قصه قدیمی

19 09 2009

poorang

… برای بدرقه از اتاقش بیرون آمد   موقع خداحافظی   مرا محکم در آغوش گرفت و  گفت خدا پشت و پناهت   خواهشا  توپولف سوار نشو   خندیدم و با  او روبوسی کردم  و ازش دور شدم . او  همون طور ساکت و بهت زده  در قاب  در ورودی ایستاده بود  و با نگاهش برام دست تکون میداد  نیم تنه ام به طرف او بود و  به جلو راه می رفتم  و با خنده  مدام برایش دست تکان می دادم  و در همان حال  داد می زدم  ..خداحافظ  مواظب خودت باش ….

دوستت دارم … تو هم همین طور….     فکر کردم که این  عبارت  رو اون داره فریاد می زنه  سریع  دوباره به طرفش  برگشتم  و باز  دوباره ماچ و بوسه ..آی خدا   دلتنگی  چقدر سخته  ..یک مسافرت 4 روزه  که با خودش اینقدر دلتنگی میاره  ..اونوقت که واسه همیشه  از هم دور میشیم  چی ..؟     دلمون واسه همدیگه تنگ نمیشه ..؟…میشه؟.

امروز هم  آسمان همپای دل  من  ابری بود  آی گریه کردم ..آی گریه کردیم …آسمان رعد بود و تو چشمان من پر از برق . آسمان گریه می کرد و من می باریدم …

به لطف خدا امشب عازم کشور روسیه هستم  تا در  مراسمی که  از سوي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و با همكاري سفارت كشورمان و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در محل خانه هنرمندان مسكو برگزار مي شود.
شرکت کنم  این مراسم  روز سه شنبه 31 شهريورماه براي فارسي آموزان مدرسه زبان هاي شرقي و روزچهارشنبه اول مهرماه نيز براي دانش آموزان مدرسه جمهوري اسلامي ايران در مسکو  اختصاص دارد  و در روز دوشنبه 30 شهريورماه  همراه با  ايرانيان مقيم روسيه عيد سعيد فطر را جشن  خواهیم گرفت . انشالله سعی خواهم کرد در این چند روز برای یک بار هم که شده همراه با عکسهای آن مراسم  یک پست  ویژه در این وبلاگ بگذارم . از همه شماها طلب حلالیت می کنم  چه اونایی که اینجا رو باور دارند و تنها محل  ایده آل خود برای فعالیت اینترنتی خود می دانند و چه اونایی که  فکر می کنند حتی کامنتهای اینجا را هم من نمی خوانم چه برسه به …خلاصه کلام  همه تون رو دوست دارم  و شما رو به خدای بزرگ می سپارم تا من میام همچنان  دوستان خوبی برای هم باشید .

پ.ن:

تمام نوشته های  وبلاگ  نوشته خودم است  به ویژه جواب کامنتها  و ضمن احترام فراوان  به  دوست عزیزم آقای سلیمی  می بایست برای  عده ای  خاطر نشان کنم که آقای محمد سلیمی  فقط نویسنده  فوق برنامه و علاوه برآن مجری موفق نان و ریحان هم  هستند و در این وبلاگ هیچگونه فعالیتی ندارند  اینجا کلیک کنید

کامنت برگزیده :  ??

سلام
واقعا خيلي ناراحت ميشم وقتي مي بينم كه جواب اين همه تلاش هاو زحمات بي وقفه شما رو اينطوري ميدن.
تا دوماه پيش يكي از آرزوهاي دست نيافتني ما اين بود كه عمو جواب كامنت هاي ما رو بدن.يا خودشون وبلاگ رو آپديت كنند.آيا تا دوماه پيش كسي حضور عمو رو توي دست نوشت احساس مي كرد؟؟
دست نوشت بود،نوشته هاي عمو هم اونجا گذاشته ميشد و وبلاگ آپديت مي شد.كامنت ها هم خونده مي شد و تاييد مي شد ولي ايا واقعا حضور عمو رو حس مي كرديد؟
تا همين دو ماه پيش خيلي هامون توي كامنت ها مون مي نوشتيم اي كاش عمو به اينجا سربزنه و اين كامنت منو بخونه.
سال 85 زمانيكه عمو به سفر حج رفته بودند وبلاگ دست نوشت راه اندازي شد.من اون موقع به دست نوشت سر ميزدم.عمو كه از سفر حج برگشت براي اولين بار يه آپ تازه گذاشتند و نوشتند( البته بصورت خلاصه مي گم):”بچه ها چيكار ميشه كرد تا حال و هواي سفر حج براي هميشه در وجود انسان بمونه.”
يادش به خير منم اون موقع جوان بودم.براي عمو نوشتم عمو از خاطرات سفر حج برامون بگيد.عمو هم نوشتند براي گفتن خاطراتم بايد بهم فرصت بديد تا بتونم اون ها رو مرور كنم.(عجب روزگاري بود اون روزگار جواني)
بعداز يه مدت عمو ديگه دست نوشت رو اپديت نكردند منم چون حضور عمو رو حس نكردم از اون موقع تا همين دوماه پيش توي دست نوشت كامنت نگذاشتم.اما همه ي كامنت هاي شما دوستان خوبم رو مي خوندم .
اينا رو گفتم كه برسم به اينجا:چرا طي اين دوماه اخير اين وبلاگ انقدر شلوغ شده و مدام آپش مي كنند ؟
چرا به بچه ها جواب داده ميشه؟و چرا تا همين دوماه پيش هيچ جوابي به بچه ها داده نمي شد؟؟
اول اينكه اگر ادعاي دوست داشتن عمو رو داريم و به دوست داشتن 7-8 ساله خودمون پاي بنديم پس حتما تا بحال عمو رو هم بايد شناخته باشيم.عمو چنين آدمي نيست كه راضي باشه احساسات برادرزاده ها و خواهرزاده هاش رو كه انقدر دوستشون داره به بازي بگيره.
ثانيا:اصلا بياييد فرض كنيم كس ديگري پشت ماجرا باشه.پس چرا بعداز 4 سال كه وبلاگ دست نوشت تاسيس شده حالا وارد ميدان شده؟؟
نمي دونم اين ديگه چه صيغه اي ست كه گاهي عمو رو انقدر محكوم مي كنيم كه انگار با يه مجرم داريم برخورد مي كنيم.
يه تهمت ها و بهتان هايي رو بهشون ميزنيم كه انگار نه انگار ما همون آدم هايي هستيم كه ادعا مي كنيم 8 ساله عمو رو دوست داريم.


کارها

Information

104 responses

19 09 2009
فیاضی

به نام خدا
.
.
سلام
عمو
لو رفتم
الان خونه ی خاله امم
خیر سرم اومدم کمک
دخترداییم فهمید
راستی من همه ی این وبلاگو باور کردم, الا اینکه شما ناراحت نشدین

19 09 2009
بهار

سلام عمو داریوش گلم
دوباره که اشکمو در آوردی!
عمو ؟ وای خدایا صفحه رو نمیبینم…صفحه کلیدم خیس شد
عمو خیلی دوستت دارم
مراقب خودت باش
دیگه نمیدونم چی بگم
عمو امروز منم باریدم… دعا کردم…امروز دوباره به خدا نزدیک شدم به خاطر دوری شما
عمو دوستت دارم
منو بی خبر نذاری ها…از احوال خودتون باخبرم کنید
عمو دلم برات تنگ که چه عرض کنم….بگذریم!
ببخش نمی خواستم امروز از گریه هام برات بگم با اینکه از هر روز دیگه ای بیشتر گریه کردم…اما نشد دیگه؛ببخش
دوستت دارم
همین
به امید سلامتیتون

19 09 2009
فیاضی

عمویی
دوستتون دم دست نیستن
یه راه بهم نشون بدین آدرس سایتتونو از سیستم پسرخاله ام حذف کنم,
این سیستم چرا اینجوریه
دارم سر گیجه می گیرم
عمو
هنوز نتونستم متن ÷ستتون و کامنت خانم عباسی رو بخونم, اما در اسرع وقت اینکا رو می کنم, فقط دیدم گفتین دوستای خوبی باشیم, مگه شما نیستین کامنت ها تایید میشه؟
عمـــــــــــــــــــــــــــــــو
دیوونه شدم هم از سیستم هم از دختر داییم
نشسته ور دلم یه بند حرف می زنه
عمو جدا راهی بلد نیستین
ایمان دارم پسر خاله ام اینا رو خواهد دید بعد فکر کنین, میشه جوک 2010

19 09 2009
آغاز پايان

سفر بي خطر
من و خودم 2 تايي شما و بلاگتون رو باور داريم

19 09 2009
فائزه(دریاچه)

سلام عموی خوبم
عموجونم طاعات وعبادات قبول
پیشاپیش عیدتون مبارک
عمو وقتی پست جدیدتون رو خوندم نمیدونم چرا یهو دلم گرفت
عمو جونم همین الان اعلام کردن:ساعت 10:17 دقیقه ماه دیده شد
عیدت مبارک بهترین عموی دنیا
امیدوارم بهترین ها رو از مهمونی خدا به یادگار برداشته باشی.
عمو انشاالله این سفر بهت خوش بگذره
عموجونم دوست دارم به اندازه تک تک ستاره های آسمون
سفر بخیر وخوشی.

19 09 2009
مبینـــا

سلام عمو جون ممنون که ما رو از نگرانی درآوردید.
منم با آجی گلم خانم؟؟موافقم…….واقعا این حق عموست که اینطوری جوابشون رو پس از دو ماه تلاش بی وقفه و
زحمات بی دریغ ایشون برای فراهم کردن فضایی دوستانه و کودکانه بدیم؟؟
وقتی عمو شب و روز از وقت استراحتشون میزنن و کامنت هامون رو تایید میکنن و جوابمون رو میدن و برامون تندتند پست جدید میذارن اینه…اینه حق ایشون؟؟
عمو خودشون با صداقت تمام گفتند که من در راس این وبلاگ هستم و خودم تک تک کامنت هاتون رو تاجایی که در توانم باشه میخونم و جواب میدم…مگه شما به صداقت عمو شک دارید؟(با اوناییم که عقیده شون اینه که کسی دیگه این کارها رو میکنه)
**ایـــــــــــــــــن حــــــــــــــــــق عمــــــــــــــــو نیســـــــــــــــــت**
راستی تازه شندیم عید شده……….
عیـــــــــــــــــــــــــــد بر شما و همه ی دوستــــــــــــــــــان عموپورنگــــــــــــــــی
مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک
خداحافظ……..درپناه حق….شب بخیر

19 09 2009
aseman

آقای فرضیایی این که کامنت های وبلاگ رو شخص خودتون جواب میدید، شکی درش نیست، من حتی به دوست عزیزی که اطمینان صد درصد داشت که وبلاگ رو خودت اداره نمیکنی، گفتم که «پاسخ کامنت ها رو فقط خودشون میدهند» من سبک نوشته های شما رو کاملا میشناسم، اون کامنت من ،فقط برای دیگران بوده و یک یاد آوری ،
از کامنت قبلی ام برداشت اشتباه نکنید. . .
ایشالله به سلامت برگردید….

19 09 2009
رویا

عمویی (دایی عادت کردم خوب )نمی دونم من تا حالا خییلی تو اینترنت دنبال خود عمو میگشتم ولی انگار پیدا نمی شد نمی تونستم باور کنم سایت عمو یا خیلی از وبلاگ های دیگه رو خود عمو اداره میکنه و سر میزنه
ولی نمی دونم چرا اگه یادتون باشه اولای ماه رمضان بود که اینجا رو پیدا کردم انگار بالاخره عمو یه جایی پیدا شد !!!!!!!!
دایی قسمت اول متنتون رو که خوندم دلم گرفت . راستی این قصه قدمی واقعا قدیمیه دایی قصه خودتونه و ……….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

19 09 2009
فاطمه

عمویی سلام
اول از همه بذار عید فطرو بهت تبریک بگم
عیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

19 09 2009
فروغ

سلام عمو…
عیدتون مبارک…
عید سعید فطر بر عمویی و خانواده محترمشون و همه همکاراشون و تمام دختر عموها تبریک میگم…
عمویی انشالله سفرتون بی خطر باشه و زود برگردید پیشمون…
عمو به خدا میسپارمتون …مواظب خودتون باشید…به یاد قلبای کوچولوی ما بچه ها باشید …
خدا یار و نگهدارتون باشه…

19 09 2009
sahar

به نام خداي مهربون
سلااااااااااام
فرا رسيدن عيد سعيد فطر ، عيد رمضان بر همه مخصوصا شما مبارك.
كارنامه هاي امسالمون اومده…. كي بيست شده ؟!!!!!! به همه تبريك ميگم…. مخصوصا اونهايي كه نمره عالي گرفتند و قلبهاشون نوراني تر شده. هميشه 20 باشيد…..
امشب اينجا هوا بدجور ميباريد… رعد و برق و سائقه هم جاي خودش …. همش با خودم مي گفتم خدا كنه الان پرواز نداشته باشيد…. چون اوضاع جوي خيلي خراب بود.
خب خدا را شكر…. ان شاء ا.. سفر بي خطر باشه. نگراني و دلواپسي و دلتنگي جزئي از بدرقه مسافري عزيزه. اما رو كردنش فقط رفتن را سخت تر مي كنه.من معمولا بعد از بدرقه توي تنهاييم گريه مي كنم…. با خدايم نجوا مي كنم… مطمئنا صدامو ميشنوه كه بهم آرامش ميده… توي اين مواقع تنها چيزي كه به آدم آرامش ميده ذكر ياد خداست. وقتي كسي را از زير قرآن ردش مي كني يعني سپرديش به خدا در پناه قرآنش. وقتي يك آيه الكرسي مي خوني يعني آرامشم به خاطر اينه كه مطمئنم خدايي داريم كه در هر لحظه مراقبش مي ماند.
با اين همه اميد ميسپرمتون به دست خدا…. در پناهش به سلامت بريد و برگرديد و زندگي كنيد. روزهاي خوشي داشته باشيد.
مراقب خودتون باشيد…. در پناه خدا.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

19 09 2009
فاطمه

آی خدا دلتنگی چقدر سخته …
امروز هم آسمان همپای دل من ابری بود آی گریه کردم ..آی گریه کردیم …آسمان رعد بود و تو چشمان من پر از برق . آسمان گریه می کرد و من می باریدم …

الهی قربون اون اشکات
پس بالاخره راه افتادی(حالا راه افتادی یا نه؟!!!)خدا پشت و پناهت الهی سالم برسی سالمم برگردی…
عمو نمیدونم با اومدن این عید خوشحال باشم یا ناراحت…
خوشحال از اینکه عیده و ناراحت از اینکه ماه مهمونی خدا تموم شد و درضمن اینکه شما پیشمون نیستی….
آخ که واقعا این حرفا باید برگزیده میشد دست گلت درد نکنه خانم عباسی…
الهی کلی بهت خوش بگذره…
مراقب خودت باش…
منتظر عکس و پست ویژه هستیم…
دوست دارم گلم
فعلا

19 09 2009
شیرین

سلاممممممممم عموی گلم :-) عمو داریوشم :-)
عید فطر مبارررررررررک :-) عمو جون عیدت مبارک باشه
نمیدونم الان تو هواپیما هستی یا نه!
عمو هر جا هستی خوش و شاد باشی :-) عموووووو دوست دارم
.
سلام ابجی ها :-)
ابجی ژاله*رامینا*فیاضی*شیوا*تینا*صباح*مرضیه*مائده*مبینا*سمانه*حسنا*نرگس*بهار*زهراو………..
عیدتون مبارککککککک بوووووووووووووس :-)
خیلی خوشحالم ابجی ها همگیتونو دوست دارم :-) @>—-
بای

19 09 2009
شیرین

عمو جونم چرا حرفی از توپولف زدی!!!!عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو استرس گرفتم :-(
عمو روز عیدی اعصابمو خورد کردی
عموووووووو طلب حلالت برای چی!!! :-( عمویییی تو ماهی تو گلی حلالیت برای چی!!
عمووو جونم از امشب تا زمانی که بیای روزی 100 تا صلوات برای سلامتیت میفرستم :-)
عمو جونم اون کسی که بدرقتون کرد مامان فاطمه بود؟الهی من فدای مامان بزرگ سیدم برم من :-)
عمو جون برای همیشه برای چی میخوای ازش دور شی!!!
عمو حرفت ابهام داره گل گلی :-$ عمو شما هم…(نیشخند)
عمو منم با بارون گریه کردم …دعا کردم ایته الکرسی خوندم صلوات فرستادم…..
عمویی خداپشت و پناهت باشه…..
دوووووووست دارم
بای

19 09 2009
فاطمه

راستی خانم فیاضی
دســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
دســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
دســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

19 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عمویی فدات شم..گریه کردی……عمومنم بدجوردلتنگتون شدم…..عمووووخوش بگذره..عموتاچشم روهم بذاریم وبذاریداین چهارروزتموم میشه..عمودلتون برا ماهم تنگ میشه؟؟؟راستی عمومن اولش که جواب میدادید یه کوچولوشک کردم آخه تواون وبه قبلیتون همچین کاری نمیکردید…ولی بعدش مطمئن شدم همش کاره خودتونه..فعالیتهایه وبلاگیتونم اصن واسم تعجب نداشت چون تواون وبه قبلیتونم همینطوری بود..مثه الان توبرنامه بعضی وقتاجوابه بچه هارومیدادید…ولی خب حالاازدسته ابجی تینام دلخورنشیدخب اوون ازصداقتشه که حرفه دلشوگفته خب سخته ادم باشک بنویسه اون گفته تاشکش برطرف شه……عمویه تیکه حرفتونونفهمیدم یعنی چی سنه مخاطبانم!!!!!!!عمومگه مهمه؟(اگه واقعامهمه ……)عمومهمه؟؟؟؟؟؟.عموعیدتون مبارک…..

19 09 2009
شیرین

عمو این عید بهم حال نداد
عمو زود برگرد
عمو زود برگرد
عمو زود برگرد
عمو جونم
عمو داریوشم
نمیشه نری…
بگزریم
عموووووو من سوغاتییی میخواما!!!یه عالمه عکس……
باشه؟
دست علی یارتون خدا نگهدارتون :-) تو قلبم میمونه امید دیدارتون :-)

19 09 2009
فاطمه

عمو برنامه امروزو دیدم اینقدر دلم گرفت…
برنامه ماه عسلو دیدم اینقدر دلم گرفت…
موقع افطار از شبکه 3 دعای وداع ماه رمضونو شنیدم اینقدر دلم گرفت…
موقع اعلام عید فطر و شنیدن صدای قنوت نماز عید اینقدر دلم گرفت…
ماه مهمونی خدا تموم شد اینقدر دلم گرفت…
متن شمارو خوندم اینقدر دلم گرفت…
این همه اذیتت میکنیم اینقدردلم گرفت…
شما رفتی اینقدر دلم گرفت…
چه روزی بود امروز…
بازم دلم گرفت…
(به نظر شما من بازم دل دارم؟!!!)
آره بابا دارم که داره برای شما تنگ میشه و برای دیدنتون لحظه شماری میکنه…

19 09 2009
مهسا

سلام عمو من مهسا 1 سالمه از اهواز

19 09 2009
فاطمه

ای وای ببخشید یادم رفت…
سلام آبجیا…
عیدتون مبارک همتونو دوست دارم…
تقدیم به همتون:

19 09 2009
نسترن

عمو فرضیایی عزیزم به خاطر همون یه لحظه تردید ازت معذرت می خوام عمو از این بهونه گیری های بچگونه ناراحت نشو اگه نگرانیم یه خاطر اینه که خیلی دوستون داریم
عموی مهربون من عموی آسمونی من نمی دونم الان کجای این آسمون بزرگی اما بدون تمام بچه های کامنتی قده همون آسمون که انتها نداره دوستت دارن و منتظرت می مونن تا برگردی عمو امروز آسمون هم دلش گرفت که می خوای بری دیدی چقد بلند بلند گریه می کرد صدای رعد و برقشو شنیدی؟ عمو منم باهاش گریه کردم دردمون یکی بود مثل اون نتونستم داد بزنم که عموم داره میره میگی 4 روزه درست ولی شاید واسه شما 4 روز باشه واسه اونی که منتظره 40 روزه عمو داره طولانی میشه

مواظب خودت باش آسمونی ترین عموی دنیا

علی علی

19 09 2009
فاطمه

عمویی اینم مخصوص قلب مهربون شما:

عیدت مبارک گل همیشه بهارم

19 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

– خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمين
خداحافظ ماه لحظه هاي افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب هاي نوراني قدر

-عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت
* عیدتون مبارک*

19 09 2009
بهار

سلام
عمو اینو یادم رفت بگم…عمو جونم من به شخصه،به خدا* قسم میخورم که به جان خودم* حضور شما در اینجا رو باور دارم…یک بار هم در سنگ صبور اظهار نگرانی کردم که با جواب شما آروم شدم برای همیشه… اون کامنتی که تو پست قبلی گذاشتم هم فقط یه سوال بود که شما جوابمو دادین….وگرنه اصلا منظورم تایید کامنتا به وسیله شخص دیگه ای به جز شما تا الان نبوده….باور کنید.
الان فکر کنم دیگه تو هواپیما باشید…
عمویی از این پایین مایینا به اون بالا مالاها ســــــــــــــــــلــــــــــــــــــام (خنده)
11:45 شب

19 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداشم خوبی ؟ عیدت مبارک + خانواده

هنوز نخوندم آپتو اما میخونم

منم اولش باورم نمیشد که وب خودتونه اما کم کم یه سری مسایل رو که دیدم باور کردم .

کاریش نمیشه کرد . دنیا اینطوری شده دیگه

19 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

بابا خوش به حالتون شما بارون داشتین . ما اینجا باد و گرد و خاک همه قاطی بود . اما خب خدا رو شکر . فقط خدا کنه اینجا هم بارون بیاد .

خوندم آپتو . مثل همیشه نمرش 20 .

19 09 2009
نشمین

سلام عمو. نماز و روزه هاتون انشا الله مورد درگاه خداوند قرار گرفته باشه. تا حالا امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه. من که کاملا با نظر تینا جان که توی بست قبلی کامنت گذاشته بودند مخالفم.من واقعا می دونم که این کامنت هارو می خونید و بچه ها اگر درخواستی دارند در صورت توان و وقت کافی آن را انجام میدهید. بچه ها شما از عمو می خواهید که اسم فامیل هاتون یا دوستاتون رو بخونه. اون هم با کمال میل میخونه. من همشو شنیدم که توی برنامه خونده. مثل همین امروز :فکر کنم اسمش مینا جعفری بود. یا که اون بچه های سه روزه.یا همین نگار چابک که من ازشون خواسته بودم. هر کسی جای عمو اینا رو می نوشت این همه احساس و شادی و از این قبیل رو نداشت. آخه عمو یه احساس دیگه ای نسبت به بقیه داره. بچه ها رو با تموم وجودش دوست داره. کسای دیگه اینطوری نیستن که با کمال خوشرویی و ادب جواب کامنت ها رو بدهند. هر روز همش بچه ها برات بنویسن عمو از دستم ناراحتید ببخشید چه کسی با کمال خوشرویی همش می گه نه عزیزم از دستتون ناراحت نیستم. تازه واقعا سخته عمو که حتی توی مسافرت هم بست جدید بذارید و جواب بچه هارو بدهیدو به فکر وبلاگ و بچه ها باشید.عمو .عمو راستی تلویزیون رو که روشن کردیم دیدیم که شبکه یک زیر نویسش نوشته عید سعید فطر مبارک. من هم این عید رو بهتون تبریک میگم. امید وارم که دعا هاتون مثل من که بعضی هاش که به صلاحم بوده قبول شده دعا های شما هم قبول بشه. عمو انشا الله که به سلامت برگردید. ما منتظرتون هستیم . دیگه خیلی زیاد نوشتم. تو مسافرت هم وقتتون رو گرفتم. ممنون و خسته نباشید که آنقدر کامنت می خونید و جواب می دهید . خدانگهدار

20 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام
به كي نمي دونم
عمو كه ديگه پريدن
البته دوستان اگه اين كامنتو كسي تاييد كرد، بايد بگم خيالتون راحت توپولوف مال روسيه است، روسها هواي پروازهاي خودشونو دارن
عمو
من هنوز نفهميدم شما مسخره ام كردين يا شوخي بود
عمويي خيلي مهربوني
آخه يه چيزهايي رو ديدم كه، ممنون كه اون كامنت رو تاييد نكردين
«دوستان عزيز كه تشويق كردين» به نظرتون عمو مسخره ام كردن؟!
منو باش جوگير شدم
راستي، راست مي گن هيچ جا خونه ي خود آدم نميشه، خونه ي خاله ام نه از سيستمشون سر در مياوردم نه از كامنتهام
آخه دختر داييم كه فهميده بود براي شما مي نويسم يه بند حرف مي زد
براي اينكه ساكتش كنم كلي قول دادم بهش
عمو
رفتين؟
ديدين آخرشم ماه رمضون 29 روزه تموم شد
ديدين امشبم امام رضا(ع) ردم كردن
ديدين، شما هم رفتين
ديدين…
خير سرم امشب ، شب عيدمه
عمو

20 09 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحيم…
به نام خداي مهربوني كه بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
سلام سلام عمو جون…اي عموي مهربون…بهترين عموي دنيا…واسه تموم بچه ها…
سلام سلام دختر عموهاي گلم…
آي مژده مژده مژده عيده و وقت شاديست…اخماتو وا كن از هم وقت غم و غصه نيست…
عمو جون و دختر عموهاي مهربونم عيد همگي تون مبارك…
عمو جون قبل از اينكه تلويزيون اعلام كنه كه فرا رسيدن عيد سعيد فطر مبارك من داشتم
قرآن مي خوندم…با صداي آروم آروم ميخوندم كه بابام كه رو به روم نشسته بود بهم گفت:
يه كمي بلندتر بخون منم گوش بدم…منم صدامو يه كمي بلند كردم تا بابام هم گوش بده…و هر جاييش كه اشكال داشتم بهش ميگفتم:بابا ميشه اينو بخوني؟بابام هم ميگفت:خودت اول بخوون…منم مي خوندم و مي گفت:تو كه داري درست مي خوني…
خلاصه از ساعت 9:30 دقيقه تا ساعت 11:45 دقيقه داشتم قرآن مي خوندم و بابام هم
رفت يه قرآن ديگه آورد و نشست كنار من و اونم شروع كرد به قرآن خوندن…كه يه دفعه ديدم تلويزيون اعلام كرد:عيد سعيد فطر مبارك…و همش زيرنويس مي كرد…
منم انگار نه انگار…هيچ عكس العملي از خودم نشون ندادم و ناراحت بودم و داشتم بقيه
ي قرآنم رو مي خوندم…تا اينكه مامانم هم اومد و گفت:چي شده؟منم با ناراحتي گفتم:
عيد فطره…بعدش به سمت تلويزيون اشاره كردم و گفتم:زيرنويسشو بخون…
تا خوند گفت:آخي…حيف…تموم شد…منم ناراحتي ام بيشتر شد و به قرآن خوندنم ادامه
دادم و همش تو دلم مي گفتم:يعني واقعا تموم شد؟اي خدا چه قدر زود…
بعد گفتم:يعني من سال ديگه هستم؟يا اين آخرين ماه رمضاني بود كه من بودم؟عمو اصلا هم خوشحال نيستم كه عيد فطر هست…حيف تموم شد…
حالا قبل از اينكه تلويزيون اعلام كنه عيد فطره بابام بهم مي گفت:نه خير…فردا عيد نيست.
منم با عصبانيت و ناراحتي ميگفتم:چرا عيده…
با اينكه الآنم ناراحتم اما وقتي كه اينجا ميام غم و غصه و ناراحتيمو فراموش مي كنم و
شاد ميشم…
عمو جون و دختر عموها عيد همگي تون مبارك…
بابا بياييد وبلاگم:
http://www.amoodf.blogfa.com
عمو من هر دفعه كه به شما گفتم بياييد وبلاگم قسم خدا رو خوردم و گفتم:تو رو خدا
بياييد وبلاگم اما اين دفعه قسم نمي خورم…
عمو امير محمد بهتر شد؟؟؟
فردا ميام و درباره ي نوشته ي قشنگ اين دفعه تون نظر ميزارم…
عمو خوندن آية الكرسي فراموش نشه…
التماس دعاي فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه (بند انگشتي طرفدار عمو)…
*******************************************************

20 09 2009
شیرین

عمو جونم اومدم بهت شب بخیر بگم..البته میدونم الانا به این زودی کامنتا تائید نمیشه…
به خاطر دل خودم اومدم و نظر میدم
عمویی راستی نماز عید فطر تو روسیه میخونید!؟چه خوب !!!***
عمو جون خیلی برات دعا کردم که سلامت برسی و اونجا برنامه خوبی رو اجرا کنی **
شبت قشنگ :-) خدا نگهدارت
:-)

20 09 2009
نیلوفر پاکدل

سلام
دلم خیلی خیلی گرفته .خدا به همراهتون

20 09 2009
امین فرزامی

سلاl خسته نباشید.
عید سعید فطر رو به شما و همه ی دوستان کامنتی تبریک عرض میکنم.
******عیــــــــــــد تـــــــــــــا ن مبــــــــــــــارک بــــــــــــاد******
عمو از حالا دلم براتون تنگ شده
امیدوارم مسافرت بهتون خوش بگذره
******سفـــــــــــــــــر بـــــــــــــــی خـــــــــــــــطر******

20 09 2009
كبري

سلام عمويي.
عمو يعني اره؟
وااااااااااااااي بچه هااا تا ميتونين خوش بگذرونين تو مسكو(نيشخند)
عمو من گفتم مارو هم بزارين تو جيبتون ببرين اما خب فك نميكردم اين كارو بكنين(نيشخند)
عمو ميگم تو جيبتون يكم سخت جا ميشيم اهان يافتم پس عمو تو چمدونتون مارو جادادين اره؟؟؟ واااااااااااااي بچه ها فكرشو بكنين الان بين لباساي راه راه عمو چه كيفي بكنيم مااااا
(نيييييييييييييييشخند)
عموجون عيدتون مبارك عموييه گلم.
راستش الان پشيمونم چرا زودتر نيومدم.
عمو دپرس بودم اما شما ماشالله هميشه خنده هه رو بايستي انگار هيده بدين اره؟؟؟
ممنون عموجووووووووووووون.
خيلي ماهييييي عمو(مااااااااااااااااااچ)
من برم يه گشت بقيه ي جاها بزنمو برگردم.
راستي الان يادم افتاد كه شايد اصلا پيرهن راه راهاتونو نبرده باشين(تشويش)(نيييشخند)
.
البته عمو من هنوز نميدونم شمايين يا نه هااا. فقط ديدم پايين كامنتااا پاسخه گفتم شايد شمايين (نيشخند) حالا بزارين بخونم ببينم شمايين يا شمايين(نيشخند)
راستي عمو صبح جاتون خالي ميخوايم بريم نماز عيد فطر بخووووونيم فووووزه دلتون(قوري)(نيشخند)(قهقهه)
عمويي فعلا

20 09 2009
كبري

عموووو
ميگمااا به يه چيزي دقت كردين؟؟؟
اينكه من هرچي ميام بيشتر حواسمو جم كنم بيشتر گيج بازي در ميارم(نيشخند)
عمو تازه الان من اين پستتونو ديدم(خجالت)
شرمنده عموييي. ميگم بااجازتون الان وخونوم بعد وگويم(ِِِِنيشخند)
پس فعلا…
ميگم عمو تا صبح فك كنم حسابيييي شلوغ كنم اينجارو هااا.
واي عمو نگاه خشن(ترس)(تشويش)(گريهههههههه)
خب باشه كمتر مينويسم خوب شد؟
عمو عموجون
.
.
عيدتون بازم مبارك(نيشخند)

20 09 2009
كبري

عمووووووووووو…..
عمويي يه چيزي بگم؟؟؟
الان ميگين :(تو هم كه همش يه چيزي ميخواي بگي(خشن))
اما عمو واقعا ايندفعه شاخام در اومد.
راستش من اين مطالبيرو كه واسه تينا نوشته بودينو نخونده بودم يعني اصلا نديده بودم تا الان. (نه عموجان نگران چشماي من نباشين نوبت چشم پزشكي گرفتم بزودي معلوم ميشه كه چرا البالو گيلاس ميچينه(نيشخند))
عموووو ميگم فك كنم بدونم ابجي تينامون چرا چنين فكري كرده .
اما عمو يه چيزي بگم تا از دستم چنان جيــــغ بنفشي بكشين كه روسيه به لرزه در بياد؟؟
عمو راستش منم باورم نميشه. يعني اين باور نشدنه هااا با اون باور نشدنه فرق وكوله.
من باورم نميشه كه ارزوهام داره فرتو فرت براورده ميشه بعد اون باورنشدنه يه چيز ديگه ايه كه بازم فك ميكنم تجويزش واسه من بد نباشه. اخه عمو اينكه من اينهمه ميام اينجا و يه ريز ماشالله حرف وزنم واسه خاطر اينه كه پيش خودم گاهي اوقات تجسم ميكنم كه اين شما نيستين يعني هستين اما نيستين نه يعني در اصل و اساس شمايينااا اما من تجسم ميكنم كه شما نيستين بعد توي تجسمم تجسم ميكنم كه شما هستين بعد واستون مينويسم. «(ميگم انگار يكم پيچيده شد نه؟)(نيشخند)
الان عمو دارين ميگين بچه مگه حالت خوش نيس چرا سيبو دور سره خودتو بقيه ميچرخوني اخه. اونوقت هماتونم ميگه كه خب عموجـــــــــــــــــــــــــــــان بنده اگه بخوام از همون اول فك كنم شمايين كه زبونم بند مياد. زبونم كه هيچ نفسمم بند مياد نفسمم كه هيچ قلبم واميسه قلبمم كه هيچ مغزم ارور ميده و هنگ ميكنه مغزمم كه هيچ روحم پرميكشه روحمم كه هيچ… نه ديگه اساس هر ادمي روحشه، روح كه نميتونه هيچ بشه(نيشخند)
الان عمو دارين ميگين : خب بسه ديگه نمكدون دست از سرم بردار كچلم كردي نصفه شبي . برو بزار يه زره بخوابم من.(به به عمو املا رو داشته باش(نيشخند) )
اما حالا بي شوخي عموجان . اگه ماها باور نداشتيم كه تو هر كدوم از كامنتامون شونصدتا نه بابا كمه، شونصدهزارتـــــــــــا عمو توش نبود، بود؟؟
.
.
عموييي ميگم دسته اين دوسته گله گلابتون بازم درد نكنه ايشالله. انشالله پاداش تحمل اينهمه زحمتي كه ماها واسه شما عمويييييه گلمون و اين دوست باوفا و بامعرفتتون داريمااا خدا بهتون بده. به هردوتون.
.
.
عمو ميگم گفتين پرينته كامنتارو واستون ميارن ياده دوستاي داداشم والبته گاهي اوقاتم دوستاي خودم مي افتم . باز داداشم خوبه اگه ميومدن مشقاشو مينوشتن بعدم بيدار ميكردن ميبردنش مدرسه اما منو كه دوستام مشقامو خيلي وقتا مينوشتن، بيدارمم ميكردن واسه امتحاناهم اماده ام ميكردن، حرصوجوش نمره ي منو هم ميخوردن، نمره ام كم ميشد گريه هم ميكردن، زحمت خريدن خوراكيامم از باباي مدرسه باز به عهده ي اونا بود(نيشخند)پيش دبيرو معلمو ناظمو مدير و… هم همراهيم ميكردن.
عمو خلاصه خيليييي با دوستام دوس بودم(نيشخند)
عمو دارين بد بهم نگا ميكنيناااا(عينكي)(تشويش)
.
.
واي عمو گفتين دوسم دارين؟
ميدونم ،دله كه به دل راه داره(نيشخند)
.
عموووو سربازيو چقده خوب اومدين واقعا.
عمو دقت كردين من كه اينقده سربازي دوس دارم همچين بي شباهت هم نيستمااا.
ببينين اخه اونا رژه ميرن منم رژه ميرم منتها اونا رو زمينه خدا اما من رو اعصابه….
.
.
واي
واي
واي عمو …
عمووووو …. اااااا …. عمو زشته…. اااا…عمووو دمپاييو بزارين كنار.
واي …
…………/ هااااا ….. جاخاليو كيف كردين عمو؟(نيشخند)
واي ددم واي …. عمو ملاااااجم….
وااااااااااي…
@<<<<
عموجان ، اگـــــر بــــــار گرااان ، بوديــــــمورفتيـــم . اگر نــــامهربــــان بوووديمورفتيم.
اعلاميه ي ترحيم:
(مختصر و مفيد)مجلس ختمي واسه اين نوجوانه لنگه كفش خورده برگزار ميشود كه اميدواريم براي تسلي بازماندگانش و همچنين خودش توي اون دنيا تشريف بيارين.
زمان : 8/8/88888888888888888888888888 … (بابا من ارزو دارم پس تا ميتوني هشت بزار واسم خواهر)
ساعت : 8الي8
مكان: قم ، خيابانه (بيــــــــــــــــــــــــــب )، كوچه ي (بيـــــــــــــب) ، پلاك(بيـــــب ، بيـــــب)
.
(نيشخند)
.
خب ديگه من ورم…
عمو عجب اخيـــــــشي گفتين دلم كباب كوبيده…. نشد ، خواست(نيشخند)
.
عمو ميگم تا ديشب اين موقع من ملتو صدا ميكردم واسه سحر(نيشخند) اما الان…
.
باشه عموجان ديگه جدي جدي …..
ب….
ا…..
.
.
اخه دلم نمياد كه(ناراحت)
.
واي واي واي (عمويي خودتون خوب ميدونين كه چه مدلي بخونينش(نيشخند))
.
باشه عمو ديگه ميرم اما بدونه خدا حافظي(نيشخند)
پس…
فعلا….

20 09 2009
samaneh kaviyani

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام *** که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خوبین؟ خسته نباشین عموجون.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عمویی عیدتون مبارک، ابجیهای خوگشلم عید شما هم مبارک.
هییییییییییییییییییییییییی چه زود همه چی میگذره، انگار همین دیروز بود که ماه مبارک رمضان اومد…… خدایا شکرت…….. چه زود مهمونی قشنگ خدا تموم شد…….. ولی انشاالله که تو این مهمونی مهمونای خوبی بوده باشیم و خدای عزیزمون رو از خودمون راضی نگه داشتیم…
وای که چقدر دلم برا بارون تنگ شده……عمو دیروز که نماهنگ بارون رو پخش کردین کلی ذوق کردم…..دستتون درد نکنه……خوش بحالتون عمو……دیروز اونجا بارون اومده بود، درسته؟ آره خب خودتون هم گفتین……عمو منم دلم بارون میخواد……وای چی میشه که امروز اینجا هم بارون بیاد……کاش ساعت 8 یه بارون قشنگی بیاد……آخه عموجون اینجا ساعت 8 نماز برگزارمیشه…….انقدر دوست دارم یه بار زیر بارون نماز بخونم……تاحالا نشده، ولی کاش بشه یه بار زیر بارون نمازمو بخونم……آخه عمویی من عاشق بارونم……انقدر بارون رو دوست دارم که حد نداره…… خیلی بیشتر از یه دنیا بارون دوس دارم و خیلی کمتر از شما……واااااااااااااااا خب معلومه دیگه همه ما بچه ها عموی یکی یه دونه مون رو بی نهایت دوست داریم…
خدایا شکرت……عمو بالاخره سایتتون برا منم باز شد……ولی اصلا نمیدونم چرا این شکلیه؟!!!!! عمو یه چیز بگم، ناراحت نمیشین؟ عمو سایت اولیتون قشنگتربود……هم کودکانه تر بود و هم خیلی خوشگل تر…..ولی فعلا عکساتون برام باز نمیشه، که اونم انشاالله بعدا باز میشه……به هرحال بازم خدا رو هزاران بار شکر که بالاخره سایت قشنگتون برا منم باز شد……عمو جونم فعلا اپتون رو نخوندم ولی الانه نظر ابجی «اغاز.پایان» رو خوندم که برام نوشته بود مسافرین…..به مسکو…..پس الانه اپ خوگشلتون رو میخونم……پس فعلا

20 09 2009
samaneh kaviyani

الهی قربون اون اشکای مهربونتون بشم عموووووووووووووووووووووووووووووووووووو….. خدای خوب و مهربون همیشه پشت و پناهتون.
عمو جونم ایشاالله که با سلامتی برین و برگردین…..خدا پشت و پناهتون…..فقط عموجون یعنی امروز رو تو ایران برنامه ندارین؟؟؟ عیدتون هم افتاد اونجا؟؟؟ الهی قربونتون بشم عموجونم واقعا خیلی سخته موقع سال تحویل یا موقع جشن و شادی و کلا همه مواقع از خونواده دور باشی، مخصوصا از مامان و بابا….. موقع سال تحویل که ایران نبودین و الانم که میخواین بازم برین سفر…..الهی قربون اون دل پاک و مهربونتون بشم که انقدر با عشق برا بچه ها کار میکنین…..و انقدر هم با عشق برا ما اینجا دست نوشت، عکس میذارین و اونوقت اینطوری که شما نوشتین بعضیا حتی فکر میکنن که اینجا رو اقای سلیمی اداره میکنن…… خدا رو شکر من که جزء این دسته نیستم(نیشخند) یعنی ایمان دارم که خود شما میاین و اینجا رو برامون با کلی زحمت آپ میکنین و دیدگاه های چند صد متری مون رو میخونین(نیشخند)…… الهی قربونتون بشم که انقدر به فکر ما، برادرزاده هاتون هستین و تنهامون نمیذارین و همیشه اینجا پیشمون هستین…… عموجون ببخشید که بعضی وقتا، خب یعنی بیشتر وقتا براتون زیاد مینویسیم، اخه حرفای دل ما بچه ها با شما عموی یکی یه دونه مون تمومی نداره(خنده) به هرحال ما بچه ها رو ببخشید، ببخشید اگه با حرفای زیادمون سرتون رو درد میاریم.
مثل من که الان دارم کم کم سر عموجونم رو دردمیارم…..ببخشید عموی خوش قلبم…..اخه من قراره تا یه ماه دیگه اینجا نیام(ناراحت) واسه همین زیاد نوشتم…..حرفای ابجی عباسی «؟؟» هم خیلی قشنگه، منم باهاش موافقم. پس عموجونم خیلی خیلی خسته نباشین….. ایشاالله که بهتون خوش بگذره، عمو موقعی که دستای مهربونتون رو بالا میبرین و با دل پاکتون دعا میکنین اون گوشه گوشه ها هم برا ما، برادرزاده هاتون هم دعا کنین/دعا کنین که بتونیم روز به روز به خدا نزدیک و نزدیکتر بشیم/برامون دعا کنین مثل شما دلمون رو از بدی ها پاک کنیم و خوبی ها رو جای بدی ها بذاریم و تا میتونیم به دیگرون خوبی کنیم و بنده های خوب خدا رو شاد کنیم/ و دعا برا مریضا که مطمئنا هیچوقت یادتون نمیره.
عموجونم دوستتون دارم برای همیشه (قلب)
مراقب خودتون باشین و انشاالله که سلامت برین و برگردین/ خدای خوب و مهربون همیشه پشت و پناهتون.
بازم ازتون عذرمیخوام که زیاد حرف زدم و ازتون متشکرم که انقدر برا ما بچه ها زحمت میکشین، هم اینجا و هم تو برنامه و هم همه جا…
خب عموجون دوستتون دارم برا همیشه و فعلا
دست علی یارتون//خدانگهدارتون
تو قلب ما می مونه//امید دیدارتون
خدا ی خوب و مهربون همیشه پشت و پناهتون

20 09 2009
فاطمه متقي

عمو سلام عيدتون مبارك

20 09 2009
فاطمه متقي

عمو اميرمحمد هم مياد

20 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی…وای شما هم گریه کردین؟…ما گریه هامونو دیروز کردیم…
اینجا هم بارونی بود..عموجون عمویی عزیزم ایمیلاتونو چک کنین لطفا…عموجون جواب این یکی خیلی واسم مهمه…ممنونم
(دخترتون)

20 09 2009
شیرین

سلام عمو داریوشم :-)
عمویی الان تازه از بیرون اومدم ….عمووو نماز عیدفطر چقدر زیاده!!عمو اخرش دیگه داشتم میموردم….
عمو جون ایشالله رسیدی و داری نماز عیدفطر رو میخونی :-)
عمو جونم دوباره عیدت مبارررررررک *:-)
عمو 4 روز دیگه مییای!خیلی دیره
.
عمو جونم امروز مهمونی دعوتیم و به خاطر این نمیتونم برنامتونو ببینم گریههههه :-(
عمو جون خیلی برام سخته که نتونم برنامتونو ببینم… :-(
عموووووووووووو جون چه غلطی بکنم ..ها ها ها
عمو داریوش دوست دارم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زییییاد :-$
دیگه مزاحمت نمیشم.بای بای

20 09 2009
شیرین

عمو جونم من با کامنت برگزیده این پست (؟؟) 100% موافقم
عمو جونم خیلی گلییییییییییییییی *:-)
واقعا حضور عمو داریوشم رو حس مینم(عمو من میتونم )
دیگه فعلا بای @>—

20 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی..الان از نماز عید برگشتم…وای عمو اولین سالیه که نماز عید رو خوندم آخه همیشه خواب می موندم!!!دعای قنوتش چقد قشنگههههههه!
عمو جون اول یه صحبت کوتاه دارم با بچه ها…با اجازه ی شما..
بچه ها..آجی های خوشگلم..ازتون میخوام تینا رو درک کنین و زود قضاوت نکنین…تینا فقط دیشب بهت زده بود که چرا؟؟! خب براش عجیب بود که چرا نباید میرفته تا عمو رو ببینه…چرا منو رامینا و بقیه بچه ها تونستن اما اون نه..تینای قشنگم این متاسفانه برمیگرده به همون زشتی دنیا…واسه همیناست که میگم از دنیا بدم میاد..همیشه باید یادمون باشه عمو از بچگی باهامون بوده و روحیه امونو میشناسه اما مردم دیگه اینجوری نیستن..عمو میگه «ولی انصافا شماها هم بیایید و سن مخاطبین منو مشخص کنید ..» درست میگه عمو..ما باید شرایط رو درک کنیم..عمو اون لحظه توی اون شلوغی نمیتونه دلیل ذوق یه دخترخانوم که به نظر دیگران بزرگ شده رو توضیح بده…نمیتونه برا همه توضیح بده که چرا تینا دخترمه..چرا دوسش دارم..چرا دوسم داره…تازه اگرم توضیح بده مطمئن باشین عده ی کمی این چیزا رو درک میکنن..فداتون شم تینا الان حالش خوب نیست خواهش میکنم درکش کنین نذارین ناراحتیش بیشتر بشه..الان دلیل برخورد عمویی رو متوجه شده..دوستون دارم خیلی زیاد..ممنونم…
عموجون تینا خیلی دوستون داره ها…شما هم هنوز دوسش دارین؟
(دخترتون)

20 09 2009
ژاله فرهادروش

عجب صحبت کوتاهی!!کف میکنییییییییییییییم!!عمو جون یه خبری بهمون بدین دلواپسیم..
(دخترتون)

20 09 2009
ژاله فرهادروش

در ضمن!آجی فیاضی به گوشه ای از مدارکمون برای اثبات حضور شما اشاره کرد!!!!
بببببببببله پس چی؟الکی که 8 سال عمو عمو نکردیم یه عاااالمه نشونه ی دیگه هست..از جواب ندادنتون گرفته تا جواب دادنتون….از مدله..آقا نمیگم!واسه چی بگم؟! بهتره نگم تا یه عده که نتونستن بچه های اینجا رو از وجود عمو ناامید کنن(خجالتم نمیکشن به اون بزرگی با بچه کل کل میکنن!) یاد نگیرن بعدا بیان خودشونو جا عمو بزننو…بله دیگه!حواسمون هستتتت!آدم یه بار از یه جا ضربه میخوره نه ده بار!بلههههه دیگه!!
عمویی الان چند تا از نشونه هاتونو برای خودتون میفرستم نگین الکی گفتم!
(دخترتون)

20 09 2009
مرضيه

عمو خوش بگذره

20 09 2009
زهرا متقي

به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام عموجون عزيزتر از جانم
دوست داشتم ديشب وقتي كه اعلام كردند عيد شده بيام و اولين نفر باشم كه عيد فطر و بهتون تبريك بگم اما نشد ديشب اصلا خوابم نميبرد بيشتر روحم اينجا بود خيلي دوست داشتم بيام و بنويسم عموجونم عيــــــــــــــــدتون مبارك …
ولي الان مي نويسم با تاخير زياد عموجونم عيـــــــــــــــدتون مبــــــــــــــــــارك باشه انشالله …
عموجون حتما ديگه تو مسكو هستين نه ؟
عمويي عزيزم آرزو ميكنم كه سفر بهتون خوش بگذره و به سلامتي برگرديد .
عموجون ديگه وقتتون رو نميگيرم فقط ميگم منتظر پست جديدتون با عكساي قشنگتون هستم .
سفرخوش بگذره

يا حق

20 09 2009
زينب صائمی

آاااااههههههههههههههههه
عموي نازم
به خدا نميشه گريه نكنم
ايشالا سلامت برين و سلامت برگردين….
اگه يه اتفاقي بيفته ما چيكار كنيم؟ :((
خدايا…. مراقب عمو باش…
خدايا مواظبش باش…..:(( :((‌:((‌:((

20 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو…. دیشب اسمون ابری بود نگران شدم….اما خدا رو شکر که سلامت رسیدین….
.
.
راستییییییییییییی عیدتون مبارک عمو جون……
.
. عمو الهی بمیرم گریه کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوری خیلی سخته….میاین دیگه 4 روزه … من میدونم دوری چه قدر سخته و بس!!!!

20 09 2009
مبینـــا

به نام خدا…
عمو سلام… سلام آجی های گلم.عمو میبینی چه بدشانسی دارم من…..عمو خیلــــــــــــــــــــــــی حالم بده
آدم روز عید مریض بشه؟؟؟؟؟!!!!!
عمو اونقدر حالم بد بود که امروز نماز صبح رو رفتم بخونم هی حالم بد میشد و مجبور بودم نمازم رو شکسته بخونم.(ناراحـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت)
فقط اومدم بگم شدیدا التــــــــــــــــــماس دعــــــــــــــــــا دارم…بچه ها،عمو جون برای شفای همه ی مریض ها دعا کنید.
آجی فیاضی عزیز تو رو خدا میری حرم آقا برای همه ی مریض ها من جمله من دعا کن عزیزم.
خوش بگذره….
همه تون رو دوست دارم

20 09 2009
دریای بی تاب عمو

عموی نازنینم سلام
این چندروزرونبودم چون دسترسی به اینترنت نداشتم یعنی مرورگرم اشکال پیداکرده بودوارورمیداد
عمودیروزکه فهمیدم میخوایدبریدسفریه جوری شدم برای یک لحظه احساس کردم خیــــــــــــــلی ازم دورشدیدبغض کردم گریه کردم کلی براتون دعا کردم دعای سفرخوندم آیة الکرسی خوندم و……….
خلاصه کلی اظطراب داشتم اما وقتی برنامتون شروع شدآروم شدم وازخداخواستم که مراقبتون باشه ویه لحظه ازتون غافل نشه که مطمئنم نمیشه ونخواهدشد
عموجون من به اینکه شمااینجاییدهیچ شکی ندارم اگرچه یکبارجواب هیچچکدوم ازکامنتهامونمیدادیدومن فکرمیکردم که شما کامنتهامون ونمیخونیدولی باگرفتن یه ستاره درخشان ازشمادیگه مطمئن شدم که شماهمه کامنتهامونومیخونیدمن به اینکه شمااینجاییدکاملاایمان دارم
ایمان دارم که الان اینجام دوستون دارم خیلی زیادازاینجاتابه آسمون
فرشته روی زمین همیشه پیش ما بمون
سفرخوش بگذره عموجونم

20 09 2009
شیوا محجل

سلام عمو..
من اینجا رو با دل و جون باور دارم..
عمو دل ما هم دیشب گرفته بود..
خوش بگذره..
خدا پشت و پناهتون..

20 09 2009
بهار

سلام عموی گلم،
**عمو جان عیدت مبارک**
برای من که عجب عیدی شد..
عمو یعنی الان رسیدی؟
من از دیشب از دلشوره و نگرانی دارم می میرم…ای خداااااااااااااااااااااا کاش یه جوری بهمون خبر بدید که سالم رسیدید…
عمو خوش بگذره…من تا بیاید اینجا روزی یکی دو تا بیشتر کامنت نمی ذارم تا اذیت نشید…
عمو نمی دونم چرا اینقدر نگرانم؟!
عمو دوستت دارم
خوش بگذره..
مراقب باش

20 09 2009
شیوا محجل

فاطمه: **شیواجون** سلام
عمو یه چیزی تو برنامش میگه وقتی یکی از بچه ها یه کار خوب میکنه فکر کنم فارسیش بشه بیا بغلم یابیا کنارم(بابا خب نمیدونم) میشه اینو به ترکی بگی؟

شیوا: سلام فاطمه جون.. به نظرم منظورت اینه:
» بالام گه گوجاما » balam ga gujama یعنی فرزندم بیا بغلم…

راستی اقای علیخانی اومده بود به برنامه تازه ها گفت: امروز اختتامیه ماه عسل رو دارن بعد از ساعت 2… گفت تموم مهمونها میان .. گفت البته بعضی ها مسافرت بودن (عمو شما رو میگفت)
یه سوال؟ تصویر تموم مهمونهای ماه عسل تو تیتراژ برنامه هست به غیر از شما.. چرا؟

20 09 2009
مشکات

سلام عمو یی داریوشم من 2 باره اومدم عمو بازم من پنج شش روز نیومدم اینجا 2 باره شما کارهای عجیب غریب کردید عمو کی رفتید مسافرت الهی قربونت برم من نمیدونستم راستی عمو خیلی از دستت ناراحتم چرا من رو خبر نکردی وقتی که میخواستی بیا یی جشن رمضان عمو خیلی بی معرفتی من اینجا خودم رو کشتم که بگی چه روزی می ایی من اصلا برنامه ی اون شب رو ندیدم اصلا اومدم دیدم اینجا گفتید رفتید جشن رمضان کلی جا خوردم عمو میشه لینک دانلودش رو برام بذاری گلم اینجا ………. عمو راستی سفرت بخیر باشه به خدا دلم گرفت گفتی رفتی سفر عمو یی مواظب خودت باشی ها مهربونم عمو داریوشم تروخدا زود برگرد دلم واست تنگیده هیلی دیدم امروز برنامه زنده نیست ها نگران شدم خدا کنه هر جا هستی سلامت باشی ان شا الله که سفرت بی خطر باشه و خدا پشت و پناهت عزیز …….

20 09 2009
مشکات

راستی عمو جونم عید سعید فطر رو با تمامه وجودم بهت تبریک میگم همچنین به مامان فاطمه ی مهربونت………..امیدوارم نماز و روزه و طاعات همه ی ما در این ماه عزیز مورد قبول حق باشه …….عمو راستی انماز عید فطر رو اونجا خوندید خارجه رو میگم عمو من که امروز صبح نماز عید فطر رو خوندم تو خیابون اصلی محلمون هر سال نماز رو میخونیم عمو خیلی واست دعا کردم امروز گلم عمو راستی امروز بعد از عید دیدنی رفتیم یه سر بهشت زهرا سر خاک پدر بزرگم عمو از همون بهشت زهرا برای برادر مرحومتون فاتحه خوندم عمو حیف که نمیدونستم قطعش کجاست وگرنه حتمی میرفتم راستی عمو قطعش کجاست؟ خدا بیامرزتش الهی ……..

20 09 2009
مشکات

عمو داریوشم راستی ببخش که این چند روزه دیر به دیر میام تو وبلاگت فکر نکنی به یادت نیستم ها نه عمو همیشه به یادتم و برنامت رو میبینم فقط این چند روزه گیره ثبت نام دانشگام بودم عمو یی چند روز پیش رفتیم ابیک قزوین دانشگام …… عمو راستی بهت نگفتم که ابجیم و یکی از دوست ها ی صمیمیم هم ابیک قبول شدن البته دانشگاه ابجیم و دوستم یکی هست و رشتشون هم چون یکیه تو یه کلاس با هم افتادند اما من عمو دانشگام با اونا یکی دو خیابون فاصله هست …..عمو فردا دوشنبه هم باید 2 باره صبح بریم ابیک برای ادامه ی ثبت ناممون اخه مدارکمون ناقص بود عمو با اینکه تو اون شهر غریب نیستم و ابجی و دوستم هم اونجا قبول شدن خیلی خوشحالم ها ولی عمو من نمیتونم تو شهرستان دووم بیارم اخه اونجا ادماش با ما فرق داشتند عمو دلم میگیره که باید تو شهر غریبی که اصلا نمیتونم با ادماش ارتبط برقرار کنم باید 2 سال درس بخونم اخه عمو کاردانی قبول شدم حالا ابجی و دوستم رو بگو بیچاره ها 4 سال کارشناسی باد اونجا باشن …. عمو من میخوام تهران بمونم از شهرستان بدم میاد عمو واسم دعا کن عزیزم ……………حالا این روزا بده …….

20 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
حالت خوبه؟
خب خداروشکر
عمو برنامه امروز….
خوب بود….ولی عمو اینو بدون حتی اگر از طریق اینجا نمیفهمیدیم نیستی یا حتی به آرم شبکه هم نگاه نمیکردیم از طرز اجرات ضایع بود برنامت زنده نیست…ولی خوب بود….دستت درد نکنه….خنده دار بود…..
عمو زود بیا دیگه……..دلم از دیشب تنگ شده…….معلومه سرت خیلی شلوغه ها از دیشب کامنت ثبت نکردی……خسته نباشی گلم
خیلی دوست دارم بهترینم
فعلا

20 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربون
سلام عمویی جونم…برنامه رو دیدم عمو..قشنگ مثه همیشه..اما یه مشکل بزرگ داشت!زنده نبود…حستون نمیکردم..عمو خیلی خیلی ممنون بابت شعر گیلان…شیرین خیلی خوشحال شد..اینقد خندیدم عمو!
راستی حرکت سهند خیلی با مزه بود..کم مونده بود صندلیش بیفته!
عمو جونمممم پنجشنبه برمیگردین دیگه ان شالله…عمویی خوش بگذره..اصلا نگران ما نباشین عمو موهای همو نمیکشیم جیغ نمیزنیم دعوا نمیکنیم تا برگردین!(آخه نوشتین:خلاصه کلام همه تون رو دوست دارم و شما رو به خدای بزرگ می سپارم تا من میام همچنان دوستان خوبی برای هم باشید .)مامااااان واسم سوغاتی عروسک بیاااار!منم دست به کبریت و گاز نمیزنم!
عمو:وااااا به من میگی مامااااان؟(با صدای خشن عمو بخونین!)
عمو همه ی این شوخیا مزاح بود!!!!!!!گفتم دور هم بخندیم تا پیاز نشیمو نگندیم!!!
(دخترتون)

20 09 2009
صباح

عمو سلام
عمو من توی این روز عیدی دلم گرفته،نمیتونم الکی خوشحال باشم ، به دلایل مختلف ، اصلا نمیدونم چمه که به هر چیز بعدی که ممکنه تو اینده برام اتفاق میفته فکر میکنم و نگران میشم ،عمو با اون حرفای اولتون نمیدونم منظورتون مادر مهربونتون بود یانه اما حدس میزنم که حدسم درست باشه ، دلم گرفت عمو ،میدونم واقعیته ، اینکه همه ی ما یه روز برای همیشه از هم دور میشیم ،اما عمو…..
من شبایی که میتونم همیشه برای شما دعا میکنم که هیچ غمی نبینین و نداشته باشین ، ببینین کارم به کجا رسیده که حاضر شدم برنامه ی تولیدی بسازین فقط غم تو دل تون نباشه همین واسه ی ما کافیه.
عمو چیکار کردین با ما که روزای نبودنتون اینقدر دلگیره؟

20 09 2009
صباح

راستی عمو دیروز بالاخره رامینا رو دیدم

20 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
وقتي برگردين اينجا فقط بايد بشينين كامنت بخونين، ديگه فرصت گذاشتن پست جديد نخواهين داشت
عمو، الان كه اينجا اين قدر بي سرو صدا و ساكت شده يه سري تصاوير اومد جلوي چشمم، شما كه مسخره ميكنين كه به افتخار من دست قشنگه رو بزنن، حالا اين متن رو هم مي فرستم كه حسابي مسخره ام كنيد، اما بگم كه داستان ادامه داره، دو قسمته، يكي مال الان كه نيستين، يكي وقتي كه انشاءالله برگردين

20 09 2009
نسترن

عمو دوباره بغض کرده عمو آروم نمیشه آسمونو میگم می خواد گریه کنه ولی نمیتونه آخه اگه گریه کنه سرش داد می زنن میگن عموت هنوز یه روز هم نشده که رفته واسه چی اینقدر بی تابی می کنی
اونا نمی فهمن بابا دلش طاقت نداره شونه هاش طاقت دوری عموش رو نداره ابرا رو که حکم دستاش رو داشت گرفت جلو چشماش که کسی گریشو نبینه گاهی وقتا یه قطره اشک گاهی وقتا هم بیشتر بعضی وقتا هم گریشو قورت داد و شونه هاش لرزید تازه اون موقع بود که صدای رعد و برقشو شنیدم
دلم براش می سوزه می خوام آرومش کنم ولی نمیتونم بابا یکی می خواد منو آروم کنه
ولی آسمون من بغض نکن گریه کن بغض داغونت می کنه اما گریه آرومت میکنه

اونی که منتظره عموش می مونه نسترن

علی علی

20 09 2009
مهر فروتن

سلام!
من اومدم! خوب هستید؟ مسکو سرده؟ دارید می لرزید؟ اسکیمو شدید؟؟!! اشکال نداره. بر می گردید ایران فراموش می کنید!!
خب من بعد از این دیگه خیلی دیر به دیر مزاحم می شم. راحت شدید. یک نفر کمتر، چند تا کامنت کمتر. خودش کلی است. متاسفانه نتوانستم برنامه ی عید فطر را ببینم. اشکال نداره بزرگ می شم یادم می ره!!
خب سخن دیگری نیست جز یک خداحافظی کوچولو. اگر بار گران بودیم رفتیم/ اگر نامهربان بودیم رفتیم. اگر بدی بود، رنجشی بود به بزرگواری خودتان ببخشید.
راستی! آنجا که هستید از وبلاگتان بگویید و بچه ها را دعوت به حضور در وبلاگ کنید. تصورش شیرین است ایرانی های خارج از کشور با ایرانی های داخل کشور با هم در ارتباط باشند.

20 09 2009
شیرین

سلام عمو جون :-)
عمو ممنونم ازت عمو روم سیاه :-O
عمو بلاخره شعر گیلان رو خوندید :-) یوهوووووو ذوق کردم
عمو برنامه امروز عالیییی بودا(خودمونیم برنامه تولیدی بد نبودا)
عمو چقدر به سهند خندیدم با اون زنگ زودپزیش :-)
عمو اخر برنامه خیلی خوب بووود با امیر محمد شعر خوندین :-)دلم تنگ شده بود.بازم از این کارا بکنید…عمو داریوش اونجایی که نصف صحفه شما و امیر بودین و نصف دیگه کلیپتون پخش میشد خیلی باحال بود *:-$
.
عمو جونی خوش میگذره…..خوبی ؟خوشی ؟سلامتی؟

20 09 2009
شیرین

عمو دلم برات تنگ شده…

20 09 2009
سمیرا

سلام عمو حالتون خوبه ؟

عیدتون مبارک

راستی عمو من دیروز رفتم توی حیاط زیر بارون آخه دعا کردن توی بارون رو خیلی دوست دارم واسه همه دعا کردم آخه می گن اگه واسه دیگران دعا کنی دعاهای خودت هم مستجاب می شه

نمی دونم که فرصت کنید این کامنت رو بخونید یا نه راستش امروز دیر به اینجا اومدم چون نمی دونستم فرصت کنید کامنتم رو بخونید یا نه

عمو اشکم رو با این نوشته ها درآوردید باور کنید راست می گم دلم یه لحظه خیلی گرفت ناخواسته اشکم سرازیر شد تورو خدا عمو حرف از دوری و جدایی برای همیشه نزنید

خوبه که کسی پیشم نبود آخه می دونید من خیلی زود گریه ام می گیره

راستی من این وبلاگ رو کاملا باور دارم هیچ شکی ندارم که شما تمام این کامنت ها رو می خونید خودتون این وبلاگ رو آپدیت می کنید من هیچ شکی ندارم وقتی دیدم شما اینقدر به بچه ها توجه دارید که وقتی ازتون خواستم شعر در قندون رو برای خواهر کوچولوم بخوونید و شما هم همون روز این کار رو کردید اصلا به خودم جرات شک کردن نمی دم
در ثانی قبل از اون هم می دونم شما این طور آدمی نیستید که بخواهید برادرزاده های خودتون رو اذیت کند اصلا هیچ وقت تصورش رو هم نمی تونم بکنم

تورو خدا اگه هم چیزی می شنوید ناراحت نشید همه که این طوری نیستن البته می دونم که خودتون هم این رو می دونید و نیازی به گفتن من نیست

نمی دونم که اصلا فرصت کنید این کامنت منو بخونید یا نه آخه می دونم سرتون شلوغه ولی به هر حال مثل کامنت های قبلی بازهم آرزو می کنم بهتون خیلی خیلی … زیاد خوش بگذره

سفر خوب و به خطری داشته باشید

دست علی یارتون خدا نگهدارتون

20 09 2009
مهر فروتن

سلام بر دیگر دوستان!
خانم فیاضی! گفتید به این نتیجه رسیدید که شباهت هایی با هم داریم. خوب این شباهت ها چیه؟ مشتاقم. راستی می روید حرم من را هم دعا کنید.
خانم عباسی عزیز! خوب هستید شما؟ دیگه واقعا از دستم راحت شدید. شبا کابوس نمی بینید من بالای سرتونم و دارم سئوال می پرسم.
سمیه تاجیک عزیز! شما اومدی اما منو فراموش کردی. خوب شاید اشتباه از من بود که از شما یادی نکردم. نکنه دوباره نامهربون شدم؟؟
سحر گلم! خوب من وقتی از تابلو و کتابت سراغ می گیرم در واقع دارم آدرس دقیق حالت رو ازت می گیرم. وقتی فقط می پرسم چه طوری و شما هم می گی خوبم من نمی دونم چقدر خوبی؛ اما وقتی در ادامه می پرسم تابلویت چه طور است و شما می گویی عالی پیش می رود آن وقت من می فهمم شما عالی هستی!! ممنون به یادم هستی. تی فدا دوست قدیمی!
شیوا محجل گل! بالاخره فهمیدی شما رو با کی اشتباه گرفتم؟ نه! نرفتی دنبالش! خوب باشه همین جا می گم. از آن جایی که اسمت شبیه شیرین جان بود!!! منم شما را با ایشان اشتباه گرفتم! بعدش در ادامه تشویقت کردم بابت فعال بودنت. بابا فعال، بابا کنکور! بعدش هم یک توصیه ی ایمنی کردم که قدیم قدما گفتند برق جیز داره، مواظب باش بی هوا دست نزنی.
بهار جان، ژاله جان، شیرین جان، آغاز جان، مشکات جان و بقیه ی آبجی کوچیکایی که دانشجو شدند. خوب درس بخونید باشه؟ قول؟ تا من بیام آبجی های خوبی واسه هم باشید.
مرضیه جان، هما جان و بقیه ی دوستان مدرسه ای! شما هم همین طور.
نسرین گل، نسترن عزیز، آسمان جان، m.g عزیز، وجیهه هادی زاده، حدیثه حقیقت خواه، دریا هر چند تایی که هستند، سیده فائزه، عارفه موذنی، رویا، سولماز نوری، مائده، الهه درزی و همه ی دوستان عزیزی که این جا هستند(دنبال اسمها عزیز و گل و جان بگذارید و بخوانید) همتون رو دوست دارم. راستی عیدتون مبارک!

20 09 2009
سمیرا

دوباره سلام

عمو یادم رفت بهتون بگم برنامه جمعه رو دیدم مثل همیشه خوب و عالی بود برنامتون روز به روز داره بهتر و قشنگ تر می شه البته از اول هم خوب قشنگ بود فقط خیلی دلم گرفت که زنده نبود اما خیالم راحت بود که چند روز دیگه ان شا ءالله به سلامتی باز هم با برنامه زنده برمی گردید

عمو امیرمحمد و سهند و متین هم کارشون خیلی خوب و عالیه بچه ها و البته بزرگترها هم اونا رو خیلی دوست دارن البته مگه می شه کسی با شما همکاری کنه و کارش خوب نباشه نه اصلا امکان نداره چون شما خیلی خیلی زحمت می کشید و با بچه ها تمرین می کنید می دونم درسته که خودشون هم با استعداد هستن اما زحمات شما غیر قابل چشم پوشیه دستتون درد نکنه. امیرمحمد که خیلی وقته محبوب همه شده تو دل همه جا باز کرده سهند و متین هم تو دل همه جا باز کردن و محبوب شدن بهشون خسته نباشید بگید

وای بازم زیاد حرف زدم شرمنده ببخشید !

فعلا دست علی یارتون خدا نگهدارتون سفر خوش بگذره

20 09 2009
كبري

عمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووووو
جيغ ميزنم الان از دستتونااااا.
چرا از حالو احوالتون نميگين؟؟
واااا
خب چرا اينطوري نگامون ميكنين؟؟
درسته يه روزه كه رفتين اما انگار يكصد ساله.
راستي ميگماااا برنامه ي امروز چرا اينجوري بود عمو؟
عمو همش حرف از رفتن زدين كه؟!!!
عمو اخرش باحال بود گفتين خداحافظ تا فردا(نيشخند)
باشه پس فردا ميبينيمتون(نيشخند)
راستي عمو اين فيتيله رو اي كاش ميشد فيتيله پيچش كرد عمو از صبح تا حالا برنامه دارن يه ريز منم كه اينجا دارم مدام شكنجه رواني ميشم(گريـــــــــــــــــــــــــــــــه)
عمو دلمون يه ذره ي يه ذره شده واستون.
بازم عيدتون مبارك
بازم فعلا…
(چشمك)

20 09 2009
سیده فائزه

خوش بگذره مواظب خودتت باش….

20 09 2009
سیده فائزه

راستی نگفتید این کیه؟این که مامانتون نیست هستت؟

20 09 2009
سیده فائزه

حالا شدیم خفاش شب!

20 09 2009
بهار

سلام عموی مهربونم
این چهارمین کامنت بدون تاییدم:
عمو مگه نگفتی که اینجایی که میری اینترنت داره؟ پس چرا خبر نمیدی که سالم رسیدید یا نه؟ من بدبخت دارم از نگرانی می میرم که…
اینجا هوای دو جا بارونیه،اول هوای تهران(شدید) دوم هوای دل من(نم نم)…دو تایی با هم!!!
عمو امروز عیدم بدون شما عید نشد که…همش نگرانی! اما اشکال نداره اومدید حسابی نگاتون می کنم..تلافی بشه..
عمویی امروز نمی دونم برنامه ساعت چند شروع شد! من 10 دقیقه آخرشو دیدم..بازم غصه خوردم..شما می دونستی قراره زود شروع بشه؟ شاید دیروز تو برنامه گفتید و من نفهمیدم! امروز به جز برنامه شما همه ی برنامه های دیگه تلویزیون بی مزه بود؛مخصوصا برنامه کودکاشون! کاش بودید…
الان برنامه روی ماه که اختتامیه جشن رمضانه داره پخش میشه. مجریش هم آقای رشید پوره..که من نگاه نمیکنم..
خدا کنه تا وقت کردید بیاید اینجا..
حسابی خوش بگذره گلم!

20 09 2009
زهراناظمي

سفر خوش بگذرد …

21 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدای مهربووووووون
سلام سلام عموجون…عمو یه چیز بگم باور میکنین؟..امشب،بابای من رسما عموحسین شیوا صرامی شد ..بازم بگم؟…بابای شیوا عمو سعید من شدن..عمو..شیوا اینا دارن از مشهد برمیگردن اصفهان..یعنی از گرگان رد میشن خب؟.. قرار شد منو شیوا همدیگرو ببینیم..جوری حرکت کردن که 3 صبح میرسن گرگان..اعصابم خورد شد 3 صبح که نمیشه همو ببینیم…شیوا که زد زیر گریه منم حالم بدجوری گرفته شد..بابام متوجه شد و با عمو سعید صحبت کرد ووووو حالا ما منتظر آجی شیوا و خانواده خوبش هستیممممممم…عمووووو شیوا میاد خونمون…باورم نمیشههههه..عمو میتونم بپرم بغل آجیم..میتونم دستاشو بگیرم تو دستام..میتونم وقتی باهاش حرف میزنم تو چشماش نگاه کنم…وای عمو بعد از 2 سال آجی بودن امشب همدیگرو میبینیم..شوق عجیبی دارم..بابام بیشتر از من ذوق داره انگار!!!عموجون..دلم گرفت..عمو..جاتون خالیه..جمعمون جمعه گلمون کمه :-(
عموجون شیوا تو حرم دعا کرده بود همدیگرو ببینیم قربون امام رضا (ع) برم که خواهران غریب رو به هم میرسونه..عمو اومدم تشکر!..اگه نبودین من آجی شیوایی نداشتم که حالا واسه دیدنش لحظه شماری کنم…کاش امشب همه ی آجی هام با هم بودیم..کاش شیوا یه جور دیگه دعا میکرد!کاش از آقا میخواست که همه دور هم باشیم..حتما میشد..دوستت دارم عمویی عزیزم..همه ی کارای عموپورنگیا خاصه!دیدارشونم خاصه!3 ساعت دیگه باید انتظار بکشم… عمو ممنون بابت همه چیز..
راستی عمویی پنجشنبه هم به امید خدا مشهدم و آجی سولماز و آجی پریسا و اگه بشه آجی فیاضی رو میبینم..عمووو اینهمه خوشبختیییی؟؟!!نکنه صبح بیدار شم ببینم همش خواب بوده؟…
______عمویی خسته نباشین..دلم شور نمیزنه پس ان شاالله که حالتون خوبه_________
(دخترتون)

21 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلااااااااااااام وای عمو من …من…ضربان قلبم رفته رو 100000!
عموووووووو تا چند دقیقه دیگه شیوا خونمونهههه…راجوووووووووو!
(دخترتون)

21 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
.
خوبین عمو؟ خسته نباشی…..
.
انگار وقتی نیستین حرفی برای گفتن ندارم.

21 09 2009
حسنا حسینی

عمو وقتی نیستی حسابی حوصلم سر میره……………….

21 09 2009
پریسا

سلام عمو جونم
کاش میدونستی همین مسافرت 4 روزه ات واسه من 4 سال میگذره کاش میدونستی وقتی سوار هواپیما بودی داشتم از دلشوره میمردم وهمش در حاله دعا کردن بودم نمیدونی چقدر دلم واسه عموی خوبم تنگ شد زود برگرد خواهشمیکنم زود برگرد
(کودکه درونم که دخترتونه)

21 09 2009
پریسا

دوباره سلام عمو ی خوبم
هی میرم دست نوشته تو میخونم دلم میخواد واسه هر کلمه اش یه چیزی بگم عمو جونم از وقتی رفتی آی ما هی گریه میکنیم هی گریه میکنم تا وقتی هم که برگردی اشکام بند نمیاد .
راستی من ایمان دارم که شما کامنتهارو میخونید من باور دارم چون با همه ی وجودم احساس میکنم که اینجایی .زود برگرد عمویی اینقدر چشم به راهمون نذار

21 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
عمو..عمووو..عمووووووووووووو…چطوری باور کنم؟…عمو شیواشون رفتن…عمو رفتن..اما من هنوز باور نکردم که خونمون بودن..عمویی..عمو..چی بگم..یه بغض بزرگ تو گلومه..عمو آجی شیوام چند بار خواب این دیدار رو دیده بود..البته سولماز هم بود اما خب تقریبا خوابش تعبیر شد..چون شیوا اول سولماز رو دید بعد اومدن گرگان پیش ما..منم که دارم میرم مشهد آجی سولماز رو میبینم انشاالله..عمو..عمو جاتون خالی بود..عمو خیلی بده آدم شوک زده بشه و نتونه گریه کنه..دارم عذاب میکشم..عمووووو باورم نمیشه..مطمئنم خواب دیگه اشم تعبیر میشه و همه آجی ها دور هم شما رو میبینیم و..بارها گفتم..پس دیگه تکرار نمیکنم تا کمتر بنویسم..عمو جون ممنونم…ممنونم..مممنونمممممممممممممممممممممم
(دخترتون)

21 09 2009
پریسا

بازم سلام عموی خوبم
ببخشید دوباره دارم کامنت میذارم عمو جونم میدونم نباید کاری کنم که چشمهای آسمونیت خسته بشه ولی آلان 3روز و11 ساعته که سایتتون واسه من باز نمیشد والان که باز شد ه دلم میخواد به جای همه یاین 3 روز و11 ساعت باهاتون حرف بزنم ومن بی نهایت دلم واستون تنگ شده دیروز غروب اینجا بارون اومد من زیر بارون با خیال مهربونی هات خیس خیس شدم وقد همه یقطره های بارون دعا کردم که به سلامت برگردی والان سرما خوردم عمو جونم تروخدا مواظب خودت باش هر جا که میری هر جا که هستی همه ی ما به یادتیم و واست دعا میکنیم
من به بودنت شک ندارم .منتظرتونم
(کودکه درونم که دخترتونه)

21 09 2009
پریسا

شرمنده ام عمو جون ولی بازم سلام
26 شهریور88 جز27سوره حدید آیه 23 بعد از ظهر ماه رمضون قبل از اینکه بفهمم دیگه سایتتون واسه من باز نمیشه .در حالی که بد جوری دلتنگم .
داشتم قرآن میخوندم وبه مهربونیه خدا و بنده ی مهربونش که شما باشین فکر میکردم
داشتم به خدا میگفتم هیچ وقت عمو رو ازم نگیر داشتم التماس خدا رو میکردم که من از دلتنگیه عمو میمیرم نذار که هیچ وقت مارو تنها بذاره داشتم میگفتم خدایا من عمو مو میخوام دلم بد جوری واسش تنگ شده هیچ جوری هیچ کسی جز تو اشکهامو نمیبینه …. (خبر نداشتم که واسه 3 روز نمیتونم بیام دست نوشته های عمو رو بخونم)……که خدا بهم این آیه رو نشون داد.

(کلیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوابمااتکموالله لا یحب کل مختال فخور)
( (این تقدیر حق را بدانید)تاهرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشوید وبه آنچه به شما رسد(مغرور)و دلشاد نگردید وخدادوستدار هیچ متکبر خودستائی نیست)
بغض کردم خدا بهم گفت دلتنگ نشو خدا میدونه که چقدر واسه من عزیزی خدا میدونه که سخته عمو جونم واسم دعا میکنی؟ میدونم دعا میکنی ممنونم
(کودکه درونم که دخترتونه)

21 09 2009
شیرین

سلامممم عمویی صبحت بخیر باشه :-)
عموجونم امیدوارم سفر بهت خوش بگذره :-@
4 روز دیگه مییای!عمو دلم برات تنگ شده
عمو داریوش برنامه تولیدی بد نیود فقط یه جوری بود نی دونم چجوری بگما!
احساس میکرم اون لحظه پیشم نیستی…حس بدی بووود
اما عمو داری مارو عادت میدی به برنامه تولیدی ای شیطون :-P
عمو الان با مامیم داریم میریم امام زاده صالح قول میدم برای شما هم دعا نه سعا نه چهارا کنم (شوخی)
مثل اینکه داره حسابی بهت خوش میگذره ها …که هنوز نیومدی و نظراتو تائید کنی :-)
دوست دارم فرشته روی زمین
بابای

21 09 2009
دریا

به نام انکه این چند روز تنها سلامتیت را از او می خواهم و این که خودش پشت و پناهت باشد
عموی خوبم سلام.
عمویی ممنون که گفتید 4 روزه است ولی برای ما 4000سال می گذره….ممنون ولی کاش می دونستید تنها مادرتون نیست که دلتنگتونه و نگران هزاران دل کوچیک و بزرگ داره مثل گنجشک براتون می تپه و مدام براتون دعا می کنه.عمو دیروز کنار دریا کلی بباهاش حرف زدم کلی دردودل کردم….عمو دوست دارم خیییییییییییلی

21 09 2009
مریم بی آت

سلام حاج عمو

خوش بگذره عمو.
عمو من که نمی دونم دوستان چی می گن.
من هفت ساله که تماشاتون می کنم
الان تقریبن یک ماه هم هست که به این وبلا گ سر می زنم.
من یه هفت-هشت سالیه که توی دنیای مجازی حضور دارم ولی چی شده که الان به اینجا سر می زنم،واسه خودش قضیه داره .
واز وقتی هم اومدم حضور شما رو اینجا حس کردم.
فکر می کردم از اول اینجا همین طوری بوده.ولی انگار اینجوری نبوده.
حاج عمو به هر حال اگه من جای شما بودم …
اصلن هیچی عمو،حالا من یه چیزی می گم،اونوقت شما از فرصت استفاده می کنید،ما هم که باهوش،زود می فهمیم که هستین یا نیستین.
فعلن حاج عمو…

21 09 2009
شکوفه یاس

سلام عمو پورنگ
عیدت مبارک/ طاعات و عباداتت قبول حق
امیدوارم سفر خوبی داشته باشی پر از خاطره و لبخند

21 09 2009
ستایش

سلام عموجون
این یعنی شما روز چهارشنبه برنامه ندارین؟
خدا پشت و پناهتون باشه
راستی عیدتونم مبارک
عمو دختر دایی من 9سالشه و سرطان خون داره براش دعا کنید
اگه میشه اسمشو بگید:عارفه صیفی کار 9ساله از همدان(فقط موضوع مریضیش بین خودمون بمونه،توی برنامه نگین)
با ارزوی اینکه به سلامتی برگریدین پیش بچه های ایران
خداحافظ

21 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
يا شايدم آقاي دوست عمو
يا احتمالا آقاي سليمي
ممكنه آقاي عليپور
يا…
اصلا ممكنه آقاي آقاجانزاده !!!
.
شوخي كردم، چرا مي زنين؟
مي بينين؟ شما كه نيستين بازم من حرف مي زنم، اونم از نوع پر حرفي، كارم ندارم كه تو آخرين پاسختون مسخره ام كردين، آخه عمو از يه بنده خدايي پرسيدم » به نظرت عمو مسخره كردن يا شوخي بوده ؟» جواب داد » اون عمو پورنگي كه من ميشناسم همه چي رو يا شوخي مي كنه يا مسخره» ؛ عجب جوابي داد!!!!!، خوب بازم متوجه نشدم شوخي بود يا مسخره
عمو
نمي دونم چرا ، اما فكر كردم امروز به اين جا يه سر مي زنين
عمو
قطب شمال يا جنوب كه نرفتين، مسكو رفتين يه سيستم با يه سيم تلفن (اونجا احتمالا اين طريقه ي ارتباط با اينترنت دموده شده) كه پيدا ميشه
عمو، روسها هواپيما توپولف مي سازن، اون وقت اينترنت ندارن؟!
البته احتمالا ندارن، كه هو… (باقيشو نمي گم، غيبت ميشه!)
يادش بخير
چنين موقعي مي آمدم اينجا شما كامنت ها رو تاييد مي كردين، يادتونه يه بار ذوق زده اومدم تند تند كامنت مي ذاشتم ، شما در جواب يكيش گفتين » من مي گم رعايت كنيد باز شما مي گي از ازسر» بعدم براي ساكت كردنم دوتا از عكسهايي كه از حرم فرستاده بودمو گذاشتين
عمو
نمي دونم تا حالا بقيه دوستان چندتا كامنت اينجا نوشتن، اما اگه يه روز زبونم لال ، خداي نكرده كلا از اينجا برين…
عمو
عمو
عمو
هيچي
شما كه نيستين جواب بدين، چرا هي صدا بزنم عمو؟!
از يه بابت خوشحالم، اينكه حتي اگه مسخره ام هم كرده باشين، آخرين نفري بودم كه باهام اونجوري خداحافظي كردين
(اينو كه مي گم اصلا گوش ندين، كلا فراموشش كنين فقط الان بخونيدش: شايد بهتر بود موقع رفتن جلوي كامنت نوشتن منو مي گرفتين، آخه وقتي انشاءالله برگردين، يه صدتا كامنت از من خواهيد ديد!!!) عمو جدي نگيرينو به محض برگشت، اين كار رو بكنين، گناه دارم
عمو
انشاءالله خوش بگذره
انشاءالله زود برگردين
التماس دعا
خدانگهدار

21 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام عمو
الان كه داشتم فكر مي كردم ، به اين نتيجه رسيدم كه ازتون خواهش كنم لطفا اون كامنت داستان رو ثبت نكنيد، دليلش بماند، شما لطفا ثبت نكنيد، قسمت دومش رو هم نوي نويسم قول مي دم
خدانگهدار

22 09 2009
دریا

آی با کلاه اسمون خدا «ب» به نام او مهربونه خدا
سلام عمو داریوش مهربونم
خوبید؟دلم براتون شده یه ذره
عموووووووووووو اون قسمت که نوشتید «آی گریه کردم….»عمو می خواستم بمیرم الهی دریا بمیره .عمو….. دیگه گریه نکنید باشه ؟قول؟
عمو پریروز کنار دریا بودم کلی درد و دل کردم مثل شما …..
عمویی منم دریا رو خییییییییییییلی دوست دارم خیلی .عمو جون این سومین روز مسافرتتونه داریم روز شماری می کنیم ایشالله که سالم و شاداب برگردید.
راستی عمو من جزو اونایی هستم که به شما و بودنتون دراینجا ایمان دارم و می دونم هیچ کسی مثل شما نیست که این طوری بنویسه بعد نظراتو بخونه و خلاصه این همه مهربون باشه اخه بالاخره فقط شمایید که»هم یکید هم بیست»نه شما بیست صد آفرین نه هزار آفرین نه میلیارد افرین اصلا نمیدونم ……

22 09 2009
دریا

عمو فردا باید برم مدرسه واییییی دلم براش شده یه ذره برای دوستام مدرسمون برای درس خوندنامون و خلاصه همه چی!عمو برام دعا کنید نه برای هممون دعا کنید که سال تحصیلی خوبی رو داشته باشیم و موفق باشیم .عمو ممنونم از همه چی …ممنون که تابستون خوبی رو برامون ساختید ممنون که با دهن روزه اومدید و شادمون کردید و بهمون انرژی دادید ممنون که اومدید این جا نوشتید ساده و صمیمی.ممنون که منو که ارزوم داشتن ابجی بزرگ بود رو براورده کردید و حالا من کلی ابجی دارم ابجی ژاله مهربون که خیییلی ماهه ابجی نرگس که مثل فرشته هاست ابجی سمانه که از این جا تا اسمون دوسش دارم .ابجی مائده که خیلی گله و کلی ابجی دیگه…. ممنون…… از خدا به خاطر شما باید خییییییییییییییییلی تشکر کنیم.عمو می خوام فریاد بزنم:»خداجوووووووون ممنون که عمویی به این خوبی به ما دادی. کاش ما هم قدرشو بدونیم و دلشو نشکنیم ….پس خدایا خودت کمکمون کن»

22 09 2009
دریا

ببخشید عمو می تونم بپرسم برنامتون توی دستنوشت برای سال تحصیلی چیه؟اخه من که فکر نکنم بیشتر از یک روز در هفته (اونم شاید )بیام نت.(ناراحت) (گریه) (گریه)

22 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
.
سلام
آخي
دلم براي كامنت خودم مي سوزه، تنهايي اينجا مونده، آخي

22 09 2009
حسنا حسینی

…………………
…………………………….
…………………………………………….
………………………………………………………
……………………………………………………………………
………………………………………………………………………………..
………………………………………………………………………………………………
.
همین.

22 09 2009
نرگس

دوست دارم واي كاش ميتونستم باهاون حرف بزنم

22 09 2009
فاطمه عيوض زاده

شوست دارم

22 09 2009
فاطمه عيوض زاده

شوست دارم
آخ كه بميرم چرا عكس هاي پشت صحنه باز نكرد
واي!!!!!!!!!!!

23 09 2009
اميرسام عشق مامان نرگس

سلام ..اونوقت که واسه همیشه از هم دور میشیم چی ..؟ دلمون واسه همدیگه تنگ نمیشه ..؟…میشه؟.منظورتون از واسه هميشه چيه عمو خواهش ميكنمجواب بديد؟

23 09 2009
امير سام عشق مامان

سلام عمو پورنگ من براي شما كامنت ميزارم اما بعدش كه ساحل آجي گلم ميخواد براي شما كامنت بزاره مال من پاك ميشه چراعمويي؟

23 09 2009
ساحل عشق مامان نرگس

سلام عمو پورنگ چه خوب كه شما اينقدر بيكاري كه يه وبلاگ درست كردي ايكاش منم اينقدر بيكار بودم منظورم اينه كه درس نداشتم كلاس زبان نميرفتم كلاس نقاشي نميرفتم كلاس شنا وژيمناستيكم نميرفتم

23 09 2009
اميرسام عشق مامان نرگس

سلام عمو پورنگ من باآجي ساحلم دعوام شده چون فقط يكي مون ميتونيم به اسم خودمون براي شما كامنت بزاريم.چرا اين جوريه؟

27 09 2009
yeganeh

salam anoo poran manam yeganeh
khobid?
nemidonam mano yadton hast?
begzarim omadam ye chizay behton begam
ba zahra nazemi goftam goft khodet bego beheshon adrs dad
man toy mahd kar mikonam mes khodton
bachhay kochik shoma 2st daran ama migan
amoo hamash mikhande namayesh daran karton nadaran
ona 2stdaan karton pakhsh konid
bay
eltemas 2a




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: