می کرد و یا علی یا شما خداحافظی می کردی خلاصه ماجرای رسیدن به برنامه ی شما همو ن داستان هفت خان رستم بود که البته اینجا 4 خان بود همیشه واسه بچه ها سوال بود که مگه این برنامه چقد برات مهمه که از کلاس می گذری یا اگر هم باشی هنذفری تو گوشته داری برنامه رو نگاه می کنی البته اگه استاد راضی میشد و سر جاشون می شستن و گرنه که باید گوش می دادم اونا نفهمیدن راستش خودم هم نفهمیده این برنامه چقد برام مهمه خلاصه تو این یکسال من 20 جلسه سر کلاس بودم که رکورد غیبت هم شکوندم البته ضرر نکردم هم قبول شدم هم از برنامه ی عمو عقب نیفتادم علی علی

2 09 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عمو… عموجون خب دوست داشتنی هستید …
شما همیشه در یاد مونید و براتون دعا می کنیم…
سخنی که از دل براید لاجرم بر دل نشیند… حرفهای شمام از ته دلتون بود….
همیشه یادتون باشه که خیلی خیلی خیلی دوستتون داریم عموی مهربون…
التماس دعا

2 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمــــــــــــــــــــــو
دقيقا از كجاي اين پست مربوط به نوشته ي سال 82 بود؟
سلام همه نوشته مال یک پست قدیمی از وبلاگ قدیمی ام است
جدي پرسيدم، البته نه اينكه جواب بدين، فقط براي اينكه بتونم يه چيزايي رو بهتر متوجه بشم …
.
.
ژاله ! نقاشيت خيلي قشنگه اما مربوط به چند سال پيشه؟
راستي خ.به يه نفر تيكه پارت كنه، چه حالي بهت دست ميده؟! (با عصبانيت بخون)
تو به چه حقي اسم منو اونجوري كردي؟!
جالبه مي گم با عصبانيت بخون اما نمي تونم جلوي خندمو بگيرم، گفته بودن بازيگري خوبي نمي شم باور نمي كردم
اما فن جالبي بود، البته داشتم ازش مي گذشتم ها، اتفاقي ديدم، اگه قابل باشم، حتتما برات دعا مي كنم، انشاءالله خدا جوابمو بده كه آبروم پيش بنده اش نره، انشاءالله هر جا و هر چي صلاحه قبول بشي
نيازي نبود بگي دوستت دارم!
رشته ات چي بوده؟
.
.
.
عمو
ببخشيدها
حالا بعدا يه چيزو مي گم
فعلا
التماس دعا
.
.
عمو

2 09 2009
نسترن

راستی هم عکس بهار عزیزم هم نقاشی ژاله ه مهربون خیلی قشنگه علی علی

2 09 2009
??

اين چغلي به زبان دهخدا ميشه كار پنهان كسي را گفتن
ولي به زبان امروزي ميشه:زيرآب كسي رو زدن..زير آبي رفتن اونم تو عمق سه-چهار متري استخر
خيلي وحشتناكه
بيشترم توي مدرسه و بين همكلاسي ها اتفاق مي افته
يا مثلا تا پدر يا مادر از راه ميرسه زود چغلي برادر يا خواهر خودشونو مي كنند.هرچي هست و نيست كلهم ميذارن كف دست پدر و مادر
بچه ها بايد بدونن كه اينكارشون باعث ميشه ديگران فكر كنن اون ها دهن لق و به عبارتي غير قابل اعتماد هستند. اينطوري دوستي هاشون از بين ميره ديگه هيچ كس حاضر نميشه باهاشون دوست بشه سر همين قضيه كلي هم با هم ديگه دعوا مي كنند..چقدر خوبه كه آدم چغلي خودشو از خودش بكنه..وقتي خلوت كرد با خودش و خداش..قلبش رو ببره پيش خدا و كلاهشو قاضي كنه

2 09 2009
شیما دهقان

عمو جان سلام:
عموخیـــــــــــــــــــــلی ممنونم عموخیلی متشکرم واقعا خوشحال شدم عمو اگه بدونید چه ذوقی کردم….عمو ازدیروز تاحالاهمه فک وفامیلازنگ زدند وتبریک گفتند اما هیچ کدومشون مثل مال شما نبود عمووووووو
البته برای من آزمایشی بود اصلیش سال بعد هست آخه هنوز سوم رو تموم کردم ایشالله قبولی عسل وآتنا در دانشگاه روبیایم وتبریک بگیم.
عمو امسال فقط باید درس بخونم مامان وبابام مخصوصا مامانم خیلی سخت می گیره همه چی محدود شده فقط برنامه شما وسایت شما می تونم بیام من عاشق درس وکتابم اما وقتی سختگیری میشه اذیت میکنه به هر حال……..
درضمن نقاشی دوست خوبم ژاله هم خیلی قشنگه
ژاله جون دستت درد نکنه خانوم هنرمند….

2 09 2009
شیما دهقان

عموی خوبم ما هم خوشبخت ترین انسان هستیم چون عموی پاک ومهربونو بی ریا مثل شما داریم همه حسرت عمویی مثل شما رو می خورند…

2 09 2009
شیما دهقان

عمو می خوام یه سوال بپرسم ولی خجالت می کشم…
بپرسم؟؟؟؟
عمو
پژواک یعنی چی؟؟؟!!!!!
سلام روی پژواک کلیک کن

2 09 2009
??

خانم فياضي* آشنايي ما برام خيلي جالب بود.
اومدم بخش «هفت نكته درباره اخلاق وبلاگي»ديدم يكي اومده كلي منو محكوم كرده..راستش خيلي خنديدم..اصلا هم ناراحت نشدم.
راستي حالا كه تريپ ،تريپ ِ مارپله اون موقع كه من اينجا اومدم شما اينجا چيكار مي كردي؟

2 09 2009
??

شيما* جان پژواك يعني انعكاس
هميشه خوش ياشا

2 09 2009
فياضي

عمو
خوش به حال بچه هاي كنكوري
آخه من كه كنكور قبول شدم
هر كس يه چيزي گفت، الا تبريك
البته خيلي ها هم باور نمي كردن، آخه من…
عمو بين خودمون بمونه ها اصلا براي كنكور نخوندم
خوندم اما…
راستش سال اول كه انتهاي اعتماد به نفس بودم آزاد به انتخاب دانشگاه قبول شدم كه خوب چون به كلي از رياضي زده شده بودم نرفتم، ضمن اينكه دور هم بود، سراسري هم كه خيلي اعتماد به نفس داشتم همشو روزانه زدمو…
سال بعد رتبه ام تو سراسري بدتر شد اما انتخابم بهتر بود، فيزيك قبول شدم، در خونه، دقيقا در خونه، آزاد هم همينطور اما يكم دور تر از در خونه
نخندين ها، اما داشتم مي موندم براي سال سوم، كه زدو تكميل ظرفيت شهرسازي قبول شدم
اينا مهم نيست، مهم اينجاست كه قبولي من تو اين رشته شده بود معجزه
حق داشتن بقيه اينجوري در موردم فكر كنن
كسي جز من و دوستم نمي دونه
البته تا الان كه دارم اينجا مي گم
تموم طول سالي كه من براي دومين بار مي خواستم كنكور بدم رو فقط تو كلاس كنكور درس خوندم، آخه با دوستم مي رفتم كتابخونه، اون درس مي خوند، من سرمو مي ذاشتم رو ميز مي خوابيدم،موقع رفتنم صدام مي زد، بيدار مي شدم
هر چي فكر مي كنم يادم نيست كه واقعا درس خونده باشم
البته اين ترم به لطف خدا جبران تموم كوتاهي هام رو كردم
راستش هر چي به مهر نزديك ميشيم، دلم مي گيره، وقتي فكرشو مي كنم كه دوباره بايد برم سراغ درس و پروژه و… و شايد به كلي برنامه رو نبينم، دلم واسه دوستايي كه اينجا به لطف اول خدا و بعد شما پيدا كردم تنگ ميشه، البته برنامه ام رو تنظيم كردم بين روزهاي زوج فكر كنم فقط شنبه وقتم پر باشه، اما خوب مهم كلاس نيست، يه برنامه ي ديگه هست كه هميشه با برنامتون تداخل داره، كاش امسال ساعت ها رو جابه جا نكنن
يعني ميشه؟!
باز زيادي حرف زدم
ببخشيد

2 09 2009
??

ببخشيد
من فكر كردم جواب نمي ديد.براي همين جواب شيما رو دادم.
ببخشيد
سلام من جواب ندادم راه بهش نشون دادم

2 09 2009
zizi

salam amu junam, vaghean ghorur bad chizie. adamo ba sar mindaze zamin. chashm! baratun doa mikonim. shoma ham doa konin, bashe? amuye azizam, delam baratun tang shode

2 09 2009
بـهـار

عمو داریوش گلم سلااااااااااام
دوباره اومدم.
از آبجی هایی که از عکس من خوششون اومد ممنونم.
دوستان گلم *پژواک* یعنی انعکاس,برگشت صدا تو کوهستانم میگن…پژواک محبت یعنی انعکاس محبت!بازگشت دوباره ی محبت!
______________________________________________________________________________
حالا یه لطیفه هم بگم:
يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام … ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم!!!
______________________________________________________________________________
عمو جونم ممنونم از اینکه عکس منو به اون شکل در آوردی تا همه ببینن…تمام محبت های بی دریغتو درک میکنم و میدونم که با این کار بهم فهموندی که تلاش های من و ما براتون ارزش داره و دوستمون دارید!
دوستتون دارم،شب خوش_ بـهـار

2 09 2009
??

سلام به همه دوستان خوبم
اميدوارم نماز روزه هاتون مورد قبول حضرت حق قرار گرفته باشه
دوستاي خوبم..من اين دفعه سعي كردم واقعا ديگه كسي رو از قلم نياندازم..يه تريپ..راستي اين» تريپ» ديگه چيه؟
نمي دونم چيه ولي هر چي هست..اين جوان هاي امروزي ازش خيلي استفاده مي كنند..پس منم مي گم امروزيه تريپ ِ دوست داشتن برداشتم..اونم به زبان هاي مختلف دنيا..
مهر فروتن* Mi tuzya var ruem karata (چيني)
آغاز پایان * Ti Amo (ايتاليايي)
آسمان * S’ayapo philo Su (يوناني)
بهار* Ya vas liubli(روسي)
تینا رادفر نژاد * Amo – tei (پرتغالي)
دریا دوستدار عمو* Ich liebe dich (آلماني)
دارینوش* Te quiero (اسپانيايي)
رامیناسادات حسینی* Jag a Iskan dig (سوئدي)
زهرا متقی * Naanu ninna preetisuttene (كانادايي)
ژاله فرهادروش*Je t’aime (فرانسه)
سحر* Jiroum em kez (ارمني)
سید فائزه* Cha’ha di ga»rn ( سوئيسي)
سمیه تاجیک * I Love You (انگليسي)
شیرین * Jeg elsker dig (دانماركي)
شیوا محجل * Seni seviyo rum (ترك)
شيوا صرامي * Te dua ( آلباني)
فاطمه عیوض زاده * Eu te arno (بزريلي)
فائزه طرفدار همیشگی عموپورنگ مهربون * Ik hou van jou (هلندي)
فیاضی Ana behibek * (عربي)
مائده * Ya tabe kahayu(بلاروس)
نیلوفر* Ek het jou life (آفريقايي)
همای عمو * Obicham te ( بلغاري)
مشکات * Mina rakastan sinua ( فنلاند)
نرگس احمدي * Ta gra agam ort ( اسكاتلندي)
زينب معروف به زي زي * Mikvarhar ( گرجستاني)
مبينا * hom rak khun ( تايلندي)
الهام فراهاني * Kocham Ciebie ( لهستاني)
نازنين* Ya tebe kahayu ( اكرايني)
عارفه موذني * mai aap say pyaar karta hoo ( اردو)
كوثر* Szeretlek ( مجارستاني)
شيما دهقان* Aishiteru (ژاپني)
پريسا * Anh ye^u em ( ويتنام)
فروغ * Wa ga ei li ( تايوان)
سمانه كاوياني * Lu`bim ta(اسلواكي)
مريم* Saya cinta padamu (اندونزي)
حسناحسيني* Taim i› ngra leat(ايرلندي)
فاطمه * Jeg Elsker Deg(نروژي)
.
.
كسي كه از قلم نيافتاد؟..اينم به زبان فارسي:همتونو دوست دارم.
موفق باشيد.

2 09 2009
بـهـار

عمووووووووووووووووو من اون موقع که گفتم پژواک یعنی چی،شما هنوز جواب نداده بودین..
عمو ضایع شدم،وااااااااااااااااای…

2 09 2009
??

بله.خيلي ممنون
من هميشه از شما خيلي چيزا ياد گرفتم.
دست شما درد نكنه.
بازم ببخشيد.

2 09 2009
بـهـار

توجه توجه
امشب: چهارشنبه،ساعت 23:24 بنده یعنی بهار،یک سوتی بزرگ دادم و ضایع شدم.
عمو تورو خدا ببخش من کمی عجول و فضولم! یکی نیست بگه تو چی کاره ای که جواب میدی!؟ حالا ضایع شدی خوب شد؟!

2 09 2009
حسنا حسینی

اومدم فقط یه چیز بگم…. و دیگه واقعا …..
.
اگه نمیگفتم رو دلم میموند.
.
من تا حالا این طوری به مرغ نگاه نکرده بودم.خودم چند وقتیه از مرغ زیاد خوشم نمیاد با حرفای امروز شما فکر کنم دیگه نخوام حتی بوی مرغ هم به من بخوره.
.
.
خدانگهدار عمو!!!!!!!!!!!!!!!!!!

2 09 2009
فروغ

سلام عمویییییییییییییییییییییی …
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
چه خوب..!موضوع فرداتون رو میگم…
ما وقتی ابتدایی بودیم از این کارا زیاد میکردیم!( زیادم نه ها!یه کوچولو…!)البته من بچه خوبی بودم ولی یه روز یه نفر جغلی من رو کرد پیش خانوم معلم منم رفتم چغلی اون رو کردم…بعدش هم فهمیدم کارم خیلی اشتباه بود…از اون دوستم معذرت خواهی کردم …ولی روم نشد تو چشای معلم نگاه کنم(خجالت)وقتی رفتم خانوم معلم عذرخواهی کنم اشک تو چشام جمع شده – بغض کرده بودم – وقتی اومدم بگم خانوم ببخشید دیگه گریه کردم…هیچ وقت یادم نمیره خانوم معلم اشکامو پاک کرد و یه شکلات بهم داد…!
.
ولی هیچ وقت نفهمیدم این شکلات واسه چی؟!

اما خیلی معلم مهربونی بود…معلم کلاس سوم ابتدایی ام بود…خیلی دوستش داشتم و دارم…(البته نه به خاطر شکلاتی که بهم داد!به خاطر مهربونیش…)

الان 3سال میگذره ولی هیچ وقت یادم نمیره!
..
..
..
عمو نقاشی های آجی ژاله همیشه قشنگه…
.
عموجون خیلیییییییییییییییییییییی دوستون دارم***از این جا تا به آسمون

دست علی یارتون*** خدانگهدارتون

2 09 2009
??

بهار اين حرفا چيه ميزني؟
توضيحي كه در مورد پژواك دادي كم از توضيحات لغت نامه دهخدا نبود.
باور نمي كني يه سر به لغت نامه دهخدا بزن

2 09 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من سلام !
چند بار نوشته تون را خواندم…… نمي دونم چي بايد گفت؟!!! آره حتما لطف خدا شامل حالتون بوده كه توي قلبهاي پاك بچه ها نفوذ كرديد و مطمئنا لايقش بوديد. بعضي وقتها ميگم ايكاش منم وقتي شما برنامه تون را شروع كرديد كودك بودم ، شايد اونوقت به اندازه بچه هاي گل اينجا پاك و خوب بودم. اونوقت با برنامه شما بزرگ ميشدم… اما من تازه وارد دوران جواني شده بودم كه شما برنامه تون را شروع كرديد… ولي از پورنگ و تورنگ كه نوجوان بودم باهاتون آشنا شدم…..با اينحال در تمام اين سالها ازتون خيلي چيزها ياد گرفتم…. مثل يه كودك از كودك بزرگتر از خودش.
مطمئن باشيد خدا بهتون كمك مي كنه دچار غرور و لغزش نشيد…..خدا شما رو در پناه خودش حفظ مي كنه.
اخرين جمله اي هم كه نوشتيد واقعا قشنگ بود… ايكاش همه ما براي عشق و عاشق شدن از خودمون بگذريم و به خدا فكر كنيم. و من هم يه جمله بهش اضافه كنم :» ايكاش يكي، فقط يكي از اين جملات عاشقونه كه هر روز نثار بنده هاي خدا مي كنيم را با عشق تقديم خدا كنيم »
خدايا ! دوستت دارم…. به اندازه تمام وجودم و ظرفيتي كه به من عطا كردي… آنقدر كه وقتي بگويي بمير همان دم ميميرم…. مي بيني بيشتر از همه تو را دوست دارم اما از وسعت عشقم به تو و اينكه نفسهايم به تو بسته است غافلم. دوستت دارم ، خداي من !
راستي نقاشي آجي ژاله خيلي قشنگه ، قبلا توي وبلاگش ديده بودم… خوشحالم اينجا ازش استفاده كرديد.
براتون بهترينها را آرزو مي كنم . التماس دعا
____________________________________
راجع به چغلي :
چغلي يعني حرف يا راز كسي را براي ديگري گفتن . معمولا براي بهم زدن ارتباطات صورت مي گيره.
علت بروزش هم : !) خراب كردن شخصيت يكي ديگه…. 2) براي جلب توجه كسيكه پيشش خبر مي بره
3) تفريح و سر گرمي …. 4) ايجاد تفرقه.
تنها راه حلش هم بي توجهي و اهميت ندادن به حرف همچين كسي هست.
حضرت علي (ع) مي فرمايد : » حرف سخن چين چه درست باشد و چه دروغ ، دروغ حساب كن .»
بچه ها معمولا براي جلب توجه اينكار را انجام ميدهند كه ناخواسته بقيه موارد پشت سرش ايجاد ميشه.چه توي خونه و چه در مدرسه…… و دقيقا نقطه مقابل راز داريه….
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

2 09 2009
بـهـار

خانم عباسی عزیزم
لغت نامه دهخدا ندارم تو کتابام!
ناراحت شدم که چرا دخالت کردم،
بعد هم از جایی ندیدم،مثل اینکه تازه کنکور دادما! دیگه ندونم پژواک یعنی چی که باید برم دوباره سال سوم!

2 09 2009
شیوا محجل

عموجان خیلی ممنون… خیالمون راحت شد..
اینجا بالای جای نوشتن کامنت که نوشته » شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید» یعنی چی؟

کسی از شیما موسوی زاده خبر داره؟؟؟؟ یکی از دوستهای قدیمی که خیلی وقته خبری ازش ندارم… اگه اطلاعی دارید به منم بگید… چرا پیداش نیست اصلا؟!!!!

??عزیزم منم خیلی دوستت دارم.. شانسی چیدی اینارو؟ اخه واسه من ترکی افتاده .. یه نکته دیگه ترکی با اذری فرق میکنه.. من اذری ام …

2 09 2009
فياضي

به جان خودم كار بدي نمي كردم، جز خوندن كامنت ها
آخه ديگه روزهاي آخره كه مي تونم با خيال راحت بشينم و…
به من خنديدي (با نهايت عصبانيت ممكن بخون)
ضمنا چي شد عربيش افتاد به نام من؟
يادش بخير
يه بار تو حرم نشسته بودم كنار يه عرب، حرف زدنمون گل كرد، بنده خدا خودشو كشت به من بفهمونه چي مي گم، راستش مقصر خودم بودم، فهميدم از عربستان اومده ذوق كردم، دوست داشتم باهاش حرف بزنم، پرسيدم مي تونه انگليسي صحبت كنه آخه مي دونستم عربها انگليسيشون عاليه، گفت آره اما حالا من بودم كه كم آورده بودم
راستي جات خالي يه يادگاري هم بهم داد، يه خودكار الان اينجاست دارم نگاش مي كنم، خودكار رو نه عرب رو!
يه چيز ديگه
تو مكالمه ي دست وپا شكسته اي كه اون با سه زبان فارسي و عربي و انگليسي سعي مي كرد با من حرف بزنه و منم كه… ازم پرسيد «فردا هم مياي؟» ، دوست داشت بازم هم ديگر رو ببينيم، گفتم «نه فقط جمعه ها»، گفت «چرا؟ مگه خونتون خيلي دوره؟»، راستش اون لحظه از امام رضا(ع) خجالت كشيدم اما گفتم » تقريبا» به نظر شما نيم ساعت نهايت سه ربع خيلي راهه، مي دوني خوبيه كسايي كه مشهد نيستن چيه؟ اينه كه اگه قسمتشون بشه بيان زيارت از ما مشهدي ها بيشتر تو حرم مي مونن
از ابراز احساسات بين الملليت هم ممنون
.
.
الان عمو منو پرت مي كنن بيرون
بس كه اينجا با همه حرف زدم
عمو
عمو
عمو
ببخشيد
راستي بابت اشتباهات تايپيم شرمنده

2 09 2009
شیوا محجل

عموجان شیمی شبتون بخیر ببه…. (گیلکی یاد گرفتم به لطف خدا و با کمک سحر جان)
عموجان گجز خیر اولسون..

2 09 2009
فياضي

ا.. (اين بار با كسره بخونيد لطفا)
خوب پس هيچي
آخه اون موقع من هنوز مخاطب شما يعني برادرزاده ي شما نبودم، ضمن اينكه كامنت قبليم رو فراموش كردم بگم، خطاب به خانوم عباسي بود

3 09 2009
فياضي

عمو
دعوام نكنيد اين قدر حرف مي زنم
ميشه اين قدر به آذري و گيلكي صحبت نكنيد، من يكي از فضولي مي ميرم كه چي مي گين، عمو من مشهدي خودمون رو بلد نيستم اون وقت شما اونجوري مي گين
مي دونيد اون جوري صحبت كردن شما با در گوشي صحبت كردن توي جمع هيچ فرقي نمي كنه، چون تو هر دو حالت يه عده متوجه قضيه نمي شن
دروغ مي گم؟!
البته از حق نگذريم هر دو لهجه شيرينه اما من هنوز نتونستم بعد از كلي تلاش چيزي ايد بگيرم
رعايت حال ما رو بكنيد لطفا
راستي
احساس كردم براي اين پستتون نظري ندارم چون…
هيچي
فعلا التماس دعا

3 09 2009
فياضي

عمو اون كلمه «ياد» بود نه «ايد»
بازم تو ارسال عجله كردم ببخشيد
مي دونيد چرا نظري ندارم؟
آخه …
آخه…
عمو
چرا يه چند وقتيه حرفاي قديمي رو اينجا كپي – پيست مي كنيد
ضمن اينكه اگه الانم نظرتون همينه، چه اجباري بود بگيد كه از چه ساليه؟
هر چند با اون حرفتون موافقم
آخه مي گن هيچ وقت از كسي جلوي خودش تعريف نكنيد، هر چقدر هم ظرفيت اون فرد بالا باشه، بازم زمينه براي غرور ايجاد ميشه وغرور…
ياد حرف آقاي عليخاني افتادم كه تو برنامشون بعد از تغيير مبلمان گفتن تو اين جور وضعيتي كه جو گير مي شن با صورت مي خورن به زمين و بعد شما گفتيد كه جالبه الان هر دو اين تجربه رو داشتيم
عمو
به جان خودم صداتونو همون طور كه قول دادم پاك كردم
اينها تو ذهنم مونده بود

3 09 2009
??

بهار* جان عزيزم مگه من گفتم از جايي ديدي؟..
گفتم:آفرين توضيح ات خيلي كامل بود.منظور من اين بود.
تازه من خودم قبل از تو دخالت كردم يه نگاه به كامنت ها بنداز اون جواب ِزيباي ِ *عمو *رو هم ببين
پس ناراحت نباش

3 09 2009
هماي عمو

بازم سلام هم به عمويييي و هم به بچه هااا

بچه هااا خوبين؟؟؟

***رامينا جون*** الان مطالبتو اونور خوندم واقعا مجريه گفت؟؟؟ واي اي كاش ميديدم. حيف شد.
اما اينكه كي زده …
من نبودمااا به جونه خودم راس ميگم يعني مطمئناا اون ايميلي كه اونا خوندنو من نفرستادم. ولي …
اگه قراره دمپايي بياد تو سرم نگم.
راستش من چندوقت پيش يه ايميل براشون زدم منتهااااگمون نميكنم خونده باشن. يعني خوندن؟؟؟
خاك عالم بر سرم پس بيچاره شدم اره؟؟؟؟
واي تروخدا منو ببخشين اگه باعث ناراحتي كسي شدم.
رامينا حرفاشو ميتوني دقيقا بگي چي گفت؟؟
اما نه اصلا فك نميكنم كه ايني كه اونا گفتن هموني باشه كه من فرستادم.
واي خدا چه اشتباهي …
راستش من كه واسه كنكور فعلا هيچ كاري نميكنم منتها هردفه هي ابجيم گير ميده ميگه بشين پاي اين گزينه2 بعد خب منم يه دف بهش قول دادم بعد خب بد نبودااا يعني يكم واسه مني كه سر در گمه برنامه اش مفيده منتهااا بازم چنگي به دل نميزد منم يه دف تو نت همينطوري داشتم ميگشتم بعد شيطون گولم زد.

تروخدا ببخشيد منو.
عموييي شماهم خواهشا ببخشيد.
اما من يه جورايي مطمئنم اون من نبودم. بچه هااا تروخدا اگه كسه ديگه اي هم اين كارو كرده بگه تا شايد من از عذاب وجدان در بيام. واقعا الان خيلي عذابم تو وجدانه.( نيشخند)
بازم معذرت از همگي.
————————————————————————–
***مائده جون مريم جون*** و…
بهتون حسوديم شد امروز به شدت . اي كاش اسمه منم از اسماي سوره هاي قراني بود يا اصلا اي كاش اسمم توي قران بود البته هستااا منتها به معناي( ضمير ان دو)
واقعا چه پر معناااااا .
اما مائده و مريم جون تا عمو اسماتونو گفتااااا منم درجا ياده شما دوتا افتادم . رامينا راس ميگه عمو اينجارو نيگا به دوربين كرد بعد باخنده گفتش. بابا معلوم بود شمايين . قول بهت ميدم عمو به يادت بوده. راستي به هردوتونم تبريك ميگم بابت همين موضوع. بازم تبريك.
راستي من يه زمان ميخواستم اسممو عوض كنماااا همشم دنباله دوتادونه اسم بودم. نظرتون چيه منم بزارم مائده؟؟ يا مريم؟؟؟ البته از اسم ژاله و رامينا هم خيلي وقته خوشم اومده. اما اسم زهرا رو خيلي هميشه دوست داشتم. اخه هميشه دلم واسه خواهرزادم خيلي زياد تنگ ميشه. اما خب زهرا توي دورو بريام خيليه به خاطر همينم نميشه. اما حسنا و صبا رم دوست دارم حالا ببينم چي ميشه. به مامانم ميگفتم بزارم اتناااا مامانم ميگفت منم كه نميدونم اين اسمه خواهرزاده ي عموته. اينه كه لو رفتم. اما عارفه هم خيلي دوست دارم منتها ابجيم برش داشته اخه اونم ميخواد اسمشو عوض كنه . يا ميزاره عارفه يا هديه.
البته كلي سره اسمااا ما تو خونمون بحث داشتيم . تقريبا اسمه همه ي دوستامو به مامانم اينا گفتم و اوناهم گفتن باشه منتها ادمااا بايد فقط يه اسم داشته باشن البته چه حيف.
واي الان ياده دارينوش افتادم اينو هنوز به مامانم اينااا نگفتم. يادم باشه بگم.
—————————————————————————
***ژاله*** تو ميگي قبلا قبلنااا من ميگم قبلنيااااااا. قديمااا هم تكه كلامم حالا بود. هرچي ميشد (ببينم مجلس خودمونيه ديگه اره؟؟) پيش خودمون بمونه اما بهتره بگم **هرجا كم مي اوردم **يا نميخواستم جواب بدم همش ميگفتم حالااااااا
راستي به ل تشديد بده .
اما منم موافقم يعني مطمئناا همه موافقيم. اينكه عمو ميرفت اينورو اونرو واقعا خيلي دوست داشتني بود . هيچ وقت هيچ كدوممون يادمون نميره مطمئناا. اگه بازم عموييي از اين كارا بكنن خيلي عالي ميشه.
كليم چيزاي خوب ياد ميگرفتيم واقعا.
اما ژاله جون راجبه كنكورتم
دعا ميكنم هموني كه دوست داريرو قبول بشي خانومي. به خدا هميشه به ياد همتون هستم.
راستي ژاله تو هم تهران ميخواستي قبول شي ديگه اره؟؟ ميگم اگه اينطور پيش بره تقريبا تا يكي دوسه ساله ديگه به اون ارزوت كه نه به اون ارزومون هم ميرسيماااا . به هرحال ميتونيم اونوقت قرار بزاريم هم همديگه رو ببينيم و هم …. اها اها اها / اها اها هرچي دوست داري جاش بزار خانومي.
اما ميدوني من چه ارزويي دارم همشم دارم سر نمازام وقت سحر افطار و… از خدا هم ميخوامش . من عاشق مكه هستم. بعد دوست دارم هميشه هم اولين بارمو اگه ميخوام برم با مامانم اينا نباشم چون دلم ميخواد كلي با خدا حرف بزنم بعد اونطوري مطمئنم كه سختمه به خاطر همينم هميشه به خدا ميگم خدايا اين سفرو نصيبه همه بكن نصيبه خانواده ي من و خانواده ي عموييي و خوده عمويي ماه و مهربونه ما بچه هااا و نصيبه تمومه دوستام و خانواده هاشون بكن و بعد نصيبه منم بكن اما بادوستام و با عموييي باهم بياييم.
واي ژاله فكرشو بكن واقعا اگه يه روز اين اتفاق بيافته …
واي خدا چه قده خوب ميشه واقعا.
ژاله وبچه هااا از ته دلتون اينو خواهشا از خدا بخواين مطمئنااا خدا قبولش ميكنه عينه خيلي از اتفاقاي قشنگي كه تا الان افتاده.

يا علييييييييي من چقده حرف زدم.
اما بادوستام بوده خب.

اما باشه ديگه ميرم راستي راستي.
خداپشت وپناهه هميشگيه عموييه گلمون و خانواده ي مهربون و باصفا و دوست داشتنيشون و شما دوستاي گلم باشه الهي.

3 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمویی و آجی ها
عمو منو شطرنجی کنین!!عموجون شما خیلی علاقه دارین امشب ما رو سکته بدین؟!
مخصوصا منو!اینقد کامنت گذاشتم از دستم کلافه شدین پیش خودتون فکر کردین نقاشی ژاله رو میذارم تو وبلاگم میاد میبینه ذوق مرگ میشه از دستش راحت میشم!!؟عمویی امروز انگار خوشحال بودین…خداکنه واقعا خوشحال باشین..عمویی جونم فداتون شم ممنون از اینهمه مهربونیتون…الان قلبم درد گرفته!هر وقت شدید ذوق میکنم تیر میکشه!!!عمو نفرین نکنین منو!گناه دارم!چند روز دیگه جواب کنکورم میاد!آرزو دارم!قول میدم کم تر کامنت بذارم!
آجی م ه ش ی د ! نه فقط نوشته های عمویی مال وبلاگ قدیمش بود نقاشی که ماله ماه رمضونه همین امساله!!!82 من 12 ساله بودم!!یادش بخیرررررررررررر
آجی ها ممنون از لطفتون چشماتون قشنگ میبینه..
عموجون دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
نه عمویی هنوز خیال کنکوری ها راحت نشده بیشتر دختراتون هنوز جواب کنکور سراسریشون نیومده…عمویی دعاااااا!
__________________________________________________
دختر خوبتون؟!!دختر خوب که اینجوری چند شب یه بار عموشو اذیت کنه دختر بد چی میشه؟!عمو جون آرزو دارم منم جزو دخترای خوبتون بشم…از ته دل.
(دخترتون)

3 09 2009
هماي عمو

عمو
اي كلك
نه واقعا خيلي خوشم اومد.
دارم همينطور يه ريز ميخندم.
خيلي جالب بود واقعا خيلي خيلي.

3 09 2009
هماي عمو

؟؟ عزيز.
خيلي كارت بانمك و دوست داشتني بود.
تا اونجا كه من ديدم يكي عمو از قلم افتاده بود يكيم اينكه زبونه هندي رو توشون نديدم.
پس با هندي به عمو ابراز علاقه كن تا ماهم استفاده ببريم.

3 09 2009
هماي عمو

اما من موندم بلغاري ديگه واقعا چه صيغه ايه.

3 09 2009
نسترننسترن

راستی پژواک محبت خیلی قشنگ بود ولی عمو شما واقعا از انتقاد ناراحت نمی شین ؟

3 09 2009
نسترنننسترن

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای اون بالا چر اینجوری شد واقعا معذرت می خوام !!!!!!!!!!!!1

3 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
وای عمو!پس آبروم رفت!پس دیدین گل و بلبل رو از وبتون برداشته بودم گذاشته بودم توی وبم؟!!! البته با ذکر منبع بود ها!عمویی دلم میخواست ازتون اجازه بگیرم اما چطوری؟!هنوز نیومده بودین که..عمویی دیگه هیچی از وبلاگ قدیمتون کش نمیرم!!قول!!راستی یه سوال همیشه تو ذهنمه!عمو یه عکسی گذاشته بودین به اسم» لمس وجود»
یادتونه؟ عمو من هر چی نگاش کردم هر دفه یه چیز جدید توش دیدم!یه بار یه صورت آدم دیدم!4 تا دست دیدم و..!!اگه بگین اون چی بود من از کنجکاوی نجات پیدا میکنم!!
خانوم عباسی دستتون درد نکنه خیلی جالب بود..بابااااا!اطلاعات!! :-) دوستتون دارم.
راستی عمویی و آجی م ه ش ی د! من منظورم از اون سوالم متشنج کردن جو نبود!سوال هدف دار هم نبود به جان خودم!!راس میگه عموجون! تقصیر کش رایانه ی ماست!من وسط برنامه که اومدم همینجور به کامنت ها داشت اضافه میشد تعجب کردم!یادمه وقتی جوابای کنکور اعلام شد همه کافی نت ها جواب براشون میومد اما رایانه ی بنده خواب بود!از دنیا بی خبر!
دوستت دارم عمو…شب بخیر عمویی خوبم
(دخترتون)

3 09 2009
aseman

آقای مهربون، آقای فرضیایی….لطفا جواب بدید………….. شما از من ناراحتید؟ :-(

3 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
فكر كنم بهتره ديگه برم
اما چيزايي كه گفتم بعدا مي گم را بگم و بعد برم
يه بار يادمه يه اعتراف نامه ي طويل تحويلتون دادم، از علت آشناييم با برنامتون، حضورم در اينجا و…
و حالا…
قصد ندارم زياد حرف بزنم اما اگه زياد شد ببخشيد، آخه دارم همين جا تايپ مي كنم بدون ابنكه قبلا فكر كنم كه چي مي خوام بگم
.
.
راستش مدتيه با دنياي خارج قطع ارتباط كردم، نه كاملا اما سعي مي كنم تمام ارتباطاتم كودكانه باشه
مدتيه اتاقم شده تنها محل زندگيم، يعني از اين خونه به اين عظمت (منظورم نسبت به اتاقمه)، فقط اتاقم هست كه بيشترين ساعت عمرمو دارم توش مي گذرونم و درست بر عكس گذشته درش هميشه بسته
آخه اون طرف در، همه چيز با اين طرف فرق مي كنه، افكار آدمها همه بزرگسالانس جوري كه واقعا عذابم مي ده، هر روز بيشتر مطمئن ميشم كه نمي تونم با دنياي اون طرف در كنار بيام
عمو مي دونم حقيقت رو بايد بپذيرم كه من هم بزرگ شدم و بايد حداقل به ظاهر هم كه شده مثل آدم بزرگا رفتار كنم، اما نمي تونم منكر بشم كه واقعا از اين دنياي آدم بزرگاي اين دوره متنفرم (به خاطر واژه اي كه استفاده كردم عذر مي خوام)
يه لحظه مي خوام از دنياي كودكانه خارج شم پس با اجازه
.
.
آقاي فرضيايي
امروز تموم مدت داشتم مي خنديدم، به خودم به اينجا به حرفايي كه اينجا مي زنم
و بيشتر از همه از شما متعجب بودم
خواسته و ناخواسته گاهي بزرگ فكر مي كنم (بزرگ در مقابل كودكانه)، گاهي از حضور خودم در اينجا متعجب مي شم، از لحن كودكانه اي كه دارم و از عمو، شايد باور نكنيد اما با چنان باوري به شما مي گم عمو كه خودم هم در عجبم
اينجا، محيط جالبي است
نمي دونم نيت واقعي شما از ايجاد اين فضا چي بود، مي دونم يه روز از اينجا هم خواهيد رفت، اين قانونيه كه همه جا حكم فرماست، نمي تونم تصور كنم حال كسايي چون خودم در اون لحظه چطور خواهد بود، اما الان خوشحالم
خوشحالم كه با صداقت تمام آمدم، خوشحالم باورم كرديد، و خوشحالم دوستاني چون نسترن، ژاله، خانوم عباسي (گاهي شك مي كنم درست فاميلشونو مي گم؟) و… پيدا كردم
اين ها شايد يكي از بهترين و با ارزش ترين نعمتهايي است كه خدا بهم داده
گاهي خودم رو به جاي شما ميذارم
با خودم مي گم آقاي فرضيايي چه تصوري از شخصيت فياضي دارن، و باز خندم مي گيره
آقاي فرضيايي گفتم نبايد از كسي جلوي خودش تعريف كرد
اما
آمدم تا بگم
از خدا ممنونم، كه شخصيتي چون شما در بين ما هست
كه با هر نيتي سبب خير شديد براي ايجاد فضايي مناسب ودوستانه
فضايي كه…
از خدا ممنونم
چون شما شايد هيچ وقت نتونين تصور كنين كه چه محبت هايي در حقم كردين
از خدا ممنونم
كه من الان اينجا در بين اين بچه هام
.
.
تو حرفام بارها تايپ كردم «عمو» و پاكش كردم چون قرار بود براي مدتي » آقاي فرضيايي» باشين
آقاي فرضيايي
اعتراف مي كنم، گاهي جوابتون رو كه ميبينم ذوق مي كنم درست مثل بچه ها
شايد اگر قرار بود مثل آدمهاي اون طرف در برخورد كنم، الان نه شما رو باور مي كردم و نه از جوابتون ذوق زده مي شدم
با آدمهاي اون طرف مشكلي ندارم، برعكس گاهي زيادي هم هواي هم رو داريم، نمونه اش شبي كه گذشت، براي بيرون بردن من از محيط اين اتاق و چون رفتنمون به حرم كنسل شده بود، به اجبار منو بردن و به اصطلاح چرخوندن، اما…
آقاي فرضيايي
در مقام يه شاگرد سوالي دارم
نميشه بزرگ شد بدون اينكه خصلت هاي پاك كودكانه رو از دست داد؟
نميشه بزرگ شد بدون آلوده شدن به دنيايي كه همش ماديات و زرق و برق و… است؟
نميشه بزرگ شد و ياد گرفت تو كاري كه ازش سررشته نداريم دخالت نكنيم؟
نميشه…
شايد بهتر بود اينها رو در سنگ صبور مي نوشتم
اما
دست نوشت شما باعث شد اين حرفا رو بزنم، شايد هيچ ربطي به ظاهر نداشت
.
.
عمو
اميدوارم خدا جوابمو بده
خدايا! مي دونم خواست تو بود كه من اينجا بين اين دوستان كه با وجود نديدنشون اما باورشون دارم، باشم
مي دونم اين تو بودي كه اجازه دادي تا با اين عموي مهربون آشنا بشم
مي دونم تو بودي كه اجازه دادي بر خلاف قانون طبيعت كودكيمو دوباره به دست بيارم
خدايا! مي دونم تو بودي كه اين بنده ي خوبت رو وسيله قرار دادي تا بتونم راحت تر به كودكيم برسم
خدايا! مثل هميشه اول از همه از تو ممنونم، به اندازه تموم علمت
و دوم اگه قابل باشم ازت درخواستي دارم
خدايا! مي دونم بنده ي خوبي نبودم و نيستم ، اما تو شاهدي كه تموم سعي ام رو مي كنم
مي دونم با اين وجود جوابمو مي دي، چون خودت بارها تو قرآن به رحمن و رحيم بودنت اشاره كردي
خدايا! شايد اين عمو هيچ وقت نتونن باور كنن چقدر بهم كمك كردن، شايد حتي اين حرفا رو بذارن به حساب ريا، يا هر چيز ديگه اي، مي دونم نيازي نيست وقتي باهات حرف مي زنم، نوشته هام رو جايي ثبت كنم ، اين اولين باره كه اجازه مي دم يه نفر ديگه هم حرفم رو كه خطاب به تو ميزنم بخونه و بشنوه، نمي دونم دليلش چيه چون ناخودآگاه شروع كردم
خدايا! اگه قابل مي دوني كه انشاءالله بدوني، ازت مي خوام هر چي اين بنده ي خوبت ازت مي خواد و به صلاحشونه هر چه سريعتر بهشون بدي، اونقدر بهشون بدي كه هيچ وقت فكرش رو نمي كردن، كمكشون كن كه هميشه موفق باشنو هيچ وقتم به قول خودشون غرور سراغشون نره، هر چند مي دونم باور دارن كه هر چي دارن از لطف و محبت توست
.
.
عمو
ببخشيد
يهو دلم گرفت، طولاني شد، نمي دونم چرا اينا رو اينجا گفتم، اصلا نمي دونم چرا گفتم
لطفا ثبت نشه
التماس دعا
خدانگهدار

3 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
وای ببخشین عمو…الان تازه کامنت های آجی هامو کامل خوندم!جواب ندم خوابم نمیبره!
آغاز پایان جون جواب معما رو بگوووووووو!خیلی فکر کردم.سرکاری نباشه ره!(بلاخره نفهمیدم اگه ره یعنی پسر چرا عمو تو استدیو رو به دخترا هم میگه ره!)
آجی فیاضی ببخشید.چشم.دیگه قطعه قطعه ات نمیکنم!وای فکرشو بکن!موقع دعا میگم خدایا آجی فیاضی،نه،آجی مهشید و آغاز پایان!!! و گلبرگ!!! و ..رو در پناه خودت حفظ کن!!!خدا چقد از دعاهای من خنده اش میگیره نه؟!!انگار حالا مجبورم اینجوری نام ببرم! :-)
آجی شیوا محجل جووووووونم تا کارآگاه موخرگوشی رو داری غم نداشته باش!!منم دلم واسه شیما تنگ شده…خیلی وقته…شیما الان سوم دبیرستان احتمالا..میدونم که اصفهانیه..باید از بچه های اصفهان بپرسیم.مخصوصا زهرا جعفرزادگان و شیوا صرامی.البته تا جایی که یادمه دوست صمیمیش زهرا ناظمی بود..امیدوارم بتونیم پیداش کنیم.
وای بچه ها برید وبلاگ فائزه..بعدا غصه نخورین که چرا ندیدینا!من که خیلی ذوق کردم..
واااااااااااای برید وبلاگ سمانه کاویانی و آهنگ وبش رو گوش کنین…آخییییییی.ممنون آجی سمانه من دنبال این آهنگ بودم…خیلی خوشحال شدم..
عمویی دیگه واقعا شب بخیر
(دخترتون)

3 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام :-( آجی فیاضی چی میگی؟همش یه جوری حرف میزنی که انگار میخوای دیگه نیای اینجا؟! تا جایی که شناختمت میدونم که روی شکستن دل دیگران خیلی حساسی..خب..اگه برات مهمه…بدون که اگه یه روز بذاری بری..دلم بدجور میشکنه.من نمیدونم چطوری بگم..من دوستت دارم.اگه بری مطمئن باش هر وقت بیام دست نوشت و کامنت تو رو نبینم بغض میکنم…آجی دوستت دارم.یه وقت تنهامون نذاری.. :-(
در ضمن یادم رفت بگم! رشته ام تجربی!
هما دعا میکنم از ته دلم…نه من اصلا تهران انتخاب نکردم..زیادی مامانی ام!اطراف خودمون رو انتخاب کردم..
بهار جونممممممم آجی هنرمندیاااا واقعا پوسترایی که درست میکنی خیلی قشنگه..من پوستر این مدلی ساده دوست دارم…
عمویی من هنوز نخوابیدم! شب بخیری که گفتم مصرف نشد!!!
(دخترتون)

3 09 2009
هماي عمو

عموجون سلام.
الان سحره.
اومدم بگم التماس دعا
وباي البته شايد( نيشخند)

3 09 2009
هماي عمو

عمو هستي كه؟؟
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي يه چيزي بگم دله همگي اب بشه؟؟؟؟؟
عمو قرمه سبزي داريم الان
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من رفتم باي

3 09 2009
سمانه کاویانی

به نام خدای خوب ومهربون
سلام عموجون
خسته نباشین
عمو دستتون دردنکنه چه قدر زحمت میکشین برامون
عموجونم همین صداقت تون هست که باعث شده تو دل همه جا بشین و بشین بهترین عموی دنیا.
نوشته تون واقعا عالیه. منم به ابجیهای گلم که امسال تو کنکور قبول شدن تبریک میگم.
و اینکه خیلی موضوع قشنگیه، چغلی کردن.
.
وای عمو یه اتفاق… یعنی نمیدونم میشه اسمشو گذاشت اتفاق یا نه ولی به هرحال یه اتفاق خیلی قشنگ برام افتاد که الان چون وقتم کمه نمیتونم براتون بگم، بعدا که اومدم حتما براتون تعریف میکنم چی شده :-)
.
وااااااااااااای عمو دیروز امیرمحمدجون همه حرفای دل منو زد…..اخه میدونین من مرغ اصلا دوست ندارم. وقتی هم مرغ داریم هرچقدر مامان و بابام میگن سمانه یکم بخور ببین چه جوریه. ولی من اصلا دوست ندارم.
ولی نوشابه هم دوست ندارم. عوضش عاشق شیر و دوغ و لبنیاتم.
خب دیگه عمو جونم بیشتر از این مزاحم نمیشم.
فعلا خدانگهدارتون.

3 09 2009
ژاله فرهادروش

به به آجی ها و عمو!!!التماس دعا..عمویی نصف زندگیمون اینجاست…توی این وبلاگ..آجی هام شما..دنیام..ببخشید که زیاد میام!!سحری پفک خوردم عمو!اگه نمیخوردم تا فردا افطار تو فکرش بودم!!!
اما نوشابه اصلا نمیخورم!عمو الان 4 سال و خورده ایه که نوشابه نخوردم…گفتین نخوریم…عمو خودتونم نخوریناااا ..صبحتون بخیر..
(دخترتون)

3 09 2009
هماي عمو

عموجون بازم سلام
بنده اومدم.
الان اذونو گفتن يا شايدم دارن ميگن يكم بعد ميرم واسه نماز اما بازم ميام اخه نميخوام بخوابم والا مدرسه رو خواب ميمونم.

راستي بهارجونم عكسات خيلي نانازه بلا.
البته مريم وابجي زهره عكساي شماها هم خيلي توپه ممنون.

خب فعلا برم ببينم كي بهم ميل داده

3 09 2009
فياضي

ژاله جان
ممنونم خانومي
نمي دونم چي بگم، راستش اصلا توقع شنيدن و خوندن اين حرفا رو نداشتم، كم آوردم
نمي دونم چرا عمو اون كار رو كردن، قديم ها ازشون مي خواستم حرفمو گوش مي كردن، اما انگار …
شايد خواستن بگن ديگه ننويس كه اگه بنويسي ثبت مي كنم
بابت دعاي بي نهايت قشنگتم ممنون
انشاءالله هر چي خيره نصيبت (ديگه اصلا از املا هام مطمئن نيستم، فكر كنم دريت نوشتم!) بشه
انشاءالله خدا هميشه ازت راضي باشه
ناراحت نشي ها اما كلي به جريان پفك خوردنت خنديدم، واقعا نمي تونستي تا افطار صبر كني؟!
رشته تجربي تو حوزه ي كار من نبوده نمي تونم چيزي بگم، فقط اينو مي دونم كه شما ها تو انتخاب رشته ي آزاد، آزادتر بودين چون مي تونستين رشته هاي رياضي رو هم انتخاب كنيد درست عكس بچه هاي رياضي كه نمي تونن پزشكي و… رو انتخاب كنن
انشاءالله جايي كه بايد، قبول بشي
ضمنا نقاشيت خيلي كودكانه بود، به سن الانت نمي خورد، خيلي خوشم اومد، راستش تو رشته ي ما اونقدر پرسپكتيو و اصول طراحي ياد دادن كه ديگه بخوام هم نمي تونم اين جوري بكشم
التماس دعا
خدانگهدار
.
.
خدانگهدار آقاي فرضيايي رازدار
اين قدر مي گم كه…
ببخشيد عمو
اما خواهش كرده بودم ثبت نشه
التماس دعا
خدانگهدار

3 09 2009
هماي عمو

ژاله ميگمااا ماشاللات باشه اباجي
يكي درميون كامنت گذاشتيااا.
البته الان داري ميگي ديگ به ديگه ميگه روت سياه

عمو من برم الله كنم برگردم ژاله راست ميگه كه نيمي از زندگيمون اينجاستاااا . تازشم نيمه ديگه شم باز نيميش ماله شماست باز. تازه ازون نيمه ي باقي مونده هم باز نيميش مربوط ميشه به شمااا البته خواب هايي كه ميبينيم و… البته نيمي از اون نيمه ي باقي مونده هم باز نيميش ماله شماست كه ازخدا براتون چيزاي خوب خوب ميخوايم.
خب ديگه فعلا….
خداپشت وپناهه هميشگيه شما عموييه گل و خانواده ي باصفا و مهربونتون باشه الهي.

3 09 2009
هماي عمو

راستي يه چيزي الان يادم افتاد كه بگم.
بنده شايد فردا بعداز مدرسه برم حرم اينو گفتم كه اگه كاري از دستم برمياد انجام بدم .

ديگه باي.

3 09 2009
فياضي

راستي «ژاله» سلام يادم رفت ببخشيد….. سلام
ضمنا نقاشيتم تو سيستمم سيو (save) كردم، راضي باش
التماس دعا
خدانگهدار

3 09 2009
فياضي

«ژاله» يه بار ديگه اگه حرف بزنم ديگه…
از دست تو و اون كاري كه با اسمم كردي ، هر بار كه كامنت ها رو مي خونم يه جاي جديد رو ميبينم كه با من بودي
دختر خوب من خودمو مي گم، اخه منم مثل تو » كش كامپيوترم مشكل داشت!!!»
داشتم با خانم عباسي بحث مي كردم، نهايت گفتم اگه ادامه بدم ديگه هيچي…
جاي ديگه اي هم حرفي خطاب به من زدي؟!
.
.
.
هنوز نديدم اما اگه ديدم بعدا جواب مي دم كه عمو هم دعوام نكنن
پس ديگه التماس دعا
خدانگهدار

3 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
خوبی؟
روزه نمازتون قبول در گاه حق
سلام بچه ها
خوبید؟
روزه نمازتون قبول در گاه حق
عمو جون قربون خودتو این همه مهر و محبتت برم ولی اینم یادت نره ما از تو خوشبختریم چون عمویی به گلی و ماهی تو داریم
خیلی تکی
درضمن شما و غرورررررررررررررررررررررررررررر
غیرممکنه اگه خدا اینهمه بهت لطف داره میدونه لایقش هستی میدونه مغرور نمیشی به خاطر همین موفقی و هیچوقت تنهات نمیذاره
دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داااااااااااااااااااااااااارم
——————————————————————————————————————————
عمو من از دست خودم خیلی ناراحتم اصلا شانس ندارم دیروزم خواب موندم برنامه قشنگتو ندیدم(گریه)
فکر کنم حدود یه ربشو
عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
آخه من چرا اینقدر بیچارم؟(گریه)
متنفرم از هرچی خوابه ولی عمو به جون خودم داشتم گیج میزدم از بی خوابی در طول 24 ساعت فقط 1 ساعت خوابیده بودم دیگه توبه بمیرمم دیگه قبل از برنامه نمیخوابم.
فعلا
(گریه)

3 09 2009
فاطمه

سلام مشکات عزیزم
خوبی گلم؟
روزه نمازت قبول جیگر
قربونت برم اشکالی نداره منم شوخی کردم
دستت درد نکنه به خاطر راهنماییت الان میرم دست به کار میشم.
ببخشید دیر جواب دادمااااااااااااااااااااااااا
در ضمن خواهش میکنم.
ببخشید من کم جواب دادم آخه جز اینکه بگم خیلی ماهی و تشکر کنم از کمکت حرفی ندارم.
دوست دارم
—————————————————————————
شیوا جونم سلام
رفتم وبت ولی هنوز درست نشده که بالاخره من کدوم جزء رو بخونم؟
—————————————————————————
سلام ?? عزیز
منم شمارو
Jeg Elsker Dego
—————————————————————————
راستی بچه ها اینجا کسی زیر 18 سال نیست؟

3 09 2009
??

سلام
خانم فياضي*شما درست مي گيد.باور كنيد فاميلي من عباسي است.اگر عربي دوست نداريد مال شما رو روماني مي گم: Te ubesk
راضي شديد؟بعدم يه چيزي شما واقعا آدم با صداقت و خوش نيتي هستيد.از همين خصلت شما خيلي خوشم مياد.بعدم اگر ميشه اون عكسايي رو كه گفتيد به اين آدرس آپلود كنيد تا هممون بتونيم ببينيم
http://thumbsnap.com/
از عمو نمي تونم بخوام.اگر از عمو بخوام هم ديسيبليمم به هم مي خوره هم غرورم مي شكنه راستش هميني بود كه گفتم.

شيوا محجل*من بيليرم سيز آذري سيز..من تركيه ديلينده دديم سيزي چوخ ايسديرم
ژاله موخرگوشي*دست به قلمت خيلي خوبه..آفرين چقدر خوب نقاشي مي كني
هماي عمو*اون چيزي كه ازم خواستيد محاله..ولي عوضش اگر شما بلغاري دوست نداري اينم صربستاني: Volim te
راضي شدي؟
نسترن*تا حالا عموپورنگ شنيده بودم.عمو داريوش شنيده بودم..ولي عمو فرضيايي ديگه خيلي بامزه ست.

3 09 2009
آغاز پايان

؟؟ يه دارالترجمه بزن موفق ميشي

تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نيست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبي؟

3 09 2009
??

سلام
خسته نباشيد.
آخر اون جواب هايي كه داديد جاي يه چيزي خاليه
برای دیدن برنامه زنده عموپورنگ و احسان علیخانی در ماه عسل کلیک کنید
اين قضيه *كليك*كنيد ديگه اپيدمي شده
جاي خاليش آخر ِ جواب هاتون احساس ميشه
التماس دعا

3 09 2009
مریم

بنام خدای مهربون
**عموی گلم سلام**
عمو جون ما هم شمارو دوست داریم اگه بدونید که می دونم یه کوچولو می دونید(لبخند)
حالا عمو جون این نوشته به قول خودتون مال 82 بوده الان چی ؟ الانم مثل سال 82 فکر می کنید یا اینکه فراتر از اون(خجالت) ببخشید خب معلومه که همه ی حرفای شما راسته راسته شما که دروغ بلد نیسیید مگه نه؟(چشمک)الانم شاید فراتر از 82 باشه علاقه تون مگه نه؟
به اون سایت هایی که گذاشته بودید رفتم
چغلی یعنی: » کار پنهون کسی را به دیگران گفتن»
آی آی آی چه کار بدی خیلی بده.
عمو جون التماس دعا
———————————————————————————–
*ژاله جونم ابجی گلم سلام عزیزم*
من که یه بار بهت گفتم کارت حرف نداره نقاش ،خیلی ناز بود خیلی ناز نقاشی می کشی .
یادم باشه منم از نقاشی هام برای عمو بذارم
یه رقابت کنیم با هم چه طوره؟
خوبه که رقابت تو این کارا باشه مگه نه؟
ناراحت که نمی شی؟
دوست دارم یه عالمه.
التماس دعا.
——————————————————————————–
*هما جونم سلام آبجی گلم*
چرا حسودی؟
حسودی بده رها شه
از دل تو جدا شه
اسم به این قشنگی خودت داری .هر کسی یه اسمی داره دیگه نمیشه که …. میشه؟
من خیلی وقت پیشا اسممو دوست نداشتم البته اون موقع که خیلی کوچو لو بودما ولی بعدها عاشق اسمم شدم. از وقتی که معنی اسممو فهمیدم.
*مریم* یعنی:»پاک و مقدس»
از اون موقع تا الان سعی کردم که مثل معنی اسمم باشم و خدا روشکر بودم . نه اینکه از خودم تعریف کنما نه بابا ولی خب هستم دیگه مگه نه؟(چشمک)
اسمتو هم قشنگه به زیبایی خودت. هر چند که ندیدمت ولی خب خوشگلی دیگه(چشمک)
دوست دارم یه عالمه
التماس دعا
خدانگهدار.
——————————————————————————
*مائده عزیزم مهربونم سلام گلکم*
خیلی گلیاااااااااااا
ممنونم به خاطر دعاهات خدا رو شکر مامانم یکم ازدعاهای شما و بقیه دوستان بهتر شده خدارو شکر.
مائده جونم به خاطر دل پاک و مهربونت به خاطر دعاهای خالصانه ات و از همه ی دوستان گلم ممنونم.
عمو جون از شما هم ممنونم.
مائده جون خیلییییییییییییییی دوست دارم.
مراقب خودتو مهربونیات باش عزیزکم.
التماس دعا خدانگهدار.
————————————————————————–
*سلام ؟؟ *عزیز اسمتون (خانم عباسی ) بود دیگه درسته؟
به هر حال ممنونم از شما به خاطر زبان های مختلف
هندی بلد نبودین؟
اخه من بیشتر به هندی ها شبیه هستم تا اندونزی که اصلا شبیهشون نیستم(شوخی)
ببخشید خیلی خیلی ممنون.
دوستتون دارم یه عالمه
التماس دعا
خدانگهدار.
——————————————————————————
*بهار جونم سلام*
پوسترت خیلی خوشگل و ساده ، اما شیک
دست گلت دردنکنه خانومی(چشمک)
از معنی پژواک هم که گفتی ممنونم
نمی دونستم دست درد نکنه که گفتی. اینم رفت گوشه اطلاعاتی که از شما دوستان خوبم گرفتم.
ممنون.
دوست دارم یه عالمه
التماس دعا
خدانگهدار.
————————————————————————-
و………
اهان راستی یادم رفت دیشب می خواستم به همه کنکوری ها که قبول شدند تبریک بگم.
اما نشد
حالا میگم دیر که نشده ؟(چشمک)
آبجی های گلم قبول شدنتون و تو کنکور تبریک میگم.
انشاالله همیشه تو تمام مراحل زندگیتون قبول بشید. انشاالله.
—————————————————————————
خب دیگه
عمو جون
یادتون نره برای شفای همه بیماران **به خصوص مامان گل و مهربون **منم دعا کنید.
التماس دعا
فعلا خدانگهدار

3 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام آقاي…
.
.
عمو، سلام
نشسته بودم اينجا همينجوري، يهو از تو حياط صداي پرتاپ شيئي به درون منزل آمد، به ناگاه ترسيدم كه دبيا نارنجك يا شايدم گاز اشك آور بود!!! بعد ديدم نه بابا مجله ي جوانه
نمي دونم رو چه حسابي اين مجله براي من به طور رايگان مياد در حالي كه روش قيمت زده 500 تومان
صفحه ي اولش رو كه ديدم آدرس http://javanblog.org/ رو داده بود، گفتم بيام بگم دوست داشتين برين ببينين، شايد به درد شما خورد
من كه اصل مجله دستمه اونم رايگان نمي خونم، چه برسه مطالب وبلاگشون
.
.
عمو
لطفا، يه بار به عكس بهار نگاه كنيد
داشتم فكر مي كردم قيافه ي شما وقتي حرفاي منو مي خونيد شبيه تصوير دومي از سمت راسته و بعد كه به انتهاي حرفام ميرسين ميشه شبيه سوميش (فرق نمي كنه از كدوم طرف چون وسطه)
التماس دعا

3 09 2009
تاجیک

دوستان کامنتی سلام

نماز و روزه های همگیتان مورد قبول خالق بهترینها !

مشکات نازنینم ، ژاله ی پرجنب وجوشم ، بهار پر از تازگیم ، شیرین عسلم ، فائزه ی قشنگم ، نازنین عزیزم ، شیما دهقان خوبم ، شیوا محجل عزیزم و همه دوستانی که در کنکور دانشگاه آزاد قبول شده اند

قبول شدنتان را با دو روز تأخیر تبریک می گویم ، بابا کارشناسهای آینده چه کردید واقعاً خدا قوتتان بدهد ، یادتان باشد پشت سر گذاشتن کنکور فقط یک مرحله بود.تازه از این به بعد شروع می شود، دانشگاه ،درس خواندن، خوب ماندن ، تغییر نکردن و جوگیر نشدن ، اینها را نگفتم که از دانشگاه بترسانمتان اتفاقاً دانشگاه بهترین و به یادماندنی ترین خاطرات را برایتان می سازد، شاید ماندگار ترین دوستها را برای خودتان پیدا کنید ، فقط یادتان باشد دارید وارد یک جامعه بزرگتر می شوید که با دبیرستان وکلاس کنکورتان خیلی متفاوت است آنجا بچه های دوربرتان خیلی از امکاناتشان با شما هم سطح بود شاید در خیلی از مسائل ،مشترکات زیادی داشتید مثلا مال یک منطقه یا یک محله بودید، سطح فرهنگیتان نزدیک بهم بود، حتی شاید وضع مالی خانواده هایتان نزدیک به هم بود ولی در دانشگاه نه تنها از مناطق مختلف حتی شاید از شهرهای مختلف واستانهای دیگر باشند با فرهنگها و شعورهای مختلف یک چیزی را می گویم امیدوارم آویزه ی گوشتان کنید نه خودتان را خیلی بالاتراز دیگران بدانید نه اجازه بدهید دیگران به شما تلقین کنند که از شما بالا تر هستند ! و آخر اینکه تا از همکلاسی هایتان شناخت کامل پیدا نکردید به آنها وابسته نشوید!
ببخشید که دوباره ادای آبجی بزرگها را در آوردم ، شاید این حرفها و نگرانی هایم به خاطر این است که شما ها رامثل داداش کوچولوم دوست دارم ، راستی داداشی من هم مثل شماها دانشگاه قبول شده آن هم چی، مهندسی مکانیک در طراحی جامدات!همان رشته ای که خیلی دوست داشت ! برای همگیتان آینده ای روشن آرزو می کنم !
یادتان باشد اگر شما خوب باشید همه دنیا دیر یا زود مجبوراست با شما خوب رفتار کند!

ژاله پرجنب وجوشم
نقاشیت خیلی خوشگل است ، بابا نقاش ! دنیایت به رنگارنگی رنگین کمان !

رامینای نازنینم
از خدا می خواهم که بهترین راه را در مورد انتخاب دانشگاه و رشته تحصیلی جلوی پایت بگذارد ، امیدوارم همیشه دلت شاد ، لبت خندان و گریه ات از سر شوق باشد !
ممنون که در درددل خانه برایم نظر گذاشته بودی ، راستی اگر برای خدا دوباره نامه ای نوشتی از من سر و پا تقصیر هم یادی بکن ، باتمام وجودم دوستت دارم ، امیدوارم قسمتت از زندگی همیشه بهترین ها باشد !

بهار پر از تازگیم
لطیفه ی «به نام خدایت» خیلی قشنگ بود کلی خندیدم ، بازم از این لطیفه ها در کامنتت بگذار! امیدوارم دلت روی غم را هیچ وقت نبیند!

دریای زلالم (دریای دوستدار عمو)
آبجی کوچولو داشتیم، می آیی کامنت می گذاری، می گویی برم فکر کنم ، می ری حاجی حاجی مکه !( این یک ضرب المثل است ، به معنی عقب افتادن دیدار دوباره در حدود یک سال است یه جورایی می شود اینکه دیدار دوباره ی حاجی ها از حج واجب امسال تا حج واجب سال دیگر طول می کشد،عجب برداشت باحالی کردم من ، ولی خودم کنجکاو شدم بچه ها اگر معنی بهتر و درست تری از این ضرب المثل دارید به من بگویید خودم تا حالا به معنی واقعی یا مرجعش فکر نکرده بودم) خلاصه آبجی کوچیکه من خیلی دوست داشتم بدانم تصور بچگی تو از خدا چطور بوده حالا که داری فکر می کنی بگذار محدوده ی فکریت را کم کنم، فکر کن خدا را در 3الی 5 سالگیت چطوری تصور می کردی، دوستت دارم نازنینم ، امیدوارم دریای وجودت همیشه دور از کینه و کدورت باشد!

گلبرگ نازنینم
داستان «ابر و توده ی شن «و خاطره ی قبلی که از بچگی هایت گفتی خیلی قشنگ بود ،کلی به خاطره ات خندیدم تو هم مثل من بچگی هایت برای خودت آتیشی بودی ها(شوخی کردم)!گلم ، بازم از این نوشته ها برایمان بگذار ، از برگشتنت خیلی خیلی خوشحال شدم ! گلبرگ وجودت از پژمردگی و بیماری بدور!

مهر عزیزم
مهربانم ، ببخش که با نوشته ام ناراحتت کردم منظور دعا یم را فکر کنم خودت فهمیدی ، راستش من همیشه دوست دارم کامنتهای قشنگت را با نام قشنگ مهر یا مهر فروتن که بالای کامنتت هست به خوانم و بشناسم نه با سمت مدیر روابط عمومی آخر نوشته ات ، کامنتی که گفتی از این سمت استعفا دادی را خواندم، می دانم که
فکر می کنی خودخواهم ولی چکار کنم من دوستانم را با دل های شیشه ایشان می شناسم نه با سمتهایشان، پس بگذار اولین نفری باشم که استعفایت را به تو تبریک می گویم، منتظر خواند کامنتهای قشنگت با اسم باحال مهر هستم ،راستی پروژه ات به کجا رسید ؟ بابا نکنه چاپش کردی می خواهی از زیر شیرینی دادن در بری ، راستش را بگو ؟!!(شوخی کردم) لازم به تذکر نیست که خیلی خیلی دوستت دارم ، آسمان سرزمین زندگیت آبی زمینت سرسبز و رودخانه ی عمرت همیشه درجریان !می بوسمت ، نازنین حلالم کن!

سحرم
بابا دایرة المعارف گیلکی ، چه کردی ، خدا قوت ! ممنونم که به درددل خانه سر زدی ، تی فدا ! تابلویت چطوره ؟ راستی دوستت دارم به گیلکی چی می شود آخر این جمله اضافه کن از جانب من به خودت بگو! تابلوی زندگیت یک جاده ی سرسبز و پر گل !

؟؟ یا خانم عباسی نازنین
ممنون که برای من را به زبان انگلیسی نوشتی که زودتر بفهممش و به قول بچه ها ذوق مرگ بشوم ! من هم دوبله ی همان جمله را به خودت تقدیم می کنم ، دوستت دارم مهربان ! راستی دوستت دارم به زبان هندی فکر کنم می شودhu chahu chhu این را برای این گفتم که یکی از بچه ها خواسته بود جلوی نام آقای فرضیایی این جمله را به زبان هندی بنویسی گفتم شاید نداشته باشی ! راستی سریال پلیسی اسم بردی توسریالهای درک ، کاراگاه کاستر ، بازرس را یادت می آید اگر یادت می یاد فکر کنم باهم همسن باشیم ، از این سریالها اسم بردم و از اوشین ، هانیکو ، آیینه ، سرزمینهای شمالی وآیینه ی عبرت (البته پخش اولشان)…حرف نزدم ، چون فکر کنم تو هم مثل من عشق فیلم کارآگاهی داشتی ، امیدوارم دیگر با هم کل کل نکنیم و در آخر هم باید بگویم صفت مرموز که آخر اسمت اضافه کرده بودم معنی بدی نداشت یا بهتر بگویم من منظور بدی نداشتم ، این صفت را به خاطر اینکه هنوز از میان نوشته هایت به خصوصیات اخلاقیت پی نبرده بودم نوشتم ، مرموز به این معنی بود که هنوزتمام خصوصیات اخلاقیت را نشناخته ام و هنوز مثل یک جزیره ی کشف نشده برایم مرموز و جذابی ! اما حالا که صفت مرموز ناراحتت می کند با همان اسم خانم عباسی صدایت می کنم ، امیدوارم دیگر از دستم ناراحت نباشی ، یعنی قرار نیست در دنیای کامنتی مان کسی از دیگر دلخور باشد ، امیدوارم رفع کدورت شده باشد!
عباسی جون «خیلی دوستت دارم» (به زبان ایرانی خودمان)

آسمان فیروزه ایم (aseman)
نازنینم ، آبجی های خوب درشادی و غم همدم هم هستند پس هیچ وقت از گفتن غم هایت به آبجی هایت خجالت نکش ، چون وقتی برایمان درد دل می کنی به ما نشان می دهی که ما را به عنوان آبجی هایت پذیرفتی ، شاید از ناراحتیت غمگین بشویم ولی مطمئن باش هیچ وقت به تو خرده نمی گیریم که چرا آنها را با ما تقسیم کردی! آسمان دلت بدون ابرهای غم !

آغاز پایان
ممنون از لطیفه هایت، کلی انرژی ازآنها گرفتم ، درمورد معمایت هم ، راستش فکر کردم ولی مخم 5 دقیقه ای هنگ کرد ، فکر کنم مثل معمای اول مرغ بود یا تخم مرغ می ماند تا ابد باید دنبال جوابش گشت مخصوصاً که سقراط بیچاره هم مرده و نیست که از راستگویی یا دروغگو بودن هموطنهایش دفاع کند ! امیدوارم همانطور که تو تلاش می کنی دیگران را شاد کنی خدابزرگ شادت کند و تا ابد غم را از زندگیت دور کند !

زهرای نازنین و گل نسترنم
ممنون که به درددلخانه سر زدید !
گل نسترنم
تولدت مبارک !امیدوارم دنیا وآخرتت گلستان آن هم از نوع پر گلش باشد !
ممنون از نظرت و همین طور از همدردیت!

التماس دعا !
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

3 09 2009
تينا رادفرنژاد

بسم الله الرحمن الرحيم *
سلام به پاكترين عموي دنيا :(صبح بخير )
عمو جونم شما خيلي مهربونيددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد ممنون كه هميشه به فكر ماهستين ممنونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن عمو جونم خوشحال شدم وقتي نقاشي اجي ژاله را ديدم ممنون كه گذاشتينش .
عمو جون موضوع برنامه امروزتون عاليه چرا اخه من تو مهد با اين موضوع خوب سر كار دارم نميدونيد وقتي بچه ها ميان از همديگه چوقولي ميكنند چه دعوايي به پا ميشه ان ميگه نه من مقصر نبودم ان ميگه نه تو مقصر بودي واي عمو از اين طرف دو تا بچه ها مي افتن به جونم هم موهاي هم ميگشن لپ هم ميگيرن ول نميگنن همديگر واي هيچي بي خيال . از اين طرف اين دو تا بچه از ان طرف هم بچه هاي ديگه كه كلاس گذاشتن رو سرشون من تا بيام بچه ها را اروم كنم نفسي از من در ميره ها كه نگووووو سر هر چيزي از هم ديگه چوقولي ميكنند اينكه مثلا يه چيزي را يه بچه خراب كرده ان يكي بدو بدو مياد به من ميگه ان خرابش كرد حالا چرا اين به من ميگه به خاطره اينكه فكر ميكنه به من بگه پيش ، من عزيز ميشه البته اين مورد ها را من تو كلاس با آقا پسر ها بيشتر دارم تا خانم دخترها، دخترها كه سرشون تو كار خودشونه نه اينكه حالا خودم دختر ما نه عمو خدايش اينو همه جا ثابت كردن پسر ها شلوغ ترن و ميخوان با دعوا همه چيز را بدست
بيارن يا بيان چوقولي اين ان را بكنند . تازه عمو من تو كلاس قبليم تعدا د پسر ها بيشتر بود حالا تو سال جديد نميدونم نه عمو همه بچه ها شيريند، همشون چه پسر چه دختر .واقعا دوست داشتني هستن دعواهاشون هم شيرينه .به هرحال موضوع خوبيه منو ياد تو مهد انداحت كه با بچه ها چه روزهايي را داشتيم حالا ببينم تو سال جديد چطوريه .انشالله كه خوب باشه .
عمو جون جونم امروز ميبينمتون قرار ما پاي تي وي .
برادرزادتون دوستتون داره
(برادرزادتون تينا )

3 09 2009
تينا رادفرنژاد

به نام خدا *
راستي عمو با اجازتون ميخوام هر باري يه داستان كوتاه براتون بذارم اين جا كه همه بخونيم البته با اجازتون ها اگه دوست نداشتيد بهم بگيد من هم نميذارم عمو جونم از اين به بعد قرار گذاشتم كه هر بار كه ميام اين جا يه داستان كوتاه بذارم اين هم از اوليش:
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
– پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
– اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام
پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

3 09 2009
تينا رادفرنژاد

عمو جون ببخشيد كه كامنت اوليم يه كم زياد شد ببخشيد ولي داستان ها را هم نميتونم كاريش بكنم داستان ديگه نميشه كاريش كرد .
اميدوارم خوشتون امده باشه بازم بعدا براتون ميذارم .
دوستتون دارم
برادرزتون تينا .

3 09 2009
بـهـار

سلااااااام بر عمو داریوش عزیزم
عمو دیدید چی شد؟ دیشب اوضاع اینقدر درهم برهم بود که در باره این پستوتون نظر ندادم.
عمو چقدر قشنگ نوشتید…انگار واقعا از ته قلبتون بوده! خیلی به دلم نشست. عمو سال 82؟ شما از همون بدو تولد اینطوری خوش قلب و و مهربون بودید.
عمو جون باید بگم که تنها شما لیاقت این همه مورد علاقه واقع شدن رو دارید…چون که فقط شما میتونستید تا این سن هنوز پاکی و معصومیت کودکانه تونو زنده نگه دارید!ما همیشه دعا میکنیم که خدا شما رو از شر شیطان حفظ بکنه تا دچار خطا نشید…هر چند این دیگه به ما ثابت شده س که شما هیچ وقت دچار تکبر نخواهید شد.
عمو جون دیروز موقع افطار براتون دعا کردم امام زمان رو ببینید!
راستی عمو من منتظر دست خط زیبای شما هستم ها! دریغ نکنید!!
دوستتون دارم عموی گلم _ بـهـار

3 09 2009
تينا رادفرنژاد

عمو عمو ببخشيد زيادي حرف زدم اما از اين جمله خوشم امد ميخوام براتون بذارم برم خوب چپ چپ نگام نكنيد ميرم عمو اين هم جمله :

همیشه فکر می‌کردم کلمات قصار را باید از بزرگان و فرهیختگان شنید اما امروز وقتی کیف پولم روی زمین افتاد و خواستم آن را از روی زمین بردارم جوانی به من گفت: اگر این قدر جلوی پول خم شوی دیگرنمی‌توانی جلوی صداقت، قد راست کنی.

ديگه رفتم با اجازه (نيشخند )

برادرزادتون تينا .

3 09 2009
بـهـار

عمو راستــــــــــــی…
الهی برای خودم بمیرم!!! عمو امروز نمیتونم برنامه رو ببینم…افطاری دعوتیم….از صبح تا حالا خودمو کشتم که: من نمیام…من نمیام! عمو نمیذارن! مامانم میگه الان که دیگه کنکور نداری بهونه بیاری بگی درس دارم! باید بیای!
عمو من چی کار کنممممممممممممممممممممم(با جیغ بخوانید)؟ تازه فردا هم جمعه س برنامه ندارید…عمو تا شنبه دلم میپوسه که…
ای خدا…
عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو…دلم برات از دیروز تا حالا خیلی تنگ شده.عمو من نمیخوام برم! عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو…عمو تا شنبه؟؟؟

3 09 2009
مهسا روحی

سلام….
اول از همه ميخواهم درباره ي فوق برنامه يه چيزي بگم
طرز اجراي برنامه ي حسادت خيلي شبيه برنامه ي غيبت كردن بود …اصلا مثل اينكه از برنامه ي غيبت كپي گرفتن و فقط موضوع رو عوض كردن ….عمو تپل من اين كه نميشه بهتر عمقي تر فكر كنيد و نتيجه بگيريد …شما مسئوليت كارگرداني رو واگذار كرديد ولي فقط اجراگر نباشيد فكراي شمايه چيزه ديگه است…
حالا درباره ي اپ تون اولا كه نقاشي كه گذاشتين خيلي خوبه از ژاله جان هم تشكر مي كنم .
عمو جان اگه ما واقعا به نيت و پاكي شما اعتقاد نداشتيم حتي به روتونم نگاه نمي گرديم چه برسه دوستون داشته باشيم …از نظر من ظاهر هيچ و پوچ هستش ..من هيچ وقت به خاطر ظاهر كسي رو دوس نداشتم .
شما هم كه هم ظاهرو كامل كردين هم باطن رو ….شايد بگين كجاي من قشنگه ؟
جواب من اينه باطن خوب و پاك انسان رو از فرشته هم زيباتر مي كنه راست نمي گم ؟
حالا من يه سوال دارم شما به ظاهر اهميت مي دين ؟؟؟؟
پورنگ خود عشق و محبت است نه انعكاسش .. اين عشق ماله خودشه و نيازي به محبت ما نداره تا انعكاس بده ..اين بزرگترين سرمايه اي است كه مارو به سويش كشيده
در مورد موبايل شما و امانش ….زياد حساسيت نشون ندين حل ميشه …

دوستون دارم

3 09 2009
فروغ

سلام عموجون…
عمو انگار خوشی به من نیومده…
فقط ازتون میخوام دعا کنید…برای بببودی حال مادربزرگم دعا کنید…
خواهش میکنم…
*
*
از همه دوستای گلی که به اینجا میان هم خواهش میکنم…دعا کنید…
.
فعلا خداحافظ

3 09 2009
سیده فائزه

سلام
امیدوارم حالت خوب باشه….
بعد از یک هفته سختیو تلاش و کوشش اومدم اینجا…
اینجا برام جای خوبیه! میام و میرم و از این که میبینم هستی عمو…خوشحال میشم! اینجا برای من فقط اتاق سکوت میمونه!

با وجود این بچه ها و این کامنت های طولانی من احساس غربت میکنم….احساس میکنم تنهام.

امتحانای ترم تابستونیم تموم شد!اخیش …چقدر سخت بود.

3 09 2009
سیده فائزه

دیروز یه نفر به اسم فائزه به برنامه زنگ زده بود.
عمو قبلا بیشتر فائزه ها رو تحویل میگرفتی اگه یادت باشه یه فائزه خانومی چیزی میگفتی.
دیروز اسمش یادت رفت …باشه اینه رسم عمو و برادر زاده ای….

یه چیز دیگه…نمیدونم چرا نظراتم یه هفته پیش تو پست جوهر قرمز حذف شدند اول تایید شدنا بعد حذف!نفهمیدم چرا …اما ناراحت شدم.

3 09 2009
شیرین

سلام عموی گلم :-) عمو داریوشم :-)
الهی من قربون تو برم که اینقدر مهربونی……
نههههه عمو تو خوشبخت ترین ادم روی زمین نیستیییییییییییی!!! ما خوشبخترینیم اخه عموی گلی مثل شما داریم اما عمو شما که عمویی مثل خودتون ندارین که!!(عمو دعوام نکن هیچکسی به مهربونی شما وجود نداره)
اره عمو خیالمون راحت شد ……بازم ممنونم که درباره ما بروبچ کنکوری هم تو برنامه حرف زدید(از این به بعد دیگه دانشجویی هستیم که طرفدار پروپاقرص برنامه عموپورنگه)
ابجی ژاله چه حالی کرده که عمو نقاشیشو گذوشته …نه ابجی؟
.
عمو شاید باورتون نشه ولی من همیشه براتون دعا میکنم که هیچ وقت به خودتون مغروز نشید !!!!اخه خیلی طرفدار دارید…..(بزنم به تخته)*اما مطمئنم که عموی ما هیج وقت به خودش مغرور نمیشه…. :-)
بازم مییام
بای عموی گل و بلبل :-)

3 09 2009
دارینوش

سلام عمو…
عمو مي دونستين ما بچه ها يه چيزي داريم که شما هيچ وقت نداشتين؟؟؟!!!
ما يه عموي خوب داريم که شما ندارين !!!
فياضي عزيزم اونقدر نوشته هات دلي که من يکي از خوندنشون سير نمي شم … باورکن .
حساب روز ها از دستم در رفته نمي دونم يه ماه شده که عموتصمیم گرفتن جواب کامنت هامون رو بدن یا نه ؟ ولی توی همین مدت کوتاه اونقدر به شما دوستای نتی وابسته شدم (نمی گم عادت چون گاهی اوقات عادت از سر اجباره!) که حتی گاهی فکر می کنم که شما هارو سالهاست می شناسنم و نبودن اسم هاتون بین کامنت ها گاهی نگرانم می کنه …
و دیگه اینکه فیاضی عزیزم بچه ها تو دنیاشون می تونند هر کاری کنن آسمون رو صورتی کنن واسه خورشید چشم و دهن بذارن … ما می تونیم این کا رها رو بکنیم می تونیم دوستی هامون رو جاودانه کنیم می تونیم بدون محدودیت سنی دوستای خوبی برای هم باشیم کاری که عمو همین جا تو یه فضای مجازی کرد قانون های حاکم در جهان در برابر خواسته آدمی قدرتی ندارن پس تاوقتی ما اراده نکنیم کسی نمی تونه این دوستی ها و این بازگشت به کودکی رو از ما بگیره امتحانش کن . …
پائولو کوئلیودر کتاب کیمیاگر می گه: همه چیز تنها یه چیزاست و هنگامی که آرزوی چیزی را داری سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق ببخشی… پس آرزو کن

3 09 2009
دارینوش

عمو ببخشید که طولانی شد …

3 09 2009
سیده فائزه

موفق باشید.
خدانگهدار…

3 09 2009
شیرین

سلام (؟) بابا خارجی ! ترکوندیا!! چقدر چیزمیز بلدی من که کم اوردم…..
من دانمارکی بودم…..یادته چند سال پیش اسم شیرینی دانمارکی شد *گل محمدی*وای چقدر خنده دار بود..:-)
از دست این ایرانیا…..

3 09 2009
سیده فائزه

من خداحافظی کردم اما میخواستم بگم نمیدونم چرا حس میکنم میخواهید در این وبلاگ خاطرات وبلاگ قدیمیتان را زنده کنید…

یک جمله هم برای شما:

يه روز شادي يه روز غم، يه روز بيش و يه روز كم، نذار غصه بمونه، خدا روزي رسونه، يه روزي آس و پاسي، يه وقتايي روي شانسي، توكل به خدا كن، همش عشقو (خدا)صدا كن

3 09 2009
شیرین

دوباره سلام عموجون …
عمو از همین اول ازتون عذرخواهی میکنم در حد بنز :-) عمو میخوام در مورد فوق برنامه نظر بدم ولی عمو از وقتی اون قسمتا اون شکلی شده دوسش ندارم …..
.
عمو چرا *فوق برنامه* مثل شبکه کودک پورنگ لوگو نداره منظورم ارم مخصوص برناممس!!شبکه کودک ارمش خیلی قشنگ بود یه چشم با کلی موژه و …. که سمت راست پایین صفحه بود….عمو برای فوق برناتونم از این کارا بکنید…:-)
.
عمو ازتون خواهش میکنم …..شعر ****گیلان*** رو بخونیدددددد عمو جون به خاطر شیرین….عمو عمو عمو

3 09 2009
مبینا

به نام خدا…سِلام…خارِنی؟…شِمه عبادِت قبول بوشه…(لهجه ی مازندرانی)
سلام عموجون…سلام دوستای(آجی های)گلم…عبادتتون قبول…چه طورید؟…چه خبرا؟…اگر از حال
اینجانب بخواهید به لطف خدا خوبم…
عموجون امروز پنج شنبه هست…قولتون که یادتون نرفته؟نه بابا این چه سوالیه که پرسیدم؟!عموی من
یه مرده،مرد که زیر قولش نمیزنه مگه نه؟
عموجون من تو پست**دوکلمه…** چند تا سوال مطرح کردم و منتظر موندم تا امروز که جواب بدید.
البته درکتون میکنم امروزم برنامه دارید و سرتون شلوغه ولی اگه وقت کردید جواب بدید باشه؟
خب دیگه منو که میشناسید…سمج قلی عذابم…مگه نه؟عمو یه سوال:چرا توی پستی که میذارین و یا
وقتی که جواب کامنت بچه ها رو میدید،قبل از کلمه ی **کلیک کنید**چیزی نوشته نیست؟؟؟
یه سوال دیگه:دختر به گیلکی چی میشه؟آخه ما هم از شما یاد گرفتیم هی میگیم*ر*حتی به دختر ها.
****کدام گل خوشبو را تقدیمت کنم….که وجودت سرچشمه ی همه ی خوبی هاست****
دوستدار ابدی و همیشگی شما و آجی های گلم:مبینا
درپناه ایزد یزدان…

3 09 2009
رویای

سلام
عمو من کلی خجالت می کشم وقتی کامنت می ذارم آخه اینجا کسی منو نمی شناسه ( یه جورایی تازه واردم )
به خدا اصلا دلم نمی خواد مزاحم شما و آجی های گلم بشم(البته اگه به عنوان آجی به حساب بیام)ولی باور کنید دوستون دارم
امیدوارم مزاحم چشماتون نشده باشم)
دعا یادتون نره ها
(آجی کوچیکه)

3 09 2009
رویا

ببخشید اسمم این جوری شد نمی دونم امروز چرا وبلاگتون کامل نمیاد

3 09 2009
دریا

به نام مهربان ترین
عموی خوبم سلام
در برابر این همه مهربونی و تواضع بهترین کاری که میتونم بکنم سکوته……
عمو خییییییییییییییییییییییییییلی خوبی
خیییییییییییییییییلی.
راستی عمو نامم رو با کلی دعا و نذر و نیاز فرستادم به احتمال زیاد امروز به دستتون می رسه.یه پاکت متوسط زرد رنگ ازتون خواهش می کنم خودتون بخونید(ببخشید)
عمو دوست دارم.
عمو شما رو به خدا برامون دعا کنید قلبتون خیییییییییییییلی پاکه
عمو:خوبه حالا می خواست سکوت کنه!!!!!!!!!!!!

3 09 2009
دریا

عمو ببخشد اینو می گم ولی هر وقت میرم نظرات وبلاگمو می بینم امیدوارم شمام اومده باشید ولی ………..بدونید تا دنیا دنیاس منتظرتون می مونم به امید اینکه یه روز پا به وبلاگ کوچیک و ساده من بذارید.
منتظر و امیدوار
دوووووووووووووووووووووووووووووووووستون دارم

3 09 2009
دریا

عمو از الان نگران بازشدن مدارسم آخه دیگه نمی تونم هر 3 روز بیام دری و مشق و ……
همین طوریشم هر وقت میام با دو سه تا دستنوشت جدید روبرو میشم.خدا قوت ….
عمو …………مواظب خودت و قلب پاک و مهربونت خییییییییییییییییییییییلی باش.

3 09 2009
زهرا متقي

به نام خدا
يه سلام پر انرژي خدمت عموجون عزيزم و همه ي آجي هاي گلم

عموجون برنامه ي ديروز فوق العاده بود مثل هميشه ، خيلي دلم براي خودم سوخت آخه عموجون ديروز نمي تونستم بيام اينجا خيلي اعصابم خرد شده بود از دست اين كامپيوتر ببخشيد رايانه براي همين به آجي ژاله گفتم اگه آپ كرديد خبرم كنه ، كه آجي جونم خبرم كرد ، از همين جا مي گم آجي ژاله تشكر تشكر خيلي دوست دارم .
عمو جون امروز خيلي خوشحالم ْآخه ديگه رفتم سروش سيما و سفارش برنامه ي روز دوشنبه 2/6/88 رو دادم مگه ميشه وقتي
آرزوي كوچيكه 8 سالم برآورده شده نرم بگيرم خيالم از اين هم راحت شد خدايا شكرت .
عموجون خيلي دوستون دارم خيلي زياد راستي عمو گفتين چغلي اين فاطمه هم همش ميره چغليه من و پيشه اين بابام ميكنه كه زهرا اين كا رو كرد زهرا اون كارا رو كرد عمو بهش بگين اينقدر چغليه من و پيشه بابا نكنه البته الان ديگه فهميده چغلي كردن كاره بديه انجام نميده .
عموجون مي خواستم يك جمله اي رو بگم … خيلي دوستون دارم .
راستي عمو من هم دو ساله ديگه كنكور دارم ، عموجون خيلي ميترسم از كنكور ولي از الان برنامه ريزي كردم تا انشالله منم مثل آجي هاي نازنينم الهي قربونتون بشم تو كنكور قبول شم .
راستي آجي ها ببخشيد دير شد تبريــــــــــــــــــــــــــــــــــك به همه ي آجي هاي زرنگم
عمو زياد حرف زدم نه ببخشيد آخه خيلي خوشحالم كه مي تونم بيام و براي عموي عزيزتر از جانم بنويسم عمويي دوستون دارم .

مثل هميشه :

عموجونم

دست علي يارتون خدا نگهدارتون / تو قلب ما ميمونه اميدديدارتون

3 09 2009
دریا

ببخشید منظورم درس بود
دست علی یارتون خدا نگه دارتون

3 09 2009
فاطمه عيوض زاده

سلام عمي مهربونم
من تا اسممو تو برنامه نخونيد دست از سرتون بر نمي دارم!!!!!
آخه نامه هم فرستادم بس چرا بازم نمي خونيد!؟؟؟؟
عمو از دستتون ناراحت مي شم ها

3 09 2009
فاطمه عيوض زاده

عمو مي دونستيد من اهل اروميه هستم؟؟؟؟
اقده اي شدم يه بار بيايد اروميه ولي يه بار هم نيومديد!!!
حاا هر روز سر نماز دعا مي كنم زود جمعه بيايد تبريز كه من هم بتونم بيام
عمو تو رو خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!
شوست دارم خيلي زياد
باي

3 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام
عمو دیدین؟ دیدین؟آخرشم این آجی فیاضی نفرینم کرد!دیدین با زبونه بی زبونی میگه پرسپکتیو بلد نیستم!!
باشه…اینجوری گفتی که دیگه نتونم نقاشی بکشم…که اعتماد به نفسم از بین بره بچسبه به کف زمین :-(
نمیدونم دیگه کجا چی گفتم!خودت بگرد و پیدا کن!!خب چی کنم؟!هوس پفک کرده بودم اگه نمیخوردم تا افطار زجر میکشیدم!!مامانمو آجیم هی گفتن نخور تشنه ات میشه منم میگفتم بهتر از اینه که 13 ساعت دلم آب شه! *همااااااااااااا؟* باشه دیگه اصلانم کامنت نمیذارم .اوم :-(
(دخترتون)

3 09 2009
مبینامبینا

سلام…
**فاطمه جون**من ترانه…ببخشید مبینا15سال دارم…همتون رو هم دوست دارم
**عموجون** یه پیشنهاد:میشه یه بخش به عنوان**قلقلک** تو ای وبلاگ باشه که آجی های گلم لطیفه هاشون رو اونجا بنویسن؟چه طوره؟منتظر تایید و عملی شدن این بخش از طرف شما هستم.
**??عزیزم** از اینکه به فکر فیلم رستگاران میفتی چه احساسی بهت دست میده؟(مثل گزارشگرها شد)
راستی دست همه رو از پشت بستیا این همه زبان بلدی؟؟؟!!!بابا ایول…دمت گرم…یه سوال دیگه:نمی خوای
اسمتو بگی عزیزم؟؟مطمئنا اسمت خوشگل تر از این علامت سواله.
حالا یه تشویق خوشگل برای عموی خوشگل:هورااااااااااااااااااااااا…جییییییییییییییییییغ…
مِن همه ی شِما رِ دوست دارِمبه…مِه وِسته دِعا هاکِنین…مِنم شِمه وِسته دِعا کِمبه(لهجه ی مازندرانی)
ترجمه:همتون رو دوست دارم…برام دعا کنید…منم براتون دعا میکنم
بای بای…

3 09 2009
پریسا

با اجازت عمو جونم
سلام خانم عباسی(؟؟)ممنون ولی فکر کنم اسمه عمورو از قلم انداختی .بازم ممنون منم دوست دارم

3 09 2009
پریسا

سلام عموی خیلی خیلی مهربونم
چشم برای عشق و عاشق شدن از خودم میگذرم و به خدا فکر میکنم که خالق عشق است….و به تو که خود عشقی ومعشوق خدای عاشق.عمو جونم صدای پژواک محبتت به گوشه عالم رسیده .حتی یه لحظه هم شک نکن که من نه همه ی ما همیشه دعات میکنیم.

3 09 2009
فاطمه

سلام بچه ها
جز مبینا کسه دیگه ای نبود؟

5 09 2009
پریسا

سلام عمو جون
بچه ها سلام
این با لهجه حرف زدنتونو خیلی دوست دارم ممنون
عمو خیلی با نمکه نه؟




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: