ای کاش…

6 09 2009
برای دیدن سایز اصلی روی دست خط کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید

موضوع برنامه امروز سه شنبه 88/6/17  کمک به نیازمندان است

درضمن  برنامه  امروز  16/45  شروع خواهد شد

کامنت برگزیده

aseman

4
اینجا کلیک کنید  ۱۳۸۸/۰۶/۱۷ at ۱۱:۵۷ق.ظ

برای همه ی دوستان ، مخصوصا در جواب دوست عزیزی که با نام “”یـــــادش بخـــــــیر کــــــودکی”” کامنت گذاشته بودی………

به نظر من مخاطبان عموپورنگ ، هیچ وقت نمیتونند اون رو درک کنند، هیچ وقت……اگر خودشون عموپورنگ بودند ، درک میکردند ….هیچ کدوم از ماها نمیتونیم شرایط ایشون رو درک کنیم…،
به نظر شما سخت نیست که آدم آزادی نداشته باشه ، سخت نیست که آدم راحت نباشه؟ سخت نیست که هر جا میره عده ی زیادی دور و برش جمع بشن ؟ آره خیلی ها می پذیرند ، خیلی ها خوششون میاد ..از شهرت از غرور …مثل خیلی از هنرمندانی که میتونم اسمشون رو ببرم، اما عموپورنگ…
باید بهش حق بدیم ، بچه ها باید بهش حق بدیم هر کسی انرژی ای داره هر کسی توانایی هایی داره ، هر کسی در شرایط خاصی ، چیزهای خاصی رو میطلبه …تاحالا فکر کردیید که همین عموپورنگ شما با خیلی از هنرمندان فرق داره؟ چرا ؟ چون بچه ها رو انتخاب کرده ، بخاطر اون ها از خیلی از خواسته هاش دور بوده… مثل شمع فقط دارن میسوزن…. باید بهش حق بدیم …فکر نکنید که من با برنامه ی تولیدی موافقم ، نه! من میگم “همـــــیشه عــــشق ، داشــــــتن نیــــست” ، گاهی از دست دادن شخصی میتونه عشق باشه..هستند کسانی که عاشق عموپورنگشان باشند ، عشق اونیه که بذارید خودش تصمیم بگیره ، بذاریم خودش هدفش رو انتخاب کنه ، نه اینکه بخاطر بچه ها و برای بچه ها پا در راهی بگذاره که اصلا علاقه ای بهش نداره…..هیچ کدوم از ماهادر شرایط اون نیستیم که بتونیم جای اون تصمیم بگیریم…
هیچ کدوم از ماها نمیتونیم درک کنیم که داریوش فرضیایی برای بودن برای بچه ها ، ممکنه چه چیزهایی رو از دست داده باشه، ممکنه چه ضررهایی رو متحمل شده باشه…
انصاف داشته باشید…
عـــــــــشق همیـــــــشه داشـــــــتن نیست….
آره گاهی باید به کسانی که دوسشون داریم ، اجازه ی انتخاب بدیم ….اجازه ی تصمیم گیری…
من فکر نمیکنم آقای فرضیایی کسی باشه که بخاطر مسائل کوچیک و یا بخاطر رقبای کاریش از کارش کنار بکشه… چون ایشون همیشه در کارشون پیروز بودند، ایشون الان الگوی اجرای خیلی ها هستند…. هر کسی برای اهدافش و برای کارهایی که انجام میده برنامه ریزی میکنه، باید بذاریم خودش تصمیم بگیره….
آره هر روز برنامه اجرا کردن زیاده،اما برنامه رو تولیدی کردن هم خیلی کمه….بذاریم خودشون تصمیم بگیرن ، اگر دوسشون داریم ، اگر به افکارشون احترام میذاریم…..اگر میپذیریم که ایشون هم انسان هستند ، باهمه ی دغدقه های فکر و کاری . با همه ی مشکلاتی که برای عموی بچه ها بودن پذیرفند…
خیلی از ماها فقط عموپورنگ رو به خوشی هاش میبینیم…
به این که همه دوسشون دارند…
به این که یک هنرمنده….
به اینکه خیلی خیلی طرفدار دارند…..
به این که شهرت انسان رو به خیلی جاها و اهداف میرسونه…
اما باید درک کنیم که هنرمند بودن به اینها نیست….
آقای فرضیایی خودش رو وقف بچه ها کرده …. این که آدم رو توی خیابون به اسم مستعارش صدابزنند خیلی سخته….. انگار خودش رو گم میکنه…..
آره ایشون گفتند که ” باعشق برای بچه ها کار میکنند” ولی این دلیل بر وقف کردن خودشون نمیشه، دلیل نمیشه که خیلی از اهدافشون رو بخاطر بچه ها کنار بگذارند…
((گفته بودند: از سالی که به مکه رفتید برنامه از هرروز پخش شدن به سه روز در هفته رسید… غیبتهای دو سه روزه به یک هفته تبدیل شد….یک هفته شد یک ماه…. یک ماه شد دو ماه …. و ماه داره به سال تبدیل میشه….))
یک انسان وقتی در جای مشغول کار هست ممکنه روزهای زیادی غیبت کنه ..مگر ایشون جزو افراد دیگر نیست؟ چرا باید برای کارهاش بازخواستش کنیم؟

در مورد نوشته هام فکر کنید…. با این که کسی نمیتونه خودش رو جای موقعیت عموپورنگ/آقای فرضیایی بگذاره، ولی تا حد ممکن فکر کنید…..



یاد بچگی بخیر

// سلام
ای کاش کسانی که دوستشان داشتیم از بین ما نمیرفتن…
ای کاش دل آدما مثل خونه هاشون بهم نزدیک بود…
ای کاش آدما از هم دور نبودن…
ای کاش دروغ و ریا هرگز وجود نداشت…
تا حالا به این فکر کردید که برنامه تولیدی هم می تونه شاخه ای از دروغ باشه؟
این حرفای نا امید کننده ناشی از چیه؟
ناشی از خستگی؟ ناشی از دلسردی؟
اینجا کیه که ندونه عمو پورنگ هم خسته میشه؟کیه که دوست نداشته باشه عمو پورنگش همیشه تازه نفس باشه؟
ولی آیا این خستگی با برنامه تولیدی قابل جبرانه؟ مگه برنامه تولیدی خستگی نداره ؟
واقعا منظور از خستگی چیه؟ خستگی از کار؟ خستگی از بچه ها ؟ خستگی از مهر و محبت بچه ها؟
نکنه واقعا بعد از 8 سال کار از بچه ها خسته شدید؟ نکنه واقعا از اینکه نگاه و چهره بچه هارو وقتی برنامتونو نگاه میکنن حس کنید خسته شدید که می خواید به برنامه تولیدی پناه ببرید؟
شبکه های دیگه روز به روز دارن سعی میکنن تا با مجریهای جدید و بخشای جدید توی برنامه طرفدارای بیشتری جذب کنند اونوقت شما دارید به همین راحتی پا پس میکشید؟ همه مجریها دارن سعی میکنن روز به روز بهتر بشن اونوقت شما که از نظر همه بهترینید دارید با دستای خودتون نقشتونو کمرنگ میکنید؟
دارید برای رقبا جا باز میکنید؟ دارید از بچه ها فاصله میگیرید؟
این مهربونیه؟مهربونی به همکاران؟پس مهربونی به بچه ها چی میشه؟
همون بچه هایی که 8 سال طرفدار پر و پا قرص بودند….همونایی که با تمام توانشون از مدرسه به خونه میدوییدند تا به برنامه شما برسن….همون کسایی که با شما زندگی کردند و شاید الان دانشگاهی باشند و یا حتی تشکیل زندگی داده باشند….همونایی که به واسطه عمو پورنگ لذت کودکی رو چشیدند وسعی کردند حفظش کنند…..
** من با عشق برای بچه ها کار میکنم.**
این جمله شما نیست که همیشه بالحنی متفاوت تر از قبل در رسانه ها میگفتید؟ پس چرا این عشق داره یواش یواش از بین میره؟
از سالی که به مکه رفتید برنامه از هرروز پخش شدن به سه روز در هفته رسید… غیبتهای دو سه روزه به یک هفته تبدیل شد….یک هفته شد یک ماه…. یک ماه شد دو ماه …. و ماه داره به سال تبدیل میشه….
نکنه بعداز دیدن خانه خدا به این فکر افتادید که عشق فقط خداست؟
درسته که عشق نهایی خداست اما این به معنای اینه که فقط عاشق خدا بود؟ پس راه های رسیدن به این عشق چی میشه؟
آیا یکی از همین راه ها عشق به بنده های خدا نیست ؟
شما که به گفته خودتون عاشق بهترین و پاکترین بنده های خدا هستید فکر نمی کنید زوده برای رفیق نیمه را شدن برای کسایی که عهد بستند عموشونو در هیچ شرایطی تنها نذارن؟
این همه طرفدار که می بینید به خاطر صداقت شما و برنامه اطرافتون جمع شدند…. همشون شما رو دوست دارن چون تنها کسی هستید که توی این دنیای پراز دروغ با صداقت باهاشون رو به رو شدید…بچه ها برنامه زنده رو دوست دارن چون پر از صداقته…. به نظر شما همین تپق ها همین فراموش کردن دیالوگها همین بداهه گوییها نشونی از صداقت نیست؟
میتونم بپرسم چرا این صداقت باید به دروغ و ظاهر سازی تبدیل بشه ؟
لطفا به این نکته توجه داشته باشید که ممکنه خیلی از بچه ها به برنامه تولیدی با دید یک برنامه تکراری نگاه کنند فقط با این تفاوت که واژه ” تکرار” زیر آرم شبکه دیده نمی شه و همونطور که دیدن یک برنامه تکراری میتونه خسته کننده باشه کار تولیدی هم میتونه این خصوصیت بی رحمانه رو داشته باشه….
گفته هایم درست نیست؟
لطفا کمی فکر کنید… به این حرفایی که شاید حرف خیلی از این بچه ها باشه ولی روشون نشه که بگن فکر کنید…. لطفا کمی فکر کنید به دلهای شکسته و دلهایی که خیلی زود میتونید صدای شکستنشونو با گوش دل بشنوید…. لطفا…………….


کارها

اطلاعات

40 responses

6 09 2009
هما

واقعا اره عموجان
اي كاش…

6 09 2009
رامينا

سلام عموجون
اي كاش همه ي اين اي كاش ها واقعي ميشد
اي كاش برنامه توليدي وجود نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اي كاش اخر سال88نميرسيد!!!
عمووووو

6 09 2009
رویا

عمو ببخشيد اینو با چه سرعتی نوشتید ( فکر نکنین منظورم اینه که دست خطتون بده ها )
رویا شیطونه

6 09 2009
??

سلام
دست خط شما چقدر قشنگه.(چشم ندارم ببينم)كار خيلي خوبي كرديد كه همينطور قلم خوردش رو اينجا گذاشتيد اينطوري اون حسي كه موقع نوشتن داشتين خوب القا ميشه.چه آرزوهاي خوشگلي..چقدر كودكانه و صادق بيانشون كرديد
اي كاش دروغ و ريا هرگز وجود نداشت..
اي كاش آدما از هم دور نبودند..
.
.

اي كاش زمان به عقب برمي گشت…
اي كاش مي شد از زير تنهايي ها جوانه زد..
اي كاش آرزوهاي بزرگمون انقدر خردمون نمي كردن..
التماس دعا

6 09 2009
رویا

سلام عمو روزی صد بار میگیم ای کاش چون آرزوهامون تمومی نداره اگه این ای کاش وجود نداشت زندگی ما وحشتناک می شد
اون وقت رویا نمی تونست بگه
ای کاش عمو یه ذره منو دوست داشت
ای کاش تمام آرزو هاش براورده میشد
ای کاش . . .
عمویی می شه یه ای کاش دیگه هم بگم که شما می تونید براوردش کنین
ای کاش میشد یه سر کوچولوی کوچولو به وبلاگم بزنین عمو می دونم بده ولی من تازه وبلاگ نویسی رو شروع کردم عمو تو رو خدا نظرتون رو بهم بگین
( عمو اينو قبل از اون نوشته بوىم)

6 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو
الان خيلي ناراحتم، برام جالبه تو اوج ناراحتيم از يه موضوعي اومدمو اينجا هم اين مطلبو ديدم
دوستم بود، هموني كه منو با اون بچه ها آشنا كرد، امروز نشوندمشو گفتم، بگو، هر چي دوست داري، و اونم گفت، از انتقاداش بدم نيومد اما از خودم ناراحت شدم كه چرا چنين تفكري رو تو سرش انداختم، بهم گفت هميشه فيلم بازي مي كنم، بهم گفت صداقت ندارم
.
جا خوردم، دقيقا خصلت هايي كه هيچ وقت دوست نداشتم رو حالا يه نفر داره به خودم نسبت مي ده
بهش گفتم » من شايد فيلم بازي كنم اما اونجايي رو كه مربوط به خودمه»، گفتم » تو اينجايي ، منو مي بيني، مي بيني كه با هر كس متناسب سنش برخورد مي كنم، مي بيني با پيرترين و جوون ترين و كودك ترين ها دوستم و هيچ كدوم هم ناراضي نيستن، چون جوري برخورد مي كنم كه از منو سنم انتظار دارن، و اما فيلم ماجرا، اينجاست كه من سنم ايني كه هست نيست، من دوست دارم و دارم در كودكي زندگي مي كنم»
گفت » همون كودك درون»
گفتم » آره، چرا كه نه؟!»
گفت » اما من دوست دارم جوون باشمو جووني كنم»
حالا مي فهمم چرا فكر مي كنه فيلم بازي مي كنم يا صداقت ندارم، شايد چون اونقدر قاطي دنياي آدم بزرگا شده كه نمي تونه حقايق رو باور كنه
عمو
بارها به خودم گفتم شايد راست ميگه
شايد دارم فيلم بازي مي كنم
شايد واقعا صداقتي در كار نيست
اما وقتي دقيق ميشم
مي بينم
من همينم، نمي تونم چيزي رو پنهون كنم چون زود لو ميرم، بازيگر خوبي نيستم چون تو هر نقشي يا زود خسته مي شم يا خندم مي گيره و همه چي رو خراب مي كنم
عمو
شما چي
شما هم فكر مي كنين من همه يحرفامو اعمالمو عقيدم فيلمه
فكر مي كنيد همه ي احساس كودكيم دروغه
عمو
چرا نميشه حقايق رو باور كرد

6 09 2009
فياضي

و اما…
عمو
با حرفاتون اصلا موافق نيستم
اي كاش… نداره
همه ي اينا مي تونه باشه
اگه مي گم مي تونه چون تجربه كردم
ايمان دارم ميشه
ضمنا دوستم تو انتقاداش گفت من زيادي آرمانگرام
اما عمو
باور كنيد داشتن اين هايي كه شما اولش اي كاش گذاشتين غير ممكن نيست
حقيقته
نمي دونم شايد بگين اين دختر ديوونه است
اما عمو
مي دونم همه ي اينا رو ميشه داشت

6 09 2009
وفا

به نام خدا
همه ای کاشهایی که نوشتی را تجربه کردم .محله قدیمی مون را دوست داشتم آن روز گفتم ای کاش هیچ وقت آن جا را ترک نکنیم اما ترک کردیم.نمی دانستم بعدا یک جورایی وابسته به آن می شم که حتی برای خرید کوچکترین چیزها هم به آنجا برم .با اینکه از آنجا دور بودم همیشه دلم آنجا بود.بچه که بودم خیلی ماجراها باعث شده بود به خودم بگم،ای کاش می شد که کسی دروغ نگه ،عادت کرده بودم راست بگم برای همین گمان می کردم همه آدمها راست می گن.ای کاش می شد دوباره عین بچگی هام آرزوهام را برای خودم بازی کنم.ای کاش می شد وقتی چیزی را از ته قلبم برای کسی می گم اونم باصداقت باورش کنه.ای کاش می شد وقتی حقیقت را فریاد می زدم باورش می کردند.
ای کاش نگاهی نبود که بخواهد این همه وابستگی بیاره. که بعدش یک عالمه کاشکی بوجود بیاد.ای کاش وقتی حرفی می زدم طوری می گفتم که باور بشه …وای کاش که او هم ….
نوشته غریب

6 09 2009
بهار

سلام
عمو داریوش گلم دوباره دلت گرفت؟!اینو از دست خطتتون فهمیدم!
عمو دوباره گریه میکنم ها…
آره،ای کاش زیبایی در همه جا موج می زد!

6 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
ای کاش داداش سجادم الان بود…بین ما..و کامنت میگذاشت و..ای کاش اونجوری باهاش عکس نمیگرفتم…ای کاش خودش کنارم نشسته بود…ای کاش من،شما،او،ما!کنار هم بودیم..حتی برای چند ساعت..ای کاش خواب شیوا که هی داره تکرار میشه تعبیر بشه.. ای کاش میشد جای کسی رفت!!!
ای کاش جمله اتون رو ادامه میدادین عمو!!

6 09 2009
نسترن

ای کاش جنس قلبامون از سنگ نبود ای کاش این تخته سنگ تو سینه مون که خیلی سنگینی می کنه می شکست کاش سنگ هم نرم بود اگه این جوری میشد که اسمش سنگ نبود ای کاش به اطرافمون بهتر نگاه کنیم ای کاش…………….
علی علی

6 09 2009
آغاز پايان

اي كاش… اي كاش هاي عمو اي كاش نبود
اي كاش …اي كاش هاي عمو اي كاش نمونه
آمين

6 09 2009
صباح غلامی

سلام عمو جونم قربونتون برم
سخته ، جواب دادن بهش سخته ، اووووووووووووووووووه ، کلی ای کاش دارم کدومشو بگم واستون عمو جون؟
مهم ترینشون همینی که رامینا گفت و یاد منم اورد :واقعا ای کاش اخر سال 88 نمیرسید ، ای کاش اقای اقاجانزاده فکر نمی کرد که برنامتون برای محبوب موندن باید تغییر کنه، ای کاش…
ای کاش … عزیز هیچکس نمی مرد

6 09 2009
هماي عمو

اي كاش غم تودل هيچ كس رخنه نميكرد/ اي كاش روزهااااي خوب جاشونو به روزاي بد ندن/ اي كاش دلي نشكنه/ اي كاش اونايي كه دوسشون داري تاابد موندگار باشن/ اي كاش اكسير كودكيرو توي دنيا به حراج بزارن/ اي كاش واژه هايي مثل: اعتماد ، صداقت ،سادگي ، مهربوني ، دوستي و … معنا وهويت سابقشونو به دست مي اوردن/ اي كاش هميشه اتفاقاي خوب بدونه پايان ، شروع بشن / اي كاش افراط و تفريط جفتش از يه جنس نبود… /اي كاش هركسي درنهايت هموني بشه كه دوست داره/ اي كاش دخترك گل فروش گلاشو كامل فروخته باشه/ اي كاش ادمااا دسته كم روزي يه لحظه اونجاييي ميبودن كه دوست دارن باشن/ اي كاش ميشد لباس حقيقت رو تنه روياهامون بكنيم./ اي كاش خداحاميه هممون باشه/ اي كاش اوني كه بايد بياد ، زودتر بياد تا همه ي اي كاش هامون تحقق پيداكنه
اي كاش …

6 09 2009
هماي عمو

ااااا
چه قده خوب شد كه اي كاشو اونرم گذاشتينش.
عمو اينكه ما اينورو دوست نداريم چون يه جوريه. ولي اگه باز يه دسيتي به سرو روش بكشين شايد بهتر بشه.
ممنونم عموييي
اميدوارم هميشه لباتون پر از خنده هاي دلي باشه .
خداپشت وپناهه هميشگيه شما عموييه گله گلاب و خانواده ي باصفاتون باشه الهي.

6 09 2009
هماي عمو

واي عمو اين ايول كه راي داديتون خلي بانمك بودااااااااااااااا( نيشخند)
عمو دلم ميخواد بازم راي بدم(نيشخند)

6 09 2009
هماي عمو

عمو حالا واقعا كاره خودتون بود؟؟

6 09 2009
aseman

خوشحالم که کامنتم رو خوندید…
یه دنیا ممنون آقای مهربون….

7 09 2009
MAHE-ASAL

سلام عمویی،وقتی متنتونو خوندم یه حالی شدم. شاید باورتون نشه اما اشکام سرازیر شد. میدونی عمو شما بااین متنتون معجزه کردین آخه خیلی وقت بود که بغضم نمی ترکید اما الان اشکام دارن میریزن.
من ای کاش های زیادی دارم که میدونم دست نیافتنین،نه عمو الکی دلداریم نده، امیوارم هم نکن،آدم باید حقیقت رو قبول کنه. اگه میخواست بشه میشد.
هرچی هم که دعا میکنم انگار نه انگار . عمو واسم دعا میکنی؟
راستی یکی از ای کاش های منو شما میتونی براورده کنی. این کارو میکنی عمو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فدات شم عمویی.ماهت عسل .خدافظ.

7 09 2009
نسترن

وای وای وای این ایول رای دادی چه باحاله بابا دمتون گرم !!!!!! نه نه نه ببخشید خیلی عالی بود اینجوری بهتره !!!!1 علی علی

7 09 2009
محدثه

كاش مي شد روي قلب سرنوشت*****لحظه هاي با تو بودن را نوشت
.
.
عمو جان سلام
خسته نباشید
عمو خیلی خوشحالم که بازم با دست خودتون یه دستونشت واسه ما گذاشتین
عمو دست خط شما به من آرامش میده اگه خط خوردگی داشته باشه شاید یه شک بهم بده ولی آرامش بعد از طوفان یه لذت دیگه ای داره
.
.
بازم ممنونم ازاین همه آرامشی که واسمون ایجاد میکنید.
دوستتون دارم
M

7 09 2009
صباح

عمو شاید جاش نباشه که الان همچین حرفایی رو بزنم ، ولی اتفاقا به نظر من جاش هست ، وقتی داریم میگیم ای کاش یعنی داریم حسرت میخوریم ، یعنی به ارزوهامون هیچ وقت نمیرسیم ، اما این دقیقا بر خلاف قانون رازه ، قانون راز میگه هیچ چیز دست نیافتنی وجود نداره و همه ی افکار به اجسام تبدیل میشن ، و خیلی هام این حرفو امتحان کردن و دیدن که میشه ، پس ما هم باید سعی کنیم به جای کلمه ی ای کاش…. کلمه ی مطمئنم رو به کار ببریم ، درسته منم خیلی از این کلمه ی حسرت اور استفاده میکنم ولی بیاین از همین حالا شروع کنیم که به ارزوهامون حقیقت بدیم ،اولین ارزومون هم این باشه: خدایا غم تو دل هیشکی نباشه.
عمو شما کتاب راز رو خوندین؟ اگه نخوندین خودم پست میکنم دم خونتون ، شما فقط ادرس خونتون رو بدین ( خنده )

7 09 2009
محدثه

عمو جان یه ای کاش دیگه
.
.
ای کاش میشد زهره نره
زهره .ص.ر رو میگم
آره عمو جون همون زهره ای که متن وبش رو توی دستنوشت نوشتید .
عموجون زهره خیلی خوشحال بود ……
ولی نمی دونم چرا الان داره می ره ؟؟؟؟؟؟
کاش میشد زهره نره
.
.

7 09 2009
صباح

عمو من و مامانم امشب داریم میریم کرمانشاه ، اخه میدونین مامانم کرمانشاهیه ، وقتی برگشتم بهتون میگم»حالک خسه؟» شمام باید به ‏کردی جوابمو بدینا ، پس حسابی خودتونو اماده کنین.عمو مامانم منو دق داد از بس گفت میترسم با هواپیما بریم و سقوط میکنه و توپولف ‏نباشه و …اینقده گفت که ترس رو تو دل منم انداخت ، توی دفتر هواپیمایی هم مامانم هی به خانومه گفته خانوم خواهشا توپولف نباشه ها… از من اصرار که مامان جان هر چی خدا بخواد همون میشه از مامان من انکار … خلاصه حالا مامانم اینقده منو ترسوند که گفتم بیام هم از شما و هم از همه ی دوستای عموپورنگی حلالیت بطلبم ، حلالم کنین دیگه ، باشه ؟
بای بای عمو جون ، دلم واسه اینجا تنگ میشه

7 09 2009
پریسا

سلام عمو ی خوبم
ای کاش دلت نمیگرفت ایکاش میتونستم خوشحالت کنم

7 09 2009
دریای بی تاب عمو

ای کاش دوست داشتنمون به عادت تبدیل نشه
ای کاش زندگی اونطور پیش میرفت که ما میخوایم
ای کاش …………………………………………………..
ای کاش رنگین کمون مهربونیهامون همیشه هفت رنگ میموندورنگ نمیباخت
عمو جون ای کاش هنوز کوچولو بودم
ای کاشهای دیگه ای هم هست که ای کاش براورده میشد
دوستون دارم ای کاش این دوست داشتن من بین این همه دوست داشتنها گم نشه هیچ وقت

7 09 2009
aseman

برای همه ی دوستان ، مخصوصا در جواب دوست عزیزی که با نام «»یـــــادش بخـــــــیر کــــــودکی»» کامنت گذاشته بودی………

به نظر من مخاطبان عموپورنگ ، هیچ وقت نمیتونند اون رو درک کنند، هیچ وقت……اگر خودشون عموپورنگ بودند ، درک میکردند ….هیچ کدوم از ماها نمیتونیم شرایط ایشون رو درک کنیم…،
به نظر شما سخت نیست که آدم آزادی نداشته باشه ، سخت نیست که آدم راحت نباشه؟ سخت نیست که هر جا میره عده ی زیادی دور و برش جمع بشن ؟ آره خیلی ها می پذیرند ، خیلی ها خوششون میاد ..از شهرت از غرور …مثل خیلی از هنرمندانی که میتونم اسمشون رو ببرم، اما عموپورنگ…
باید بهش حق بدیم ، بچه ها باید بهش حق بدیم هر کسی انرژی ای داره هر کسی توانایی هایی داره ، هر کسی در شرایط خاصی ، چیزهای خاصی رو میطلبه …تاحالا فکر کردیید که همین عموپورنگ شما با خیلی از هنرمندان فرق داره؟ چرا ؟ چون بچه ها رو انتخاب کرده ، بخاطر اون ها از خیلی از خواسته هاش دور بوده… مثل شمع فقط دارن میسوزن…. باید بهش حق بدیم …فکر نکنید که من با برنامه ی تولیدی موافقم ، نه! من میگم «همـــــیشه عــــشق ، داشــــــتن نیــــست» ، گاهی از دست دادن شخصی میتونه عشق باشه..هستند کسانی که عاشق عموپورنگشان باشند ، عشق اونیه که بذارید خودش تصمیم بگیره ، بذاریم خودش هدفش رو انتخاب کنه ، نه اینکه بخاطر بچه ها و برای بچه ها پا در راهی بگذاره که اصلا علاقه ای بهش نداره…..هیچ کدوم از ماهادر شرایط اون نیستیم که بتونیم جای اون تصمیم بگیریم…
هیچ کدوم از ماها نمیتونیم درک کنیم که داریوش فرضیایی برای بودن برای بچه ها ، ممکنه چه چیزهایی رو از دست داده باشه، ممکنه چه ضررهایی رو متحمل شده باشه…
انصاف داشته باشید…
عـــــــــشق همیـــــــشه داشـــــــتن نیست….
آره گاهی باید به کسانی که دوسشون داریم ، اجازه ی انتخاب بدیم ….اجازه ی تصمیم گیری…
من فکر نمیکنم آقای فرضیایی کسی باشه که بخاطر مسائل کوچیک و یا بخاطر رقبای کاریش از کارش کنار بکشه… چون ایشون همیشه در کارشون پیروز بودند، ایشون الان الگوی اجرای خیلی ها هستند…. هر کسی برای اهدافش و برای کارهایی که انجام میده برنامه ریزی میکنه، باید بذاریم خودش تصمیم بگیره….
آره هر روز برنامه اجرا کردن زیاده،اما برنامه رو تولیدی کردن هم خیلی کمه….بذاریم خودشون تصمیم بگیرن ، اگر دوسشون داریم ، اگر به افکارشون احترام میذاریم…..اگر میپذیریم که ایشون هم انسان هستند ، باهمه ی دغدقه های فکر و کاری . با همه ی مشکلاتی که برای عموی بچه ها بودن پذیرفند…
خیلی از ماها فقط عموپورنگ رو به خوشی هاش میبینیم…
به این که همه دوسشون دارند…
به این که یک هنرمنده….
به اینکه خیلی خیلی طرفدار دارند…..
به این که شهرت انسان رو به خیلی جاها و اهداف میرسونه…
اما باید درک کنیم که هنرمند بودن به اینها نیست….
آقای فرضیایی خودش رو وقف بچه ها کرده …. این که آدم رو توی خیابون به اسم مستعارش صدابزنند خیلی سخته….. انگار خودش رو گم میکنه…..
آره ایشون گفتند که » باعشق برای بچه ها کار میکنند» ولی این دلیل بر وقف کردن خودشون نمیشه، دلیل نمیشه که خیلی از اهدافشون رو بخاطر بچه ها کنار بگذارند…
((گفته بودند: از سالی که به مکه رفتید برنامه از هرروز پخش شدن به سه روز در هفته رسید… غیبتهای دو سه روزه به یک هفته تبدیل شد….یک هفته شد یک ماه…. یک ماه شد دو ماه …. و ماه داره به سال تبدیل میشه….))
یک انسان وقتی در جای مشغول کار هست ممکنه روزهای زیادی غیبت کنه ..مگر ایشون جزو افراد دیگر نیست؟ چرا باید برای کارهاش بازخواستش کنیم؟

در مورد نوشته هام فکر کنید…. با این که کسی نمیتونه خودش رو جای موقعیت عموپورنگ/آقای فرضیایی بگذاره، ولی تا حد ممکن فکر کنید…..

7 09 2009
پریسا

سلام عموی خوبم
ای کاش به بچه بودن ما ایراد نمیگرفتند ای کاش بچگی ما رو مسخره نمیکردند ای کاش دله ساده داشتن رو از دیگران پنهان نمی کردیم عمو چرا عمو چرا زندگی سخت شده عمو چرا هیچ کس اونی نیست که هست عمو چرا بقیه مثله شما فکر نمیکنند عمو چرا هیچ کس* چرا* نمیگه عمو چرا آدمها با ما بچه ها سخت ارتباط برقرار میکنند عمو ای کاش وقتی آدم بزرگها میخواهند با ما حرف بزنند صداشونو عوض نمیکردند و مثل شما خود خودشون بودند.
(کودکه درونم که دخترتونه)

7 09 2009
aseman

نمیدونم دارم توهم میزنم یا اینکه خود درگیری دارم….
نمیدونم والا ولی هرچند وقت یک بار احساس میکنم از من ، از کامنتهایی که میگذارم خوشتون نمیاد…..
نمیدونم درست فکر میکنم یا نه…
اگر اینطوره لطفا بگید….

امیدوارم جواب بدهید….

سلام ممنون از شما اصلا این طور نیست

8 09 2009
یاد بچگی بخیر

سلام
بذارید قبل از هر چیز تشکر کنم از کسایی که با حرفام موافق بودند و در ضمن اینم بگم که من به دنبال مطرح شدن یا برگزیده شدن نبودم فقط میخواستم حرف دلمو بعد از این سکوت طولانی به عزیز ترین آدم زندگیم زده باشم…
// آغاز پایان// جواب شمارو در خط بالا دادم
// مائده // منظور من بیشتر همکاران شبکه های دیگه بود هرچند که آقای فرضیایی با این کارشون در اصل دارن به این بچه ها آموزش میدن برای بعد از خودشون یعنی یه جورایی بازم غیر مستقیم حرف از رفتن میزنن…
// بهار// شما هم برای اینکه متوجه حرفای من بشی مصاحبه آقای فرضیایی رو در سروش هفتگی بخون
// مهر فروتن // و بقیه بچه ها به دنبال نام من نباشید منم یکی از همون طرفدارای پر و پا قرص 8 ساله هستم که با عمو زندگی کرد و با اینکه بزرگ شد اما کودک باقی موند هیچ کدوم منو نمیشناسید اما من با کلی مشغله هرروز اینجام اما برای اولین بار کامنت گذاشتم تا فقط احساس قلبیم رو بازگو کنم و این آخرین کامنت من خواهد بود یعنی امیدوارم حرفی زده نشه که مجبور باشم جواب بدم.
آقای فرضایی ممنون اما بازم میگم به دنبال مطرح شدن نبودم فقط خواستم به حرفام فکر کنید دیدید که من تنها نیستم…
لطفا فکر کنید و بهترین تصمیم رو بگیرید….
من همیشه اینجام و همه کامنتهارو میخونم….
خداحافظ

8 09 2009
یاد بچگی بخیر

سلام خانوم محترم aseman:
اولا که نام من «» یاد بچگی بخیر «» نه «» یادش بخیر کودکی»»(هرچند از نظر معنی فرق زیادی با هم ندارند)
من یعنی همه ما قبول داریم که شخصیتی به نام پورنگ مشکلاتی داره که شاید قابل درک نباشه اما اینم یادتون باشه که آقای فرضیایی 8 ساله داره کار میکنه و با همه این مشکلات آشناست و همشونو قبول کرده چون بچه هارو دوست داشته وگرنه همون سال اول با دیدن این مشکلات میرفت و الان اینقدر موفق نبود.
به نظر شما اگر آقای فرضیایی برنامه تولیدی داشته باشه بچه ها دیگه دورش جمع نمیشن;دیگه عمو پورنگ صداش نمیکنن;دیگه خسته نمیشه…
برنامه تولیدی یعنی از قبل ضبط شده یعنی آقای فرضیایی بازم باید متن حفظ کنه;بازم با بچه ها سر و کله بزنه;بازم خسته بشه…
ما نمیگیم آقای فرضایی از همه ما راحت تره اصلا مگه همچین چیزی ممکنه؟!
این ماییم که می شینیم برنامه آماده رو می بینیم اما این آقای فرضیاییه که باید ساعتها قبل از شروع برنامه بره سر کار;با بچه ها تمرین کنه;حتی ممکنه بعضی روزا غذا نخوره…
شما فکر میکنی با برنامه تولیدی انرژی ایشون تموم نمیشه؟!
نه عزیزم برنامه تولیدی هم سختی خاص خودشو داره….
حالا ما میگیم قراره این سختیها تحمل بشه پس چرا برنامه زنده نباشه…
آیا این چیزیه که ایشون بهش علاقه نداشته باشن؟!
پس این 8 سال چی میشه؟یعنی این مدت هم ما بجاشون تصمیم گرفتیم؟!!!
اگه ما فقط خوشی ایشونو می دیدیم با ناراحتیشون ناراحت نمی شدیم و نمی تونستیم با توجه به لحنشون تشخیص بدیم خسته یا ناراحت هستن…
درضمن کسی ایشونو باز خواست نکرده…
ایشون هدفشونو انتخاب کردن و الان دارن راه های رسیدن به اون هدفو هموار میکنن و ما هم یه جورایی فقط راهنمایی می کنیم…
پیشنهاد می کنم یک بار دیگه متن من رو بخونید شاید ابهامات برطرف بشه در غیر این صورت کاری از دست من بر نمی یاد مهم اینه که عمو و برخی از بچه ها منظور منو متوجه شدند…
خداحافظ

8 09 2009
??

سلام

aseman*حرفاتون خيلي خوشگل و دلنشين بود.با كلمه به كلمه حرفات موافقم.آفرين

8 09 2009
پریسا

سلام عموی مهربونم
ما حاله این روزاتو میدونیم حتی اگه چیزی هم به ما نگی ما از تو چشمهات میخونیم عمو جونم ببخش اگه گاهی گله میکنم ناله میکنم نق میزنم بچه ام دیگه
(کودکه درونم که دخترتونه)

8 09 2009
حسنا حسینی

عمو من کامنتامو گم میکنم….

9 09 2009
پریسا

سلام عموی خوبم
ای کاش هیچ وقت تنهامون نذاری
ای کاش هیچ وقت ما رو یادتون نره
ای کاش بچه های خوبی باشیم
ای کاش هیچ وقت اذیتتون نکنیم
ای کاش هیچ وقت نری هیچ وقت
ای کاش هیچ وقت دلت نگیره
ای کاش هیچ وقت چشمهات خیس نشه
ای کاش بتونیم شادت کنیم
(کودکه درونم که دخترتونه و داره ای کاش ای کاش میکنه…)

9 09 2009
??

سلام
توي برچسب هاي اين پست.»سه تا كلمه پشت سر هم «ديدم كه خيلي ناراحت شدم.
اونم جزو آرزوهاي شماست؟من فكر مي كردم هيچ اهميتي براتون نداره.
فكر مي كردم اينطوري خيلي راحت تريد.
بعضي از آدم ها تنهايي رو اكسير مي دونند.فكر مي كردم شمام جزو كساني هستيد كه تنهايي رو اكسير مي دونه.

سلام همه برچسبها و کارهای فنی وبلاگهایم را با نظر مستقیم یکی از دوستانم که در فضای مجازی شناخت عمیقی دارد انجام می دهم ایشان از من سه ماه وقت گرفته است تا بی سوال خواسته هایش را انجام دهم در اولین فرصت دلایل او را اینجا حتما خواهید خواند

9 09 2009
آغاز پايان

اين مدل حرف زدن جواب دادن نميخواد من و خيلي از بچه هاي ديگه جواب نميديم فقط سكوت

ياد بچگي بخير اگه توهم 8 ساله برنامه رو نگاه ميكني پس دوست ماهستي
بيا….. هميشه اينجا بيا ماكه چيزي نگفتيم دلمون پربود…. شرمنده ….سره شما خالي شد
توهم يكي مثل ما هم دلمون عمو رو ميخواد كه باشه هم دلمون براش تنگ ميشه اگه نباشه
به جمع ما خوش اومدي قهر نكن ….قهر بده
ما هم دلمون ميخواد عمو راحت زندگي كنه و هرجايي كه ميخواد بره مجبور نباشه
شب بره كه كسي نبينتش ما حرفمون يكيه اما مدلش فرق ميكنه برنامه توليدي هم سختي خودش رو داره
دوست خوبم سلام…..

9 09 2009
پریسا

سلام عموی خوبم
این جوابی که به ؟؟ دادین یعنی چی من نفهمیدم راستی دلم خیلی تنگ شده عمو جونم منم دعا کن
(کودکه درونم که دخترتونه)

10 09 2009
aseman

سلام….
شاید نام کامنتتان برایتان خیلی مهم بوده ، به هر دوست عزیزی که با نام » یـــــاد بچـــــــگی بخـــــیر» کامنت گذاشتی، در جواب کامنتهایت مینویسم…
دوست عزیز، من جزو دوستان عموپورنگیه همه ی بچه ها هستم ، ،طبق نوشته هایتان میدانم که تا چه حد عموپورنگت را دوست میداری….
دوست عزیز اگر کامنت من را کامل خوانده باشید ، کاملا میفهمید که من هم مثل شما از برنامه ی تولیدی آقای فرضیایی احساس خوشایندی ندارم،
به نظر شما هدف آقای فرضیایی چیه؟ هدفش شادی دل بچه هاست؟ درسته! ولی این دلیل بر این نمیشه که بخاطر بچه ها ، خوشی و شادی خودشون ازشون گرفته بشه ، این دلیل نمیشه که اهداف دیگرشون رو بخاطر بچه ها کنار بگذارند..
با این کامنتت واقعا پیداست که ایشون رو درک نمیکنید، چرا بهش حق نمیدید، چرا ایشون باید مثل شمع بسوزه ؟ چرا باید خواسته های دیگرشون ، که از نظر خودشون متضاد با اجرای برنامه هاشون هستند کنار گذاشته بشوند؟ چرا باید ایشون مثل انسانهای دیگه نباشه که خوشی های خودش مقدم باشه؟
آره دختر خانوم خوب….، گفتم که ..عده ای خواست شون شهرته…. عده ای پول رو خوشبختی میدونند.. …عده ای خواسته های خودشون رو مقدم بر هر چیزی میدونند، عده ای از این راضی اند که با شهرتشون وارد هر راهی بشوند ،حتی راهی که خدا نمیپسنده(افراد زیادی هستند که علاوه بر هنرمندی شان اینگونه…) ، ولی ایشون که خدا رو پذیرته مطمئنن خواسته هایی داره که پذیرفتنشون یعنی «کمترمشهور بودن»…

دوست عزیز چطور دلت میآید کسی که به عنوان عمو دوستش داری از هدفهایش دور باشه؟ اگر ایشون احساس میکنند هدفشون با برنامه ی زنده مخالفه ، چرا باید بخاطر بچه ها فقط مثل شمعی باشند که بسوزند و فقط و فقط روشنایی ببخشند؟
آقای فرضیایی هم انسان هستند ، حق انتخاب دارند، حق انتخاب آینده ی خودشون رو….نباید بخاطر دلرحمی و احساساتی بودن قلبشون با گفته هایمان مانع از انتخاب راهشون بشیم….

آقای فرضیایی هم سالهای زیادی با بچه ها سر کرده اند،آره ایشون برای سالهای اولیه اجراشون، این محبوبیت رو میپذیرفتند چون متضاد با دیگر اهدافشون نبود اما 8سال گذشته.. ، اهداف انسان ها سال به سال تغییر میکنه، سال به سال چیزهای رو میخواهند که در گذشته قبولش نداشتند، مطمئنن آقای فرضیایی با تصمیم گیری هاشون و برنامه ریزی های این 8ساله شون به این نتیجه رسیده اند که خواسته های این زمان از زندگیشون با اجرای برنامه ی زنده متضاده، چرا ما نباید بهشون حق بدیم؟ وقتی میبینیم کسی می تونه خوشبختی و سعادت خودش رو در راه دیگری کسب کنه، چرا ازش سلب کنیم آزادی هاش رو؟
من هم میگم که با برنامه ی زنده موافقم ، اما خواسته های خودم رو بر خوشی ها و آرزوهای ایشون ترجیع نمیدم، من هم از برنامه ی تولیدی خوشم نمی آید، گرچه شاید در سالهای گذشته ی اجرای آقای فرضیایی ، سن من بیشتر به مخاطبان ایشون میخورد ،اما با این حال «عــــــشق ایــــن نیســـــــت کـــــه همیـــــــشه داشــــــــته باشیـــــــمش»،..
بلاخره من هم مثل شما سالهای زیادی مخاطب ایشون بوده ام، باور کنید هر وقت صحبت از برنامه ی تولیدی میشه ، اشک من هم در می آید،ولی ایشون رو از خواسته های خودم بیشتر دوست دارم ، خوشی و سعادت آقای فرضیایی رو به همه ی آرزوهام ترجیع میدم، اگر آقای فرضیایی سعادت و هدفش رو دوری از اجرا برای کودکان بدانند، من هم سعی میکنم تولیدی بودن برنامه هایشان را بپذیرم..
حرف آخرم این هست که با این که سن مخاطبان آقای فرضیایی به گونه ای هست که شاید این حرف من رو نپذیرند و به من حق ندهند، اما بهش بیشتر از اینها درکش کنید، بهش حق بدید که خودش انتخاب کنه، بپذیرید که اگر دوستشون دارید، باید بهشون حق انتخاب بدید، حق رسیده به اهدافشون رو ، حتی اگر اهدافشون اجرای کودکانه نباشه…………..

10 09 2009
پریسا

به نام خدایی که دوباره بهم ثابت کرد دوسم داره
سلام عموی خوبم
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام
عمممممممممممممممممممممممممممممممموووووووووو جونم
نمیدونی توی این 3 ساعت چی کشیدم وبلاگتون واسه من هک شده بود داشتم دق میکردم از هر کی میشناختم کمک خواستم ولی هیچ کس جز دعا کردن کاری نتونست بکنه رفتم پیشه خدا گریه کردم التماس کردم تا همین یه راه ارتباطم با شمارو ازم نگیره عمو خدا خیلی مهربونه خیلی مهربونه خیلی مهربونه ………………………
خدارو شکر که دوباره بهتون سلام کردم عمو جون خدارو شکر که دوباره دارم دست نوشته هاتونو میخونم خدارو شکر که دوباره دارم برای بهترین مخلوق خدای مهربون حرف میزنم
(کودکه درونم که دخترتونه وداره گریه میکنه)




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: