آه برادر کجایی !

30 09 2009
بهروز فرضیایی

بهروز فرضیایی

امروز دقیقا چهار ساله که از ما خداحافظی کردی و رفتی  , در اوج درد  ولی با سکوت , پر از غم اما  با لبخند , پر از  حسرت  اما با امید , ای کاش  از  لحظه لحظه های  روز های آخر رفتنت  عکس می گرفتم , همان لحظه ای که به  چهره تک تک ما خیره می شدی , گویا  می دانستی  که دیگر دیداری در پیش نیست   ,همان  لحظه ای که دستت را گرفتم  تا از بستر بلند شوی    و عرق سرد دستت  خبر از یک  اتفاق  دلخراش می داد ,  زمانه چقدر بی وفایی ..  فکرش  رو هم نمی کردم که این قدر زود بگذره ..

راستی  مامان  خیلی دلش  برات  تنگ شده   , هر روز با قاب عکست  حرف می زنه و  با یک  پارچه  اونو  برق میندازه   که مبادا گرد و غبار فراموشی  به رویش  بشیند  گاهی اوقات هم   برات لالایی کودکانه می خونه ..

چه رویاها و آرزوهایی  که در سر نداشتی  و چه زحماتی که برای گل مریمت کشیدی اما   امروز با رفتن تو  هیچ  آرزو  و رویایی نمونده  و حتی گل مریمی که یادت کنه !  از  وقتی  رفتی  شادی و خنده  جاشو با غم و اندوه عوض کرده   کاش بودی  تا  دوباره زندگی مون  گرم  بشه  …

همیشه دوست داشتم در  آغوشت بگیرم و  صورت  مهربونت  را ببوسم و بگم چقدر دوست دارم   اما از  جذبه شیرینت  خجالت می کشیدم  افسوس  که هرگز این فرصت پیش نیامد و قبل  از من خاک تو را برای همیشه  در آغوش کشید  بهروز جان .. برادرم کجایی..


Advertisements

کارها

Information

166 responses

30 09 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو جون
من فقط میتونم بگم .روحشون شاد …..

30 09 2009
نسیم

سلام عمو جون خوبی روحش شاد باشه و خدا شما را برای ما نگه دارد و تنتان همیشه سالم باشه و مادرتان را برای شما خدا نگه داره

30 09 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خداي مهربون
سلام عمو جون جونم : (خدا قوت عموجونم )
عمو جونم خدا رحمتشون كنه و روحشون شاد …(فاتحه و صلوات )

30 09 2009
وجيهه هاديزاده

مهم در كنار هم بودن نيست بياد هم بودن است

30 09 2009
Saman

همیشه نوشته ای که اینجوری نوشته میشه تلخه!
ولی مرگ هیچوقت تلخ نیست حتی اگه با بدترین خاطرات دنیایی همراه باشه!
…فقط می تونم بگم : غم شما و خانواده = غم بهروز عزیز!
می خنده پس شمام بخند ! شاد شاد شاد! :)

30 09 2009
هما

سلام
آدم گاهي وقتا دوست داشتنيشو از دست ميده ولي خوش به حال اونايي كه از دست داده هاشون مثل داداش شما هميشه تو آسمونا پيش خدا جاشونه !!آدم گاهي وقتا دوست داشنياشو توي همين زمين از دست ميده و ديگه ….
روحشون شاد

30 09 2009
مرضیه ( مینو )

سلام .
خسته نباشی .
اشک توی چشمام جمع شد وقتی این کامنتو خوندم .
وقتی داشتم میخوندم یاد دخترخالم افتادم که توی سن 23 سالگی فوت کرد (حالا بچش کجاست ؟ )
یاد مادر بزرگی ( مامانِ بابام ) که خیلی کم پیشش بودم . اصلا نمیدونم چه شکلی بود (آخه من اونموقع بچه بودم )
یاد مادربزرگی ( مامانِ مامانم ) که هر دفعه میرفتیم خونشون واسه من و داداشم بیسکوئت گندمی میداد
یاد پدربزگی ( بابای مامانم ) که وقتی کوچیک بودم خیلی ازش میترسیدم . نمیدونم چرا …
یاد عمویی که خیلی دوسش داشتم ، اما ازدواج نکرده از این دنیا رفت ( هنوز که هنوزه پرستار های بیمارستان رو مقصر مرگ عموی گلمو میدونم . چون ماسک اکسیژن رو از روی دهنش برداشتن )
یاد یه دوست که به مغازش میرفتم ( لباس داشت) تا با خرید از اون و هدیه دادن اون بسته به خواهرم ، دل خواهرمو شاد کنم . ( تازه چند روز بود که باهاش آشنا شده بودم . که تصادف کرد و مرد . باز هم پرستارا رو مقصر میدونم . چون کلیهاشو دیالیز ( درسته ؟ نکرده بودن )
یاد بابای دوستم ، که از بچگی یتیم شد و الان هم خونه ی خواهرشه
یاد مرد همسایه که هر شب موقع اذان مغرب با پسرای محل دعوا میکرد که پاشین برین نمازتونو بخونین

یاد روزی افتادم که خودمونم یه روزی میریم و ……

ببخشید . شما خودتون ناراحت و غمگین هستین ، منم زیادی ناراحتتون کردم

تسلیت میگم . انشاءالله که غم آخرتون باشه
برای شادی روح همه ی رفتگان فاتحه ختم کنیم…

30 09 2009
ژاله

به نام خدا
بذارین با عموبهروزم حرف بزنم..
عمو سلام..عمویی که هیچوقت ندیدمت سلام..عموبهروز میدونم که حالت خیلی خوبه..میدونم که خیلی مهربونی…اگه مهربون نبودی که بدونه دیدنت عاشقت نمیشدم..عمو..
عمو داریوش سلاممو بهتون میرسوند؟؟آخه خیلی سفارش میکردم..یادش میموند؟..عمو بهروز فاصله ی این دنیا با اون دنیا خیلی کمه نه؟من اینو از رفتن سجاد و شما حس کردم..عمو بهروز
واسمون دعا کن..عمو بهروز یه کاری کن عمو داریوشمون غصه نخوره..به خدا بگو دلشو شاد کنه..عمو اونور چه خبره؟؟؟؟دوستت دارم عموجون…حس نمیکنم که رفتی…نمیدونم..از اولم پیشم نبودی حالا هم که رفتی انگار هستی!..انگار نه..واقعا هستی..عمو بهروزم خیلی دوستت دارم .. دوست دارم دوست دارم /قده تموم آدما قده تموم عاشقا
دل بردیو پنهون شدی/از چشم من ای بی وفا ..از چشم من ای بی وفا
پر میکشی تاااا آسمون/من خسته ی بی بال و پر ………..
(دختر عمو داریوش و عمو بهروزم)

30 09 2009
وجيهه هاديزاده

دوستم ميگفت زندگي اين است

گاه شاد است و گاه غمگين است

ديدمش روز ديگر ميگفت

غم دوري چقدر سنگين است

30 09 2009
سید

تاثیرگذاره

30 09 2009
امین

برای بعضی آدم ها مرگ مثل یه بوس کوچولو میمونه…
شاید فردا یا پس فردا یا یه روز دیگه که خیلی نزدیکه من باز بیام و اینبار یک کامنت در مورد مرگ عمو پورنگ بذارم(البته انشالا خیلی دیرتر)…غصه نخور عمو پورنگ همه ما زودتر از چیزی که فکرش رو میکنیم میمیریم.خیلی زودتر.
اما قسمت جالب ماجرا اینجاست که تازه با مرگ زندگی آغاز میشه اگه فرشته مرگ بوست کنه…پس منتظر یه بوس کوچولو باشیم.

30 09 2009
zeinab

mitunam befahmam ke az dast dadane azizan cheghadr sakhte, khoda be shoma va hameye khunevade sabr bede…

30 09 2009
نشمین

سلام عمو . خدا رحمتشون کنه. روحشان شاد.

30 09 2009
aseman

دوســــت گــــرامــــی *بــــهــــــــار* خــــانــــم بــــرای شمــــا مــــینویســــم…
مــــن هــــیچ نیــــازی بــــه نصیــــحت هــــای افــــراد کــــوچکــــتر از خــــودم نــــدارم، مــــن نصیحــــت هــــای آقــــای فرضیــــایی کــــه بزرگترم هــــستند را میپــــذیرم امــــا حــــرف شــــما را فقــــط و فقــــط مبنــــی بــــر موضــــوع بــــرنامــــه ی ایــــشان میبــــینم، (موضــــوع امــــروز چــــهار شــــنبه فــــوق برنامــــه)

دوســــتانه نوشتــــن و پــــاسخ دوســــتانه بــــه کامنتــــهای یــــکدیگر دادن زیباست ، کنجکاوی قشنــــگه، اما از فضــــولی متــــنفرم ، دوست عزیــــز لطــــف بفرمــــایید در مــــورد کامــنــت هــــای مــــن نصــــیحت نفــــرمایید !
لازم بــــه ذکــــر بدانید که هیـــــــچ کســــی در زنــــدگی بــــه انــــدازه ی مــــن واقــــع بین نیــــست ! برای گفــــتن ، گاهــــی زمــــان بایــــد بگــــذرد، در ایــــن مــــورد بــــرای آقــــای فرضیــــایی مطــــلبی نوشتــــه ام ، کــــه فقــــط بــــه خودشــــان مــــربوط میشــــود….
بـــه برنامـــه ی “مــاه و عــسل” و صحــبت آبـــرو فکـــر میـــکنم…

گاهــــی اوقــــات در پاســــخ حــــرفهــــای و رفتــــارهــــای دیگــــران مجبــــور بـــه “ســــکوت” میــــشوم. . . . !

راجع به این پست :
از افرادی که درک نمیکنند دیگران را ناراحتم،کاش میفهمیدم که چرا اشکهایم بی دلیل برایشان سرازیر میشوند، بارهای و بارها در طی این چند سال به خداوند گفته ام کسی مثل بهروز فرضیایی چرا باید از این دنیا برود و خانواده اش را تنها بگذارد؟ چرا باید از این دنیا برود وقتی دلیل برای بودنش زیاد است ؟(روحش شاد)
و چرا کسی مثل من که هیچ زیبایی ای در این دنیای نامرد نمیبیند باید زنده بماند؟
دلیلش را هیچ گاه نفهمیدم. . . . !
بغض گلویم را گرفته از همه بی انصافی ها….

(یــــــــک غریـــــــبه)

30 09 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام عمو جون…
عمو من می خوام فردا مطلب جدید بزارم تو وبلاگم…
به همین مناسبت…
روحشان شاد و یادشان گرامی باد…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو).

30 09 2009
خاطره

سلاااااااااااااااااااااااااام سالگرد درگذشت برادرتونو تسلیت میگم نوشتتون ادمو به فکر میبرد انگار لحظه ها به حرکت درمی اومدن ومنو درست میبردن چند سال پیش چه قدر تلخ بود ولی شما بازم نگاهها ولبخنداتونو از بچه ها دریغ نکردین شما خیلی بزرگین کاری که کردین بزرگتر از اونه که تو ذهن من وبقیه بگنجه چون ادم وقتی ناراحته حسه حرف زدنم نداره چه برسه به خندیدن دلم براتون تنگ شدهقربون شما که بهترینید

30 09 2009
سیده فائزه

شاید زمانی دیگر….
هوالباقی
سلام برادر خوبی؟

انگار همین دیروز بود که دوستم زنگ زد و پشت گوشی ساکت بود….. گفت خبر بدیست خودت حدس بزن…هرچه فکر کردم فقط به ان چیزی که نمیخواستم باور کنم میرسیدم ….گفتمم نکند برادر عمو…

گفت …آره…گریه میکرد….هردو با هم گریه کردیم

تازه برایش یک دور قرآان خوانده بودم و امیدم به شفایش زیاد بود…..اما تقدیر سرنوشت دیگری را رقم زد….

چه زود رفتی …اگر نگاهی به اطرافت کنی….خداوند فقط گل چین می کند

همین سه سال پیش بود دقیقا 9 مهر……..رروز بدی بود خییلی بد………
خواهرم ااز درد فریاد میکشید اونو وبردیم اورژانس….بعد ااز کاهش دردی که سینه او را فشار ممیداد….او را به بیمارستاان منتقل کردند ولی ماا نمیددانستیم…همسرش که قلبش از سنگ بود گریه میکرد و ما نمیدانستیم برای چه؟حتی بعدد از یک ماه یکی از اقوام نزدیک مشکل فاطمه را به من گفت و من در بیمارستان خشک شدم به دیوار تکیه داادم کسی راا نمی دیدم …یادمم رفت نماز بخوانم صبح شده بود و من از سرما روی صندلی های بیماارستاان بخش هماتو لوژی خشکم زده بود….حتیی نمی توانستم گریه کنم….سال 85 بود و من از مشهد به سمت شهری که در ان دانشجو بودم راه افتادم…او فقط سرطاان خون نداشت…مشکل دیگری هم بود…70 روز بستری بود نتوانست پسر 8 ساله اش معین را ببیند …. امان از فرزندی که از مادرش غافل بود…گویی دعاها نذرها هیچ ییک فایده نداشت او رفت …او بدون هیچ خدااحافظی رفت…پارچه راکشیدندو میبردند……………………………………………………………..

نمیدانم بگم دقیقا محبت و ونظر که بود ما به همه توسل کردیم و شاید دعاهای پدر در حرم امام رضا ع
همان طور که مییبردنش دستش تکانی خورد همه پرستارها دوره اش کردندو او زندگی دوباره یافت…حتیی دکتر ها هم بعد ها وقت تعریف این موضوع برای او گریه میکردند و دو اقرار به معجزه بودن بازگشتش با توجه به وضعیت خرابش می کردند….به این قضیه پی بردم عمر دست خداست….خدا را شکر …به قول برادرم امیر او یک ویزا گرفته برای سفرکوتاهی از برزخ به زمین …دکتر ها بعد داز دو سال شیمی درمانی او را قطع کردند و هم اکنون بعد از سه سال شیمی درمانی اخر صورت گرفت….خدا را شکر شاید فرصتی باشد برای جبران اشتباهات گذشته شاید فرصتی باشد برای مهربانی ….او کاملا عوض شده…هرچند که دختر پاکی بود…..

وقتی که بهروز رفت…برایش نذر کردم هرشب فاتحه بخوانم حتی وقتی فهمیدم برای خواهرم این حادثه رخ داده دل نباختم و باز هم ادامه دادم تا دو سال و نیم تا همین بهمن این رشته پاره شد…

و انشالله این رشته ادامه خواهد داشت

وقتی حرم میرم در صحنی که حوض طلایی اسماعیل انجاست خیره به گنبد میشم سلام میدم خیره خیره فکر میکنم….

اما این شعر همیشه در ذهنم تداعی میشه
نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بستس

نمیدانم چه میخواهم بگویم؟؟؟؟؟

شاید قطعه 206 ردیف 49 شماره 31 هرگز از ذهنم پاک نشه شاید زمانی پاک شه که تو پاک بشی و بری…اما باز هم به انجا خواهم امدد و با او درد دل خواهم کرد باز هم برایش شعر خداحافظی خواهم خواند ….و در غیاب تو در بی خبری روحت مزارش را خواهم شست.من او را فراموش نمیکنم … چون پیوندی صمیمی در این سال ها با روحش بستم …

به مادرت خدا صبر بدهدد و توفیقی که تو بتوانی جای بهروز را برای او پر کنی…و وبه تو …میگن وقتی برادری می میره کمر برادرای دیگش از غم اون میشکنه….
خانم گیلان پور ناراحت نباش…خدا ادم های خوبشو زود میبره چون دیگه دنیا براشون کوچیکه…..
خدا بیارزتش برای شادی روانش صلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

ای کاش تو باز ایی و من روی تو بوسم /در سجده روم صورت زیبای تو وبوسم
هر جا که گذشتی و دمیی جای گرفتی/انجا روم و گریه کنان جای تو بوسم

30 09 2009
کامنت اجباری علارغم میلم!

به نام خدا
*آســـمـــان* اینجا هستم! نیازی نیست برای اینکه اسممو ببینم این همه کشیده بنویسی یا عمو مجبور بشه اسممو bold بکنه،یا چند بار بفرستی! دیدمش!….آره من مصداق خوبی هستم برای برنامه امروز! کاش زودتر اینا رو میگفتی تا عمو اسممو تو برنامه برای عبرت دیگران بخونه! این طوری بهتر نمی تونستی همه رو با خبر بکنی؟ یا این شکلی باهام صحبت بکنی؟
آره از شما کوچیکتر هستم…به حرفای کوچیکترا اهمیت نده! شما که بزرگترید گذشت کنید…
«بـــهـــار»

30 09 2009
??

سلام
به خاك سرد كه نگاه مي كني خيلي از خاطره ها درست مثل فيلم رو پرده از جلوي چشمات مي گذره. با خودت مي گي اين خاك سرد عزيزترين كس زندگيم .مادرم.پدرم.برادرم يا خواهرم رو دربرگفته.. همه چيز كم كم يادت مي آيد.
چه غذايي رو بيشتر از همه غذاها دوست داشت،از چه رنگي بيشتر خوشش مي اومد،گل مورد علاقه اش چي بود.
چند بار دلشو شكستم؟
چندبار خواستم از دلش دربيارم وبگم كه چقدر دوستش دارم ؟
چند بار خواستم بهش بگم كه چقدر برام عزيزه؟؟
چند بار …همين خاك سردي كه وقتي نزديكش ميشي و با دستات لمسش مي كني ناخودآگاه گرماي حضور عزيز از دست رفته ات رو حس مي كني.انگار هنوز حضور داره ،هنوزم مي بينه،مي شنوه،حرف ميزنه اما نه مثل ماها،هنوزم هست اما حرفها ش ديگه از جنس حرفهاي ما نيست.
بغض مي كني،بغض مي كني وقتي همه اينا يكي يكي يادت ميان و شيرفهم ات مي كنند كه ديگه نمي توني اين حرف ها رو بهش بگي..
مي شكني وقتي مي بيني كه ديگه نمي توني توي چشماش نگاه كني و برق نگاهش رو دوباره روي صورتت حس كني.
اين پست شما بسيار متاثرو غمگينم كرد. تسليت مي گم.از خداوند منان براي شما،مادرتان و خانواده گرامي طلب صبر و آرامش دارم.

30 09 2009
سیده فائزه

عموجان راستی خالی از لطف نیست بگم بعد از دو هفته امدی من ببه برنامه زنگ زد مو وتسلیت گفتم و تو اهی از ته دل کشیدی و گفتی ممنون و ممنتظر خداححافظی من………..

30 09 2009
نسترن

سلام عمو فرضیایی عزیز
آدم این جور وقت ها نمی دونه چی بگه درد عزیز سخته عمو غم نبودنش غم اینی که نکنه با نبودنش گرمی دستاش یادت بره عمو ولی اون تو قلب شماست زنده است فقط جسمش نیست روحش با شماست هنوز نگرانتونه کسی نمی بینش ولی اون با همه ی وجود شما رو حس میکنه
روحشون شاد

30 09 2009
سیده فائزه

کاش اجازه میدادی جای برادرت برایت خواهری مهربان باشیمم

ی چیز ککه انتظار داشتم را فراموش کردی….

کجاست شمع ها/شمع هایی که میی گفتی روشن ککرددنش زنده نگه داشتن یاد ان عزیز از دست رفته است؟؟؟؟؟

یک شمع روشن کن برای بهروز و شمعی دیگر برای کسی که نامش را نمی اورم برای یکک رویای شیرین…

30 09 2009
sahar

به نام خدا
سلام
خدا حافظ نمي گويم ، نمي گويم به تو هر گز
سلامت مي كنم هر دم ، دمادم لحظه رفتن
اگر رفتي به يادم هست ، تمام نغمه هايت را
مروري مي كنم هر دم ، تمام قصه هايت را
تمام خاطرات من ، درون شادي ات پيداست
اگر هم غصه اي باشد ، ز رنج بازي دنياست
نمي داند چنين دنيا : كه تو هر لحظه اينجايي
سلامي مي كنم امروز ، به آن روزي كه مي آيي
نمي تونم و نمي خوام حرفي بزنم كه فراي توان خودمه.. خيلي سخته ، آره ! مرگ عزيزان واقعا سخته و من خودم آدم به شدت احساسي هستم پس نمي خوام شعار بدم.
اما مرگ تنها خواسته خداست كه وقتي اتفاق مي افته ديگه هيچ چاره اي براش وجود نداره.. اما حتي خداحافظي براي مرگ هم موقتيه. شايد اين اميد آدم را سر پا نگه ميداره كه هيچ خداحافظي اي توي خلقت خدا نيست كه به سلام منجر نشه. ايكاش خدا صبر و تحمل اينجور غمهايي كه توي زندگي آدمها ميذاره رو هم به آدم بده. خدايا ! هيچ وقت امتحاني ازمون نگير كه توانايي اش را نداريم… اول توانايي اش را بده بعد امتحانمان كن.
ايكاش ! تا زماني كه زنده هستيم قدر لحظه هاي با هم بودنمون را بدونيم… چقدر سخته بعد از رفتن عزيزمون تازه يادمون بياد كه چقدر دوستش داشتيم و بهش نگفتيم.. به اينكه آيا توي چشمهامون ميزان علاقه مون را درك كرده يا نه ؟!!! اما نه ! شايد حتي براي اينم نبايد غصه خورد چون مطمئنا اونهايي كه رفتند از ما هوشيارترند و بهتر همه چيز را درك مي كنند… ما فقط لحظه هاي قشنگتري كه ميشد كنار هم باشيم را از دست داديم.. و اين تنها نقطه ايه كه ميشه براش غصه دار شد. اميدوارم لحظه ها لحظه هاي زندگيتون پر از شادي باشه ، همينطور براي خانواده محترمتون و مادر گلتون. مطمئنا برادرتون به غم و ناراحتي شما راضي نيست.. و مطمئنا الان شاديهاي ايشون توي شادي شماست.. فقط كافيه هيچوقت فراموششون نكنيد ، همين.
روحشون قرين رحمت خدا باشه و با بندگان صالح خدا همنشين باشند . خداوند خانواده گلتون را براتون حفظ كنه. همينطور به شما عمر طولاني و با عزت بده. ( آمين )
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

30 09 2009
نسترن

گفتم غریبم…..
گفت غربت را معنا کن و من نتوانستم …….
شاید غربت یعنی بی تو بودن…… بی تو نفس کشیدن……. بی تو خندیدن….. بی تو گریستن….
بی تو دعا کردن …….. بی تو نماز خواندن….. بی تو زنده بودن….
غربت یعنی اینکه تشنه ی نوازش دستهای گرمت هستم و افسوس………
غربت یعنی اینکه دوستت دارم و به دوست داشتنت یقین دارم اما تو را تنها در قلب بی قرارم میابم

و من غربتی به وسعت تو دارم…….

باز هم میگویم ……. دوستت خواهم داشت

تقدیم به روح مهربون عمو بهروز فرضیایی عزیز

1 10 2009
امین فرزامی

سلام عمو
روحشان شاد
خدا به مادر گرامیتون صیر بده و انشالله سایشون همیشه بالا سرتون باشه
این دعایی که شما همیشه در حق پدر و مادرا میکنید و من این دعا رو خیلی دوست دارم.

1 10 2009
شکوفه

چه درد آلود و وحشتناک
نمی گردد زبانم که بکویم ماجرا چون بود
دریغا درد ،
هنوز از مرگ دوست من دلم خون بود …

چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟
چه وحشتناک !
نمی آید مرا باور
و من با این شبخون های بی شرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر

نشستم عاجز و بی اختیار ، آنگاه به ایمانی شگفت آور ،
بسی پیغام ها ، سوگندها دادم
خدا را ، با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر
نهادم دست های خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار ، ای خدا ، ای داور ، ای دادار ،
مبادا راست باشد این خبر ، زنهار !
تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز
وَنَفْشُرده ست هرگز پنجه ی بغضی گلویت را
تو را هم با تو سوگند ، آری !
مکن ، مپسندین ، مگذار

خداوندا ، خداوندا ، پس از هرگز ،
پس از هرگز همین یک آرزو ، یک خواست
همین یک بار
ببین غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید
خداوندا ، به حق هرچه مردانند ،
ببین یک مرد می گرید …
چه بی رحمند صیادانِ مرگ ، ای داد !
و فریادا ، چه بیهوده است این فریاد
نهان شد جاودان در ژرفتای خاک و خاموشی
چه بی رحمند صیادانِ مرگ ، ای داد !

عمو مرگ کسانی که دوستشون داریم خیلی سخته من وقتی به مرگ فکر میکنم وحشت میکنم وحشت از اینکه عزیزانم را از دست بدم از تنهایی نمی ترسم از دلتنگی می ترسم
عمو میدوارم که این اخرین غمتون باشه روح برادرتون شاد

1 10 2009
farnaz

سلام عمو.از دست دادن یه عزیز خیلی سخته…
عمو نوشته ی زیبا وتاثیرگذاری بود.من که با خوندنش اشک توی چشمام جمع شد…
روحشون شاد ویادشون گرامی…

1 10 2009
farnaz

عمو جون
من همیشه برای سلامتی شما دعا میکنم.
شاد کردن یا خندوندن مردم موهبت و نعمتی هست که خداوند این رو به همه عطا نمیکنه عمو جان شما خیلی خیلی برای ما عزیزو دوست داشتنی هستید وما در غم وشادی شما شریک هستیم.
دوستون دارم.

1 10 2009
فاطمه عيوض زاده

سلام..
خدا يامرزدشون حتما داداش خيي خوبي بودن كه اين قدر با حسرت در موردش حرف مي زنين
خدا صبر بده!!!!
سخته!!!!
باي

1 10 2009
مریم

بنام خدا
سلام
چقدر سخته کسی رو دوست داشته باشی و دست تقدیر ، خدا اونو ازبین کسانی که دوستشون داری گلچین کنه و ببره پیش خودش.
چه قدر سخته درد کسی رو از چشماش بفهمی و نتونی براش کاری کنی.
وقتی صفحه اول وبلاگ تون باز شد اولین جمله ای که به چشمم خورد : «آه برادر کجایی!»
شاید تا پارسال معنی این جمله برام اهمیتی نداشت و خیلی خونسردانه ازش می گذشتم.
ولی حالا توی این چند ماهه باور کردم که نداشتن برادر کنار آدم چه قدر سخته .
وقتی داشتم خط به خط متن رو می خوندم اشکی بود که از چشمام سرازیر میشد.
یاد یکشنبه چهار سال پیش افتادم که دلم گرفته بود و اون روز امتحانم رو بد دادم.
وقتی برگشتم خونه زدم جام جم اما انگار دیر رسیده بودم برنامه شما تمام شد . وقتی آقای مدرس گفتند که قرعه کشی بخش کودک را هم ما انجام میدهیم تعجب کردم . گفتم آخه چرا؟ روز خیلی بدی بود سر نماز دعا می کردم دلم آشوب بود گفتم نکنه اتفاقی برای عمو افتاده باشه ؟ نکنه حال عمو بهروز بد شده باشه و عمو نتونه بیاد ؟ دور سرم پر بود از علامت سوال دعا کردم ، دعا کردم که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه شب موقع اشام همه جمع بودیم سر سفره و منم زدم جام جم گفتم حتما میاد اما نبود ساعت 20:23 دقیقه بو که آقای مدرس گفتند … دلم همین جوری میلرزید قاشق را که بلند کردم گفت: » متاسفانه برادر آقای فرضیایی همون عموپورنگ بچه ها فوت کردند تسلیت میگیم به خانواده ایشون و از خدا طلب صبر براشون …» تو چشام پر اشک شده بود همه گفتند آخی چرا ؟
یکی گفت مریضی خونی داشته.
یکی گفت مریضیشون ارثیه.
یکی …
نمی تونستم بشینم و به حرفاشون گوش بدم ، نمی تونستم بشینم سر سفره و بذارم اشکامو کسی ببینه . بلند شدم رفتم بیرون دوست داشتم داد بزنم ، به خدا بگم چرا؟
اما با دستام جلوی دهنم و گرفتم و …
عمو اون روز برای شما و خانواده تون یه روز سخت و باور کردنی نبود برای منم بود برای همه ی ما بچه ها که برای بهتر شدن عمو بهروز دعا می کردیم باور کردنی نبود که نیست که رفت. من تا اون روز هیچ عزیزی رو از دست نداده بودم ولی اون روز انگار عموی خودم را از دست دادم . آره ندیدمشون ، صداشونو نشنیدم اما برای منی که با شما باورشون کردم ، با شما شناختمشون ، هم سخت بود . شاید مثل همه که بهشون میگم حرفامو باور نمیکنند شما هم باور نکنید . اما کسی تو قلبمه که باورم داره که اشکامو ، آهم و دعامو شنیده و دیده . همین برام کافیه.
حالا از اون روز مادربزرگم و پدر بزرگم و و همین چند ماه پیش پرسرخاله جوون مرگم و که جای برادرم و برام پر کرده بود.
حالا درکتون می کنم حالا دیکه درکتون میکنم که نبود برادر چقدر سخته.
خدا رحمت کند همه ی رفتگان شما من وهمه ی بچه هایی که اینجا هستند.
مامان مامان مامان…….
هیچ کس نمی تونه مثل یه مادر نبود فرزندش و تحمل کنه نبود جگر گوشه اش رو
خیلی سخته خیلی سخته خدا به مامان فاطمه صبر بده
تسلیت میگم از صمیم قلبم.

1 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام عمو
چه خوب شد كه ديروز تمام حرفهاي مربوط به اين پست رو گفتم، چون امروز با خوندن اين پست تنها چيزي كه به ذهنم رسيد سكوت بود
يك روز سكوت
اميدوارم باور كنيد كه ما هم در غم شما شريكيم
خدا همه ي رفتگان رو رحمت كند
به خصوص همه ي اونايي كه برادر بودنو رفتن
و بالاخص عموي ما رو «آقاي بهروز فرضيايي»
انشاءالله
خدانگهدار

1 10 2009
مریم بی آت

سلام حاج عمو.

نمی گم آخرین غمتون باشه.
چون اگه یه خورده منطقی به این جمله فکر کنیم.می فهمیم که معنی این جمله با اون چیزی که تصور می کنیم،فرق می کنه.
می گم خدا به شما و خانوادتون،مخصوصن مادرتون صبر بده.
در پناه سایه ی حق.
فعلن…

1 10 2009
وجيهه هاديزاده

به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام عموي مهربون
ميدونم غم دوري عزيزان ما خيلي سخته روحشون شاد
اره روزگار خيلي بي وفاست به هيچ كس رحم نميكنه

خدانگهدار

1 10 2009
مریم بی آت

راستی حاج عمو
بهترین آرزو برای کسی که عزیزش رو از دست داده اینه که غم آخرش باشه ولی نه شما.
چون شما خیلی کارا باید انجام بدین.
خدا رحمتشون کنه.
فعلن…

1 10 2009
farnaz

سلام عمو جونم.
صبح قشنگ پاییزیت بخیر.
عمو توی دو نظر قبلی حرفامو زدم فقط اومدم یه صبح بخیر بگم میدونم که روز سختی رو گذروندین درکتون میکنم عمو جون…

1 10 2009
نرگس احمدی

برای بهترین عموی دنیا:
…امانه.گرچه شادی هارفتندولی خودت به ماآموختی که خدای مهربان راهرگزازیادنبریم،به درگاه اودست به دعابرداریم وبه الطاف ومهربانی هایش امیدداشته باشیم.امیدی که هم رنگ لبخندگل یاس است سپیدسپید.
حال نوبت ماست،همه بچه های ایران دست به دست یکدیگرخواهیم دادوباردیگرشاخه های شادمانی رادرباغچه کوچک قلبتان می نشانیم ودیگرهرگزنخواهیم گذاشت ابرهای سیاه وتاریک اندوه برخورشیدطلایی شادی هایتان سایه بیفکند.می دانم شادمانی رابه آسانی نمی توان هدیه داد،امایقین بدان که باتوکل به خدای بزرگ سختی ها،آسان می گردند.
مابچه های ایران،هرگزآیه های سبزقرآن که آرام بخش روح پاک وارجمندبرادرمهربانتان است راازخاطرنخواهیم بردوآنگاه که برسجاده گل دست نیاز به سوی یگانه هستی برداشته ایم، ازآن عزیزبرای شادمانی دوباره تان مددمی جوییم.بی شک دست احساس هیچ کودکی به درگاه خدای خوبی هاردنخواهدشد.شایداین تنهاپاسخی باشدبه گوشه ای ازمهربانی هایتان.
عموپورنگ عزیزم:بدان که باتوکل به خدا،راه هاهموارخواهدشدوباردیگر می توان به زیبایی زندگی لبخندزد.
دوست دارم نوشته ام رابادعایی اززبان همه بچه های ایران به پایان رسانم:((خدایا!عموپورنگ شکوفه های شادمانی رابرای کودکان به ارمغان آورد،تونیزباردیگرغنچه های پژمرده لبخندرادروجودش شکوفاگردان،بامهربانی والطاف خویش))
برادرزاده هایه عمو درکل ایران
_________________________________________________________
این متن واسه ساله84 تومجله خانواده سبزه که شیماکریمی نوشته بودولی من تهشونوشتم همه برادرزاده هاتون چون این حرفه دله همه همه برادرزاده هاتون توکله ایرانه بود……..
این تیکشوخیلی دوست دارم:خودت به ماآموختی که خدای مهربان راهرگزازیادنبریم…..

1 10 2009
نرگس احمدی

به نام خدا..سلام عمو…عموخدادیداون روزایی که بااینکه یه غمه بزرگ تودلتون بوداما میومدید وبرنامه اجرامیکردید..خدادیداون روزایی که ازبیمارستان میومدیدصداوسیما…خدادید دله اون بچه ی مریضی رو که توبیمارستان شادکردید….خدادیدکه یه هفته بعده فوته برادرتون دوباره برگشتید….خدادیدهمون روزکه لباسه سیاهتونودرآوردید..خدادید بااینکه دله خودتون اونروز بارونی بودولی دره قندونوخوندید»یه وقت نریزه اشکی مثه نم نمه بارون خداکنه که هیچوقت چشات نباشه گریون»..عموخداهمه این ازخود گذشتگیاتونو همه این خوبیاتونو دید عموخدا یه روزجوابه اینهمه خوبی وصبروگذشته شمارومیده…. گرچه به نظره من الانم یه تیکشوداده..همین محبوبیتی که شماداریدکه وقتی غمگین بشیدچندمیلیون نفرغمگین میشن..وقتی شادیدبرعکس….وقتی ،وقتی میخواستیدبریدکلی دست رفت روبه آسمون…و…
_____________________________________________________
باآبجی فرزانه قرارگذاشتیم امروزساعت هفت سوره یاسینوبخونیم..بچه هاشماهم وقت کردیدبخونید….آبجی گفت ازطرفه اونم بهتون تسلیت بگم….ژاله راست میگه چقدتسلیت گفتن سخته..مخصوصا تسلیت گفتن به کسی که ازخودت بیشتردوستش داشته باشی…یه چیزه دیگه هم خیلیییییی سخته عموخیلیییی اینکه کسی که دوستش داری تو دلش غم باشه..عمووقتی شماغمگینیدبیشترازغمهایی که تودله خودمونوغمگین هستیم…

1 10 2009
دریای بیتاب عمو

عموجونم عموی گلم سلام صبحت بخیرعمو
عموجون پست جدیدتونوکه خوندم گریه ام گرفت تسلیت میگم عموجون. امیدوارم که دیگه از این به بعدهیچ ستاره ای توی آسمون زندگیتون خاموش نشه عمویه موقع چشاتومثل ماها بارونی نکنیاااااااااااااا اونموقع دلمون میگیره عمو جون این دوبیت شعر روهم تقدیم میکنم به عموبهروزم:
کدام حس غریبی که توراپریشان کرد که همچوباد بهاری توبی صدا رفتی
توکه همیشه مثالی زباغبان بودی چراتوشاخه گلم راشکستی ورفتی
امیدوارم غم آخرتون باشه به مامان فاطمه هم ازطرف من تسلیت بگید دلم خیلی براش تنگ شده دوستون دارم فعلا

1 10 2009
فاطمه متقي

سلام عمو الان از مدرسه اومدم
واقعا تسليت ميگم

1 10 2009
زينب صائمی

اول كه خدا بهتون صبر بده…
هم به شما و هم به مادرتون كه نازنين و با صفا هستن
اما يه پيشنهاد دارم
اگه توي برنامه ها يا مصاحبه هاي مختلف ازتون پرسيدن چند تا هستين؟ هي نگين 7 تا بوديم شديم 6 تا.
ايشون درسته كه فوت كردن اما اين معنيش اين نيست كه نابود شدن و ديگه نبايد حسابشون كرد… منظورم اينه كه ايشون فوت شدن اما هنوز برادر شما هستن…
خب بگين 7 تا…
البته اين فقط يه پيشنهاد بود.
خدا بيامرزدشون

1 10 2009
رامينا

سلام عموجون

تسليت عرض ميكنم خدارحمتشون كنه. . .
زندگي دفتري ازخاطره هاست
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک
يک نفرهمدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست
. چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم. . .

1 10 2009
شیرین

سلام عموی بهتر از جانم
عمویی من تو مطلب قبلیتون این روز رو بهتون تسلیت گفتم :-(
خدایش بیامرزد…..
عمویی نوشتت خیلی روم تاثیر گذوشت….عمویی با هر خطی از نوشتت اشک ریختم عمو دلم گرفته…..عمو جونم اونجایی که گفتی مامان دلش براش تنگ شده(گریههههههه)
البته الان جای عموبهروز تو بهشته …… خیلی حوشحاله…چون حتما مثل شما مهربونو با ایمان و با گذشت بوده :-*

1 10 2009
رامينا

آدم های خوب هیچ وقت از یاد نمیرن, از خاطره ها نمی رن, از دل نمیرن, از ذهن نمیرن ولی زود تر از اونی که فکرش رو کنی از کنارت می رن…

1 10 2009
شیرین

وای عمو چقدر زود گذشت
عمویی انگار همین دیروز بود که داشتم برنامه کوله پشتی رو میدیدم ….بعدش فرزاد حسنی گفت :برادر داریوش فرضیایی عموپورنگ فوت کرده :-( عموووووووووو چه شب بدی بودددد
عمو قلبم داشت از ناراحتی میزد بیرون :-(
عمو خیلی سخته….درسته 4 سال گذشت ولی ….
خدایش بیامرزد

1 10 2009
داریوش کبیر

سلام
تسلیت میگم .فوت عزیز چه به روز باشه چه دیروز همیشه غمناکه.
خنده رویی شما غم هر دل تنگی رو شاد میکنه.
موفق باشید.

1 10 2009
mitra

سلام عمو جان.عموي همه ي بچه هاي كشور.
من امروز به طور اتفاقي وبلگتونو ديدم ،فكر نميكردم وبلاگ شخصي داشته باشين و بطور مستقيم با طرفداراتون در ارتباط.از اين بابت خيلي خوشحالم.
و از نوشته ي آخرتون هم كلي دلم گرفت.خدا بيامرزه برادرتونو.ما كه هميشه شما رو شاد ديديمو با شادي شما شاد شديم.ايشالا كه ديگه غم نبينين تو زندگي.
هر موقع برنامتونو ميبينم تو دلم ميگم كاشكي تو دوران كودكي ما هم يكي مثل شما تو تلويزيون عمو يا خالمون بود.
خدا شمارو واسه بچه ها نگه داره.اميدوارم هميشه شاد وسلامت باشين.

1 10 2009
س

سلام عمو پورنگ امیدوارم حالتون خوب باشه

می دونم امروز حتما خیلی ناراحت هستید فقط مثل همیشه مثل همه که وقتی کسی عزیزش رو از دست می ده می گن روحش شاد وغم آخرتون باشه فقط می تونم همین و بگم این طور موقع ها آدم واقعا نمی تونه صحبت کنه و چیزی بگه غم شما و خانوادتون به خصوص مادرتون رو فقط کسی خوب می تونه بفهمه که یکی از عزیزانش رو از دست داده باشه چون می دونم که غم از دست دادن فرزند برای پدر و مادر خیلی سخت و سنگینه چون من هم مادر و پدری رو می شناسم که یکی از فرزندانش رو از دست دادن و حالا از اون فرزند فقط یه یادگار یه پسربچه نه ساله به جا مونده که این مادر و پدر فقط با دیدن اون پسر شاید و فقط شاید یه مقدار غم از دست دادن پسرشون برای اونها آسونتر بشه که باز هم بعید می دونم غم مادر شما رو این مادر که خوب درک می کنه (این مادر یکی از نزدیکان منه )
عمو اون شخص یه معلم بود وزمانی که ازدنیا رفت تابستون سالی بود که پسرش می خواست برای اولین بار با بابای مهربونش بره مدرسه بره کلاس اول آزویی که هیچوقت پسرش به اون آرزو نرسید …

ان شاء الله که خدا شما رو برای خانوادتون و همه مردم ایران و به خصوص بچه ها همیشه همیشه …. سالم و سلامت حفظ کنه و امیدوارم شما همیشه شاداب و سلامت باشید و این غم آخرین غمتون باشه و هیچوقت هیچوقت غمی توی زندگیتون نباشه

واقعا دیگه نمی دونم چی بگم روح برادرتون شاد غم آخرتون باشه من رو هم توی غمتون شریک بدونید

فعلا خداحافظ

1 10 2009
آغاز پايان

شب نشانه هایی از مرگ دارد،مرگ زیباست…. چون شب زیباست .

يه وقت نريزه اشكي مثه نم نم بارون خدا كنه كه هيچ وقت چشات نباشه گريون
يادت باشه هميشه كه خنده گله قنده شيرين ميشي شيرين تر اگه لبات بخنده

نميگم غمه آخرتون باشه چون اگه غم نباشه شادي معني نداره
روحشون شاده

1 10 2009
مشکات

سلام عمو داریوشم ……. عمو یی من هم فوت برادرتون رو از صمیم قلبم تسلیت میگم درسته از اون قضیه چندین سال گذشته ولی مرگ عزیزان ادم درست مثله درد و زخمیه که هر روز بیشتر و شدید تر از دیروز میشه ………. عمو یی جونم خدا ان شا الله داداش بهروزتون رو بیامرزه ………. ان شا الله هر چی خاک ایشونه بقای عمر شما باشه عمو جونم ……….. من که همیشه هر وقت واسه پدر بزرگم که الان 2 ساله که فوت کرده و خیلی هم دوستش داشتم و خیلی هم مهربون بود هر وقت واسه پدر بزرگم فاتحه می خونم عمو به خدا نمی دونم چرا ولی نا خود اگاه همیشه برای دادش بهروز شما هم فاتحه می خونم همیشه…. خدا واقعا بیامرزتش ……….
عمو من عید فطر رفتم بهشت زهرا سر خاک پدر بزرگم از اونجا برای دادشتون چندین بار فاتحه خوندم اون روز هم بهتون گفتم که حیف شد که نمیدونم کدوم قطعه هستند وگرنه حتما هر وقت برم بهشت زهرا سر خاکشون میرفتم اما چون نمیدونم همیشه از همون بهشت زهرا واسشون فاتحه میخونم …….. راستی عمو امروز حتما با مامان فاطمه میخواهید برید بهشت زهرا اره عمو ؟ عمو از طرف من به مامان گلتون هم تسلیت بگید ……. عمو داریوشم میشه ازتون یه خواهش کنم لطفا شماره ی قطعه و شماره ی ردیف خاک برادرتون رو توی بهشت زهرا به من بگید اخه من خیلی دوست دارم برم سر ه خاکشون عمو میشه لطفا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟خواهش میکنم عمو یی بگید دیگه ……….

1 10 2009
مشکات

عمو حالا که حرف از رفتگان شد منم دلم خیلی گرفت وقتی این دست نوشتتون رو خوندم عمو یه هو اشک تو چشمام جمع شد ……. اخه منم یاده پدر بزرگم افتادم ……. عمو بابا بزرگم مرد خیلی خوبی بود و از دار دنیا فقط دو تا نوه داشت فقط من و ابجیم ……. به خاطره همین من و ابجیم رو همیشه به جوره خیلی خاصی دوست داشت انگار میخواست همه ی دنیا واسه این دو تا نوش باشه هر چی داشت و نداشت صرف من و ابجیم میکرد ……… عمو حالا که از فوت بابا بزرگم 2 سال میگذره ….حالا که دقیقا 2 ساله که بین ما نیست جایه خالیش رو خیلی احساس میکنیم مخصوصا من و ابجیم ………. اخه این قانون طبیعته کسانی که از بین ما میروند انگار قلب و دل اون کسانی رو که بیشتر از همه بهشون محبت داشتند رو با خودشون می برند به یه دنیای دیگه ……. اره بابا بزرگم درسته که از بین ما رفته اما قلب و فکر و ذهن من همیشه پیششه …….و همیشه برام وجودش ملموسه حتی بیشتر از اون زمانی که بین ما بود و ما قدرش رو نمی دونستیم ……. الان عمو وقتشه که منم درست مثله شما که گفتید آه برادر کجایی ؟؟؟؟؟؟؟ منم بگم آه بابابزرگ نازم کجایی ؟؟؟؟؟؟

1 10 2009
رویا

نمی دونم چرا قلبم به درد اومد و اشکم از چشمم بیرون .نمی دونم چرا به این راحتی احساسش کردم من که تا حالا عزیز به این نزدیکی رو از دست ندادم……………………..ولی می دونم دل تنگی یعنی چی !!!!
دایی شاید الان نفهمم ته دلت چی میگذره ولی اینو میدونم مرگ گاهی قشنگه حتی قشنگ تر از زندگی ( اون هم تو این دنیا ) واسه اون هایی که فهمیدن عشق چیه !!!!!
اشک قشنگه چون کسی رو به یادت میاره که مرهم هر درده
بهش ایمان دارم چون مطمئنم با عشق از اشکم استقبال می کنه پس مطمئن باشین که برادرتون آرومه چون خدا اشک هاو دعا ها رو هیچ وقت بی جواب نمی ذاره مخصوصا دعای بنده ای که تنها آرزوی قلبش فهمیدن عشقه !!!!
روحشون شاد…

1 10 2009
مشکات

عمو ی نازم ممنون از اینکه ادرس قطعه ی برادرتون رو بهم گفتید (خنده )
عمو یی اکشالی نداره هر جور راحتید شاید من بی ادبی کردم از اینکه ادرس قطعه رو از شما خواستم شاید هم مثله برنامه ی دیروز زیادی از حد فوضولی کردم ببخش عمو جونم هر جور راحتید مطمئنم دلیله خاصی دارید که بهم شماره ی قطعه رو نگفتید من فقط میخواستم برم از نزدیک سره خاکشون و فاتحه بفرستم فقط همین منظور دیگه ای نداشتم عمو یی جونم خیلی دوستت دارم …… یه دنیا…….. نه یکی ………نه دو تا ……. هزار تا ……….

1 10 2009
صباح

سلام عمو
عمو همیشه دردی رو که یه نفر به خاطر از دست دادن عزیز داره هیچ کس نمی فهمه ، با این که همه سعی میکنیم با تسلیت گفتنمون ابراز همدردی کنیم ، ولی واقعا نمیفهمیم که اون شخص چه بغضی داره که این تسلیت گفتنا دوای دردش نیس،بازم به همون بحث خدا میرسیم که فقط اونه که بندش رو از همه بهتر درک میکنه ،ایشالله همون خدا بغضتون رو اروم کنه، عمو وقتایی که براتون دعا میکنم وقتی به این دعا میرسم که » خدایا عمو هیچ وقت غم هیچ کدوم از عزیزاشو نبینه از همیشه بیشتر دلم میگیره

1 10 2009
زهراناظمي

سلام…
خدا روحشان را شاد كند..
با خواندن مطلب شما ، ساعاتي را به ياد آوردم كه ……
خدا همه رفتگان را بيامرزد..
موفق باشيد

1 10 2009
رویا

دایی یادم رفت سلام کنم آخه خیییییییییییییلی دلم گرفت یه وقتایی گریه کردن تنها راه آروم شدنه
دایی اینی که میگم رو خودم خوب نمی فهمم و شاید تنها کسی که میتونه درک کنه مامانم باشه اون میفهمه سخت ترین درد از دست دادن فرزندیه که زمانی براش لالایی می خوندی و با همه وجود غذا تو دهنش می ذاشتی و یا علی یادش میدادی که هر وقت زمین بخوره مواظبش باشه…
تنها یه مادر میتونه بفهمه عشق واقعا چیه ….
دایی مواظب مامان جونم باش آخه من هم خیییییییلی دوستش دارم
بهش بگو یکی هست که هر شب واست دعا میکنه …

1 10 2009
شهرزاد

سلام عموی گلم خدا رحمتشون کنه روحشان شاد شما خیلی خودت رو ناراحت نکن موفق باشی عمو جون بای بای

1 10 2009
دریا

سلام عموجون! روحش شاد…خداشماروسالمو سلامت براهمیشه برامانگه داره.چون نبودشما{البته خدانکنه}براماخیلی سخته.الان که متنتونوخوندم یاد4سال پیش افتادم که شمااین مشکلو داشتی امابازمی اومدی جلودوربین تادل بچه هااروشادکنی.بااینکه روحیه خوبی نداشتی میخندیدی ونمیزاشتی غموغصه هات به ماهامنتقل بشه.به خداخیلی ماهی.

1 10 2009
نیلوفر پاکدل

خوابیدی بدون لالایی قصه /بگیر اسوده بخواب بی درد غصه.
دیگه کابوس زمستون نمی بینی / توی خواب گلای حسرت نمی چینی.
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی / قانون جنگل و زیر پا گذاشتی.
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی / تو تو جنگل نمیتونستی بمونی.
دلتو بردی با خود به جایه دیگه / اونجا که خدا برات لالایی میگه.
میدونم می بینمت یه روز دوباره / توی دنیایی که آدمک نداره …

1 10 2009
نرگس احمدی

عمویی آبجی مینااصلاح پورنمیتونست بیاد نت به من گفت عوضش چهارمین سالگرده فوته برادرتونوتسلیت بگم ..عمومیگن ادم ازهرچی فرارکنه میادسراغش منم ازتسلیت گفتن فرارمیکنم ولی……

1 10 2009
مشکات

یه خاطره ی تلخ (بدترین روز زندگیم بود عمو یی جونم ):
بعد از ظهر یه روز تابستانی گرم … 30 مرداد ماه سال 86 بود که در بین خنده های ما و دختر همسایمون که اون روز خونمون بود و در بین شادی ها و لبخندی که روی لب های ما نقش بسته بود یه هو تلفن خونمون به صدا در اومد عمو همیشه با خودم میگم ای کاش هیچ وقت تلفن اختراع نمی شد که خبر های بد رو زودتر از همیشه به ادم می رسونه ……اره تلفن خونمون زنگ زد نمیدونم مامانم یا ابجیم گوشی رو برداشتند فک کنم مامانم بود که گوشی رو برداشت داییم پشت خط بود به مامانم گفتش که بابا حالش بده زود با بچه ها خودتون رو برسونید اینجا …… وقتی مامانم گوشی رو گذاشت صداش می لرزید و یه ترس محسوس و یه نا امیدی چشم گیر توی نگاهش موج میزد اره انگار مامانم هم مثله من فکر میکرد اره همه این حس رو داشتیم که داییم برای اینکه ما هل نکنیم بهمون این طوری گفته در صورتی که بابا بزرگم دیگه رفته و نیست …….. با عجله وسریع اژانس گرفتیم و رفتیم سمت خونه ی بابا بزرگم اینا در طول راه همش دستام می لرزید نمیدونستم داریم کجا میریم با اینکه مسیر خونه ی بابا بزرگ رو هفته ای یکی دو بار میرفتیم ولی انگار اون روز راه خیلی نا اشنا و طولانی برام شده بود هیچ کدوممون جرءت نداشتیم که زنگ بزنیم و بپرسیم از داییم که واقعا چی شده ؟ هممون میخواستیم تا اونجا این یه ذره امید رو با خودمون به دنبال بکشیم که شاید هنوز بابا بزرگم نفس میکشه و زندست ….. تو ی طول راه همش ذکر میگفتیم من هی نظر و نیاز می کردم که خدایا بابا بزرگم زنده باشه هی میگفتم خدایا نظر میکنم که فقط یه بار دیگه اره یه بار دیگه روی ماهش رو ببینم و فقط یه بار دیگه بهم بگه مشکات جان بابا ……کاش فقط یه بار دیگه مشکاتش رو در اغوش بگیره ………وقتی رسیدیم سر کوچه ی بابابزرگم و وقتی پیاده شدیم ازماشین از دور مرد همسایه رو دیدم که دم دره بابا بزرگم اینا نشسته بود وقتی نزدیک تر اومدیم با یه نگاه خیلی حزن انگیز و اندو هگین با یه نگاهی که پر از نا امیدی بود به من و ابجیم نگاه کرد تو چشماش اشک حلقه زده بود من با دیدن مرد همسایه تا تهه ماجرا رو رفتم اونجا بود که فهمیدم که اره واقعا بابا بزرگم رفته و دیگه پیشمون نیست …عمو یی هیچ وقت فکر نمیکردم نگاه ادم ها میتونه عمق یه فاجعه رو توی یه لحظه بهت برسونه …… وقتی رفتم توی حیاطشون همه ی همسایه ها جمع شده بودند اونجا هر قدم که جلوتر میرفتیم چشمام بیشتر سیاهی میرفت انگار با هر قدم پا هام سست تر میشد و نگاه همسایه ها سنگین تر ….. وقتی از جلوی همسایه ها رد میشدم توی نگاه همشون یه حس ترحم نسبت به من و ابجیم بود انگار همشون دلشون واسه ما دو تا نوه میسوخت انگار همشون دلشون واسه پدر بزرگم میسوخت که 2تا نوه ی تنهاش رو نتونست از نزدیک تا اخرین لحظات زندگیش ببینه ……. عمو من باورم نمیشد اخه اطرافیان هی بهم میگفتند واسه دلداری دادن به ما که نترس بابابزرگت زندست اما این خیلی مضحک بود چون یه امید واهی بود وقتی که دکتر اوژانس اومد بیرون از اتاق و گفت که تموم کرده من و ابجیم نا خود اگاه افتادیم روی زمین و فریاد میزدیم که خدایا چرا ؟چرا نذاشتی بابا بزرگ توی لحظه های اخر توی بغل نوه هاش باشه چرا نذاشتی ما رو ندیده از دنیا بره چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟/ دیگه هیچ چی جلو دارمون نبود دیگه هیچ چی توی اون لحظه ارومم نمیکرد جز نگاه پر مهر پدر بزرگم که چند روز پیش توی اخرین دیدارمون توی ذهنم تداعی میشد انگار یکی بهم همون روز میگفت که این اخرین دیداره اما حیف حیف که ما ادم ها هیچ وقت به احساسات و حس هایی که از وجودمون سر چشمه میگیره اهمیت نمیدیم …….عمو جونم از اون روز تلخ حالا 2 سال میگذره واز اون سال هر روز بیشتر از دیروز دلتنگ اغوش گرم پدر بزرگم هستم …….دلتنگ نگاه گرم و پر مهرش و دلتنگ تن صدای عاشقانش …. بابا بزرگم هر جا باشی به یادتم همیشه و در هر لحظه ……..((((نوه ی کوچولوت مشکات ))))))

1 10 2009
مبینـا

****اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست…….او جانشین همه ی نداشتنهای من است*****
به نام خداوند یکتا
سلام عموجون…سلام بچه ها….امیدوارم حال همگی خوب باشه
عموجون خسته نباشید…سالگرد فوت برادرتون رو تسلیت میگم….انشاءالله خداوند به شما و خانواده گرامیتون عمر با عزت بده…ما رو هم در غمتون شریک بدونید….خدا به شما و خانواده تون صبر بده…واقعا غم بزرگیه و درکتون میکنم…خدا رحمتشون کنه
روحشون شاد و یادشون گرامی…
_______________________________
از همه ی دوستانی که لطف کردند و قدم رنجه فرموند و به وبلاگم سر زدند و مهم تر از همه نظر دادند بی نهایــــــــــــــــت ممنونم و ازتون می خوام بازم تشریف بیارید…از اظهار لطفتون هم ممنونم…به قول عموجون:دست همه تون رو می بوسم و شما رو به خدا میسپارم

1 10 2009
مشکات

عمو راستی منو ببخش نمیخواستم با گفتن بد ترین خاطره ی زندگیم امروز شما رو ناراحت کنم ببخش عزیزم اخه دلم خیلی گرفته بود لازم بود باهاتون درد و دل کنم اخه شما عمو ی من سنگ صبور من هستید مگه نه عمو ؟ امروز غم های هردومون عمو مشترکه چون هردومون امروز واسه ی عزیزه ار دست رفتمون دلتنگیم و براش اشک میریزیم درست مثله من عمو که الان دارم گریه میکنم ……..
خدا همه ی رفتگان رو بیامرزه ……..آمین یا رب العالمین

1 10 2009
مشکات

راستی امروز پنجشنبه هست دعا برای ظهور امام زمان فراموش نشه …….. همچنین دعا برای اونهایی که دستشون از این دنیا کوتاست …..

1 10 2009
علی

دوش یاران خبر سوختنش آوردند صبح خاکستر خونین طنش آوردن
روحش شاد ویادش گرامی انشاالله خدا شما را برای مادرتان نگه دارد.برای آن مرحوم صلوات

1 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام
گفتم سكوت اما…
چه حس قشنگيه
آدم مي دونه هميشه و همه جا خدا باهاشه اما…
اما بازم گاهي حس مي كنه دوست داره يكي از جنس خودش، يكي روي همين كره ي خاكي باهاش همراه باشه
به حرفاش گوش بده، تنهايي هاي زمينيشو پر كنه
گاهي دلشو آروم كنه
چه حس قشنگيه
وقتي ببيني يه دنيا دل پاك با شادي هات شادن و با غصه هات غمگين
چه حس قشنگيه حس كني قاطي آدمهاي اين دوره زمونه تنها نيستي
چه حس قشنگيه…
.
كنار تموم ناراحتي هامون براي امروز
بهتون تبريك هم مي گم!
بايد خدا رو شاكر بود كه حتي روي زمين هم تنهاتون نذاشته
مي دونم قدر اين دلهاي پاكو مي دونيد
مي دونم
اما… خدا كنه هميشه همين طور باشه
اين دوستي ها رو مي گم
خوش به سعادتتون
براي ما هم دعا كنيد
خدانگهدار

1 10 2009
الهه درزی

سلام
همیشه تسلیت گفتن برام سخت بوده نمیدونم چه جمله ای تسکین
بخش قلب مهربون تونه
قلبی که سنگ صبورخیلی هاست…
فقط میتونم بگم روحش شاد.

1 10 2009
مائده

سلام … هزار بار از صبح نوشتم و ….
تسلیت میگم …. آپ کردم …. شاید اونجا تونستم یکم راحت تر حرف بزنم ….
عمو بغض داره خفم میکنه …. اما شما … عمو آبجی پریسا گفت بهتون بگم گریه نکنید ….
ولی بی رحمیه …. اگه اشک غم هاتون رو التیام میبخشه …..
اما من …..
دوستتون دارم خیلی بیشتر از خودم ….
یک دل اینجا گرفته … یک چشم پر از خون و اشکه …. اما کاش شما ….
منتظرتونم … تو وبلاگم …..
التماس دعا !
_____________________________________________
آبجی نرگس ساعت 7 سوره ی یس …. خیلی خوبه شاید آروممون کنه … شاید ….

1 10 2009
مهدی m.f

عمو جان خدا رحمتش کنه امیدوارم شما صد سال زنده باشی

1 10 2009
شيوا صرامي

به نام خداي مهربون….
عزیزترینم رفت.او مرد و آنچه ماند دنیایی از خاطره است. لعنت به این مرگ که چه بی رحمانه عزیزترین هایمان را از ما می گیرد. و شیون چه فایده… فریاد چه فایده … باور کردنش آسان نیست. زهری به دلم نشسته که هیچ دوایی برایش نیست.
سلام
سلامي از يك دل شكسته و پر از غم و چشماني پر از اشك…
عمويي جونم سلام،ابجيهاي مهربونم سلام….
دلم براي تك تكتون تنگ شده بود،توي اين مدتي كه نبودم دلم مي خواست وقتي ميام از شادي هام بنويسم از اتفاقات شيرينم ولي غم از دست دادن مادربزرگم بدجور داغونم كرد….
عمويي نمي دونم مي تونم دركتون كنم يا نه،شايد بتونم چون منم هفت روزه مادربزرگم را از دست دادم مادربزرگي كه عاشقونه دوسش داشتم و با حرفاش آرامش مي گرفتم،دلم مي خواست وقتي از مشهد اومدم فقط توي چشماش نگاه مي كردم و بهش مي گفتم به امام رضا كلي سفارشش را كردم و وقتي اولين بار چشمام به گنبدش افتاد فقط از ته دلم سلامتيش را خواستم ولي افسوس كه تنهام گذاشت و حرفايي كه بايد بهش مي گفتم روي دلم سنگيني كرد……

عمويي اميدوارم گذر زمان مرهمي براي زخم هايتان باشد.
عمو بهروزم خيلي دوستت دارم.

****نازنين كوچولو دفترش را باز كرد و از وسط دفتر كاغذي جدا كرد و مدادش را درون دستش گرفت و شروع كرد به نوشتن نامه يه نامه براي پدرش نازنين تازه رفته بود مدرسه و تازه ميتونست بنويسد و ميخواست براي پدرش نامه بنويسد او شوع كرد به نوشتن
سلام با بايي منم نازنين اره بابا منم ياد گرفتم بنويسم بابا راستي چرا رفتي من خيلي دلم برات تنگ شده ماماني ميگه رفتي پيش خدا بابا خدا نميزاره بياي پيش ما اخه من دلم برات خيلي تنگ شده بابا دلم براي بغل كردنات تنگ شده بيا ديگه بابا به خدا بگو كه بزاره بياي مگه خدا بچه ها را دوست نداره خوب برو بهش بگو ميخواهم برم پيش نازنينم بابا مامان هم دلش برات تنگ ميشه من ميفهمم اون فكر ميكنه من هنوز بچه هستم و نميدونم گريه يعني چي بابا من ديگه ميدونم گريه چيه ادم وقتي دلش براي كسي تنگ ميشه اب از چشماش مياد بابا درست گفتم مگه نه مامان هم يواشكي گريه ميكنه و دل اونم براي تو تنگ شده بابايي من ديگه بزرگ شدم و شيطوني نميكنم قول ميدم اذيتت نكنم و وقتي گفتي نازنين بابا خسته ام بزار استراحت كنم ميزارم راحت استراحت كني بيا ديگه بابايي
راستي بابايي تخليه يعني چي بابا تخليه كن بده اخه اون اقاهه صاحبخونه ديروز به مامان ميگفت زينت خانوم ديگه بايد تخليه كنيد مامان هم كلي ناراحت شد وقتي بهش گفتم مامان چي شده هيچي نگفت بابا بگو ديگه تخليه كن بده
بابايي عروسكم هم دلش برات تنگ شده بيا ديگه بابا تو مدرسه مسخرم ميكنند همه باباشون مياد دمه مدرسه و ميبرشون خونه ولي من بايد تنها بايد بيام خونه بابا انقدر بده ادم تنها بياد خونه باباشم باهاش نباشه تو مگه نمي گفتي نميخواهم دخترم ناراحت باشه پس بيا تا من به دوستام تو رو نشون بدم و بگم اين بابايي مهربون خودمه اخه به اونا گفتم بابام يه روز مياد مگه نه بابايي تو يه روز بر ميگردي من ميدونم خدا ميزاه تو بياي خونه
نازنين نامه را تمام كرد و با دستاي كوچولوش اونو گذاشت تو پاكت و دو يد تو اشپزخانه داد زد مامان نامم تموم شد مادر نگهي كرد به نازنين و گفت افرين دخترم حالا برا كي نامه نوشتي مادر تعجب كرد گفت بده ببينم دخترم و نازنين نامه را دست مادرش داد روي ان با دستخط كودكانه ايي نوشته بود ادرس اسمان ,خونه خدا,نامه براي بابايي …..

مادر نازنين چشمانش پر از اشك شد و نازنين را بغل كرد و شروع كرد به گريه نازنين هم مدام يگفت گريه نكن ماماني بابا مياد اين نامه كه بهش برسه بر ميگرده و مادر نازنين گريه كنان ميگفت اره دخترم بابايي بر ميگرده….. ****
خدانگهدار……….

1 10 2009
عارفه مؤذني

سلام:
اگه يه عهدي با خدا نميبستم حتما الان گريه ميكردم. نوشته تون خيلي قشنگ بود. سخن دل بود ديگر…
منم چندسال پيش يه بار رفتم سر خاك برادر بزرگوارتان. اون دفعه خيلي گريه كردم. نميدونم چرا…!
راستش من تسليت گفتن بلد نيستم!!! اما تسليت ميگم.
________________________________________________________________
اين روزا منم خيلي دلم گرفته… خيلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي…

1 10 2009
بهار

سلام عمو
.
خدا رو شکر! عمو اون عکس ها 20 تا بود! تو این چند روزه به 5 تا کاهش پیدا کردها….خدا رو شکر حداقل 5 تاش رسید….
*خـــانـــــم عباسی* عزیز اینجا هستید؟
5 تا از عکسای جشن رمضان رو گذاشتم تو سنگ صبور…همش نمیومد…
فقط خواستم به حرفی که زدم عمل کنم./
.
.
خدانگهدار

1 10 2009
عارفه مؤذني

آهان… يادم رفت…. دلتون خواست يه سري هم به وبلاگم بزنيد…!!

1 10 2009
آغاز پايان

عمو جان من از طرف مهر فروتن سالگرد فوت برادرتون رو بهتون تسليت ميگم

1 10 2009
شیوا محجل

بنام خدایی که بازگشت همه ما به سوی اوست..
سلام عمو.. درگذشت برادرتون رو تسلیت میگم.. خدا رحمتشون کنه… روحشان شاد.

1 10 2009
ریحانه عباسی

عمو فقط می تونم بگم ازته قلبم خیلی متا سفم وقتی این نوشته رو خوندم قلبم فشرده شد از دست دادن یه عزیز خیلی سخته خدا به همه ی ما ها که بازماندگان اونها هستیم صبر بده

1 10 2009
پگاه

عمو سالگرد فوت برادرتون رو بهتون تسلیت میگم

1 10 2009
حسنا حسینی

سلام عمو.
.
از ته قلبم بهتون تسلیت میگم….امیدورام هیچ موقع غم مهمون خونتون نباشه.
.
هر وقت برای مادر بزرگ مرحومم نماز و دعا میخونم به یادبرادرتون هم هستم…عموجون برادر شما برادر ماست….و غم شما غم ما…
.
روحشون غریق رحمت

1 10 2009
حسنا حسینی

راستی عمو! فردا میرم.
.
.
…………….
……………………..
………………………………..
همین.

1 10 2009
مبینـا

سلام عمو
مریم جون سلام
ایمیلت رو چک کن عزیزم

1 10 2009
زهرا متقي

به نام خدا

سلام عموجون عزيزم
سالگرد درگذشت عمو بهروز رو به شما تسليت عرض مي كنم و ازخدا مي خوام كه به شما و خانواده ي محترمشون و مادر عزيزتون صبر اعطا كند .

به اميد روزهاي خوش براي شما .
» ياحق «

1 10 2009
مبینـا

عمو جان جان جان… چه قدر تند تند کامنت تایید میکند؟
اگه سرتون خلوته بیاد وبلاگم باشه؟

1 10 2009
زهرا متقي

………………………………………………………………………………

زندگي راز بزرگي است كه در ما جاري است
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگي وزن نگاهي است كه در خاطره ها مي ماند
زندگي درك همين اكنون است .

» يا حق »
………………………………………………………………………………

1 10 2009
نیلوفر پاکدل

سلام عمو
عموووووووووووووو حالا دیگه به جای شما …….برنامه اجرا میکنه برای جشن عاطفه هااااا :-(

1 10 2009
paniz

سلام عمو وقتی این نوشته ها رو خوندم خیلی ناراحت شدم غم از دست دادن برادر خیلی سخته.سال قبل برادرم تصادف کرد خدارو شکر چیزیش نشد یعنی بهتره بگم که یه معجزه رخ داد اون روزها بدترین روز برای ما بود دعا میکنم برای هیچ کس اتفاقی نیفته با خودم میگم برادرم تصادف کردو خونهی ما اونجوری بود ولی شما که برادری رو از دست دادین چقدر براتون نلخ بوده امیدوارم این اخرین اتفاق دردناک توی زندگیتون باشه و هیچ وقت غمگین نشید برای شادی روح عمو بهروز صلوات و فاتحه

1 10 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام عمو جون…
سلام دختر عموها…
عمو جون اومدم بگم من به قولم عمل کردم.به قولی که دیشب به شما داده بودم.قولم این بود:
عمو جون فردا وبلاگم رو به همین مناسبت آپ می کنم.
عمو جون به همین دلیل وبلاگم رو آپ کردم…
عمو جون بازم هم بهتون تسلیت میگم…
می دونید الآن عمو بهروز ما تو بهشته و داره به برادرش افتخار می کنه…
چون برادرش داره تو این دنیا سخت ترین کار و بهترین کار رو انجام میده.یعنی:
شاد کردن دل بچه ها و البته بزرگترها…کاری که خدای مهربون خیلی دوستش داره…
عمو جون و دختر عموها التماس دعای فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو).
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

1 10 2009
دریا

عممو بازم من دل نازک شدم به وسط دستنوشت نرسیده بغضم شکست خدا رحمتشون کنه عمو من هر جمعه براشون فاتحه می فرستم.مثل عموی خودم که با 3 تا از بچه هاشون فوت کردند هم دوسشون دارم.به مامان فاطمه هم بگیید بی تابی نکنه مامان بزرگ منم هنوز با این قضیه کنار نیومدند.
عمو دل سنگ اب می شه این جوری می نویسید.
عمو…..

1 10 2009
دریا

*فائزه جون* خدارو شکر که حالت خوب شد خیلی خوشحالم.
*شیرین جون*ببخشید که نتونستم بهت میل بدم سرم خیلی شلوغ بود.خوبی گلم؟بازم ببخشید.
*شیوا جون* تسلیت می گم عزیزم .امیدوارم غمو اخرت باشه گلم.خدا رحمتشون کنه.
*ژاله مهربون* امیدوارم توی دانشگاه موفق موفق باشی عزیزم.
*ابجی نرگس* ممنون برام دعا کردی.ممنون خیلی ماهی عزیزم.مواظب خودت باش.
*سمانه مهربونم*دلم برات تنگ شده خوب شد که اومدی.خوبی گلم؟
*مائده مهربونم* دو تا اپ اخرت رو خوندم ولی نتونستم نظر بدم.مثل همیشه عالی بود.امیدوارم توی درسا موفق باشی.مواظب خودت باش.
و بقیه ابجیای مهربونم ببخشید از قلم افتادید سحر خوبم و رامینا مهربون و الهه و تاجیک . ؟؟ و ….
.امیدوارم همه توی درسا موفق موفق باشید.التماس دعا

1 10 2009
مشکات

عمو یی جونم میخواستم بگم خیلی ناراحت شدم دیروز گفتید که دیگه برنامه از ساعت 20دقیقه به 5 شروع میشه چرا عمو یی ؟اخه من شنبه هاصد در صد نمی رسم بیام خونه و برنامه رو ببینم عمو فک کن تا یه ترم شنبه ها برنامه ی شما تعطیل ……….
عمو یی من این قدر این در اون در زد م تا کلاسام با برنامه ی شما تداخل نداشته باشه که نشد بازم …….. عمو من روزی که رفتم برای انتخاب واحد چون ترم اولیم دانشگاه خودش انتخاب واحد کرده بود برام اما خودم میتونستم از بین 2 گروه یه کلاس رو انتخاب کنم من هم اون روز کلاس هایی رو انتخاب کردم که روز های فرد باشه اما شنبه رو مجبوری تا ساعت 3:30دقیقه کلاس دارم تا از ابیک برسم تهران از ساعت 20دقیقه به 5 میگذره …….عمو شما بگو حالا من چی کار کنم ؟میشه عمو باز هم همون ساعت 5 و نیم برنامه شروع شه شاید برسم ها ……..عمو دوستم اون روز که کلاس هام رو با برنامه ی شما تنظیم کردم کلی بهم خندید گفت مشکات تو خیلی باحالی کلاس های دانشگاتم با عمو پورنگت هماهنگ میکنی (خنده )گفتم تازه کجاش رو دیدی من تمامه زندگیم رو با عمو یی هماهنگ میکنم …….اخه عمو اون روز که برنامه ی کلاس ها رو زده بودند روی برد مامانم گفت خوب مشکات کدوم گروه رو انتخاب میکنی گفتم مامان همون گروهی رو که روزهایی که عمو برنامه نداره هستش مامانم هم گفت از دست تو مشکات ………(خنده ) عمو ولی جدن واسم خیلی زور داره ها این همه کلاس هام رو با برنامه شما تنظیم کردم بعد یه هو شما گفتید 20دقیقه به 5 برنامه شروع میشه عمو اگه این طوری بشه که من واقعا دیگه نمیرسم به برنامه عمو ترو خدا یه فکری به حال من کن اخه این طوری نمیشه که گلم …… عمو یی جونم اصلا چرا وقت برنامه رو هی میکشید عقب تر ؟ چرا هر روز هی زمان برنامه عوض میشه عمو ؟

1 10 2009
ژاله

به نام خدا
سلام…چه سکوت سنگینی..
دلم گرفته..
(دخترتون)

1 10 2009
مشکات

وای عمو ببخشید امروز خیلی سرتون رو درد اوردم الان حتما با خودتون میگید بسه دیگه دختر برو سره درسو مشقت ……باشه عمو یی رفتم گلم بازم سال روز فوت داداش بهروز گلتون رو به شما و مادر مهربونتون تسلیت میگم امیدوارم غم اخرتون باشه و خدا بهتون صبر بده ……..
عمو الان وقتشه که بگم عمو داریوشم اینو همیشه یادت باشه که مشکات تو رو بیست و یکی دوست داره 20تا به خاطره 20بودنت و یکی هم به خاطره تک بودنت…….
عاشقتم عسلم ……. مثله همیشه میگم شب بخیر گلم امیدوارم امشب خواب های شکلاتی ببینی عزیزم …….. میسپارمت به خدا ……((((((مشکات همیشه به یاد و دعا گوی عمو دار یوشش )))

1 10 2009
سولماز نوری

بنام خدا

سلام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تسلیت میگم…از ته دلم…روحشون شاد
دست علی یارتون….خدا نگهدارتون
تا بعد………………………………………………….یا حق

1 10 2009
شیرین

اگر تمام شب را در حسرت از دست دادن خورشید سر کنی…..لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد.

1 10 2009
ناشناس

سلام عمو ی خوبم
نمیدونم چی بگم نمیدونم چی باید بگم تا آرومتون کنه از کلمه ی تسلیت خوشم نمیاد وقتی بابام رفت پیشه خدا همه این کلمه رو بهم میگفتن ومن به جای آروم شدن بیشتر گریه میکردم
عمو جونم امروز حتما رفتی پیشه عمو بهروز حتما به بچه هاشم سر زدی خیلی خوبه عمو بابام یه بار بهم گفت من که نبودم عمو جای پدرته حتما برادر زاده هات خیلی خوشحال شدن که بهشون سر زدی میدونم اونقدر مهربونی که همیشه به یادشونی عمو جونم اونها بهت خیلی احتیاج دارن مخصوصا امشب
دو روزه دیگه هم سالروز آخرین دیدار من با بابای مهربونمه دلم براش خیلی تنگ شده
عمو دلم میخواد میومدم سرمو میذاشتم رو زانوهات وبه خاطره این دلتنگی گریه میکردم عمو اگه امشب بچه ها ی عمو بهروز به جای من واسه دلتنگیه باباشون روی زانوهاتون گریه کردن تنهاشون نذارید میدونم تنهاشون نمیذارین
خیلی حرفهای دیگه هست که میخوام بگم شاید حرفهای بچه های عمو بهروزم باشه حرفهایی که وقتی بچه ای باباش میره پیشه خدا دوست داره اون حرفهارو به عموش که خیلی هم مهربونه بزنه ولی اشکام نمیزاره ….
(کودکه درونم که دخترتونه)

1 10 2009
آغاز پايان

عمو از طرف يه بنده خدايي كه همراه با من كامتتون رو خوند و براش سوال شد
مي خوام بپرسم منظورتون از گله مريم توي نوشتتون چيه ؟

1 10 2009
هستی

خدا رحمتشون کنه

1 10 2009
بهار

سلام
.
.
.
عمو حالت خوبه؟
.
.
فکر نکنید من نیستم! دارم این پشت دیوونه میشم(گریه)
.
.
عمو یه چیزی بگو…خواهش میکنم!
سکوتت امروز خیلی سخته…احساس میکنم خیلی ناراحتید…عمو دارم واقعا دیوونه میشم..همش منتظرم یه نفر یه سوالی بکنه…بگه عمو این برای چیه…عمو اون برای چیه…تا شما جواب بدید :ممنون از شما!
عمو خوبی؟
امروز سکوتت بدتر از هر موقعیه! امروز همه چیز فرق داره…عمو میخوام کامنت نذارم،نمیتونم!نمیتونم بی خیال باشم..احساس میکنم شما دلتون گرفته…جدا دیوونه شدم!!!
چرا کسی از اون سوالای جواب دار نمیکنه…یکی یه سوال بکنه…عمو یه چیزی بگو…خوبی؟
من چشمام درد گرفت…

1 10 2009
سیمین

سلام راستش من تا به حال عزیزم رو از دست ندادم یعنی نزدیک ترین کسم که فوت شده بابا بزرگم بود البته ناراحت شدم ولی هیچ وقت نمیتونم شما رو واقعا درک کنم و اگه بگم میفهممتون دروغ وشعاره از ته دلم دوستون دارم از ناراحتیتون ناراحتم ولی میدونم که غم شما خیلی عمیق تر از این حرفهاست که بعد از 4 سال………….عمو با چشمهایی اشک بارون تنها میتونم بگم روحش شاد

1 10 2009
ARviN

روحش شد .

2 10 2009
نیلوفر پاکدل

عموی من کجایی .دلم ترکید ..

2 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام..عمو..عمو اصلا خوب نیستی…عمو میدونین چقد بده عموتو اینقد دوس داشته باشی اما وقت ناراحتیش فقط زل زل بشینی نگاش کنی؟…عمو..احساس بدی دارم…اینهمه میگم دخترتون دخترتون…اما حالا این دخترتون انگار لال شده!..عمو ..

2 10 2009
ژاله فرهادروش

عموی من هیچوقت با ناامیدی مطلبی نمینوشت..عمو…عمو دلخسته شدی؟..عمو..داری گریه میکنی؟..عمویی خودت همیشه میگی هیچوقت تنها نیستم همیشه خدا با ماست…پس چرا غصه میخوری عمو؟..عمو ببین ما هم پیشتیم…عمو ببین همراه اشکای قشنگت داریم اشک میریزیم…عمو …میخواین تا صبح همینجور باشین؟…عمو..دختراتونم هستن..حس میکنی عمو؟به خاطر تموم غصه هایی که دارین و میدونم و به خاطر تموم اونایی که نمیدونم امشب دلم میخواد گریه کنم…شاید دلم خنک شه…عمو شما هم میخوای دلتون خنک شه؟..
دوستت دارم عمو..خیلی زیاد
(دخترتون)

2 10 2009
پــــرتو

اه زندگی غم دارم به این گندگی………..
عجب اهی کشیدین عمو تمام غم های دنیا رو ریختید تو دلم نه خیلی خودمون تو زندگی کم غم داریم اونوقت میشینیم برنامه های شما رو ببینیم شاد بشیم اونوقت شما هم این جوری عمو جون کلی حرف داشتم که بهتون بزنم ولی با اپ امروزتون الان بغض گلوم رو گرفته و نمی تونم حرف بزنم فقط می تونم بگم روحشان شاد و امیدوارم خدا بهتون صبر بده

2 10 2009
مبینـا

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
*************************
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد….
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
*************************
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
*************************
عمو جون خوبی؟ هنوز ناراحتی و غمگین؟
عموووو…

2 10 2009
farnaz

عمو داریوشم سلام.عمو خوبی؟
عمو بهار جون راست میگه این دو روزه سکوت سردو سخت و طولانی داشتین…عمو ما همیشه همراه شما هستیم.
هیچی نگفتین عمو جونم میخوام یه سوال ازتون بپرسم شاید این سکوت سردو بشکنین وجواب بدین تا خیال ما که اینقدر دوستون داریم راحت بشه…
عمو میخواستم بپرسم که فوق برنامه تا کی ادامه داره؟
عمو با جواب دادنتون مثل همیشه مارو شاد کن.فعلا.
عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو…

2 10 2009
فروغ

سلام عموجون…
ببخشید دیر اومدم…
هیچی نمیتونم بگم فقط این که تسلیت میگم…
خیلی دوستون دارم…مواظب خودتون باشید
خدانگهدار

2 10 2009
دریای بیتاب عمو

سلام عموجونم صبح روز جمعه ات به خیر. عمو یهوچشمم خورد به کامنتی که دیروز فرستاده بودم عمو چه حرف غیر منطقی ای زدمااااااااا «امیدوارم ازاین به بعد هیچ ستاره ای توی آسمون زندگیتون خاموش نشه»عموجون این یه آرزوی کودکانه است که توی قلبم قلمبه شده حیف که عمر دست خودمون نیست که بخوایم این آرزو رو به حقیقت برسونیم اما کاش میشد عمو
خیلی دوست دارم عمو
(خواهرزادتون)

2 10 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
امروز که روز خوب خداست .به عمو میخوام سلام بدم …
سلااااااااااااااااااااااااااااام به واقعی ترین .مهربون ترین .گل ترین .و دوست داشتنی ترین عموی دنیا .
امروز خوبین عمو ؟
عمووووووووو یه خواهش.لطفا شنبه یه ذره برامون از این خنده های واقعی بکنین .تا انرژی بگیریم میخوایم درس بخونیم .آخه نمیدونین هر یه باری که شما یا بچه ها میخندینا هزاران هزار ژول انرژیه مثبت انتقال میدین به همه .مخصوصا برادر زاده هاتون .
دستتون درد نکنه عمو جون .

2 10 2009
دریای بیتاب عمو

عمودلم براتون تنگیده !!!!راستی عمو من ازاین عکسی که پشت اسممه میترسم میشه عوضش کنید من که نتونستم عوضش کنم

2 10 2009
نرگس احمدی

عمویه چیزی بگو…..عموجوووون………عموای کاش من بجایه برادرتون…….

2 10 2009
نرگس احمدی

چنان کاری غمت باقلبه من کرد که موج زلزله باارگ بم کرد…….

2 10 2009
حدیثه حقیقت خواه**فقط خدا**

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه….

2 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی…خوبی عمو؟؟؟
آپم عمو اما…این یه وظیفه ای بود روی دوشم…نوشتم..دیگه بقیه اش با شما و فاطمه و دعاهاش…!
عمویی دعوتتون کردم به خوندن آپم چون وجدانم درد گرفته از پارسال تا حالا…ممنون
(دخترتون)

2 10 2009
دریای بیتاب عمو

عموووووووووووووو؟بابا این عکس که بدترشداین چیه دیگه؟؟؟
راستی خوشا به جمالم آنلاینم که هستیدعمووووووووومن میخوام فوق برنامه امروزو ببینم آخه موضوعش روخیییییییلی دوست دارم اما عمومدرسه………نمیذاره که
عمومن یه عکس خنده رومیخوام عمویه پیشنهاددیگه عموجونم میشه اینجا شکلک بذارید؟لفطا عمو

2 10 2009
مبینـا

آه ه ه ه…عمو کجایی؟؟؟
سلام….(بدون هیــــــــــــــــــــــچ انرژی مثبت…….همـــــــــــه اش منفی و پر از ناراحتی)
عمو………
جمعه هست برای شادی روح همه ی رفتگان جمیعا فاتحه الصلوات…
عمو جون یه چیز بگین و فضا رو عوض کنین….میدونم خیلــــــــــــــــــی سخته
اما………………………….ما دلمون داره میترکه از ناراحتی عمومون
عمو به خاطر خدا یه چیزی بگین….همون یه کلمه حرفتون برامون یه دنیا حرفه
عمو این نقطه چین ها رو برامون پر کنید با حرف های آرامش بخش و پر مفهومتون

عموپورنگ:……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
………………………………………………………………………………………………………

2 10 2009
شیرین

سلاممممم عموخوشگله :-) سلام گیله مرد :-)
عمویی ظهرت بخیر و شادی :-%
دوست دارم گل گلی
عموجونم یه سوال شما اصفهان نمیری!؟؟؟؟؟؟؟؟جشنواره فک کنم تئاتر کودک باشه….
عمو بروووو …اخه همه هستن
عمو اگه میخوای بری بگوها

2 10 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام عمو جون…
سلام دختر عموها…
عمو جونم ازتون واقعا ممنونم که اون نظری که تو همین پست نوشتم و گفتم که تاییدش نکنید رو تایید نکردید(لبخند).
عمو جون امروز حالتون بهتره؟
امیدوارم که همین طوری باشه…(لبخند)…
عمو جون براتون دعا می کنم…
فقط عمو جون تا می تونید زیارت عاشورا بخونید تا آرامش پیدا کنید عموی گلم…
دست علی یارتون…خدا نگه دارتون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو)…
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

2 10 2009
شیرین

عمو تورو خدا
عمو وقتی شما ناراحت و غمگین باشی……این ناراحتی به ما هم سرایت میکنه :-(
عمو جونم هیچ وقت دوس ندارم ناراحتیتو ببینم….عموووو
عمو داریوش خوبی؟عمو به خاطر ما ها یه لبخند بزن
عمو من عاشق خنده هاتم….خنده هاتو با هیچی عوض نمیکنم
عمو فقط یه لبخند میدونم سخته ولی ممکنه نه!

2 10 2009
ناشناس

سلام عمويي
عمو….
من چي بايد بگم.
عمو دلم حرف ميخواد.
بايد چيكار كنم؟؟؟
نميدونم شايد بزودي يه ايميل براتون بفرستم شايدم يه نامه…
راستي عمو حدود يه هفته ي پيش يه نامه فرستادمااا. البته فقط يه دونه بود.
ويه چيز ديگه ديروز هم من محيوش رو ديدمااا(لبخند)
خيلي مهربون بود واقعا.
من كه مونده بودم. اصلا باورم نميشد.
ميدونين هفته اي كه گذشت روزهاي پر اتفاقي داشت اتفاق هايي كه …. نميدونم چي بگم اخه …
خلاصه…
واي اصلا انگار حرفم نمياد فعلا.
ببخشيدم…
….

2 10 2009
دختر خنده روي عمويي

واي عمو فك كنم بازم مطالبم ثبت نشد.
يعني فك كنم يادم رفت نام و پست الكترونيك و…. رو بنويسم.

2 10 2009
ساميار

سلام به عموي مهربون و صبور.
عموجون واقعا اين موقع ها فقط ميشه ساكت بود و از خداوند طلب امرزش كرد.
خدا رحمتشون كنه واميدوارم به مادرتون صبر بده…..
ياعلي

2 10 2009
شیوا محجل

سلام عمو..
این جمعه هم داره مثل جمعه های قبل میگذره.. اما خبری نشده هنوز…
یعنی امروز هم مثل جمعه های قبل نمیاد؟! یعنی الان کسی منتظر امام زمان هست؟!
.
.
.
.
.
برای ظهور گل نرگس دعا کنیم.

2 10 2009
m.g

سلام عموي عزيزم چقدر نوشتن برام سخت شده
خدا برادرتون رو ببخشه وبيامرزه با ان شاءالله با ائمه بقيع محشور بشن .
من زندگي ( نميونم چه طور توضيح بدم ) برام چقدر سخته شكستن سكوت
اما من با لطف خدا كسايي رو گذاشت در زندگيم كه ………………..
من زندگي مو مديون شما و برادرتون هستم
اللهم ادخل علي اهل القبور سرور
لطفا تاييد نكنيد.
از اينكه مزاحمتون شدم شرمنده عذر ميخوام

2 10 2009
گلبرگ

اين سالهايي كه در زمين زندگي مي كنيم ، تنها لحظه اي از زندگي ازلي و ابدي است
عمر دنيا باهمه آن چه كه در آن است ، در كنار بيداري وهوشياري كه آن را مرگ ترسناك مي ناميم روياست
اما همه آن چه كه ميبينيم و انجام ميدهيم به بقاي خداوند ،باقي است
كاش ميتونستيم غمتون رو تسكين بديم

2 10 2009
پــــرتو

بازم سلام
من این سلامم رو برای اخرین بار بهتون می دم چون فکنم اینجا موندن من فایده ای نداره
اولا بخاطره درسا ثانیا نمی تونم ببینم که عمویی اینقدر خوشتیپ خشگل مهربون ما بچه ها رو می خندونه نمی تونم ببینم که به نظرات ما اهمیت نمیده می رم نظرم رو جایی میدم که به نظرات ما اهمیت بدن بدشم من شک دارم که مدیریت این وبلاگ با شما بنظرمن مدیریت این وبلاگ یا با اشناهاتون یا دوستاتون مال خود خودتون نیست بدشم عمو جان جان جان تا اخر سال خدا بزرگه شما هنوز من رو نشناختید اگه بخوام کاری بکنم اینقدر رو مخ راه میرم تا اون کاررو برام انجام بدن اگه این کار رو نکنم که کلام پس معرکست من دیگه حرفی برای گفتن ندارم بقیه ی حرفامو وقتی اومدم اونجا میگم خداحافظ برای همیشه به امید دیدار
(خواستید این نظرم رو تایید کنید خواستید نکین برام مهم نیست)

2 10 2009
مرضيه

عمو جون سلام.عمو قلمتون خيلي گرمه…طوري مي نويسيد كه ادم حتي اگه نخواد هم گريه مي كنه.راستش رو بخوايد وقتي داشتم نوشتتون رو مي خوندم سلام اخر رو هم گوش مي دادم…ديگه اصلا نتونستم جلوي خودم رو بگيرم.به برادرتون حسادت مي كنم /ايشون با شما بودن رو تجربه كردند…بزرگترين ارزوي من…
روحشون شاد.

2 10 2009
مبینـا

سلام بر همگی…عمو جون نقطه چین ها رو پر نمی کنی؟
بهــــــــــــار جون اینجایی؟
الآنه میرم آپ میکنم و توش کد قالب های خوشگل میذارم
فقط به خاطر تو……..منتظر باش……..دوستانی که کد قالب خوشگل میخوان
تشریف بیارن به وبلاگ من……..نظر یادتون نره…….
عمو من هنوز منتظرم شما بیاین …… شاید اینبار بیاید….شاید………

2 10 2009
مشکات

سلام سلام صد تا سلام به عمو ی ناز نازی خودم خوبی عمو جونم ؟عمو عصر روز جمعه ی شما بخیر باشه گلم …….
عمو من الان رفتم توی قسمت پیامک انلاین عمو پورنگ عمو چه قدر عوض شده اونجا با اون قسمت پیامکی برای عمو خیلی فرق داره ها ……….عمو از شما چه پنهون من که هیچی از اون قسمت نفهمیدم اصلا نتوستم یه پیامک بدم اونجا بهتون عمو راستی من چه جوری باید اونجا پیامک بفرستم اصلا سیستم اونجا به چه طریقی هست ؟عمو لطفا جوابم رو بده مهربونم ………

2 10 2009
مشکات

عمو جونم راستی به قوله بچه ها چرا این چند روز این همه کم حرف شدید عمو داریوشم ……..من احساس میکنم از زمانی که از مسکو برگشتید یه ذره ناراحتید از چی؟ ولی نمیدونم …….عمو جونم چرا این همه سکوت میکنی بابا من مشکاتم هااااااااااا….همون مشکات همیشگی عمو نمیخوای باهام حرف بزنی ………عمو گاهی اوقات از سکوتتون میترسم با خودم میگم نکنه عمو یی جونم یه غمی یه غصه ای داره که من ازش بی خبرم عمو جونم اگر به خاطره داداش بهروزتون که دیروز سالروز فوتش بود ناراحتید بهتون واقعا حق میدم خیلی سخته بازم میگم به حق این روز جمعه خدا بیامرزتش و بهشت برین جاش باشه ان شا الله …….عمو اینا رو گفتم تا بدونید من فقط تو شادی هاتون نمیخوا م سهیم باشم من میخوام تو غم و غصه های بهترین عمو ی دنیا هم سهیم باشم عمو من فقط عاشق اون خنده ها و شادی های شما توی برنامتون نیستم من عاشق این قلبه پاک و گنجیشکیتونم که این چند روزه میدونم واسه برادرتون خیلی گرفته …….عمو جونم اینو همیشه یادت باشه که مشکات همیشه کنارتونه و هیچ وقت تنهاتون نمیذاره چه تو ی شادی هاتون و چه توی غم هاتون همیشه کنارتونه ………عمو از چی ناراحتی ؟عمو شما تنها نیستید به خدا راست میگم بعد از خدا همه ی ما با شماییم ….همیشه و در هر شرایطی دوستت دارم عمو داریوشم و هیچ وقت تنهات نمیذارم عموی ناز نازی من اینو بهت قول میدم ……..

2 10 2009
فائزه(دریاچه)

سلام عمویی جونم
ببخشید یه مدت نیومدم نت
امروز پست جدیدتون رو خوندم
عموی عزیزم
از صمیم قلبم سالگرد وفات برادرتون رو تسلیت میگم
((آدم های خوب هیچ وقت از یاد نمیرن, از خاطره ها نمی رن, از دل نمیرن, از ذهن نمیرن ولی زود تر از اونی که فکرش رو کنی از کنارت می رن))
عمو همیشه میگن مرگ حق
ولی نمیدونم چرا آدما از مرگ میترسن؟همیشه برام سوال بوده ولی جوابی براش پیدا نکردم
من خودم وقتی به مرگ فکر میکنم ترس تمام وجودم دربر میگیره ولی………..

********************************
عموی خوبم نمیدونم چی بنویسم
ناراحتم از اینکه دیر اومدم نت ونتونستم زود براتون کامنت بذارم
امیدوارم خدا همیشه شما و مادر گلتون رو سالم و شاداب در پناه خودش وبرای ما نگه داره.
دوستون دارم.

2 10 2009
مشکات

عمو نکنه روزه ی سکوت گرفتی گلم ؟عمو جونم اخماتو باز کن دیگه بخند مهربون تا دنیا به روت بخنده ……..عمو جونم همون طوری که شما عمو پورنگ سنگ صبور ما هستی ما هم میتونیم سنگ صبور شما باشیم ها عمو جونم نمیخوای باهام حرف بزنی ؟

2 10 2009
مشکات

عمو یی اگه دلت گرفته کافیه یه نگاه به این عکسی که کنار اسمه منه بندازی اون وقت میخندی کلی ها اخه عمو این عکسه اصله خندست من نذاشتمش ها اااااااا اصلا معلوم نیست تربچه هست یا شلغم شایستی هم کدو باشه شما چی فک میکنید عمو ؟

2 10 2009
مشکات

عمو یی جونم امروز عصر جمعه بود متعلق به اقا امام زمان …عمو همه ی ما عصر جمعه ها دلمون میگیره تنها راهش اینه که دلت رو بسپاری به اقا امام زمان کافیه همه ی مشغله ها و ذهنیت ها رو کنار بگذاریم و باتمام و جودمون فریاد بزنیم یا مهدی ادرکنی ….
اخی عمو داره اذان میگه صدای اذان مسجد محلمون پیچیده توی کوچمون ……..خدایا به حق این روز جمعه و به حق این اذان جمعه شب دل عمو یی داریوشم رو شاد کن و اونو همیشه برای ما سلامت نگه دار …….شادی تو عمو جونم شادی منه لبخنده تو تمامه زندگی منه یه لبخند کوچولوت رو هم هرگز با تمامه دنیا عو ض نمیکنم عمو یی جونم ……خدایا هیچ وقت عمو جونم رو از ما نگیر….. آمین یا رب العالمین …….

2 10 2009
مشکات

عمو جونم مثله همیشه میگم :
شمردن ستاره ها برای من سخت نیست اگر تو بگویی به اندازه ی تمام ستاره ها دوستم داری …….
عاشقتم عسلم …….
عمو جونم من دیگه هر کاری ازم بر می یومد انجام دادم تا دلت باز بشه امیدوارم لبخنده لب هات رو هیچ وقت گم نکنی عمو هیچ وقت ……..
شبت بخیر باشه گلم امیدوارم امشب خواب های شکلاتی ببینی عزیزم ………ارزومند ارزوهاتم مهربونم ……..((((((مشکات همیشه به یاد ودعا گوی عمو داریوشش ))))))

2 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی و بچه ها
فروغ مینا سمانه محیوش..قسمت نظرات وبتون مشکل داره خیلی وقته نمیتونم براتون کامنت بذارم..شیوا محجل آجی به نظر خصوصی هات سر بزن گذاشتمش اونجا..بهار،آجی بفرستم؟!مطمئنی؟
عمویی من میرم سراغ درس..حساب بخونم به قول شما..عمویی از دیشب یه دلگرمی خوب بهمون دادین..دوستتون رو میگم..چقدر خوب که یه دوست خوب دارین عمو.. دوستت دارم عموجون..دست علی یارتون/خدانگهدارتون/تو قلب من می مونه/امید دیدارتون
(دخترتون)

2 10 2009
مبینـا

شرمنده بهار جون نمیشـــــــــه…خطا میده

2 10 2009
بهار

سلام
**ژالــــــــــــــــه***
بفرستم یعنی چی؟
بفرست دیگه آبجی…تونستی امشب..نشد فردا *صبح زود* نذاری فردا شب بفرستی ها…ای خدا تا 4 شنبه میرسه؟
عمو 4شنبه!!!
*آغازپایان* من دیروز ایمیلتو دیدم…به من ایمیل میدید اینجا بهم خبر بدید..وگرنه نمیبینمش!!!
باشه آجی خبرت میکنم گلم./
*فرناز* ایمیلتو خوندم..با اینکه سوال عجیبی پرسیده بودی..اما تا شب بهت میگم،باشه؟!
*مبینا* جان مرسی گلم حتما سر میزنم./
*خانم عباسی* خانومی کجایید که بیاید به دادمون برسید؟!!!
تورو خدا اومدید درباره کاربرد پیامک آنلاین توضیح بدید..عضو شدن نه ها…کاربردش..
دیگه برای این عمو آقا هم عادت شده تا بچه ها سوال میکنن منتظر میشه تا شما یا یه نفر که میدونه بیاد و جواب بده…
………………………………………………………………………………………
عمو داریوش گلم سلام…
عمو؟
من وبلاگم رو به روز کردم…حوصله داشتید سر بزنید(ناراحت)

سلام کاربردش اینه که من از طریق موبایل آخرین پیام را به شما می رسونم پس هر وقت به وبلاگ سر می زنید به اون آخرین پیامک هم نگاهی بیندازید

2 10 2009
مهدی m.f

اشکاتو پاک کن همسفر گاهی بايد بازی رو باخت اما اينو يادت باشه باز می شه زندگی رو ساخت تسلیت می گم عمو جون به امید دیدار

2 10 2009
بهار

عمو جونم ممنون که جواب دادید … این و میدونستم،چون که دیدم زیرش مینویسه از موبایل؛از وب…
ما چکار کنیم؟ برای ما هم میشه از موبایل به اونجا پیام بدیم برای شما؟ آخه برای عضویت شماره میگیره !
راستی عموی گلم…حالتون بهتر شده نه؟ دوستت دارم عمو خیــــــــــلی خیلی!

2 10 2009
فائزه طرفدار همیشگی عمو پورنگ مهربون

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام عمو جون…
سلام دختر عموها…
عمو جون زیارت عاشورا خوندید؟
عمو جون بهتر شدید؟
عمویی امروزم رفتم بهشت زهرا…ولی اون طوری که دلم می خواست نتونستم برم
سر خاک نزدیکام…سر خاک اونهایی که برام خیلی ارزش دارن…سر خاک شهدا هم نرفتم.
(ناراحت)(ناراحت)(ناراحت)همشم تقصیر بابام بود که میگفت دیر شده زودتر باید بریم…
همش با حسرت قطعه ای که برای شهدا بود رو نگاه می کردم…آخه نتونستم این دفعه
برم سر خاکشون…
یه چند دقیقه ی پیش اومدم…
خیلی برای عمو بهروز دعا کردم…
دست علی یارتون…خدا نگه دارتون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو)…
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

2 10 2009
مبینـا

عمو جان جان جان جان جان………..
بالاخره روزه ی سکوت رو شکوندید؟
انقده خوشحالم
آفرین بهار گلم ……باعث شدی عمو حرف بزنه…..هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عمو یه سوال:
عمو جان جان جان جان…میشه برای بهار کد قالب بذارم اینجا؟
منتظر جوابم……..ببخشید باز عجول شدم و توقعم رفت بالا

2 10 2009
فاطمه

سلام
واقعا زبونم بند اومد وقتی عنوانشو خوندم… از ته قلبم آه کشیدم…اشکم سرازیر شد… اینقدر توی حرفاتون صداقت هست که آدم احساس میکنه همون لحظه داره ازتون میشنوه… با اینکه دیره تسلیت میگم… خدا به شما و خانوادتون صبر بده.

2 10 2009
فاطمه

ببخشید که یاد آوری میکنم ولی راستش یاد خالم افتادم… کسی که خیلی دوستش داشتم…ازم دور بود ولی پیش حضرت معصومه(س) بود… مادر شهید بود…
1380/10/1
9 سالم بود …پدرم مادرم خواهرم و من داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم… ساعت 10 شب بود…تلفن زنگ خورد… من گوشیرو برداشتم… پسر خالم بود… گفت حاج آقا هست؟… گوشیرو دادم به بابام… هممون زل زده بودیم بهش… رنگش پرید… من من میکرد…گوشیرو گذاشت…
-باید بریم قم…
مامانم بلند شد….
-چی شده؟…
– هیچی مثله اینکه حال حاج خانم بد شده….
ترسیدیم… (آخه ناراحتی قلبی داشت از دوسال قبلش که پسرش شهید شده بود حالش بدتر شد علت فوتشم همین بود… توی خونه تک و تنها دور از داروهاش قلبش درد میگیره می افته رو زمین… بچه هاش میرسن ولی دیره خیلی دیره…)
-خاک به سرم شد زود حاضر شو بریم…
تنها خواهرش بود خیلی دوستش داشت یعنی برای هممون خیلی عزیز بود…
رفتن و من و خواهرم با کلی نگرانی تنها موندیم…
ساعت 5:30صبح تلفن دوباره زنگ خورد… از جا پریدیم… خواهرم گوشیرو برداشت… ایندفعه مامانم بود… اشک توی چشمای خواهرم جمع شد… فهمیدم چه بلایی به سرمون اومده اما باورم نمیشد… ما هم راهی شدیم… خواهرم توی راه گریه میکرد… رسیدیم… خونه پر از مهرش حالا پر شده بود از گریه… هنوز باورم نشده بود…
بعد از دو سه روز بابام به خاطر کارش باید برمیگشت…
-فاطمه بیا بریم باید بری مدرسه…
و من با کلی ناباوری قبول نکردم…
وقتی رفت خیره شدم به پرده های توی اتاق…
تسلیت عرض میکنیم…تسلیت عرض میکنیم…
یکدفعه مامانم گفت: ناراحت شدی؟…
اونجا بود که باورم شد عزیزم رفته… اشک تو چشام جمع شد… نشستم و زار زدم… مامانم بغلم کرد و خودشم گریه کرد… نفسم بالا نمی اومد…
زیاد نمیدیدمش ولی دنیام بود… اینقدر خجالتی و کم حرف بودم که هیچ کس فکر نمیکرد اونقدر دوستش دارم… همه تعجب کرده بودن…
دلم برای دخترش میسوخت… هیچی نمیخورد… پتو رو میکشید روی سرشو گریه میکرد… لحظات سختی بود…
بعد از یه هفته باید برمیگشتیم… بابام اومد سراغمون… توی راه همش برمیگشتمو به عقب نگاه میکردم… دلم نمیخواست برم اما مجبور بودم…
فرداش که رفتم مدرسه و معلممون اومد دعوام کرد …
– چرا یه هفته نیومدی؟ مگه تو درس نداری؟
– خانم» خانم» خالم…
– مگه چیه؟ مگه خالت کی بود که یه هفته نیومدی؟
بغض کرده بودم …
یعنی درس و مدرسه مهمتر از خاله عزیزم بود؟
درسی که خونده میشد و تموم میشد ولی یاد عزیزی که هیچوقت فراموش نمیشد؟…
چرا هیچ کس درک نمیکرد چقدر برام عزیز بود؟
یادم نمیره زنگ تفریحایی رو که مینشستم و گریه میگردم… یادم نمیره پچ پچ بچه هارو که میگفتن:چش شده چرا همش گریه میکنه؟… میدونستند خالم رفته ولی برای هیچ کس قابل درک نبود… و برای من درد ناک تر که عزیزم رفته و هیچ کس قدرت فهمیدنشو نداره…
اما گذشت… 8 سال… انگار همین دیروز بود…
لحظات سختی بود اما با امید و توکل بود که گذشت…
خدا همه رفتگانو قرین نعمت بی منتهای خودش کنه…
خدا عمو بهروز مارو با ائمه مشهور کنه…
خدا بهتون صبر بده…
عمو جونم فقط به خدا توکل کن… اگر غم بده صبرشم میده…
روح عمو بهروز عزیز همیشه با شماست… هیچوقت تنهاتون نمیذاره… همیشه کمکتون میکنه… همیشه به یادتونه…
روحشون شاد
(ببخشید که بازم یاد آوری کردم دلم گرفته بود… بمیرم برات که هرکی دلش میگیره میاد سراغ تو و غمهاشو به تو هم منتقل میکنه. اما خوشحالم که جواب بهارو دادی. لطفا دیگه ناراحت نباش)
دوست دارم

2 10 2009
فاطمه

سلام آبجیا
** فائزه جونم**
اشکال نداره از طرف من حتما دکتررو دعوا کن… محمدم تازه الان رفت خونشون کلی بوسش کردم یکیشم مال تو…
خواهش میکنم…
معلومه که برات دعا میکنم انشالله زودی خوب بشی… فکر کنم جواب دکترو گرفتی;چی شد؟
قربونت برم منم دوست دارم…..بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

2 10 2009
محمدامین برقعی

سلام عمو ،
من همین الان وبلاگتون رو پیدا کردم ،
دراول می گم روح برادرتون شاد و دیگر این که هرکس این پیغام رو می خونه یک صلوات فرستاده و یک فاتحه بخونه.
عد هم این که عمو من شما در وبلاگم لینک کردم چون می دونم که هرکس این لینک رو ببینه فوری کلیک می کنه .
لطفا به وبلاگ من هم یه سرکی بزنید.
بازهم می آیم به دیدارتون می آیم.
فعلا خداحافظ

2 10 2009
farnaz

عموجون سلام.
عمو ناراحتم دیگه اخه من سوال میکنم خوب چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جوابمو نمیدی اونوقت به بهار جون حسودیم میشه…عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو(خیلی ناراحت).فوق برنامه تاکی هست.عمووووو…

2 10 2009
سارا

عمو جان به ایمیلتون سر بزنید لطفا…. دوستم براتون ایمیل فرستاده در رابطه با پیامک آنلاینت ….. ر دو ایمیل

2 10 2009
بهار

سلام
*مبینا** جان نه عزیزم این کارو نکن درست نیست گلم…میدونم دوست داری بهم کمک کنی اما اینجا جاش نیست…دوستت دارم آبجی ممنون
**فرنــــــاز** فوق برنامه تا عید سال 89 ادامه داره…فردا برات میگم چطوری عکستو عوض کنی..الان جی میل برام باز نمیشه..
………………………………………………………………………………………….
عموووووووووووووووووووووووو من به وی ویو شما پیوستم!
عمو : خب چی کار کنم؟ هنر کردی بعد این همه مدت!!
عمو خب بچه ذوق داره تو ذوقش نزن دیگه..
فردا براتون پوستر می ذارم//

2 10 2009
مبینـا

**farnaz** جون سلام….ببخشید که من دارم به سوالت جواب میدم آخه اینجا هر کسی جواب سوال دیگری رو بدونه میگه ….. یه بار هستی خانم از عمو پرسیدند:
((راستی می خواستم بگم فوق برنامه کی به اتمام می رسه))
عمو هم در جواب گفتند:((سلام تا عید سال 89 هست ))

2 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام :-(
دست از پا درازتر برگشتم..الان حدودا6 تا کتاب و دفتر ریاضی جلومه اما هیچکدوم به درد من نخورد..عموابراهیمم امشب خونه ی ماست فارغ التحصیل صنعتی شریفه منم از خدا خواسته!تمرینا رو آوردم با هم حل کنیم ..اما دیروقت بود..عموم داغ کرد!
تا نصفه حل کرد و گفت دیگه خوابم میاد!!عمو…عمو..پس من چکار کنم؟..سوال اینه:
نمودار [3x] + [ 2x] عمو فردا ریاضی دارم حلش میکنین؟؟!!…دوس ندارین؟چه بد..خب منم دوس ندارم!باید برم امشب فکر کنم ببینم توی این یکسال چه گناهی کردم که خدا لعنتم کرده بشینم تمرینای این استاد عزیز رو جواب بدم..عموووووو دوستای دیگه ام عین خیالشون نیست..میگن بی خیال!!حالا میخونیم!..اما من دارم از استرس میمیرم ..ای خدااا عموهای بد..چرا دخترتونو کمک نمیکنین؟!!!!!شب بخیر عمو جونمممم
(دخترتون)

2 10 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو
عمووووووووووووو
نه ببخشید شما طبق معمول سرتون شلوغه .البته ببخشینا ولی خوب آدم بعضی وقتا .شاکی میشه .شما به دل نگرین.
آجیییییییییهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تو رو خدا این کامنت منو بخونین من نمیتونم عضو ویوی عمو بشم کمکم کنید همه اش ارور میده بعدم پنجره اش بسته میشه ..
چی کار کنم ؟؟؟؟
لطفا شما ها که انقدر مهربونید کمکم کنید
ممنونم .راستی توضیحی که عمو برا بهار دادن رو من متوجه نشدم .میشه یه نفر تو ضیح بده .خواهش میکنم .

2 10 2009
فروغ

سلام عموجون…خسته نباشید…
عمو الان من در حالتی دارم براتون مینویسم که کلی خسته ام و خوابم میاد اما باید در به در دنبال تحقیق علوم بگردم…البته اسمش تحقیقه من بهش میگم رو نویسی!
عمو امشب از طرف شرکت بابام واسه دانش آموزان ممتاز جشن گرفته بودن…جاتون خیلیییییییییییییی خالی بود…
عمو بگم کی مجریش بود؟این آقاهه بود مجری سفر بخیر خب اسمش یادم نیست اما اگه اشباه نکنم آقای حسینی…همونی که عینک داشت…خب اون مجریش بود…ساعد هدایتی و علی کاظمی هم اومده بودن…عمو میخواستم برم پیششون اما نمیدونستم چی بگم ؟روم نشد برم…کاغذ هم نداشتم امضا بگیرم…!
عمو کاش سال دیگه شما هم بیاین…من به بابام گفتم که به روابط عمومی بگه سال دیگه عموپورنگ رو بیارن…توی پیشنهادات هم نوشتم که بدونن خیلی سفارشیه!!
عمو نمیدونین وقتی این دودا میومد یاد شبکه کودک میوفتادم وقتی از قطار دود میومد و شما سرفه میکردید…
.
.
راستی آجی ژاله من عاشق ریاضی ام اما اینی که تو میگی سر در نمیارم…ایشالله بزرگ میشم سر در میارم…ولی دعا میکنم بتونی جوابشو پیدا کنی…
.
.
عموجون ببخشید چشماتون درد اومد…
خیلی دوستون دارم…
شبتون بخیر
خدانگهدار

2 10 2009
شیرین

سلام عموجونم
عمویی من فردا از 9 تا 5 بعداز ظهر کلاس دارم. :-( عمووووو نمیتونم برنامتونو ببینم
البته به مامیم گفتم همه رو ضبط کنه ولی خوب دیگه
عمووووو جونم دوست دارم تا فردا بای بای
خوبای خوب ببینی

2 10 2009
sh

عموی عزیز من وهمه ی بچه های دنیا سلام
عموی عزیز گاهی وقتا ارزو می کنم بتونم زمان رو به عقب برگردونم اما نمی شه
عمو جون کاش ادما می تو نستن جاها شونو با هم عوض کنن
کاش من سال84 جای برادرتون پیش خدا می رفتم تا شماومادر گلتون رو نه من ونه هیچ کدوم ازبچه ها این طور ناراحت نمی دیدیم ای کاش………………………………………..
عمو جون اینارو از ته قلبم میگم
من وهمه ی بچه ها از صمیم قلب دوستتون داریم
عموی مهربو ن شب بخیر

2 10 2009
sh

عمو ببخشید کلی غلط داشتم اخه با خوندن نوشتتون حالم بد می شه دستام می لرزه و احساس می کنم داغ میشم
دوستتون داریم بازم شب بخیر وببخشید

3 10 2009
امین فرزامی

سلام عمو
یکی اینجا کامنت گذاشته به اسم امین
با اجازتون کنجکاو شدم کامنتشو بخونم
از لحن حرف زدنش اصلآ خوشم نیومد
خیلی از خودش مطمئن ، کی میدونه شاید این آقا امین خودش قبل از همه ی ما زندگی شیرین بعد از مرگ رو آغاز کردن
شاید این بوس کوچولو زودتر و قبل از من و شما به سراغ ایشون بره و دیگه نتونه کامنتی در موردمرگ شما بذاره
هم اسم منم هست دیگه بدتر حالا چه خوشش بیاد چه خوشش نیاد
هیچکس حق نداره در مورد شما اینجوری حرف بزنه .

3 10 2009
farnaz

ممنون که جواب دادین.
ولی من دوست دارم از عمو جواب بگیرم…

3 10 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
ممنونم امروز اسم آجیهای منو خوندین تو برنامه الان فکر کنم همه دارن نبات داغ میخورن
همشون غش کردن عمو ممنووووووووووووووووووووووووووووووووون..
عمو من خیلی خوشحالم .
عمو مهربونم ممنونم

6 10 2009
sahar از طرف معصومه زميني

به نام خدا
سلام
حاجی من هم بهتون تسلیت می گم خدا بیامرزدشون روحش شاد انشاالله که بهشت جایگاهشون باشه.
دیروز برای دادشتون حلوا پختم هر چی فکر کردم دیدم این تنها کاری که در قبال تمام خوبی هایی که به من و تموم بچه های کشورمون هدیه کردین می تونم انجام بدم.از خدا خواستم که خیراتم بهشون برسه انشاالله.
حالا من می خوام بعد از چهار سال حس روزی رو که فهمیدم برادرتون فوت کرده رو بیان کنم:
من تا قبل از مصاحبه تون با مجله خانواده سبز که گفته بودید از بیمارستان مستقیم به تلویزیون می آیم هیچ اطلاعی از بیماری برادر گرامیتون نداشتم بعد از اینکه فهمیدم هر روز سر نماز برای شفا و سلامتیشون دعا می کردم روزها گذشت خوب یادمه تازه ماه مبارک رمضان شروع شده بود شما بعد از غیبتی 5 روزه دوباره به تلویزیون برگشتید (من حتی روحم هم از دلیل غیبتتون خبر نداشت)برنامتون شروع شد شما شعر می خونید بالا پایین می پریدید در ظاهر شاد بودید اما من متوجه غمتون شدم فقط من و مامانم خونه بودیم و داشتیم برنامتون رو نگاه می کردیم به مامانم گفتم نمی دونم چرا آقای فرضیایی ناراحت و بی حاله مامانم گفت چون روزه است برای همین،از قدیم گفتن کافر همه را به کیش خود پندارد من هم که خودم تازه شروع کرده بودم به روزه گرفتن برای همین گناهتون رو شستم و گفتم نه بابا آقای فرضیایی که روزه نمی گیره (نمی دونم اون زمان چه فکری می کردم که این حرف رو زدم شما رو به خدا حلالم کنید)برنامه تموم شد،داشتم شبکه سه برنامه جزر و مد رو نگاه می کردم که آقای فرزاد حسنی با خنده گفت دوست خوبم داریوش فرضیایی بهم اس ام اس داده(دقیق یادم نیست با این مضمون بود که)مراقب خودت باش و دنبال درد سر نگرد،منم ذوق کردم و داشتم قربون صدقه اتون می رفتم که وای همیشه به فکر همه هستین و از این حرفا،آقای حسنی با همون لبخند ادامه دادن که ممنون داریوش و گفتن فوت برادرت رو هم به تو و خانواده ات تسلیت می گم من دیگه هیچی نفهمیدم یک دفعه دنیا رو سرم خراب شد چهره معصوم و به ظاهر شادی که در برنامه چند ساعت قبلتون دیده بودم اومد جلوی چشمم تازه فهمیدم اون غمی که سعی در پنهون کردنش داشتین غم از دست دادن برادر بود آهههههههههههههههه خدا بیامرزدشون.
وقتی فهمیدم خیلی خیلی دلم سوخت از خودم بدم اومد حال خیلی بدی داشتم بغضی تو گلوم چنگ انداخته بود و داشت خفه ام می کرد منتظر یه تلنگر بودم خدا رو شکر زود بغضم شکست سر سفره افطار خواهرم بشقابم رو از جلوم برداشت گذاشت یه خرده اونورتر و این شد همون تلنگر و من های های زدم زیر گریه اومدم تو اتاق و یه دل سیر گریه کردم،گریه ای که از روی درد از دست دادن یک عزیز بود عزیزی که با تمام خوبی هایی که داشت ما رو ترک کرده و دیگه در میان ما نبود و گریه برای شما که با وجود این درد بزرگ باز هم به میان ما اومدید.
اون روز من یک ساعت دیرتر از همیشه افطار کردم.
این حرفهایی بود که چهار سال دلم می خواست بهتون بگم و نگفتم.همون زمان تمام این حرفها رو در نامه ای نوشتم اما گفتم شاید با بیان این حرفها ناراحتتون کنم برای همین جرات پست کردنش رو پیدا نکردم چندین بار دیگه هم خواستم بگم اما نتونستم حالا امیدوارم بعد از چهار سال با حرفها و یاد آوریم ناراحتتون نکرده باشم.
براتون از خداوند متعال بهترین ها رو آرزو می کنم
لطفا حلالم کنید معصومه
10/7/88

7 10 2009
leily

roohe baradareton shad,manham 6 sal pish to ye sobhe sarde zemestoni tanha baadaramo az dast dadam.he was just 27.ehsasetono kamelan dark mikonam.
albate onha zende hastan va ma shayad mordim,who knows.
cheghadr delam gereft vaghti neveshtatono khondam.
age alan sare kar nabodam koli gerye mikardam.
god bless them

11 10 2009
الینا

سلام عمویی….از صمیم قلب برای روح برادرتون طلب آرامش و شادی می کنم ..عمو پورنگ 4 سال پیش وقتی شنیدم در ماتم برادر نشستی اشک مهمان چشمانم شد..اما هزاران آفرین بر روح پاک و بزرگوارت که با غم درونت لبخند به لب داری و سعی در شادی مردمان داری..تمام لحظات شادی که تقدیم مردم کرده ای پیشکش برای شادی روح برادر بزرگوارت…روحش شاد …روی ماه مادر مهربانت را غرق بوسه کن

4 02 2010
پريسا مسعودي

به خداي مهربان/عمو جون سلام من امروز اين دسته نوشته تون رو خوندم شايدباورتون نشه كه با چشما ي پر از اشك مينويسم عمو جون بهتون تسليت ميگم و مثل دوستاي ديگم ميگم كه اميدوارم غم اخرتون باشه عموي خوبم منم پدر بزرگ(پدر مادريم) خيلي عزيزمو پارسال 28شهريور شب ضربت خوردن اما م علي(ع)ازدست دادم دقيقا يادمه شما روز 4شنبه خدا حافظي كردين وگفتين اين چند روز برنامه ندارين صبح 5شنبه براي سحري پا شديم اصلا يه جوري بود انگار كه دلمون داشت خبر ميداد كه يه اتفاق ميخواد بيفته ساعت 7صبح شد ويه دفعه تلفن زنگ زد وبابام گوشي برداشت وزن داييم گفت كه بابا بزرگم فوت كرده بابام دستپاچه شدوداييم كه خونه ي ما بود رو بيدار كردمامانم همش ميگفت تورو خدا چي شده بابام هيچي نميگفت تااينكه مامانم زنگ زد وهمه چيزو فهميد…. عموجون من هنوز باورم نميشه كه پدر بزرگم فوت كرده و ميخوام به شما ودوستاي گلم بگم كه اگه عزيزي رو از دست دادن اميدوارم غم اخرشون باشه… .

23 02 2010
mahdi

یلی مضخرفه برنامتون

21 04 2010
fatima

سلام عمو ،نگران نباشيد منم داداشم رو خيلي دوست دارم اما ازم دور شده البته بيشتر از فاصله ها چيزهاي ديگه منو دلتنگ ميكنه ميدونم داداش آدم يعني همه چيزش يعني همه انتظاراتش از اين دنيا
اما از عيد امسال خدا يه داداش ديگه بهم داده اما توي اون دنياس ،راستي من عكسش رو هم نديدم نميدونم چه شكليه اما ميدونم خيلي نازه آخي اول اون به من گفت ميخواد داداشم باشه داداش من تو بهشته آخه سرباز امام زمان بوده ميدوني كه عمو جون سربازهاي امام زمان گمنامن مطمئنم داداش بهروز شمام اونجاست نميدونم كي ميرم پيش داداشم آخي تا هويزه خيلي راهه اما هرشب با داداشم حرف ميزنم امشب به داداشم ميگم آقا بهروز رو پيدا كنه وهواشو داشته باشه نگران نباش عمو ما كه اينجا نميمونيم ما هم ميريم پيش اونا

21 04 2010
ali

سلام بهتون تسليت ميگم

30 04 2010
ارغوان

به نام خدا
سلام بهترین عموی دنیا
خداوند برادرتون را رحمت کند و به شما و خانواده ی محترمتان صبر دهد.خداوند بیامرزدشون.تسلیت فراوان با ادب و احترام

30 04 2010
غریبه اشنا

سلام عمویی می رن ادمها از اونها فقط خاطره هاشون به جا می مونه اینجا اولین باری که رصد می کنم ولی می خواستم بگم من هم یکی از اعضای خانواده ام را در کودکی از دست دادم والان حسرت می خورم که چرا هیچ موقع وقتی در روبروی من توی رخت خواب به خاطر مبتلا بودن به سرطان داخلی نگاه می کرد چرا من دعایش نمی کردم ولی همین سر سه ماه خدا ازمون گرفتش خدا یک لطفی به من کرد ان هم اینکه هر موقع دعا می کنم سریع پاسخ می گیرم واین در تمام فامیل ودوستان پیچیده ولی دریغا ان موقع که مثل گل چشم انتظار جلوم پر پر می شد نمی دوستم می تونم چشمام پر از قطره های خون بکنم بگم من پیش مرگش بشم ارزوی هر کس دیدن سر وسامان رسیدن اعضای خانواده اش ببیند ولی او اکنون فقط گاهی بصورت کبوتر غمگین سری به قفس قفل شده دل ما می کند افسوس هر جا می گویم جای چنین شخصی در زندگیم خالی جز اینکه کاری می کنند که همش گریه بکنم و بگویم مگر جرم کردم یا گناهی مر تکب شدم که مردم این قدر نا مهر بون شدن ولی اشکالی ندارد ما که این طور هستیم احتیاجی به ترحم مردم خوب یا بعد نداریم چون حضرت علی با ماست




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: