عروسک مو میخوام…

13 09 2009

amoo

به نام خدا

سلام به دوستان

برنامه امروز دوشنبه 88/6/23فوق برنامه  به  موضوع  سازش  بین  خواهر و برادر  اختصاص دارد موضوعی که  کم و بیش  پدر و مادرها از عدم  آن گلایه دارند و بخشی از وقت آنها را هم گرفته است   ناسازگاری   بین  برادر و خواهر کوچکتر و یا بزرگتر است  .شما هم می توانید  نظرات و تجربیات خودتون رو  برای استفاده در برنامه  با ما در میان بگذارید

توجه :  برنامه امروز  با 19 دقیقه تاخیر آغاز می شود


کارها

اطلاعات

155 responses

13 09 2009
بهار

سلام!
عمو چه عنوان با مزه ای! عروسکمو میخوام! عروسکمو بده! مــــــامــــــــــان ببینش!(خنده)
بازسازی یک دعوای کودکانه!
عمو من یه داداش دارم فقط.. 5 سال از خودم کوچیکتره…با هم دعوا میکردیم قبلانا. یکی دو بار هم هم دیگر و زدیم! الان نه ها وقتی کوچیک بودیم..الان لفظی با هم دعوا میکنیم..اسم داداشم بهنامه… بعد بهنام میاد منت کشی! همیشه اون میاد!
عمو یادمه وقتی بهنام تازه به دنیا اومده بود،یه روز خواب بود،من رفتم گازش گرفتم(خنده) از سر حسودی نه ها! میخواستم ببینم چی میشه اگه گازش بگیرم! بعد بلند شد و گریه کرد.مامانم فهمید اما دعوام نکرد…
عمو من همیشه دوست داشتم بچه آخر بودم …اما الان اولم!
عمو موضوع خوبیه،بعضی بچه ها اتاقشون باهم یکیه،با هم نمیسازن. یا به هم حسودی میکنن همش فکر میکنن مامانشون یا باباشون خواهر یا برادرشونو بیشتر دوست داره،یا فرق میذارن بینشون.این باعث کینه میشه که حتی گاهی تا دوران بزرگی هم میمونه!
من میشناسم خواهر و برادر هایی که سالهاست از کودکی با هم قهرن و الان مثلا 30 سالشونه!!!!!
عمو فردا لباس آبی بپوشین دیگه….
ممنون

14 09 2009
دخترتون

عمو؟ :-(

14 09 2009
ژاله

به نام خدا
سلام…عمو..نوشته هامو تا میفرستم میپره!اصلا به هیچ وجه ثبت نمیشه :-( ..عمو باید چکار کنم؟چرا با مشخصات خودم نمیتونم اینجا کامنت بذارم اما تو اون وبلاگتون میتونم؟
(دخترتون)

14 09 2009
بهار

سلام
*ژاله* این کامنتو تو دادی؟ جای اسمت نوشتی دخترتون!؟
ژاله جان من نگرانتم کجایی؟
اگه اینجایی جواب بده و بگو چت شد یه دفعه…

14 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام آجی ها..فداتون شم این چه حرفیه؟!مگه عقلم کمه از قصد نیام؟!گفتم که نصف زندگیم اینجاست..اما فقط کامنت نذاشتم..همین!تازه، این وبلاگ عمو اصلا منو دوس نداره تا یک کامنتم ثبت شه شونصد سال طول میکشه..نمیدونم چرا..شایدم..
عموجون..آجی ها ..خیلی دوستتون دارم..راستشو بخواین حالم بدجور گرفته اس..چهارم مهر باید برم دانشگاه..خنده داره!نه..گریه داره :-( حس خوبی ندارم..خدایاااااا :-( آخه اونا همه بزرگ شدن..من چکار کنم؟ :-(
(دخترتون)

14 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام مهربونیاش
وا!خدایااااااااااااااااااااااا من از وبلاگ عمویی سر درنمیارم..تا اشکمو درنیاره دست بردار نیست..عمو امیدوارم این کامنتم ثبت شه و بخونیدش…عمو دعام کنین بعد از عید فطر برم مشهد حتی برای یک روز..عموجون یادتون نمیره؟..ممنون عموی خوبم..
میخوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم/تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
میخوام بگم امام رضاااااااااا مریضا رو شفا بده/دوای درد مردمو از طرف خدا بده…
(دخترتون)

14 09 2009
بهار

سلام ژاله عزیزم
چقدر خوشحالم که اومدی***
فکر کردم اون تویی…پس تو نبودی!
____________
عمو دلم گرفت یه لحظه..
گریه م گرفت…
عمو؟
الان دوباره یه جایی یه جوابی به یه نفر از شما خوندم…دلم واسه خودم سوخت!

14 09 2009
ژاله فرهادروش

بهار***گفتم که دپرس شدم به خاطر دانشگاه رفتن!اول ذوق داشتم اما حالا که دیگه واقعا باید برم ..به جانه خودم دوس ندارم…چطوری بگم..اونجا کی درک میکنه ژاله موخرگوشی یعنی چی؟!کی درک میکنه عمو یعنی چی؟کی درک میکنه کوچول یعنی چی؟اصلا اینا نه..کی روحیه منو درک میکنه؟خدایاااا :-( تو مدرسه همیشه خودم بودم اما تو دانشگاه دیگه نمیشه..بهار..میدونی چه حسی دارم؟..انگار اول مهر یه بچه ی اول ابتدایی رو بری بذاری تو دانشگاه بگی مثه اینا رفتار کن..خدااااا
عمویی رامینا پیام داده میگه:یه همچین شبی تو جاده بودی..آره عمو،یادش بخیر..نامه های رامینا دست من بود..همون 90 تا نامه!!با اجازه اش تا تهران نامه هایی که براتون نوشته بود رو میخوندم..شب بخیر عموی عزیزم
(دخترتون)

14 09 2009
نسترن

منم قوری قوری رو نمی خوام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی چنگیز و می خوام ( اسم نی نی منه ) عمو شما بگو از من
نگیرنش میگن هیچ شباهتی به مامانش نداره من چی کار کنم ( گریه)

علی علی

14 09 2009
ژاله فرهادروش

آجی شیوا هم که میبینید نیست ،هست!!اونم فقط کامنت نمیذاره…حال مادربزرگش خوب نیست…خیلی ناراحته…واسه مامانبزرگش دعا کنین..دیالیزی هستن اما دکترا گفتن دیگه دیالیز جواب نمیده عمل هم تو این سن نباید انجام بدن..
آجی سولمازم ..راستش دوستمون واسه درمان داره میره کانادا واسه همین ..خلاصه اینجوری!
(دخترعموی مو خرگوشیتون)

14 09 2009
هماي عمو

ژاله عكست واقعا چه شكلي هستاااااااااااا.
اما خوبه نمكيه.

14 09 2009
بهار

ژاله جان دقیقا مثل منی!
منم چند وقت پیش با عمو کلی درباره این موضوع حرف ردم.
فکر کردی من دلم میخواد برم دانشگاه؟! چیه یه مشت دختر و پسر جوجه فکلی و نازنازی میریزن اونجا،هر کاری میکنن که نظر همدیگر و جلب کنن!
اونجا فقط کافیه یه نفر بفهمه من عمو رو دوست دارم،دیگه از فرداش راه که برم میگن:بهار جون حال عموت چطوره؟ بهار از عمو جونت چه خبر؟ بهار سلام ما رو به آقا داریوش برسونی ها…
واااااااااااااااااااااای حالم داره بهم می خوره…به جان خودم واسه دل مامانم نبود ها عمرا یه روز قیافه این دختر پسرای ژیگولی رو تحمل میکردم!!

14 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام
آخ كه چقدر دلم براتون تنگ شده بود
«خانوم عباسي» يه جا يه سوال پرسيده بودم، خودم فهميدم چي بود قضيه ، راستش اين چند روز حسابي قاطي شده بود همه چيز، بابت سوال بي ربطم شرمنده
«هماي عمو» شما بودي مي خواي انشاءالله 25 ام بياي مشهد؟
خيلي خوشحال شدم، گفتم كه امام رضا (ع) زود جواب ميدن
ضمنا من خواهر ندارم ، خوشحال مي شم آبجي صدام مي كنيد
» ژاله» تبريك مي گم، دانشگاهو، راستي يه جا گفته بوي برات جالبه احساسي كه نسبت به آدمي تو سن و سال من داري، مگه من چند سالمه؟!!!!
» نسترن» ممنون از اينكه به يادمي، خوش بختانه قبل از اينكه عمو كل كامنتها رو حذف كنن كامنتتو ديدم، راستي اصلا با خودم دعوا نداشتم، اون موقعي كه شما حرمو مي ديدي من رسيده بودم خونه، اما آره، اونجا به ياد همتون بودم، باور كن، به يكي بگم نائب الزياره ام ، نائب الزياره ام
البته دروغ چرا قصد كرده بودم اصلا اسمي از عمو نبرم، اما اسم بردم، امام رضا (ع) اونقدر دوستشون دارن كه تا قرآن به سر به اسم آقا رسيدو برگشتيم رو به حرم، عمو اومدن تو ذهنم (از حق نگذريم، حرصم دراومده بود!!!!!)
«عمو» ببخشيد اونجا هي گفتم دوستتون، آخه خيلي با نمك گفته بودين اون دوستم
فعلا
التماس دعا

14 09 2009
هماي عمو

عمو عجب عنوانيه هاااا.
عروسكمو ميخوام…!!!!!!!
عمو حالا كدوم يكي از 160تا عروسكارو؟؟؟
.
.
عمو يه چيزي اول اينو بگم كه بابااااااا فتوشاپ. عمو نه ، تروخدااا، خواهشا ،جانه من ، عموووو خداييش كاره خودتونه؟؟ مااااااااهن واقعا. ممنون هم از شما هم از دوستتون هم از ساير همكاران و دوستانتون.
.
.
عمويي ميگماا اين دوتاا ابجي ديگه محبتشون واقعا داره فوران ميكنه.
فك كنم ترسيدن از گير هم در برن يهو(نيشخند)
خدا بهم ببخشتشون. (خنده)
واينم بگم كه خدا شانس بده واقعا . منو ابجيام اگه يه دفم همديگه رو بغل كنيم واسه اينه كه موهاي همو بكنيم(نيشخند) واي داداشمو كه ديگه نگو منو بلند ميكنه از جام و چپكيم ميكنه(نيشخند)
.
.
فعلا…

14 09 2009
هماي عمو

هورااااااا عموييمون هستش.
عمو الان عموباربد يا همون دايي بهنام انلاين بودنااا.
بهم قول دادن كه بيان قم.
عمو خب شماهم از اين قولا به دختراتون بدين ديگه…(حسرت)
عمو واقعا كه فقط يه بار اومديناااا.
عمو نكنه بيشتر اومدين من خبردار نشدم؟؟(تشويش)(گريه)

14 09 2009
هماي عمو

شانسو اقبالمو چشم زدم اره؟؟؟

14 09 2009
هماي عمو

عمو ديگه برم…
باي
شبتون بخير عمويي.
خواباي خوش ببينين عمويي.
شما هم واسمون ارزو كنين تا خواب شمارو ببينم.(نيشخند)
راستي عمو تو پست قبلي گفتم قهرم خب؟
واسه اينكه اون موقعي وقتي خوابيدم بعد از سالها اولين بار شما نيومدين تو خوابم.
عمو خواب ديدم كه يه بازيه كامپيوتري خريدم كه فضاش شبيه لوك خوش شانس بود بعد شما لوك خوش شانس بودين و اميرو سهندو متين و اون علي كوچولو بود كه توپ بسكت خورد تو صورتش ايناهم همشون اون دزدا بودن كه لوك دستگيرش ميكرد(نيشخند)
اما خب شما كه نيومدين تو خوابم بازيتون بود(تشويش)(گريه)
.
.
ديگه راستي راستي شب بخير .
خدا نگهدار و حافظ و يارو ياورو همدمو مونسو پشت و پناهه شما عمويي گله گلاب مهربون و خوش قلبمون و خانواده ي فوق العاده مهربون و باصفاتون باشه الهي.

14 09 2009
ژاله فرهادروش

**بهار**از اینا انتظار ندارم این چیزا رو درک کنن..همونجور که ما نمیتونیم دنیای اونا رو درک کنیم..ما نمیتونیم نظر همه ی آدما رو تغییر بدیم..اما مشکل من چیز دیگه اس..
میدونی،مجبورم تو دانشگاه ساکت ترین باشم!سکوت بهتره..دوس ندارم همرنگ جماعت شم…بذار بگن مغروره..یا..جو گرفتش!!!یادمه اول ابتدایی با ذوق و شوق رفتم مدرسه اصلانم گریه نکردم..اما فکر کنم امسال رکورد بزنمو سر دانشگاه رفتن گریه کنم!
بهار نیازی نیست بدونن تو عمو رو 8 ساله دوس داری…
آجی فیاضی هم اومد..آجی ممنون بابت شکلات!!دوستت دارم آجی.دلم تنگ شده بود..
آره هما دیدم!خدا بهم صبر بده!الان ایمیلمو عوض میکنم شاید بهتر شه!
(دخترتون)

14 09 2009
فياضي

راستي
«قاعدي» عزيز سلام
من شرمنده، آخه بد گفتي
بهمون برخورد
اما بازم
شرمنده
حق با شماست بايد تو جواب دادنمون يه خورده صبورانه تر مي بوديم تا منظور شما رو از طرح اون سوال متوجه مي شديم
مي گم ها براي تيترهاي جنجالي استعداد دارين ها
يه خورده شفاف تر اگه مي گفتين به هيچ كس بر نمي خورد
بهمون حق بدين
بازم شرمنده و ببخشيد
البته اينجا اكثر دوستي ها با يه سوء تفاهم شروع ميشه براي يه عده از جمله خودم كه ثبت ركورد كردم عاديه!!!!!
اما بازم
شرمنده، ببخشيد

14 09 2009
فياضي

جمله سازي رو داشتين؟! «صبورانه تر مي بوديم»
ديگه به ساعت 2 نصف شب ببخشيد

14 09 2009
فياضي

«قائدي» داشتم فكر مي كردم، اصلا چرا با چنين ديدگاهي اومدي اينجا؟ چرا مثل ما با افكار كودكانه نيومدي؟!
اينجوري قشنگتر نيست؟!
منظورم حس كودكانه است
.
.
.
» دوستان دانشجو»
ديگه نبينم اين جور حرفايي مي زنين
درس جاي خود، عمو جاي خود، اينترنت جاي خود، يخچال ، فريزر، كفش كهنه… خريداريم
آخ ببخشيد
منظورم اين بود هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد
چه ربطي داشت؟!!!!
اصلا ولش كن
فقط بگم
من نمونه ي يه دانشجو
هم مي رم دانشگاه، هم برنامه عمو رو مي بينم هم از اين به بعد اگه كسي گفت با اين سرعت كجا مي ري، مي گم مي رم برنامه عمو رو ببينم
البته اون اوايل از كلاسام مي زدم اما … به قول آقاجون سليمون: عيبه، بده، گناهه، جررررررررررمه
باور كنيد اصلا سخت نيست آدم بچه بمونه، فقط مشكل اونجاست كه يه ترم مونده به آخره و من هنوز موضوع پايان نامه به ذهنم نرسيده
اينو بگين چه كار كنم؟!
ديگه
التماس دعا
خدانگهدار

14 09 2009
نسترن

قائدی عزیزم ممنون که جواب هممون رو دادید لطف کردی
ما در روز به خیلی از سوال ها و حتی حرف ها جواب میدیم اما باید درستی جواب رو طرف مقابل معلوم کنه
در مورد احساسات گفتی مگه ندیدی مگه خوب تو این وبلاگ نگشتی مگه ندیدی اینجا به آقای فرضیایی کاری ندارن اینجا با *عمو پورنگ* کار دارن
مگه کامنت ها رو نمی خونی مگه نمی بینی همه ی بچه ها دارن با عمو شون حرف می زنن مگه نمیبینی بچه ها به عموشون ابراز علاقه میکنن می خوای بگی متوجه نشدی جنس این احساس پاک با با اونی که شما مد نظر شما هست فرق میکنه
احساس شما به عموتون چه جوریه ؟ اشتباه که گرفته نمی شه
اینجا سر اینی که عمو بهت بگه دخترم دعواست (دوستان می خواستم عمق فاجعه رو نشون بدم وگر نه.. دعوا ………… خدا اون روز رو نیاره)
حالا این احساس بازم باید اشتباه گرفته شه نه دوست عزیز این بی معرفتیه اگه همچین فکری اینجا بشه باید به انصاف خودمون شک کنیم
اینجا همه بچه هستند این احساس چرا باید مزاحمت ایجاد کنه اینجا رو به وجود آوردن که منو تو همه ی بچه ها بچگی کنیم اومدیم اینجا از بچگیمون لذت ببریم اگه مزاحمت بود مطمئن باش اینجا نبود البته استثنا هم هست ولی تایید دیدگاه واسه چیه ؟
مجله نمی خونیم که با اطلاعات دسته اولی که از ایشون به دست میاریم ذوق کنیم
مجله می خونیم که با حرفهای قشنگ عمو فرضیایی کیف کنیم از اینی که عموی به این خوبی داریم کلی ذوق کنیم
در مورد عفت کلام گفتید یه باره دیگه سوال تون رو یاد آوری میکنم
(خیال همه رو راحت کنید که این بندگان خدا هی نظر ندن یه بارواسه همیشه بگید؟ ازدواج کردید یا نه ) این یعنی عفت کلام اگه اینطوریه ………………
با هاتون موافقم خدا هممون رو هم به راه راست هدایت کنه هم افکارمون رو درست کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علی علی

14 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی و آجی های نانازم
من..سحری..ل و ا ش ک خوردم!!!به همراه آجی سحرم!مامانمم دیگه به این کارامون عادت کرده!از ذوق الان اومدم اینجا یه چیزی بپرسم..آجی فیاضییییییییییییی؟آجییییی تا آخر این ماه جایی نمیری؟مشهد هستی؟آجی..اگه خدا خواست و اومدم مشهد میتونم ببینمت؟آجی دل تو دلم نیست ..میشه؟البته اگه نمیتونی اصرار نمیکنما..واااااااااااای سولماز و پریسا رو هم میبینممممممم..یعنی میشه؟آجی فیاضی..میدونم اگه ببینمت از خجالت میرم زیر زمین!اما معلوم نیست دیگه کی بشه بیام مشهد…پس خودتو آماده کن چون میخوام واقعی واقعی بپرم بغلت!!واااای الان که دارم میگم از خجالت مردم چه برسه …!دوستت دارمممم
عمویی التماس دعا
(دخترتون)

14 09 2009
حسنا حسینی

راستی عمو من و خواهرم با ده سال اختلاف سنی دیگه کارمون از این حرفا گذشته

14 09 2009
حسنا حسینی

اما امان از اون روزی که فضولیش گل میکنه و تو کارای من سرک میکشه اون موقع است که….!!

14 09 2009
آغاز پايان

ژ مثل ژاله رو گل سلام خانمي اشكال نداره من هم بايدبرم دانشگاه تازه 1 و 2 مهر بايد برم ثبت نام منم بچه ام ولي چيكارش كنم ؟!!!!!!!!
بهتر دير تر بزرگ ميشيم سنمونم كمتره :)
تازه ما خودمون اينو خاصتيم مگه نه؟ اگه اينجوري نميشد ما الان مثل آدم بزرگا البته بعضيهاشون بي احساس بوديم؟
سلام دوشنه اي واي انقدر منتظر بودم دوشنبه بياد ….حالا كه اومده ميگم چرا ساعت 5 نمياد عموووووووووووووو……………
عمو منو داداشم 11 سال اختلاف داريم اون متولد 60 منم 70 ميشه 11 سالا چون اون نيمه اول من دوم بچه كه بوديم خيلي بزن بزن داشتيم اما الان اگه روزي يه ساعت با هم حرف نزنيم نميشه :)
انقدر داداشه خوبيه :) مثله شما واي عمو دوستام هم بعضيهاشون اختلاف سنشون با خواهرو برادرشون زياده ولي يه دعواهايي ميكنن بيا و ببين !!!!!!!!!!!!!!!!بزن وبكش
عمو ميگم دقت كردين هر پستي كه ميزارين ما حرف باسه گفتن داريم؟؟؟!!!!!!!!

14 09 2009
آغاز پايان

بچه ها من به عمو ايميل دادم را جع به مگس مزاحم دوياره چرت و پرت هاشو شروع كرد بايد يه كاري بكنيم
من به عمو گفتم وبلاگ مگس كشي
شما چي ميگين؟؟؟؟؟؟

14 09 2009
آغاز پايان

بهار جان به جوجه فكلي هاي دانشگاه چي كار داري ؟
كاره خودت رو بكن تو قراره درست رو بخوني لازم هم نيست بگي كه يه آدم صادق رو دوست داري عمو رو خيلي ها دوست دارن ولي به زبون نميارن مثل خيلي ها
خيلي ها هه الكي ميگن طرفداره عمو هستن ولي در واقع نيستن
بد قضاوت نكنينا توي جمع خودمون رو نگفتم از بلاگ مگس دارم اين هارو ميگم

14 09 2009
بهار

سلاااااااااااااام عمو داریوش گلم
عمو خوبید؟
من امروز حالم فوق العاده س،میدونید چرا؟ چون که امروز 2 شنبه س!
وااااااااااااای عمو باورم نمیشه 5 روز بلاخره گذشـــت،و چه کند و لاک پشتی گذشت….مثل 5 ســــــــال!
عمو امروز واقعی شما رو میبینم ها….وای خدا یا شکرت چقدر خوشحالم…
عمو جون تعطیلات تموم شد…پاشید باید برید سر کار ها…عمو 6 7 ساعت دیگه بیشتر نمونده…چقدر دیر میگذره!
عمو دعا کن که امروز شما رو دیدم یهو نزنم زیر گریه ها…وای آبروم میره جلو همه اگه اینطوری بشه.
عمو دیشب خواب دیدم که امروز لباس آبی پوشیدین…به خــدا راست میگم !
عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دلم برات تنگ شده…خیلی!
دل شما چی برای ما تنگ نشده؟ نه بابا چی میگم! شما که ما رو ندیدین! یعنی برای برنامه تنگ نشده؟!
عمو 5 روز خیلی بود ها …. دست کم نگیرید!دل سنگ هم بود…
عمو می خندی؟حتما میگی این دختره رو ببین دیوونه س! آره؟! نخیر هم! خب دلم تنگ شده… مگه چیه؟ عمو شما هیچ وقت نمی تونید خودتونو جای ما تصور کنید،می دونستید؟
عمو زودتر بیای ها…دیرنکنی…منتظرم!

14 09 2009
بهار

وای عمو عکس ها رو حذف کردید؟چرا؟!
قشنگ بود که!

14 09 2009
زينب صائمی

من و داداشام خوب بوديم اما خب مگه ميشه دعوا نكرد؟
من هم كه كوچيكتر از همه….
يك دفعه نشد من توي دعوا برنده شم
هميشه كتك ميخوردم :»>

14 09 2009
زينب صائمی

عمو خوش به حالتون
حد اقل يه دونه بچه كوچيكتر از خودتون بوده…
ته تغاري بودن يه كم حرص در آره… از جهت همين نرسيدن زور :-p

14 09 2009
مبینا

سلام عمو جون…صبح نزدیک ظهرتون بخیر….
عمو چه موضوع خوبی…من خواهر کوچیکم هم گاهی اوقات باهم جدال داریم و گاهی اوقات
باهم در صلح و آرامش هستیم…(خنده)
**ژاله جون…مشکات جون** خوشحالم که برگشتید.انشاءالله هر چی غم و غصه هست
بره واسه ی دشمناتون.
عمو جون برای من شکلک کنار اسم ها رو نشون نمی ده.(ناراحت)
نکنه به خاطر اینکه بعضی بچه ها به شکلکشون اعتراض داشتند حذفشون کردید؟!
امیدوارم اینطور نباشه……..عمو نمی دونید که برای برگشتنتون چه قدر ذوق دارم
(واااااای خداااااااا جوووون) خسته نباشید عموی گلم که تو دنیا تکی و لنگه نداری.
درپناه حق…….
دوستدار همیشگی و ابدی شما:مبینا(دخترتون)

14 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو جون
خوب خدا رو شکر آجی ژاله میاد…آجی حدس می زدم یه همچین حسی داشته باشی نسبت به دانشگاه حق هم داری .منم بدم میاد قاطیه کسایی که ادای آدمای عقل کل رو در میارن درس بخونم …ولی چاره چیه .نمیشه هم نسبت بهشون بی تفاوت باشیم .
عمو منم با آجی کوچیکم .از بچگی دعوا می کردیم با اجازتون هنوزم دعوا داریم .ولی خوبیش اینه که با اینکه سنمون نوجونه ولی دعوا هامون عین بچگیهامونه .همین الان جیغ داد .دودقیقه بعد میخندیم .تو سر کله ی هم میزنیم .مامانم میگه هر دوتامون عقل نداریم …ولی عمو بهتره اینه که چند روز باهم قهر باشیم که مگه نه .؟
خواهرم کوچولو که بودم منو گاز میگرفت . با اینکه من بزرگتر هستم ولی خیلی مظلوم بودم ….تازه لاغر هم بودم نمیدونم چرا گازم میگرفت …
دوستتون دارم عمویی .دلم هم خیلی تنگ شده .امروز می بینیمتون .خیلی خوشحالم .

14 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو، صبح بخير
..
«ژاله» جان سلام، خوبي خواهري؟ چرا كه نه؟ منم دوست دارم ببينمت، اما فكر كنم منو ببيني از خنده غش كني، نمي دونم چرا چنين تصوري دارم
اما چه جوري؟
انشاءالله بياي مشهد، اومدي و چشمت به حرم امام رضا(ع) افتاد دعام كني ها
فعلا
التماس دعا

14 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
چرا زمان اینقدر دیر میگذره………………………… ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هنوزتقریبا 5/5 ساعتی مونده……………………
زودی بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دلم تنگ شده
راستی پس اون عکسای بامزه کجا رفتن؟
در ضمن خسته نباشید

14 09 2009
فاطمه

سلام به عموی عزیز نماز وعباداتان قبول باشه. خیلی موضوع خوبیه به شرط اینکه دیالوگ شما وامیر محمد بیشتر باشه. متشکرم

14 09 2009
ستایش

سلام عموجون
عمو دست رو دلم نذار که خونه، از دست این داداشم امید
اینجوری که میگم فکر نکیند 4-5 سالشه،ماشاالله 22سالشه
و کاری هم جز دق دادن من نداره،یا مسخره میکنه،یا دعوا میکنه،بعضی موقع ها هم ناجور غیرتی میشه
اینم بگم که ماشاالله تو خونه زبون داره———————–انقدر، ولی برای دیگران که میشه زبونش میشه. انقدر
عمو کار من دیگه از عروسک گذشته، حرف من وقت برنامه ی شما اینه که (مامان نگاه کن کنترلو نمیده، میخوام عموپورنگ رو ببینم)
تازه هر وقت هم برنامتونو نگاه میکنم مسخره میکنه که هنوز بچه ام، اون روز به مامانم میگه:ماشاالله چه قدی کشیده،مکمل بهش میدی بخوره
ببخشید که پر حرفی کردم،اخه دلم خیلی پره،هنوز خیلیاشو نگفتم

14 09 2009
حسنا حسینی

عمو از دست من ناراحت شدین؟؟ ….. اینجوری حس کردم..

14 09 2009
ستایش

راستی عمو
یه نفر هست که خیلی شما رو دوست داره، اگه میشه اسمشو بخونین
تهمینه زارعی از همدان
ممنون

14 09 2009
صباح

سلام عموووووووو
امروز برای اولین بار با حوصله ی تموم نشستم همه ی نظرای بچه ها رو خوندم تا ببینم چی میگن و… اخه دو سه روز کم پیدا بودم ..ولی خداییش چه قد زود خبرا تولید میشنا…دیشب که داشتم میخوابیدم به این فکر کردم که ژاله احتمالا براش سخته که داره میره دانشگاه(ژاله ببین چه قده مهم شدی که حتی موقع خوابم هم ولم نمیکنی )حالا امروز که اومدم دیدم بله فکر م درست بوده،منم جدیدا نگران این شدم که منم یه روز باید برم دانشگاه و…بعد اون جا همه میخوان ادای ادم بزرگا رو درارن و اینا…ولی جواب بقیه ی بچه دانشگاهیا رو که خوندم گفتم خب پس امیدی هست،اونجا هم مث مدرسه میتونم یه بچه ی کوشولوی شاد باشم البته توی دلم… راستی من هنوز کلی مونده تا برم دانشگاه..اوووووووووووووووه تازه شونصد ببخشید شونزده سالمه(وای خاک به سرم پیر شدم)،ژاله امیدوارم تو هم با خودت کنار اومده باشی

14 09 2009
صباح

عمو من بچه ته تقاری ام ، با داداشم 9 سال و با خواهرم 8 سال تفاوت سنی دارم ، هیچ وقت یادم نمیاد تو دنیای بچه گیهام اونا بوده باشن ، ولی خب الان نه تنها از اون دعواهای بچگونه میکنیم بلکه کلی پیشرفته هم شده، اخه عمو میدونین چیه؟حامد ما(داداشم) حدود 8 ساله کلاس کونگ فو میره ، خواهرم هم حدود 4 سال کلاس تکواندو،ماشالله هر دوش رزمی کار شدن واسه خودشون، واسه همینم ما دوتا جکی چان حرفه ای تو خونمون داریم که نمیدونن زورشون رو کجا باید خالی کنن ، کیسه ی بکسی هم که نیس، پس کی بهتر از صباحه بیچاره ی مظلوم؟(گریه)خدا نکنه که بخوان ببینن ایا تمریناتشون رو خوب بلد شدن یا نه؟ای ..ای عمو بیا منو از دست چک ولقدای این دوتا نجات بده،البته خواهرم چون روحیه اش لطیفه هروقت حامد میخواد منو اذیت کنه فوری ازم دفاع میکنه، یه حالی میکنم که نگینننننننننن

14 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدا یه مهربووووووون..سلام عموییییییییییی…..عمو خیلییییی موضوعه خوبیه عموموضوعاتتونم جدیده ها تا حالا توکله7سال تاونجاکه من یادمه این موضوعتون نبود… عمویی به داده این بچه ته تغاریا (مثه خودم)برسیددددددد..یکم بهشون زورمیگن..یعنی زورکه نه ولی همیشه کارارو اینابایدبکنن(اره جونه خودم چقدم من کارمیکنم)البته منم دیگه ببینم درخواستهاخیلی زیادههههههههه(خیلی دراین موردطرفداردارم)انجام نمیدم بعضی وقتااحساس بدی پیدامیکنم راجبه این مورد چون همه فک میکنن چون من بچه ام (خب البته هستماااا)… البته الان دیگه نمیگن زیاد….ولی کلا عاشقه ابجی داداشمم..هرچیم بشه….وای عمو بلاخره دوشنبه اومد(مذاکراته ابجی شیوابادوشنبه نتیجه داد)..حالا همه ابجیاباهم هوراااااااااااااااااااااااا
…وای نیلوفر منم انقد حرکاته عجیب غریب انجام میدم بیچاره مامان بابام حق دارن درحقه منم ازاینجورفکرابکنن آخه بچه ایم دیگههههههه..وای چه کیفی میده هااااا…..
اخ جون ابجی فیاضی(وای اون تیکش باحال بید یخچال فریزرمیفروشیم،خندوندیم)،ابجی ژاله(منم اول ابتدایی میخوام،ماماااااااااااااان)،ابجی سحر ابجی مشکاتم که اومدن……ابجی تاجیکم بیاد خوبه هااااا وابجی سولمازودریا ومیناومژگان ومهسا،ابجی شیواهم که گلههههههه انشاالله حاله مامانبزرگش خوب میشه ابجی غصه نخور….عمویی دوستت دارم زیااااااااااااااد…

14 09 2009
فاطمه

من عکس میخوام

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام به داداش گل
سلام به تمام آجی ها
خوبین ؟ خسته نباشین
نماز روزه هاتون قبول

******************************************
وایییییییییییییییی آجی مشکات جون ، آجی ژاله جون چقدر خوشحالم میبینمتون . نبودین تو این مدت ؟
بابا خوبه شما دارین میرین دانشگاه . تازه شماها انگیزه دارین واسه درس خوندنتون . من چی ؟ من که اصلا نمیدونم میخوام برم دانشگاه که چی ؟ ( البته من هنوز به اون سن نرسیدما ) من تو این فکرم که سوم رو که تموم کردم درس نخونم دیگه . اما خب دیدی خوندیم .

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

خانم عباسی ، عزیزم . ممنون از اون کلماتی که بهم گفتی . من بوشهری ام اما خب از نظر خودم لهجه ی آنچنانی ندارم . بلد هم نیستم زیاد ( قدیمی تر ها بیشتر بلدن )
اما اگه بخوای رو در رو با هم صحبت کنیم شاید یه خورده لهجه داشته باشم که اونم خودم اصلا متوجهش نمیشم ( نیشخند ) شاید یه خورده از کلمات رو بلد باشم اما زیاد نه . اینا هم اثرات اسباب کشی مداومه . بخاطر کار بابام . تا اونجایی که من فهمیدم جد اندر جدمون شمالی تشریف دارن ( نیشخند )

رامینا کجایی که یه نسلمون شمالیه .( نیشخند )

به یکی از دوستام گفتم که یه نسلمون شمالیه . گفت اگه اینطوریه شمالی حرف بزن ببینم . نمیدونستم بخندم یا گریه کنم . خودم توی بوشهر دنیا اومدم و زندگی میکنم . چه میدونم شمالی ها چه جوری حرف میزنن ( خنده )

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

14 09 2009
صباح

عمو روزایی که شما میاین چه قد خوبه ، اصلا ادم به زندگی امیدواره،عموووووووو من همش دارم فکر این رو که برنامتون یه روز میخود تولید بشه رو از سرم بیرون میکنم ، فکر میکردم با اون حرفایی که «یاد بچگی بخیر» زد شما منصرف میشین، عمو میدونم خودتونم قبول دارین که اگه تولیدی بشین برنامتون جذابیت همیشه رو نداره، اخه عموی من وقتی شما بچه ها پشت دوربین احساس نمیکنین پس چه طور میخواین اون حس خوب همیشگیتون رو القا کنین؟(فقط تو رو خدا این دفه نگین که شما فقط منو برای اینکه بیام و از پشت دوربین سرگرمتون کنم میخواین ، بی انصافیه اگه اینو بگین،دلمون میگیره)(نگران)

14 09 2009
فاطمه

سلام زینب جون
میگما چرا ته تغاری(امیدوارم درست باشه) بد و حرص دراره؟
همیشه تو دعوا ها باباها مخصوصا ازما دختر ته تغاریا طرفداری میکنن که!!!
مشکات جون سلام
تبریک میگم

14 09 2009
آغاز پايان

عمو از دست شما 2 روزه جي ميل و ايميل هامون ور زيرو كرديم واسه عكس
آخرش نشد دست خانم؟؟ گل درد نكنه كه با اين راهنمايي هاي خوبشون بالاخره عكس كذاشتم حالا كوشش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمووووووووووووووووووووووووووووووو
اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اين عموي شيطون رو از ما نگير…….

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

آقا عجب سازشی ، سازش به این میگن آبجیت گوشیتو برداره و یه مدت ازش استفاده کنه .تازه بعدش بهت بگه : مرضیه گوشیتو چند میفروشی ؟ میخوام ازت بخرمش .
آخه گوشی تقلبی که خریدن نداره تازه خودم چی کار کنم

خانم وکیل باشه و پول تو جیبش نباشه که بره گوشی بخره واسه خودش ( البته خودش گوشی داره ها اما خب باطریش خرابه ، که اونم داده به من البته موقت ) تازه باید هر دو تا خطشو روشن بذاره .

منم که روم نمیشه که بگم :آجی گوشیمو میخوام بهم بده . دیگه آدم توی رو در وایسی قرار میگیره .
اصلا نمیشه بهش دست بزنی . تا انگشتتو بهش میزنی جیغش میره تو هوا داد میزنه میگه بهم دست نزن ( خوشش نمیاد ) . منم ته تغاری ، احساسی ، حساااااااااااااس ، دلم پر میشه هیچی نمیگم . ساکت میشینمو سرمو به یه چیزی گرم میکنم . اگه میتونستم گریه میکردم . اما بعد یکی دو روز باهات شوخی خنده میکنه .

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

ایشالله که آجی سولماز هم صحیح و سلامت برگرده ( گریهههههههههههههههههه )

14 09 2009
نرگس احمدی

ابجی آغازپایان نمیخواد ولش کن حرفهایه اون ارزشه نگاه کردن واعصاب خورد کردن نداره بهترین کاراینه که به وبش سرنزنی..منم یه مدت توفکره این بودم ازیکی بخوام هکش کنه ولی یکی ازابجیام حرفه خوبی بهم زدگفت این باپیغام گذاشتنو هک کردن درست نمیشه ..یکی ازبچه ها باعمو هم راجبه این موضوع حرف زده بود عموبه ابجیم گفته بود من اسمشوشنیدم بااین کاره اون نه من خراب میشم نه اون خوب میشه(تازه یکی ازبچه هامیگفت یکی از دوستاش وبه خرمگسودیده بودگفته بودمن اینودیدم گفتم عموچقدادمه خوبیه که این داره اینجورمینویسه(یعنی نتیجه عکس داده کارش)….منم دیگه بعده اون موقع که دیدم حتی خوده عمو هم به وبه اون سرنمیزنه دیگه سرنزدم(دلش تاریکه نصیحت براش فایده ای نداره)..توهم سرنزن هرچی بی توجهی بهش بیشتر شه وتعداد بازدیدهاش کمترشه خودش بساطشو جمع میکنه ومیره…بیا براش دعاکنیم به راهه راست هدایت شه….

14 09 2009
مرضيه

سلام عمو جون.ظهرتون بخير.3 ساعت و 40 دقيقه ي ديگه مونده…
اخ جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

14 09 2009
ساینا

سلام عمو جون
چه موضوع قشنگ و جالبی!
من تک فرزندم یعنی بودم اما مهر داداشم به دنیا میاد.
دوستام همیشه با خواهر برادراشون دعوا دارن البته همدیگرو خیلی دوست دارن اگه یه بلایی سر خواهر یا برادرشون بیاد میدونم که چقدر ناراحت میشن و غصه می خورن.اما تا وقتی که حالشون خوبه همیشه با هم دعوا دارن.یه جورایی شاید راست میگن آدم قدر چیزایی رو که داره وقتی میفهمه که دیگه نداره.به هر حال امیدوارم همه ی خواهر و برادرا سالم بمونن!
عمو من 12 سالمه همیشه دوست داشتم با خواهر یا برادرم اختلاف سنیم کم باشه تا اون دوستم هم باشه.اما حالا هم با اینکه هنوز برادرم به دنیا نیومده بازم احساس میکنم که خیلی دوسش دارم.مامانم میگه من خیلی خواهر خوبی میشم.خودم نمیدونم
از خدای مهربون این توفیقو می خوام که بهم کمک کنه بهترین خواهر دنیا باشم
عمو جون شما هم برام دعا می کنین؟

14 09 2009
??

سلام
من از تجربياتم در اين زمينه نگم بهتره.
فقط همين اندازه بگم كه پدر و مادر ها واقعا عاصي ميشن.
بخصوص وقتايي كه هر دوتاشون (خواهر و برادر)ميشينن توي يه اتاق و درس مي خونن.
يا هر دوتاشون از يه اتاق استفاده مي كنند.من دوتا بچه مي شناسم كه از يه اتاق استفاده مي كنند.هر موقع دعواشون ميشه يه روبان ميارن اتاق رو نصف مي كنند.واي به روزي كه يكيشون پاش رو بذاره اين ور روبان.يا مثلا:ميرن سراغ كمد لباس ها و اسباب بازي ها و يا كتاب هاي خواهر و برادرشون همشونو ميريزن بيرون يا پاره پورش مي كنند.
چون فكر مي كنه چند سال از خواهر يا برادر خوش بزرگتره حق امر و نهي كردن يا اذيت كردنش رو داره.
من خيلي توي اين مقاله هاي روان شناسي خوندم كه به پدر و مادر تاكيد شده.وقتي مشكلي بين بچه ها پيش مياد يا باهم سازش ندارند.كاري نداشته باشين بينشون قضاوت نكنيد..اجازه بديد خودشون مشكلشون رو حل كنن(.البته تا جايي كه به هم ديگه صدمه نزنند)و واقعا هم همينطوري ميشه.هميشه اين مورد جواب داده.
پدر و مادربنده خدا،اگر اينجور مشكلات و مسائل نبود.همه آدم ها دويست –سيصد سالي عمر مي كردند.
التماس دعا

14 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام…ماشاالللللللللله!الان دیس کانکت میشمو تموم توصیه های ایمنی آجی ها رو میخونم..
عمو..عموییییییی استاد کونگ فوم(که خارج از باشگاه بهش میگم آجی) باهام قهر بود آخه یادم رفته بود افطاری برم خونه اشون ازم ناراحت شد..بعد امروز یاد شعر شما افتادم برای منت کشی عالی بود!هدیه به استاد چی باشه؟یه گل که بوس باهاشه!
یه گل رز با یه تزئین خوشگل خریدم و رفتم خونه اشون..عمو زود باهام آشتی کرد…آخ جووون
وای عمویی 3ساعت و نیم دیگه میاین انشاالله …
(دخترتون)

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

نماز کسب درجه ی شفاعت

رسول گرامی اسلام ( ص ) فرمودند : هر کس در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند ، که در هر رکعت آن بعد از حمد 70 مرتبه سوره ی توحید را قرائت کند و بعد از تمام شدن نماز 70 مرتبه بگوید : استغفر الله ، بعد از این نماز در حق هر که میخواهد دعا کند شفاعتش قبول خواهد شد

( کتاب معراج مومن ، سید ضیاءالدین تنکابنی )

البته شماها بلدینا . همینجوری گفتم .

14 09 2009
سیده فائزه

سلام
………………………

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

تو رو به خدا میبینی ؟
گیج میزنم در حد المپیک
الان رامینا بهم گفت سولماز مریض نبوده .
عجب سوتیی های میدم من .
وای نه خدا نکنه . ایشالله که همه صحیح و سالم باشن

14 09 2009
آغاز پايان

نرگسي يه ذره سخته ولي باشه سعي ميكنم

14 09 2009
بهار

عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
عمو یه لحظه به من توجه کن!
عمو من در حال دیوونه شدنم! همه بهم میگن دیوونه نشی آزادو بری ها…برو سمنان…رشته کارشناسی فرشم خوبه…دانشگاهش هم دولتیه…روزانه قبول شدی…محیطش بهتره…راهش نزدیک تره…مدرکش معتبر تره….
عمو دارم دیوونه میشم…عمو نمیشه شما بهم بگین به نظرتون گرافیک آزاد تنکابن و برم؟ یا کارشناسی فرش روزانه سمنان؟
عمو خواهش میکنم!
عمو تو رو خدا!
فقط همین یه بار دیگه….شما تو هنر تجربه دارید! من واقعا نمی دونم کدومو برم!
امروز پیش یکی از معلم هام بودم فوق لیسانس گرافیکه! اونم میگفت به کارشناسی فرش علاقه نداری که نداری! میتونی کلاسای دیگه راجع به گرافیکو بری…میگفت فکر نکن به کارشناسی فرش علاقه نداری،چون همه رشته های هنر نزدیک به هم هستن! خیلی از واحداشون مشترکه…
عمو خواهش میکنم شما منو راهنمایی کنید…نظر شما برام مهمه….عمو بگید دیگه…
می دونم جواب این جور کامنتا رو نمیدید…اخلاقتونو میشناسم…اما همین یه بار…

14 09 2009
شیرین

سلاممممم عمو جون اخ جون 3 ساعت دیگه برنامتون شروع میشه
هوووووووووووووووووووووووووووورا

14 09 2009
آغاز پايان

عمو يكي از كامنت هاي منو تاييد نكردين؟ يا كردين؟ يا من يادم نمياد ؟نميدونم چرا فكر ميكنم يه كامنت گذاشتم تاييدش نكرديم ولي فكر كنم اشتباه ميكنم….
اي بابا 18 سالگي و آلزايمر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو به خدا سوال پرسيدم اشتباه فكر نكينن باور كنين يادم نمياد شايد ميخواستم بنويسم ننوشتم اينجوري فكر ميكنم
اي خدا هيشكي منو دوس نداره (گريههههههههههههههههههههههههههههههههههه :( )

14 09 2009
آغاز پايان

عمو بعد از 5 روز كه مثل 5 سال بود دله يه بچرو نشكونيني اسمشو تو برنامه بخونين
مرجان طاهري از تهران :)
نه خسته بزرگ مردان كوچك

سلام فردا حتما

14 09 2009
فاطمه

میگما عمو توی اون عکسه اون دوتا ازشدت علاقه اینجوری همدیگرو بغل کردن یا کوچیکه داره بزرگرو خفه میکنه؟!!!!
آخه جان من نگاه کن……
کوچیکه داره زور میزنه و دستش دور گردن بزرگس………..بزرگه بنه خدا هم زبونش داره درمیاد….
شده حکایت شکار لحظه ها……………(عجب تعبیری)
احتمالا مشغول جنگن…… بله……
ولی انگار موقع جنگم خیلی آرامش دارن……….
میگم **زینب جون** بیا عکس عمورو نگاه کنیم حال کنیم……. کجا دیدی خواهر کوچیکه بزرگه رو خفه کنه و خواهر بزرگه اینجوری ریلکس وایسه؟!!!!!
**آبجی نرگس**(میبینی چه زود خودمونی شدم) سلام
ایمیل این مزاحمو خوندی؟
** صباح جون** سلام
خدا بهت صبر بده…….کونگ فو…….تکواندو………………واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

14 09 2009
بهار

عمو دیر رسیدم (گریه) احتمالا الان دیگه رفتید استدیو….
وای(گریه)
به خدا الان رسیدم خونه…

14 09 2009
مهر فروتن

آقا اجازه! ما می خوایم زیاد صحبت کنیم بعدش آقا اجازه ما می تونیم یک سئوال از خانم اجازه بپرسیم؟
خانم اجازه! ما سئوال داریم… بپرسیم خانم اجازه؟ خانم اجازه می خواستیم بدونیم شما از کجا این همه در مورد یارانه!!! و اون ترنت!! می دونید؟ خانم اجازه! ما خیلی شما رو دوست داریم. می گم خانم اجازه چرا عکس ها غیب شد؟ خانم اجازه ما دیگه سئوال نداریم.

14 09 2009
رامينا

سلام عموجون
عمو امروز من ازساعت11تا1تو سال 88 نبودم که!!!!
کتیبه خورشید رو پیدا کردم سفرکردم به سال87!!!عمو لحظه به لحظه شووووو….یادش بخیر…!

آخ جون عمو سه ساعت دیگه میاین!!!!!!!!!عمو سازش بین خواهروبرادر…؟
به به…
من و داداشم که نمونه ایم…الگوی خواهر وبرادرا… اصلا اصلا عمو ناسازگاری نداریم….البته یه کوچولوی متمایل به زیاد برعکسش!!!
——————————-
مرضیه جون شمالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟کدوم سمت؟گرگان یا گیلان؟!!!واااا راس میگی؟
من و مهدیه باهم مازندرانی صحبت میکنیم اووووووووووووووووووو بیا ببین!
مرضیه جونم بدتر از من سوتی میدیا….سولماز ازکجابرگرده؟
——————————

14 09 2009
فاطمه

عنوان بامزه ایه……شاید این بیشتر حرفکوچیکترا به بزرگترا باشه ولی خدارو شکر من از این مشکلا نداشتم……. آخه همیشه این من بودم که وسایل بزرگترارو خراب میکردم اوناهم که جرات نداشتند حرف بزنن (به خاطر بابام)………….مثلا یادمه خواهرم یه عروسک داشت که عاشقش بود اونوقت من دست و پاشو کندم……… یا وقتی داشت ماکت درست میکرد(رشتش معماریه) من ماکتشو خراب کردم…………… اینقدرم خوشگل بود……………کلی روش زحمت کشیده بود(خوب من چه کار کنم دعوامون شده بود…..)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(با فتحه)
الان همتون بهم میگید:
ایشههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
عجب دختر شریه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خب به من چه وسط دعوا که نرخ تایین نمیکنن هرکی لج اون یکی رو بیشتر دراره برندس……………

14 09 2009
بهار

عمویی یه سوال: چرا این عکس هارو حذف کردید؟! ما عکسی گذاشته بودیم که ناراحتتون کرد؟!

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

باز هم سلام .
خوبین ؟
خسته نباشین .
داداش یه سر به این وب سایت بزن . خب ؟
http://hossein.bushehr.ws/?m=138805&paged=2

التماس دعا
علی یارت

14 09 2009
مهر فروتن

آقا اجازه! ما اعتراض داریم/ عکس نیاز داریم!!!
آقا اجازه! یک بار بگین این فتوشاپ ها کار خودتان است یا نه قضیه تمام می شود.

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

راستی داداش سایته رو دادم که عسا رو نگاه کنیا . بعد نگی که مثلا سایت داده ، خب بعدش چی ؟ !

اول و دومی داره روشون کلیک کن تا بیان واست ( نیشخند )

14 09 2009
شیرین

سلام عمویی خیلی موضوع برنامه امروزتون خوبه…
من که همیشه با داداشم تو دعوایئم …..(عمو خوب چی کار کنم بعضب وقتا اعصاب خورد کن میشه :-( )
البته 2 تا خواهر یا 2 تا برادر فک نکم باهم دیگه دعوایی داشته باشن…..
عمو اینقدر حال میده 30 روزیه که داداشم رفته سربازی…یوهووووو
عمو اینقدر به شما حسودی میکنه که نگوووو نیست میدونه من شما رو دوست دارم همش ازیتم میکنه مخصوصا پارسال که گفتید برنامه میخواد تولیدی بشه….عمو اشکمو در اورد/…
اما خوش به حال دادش و خواهرای شما عمویی چقدر حال میکنن که شما برادرشونید…
عمووو شما بچه بودید با برادر و خواراتون کلنجار میکردین؟

14 09 2009
شیرین

عمو یه قول بده بهم …
عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووو ازتون خواهش میکنم امروز شعر گیلان رو بخونید…..عمو من به شخصه عقده ای شدم…..
عمووو معتاد میشما(فک کن ازم بپرسن چرا معتاد شدی من بگم چون عموپورنگ شعر مورد علاقمو نخوند :-) )

14 09 2009
مهر فروتن

سلام بر همگی!
سلام آبجی کوچیکا، آبجی بزرگا. خیلی وقت بود سلام و احوال پرسی نکردم. خوبین؟
ژاله جان. شیمیدان موخرگوشی! چرا ناراحتی. دانشگاه اون قدرها هم بد نیست. تازه چه لزومی داره به دیگران از عمو بگی؟ خوب شما می ری دانشگاه عموپورنگ هم می بینی، این جا هم سر می زنی، شیطونی هم می کنی. اینها چه منافاتی با هم داره؟؟ ناراحت نباش دیگه! دلم تنگ شده بود برات.
راستی کی رفته کانادا برای درمان؟؟!! راستی این شیوایی که گفتی شیوا صرامی منظورته؟ خوب زودتر می گفتی براش دعا می کردیم.
مرضیه جان(همان مینوی سابق) نمی خوام فضولی کنم اما چرا می خوای درست رو ول کنی؟ راستش ناراحت شدم.
بهار جان! بهم گفتی آبجی سرم چسبید به آسمون! ممنون. آمین گفتی؟
شیوا محجل جان خوبی؟
فیاضی عزیز! سلام. کجا بودی. دلم تنگ شد برات.
سحر گیلانی! شما کجایی؟؟؟ از تابلوت چه خبر؟
سمیه تاجیک عزیز! کجاییییی؟ بابا چرا نمی یای؟ دلم ترکید. بیا دیگه.
آغاز جان! ممنون که آی پی رو برام توضیح دادی. درصدی به دانش رایانه ایم اضافه شد.
رامینای گلم! ممنون از دعای قشنگت. ولی دیدی چی شد. عکسم پرید، بی عکس شدم!
وجیهه هادی زاده ی عزیز! من به وبلاگت سر زدم اما جایی نبود یا من ندیدم برای نظر گذاشتن.
معصومه جونم! کجایییی؟ چرا نمی آیی؟ معصومه اهوازی. بیا دیگه دلم برات تنگه!
و اما بقیه ی دوستان همه ی آنهایی که اسمشان نیامد سلام.
ببخشید دیگه اگر سخنی بود و بی پاسخ ماند.

14 09 2009
مهر فروتن

سلام بر همگی!
سلام آبجی کوچیکا، آبجی بزرگا. خیلی وقت بود سلام و احوال پرسی نکردم. خوبین؟
ژاله جان. شیمیدان موخرگوشی! چرا ناراحتی. دانشگاه اون قدرها هم بد نیست. تازه چه لزومی داره به دیگران از عمو بگی؟ خوب شما می ری دانشگاه عموپورنگ هم می بینی، این جا هم سر می زنی، شیطونی هم می کنی. اینها چه منافاتی با هم داره؟؟ ناراحت نباش دیگه! دلم تنگ شده بود برات.
راستی کی رفته کانادا برای درمان؟؟!! راستی این شیوایی که گفتی شیوا صرامی منظورته؟ خوب زودتر می گفتی براش دعا می کردیم.
مرضیه جان(همان مینوی سابق) نمی خوام فضولی کنم اما چرا می خوای درست رو ول کنی؟ راستش ناراحت شدم.
بهار جان! بهم گفتی آبجی سرم چسبید به آسمون! ممنون. آمین گفتی؟
شیوا محجل جان خوبی؟
فیاضی عزیز! سلام. کجا بودی. دلم تنگ شد برات.
سحر گیلانی! شما کجایی؟؟؟ از تابلوت چه خبر؟
سمیه تاجیک عزیز! کجاییییی؟ بابا چرا نمی یای؟ دلم ترکید. بیا دیگه.
آغاز جان! ممنون که آی پی رو برام توضیح دادی. درصدی به دانش رایانه ایم اضافه شد.
رامینای گلم! ممنون از دعای قشنگت. ولی دیدی چی شد. عکسم پرید، بی عکس شدم!
وجیهه هادی زاده ی عزیز! من به وبلاگت سر زدم اما جایی نبود یا من ندیدم برای نظر گذاشتن.
معصومه جونم! کجایییی؟ چرا نمی آیی؟ معصومه اهوازی. بیا دیگه دلم برات تنگه!
مشکات جان! خوبی؟ کجا بودی؟ قبولی مبارک. بابا حساب و کتاب.
و اما بقیه ی دوستان همه ی آنهایی که اسمشان نیامد سلام.
ببخشید دیگه اگر سخنی بود و بی پاسخ ماند.

14 09 2009
شیرین

وایییییی ابجی ژاله حرف دل منو زدی
ابجی ها من از روز اول مهر که میخوام برم دانشگاه (خجالت) میکشم….
بهم نخندینا ولی یه خورده خجالتیم دیگه کارشم نمیشه کرد
ابجی ها من میترسم…..
همش میترسم نکنه وقت کلاسام با برنامه عمویی تداخل داشته باشه…..!!!
ایشالله که اینطور نیست……

14 09 2009
مائده

به نام خالق مهربونی ها …
سلاااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممممممممممممم عمو جونم …
خسته نباشید …. دیگه تعطیلاتتون تموم شد …. عمو جون ماها تنها برادرزاده هایی هستیم که آرزو میکنیم عمومون زیاد کار کنه !!!(نیشخند)
خوب شما هم جزو معدود آدم هایی هستید که واقعا از کارتون لذت میبرید دیگه …
عروسکمو میخوااااااااامممممممم ….. (گریه)
عنوان با نمکیه …
راستش من کوچولو تر که بودم با خواهرم اگه یه موقع دعوامون میشد بعد اون به خاطر این که لج منو در بیاره مجله های شما رو برمیداشت به من نمیداد …
منم داد میزدم …. : عمومووووووووووووووووووووووووو میخوااااااااااامممممممممم
عمو بیشتر وقت ها وقتی دو تا خواهر و برادر یک اتاق مشترک دارن با هم بحثشون میشه …
عمو من زیاد با خواهرم دعوا نمیکنم آخه 6 سال از من بزرگتره …
عمو خوبه که به بچه ها بگید قدر همدیگرو بدونن آخه تنهایی خیلی بده … چغلی… چقلی(خوب یادم رفت چه جوری مینوشتنش … الان منو میفرستین پیش آقای دهخدا ..{نیشخند})
خلاصه همونی که آقای دهخدا میگن رو هم انجام ندن … بزرگترا بیشتر مشکل رو بزرگش میکنن اگه خودشون با همدیگه آشتی کنن بهتره … بعدم بگید که اصلا خوب نیست دو تا خواهر و بردار با هم قهر کنن … من که نهایتا 30 دقیقه میتونم قهر باشم طاقت نمیارم … دیگه همین !!
_______________________________
خانم قائدی … سلام
شما چند سالتونه ؟
آخه اصلا شبیه بچه ها نیستید !!!
ببینید برنامه ی عمو پورنگ برای بچه هاست … این بچه ها هستند که انتخاب میکنند چی ببینند … و از اون گذشته به قول عمو گاهی تعبیری که از نو شدن ارائه میشه نو شدن نیست تهی شدنه … بچه های ایران با سایر کشور ها غیر قابل مقایسه هستند …
شما درست میفرمایید ما مخالف پیشرفت با تعریفی که شما ازش دارید هستیم … شما برنامه ی عمو رو با تیم فوتبال اشتباه گرفتید این حالت رقابتی که شما ازش دم میزنید بیشتر مناسب میدون جنگه تا برنامه ی کودک … تمام رقابت برای من توی یه چیز خلاصه میشه که اون هم رضایت مخاطب هست و این که چه طور به قلب بچه ها راه پیدا کنند …
من فکر میکنم شما خیلی از ماجرای برنامه ی عمو دور هستید … دوستان دیگه حتما متوجه میشوند که برنامه ی زنده چرا نسبت به تولیدی بهتر هست … مفصل هست و من هم زیاد به بحثش علاقه ای ندارم …
ما برنامه ی تولیدی رو پذرفتیم … چون اولا ناچار بودیم و راه دیگه ای نبود … دوما این که میخواستیم شخص آقای فرضیایی راحت تر باشن … یعنی پذیرفتیم که این حق ایشون هست که راحت تر راجب زندگیشون تصمیم بگیرن … مثلا امروز که وقت دارند 3 تا برنامه ضبط کنن و تا هفته ی دیگه وقتشون آزاد باشه و بتونن برای کار های دیگشون برنامه ریزی کنند وگرنه ما یک لبخند زنده ی عمو رو به تمام مسائلی که اشاره کردید از جمله تصویر واضح ، تدوین بهتر ، تمرین بیشتر و… ترجیح نمیدیم … اگه باز هم دلتون خواست بیشتر از مزایای برنامه ی زنده براتون میگم …
حق نگهدارتون

14 09 2009
ژ مثل ژاله رو گل!

به نام خدا
سلام سلام دوباره!
آجی فیاضی جدی؟غش میکنم از خنده؟چند شب پیش خواب دیدم رفتم مشهد بعد یهو سولماز رو دیدم تا دیدمش بغض کردم بعدشم غش!!!فکر کن!حالا واقعا اینجوری بشه!یه بار با دیدن شما یه بار با دیدن سولماز…یه بار با پریسا وووووووو!!آجی اگه خدا خواست و اومدنمون قطعی شد همینجا یه ساعتی تو حرم باهم قرار میذاریم ان شاالله..آجی منظورم از اون حرف چیز دیگه ای بود..من آجی بزرگتر از خودم خیلی دوس دارم یه آجی که حتی زور بگه!یا..نصیحت کنه..یا دلگرمی بده..درسته آجی سحرمم 4 سال ازم بزرگتره اما نمیدونم چرا حس بزرگتر کوچیکتری نسبت به هم نداریم…من دوس داشتم این حس رو تجربه کنم..
*صباح*معلوم نیست خشن نگام کردی یا مهربون!!در هر صورت ممنون که یه فکرم بودی!یه نقشه کشیدم عالی!بیست!تو دانشگاه هم خودمم..اما یه کم کارم سخت میشه..ولی میتونم..راستی ریحون بخور حالشو ببر، ما ریحونمون تموم شد!!!!!
*نیلوفرآجی جون خیلی دعام کن..میخوام اول باشم..کجا؟تو کلاس دیگه..دعا کن نقشه ام عملی شه!!
*نسترن* مردم از خنده…»اینجا سر اینی که عمو بهت بگه دخترم دعواست»واقعا..منکه خودمو کشتم عموی بنده خدا تو دفتر رامینا نوشت دخترخوبم اما واسه من نوشت خواهر عزیزم!واااای من دیگه تا چند ماه بغض میکردم اینو میدیدم..البته خنده امم میگرفت…فکر کن!عموت بهت بگه خواهرم!!واییییییی…بعدش که دیگه عمو تو دست نوشت بهم گفت دخترم دلم خنک شد!
الانم که عمویی در نوشتن صرفه جویی میکنه!!
*حسنا*..دق دادی منو!چرا هر ده سال یه بار که مینویسی آخرش میگی عمو ازم ناراحت شدین؟!!!
*مرضیه جون* خوشحالم که آجی های با معرفتی مثه شما دارم.چرا بودم،اما در افسردگی به سر میبردم!!وااااااااا یعنی چی شاید درس بخونی شاید نه؟؟؟نخیرم باید بخونی اگه نخونی اصلا باهات قهر میشم..جدا میگم..
آغاز پایان تبریک میگم..مامان بابام از بزرگ شدن من قطع امید کردن..دیرتر و زودتر نداره برام!!ببین جای اسمم شعر عمو رو گذاشتم!کلا من خیلی تنوع طلبم!به عموم رفتم!اما عمو زده رو دست هممون!یک روز عکس میذاره فرداش برمیداره تکراری نشه!تلاش های بچه ها خیلی با مزه بود!
آجی نرگس* عمو یه برنامه با این موضوع اجرا کرده بود…همون برنامه که مثلا داداش کوچولوی امیر تازه دنیا اومده بود…بعد هر چی عمو نازشو میکشید امیر حسودی میکرد.عمو میگفت:پسر عمو کی هستش؟-امیر:نخود نخود نخوده! عمو:خوشگل عمو کی هستش؟ – امیر:نخود نخود نخوده! عمو: این که اینجا نشسته؟ -امیر: روح نخود نخوده!!(یادته؟امیر به داداش کوچولوش میگفت نخود!)
*مبیناممنون آجی قشنگم..التماس دعا..*هما*وااا عجب خوابای تو پیشرفته اس ها!بازی رایانه ای!من که همش خواب میبینم با عمو داریم وسط بازی میکنیم یا همه میریم مسافرت..
………………………………………………………………………………………………………..
اون 4 روزی که رفته بودیم رامسر خب؟!توی جاده ی جواهر ده که خیلی هم قشنگ بود میدیدیم مردم از تو ماشین همش دستشون بیرون بود با علامت پیروزی..بعضی ها هم یه شاخه کوچولو از درخت کنده بودنو تو دستشون بود.. هر کی یه حدسی زد!عمو ابراهیمم گفت حتما یعنی جواهر ده بهشون خوش گذشته خوشحالن!زن عموم گفت سرخوشن! آجیم گفت بی مزه ها!منو پسر عموم(علی) هم گفتیم آخ جون بازی!!دور بعد که رفتیم ما هم دستمونو بیرون بردیمو علامت دادیم..وای که چقدر کیف داد عجب بازی ای بود..البته بعضی از ماشینا اصلا جواب نمیدادن..ما هم میخورد تو ذوقمون که ای بابا حالا چی میشه دست تکون بدین!!حالا یک ماه از اون روز گذشته و من تازه امروز فهمیدم این یه علامت سیاسی و تبلیغاتی بوده که منو علی به هوای بازی کلی ذوق کرده بودیمو دست تکون داده بودیم!!!شک کرده بودماااا…گفتم این بزرگترا اینقدر حس و حال ندارن باهامون بازی کننااا…تعجب کردم!پس نتیجه این داستان واقعی!این بود که هر بزرگتری جز عمو!یه بازی راه انداخت زیاد ذوق نکنین..هدفش بازی نبوده!
…………………………………………………………………
عمو شرمنده باید جواب میدادم که نگن بیا ژاله موخرگوشی هم قوری گرفتش!!
(دخترتون)

14 09 2009
تينارادفر نژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام به بهترين و پاكترين عموي دنيا : نماز و روزه قبول عمو جونم .
وايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي عمو جونــــــــــــــــــــــــــــــــــم امروز برنامه دارين اخ جونم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
عمو چه عنوان قشنگي عروسكمو ميخوام . عمو ياد ان شعر عروسك من افتادم يه براتون نوشته بودم ،خوب دوباره مينويسمش عمو من عاشق اين شعرم پس با اجازتون :
عروسك قشنگ من ،قرمز پوشيده
تو رختخواب مخمل، ابي خوابيده
يه روز مامان رفته بازار، اونو خريده
قشنگتر از عروسكم ، هيچكس نديده
عروسك من، چشماتو وا كن
وقتي كه شب شد، اونوقت لالا كن
عروسك قشنگ من، قرمز پوشيده
تو رختخواب مخمل، آبي خوابيده
.
عمو امروز قرار ما پاي تي وي .
راستي عمو شعر هديه يادتون نره دلم براش تنگ شده من شعر هديه ميخوام .
عمو جونم منتظرتونم .
(برادرزادتون تينا )

14 09 2009
ژ مثل ژاله رو گل!

خاک به سرم این کامنتم چقد وحشتناک شد..دیگه روم نمیشه بعد از برنامه بیام!پس..از الان میگم عمویی برنامه امروزتون خیلی قشنگ بود!.. روزه اتون تقبل الله.. شب بخیر!(خجالت)
(دخترتون)

14 09 2009
مهر فروتن

آقای فرضیایی! کامنتم دو تا ارسال شد. ببخشید. یکیشو بگذارید. همان که کامل تر است.ببخشید.
راستی موضوع امروز که دعوای ( همان سازش) بین خواهر و برادر، خواهران، برادران هست بهتر است شما به درخواست بچه ها گوش بدین و لباس آبی بپوشین. آبی رنگ آرامش است و برای این که درگیری ها کمی رنگ آرامش بگیرد به آبی نیاز هست. در ضمن از شبهه ی قرمزته بودن هم در میاین. حالا جدا از شوخی رنگ گرم برنامه زیادی شده دل را می زند. کمی رنگ های سرد در بین رنگ های گرم جلوه دار می شود مثل همون میدون وسط برنامه.
موضوع برنامه هم جالب است. دعوای خواهر و برادر! منظورم همان سازش بود. می دانید آقای فرضیایی گاهی اوقات پدر و مادرها زیادی نسبت به این مسئله حساسیت نشان می دهند و اکثر اوقات به جای این که دنبال یک راه کار مناسب باشند یا با فریاد کشیدن می خواهند مسئله را حل کنند و یا با جانبداری های خطرناک و رفتارهای جهت دار. این جانبداری ها خیلی وقتها زمینه ساز همان حسادت های بچه ها می شود که به قول یکی از دوستان که این جا گفت سالها باقی می ماند. در یک کلمه بیشتر از بچه ها بزرگترها باید در این زمینه آموزش ببینند.

سلام لباس طرح هندی چی ؟؟نظرتون چیه ؟؟

14 09 2009
تينارادفر نژاد

به نام خدا
عمو جون جونم با اجازتون :

سخاوت

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و رشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.
پسر بچه پرسید: «یک بستنی میوه ای چند است؟»
پیشخدمت پاسخ داد: «50 سنت.»
پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید: «یک بستنی ساده چند است؟»
در همین حال، تعدادی از مشتریاندر انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: «35 سنت»
پسر بچه دوباره سکه هایش را شمرد و گفت: «لطفا یک بستنی ساده»
پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.
پسرک نیز بعد از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت.
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، دو سکه 5 سنتی و پنج سکه 1 سنتی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت!!
تــــــينا*

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ ببخشید عکسا نه عسا

اسماشون رو هم ببین ( نیشخند )

14 09 2009
شیوا محجل

سلام عمو..
نمی دونم این خواهر برادر ها چه بالاهایی سر هم میارن که هرکی منو ببینه میگه خوش بحالت که خواهر و برادر نداری! (تعجب)
عمووووووو.. چرا به ما تک فرزندها اینقدر میگن که شما لوس هستید؟ بدون این که ما رو بشناسن؟؟؟ تو برنامه تون بگید که اینجوری نیست.. عمو شما که با نظر اونها موافق نیستید؟!
منتظر برنامه قشنگتون هستیم..

14 09 2009
شیرین

اخ جون 1 ساعت دیگه مییای
هوووووووووووووووووووووورا
یوهووووووووووووووووو

14 09 2009
بهار

عمو برنامه دیر شروع میشه،نه!؟
تازه این سریاله شروع شد که!
16:46

سلام
توجه : برنامه امروز با 19 دقیقه تاخیر آغاز می شود

14 09 2009
??

سلام به همه
خوبيد؟نماز روزه هاتون قبول
بچه ها اين بحث قائدي* رو ديگه تموم كنيد.
مهر فروتن*عليك سلام.ممنون
آغاز پايان**دوست خوبم
گفتي به يه جايي سر ميزني كه باهاش مخالفي.اسمشو نميارم چون نمي خوام مطرحش كنم.
مي خوام غير مستقيم بگم.شما و بقيه دوستان كه باهاش مخالفيد و مي گيد:حرفاشو باور نداريم .پس براي چي بازم به اونجا سر ميزنيد؟
براي چي اسمشو مياريد؟
مگه ما بخاطر عمو اينترنت نمي آييم؟اگه بخاطر عمو مي آييم پس بايد وقتمون رو فقط اينجا صرف كنيم.نه جاهاي بي خودي كه سعي مي كنند نحوه تفكر و انديشه ما رو تغيير بدن.
ديگه اونجا نريد.اسمشم اصلا نياريد.مطمئن باشيد اگر شماها بهش اهميت ندين و در موردش حرف نزنيد. از كاراش خسته ميشه.
همه چيز اينجاست ،روشن و شفاف
حقيقت* اينجاست،همين جايي كه عمو داره برامون مي نويسه،كامنت هامونو مي خونه وجواب مي ده..همين جا..فقط اينجاست.
همتونو دوست دارم.

14 09 2009
بهار

سلام
*آجی مهر فروتن* ایول….طرفداری منو کردی گفتی آبی،نه؟!
الهی فدات بشم عمو که گوش نمیده،متخصص دق مرگ کردنه!
عمو لباس طرح هندی؟ عمو جون تا ته شو رفتم! فکر کنم امروز از اون لباسای گل منگولی هندی پوشیدیدها! اگه اینطوره منتظر نظرات من بعد از برنامه همین جا باشید!
عمو خودمو میکشما!!!!!!!!!!!!! لباس آبی بپوش دیگه! خیلی ناز میشه ها….
اصلا میدونی چیه عمو جون؟ من یه کاری نکنم شما آبی بپوشین اسممو عوض میکنم! میذارم….

14 09 2009
??

مهرفروتن*فكر كنم تيك اجازه گرفتي.به منم سرايت كرد.باورت نميشه؟ببين
خانم اجازه منم شما رو خيلي دوست دارم.
خانم اجازه اين شيوه اجازه خيلي بامزه بود.
خانم اجازه اون ترنت ديگه چيه؟
خانم اجازه!هيچي مي خواستيم بگيم اجازه!همين

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام
داداااااااااااااااااااش ( عصبی )
رگ دستتون ( عصبی )
چرا شکوندیش ؟
هان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///////

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

داداش این لباسه طرح هندی بود ؟ یهو اومدی جلوی دوربین گفتم خدا این چیه که پوشیده . فکر کردم پولیوره . گفتم به همین زودی تهران سرد شد . اولش متوجه نشدم اما خوب که دقت کردم فهمیدم پولیور نیست ( خنده )

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&7
رامینا جون نه گرگان نه گیلان . بابل رو جزء شمال به حساب میاری گلکم ؟ ( نیشخند )

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%5

ژاله جون و مهر فروتن جون :

ننوشتم که انگیزه ندارم ؟ اگه ننوشتم الان میگم .
من انگیزه ای واسه درس خوندن ندارم . دوست دارم معلم بشمااااااااااا اما خب نه حوصله ی درس رو دارم نه حوصله ی خودمو . یه سری مسائل هم هست . اونم بگم ؟
بابام پول دانشگاهمو از کجا میخواد بیاره ؟ وقتی قسط خونه و یه سری قرض و قوله داره
دانشگاه میخوام چی کار .
البته شاید مجبورم کردن که درس بخونم یا خودم رفتم.
یکی دیگه اینه که از الان که فکرشو میکنم میگم برم چه رشته ای بخونم .
به تاریخ علاقه دارما اما خب احساس میکنم کم کم دارم زده میشم
اما در کل معلم شدن رو خیلی دوست دارم . اونم واسه دخترای 15 سال به بعد

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
داداش دلم واسه متین سوخت . چرا دیالوگ نداره ؟ ( ناراحت)
موهاشو چرا یه ور زده ؟ بهش نمیاد

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

وای داداش ممنون . اونم یه دنیا
خدا ااااااااااااااااااااااا
وقتی گفتین مهدی 1 ماهشه . بعد گفتین مگه برنامه هم نگاه میکنه ؟
وای داداش داشتم میمردم از خنده ( خندهههههههههههههه )
دارم غش میکنم از خنده
چرا گفتین این حرفو . این رو محض اطلاع خودتون گفتم
وای خدا
قلبم گرفت ( مردم )
داداش یه سوال : فاطمه و علیرضا نماز میخونن و روزه میگیرن ؟
داداش علی 2 سالشه
( تعججججججججججججججججججججججججججججججببببببببببببببببببببببببب )

وای قلبم داره تیر میکشه

داداش یه دنیا ممنون . مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
گلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللم

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

داداش یه حسی بهم میگه بجای مهدی گفتی مهری ؟
نمیدونم چرا شاید من اشتباه شنیدم
اما یه دنیا ممنون

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

داداش خیس نشدین ؟ ( تعجب )
از بس دختره دوستون داشت
جای من ب و س ه بارونتون کرد
این روسریه هم خیلی خوشگله حیف که از ایناییه که روی سر درست نمی ایسته

14 09 2009
هماي عمو

سلام عمو خوبينه؟؟؟؟؟؟؟
واي عمو اينو واقعا ميگم به خدا هنوزم كه هنوزه از دستتون دلمو گرفتم.
عمو چه باحال پس افتادين اما خواهشا مراقب باشين عمو اگه حواستون نمي بود زبونم لال سرتون ميخورد به اون سكو هاي نارنجي.
عمو اون بچه هه چقدرررررررررررررر دوستتون داشتااااا . عمو اونهمه ماچو از طرفه كله ما بچه هاي ايران كه هيچ دنيا ازتون كرد اصلا ماها ديشب رفتيم تو خوابشو گفتيم كه از طرفه هممون بگه خيلي ماهيييييييييين عمويي.
وااااااااي عمو سولماز….(خوشحال) خيلي خوشحال شده حتما. عمو دسته گلتون دردنكنه و اقعا كه دله دوسته گلمون يا دوستاي گلمون اين طور شاد ميكينين.
عمو لباستون چقده نمكي بود نميدونم اينو قبلا هم پوشيده بودين يا نه اما تا لباستونو ديدم ياد ابجي زهره مون افتادم كه گفت لباس هندي براتون فرستاده.
عمو ميگم خوبه كه 10 20 30 40رو بهمون ياد ميديناااا(نيشخند)
عمو شعر دستمال ماله دختراست اما شما خيلي خوب بلد بودينااا(چشمك)(نيشخند)

14 09 2009
ساینا

عموجون برنامه امروز نه مثل همیشه بلکه از همیشه شادترو قشنگ تر بود به نظرم بچه ها خیلی سرحال تر از همیشه بودند هم مهموناتون هم اون 4 تا ! شما هم مثل همیشه سرحال و پر انرژی بودید.مخصوصا قسمت های نمایش و مسابقه خیلی جالب بود یه عالمه خندیدم مرسی از زحماتتون عمو!

14 09 2009
هماي عمو

عمو ميگم راستي اين دستماله روسري بود اره؟ حالا از كجا اورده بودينش؟؟
از سر بچه ها كه ور نداشتين هان؟؟(نيشخند)
عمو راستي هروقت توي برناامه روسريه بچه ها رو گره ميزنينااا خيلي قشنگه واقعا.
عمو واقعا از دستتون روده بر شدم من. ميگماا اين مسابقه اي كه چشمارو ميبينديد واقعا عاليو توپه ولي طفليرو چه اذيتش كردين عمو.(نيشخند)
عمو ميگم اون بچه هه و اقعا واقعا شبيه جومونگ بوداااااا مخصوصا چشمو ابرو به بالاش.
عمو سوسانورو خوب اومدينااااا.
ولي عمو خنده هاي اون بچه هه واقعا برام قشنگ بود . عمو خيليييييييييييي دوستتون داشت.

14 09 2009
هماي عمو

عمو ميگم اسمه اون دختركوچولورو نميدونين؟؟؟ خيلييييي دوسش دارم من.(قلب)
احساس ميكنم باهامون وجه اشتراك زيادي داره(نيشخند)
عمو ديگه فعلا برم اخه ما افطار دعوتيم.
فعلا…

14 09 2009
مبینا

***انتظار به پایان میرسد….عموپورنگ می آید….هورااااااااااااااااااااااااااااااا……****
سلام عمو………چه لباسی….به به به به به به ……..چه تیپی………..به به به به
عمو جون خسته نباشییییییییییییییییییییید.برنامه ی امروزتون عالییییییییییییییییییییییی… بود عمو خیلیییییییییی خنده دار بود…عمو اون دختره چه قدر بوستون می کرد…
منم یه دختر خاله دارم که 7 ساله هست و هر وقت منو میبینه همین طور بوس بارونم میکنه.
اون پسره هم شبیه کره ای ها بود……عمو یه خواهش دارم
.
.
.
میشه اون شعری رو که آخر برنامه خوندید رو متنشو برامون بذارید؟ عمو بذار باشه باشه. آخه خیلی قشنگ
و خنده دار بود…….وای که چه قدر شما بامزه هستید……..
یه چیز دیگه=>اگه میشه عکس ها رو برگردونید و عکستونو کنار پاسخی که به کامنت ها میدید بذارید……….باشه؟
در پناه حق…….
دوسدار همیشگی و ابدی شما:مبینا(دخترتون)

14 09 2009
مبینا

سلام رامینا جون……….جدی جدی مازندرانی بلدی
من خودم بچه ی مازندرانم_ساری خواخِر جان…تو اهل کجایی؟
کمکی خواستی در بست در خدمتیمااااااااااااااااااااااا.
دوستت دارم

14 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ایووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول
برنامه عالی بود توپ بود خداییش بعد از 5 روز دوری حسابی چسبید.
حسابی هم زنده بودا برنامه امروز:
کارکردن با موبایل و دامن و خنده اون دختره و…..
اون دختره که بوستون میکرد میگم یه دلی از عزا درآوردا ول کنم که نبود ماشاالله
تا بهش نزدیک میشدید گیر سه پیچ میداد
مسابقتونم خیلی پر هیجان بود……
من که از اول برنامه خندیدم تا آخرش…………………
بیاین هی میگین برنامه تولیدی آخه برنامه تولیدی این همه قشنگی داره؟!!!
دستتون درد نکنه
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود مثل همیشه
خسته نباشید هم شما هم همکارانتون

14 09 2009
بهار

salam salam salam salam salam salam salam salam salam
… خلاصه 100 تا سلام دیگه…..
عمو داریوش گلم خوبی؟! عمو جون گل بودن از خودتونه….گفتید همه دخترها،همه خواهر ها گلن،میگم شما که گل ترید!…
عمو خسته نباشید. چقدر برنامه امروز قشنگ بود….تا دیدمتون اشک تو چشمام جمع شد،اما جلوشو گرفتم،نریخت…
عمو خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی لباستون قشنگ بود*****مبارکه*****نقش و نگار داشت توش،خیلی خاص بود….
عمو جونم اون دختر صورتیه چرا اون جوری بود؟! عمو فکر کنم فینگیلی عاشق پیشه بود ها…دیدید چه طوری نگاتون میکرد،چقدر بوستون کرد…گیر داده بود ول نمیکرد جقله(عمو توجه نکن غیرتی شدم!(خنده)
عمو چقدر دلم برای صدای بچگی تون تنگ شده بود،نمایشتون با سهند خیلی قشنگ شد. اونجاش که گفتید من سولمازم؟ من دیگه مرده بودم از خنده…. اون جا که سهند بهتون گفت سلام خواهر! زدید زیر خنده،خیلی با مزه شد…وقتی سر برنامه» واقعا» خنده تون میگیره،خیلی دوست دارم.
عمو اما ازتون ناراحتم ها! چرا خودتونو از اون بالا انداختید پایین؟! قلبم وایساد! من نمی دونم چرا بچه ها میخندن! کجاش خنده داره!؟ هر بار که این طوری میکنید من قلبم میاد تو دهنم خب،دیگه نبینم ها!
عمو لباس آبی نپوشیدین،نه؟!
اشکال نداره…..
عمو یه جا اون دسته گله رو انداختین زمین،چی شد؟! حس کردم یه لحظه واقعا عصبانی شدید،آره؟!
راستی از اون زنگ موبایلتون هم خیلی ترسیدم…عمو از صداش یاد فیلم «اره» افتادم!
دیگه…
هیچی دیگه!
بعد از پـــــنـــــــج رووووووووووووووز بهترین هدیه بود،
ممنون

14 09 2009
ژ مثل ژاله رو گل!

به نام خدا
سلام…عمو..عالیییییییییی بود…وای عمویی ممنون بابت بخش نمایش نمیدونین چقدر دلم تنگ شده بود..عموووو شما چرا با آجی هام دست به یکی کردین؟اینهمه اسم دیگه…اقدس؟!عمو با گفتن این اسم توی برنامه میدونین چقد به من تک میزنن و پیام میدن؟!واااااااای عمو سولماز رو بگووو!از وقتی که اسمتونو سولماز انتخاب کردین دیگه جواب تک هامو نداد فکر کنم غش کرد دقیقا نمیدونم !!!(ممنون که خوشحالش کردین عمویی)
عمو..لباس هندیتون..دوس ندارم..اما خب شاید بقیه دوس داشته باشن…
عمویی این دختر کوچولوهه چه بامزه بود..عموووو این 4 سالگی ما بود!!!چه عجب یه بچه با احساس پیدا شد تو این دوره زمونه!!
وای عمو چه کار خطرناکی کردینااا..اونجا که صاف داشتین خودتونو مینداختین…عمو من تو باشگاه اینکار رو کردم جزو تمرینامون بود…نمیدونم چرا یه جاهایی زیادی نترس میشم!کاملا صاف افتادم .. سر درد گرفتم!!دوستت دارم عمو
(دخترتون)

14 09 2009
شیرین

سلامممم عمو داریوش
برنامه امروز عالییییییییییییییی بود….
این دختره لباس صورتیه چقدر شما رو دوست داشت…درست مثا ما عمویی
عمو فک کنم هنوز شما رو گرفته و ول نکرده با خودتون اوردینش خونه!!
اخی زنگولتون شکست! :-( :-(

14 09 2009
شیرین

عمو خیلیییییی خندیدم
عمو لباس هندی پوشیدی!خیلی ناناز بوووووود
اون قسمتی که نمایش اجرا کردین هم خوب بود
.
در کل برنامه عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددد
بای

14 09 2009
آغاز پايان

؟؟ عزيز حتما ترك ميكنم ولي آخه از قديم ميگن ترك عادت موجب مرض است براي همين من سعي ميكنم
فروتن گفتم چرا ميل ندادي!!!!!! اگه ميخواستي بپرسي چرا ميل دادي ميل بده تا جوابتو بدم
عمو خيلي ممنون كه فردا اسم اون كوچولو رو ميخونيد !!!!!!!!!!!!!!!!!
نه خسته
ديگي كي چي گفته بود؟ نه من آلزايمر گرفتم يه بار ديگه بايد بخونم
ولي از همه دوستان ممون خيالن راحت شد اول تشكرمو بكنم بعد بر ميگردم از اول كامنتارو ميخونم :)
عمو راستي ميگم اين دختر صورتي تو برنامه خيليييييييييييييييي دوستون داشتا خيلي باحال بود چسب راضي داشت

14 09 2009
فاطمه

راستی برار یادم رفت بگم که هم لباس طرح هندیتون قشنگ بود هم نمایشتون………فکر کن سولماز…………….بداهه امیر بود یا توی متن نوشته بود؟!!!!
کلا خیلی قشنگ بود
آها راستی آخه قربونت برم نمیگی اون جوری غش میکنی زبونم لال می افتی؟!!!
بازم ممنون و خسته نباشید

14 09 2009
ژ مثل ژاله رو گل!

به نام خدا
مهر فروتن**منم خیلی دلم تنگ شده بود..دوستمون که گفتم براش دعا کنین…مریضه..همون داره میره واسه درمان..آره اون شیوا هم همون شیوا صرامی گل و گلاب خودمونه..شرمنده فکر کردم متوجه شدین..توی وبم گفته بودم..واااا من کی گفتم میخوام از عمو بگم؟!!!هیچوقت جایی که حس کنم این چیزا رو درک نمیکنن درباره اش صحبت نمیکنم.
راستی عمو امروز یه چیزی یادم اومد که بهم انرژی مثبت داد شدییییید!عمو با تموم توانم درس میخونم تا شاگرد اول شم بعد که شما مثل سالای قبل بیاین دانشگاه منابع طبیعی اسمم جزو اونایی باشه که میخونید و بهشون لوح تقدیر میدین…توهم درحد المپیک!(اما مطمئنم میای عمو)اینقدر خوب درس میخونم که به دخترتون افتخار کنین..دیگه امروز کامنت نمیذارم شرمنده ..التماس دعا
(دخترتون)

14 09 2009
m.g

هوالحق
سلام دوستاي عزيز
ميخواستم در اينجا با كسايي حرف بزنم كه امسال وارد دانشگاه شدن شايد لحن حرف هايم شبيه مادر بزگا باشه اما اميدوارم شما تا آخرش بخونيد
دوستايي كه دانشگاه قبول نشديد اصلا ناراحت نباشيد حتما حكمتي داره احتمالا قراره باچيزياي جديدي آشنا شيد
دوستايي كه وارد دانشگاه شدي هيچ وقت از ياد خدا غافل نشيد جه در مسر رفت وآمد دانشگاه چه در خود دانشگاه ازش بخوايد كمكتون كنه رهاتون نكنه مراقبتون باشه
دوستاي عزيز اين محيط جديد شبيه محيط فضاي مجازيه بايد مراقب بود
دوستان شما در دانشگاه متاسفانه شاهد روابط خيلي راحته دختراو پسرها هستيد شاهد روابطي هستيد بعضي مواقع انگشت به دهن حيرانيد
بعضي مواقع شاهد مسائلو اتفاقاي هستيد كه همان لحظه دوست داشتيد و آرزو ميكرديد عموتون (آقاي فرضيايي) پيشتون بود و با راهنماي ايشون موضوع رو هضم ، درك ميكرديد
شايد شما با محيط دانشگاه كاملتر از اين حرفا آشنا باشيد و خيلي چيزا شنيده باشي اما تا در محيط قرار نگيريد و تجربه نكنيد متوجه نميشيد
دانشگاه با محيط دبيرستانو پيش دانشگاهي خيي فرق داره حرفاتونو اسرار دلتونو به كسي نگيد حداقل تا به دوستتون اعتماد كامل نكرديد نگيد مثلا علاقه و ابراز احساساتتون نسبت به آقاي فرضيايي از نظر شما ايرادي نداشته باشه اصلاهم درست باشه اما ممكنه در دانشگاه براتون آتو (ato) بگيرن
بودن كساي كه بخاطر يه حرفه ساده و سواستفاده افراد مجبور به ترك تحصيلات دانشگاهي شدن
دوستان هميشه مثل گر خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو صادق نيست البته براي لغو امتحان يا لغو كلاس خواهشا همرنگ شويد
هيچ وقت بخاطر اينكه ممكن گروه دوستيتون زياد اهل نماز نيست و به شما القاب زشتهم بدن از ياد خدا از نماز خواندن غافل نشيد( متاسفانه دوست من بخاطر حرف دوستاش چادر را كنار گذاشت ……………)
يه نكته هميشه جمعيت دختراي نماز خون به مراتب بيشتر از پسراست
در دانشگاه ممكنه دچار احساساتي شويد تا حالا تجربه نكرديده باشي هيچ وقت گول اين احساساتو نخوريدو در همه احوال بخدا پناه بريد
بچه از شما يه خواهش دارم و آن اينكه پوششي را انتخاب كنيد كه وقار و سنگينيتونو رو نمايش بده( چه كسايي كه چادرين چه مانتويي)
باوركنيد بعضي از پوشش ها جز فراهم كردن شرايط آسيب پذيري وگناه انداختنه جنس مخالف چيزي ديگري نداره
شايد ازنظر شما لخت بودن دست با بيرون بودن قسمتي از مو يا داشتن آرايش يا با عرض معذرت بدسر كردن چادر ازنظرتون هيچ عيبي نداشته باشه اما باور كنيد همينا بستري براي گناه انداختنه تازه براي جنس مخالف شايد لذت بخش باشه توصيه ميكنم حرفاي خانم دكتر انوشه رو در اين با ره گوش دهيد
البته ميدانم كه دوستاي اين وبلاگ اينگونه نيستن
دوستاي عزيز ترم اول دانشگاه معمولا با تلخي همراهه چون با محيط و افراد ناآشناييد و هميشه بچه هاي جديدالورود در داشگاه مشخص هستن
اما ترمهاي بعدي خيلي دلچسب ميشه
بچه ها يه سفارش خاطرات دانشگاهتونو از همون روزي كه براي ثبت نام رفتيد تا آخرين روز در دانشگاه يادداشت كنيد مجموعه فوق العاده عالي ميشه دوستان در دانشگاه در فعاليت هاي دانشجوي شركت كنيد در كانون ها انجمن هاي علمي بسيج دانشجويي
در هركدام كه راحتريد چون دانشگاه با اين فعاليت ها معناي بهتري ميابد
وسعي كنيد زياد قاطي فعاليتهاي سياسي نشيد چون سياست چيزه كثيفيه.
دوستان سعي كنيد باهمه همكلاسياتون در ارتباط باشيد و بخاطر اينكه فلاني دختره شهرستانيه يا فلاني ظاهرش بهم نميخره و از اينجور حرفا از افراد دوري نكنيدچون در ارتباط باهركدوم از اين افراد تجربه تازه اي رو بدست مياريد
يه چيزه ديگه از بلوتوث بازي واقعا خودداري كنيد
خدايا تنهامون نذار رهامون نكن خودت هوامونو داشته باش
اميدوارم جز افرادي نشيد كه بگيد دانشگاه اون چيزي كه توقعش را داشتم نبود
بخاطر پرحرفيم ازتون معذرت ميخوام

14 09 2009
شیرین

عمو خیلی گلی

14 09 2009
شیرین

عمو خیلی گلی
خیلی ماهی

14 09 2009
رامينا

سلام عمو جون….امروز برنامه تون خیلیییییییییی قشنگ بود….
عمو سولماززززززززززززز!!!!!!!!!!!!سولماز…….خاله اقدس(ژالهههههه….شرمنده ژاله جونم خودت خواسته بودی!)تازه عمو اون پسره حافظ قران فامیلیش حسینی بود!بعد… اون پسره چشمشو بستید اسمش علیرضا بود….هم اسم داداشم! عموعمو نقش بچگیتون هم بازی کردیننن(ژاله کلی ذوق کرد!)….عمووووووو متین….چرانمیذارین بچه استعدادشو شکوفاکنه؟میخواست آواز بخونه نذاشتینا…..عمو متین میتونههه!!!!
اون دختره لباس صورتیه چقدربامزهههههه بود!!!!آخیییییییییییی……..کاش میذاشتید نمایش بازی کنه…!
عموممنون….اینکه چندبارگفتین بچه های کوچیک به بزرگترا احترام بذارن!

عمو عمو…اصل کاری….کمد!!!!!!!!!!همش جریان مابودکه!همین 4ماه پیش بود دیگه داداشم توکمد درو روم قفل کرد.!!!!
البته برعکسشم یه جریانی بود…..داداشم غش کرد بردنش بیمارستان…عمو خشن نگاه نکنین….من5سالم بود داداشم 3سالش….خودش رفت تو کمد…منم شیطون گولم زد درو روش قفل کردم!!!!!باز که کردم دیدم چشاشو بسته!فکرکردم خودشو زده با خواب..عمو غش کرده بود….همیشه بچه بود غش میکرد…..نمیدونم چرا؟!الان اینجوری نیس اما بچه بودهمش غش میکرد!
خلاصه عموجون……منم رفتم مامانم اینارو صدازدم و بردنش درمانگاه یا بیمارستان…..اما خداروشکر بخیر گذشت….!عمو من نمیدونم چرااونکارو کردم……….!شیطون نیستممممم ….!اتفاق بود عمو……!

دوستتون دارم….
خدانگهدارتون

——————-

سلام مهرفروتن عزیزم
خواهش میکنم…اما راست میگی چراعکسا پرید؟وا…
———————–
سلام صباح جونم عموبه سهندگفت بذار دماغتو رنگ کنم یاد چی افتادی؟؟؟؟؟یه عکسی احیانا از یک نفر؟؟؟

———————–

14 09 2009
اقدس!

یه چیزی!عموووووو نزدیک بود خواب بمونم…گوشیمو گذاشته بودم سر 45/4 هر چی زنگ زد متوجه نشدم غش کرده بودم!!!بعد بابام بیدار کرد..منم مثل مصیبت زده ها به تلویزیون خیره شدم…فکر کردم برنامه تموم شده!گیج بودم!بابام گفت:امروز عموپرنگ داره؟گفتم آرهههه داشتتتت :-( گفت شروع نشده من مواظب بودم!!!وااااای عمو بابام به دادم رسید و گرنه بعد از 5 روز هم نمیدیدمتون!دیگه واقعا خدانگهدار
(اقدس موخرگوشی!)

14 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام
خسته نباشی داداش گلَ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ ََ م ( اینا همه فتحه بودنا )

آجی ها شما هم خسته نباشین

نماز روزه های همتون قبول

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

راستی آجی ژاله متوجه شدی چرا به عموتون میگم داداش ؟

اگه نه یه سر به پست ( فوق برنامه ) بنداز ( اون وسطاشه )
برات توضیح دادم گلکم

التماس دعا
علی یارتون

14 09 2009
شیوا محجل

سلام عموی فوق العاده… خیلی قشنگ بود…
زمان خیلی زود گذاشت.. باور نمی کردم 3-4 دقیقه مونده برنامه تموم بشه..
اردک تک تک .. تک تک اردک
اردک تک تک .. تک اردک (یاد شعرها قدیمی و نماهنگهای قدیمی تون بخیر)!
کاشکی لک لک دوست شه با اردک و دعوا نکنند.
لباس هندی هم خیلی قشنگه.. بهتون میاد..
—————————————————————————-
سلام مهر فروتن عزیز..ممنون خوبم.. خیلی ممنون به یادم بودی! اخه هیچ کس دیگه به یاد من نیست(گریه) راستی نگفتی منو با کی اشتباهی گرفتی؟ رشته زیست شناسی؟!

14 09 2009
سیده فائزه

سلام اقای فرضیایی …خوبید…خوشید…سلامتید
*****خداقوت*****

برنامه خیلی خوب بود

ببینم
مگه شما جومونگ نگاه میکردی…وای ….خدا رو شکر تموم شد همه رو سرکار گذاشته بود

……………………………………………

امروز برنامه متفاوتی دادی…………بیرون…ای ول…
فعلا خدانگهدار….!!!!!!
………………………………………….

14 09 2009
پریسا

سلام عموی خوبم
من هیچ وقت نه خواهر داشتم نه برادر ولی الان همه ی دختر ها وپسرهای عمو آجی ها وداداشهای منم هستند .عمو من با همه ی آجی هام سازش میکنم و سعی میکنم اذیتشون نکنم (قول عمو جون)
(کودکه درونم که دخترتونه)

14 09 2009
بهار

سلام
عمو جونم من گیر میدم…میشناسی منو که؟!
عمو خب عکس ها رو چرا حذف کردید؟ آخه من دوسشون داشتم! عمو ما همین جوریشم از این wordpress کینه داریم،اون عکس ها رو گذاشته بودید محیط اینجا متفاوت تر شده بود،شادتر شده بود….
عمو یه چیز دیگه، صفحه اصلی اینجا خیلی سنگین شده،برام خیلی طول میکشه تا باز کنه،اگه کمی سبکترش کنید(خیلـــــــــــی) ممنون میشم!
الان: 21:00
پس چرا کامنت تایید نمی کنید؟! بیاید دیگه…

14 09 2009
ژ مثل ژاله رو گل!

به نام خدا
سلام.عموووو…خدایاااااا ممنون که دعا کردین…ممنوووووووووون مشهد جور شد…باورم نمیشه..باورم نمیشه…یهو جور شد!آجی فیاضی آجی پریسا آجس سولماز آجی مینا آجی فائزه…یه زلزله هشت ریشتری داره میاد طرفتون!
(دخترتون)

14 09 2009
تينارادفر نژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام عموي مهربونم ،سلام عمو پاكم ،سلام عمو جونمممممممم. قبول باشه .
عمو اول بگم برنامه امروز عالي بود خيلي خوشگل بود محشر، دستتون درد نكنه. مخصوصا اين دختره كه گفت بيايد نمايش بازي كنيد خيلي خنده دار بود عمو جونم .اخي چه حس پاكي داشت به شما . ممنونم كه شعر هديه را هم خوندين .از همه چيز ممنونتونم .
عمو امروز من با دختر همسايمون (مهري كوچولو) برنامه را ديديم اخه مامانش يه جايي كار داشت نميخواست مهري جون را ببره ان موقعه امد خانه ما يه بعد ظهر كامل پيش هم بوديم عمو نميدونيد چه دختر بچه اي بامزه اي كه از بس شيرين زبانه اين دختر عمو اصلا يه چيزهايي ميگه ها ،من كه تعجب كردم به سنش ، بيشتر از سنش حرف ميزنه بي ادبي نميگه ها عمو جونم . بعد با هم يه عالمه بازي كرديم تا اينكه برنامه شما شروع شد .باهم برنامه را نگاه كرديم ان قدر خنديد بچه ، منم هم باهاش خنديدم بايد ان موقعه منو مهري كوچولو را ميديدن عمو . عمو تا اينكه شما اسم بچه هاي خوب و خوندين اسم يه بچه يه ماه را شما خوندين كه هم اسم با مهري كوچولو ما بود ان موقعه عمو ميدونيد چي گفت ،
گفت:كاش اسمو و فاميل منو ميخوند عمو .عمو وقتي اينو گفت اين قدر دلم براش سوخت نميدونم چرا اما به خودم گفتم وقتي امدم براي شما بنويسيم حتما ماجراي امروز براتون بگم تا بعد هم فردايي پس فردايي اسم مهري جون منو بخونيد . اخه خيلي دلم ميخواد سوپ رايزش كنم( همون سوپ ريز خودمون عمو جون ). حالا هم فردا بهش ميگم بياد خونمون هم باهم يه عالمه بازي كينم هم برنامه ما را ببينيم هم شما اسم مهري كوچولو را بخونيد . اها يادم رفت فاميلشو بگم (مهري ابوطالبيان، كوچولو)كوچولو هم خودم گذاشتم روش بهش مياد از بس كوچولوه .
عمو جونم ببخشيد خيلي طولاني شده شرمنده .عمو خيلي مهربونيد دوستتون دارم .
(برادرزادتون تينا )

14 09 2009
تينارادفر نژاد

به نام خدا
عمو جونم با اجازه شما :

آن سوی پنجره

در بیمارستانی، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.
هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون روحی تازه می گرفت.
مرد کنار پنجره از پارکی که پنجره رو به آن باز می شد می گفت. این پارک دریاچه زیبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های بادی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، منظره زیبایی به آنجا بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد.
مرد دیگر که نمی توانست آنها را ببیند چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و احساس زندگی می کرد.
روزها و هفته ها سپری شد.
یک روز صبح، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود، جسم بی جان مرد کنار پنجره را دید که در خواب و با کمال آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستحدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد دیگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را برایش انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.
آن مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد. حالا دیگر او می توانست زیبایی های بیرون را با چشمان خودش ببیند.
هنگامی که از پنجره به بیرون نگاه کرد، در کمال تعجب با یک دیوار بلند آجری مواجه شد.

تــــــينا*

14 09 2009
مهر فروتن

سلام!
آقای فرضیایی لباس امروزتون طرح هندی بود؟؟ اما قبل از این که بیام این جا و این رو بخونم فکر کردم لباس چینیه!! یادم اومد. این همان لباسی نیست که در سریال هندی شبکه ی کودک می پوشیدید؟ ولی در کل لباس جالبی بود. ایده ی قابل توجهی است. رنگ سفید هم پوشیدید که از دعوای بین خواهران کامنتی جلوگیری کنید.(برقراری سازش) برنامه ی امروزتون هم جالب بود. واقعا بچه ها این کارها رو هم می کنند؟؟؟ خشن شدن!!! راستی! خوب شد که بعد از مدتها گفتید برار جاااان! مزه ی برنامه همین بود. خدا قوت!
خانم عباسی ببخشید خانم اجازه! اون ترنت همون اینترنت است. مثل همون هفتاد و هفت (W) !!! خانم اجازه! شما درس یارانه! خوندین؟ می گم خانم اجازه! ما یک سئوال بپرسیم که ربطی به این جا نداره اشکال داره؟ خانم اجازه! سئوالمون علمیه ها اصولن!! ما علمو درسته قورت دادیم. می دونین در مورد یک ایمیلمه که چند وقته منو دق داده. خانم اجازه بپرسیم؟
آغاز جان! شما هم بی خیال شو اون وری ها رو. بگذار خوش باشند. با این کارها کسی که زیر سئوال می رود خودشانند چیزی از عمو کم نمی شود. اما من مثل خانم عباسی (با اجازه!) موافق این نیستم که اصلا ندونید چی می گذره اون ور. داسنتنش بد نیست به شرطی که سر خود اقدامی نکنی. این حرفم فقط به شما نیست به همه ی دوستان است. آنهایی هم که خیلی حساس اند به توصیه ی خانم عباسی از شش فرسخیش هم رد نشن.

14 09 2009
مشکات

عمو داریوشم سلام عمو برنامه ی امروز رو دیدم عمو چقذه خوشگل بود این لباس هندی امروزتون خیلی بهتون می اومد ماشا الله عمو ترو خدا به مامان فاطمه بگو واست اسفند دود کنه چشم میخوری ها گلم ……….عمو راستی این دختر بچه ی امروز چه باحال بود اونی که یه دفعه خندش گرفت نتوست جلو یه خندش رو بگیره چقدر احساسی بود عمو بچه هه هی شمارو بوس میکرد عمو کلی خندیدم اخه منم هروقت خندم میگیره نمیتونم مثل اون بچه هه جلو ی خندم رو بگیرم به خاطره این خنده های بی جام هم کلی معلم هام تو مدرسه منو از کلاس پرت میکردن بیرون اخه عمو من خیلی شیطون بودم …………

14 09 2009
aseman

سلام آقای فرضیایی.

14 09 2009
aseman

خدا رو شکر انگار با عوض کردن ویندوز، کامنت های من هم ارسال میشوند، خدا رو شکر…آقای مهربون…………………

14 09 2009
مشکات

سلام به دوستان گلم :
سلام به مبینای عزیزم منم خوشحالم که دوباره اومدم اینجا دوست خوبم ………….
سلام به مهر فروتن عزیز مرسی گلم از اینکه دانشگاه دولتیم رو تبریک گفتی بابا گفتی حساب کتاب من الان گلم 2 ساله که تو کاره حساب کتابم مگه بهت نگفته بودم اخه من توی هنرستان هم حسابداری خوندم به هر حال ممنون عزیز …………

سلام به بهار مهربونم بهار جان خیلی خوشحال شدم فهمیدم دولتی اونم روزانه قبول شدی بهار به خدا کارشناسی فرش اونم سمنان خیلی توپه من جای تو بودم میرفتم چون روزانست و چون هنره هنر همه ی رشته هاش توپه منم که بهت گفته بودم هنر شرکت کردم رتبم هم بد نشد 4 رقمی شد اما قبول نشدم میخوام تو تکمیل ظرفیتش شرکت کنم شاید بشه …… اما قسمت این بود که حسابداری قبول بشم دیگه گلم بهار وقتی هنر قبول نشدم 4 روز گریه کردم اخه عاشق هنرم اون قدر این چند روز حالم بد بود که دوستام به حالم دلشون میسوخت … منم ازاد قبول شدم حومه ی تهران گفتم بهت که اما این که حومه ی تهران قبول شدم دلیل نمی شه که دولتی قزوین رو ول کنم تازه من روزانه هم نیستم مثله تو … بهار خودت میدونی گرافیک خیلی عالیه اما دولتی یه چی دیگست موفق باشی عزیزم ((((((مشکات )))))))

14 09 2009
پریسا

سلام عموی مهربونم
الان آبجی ژاله گفت میخواد بیاد مشهد(انشاالله)عمو منم واسه انتخاب رشته میرم مشهد وای عمو جون دعا کن آبجی ژاله وهمه دختر های تورو که تو مشهد هستند رو ببینم وای عمو کاش شما هم میومدین همه مون با هم میرفتیم حرم امام رضا.هر وقت که میرم حرم اولین کسی که واسش دعا میکنم شما وهمه ی دعا هاتون وهمه ی دختر ها وپسرهاتونه .جاتونو سبز میکنیم عمو جونم .
(کودکه درونم که دخترتونه )

14 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدایه مهربوووون..سلام عمویی..عموبرنامتون بیستهههههههههه….خسته نباشید…عمواین پسره که جدید اوردید زیادبه برنامتون نمیاد…عمویی ولی بداهه ای که امیرگفت قشنگ بودا(معلومه کماله همنشین اثرکرده).عموواقعااون شعره اخره برنامروبداهه گفتیدباباعموشمااخره بداهه گویید..راستی عمواون بخشه نمایشتونم قشنگ بودخیلی جالب بودخیلی کاره خوبی کردیدنتیجه گیریم کردید..مسابقتونم خیلی قشنگ بود….
وای رامینا اونجا که عموقضیه کمدوگفت من یاده خاطره توافتادم؟توهم ازاین تجربه هایه شیرین داشتی…..
خب اقدسم که عمومیگه یاده….میفتم خب ابجی اینی که گفتی موضوش حسادت نبود؟ابجی خب الان عمومیگه این دختره(من)الزایمرداره سنمومثه سنه سهندمیکنه خب منم بچه ام ارزو دارم(ضرب المثلوبخاطره منافعه شخصیم عوض کردم)…بچه هاامشب عمواومدبخوابتون بگیدبه خوابه منم بیادچندوقته نمیادجدیییی گفتماااااااا..منم دلم دخترم گفتنه عمورومیخواد…میخوام…میخوااااااام(الان عمومیگه بچه انقدجیغ جیغ نکن شیشه هامون شکست)
آبجی فاطمه واااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!مزاحم!!!!!!!!این حرفا چیه ابجی..نه نرسید ابجی اگه میشه یه باردیگه بفرست…*بووووس**
آبجی اغازپایان خیلی خوشم اومد بهم گفتی نرگسی اخه دوس دارممممم…
عموجون وآبجیا آبجی ژاله گفت بگم سولماز مریض نیست یکی از بچه ها مریضه وبه سولمازگفته میخوادبره کانادا واسه درمان…. بچه هامن فک میکنم عموعکساروبرداشت چون یه سریمون گفتیم این عکسودوس ندارم عمویی برش دار عموهم که نمیتونه همش عکساروعوض کنه… نیی دونماااااااا نظرموگفتم….

14 09 2009
مشکات

عمو داریوشم راستی گفتم مدرسه عمو امروز رفتم مدرسمون برای گرفتن اصل مدرک دیپلمم اخه واسه ی ثبت نام دانشگام لازمش دارم عمو امروز خیلی با حال بود تو مدرسمون عمو وقتی رفتم تو دفترمون به ناظممون گفتم که دانشگاه سراسری حسابداری قزوین قبول شدم عمو همین جوری بنده خدا ناظممون موند اخه باورش نمیشد من مشکات شیون شر و شور مدرسه یه روز بیام و به ناظممون بگم دانشگاه قبول شدم وای عمو نمیدونی چقدر بنده خدا ذوق کرده بود دوستم میگفت ناظمتون از تو بیشتر ذوق کرد ها من که اخه اصلا خوشحال نیستم که تازه هر روز گریه هم میکنم عمو از اینکه هنر قبول نشدم خلاصه اینکه ناظممون کلی بهم تبریک گفت و کلی قربون صدقم رفت که افرین مشکات جان ما شا الله تازه سریع رفت به مدیر مدرسمون منو نشون داد گفت خانم مدیر ببین این از شاگردای ماست ها که سراسری قبول شده خلاصه امروز کله مدرسمون رو پر کرد ناظممون …… عمو جالب اینجا بود که همه تو مدرسمون امروز به من یه جوره متعجبی نگاه میکردن که ای بابا این همون مشکات شیطونست اخه عمو من تو مدرسمون این قدر شر و معروف بودم که ناظم هامون همش با اسم کوچیکم صدا میکردن این قدر که رله شده بودم باشون که ناظم هامون از پشت بلنگو همش داد میزدن مشکات مشکات با تو هم برو سره کلاست اینقدر تو حیاط نخور اخه همش خوراکی میخوردم عمو …..عمو فک کن حالا باید بزرگ شم حالا باید ادای ادم بزرگ ها رو تو دانشگاه در بیارم و تریپ واسه همه ور دارم عمو من به خدا عوض نشدم من همون مشکات یعنی میخوام همون مشکات شیطون شره مدرسمون باشم عمو من از بزرگ شدن بیزارم میخوام بچه باشم مثله قدیما عمو ای کاش میشد برگشت به 2 سال پیش که تازه رفتم هنرستانمون کاش میشد همه چیز برگرده اون دوران کودکی ……….

14 09 2009
نرگس احمدی

راستی امروز دوستم میگفت کشف کرده یکی ازپسرایه همکلاسیشون تودانشگاه طرفداره عموئه..حالا فک کن میبینی همه طرفداره عموئنااااااااا لونمیدن…..

14 09 2009
مشکات

عمو راستی داشت یادم میرفت عمو داریوشم بابا خیلی باحالی عمو شما تا خانم عباسی دیشب معنی اسمم رو ازم پرسید زودی به جای من جوابش رو دادی گلم ها …… عمو ی عزیزم ناراحت نشی ها من رفتم تو همون سایت که اسمم رو روش کلیک کردم رفتم اونجا معنی ها یی رو که اونجا نوشته بودم خوندم عمو به خدا کلی خندیدم آخه گلم هیچ کدوم ز اونها معنی واقعی اسم من نبود جز طریقه ی نوشتن اصلی اسمم که مشکوه هست با ت تأنیث عمو نوشته میشه اسمم به صورت عربی …….. عمو اخه اون معنی ها چه میدنم طاق و قندیل و سوراخ نافذ اصلا به خدا هیچ ربطی به اسم من نداره عمو حالا الان کامل اسمم رو و معنیش رو واسه شما و خانم عباسی عزیزم که پرسیدن و برای بقیه بچه ها ی گل میگم ……اما بعدنی میگم اخه عمو الان وقت ندارم قول میدم فردا بهتون کامل بگم فقط بدونید معنی مشکات اونی که شما فک میکنید نیست ………

14 09 2009
رامينا

سلام عموجون امروز توی پنجمین خورشید متین بود….اما دیالوگ نداشت!!!!عمو دیدین توی حیاط که بچها بودن همه باهم به بابای هما گفتن ((ما روهم میبری عمو؟))طرز گفتنشون مثه همون عموجان بودا….فکرکنم متین بهشون یادداده بود!من میگم همون جوری بود مامانم میگن نهههه تو همه رو اون مدلی میشنوی!نه نه…من مطمئنم!
راستی عمو جون اونجاگفتین تو برنامه «همه خواهرا خوبن»دوستم صبا اس ام اس داد»هااااااااااا هااااااا(همینجوری الفهای هاهارو100تاگذاشت»)که هاهاااا منظورش باشماهاست…..نمیدونم همه توهم میزنیم یا وقعا شما میخواین ما ذوق مرگ شیم؟!

عموجون دوستتون داریممممممممممم
دست علی یارتون خدانگهدارتون

14 09 2009
رویا

سلام عمو جون
عمو امروز بعد از برنامتون دیدم داریوش کتابمو کرده تو دهن داره می خوره گفتم پسر تو غذا نمی خوری کتاب من بد بخت رو پاره پوره می کنی عمو واقعا یه وقتایی از دست این داداش 1 ساله کفری میشم ولی بیشتر از هر کسی دوستش دارم
عمو راستی امروز یکم ضایع شدم آخه به همه گفتم امروز شاید عمو اسم داریوش رو بخونه ولی . . .
یه جور دیگم حسابی ضایع شدم آخه توی تلویزیون عکس کلیه رو نشون میداد من هم بدون اینکه نگاش کنم چیه جلو همه (به رگ پایینیش ) بلند گفتم اه نگاه آئورت آئورت آخ اینقدر خجالت کشیدم وقتی درست نگاش کردم
عمو فردا میتونین اسم داداشیمو بخونین؟ (چقدر من سمجم )

سلام فامیلیش چیه ؟ تو یه کامنت تازه بنویس

14 09 2009
آغاز پايان

عمو سلام عكس هاي فوق برنامه چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

14 09 2009
نشمین

سلام. نمی دونم این کامنت ها رو میخونید یانه.خب معلومه نه وگرنه جواب سوال ها رو می دادید.ولی با این وجود نظرمو می گم: من خواهر و برادر ندارم. از این موضوع دل تنگم. با با زندگی با همین دعوا ها شیرینه. خوش به حال اونایی که خواهر و برادر دارن. بازی های کودکانه با خواهر کوچک یا برادر .عمه یا خاله شدن. همش یه حسرته که من اون لذت هارو ندارم. قدر این لذت هارو بدونید بشیمون میشید. زود بزرگ میشید و دلتون باسه اون زمان ها تنگ میشه. یعنی میشه این نظر ثبت شه؟

14 09 2009
سیده فائزه

ی چند روز دیرتر برنمه پخش شد!

داداش بنده جمعه هفته پیش پرواز کرد…………..

:- D

14 09 2009
شیرین

سلام عمویی و سلام ابجی ها فقط اومدم شب بخیر بگم
بای تا فردا

14 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام مجدد عمو
فراموش كرده بودم بگم موضوع خوبيه اما …
اما بي فايده
هيچي فراموشش كنيد
اما دعاهاي آخرتون خيلي قشنگ بود
يه چيز بگم؟
لباس امروزتون منو ياد شخصيت روح سريال حلقه ي سبز آقاي حاتمي كيا انداخت ، البته همين چند دقيقه پيش به ذهنم رسيد
.

و…
«خانم عباسي» سلام، خوب هستين انشاءالله؟ عباداتتون قبول باشه انشاءالله
يه مطلب، باهاتون موافقم كه يه موضوع رو بيخود كشش نديم، منم فقط ازشون عذرخواهي كردم اينم يه جور تموم كردن بحثه اما بد نيست سعي كنيم اگه كسي رو حتي با يه حرف رنجونديم از دلش در بياريم، اين علت من بود
راستي بحث هاتون ديدني بود، منظورم شما و مهر فروتن و مرضيه جان
ولي قبول كنيد بدجور گفتين، منم بودم ناراحت مي شدم ، مي دوني وقتي اون كامنت رو خوندم حس كردم دو تا آدم بزرگ … هيچي بي خيال قرار شد كشش نديم
اما جديدا يه خورده كودك درونتون به جنب و جوش افتاده، آخه حرفاي جالبي ازتون مي بينم ، نفريناتون خطاب به هكرها و…
» مهر فروتن ، نرگس احمدي» از محبتتون ممنون
كجا بودم رو فقط به عمو مي گم اما خوب جايي بود، خوب (با لحن آقاي امير جعفري -اگه اشتباه نكنم- تو سريال بدون شرح بخونيد)
راستي » نرگس جان» اينجا هدف خنديدنه، يه شادي اساسي و كودكانه، اگه قرار بود ناراحت باشيم كه ديگه اين همه هزينه اينترنت نمي كرديم و البته پول برق!!!!! خيلي خوشحالم كه تونستم براي ثانيه اي باعث شاديت من باشم
يه سوال، چرا «خانوم سيده فائزه» اين قدر كم حرفن، منم جاي فروتن بودم مي گفتم تشتي زير نيم پياله است
من يكي نمي تونم اين قدر كم حرف بودن رو تجربه كنم هر چند امروز يه بچه اي چنان مخم رو به كار گرفت كه روم كم شد
» ژاله» ، خواهري، امشب خيلي بي مقدمه قبل از اذون رفتيم حرم، جاتون سبز افطار اونجا بودم، داشتم فكر مي كردم حرم رفتن من حساب كتاب نداره، اما خوب از طرفي خيلي دوست دارم ببينمت
اما… حرفي رو كه مي زنم با اين ديد بخون كه دارم فقط نظرمو مي گم، باور كن من از شما بيشتر مشتاقم كه ببينمت
گاهي ما آدمها تو تصوراتمون از هم بهترين انسان ها رو تصور مي كنيم، كسايي كه دوست داشتنين، هميشه مشتاق به شناخت بيشتريم، پس با هم بحث مي كنيم، اما … اما اگه يه صحنه هم ديگه رو ببينيم و اون صحنه اون جوري نباشه كه ما دوست داريم…
داشتم فكر مي كردم شايد قشنگي مكالمه ي ما به همينه كه هم ديگرو نديديم، شايد اگه هم ديگه رو ببينيم مثل الان با هم صحبت نكنيم
نمي دونم منظورمو چه جوري بگم… يه جوري دوري و دوستي
ولي خوب بلد نيستم دروغ بگم، واقعا دوست دارم ببينمت
راستي، با لواشكم كه همون كاريو كردي كه با اسم من كرده بودي!!، اما من اينجا داد مي زنم تا مثل پفك همه بدونن » آهاي ملت، ژاله سحري لواشك خورده»
ديگه كافي دارم مي زنم زير قولم
پس
فعلا
التماس دعا

14 09 2009
فياضي

منظورم اين بود كه منم تحت تاثير برنامتون قرار گرفتم و اگه فقط يه لباس ديگه بخرم مامانم … (نمي دونم چي كار مي كنن)
.
.

15 09 2009
فياضي

عمو
يه چيز رو فراموش كردم نقد كنم
اونجايي كه به اون كوچولو گفتين ياد جومونگ ميفتين، عمو نمي گين شايد مامان يا باباش ناراحت بشن
اما ببخشيدها بايد بگم، خدا هدايتتون كنه انشاءالله
تو راه حرم داشتم برنامتونو مي ديدم، من نشسته بودم صندلي عقب و دوست بابام جلو بودن، اون حرفو كه در مورد بچه گفتين يهو زدم زير خنده، بعد براي درست كردن قضيه شروع كردم سرفه كردن، آخه كسي صداتونو نميشنيد، داشتم با هندزفري گوش مي كردم، با خودم گفتم الان پيش خودشون فكر مي كنن» اين دختره تعطيله!!!!!»
عمو، مي گم استعداد شعرم كه دارين
ضمنا تا جايي كه من مي دونم واژه «كفتر» مشهديه، شما تهراني- گيلاني- آذري ها هم مگه مي گين كفتر؟!!!!
تموم شد
انتقاداتم تموم شد، اميدوارم سازنده باشه، البته اوليشو جدي گفتم
التماس دعا

15 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام به داداش گلم و تمام آجی ها
خسته نباشین همه
نماز روزه هاتون قبول

* آغاز جون * : من که توی 16 سالگی آلزایمر گرفتم تو که 18 سالته

* ژاله جون * مرگ من قهر نکن . اگه خواستی قهر کنی کمتر 3 روز قهر کن باشه ؟ آخه شنیدم اگه بیشتر از 3 روز بشه هر چی نماز روزه داری از بین میره

داداش همچین چیزی صحت داره ؟ ( همینی که به ژاله گفتم )

این بازیه افسانه ی پورنگو دانلود کردم نصب کردم بازی کردم . اونوقت اومدم روی یه کامپیوتر دیگه همین کار رو انجام دادم . موقع نصب ویروووووووووووووووسسسسسسسس داشت
داداشم گفت احتمالا کامپیوترت ویروووووووووووسشو شناسایی نکرده ( گرییییییییه )
اما خداییش خودمو کشتم تا بفهمم چجوری از یه مرحله به مرحله ی دیگه میره ( خنده )
حیف که گرافیک کامپیوتر پایینه وگرنه بازی میکردم .

یه سوال اساسی : شما چطوری به آقای فرضیایی میگین عمو ؟ من چرا نمیتونم ایشون رو عمو خطاب کنم ؟ بر عکس شماها خیلی راحت میتونم بهش بگم داداش . ( در حال تفکر )

اگه داداش بهم بگه دخترم احساس میکنم ازش دور میشم . اما اگه بهم بگه آبجی بهش نزدیک میشم

15 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ یه چیزه دیگه :

داداش گلم و تمام آجی ها : شبتون خوش ( یا به قول دبیر ادبیات : خوشتون باشه ) خوابهای

رنگی ببینین .

التماس دعا

علی یارتون

15 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

یک سوال از آجی عباسی و آجی مهر فروتن : شماها چند سالتونه ؟ واقعااااا برام سوال شده

اکثر آجی های اینجا همه دانشگاهی تشریف دارن

تعداد کمی هستند که سنشون از 18 به پایینه ( نمونش بنده ) ( نیشخند )

راستی اگه اسمتونو بگین فکر کنم بهتر باشه . با خودتونه ها

15 09 2009
امین فرزامی

سلام
طاعات و عبادات تون قبول باشه
عمودیروز تو برنامه تون اتفاقات جالبی افتاد
با وجود سه تا کوچولوها و بقیه ی بچه ها فوق برنامه تون فوقعلاده جذاب و دیدینی شده من که لذت می برم
جدآ خسته نباشید.
راستی عمو
عمو بعضی وقتها تو برنامه تون کارهای خطر ناک میکنید آخه یه کمی هم به فکر قلب ما بچه ها باشید،دکور برنامه یه جوریه بیشتر مواظب خودتون باشید.
عمو میخواستم ازتون تشکر کنم
شما با خوندن ترانه هدیه دراول برنامه هر روز برای ما بهترین هدیه رو میدین.
***من عاشق هدیه ام***
به خاطر این لطفی که در حق ما میکنید بی نهایت از شماممنونم
مرسی عمو .

15 09 2009
aseman

در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و … با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :
» هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد »

نـــــــــظـــــــــر شــــــــــــما در ایــــــــــــــن مــــــــــورد چــــــــــیــه؟

سلام نابرده رنج گنج میسر نمیشود

15 09 2009
فياضي

عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
اونجوري نگام نكنين
به جان خودم داشتم مي رفتم كه كامنت هاي ژاله رو اون طرف ديدم
» ژاله» جان قربون محبتت، خجالتم نده
اين همه دوست اينجاست، تو چرا دنبال من بودي؟!، اونم با اون قيافه
ديگه اينجوري نبينمت، من جاي دوري نبودم، همين جا بودم، داشتم سعي مي كردم اگه نمي تونم خوب باشم بد بودن رو كنار بذارم، اما انگار از عهده ي اينم بر نميام
همتون برام عزيز و محترمين
به قول خودتون » آبجي هاي عزيزم»
» مهر فروتن، هماي عمو، نرگس احمدي، خانم عباسي، ژاله، نسترن و…»
خوشحالم كه بين شما دوستان و البته آبجي هاي گلم هستم
.
.
عمو، چرا اون مشكل براي يه عده هست، باور كنيد من به حافظه ي اينترنتم اصلا دست نزدم اما…
تا حالا ديده بودين كسي رو كه به خاطر مشكل نداشتن نالان باشه، نديدين؟ حالا ببينين
البته خدا رو شكر
ديگه
خدانگهدار
التماس دعا

15 09 2009
نسترن

*فیاضی* عزیزم ممنون از لطفت خوشحالم از اینی که هستی حتی اگه کمتر صحبت کنی ممنون از اینکه نائب الزیاره همه ی بر وبچه های کامنتی بودی راست بگو بازم سر اولی و آخری دعا با خودت درگیر بودی ولی همین که به یاد من بودی ازت ممنونم مگه میشه آدم عمو رو یادش بره منم ایشون رو خیلی دعا کردم بازم ازت ممنونم

*ژاله مو خرگوشی عزیز* ممنون راستی ماجرا اون خواهرم و دخترم راست بود ؟ وای ژاله اگه من جای تو بودم از شدت فوران حس قشنگی به اسم حسادت الان در کره ی مریخ به سر می بردم حتی اگه عمو هم دوست نداشته به ما بگه دخترم منو تو که دختر عمو هستیم مگه نه؟

*بهار خانم گل * به این جیگولی های بنده خدا چیکار داری؟ ها؟ شوخی کردم ولی بهار عزیزم قبول دارم که وارد شدن تو یه محیط جدید که تجربه حضور تو اون موقعیت رو نداشته باشی خیلی سخته باور کن من از الان کابوس دانشگاه می بینم شبا تا دیر وقت بیدار می مونم وبا خودم میگم محیطی که شاید تا 20 روز دیگه قراره وارد اون بشم چه جور محیطیه اصلا می تونم خودم رو با اون شرایط وفق بدم یا نه ولی یه چیزه دیگه هم یادمه اون جا واسه منو تو یا هر کس دیگه سکو پرتاب میتونه من و به اون چیزی که چند ساله تو رویا باهاش بودم برسونه همه منو می ترسونن میگن تو که می خوای حقوق بخونی باید با خیلی چیزا خداحافظی کنی باید این روحیه بچگی رو از خودت دور کنی ولی من این حرفا رو قبول ندارم من هم همین جوری می مونم هم به اون چیزی که می خوام می رسم

*مهر مهربون * با خوندن جواب عمو کلی خندیدم راست میگه ها لباس هندی هم جالبه ها ولی منم با رنگهای سرد موافقم

* مرضیه جان* از نماز شفاعت که گفتی ازت ممنونم

*رامینا ی عزیزم* اولش شبیه دانشمند ها بودم بعد شبیه قورباغه یه چشم شدم بعد اصلا کلا محو شدم

عمو فرضیایی پس قورباغه یه چشمم کو من قورباغه ام رو می خوام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علی علی

15 09 2009
بهار

سلام عمو داریوش گلم
دیروز از غیبت چند ساعتتون خیلی نگرانتون شدم،حالتون خوبه؟ تا ساعت یک هی میومدم اینجا همش میدیدم کامنتا رو 91 ثابت مونده….اما دیگه مثل دفعه قبل کامنت بارون نکردم که شلوغ نشه….گفتم وقتی عمو نیست،نیست دیگه…لطفا عمو کجایی؟ رو تو دلت بگو…که فردا عمو اومد با این همه کجایید؟کجایید؟مواجه نشه!
بعد از ساعت یک دیگه از خستگی بیهوش شدم وگرنه بازم منتظر میموندم!
امروز صبح زود دوباره میرم شمال برای ثبت نام دانشگاه……حس خوبی ندارم،به دو دلیل: اول اینکه از انتخابم مطمئن نیستم و شاید دانشجو انصرافی بشم! دلیل دوم هم که قبلا زیاد ازش حرف زدم….
در هر صورت اومدم بگم که امروزم از دستم خلاصید! خیلی ناراحتم چون امروز نمیبینمتون…برنامه دیروز کفاف 5 روز دلتنگی رو نداد،و من هنوز دلم خیلی تنگه…و امروزم که این طوری مجبورم برم.
عمو میشه یه خواهشی کنم؟ شما که این همه لباس آبی نپوشیدین،امروزم نپوشین،باشه!؟
آخه گفتم که امروز من نیستم؛و شما هم که دیر به دیر لباس تکراری میپوشین ؛اگه امروز لباستون آبی باشه دیگه حداقل تا یک ماه دیگه باید قید لباس آبی پوشیدنتونو بزنم!باشه؟
حتما مواظب خودتون باشید .
همیشه به یادتون
05:37

15 09 2009
مریم

سلام
عموی مهربون
من منتظر جواب شما بودم
فکر نمی کزدم انقدر بی ارزش باشم در مقابل کاری که می خواستم انجام بدم.
من چشم بسته رو کمک شما حساب کردم. عمو خواهش می کنم.
من غیر از شما نمی تونم رو کمک کس دیگه ای حساب کنم.
می تونم یراتون ایمیل بزنم؟
اما ادرس ایمیل تونو ندارم.
میشه لطف کنید ادرس ایمیل تونو بدید؟
من منتظرتون هستم.

15 09 2009
هماي عمو

سلام عمويي
خوبين؟؟؟
عمو پريشب رفتم روپوش مدرسه امو گرفتم خب؟ بعد ديروزم كه رفتم مدرسه ديگه.
واي عمو كه من هرسال بايد سر روپوشم مكافات داشته باشم.
عمو رفتم كه بگيرم بعد خانومه بهم گفتش كه ماشالله قدت بلنده اماچرا اينقدر لاغري؟؟!!!!!! گفتم نخيرم خيليم روفورمم به اين خوش تيپي(نيشخند) اخه عمو من اخرين باري كه خودمو اندازه گفتمو كشيدم كه البته همين يه ماه پيش حدودا بوده . قدم 1 سانت ازتون كوتاه تر و وزنمم 5/18 كيلو ازتون كمتر بوده. اما عمو وزنم خيلي بانمكه اخه من 5/18 سال هم از شما كوچيكترم(نيشخند)
اما بعد عمو خانومه به خاطر قدم يه مانتو بهم داد ماشالله !!!!!!!!!!!!!!!! عمو اگه من با كله ابجياي اينجاهام ميرفتيم توشاااا بازم جا داشت. عمو ديگه زده بود رودست هرسال. عمو سايز 42 بهم داده بود حالا فكرشو بكنيد كه توي تنم چه شكلي ميشه ديگه. بعدا خوده خانومه خجالت كشيد گفت نه انگار خيلي بهش گشاده خلاصه اينقده من جيغ ويق كردمو غر زدم تا اينكه طرف راضي شد سايز 38 بهم بده البته اينم خيليييييي بهم گشاده هااا اما اگه من با كله ابجياي اينجا بريم توش خدارو شكر ديگه پر ميشه و جانداره عينه اون يكي.
البته امسال تقصير خودمه اخه بهمون گفته بودن كه بريم واسه سايز گيري بعد مامانم هرچي بهم گفت هي من امروزو فردا كردم تا اينكه اين بلا به سرم اومد والا دوستام همشون لباساشونو انگار تو تنشون دوختن . واقعا خيلي به تنشون خوب واي ميسه. خوش به حاااااااااالشون.(غم زده ي دلشكسته)
.
.
عمو يه كيف هم خريدم فعلا. البته مثله هرسالم كوله گرفتم. مامانم اينا ميگن تو چرا اينقدر به كوله علاقه داري اما من دوست دارم ديگه خيلي اسپرت و قشنگه. مگه نه عمووو؟؟؟ (نيشخند)
رنگشم نخوديه . دوستام همشون پپسنديدن اما مامانم ايناا نه ميگفتن كه ازين كيفا هست يه بند دارن بعد جيباي قلمبه روشونه ازونا بگيرم. بعد بد نبودن اوناهم اما من با كوله راحت ترم.
.
.
دنبال كفش هم هنوز كامل نرفتم. يعني رفتم چندتا مغازه اما خيلي زشت بودن. هنوز اوني كه تو ذهنمه رو پيداش نكردم عمو. .
.
.
اما يه سوال فني عمو: به نظرتون كفشمو با كيفم ست كنم يا با لباسام؟؟ اخه عمو مانتو شلوارم نوك مداديه با استيناي ابي اما كفشمو نوك مدادي دوس ندارم زياد.
به خاطر همينم حالا موندم كفشمو ابي بگيرم يا نخودي(سوال)(تو فكر)
(نيشخند)
.
.
ديگه چي؟؟؟
اهان.
لوازم التحريرمم كه هنوز نرفتم بخرم. عمو اي كاش شما هم ست لوازم التحريرو ميدادين بيرون. اخه هرجا ميرم دارا و سارا هستش باربي هستش حتي فيتيله ام هستش اما شما….
عمو من از شمااااا ميخوااااااام(گريه) خب ميدونم شما دوس ندارين. تازه الانم ميدونم دارين خشن نگاه ميكنين اما من چيكار كنم خب.
اصلا حالا كه اينطور شد كلي از عكساتونو پرينت ميگيرمو مشكلمو حل ميكنم ميگين نه نگاه كنيبن…(جوشي)(نيشخند)
عموووووو خب اينكه كار بدي نيس ديگه تازه استعداده بچه تونم شكوفا ميشه . پس چرا هنوزم دارين خشن نگاه ميكنين؟؟؟؟ اي مردم ، اي ابجياااا عمورو نيگااااا ببينينش ، بهم خشن نيگا ميكنه.
.
.
اره عمو همينطوري همش نيگام كنين. نگاه محبت امييييز(نيشخند)
.
اما واقعا بايد يه روز وقت بزارم واسه لوازم التحريرو كفشو چادر و جامداديمو(عموجون تعجب نكنين جامداديه من ازهمه بيشتر نياز به گشتن داره اخه(نيشخند)) و كتابهاي تستم.
اخه ديگه ايشالله قراره از مهر شروع كنم ديگه. البته اميد نداشتم تا اينكه اباجي رامينااا و استادامون حسابي روحيه بهم دادن(نيشخند)
عمو گزينه ي جوان امروز ميگفت كه ماها اگه21 مرتبه بگيم ماااا ميتووووووونيم اونوقت ميتونيم(نيشخند)
پس (موفقيت = 21×ما ميتونيم) هورااااااااااااااااا. عمو بااين حساب پيشاپيش موفقيتمو در كسب رتبه ي اول كنكوره ساله 89 تبريك ميگم(نيشخند)(قهقهه)
———————–
عمو باشما فعلا باي…(چشمك)

15 09 2009
هماي عمو

اااا عمو الان كامنتا واسم صدو چهلو خورده اي بود الان شد 151 ميگم سره صبحي تاييدشون كردين؟؟؟
.
.
.
راستي عمو يه چيزي بگم؟؟؟
عمو امروز ما سحر خواب مونديم تازه منكه ديشب از بس خوابم ميومد شام نخوردم افطارمم فقط يه چاي با كلي اب خوردم . حالا چيكار كنم؟؟؟؟؟؟
عمو يادش كه ميافتم روده كوچيكه روده بزرگه رو يه لقمه اش ميكنه همش. اگه بتونم تا برنامه دووم بيارم بقيه اش حله وگرنه واسه تشييع جنازه ام پيشاپيش دعوتتون ميكنم(گريه)

15 09 2009
anishan

سلام عمو من ندا 17 ساله هستم و از بچگی به برنامه های تو نگاه می کردم انقدر دوست دارم از نزدیک ببینمت.کاش بازم کوچیک بودم .خواهرم هم 9ا است و همیشه انتظار دیدن برنامه ی شما رو داره.راستی یادم رفت بگم ما توتبریز زندگی می کنیم اگه تونستی بیا به دیدنمون .بابای

15 09 2009
نشمین

سلام. ببخشید انگاری لحن صحبتم بد بود. من معذرت می خوام. دقت نکردم. فکر کردم که به هیچ کدوم از کامنت ها جواب ندادید! حالا با دقت کامنت بچه هارو خوندم دیدم که بعضی ها رو جواب دادید. عمو یعنی میشه دل این بچه رو شاد کنید.منظورم اسم نگار چابک . ممنون




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: