بوی خوش مدرسه

23 09 2009
purang

پی نوشت :

با سلام به همه دوستان

1-امروز صبح به تهران رسیدم  خسته از یک سفر  فشرده  خوندن کامنت های پر از مهر و  صفا ی شما خستگی رو از تن من  کند  استراحتی دارم  و دوباره یک  سفر کاری چند ساعته به تبریز  ..راستی  بچه ها از مدرسه  هاتون برام بگین ..چه خبر  ؟؟؟ از دوستای جدید  چی ؟؟   در ساتون رو خوب بخونید  از همین  اغاز پایان  سال تحصیلی  رو ببینید انشالله  که همه تون موفق باشید (  پنج شنبه ساعت 19  )

2- سفر خوبی بود از مقبره مشاهیر نیز دیدن کردم در طول سفر به تبریز به یاد خاطرات گذشته افتادم یک دوست قدیمی همراه با خاطرات شیرین و فراموش نشدنی… در چند ساعت اقامت مون هم اتفاقاتی غریب افتاد برایتون همراه با عکس خواهم نوشت شاید باورتون نشه هواپیمای برگشت مون توپولف بود تو سفر به مسکو خاطره ای هم از سازنده آن دارم حتما بخونید (جمعه ساعت 23:30 )

3- موضوع برنامه امروز 88/7/4 : سال تحصیلی جدید و بازگشایی مدارس است در باره  برنامه امروز فقط اینجا کلیک کنید و نظر بدهید

Advertisements

کارها

Information

291 responses

23 09 2009
نميگم

سلام يه بارسه سال پيش اون موقع كه دكور برنامه تون پازل بودبرا اولين بار برنامه تون رو ديدم درباره عصبانيت بود تا 1هفته فقط گلاب بروتون بالا ميوردم چند وقت پيشم از طرف اداره باباجونم فداش بشم دعوت بودي از3روز قبلش كه فهميدم داري مياي دوباره گلاب بروتون همنطوري شدم. فقط يه سوال چرا؟چرا همه دوستون دارن اما من نه چرا؟

23 09 2009
بهار

سلام عموی گلم…
از راه دور! عمو دلم برات تنگ شده! فردا میاید نه؟! خدا کنه!
این عکسه خیلــــــی قشنگه..ممنونم..
عمو دیروز برنامه نداشت..

23 09 2009
آغاز پايان

بزنم به تخته ي فوقه برنامه رفتين اونجا اكتيو تر شدينا :)

23 09 2009
فائزه طرفدار هميشگي عمو پورنگ مهربون

عمو جون نمي دونم كه اين نظرم رو تاييد مي كنيد يا نه…
بسم الله الرحمن الرحيم…
به نام خداي مهربوني كه بهترين بنده اش واسه ما بچه ها يعني شما رو آفريد…
سلام عمو جون…
سلام دختر عموها…
عمو جون برام دعا كنيد…
تو رو خدا برام دعا كنيد…
واي فردا…
فكر كنم آبجي ژاله بهتون گفت…
عمو جون فردا ميرم بيمارستان براي اينكه عمل بشم…
عمو مي ترسم…خيلي مي ترسم…به خدا الآن اشك تو چشمام جمع شده و دارم مي نويسم…عمو برام دعا كنيد…
جريانش مفصله…فقط همين قدر يگم كه هيچ پزشكي نتونست تشخيص بده كه من چه
مريضي اي گرفتم…تا اينكه اين اواخر سردردهاي شديد گرفتم و رفتم پيش دكتر مغز و اعصاب و اونم گفت به احتمال زياد يه برآمدگي يا همون پليپ تو روده هاته و من همون موقع تعجب كردم و ترسيدم…
عمو برام دعا كنيد…فردا ساعت 8 صبح ميرم بيمارستان واسه عمل.
دكتر بهم گفت:از سه روز قبل نبايد هيچي بخوري و فقط مايعات بايد بخوري…
ديشب حالم خيلي بد شده بود و خيلي درد داشتم و فشارم هم پايين بود و همش گريه
مي كردم مامانم هم از اون ور غصه مي خورد و خواهرم هم ناراحت بود…واي كه چه قدر
درد داشتم و داداشم (بعدا براتون كامل توضيح ميدم)ميگفت:بيا ببريمش دكتر…
منم مي گفتم:الآن برم فقط يه سرم بهم ميزنن…همين…
ديشب با كلي گريه و درد خوابيدم…آروم گريه مي كردم تا مامانم متوجه نشه…
مامانم بهم گفت:فائزه هر وقت حالت بد شد منو صدام كن…
ديشب ياد تموم دوستاي عمو پورنگي ام يا بهتره بگم ياد تموم دختر عموهام بودم…
عمو مي ترسم…اما اون روزي كه دكتر بهم گفت:بدون بيهوشي و بي حسي عملت
مي كنم ترسم بيشتر شده…عمو ازتون مي خوام كه برام دعا كنيد…ولي خدا رو شكر
همون فردا مرخص ميشم…
عمو هر موقع كه به ساعت نگاه مي كنم مي بينم دارم به ساعت 8 صبح فردا پنج شنبه
نزديك تر ميشم…
من فردا پنج شنبه ساعت 8 صبح عمل ميشم…
يا اون طرفداراي عمو پورنگي افتادم كه ديگه نيستن…عمو…
ديگه نمي دونم چي بنويسم…
التماس دعاي فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتي طرفدار عمو)…
نمي دونم كه اين نظر تاييد ميشه يا نه…

23 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
چه بوی خوشی…. بوی خوشی که نرفته برگشت…..امروز اولین روز مدرسه بودانگار همین دیروز بود که من توی کلاس دوم بودم حالا هیچی نشده رفتم سوم خدارو شکر(گذر عمر)……هم شاگردیهامم که از پارسال عوض نشدن به جز یکی دوتاشون ولی من دبیرای پارسالمو میخوام…..دلم براشون تنگ شده خیلی خوب بودند…..عمو امروز سه ساعت وایسادم تا آژانس بیاد حالا هم که اومده از من آدرس میپرسه حال میکنی…..نیم ساعت دیر رسیدم هم برای قراری که با دوستم داشتم هم برای مدرسه البته چون روز اول بود ایراد نگرفتن خدا روزای بعدو به خیر کنه…..
راستی عمو یادته گفتم کمکم کن تا به دبیرم زنگ بزنم(شماکه کمکم نکردی)…..بالاخره زدم…..اینقدر دلم براش تنگ شده بود اونم خیلی خوشحال شد……خیالتونم راحت زیاد مزاحمشون نشدم.
عکساتونم خیلی قشنگ بود ممنون.
فقط اگه زودم بیای عالی میشه……حالا امشب میای یا فردا؟…..خبر بدیا……
دوست دارم
فعلا

23 09 2009
فاطمه

سپس گروه هنری عمو پورنگ به همراه اميرمحمد با اجرای برنامه‌های شاد، موجبات خوشحالی و سرور را برای حاضرين به ويژه كودكان فراهم كردند.

خوش به حالشون…. البته ما هم اینجا چون شمارو دیدیم خوشحال و شاد بودیما ولی شادیمون مثل برنامه شما مصنوعی بود……خوش به حالشون چون شادیشون طبیعی و زنده بود

23 09 2009
فاطمه

برنامتون شروع شد با شعر هدیه و توپ تو دستتون و موضوع کمک کردن
برم برنامرو ببینم….. خیالت راحت بازم میام به این آسونیا ول کن نیستم که فعلا

23 09 2009
فاطمه

به افتخار خواننده نسل جوان- کودک – نوجوان – میانسال – پیر و همه و همه

برنامتونم عالی بود خسته نباشی
فعلا

23 09 2009
كبري

واااا..ي مدرسه؟؟(تشويش)
سلام عمويي.
خوبين؟؟؟
اره عمو ماهم كه ديگه مدرسه رفتنو شروع كرديم(گريه).
هيچي ازش براي گفتن ندارم.
پس ميگم كه:
فعلا…
عمويي خيلـــــــي مراقب خودتون باشين لطفا.
خداپشتو پناهتون باشه انشالله.
عمويي التماس دعا.
باي

23 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداشی من . خوبی ؟ خسته نباشی . عصرت بخیر
سلام آجی ها . خوبین ؟ خسته نباشین . عصرتون بخیر

آی گفتی داداش . مدرسه .
امروز ظهر رفتم مدرسه دوستامو دیدم . اینقدر خوش گذشت . اینقدر حرف زدیم . تازه قرار گذاشتیم با یه سِری از بچه ها که با خودمون ناهار ببریم و خوش بگذرونیم . قراره سوسیس بندری درست کنم ، بقیه هم مابقی وسایل رو بیارن. آی خوش بگذره . دلتون آب شد ؟ باشه دیگه نمیگم .

داداش مراقب خودت باشیا
آجی ها مراقب خودتون باشین .

علی یارتون .

23 09 2009
j

hn

23 09 2009
بهار

سلام عموی گلم..
عمو عذاب وجدان میگیرم از اینکه کامنت بذارم..آخه شما که برگردید یهو این همه کامنت؟!!!
می ترسم چشماتون درد بگیره..
عمو برنامه امروز با موضوع کمک کردن پخش شد..ممنون خسته نباشید..اما یه چیزی رو صادقانه بگم،اینکه اصلا خنده م نمیاد! وقتی شما این همه دور هستید…
عمویی فکر کنم فردا بیاید،نه؟ شاید هم پس فردا صبح! خدا کنه یهو تصمیم نگیرید از اون طرف یه جای دیگه برید..
چقدر زمان دیر می گذره…
مواظب خودتون باشید

23 09 2009
نسترن

خوش به حال اونایی که میرن مدرسه من که امروز کلی حسودیم شد ولی عیب نداره منم چند روز دیگه میرم دانشگاه تازشم بهترم هست
ولی نه مدرسه خیلی بهتره

علی علی

23 09 2009
اميرسام عشق مامان نرگس

عمو پورنگ چقدر تو اين عكسه زشتي؟

23 09 2009
دریای بی تاب عمو

عموجون سلام خوبیدعمو؟عموسفرخوش میگذره دیگه؟پس کی میایید عمو؟ وااااااااااااااای عموامروز که رفتم مدرسه دوستامودیدم چه قدخوشحال بودیم عموکللللللللللللی کیف کردیم بعضی ازمعلمامون عوض شدندولی بقیه سرجاشونن خلاصه اوضاعی بوداااااااااااا راستی عموشماروهم بردم مدرسه!
یعنی وقتی کتاباموداشتم جمع میکردم طبق معمول قرآن جیبیم روهم برداشتم وعکساتونو گذاشتم توش وباهم رفتیم مدرسه!!!!!!!!
خلاصه خییییییییییلی خوش گذشت خودتون میدونید دیگه توصیف نشدنیه اما زنگ آخرکه رسید دلم گرفت آخه من شیفت بعد ازظهرم عمووقتی برنامه شما شروع شده بود من مدرسه بودم میدونستم برنامتون زنده نیست ولی خوب مطمئنم که ازشنبه زنده خواهدبودعمو پس من چیکارکنم؟ یعنی دیگه ازشنبه فقط نیم ساعت شمارومیبینم؟
عموتوروخدا پخش برنامه زنده روازپنج ونیم شروع کنیدعمووووووووووووووووووووو؟
خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهش میکنم عموجون
مثل همیشه میگم دوستون دارم

23 09 2009
شیرین

سلام عموجون اغاز سال تحصیلی رو به ابجی های گلم اونایی که محصل هستن تبریک میگم
ایشالله روزی برسه که همگی دانشجو بشن :-)

23 09 2009
نشمین

سلام. شاید این آخرین کامنت باشه. چون که مدرسه و درس و مشق شروع شده. برای ما که در مدرسه ی فرزانگان( تیزهوشان) درس می خوانیم فقط که درس های کلاس دوم راهنمایی نیست. شیمی . فیزیک. زیست. کتاب زبان و ریاضی اضافه بر اونایی که داریم. و هر روز 3 تا امتحان. عمو کاشکی توی برنامه ی فوق برنامه با موضوع امتحان به معلم ها می گفتید اینقدر امتحان نگیرند. منظورم هر روزه ها. آخه ساعت 2 بیای خونه. تا یه استراحتی کنی. ساعت میشه 4. برنامه ی شما رو هم نمی تونیم ببینیم. تا ساعت 11 شب درس می خونیم. بعدش نوبت خوابه. بس ممکنه که دیگه برنامتون رو نبینم. .دوست داشتم که قبل از ماه مهر بیایید که بتوانم برای آخرین بار برنامه ی شما رو در تابستون ببینم.
عمو کی بر می گردید؟ عمو یه سری بزنید به بست های قبلی و کامنت ها رو بخونید. خب . خداحافظ

23 09 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجون.. چه جالب.. با دیدن عکس ذوق زده شدم.. اخه منم یه عکسی شبیه این تو وبلاگم گذاشتم.. با این تفاوت که من با خط خودم رو تخته نوشتم: سال تحصیلی جدید مبارک..
عموجان فردا برمی گردید؟ سفرتون به خیر..
ممنون که تو این مدتی که نبودید بازم ما رو تنها نگذاشتید و برنامه تولیدی واسمون ساختید… بی نهایت ممنونم
اولین روز مدرسه خیلی خوش گذشت..اما خیلی هم خسته شدم..
خدانگهدارتون

23 09 2009
مائده

به نام خدا
سلام
عموووووووووو {جیغ }
.
.
.
.
نه عمو جون ….
من هر روز آپ جدید میخوام …. (گریههههههههههههههههههههههههههه)
الان پاهامو میکوبم زمین …. (گریهههههههههههههههههههههههههه)
حالا موهامو میکشم ….
عمو خوب ما مدرسه میریم برای شما که فرقی نمیکنه با تابستون …. ( گریهههههه)
ببخشید اینا رو نوشتم دلم تنگ شده الکی بهونه گیری میکنم ….
ولی عمو ممنونم … ممنونم که به فکر مایید ….
اگه این جا هر 30 دقیقه یه بارم آپ بشه ما که بی خیال نمیشیم ….{نیشخند}
مگه این که شما یه فکری بکنید …. {خنده}
عمو از همه چیز مهم تر دعاهای قشنگ شماست …. که اگه تو کوله پشتیمون باشه حتما یه سال خوب در پیش داریم ….
عمو ماه رمضون که تموم شده دیگه آدما به هم نمیگن التماس دعا … ولی من دوست دارم به شما همیشه اینو بگم …
عموی مهربون و دوستداشتنیم زود زود برگرد ….
عمو جون یه نکته ی خیلیییییییییییییی مهم ….
شما مهربون ترین و بهترین معلمی هستید که ما تا حالا داشتیم …
معلمی که مشق شبش خوبی و مهربونی بود ما هم هزار بار مینویسیمش تا ازش بیست بگیریم ….
عمو الهه یه آپ کرده اسمش » معلم » هست خوشحال میشه اگه بهش سر بزنید و یه نگاهی بندازید … میشه برید؟؟؟ {خواهش }
عمو خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستتون داریم تو رو خدا اونجا مواظب خودتون باشید ….
راستی عمویی این که هر هفته فقط یه بار آپ میکنید منو یاد اون جمله ی قدیمی انداخت که خودتون میگفتید » آهسته برو پیوسته برو »
این آهستگی به پیوستگیش می ارزه …{نیشخند}
یه چیزی عمویی مریم نمیتونه بیاد نت …. دلش براتون خیلیییییی تنگ شده گفت به شما سلام برسونم و بگم که چند روزه دلنگرونتونه … ( عمو نمیدونست شما مسافرید و دلنگرون بود میبینید دلش بهش گفت ….!!!)
عمو آبجی رامینا هم از این به بعد کمتر میاد میخواد برای کنکور بخونه ….
منم فعلا میتونم بیام تا بعد خدا بزرگه ….
عمو میترسم نکنه یه موقع جمعمون بشکنه و بچه ها نتونن بیان …
عمو دعا کنید همه همیشه حد اقل اینجا دور هم جمع باشیم …. بگین آمین عمویی … گفتین ؟؟؟
ممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
التماس دعا !!!
کسی که دلش برای خنده های زنده و شیرین عموش یه ذره شده مائده

23 09 2009
شیوا محجل

عموجون واقعا متشکرم که گفتید عصر چهارشنبه اینجا اپ میشه.. عموجون ممنووووووووووووووووووووون

23 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
دوباره سلام
اين دوباره سلام گفتن شما يعني به سلامتي برگشتين انشاءالله؟!!!!
خوب اگه آره، خدا رو شكر اگه نه، انشاءالله زود برگردين
چه جالب ، تو پست قبلي ، من از همين مدرسه و اينا گفته بودم كاش صبر مي كردم اينجا مي گفتم كه نگين، هر مطلبي رو جاي خودش بنويسين (براي رعايت نظم وبلاگ)
خوبه اونجا رفتين چيزهاي جديد ياد گرفتين عمو، منظورم همون تغيير و تحولات وبلاگه
التماس دعا
عمو، انشاءالله فردا مي خوام با دوستم بريم همون جايي كه… ، دعا كنيد راهمون بدنو قبول كنن
خدانگهدار عمو

23 09 2009
ناشناس

سلام داداش . خسته نباشی .
داداش اگه میذاشتی عصر پنج شنبه بهتر نبود ؟ آخه اونموقع دیگه همه ی آجی ها خونه هستن و فرداش هم جمعه هستش . دیگه راحتتر میشه به اینجا سر زد .

یه چیزی در مورد عکس : با همه چیزش موافقم ( نوشته هاشو میگم ) اِلا تخته و گچ . آخه داداش دیگه تخته سیاه و گچی وجود نداره ( گریههههههههههههههههه ) همش شده وایت برد و ماژیک . ماهی یک بار باید بری ماژیک 500 ، 600 تومنی بخری ( عصبی )

مراقب باش
علی یارت

23 09 2009
آغاز پايان

شانس منه ديگه حالا كه درسم تموم شد دست نوشت اينجوري شد …
قافيه رو داشتين!

23 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ فکر کنم کامنتم با اسم ناشناس اومده باشه ( عصبی ) آخه دیدم ثبت نشده بعد یادم افتاد اسممو ننوشتم

23 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

خب حالا این وبلاگ عصر چهارشنبه ها آپدیت میشه . برنامه چی ؟ تولیدی که نیست ؟ فقط ساعتش درست باشه . اخه ما ساعت 5:30 عصر تعطیل میشیم تا برسم خونه ساعت 5:45 شده ( ناراحت )

23 09 2009
sahar

به نام خدا
دريا دل آشناي من ! سلام
اگر خدا بخواد فردا مياييد…. ان شاء ا.. به سلامت برمي گرديد. دلمون براتون تنگ شده. اين نوشته يه جور بوي غريبي ميده …
اينجا هوا بارانيه…… پاييز هم بلاخره پاورچين پاورچين از راه رسيد :
«توي نقاشي من / فصل تابستان بود/ نم نمك باران ريخت/ رنگ سبزش كم شد.
زرد شد برگ درختان بزرگ / آبي مطلق افلاكي آن ، ابري شد/ رنگ خورشيد طلائي ، ز رخسار پريد.
جاده پر گل نقاشي من ، داغان شد / قاب نقاشي من ، ويران شد.
كودكي كيف به دست / توي پا چكمه پاييزي داشت / مي دويد شاد و خرامان با چتر / توي اين جاده ويران شده نقاشي.
ياد ايام ، مرا خندان كرد / ياد آن روز قديم / ياد آن روز نخست / روي صف ، توي كلاس .
ياد انگشتهاي سبابه كه بالا مي رفت / ياد برپا ، برجا / ياد خوبها – بدها ، بر تن تخته سياه .
ياد آن دلهره ي نمره ي بيست / ياد گچ هاي سپيد / ياد زنگ تفريح / بازي و شيطنت و خنده ي ما / ياد همشاگردي / ياد ايام بخير……
آري ! آن جاده نقاشي من ، داغان شد/ رنگ سبزش كم شد / زرد شد برگ درختان بزرگ/ بوي تابستان رفت / توي نقاشي من / رنگ نارنجي بود / رد پاهاي قشنگي ميذاشت/ قبل هر طلعت خورشيد و به هنگام غروب/ توي اين خيسي و نقاشيه باراني من/ نقش پاييزي زيبايي بود. »
منتظر تون هستيم… به اميد ديداري دوباره. مراقب خودتون باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

23 09 2009
دنیا

سلام سلامی به مهربانی ماه مهر
سلامی که همه ی ما رو می بره به دوران خوب و شیرین اولین روز مدرسه

23 09 2009
دنیا

و فوق برنامه از اولای تابستون ما رو یاد مدرسه می انداخت مدرسه و کلاسی که کلی باهاش حال می کنیم و یاد کلاس و مدرسه می افتیم

23 09 2009
ناشناس

خاک بر سرت. بی غیرت. هنوزم چسبیدی به کون اینه. جیره خور.

23 09 2009
مهسا

سلااااااااااااااااااااااااااااام

24 09 2009
مهسا

سلام عمو جون من تازه اومدم اینجا نه یعنی خیلی اومدم اینجا اما ادرسی نداشتم تا براتون نظر بزارم خواهرم هم نتونست واسم باز کنه تا دیشب که یکی تونست برام باز کنه یه عالمه ذوق کردم عمو جون اما متاسفانه مدرسه ها باز شد و من دیگه نمیتونم خیلی بیام تو اینترنت اخه درس دارم باید تلاش کنم تا نمره های عالی بگیگیرم تا موفق باشم عمو امیدوارم سفر بهت خوش بگذره وسلامت برگردی پیشمون عمو من برنامه هات رو همشون رو نگاه میکنم عمو دستت درد نکنه که توی ماه رمضون با اینکه روزه بودی اما اومدی وشادمون کردی سر سفره افطار همیشه برات دعا میکنم ومیکردم چند ساله از همون اولای برنامه از همون وقتی که سادگی و صداقت خودت وبرنامت رو دیدم نمیدونم چه طور میشه جواب 8 سال محبت روداد عمو شاید تا عید نتونم نظر بذارم اما اینجا میام حتما عکسات رو نگاه میکنم همشون خیلی قشنگن عمو جون اگه میشه شعر چی چی چی هو هو هو رو بخونید و شعر لب لب خندون داریم اخه خیلی وقته کهد نخوندینشون عمو خیلی دوست داشتم میتونستم عکس ازتون درست کنم مثله همونایی که چندتا عکست رو میذارن کنار هم اما بلد نیستمعمو خیلی دوست دارم منتظرتم تا دوباره از سفر برگردی و برنامه زنده اجراکنی
شادی به دلت باشه که مارو شاد میکنی
خدا پشت و پناهت ودست علی یارت خداحافظ
زودتر بیا که دلم یه دنیا برات تنگ شده که دوباره ازون قهقهه های قشنگت بزنی
خدا نگهدار

24 09 2009
شیرین

سلام عموی مهربونم :-)
عموی گلم فردا حرکت میکنی دیگه!؟عمویی دلم برات تنگ شده ها :-$
عمویی دوست نداری نظرات رو تائید کنی! :-@
عمو جونم مواظب خودت باش که یه وقت سرما نخوری ….اخه اونجا 1- درجه رو رو شاخشه… :-&
عمو جونم شبت بخیر و قشنگ
بابای

24 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
برگشتين؟
برنگشتين؟
بر خواهيد گشت؟
برگشته بوديد؟
عمو، نمي دونم چرا دوباره فكر كردم اينجايين
مي گم ها اون قانون قديمي هنوزم هست؟
آخه گفته بوديد جواب كامنت ها 5شنبه و جمعه
نه اينكه بگم جواب بدين ولي خوب وقتي پست ها چهارشنبه ها گذاشته ميشه، كامنت ها كي تاييد يا رد ميشه؟
در هر حال انشاءالله مثل هميشه موفق باشيد
اينجا رو فراموش نكنيد، لطفا (آخه بعضي ها نمي تونن برنامتونو ببينن و فقط چهارشنبه به چهارشنبه ميان اينجا تا حرفاي عموشونو بشنون)
و ديگه اينكه… مثل هميشه التماس دعا
اگه برگشتين، سفرها بخير، خوش اومدين
خدانگهدار

24 09 2009
مریم

جشن پیروزی

بیست سال گذشت.امروز رفتم کیک گرفتم مثل بیست سال قبل تا با پدرم جشن بگیرم.

مامان حرص میخوره ، میگه این کارا چیه؟!!! اما من هر سال یه چشن کوچولو میگیرم.

فقط من و بابام.اولش تنهایی ، اخه بابا بعد از اومدنش سه سال بیمارستان بود.مامان

نمی گذاشت زیاد برم پیشش چه برسه به اینکه با هم جشن بگیریم.

بعد سه سال اوردنش خونه دلم میخواست بپرم بغلش و بوسش کنم وقتی که از در امد تو

دویدم طرفش که عمو محسن جلوم و گرفت و نذاشت برم بغل بابا علی .

مامان پری بغلم کرد.عمو محسن بابا رو برد تو اتاقش.از مامان پرسیدم چرا عمو نذاشت

برم پیش بابا؟گفت بابا حالش خوب نیست بذار هر وقت که خوب شد میریم پیشش.

بغض کرده بودم اما نمی تونستم گریه کنم.رفتم تو اتاقم و عکس بابا علی رو برداشتم

بوسش کردم و گفتم حالا که خونه هستی هم نمی تونم بیام پیشت؟

اخه چرا؟تو بابای بدی هستی،من دوست ندارم.

عکسش و تو بغلم گرفتم و حسابی گریه کردم.

اون روزها رو هیچ وقت یادم نمیره.روزهایی رو که یه عالمه سوال می امد سراغم

و هیچ کسی نبود جواب بده.می دونستم که جواب سوال هام پیش باباست برای همین

به مامان هم نمیگفتم.

پنج ماه گذشت و من هنوز نمی تونستم برم پیش بابا علی .خیلی تنها شده بودم.مامان بیشتر

پیش بابا علی بود و به اون میرسید من یواشکی نگاهشون میکردم.

مامان قران می خواند و بابا علی فقط به سقف نگاه میکرد.حتی یه کلمه هم حرف نمیزد.

عمو محسن هر روز به بابا سر میزد.از خاطرات و شوخی های تو جبهه میگفت و

بلند می خندید.مامان هم پشت در می نشست و گریه میکرد.اون موقع نمی فهمیدم

چرا اینا این طوری میکنند.دیگه خسته شده بودم دلم واسه بابا علی تنگ شده بود.

اون موقع که جبهه بود خب میگفتم نیستش اما وقتی خونه بود خیلی برام سخت بود

که نمی تونه برام بابا باشه و منم بشم دختر کوچولوی نازش.

مامان منوبا بابا تنها نمیذاشت اما یه روز که خواب بودم رفت بیرون.

از خواب بیدار شدم دست بابا رو سرم بود.اشک هاش تند تند می ریخت رو صورتم

از جام بلند شدم ونگاهش کردم بغلم کرد و میگفت:دختر گلم،عزیزم،دل بابایی واست

تنگ شده بود نازنینم.ترسیده بودم نمیدونستم چی کار کنم بابا علی که چند ماه حتی

یه کلمه هم حرف نزده بود حالا اومده منو بغل کرده و داره باهام حرف میزنه.

مامان پری اومد تو اتاق وقتی منو بابا رو دید خندید و گفت خدایا شکرت.

بابا علی حالش خوب شده بود…

حالا دیگه میتونستم با خودش جشن بگیرم.

هر سال با یه کیک و البوم عکس جبهه و نامه هاش میرفتم سراغش.

مامان اولش مخالفت میکرد میترسید دوباره حال بابا بد بشه اما خود بابا علی میخواست

میگفت دلم میخواد هشت سالی که پیشت نبودم و جبران کنم.

هشت سال فقط از خاطراتش گفت از دوستاش که جلوی چشمش شهید شدند،

از خنده هاشو گریه هاش ، از هشت سال دلتنگی واسم حرف میزد.

16 سالم شده بود.دلم میخواست فقط بپرسم و جواب بگیرم.جواب سوالهایی رو

که هیچ کس جز بابا علی نمی تونست جواب بده.

نازنین:بابا علی چرا رفتی جنگ؟

باباعلی:وظیفه من بود که برم دخترم.

نازنین:چرا وقتی فهمیدی پدر شدی دوباره رفتی؟

باباعلی:به خاطر تو نازنینم.هم به خاطر تو هم بخاطر همه نازنین ها مثل تو.

انقدر پرسیدم و جواب گرفتم که دیگه هیچ چیز واسم نامعلوم نبود.

حالا دیگه میدونستم که چرا هشت سال پدرم پیشم نبود.

امسال میخوام بابا رو حسابی خوشحالش کنم چند تا از دوستای قدیمی زمان جنگ و

واسه جشن دعوت کردم.جشن بیست سالگی پیروزی جنگ ایران و عراق.

پیروزی همه ملت ایران

پیروزی بابا علی

و پیروزی نازنین ها…

نبودن برای تو معنی نداره تو همیشه هستی و زنده در کنار من و مامان پری.

امسال انگار بیشتر از سالهای دیگه هستی صداتو میشنوم داری میخندی،میبینمت

که خوشحالی اخه رفتی پیش دوستایی که دلتنگشون شده بودی.

حالا هم کنار خانواده ات هستی هم شهدا.

تقدیم به روح پاک پدر شهیدم علی.م.

24 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.برگشتین؟؟… عمو هفته ایی یه بار؟ خیلی کمه…امتحان رانندگی داشتم………………………………………………………………………………………………. رد شدم حالم اصلا خوب نیست………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
همین.

24 09 2009
حسنا حسینی

اصلا تمرین نداشتم . بابام یا خونه نبود یا وقتی بود خسته بود.یا دوباره بیرون کار داشت………………..
……………….
……………………….
………………………………………………
………………………………………………………………………………………………….

24 09 2009
كبري

عمو سلام خوبين؟؟
عمويي كجايين؟؟؟
پس كي ميايين؟
امروز چهارمين روزيه كه رفتين(گريـــــــــــــــــــــــــــــــه)
عمو دلمون براتون خيلي تنگ شده(…)
….

24 09 2009
حسنا حسینی

عمو خوش به حال شما مسائل مهم زندگیتون پشت سر گذاشتین.دغدغه هاتون کمتره.دیگه نه به فکر اینده این.نه شغل……..البته نمیگم دغدغه ندارین اما نسبت به یکی مثل من کمتره……………………کلا من تمام زندگیم شده دغدغه فردا های نیومده……………………………………………
…………..
……………………………
کاش الان 80 سالم بود.و دیگه هیچ کاری نداشتم.هیچ دغدغه ایی.هیچ استرسی.هیچی هیچی…فقط انتظار مرگ میکشیدم.به نظرم اون کار از بقیه کارای زندگی من راحت تره

24 09 2009
كبري

عمويي الان نيگام به اين مطلب زير عكس افتاد.
فقط چهارشنبه هاااا؟؟
ممنون كه هميشه همه جوره حواستون به ماها و به درسومشقامونم حتي هست اما فقط چهارشنبه كه خيلي كمه(ناراحت) حداقل دوتا پست درهفته اش بكنين عمو(خواهش)
اما هرطور صلاح ميدونين.
عمويي بيايين ديه. دلمون واسه برنامه هاي تروتازه ي خودتون خيلي تنگ شده.
البته از سفر كه بيايين حتما خسته اين و بايد استراحت بكنين اما خب…
اصلا هيچي من نميدونم بيخيال…
دوستتون داريم يه عالمه هرچي بگيم بابا حالا حالاها كمه…
عمويي فعلا…

24 09 2009
كبري

عمويي اينجا كه نوشته شماهم مشترك شويد چه جوريه؟ من سردر نميارم ازش.
منم ميخوام باشم خب. اما بلد نيستم (گريــــــــــــــــه) حالا بايد چيكار كنم من؟؟

24 09 2009
مینا اصلاح پور

سلام عمو پورنگ
بله بوی خوش مدرسه اومد ولی شما نیومدید . عمو شنبه برمی گردید ؟؟؟؟؟؟؟
چقدر خوب که دست نوشت رو فقط 4 شنبه ها آپ دیت می کنید ، اینطوری ما همیشه واسه همه مطالب شما می تونیم نظر بزاریم آخه خود من تند تند نمی تونم بیام نت و همیشه از غافله عقبم . بهر حال ممنون که به فکر همه ما هستید . خدا قوت …….

24 09 2009
بهار

سلام عمو داریوش گلم
عمو الان تهران داره بارون میاد…و چقدر هم قشنگ! عمو امروز یا امشب میاید نه؟!
عمو من منتظرم…
دلم تنگ شده./

24 09 2009
الهه درزی

سلام عمویی جونم
سال تحصیلی جدید رو به همه اجی ها وشما تبریک میگم عمو شماهم معلم هستیددیگه.
عمو عجب بارونی اومد ..بادوستم خیس خیس خیس شدیم.. عالی بود فقط خدا کنه سرما نخوریم

24 09 2009
فروغ

سلاممممممممممممممممممم عمو…
خوبین؟عمو بوی خوش مدرسه…
منم اولش همین فکر رو میکردم اما الان که رفتیم مدرسه هنوز نرفته دارن مشق میگن!
تازه امروز روز دومه روز اول که هیچ همه معلما روز اول فقط حرف میزنن ولی یه معلم خیلی مهربان!اومده درس میده تازه مشقم گفته!!!!!!!!!
این روزای اول اینجوریه … خدا به داد برسه !!!!!!!!!!!
ولی کلا خوبه زنگای تفریح با بچه ها اینقدر بازی میکنیم …خیلییییییییییییییییییی کیف میده…!

24 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدا سلام عمویی..عموبرگشتید پیشه برادرزادهاتون؟؟؟..عموشمافقط دلتون شادتنتون سالم باشه اگه هفته ای یه بارم بیاید ماراضییم…خیلی ممنون که بااینهمه کاراینجاروتاحالا سرپانگه داشتید..ممنون عمو..ممنووووووووون….

24 09 2009
نرگس احمدی

عمویی داشتم فک میکردم این بچه هایی که امسال میرن کلاس اول همون بچه هایی هستن که همون سال که شمااومدید به دنیااومدن..هفت سال پیش…

24 09 2009
مشکات

سلام عمو داریوشم عمو مردم از دل نگرونی بالاخره برگشتی یانه گلم ؟ چرا هیچ چی نمی گی عمو چرا نمیگی که بر گشتی از مسکو عمو الان تهرانی دیگه اره ؟عمو ترو خدا یه ذره به فکر منم باش اخر سکته میکنم ها نه پیام هامون رو تایید میکنی نه میگی که برگشتی یا نه …بابا من ظرفیت ندارم ها از نگرانی اخرش هم سکته میزنم عمو از دست تو ……..

24 09 2009
مشکات

عمو این جوری که نمیشه اگه شما نگید که از مسکو برگشتید یا نه من که تا چهار شنبه ی دیگه از نگرانی می میرم عمو یعنی تا 4 شنبه دیگه نه میخواید کامنت هامون رو تایید کنید نه میخواید بگید که برگشتید یا نه ؟ اره عمو حتمی میخواید همه ی ما رو با هم سکته بدید عمو به خدا حالم خوب نیست ها بابا با وضعیت این هواپیما ها و وضعیت اسمان تهران حتمی پروازتون به تا خیر افتاده عمو حداقل بگو رسیدی تهران یا نه ؟ وا ی خدا از دست این عمو داریوشم تا منو دق نده بی خیال نمی شه …………. عمو داریوش مثله همیشه برات دعا میکنم که ان شا الله صحیح و سلامت برگردی تهران خودمون پیش خودمون عمو هوا ی تهران بارانیست و یه نموره هم سرد شده از دیروز تا حالا عمو ترو خدا به محض اینکه رسیدی تهران پیام بده که رسیدی تا من دق نکردم از نگرانی ………..
عمو داریوشم مثله همیشه میگم که :

(((((( شمردن ستاره ها برای من سخت نیست اگر تو بگو یی به اندازه تمام ستاره ها دوستم داری …..)))))))))
عاشقتم عسلم …………
می سپارمت به خدای منان خدا نگه دارت باشه عمو جونم ((((((( مشکات همیشه به یاد و دعا گوی عمو داریوشش )))))) منتظرتم ها عمو ….

24 09 2009
صباح

سلاممممم عمو
فکر کنم دیگه تا الان رسیده باشین، رسیدن بخیر، اخیش خوب شد گذشت این چند روزی که نبودین، اگه بگم زود گذشت باور میکنین؟
عمو منم رفتم مدرسه
عمو با دیدن عنوانتون خیلی خوشحال شدم اخه همونجور که میبینین اکثر دوستای عموپورنگی دانشگاهی شدن، واسه همینم گفتم حتما ما کوچولوها رو تحویل نمیگیرین دیگه عمو واسه من که خیلی خوب شد که شما از این به بعد فقط عصر های چهارشنبه دستنوشت میذارین چون همش ناراحت بودم که نکنه شما هر روز دستنوشت بذارین و من بیچاره هم که دیگه نمیتونم مث قبل هر روز اینجا باشم

24 09 2009
صباح

عموووووووووو بازم دارین میرین سفر؟وایییییییییی درسته که گفتم زود گذشت ولی باور کنین بیشتر از این ظرفیت ندارما ،خب دلمون تنگ شد دیگه، خودتون خسته نشدین عمو؟
عمو دعا کنین معلمای خوبی داشته باشم ، تا الان که هرکدوم یه مشکلی داشتن ، یکیشون اصلا اعصاب نداشت، اون یکی فکر میکرد ما بچه های مهدکودکیم هیچ کدوم تعادل نداشتن، خدا ختم بخیر کنه واسه بعدیاشون ، ولی دوستام که مث همیشه خوب و شیطون و ماه

24 09 2009
شادی

سلام
شما واقعا عمو پورنگی؟؟؟
تا از زبون خودتون اسم این وبو نشنوم باورنمی کنم

24 09 2009
بهار

ســــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام عموی گل و گلاب خودم
عمو خوبید؟
خوشید؟
سلامتید؟
چه خبرا؟
چی کارا کردید؟
خوش گذشت؟
خسته نباشید!
منم خوبم…خوب نبودم از صبح الان خوب شدم! من بگم بلاخره چه کار کردم؟! رفتم دانشگاه ترم اول مرخصی گرفتم تا تو این فاصله برم کلاس طراحی..آبان امتحان عملیه گرافیکه..میخوام بدم احتمالا قبول میشم تو تهران..چون که چند مشاوره بهم گفتن قبول میشی..
بعد سه شنبه میرم آموزش رانندگی تا گواهی نامه م هم بگیرم..دیگه همین دیگه..باید روزی چند ساعت طراحی کنم…
عمو شما حالتون خوبه؟
نمی دونید من چی کشیدم که! تو این چند روز تنها کاری که می کردم نوشتن بود..درد دل میکردم با کاغذا!!!
عمو دلم برات تنگ شده..خــــــــــیلــــــــی! امروز هم که برنامه نداشت..دیگه بدتر!
عمویی خیلی دوستت دارم…خیلی خیلی خیلی…
شما هم دلتون برای ما تنگ شده بود؟!

24 09 2009
aseman

آقــــای مــــهربون ســــلام
خوبــــید؟ خــــوش گذشــــت؟ (انشالله که همیشه خوش باشید) خوشــــحالم از ایــــن کــــه دوبــــاره مینویســــیم و شــــما هــــم میــــخوانید ، ،امیــــدوارم همیشــــه ســــفرهــــای خــــوبی در پیــــش داشــــته باشــــد و همــــیشه و از تــــه قلبــــتون خــــوشــــحال باشیــــد.. راســــتی هــــوای اونجــــا چــــه طــــور بــــود؟ آفتـــابی بـــود یـــا بـــارانـــی ؟ آســــمون ایــــران کــــه ابــــری بــــود ، خیــــلی بـــــارون میــــبارید….، آقــــای مــــهربون ایــــن چــــند روزی کــــه در وبــــلاگتون حــــظور نداشــــتید، خــــیلی دیــــر گذشــــت ..خوشــــحالم کــــه بــــه ســــلامت برگشــــتید..
مــــوفــــق و تنــــدرســــت بــــاشــــید.
**************************************
**************************************

24 09 2009
بهار

عمو دوباره سفر؟؟؟
عمو؟
دیگه نه!
خواهش می کنم..عمو خسته شدم…

24 09 2009
aseman

چرا گاهی باایمیل اصلی خودم نمیشه کامنت بذارم؟ خیلی عجیبه …اصلا هیچ دلیلی وجود نداره که نشه با یک ایمیل کامنت گذاشت،نمیدونم…..*******

24 09 2009
بهار

عمو من ذوق زده بودم کامنتا رو نخوندم…الان خوندم..عمو؟ این کامنتا رو برای چی تایید می کنید؟ عمو این ناشناس بی… رو میگم/عمو داره فحش میده! عمو؟
اصلا تو کی هستی؟
عمو رو دوست نداری که نداری…به جهنم! اصلا بهتر! عمو نیازی به دوست داشتن کسی نداره… مجبور نیستی بیای اینجا… کسی دعوتت نکرده…
عــــمــو؟

24 09 2009
sahar

به نام خدا
سلااااااااااااام
رسيدنتون به خير…. اميدوارم بهتون خوش گذشته باشه. نيومده با يك استراحت كوتاه دوباره عازميد…؟!!!!! اميدوارم هميشه و هرجا كه هستيد ، موفق و سلامت و شاد باشيد.
فقط يك چيز ، ايكاش همه كامنتهاي اينجا تاييد نميشد….. خودتون مي دونيد منظورم كدومهاست….. واقعا حرفهاشون زشته. اين هم بي احترامي به شماست و هم به فرهنگ ماهايي كه اينجا مي نويسيم.
فرا رسيدن سال جديد تحصيلي هم بر همه كساني كه در حال تحصيل هستند مبارك باشه…..
ياد ايام بخير………….
براتون بهترينها رو آرزو مي كنم ….
مراقب خودتون باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

24 09 2009
نشمین

سلام .رسیدن بخیر عمو.خیلی سخته که بعد ازیه سفر خارج برید یه سفر دیگه. عمو گفته بودم که شاید دیگر کامنت نذارم ولی فعلا بجز یه معلم ( معلم ادبیات)هیچ معلمی سر کلاسمون نیومده من هم که هنوز مشق و درس ندارم بس اومدم که کامنت بذارم. عمو معلم ادبیات چه زن خوبیه. مهربان. خوش اخلاق . شوخی می کنه. از همه مهم تر :درس هارو خوب خوب خوب بلده و خوب خوب به ما درس می ده. اون معلم های دیگه رو که ندیدم ولی امیدوارم که معلم های خوبی باشن. عمو عمو خب شما که این همه شهر توی ایران رو میروید که سفر هم به کرمانشاه بیایید. خب زیاد حرف زدم . ممنون. خداحافظ

24 09 2009
بهار

عمو از رو ایمیلش متوجه نشدید کیه؟ این ناشناس رو می گم(سام-ساحل-نرگس-…) عمو من طاقت ندارم..مثل شما اعصاب ندارم.برگشتم همه کامنتاشو خوندم…الهی خدا ازش نگذره که این شکلی حرف زده…عمو حرفاش شبیه اون مگس بی کاره…خودشه نه!؟ چه فرقی می کنه؟ مهم اینه که شما دارید کامنتاشو تایید میکنید..و من می دونم که از این کار هدف دارید! عمو من تحمل ندارم کسی این طوری با شما حرف بزنه…عمو به خدا شعار نمی دم…برای چی تایید می کنید؟ عمو؟ به شما این حرفا رو زده! متوجه اید؟ عمو؟وای خدایا یکی به من گوش بده…

24 09 2009
.aseman

ازآقای فرضیایی و دوست عزیزی که با آقای فرضیایی در وبلاگشون همکاری میکنند درخواست دارم اگر جواب سوال من را میدانند راهنمایی ام کنند..
گاهی اوقات( بیشتر مواقع )نمیشود با ایمیل اصلی خودم کامنت بگذارم؟ دلیلش چی میتواند باشد؟ آیا از سیستم وبلاگ است؟ ممنون میشوم راهنمایی ام کنید….

24 09 2009
.aseman

ازآقای فرضیایی و دوست عزیزی که با آقای فرضیایی در وبلاگشون همکاری میکنند درخواست دارم اگر جواب سوال من را میدانند راهنمایی ام کنند..
گاهی اوقات( بیشتر مواقع )نمیشود با ایمیل اصلی خودم کامنت بگذارم؟ دلیلش چی میتواند باشد؟ آیا از سیستم وبلاگ است؟ ممنون میشوم راهنمایی ام کنید….

*********

24 09 2009
.aseman

آقــــای مــــهربون ســــلام
خوبــــید؟ خــــوش گذشــــت؟ (انشالله که همیشه خوش باشید) خوشــــحالم از ایــــن کــــه دوبــــاره مینویســــیم و شــــما هــــم میــــخوانید ، ،امیــــدوارم همیشــــه ســــفرهــــای خــــوبی در پیــــش داشــــته باشــــد و همــــیشه و از تــــه قلبــــتون خــــوشــــحال باشیــــد.. راســــتی هــــوای اونجــــا چــــه طــــور بــــود؟ آفتـــابی بـــود یـــا بـــارانـــی ؟ آســــمون ایــــران کــــه ابــــری بــــود ، خیــــلی بـــــارون میــــبارید….، آقــــای مــــهربون ایــــن چــــند روزی کــــه در وبــــلاگتون حــــظور نداشــــتید، خــــیلی دیــــر گذشــــت ..خوشــــحالم کــــه بــــه ســــلامت برگشــــتید..
مــــوفــــق و تنــــدرســــت بــــاشــــید.

24 09 2009
نرگس احمدی

آخ جووووووووون عموبرگشت..عموبرگشت پیشه خودمون..پیشه برادرزاده هاش..عمویی خیلی خوشحالم..ابرازاحساساته جیغی………هورااااااااااااااااااااااااااااااا..عمووووووووو واقعاخوشحالم دلم براتون خیلیییییییی زیادتنگ شده بود..خداروشکرسلامت برگشتید….اخ جوووون……عموییییییییییییییییییییییییییییییی جونمممممممم برگشتهههههههه..اخ جووووون

24 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

ای خداااااااااااااااااااااااااااااا چرا این نت اینکار رو با من میکنه ؟
هوررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااا
سلام داداشی
خسته نباشی
سلام آجی ها خوبین ؟ خسته نباشین

داداش رامینا گفت سلام منو به عمو برسون . ( نیشخند) اخه نت نمیتونه بیاد

* آجی ژاله * نمیدونم رامینا بهت اس میده یا نه اما گفت سلام منو به ژاله برسون .

شدم پیک ( خنده )

سفر خوش گذشت داداش ؟
داداش گفتی مدرسه . چی بگم ، بگم خوشحالم یا ناراحت ؟ هر دو رو میگم .
ناراحتم چون بیشتر معلمای خوبمون رفتن . وای خداااااااااااااا ریاضی رو چیکار کنم ؟
خانم الماسییییییییییییییییییییییییی مگه خودت نگفتی سال دیگه ریاضی سوم ادبیات رو برمیدارم . کجاییییییییییییییییییییی ؟

خوشحالم : چون دو سه تا دوست جدید دارم . چون یه سری از دوستام که غایب بودن امروز اومدن . چون امروز بندری خوردیم ( نیشخند ) در حقمم دعای خیر کردن . ( نیشخند )

1 مهر که رفتم مدرسه یکی از دوستام تا منو دید گفت : به به مامانمون هم اومد ( آخه توی کلاسمون به مامان ادبیاتیا معروف شدم ) چی کار کنیم دیگه ( نیشخند )
آخه هر چیزی که درست کنم به مقدار زیاد میبرم که به دوستام هم بدم . اگه کم هم بیاد از سهم خودم میگذرم میدم به دوستم
اما نمیدونم چرا وقتی بهم میگن تو خیلی خوبی ( یا مثلا همین مامان گفتناشون ) احساس میکنم خیلی بزرگش میکنم . نمیدونم چرا خودم چنین احساسی رو ندارم ( همون خوب بودن و…. )

دیگه ……… دبیر منطق و فلسفه یه آقایی هستش . از درسش که چیزی نفهمیدیم اما بقول خودش کم کم نطقمون باز میشه .

دبیر تاریخ ایران و جهان هنوز نیومده بحث سیاسی راه انداخت . منم هیچی نمیگفتمو همش حرص میخوردم . به بابام گفتم که این حرفا رو زده و گفته باید سند بیارین . بابام گفت یه سری از حرفاش درست نیست اگه راسته سند بیاره .( خوشم اومد ( نیشخند ))

دیگه ….. خبردار شدیم که مانتو ها نباید جیب داشته باشن ( عصبی ) ( پس وسایلمون ،دستمون ، … کجا بذاریم ) عجبا

دیگه ….. اگه بگم خیلی میشه .
کامنتها رو هنوز نخوندم اما بعد اینکه اینو ثبت کردم میخونم .
داداش شمال که میری واسه تفریحه یا برنامه داری واسه اجرا ؟

بازم میگم خسته نباشی.
سلام به اهل منزل برسون
مراقب خودتون باشین ( یعنی همون اهل منزل + خودت )
علی یارت

24 09 2009
نرگس احمدی

راستی ابجیاعموبا ماهنامه مادران مصاحبه کرده اگه دوست داشتیدبخرید..عموتومصاحبتون گفتیداگه فراموش بشم پیرمیشم پس عمویی خیالتون تختتتت که شماهیچوقت پیرنمیشیدچون هیچوووووقت ازیاده برادرزاده هاتون نمیرید عمو نامه حسناروتوبش خوندید دیگه؟ http://www.farzeae.blogfa.com/ وصفه حاله برادرزاده هاتونه ….یه چیزه دیگه هم بود تومصاحبتون اینکه برای برنامه تولیدی ساخته نشدید……پس عموچرا…..؟….عموجون شهرهایه شماله غربی هم بیایدااااا گرچه اگه بیایدم من فک نکنم ببینمتون چون مامان بابام جفتشون معلم بودن واسه بچه هایه معلماهم که هیچوقت جشن نمیگیرن..ای روزگااااارررر….اکشال نداره ..خداروشکراینجاهست..عمویی دوستتون دارم زیاااااااد…….

24 09 2009
زهرا

به نام خدا
عمویی سلام .خسته نباشی.خوش میگذره؟
این دو روز که برنامه هاتونو به شکل تولیدی میذاشتند البته فقط 4شنبه تولیدی بود هیچ صفایی نداشت.هیچ حسی منتقل نمیشد.به خدا عمو برنامه ی تولیدی هیچ لطفی نداره…………………………….الان که دستوشتتونو خوندم دلم ریخت بهم…..یعنی چی این که گفتید در یکی از شهرای شمال شرقی برنامه دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی قراره دوباره چند روزی برنامه تولیدی بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه …عمویی نه….این کارو نکنین ….اصلا به ما چه شما شرقی ایرانو……………همون روسیه روهم به زور تحمل کردیم…….شما میخوایند تلافیه29 روز ماه رمضونو در بیارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عمو این جوری ما به برنامه تولیدی عادت نمیکنیم……چرا از حالا داریدمارو بد عادت میکنید……چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عمو من از دسته شما خیلی خیلی عصبانیم…………..

24 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ من این شکوفه ی یاس رو میشناسم . مال بوشهره . خونمون نیومده اما هر جشنی یا برنامه ایی باشه میاد . دیدمش . اما نمیدونم چجوری اینجا رو پیدا کرده

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ اِ الان کامنت مشکات رو خوندم .
داداش جدی جدی کاپشن بود ؟ ( همونی که گفتم قرمز تنته اما نمیدونم اسمش چیه ) من فکر کردم یه چیز دیگه ایه . آخه ما اینجا بارون نداریم که بخوایم کاپشنتنمون کنیم .
اِ اِ اِ اِ نخندین دیگه .. خب من رو مد نیستم نمیدونم اسمشون چیه ( نیشخند ) جدی میگما .

25 09 2009
??

سلام
بچه ها خوبيد؟با اينكه دير شده ولي عيدتون مبارك.شروع سال تحصيلي جديد هم مبارك.دلم براي همه تون خيلي تنگ شده بود.
خانم فياضي*اگه خواستي آدرس جايي رو كه بهش سرزدي از روي كامپيوتر حذف كني توي همين صفحه اينترنت بالاي صفحه برو روي گزينه
Tools=internet options=clear history=ok
اينطوري آدرس همه جاهايي كه بهشون سرزدي از روي بوك مارك كامپيوتر پاك ميشه.راستي به نظر من عمو به هيچ عنوان شما رو مسخره نكردند.عمو تشويق تون كردند.با اجازه من اون داستان شما رو خوندم .مي گم:نه صد و نه ،دويست و دو يه صفر پس و پيش يه سر بزن به اين وبلاگ يه قصه بشنو(اين شعر براتون آشنا نبود؟؟)
خانم فروتن*اگه تسليم نمي شدي ديگه راستي راستي باورم ميشد كه صاحب اين ايرنسل خودتي.
مبينا جان *خيلي دختر منطقي و عاقلي هستي.آفرين
فاطمه جان *عيد شمام مبارك.عكسي كه گذاشتيد خيلي قشنگ بود.
شيرين*چه خبر از* نوروسپورا كراسا*؟؟؟اشرشيا كلاي چيكار مي كنه؟؟؟آلكاپتونوريا *چطوره؟؟
هانتينگتون *حالش بهتر شد؟؟
هماي عمو*تو حالا شدي كبري* عمو؟؟؟اگر شدي پس چرا كبري* خالي؟؟
كبري عمو با احساس تر و دلنشين تره
تينا رادفر نژاد*دوست خوبم اينجا رو فراموش نكن.ما همگي دوستت داريم.
حسنا جان*نگران نباش.انشاالله كه اين دفعه قبول ميشي.بخاطر همين موضوع كوچولو مي خواي 80 سالت بشه؟؟من يه نفر رو مي شناسم 15 بار امتحان داد و بعد از 15 بار قبول شد.اصلا هم كم نياورده بود.حالام براي خودش يه راننده حرفه اي شده.يه نفرم مي شناسم كه همون اول يه ضرب قبول شد ولي وقتي رانندگي مي كنه مدام ريپ ميزنه..دنده قاطي مي كنه..وسط اتوبان خاموش مي كنه..همش اعصاب آدمو خرد مي كنه.
فائزه طرفدار هميشگي عموپورنگ*دوست خوبم انشالله كه هر چه زودتر حالت خوب ميشه و بازهم ميايي پيش ما.همه ما براي سلامتي ات دعا مي كنيم.نترس به خدا توكل كن.
نميگم*با شمام بله با شمام.تا حالا پشت بليط هاي شركت واحد اين جمله رو ديدين:دادن بليط نشانه شخصيت شماست؟؟
نوشتن هم همينطوره.هر كسي با نوشتن بخش هايي از شخصيت خودش رو به نمايش مي گذاره.اگر اينجا رو دوست نداريد كسي براي شما دعوت نامه نفرستاده يا مجبورتون نكرده.محيط اينجا پاك و كودكانه ست.مواظب كلمه ها و اصطلاحاتي كه بكار مي بريد باشيد كاملا مشهود و روشن است كه شما چه كسي هستيد.

25 09 2009
خاطره

سلاااااااااااااااااااااام رسیدن بخیر خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جاتون خیلی خالی بوددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

25 09 2009
فياضي

عمو
اين سري كامنت ها با ثبت نشدنش بهترين جوابو مي گيرن، عمو نكنيد اين كارو
من همه ي كامنت ها رو نخوندم جز يكيش، كه كاش همون يكي هم جلوي چشمم نميومد
عمو
محيط پاك و كودكانه رو فراموش كردين؟!؟!؟!؟

25 09 2009
امین فرزامی

ســــــلام خستــــــه نبــــــاشیــــــد
رسیــدن بخیـــر
به وطن خوش آمدید
انشالله سفر بهتون خوش گذشته باشه
عمو نمیشه بگید قصد سفر به کدوم شهر رو دارید؟

سلام امین جان تبریز

25 09 2009
25 09 2009
بهار

سلام،
با اجازه من یه چیزی به** آغـازپـایـان **بگم:
سلام **آغـازپـایـان** جونم..خوبی؟ دلم برات تنگ شده بود..برای کامنتای یه خطیت هم همین طور! ببین آبجی من می خوام یه چیزی بهت بگم(درباره ی عمو) باهم حرف بزنیم درباره ش..بعد اگه شد به عمو بگیم،باشه؟ حالا من چه شکلی بهت بگم؟ می خوای شمارمو بهت بدم،اما چه جوری؟ ایمیلتو بده…یا تو بیا خصوصی بهم شمارتو بگو..من بهت همون موقع زنگ بزنم..اگه خونه باشم..ok؟! نمی دونم خودت یه فکری بکن دیگه؛بعد به من بگو…من باهات کار دارم ها..بدو!

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش .
چرا این کامنتها رو تایید کردی ؟ ( همونی که حرف بد زد ) ( عصبی )
داداش تو رو به خدا اگه اینجور کامنتها رو دیدی دیگه ادامشو نخونیا سریع پاکش کن
واقعا که .

آقای امیر سام یه خورده ادب هم داشته باشین خوبه ها


سلام چند تا آدم بزرگ با اسمهای مستعار بچه گونه می خوان …عیبی نداره شما هم بدونید همین کافیه

25 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام عمو جونم دلم براتون یه ذره شده .یه روزه دیگه مونده تا بیاین .عمو ببخشین حرفام زیاد میشه بعد چند وقت اومدم …حرفام رو دلم مونده لطفا تا آخرش رو بخونین.عمو منو که فراموش نکردین .یه هفته اس اعصاب .ندارم عمو .(از اون روز که اومدین اصفهان و من نتونستم ببینمتون )شبش مهمون داشتیم .ولی منه با هوش نمیدونستم .عمو خودم رو کشتم مامانم اجازه نداد بیام. شب قبلش خونه ی داییم بودم روزش رفتم اونجا تا برنامتون رو خونه ی داییم ببینم بعد برا افطار نگهم داشتن .عمو تا صبح با دختر داییم گلناز فکر کردیم چه بهونه ای جور کنم بیام بیرون .ازخونه .ولی بعد به این نتیجه رسیدیم که هیچ چیز بهتر از راست ماجرا نیست .منه خوش خیالم اومدم با یه خوشحالی ای برا مامانم گفتم .مامانم هم اجازه نداد .شاید اگه میگفتم افطاری خونه دوستم دعوتم .قبول میکرد .ولی …عمو من که نتونستم به مامانم دروغ بگم .جوابم این طوری بود؟آخه ورزشگاه از خونمون خیلی دور بود ….عمو منم از ساعت 12 ظهر تا 5 عصر گریه کردم …خاله ام بنده خدا یعنی مهمونمون گفت چشات عین خاله قورباغه شده .چه قدر میخوابی ؟گفتم بله .خواب بودم .مامانم هم هی چش ذره میرفت …گلنازم میگفت انقدر گریه نکن مطمئنا عمو هم راضی نیست تو انقدر اشک بریزی .عمو راست میگفت؟ولی من نمیتونستم خودم رو کنترل کنم .
عمو نمیدونین چه حالی داشتم ….
تازه تو این یه هفته کامپیوترم هم رو اعصابم .اسکیس میزنه عمووووووووووو داغون شده .مثلا همین الان که من میخواستم براتون نامه بدم .زبانش فارسی نمیشد .ببخشید ولی دوباره زدم زیر گریه .آجی نرگس پیام داد گفت خوشحالی الان .گفتم نه بابا کامپیوتر داغونه . گفت برو تو صفحه نظرا بنویس بعد کپی پیس کن . .قربونش برم به دادم رسید اگر نه تاصبح رودخونمون از اشکای من پر میشد .
آره عمو جون خلاصه.. .عمویی خوش گذشت اونجا ؟.با دوریه کامنتای ما چیکار میکردین ؟عمو عکساتون خیلی خوشگل بودن مخصوصا اون که طبیعت بود یه عالمه گل قرمز بودن .یکیشون از همه بزرگتر و خوش بو تر بوااااا که دستاش باز بود داشت میخندید .
عمو این چند روز با گلچیناتون سر کردیم .تازه من روز عید فطر برنامتون رو نذاشتن ببینم .آجی نرگس میگفت دلش تازه بد تر گرفته .عمو من هنوز تجربه ی دیدن برنامه تولیدی تون رو نداشتم توی دوبار هیچ کدوم رو ندیدیم میترسم سر اولین قسمت سریه جدیدی برنامتون از هوش برم ..عمو روز اول که گلچین پخش کردین همه رو دیده بودم روز بعد ولی یکی از برنامه هاتون که من کلاس بودم ندیدم رو کامل پخش کردن عمووووووووووو انقدر ذوق کردم .خیلی خوشحال شدم .عمو کاشکی زود شنبه شه .راستییییییییییی .منم از شنبه میخوام درس بخونم .عمو دعا کنین برامون همه اش میگم اگه با رتبه ی سه رقمی هم اصفهان قبول نشم چیکار کنم .آخه یکی از دوستام عمو رتبه اش 52 شده بود ولی رشته ی عکاسیه دانشگاه تهران قبول نشده بود .عمو شما بودین از درس خوندن نا امید نمیشدین ؟من اگه بودم علاوه بر این خودم رو حلق آویز میکردم …عمو آخه مگه ما رشته های هنر چه گناهی کردیم که انقدر پذیرش کمه …عمو خیلی دعا کنین .ولی من مطمئنم اگه تلاش کنیم خدا بی جواب نمیزاره .
راستی عمو اون شب درسته من نتونستم ببینمتون .ولی یه اتفاق خوب افتاد .رسما با گلناز آجی شدم .از بچگی خیلی همدیگه رو دوست داشتیم گلنازم آجی نداره .اون گفت منو آجیه خوش میدونه .منم گفتم آجیش میشم .
دوستتون دارم عمو جون .تا شنبه منتظرتون میمیونم ..مواظب خودتون باشید .

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

راستی فروغ جون بابام گفت تو رو به شیراز نمیببرم
تو رو بخدا میبینی ؟ ! ضد حال در حد المپیک
بعد 5 سال خواستیم بریم شیرازا ، میگن تو رو نمیبریم ( گریه )

25 09 2009
نسترن

سلام عمو فرضیایی رسیدن به خیر
عمو مگه نمی گید کامنت تا زیر نظر شما تایید میشه عمو کامنت دوست باادبمون ناشناس چرا تایید شده عمو یعنی چی ؟


سلام چند تا آدم بزرگ با اسمهای مستعار بچه گونه می خوان …عیبی نداره شما هم بدونید همین کافیه

25 09 2009
مهسا

عمو جون سلام
رسیدن بخیر امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه فکر میکردم این مسافرت خستگی رو ازتون دور کنه اما ازین که گفتین خسته شدین و دوباره بعد یه استراحت میرین یه مسافرت دیگه البته من فکر کنم این خستگی سفره یه خستگی جسمی اما دلت شاده تازه از خدای مهربون که همه صداهارو میشنوه میخام هر چه زودتر خستگیت برطرف بشه وباانرژی کامل به سفر بعدیت بری و خیلی زود برگردی پیشمون که همین جوری هم دل تنگ شماییم
راستی عمو جون میشه ازتون خواهش کنم تو زمانی که مسافرتین برنامه سالهای قبل رو نشون بده تا سر اون 125 قسمت حساب نشه اخه من دوست دارم همه ی این125 قسمت برنامتون زنده باشه که بدونم وقتی من جلو تلویزیون نشستم وشما رو میبینم شما هم از پشت یه شیشه که فاصلش فقط یه جدایی ظاهری چون همه ما بچه ها دلامون با شماست پس هیچی بینش نمیتونه فاصله بندازه من رو وبهتر بگم مارو یعنی همه بچه ها رو میبینید چون زنده پخش شدن برنامه شما ارزوی همه ماهاست
عمو جون راستی سفر بعدیتو ن به کجاست ؟ازکی دوباره با برنامه زنده پیشمون میای دلم برات یه ذره شده
عمو جون درسامو میخونم اما هنوز همه درسا شروع نشدن اما این یهقوله که میگم میخونم سالهای قبل هم بهت قول میدادم اما تو خبر نداشتی چون فقط دل خودم از این قول با خبر بود وخدا که اولین قول و عهد با اونه به مامان و ابجیم هم نیازی به قول نیست چون خودشون بهم اعتماددارن
از دوست هم هنوز دوست قابل اعتماد و خوبی پیدا نکردم چون شناختی از بچه های کلاس ندارم البته یه دوست خوب دارم که اگر چه خودش پیشم نیست و خبرندارهاما بهترین دوسته اون دوست شمایین که همیشه به فکرمون هستید وحرفای قشنگ یادمون میدید
البته اولین دوستی ها برای مامان و خواهر و شماواز همه مهم تر خدا ست بعد دوستای دیگه
خدانگهدار عمو جون

25 09 2009
فاطمه

سلام عمو جون
به سلامتی……………خوش اومدی……..خسته نباشی……..بازم سفر؟!!!
اشکال نداره برنامه زنده داشته باش هر جا خواستی برو……..حالا خوش گذشت یا نه؟
عمو یه روز خیلی کمه دلمون برای شما و دوستامون تنگ میشه لطفا بکنیدش دو روز…….حداقل کامنتارو در طول هفته ثبت کن
بذار از مدرسه بگم:
عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو(با ناراحتی بخونید)
عمو من اصلا شانس ندارم فکر کن روز اول مدرسه مریض بشی…….همون روز اولی سرما خوردم امروزم نرفتم مدرسه……..آخه من چه کار کنم؟
از دوست جدیدم که خبری نیست آخه همه بچه های پارسالن به جز دوسه نفر
خب فعلا برم کامنتای پستای قبلی رو بخونم………دوباره میامااااااااااااااااا
دوست دارم
فعلا

25 09 2009
نیلوفر پاکدل

دوباره سلام .عمو جون مگه کامنتا رو نمیخونین چرا هرکی هر چی دلش خواسته نوشته شما هم تایید کردین؟؟؟؟ ..(ناشناس)(نمیگم ).اینا دیگه کین .؟اون یکی (امیر سام عشق مامان نرگس )؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عموووووووووووووووووو

سلام یه عده آدم بزرگ دل ناپاک دارن با اسم بچه ها اینجا رو … فقط خواستم اطلاع رسانی کرده باشم

25 09 2009
شکوفه

سلام خویبن؟ شما واقعا عمو پورنگید؟ کامنتهاتونو خوندم انگاری واقعا عمو پورنگید گرچه تو دنیای مجازی هیچ چیزی معلوم نمیشه بماند .
منم یکی از طرفداراتون البته نه به وفاداری اونایی که اینجا کامنت گذاشتن منظورم اینه که من توی این 8 سال گذشته تمام برنامه هاتونو کامل نمی دیدم میشه گفت شاید توی این تابستان فقط کامل دیدم اما واقعا لذت بردم از انرژی که برای بچه ها میذاشتید از محبتی فراوانی که ازشون دریغ نمی کردید
بچه ها تمام بچه ها معجزه های خدا هستند اونا روح پاک خدا را به همراه دارند . معصومیتشون به حدی که گاهی ادم متعجب می کنند اونا هنوز تو دنیای بزرگترها غرق نشدن روحشون آلوده نشده حتی دعاشون زودتر میگیره اما متاسفانه اونا کمتر دیده میشن کمتر بهشون اهمیت داده میشه
تو این چند سال مجریهای زیادی امدند که برای بچه ها کار می کردند اما کدومشون تو این حرفه موندن , انگشت شمار خیلیها بچه ها رو بهونه کردند تا به شهرت برسن خیلی هاشون بازیگر شدن بعد از اون کدومشون دوباره به طرف بچه ها برگشت کدومشون دوباره کار کودک کرد
اما فکر کنم شما فرق دارید 8 سال رکورد خوبیه اجرای شما از جنس اجرا بقیه نیست اجرای شما از جنس بچه هاست , پاک و خالص
خیلی خوبه که شما بچه هارو فراموش نکردید خیلی خوبه که شما بچگیتون فراموش نکردید
امیدوارم هرجا هستید موفق و موید باشید وهمیشه به یاد بچه ها مخصوصا بچه های یتیم چون اونا از همه بیشتر به محبت افرادی مثل شما نیازمندند
راستی اگه این نظر را تایید نکردید هم نکردید چون گویا نظرات هر پست باید با اون پست هماهنگ باشن که مال من نیست

25 09 2009
فاطمه

راستی عمو
دیشب که حالم بد بود و تب داشتم خواب شمارو دیدم داشتید برنامه زنده اجرا میکردید تازه از سفر برگشته بودید با دیدنتون اینقدر خوشحال بودم مریضی و بی حالی رو فراموش کرده بودم……
مرسی که تو هر شرایطی باهامون هستی و باعث میشی سختیهارو فراموش کنیم…….
فکر نکنی فقط تو خوابه که از دیدنت شاد میشیما!!!!!!
(پس این شنبه کی میرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
خیلی دوست دارم

25 09 2009
شکوفه

راستی مدرسه هیچ وقت برای من بوی خوشی نداشت چه اون موقعی که مدرسه می رفتم چه حالا که نمیرم هیچ وقت هم ازش لذت نبردم همیشه هم به همه می گم اگه پسرها 2 سال سربازی میرن من 12 سال اجباری(همون سربازی ) رفتم الان هم که قراره خواهر زاده ام از سال دیگه بره پیش دبستانی من جای اون عزا گرفتم واقعا خوشحالم که تموم شده

25 09 2009
farnaz

سلام عمو داریوش جونم.سلام عموی خوبم رسیدنتون بخیر انشاالله سفر بهتون خوش گذشته باشه و همیشه سالم باشید.عمویی دلم خیلی براتون تنگ شده… عمو میشه بگی چند روز در هفته برنامه داری؟راستی داشت یادم می رفت سفر شمال خوش بگذره…

25 09 2009
فاطمه

سلام آبجیا
دلم براتون تنگ شده بود
ماه مهر مبارک چه برای دانشگاهیا چه برای مدرسه ایها ایشالله موفق باشید
**شیرین جون**
مجله مادران دیگه چیه؟ چه حرفای جالبی زده!!! میتونی برامون بذاری ما هم فیض ببریم؟
**فائزه جون**
دعا میکنیم زودتر خوب شی آبجی
**خانم فیاضی عزیز**
مسخره برای چی؟ اونم عمو؟ خب هر حرف و کار خوبی تشویق میخواد دیگه….
داستانت که خیلی قشنگ بود دوست داشتی ادامشو بنویس من یکی که منتظرم
**شیوا جون**
درست زدی به هدف ولی فکر کنم عمو میگه تی گوجا گما….شمالی و ترکی قاطیه؟یا من اشتباه میشنوم؟
**مشکات جون**
آخی…الهی…میخوای عمو اسمتو بخونه وقتی میخونه تو اون برنامرو نمیبینی…دوست داری عمو بیاد تو جشن رمضان میاد بازم تو نمیبینی…آخه چرا؟
**سمیرا جون**
برنامه جمعه؟
عمو شما جمعه برنامه داشتی من ندیدم….خاک به سرم….بیچاره شدم که
عمو ساعت اینجا درست نیستا….نمیشه لطفا تاریخم داشته باشن؟
بعضیها هم به عکساشون دقت کنن

25 09 2009
رويا ارام فر

salam aleikom salam aleikom
درست شد دوباره سلام D:ماكه مدرسمون تموم شد دانشجو شديم ولي دلم برا مدرسمون تنگيده اندازه ي سوراخ جوراب مورچه شده !:( الانم كه تو خونه داريم ميچرخيم همه مدرسه ميرن ما بيكار مونديم دلمون بسوزه (دل خودم)اخ سوخت! تازه سه شنبه بايد برم انتخاب واحد فكر كنيد ساعت چند من بايد راه بيفتم ساعت 5 صبح بايد با مترو برم ترمينال جنوب بعد سوار سرويس دانشگاه بشم :-S اين وقته صبح خيلي شبه!خيلي هم ترسناكه :( راستي شما همش كامنتهاي من و پاك ميكنيد چرا؟!

25 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام بر عمویی سلام بر آجی ها!!!
عمو اینقدر کامنتا زیاده که روم نمیشه بنویسم…پس بذارین اینو بگم که الان یک ساعته رسیدم گرگان و کلی خاطره ی قشنگ از این سفر یک روزه دارم..توی وبم کامل مینویسم تا هیچوقت یادم نره..عمو این هفته، هفته ی دیدار عموپورنگی ها بودا!عمویی تو حرم خیلی به یادتون بودم..و به یاد آجی ها..دلمم خیلی تنگ شده..راستی ممنون که یه روز رو مشخص کردین برای آپدیت..اینجوری خیالم راحت شد و بهتر درسمو میخونم.ممنون
(دخترتون)

25 09 2009
آغاز پايان

عمو جونم سلام عمو اين جملتون رو بايد طلا گرفت «» از همین اغاز پایان سال تحصیلی رو ببینید انشالله که همه تون موفق باشید»»
و يه سلام گرم به ناشناس ترسو يي كه من يه جورايي حدس زدم كيه چه طوري ترسو قبلا فقط انتقاد بود كم آوردي حا لا از كي از عمو يا از طرفداراي عمو خوش باش يه دكتر هم برو بد نيست شرمنده دكتر روانپزشك نميسناشم آخه من كه مثله تو نبودم :)

25 09 2009
كبري

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
واي بازم شرمنده(خجالت)
سلام عمويي.
عمو برگشتين؟؟!!!!!!!!!!!!
واي عمو يعني مابايد الان صبر كنيم تا چهارشنبه بياد و جوياي حالتون بشيم؟؟
نــــــــــــــــــــــــه(گريــــــــــــــــــه؟)
عمويي خيلي ماهي.
راستي عمو يه خبر خوب واستون دارم اينكه فعلا از شر كامنتاي طولانيه بنده خلاصين چون كامپيوترم ديگه كلا زده به سيم اخر و فرتوفرت خاموش ميشه(نيشخند)
بعدش اينكه؟؟…
اهان شايدم براي يه مدت كلا ديگه كامل از شر تموم كامنتام خلاص بشين ، چون شايد اين ماسماسكو بدم واسه تعمير يا برم دنبال يكي ديگش و….
خلاصه ممكنه به زودي من بي كامپيوتر شوم(گريـــــــــــــــــــــــــــــه)

25 09 2009
كبري

عمويي يه چيزي من ديشب داشتم هارد كامپيوترو خاليش ميكردم.
بعد…
واي واي واي.
عمو همه چي توش پيدا كردم.
همه چي كه يعني هرچي از شما ميتونست توي اين دنياي مجازي باشه هااا.
عمو عكس و مصاحبه و ….. حالا خوبه كليشم چندروز پيش پريده و اينهمه الان زياد بود .
عمو كله اون عكسايي كه داشتم و توي داكيومنتم بودااا همشون نميدونم چطوري شد كه حذف شد يهو من ميگم كاره داداشم بوده اما مامانم ميگه اونموقعي كه تو خوابيده بودي اصلا هيشكس خونه نيومد كه بخواد بياد حالا تو اتاقه تو.
عمو من عكسااااااتونو ميـــــــــــخوام.(گريــــــــــــــــــــــــه)

25 09 2009
زهرا متقي

به نام خدا

سلام عموجون الهي قربونتون بشم سفرا بي خطر خوش گذشت حتما خوش گذشته عموجون اينقدر ذوق زده ام نمي دونم چي بنويسم عمو جون گفتين شمال شرق يعني سمت خراسان شمالي (بجنورد ) عمو حالا نميشه بيان مشهد ، چقد دير فهميدم عموجون بيان مشهد عمو راستي ديروز آجي ژاله و آجي سولماز و ديدم خيلي خوش گذشت جاي شما و همه ي آجي ها خالي بود عموجون اينقدر از امام رضا واسه شما و همه ي آجي ها دعا كردم عموجون يعني ميشه يك روزي بتونم شما و همه ي آجي هامو از نزديك ببينم عمويي عزيزم خيلي دوستون دارم ديگه از همين امسال با خودم عهد بستم كه با برنامه ريزي درس بخونم و به عهدي كه بستم عمل كنم عمو واسم دعا كنين عموجون اصلا باورم نميشه يعني من … امسال … كنكور دارم عموجون خيلي دوستون دارم براتون آرزوي سرفرازي و موفقيت رو دارم اميدوارم هر جا كه هستيد هميشه تندرست و سلامت باشيد راستي عمو از بابت عكسا خيلي ممنون خيلي قشنگن .
دوستون دارم يك عالمه هر چي بگم بازم كمه .
به اميد ديدار شما و همه ي آجي ها .
دست علي يارتون خدانگهدارتون/ تو قلب ماميمونه اميد ديدارتون

25 09 2009
كبري

عمويي واسمون خيلي دعا كنينااا باشه؟
عمو واقعا محتاجيم به دعاهاتون عموجونم.
عمو من از الان ترس از كنكور گرفتتم. نميدونم چرا اما گرفته.
اخه نميخوام كه واسه امسال بخونم من. اما استرسشو دارم(گريــــــــــــــــــــه)
عمو چي ميشد امروز كه روز خوبه خداس من ميرفتم جمكران؟؟
عمو الان بنده تنها بيدم اباجيم كه احتمالاالان راه افتادن دارن ميان تهران. مامان بابامم رفتن دردرااا اونوقت من ميمونمو حوضم(گريـــــــــــــــه)
عمو من مامانمو ميخـــــــــــــــوام

25 09 2009
كبري

عمو دبير شيميه پارسالمون كه بود خب؟ كه خيلي ازش همش تعريف ميكردم حالا شده واسه اون كلاسيااا منـــــــــــم حســـــــــــــاس پامو تويه كفش كردم كه الا و بلا من اونو ميخوام. خلاصه مديرمونم گفت ميتونم بزارم بري اونور ولي اين دبيري كه واستون گذاشتم خيليييي دبير عاليه و اگه بري اونور حتما از دستش ميدي.
ما هم گفتيم باشه پس راجبش فكر ميكنم.
عمو ديروز شيمي اومدش سر كلاس
واااااااااااااااااي عمويي چشمتون روز بد نبينه الهي.
عمو طرف باخودشم قهر بود باور كنين.
بعد عمو عينه فرفره ميگفت واسه خودش و ميرفت . باور كنين چيزايي كه ميگفتاا خودشم نميفهميد.
عمو ميگم خوبه من نمردمو معنيه دبير خوب رو هم فهميدم واقعا(فكري)

25 09 2009
كبري

راستي عمو ساعت پخش برنامه تون توي مدرسه ها هم عينه قبله؟؟؟
من كه خدارو شكر امسال ثابت صبحم و دق دقه ي برنامه تونو ندارم والا عمو كله تونو من ميخوردم. ازبس گير ميدادم تا ساعتشو درس كنين.
واي كه من چي كشيدم واقعا از دسته اين صبحي بعدازظهري شدنم.
همش غصه ي برنامه رو داشتم. عمو پارسال همون موقعه لندن رفتنتون شما فك كنين من دوهفته يا سه هفته برنامه تونو نديدم. خيلي زجر داشت انصافا.

25 09 2009
كبري

واي عموي خاك برسرم من چرا اين نوشته ابيهاتونو اون موقعي نديدم؟؟؟
عمو رسما چشماي من جديدا البالو گيلاس ميچينه ديگه(گريـــــــــــــــــه)
عمو گفتين از مدرسه بگم چشم روجفت چشماي البالو گيلاسيم(خنده)
عمو خيلي وقته كه ديگه مدرسه ها صندلي شدن و نيمك يخ(تركي يه چيزايي هم بلدمااا(نيشخند)) اما بااين حال بنده به همراه چندتا دوست صميميم رفته بوديم ته تهاي كلاس كه يهو مارو كشوندن رديف دوم(گريـــــــــــــــه) عمو قدم نزديكاي قد شماس ديگه اما خب نميدونم چرا اوردن جلو نشوندنم(ناراحت)
تقصير خودمه اخه عمو همش رو صندلي ولووو ميشم يعني سيخ نميشينم بعد معلما ف ميكنن قدم كوتاس(گريـــــــــــــه»)

25 09 2009
كبري

دوستاي جديد هم كه بايد بگم دخترتون ماشالله هرجا بره دوست پيدا ميكنه(نيشخند)
عمو من الان از تموم اين دوازده سالي كه به مكتب رفتم دوست توي اين مدرسه دارم(خنده) عمو دوازده سال كه گفتم پيش رو هم حساب كردمااا(خنده) نه بابا پيش دانشگاهيو نگفتم پيش دبستاني منظورم بود(نيشخند)(خنده)

25 09 2009
كبري

عمو واقعا دوستام از همه ي اون سالها هستن.
راستي يكيشونم كه متقيانه دوست دوران راهنمايي . عمو زير گروهم بود بعد الان ماشالله هنرمندي شده واسه خودش.
داره هنر ميخونه. خدا كنه همين ور بمونه.

25 09 2009
كبري

عمو اينكه هي تيكه تيكه مينويسم و ميزارمش واسه اينه كه يهويي خاموش شدم حرفام نپرن(نيشخند)
عمو يه چيزي من نميدونم چرا الان كه دارم مينويسم دستام اين شكلي شدن اخه همينطوري اينگار گذاشته باشنشون رو ويبره دارن بندري ميرن. عمو چرا داره دستم ميلرزه؟؟؟
«(گريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه)

25 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو جونم حالتون خوبه ؟ خسته نباشین .
عمو دیشب خوابتون رو دیدیم ولی تا بیدار شدم نصفش یادم رفت .من اومده بودم پیشتون .نمیدونم تو برنامه بودم .یا همین جوری بود .شما به ما طراحی یاد میدادین .من بودم با سه تا از دوستام .اصلا نمیشناختمشون ولی دوستام بودن .چیز زیادی از خوابم یادم نمیاد .ولی شما همه اش به من میگفتین تو چه قدر شیطونی ….عمو من طبعم اصلا شیطون نیستا …ولی تو خواب شما هی به این نکته اشاره میکردین .فکر کنم .تو کلاس فوق برنامه بودم چون بعدش یکی از باباها که باهاشون حرف میزنین داشت راجع به این موضوع صحبت میکرد .شما گفتین بله مخصوصا اون دختره اسمش چی بود .آهان نیلوفر .تا اینو گفتین من جلوی تلویزیون میپریدم بالا پایین و میگفتم عمو اسمم رو تو برنامه خوند .ولی عمو هرچی میخواستم طبق معمول جیغ بزنم تا هیجانم تخلیه شه نمیشد .
وای عمو خیلی خواب خوبی بود .شما تو خواب انقدر مهربون بودین .البته تو واقعیتم هستینا .ولی نمیدونم چرا دیگه ….عموووووووووو دیگه اون ذهنیت قشنگم رو نسبت بهتون از دست دارم میدم .عمو ونمیخوام این اتفاق بیفته .دلم نمیخواست اون خواب تموم شه .خیلی فضای خوبی داشت .وقتی بیدار شدم .باورم نمیشد ….
عمو جون دوستتون دارم .تا فردا .منتظرتون میمونم .

25 09 2009
نمی خوام بگم

امروز که روز خوب خداست به همه می خوایم هدیه بدیم
مامان بابا خواهر و برادر معلم یا دوست جدید و قدیم
هدیه به مادر چی باشه یه گل که بوس باهاشه
با ارزوی سلامتی دعای خیرم همراشه
هدیه به بابا چی باشه یه سلام خسته نباشید
وقتی رسید با لبخند به احترامش زود پاشید
هدیه به خواهر برادرم کتاب تازه براش میارم
شعر یا قصه ی کادوی ساده با یه جمله مثل دوست دارم
حالا بگو هدیه چی باشه واسه خانوم یا اقا معلم
نظم و ادب یه انشا با موضوع پول بهتره یا علم
هدیه به دوستم چی باشه یه دست دوستیه محکم
یار هم توی شادی و غم یه یا علی بگیم همه باهم
یه یا علی یه یا علی یه یا علی بگین همه با هم

25 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام سلام..اِ مگه تبریز شمال شرقه؟نهههههه…گیج میشوییییییم!عموییی انشاالله خوش بگذره!خاله شادونه هم امروز گرگان برنامه داره برم پیش خاله جون؟..فکر کننننن!خودم مردم از خنده!البته رامینا دلش خوشه میخواد بره میگه شاید عمو هم باشه!!!
سفربه خیر عمویییییییییییی…راستی عموجون ساعت برنامه ها رو اعلام نکردین من نمیدونم بعد از کلاسم باید با مخ برگردم خونه یا با آرامش!
*مائده خانومیییی آپم*عمویی آقا کامنتا رو که تایید نکردین باعث شد نتونم آجی فیاضیمو ببینم ..دیدین نفرین کردین؟
(دخترتون)

25 09 2009
شیرین

های عموی مهربونم خوبی عموجون؟

25 09 2009
پــــــرتو

باشه عمو باشه نظرم رو تایید نکنین بازم به معرفت سهند که تاحالا هرچی نظر براش گذاشتم همرو تایید کرده برید از خودش بپرسید تاحالا 1000 تا نظر بهش دادم همررو تایید کرد
اصلن برید تو سایتش اسم من رو اونجا میبینید خیلی از دستتون ناراحتم خیلی
اصلن می دونید چیه اصلن حیف من که بهتون نامه دادم اصلن حیف من که بهتون ایمیل دادم
بهتون نظر دادم بهتون اسمس دادم واقعا حیف اصلن یه بار شد که اسمی از من تو برنامتون بیارید اصلن یه بار شد که بهم ایمیل بزنید وقتی بچه بودم عمو اینقدر رو مخ مامانم راه رفتم که تونستم یه نامه بهتون بدم اینقدر رو مخ داداشم راه رفتم که برام یه ایمیل بسازه بتونم بهتون ایمیل بدم باشه عمو ……. تحویلم نگیرین ولی برید یه خورده معرفت از اقای جاهدی یاد بگیرید برید عمو برید

سلام میشه لطف کنی بگی کدوم نظر؟؟من تمام نظرات بچه ها رو می خونم و تایید می کنم مثل همین حتی اگه شده به جای بعضی از کلمات شما نقطه هم بگذارم

25 09 2009
بهار

سلام عمو
بعد از اون همه حرص خوردن دیشب من چه عجب به بچه های دیگه گفتین که یه عده آدم بزرگن..خوشحالم که بقیه بچه ها هم متوجه شدن…
مـــن واقعا برای خودم متاسفم که اینقدر برای هر چیزی حرص می خورم…کمی یاد بگیرم خونسرد و بیخیال باشم مثل بقیه بهتره..این طوری سر هر مسئله ای این همه غصه نمی خورم …بعد تازه آخرش هم…

25 09 2009
كبري عمو

؟؟ عزيز سلام خوبي؟؟
راستش من ميخواستم بنويسم كبري عمو منتها نميدونستم املاشو چطوري بنويسم(نيشخند)
اخه منظورمkobrayeamoo هستش ديگه اما خب املاي فارسيش يه جوريه . الان اين عنوانيم كه الان گذاشتم نميدونم درسته يا نه(نيشخند)
بابا بي خيال مهم اينه كه دختره عموام ديگه نه؟؟؟
ميگماا عمو توييه اين دودقيقه چقده تاييد كردين ماشالله پشت كار(خنده)

25 09 2009
كبري عمو

اينطور كه پيداس بنده دچار يك توهم فانتزي؟ نه توهم توخالي شدم اخه نگا به ساعتم نكرده بودم از اون اخرين كامنتم تا اين كامنت بالاييم انگار بيشتر از دودقيقه گذشته(نيشخند)
.
.
ژاله جونم واقعا؟؟؟؟؟؟؟
وااااااااااااااي چه بانمك.
واقعا خوشا به حال يكي شماهااايي كه اون بالايين يكيم بچه هاي اصفهان . اصلا واقعا خوشابه حال همه جاي ايران به جز اون طفل معصومايي كه تو قم هستن.
اخه هيشــــــــــــــــــــــــــكي مارو دوس نداره(گريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه)
عمووووووووووووووو من تبريز ميخـــــــــــوام.
چرا من اخه تبريزي نيستم؟(گريــــــــــــــــــــــــــــــه)

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلااااااااااااااااااام به داداش و آجی ها
همگی خسته نباشین .
داداش شرمنده :
آجی ها آپ کردم . میدونم کمتر میایین نت و همینجوری گفتم یه خبری داده باشم

عکسای توی وبم رو هم اینجا میذارم واسه اونایی نمیتونم برن به وبم :

قبل از عمل ( البته از دو تا نما گرفتم ) :

بعد از عمل :

( نیشخند )

فعلا با اجازه ی همگی

25 09 2009
دارینوش

سلام عموووو…
رسیدن بخیر … خیلی واسم جالبه ! من هم یه سفر داشتم که دقیقا همزمان با سفر شما شد و جالبتر اینکه دوباره فردا یه سفر دیگه هم باید برم البته با خانواده …
راستی نشد درباره قصه قدیمی کامنتی بذارم . خیلی قشنگ بود یه لحظه تمام صحنه هایی که توصیف کرده بودین اومد جلوی چشمام… البته اون پست رو یه بارنه ! صد بار خوندمش…
عمو ای کاش ساعت برنامه رو هم واسمون بنویسید… در ضمن من هم بانظر بچه ها موافقم ای کاش کامنت های ناشناس رو تایید نمی کردین !!!
مراقبه خودتون باشین … التماس دعا

25 09 2009
زهرا متقي

به نام خدا
سلام عمو ، عمو تبريز كه شمال غربه داشتم سكته ميكردم گفتم اگه عمو الانه بياد مشهد
عمو الان ميگين من چقد آي كيوم ضعيفه خودم گفتم ميشه سمت بجنورد حالا ميگم مشهد معذرت مي خوام جو من و گرفت .(نيشخند )(خجالت خيلي زياد )
واي خداي من عمو حالا شنبه برنامه دارين يا نه عمو دلم تنگ شده عمو زود برگردين ها !!!
عموجون كاشكي يك روز بگين: همين فردا دارم ميام مشهد واي اونوقت با كله ميومدم استقبالتون ببخشيد عموجون كسي كه با كله نميره استقبال كسي با يك عالم گل مريم ميومدم استقبال تازه اصلا فرودگاه و پر از گل مريم ميكردم اينجوري خيلي بهتره عمو بيان ديگه راستي عمو توليدات راديويي و تلويزيوني امسال مشهده عمو اينقدر دعا مي كردم كه مشهد باشه عموجون حالا ميان مشهد عمو مثل شيراز عمو جون يك قول هر وقت خواستين بياين مشهد حتما بگين ها باشه ، عموجون دوستون دارم سفر خوش بگذره راستي عمو منم آپديتم حتما بيان و سر بزنين خوشحالم ميشم يك عالمه .
عموجون دوستون دارم خيلي زياد .
وقتتون رو نميگيرم .
يا حق
سفر خوش

25 09 2009
شیما دهقان

عمووووووووووووو
ن عمو دارم سکته می کنم
عمو حالم بد شده یعنی چی سفر به تبریز؟؟؟؟؟؟؟/
عمو دارین میاین به تبریز ؟؟؟؟؟؟
عمو شما رو به خدا دارین میاین به تبریز ؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو شوخی می کنی یا می خوای منو سکته بدین؟؟؟؟؟؟
عمو دارم میمیرم زود بگین ماجرا چیه؟؟؟؟
عمومرگ من بگین کی میاین تبریز ؟؟
توروخدا الان ماجرا رو توضیح بدین

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ اِ داداش یعنی چی ؟
(سلام چند تا آدم بزرگ با اسمهای مستعار بچه گونه می خوان …عیبی نداره شما هم بدونید همین کافیه ) ( کپی پیست کردما )
(سلام یه عده آدم بزرگ دل ناپاک دارن با اسم بچه ها اینجا رو … فقط خواستم اطلاع رسانی کرده باشم )
عفت کلام و داشتن ادب خوب چیزیه ها . یعنی چی . عجب . واقعا که . اما وقتی جوابمو دادین بیشتر حرص خوردم . آتیش گرفتم . اصلا ……… اینقدر ناراحتم که یادم نمیاد دیگه چی میخواستم بگم .
داداش اون حرفی رو که به منو نسترن زدی درست نبود . یعنی حرفت کاملا درسته ها اما اون تیکه ی آخرش رو نباید میگفتی ( عیبی نداره شما هم …. ) آخه خوب به حرفت که فکر کردم دیدم اون حرفت باعث میشه که دوباره از همین جمله سوء استفاده کنه . داری میگی ادم بزرگ دل ناپاک …. خب قاعدتا دلش که پاک نباشه فکرش هم منحرفه .
اما جواب که به نیلوفر دادی تا حدودی قابل قبوله . ناراحت نشیا . اما اگه خوب مقایسه کنی میفهمی چی میگم . البته تو خودت پاکتر از این حرفایی . خودت میدونی چی بگی .
اما همین که جوابشونو ندادی خودش خیلی خوبه آخه از قدیم گفتن : جواب ابلهان خاموشیست
شرمنده . حقیقت تلخه
تایید نکنیا
فقط اون تیکه ی اولیشو کپی میکنم که در معرض ( درسته ؟) عموم قرار بگیره

25 09 2009
شیوا محجل

سلام عمو الات تبریزید؟ تراکتور سازی؟ من دیشب گفتما عمو میاد….. نرفتم گفتم عمو نمیاد……….
الان شیما زنگ زد گفت که نوشتید میاید تبریز……..
تراکتور سازی حتما بعد از ظهر امروزم جشن داره… اره عمو هستید؟ لطفا جون من جواب بدید……

25 09 2009
شیما دهقان

عمو باورم نمی شه
شمـــــــا؟؟

25 09 2009
شیما دهقان

عمو بگین دیگه
تو رو خدا الان بگین کی میاین؟؟
عمو بگین
عمو کجای تبریز دارین میاین؟؟

25 09 2009
دریای بی تاب عمو

سلام عموی خوبم حالتون خوبه ؟عمو میگم هی امروز استرس دارماااااا پس که اینطور مییاید تبریز ؟عموبرنامه دارید؟بازم تراکتورسازی؟عموبگیددیگه کی؟چه ساعتی؟عمودلم داره میلرزه عموتوروخدا جواب بدید نمیدونم چی بنویسم عموجواب بدیددیگه من تا حالاشماروندیدم عموتوروخداجواب بدیدخواهش میکنم عمو

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ اِ داداش یعنی چی ؟
عفت کلام و داشتن ادب خوب چیزیه ها . یعنی چی ….. عجب ….. واقعا که ….. اما وقتی جوابمو دادین بیشتر حرص خوردم . آتیش گرفتم . اصلا ……… اینقدر ناراحتم که یادم نمیاد دیگه چی میخواستم بگم .
بابا حداقل اون امیر سام و نمیگم یه خورده قابل تحمله اما اون یکی ……… به قدری ناراحتم که حد نداره . دلم میخواد برم و خفش کنم . فایده نداره باید با یکی دعوا کنم تا از حرص و جوشو عصبانیتم خالی بشه . اما با کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا نمیتونم تصور کنم که با داداش گلم همچین حرفی رو بزنن .
اییییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
الان آتیشییَم در حد المپیک .
اینقدر عصبیم که همینطور دارم مینویسم .

راستی داداش یادته بهت گفتم خواب دیدم توی ایرانیی و آجی ها دعوا دارن ؟ سرِ اینکه توی کدوم شهر میخوای برنامه داشته باشی …………. بلاخره خوابم به حقیقت پیوست .
اَ اَ اَ اَ اَ ( یعنی تعجبا ) من کجا و داداش کجا . همون ضرب المثل قدیمی که میگه : دل به دل راه داره . درسته ؟

25 09 2009
آغاز پايان

بهار جان فكر كنم ميدونم ميخواي چي بگي ولي خودت بگو
payan.aghaz@yahoo.com

25 09 2009
شیوا محجل

عمو جان من با همه فامیلامون و دوستان و اشنایان که تو تراکتور سازی بودن تماس گرفتم ولی گفتند این هفته جشن ندارن……. عمو پس شما کجا اومدید؟؟؟ میشه برامون توضیح بدید!

25 09 2009
دریای بی تاب عمو

عموتوروخدابگیدچه ساعتی تبریز برنامه دارید عمو من هنوز بالایی روتایید نکرده اینو نوشتم تورو خدا خبرم کنیدهر چند من دیر متوجه نوشته آبی رنگتون شدم ولی هنوز امیدوارم به برنامتون برسم البته اگه برنامه ای درکار باشه ومن برعکس متوجه نشده باشم عمو خوب گفتید سفر کاری پس حتما برنامه دارید دیگه

25 09 2009
شیرین

سلام عمو جونم :-) عمویی رسیدن بخیر …عمو ددری شدی ها(نیشخند)عمو بازم سفر …عمو داریوش من دلم برای مامان فاطمه میسوزه :-( اخه چفدر باید دوری شما رو تحمل کنههههه :-(
عمو هفته ای فقط یه بار اپ میکنید….عمو ووووو چقدر بد :-$ ولی عیب نداره….خوش به حال ابجی های محصل…
عمویی من یه کار خیلی بد کردم(شرمنده)عمو دیشب عروسی بودیم :-)چه عروسی بوووود در حد بنز …..کی میشه من عموی گلمو تو لباس دامادی ببینم(عمو نزن منو شوخی کردم)
عمو من دیشب با شام (نوشابه)خوردم…عمو ببخشید عمو خوب تشنم بود ….اونجا هم یه قلپ اب پیدا نمیشد…عموووو داریوشم عذاب وجدان گرفتم….

25 09 2009
فاطمه

عمو چرا کامنتای من ثبت نمیشه؟ کاربدی کردمو خبر ندارم؟ گریه میکنما

25 09 2009
فاطمه

عمو منم نمیتونم با ایمیل خودم کامنت بذارم چرا؟

25 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
عمو اگه مارو دوست داری که حتما داری دیگه کامنتای این آدم بزرگای دل نا پاکو اینجا ثبت نکن به خدا اعصابمون خورد میشه وقتی اینارو میخونیم. اخه هدفشون چیه از این حرفای بیخود؟
میخوان ذهن مارو نسبت به شما خراب کنن؟ اصلا امکان نداره حتی اگه به اندازه این 8 سالم خود کشی کنن ما به پاکی و مهربونیه شما شک نمیکنیم….
میخوان محیط پاک اینجارو به هم بزنن؟ بازم امکان نداره چون محیط پاک و کودکانه اینجا الکی ایجاد نشده که الکی هم از بین بره….
اینجا یه محیط شاد کودکانه است که توش پر از صلح و صفاست…
این اولین جوابیه که از شما گرفتم پس ترخدا نذار محیط شاد و کودکانه ما خراب بشه من موندم اینا با این حرفاشون چی بدست میارن جز آه ما که همیشه دامنشونو میگیره که ظاهرا هم همشون یه شخصیت دارن ولی با اسمای متفاوت مگه نه عمو؟….
وقتی به شمال شرق فکر میکردم حدس زدم اشتباهی نوشته باشید و بخواید برید تبریز خوش به حالشون….حالا این سفر کاری باعث میشه اونجا برنامه اجرا کنید یا فردا از استودیوی 12 باید ببینمتون؟
دوست دارم
منتظرت هستم
فعلا

25 09 2009
كبري عمو

عمويي ميخوام يخورده ي ديگه بااجازتون از مدرسم بگم.
من پنجشنبه هاو جمعه ها و شنبه ها تعطيلم. چي؟ از مخ؟ نـــــــــــــه از مدرسه(خنده)
بعد مثلا اينارو گذاشتن واسمون كه كنكورو بپيچونمش. منتها واسه من اصلا حسش نيس.
البته اين هفته نه ولي از هفته ي اينده شنبه ها كلاس رياضي داريم با حاج اقا استادصفايي
وااااي عجب صفايي داره وقتي سر كلاس اين اقاي صفايي هستيم واقعا.
نه بي شوخياااا خيلي خوبه. اصلا رياضي يخ. همش حرف ميزنه واسمون. كلاسش كلاسه نصيحته نه رياضي(نيشخند)
اما عمو اگه اين روزا تعطيليم در عوض بقيه ي روزهاي هفته رو بايستي تا دو بمونيم(گريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه) البته فعلا . ممكنه ساعتش بيشتر هم بشه(ترس)
بچه هاي پارسال ميگفتن خيلي وقتااا تا هفت نگهشون ميداشتن(گريــــــــــــــــــــــــــــــه)

25 09 2009
آغاز پايان

*نميگم*
* j *
*اميرسام عشق مامان نرگس*
*ناشناس*
* نمی خوام بگم *
مگه نگفتي برنامه ي عمو رو نميبيني پس اين شعره عمو رو از كجا نوشتي ؟
«حالا بگو هدیه چی باشه واسه خانوم یا اقا معلم»
اين بيت هم اشتباه نوشتي :)

**سلام داداش . خسته نباشی .
داداش اگه میذاشتی عصر پنج شنبه بهتر نبود ؟ آخه اونموقع دیگه همه ی آجی ها خونه هستن و فرداش هم جمعه هستش . دیگه راحتتر میشه به اینجا سر زد .

یه چیزی در مورد عکس : با همه چیزش موافقم ( نوشته هاشو میگم ) اِلا تخته و گچ . آخه داداش دیگه تخته سیاه و گچی وجود نداره ( گریههههههههههههههههه ) همش شده وایت برد و ماژیک . ماهی یک بار باید بری ماژیک 500 ، 600 تومنی بخری ( عصبی )

مراقب باش
علی یارت**
تو دچاره چند شخصيتي شدي با عمويي يا مخالفه عمو ؟ تا حالا مدرسه رفتي؟… همون نرفتي چون هنوز هم توي مدره ها تخته ي گچي هست خانم يا آقا كه بهتره بگم خانم نه؟
خودت هم كه با كامنت هاي خود جواب مثبت ميدي حالت خوبه يا به خودت خيلي شك داري؟ آره حالت خوبه ولي به خودت شك داري

چرا هي اسمتو عوض ميكني ؟ يعني واقعا نفهميدي ميشه از يه نشونه توي همين وبلاگ فهميد كه تو يه نفري
يعني چي با چند تا اسم مختلف مياي كه الكي چي و ثابت كني اينو كه مخالف ها ي عمو زيادن خوب باشن مهم اينه طرفداراي عمو كيا هستن حتي اگه كم باشن
يا از اينجا برو يا …بشين و نگاه كن كه چي ميشه
با زبون خوش بهت گفتم البته اين حرف من نيست حرف همه بروبچه هاي كامنتيه
خيلي بهتر هم بلدم جوابتو بدم اما هم خودم نميخوام مثل تو شخصيتمو بيارم پايين هم ايكه فقط تو زرنگ نيستي زود بلدي بل بگيري آقا يا خانم زرنگ :)
ولي من يا بهتر بگم ما كامنتي ها از تو زرنگ تريم

25 09 2009
كبري عمو

عمو يكي از دوستام كه ماله دوره ي راهنماييمه.
بعد عمو اين ميگفت كه نميدوني هما كله پيشارو دنبالت گشتم تا اينكه اينجا بهم گفتن تواينجايي. بعد ميگفت مداااام دختر من خوابه تو وعموتو ميديدم.
عمو يه چيزي بگم بخندين فقط…
عمو ميگفت كه اخرين خوابش اين بوده كه منو شما و يكي ديگه از همكلاسيهام رفته بوديم خونه شون روضه. البته اگه املاشو درس نوشته باشم(نيشخند)

25 09 2009
بهار

**آغاز پایان**
کامنتم و نخوندی؟

25 09 2009
فاطمه

قدر خواهر برادرتونو بدونید مثل من نباشید
هیچکسو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام منو صدا کرد
بابام به من عیدی داد
یه توپ قلقلی داد
توپو برش میداشتم
چون که خواهر نداشتم
توپو برش میداشتم
همبازی نداشتم
تو دروازه میذاشتم
یه شوتی من میکردم
یه شوت کردم به دیوار
مش حسن میشد بیدار
از ترس فرار میکردم…
این همون شعرس که عمو بداهه تو برنامش(سازش خواهر و برادر) خوند یکی از آبجیا متنشو میخواست ولی عمو وقت نکرد بذاره من به جاشون گذاشتم…اشکال که نداره؟

25 09 2009
شیوا محجل

عموجون اومده بودید نمایشگاه بین المللی؟!؟ منو شیما که تبریز رو زیر و رو کردیم….
میشه یه چیز بگید و یه ملتی رو از سر در گمی نجات بدید

25 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
ما نخوايم اطلاع رساني بشه چي كار كنيم؟
خوب عمو اونا چي بود ثبت كردين، باور كنيد يه لحظه دقيقا هنگ كردم، موندم عمو رفتن اونجا جو گير شدن؟!
عمو
ما خوب مي دونيم امثال اين افراد زيادن، اما خواهشا ديگه اين كارو نكنيد، عمو، چه اهميت داره اونا چي بگن، اونام يكي مثل همون هكرهاي بيكار و از خدا بي خبر
فقط ميشه گفت، انشاءالله خدا هدايتشون كنه
عمو، ديگه اين كارو نكنيد ، لطفا
هرچند خيلي چيزهاي ديگه هم كه از اين دست كامنت ها نبودو اشتباهي ثبت كردين
اما خيالم راحت شد، يه خورده همه چي برگشته سر جاش
اما خدا بهتون صبر بده، ما يه اين بار اين كامنت ها رو خونديم شما هر روز دارين اين جور كامنت ها رو مي خونيد، واقعا چه خوبه كه كامنت ها بعد از تاييد شدن اينجا ثبت مي شن
.
«خانم عباسي» عزيز ، ديگه كار از كار گذشته بود و عمو ثبتش كرده بودن، اما اون شعري كه گفتين رو اصلا نشنيدم، چه طور مگه، نكنه داستانم تكراري بوده، باور كنيد تمومش تخيلات ذهني خودم بود و چون ترسيدم بهم بخندين خواهش كردم كه ثبت نشه ولي دير به اين فكر افتادم، ضمنا اون روشو بلد بودم اما نمي خواستم اطلاعات ديگه ي بنده خدا پاك بشه كه شد، اما چند تا از آدرساشونو دوباره وارد كردم كه همه چي طبيعي بشه
.
با اجازه ي عمو … «aseman» فكر كنم ورود ممنوع شدي، خبر نداري
راستي نمي دونم رو چه حسابي امروز تو حرم همش اسمتون ميومد جلوي چشمم، درست برعكس خيلي هاي ديگه
فعلا
التماس دعا
خدانگهدار

25 09 2009
فياضي

عمو
تو نقشه ي ايران ما شمال شرق ، تبريز نداره، شما چرا دم به دقيقه مقصدو تغيير مي دين، داشتين اين طرفي ميومدين كه، فكر كنم پرواز توپولف سوار شدين داره هي مي چرخونتتون
شوخي كردم، اونجا هم كه ميرين خوش بگذره انشاءالله

25 09 2009
فياضي

يه چيز ديگه بگمو برم
اگه پرسيدم كه آيا عمو مسخره كردن يا شوخي بود براي اين بود كه يه چند بار خيلي با عصبانيت جوابمو دادن بعد من شكه شدم
خوب بهم حق بدين، بچه بس كه دعواش كردين ترسيده
ديگه تمام
خدانگهدار

25 09 2009
فاطمه

تقدیم به همه کسانی که به یاد مادراشونند

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره.
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو با من بكنه؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اون جا دور شدم.
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره.
فقط دلم می خواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا می كرد و منو … كاش مادرم یه جوری گم و گور می شد…
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری؟
اون هیچ جوابی نداد…
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت..
دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.
اون جا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی…
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من.
اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه هاشو.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی خبر.
سرش داد زدم:» چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا!!!»
اون به آرامی جواب داد:» اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم» و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم…
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی.
همسایه ها گفتن كه اون مرده.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن.
«ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم.
وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.
آخه می دونی … وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ می شی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.
برای من افتخار بود كه پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه.
با همه عشق و علاقه من به تو!!!

25 09 2009
aseman

انگار که نه انگار سوال پرسیده بودم……..

دوستان عزیز کدام یکی از شما ها جواب سوال من رو میدونه ؟
از همه ی دوستان درخواست دارم اگر جواب سوال من را میدانند راهنمایی ام کنند..
گاهی اوقات( بیشتر مواقع )نمیشود با ایمیل اصلی خودم کامنت بگذارم؟ دلیلش چی میتواند باشد؟ آیا از سیستم وبلاگ است؟ ممنون میشوم راهنمایی ام کنید….

آقای فرضیایی شما صاحب وبلاگ هستید ، مثل صاحب خونه… و همگی ماها هم مهمان شماییم ، من اگر بفهمم که صاحب خانه خوشش نمی آید به وبلاگش سر بزنم، دیگه مهمان این وبلاگ نمیشوم، تا الان هم (مخصوصا الان) این حس رو دارم،
آقای فرضیایی: من به هم طرفداران و خوانندگان وبلاگ احترام خاصی قائلم
aseman:خیلی از دستتون ناراحت شدم…
*************************

25 09 2009
aseman

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد
به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد…

یه نظر راجع به این متن بدهید:

25 09 2009
شیوا محجل

عموجون.. ببخشید امروز اینقدر مزاحمتون میشم… واسه جشن دفاع مقدس اومدید؟؟ اره؟

25 09 2009
aseman

سلام
چه خبر از تبریز؟
خوش گذشت؟

25 09 2009
الهه درزی

سلام عمو جونم
رسیدن به خیر..
عمونرسیده بازم باید برید..امیدوارم به نتیجه دلخواه تون برسید.
مدرسه هم که خداروشکر معلما خوبن ولی من بایه دبیر مشکل دارم
که ماشاا.. از اول تا سوم با من هستند به به
واقعا ازاین همه شانس به خود می بالم
عموچپ چپ نگاه نکنین دیگه معلم خیلی تاثیر داره
با یه دبیر عاشق یه درس میشی وبا یکی دیگه از درس زده میشی
من..مدرسه.. معلم…تخته ..درس..گچ..
اصلا به من چه!!!!!!!

25 09 2009
الهه درزی

راستی عمو
وقتی میام اینجا
نام وپست الکترونیک شیرین گذاشته شده
حتی وقتی کامنتارو تائید نکرده بودید کامنتش بود.
حالا جالب تر اینکه برای شیرین هم همین طوره.
چرا اینطوریه؟؟ شدم علامت سوال

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

داداش میترسم باز از این آدمای ناپاک بیان و بدتر از اینها چیز میز بگن . ( تشویش )
ای خدا .
اعصاب واسه من نذاشتن اینا

25 09 2009
مبینـــا

سلااااااااااااااااااااااااااام عمو جون
*************خـــــــــوش اومدیــــــــــــــــــــــــد************
عمو دلمون براتون قده یه گوجیش یا همون گنگیش شده بودااااااااااا.
عمو جون چه قدر خودتون رو خسته میکنید بابا اِِ اِ اِ اِ
عموجون من که رشته ام گرافیکه همین روز اول کلی خرج کردن مامان و بابام…..چه جوری این همه زحماتشون رو جبران کنم؟ای خدا شکرت…
عموجون شنبه میاین دیگه نه؟
اتفاقا امروز خالم زنگ زد خونمون(هم سن امیر محمد هست…ازم2سال کوچیکتره…همونی که اسمشو دادم و همراه اسم من و خواهرم تو برنامه خوندید)گفت:اومد؟…اومد؟
گفتم:کی؟
گفت:پ(آخه رمزی حرف میزنیم در مورد شما)
گفتم:نه هنوز خبری ندارم…شنبه میاد
گفت:خدا رو شکر…چون من بعد از ظهری بودم این هفته فکر کردم اومد.
__________________________________
ببخشید عمو سرتون رو درد آوردم…
خب دیگه منتظرتون هستم……..یا علی…….خداحافظ

25 09 2009
سیده فائزه

سلام

…..اومدم نظر بدم ببینم شکیم تغییر میکنه یا نه؟

25 09 2009
سیده فائزه

نه مثل اینکه قسمت ما همین خفاش شبه!

خوش بگذره همیشه مسافرت این وراون ور…………

یادت نره ماهارو!

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

ایول داداش ایول . خوشم اومد که جواب امیر سام رو دادی . خوشم اومد .
نمیدونم بازم میاد یا نه اما :
* اقای امیر سام * بچه های ایرانی که فقط توی ایران که نیست توی بقیه ی کشورها هم هستن . داداش بیشتر سال رو توی ایران کار میکنه و بچه های اینجا رو شاد میکنه . حالا یه 4 روز میره خارج ، دل بچه های ایرانی مقیم خارج رو شاد میکنه . ما که راضییم.

* آجی فائزه * ایشالله که صحیح و سلامت برمیگردی . حالت خوبه خوبه خوب میشه

25 09 2009
سیده فائزه

…………………….

حالا واقعا مایلم که دلیل برگشتنت به نت رو بدونم و از این کارهای وبلاگی.
یه ماهه دیگه هم صبر کنی دیگه چیزی رو از من نخواهی پرسید

25 09 2009
بهار

سلام عمو
من سر در نمیارم!!! مگه کامنتا رو به همون ترتیبی که داده میشه تایید نمیکنید؟!
من اون کامنتی که دیرتر میدم زودتر تایید میشه…اونی که دیرتر دادم جلوتر تایید میشه! عمو گاهی حرفامون بهم مرتبطه آخه…عجیبه!!

25 09 2009
سیده فائزه

روز قبل از این که این وبلاگ باز شه خواب شما را دیدم

دیدم تو فرودگاه هستید و داریم در مورد سایت و و…حرف میزنیم

شما به هیچ کدوم از سوال های من جواب ندادید

مثل همیشه ( همه خواب هایی که دیدم)بازم بیجواب رفتید ….که سوار هواپیما بشید

حالا من همیشه به این وبلاگ به دیده یک فرودگاه مینگرم……..

راستی چرا همیشه در خوابهایم شما فراری هستید از بنده!؟!؟؟!!

البته تو بیداری هم!!

25 09 2009
آغاز پايان

به نام خدایی که حافظه عمو ی مهربونمونه *

*هرحال بازم خدا رو هزاران بار شکر که بالاخره سایت قشنگتون برا منم باز شد……عمو جونم فعلا اپتون رو نخوندم ولی الانه نظر ابجی “اغاز.پایان” رو خوندم که برام نوشته بود مسافرین…..به مسکو…..پس الانه اپ خوگشلتون رو میخونم……پس فعلا *

*…..الهی قربون اون دل پاک و مهربونتون بشم که انقدر با عشق برا بچه ها کار میکنین…..*

*دوست دارم واي كاش ميتونستم باهاون حرف بزنم*

*سلام ..اونوقت که واسه همیشه از هم دور میشیم چی ..؟ دلمون واسه همدیگه تنگ نمیشه ..؟…میشه؟.منظورتون از واسه هميشه چيه عمو خواهش ميكنم جواب بديد؟*

*سلام من دوست رامینام*

*سلام . شبت بخیر. خسته نباشی داداشی من .
یه چیزی . منو یکی از آجی ها پرسیدیم اگه بخوایم واستون چیزی بفرستیم به چه آدرسی بدیم*

*سلام آجی ها
خوبین ؟ خسته نباشین
شما ها میگین عمو ، من میگم داداش . پس میشیم خواهر و برادر .
پس من میشم عمه و شماها برادر زاده هام *

*من مثل همه ي هم سن ها ي خودم عمو پورنگ رو دوست دارم*

*عمو اگه می شه باز هم یکی از دست نوشته های خودتون رو اینجا برای ما بگذارید *
*عمو جون برنامه ی امروزتون خیلی خیلی عالی بود . اگه برنامتون فقط 1 ثانیه ی دیگه ادامه داشت من از خندیدن قش کرده بودم*

*دوستتون دارم براي هميشه*

*شايد هيچ كس منو دوست نداشتهه باشه ولي من هنوز اميدوارم
عمو راستي اين عكس يعني شما تو جشن ماه رمضان شركت ميكنيد
عموجون من بدم خيلي ناراحتم كه شما نيستين
دوستتون دارم
خداحافظ*

*اصلا من فقط يك روز خواستم بيام تهران كه شما رو ببينم
ولي حيف كه نيستين و استاديو تعطيل*

*عمو شما كه اين قدر بي رحم نبودين نميدونم چرا اين حرف ها رو بهتون ميزنم
شايد جلوي كسي روم نميشه هر وقت حرفي رو به ديگران ميزنم اون ها منو مسغره ميكنن*

*مهرباني من 7 تا عمو دارم ولي شمااز همشون بهتري
عمو چرا اين فيلم نمياره هرچي ميزني هيچ نمياره*

*نمیگم دوست دارم نمیگم عاشقتم میگم دیونتم که اگه یه روز از دستم ناراحت شدی بگی بی خیال دیونست*

*من تو صدا سيما يزد كار ميكنم { بعد قرار شده برم رشته مجري گري شايد بتونم بيام پيشتون } عمو يك نشونه كه من شما رو بيشتر از همه يعني در حد پدر و مادرم دارم اونم خيلي عمو اسم منو تو برنامه بگو*

*عمو شما می گفتین که بچه هایی که برنامه ی ما رو دیدن توی کنکور قبول شدند می خواستم بگم من هم یکی از همون بچه ها هستم چون توی رشته ی مورد علاقم قبول شدم اون هم به لطف شما و برنامتون چون برنامتون به من خیلی انرژی میده این رو واقعا می گم اصلا هم چاپلوسی نیست*

*راستی عمو یادم رفت بگم وقت برنامتون خیلی خیلی کمه تو رو خدا یه کاری کنید که وقت برنامتون بیشتر بشه*

*چه طوری می تونم در برنامتون شرکت کنم؟*

*می بینم بازم هکرا واسه عمو شاخ شدن گنده تون کیه بیاد جلو!!!!*

*کاشکی‌ فکر اینم میکردیم که این پایدار نخواهد ماند، هر روز طرفدار‌هاتون رو بیشتر از دست میدید*

*به قول معروف واسه پوله واسه پوله…………………………..اگه نبود كه عيد فطر مي موندي دل تمام بچه هاي ايرانو شاد ميكردي نه بري مسكو دل اين مرداي درازو شاد كني؟

عمو پورنگ: سلام عشق من به بچه ها یک پیمان ابدی با خداست تا موقعی که خواست خدا باشه به عشق بچه های ایران به هر جای دنیا خواهم رفت *

**آغاز پايان : اين حرف ها حرف هاي تو توي پست هاي قبليه عمو نبود تازه اين يه بخش كمي از حرف هات بود چيرو ثابت كردي با اين حرف هات ؟ خانم يا آقاي هزار اسمه(- اميرسام عشق مامان نرگس- ناشناس-samaneh kaviyani- نرگس- ساحل عشق مامان نرگس- صبا دوست رامینا-سيمين- سمیرا- مبینا عبدی بسطامی-سارا- محیا م ح ی-زهرا شكيبا يي-محمدهادی- زهرا روحانی- كلاه قرمزي- نميگم -j –ناشناس-نمی خوام بگم) از اسم هاي بچه ها استفاده كردي كه نشناسيمت ناشناس ؟**

*ببخشید که اینقدر فک زدم خودمم فهمیدم چقدر چرت و پرت گفتم ولی همینه دیگه نمره کلام و داستان نویسی من صفره متاسفانه….* خوبه خودت هم ميدوني عزيزم حتما يه دكتر برو براي خودت ميگم :)
دوست داره تو…. بچه هاي كامنتي

25 09 2009
سیده فائزه

انلاین هم که هستید؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

درسو دانشگاه هم شروع شد.چه خوب فقط 4 شنبه ها اپ کنید ما اینجا نیاییم!جدا میگم

اماهمون ی بار بیایم و با خیا راحت از دیدن وبلاگ لذت ببریم.

سلام الان از تبریزم

فعلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پورنگ جان.مواظب باش زیاد مسافرت میریاااااا

خوب نیست!

شوخی کردم.خدافظ

25 09 2009
مبینـــا

عمو یه خواهــــــــــــــــــــــــــــــــــــش
دیگه کامنت جناب**امیر سام عشق مامان نرگس…و افرادی از این قبیل** رو تایید نکنید؟؟؟؟؟؟؟؟
نباید به همچین آدم های بادب(در واقع بی نزاکت) اجازه داده بشه با حرف هایی پر از توهین به فضای پاک و کودکانه ی اینجا صدمه بزنن و روحیه ی خواهرزاده ها و برادرزاده ها و دخترها و پسرهاتونن رو خراب کنن…هر چند نمیتونن عقیده ی ما رو عوض کنن ولی اعصاب ما رو داغون میکنن…حالا ما ها هم حســــــــــــــــــــــــــاااااااااااااس مثل شما
خدایا خودت جوابشو بده و به راه راست هدایتش کن…
______________________________
خانم عباسی عزیز…ممنــــــــــــــــــــــــــون…شما هم خیلی با فهم و کمالات هستید و هر کمکی ازتون بر بیاد دریغ نمیکنید و ما رو راهنمایی میکنید….هزار ماشاءالله
الآن عمو از این دوستی و محبت داره کیــــــــــــف میکنه
______________________________
خداحافظ همگی

25 09 2009
آغاز پايان

*aseman* جان من هم همچين مشكلي رو داشتم نميدونم هم چرا اينجوري ميشه اما يك ميل ديگمو نوشتم و حالا ميتونم نظرامو بنويسم و خطا نميده :)

*بهار* جان صبور باش عمو تاييد نكرده بود حالا ميلمو ديدي ميل بزن :)

25 09 2009
بهار

عموی خوبم این آقا یا خانم نسبتا محترمی که به اسم پرتو کامنت گذاشته همون سام.نرگس.نمیخوام بگم.کبری عمو.ناشناسه!!! همونی که اون بالاتر این همه چرت و پرت گفته ها!!بی احترامی کرده به شما…
بعد شما جوابشو دادین؟؟؟ عمو سرکاریه برای چی بهش محل میدی؟ عجیبه واقعا!!!
گاهی تو کاراتون می مونم!!! یادتونه به مرضیه گفتید قرار نیست بی احترامی بکنیم؟بعد تو کامنتش به جای بی ادبیش ستاره گذاشتین؟ من کم کم دارم مشکوک میشم ها…

سلام دخترم بهار عزیز نگران نباش این وبلاگ مرکز گفتگویی برای همه است البته من سعی می کنم که با حذف برخی از کلمات نویسنده را مجاب کنم که به حرف زدنش بیشتر فکر کند نگران نباش

25 09 2009
كبري عمو

عموييي يه سواله فني الان برام پيش اومد.
اين برترين نوشته ها براساس تعداد كامنتاي اون پست تنظيم ميشه يا اين راي هايي كه اين بالاس؟؟
اوكي ممنون.
پس با راي ها اره؟؟
(عموجون كيف ميكني خداييش ببين خودم ميگم خودمم جوابه خودمو ميدم. البته از طرف شماهاا. خب چيكار كنم اصلا دوست ندارم عموييمو اذيتش كنم.)
الان عمو ميگه اره جووووونه تو هم كه اصـــــــــــــــلا.
(نيشخند)
عمو الان نميدونم چرا هي دلم سربه سر گذاشتن ميخواد.
كسي دورو برم نيس اينكه هي ميام اينجا شمارو به زحمت ميندازم(نيشخند)
عموييي شرمندتونم به خدا.
.
.
خيلي ماه و صبورين واقعا.
.
.
من برم يه گشت ديگه بزنمو بيام(نيشخند)

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام * آغاز جون *
من دچار چند شخصیتی نشدم . اتفاقا اگه ببینم کسی در مورد داداش بد حرف بزنه خیلی ناراحت میشم . کی بجز من به عموتون میگه داداش ؟
مدرسه میرم . سوم دبیرستان هستم . آخه اکثر جاها اینطوری شده . من که خبرنگار یا معلمی چیزی نیستم که هی برم به این مدرسه و اون مدرسه که ببینم تحته گچ دارن یا نه . حالمم خوبه . به چه چیز خودم باید شک داشته باشم ؟ من کی اسممو عوض کردم ؟ من که اسمم مشخصه : مرضیه ( همون مینوی سابق ) . من با چند تا اسم که نیومدم که بخوام الکی چیزی رو ثابت کنم ؟ من طرفدار داداش هستم نه مخالفش . اگه کامنتها رو خوب بخونی میبینی اگه مخالف داداش بیاد حرفی بزنه منم مثل شماها جواب میدم . من شخصیت خودمو اوردم پایین ؟ من ؟ خب آره من یه نفرم ، مگه قرار بود چند نفر باشم ؟ .
اگه به کامنتهای زیر( همونایی که کپی کردی زیرش کامنت گذاشتم) توجه میکردی دیگه اینا رو نمیگفتی . خودم به داداش گفتم که حواسم نبود به احتمال زیاد به اسم ناشناس کامنتم اومده آخه یادم رفته بود اسممو … بنویسم . تازه خودمم توی دوران راهنمایی چند بار به مدیر مدرسه نامه دادم که بجای وایت برد و ماژیک تخته گچ بذارن هم بهتره هم یاد دوران کودکی حفظ میشه
بازم دقت کن

داداش خواستم یه چیزی بگم یادم رفت

25 09 2009
كبري عمو

عمو واقعا شرمندم من.
عمو من چه حرفه بدي زدم؟؟
عمو كجا؟؟؟
عمو بهار چي ميگه؟؟؟
بهار منم همااا.
عمو تروخدا…

25 09 2009
دریای بی تاب عمو

عمواز ساعت دوازده ونیم امروز همش دارم گریه میکنم تا الان که ساعت سه وسیزده دقیقه ست عمو من که گیج شدم شماکجای تبریز برنامه داشتید یا خواهید داشت؟چه ساعتی؟عموانگارخیلی دوست دارید عذابمون بدیدااااااااا ولی نه من که باور نمیکنم شما بخوایدماروناراحت کنید من که نمیدونم چی بگم عموفقط یه جواب مختصر میخوام تابدونم کی وکجای این تبریزخراب شده برنامه داشتید(عصبانی وناراحت وگریون)
عموهمش یکی دودقیقه ازوقتتونومیگیره باور کنید*
عمووووووووووووووووووووووووووووووووو؟(باحسرت)خیلی بدحسیه که بفهمی عمویی که 8سال منتظرش بودی تاببینیش اومدورفت وتوعقب موندی از دیدنش نمیدونم شایدقسمت نبود
دوست دارم عمواومدی ورفتی ومن جاموندم حیییییییییییییییییییییییییییییییف

25 09 2009
بهار

آغاز** زدم..رسید؟

25 09 2009
مبینـــا

عمو الآن تبریزید؟…وای چه قدر شما مهربونیـــــــــــــــــــــــــد و به فکر ما هستید
خدا قوت
عمو شما هم از این کامنت های افراد ناشناس عصبانی میشید؟
چه حسی دارید وقتی این جور کامنت ها رو میخونید؟
فوضولی کردم؟؟؟

25 09 2009
بهار

باشه عمویی هر جور شما صلاح می دونید..
عمو جدا الان تبریزید؟ ایول عمو…خوب خوش میگذره ها…جای ما خالی! الان هوای اونجا خیلی خوبه نه؟
خوش بگذره..

25 09 2009
رویا

وای سلام عمووووووووووووو(ببخشید داییییییییییییییی)
عمو خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه چند روزی نبودم بیام دایی نمی دونی چقدر خوش حال ام که برگشتین (سلامت)
دایی من و دوستم تو دو تا کلاس جدا افتادیم (گریییییییییه)البته با بعضی از دوستای دیگه م هستم ولی …………دایی نمی دونم امسال چه بلایی قراره به سر من بدبخت بیاد ولی میگن دوم تجربی خییییلی سخته ………….خدایا………………..

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

اِ اِ اِ اِ اِ داداش گفتم اون کامنت رو تایید نکن تایید کردی ؟ باشه اشکال نداره . ولی میترسم بازم * آغاز جون * یه چیزی بهم بگه

25 09 2009
آغاز پايان

مرضيه جان فقط چند خطه اول كامنتتو خوندم گفتم تا همشو نخوندم بهتر ميتون بنوسيم عزيزم آجي گلم مينوي سابقه خودم من كه به شما اين حرف هارو نزدن من به اين ناشناش يا همون امير سام خدانشناس اين ها رو گفتم (تعجب فراوان :) )
عزيزم اگه منظورم رو بد رسوندم ببخشيد ولي من كه با شما نبودم ….كامنت هاي اون ناشناس يا امير سام رو بخون خودت متوجه ميشي گلكم :)

25 09 2009
رویا

وای سلام عمووووووووووووو(ببخشید داییییییییییییییی)
عمو خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه چند روزی نبودم بیام دایی نمی دونی چقدر خوش حال ام که برگشتین (سلامت)
دایی من و دوستم تو دو تا کلاس جدا افتادیم (گریییییییییه)البته با بعضی از دوستای دیگه م هستم ولی …………دایی نمی دونم امسال چه بلایی قراره به سر من بدبخت بیاد ولی میگن دوم تجربی خییییلی سخته ………….خدایا………………..
عمو راستی بالاخره کی برنامه دارین؟؟؟؟ (مسافرت چند ساعته یعنی؟؟؟)

25 09 2009
سیده فائزه

خیلی ممنون

البته تو بیداری هم!

چقدر خوب!از خدا خواسته بودم………………………………..لوس!باهات غهرم

25 09 2009
بهار

ای وای خدا!
****همــا جونم****الهی فدات بشم..تو رونگفتم آجی…اون ناشناسه که عکس سبز کنارشه رو نگاه کن یه بار به اسم کبری عمو کامنت گذاشته..اونو میگم!!!
الهی خدا ازش نگذره ببین چه اینجا رو بهم ریخت…میترسم کم کم با اسمای ماها کامنت بذاره تا اختلاف ایجاد کنه…احتمالا از اینجا اومدنش هدفی داره… به خدا دفعه دیگه یه چیزی بگه ها جوابشو میدم…
هما جان ببخشید..تو رو که از عکست میشناسم!
عمو توجه کردید همین عکس ها الان نعمته! اگه نبود اینجا هیچ کس هیچ کسی رو نمیشناخت!

25 09 2009
آغاز پايان

مرضيه جان از اولين كامنت بشمر كامنت 22 رو بخون

25 09 2009
كبري عمو

عمويي به خدا الان اومدم گوشيو بردارم زنگ بزنم به ژاله …
اخه عمو واقعا الان سنگينتر از هميشم.
عمو اين كامپيوترم همش خاموش ميشه نميزاره كارامو انجام بدم.
عمو تروخداا منو ببخش.
عمو هنوز كامنتامو نخوندم تا بفهمم چه حرفه بدي زدم كه بهار اينجوري گفته . اما الان اينكارو حتما ميكنم.
عمو تروخدا من اصلا از هيچي سر در نميارم.
عمو دارم ميميرم.
عمو تروخدا اگه اشتباهي كردم منو ببخش.
عمو شرمندتونم.
عمو ببخش منو تروخدا.
عمويي ببخش خواهشا.
عمووو…

25 09 2009
آغاز پايان

بچه ها اين ناشناس به اسم هاي ما مياد و نظر ميگه اشتباه راجع به هم فكر نكنيد همش زيره سره اونه كبري جان بچه ها كامنت هاي امير سام يا ناشناس رو بخونيد خودتون متوجه ميشيد اون به اسم هاي شما ها مياد و نظر ميده

25 09 2009
سیده فائزه

اخ یادم رفت ….

اما من در بیداری چیز دیگری دیدم عمو جان!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بیشتر کنجکاو بودید!میگید نه؟!

مدرک بدم خدمتتون؟

25 09 2009
سیده فائزه

ضمنا اقای فرضیایی انقدر میگی یه ماه یه ماه

یه بچه ی ماهم که بود الان وقتش دومادیش رسیده بود………بگین د…….باشه این ی ماهم رو همه سالهای بدبختی و اوارگی ی جواب کوچول موچولو

…………………….ببینیم چیه دلیلش.

من 2 ابان خدمت میرسم برای جواب .

25 09 2009
m.g

سلام
خدا قوت . فقط مييخواستم بگم ساعت وبتو يا سيتمتون را 1 ساعت جلوست . با ساعت رسمي كشور تنظيم نيست.

25 09 2009
زهرا

به نام خدا
عمویی یه سوال؟تو رو خدا جوابمو بدید.
شما برای جشنواره بین المللی تءاترکودک ونوجوان که از 12 تا16 مهر ماهه تشریف میاریداصفهان؟
عمویی خواهش کردم…..جوابمو بدید….

25 09 2009
دریای بی تاب عمو

عمومن الان یه کامنت اون بالابالاهادیدم که درجوابش نوشتیدمن الان تبریز هستم عمو؟کجای تبریز آخه قربون شکلت برم؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی برنامه دارید؟این صدبار. سردرد گرفتم عمو باور کنید .

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

*سلام . شبت بخیر. خسته نباشی داداشی من .
یه چیزی . منو یکی از آجی ها پرسیدیم اگه بخوایم واستون چیزی بفرستیم به چه آدرسی بدیم*

*سلام آجی ها
خوبین ؟ خسته نباشین
شما ها میگین عمو ، من میگم داداش . پس میشیم خواهر و برادر .
پس من میشم عمه و شماها برادر زاده هام *

( عین حرفای آغاز رو کپی کردم )

* آغاز جون * منظورت چیه ؟ بازم بگم ؟ بگم که این من ، مرضیه ( همون مینوی سابق ) هستم ؟ بازم بگم من دچار چند شخصیتی نشدم ؟ بازم بگم من طرفدار داداش هستم نه مخالفش ؟ بازم بگم اگه کسی حرف بدی بهش بزنه منم مثل شما ها جوابشو میدم ؟ بازم بگم من حالم خوبه و به چه چیز خودم باید شک داشته باشم ؟ بازم بگم ………….. ببینم اون کامنت که در مورد عمه ی شما بود زیرش بوشهری براتون حرف زدم ، کی به جز من اینجا بوشهریه ؟ یه حسی بهم میگه نسبت به اینجا و بچه ها بی اعتماد شدی .
مگه چیه ؟ من به عموتون میگم داداش . خب برام سخته بهش بگم عمو . به ژاله گفتم که چرا میگم داداش .
خب مگه چیه ؟ میخوام واسه داداش چیزی بفرستم . بمب که نمیخوام بفرستم .
یکی از نکته های اخلاقی این بود که توی نوشتن و فرستادن کامنتها هم دقت کنیم هم عجله نداشته باشیم .
خب بعضی مواقع چون عجله میکنم یادم میره اسممو بنویسم . واسه همین با اسم ناشناس میاد . تازه در مورده عمه بودن هم فکر کنم دو تا فرستادم یکی به اسم ناشناس یکی به اسم خودم .
چه فرقی میکنه من اینهمه بگم اما باز تو حرف خودتو میزنی .

25 09 2009
سیده فائزه

راستی من یکم گرفتم ببخشید حرفای بد زدم.اما تو قلبم هیچ کینه ای نیست

برای بهتر شدنم دعا کنید……………………

25 09 2009
رویا

دایی فردا ساعت 2 تعطیل میشیم (نمی دونم چرا ما باید 8 ساعت پشت سر هم درس بکنیم تو کلمون بعد هم فرداش اونقدر درس داریم که فرصت استراحت هیچی!!!!!!!!(این واسه اول سال نیستا))
نمی دونم فردا میتونم بیام اینجا………..دعا کنین بتونم
دایی دایی من به یک کشف بزرگ رسیدم فهمیدم اینجانب خرخون نیستم میدونین آخه دیروز یکی ازبچه هایی که امسال تو مدرسمون قبول شده بود گفت من واسه امتحان شیمی تا 6 صبح خوندم ……………فکرشو کنین من که مخم سوت کشید…..
من 11 خوابم البته امسالو نمی دونم؟؟؟

25 09 2009
aseman

سلام …

دوست عـــــزیز *فیــــــــاضــــــی* اول از هــــمه ممنــــونم کـــــه پاســــخ ســــوالم رو دادیـــــد…
سوال دیگـــــری دارم ، شـــــما نمیـــــدونید مـــــن باید چه کاری انجـــــام بم تا ایمیـــــلم ورو ممـــــنوع نباشـــــد؟ مـــــن گـــــاهی هـــــر چـــــی ایمیـــــل بـــــه ذهنـــــم میرســـــه، بـــــرای ایـــــن وبـــــلاگ مینویـــــسم تـــــا بتوانـــــم کامنـــــت بگـــــذارم، نمیـــــدونم چـــــرا فقـــــط بـــــرای مـــــن اینطـــــور هـــــست، گاهـــــی هـــــم با 4 یـــــا 5 تـــــا ایمـــــیل اصلا نمیـــــتونم کامنـــــت بگـــــذارم و مجـــــبور میشـــــم یـــــک ایمیـــــل الـــــکی بنویســـــم تـــــا کامنتـــــم ثبـــــت بشـــــه… میشـــــه بیشتـــــر راهنـــــمایی ام کنـــــید؟
وحالا در مـــــورد نکـــــته بعـــــدی کـــــه گفـــــتید اســـــمم مـــــی اومـــــد جلـــــوی چشـــــمتون جالبــــه. . . . چنــــد وقــــت پیــــش هــــم یکــــی از دوســــتانم به حــــرم حضــــرت معصـــومه ســـفر کـــرده بـــود، اون هـــم حرف شـــما رو مـــیزد ، بهـــم گـــفت نمـــیدونم بـــه چـــه علتـــی در حـــرم همیـــشه ذهـــن من بـــه طـــرف تـــو کشـــیده میـــشد و خـــیلی بهـــت فـــکر میکـــردم، گفـــت بـــرایم دعـــا کـــرده، امیـــدوارم شمـــا هـــم مـــن رو از دعـــای خـــیرت بینـــصیب نگذاشـــته باشـــی،دوســـت عـــزیزم….

و بعـــد آقای مـــهربون.. مـــن چـــرا ورود ممنـــوع شـــدم؟ یعنـــی چـــی ؟ آخـــه بـــه چـــه علـــت؟ من کـــه تا حـــالا ناراحتتـــون نکـــردم ، آقـــای مهـــربون اگـــر میـــشه ایـــن مشـــکل را رفـــع کنیـــد تـــا مـــن همیـــشه بتـــوانم بـــا ایمیـــل خـــودم کامنـــت بـــگذارم(چون دلم میخواد کنار کامنتم همین تصویر قلب باشه)
مـــن میـــدونم شمـــا خیـــلی خـــوب و مـــهربون هســـتیدو اگـــر هـــم ایـــن»ورود ممنوع» کـــه ایـــن دوســـت عـــزیز میـــگن از طـــرف وبـــلاگ ،گـــاهی بـــرای ایمـــیل مـــن اتفـــاق می افـــته، حتـــما علـــت دیگری داشـــته و بخـــاطر کامنتـــهای مـــن نبـــوده …
ممنـــونم آقـــای مهربـــون!

……..
این بار هم یک ایمیل الکی نوشتم تا این کامنتم ارسال شود…آقای فرضیایی علتش چیه؟

25 09 2009
سیده فائزه

عمو دلم شکستا بگو شوخی کردی چون خیلی بیجنبم اصلا جنبه شوخی ندارم!

شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟شوخی بود؟؟؟!!!

25 09 2009
فاطمه متقي

عمو همه جا رفتين مشهد نمياين ؟
عمو بياين ديگه!!!!!!

25 09 2009
aseman

«آغـــــــازپـــــــایان*عـــــــزیـــــــز

مـــــــن فـــــــکر کنم اگـــــــر تـــــــا 3 ماهـــــــه دیگـــــــه بخواهـــــــم کامنـــــــت بگـــــــذارم ، ســـــــایت یاهـــــــو ایمیل کـــــــم میـــــــاره…
آخـــــــه چـــــــند تـــــــا ایمـــــــیل بـــــــاید بـــــــلد باشـــــــم؟ گـــــــاهی هـــــــم کـــــــه ایـــــــمیل اشـــــــتباه مـــــــیدهم،و کامنتـــــــم ثبـــــــت میشـــــــه….
همیـــــــن روزهاســـــــت که از ســـــــایت یاهـــــــو بخـــــــاطر ایمـــــــیل هـــــــام جـــــــایزه بگـــــــیرم………

25 09 2009
فياضي

عمو
تا يه ماه ديگه قراره چي بشه؟!

25 09 2009
شیما دهقان

سلام خدمت عموجان:
عمو معذرت می خوام من وقتی دیدم نوشتید سفر به تبریز انگار برق سه فاز منو گرفت وبا ادیسون یقه به یقه شدیم خیلی هول بودم برای همین نفهمیدم چی دارم می نویسم الان که ادیسون ولم کرده فهمیدم که چه چرت وپرت هایی براتون کامنت گذاشتم
ولی خیلی نگرانم شما کجا میخواید بیاید؟؟ آخه چی می شه بگین؟؟فقط یه کلمه…
همینجوری یه حرفی رو گفتین و صد نفر آدم دارن سکته می کنند لطفا نجاتمون بدید عمــــــــو
لطفا..
لطفا..

25 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام
واسش ختم انعام گرفتیم…تو شبای قدر دعا کردیم..تو حرم دعا کردیم..زیر بارون دعا کردیم..اما رفت..شیوا بهت تسلیت میگم آجی..خدا بهت صبر بده.. :-(
عمویی..آجی ها..مامانبزرگ آجی شیوامون رفت.. :-(
برای شادی روحشون یک فاتحه بخونیم..
(دخترتون)

25 09 2009
فياضي

يادم رفت بگم
دوستان تصاوير جديد مبارك باشه
.
.
«مبينا» عزيز
راستش كامنتها رو يكي در ميون مي خونم
ببخشيد دير متوجه ي پيامتون شدم
من اينجا، از طرف همه نائب الزياره ام
چه اونايي كه سفارش مي كنن
چه اونايي كه سفارش نمي كنن
چه اونايي كه هستن، چه اونايي كه نيستن
چه…
فقط اميدوارم انشاءالله لايق باشم
.
.
دوستان ، اينجا مشهدي زياده ها ، اين قدر خجالتم ندين، به يكي التماس دعا بگين كه لايقه
.
عمو، اين همه محبت بعد از لطف خدا، همش زير سر شماست

25 09 2009
دریای بی تاب عمو

قهر قهر قهر

25 09 2009
فياضي

عمو
الان ژاله از تعجب غش مي كنه
حالا كي گفتم
اگه اينجا نيومد!!!
«ژاله» اومدي، چيزي نگي ها

25 09 2009
فياضي

عمو
يه سوال
نكنه قضيه يه ماه مربوط به توليدي شدن برنامه است؟
اما نه… چه ربطي داره؟!
عمو، منو ديگه شناختين، مي ميرم از فضولي ها (انگار چقدر هم مهمه، خوبه يه خورده از حجم كامنت ها كم ميشه، بهتر)
ببخشيد
اما…
يه ماه…!!!
يه ماه…!!!
يه ماه…!!!
(اين نقطه ها رو خودم گذاشتم، نگين چي بوده عمو حذف كردن جاش نقطه گذاشتن)
عمو، ذهن بچه رو مشغول كردين
حالا من فردا چه جوري برم سر كلاس؟
بسه ديگه، امروز زياد حرف زدم، پيامدهاي خبر خوش ديروزه، اما نمي دونم چيكار كنم
عمو دعا يادتون نره ها
خدانگهدار

25 09 2009
حسنا حسینی

یا شاسون اذربایجان….
.
ترکی بیلیسن؟ یخ…..
.
سهم منم از ترکی همینه دیگه!!!

25 09 2009
حسنا حسینی

عمو میشه این مجله مادران تو وبتون بزارین؟؟؟؟؟؟/

25 09 2009
نسترن

سلام عمو فرضیایی من که بالاخره نفهمیدم قورباغه ام یا هشت پا بابا به فکر جوون مردم باشید دوگانگی شخصیت پیدا کرد بنده خدا
راستی عمو دوباره سفر دوباره دوری از تهران عمو وقتی تو این شهر نفس می کشی احساس میکنم همه چی آروم تره نبودنت خیلی سخته ولی عیب نداره شما خوش باشی ما هم با فکر اینی که شما خوشید خوشیم
عمو خوش بگذره
مثل اینکه بازم باید بگم اونی که منتظر عموش می مونه تا برگرده نسترن

علی علی

25 09 2009
شیرین

سلام ابجی ها :-@ خوبین؟خوشین؟سلامتین؟
(؟؟)سلام ابجی جونم :-) اره خوبن ..فقط یکم ایکولای سرما خورده …ابریزش بینی داره…
ابجی فاطمه ..برو مجله مادران رو بگیر ماهنامس مال ماه مهره….با عمو و عوامل برنامه مصاحبه کرده/./….
عموجونم میشه شما این مجله رو برای بچه ها همین جا بزاری ات اونایی که نمیتونن بخرن از همین جا بخونن!! :-&

25 09 2009
دریا

سلام عمو ممنون که به فکر درس و مدرسمون هستید.ممنون که مثل یه عموی واقعی ازمون خواستید که براتون از خاطره هامون بگید اول یه کم ناراحت شدم که هر هفته یک بار میاید و آپ می کنید ولی بازم خدارو شکر تازه این جوری ما هم بیشتر به درس و مدرسمون میرسیم.راستی یه سلام به همه ابجی دانشجو و دانش اموزم ما که هنوز دانش اموزیم!عمو اولین روز مدرسه عالیییییی بود 2 تا از 3 تا معلممنون نیومدند:) منم کلی با دوستام حرف زدم.عمو من با دوست صمیمیم 3 سال تو دو تا کلاس مختلف بودیو سر هر زنگ تفریح یا دوستم میمومد دنبالم یا من می رفتم جلوی کلاسش تا زنگ تفریحا با هم باشیم ولی امسال خدارو شکر با هم هستیم.هووووووووورا.
راستی برام خیییییییییللی دعا کنید با قلب پاک و مهربونتون.(عمو برادرزادتون دبیرستانی شد وای هنوز باورم نمی شه)

25 09 2009
دریا

عمو من هنوز منتظر برنامه شمام تا از زبون خودتون بشنوم مهر شده اخه عید بدون شما عید نبود هر چند که شما تو سفرتون هم به یادمون بودید .بی نهایت ممنون

25 09 2009
نیکتا

سلااااااااااااااااام عمو جوووووووووووووووون
عمو جون من یه وبلاگ برای حمایت از شما زدم بهم سر بزن عمووووووووو جونننننننن

سلام ممنون از شما ولی من فقط اینجا فعالیت دارم و شما هم بهتر است فقط وقت تون رو اگه دوست داشتید فقط اینجا صرف کنید نه جای دیگر

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

* اغاز جون * یه چیزی راجع به داستان نویسیت . توی کامنت قبلیم یه سری از حرفاتو کپی پیست کردم . اونا رو خودِ خودِ خودم نوشتم هیچ کسی از اسم من استفاده نکرده . به جز یه دو سه سری که اونم خودم چند بار ( ببین : چند بار ) به داداش گفتم کی بوده که با اسم من اومده و واسش کامنت گذاشته . من آدرس خواستم . من با اینکه 16 سالمه و عمه نشدم و واسه یه چند لحظه خودمو جای عمه ی شماها تصور کردم .

داداش خسته شدم . کم کم داره گریم در میاد .

25 09 2009
نشمین

سلام. عمو واقعا چه آدم هایی در دنیا وجود دارند! آخه ! قبل از این که کامنت بذاری به قول عمو :با خودت خلوت کن . بابا … یه کم ادب بد نیست.عمو در تبریزید؟ آخه دیروز از سفر برگشتید. خسته نباشید از این همه سفر و خوندن کامنت.

25 09 2009
دریا

نشمین عزیزم منم فرزانگانم اگه یه وقت سوالی چیزی بود اگه تونستم حتما راهنماییت می کنم آخه 2 سال ازت بزرگترم :)مخصوصا سوالای ریاضی و زیست باشه ؟بدون رودروایستی.باشه؟
موفق باشی عزیز دلم

25 09 2009
دریا

ببخشید عمویی ولیییییی من 5 شنبه امتحان زبان دارم(اموزشگاه)خییییییییلی برام دعا کنید.
ابجی های مهربون التماس دعا
دست علی یارتون خدانگهدارتون

25 09 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

به نام خدا
سلام عمو جان.
جدا مجبور شدم بیام یه نفر هست که اینجا به شما میگه تــــــــــــــــــــــــــــــــــو!!!!!!!
خیلی دلم میخواد بدونم ادبش کجا رفته!!!!!!!!!!!!
اگه نمی گفتم حسرتش رو دلم می موند ببخشید…
اینقده خوشم میاد جواب نمیدید من که خیلی زیاد به این حرکت عادت دارم و مطمئنم که…
راستی خوشا به سعادته برادرم امین فرزامی نمیدونم دیده جوابشو دادید یا نه ولی الان میرم بهش میگم که بیاد حتما ببینه؟!
بعضی ها هم که خیلی بی نهایت باادبانه براتون نظر گذاشتن!ادبشون منو کشته!
صد در صد معلم اخلاق خوبی داشتن…

25 09 2009
aseman

سلام …
دوست عـــــزیز *فیــــــــاضــــــی* اول از هــــمه ممنــــونم کـــــه پاســــخ ســــوالم رو دادیـــــد…
سوال دیگـــــری دارم ، شـــــما نمیـــــدونید مـــــن باید چه کاری انجـــــام بم تا ایمیـــــلم ورو ممـــــنوع نباشـــــد؟ مـــــن گـــــاهی هـــــر چـــــی ایمیـــــل بـــــه ذهنـــــم میرســـــه، بـــــرای ایـــــن وبـــــلاگ مینویـــــسم تـــــا بتوانـــــم کامنـــــت بگـــــذارم، نمیـــــدونم چـــــرا فقـــــط بـــــرای مـــــن اینطـــــور هـــــست، گاهـــــی هـــــم با 4 یـــــا 5 تـــــا ایمـــــیل اصلا نمیـــــتونم کامنـــــت بگـــــذارم و مجـــــبور میشـــــم یـــــک ایمیـــــل الـــــکی بنویســـــم تـــــا کامنتـــــم ثبـــــت بشـــــه… میشـــــه بیشتـــــر راهنـــــمایی ام کنـــــید؟
وحالا در مـــــورد نکـــــته بعـــــدی کـــــه گفـــــتید اســـــمم مـــــی اومـــــد جلـــــوی چشـــــمتون جالبــــه. . . . چنــــد وقــــت پیــــش هــــم یکــــی از دوســــتانم به حــــرم حضــــرت معصـــومه ســـفر کـــرده بـــود، اون هـــم حرف شـــما رو مـــیزد ، بهـــم گـــفت نمـــیدونم بـــه چـــه علتـــی در حـــرم همیـــشه ذهـــن من بـــه طـــرف تـــو کشـــیده میـــشد و خـــیلی بهـــت فـــکر میکـــردم، گفـــت بـــرایم دعـــا کـــرده، امیـــدوارم شمـــا هـــم مـــن رو از دعـــای خـــیرت بینـــصیب نگذاشـــته باشـــی،دوســـت عـــزیزم….
و بعـــد آقای مـــهربون.. مـــن چـــرا ورود ممنـــوع شـــدم؟ یعنـــی چـــی ؟ آخـــه بـــه چـــه علـــت؟ من کـــه تا حـــالا ناراحتتـــون نکـــردم ، آقـــای مهـــربون اگـــر میـــشه ایـــن مشـــکل را رفـــع کنیـــد تـــا مـــن همیـــشه بتـــوانم بـــا ایمیـــل خـــودم کامنـــت بـــگذارم(چون دلم میخواد کنار کامنتم همین تصویر قلب باشه)
مـــن میـــدونم شمـــا خیـــلی خـــوب و مـــهربون هســـتیدو اگـــر هـــم ایـــن”ورود ممنوع” کـــه ایـــن دوســـت عـــزیز میـــگن از طـــرف وبـــلاگ ،گـــاهی بـــرای ایمـــیل مـــن اتفـــاق می افـــته، حتـــما علـــت دیگری داشـــته و بخـــاطر کامنتـــهای مـــن نبـــوده …
ممنـــونم آقـــای مهربـــون!

25 09 2009
aseman

“آغـــــــازپـــــــایان*عـــــــزیـــــــز
مـــــــن فـــــــکر کنم اگـــــــر تـــــــا 3 ماهـــــــه دیگـــــــه بخواهـــــــم کامنـــــــت بگـــــــذارم ، ســـــــایت یاهـــــــو ایمیل کـــــــم میـــــــاره…
آخـــــــه چـــــــند تـــــــا ایمـــــــیل بـــــــاید بـــــــلد باشـــــــم؟ گـــــــاهی هـــــــم کـــــــه ایـــــــمیل اشـــــــتباه مـــــــیدهم،و کامنتـــــــم ثبـــــــت میشـــــــه….
همیـــــــن روزهاســـــــت که از ســـــــایت یاهـــــــو بخـــــــاطر ایمـــــــیل هـــــــام جـــــــایزه بگـــــــیرم………

25 09 2009
پــــــرتو

عمو جون یه چیز دیگه هم می خواستم بگم می خواستم بگم وقتی به نظر قبلی که به شما دادم همون نظری رو میگم که گفتم باشه عمو باشه………روش فکر میکنم غبطه می خورم به قول امیرمحمد قطعه میخورم و از ته دلم ازتون عذر می خوام بابت حرف های پوچ و بیهوده ای که بهتون زدم(خجالت)امیدوارم عذرخواهی من رو پذیرفته باشید.
درضمن بچه ها من دخترم یعنی تاحالا اسم من رو نشنیدین اسمم پرتو فامیلمم
پرنده افشار معنی اسمم یعنی نور روشنایی یعنی تاحالا پرتو نور نشنیدین بعدشم اغاز جان من تا حالا هرچی کامنت واسه عمو گذاشتم با اسم پرتو گذاشتم من هیچ وقت اسمم رو تغییر نمیدم فقط اون کامنتی رو که شعر هدیرو نوشته بود و گفته بود که اسمم رو نمی خوام بگم رو من نوشتم گفتم اینارو بگم که هرچی کدورت بین ماهست از بین بره………..

25 09 2009
نسترن

امیر سام عزیز نمیدونم چند سالته اما میخوام به عنوان یه خواهر واسه داداش کوچیکه یه حرفایی بزنم قول بده زود قضاوت نکنی عجولانه تصمیم نگیری تند هم نری ( چون خطر داره)
امروز یه کامنتی ازت خوندم *واسه پوله واسه پوله* به آقای اصفهانی علاقه داری نه؟
میدونی همیشه یه چیزی اذیتم میکنه این که می خوایم یه حرفی رو بزنیم اما به جای اینکه از خودمون مایه بذاریم دیگران رو هم قاطی کارامون میکنیم درست همین کاری که تو کردی گفتی چرا عید فطر ایران نموندی که بچه ها رو خوشحال کنی چه دلیلت مسخره بود واسه متهم کردن یه آدم یه آدمی که عشقش بچه هاست نه فقط بچه هایی که تو این خاک زندگی میکنن حتی بچه هایی که از اون فاصله دارن صدای تپشهای قلب عموشون رو نمی شنون
که با هر تپش یادآور میشه که عمو دوسشون داره حالا عموی منو تو دلش هوای اون بچه ها رو کرد
احساس کرد که اونا هم بهش نیاز دارن همین شد که چمدونشو بست و راهی شد بچه های اینجا رو هم دوست داشت ولی دلش اونجا بود
8سال داره شادی میاره نمی تونه نسبت به غم یه عده بی تفاوت باشه اون بچه ها گناهی ندارن حالا به خاطر یه سری شرایط که مجبورن یه جایی دور از وطنشون زندگی کنن حالا متهم بشن که نباید عموشون رو ببین مگه اونا دل ندارن؟
نه دوست من این بی معرفتیه حالا به قول یکی از بچه ها این بزرگ مرد کوچک رفت اونجا تا اونا رو شاد کنه میگی واسه پول باشه ولی ارزش این شادی ارزش اون خنده ی از ته دل خیلی بیشتر از این حرفاست اما کاشکی درک کنیم
چقد راحت در مورد آدما قضاوت میکنیم میدونی به کی داری این تهمت ها رو میزنی یکی که خیلی بزرگه به جثه ی کوچیکش نگاه نکن از خیلی مردا مردتره به نظر تو مردونگی تو چیه قد بلند هیکل درشت صدای کلفت بزن بهادر بودن ؟ نه عزیز همین که دل خوشی این همه آدم باشی اینی که خیلی آدم بزرگا حتی اونایی که ادعاشون میشه سالهاست با بچگی خداحافظی کردن همونایی که دنیای پاکشون رو به تمسخر میگیرن با دیدنش خوشحال میشن درداشون یادشون میره اون دنیای پردردسری که واسه خودشون درست کردن چند لحظه از جلو چشماشون پاک میشه مردونگی تو اینه اینی که 8 سال قید خیلی چیزی رو بزنی اما به عشق بچه ها بمونی و میدون رو خالی نکنی میدونی دیروز تو پارک راه می رفتم یکی از همین مثلا سوپراستار ها رو دیدم برخلاف 3 سال پیش که یه قاب عکس که حکم عینک رو داشت که تو چشماش بود که کسی نشناسش ولی این دفعه اونم تو چشماش نبود ولی خیلی بی تفاوت مردم از کنارش گذشتن دیگه هیچ کس طرفش ندویید چه راحت فراموش شده بود دلم براش سوخت
روی یه نیمکت نشستم و نگاش میکردم فقط به خاطر اینکه 1 سال رو پرده سینما نبود فراموش شده بود؟
ولی به عمو فرضیایی خودم افتخار کردم که با وجود الین همه سال هنوز این همه طرفدار دارن
به خدا دل این آدم ارزش داره اگه دوست داری از بچگیت لذت ببری دوست ما باش و اینجا بمون اگه نه موندنت دلیلی نداره
چرا دوست داریم آرامش اینجا رو بهم بزنیم چرا نمیتونیم این همه قشنگی رو ببینیم
آِ ی اونایی که نمی تونید راحتی ما رو ببینید راحتون بذارید

علی علی

25 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی..اتفاقاتی غریب..چقدر خوب..منتظر خوندن خاطرات عمویی می مونم..
عمو جون فردا اولین روز دانشگاه رفتنمه..دعام کنین عمو ..راستی!میدونستین منم همیشه میز اول میشستم؟فردا هم میز اول میشینم..عموجون..التماس دعا خیلی خیلی..
الان داشتم برنامه بهش و بهار عید امسال رو نگاه میکردم..دلم براتون تنگ شد..به یه بچه ای که داشت گریه میکرد گفتین:سلام مامانی! عمو؟؟؟یاد وقتی افتادم که قربون صدقه ی کوچولم میرم..میگم مامانی…عمو دوستت دارم.
(دخترتون)

25 09 2009
مرضيه

دلم خيلي براتون تنگ شده…خيلي…

25 09 2009
پــــــرتو

دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه

25 09 2009
ژاله فرهادروش

سلام آجی فیاضی..واسه چی تعجب کنم؟!متوجه نشدم…اسمتو که اینجا میبینم دلم میگیره..آخه اینهمه ذوق کردم که میبینمت اما نشد..
مرضیه جان به رامینا میگم برات پیامکش کنه…از ایمیل دادن فراری ام شرمنده!!
دلم واسه آجی ها تنگه…پریسا دوستت دارم ..
شب بخیر عموییه عزیزم…عزیز تر از جونم..
(دخترعموتون)

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

آغاز جون کامنت شماره ی 24 رو بخون . شماره ی 22 و 24 به هم ربط دارن .

25 09 2009
شیوا محجل

سلام عموجون….
معذرت می خوام بخاطر سوال پیچ کردنهای امروزم… به بزرگواری خودتون منو ببخشید عمو..


عکسها رو با فوتو شاپ درست کردم. فکر کنم براتون اشنا باشه…
راستی عمو تبریز ائل گلی یادتون نره.. خیلی هوای خوبی داره مخصوصا شب ها .. که خیلی قشنگ میشه….
خدا پشت و پناهتون

25 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش . خسته نباشی. عزیز دل خواهر .
سلام ….. آجی ها . خسته نباشین .

* شیوا جون * تسلیت میگم آجی جونم . خدا بهت صبر بده آجی ( ناراحت )

داداش خوش گذشت ؟ من که اصلا پامو تبریز نذاشتم . اما خدا کنه بابام تابستون سال دیگه منو ببره مسافرت . آخه خیلی وقته نرفتم . ( 10 یا 11 سال ) ( نیشخند )

25 09 2009
دریای بی تاب عمو

عموجونم سلام سفربه تبریز خوش گذشت دیگه؟بایدم خوش بگذره چون این من بودم که وقتی فهمیدم تبریز هستیدکلللللللللللی گریه کردم چون این من بودم که کلللللللی سردردوچشم دردواسترس کشیدم نه شما پس بایدم به شما خوش گذشته باشه نه؟؟
خیلی ازتون خواهش کردم که بگیدبرنامتون توی تبریزچه ساعتی شروع میشه خیلی التماستون کردم ولی بیجواب موندم چه قدرزنگ زدم تراکتورسازی ولی انگارهیچکس دوست نداشت تلفنوجواب بده انگارهمه دس به یکی شده بودن که دریای بیچاره عموشونبینه
چرااینجوری شد؟؟چرانتونستم ببینمتون؟؟چرابایدبعداینهمه دعا جواب خدااین بود برام؟؟چراعمو؟؟دلم خیلی گرفته الان که دارم این نوشته رومینویسم چشام گریونه وسرم به شدت داره منفجرمیشه ازدرد.بذارید ساعت وروزروهم اعلام کنم امروز یعنی دیگه شب شده بهتره بگم جمعه شب ساعت شش وپنجاه دقیقه ست نمیدونم الان …
اااااعموهمین الان یه هواپیماازبالاسرم گذشت نمیدونم شماتوی اون هواپیماهستیدیانه ؟؟اصلا نمیدونم الان شمادارید چیکار میکنیداصلا الان تبریز هستیدیانه؟؟چه حس بدیه که عموی آدم بعدهشت سال پاشه بیاد به شهرت وتوهم نتونی ببینیش شما که نمیتونید حس منودرک کنید.نمیدونم دیگه عمری باقی میمونه که دوباره ببینمتون یانه اصلا نمیدونم که شما بازم اینجا مییاد یانه واای چه بده که آدم بلاتکلیف باشه چه قدر بده!!
راستی عموچندساعت پیش براتون کامنت گذاشته بودم که قهر قهر قهرآخه جواب کامنتامو نمیدادیدشمامیدیدیدکه من اونهمه ازتون خواهش کردم که جواب بدیدولی ندادیدخوب منم عصبانی شدم خیلی عصبانی.راستش وقتی گزینه درج نظروزدم که ارسال کنم کلی پشیمون شدم ولی دیگه کامنتم ارسال شده بودگفتم خاک برسرت کنم دریا!!! عمواصلا نمیدونم که شما مقصریدیانه؟؟ولی چه باشید چه نباشیدمنازتون معذرت میخوام خواهش میکنم منوببخشیدواین خواهش منو مثل خواهش های قبلیم سرسری نگیرید
اومدی ورفتی بدون اینکه حتی یادت بیافته دریای بیتابی هم وجودداره اومدی ورفتی بدون اینکه حتی یه لحظه حس کنی دریای بیتابت چقدداره برات گریه میکنه اما من چه زودتونیومده حست کردم راستش دیشب یه خواب دیدم :خواب دیدم من ودوستم داشتیم بیرون ازخونه باهم حرف میزدیم که یهومن به ساعت نگاه کردم ودیدم پنج وپنج دقیقه ستوتازه یادم اومدکه الانه که فوق برنامه شروع بشه وقتی خودمورسوندم خونه دیدم مامان وداداشم زدن شبکه 3ودارن مصاحبه زنده شمارونگاه میکنن خشکم زدعمونمیدونستم چی بگم سرداداشم دادکشیدم وگفتتم چرابه من زنگ نزدید؟؟چرا؟؟امااوناهم جوابی نمیدادن.عمومیدونیدشماتوخوابم چه شکلی بودید؟؟شماتوخواب من ریش وسیبیل داشتین وسرتاپاسیاه پوشیده بودیدهمیشه فک میکردم که شما با ریش وسیبیل چه شکلی میشیدکه دیشب دیدم.صبح که بیدارشدم داشتم به این فک میکردم که تعبیر این خواب چی میتونه باشه اینو یادم رفت بگم عمومن داشتم توخواب گریه میکردم اما عموچندساعتنگذشته بودکه یه خورده از خوابم تعبیر شد من داشتم توخواب گریه میکردم امروزم کلی براتون گریه کردم من توخواب مصاحبتونو نتونستم ببینم امروز اومدیدتبریزومن شما روندیدم راستی عموازصبح که بیدارشده بودم کلی استرس داشتم که دلیلش رونمیدونستم عموفک کنم ازاین همه نوشته خسته شدید دست منم خسته شد من این کامنت روبادست سوخته نوشتم تقریبا نصف کف دستم سوخته الانم داره میسوزه
مواظب خودتون باشیدعمو.خیلی دارم حسرت امروزو میخورم حیف شدکه ندیدمتون
مثل ستاره درخشانی که امشب برای بهترینش چشمک میزنه منم امشب برای بهترین عموی خودم چشمک میزنم ومیگم :دوست دارم**راستی عمواین همه نوشته جواب میخواد

25 09 2009
مرضيه

مي تونم خواهش كنم اين ادرس رو برام ايميل كنين؟»www.amoo.ir » اخه نميتونم مستقيم وارد سايت بشم.خواهش مي كنم /نمي دونم چرا چند روزه اينطوري شده!دارم افسردگي مي گيرم…

25 09 2009
aseman

*ســـــــیده فائـــــــزه جــــــان* ،
پرســـــــیدن کـــــــه نـــــــداره، آقـــــــای مهربـــــــون رو نمیـــــــشناسی؟ آقــــــــای فـــــــرضیایی تـــــــوی دلـــــــشون دارن میـــــــگن آره شـــــــوخی بـــــــود،ولـــــــی جـــــالب بـــــود. !
************

25 09 2009
مبینـا

ســــــــــــــــلام به عموی گلـــــــــــــــــــــــم…ســــــــــــــــلام به آبجی های گلـــــــــــــــــــــــم
**آبجی فیاضی عزیـــــــز**ممنونـــــــــــــم که برامون دعا میکنی.اون بیماریم هم خدا رو شکر رفع شد…الحمدلله…این چه حرفیه؟البته که لایقی…
____________________________________
بچه ها تونستید عکس های**پشت صحنه ی فوق برنامه**رو سیو کنید؟ امیدوارم…
من سیوشون کردم…اگه بخواین و البته اگه عموجون اجازه بدن راهش رو بهتون میگم.
****عمــــــــــــــــــو اجازه هســـــــــــــــــــــت؟؟؟****
____________________________________
**شیوا جون**بهت تسلیت میگم….ما رو هم در غمت شریک بدون….انشاءالله که غم آخرت باشه عزیزم…خدا رحمــــــــــــــــتشون کنه…خدا بهت صبر بده آجی گلم.
____________________________________
***پرتو عزیز***عمو گفتند از طریق شماره ی صندوق پستی4343-19395 براشون نامه بنویسید و تنها از این راه میشه تو برنامه شرکت کرد…فکر کنم محدودیت سنی داشته باشه…ببخشید عمو جون که به جاتون جواب دادم…اگه خواستید جای این حرفام نقطه بذارید.
___________________________________
عمو خسته نباشیــــــــــــــــــــــد…سلامـــــــــــــــــــت باشیــــــــــد.
وعده ی دیدار ما فردا دیگه آره؟
شب بخیــــــــــــــــــــــــــــر بهترین عمــــــــــــــــــوی نایاب دنیا(یعنی تو دنیا لنگه ندارید)
_________________________________
دوستــدار همیشگــــــی و ابـــــــدی شما:مبینـــا(دخترتـــــون)

25 09 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام، خداحافظي كردم اما…
«ژاله» جان منم خيلي ناراحت شدم، منم تسليت مي گم، انشاءالله خدا صبرش رو هم ميده
هممون يه روز مي ريم ، خوش به حال ايشون كه اونقدر خوب بودن كه با خوندن كامنت تو كلي آدم كه به ظاهر غريبن براشون فاتحه خوندن، چه خوبه خوب بريم
.
.
«aseman» فكر كنم، مشكل كلا برطرف شد، من نمي تونم بگم چرا، اما همين قدر بگم » كم گوي و گزيده گوي » كاري كه من دارم سعي مي كنم (البته تا حالا نشده)
.
«عمو» سفرتون بازم بخير، انشاءالله هميشه خوش باشين
التماس دعا
خدانگهدار

اينم مربوط به سنگ صبور : «!!!!!!!!!!!!!!» گاهي خيلي عجيب غريب مي شين، من نفهميدم آخر سر درست گفتم يا اشتباه

25 09 2009
آغاز پايان

مرضي جان كامنتمو نخوندي ؟ گلم خانومم بعديا رو ميگم من گفتم منظورم شما نبود همون ناشناسي كه به عمو ….گفته به خدا منظورم شما نوبودي منم با امير سام بچه ننه ام
گفتم 22 كامنت رو بخون اون كامنم تو بوده ؟
من گيج شدم چرا كامنت هاي آخري كپي شدن هي عمو ……چي كار ميكني يا تاييد نميكني يا پشت سره هم تاييد ميكني داغ كردم به خدا مرضيه جان به خدا منظورم شما نبودي گلم

*** ناشناس (20:53:13) :

00Rate This

سلام داداش . خسته نباشی .
داداش اگه میذاشتی عصر پنج شنبه بهتر نبود ؟ آخه اونموقع دیگه همه ی آجی ها خونه هستن و فرداش هم جمعه هستش . دیگه راحتتر میشه به اینجا سر زد .

یه چیزی در مورد عکس : با همه چیزش موافقم ( نوشته هاشو میگم ) اِلا تخته و گچ . آخه داداش دیگه تخته سیاه و گچی وجود نداره ( گریههههههههههههههههه ) همش شده وایت برد و ماژیک . ماهی یک بار باید بری ماژیک 500 ، 600 تومنی بخری ( عصبی )

مراقب باش
علی یارت***
اين كامنته شماست ؟
من فقط منظورم اون ناشناس خدا نشتاس بوده اگه منظورم رو بد رسوندم معذرت خواهي ميكنم شرمنده
عمو تروخدا زود تاييدش كن

25 09 2009
آغاز پايان

بچه ها اصلا اين حرف منو بي خيال شين شايد من اشتباه كردم باشم من نگفتم كه شما ها از قصد اسمتون رو ننوشتيد يا خدايي نكرده با عمو مخالفين اگه مخالف بودين گه اينجا نميومدين
من همتونرو دوست دارم اگه اشتباه كردم و با اشتباهم ناراحتتون كردم ببخشيد حلال كنيد
عمو با اجازه شما يك سي دي هك ميزارم معلوم ميشه از شما هم به خاطر اين كامنت هاي عجيب قريب و زياد معذرت خواهي ميكنم
قول ميدم دوباره بشم آغاز پايان يك خطي :)
راستي *بهار جان * ميلت نرسيده اگه جي ميل داري به جي ميل من ميل بده اگر هم ياهو داري يه باره ديگه ميل بزن
payan.aghaz@yahoo.com
aghaz.payan@gmail.com
بازم ميگم فكر كنم من اشتبا ه كردم شرمنده

25 09 2009
فهیمه

کامنت هارو که میخونم دلم واسه بچگیام تنگ میشه.هرچندالانم با20سال سنم هنوزمثل بچه هام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عمومیخواستم بدونم شماهنوزم تورادیو مشغول به کارهستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مخلص عمو

25 09 2009
فياضي

يه چيز ديگه
«آغاز پايان» عزيز
تو اين مدت اون قدر همديگرو شناختيم كه بدونيم يه حرف مال خودمونه يا از يه غريبه ي ناشناس كه هدفش ايجاد تفرقه است
ضمن اينكه فكر نمي كنم به آدرس ايميل ها دسترسي داشته باشه، همينكه عمو مي دونن، شك نكن، نمي ذارن بقيه بدنام بشن
نگران نباش
اما يه سوال «كسي نيست كه بدونه اين افراد چه بهره اي از اين كارشون مي برن؟!»
اين يه سوال جديه، آخه زيادن اين طور آدمها اما هيچ وقت نفهميدم «خوب كه چي؟!!!!»

25 09 2009
فياضي

ساعت 9:45 شده اما فكر كردم 12 رو رد كرده!!!!!
دوستان و عموي مهربون قبل از هر اتفاقي (قضيه آدرس ايميلها!!!)، بگم و ديگه جدي جدي برم:
1. برام دعا كنيد، چون فكر كنم به سلامتي از فردا اساتيد گرامي بيان سر كلاس (البته بنده خداها ميان ، ما نمي ريم) و سال تحصيلي ما هم شروع بشه، انشاءالله
2. برام دعا كنيد كه مثل هميشه محتاج دعام، حتي بيشتر از هميشه، حيف كه ديگه ماه مبارك تموم شد كه بگم وقت دعاي سحرو سفره ي افطار ما رو هم به ياد داشته باشين
3. برنامه ي فرداي عمو رو خوب تماشا كنيد كه بتونيد دقيق براي من تعريف كنيد!!!!! (خودم جواب خودمو مي دم: پررو)
4. ديگه برم كه مزاحم نباشم
5. خدانگهدار
حالا اگه حتي خود عمو هم جواب كامنتي رو بدن ، ديگه من حرف نمي زنم تا پست جديد، قول مي دم، آخه آدم وقتي حرفي به كسي مي زنه خودشم بايد رعايت كنه، «كم گوي و گزيده گوي»
«هيس
بسه ديگه
خسته نشدي
يه خورده فكر بقيه باش
خجالت بكش
پاشو، پاشو از جلوي سيستم
بسه»
اينها رو وجدانم مي گه!!!!!
عمو خوشتون مياد يكي يكي داريم دچار خوددرگيري ميشيم (بابت اين واژه شرمنده معادل بهتري پيدا نكردم) آخه خودمون حرف مي زنيم، خودمون جواب مي ديم، خودمون غر مي زنيمو…
عمو، فردا بعد كلاس بايد برم خريد، مي دونيد براي چي، دعا كنيد بشه، انشاءالله
نمي دونم ميتونم كتابي در باره ي آموزش نقاشي پيدا كنم؟!
ديگه
ما نفتيم (رفتيم)
خدانگهدارتون

25 09 2009
كبري عمو

سلام بهارجونم خوبي؟؟
بهار ميگمااا خواهش ميكنم خواهر اما من مردمو زنده شدم.
به خدا از بعداز ظهر تا حالا فقط گريه اس كه دارم ميكنم. چون واقعا هيچ كار ديگه احساس ميكردم از دستم بر نمياد.
ابجي گفتي كه كنار كامنتش سبزه؟؟؟
من الان تموم كامنتارو يه نيگا انداختم فقط يه كامنت بود كه اونم باز خودم گذاشته بودم. كه اولين كامنتم با اسمه كبري عمو هستش اخه قبليا با اسم كبري بود بعد ابجي ؟؟ عزيزمون بهم گفت چرا كبري عمو نزاشتي بعد اينجوريش كردم.
اون عكس كنارشم احتمالا به خاطر ايميلمه كه حرف( i )اخرش جا افتاده.
خب بازم معذرت ميخوام از همه.

25 09 2009
كبري عمو

بازم سلام.
راستش الان هم خوشحالم هم ناراحتم.
يعني تو شكم.
يه جوريم.
هنوز تو حسو حاله گريه ام از طرفيم خوشحالم كه سوئ تفاهم بوده و يه جورايي واسه ي من يكي ختم بخير شده.

25 09 2009
m

سلام عظ شما بح خاتر عینکح عین حمه دیکطح یادمون دادین طشکر میکنم شوخی کردم عمووووووووویی

26 09 2009
زهراناظمي

سلام
اين چند روز در سفر بوديد .. خسته نباشيد…
باز هم آغاز سال تحصيلي رو به شما و همه دوستان خوبم تبريك مي گويم..
انشاالله كه همه موفق باشند..
پروردگارا ، درهاي رحمتت را به رويمان بگشا … گنجينه هاي دانشت را بر ما بگستران..

شاد باشيد

26 09 2009
شیرین

سلام عمویی اومدم شب بخیر بگم ….شبت قشنگ
حوب بخوابی

26 09 2009
نشمین

سلام دریای عزیزم. از این که دوستی به خوبی و مهربونی شما بیدا کردم خیلی خوشحالم و خدا رو شاکرم. ممنون. حتما اگه سوالی داشتم ازتون می برسم. انشا الله که در امتحان زبان قبول شوید. من هم براتون دعا می کنم دریا جان. خدا نگهدار.

26 09 2009
صباح

سلام عمو
میدونم دیگه الان وقت خوابه یه دانش اموز متشخصه ، چشم الان میرم بخوابم ، فقط از اونجایی که امروز به هر کار الکیم مثل خواب رسیدم ونتونستم بیام اینجا گفتم لااقل بذار الان بیام یه سر بزنم و برگردم .
عمو چه خوب شدا، من فکر کردم این یکی هم یه سفر چند روزه بود به کلمه ی چند ساعته توجه نکرده بودم، یعنی فردا برنامه ی زنده دارین دیگه؟اخیش راحت شدم از دست اون برنامه های مرده ، زودی بیاین که منتظرتونیم
شیوای عزیزم تسلیت میگم امیدوارم خدا بهت تحمل صبرشو بده و بتونی با این مسئله کناربیای

26 09 2009
نرگس احمدی

به نام خدا..سلام..عموییییییی..مامانبزرگه آبجی شیوافوت کرد..عمودارم گریه میکنم آخه مامانبزرگه آبجی مامانبزرگه منم بود……ای خدااااااا………ای کاش نمیرفت…من طاقته غصه آبجیموندارم……..

26 09 2009
farnaz

سلام عمو داریوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش عمو خواهش میکنم یه جواب کوچولو بهم بده!!!!!!!!!!! چند روز در هفته برنامه داری عمو میخوام بدونم با وجود دانشگاه میتونم برنامتونو ببینم؟؟؟؟؟؟ میدونم هم خسته این ولی اگه جواب بدین اندازه ی یه دنیا خوشحال میشم…

26 09 2009
نرگس احمدی

عموای کاش الان پیشه آبجیم بودم..عموووووووو…….

26 09 2009
farnaz

عموجون یادم رفت بگم یه داداش سه ساله دارم که شعر تیتراژ جدیدو امروز که روز خوب خداس رو کامل حفظه خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوستون داره فقط با برنامه ی شما اروم میشینه…

26 09 2009
بهار

سلام عموی مهربونم…گمونم الان خواب باشید…امروز از اون روزای پرکار براتون بوده…خوابای خوب ببینید.
هرچند از مسئله ی سنگ صبور و حذف کامنتم و اینا،فکرم مشغوله…اما اومدم شب بخیرم و بگم…
راستی از دیشب تا حالا میخواستم یه چیز بگم یادم نمیومد…الان یهو یادم اومد!میخواستم بگم وبلاگم و آپدیت کردم…البته گمون نکنم از این یکی خوشتون بیاد!(عمو فکر کن!از دیشب الان یادم افتاد)
شب به خیر…

26 09 2009
فاطمه

سلام عمویی
پس به سلامتی برگشتید خداروشکرم که خوش گذشته…
منتظر عکسیماااا
**آسمان جون** سلام
توتنها نیستی خیالت راحت منم مثل تو نمیتونم با ایمیل خودم بذارم حالا کجا باعث ناراحتی شدم خدا میدونه…
**بهار جون** سلام
میتونی بهم یاد بدی حجم عکسارو چه طوری باید کم کنم؟

آبجیا با همتونم هدف این آدم دل نا پاک اینه که محیط پاک اینجارو به هم بزنه به خاطر همینم از اسمای ما استفاده میکنه تا ذهن بقیه رو خراب کنه ما که دوست نداریم اون به اهدافش برسه پس باید هوای همو داشته باشیم از لحن بی ادبانش که معلومه کیه پس به همدیگه تهمت نزنیم تا دشمنارو شاد نکنیم ما که دو سه روز نیست که با هم آشنا شدیم همدیگرو تقریبا خوب میشناسیم پس بهتره دچار اشتباه نشیم…
کبری عمو و پرتو جان ناراحت نشید خدا ازش نگذره اون با کارا و حرفاش میاد میونه مارو به هم میزنه حتی مثل مرضیه تو کامنش نوشته داداش…هدفش فقط به هم زدن محیط پاک اینجاست ما خودمون باید مراقب اینجا و دوستیمون باشیم…
فعلا

26 09 2009
فاطمه

عمویی سلام
امروز یه خبر خوب شنیدم دلم خواست به شما هم بگم:
بچه خواهرم دندون درآورده الان 8 ماهشه اسمش محمد طاهاست اینقدردلم میخواد ببینمش ولی میترسم چون سرما خوردم اونم مریض بشه…(من که طاقت ندارم فردا میرم پیشش سعی میکنم زیاد نزدیکش نشم آخه الانم بهترم)
الهی خالش فداش بشه…
قربونش برم الهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی…
عمو اینقدر شمارو دوست داره از 7 ماهگی که تازه دست زدنو یاد گرفته بود بادیدن شما و شنیدن شعراتون از همون اول برنامه دست میزد وقتی دیدم اینجوریه انگار دنیارو بهم داده بودن(آخه برای هیچکسی اونجوری دست نمیزنه) اینقدر خوشحال بودم که اونم شما رو اون همه دوست داره…. از خاله و مامانش مخصوصا خالش ارث برده دیگه…
عمو اون یکی خواهر زادمم شمارو دیده باباش توی صدا و سیما کار میکنه اینقدر بهش حسودیم میشه اخه بغلش کردینو باهاش عکس گرفتین چنان با آب و تاب تعریف میکرد که دلم میخواست…ش(خودم سه نقطه گذاشتما) کنم بعدش اینقدر بهش گیر دادم که کامل برام تعریف کنه اعصابش خورد شد اسمش امیر حسینه 9سالشه
راستی عمو میشه اسم محمدو فردا تو برنامتون بخونی میخوام ضبطش کنم یادگاری نگه دارم وقتی بزرگ شد نشونش بدم تا باور کنه دوستش دارید همونطوری که همه بچه هارو دوست دارید…
عمو یادتون نره ها منتظرم(محمد طاها الوندی 8 ماهه از همدان)
محمد طاها و خالش خیلی شمارو دوست دارن
فعلا

26 09 2009
فاطمه

آبجی شیوا قربوتن برم منم تسلیت میگم خدا رحمتش کنه روحش شاد

26 09 2009
فاطمه

وای عمو بیداری…
بابا برو استراحت کن دیگه… خیالت راحت بهار الان ساعت بیست دقیقه به یکه عمو هنوز داره کامنت ثبت میکنه مگه ما براش خواب میذاریم اخه(توهین نمیکنما آبجی گله)
آبجی شیوا ببخشید منظورم این بود:
قربونت برم
منم برم که دیگه فردا خواب میمونم
شب بخیر عمویی زحمت کشم
فدات
فعلا

26 09 2009
فاطمه

اینم بگم قول میدم دیگه برم:
عمو میخوای پست جدیدو چهارشنبه بذاری؟ یعنی تا اون موقع صبر کنیم؟وای نه…(هر جور راحتی)
به نظر من بهتره همون چهارشنبه ها اینجا آپ بشه درسته پنج شنبه جمعه وقتمون آزادتره اما اومدن تو نتمون با خداست از بس خطا شلوغه… امروز بعدازظهر خودمو کشتم بیام نمیشد که هی وصل میشد دو دقیقه ای dc میشد اعصابم به کلی ریخته بود بهم…
خب دیگه عمو فکر کنم شما هم رفتی…منم برم
شب خوبی داشته باشی…
خوابای خوب خوب ببینی…
دوست دارم…
(محمد طاها یادت نره ها منتظرم)
دیگه واقعی رفتم
فعلا

26 09 2009
يه آشناي قديم

سلام خوبين ؟سفر خوش گذشت؟
يه خواهش!
اگه جايي برنامه داشتيد مثل جشن پرشين بلاگ قبلش تو وبتون اطلاع رساني كنيد از ساعت ومحل برگزاري .
مرسي

26 09 2009
farnaz

عمو کی بشه فردا بشه زودتر بیای عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو…

26 09 2009
امین فرزامی

عمـــــوجـــــون ســـــلام
مرســـــی از راهنمـــــایتــــون.
حتمآ امتحان میکنم اگه نشد میذارم همین عکسه بمونه.
راستی عمو وقتی شما جواب کامنت منو دادید نه نتها منو بلکه دوستای پردیسم رو هم خوشحال کردید متشــــــــکرم.
از اطلاع رسانــــــی حدیثـــــه خانــــــم هـــــــم ممنـــــونــــــم ایشـــــون همیشــــــه به من لطــــــف دارن.

26 09 2009
نسترن

شیوا جان تسلیت میگم عزیز غم آخرتون باشه

26 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
من کلاس اولی هستم….خوشحال هستم!
سلام عموییی..یک ساعت دیگه میرم دانشگاه…عمو هر چی شد میام به صورت ام پی تری براتون تعریف میکنم…عمویی دعامون کنین…عمویی دعا کنین قدر نعمتی که خدا بهم داده رو بدونم و تموم تلاشمو واسه استفاده از این نعمتش به کار بگیرم..عمو کاش بودین دختراتونو از زیر قرآن رد میکردین…عمویی ..هیچی..خب فعلا دست علی یارتون/خدانگهدارتون….
(دخترتون)

26 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
عمو آقا؟؟؟واقعا که..اصلا تا 12 که برگردم خونه باهاتون قهرم..بله..عمو خب یعنی چیییی؟اینهمه همه سفارش میکنن توپولف سوار نشین آخرشم…عمو خداروشکر که به سلامت رسیدین اما اگه زبونم لال اتفاقی می افتاد ..میدونین که جونمون به جون عمومون بنده..قهر تا 12. :-(
(دخترتون)

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش صبحت بخیر
خسته نباشی
گفتم یه سر قبل از اینکه برم مدرسه ببینم اینجا خبری هست یا نه
توپولوف ؟ ( وحشت زده ) داداش میخوای سکتمون بدی ؟
خب خدا رو شکر که سالم برگشتی .

*********************************

سلام آجیا . صبحتون بخیر .
خسته نباشین .
یه چیزی : تا اونجایی که من یادمه همه ی کامنتها رو خودم گذاشتم . کسی به اسم من نیومده کامنت بذاره ( به جز دو سری ، که اونم بچه ی خواهرم بوده و خودم بهش گفتم که کی بوده ، حتی قسم هم خوردم. اون که اصلا به عموتون نمیگه داداش . ) حتی اونایی که ناشناس بوده رو خودم گذاشتم ، که بعدش متوجه شدم اسممو ننوشتم ( حواس پرتیه دیگه ) اما بعدش یه جورایی به داداش گفتم که باز با اسم ناشناس اومده یا یه همچین جملاتی .
اما تا اونجایی که من یادمه اونایی که ناشناسه و توش نوشته داداش من بودم .

* آغاز جون * آره همونی که خودت کپی کردی . اره من نوشتم که بعد به داداش گفتم باز با اسم ناشناس اومد . دیگه داداش خودش فهمید . وظیفم بود از اشتباه در بیارمت . آخه وقتی گفتی دچار چند شخصیتی ….. و ناراحت شدم . ولی خب اشکال نداره ، تو که نمیدونستی . ولی به کلی سیستممو به هم زدیا . دیروز هر کاری میکردم عربی بخونم نتونستم درست بخونم . عصبی شده بودم .اما اشکال نداره امروز با بچه ها دوره میکنیم ( لبخند ) قضیه ی عمه بودن رو خودم نوشتم

* داداش * اصلا خودت نمیتونی یه کاری کنی ؟ مثلا من هر وقت ناشناس میشم بعدش میگم که کامنت من بوده . میتونی اون ناشناس رو به اسم خودم تبدیل کنی ؟ ایمیلمم که داری . وبمم که داری . یعنی اینطوری میشه ؟

آقا اصلا یه صلوات بفرستینو این بحثو تموم کنین

همگی از این همه درگیری و دعوا و اشتباهات خسته نباشین ( نیشخند )

با اجازتون من کم کم برم آماده بشم برم به مدرسه .

مراقب خودتون باشین
علی یارتون

26 09 2009
رويا ارام فر

ايول ديار من چطوري بود ؟ اداملاري ياخجيدي؟(يعني مردمش خوبن)؟
خوب؟!نه كلمه دي (چون خودم اونجاييم)عالين D:

26 09 2009
رويا ارام فر

يه چيز بگم؟!
خدا بهتون صبر بده چرا؟ چون اول اين كه با ماها دست و پنجه نرم ميكنيد يكيمون گلگي داره يكيمون دلش براتون تنگ شده و… حتما نه بگيم شايد يه همچين ادمايي بودند منظورم اينه كه شايد بودند كسايي كه قبل از اين اين چرت و پرت ببخشيد نميتونم بگم حرف چون حرف نيستند رو گفتند و شما پاكش كردين يا تاييدش نكردين همون !
ولي اگه ممكنه پاكش كنيين

26 09 2009
رويا ارام فر

اگه دوست دارين ها پاكش كنيد اگه نه كه هيچي واقعا» نميشه اين گوجه سبز و عوضش كرد بيخيال من دارم باهاش كنار ميام D:

26 09 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
صبح شنبتون بخیر
.
عمو من چند تا سوال دارم که بد جوری ذهنم مشغول کرده:
1* عمو امروز شما بین ساعت 6.30 تا 7 با شبکه دو تماس داشتین؟*
2*عمو اون دکورای قبلیتن چی کار میکنین؟ دورشون میریزین یا نگهشون میدارین(اون قوریه که من خیلی دوسش داشتم چی کار کردین؟؟)
3*عمو تا حالا شده کسی بیاد پیشتون که از طرفدارای قدیمتون بوده و تشکیل خونواده داده باشه ؟ اگه اره شما چه واکنشی نشون دادین؟؟
…………..

26 09 2009
حسنا حسینی

راستی یه چیزی: عمو شما حتی اگه ماهی یه بار هم اپ کنین بازم بچه ها هر روز به اینجا سر میزنن…
.
یه چیز دیگه:
عمو شما چرا کامنتای این جور ادما رو تائید میکنین؟ با این کارتون طرف بیشتر کیف میکنه . وقتی میبینه مرکز توجه واقع شده و داره با اعصاب همه بازی میکنه و شما هم کامنتاشو تائید میکنین بیشتر این کارا رو انجام میده…
.
حالا اگه من 10000 هزار بار دیگه هم بگم که شما گوش نمیکنین و بازم کار خودتون انجم میدین ..میدونم دیگه….من عمومو بهتر از خودش میشناسم….
.
یه چیز دیگه: چرا فونتا رو انقدر بزرگ کردین؟؟ اولیش که بهتر بود.ادم یاد دفتر مشق بچه های اول ابتدایی می افته

26 09 2009
حسنا حسینی

نمیدونم اون قسمت ماه عسل که تنها بازمانده از سقوط یک هواپیما رو دیدین یا نه؟
.
.
اما بعد صحبتهای اون اقا من به اون جور مردن مایل شدم
.
.
اخه گفتن اسونترین مرگه…همه یهو سکته میکنن…دیگه نه چیزی میفهمی نه دردی داری…تازه کمتر هم میترسی وقتی عزراییل بیاد سراغت…!!!!!!!
.
فقط کمی ممکنه برای خونوادم سخت باشه وقتی جسد تیکه تیکه شدم ببین
.
.
کم کم دارم به خودم شک میکنم!!!!!
.
همین

26 09 2009
حسنا حسینی

!!!! عمو جان لطفا ایمیلتون چک کنین… و در صورت نیاز جوابم بدین

سلام همینجا هم میشد سوال کرد و جواب داد

26 09 2009
حسنا حسینی

عمو !!!!!!!!!!!! یه چیزی برام خیلی جالبه من هر ایمیلی براتون میدم جوابش فقط همون دو خطه….چه راز یه قتل فاش کنم و چه ازتون تشکر کنم……
/
عمو جان لطف کن بخون….

26 09 2009
حسنا حسینی

یه چیز دیگه: من دارم با شما به عنوان یه مخاطب ارتباط برقرار میکنم اگه قراره مخاطب نباشم….پس حضورم در این جا هم بی معنی و حتی اشکال هم داره…

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي خوبين؟؟؟
واي بازم كبري عمو.
عمويي و بچه ها من اجازه دارم عنوانمو عوضش كنم؟؟؟اخه انگار كبري به من نيومده(گرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه)
اصلا هما دختر خنده رويي بود يادتونه؟؟؟
حالا منم ميزارم دختر خنده روي عمو(خنده)
البته فعلا كه بنده در گريه به سر ميبرم اما حالا….(خنده)

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

واااااااي عمويي قلبم…
عمو توپولف؟؟؟؟
عموييي تروخدا دارين سكتمون ميديناااا.
عمويي زودتر تعريف كنين من قلبم اومده تو دهنم.
واي خداااا…
خدايا شكرت عموييمون الان سالم هستن.
وااااي خدااا…

26 09 2009
حسنا حسینی

از این وعده وعید ( به زودی پست جدیدی در این رابطه قرار میدهم) ازتون زیاد شنیدم….اما دیگه باور نمیکنم…..ناراحت شدین نه؟
.
عمو من جواب بقیه سوالام تو ایمیلم میخوام….بعد هم اینکه من نظر شما رو در اون باره خواستم چون شما اون حرف زدین نه بقیه پس تنها حرف شما برام ملاکه
.
عمو جوابم لطف کن بده و یه مشغله ذهنی دیگه خواهشا برام درست نکن…
.
منتظر ایمیلتون میمونم

26 09 2009
حسنا حسینی

عمو جواب شما برای من قانع کننده نیست و نبود و هنوزم منتظرم و میدونم الان دارین کامنتا رو میخونین اما نمیدونم چرا جواب نمیدین…… و تائید نمیکنین

26 09 2009
??

سلام
بهار**مي توني اون برنامه جشن رمضان عمو رو اينجا بذاري تا ماهم دانلودش كنيم؟؟كسي اين برنامه رو داره؟؟اگه داريد بگيد من اين كه چطوري اينجا بذاريد تا بتونيم دانلودش كنيم بهتون مي گم.
*آسمان مهربــــــــــــــــــــــــــــــــــون* با حرفتون موافقم *منم براي شما و همه دوستان خوبي كه به اينجا مي آيند احترام بي اندازه اي قائلم.*
متنت خيلي قشنگ بود.
براحتي ميشه قلب آدم ها رو له كرد…
براحتي ميشه حقيقت رو كتمان كرد…
به نظر من اين اتفاق ها براي اين مي افته كه ما كلمه اي بنام عشق رو فراموش مي كنيم.
تنها زماني ميشه به اين حرفها عمل كرد كه خود رو نيازمند به عشق بدونيم.عشق پيش نياز همه كارهاي ماست. سرچشمه همه زيبايي ها و خوبي ها..براي موفق بودن.براي عبادت كردن .براي ادامه تحصيل و داشتن زندگي خوب و خيلي چيزهاي ديگر قبل از هر چيز به عشق نيازمنديم.جايي كه كلام عاجز مي ماند ،جايي كه حقيقت فراموش مي شود.زمانيكه كه حماقت هاي محض اتفاق مي افتد..تنها چيزي كه عاجز نمي ماند و دايره زندگي را ترك نمي كند عشق است.عشق براحتي سخن مي گويد.
كبري عمو*حالا اسمت خيلي قشنگ تر و دلنشين تر شد.دستت درد نكنه.

26 09 2009
حسنا حسینی

من دیدم جواب اون سوالام که تو کامنت پرسیدم ندادی گفتم بزار ایمیل بدم….
…….
سلام از شما انتظار می رود به خاطر قدیمی بودن و داشتن تجربه کمک حال وبلاگ باشید

26 09 2009
شیوا محجل

سلام عمو..
رسیدن به خیر.. تبریز خوش گذشت؟
عموجون امروز برنامه دارید؟ پس اگه اینجا هفته ای یه بار اپ بشه دیگه موضوعات رو نمیگید.. نه؟
خدانگهدار

26 09 2009
سمیرا

عمو سلام حالتون خوبه سلامتید عمو این همه , همه بهتون گفتن بازم توپولف سوار شدید خدارو شکر که سلامتید ( نفس راحت) سفر چه طور بود خوش گذشت خدا کنه که خوش گذشته باشه

خیلی دلم براتون تنگ شده بود عمو راستی تبریز هم رفتید خوش گذشت فکر کنم اونجا هوا خیلی سرد بود نه ؟

عمو امروز رفتم دانشگاه چند تا از هم کلاسی هام هم اونجا بودند اونها هم همون دانشگاه قبول شدند چند تا هم دوست جدید پیدا کردم که همشون از شهر های دیگه اومده بودن خلاصه خوب بود خوش گذشت اما همش دوست داشتم برگردم به اینجا سر بزنم ببینم چه خبر که خب اومدم و دیدم یه عالمه هم خوشحال بودم که امروز شنبه است و می تونم شما رو ببینم

خوب عمو بازم می گم خداروشکر که به سلامتی برگشتید راستی گاهی اوقات اخبار جوانه ها رو نگاه می کنم از شانس خوب من فکر کنم پنج شنبه بود مصاحبه ای رو که با شما کرده بودند دیدم نمی دونید چقدر خوشحال شدم شما و امیر محمد رو دیدم تازه خودم حواسم نبود یه دفعه آبجی کوچولوم داد آخ جون عموپورنگ عموپورنگ اومده اما نمی دونید وقتی شما رفتید یه عالمه ناراحت شد امروز هم منتظر که کی ساعت 5 می شه و می تونه شما رو دوباره ببینه

آخ آخ بازم زیاد حرف زدم خب چیکار کنم عمو خییییییییلی دلم براتون تنگ شده بود
حتما الآن می گید تو همیشه زیاد حرف می زنی خب عمو دست خودم نیست چیکار کنم( با خنده )

فعلا عمو خداحافظ به امید دیدار شما ساعت 5 بعداز ظهر

نمی دونم کامنتم رو تایید کنید یا نه اما به هرحال خییییییییییلی از دیدن دوباره شما خوشحال می شویم
طرفدار همیشگی شما سمیرا

26 09 2009
بهار

سلام عموی گلم
واقعا نمیدونم چی بگم! عمو میگم میخوام یه مطلب طولانی براتون بذارم تو سنگ صبور بذارم یا نه!!! خب چرا نمیگید…من قبلش دارم اجازه میگیرم مثلا!
_____________________
خانم ***عباسی*** بله خانومی من فیلم جشن رمضان و کامل دارم…اگه عمو اجازه بده میتونم برای دانلود بذارم…البته بلد نیستم ها.
____________________
****آغاز پایان*** ایمیل من هیچی رو ارسال نمیکنه رفتم یه جی میل هم ساختم …دوباره هم از یاهو هم از جی میل ارسال کردم…تروخدا چک کن…حرفم مهمه…اگه ارسال شده بود شمارمو هم دادم…از اینجا یا اس ام اس یا زنگ خبرم کن…بهم میل نزن نمیرسه…منم اعصاب ندارم…حرفم درباره عمو..ممنون

26 09 2009
ناشناس

سلام عموی خوبم
خدارو شکر که سالم برگشتید خدارو شکر
خسته نباشی عمو جونم
عمو مرگه من عمو ترو به خدا عمو جونم التماست میکنم توپولوف سوار نشو میدونم خدا همیشه مراقبته میدونم دعای یه عالمه دله پاکه کودکانه بدرقه راهته ولی ترو به خدا دیگه سوار توپولوف نشو من خیلی میترسم
عمو یی امروز روز اوله کلاسه هابو د استاد نیومد
حالا دوباره ساعت 2 هم کلاس دارم خدا کنه این استاد بیاد
عمو جونم یعنی امروز میبینمت باورم نمیشه نمیدونی چقدر دلم واسه خنده هات واسه حرفات واسه نگاه کردنت تنگ شده عمو جونم کلاسم ساعت 4 که تموم شد با مخ میرم سمت تلوزیون ومنتظر میشم برنامه شروع بشه
(کودکه درونم که دخترتونه )

26 09 2009
بهار

عمو جان دستت درد نکنه! توپولف؟؟؟ دست خوش بابا! این همه سفارش کردیم..اگه زبونم لال یه چیزی میشد من چه کار میکردم؟ عمو واقعا که! کمی به فکر ما باشید آخه… یعنی چی! تازه شاید باورمون نشه؟ نخیر باورمون شد اتفاقا! تازه با خوشحالی هم میگه توپولف!! عمو؟ ………وای خدایا شکرت که عمو سالمه…شکر…شکر….شکر…
___________________
*****فاطمه***** جان از فتوشاپ باید این کارو بکنی… از منوی File گزینه ی New رو انتخاب کن…بعد تو قسمت Present اندازه ها رو داده….سایز عکس های من 640 در 480 بود. اگه خواستی یه عکس دیگه رو تو این اندازه بکنی،همین صفحه جدید رو باز کن..عکستم باز کن..بعد با موس عکستو بکش تو صفحه جدید تنظیمش کن…از برنامه ی picture manager هم میتونی قسمتای اضافیشو برش بدی…همین کارو با برنامه کرل هم میشه انجام داد…اما فتوشاپ آسونتره…عکستم با پسوند JPG سیو کن!

26 09 2009
سمانه کاویانی

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام****که جاتون هست برا همیشه توی دلم
خسته نباشین عموی خوش قلبم
عموووووووووووووووووووووووووو سفرخوش گذشت؟؟؟
ایشاالله که بهتون خیلی خیلی خوش گذشته/ عمو من گفته بودم که تا یه ماه دیگه نمیتونم بیام نت، درسته ولی نتوستم نیام(نیشخند) حالا هم که برم دیگه تا بیستم مهر نمیتونم بیام، آخه میخوام کمتر بیام تا بیشتر به درسام برسم/تو بخش سنگ صبور موضوع درسمو براتون کامل توضیح داده بودم/
عمووووووووووووووووووووووووووو چرا توپولف؟؟؟
حالا خدا رو شکر که به سلامت برگشتین/خدارو هزاران هزاربار شکر.
عمووووووووووووووووووووووووو رفتین تبریز، ابجی مهسا رو، نه یعنی آبجی مهسا تونست شما رو از نزدیک ببینه؟؟؟ آخه یه قولی به من داده بود، گفته بود وقتی رفتین تبریز بهم خبر بده(ناراحت) /خب شاید نتوسته از نزدیک زیارتتون کنه. ولی من که از دستش دلخور شدم.
عمو جون منم با حرفای آبجی مینا موافقم، اینطوری برا کسایی مثل من که زیاد نمیتونن بیان نت بهتره. متشکرم عموجون.
.
عموووووووووووووووووووووووووووو اینجا چه خبره؟؟؟
یه چند تا از کامنتهای بچه ها رو خوندم/عموووووووووووووووووووووووووووووووووو چه خبره؟؟؟ چی شده؟؟؟
این » اميرسام عشق مامان نرگس- ناشناس-samaneh kaviyani- نرگس- ساحل عشق مامان نرگس- صبا دوست رامینا-سيمين- سمیرا- مبینا عبدی بسطامی-سارا- محیا م ح ی-زهرا شكيبا يي-محمدهادی- زهرا روحانی- كلاه قرمزي- نميگم -j –ناشناس-نمی خوام بگم» اینا چی هستن؟؟؟
چرا اسم منم بینشون هست؟؟؟
.
آبجی *آغاز پایان* چرا اسم منو هم بین اینا گذاشتی؟؟؟ اون یذره از کامنتمو اینجا نوشتی یعنی چی؟؟؟ یعنی فکر میکنی که منم از اونایی هستم که عمو گفته: «یه عده آدم بزرگ دل ناپاک دارن با اسم بچه ها اینجا رو … «؟؟؟
آغازپایان جون با این حرفات دلمو شکستی، خیلی ناراحتم کردی (ناراحت)

عموی یکی یه دونه ام شما هم مثل «اغاز پایان» فکر میکنین؟؟؟ شما هم فکر میکنین منم از اون دسته ادمام؟؟؟
نه عمو من مطمئنم که شما اینطوری فکر نمیکنین/مطمئنم که شما منو بین اون دسته نمیبینین.
عمو الانه رفتم و کامنتهایی که تو پست «قصه قدیمی» گذاشته بودم رو خوندم، گفتم ببینم چی نوشتم که اغازپایان درموردم اینطوری فکر کرده، ولی عمو چیز بدی که ننوشته بودم و همش حرفای دلم بود که برا شما عموی یکی یه دونه نوشته بودم.
حالا بگذریم/ اغاز پایان جون دوست دارم ولی از دستت خیلی ناراحتم چون دلمو شکستی.

عمو اونروز، روز عید براتون نوشته بودم که:
«عمو منم دلم بارون میخواد……وای چی میشه که امروز اینجا هم بارون بیاد……کاش ساعت 8 یه بارون قشنگی بیاد……آخه عموجون اینجا ساعت 8 نماز برگزارمیشه…….انقدر دوست دارم یه بار زیر بارون نماز بخونم……تاحالا نشده، ولی کاش بشه یه بار زیر بارون نمازمو بخونم……آخه عمویی من عاشق بارونم……»
واااااااااااااااااااااای عموجون، همون موقع همین که کامپیوتر رو خاموش کردم یهو اسمون شروع کرد به باریدن/ عمو یک بارونی اومد/ انقدر قشنگ بود/ منم خدا خدا کردم که بارون بند نیاد تا نماز رو زیر بارون بخونیم، ولی بند اومد
ولی موقع نماز، وقتی داشتیم نماز میخوندیم یه نم نم بارونی بارید، انقدر قشنگ بود زیربارون نماز خوندیم/ بعد نماز، زیر بارون دستامو بالا بردم و برا شما و آبجیها کلی دعا کردم.
عمو خیلی دوستون دارم/ منتظرتون هستیم، امروز دیگه برمیگردین؟؟؟

26 09 2009
مشکات

سلام عمو دار یوشم عمو خدا رو میلیارد ها مرتبه شکر که صحیح و سلامت از مسافرت برگشتید عمو من که خیلی واسه سلامتیتون دعا کردم خدا یا شکرت که عمو داریوشم سلامت برگشت ……….
عمو یی جونم دیروز یه روزه رفته بودید تبریز ؟ الان برگشتید از تبریز دیگه اره گلم ؟ راستی عمو خسته نمی شید تند تند میرید مسافرت ؟عمو من هم دیروز رو مسافرت بودم با خانواده ام یه مسافرت 1 روزه به شهر ساوه شهر امیر محمد اینا اما امیر محمد رو اونجا ندیدم چون با شما بود دیگه ……..ما دیروز صبح از تهران راه افتادیم وظهر رسیدیم ساوه و شب هم اونجا موندیم …رفته بودیم مهمونی ……حالا عمو اینقدر خستم که نگو چون همین الانه الان رسیدیم تهران….گفتم تا هنوز از خستگی نیوفتادم زودی بیام از دل نگرونی در بیام ببینم عمو جونم رسید بالاخره تهران یانه …….اما عمو جونه مشکات دیگه از این کارها نکن من داشتم از نگرانی می مردم به خدا هروقت رفتی سفر و برگشتی به محض اینکه رسیدی خبرمون کن تا من دق نکنم ………. اون وقت موندم عمو شما چه جور ازمسکو میرید تبریز و خسته نمیشید عمو ی من ماشا الله پر انرژی هست دیگه نه عمو ماشا الله به زنم به تخته ……..وای عمو راستی گفتی توپولوف سوار شدی ؟حالا خوبه عمو اینقدر بهت سفارش کردیم توپولوف سوار نشی ها عمو من که اینقدر از توپولوف بدم می یاد که نگو ……… به هرحال با نهایت وجودم عمو ورودت رو به وطنت تبریک میگم عمو یی هیج جا مثل زادگاه ادم نیست اینو امروز وقتی از ساوه اومدیم تهران فهمیدم که هر کسی واسه شهر خودش خوبه ……..

26 09 2009
سمانه کاویانی

دست علی یار شما
عموی مهربون ما
میخوام اینو بدونین
تو قلب ما می مونین
برا همیشه عموجون
خدا نگهدارتون

*خدای خوب و مهربون همیشه پشت و پناهتون*

26 09 2009
بهار

عمو راستی
عمو: بفرمایید بهار جان!
****شیوای عزیزم**** گلم بهت تسلیت میگم عزیزم…انشاالله غم آخرت باشه…اگه مامان بزرگ خوب مادریت بوده،الان وقتشه هوای مادرتو بیشتر داشته باشی…اگه مامان بزرگ پدریت بوده..بابا رو مراقب باش…
امیدوارم روح مامان بزرگت پیش خدا شاد باشه…

26 09 2009
حسنا حسینی

عمو جون اگه کمک بخواین من در خدمتم ….اما کاش قدیمی نبودم … مثل سال 82 اولین بار بود میومدم و وبتون پیدا میکردم….کاش الان سال 85 بود و شما تازه از حج برگشته بودین….کاش سن ادما هیچ وقت زیاد نمیشد…

26 09 2009
سمانه کاویانی

عموجونم دوستون دارم بی نهایت از دل و جون
عموی خوش قلبم دوستتون دارم برا همیشه

دست علی یارتون
خدانگهدارتون
توقلب ما می مونه
امید دیدارتون

26 09 2009
مشکات

راستی عمو داریوش شما هیچ به این فکر کرده بودید که اگه هر 4 شنبه وبلاگ رو آپ کنید پس ما موضوع های برنامه رو از کجا بدونیم تا بخوایم در موردش نظر بدیم عمو جونم این قضیه یه نموره ایراد داره ها روش فکر کن من میخوام عمو موضوع برنامه رو از قبل بدونم گلم یعنی فک کنم همه اینو بخوان ……..
راستی عمو یه چیزه دیگه عمو امروز شنبه برنامه دارید یانه ؟ عمو امروز می یاد دیگه سر برنامه ؟ حالا موضوعش چی هست امروز ؟ یا نه هنوز تبریزید عمو ؟
راستی عمو بعد از ماه مبارک رمضان مثله قبل ها فقط روزهای زوج برنامه دارید دیگه ساعتش مثله ماه رمضون ساعت 5 شروع میشه یا نه؟
وای عمو باز من کلی علامت سوال شدم لطفا عمو جواب سوال ها م رو بده گلم دوستت دارم یه دنیا نه یکی نه دوتا هزارتا ………..

26 09 2009
مشکات

عمو جانه مشکات تا قبل از ظهر خبر بده که امروز شنبه برنامه دارید یا نه ؟اخه عمو من امروز میخوام برم بیرون بعد ازظهر باید برم خرید کاردارم عمو میخواستم ببینم اگه شما برنامه دارید نرم و بمونم خونه عمو تروخدا بگو دیگه من میترسم برم امروز ولیعر بد بیام خونه ببینم عمو داریوشم امروز برنامه داشته اونم بعد از چند روز و من ندیدم عمو فک کن چه حالی بهم دست میده اخه دلم عمو واست خیلی تنگ شده میخوام برنامه رو ببینم پس تا ظهر خبرم کن که چی کا ر کنم باشه عمو یی لطفا ……..

26 09 2009
مشکات

عمو نکنه میخوای شونصد روز یه بار انلاین شی اینجا عمو میدونم به خدا خسته ای و از سفر اومدی و نیاز به استراحت داری عمو منم به خدا خستم تازه از سفر اومدم و لی الان پشت نتم …عمو خواهش میکنم بگو امروز برنامه داری یا نه مهربونم ؟

سلام موضوع امروز بازگشایی مدارس و سال تحصیلی جدید است

26 09 2009
مشکات

اخ جون عمو جونم الان با من انلاینه سلام عمو داریوش حالت خوبه رسیدن به خیر گلم عمو مامان فاطمه خوبه دیگه ان شا الله سلام منو بهشون برسون …… عمو جونم رسیدی به سلامتی خوش او مدی عمو نگفتی گلم امروز میای سره برنامه یانه موضوعش چیه ؟عمو دلم واست خیلی تنگیده دوستت دارم بهترین عمو ی دنیا ……… فک کنم زودی رفتی عمو اره ؟منو باش چه خوش خیالم …….

26 09 2009
مشکات

ایول عمو جونم دستت درد نکنه مرسی عمو خیلی خوشحال شدم که جوابم رو دادی و گفتی که امروز میایی سره برنامه عمو مثله همیشه خوش تیپ بیا و سر حال… منتظرت هستم امروز عمو یی جونم …حتما به خاطره شما امروز می مونم خونه و نمیرم ولیعر تا برنامه رو ببینم ……. عمو ساعت 5 دیگه اره ….؟عمو یه خواهش میشه امروز اون لباس رنگین کمونی زرد خوشگلتون رو که رنگارنگه بپوشید اخه خیلی بهتون میاد باهاش کلی خوشگل میشید ها ….عمو لطفا …

26 09 2009
دختر خنده روي عمويي

سلام عمويي خوبين؟؟؟
عمو جوابي واسه حسناجونم نوشته بودين كه برام خيلي جالب بود.
عمويي ازون جا كه گفتين پاسخي كه واسه يكي ميزارين واسه ي همه به حساب مياد پس منم به نوبه ي خودم ميگم كه :
چشم عمويي سعي ميكنم كمك حال وبلاگ ، شما و حتي همكارانتون هم باشم(قلب)
.
.
شيواجونم تسليت ميگم ابجي.
خدا بيامرزتشون اميدوارم همنشين بهترين بنده هاي خدا بشن.
دوستت دارم اباجي جونم.
.
.
…..

26 09 2009
بهار

عمو من احساس می کنم از کامنت دیروزی من که حذف کردید ناراحت شدید!به کی بگم؟!

26 09 2009
مرضیه ( همون مینوی سابق )

سلام داداش .سلام آجی ها .
ظهرتون بخیر
خسته نباشین .

میخوام فردا رو واسه خودم پیشگویی کنم :
اینجانب مرضیه از دبیرستان زینبیه بدلیل داشتن جیب ( اونم روی مانتو ) به مدت …. ( نمیدونم شاید دو روز شایدم سه روز ) اخراج میشویم

26 09 2009
زهرا

به نام خدا
سلام عمو جان.باشه عمویی کم لطفی میکنید….چرا جواب منو ندادید؟سوال سختی پرسیده بودم؟یه بله یا نه خیلی مشکل بود؟فقط خواستم بدونم واسه جشنواره تءاتر تشریف میارید اصفهان یا نه؟همین.
عمو شما تو جواب دادن بین بچه ها فرق میذارید…باشه عمو اشکال نداره…من با این حال بازم دوستون دارم .در ضمن عمویی خوشحالم از اینکه با توپولف برگشتید ولی سلامتید….

26 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام سلام عمو جون…ای عموی مهربون…بهترین عموی دنیا…واسه تموم بچه ها…
سلام سلام دختر عموهای گلم…
عمو جون می خوام همین اول نظرم از شما و از دختر عموهام تشکر کنم…
**عمو جون** واقعا ازتون ممنونم که برام دعا کردید…دعای آدمای پاک و صادق و مهربون
زودی مستجاب میشه…عمو نمی دونم چه جوری از شما تشکر کنم…عمو الآنم دارن اذان میگن پس به همین وقت اذان واقعا ازتون ممنونم و همیشه براتون دعا می کنم…
اما یه تشکر ویژه از **آبجی ژاله ی ماهم**که وقتی که به وبلاگش سر میزنم وقتی که می خوام براش نظر بزارم همیشه اول نظرم براش می نویسم:ژ مثله ژاله رو گل… و یه روز قبل از عملم رفتم و براش نظر خصوصی گذاشتم و کلی باهاش درد دل کردم و اونم منو دلداری داد…آبجی ماهم واقعا ازت ممنونم…و برات همیشه دعا می کنم…
**آبجی ?? گلم** واقعا ازت ممنونم که برام دعا کردی…خیلی ماهی…بیشتر از اونی که
فکرش رو کنی…بهت قول میدم که همیشه برات دعا کنم…
**آبجی مرضیه(همون مینوی سابق) عزیزم**خیلی ازت ممنونم…پاک ترین آدمای دنیا تو این وبلاگ پیدا میشن…یکیشون هم تو هستی…برای تو آبجی گلم هم دعا می کنم…
**آبجی فاطمه ی دوست داشتنی ام**خیلی دوست دارم…فرشته ی مهربون و
داشتنی ازت ممنونم که برام دعا کردی…بازم برام دعا کن…منم برای تو آبجی خوبم دعا می کنم…
و **از همه ی دختر عموهای عزیزم که برام دعا کردن تشکر می کنم…**همتون رو
خیلی دوست دارم…بی نهایت…امیدوارم که به تموم آرزوهای قشنگتون برسید…بازم
برام دعا کنید…برای همگیتون دعا می کنم…
*******************************************************
حالا ادامه ی نظرم:
چهار شنبه شب که خوابیدم خیلی حالم بد بود و مامانم دائم می گفت:فائزه تو رو خدا
نرو…ببین تو الآن حالت خیلی بده و اگه اونجا از هوش بری من چی کار کنم؟
منم می گفتم:مامان گلم وقتی که 7 تا دکتر گفتن که تو باید زودتر عمل بشی چرا من
زودتر عمل نشم؟؟؟مگه همین سه شنبه نبود که پیش آخرین دکتری که رفتیم گفت:آره باید عمل بشی پس چرا من زودتر عمل نشم؟؟؟
خلاصه چهارشنبه شب با کلی درد و بی حالی خوابیدم و ساعت 6:50 دقیه ی صبح
پنج شنبه از خواب بیدار شدم و باید ساعت 8 صبح بیمارستان بودم…
وقتی که به بیمارستان رسیدم قبل از اینکه از بابام خداحافظی کنم بهش گفتم:بابا
تو رو خدا برام دعا کن…بهم گفت:ان شاءالله خوب میشی…آخرین حرف بابام قبل از عملم
بهم خیلی آرامش داد…و مامانم هم قبل از عمل کنارم بود و برام قرآن می خوند و دعا می کرد…خودمم قبل از عمل زیارت عاشورا خوندم و از خدای مهربون و از امام حسین(ع) و
از امام زمان(عج)کمک خواستم…تا اینکه وقت عمل کردنم فرا رسید و من با کلی استرس
که از قیافه ام معلوم بود از مامانم جدا شدم و رفتم اتاق عمل…
دکتر قبل از اینکه عمل بشم بهم گفت:که عمل تو بدون بیهوشی و بی حسی هست…
پس بهتره خونسرد باشی تا کمتر درد عمل رو حس کنی…
با اینکه همش استرس داشتم اما همش تو دلم می گفتم:الا بذکر الله تطمئن القلوب…
اول عملم یه خورده درد رو احساس می کردم و قابل تحمل بود اما وقتی که به وسط
عملم رسید دیگه نمی تونستم این همه درد رو تحمل کنم و همش داد می زدم و
الهی بمیرم مامانم می گفت با هر صدای ناله ی تو همش گریه می کردم و دکتر بهم
میگفت:الآن عملت تموم میشه…و دیگه اصلا نمی تونستم دردها رو تحمل کنم و صدای
ناله هام هم بیشتر شده بود و تو اون لحظه انگار همه چیز از جلوی چشمام عبور کردن و
به یاد همه چی بودم و دیگه داشتم کم کم از هوش می رفتم که دکتر بهم گفت:تموم شد
و منم تا می تونستم بلند نفس می کشیدم تا اکسیژن بهم برسه و حالم بهتر بشه…
دکتر که رفت بیرون مامانم گفت:دیدم که سرش پایین بود و بعدش آروم آروم خودم اومدم
بیرون و اولین نفری رو که دیدم مامانم بود که دیدم چشماش پر از اشک بود و صورتش
از بس گریه کرده بود خیس خیس بود…رفت بغل مامانم تا آروم بشم و آرامش پیدا کنم
و یه خورده حالم بهتر بشه…
بعد به مامانم گفتم میرم بیرون می شینم…مامانم هم رفت پیش دکتر.گفت:آقای دکتر
چی شد؟دکتر بهش گفت:تو موقع عمل نباید خون تو روده هاش بود اما ما خون دیدیم
برای همین باید نمونه ی خونش رو ببرید یه بیمارستان دیگه برای آزمایش…
دیدم مامانم که از اتاق دکتر اومد بیرون ناراحته.بهش گفتم:دکتر چی گفت؟دیدم هیچی
نگفت…اولش ترسیدم…چند بار هم تکرار کردم که مامان تو رو خدا بگو دکتر چی گفت؟
اما هر بار چیزی نمی گفت…تا اینکه به گوشی بابام زنگ زد و گفت که:زودی بیا این
بیمارستان تا نمونه ی خونش رو ببری یه بیمارستان دیگه…تا اینو گفت:ترسم بیشتر شد
و گفتم مامان خون برای چی؟تو رو خدا بگو چی شده؟من چه مریضی ای دارم؟
مامانم هم همون حرفای دکتر رو زد و گفت که چون خون تو موقع عمل تو روده هاش دیده
شده و نباید خون تو موقع عمل دیده میشد برای همین نمونه ی خونش رو باید ببرین یه بیمارستان دیگه…
خلاصه بعد از عمل و این جمله ی مامانم همش گریه می کردم و می گفتم آخه من چه
مریضی ای گرفتم؟چرا هیچکی نمی تونه تشخیص بده…بعد از عمل دوباره حالم بد شد و
دردهام شدت گرفتن…خوب شد هنوز تو بیمارستان بودم و با این وضعیت نرفته بودم خونه
دوباره مامانم منو برد پیش همون دکترم و دکتر گفت:چیزی نیست به خاطر عملی هست که انجام دادی…نگران نباش…و الآن این چند تا قرص آرام بخش رو بخور تا دردت کمتر بشه…
تا اینکه یه خورده از دردهام کمتر شد و تو اون هوای بارونی بالاخره رسیدیم خونه و
آروم آروم رفتم پیش خواهرم و خواهرم فاطمه هم بهم گفت:آبجی فائزه از اون وقت تا حالا
داشتم برات گریه می کردم و دعا می کردم…
منم با اینکه درد داشتم اما با همون حالم بهش لبخند زدم و گفتم:آبجی جونم دستت درد
نکنه…الهی قربونت برم…
خاله ام هم اومده بود خونه مون تا بهم کلی انرژی بده…
و آبجی فاطمه ام می گفت:آبجی عملت چه جوری بود؟؟؟خیلی درد کشیدی؟؟؟
منم می گفتم:فاطمه هیچی نپرس که اصلا نمی خوام اون وقت رو به یاد بیارم…
و اون روز گذشت و هنوزم گاهی اون دردهای روده هام میان سراغم و چاره ای جز تحمل
کردنشون نیست…
امیدوارم که تن همه همیشه سالم باشه…الهی آمین…
و همه ی مریض ها شفا پیدا کنن…الهی آمین…
و هیچ مریضی رو تخت بیمارستان نباشه…الهی آمین…
عمو جون و دختر عموهام بازم برام دعا کنید…
التماس دعای فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو)…
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

26 09 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عموجون..آشتی!الان 1ساعت و 15 دقیقه اس که آشتی ام..عمو با دوستم رفتم دانشگاه..اومد سر کلاس پیشم نشست..عمو استاد شیمی ازمون درصدای شیمیمونو پرسید و اینکه شیمی انتخاب چندممون بوده..عمویی وقتی متوجه شد انتخاب اولم بوده و درصدمم دومین درصد بالای کلاس بود خوشحال شد!!..بچه های کلاسمون همه خوبن..محیطشم خوبه.افسرده نشدم!عمویی نگران نباشینا!
کلا دلم خوشه!
(دخترتون)

26 09 2009
بهار

سلام عمو…یه سوال: امکانش هست اینجا حالا به هر دلیلی عکس کنار اسم دو یا چند نفر با هم،یکی باشه؟
میشه؟

26 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو جون
من امروز یه تجربه جدید پیدا کردم .حدس بزنین.!!!!!!
امروز من ناهار درست کردممممممممممممم
افرین به خودم .البته زیاد سخت نبود .پلو عدس بود .!!!!!
آخ جون عمو امروز برنامه دارین .هوراااااااااا
عمو واااااااااااااای سوار توپولف شدین خوب شد سه تا آیت الکرسی خوندم

26 09 2009
شیرین

سلام عمو گلم
عمویی برنامتون امروزم خوب بود البته من تا 5 دانشگاه بودم نتونستم کل برنامه رو ببینم !!ولی عمو فک کنم وقت برنامتون کم شده ها نههههه
عمویی من شنبه ها چه غلطی بکنم نصفه برنامتونو میبینم :-(

27 09 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خدا
(خدا جونم كمكم كن تا بتونم ….)
سلام عمو جونم( دارم خجالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ميكشم عمو ).
عمو…………
دلم براتون تنگ شدههههههههههه عمو عمو عمو الان دارم با ترس مينويسم (نگرانم و ميترسم عمو.) دلم براي اين جا و اجي هام تنگ شده (گريههههههههههههههههههههههههه).
عمو دوستتون دارم .
(تينا ي خجالت زده و خيلي نگران )

27 09 2009
نشمین

عمو سلام. اصلا من دیگه نمی گم که بیایید کرمانشاه. انگاری شما نمیخواهید بیایید؟ باشه. همه ی شهر را رو برید ولی کرمانشاه نیایید. دیگه نمی برسم.
خدایا مدرسه چه خوبه .خیلی خوش می گذره.!! با هم بازی می کنیم. درس یاد می گیریم. امروز در مورد برنامه ی شما با بچه ها ی مدرسه حرف می زدم. اونا هم مثل من از برنامتون تعریف می کردم و می دیدنش. . ساعت 5 برنامه شروع میشه ؟آره؟خب. موفق باشید

خدانگهدار

28 09 2009
شیوا محجل

به نام خدا
سلام عموجون.. برنامه تون خیلی قشنگ بود.. سرود تازه هم قشنگ بود اهنگ متفاوتی با بقیه شعرها داشت.. مصاحبه جالبی بود..
امروز تو مدرسه داشتم می خوندم: آی مدرسه آی مدرسه .. علوم و انشا و هندسه.. یکی به داد من برسه… یه لحظه دیدم همه دارن دست می زنن! کلاسمونم نزدیک دفتر.. دیگه قطع کردن خوندنمو…
عمو از مدرسه بگم؟ دوستم مبصر شده.. بی تجربه است.. نمی تونه بچه ها رو ساکت کنه .. منو صدا می کنه شیوا بیا بچه ها رو ساکت کن.. منم پا میشم همه رو بشو بشین می کنم و کلاس رو ساکت می کنم.. یکی از بچه ها هم فکر کرد من مبصر شدم از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد (نمی دونستم طرفدار هم دارم) با همین دوست مبصرم اونقدر می گیم می خندیم.. به من میگه اخلاق رفتارهای تو روی من اثر گذاشته منم شدم بچه.. هرچی تو برنامه تا حالا گفتید و میگید شده تکیه کلام ما… اون روز اونقدر گفتم خجالت بکش گلوم درد می کرد.. این دوستمم خوب ادای ابمیوه گیری رو در میاره.. خلاصه کلاس ما شده مثل کلاس فوق برنامه !
راستی عمو.. اولین نمره بیست کلاسمونو من گرفتم.. روز یکشنبه معلم اومد درس بده من خونده بودم گفتم خانوم میشه من درس بدم؟ گفت اماده ای؟ گفتم اره.. رفتم.. اونقدر تشویقم کردن.. خانوم معلم به من می گفت:» خانوم معلم.. اجازه میدید این کار رو بکنیم اون کار رو بکنیم؟» (به حق چیزهای ندیده و نشنیده.. که شکر خدا دیدم) بعد یه بیست گذاشت برام.
عموجون منتظر عکساتون از سفر هستیم.. (سوغاتی ی ی ی ی )
عموجون دعامون کنید..
از وقتی مدرسه باز شده کمتر میام اینترنت.. دلم براتون تنگ میشه..
عموجون دوستتون داریم…..
خدانگهدار عمووووووووووووو

28 09 2009
پــــــرتو

ســــــــلام عمو جون؟خوبین؟خوشین؟خوش میگذره؟
عمو جون جواب سوالم رو ندادید ها منتظرم سوالم این بود که چطور می تونم بیام تو برنامتون یه نفر دیدم جواب سوالم رو داد گفته بود که باید بهتون نامه بدم اخه عموی گلم اخه عموی بهتر از جانم کی میاد بهتون نامه بده همه یا میان تو وبتون یا بهتون ایمیل میدن غیر از این تازه من که چنتا نامه بهتون دادم ندادم عمو جون یعنی من یک روزم نمی تونم بیام تو برنامتون عمو خواهش ارتون میکنم که بهم بگین چه جوری می تونم بیام تو برنامتون عمو خواهش عمو جون اگه این نظرم رو تایید کنین جوابم رو ندید دلمو میشکنین ها بدش میشینم زار زار گریه میکنم عمو جون اخه من سوال سختی ازتون میکنم اخه من کار سختی ازتون می خوام فقط بهم بگین که چجوری می تونم بیام تو برنامتون اگرم بخواین می تونم شماره تلفونمون رو بهتون بدم فقط شما بهم بگین که چی کار کنم؟منتظرتونم ها قالم نذارید خواهشن

28 09 2009
پــــــرتو

راستی عمو اینم صلوات به انگلیسی
peach be upan mohammad ande his family

7 10 2009
shobair

سلام عموپورنگ مهربان وخوشرو…من اسمم سیدمجیب وزیری هست 7سالمه روز یک شنبه 19مهرتولدمه میشم 8ساله..من ازراهی دور باشما حرف میزنم..من ازافغانستان هستم..اماتوی تهران بدنیاامدم..من برنامه های شمارا همیشه میبینم..امیرمحمد راهم دوست دارم..خیلی دوست دارم که دربرنامه خود اسم من را هم درلیست علاقه مندان شما بگید..نمیدانم که شماهم من را دوست دارید؟ خوب عموجون وقت شمارانمیگیرم وخداحافظی میکنم…..شمااینجاهم طرفداران زیادی دارید….. بایییییییییییییییی




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: