فانوس دریایی

5 09 2009

purang

من اونو می شناختم سال 80 از نزدیک دیده بودمش همون سالی که برای ضبط برنامه به آسایشگاه کهریزک رفته بودم ..زنی با شخصیت و تحصیل کرده و استوار به نظر می رسید او جزو کسانی بود که با میل خود و داطلبانه به آسایشگاه کهریزک قدم گذاشته بود و امشب پی به این راز او بردم .. کمی صدای تلویزیون را بیشتر کردم تا صدایش را بهتر بشنوم چون او امشب مهمان برنامه ماه عسل شبکه سه بود .
…پس  از تصادف  دستهام توی هم  جمع بود  پاهایم به طرف  کمر خم شده بود  نمی  تونستم حرف بزنم ..غذا تو دهنم میذاشتن  ..مثل یک نوزاد  منو از بیمارستان  تحویل گرفتن……وقتی عاشق  خدا باشی  زندگی رو یه جور دیگه  می بینی … من با خواست خودم دوری از همسر و فرزند را انتخاب کردم تا به خداوند نزدیکتر شوم و در طول این سالها به خدا بیشتر و بیشتر نزدیکتر شده ام..کل  زندگی یک سینماست  و نقشهایی که روی پرده سینما …….هر چیزی  را که دوست داری  ببخشی   و این جمله  خود عشق  است …
…چنان محو حرفهایش شده بودم که فکر می کردم یک قهرمان نامی در حال بیان فتح الفتوحاتش است و فراموش کرده بودم که او دچار نقض عضو است و 28 سال است که روی ویلچر می نشیند و اکنون پس از گذشت سالیان زیاد این چنین با صلابت سخن می گوید که کلمه به کلمه صحبتهای او نشان از ایمان راسخ و عشق او به خدا را دارد و گویی هیچ کمبودی ندارد ….با خودم فکر می کردم چه بسیارند آدمهایی که   به مانند فانوس دریایی در طول زندگی ما سوسو می زنند تا ما را از خطرات پیش پایمان آگاه سازند ولی افسوس و صد افسوس …
به راستی آیا ما هم می توانیم از اسماعیل های وجودمان عبور کنیم و در امتحان الهی سربلند بیرون آییم ؟
بیایید در این ایام مبارک که مهمان خداوند مهربان هستیم دعا کنیم از وسوسه های شیطانی در جلوه های فریبنده در امان باشیم تا روحمان از هر گونه آلودگی دور بماند

Advertisements

کارها

اطلاعات

69 responses

5 09 2009
نسترن

عمو فرضیایی عزیزم خوش به حال اون آدم هایی که خدا رو شناختن خوش به حال اونایی که هیچ چیزی تو این دنیای کاغذی نتونست روح تشنه شون رو سیراب کنه خوش به حال اونایی که عمو را حت بگم ؟ فقط باخدا حال کردن فقط با خدا شون بهشون خوش میگذره برای رسیدن به این خوشی همه چیزش رو فدا کردن علی علی

5 09 2009
هما

اينور هم سلام عمو
عمو چي؟؟؟؟ كي؟؟؟؟؟
اين واسه چه روزيه؟؟ ماه عسل روز جمعه؟؟ من چرا نديدم( ناراحت)(گريه)
عمو اول فك كردم اين مطلبتون همونيه كه قبلنيااااااا خوندم بعد گفتين ماه عسل فهميدم نه الانيه.
عمو هزاران بار بايد الان افسوس بخورم من چون اينطور كه شما ميگين حرفاي خيلي شيرين و اموزنده اييرو از دست دادم( گريه)
عمو اي كاش بشه اينرو هم عينه پست قبلي براي دانلود بزارينش. البته هرچند كه قبلي واسم درست كار نميكنه.(ناراحت)

عمو يه چيزي بگم ؟
از نوشته تون دوتا قسمت خيلي زياد بدجور به دلم نشسته.
يكيش: با خودم فکر می کردم چه بسیارند آدمهایی که در زندگی به مانند فانوس دریایی در طول زندگی ما سوسو می زند تا ما را از خطرات پیش پایمان آگاه سازند ولی افسوس و صد افسوس …

وديگري: به راستی آیا ما هم می توانیم از اسماعیل های وجودمان عبور کنیم و در امتحان الهی سربلند بیرون آییم ؟؟؟

عموجون دوميه كه خيلي واسم اشنا بود نميدونم چرا؟. شايد تو وب قبليتون خونده بودمش. اما واقعا قشنگه.

عمو چرا حرفاتون اينقدر به دل ميشينه؟؟؟
عمو حرفاتون دليه.
يه جوره قشنگيه.
واي نميدونم چي بگم
فقط ميگم كه ممنون عموجان
راستي چون اونور نتونستم كامنت بزارم اومدم اينوراااا.

اما عمو احتمالا مفصلتر بيام واسه اين پستتون صحبت كنم.
خداپشت وپناهه هميشگيه شما و خانواده ي مهربون وباصفااااااااتون و تمام اون كساني باشه كه شمااا خيلي دوسشون دارين.
الهي امين،امين يارب العالمين.
التماس دعا عموجون

5 09 2009
هما

عمويي بازم سلام
الان سحريمو خوردم نمازمو خوندم ( واي زيارت عاشورامو يادم رفت عمو) و الان اومدم اينجااا.
عمو يه چيزي بگم اين عكسه خيلي قشنگه هااا امااا…..
عمو ناراحت نميشين يه چيزي بگم؟؟
عمو ميترسم ازش. اخه يكم ترسناكه. هم تاريكه. شبه. هم توش خيلي خلوته. هم …

بيخيال.
ببخشين عموجون.

عمو الان اومدم خداحافظي كنم و برم بخوابم.
نميدونم بگم شب بخير يا اينكه صبح بخير.؟؟
اما به هرحال وقتتون بخير( نيشخند )
عمو التماس دعا
خداپشت و پناهه شما و خانوادتون باشه الهي.
باي عمو

5 09 2009
فاطمه

سلام سلام سلام
روزه نماز همگی قبول درگاه حق
صبح بخیر
(به قول شیوا جون:)
تفلد تفلد تفلدم مبارک مبارک مبارک تفلدم مبارک برم شمعارو فوت کنم تا 100 سال زنده باشم
(ای بابا حال کو شمع!!!!)
اول یه حرف با عمو جون:
اول از اینکه ماه عسل دیشبو ندیدم پس نظری هم نمیدم راجب این پست
عمو میگم منم فکر کردم حرفای یه غریبه آشنا کار خودتونه حالا بود یا نه؟
عمو من منتظلماااااااااااااااااا بلای شعل تفلد اده وقت کلدی

حالا با شما دوستای نازنین:
وای یکی بیاد منو بگیره دیگه غش کردم از این همه لطف تا حالا این همه تبریک نشنیده بودم بابا ایول قربون همتون قربون مهر و محبت تک تکتون تی فدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا (فداتون به ترکی و لری چی میشه؟ )
این بهترین تولدی بود که توی این 15 سال داشتم مررررررررررررررررررررررررررررسی
—————–/———————-/————————-/————————/——————-/—————-/————————–/———————/——————–/————————/———————-/———————–
(این بالایی خط نبودا یه جورایی نوار قلبی بود یه عالمه بهم شک دادید تا برگردم ولی نشد دیگه از خوشحال سکته کردم)
میگما تا حالا اینقدر احساس نزدیکی نکرده بودم و همتون دوستام بودید ولی حالا میشه منم بگم آبجی یا آجی یا آباجی؟اجازه هست؟
این یکی دیگه خطه
—————————————————————————————————————————-
آغاز پایان عزیز فهمیدم منظورت cd ولی نفهمیدم دانلود شدن این پست عمو رو میگی یا ماه عسلی که آدرشو دادم؟(حالا چه گیری دادماااااااااااااا)
—————————————————————————————————————————-
sahar جون به لهجه قشنگ خودت نگا نکن نمیدونی اینا چه جوری حرف میزنن که بعدشم یه اخلاقای بدی دارن که نگو………
ببینم فکر کنم غیر از من اینجا بازم همدانی هست …. اگه هست ناراحت نشیا شاید اطرافیان من اینجورین
سحر جون یه سوال :
تی فدا یعنی فدات شم دیگه حال اگه بخوای جمع ببندی باید چی بگی؟
—————————————————————————————————————————-
شیوا جون منظورم همون بهتر نه بهترینه بود ولی فکر کنم ادامه داشته باشه… نداره؟
—————————————————————————————————————————-
بهار عزیزم خواهش میکنم این حرفا چیه؟
حالا دیدی یا بازم شرمنده شدم قربونت برم؟
—————————————————————————————————————————-
همگی چه جوابای با حالی دادید به این غریبه آشنا ایول به همتون
ایووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول
—————————————————————————————————————————–
واقعا به خاطرداشتن دوستای گلی یا بهتر بگم (با اجازه) خواهرای نازنینی مثل شما از خودم افتخار در وکنم
افتخاااااااااااااااااااااااااااااارر…………افتخاااااااااااااااااااااااارر………… افتخااااااااااااااااااااااااررر
———————————————————————————————-
بچه ها یه کم میشه راجب این مهمون عزیز بیشتر توضیح بدید آخه من دیشب ندیدم ماه عسلو

5 09 2009
??

سلام به دوستان مهربونم**
نماز روزه هاتون قبول
بچه ها **منم اين قسمت ماه عسل رو نگاه كردم واقعا خيلي تحت تاثير قرار گرفتم.گريه ام گرفته بود از اين همه از خودگذشتگي و فداكاري..از اين همه ظرفيت و تحمل.كه همش بخاطر بالا بودن درجه ايمانه
«ايمان راسخ» به خداوند..تنها» ايمان راسخ «به خداوند است كه مي تونه در هرشرايطي نجات دهنده انسان از هرگونه خطا و لغزشي باشه.
خدا كنه انقدر درجه ايمانمون بالاتر بره و انقدر عاشق خدا بشيم كه بتونيم بخاطر خدامون از خودمون و خواسته هامون بگذريم.
التماس دعا

5 09 2009
??

هماي عمو*خوبي؟
چرا اونور هماي عمويي ولي اين ور هماي خالي؟
من فكر كردم اين هما يه هماي ديگه ست.

5 09 2009
??

فاطمه جان*تولدت مبارك
انشاالله كه صد و بيست ساله بشي
اينم كادوي تولدت اميدوارم خوشت بياد

5 09 2009
فاطمه

آغاز پایان عزیز به پست قبلی یه سر بزن

5 09 2009
فاطمه

?? عزیز(اگه اشتباه نکنم خانم عباسی)
مرسی خیلی اوشکل بود
بهترین کادوی عمرم بودکه هیچوقت فراموش نمیشه
خداییش خیلی ملوس بود از تبریکتونم ممنون

5 09 2009
صباح غلامی

سلام عمو جونم
همین که خانومه اسم کهریزک رو اورد یاد شما کردم …….گفتم همون جایی که عمو همیشه میگه بچه ها سر بزنین.عمو می ترسم اگه نظرم رو در مورد این خانوم بگم به شما بگین عجب دختر بی احساسیه ، اخه میدونین چیه من احساس میکنم این خانوم که برای بچه هاشون مادری پیدا کردن و برای شوهرشون هم یک همسر این تنها راهی مناسبی بوده که میتونستن انجام بدن ، همونطور که خودشون گفتن میدونستن که دیگه تا اخر عمر به این شکل باقی میمونن .به نظر م هر خانوم دیگه ای بود همین کارو میکرد چون هیشکی قبول نمیکنه که تا اخر عمر سر بار خانوادش بمونه.البته اگه بخوایم از اون ورم نیگا کنیم میشه گفت فداکاری ، همین که اینقده شجاعت داشته تا خودشو اسایشگاه نشین کرده خودش کلیه.
عمو از حرفام عصبانی نشینا
دوستدار همیشگیتون

5 09 2009
??

سلام
سحر**تي فدا..هر موقع گذرت به اينجا افتاد.اينا رو به گيلگي بگو:»اصلا نمي تونم فراموش كنم «به گيلكي چي ميشه؟
«همش منو دق ميدي «چي ميشه؟
«تا قيامت باهات حرف نمي زنم» چي ميشه؟
«آخه من دردمو به كي بگم» اين چي ميشه؟
چقدر اين جمله ها منفي شد.اشكالي نداره فعلا شرايط من طوريه كه فقط اينجور جمله ها به ذهنم مياد.
اين چهار تا جمله برام خيلي مهمه.سحر جان خواهش مي كنم به لهجه گيلكي اينا رو بگو.
دفعه ديگه جمله هاي مثبت مي پرسم.
ممنون

5 09 2009
بهار

سلام به عمو داریوش گلم
فانوس دریایی…!چه عنوان قشنگی رو برای این پست انتخاب کردید. کاملا با موضوع هم خوانی داره.
عمویی من از دست این مامانم چی کار کنم؟! دیروز داشتم نگاه میکردما،همون اوایلش زد یه جا دیگه،
گفت به درد نمیخوره! راستش خودمم ماه عسلو زیاد نگاه نمیکنم،مخصوصا تیتراژ اولشو که گوش میدم،انگار تمام غمهای دنیا آوار میشه رو سرم…خیلی آهنگ قشنگیه ها ولی عمو خداییش آدم بمب انرژی هم باشه اون آهنگو گوش میده…!!!
آره عمو سخته آدم از چیزایی که دوستشون داره بگذره! به خاطر نزدیک شدن به خدا…
اما به نظر من حتی تو این جور موقعیت ها قرار گرفتن هم خودش توفیق الهیه…چه برسه به انتخاب کردن و در اون موفق هم شدن.
خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه…مایی که گاهی حاظر نیستیم به خاطر نمازمون از یه فیلم سینمایی بگذریم…چه برسه به…!(خودمو میگم ها)
___________________________________________________________________
عموی عزیزم از امروز برای خودم یه سری قوانین وضع کردم…که اگه خدا بخواد برای سر زدن به اینجا رعایت میکنم…سعی میکنم کمتر کامنت بذارم…
____________________________________________________________________
سلام به دوستان خوب نتیم….آبجی های گلم
*آغاز پایان* عزیزم متوجه نشدم برای چی تشکر کردی گلم؟ موضوع چیه؟!
*فیاضی* آبجی گلم، چرا اصرار داری اینقدر با کنایه صحبت کنی…من با دهن روزه قسم خوردم این فکر تو مغز خودم متولد شد…چی باعث شد فکر کنی شما باعث شدی؟
*فاطمه* گلم تولدت مبارک! امیدوارم به همه آرزوهات برسی…
*آسمان* کجایی؟!

5 09 2009
زهرا متقي

به نام خدا

*عموجون عزيزم و آجي هاي گلم سلام *
اول يك عيد مباركي به عموجون عزيزم و همه ي آجي هاي گلم بگم : *عــــــــيـــــــــد تـون مبـــــــــاركــــــــــــــ *
عموجونم من نتونستم ماه عسل و ببينم (ناراحت ) (گريه )
خيلي دوست داشتم اين قسمت و ببينم ولي نشد آخه مهمون داشتيم .
عموجون ، ديشب مي خواستم بيام اينجا كه نشد باور كنين عموجون اصلا خوابم نميبرد آخه خيلي دوست داشتم پستتون رو بخونم اما به جاش صبحي اومدم ، عمويي خيلي زيبا نوشتين مثل هميشه .
عمويي جون با اجازتون يك تشكــــــــــــر از آجـــــي شيوا (محجل ) بكنم :
****************************************************
آجي جون دست گلت درد نكنه هميشه دوست داشتم لهجه ي شيرينه آذري رو ياد بگيرم ،
كه آجي جون چند تا كلمه رو ياد دادن ، آجي خيلي دوستت دارم .
*****************************************************
عموجون خيلي دوستون دارم ، راستي عمو ميشه امروز شعره (ازاين طرف نگام كن ، از اون طرف نگام كن ) رو بخونين بازم اگه نشد يكشنبه بخونين .
عمويي ديگه وقتتون رو نميگيرم شما رو به خداي بزرگ و مهربون مي سپارم .

دست علي يارتون خدانگهدارتون / تو قلب ما ميمونه اميديدارتون

5 09 2009
بهار

راستی آقای فرضیایی اینو یادم رفت:


ممنون_ بـهـار

5 09 2009
صباح غلامی

وایییییییییییییییییییی فکر نمیکردم اینقده زود نظرم تایید شه
یه سوال بپرسم اخه من از بقیه بچه ها دیرتر تونستم دستنوشت رو پیدا کنم دیگه واسه همینم خیلی چیزا رو نمیدونم دیگه : ؟؟ = خانوم عباسی هستن؟

5 09 2009
محدثه

عموجان سلام
طاعات و عباداتتون مورد قبول حق
من این برنامه رو تیکه تیکه دیدم آخه هی می رفتم آشپزخونه و بر می گشتم
خلاصه اینکه واقعاً هستن آدمهایی که توی زندگی ما سوسو میزنن تاما گمراه نشیم
این جمله هاتون خیلی قشنگن و واقعآً از خوندنشون لذت میبرم
.
.
هر چیزی را که دوست داری ببخشی و این جمله خود عشق است …
.
.
منم همیشه از شما و برنامه هاتون یاد گرفتم که همیشه ازچیزی که خیلی دوستش دارم به دیگران هم ببخشم
و همیشه سعیم هم بر همین بوده ……..
امیدوارم که خدا کمکم کنه ……
عمو جان التماس دعا دارم
دوستتون داریم
ما سه تا آبجی ها
M.K.F.Z،s
برامون دعا کنید
التماس دعا

5 09 2009
مائده

به نام خالق زیبایی ها ….
سلاااااااااامممممممممم عمو داریوش مهربونم …
این همون پستی بود که دلم میخواست بخونم …. امروز سحر به ایمان و عشق فکر میکردم …
برنامه ی دیروز رو متاسفانه ندیدم … به خاطر خواهرم که میخواست فیلم ببینه …
فقط اول برنامرو دیدم که اون خانم روی پنجره ی ماه عسل نوشت :« همیشه عاشق باش »
به همین یه جمله کلی فکر کردم …. به عشق الهی که تمام نمیشود ….
قربانی کردن اسمائیل ها …
تا حالا نتونستم … هر وقت خواستم بگذرم از چیز هایی که واقعا دوستشون داشتم … نتونستم … خودمو کوچیک دیدم برای این گذشت …. بعد با خودم فکر کردم که من یه آدم معمولیم … دلیلی نداره که بخوام از چیزی بگذرم …
چه تعبیر زیبایی از عشق …« هر چیزی را که دوست داری ببخش » ….
در مقیاس زمینی بار ها امتحانش کردم … ولی یه وقتایی شده که انقدر درگیر عشق های زمینیم شده ام که یادم رفته عشق حقیقی کجاست ….
«وقتی عاشق خدا باشی زندگی رو یه جور دیگه میبینی …. » باور کنید مدت هاست دنبال این نگاهم … دلم نمی خواسته و نمیخواد دنیام انقدر محدود و کوچیک باشه … نمیگم تمام سعیم ولی یکمی سعی کردم تا به این نگاه متفاوت برسم …
ولی واقعا نمیدونم باید از کجا شروع کنم ؟؟؟
شما ها بگید باید از کجا شروع کنم ؟؟؟
فانوس دریایی … تعبیر قشنگیه …. فرقی نمیکنه یه قایق پیر و شکسته باشی یا یه کشتی بزرگ … بدون نور و راهنما خیلی آسون بین سیاهی ها گم میشی …
واقعا باید از کجا شروع کنم ؟؟؟؟
برنامه ی ایشون رو دانلود میکنم شاید به جواب رسیدم ؟؟؟!!!
یا حق

5 09 2009
پریسا

سلام عمو خوبم
آره عمو جون خدا کنه بتونیم از اسماعیلهای زندگیمون بگذریم اونها هدیه های خدا به ماهستند که حق داره ازمون پسش بگیره چون پیشه ما امانتند هر وقت که خدا بخواد باید به اون که صاحبشونه پس بدیم سخته خیلی سخته ولی نه واسه عاشق ها .
(کودک درونم که دخترتون شده)

5 09 2009
پریسا

سلام فاطمه جان
شعره تولودت رو واست میخونم عزیزم امیدوارم عمو کاملشوواست بخونه
کاشکی که 100 ساله شی نه 120 ساله شی نه120 سال کمه همیشه زنده باشی
تولدت مبارک عزیزم به قوله کلاه قرمزی( تفلده تفلده تفلدت مبارک تفلده گشنگیت مبارک))
نماز روزه هاتم قبول خوشگله

5 09 2009
مائده

سلام عمو جون …
عمو تو رو خدا قسمت دیدگاه های اون یکی وبلاگ رو فعال کنید …
اینجا یه جوریه …
این (پاسخ ) که زیر دیدگاه ها هست یعنی چی عموووووووو؟؟

5 09 2009
شیرین

سلام عموی مهربونم :-) عموی خوش زبونم :-)
سلام به ابجی های گلم :-)
.
عمو چه تعبیر قشنگییی …. (فانوس دریایی).. عمو همون خانومی بود لباس سفید تنش بود؟؟؟؟البته من تا نسفه دیدمش اخه افطاری دعوت بودیم…..زیاد هم حرفاشو گوش نکردم اخه میخواستم اماده بشم برای ددر رفتن :-)
عمو وقتی حرف از کهریزک زدی فک کردم میخوای راجع به اون خانومه حرف بزنی که توی دستنوشت قبلیتون فک کنم پارسالتون بود که ازش حرف زدین یه عکسی هم ازش گذوشته بودین!!!
عمو من که همیشه سعی کردم فریب شیطون رو نخورم اما ! اما بعضی وقتا شیطون خودشو تو چیزایی که دوست داری ظاهر میکنه ……بعضی موفع هم خوب شکست میخورم اما عمو بعضی وقتا ها…

بای عموی نازنینم :-)

5 09 2009
شیرین

دوباره سلام عمو داریوشم :-)
عمو میلاد با سعادت امام حسن مجتبی(ع) رو بهت تبریک میگم همچنین به دوستای گلم و ابجیهای نازنینم..:-) :-)
عمو امروز باید غوغا کنی ها! برنامه رو میگم باید حسابی شاده شاده شاد :-) مثل همیشه…نه بهتر از همیشه :-)
روزه به این قشنگی جشن به این بزرگی پس چرا شاد نباشیم بگو یا علی تا پاشیم…:-)
عمو من مردم و شما هنوز شعر گیلان رونخوندین…..عمو نکنه بمیرم و بازم شما نخونیدش :-(
عمو امروز کاغذ رنگی فراموش نشه ها…از اون کاغذایی که وقتی شعر میخونید روی سرتون میریزن :-)
بای

5 09 2009
مائده

سلام آبجی فاطمه …
تولدت مبارکککککک

بیار کیک تولد … بذار شمعا رو زود روش … بکن یه فوت محکم … که شمعا بشه خاموش …
تولدت مبارک … لبات همیشه خندون … شیرین باشی همیشه مثل قند تو قندون ….
.
.
.
کاشکی که صد ساله شی … نه صد و بیشت ساله شی … نه صد و بیست سال کمه … همیشه زنده باشی …
.
.
.
برات روز هایی شیرین و شب هایی پر ستاره آرزو میکنم …
منم 15 سال و 7 ماهمه ….
هورااااااااااااااااااااااا هم سنیم ..(خنده)

5 09 2009
زهره

خداحافظ بچه خداحافظ عموی گلم
رفتم میخواستم بی خداحافظی برم اما گفتم نامردیه
همتون رو دوست دارم مثه گذشته

5 09 2009
كيانور

سلام آقاي فرضيايي
براي غلط املايي معذرت…
نگيد معلم ِها ، من هنوز لياقت اين واژه رو ندارم !
امروز ميخوام يه بازي رو بگم ، تو كلاس ما كه خيلي خوب بود شايد اونجا هم قابل استفاده باشه !
من روي تخته يه جدول 3 در 3 رسم ميكردم و تو خونه هاش نقاشي هاي ساده اي ميكشيدم ، تو سه تا از خونه ها به صورت پراكنده خنده ، گريه و اخم نقاشي ميكردم …
تو يه خونه يه لب بسته ميكشيدم به معني سكوت ، تو باقي خونه ها عكس حيوانات و بارون و باد بود ، بعد بازي شروع ميشد ؛ دست روي هر خونه ي مي ذاشتم بچه ها با تغيير چهره صداشو در مي آوردن، حركت دست و پاشونم اختياري بود و اغلب متنوع كه صحنه هاي با مزه ي نتيجه اش بود :)
من اين جدول رو تا آخر كلاس پاك نميكردم هر وقت كلاس شلوغ مي شد جاي داد و بيداد سرشون ميرفتم پاي تخته دستمو مي ذاشتم روي علامت سكوت ، بچه ها سريع ساكت مي شدن چون اين يه بازي بود !
ببخشيد طولاني شد ، ممنون!
يا علي …

5 09 2009
آغاز پايان

اره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت .
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد .
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند .
پسرك گفت:”اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم .
“براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم “
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد .
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند .
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند

5 09 2009
فاطمه عيوض زاده

سلام عموي ناز و گلم
خوبي؟؟خوب الهي شكرت!
عمو جون مهمون ديروز خوب بود ها ولي من با كاراش موافق نبودم موافق مردا حرف زدهخوب معلومه خوشتون مياد ديگه!!!!!
خودش با اختيار خودش رفت آسايشگاه و واسه شوهرش زن گرفت اصلا كار خوبي نكرد مگه نه؟؟؟؟؟؟

5 09 2009
فاطمه

پریسا جون و مائده جون سلام
قربونتون برم من مرسی
راستی مائده جون ببخشیدا که اینو میگم ولی من امروز 5 ماه بزرگتر از تو شدم هرچند کوچیک همتونم

اینم به خاطر امروز که خیلی شادم:

اینم منم که از این همه مهر و لطف شما اینجوری شدم:

5 09 2009
آغاز پايان

بهار جان شرمنده …..هماي عمو شرمنده اسماي شما دوتا رو اشتباه نوشتم ميخواستم از هما تكر كنم گفتم بهار …….
اشكال نداره از دوتاتون ممنونم(واسه همه چي…….. مخصوصا دوستيه پاكمون)
***************************************************************
فاطمه جان پست قبلي رو نگاه كن (ديدي پيدات كردم دستامو دوره گلوت حس نميكني احساس نميكني داري خفه ميشي ؟؟؟؟؟؟؟)

5 09 2009
فاطمه

اینم همینجوری برای خنده :

5 09 2009
فاطمه عيوض زاده

عمو جون ساعت پنج منتظرم ها زود بيا
در ضمن منتظر جوابتون راجب اينكه كي تبريز مياين و چيجوري مي شه شما رو از نزديك نزديك ديد منتظرم
باي

5 09 2009
فاطمه



بچه ها ترخدا منو ببخشید من خودم قبلش نگاش نکرده بودم از همه معذرت میخوام دلتونو به چی خوش کرده بودم
ببخشششششییییییییییییییییییددددددددد
متاسفم

5 09 2009
آغاز پايان

*******************خبر مهم ….خبر مهم …..خبر مهم******************
بچه ها زهره .ص.ر داره برای همیشه از پیشمون میره!!!!!!!!!!! چرا؟؟

تمام یادداشت هاشو توی پردیش پاک کرده توی تالار گفتگو هم نوشته بود که داره میره و نمیخواد بیاد …..

دیگه چی بگم……. شاید ما کاری کردیم با اون مطلبی که توی پردیس گذاشته بود(شماره خونه و موبایل عمو میگم)

همه با عصبانیت به هاش حرف زدن………… هرکی بود ناراحت میشد

چی کار کنیم برای یه کامنت هم که شده به فکر خومون نباشید

بچه ها هرکسی از طرف خودش توی پردیس یا همین جا یه کامنت بهش بده شاید اوضاع بهتر بشه

5 09 2009
ramina

سلام عموجون

امیدوارم حالتون خوب باشه….من دیروز برنامه ماه عسل وندیدم….اما صداشو میشنیدم….
کل زندگی یک سینماست و نقشهایی که روی پرده سینما ….هر چیزی را که دوست داری ببخشی و این جمله خود عشق است …
زیبابود…
ممنون

5 09 2009
aseman

سلام بهار جان…
من همین جام…
دوست عزیزم برایت آرزوی موفقیت دارم…..
*
پست زیبایی بود ، خیلی چیزا میشه راجع به این پست گفت…. اما سکوت میکنم،سکوت زیبا تره….

5 09 2009
ramina

سلام××فـاطـــــــــــــــمه جون××
تولدت مبارک….

کاشکی که100ساله شی
نه120ساله شی
نه120سال کمه همیشه زنده باشــــــــــــــــی…………….

———————————————————

××بهارجونم×× سلام
عکسات خیلیییییییییی قشنگه دست گلت درد نكنه

———————————————————

سلام ××عمه جون زهره××
کجا میخوای بری؟خداحافظی واسه چی…؟
زهره واســــــــــــــه چی؟

5 09 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلام
خوبین عمویی جونم
عیدتون مبارک :-)
ولادت با سعادت امام حسن مجتبی(ع) را به شما عموی گل ومهربونم و همه ی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت می گم. :-)
اینجا یه جوریه عمو،چرا نمیشه مثل قبل توی همون blog.amoo.ir نظر داد؟ :-(
عمو منم دیروز خیلی تحت تاثیر حرفا و کارهای این خانم قرار گرفتم،از اون اول وقتی روی اون شیشه با اون دستایی که توان نوشتن نداشت نوشتن»همیشه عاشق باش» دلم لرزید.
عمو وقتی گفتن توی اسایشگاه کهریزک زندگی می کنند و خودشون این نوع زندگی کردن را انتخاب کردن واسه ی بیشتر نزدیک شدن به خدا …..
اسم اسایشگاه برام آشنا بود،یه جایی اسمش را دیده بودم،اره عمو توی همین دست نوشت خودتون بود….
چقدر مهربون بود و از خود گذشته،چقدر حرفاش شیرین بود….
عنوان زیبایی را انتخاب کردین عموی گلم….
به راستی آیا ما هم می توانیم از اسماعیل های وجودمان عبور کنیم و در امتحان الهی سربلند بیرون آییم ؟ :-/
ممنون از دست نوشت های زیباتون عمو
عمویی جونم خیلی دوستون دارم…
التماس دعای فراوان….

5 09 2009
تينارادفر نژاد

به نام خداي مهربون دوســــــــــت داشتني *
ســـــــــــــــــلام به بهتــــــــــــــــــــرين و پاكـــــــــــــــــــترين عموي دنيــــــــا:
عمو جونم راست ميگي واقعا برنامه جالبي بود من كامل ديدم اما 5 دقيقه اخرش برقمون رفت .نتونستم اخرش را ببينم . اما خوش به حالشون كه اين قدر خداشون خوب و كامل ميشناسن خوب به سعادتشون .عمو خيلي خوبه كه خدامون را بيشتر بشناسيم ان موقعه است كه هر چي ميخواي داريم( البته بايد راضي باشيم زياد از حدمون نخوايم ) واقعا خوش به سعادتشون .عمو جونم از شيطان حرف زديد من يه كتاب خيلي خوب بهتون معرفي كنم ،پيشنهاد ميكنم حتما بخونديش اسم كتاب امير گل ها .:

حسين سيدي ساروي -نويسنده و مترجم- «امير گل‌ها» جلد دوم از مجموعه چهارده جلدي «سيره كاربردي چهارده ‌معصوم» است كه جلد اول آن با نام «هم‌نام گل‌هاي بهاري» ‌برنده جايزه كتاب سال حوزه شد. كتاب «هم‌نام گل‌هاي بهاري» در رابطه با شخصيت و زندگي پيامبر گرامي اسلام است.

عمـــــــــــــــــــو جـــــــــــــونم امروز ميبينمتون پس قرار ما پاي تي وي .
عمو جونم امروز هم اول برنامه با ان شعر ي كه من دوست دارم آغاز كنيد مثل هميشه ممنونم .
عمو جون منتظرتون هستيم .
(برادرزادتون تينا )

5 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام حاج عمو و دوستان محترم حاضر در اینجا
خوبی حاج عمو ؟
قبول باشه نماز روزه هاتون .
واقعا خیلی سخته اینطور زندگی کردن ولی خب همونطور که خودشون گفتن اگه دلت با خدا باشه زندگی رو میتوان یه جور دیگه دید . ( توی این دوره زمونه کم آدم با خدا پیدا میشه . 28 سال روی ویلچر نشستن ، دوری از همسر و فرزند چه صبر و طاقتی میخواد )
خدا کنه که بتونیم از اسماعیلیهای زندگیمون بگذریم . با گفتن این حرفتون یاد فیلم یوسف پیامبر افتادم ، که چطور یعقوب نبی برای دیدن فرزندش باید از اسماعیلهایش بگذره تا بتونه یوسفش رو ببینه . به همین راحتی . یه خورده سخته اما خوب می ارزه ( حاج عمو این آخری رو نمیدونم درست گفتم یا نه :-( یه حسی به خودم میگه پرت و پلا گفتم )
در جواب دعایی که کردین : الهی آمین

5 09 2009
تينارادفر نژاد

ب نـــــــــــــــام خــــــــــــــــــدا *
عمو جونم با اجازتون ميخوام يه داستان كوتا ه براتون بذارم براي من خيلي جالب بود اما شايد براي شما و بقيه جالب نباشه اگه ديدن خوب نيست تاييدش نكنيد.باجــــــــــــــازه عمو جون :
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است .

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.

خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است .

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت .

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است .

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد .

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد .

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي !!!
تــــــــــــــيـنا *

5 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلااام عمویی..**************بچه ها زود برید روزنامه جام جم وسروش هفتگیروبخرید باعمویی مصاحبه کرده************دسته نسیم دردنکنه که بهم گفت

5 09 2009
شیوا محجل

بنام خدا
انشالله با یاری خدا هیچ کس دیگه تو دام های رنگارنگ شیطان نیفته.. امین
التماس دعا

5 09 2009
فاطمه

سلام عمو
دیگه میخوام برم فقط خواستم یاد آوری کنم که بی زحمت در صورت وجود وقت شعر تولدو زنده بخونید.
ممنون
پیشاپیش خسته نباشی ماردوانا

5 09 2009
بهار

سلام
ببخشید عمو،به خاطر زهره باید یه کامنت دیگه بذارم،شرمنده طاقت ندارم:
*آغاز پایان*عزیزم میدونی که من دوزاریم کجه،طرفدار قدیمی عمو هستم،ولی تازه اینجا رو پیدا کردم،پردیس کجاست؟ آدرسشو میدی؟ من تو سایت زهره شخصا رفتم بلکه از دلش در بیارم،اما انگار نشد…آدرس؟!
*آسمان* عزیزم،مرسی…آره سکوت قشنگه،و باعث میشه دیگران گاهی قدر آدمو بیشتر بدونن؛موافقم!
بهار

5 09 2009
فاطمه

سلام آغاز پایان
اتفاقا بد جوریم حس کردم و اینجوری شدم

5 09 2009
فاطمه

رامینا جون از تو هم بی نهایت ممنونم

5 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
نمي خواستم چيزي بنويسم اما…
قبلش به «بهار» بگم كه شايد اگه من اون حرفو به زبون نمي آوردم شما هم راحت از كنارش مي گذشتين، نه اينكه مثل من به زبون بيارين
از شما و عمو عذر مي خوام
ضمن اينكه من از كنايه حرف زدن به شدت بدم مياد، هر چي مي گم بي رودر بايستيه شايد براي همينه كه هميشه از همه عذرخواهي مي كنم
.
.
اما «عمو»
اصلا انتظار خوندن اين تيكه از حرفتونو نداشتم
«چنان محو حرفهايش شده بودم كه فكر مي كردم يك قهرمان نامي در حال بيان فتح الفتوحاتش است…»
عمو مگه شما قهرماني رو به چي مي دونيد كه گفتين «فكر مي كردم»؟!
من مثل هميشه ماه عسل رو نديدم، اما با توضيحات شما متوجه شدم ايشون دست تموم قهرمانها رو از پشت بستن
از اين قهرماني بالاتر؟!
مي دونيد تا عرش الهي چقدر راهه؟!
مطمئنن ارتفاعش از اورست و امثال اون بيشتره
به نظر شما صعود به حتي نزديكي اون هم كم قهرمانيه؟!
التماس دعا
خدانگهدار

5 09 2009
??

سلام صباح** جان
چه اسم قشنگي داري.بله من عباسي *هستم.
خيلي خوشحالم كه دوست خوبي مثل شما پيدا كردم.
وبلاگتم ديدم.آپ خيلي جالبي كردي.خصوصيات مثبت..خصوصيات منفي..اعتقادات
موفق باشي

5 09 2009
??

سلام
مائده خيلي وقته باهات حرف نزدم.
اين( پاسخ) يعني اينكه مي توني زير ِ هر كدام از كامنت ها كه دوست داري كامنت بگذاري
مثل الان كه من دارم زير كامنت شما كامنتم رو مي نويسم.يعني به عبارت ساده تر دارم براي كامنت شما پاسخ مي نويسم.

5 09 2009
ramina

سلام عموجون آخ جون به شروع برنامه تون چیزی نمونده

×××مائده جونم×××سلام تو هم پفک خریدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[خنده]
منم دیروز خریدممممممممممممممم!2تاااااااااااااااااااااااااابه داداشم گفتم بخره..اونم خرید
البته تابستون یادم نمیاد پفک خورده بوده باشم….خدامرگم بده…خوبه عمو تازه تو برنامه گفته بودن…..من چیتوز خریدم…
مامانم دیدن گفتن:ایناچیه؟؟؟؟؟؟؟تومیخوای درس بخونی خنگ میشی…به به..خوبه ژاله پفک خورد…..اخه دلم اب شده بود….!اما اخرین بارم بود…راست میگم….
——————————————————————

سلام هماجونم
فروغ بوشهره…..حال مامان بزرگش خوب نیست….براش دعاکن….البته دیروز جمعه بود؟
جمعه گفت به هوش اومدن….اما گفت بگم براش دعاکنین….

منم هنوز شروع نکردم…مامانم که نمیدونم امرزو چیشده مدام میگن دیرمیشه شروع کن!!!!!!!!!!!اما تصمیمم اینه ازمهرشروع کنم!
بابام هم هی میگن برنامه ریزی کردی؟منم میگم اره…اما فعلا دارم بجای برنامه ریزی درسی برنامه ریزی میکنم چه جوری بیام نت!نمیخوام مثه پارسال اصلا نیام….پارسال نتایج ازمون قلمچی هم نمیومدم ببینم!1اما امسال سعی میکنم بیام و وبلاگم هم اپ کنم!اخه خیلییی سخته اصلا نیام….خب وقتم هم امسال بیشتره…پارسال خیلییییییییی بدجوری بود….صبح تاشب تو مدرسه بودیم یا توی کلاس های کنکور….! همین کلاسا کلی وقتمو گرفت!اما امسال خوبه دیگه کلاس نمیرم….
.راستی تو کلاس میری/؟به نظرم اگه واقعالازم داری برو….پارسال ژاله به من میگفتا اما متاسفانه گوش ندادممممممم!
هنوز شروع نکردی عیب نداره…الانم دیرنشده……اره با برنامه قلمچی پیش بری خوبه….نه وقت کم نمیاری….وقت مرده همه زیاد دارن…..اما باید بلد باشیم ازش خوب استفاده کنیم….قلمچی مهر. از اول شروع میکنه دیگه؟همونو خوب بخون حله….اما سعی کن هیچوقت از برنامش عقب نیفتی….نگران نباش…اصلا نگران نباش عقب هم افتادی توی عید جبران کن….اما سعی کن تا اخر عید تموم کرده باشی…….اینقدرهم استرس نداشته باش که بدترین چیزه1کنکور اصلا سخت نیست…به نظرم30درصدش اطلاعات ادمه…همش اعتماد به نفسه و وضعیتت سر جلسه….هروقت سر آزمون ها نشستی فکرکن کنکوره….اینجوری کنکور برات اشون میشه….ترسم نداره…..سوالاش از قلمچی و….اسونتره….سوالات کنکور88هم بگیرببین….دوستت دارم هماجونممممم…..حتماموفق میشی شک نکن((هما تو میتونییییییییییییییییی))

خدانگهدار

5 09 2009
??

سلام
تينا خيلي جالب بود.منم اين داستان رو قبلا شنيدم.مي گن:واقعيت داشته..

5 09 2009
نرگس احمدی

عموجون منم دیشب این برنامرودیدم وواقعاناراحت شدم بعدش به داداشم تعریف کردم واخرشم گفتم ولی خانومه اصن ناراحت نبودداداشم گفت پس توچراناراحتی؟اخه عمو…عمو به مامانم میگفتم الان چندشبه ماه عسل ادمایی رو میاره که شرایطه زندگیشون سخته همشونم عاشقه خداهستن وازخداتشکرمیکنن اخه چه جوری بااینهمه سختی میتونن اینجورباایمان باشن(منم خیلی عاشه خداهستم عمویی ولی نتونستم عشقموبهش ثابت کنم)…خوشبحالشون عمویی اینو از ته قلبم گفتم اخه چندوقته کم اوردم جلویه مشکلاتی که درمقابله سختیایی که این خانومه کشیده هیچه ….خوشبحالش که از ته قلبش خداروشکرمیکنه..خوشبحالش که عشقشوبه خدا ثابت کرد..خوشبحالش که اسماعیلهایه وجودشوکشت…خوشبحالش عمویی واقعاخوشبحالش..عمودعامون کن…….عموچراچشمم این نورایه فانوسهارومیبینه وراحت ازکنارش ردمیشم؟؟چراانقدازخدادورشدم؟؟؟؟؟خوشبحالشون…

5 09 2009
مائده

به نام خالق زیبایی ها …
سلااااااااااااااامممممممممم عموی مهربونم …
اول این که من واقعا خیلی برام سخت شده اینجا نظر گذاشتن یه جوریه … الان عمو میگه شکر خدا دیگه کمتر کامنت میذاره … نخیرم عمو جون …. سخته غیر ممکن که نیست … بازم میخوام مزاحمتون بشم …(خنده)
*فاطمه عیوض زاده * عزیزم … من برنامرو ندیدم … ولی یه چیزی به تو که گفتی کار جالبی نکرده این خانم میگم … این خانم فکر میکنم از همه ی آدم هایی که من میشناسم بیشتر همسرشو دوست داشته … عشق یعنی لذت بردن از شادی یک نفر …نه این که اون رو به هر قیمتی برای خود نگه داشتن … هر چند فکر کنم تو هم شوخی کردی ؟؟!!(چشمک)
* فاطمه * جون … داشتیم ؟؟؟ حالا این 5 ماه رو به رخ من بکش … مثل رامینا که این 3 سال رو میکشه یا مریم که این 6 سال رو میزنه تو سر من(گریه) … بله ام … اصلنشم چرا من انقدر کوچیکم … از عمو یاد بگیرین 20 سال و 5 ماه از من بزرگتره بروم نمیاره …(خنده)
شوخی کردم … عزیزم مهم وسعت قلب تو هست که اندازه ی آسموناست … بازم میگم تولدت مبارک ..
*آبجی تینا جونم و آغاز پایان عزیزم *
داستان هاتون واقعا قشنگ بود …. خیلییییییییییییی خوش سلیقه اید …
*رامینا ی شیطون * کم حرف شدی ؟؟؟
آخی … عیبی نداره منم از دو هفته ی دیگه باید بشینم سر درس و مشقام …
حالا تو 1 سال دیگه درس داری … منو بگو که 3 سال دیگه حد اقل باید بخونم …
*ژاله جون موخرگوشیم*
قربون دل گنجیشکیت بشم آبجی که برام سوخت … قسمته دیگه … حتما لایق دیدارنبودم …
*آبجی مریم جونم*
هم موقع سحر و هم افطار به یاد مامان گلت هستم …
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم آبجی جون به مونا هم سلام برسون …
* الهه سنگ صبورم *
خوبی عزیزم ؟؟؟ یه مدت هست که کم پیدا شدی ؟؟؟
تازشم راجب آپمم نظر ندادی … بابا به خدا من به عشق نظرای قشنگ تو آپ کردم …
*همای عمو *
واسه منم دعا میکنی آبجی جون ؟؟؟ اگه رفتی حرم نایب الزیاره باش …
آبجی وقتی گفتی :از ذوقت پریدی بالا سرت خورد به سقف جا خوردم … آخه سر من جدی جدی خورد به لوستر .. (خنده)
*شیرین عسلم * *نرگس مهربونم * و…
به یاد همتون هستم … فعلا !!! التماس دعا !!!!!
____________________________________________
اینجا که دست باغبـان بوی تبـر دارد

اینجا که حتی مهربانی درد سر دارد

آقـا نمی آیی چرا ؟ با اینکه میدانی

دوری برای قلب این دختـر ضـرر دارد

حالا غروب جمعه ها با چشمهای خیس

او انتــهـای جـــاده را زیـــر نـظــر دارد

اصلا بگو این منتظر را دوست می داری

آیا دلت از خستگی هایش خبــر دارد ؟

اینجا تمــام جــاده ها از درد می پیچند

هرگز نمی بینم کسی میل سفر دارد

حالا تو و انصاف تو ، برگرد و شاهد باش

هر دست نامـردی گلی مّد نظـــر دارد

5 09 2009
فياضي

راستي
» آغاز پايان» چرا اين قدر عصباني
شما ببخشيد
بچه زدن نداره
و اما معمات
ميشه جواب داد، يعني فكر مي كنم شايد من نتونم، اما چون سوال آخرش خيلي زيادي واضحه، مطمئنم دنبال هر جوابي نيستي
اصلا خودت بگو
من يكي فقط معماهاي جنايي رو حل مي كنم

5 09 2009
نرگس احمدی

عمویی خسته نباشییییییدچه برنامه قشنگی بود دستتون دردنکنههههههه وایی عمو تولده آتنا بود ؟عمویی عوضه ماتولدشوتبریک بگید..*کاشکی که صدساله شه نه صدوبیست ساله شه نه صدوبیست سال کمه همیشه زنده باشه…عموجون عیدتونم مبارک….ابجی فاطمه تولدت مبارررررررررررررک**گل گله گل گل گلکه چه خوشگلوبانمکه تولدش مبارکه مبارکه مبارکهههههههههه** راستی فاطمه جون مااینجا هممون زیره 18سالیم بزرگ بزرگمون عموئه که 18سالشه…ابجی عباسی ببخشید دیرشد ولی دستتون دردنکنه*چخ ممنون* ابجی هما چندروز پیش داشتم جدول حل میکردم نوشته بودپرنده سعادت منم گفتم سیمرغ(ابروم جلوبابام رفت اصن نگاه نکردم که این چندحرفیه)جوابش میشد *هما*یعنی تو پرنده سعادته عمو وابجیاتی…..ابجی فیاضی التماسه دعا غم به دلت راه نده اگه کلاسات به برنامه عمویی خورد خودم همه برنامه هارو برات میفرستم…ابجی نیلوفرم باورکن من حواسم بوداااااا میخواستم دیروز بهت میل بزنم که کجاییی؟ولی دیدم واسه عمونظر دادی دیگه نزدم مگه میشه من تورو فراموش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ابجی صباحم سلاااام بااینکه وبه قبلیه عموروبیشتردوست داشتم ولی اینجاخوبیش اینه که توهم هستی.ابجیایی که دیروز ماه عسلو ندیدن ماه عسل یه خانومرو اورده بود که وقتی داشته به همراهه خانوادش میرفته مسافرت تصادف میکنه و توهمون حال از خدامیخوادبقیه سالم بمونن و فقط خودش اسیب ببینه..همین اتفاقم میفته ..میگفت 18ماه بیهوش بوده و تواون حال صدایه زائرهایه امام رضا(علیه السلام)رومیشنیده….بعدش که بهوش اومده خیلی مشکلات داشته تقریبا همه جاش فلج بوده کم کم یکم خوب شده تا7سال باشوهرش زندگی میکرده ولی بعده7سال به شوهرش اجازه میده باهمسره شهیدازدواج کنه(البته شوهرش عاشقش بوده ها)وبعده یه مدتم میره اسایشگاهه کهریزک که برا بقیه مزاحمت ایجادنکنه(دوتادخترم داشته).. هیچی همینجوری 28سال تواون اسایشگاه زندگی کرده ولی خیلیییییم عاشقه خدابودو راضی بوده ازوضعش اقایه علیخانی گفت خدا تو24سالگی سلامتیتوازت گرفته اونوقت راضییی؟(یه همچین سوالی پرسید)خانومه هم گفت اره(از ته قلبش اینوگفت) …بهرحال ایمانش ستودنی بود….

5 09 2009
تينارادفر نژاد

به نــــــــــام خـــــــــدا مــهربون دوســـــــــت داشتـــــــــــــني*(عمو جونم اينو تاييد كنيد قبلي را تاييد نكنيد اشتباه تايپي دارم )
سلام به بهترين و مهربونترين و پاكترين و خوبترين عموي دنيا خسته نباشيد عمو جونم )
عمو عمو جونم ممنونم كه شعرهايي كه من گفته بودم را خواندين ممنـــــــــــــون عــــــــمو جونم خيلي مهربونيد برنامه امروزتون عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالي بود دستتون درد نكنه محــــــــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــر بود يه عالمه ذوق كردم عمو جونم **.عمو جونم فكر كنم امروز تولد آتنـــــــا (كوچول) خسروي البته اگه فاميلشو درست گفته باشم منم تولدش را تبريك ميگم تفـــــــــــــــــــــــــلدش مبـــــــــــــــارك .انشالله كه صد و بيست ساله شه، انشالله .**
عمو موضوع برنامتون هم عالي بود واي عمو امير محمد حرف دله منو زد اخر برنامه عمو خدا نكنه همسايه بالايمون مهمون داشته باشه ما كه ان روز ميريم از خونه بيرون البته خود صابخونه به خدا حرف نداره ها ولي مهموناشون ، مثل اينكه نميدونند امدن تو يه آپارتمان حالا خداراشكر همسايه هاي پايين تر متوجه نميشن عمو اگه البته ميخواستن از پله ها را برن پايين چرا كاملا متوجه ميشدن ولي خداراشكر طبقه هشتمه نميشه با پله ها رفت پايين براي همين همسايه هاي پايين تر متوجه نميشن خداراشكــــر .
عمو عمو جون ….. جون عمو جون…..(نيشخند)
عمو سر افطار دعا مون كنيد .
(برادرزادتون تــــينا *)

5 09 2009
نرگس احمدی

وایییییییییییی عمو امروز میدونیدچیرو پیداکردم تولدتون به تاریخه قمریو چندوقت بود دنبالش میگشتم که بلاخره امروز دوستم بهم گفت نرم افزارشو داره ولی عمویی خیلی گذشته باید یه نصفه سال صبر کنم تابیادشومن بهتون تبریک بگم23جمادی الثانی بودش عمویی .وایییییی عموپیشاپیش مباررررررک باشه تولدتون

5 09 2009
نرگس احمدی

***سنگینی باری که خدابردوش مامیگذاردآنقدرنیست که کمرمان راخردکند،آنقدراست که مارابرای دعابه زانو درآورد***

5 09 2009
نرگس احمدی

راستی عمویی تولدتون سه شنبه بود…اخه شماهمیش میگیدمن جمعه که تعطیل بوده به دنیااومدم…نیی دونم نرم افزاره اینجوری گفته…

5 09 2009
مائده

به نام خالق زیبایی ها …
سلااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممم عموی فوق العاده مهربون و صادق و دوست داشتنی و خوشتیپ و …. ( بچه پاچه خاری بلد نیستااااااا ) از ته دله همش …
وایییییییییییییییییییییییییییییییییی عمو جون عمو تولد آتنا خواهرزادتون هست …. (تعجب)
جدی ؟؟؟
از طرف همه ی ما بهش تبریک بگین … عمو عادت کرده بهتون بگه دایی ؟؟؟
نه عمو جون مصاحبه ی مطبوعاتی راه ننداختم … ولی واقعا جالبه … کل بچه های ایران بهتون میگن عمو … اونوقت اگه خواهرزاده هاتونم برنامتون رو ببینن … خوب واقعا سخته به عموت بگی دایی … اصلا شما ها فهمیدین من چی گفتم ؟؟؟ خودم فهمیدم ولی نمیدونم چه جوری بگم !!! (خنده)
دایی … عمو … من … برنامه … تولد … اصلا به من چه ؟؟(خنده)
عمو ببخشید تو رو خدا الان دارم بچه ها رو میبینم که لنگه کفش ها رو به سمتم نشونه رفتن … مثل این فیلم ترسناکا میگن : وارد حریم خصوصی شدی … (ترس )
واییییییییییییی ببخشید بابا … همین جوری اینارو گفتم !!!
عمو جون … ممنونمممممممممممممممممممممممممممممممممممم
از چی ؟؟؟
از این که دوباره اسم سوره های قرآن رو گفتین …
اصلا به من فکر نمیکردین (گریه )…. میدونم …. ولی عمو انقده ذوق میکنم اسممو میگید …
تازشم .. به دختر خانمی که حافظ قرآن بود گفتین : اسم دخترای گلی که اسماشون اسم سوره های قرآن هست بگه ؟؟؟
الان من مثل بچه ی 5 ساله از تعریف شما ذوق کردم … هی میگفتم عمو منو میگه دختر گلیم … منو میگه … (خنده)
عمو چرا اون جوری نگام میکنی … ؟؟خوب من بچه ام … دلم به همین چیزا خوشه دیگه …
عموووووووووووووووووووووووو من دق میکنم اگه آخرش منو بازی ندین ….
منم توپ بازی دوست دارم (گریه )
عمو این بچه های که میان چقدر توپ بازیشون ضعیفه …(خنده) هی شما میندازین هی اونا نمیگیرن … هی من حرص میخورم …. ولی الحق در زمینه ی جیغ زدن مهارت ویژه ای دارن … عمو من که سرم درد میگیره … شما چی میکشین !!!(نیشخند)
عموووووووووووووووو من دختر خوبیماااا … همسایه هامونو اصلا نمیشناسم ولی فکر نکنم تا حالا اذیتشون کرده باشم … دیگه اذیت کردنشون از من گذشته …(پیر شدم واسه این کارا …) ولی فقط برنامه ی شما رو خیلی پر سر و صدا میبینم … که از این به بعد به روی چشم …. قول نمیدم ولی خوب سعی میکنم جیغ نزنم صدای تی وی رو هم کمتر کنم …
دیگه همین …. هدیه به عمو چی باشه … شاید یه جمله مثل : دوستتتتتتتتتتتتتتتت دارممممممممممممممممممممممممممممممممم
* اگه میشه وقت دعا برای ما دعا کن …. اون گوشه های دلتم اگه میشه ما رو جا کن *
میشه ؟؟؟ یه کوچولو عمو … همون گوشه … قول میدیم زیاد تو دلتون جا نگیریم …
ممنوننننننننننننننننننننن
مواظب خودتون باشید … به مامان فاطمه هم سلام برسونید … التماس دعا !!!
یا حق
یکی که دوست داره با عموش توپ بازی کنه مائده

5 09 2009
تينارادفر نژاد

عمو جونم دوباره سلام
عمو چرا نميشه بريم تو خود دست نوشت اين جا يه جوريه راستش اين جا خيلي سخت براي من باز ميشه عمو همان دست نوشت چرا نه ؟؟ ان جا كه بهتره عمو جونم .

5 09 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشنا يم ! سلام
خسته نباشيد…. بازم عيدتون مبارك. نماز و روزه هاتون هم قبول الله.
نميدونم چه بايد گفت ؟!!! اما ميدونم براي داشتن يك ديد متفاوت بايد از يك نقطه عطف شروع كرد…
همه ما آدمها يه روزي يه جايي به نقطه صفر مي رسيم…. توي اين نقطه تمايز آدمها مشخص ميشه. هر كسي
ممكنه اين نقطه صفر را يه جور تجربه كنه ، مهم اينه كه برسي به جاييكه ديگه هيچي نيستي يعني صفر مطلقي… يكي تصادف مي كنه ميره توي كما… وقتي برمي گرده بايد مثل يك نوزاد دوباره راه رو از سر بگيره ، دوباره ياد بگيره راه بره ، دوباره ياد بگيره حرف بزنه…. دوباره حتي حسهايش را به زندگي تجربه كنه.
يكي از نظر روحي ضربه شديد مي خوره و يكي هم مثل من آرزوهاش دونه دونه بر سرش آوار ميشه و ميرسه به صفر……… و بايد دوباره دنيا و احساساتش رو از اول جور ديگه تجربه كنه.
اما مهم بعد اين نقطه است و حس مطلق حاكم بر اين نقطه….. اگر توي اين نقطه كه خود آدم روي صفره ، خدا هم نباشه….آدم از اينجا رو به بيچارگي ميذاره…. از خدا دل مي كنه و از خودش و زندگيش متنفر ميشه و ممكنه دست به كار غير قابل بخشش بزنه…. اين نقطه محك ايمانه. خدا كنه همه ما از اين نقطه به بعد به مقام تسليم و رضا برسيم. ( آمين )…. من شايد توي نقطه عطف زندگيم به طور موفقيت آميز بالا نرفتم ، اما ديدم به دنيا و خدا عوض شد….. الان خدا را فقط و فقط به خاطر خودش دوست دارم و….. اينكه اگر خوب نيستم ، حرف آدمهايي كه به صفر رسيدند را درك كنم….. درمان اين نقطه فقط و فقط عشق به خداست.
ممنون از اين پست زيباتون و چيزهايي كه به ما ياد اوري كرديد.براي آرزوهاي قشنگتون هم كه نوشتيد….. آمين .
مراقب خودتون باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

5 09 2009
ramina

سلام عموجون
خسته نباشید…عیدتون هم مبارک…
عمو برنامه امروز خیلیییییییییی قشنگ بود…عموشماومتین ورزش رزمی هم بلدینااااااا…………..اون قسمت راجع به مهمونا که امیر تعریف میکردم خیلی جالب بود…چون همیشه نصف خداحافظی ها توی کوچه ست!!!!!
عمو من یه اشتباهمو فهمیدممم…صدای تلویزیون موقع دیدن فوق برنامه!!!!!اماقول میدم از این به بعدصداشو زیاد نکنم……………اما موقع برنامه تون از همه واحدها صدای برنامه شما میاد!! همه زیاد میکنن!!!!
وایییی عمو اسم بچه های خوب!!!!چه جالب بلاخره اسم خواهرزاده های دایی محمدو خوندید!!!!!
فاطمه جون دیدی عمو شعرتولدو خوندن!!!!!!!!!!!×××تولدت مبارک×××
مائده جون…….این روزا هم که همش اسمت توبرنامه ست…به به…به به….
عمووووو متین………………………ماشالله چه نفسی همه کار میتونه…خوانندگی هم بلدهههههههههههههههه…….عمو اون میتونههههههههه

عمو آتنا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تولد آتناکوچولوی خودمونه؟اگه اره که تولش مبارکههههههههههههههه×××××

عموجونم دوستتون دارم
دست علی یارتون خدانگهدارتون

5 09 2009
آغاز پايان

بچه ها به خاطر زهره ص .ر بياين پرديس ..تالار گفتگو خوتون متوجه ميشين
ترو خدا بياين زودتر دير نكنين

بزرگ انديشي به راستي جادو ميکند. بزرگ بينديشيد تا بزرگ زندگي کنيد.

5 09 2009
sahar

به نام خدا
سلام به آجيهاي گلم !
آجي هماي گلم ! * تي قربان بشم خواخور جان ! آجي ! شمال هر قسمتش زبان مخصوص به خودش را داره. مازندرانيها ، به زبان مازندراني حرف مي زنند. گيلانيها ، گيلكي. توي گيلان هم گويش هاي ديگه هم وجود داره مثل تالشي …. ما كه شرق گيلانيم يه جور ديگه حرف مي زنيم. مثلا لاهيجاني ها كه نزديك ما هستند يه جور ديگه حرف مي زنند. رشتي ها هم جور ديگه حرف مي زنند. شعر گيلكي هم به روي چشم اگر خدا بخواد و عمري باشه بعد از ماه مبارك… روي سر من جا داري :» روي مي سر جا دني «….. روي چشمهاي من جا داري :» روي مي چومان جا دني «… چومان : «چشمها «…. چشم : » چوم «… تي قربان. ( بوس)
______________________________
آجي خانم عباسي گلم ! سه حس متفاوت توي سوالتون بوداااااااااااااااا…. دوتاي اول پر محبت….دو تا بعدش چه خشن..آخريش چه غم انگيز !!!!! ان شاء ا.. هميشه خوش باشيد. اصلا نمي تونم فراموشت كنم :»اصلا نتنم(natanam) تره فراموشه كنم » يا » اصلا منّم (manem )تره فراموشه كنم»…همش داري منو دق مي دي :» همش مره دق دادري( dadery) «… تا قيامت باهات حرف نمي زنم : » تا قيامت تي همره حرف نزنم(nazenam)»
… آخه دردمو به كي بگم : » اخه مي درده كي همره بگوم ( begom)»؟!!!….. مي همره :» به من بگو «…. تي فدا.
_____________________________
آجي فاطمه گلم !عزيز دلم ! اول از همه ممنونم كه بهم تبريك گفتي…. الهي ! چه روز خوبي بدنيا اومدي. اميدوارم خداوند به حرمت حضرت محمد ( ص) و امام صادق ( ع)، دنيا و اخرتت رو پر از خير و بركت و شادي و زيبايي قرار بده… آجي ! براي جمع بستن تي فدا ، بايد بگي : شمي فدا ….» فداي شما «شمي : «شما «… مي :» من «… تي :» تو » … امي :» ما «….. اين كلمات مثل حرف مضاف اليه هستند مثل : مي كتاب :» كتاب من »
باز هم ممنونم…. دوستت دارم ، گلم !( بوس)

5 09 2009
رامينا

قانون چهارم نیوتن:زمین جاذبه ندارد…سیب برای شما به زمین میفتد…شماتنهاجاذبه زمین هستید….
عموجونم شب تون بخیر…
خوابهای خوب ببینید…

6 09 2009
صباح غلامی

سلام عمو جونم قربونتون برم
عمووووووووووووووووووووووووووو خواهشا یه چیزی به این چند نفری که دارن میرن بگین منظورم سولماز و زهرا جعفرزادگان و به خصوص زهره اس ، البته سولماز رو میدونم که مشکل نتی براش پیش اومده ولی زهرا و زهره چی؟عمو باور کنین با حرف شما راضی میشن ، شما فقط یه کلام بهشون بگین بمونین .حیفه .یه دفه ای سه نفر از بچه هایی چند سال با همیم و وبلاگ نویسی کردن حالا دارن میرن ، دلیلش رو هم که به ما نمیگن فقط فقط خودتون باید دست به کار شین عمو نذارین برای همیشه برن .خواهش میکنم
خانوم عباسی عزیز خیلی خوشحالم کردین وقتی دیدم به سوالم جواب دادین . ممنووووووووووووووووون

6 09 2009
صباح غلامی

راستی عمو یه چیزی هست که چند وقته فکر منو به خودش مشغول کرده ، این که شما منو یادتون میاد ؟همون دختری که سه سال پیش سال 85 توی برنامه ی خط خطی بازی میکرد و توی ساختمان طوس بود؟هروقت که شما از سر برنامه میومدین میومد جلوتون وباهاتون حرف میزد و مزاحمتون میشد؟تو دلم به خودم میگفتم الان عمو میگه عجب دختره سمجیه.منم دوس نداشتم ناراحتتون کنم عمو جون ولی چیکار میکردم؟میدونین بعضی روزا فقط واسه ی اینکه شما رو میدیدم میومدم اونجا و توی برنامه بازی میکردم ، ولی وقتی میدیدم شما با دیدن من معذبین عمو خیییییییییییییلی ناراحت میشدم ،اولا فکر میکردم شما دارین کم محلی میکنین ، چند دفه به خودم گفتم ایندفه اگه عمو اومد نمیرم پیشش تا مزاحمش نشم ولی عمو نمیتونستم ، توی اون سرما میرفتم روی صندلی میشستم تا شما بیاین ، ولی تا روز اخر که برام خاطره نوشتین از اون کم محلی ها ناراحت بودم ، بعدش شما رفتین مکه و منم توی دی ماه کارم تموم شد و دیگه ندیدمتون ، ولی هنوز ناراحت بودم ، اصلا دوس نداشتم خاطرات اون روزا رو بیاد بیارم ، وقتی یادم میومد که با دیدن من ناراحت میشدین غم دنیا رو داشتم ، اما بعدش به خودم قبولوندم که رفتار شما خیلی عادیه و من زیادی پر توقع بودم ، این ادامه داشت تا وقتی ژاله و رامینا اومد همونجا پیشتون .دروغ چرا عمو ی خوبم؟ وقتی عکسا رو دیدم ، وقتی دیدم شما چه قده تحویلشون گرفتین ، بد تر از بد شدم ، همش فکر میکردم خدایا من چه اشکالی توی رفتارم بود که عمو با من این طوری کرد؟اما به جواب نمیرسیدم . ولی الان دیگه ناراحت نیستم یعنی سعی میکنم که نباشم ، سعی میکنم که خودمو قانع کنم با دلایل الکی و راستکی ، دیگه سعی میکنم اون خاطرات رو یادم نیارم ، سعی میکنم قیافه ی ناراحتتون رو موقع دیدن خودم به یاد نیارم ، دیگه ناراحت نیستم چون دارم به الان فکر میکنم ، به الانی که شما پیشمونین و برنامه دارین همین منو خوشحال میکنه.
عمو اون دختری که شاید اون موقع هیچی نمی فهمید الان سه سال بزرگتر شده ، الان به خودش قول داده که اگه یه وقت بازم همچین موقعیتی پیش اومد واسش و فهمید که عموی خوبش با دیدنش ناراحت میشه دیگه اون ماجرا رو تکرار نمیکنه و پیش عموش نمیره.
عموی من اگه ناراحتتون کردم منو ببخشین

17 09 2009
سارا 000

سلام به بهترين عموي دنيا
اميدوارم كه حالتون خوب باشه/ خوشحال/
عمو چي زي نمونده كه ماه رمضان تموم بشه عمو يه سوال ؟
اگه ماه رمضان تمام بشه برنامتون عوض ميشه
بله يا نه عمو سايت خود خودتون چيه ؟
عمو تو استاديو ما بزرگترا رو راه ميدن مثلا 13 ساله
موضوع برنا مه ي امروز تون چيه ؟
روز عيد برنامه داريد ؟و هزار جور سوال
عموجون ما براي شما دعا ميكنيم اميدواريم شما براي ما دعا كنيد
دوستتون دارم خداحافظ




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: