مسابقه عکس پورنگ

5 10 2009

این عکسها رو ببینید و شرحی برای  این دو عکس بنویسید  به بهترین  مطلب نوشته شده در ارتباط با عکس جوایز نفیس  تقدیم خواهد شد  جوایز نفیس  عبارتند از ….جوایز رو هم  خودتون  بنویسید ..unclepourang

unclepurang

اسامی برندگان را در اینجا ببینید و بشنوید کلیک کنید ویا  از اینجا دانبود کنید
Advertisements

کارها

اطلاعات

200 responses

5 10 2009
فاطمه

آها این همون غذا است که امیر درست کرده… ولی عمو این که غذا نیست؟!!!
عمو حالا واقعا کار امیره؟ آخه اونجا رستورانه ظاهرا!!!!

5 10 2009
مهدی m.f

سلام عمو جون ما بهش می گوییم هنگ، عمو راستی نکنه توی روسیه اینطوری هنگ کردیید معلومه که پذیرایی توپی ازتون کردن راستی جایزه شما به بچه ها همیشه اجرای پر انرژی تون هستش تهش هم یه لبخند امیدوارم موفق باشید ایمیل تون رو هم چک کنید دست علی یارتون خدا نگهدارتون

5 10 2009
بهار

این *سان شاین* نیست؟!

5 10 2009
??

سلام
واي خدا خيلي ترسيدم خدا بد نده.چي شده اينجا؟
اول من اين دو تا رو معرفي كنم.
كسي كه با پيراهن سبز و سوئي شرت راه راه مي بينيد عموپورنگ است.باور كنيد خودشه
اون يكي هم فكر مي كنم امير محمد باشه.البته فكر مي كنم زياد مطمئن نيستم.
بچه ها من فكر مي كنم اينا آنفولانزاي نوع آيس-پكي گرفتن.يه نوع جديد از آنفولانزا كه در نتيجه طمع بوجود آمده.
هر چي بوده توي اون بستنيه(سان شاين) بوده كه قبل از خوردنش اين عكس دومي رو گرفتن بعد از خوردنش هم عكس اولي رو گرفتن.
آقا اين عكس ها داره ميگه:طمع خيلي بده.طمع نكنيد كه اگر طمع كنيد اين شكلي ميشيد.
به ظواهر هم زياد نگاه نكنيد كه ظواهر فريبنده هستند اينا غرق ظاهر زيباي اون بستي شدن بعد از خوردنش هم اين شكلي شدن.
جايزه هم خودم مي دونم چيه.يكسال استفاده رايگان از آب سرد كن
يك بليط رفت و برگشت به خونمون
يه دور پياده روي با پاهاي خودمون اونم توي حياط خونمون

5 10 2009
زهرا متقي

سلام عموجون

عموجون فكر كنم اين همون غذايي باشه كه تو برنامه گفتين امير درست كرده عموجون درسته يا نه ؟

5 10 2009
مرضیه ( مینو )

سلام داداش . خسته نباشی . انگار حالت بهتر شده . خب خدا رو شکر
سلام آجیها . خسته نباشین

به قول دوستم : الـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهـی . چه عکسهای بامزه ای

کی میتونه این همه رو بخوره ؟ ماشالله هزار ماشالله . من که نمیتونم . ولی خوشمزه به نظر میاد .

تبریز ؟ فکر کنم مربوط به آخرین سفرتون باشه . داداش یه خورده سخت شد . نمیشد یه انشای آسونتر بگی ؟ من انشام یه خورده ضعیفه هااااا . مخصوصا توی شرح دادن عکس
( داداش : تو عکس مسکو رفتن منو شرح دادی تفسیرش کردی . زیر و روش هم کردی . حالا بلد نیستی اینا رو شرح بدی ؟ )
فکر کنم شرح دادن و تفسیر کردن فرق داره ، درسته ؟

5 10 2009
مشکات

سلام سلام صد تا سلا به عمو ی ناز نازی خودم ………..عمو جونم الهی قربونت برم مرسی که امروز اسم خواهرزادم عسل رو گفتی و مرسی که تولدش هم تبریک گفتی عمو جونم ممنونتم امروز دل یه دختر کوچولو یعنی عسلمون را شاد کردی ……عمو داریوشم امسال با کمک شما بهترین کادوی تولد رو به عسلم دادم عمو جونم ممنونتم هیچ وقت این محبتت رو فراموش نمیکنیم هم من و هم عسل ناز نازیم …….عمو عسل خیلی خیلی خیلی خوشحال شد من از طرف عسل و مامانش ازتون یه عالمه تشکر میکنم عمو ی خوشگلم امروز منو واقعا پیش خواهر زادم رو سفید کردید نمیدونی چه قدر وقتی اسم عسل با تولدش رو گفتید از خوشحالی جیغ زدیم ……..عمو ی خوبم میلیاردها مرتبه ازت ممنونم گلم ………..
عاشقتم عسلم………. عمو شما رو گفتم ها نه عسل رو ……..

5 10 2009
شیما دهقان

باعرض سلام خدمت عموجان:
برنامه تون امروز خیلی عالی بود خسته نباشید
مخصوصا قسمت عمو آهنی خیلی خنده دار بود
درضمن فکر می کنم که این عکس در تبریزه
واز صندلی هاش حدس می زنم که کافی شاپ وحید باشه البته فقط یه حدسه…
عمو برای فردا خیلی درس وتمرین دارم فردا بعد ازمدرسه میام و می نویسیم

5 10 2009
مرضیه ( مینو )

جااااااااااااااااااااان ؟ آیس پک ؟ سان شاین ؟
فایده نداره . واسه یه بار هم که شده باید این جور جاها برم . آخه کم کم دارم کم میارم .
فکر کنم علاوه بر رستوران کافی شاپ هم کنارش باشه ( نیشخند )

اقا انگشت شصت ما تیک گرفته . هر 5 دقیقه یه بار میزنه ( تکون میخوره ) اگه نزنه شبش ، روز نمیشه . اینم از زمان شروع مدرسه ها ، شروع شده . قبلا نداشتم ( گریه )

5 10 2009
شیما دهقان

اها خودشه از بشقاب سوپش تابلو هست که کافی شاپ وحید باشه…

5 10 2009
مشکات

عمو راستی میبینم که مسابقه راه انداختید خیلی خوبه مدت ها بود که میخواستم این پیشنهاد رو بهتون بدم البته عمو من میخواستم بگم مسابقه ی شعر هم بذارید شعر راجع به عمو پورنگ میذارید عمو ؟
عمو من فعلا میرم فکر کنم تا یه شرح خوب واسه ی این عکس ها و مسابقتون پیدا کنم ………..عمو میشه بعدا شرکت کنم دیگه گلم اره ؟تا کی وقت داریم ؟تمدید نمیشه عمو ؟

5 10 2009
مشکات

عمو راستی گفتید جایزش رو خودتون انتخاب کنید عمو برای من مهم نیست جایزش چیه مهم اینه که جایزش رو از دست خودتون بگیریم یعنی از نزدیک ببینمتون همین …… این بهترین جایزه میتونه باشه نه عمو ؟

5 10 2009
ترنج

شما باديدن سفارش اميردل و دهانتو آب مي افته در خوردن اونو همراهي كرده باهم ميريد تو فضا ………………

5 10 2009
??

شيما دهقان*آفرين.ساغول خودشه
كافي شاپ وحيد
شيما يعني عمو و اميرمحمد اومدن تبريز اين شكلي شدن؟؟

5 10 2009
مشکات

عمو جونم مثله همیشه میگم : اینو همیشه یادت باشه که مشکات شما رو بیست و یکی دوست داره 20تا به خاطره 20بودنت و یکی هم به خاطره تک بودنت ……..
عاشقتم عسلم ………..
شبت بخیر باشه گلم امیدوارم امشب خواب های شکلاتی ببینی عزیزم …….
مشکات(((((( همیشه به یاد و دعا گوی عمو داریوشش )))))) می سپارمت به خدا …….

5 10 2009
مشکات

سلام به اجی سحر گلم ……..ابجی ممنون که تولد عسل جونم رو تبریک گفتی مرسی عزیزم ……….دیدی عمو امروز اسم عسل با تولدش رو گفت ؟
بابا عمو خیلی اقاست ……..دوستت دارم ابجی سحرم ……….
مشکات ((دوست تو ))))))

5 10 2009
فاطمه

من میخوام داستان یه روز به یاد موندنی رو بنویسم:
به نام خدا
یکی بود یکی نبود
یه روز امیر محمد آشپز باشی به این فکر افتاد که یه چیزی درست کنه تا به واسطه اون عموپورنگشو که خیلی زحمت میکشه خوشحال کنه…
پس دست به کار شد…
لحظه موعود فرارسید….
امیر محمد به همه گفت چشماشونو ببندن…
با اینکه همه چشمشونو بستن صدای تشویقا بود که تا آسمون هفتمم رفت…
به به…. آفرین امیر محمد… هورااااااااااااااااااااااا…. زود بیارش دلمون آب شد… و….
امیر محمد قصه ما ظرف رو گذاشت روی میز…
خیلی امیدوار بود…
دستاشو به هم گره زدو گفت : چشماتونو باز کنید…
همه با خوشحالی چشم بندارو برداشتن… چشماشون برق زد…
عمو پورنگ:به به … آفرین پسرم…معلومه خیلی خوشمزس…
پدر امیر: چه پسری …پسری دارم که ماهه عزیز جون باباست
مادر امیر:دوستش داره مادرش چون که زرنگ و داناست
عمو پورنگ و سایر مهمانان: دست بزنید براش که خیلی آقاست …گل پسره….
امیر محمد: ای بابا اینقدر خجالتم ندین دیگه
تهیه کننده: من که دلم نمیاد بخورمش…. ولی نه نمیشه ازش گذشت… ظاهرش که خوبه…
امیر محمد: خب پس چرا معطلید نوش جان کنید…. فقط بعدش ازم تعریف نکنید که خیلی خجالت زده میشم…
عموپورنگ – مادر – پدر – تهیه کننده و سایر مهمانان: بله بله بفرمایید نوش جان… به به…
(بعد از یه کوچولو چشیدن:)
عمو پورنگ: به ب…. اه اه… تعریفم میخوای؟
مادر و پدر امیر:(هردو به دلیل کار پسرشون از صحنه خارج میشن…)
تهیه کننده: تو حقوق میخوای دیگه…
سهند بالا بلندی: شیطونه میگه اون توپه رو بیارم….
متین با ت دسته دار: آی آی آی دلم….من تازه خوب شده بودم….مــــــــــــامــــــــــــان
امیر محمد(در نهایت تعجب): مگه … مگه چی شده؟
عمو پورنگ( با چهره ای کاملا تغییر کرده و چشمان قیلی ویلی رفته): چی شدددددددددده؟…. ببینم اصلا خودت ازش خوردی؟(مربوط به عکس دوم)
امیر محمد: ای بابا عمو نیازی به چشیدن نیست که من کارمو بلدم…
عمو پورنگ: خجالت بکش
امیر محمد: باشه
اما امیر دید اوضاع خیلی بده و همه حالشون به طور خیلی عجیب و نادری تغییر کرده… با خودش تصمیم گرفت یه کم از دست پختش بخوره….
خلاصه چشمتون روز بد نبینه…
خود امیرم به مشکل بقیه دچار شد(مربوط به عکس اول)
و یه تصمیم گرفت از نوع تصمیم کبری: اینکه دیگه از این کارا نکنه یا حداقل اگه کرد خودشو درگیر مشکلات بعدش نکنه…
**نتیجه:
1.آشپز که دو تابشه غذا چـــــــــــــــــــــی میشه!(چه ربطی داشت خود نویسنده این کامنتم نمیدونه)
2. هر کاری نیاز به آزمایش داره…
3. قبل از امتحان هر خوراکیی باید همه جوانبو به طور کامل بسنجیم و بعد از یک دوره تحقیق حاضر به امتحانش بشیم
4. تو ذوق بچه هم نزنیم
5.تقلب و کپی پیست کردن از روی کامنت دیگران ممنوع(منظور نویسنده را در 5خط بعد میفهمید)
6-7-8و….(نیاز به تفکر داریم)
**قصه ما به سر رسید
کلاغه به … به همه خبر داد که امیر محمد آشپزباشی چه کار کرده… بعد همه اومدن نظر دادن ولی هیچ کدوم به فکر جایزه نبودن….( البته اگر يكسال استفاده رايگان از آب سرد كن
يك بليط رفت و برگشت به خونمون یا يه دور پياده روي با پاهاي خودمون اونم توي حياط خونمون باشه بد نیست)
——————————————————————————————
پ.ن 1:
(عمو پورنگ: به ب… اه اه)
قصد بی ادبی وجود نداره عمو پورنگ چند باری از این عبارت اتفاقا در برار امیر محمد در برنامه اسفاده کرده است.
پ.ن 2:
مادر و پدر امیر برمیگردند و او را به نزد پزشک میبرند
نگران نشوید مشکل خاصی نبود فقط شوکی بود که به همه وارد شد زودم برطرف شد
پ.ن3:
این داستان برگرفته از اشاره عمو در برنامه بود حالا میخواد کافی شاپ وحید باشه یا هر جای دیگه.
پ.ن4:
از همه خوانندگان ممنون…. و پوزش برای اینکه وقت صرف خواندن این متن(…) کردند.
با تشکر

5 10 2009
فاطمه

wow
من اول شدم…
عمو به جان خودم قبل از اینکه بیام داشتم به این فکر میکردم که نمیشه منم یه بار اول بشم؟
وای فکر نمیکردم به این زودی برآورده بشه….آخ جون
درضمن ازاینکه کامنت قبلی خیلی طولانی شد و از اینکه آبروی هرچی نویسنده بود بردم معذرت میخوام….ببخشید

5 10 2009
فاطمه

آبجی شیوا جون
سلام لطفا اون شعر عمو رو تر جمه کن

5 10 2009
بهار

آهان دیدید گفتم؟ سان شاینه!
از کاکائو هاش فهمیدم! حالا عمو نمیشد اینو نذارید؟! دلم خواست خوب!
حالا من الان از کجا سان شاین واسه خودم بیارم؟!
اما اینجایی که رفتید براتون کاکائوهاشو کم ریختن(خنده) کاکائو باید زیـــــــــــــــــــــــاد باشه تا مزه بده!

5 10 2009
فاطمه

آبجی فروغ
اااا این چه حرفیه ما اینجا همه با هم دوستیم نه خواهریم به همدیگه هم خیلی توجه میکنیم

5 10 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سلام عمويي: خسته نباشيد .
و مسابقه عكس دقت كنيد:(قبلش بگم ببخشيد اگه بي احترامي توشه اخه شرح عكسهاي طنز اين جوريه ديگه بازم ببشخشيد عمويي)
عكسي اولي ميگه :(تو ميگي بخوريمش؟ به امتحانش مي ارزه ؟؟؟. . .)
عكس دومي ميگه :(كاش نخورده بودم . امير تو يه نابغه اييييييييييييي . . .؟؟؟)
و جايزه اش من ابجي مشكات كاملا موافقم . اينم از مسابقه .
عموي مهربونم دوست دارم .
(برادرزادتون تينا )

5 10 2009
مائده

به نام خدا …
سلام بچه ها رکورد زدید ؟؟؟ الان 32 نفر آنلاین بودن …..
دو روز دیگه میام میبینم 3200 نفر آنلاینن … به این میگن طرفداران اکتیو …{نیشخند}
خوب بابا آروم تر منم گناه دارم … میخوام بهتون برسم ولی درس و مامان و کار های خونه و قول هایی که وقتی کوچولو بودم به عمو دادمو ….. کلییییییییییییی وقت ازم میگیره … {گریهههههههه} الان احساس میکنم من انقدر دیر اومدم فراموش شدم …. {گریههههههه}
منو یادتونه ؟؟؟؟؟
نه ؟؟؟!!!!
ممنون …..
اول از همه …..
**************مریم عزیز تر از جونم ****************سلامممممممممممم … تسلیم !!! قبول دارم آجی بی معرفت شدم … نه فقط برای تو برای همه حتی دوستای غیر نتیم …. نمیدونم چرا روز ها انقدر کوتاه شدن ؟؟؟!!!
آجی مبارکهههههههههههه شغل جدید ….
خیلیییییییییییییییییی ذوق کردم … میفهممت آجی … فکر کنم تو این تحقیر ها و باور نشدن ها فقط تویی که با من شریکی ….
اما مهم عمو بود که باور کنه … باور کرد دیگه …. همین مهمه و کافیه …..
الهی قربونت بشم … چرا خودتو مسخره میکنی ؟؟؟؟ امروز داشتم با خودم من هم همینو میگفتم میگفتم مردم آدم ها رو دوست دارن منم دوست دارم …. اما ….
آخه من تو یه فرشترو دوست دریم نه یه آدمو بودن کنار یه فرشته و موندن اونم بعد 8 سال وقتی دست و پاهات زیادی بلند شدن سخته … مگه نه ؟؟؟
امروز داشتم فکر میکردم که اگه عمو منو ببینه چی فکر میکنه … عمو منو میبینه نه کودک درونم … احتمالا میگه خجالت بکش برنامه کودک نبین …. اما … اما … من خجالت نمیکشم … افتخار میکنم افتخار میکنم که تو قلبم فقط جای فرشته هاست …. تو هم خوشحال باش آجی … منم به خاطر کوتاهیم تو جواب گویی ببخش … {شرمنده } خیلیییییییییییی دوستت دارممممممممممممممممم
آدرس عمو بهروز رو مطمئن نیستم یکی از چه ها همین جا نوشته بود …. (قطعه ی 206 ردیف 49 شماره ی 31 )
یا حق
________________________________________________________________

عمو شما فوق العاده هستیدددددددددددددددددددددددددددددددد

میدونید امروز چقدر آجی پریسا خوشحال شد ….

میدونید عمویی ؟؟؟

عمو انقدر جیغ زد … عمو انقدر کودک درونش ذوق کرد که مدیر خوابگاه بهش تذکر جدی داد …{نیشخند}

عمو من هر چی بهش گفتم شما منظورتون از پریسا اون بود گفت : نه … نگو …. من خوشحالم که عمو اسممو تلفظ کرد وگرنه عمو من نمیگفت که …

عمووووووووووووووو بهش بگید منظورتون خودش بود … خود کودک مهربون درونش بود … مگه نه ؟؟؟؟

عمو گفت بهتون بگم بیشتر از شنیدن اسمش از این خوشحال شد که شما حالتون خوب شده و صداتون نگرفته … گفت خیلیییییییییییییییی دوستتون دارههههههههه …..

__________________________________________________________________
عمو شما به تلپاتی اعتقاد دارید ؟؟؟ امروز داشتم برای عکستون رو جلد کولاک میگفتم که چقدر دوست دارم اون لباستن رو بپوشید … بله ام … راه راه هاش تو عکس مجله هم فقط 18 تاش معلومه …{نیشخند} خحیلییییییییییییییی بهتون میاددددددددددددددددد
…….
___________________________________________________________________
*************آجی ژاله … آجی الهه … آجی نرگس … آجی نسترن …. آجی شیرین و …
از همتون بابت نظرات زیباتون تو وبم ممنون ….
_________________________________________________________________________
عمو فعلا راجب این عکس مطمئنم تو تبریز گرفتیدش … لباستون ……
عمو خیلی با نمکن …. راجبش باید مفصل فکر کنم …
میخوام برنده بشم …{چشمک}
عمو جایزش این باشه که سر بالایی خیابون جام جم رو روزی دو بار بری بالا بیای پایین بالاخره یه بار عمو رو میبینی دیگه {نیشخند}
یا مثلا هر کسی برد ازش میپرسید برنامه تولیدی باشه یا زنده اونم میگه زنده شما هم …

5 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
اول سلام
دوم تشكر بابت محبتي كه كردين، منظورم دوست ژاله است
سوم، مي گن جنگ اول به از صلح آخر
پس اول من جايزه رو بگم، (اين جوري اگه يه درصد هم من برده بودم ديگه اميدي نيست)
جايزه: يه ماه تمام جواب تك تك كامنت ها رو بدين!!!!!
قبوله؟
اگه قبوله برم سراغ سوزوندن فسفر مغزم

5 10 2009
شیرین

سلام
.
این 2 نفر را که مشاهده میکنید یک پدیده هستن پدیده ای در کار کودک
اما انگار این 2تا شگفت زدن؟!!شاید تا حالا به کافی شاپ نیومدن or تا حالا ساین شاین نخورن or شاید از اندازه بستنی انگشت به دهن موندنOR شاید اینقدر بستنی خوردن اینجوری شدن(وای چقدر رو میز پره :-@ عموووو اخه چقدر چیز میز سفارش دادین بابا پولدارا!) :-O
ولی چشمتون روز بد نبینه بد از خوردن این همه چیز میز به این شکل در اومدن :-@
عمویی مریض شد و سرما خورد(خداروشکر که الان بهتره)**امیر هم اینقدر خورده چشم مشمش چپ شده !!!
حالا قضاوت رو به خودتون میسپارم در کل نتیجه گیری کنید……….
….



جوایز: عمو من میخوام شما رو از نزدیک ببینم صورت ماهتونو ببینم (به قول فرنگی هاFACE TO FACE )فقط همین ….
فعلا خدا پشت و پناهتون *:-)

5 10 2009
فياضي

جايزه رو شوخي كردم ، ببخشيد

5 10 2009
مرضیه ( مینو )

واااااااااااااااااااا
داداش اطرافشونو سانسور کرده که کسی ندونه اما انگار *آجی عباسی و شیما* فهمیدن

نمیدونم چرا مدتیه بجای نوشتن آجی عباسی ، میخوام بنویسم آجی فیاضی

*آجی عباسی * دارم کارتها رو گل منگولی میکنم ( نیشخند ) به خاطر تو هم که شده مقواهامو در آوردم که خودِ خودِ کارتشو درست کنم . بعدا متوجه میشی که چی میگم ( چشمک )

5 10 2009
فياضي

اين همون جشن تولده كه گفتم نبوده؟ آخه بعيد مي دونم شما اين هوا خرج كنيد، تهيه كننده هم اگه پول داشتن حقوق عقب افتاده ي شما رو مي دادن (حال كي مي تونه آقاي آقاجانزاده رو پيدا كنه براي راضي كردن؟)
اما نه … تبريز كه تبريزه درست ولي، مهم اون باقي عكس كه محو شده!!!

5 10 2009
شیرین

عمووووو جون دوست دارم :-)

5 10 2009
شیرین

سلام
.
این 2 نفر را که مشاهده میکنید یک پدیده هستن پدیده ای در کار کودک
اما انگار این 2تا شگفت زدن؟!!شاید تا حالا به کافی شاپ نیومدن or تا حالا ساین شاین نخورن or شاید از اندازه بستنی انگشت به دهن موندنOR شاید اینقدر بستنی خوردن اینجوری شدن(وای چقدر رو میز پره :-@ عموووو اخه چقدر چیز میز سفارش دادین بابا پولدارا!) :-O
ولی چشمتون روز بد نبینه بد از خوردن این همه چیز میز به این شکل در اومدن :-@
عمویی مریض شد و سرما خورد(خداروشکر که الان بهتره)**امیر هم اینقدر خورده چشم مشمش چپ شده !!!
حالا قضاوت رو به خودتون میسپارم در کل نتیجه گیری کنید……….
….



جوایز: عمو من میخوام شما رو از نزدیک ببینم صورت ماهتونو ببینم (به قول فرنگی هاFACE TO FACE )فقط همین ….
فعلا خدا پشت و پناهتون *:-) *:-)

5 10 2009
فاطمه

عمو درکل عکسات خیلی قشنگن…
ببینم نمیدونستی آبجیای من اینقدر باهوشن که عکسارو اونجوری کردی مگه نه؟
ولی دیدی مکان رو شناسایی کردن به ما هم خبر دادن…
آفرین آبجیای باهوش خودم
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

5 10 2009
فاطمه

برام دعا کنید می خوام قلبمو عمل کنم .

5 10 2009
فاطمه

راستش میخواستم بذارم فردا ادامشو بگم ولی دیدم بعدش حتما عذاب وجدان میگرم پس همین الان میگم:
برام دعا کنید می خوام قلبمو عمل کنم . می خوام دریچه قلبم رو ببندم تا هیچ کدومتون نتونیید ازش بیاید بیرون !

5 10 2009
مهناز

فکر کنم بهترین چیزی بوده که تا بحال خوردید .حدس می زنم تا یه مدت تو توهم به ر می بردید

5 10 2009
فاطمه

خب دیگه عمو احتمالا الان تو راهه خونس و نظر تایید نمیکنه
منم میرم انشالله تا فردا
دوستون دارم
فعلا

5 10 2009
ترنج

آفرين به دختراي گلم معما چو حل شود آسان شود…جايزه: نفري يه سان شاين مجاني

5 10 2009
..aseman

سلام…
به قول شاعر: آشتی آشتی. . . . . . . . . . . . . .(بقیه اش سانسور)
با تشکر از آقای فرضیایی !
یه تشکر دیگه هم از دو دوست عزیز «فیاضی» و «عباسی» !
میگم ، چه طوره من هم اسمم رو بنویسم » نیازی» اونوقت قشنگتر نمیشه؟
سه سالمند : » فیاضی» و «عباسی» و «نیازی» !
جالب میشههااااااااااااااااااا. . . . ..
فعلا برم فکر کنم ببینم چی میشه راجع به این تصاویر زیبا نوشت !
.

5 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كي نبود
براي اين قصه يه خورده بايد قوه تصوراتتون رو ببريد بالا، بالا، بالاتر….. آها خوب شد…….نه ديگه اونقدر………مواظب باشين………..ديدين چي شد؟ خوردين به سقف
و همين طور كه داشتين در دنياي تصورات صعود مي كردين خودتونو تو اون موقعيت تصور كنيد،
ضمنا با خانم عباسي موافقم، عكس دومي اول بوده بعد عكس اولي، من از روي شكل ني متوجه شدم ايشونو نمي دونم!
و اما….
تصور كنيد …
يه روز خيلي خيلي خوب بعد از 8 سال تاخير در پرداخت حقوق عمو از طرف آقاي آقاجانزاده، عمو بالاخره اولين دستمزدشون رو توي سفر به مسكو از روس ها مي گيرن (اين بر ميگرده به خوش قولي ما ايراني ها)، بعد مي مونن با اين پول چي كار كنن، يكي مي گه مي ريم شارژ اينترنت مي گيريم، اون يكي… خلاصه چون در مورد تغذيه به اتفاق نظر مي رسن، تصميم مي گيرن برن يه كافي شاپي، جايي … البته چرا تبريز نمي دونم شايد تعريفشو شنيدن رفتن اونجا احتمالا تهران اين جوريش پيدا نميشه
خلاصه
خيلي خوشحال و خندان مي رن كافي شاپ… منو (فارسي را پاس مي داريم: ليست)كه مي رسه دستشون، انگار دنيا رو بهشون دو دستي تقديم كردن، سفارش پشت سفارش… احتمالا اين عكس دومي مربوط به آخرين سفارشه كه ديگه طفلي معدهه جا نداره، كه اين دو بزرگوار اين آخرين سفارشو بي نصيب نمي ذارنو حساب اون رو هم مي رسن، از چهره ي عمو كاملا پيداست كه تو اون لحظه گفتن » امير، اين يكي هنوز مونده!»
حالا يه ميزو تصور كنيد كه عمو و امير محمد نشستن وسط، دو طرفشون ظرف چيده شده روي هم تـــــــــــــــــــــــــــا سقف
و اما عكس دوم (يعني اولين عكس اينجا)
موقع ارائه ي صورت حسابه و عمو و امير با كلي ذوق و شوق اسكناس هاي روسيشون رو در ميارن كه تحويل صاحب كافي شاپ بدن
صاحب كافي شاپ هم بيشتر از عمو و امير ذوق مي كنن كه » واي پول فرنگي» (ياد گوجه فرنگي افتادم) و اسكناس ها رو با چنان سرعتي مي قاپند كه… (احتمالا قسمت هاي محو شده تصوير، حركت دست همون آقاست)
و اما… عمو كه به دليل دير پرداخت شدن حقوقشون مدتي است رنگ اسكناسو نديده بودن و امير محمد هم كه … ؛نمي دونستن ، بابا اينا قلابيه
صاحب كافي شاپو مي گين، جوش آورده ناجور
عمو و امير خان هم كه تازه متوجه ي جريان ميشن جدا از اينكه كمي دچار افسردگي مي شن و … تصميم مي گيرن براي تبرئه ي خودشون ، خودشونو به اون راه بزنن (كدوم راهش رو نمي گم بي ادبيه!)
غافل از اينكه صاحب كافي شاپ زرنگ تر از اين حرفاست… و نهايت مجبورشون مي كنن كه مثل كوزت توي هواي سرد تبريز ، عمو و امير برن از چاه آب بيارن و وسط حياط ظرفهاي كافي شاپ رو كلهم از يك كنار بشورن
براي همينه كه الان عموي ما سرما خوردن، آخي
قصه ي ما به سر رسيد، كلاغه به خونش نرسيد
بالا رفتيم دوغ بود قصه ي ما دروغ بود، پايين اومديم ماست بود كي گفته كه راست بود
يه توپ دارم قلقليه … چه ربطي داشت!!!
ببخشيد ديگه…
فعلا همين قدر فسفر مونده بود، كارت فسفرم شارژش تموم شده
خوب بيد؟

5 10 2009
ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام عمویی…آخی دلم سوخت..معلومه دیگه..اگه دقت کنین توی این عکس 3 نفر رو میبینین!نفر سوم فقط دستش دیده میشه..که به احتمال زیاد جناب آقاجانزاده هستن!اون روز که رفتن تبریز توی این کافی شاپ پولاشونو گذاشتن رو هم و براشون یه بستنی آوردن..توی عکس پائین عمو و امیر از ذوق دیدن بستنی این شکلی شدن عمو به فکر کلاه گذاشتن سر امیره و امیرم بی خبر از همه جا..اما آقای آقاجانزاده به طرز مشکوکی تکیه کرده و فقط نگاهشون میکنه!….در عکس دوم خبری از آقای آقاجانزاده و بستنی نیست!یعنی سر هر دوشون بی کلاه مونده …
آخی عمو دلم سوخت …چرا اینقد آقای آقاجانزاده به شما دو نفر زور میگن؟!!
__________________________________________________________________
جایزه:ساعت عموپورنگی باشه!
(دخترتون)

5 10 2009
ژاله فرهادروش

عمویی میخواین ببینی امروز چکار کردین با خوندن اون اسم ها؟…
تند تند نوشتم خیلی حرف داشتم اما ..
عمو ادامه ی آپم رو بخونین متوجه میشین…از ته دلم میگم ممنونم…به خاطر همه چیز…
راستی دعای امروز صبحتون برآورده شد..گفتین:خدایا روز را با نام تو شروع میکنم..تنهام مگذار شیطان را از من دور س از و توانم ده تا بچه ها را شاد کنم..
عمو شاد کردین…شاده شاد..شب بخیر عمویی عزیزم
(دخترتون)

5 10 2009
فياضي

دوستان سلام
يه زحمت مي كشين اين قدر خانم خانم نگين؟
آدم فكر مي كنه 200-300 سال سنشه، بابا من فقط 12 سالمه، باور كنيد!
» آسمان» عزيز برگشت پيروزمندانه ي شما رو تبريك مي گم، از كجا فهميدم؟، از وي ويو
بهتر نيست حالا كه اومدين، با بعضي ها آشتي كنيد؟، منظورم آقاي مهربون نيست منظورم يه بنده خداييست كه از حرفي كه زده منظور بدي نداشته
باشه؟ لطفا؟
.
.
«فاطمه» جان، ادامه ي برنامه رو ميگي؟ از بعد از خوندن اسم بچه هاي خوب
ضمنا جوك خنده داري بود، اين كه گفتي من از كامپيوتر سر در ميارم، خانومي، مهندس كامپيوترمون خانم عباسين، من از كامپيوتر فقط روشنو خاموش كردنشو بلدم، باور كنين!
.
«دارینوش» با شما رفتيم سند زديم ، فراموش كردين؟
.
و ****ديگر دوستان، اقوام، فاميل، كسبه ي محل و… ****اين چه حرفيه كه بعضي هاتون ميگين «ما رو آدم حساب نمي كنن»
همه با هم دوستيم فقط چون تعداد زياده اين جوري ميشه، ما همه با هم هستيم، ما انگشتاي دستيم، ببين يكي يكيمونو كنار هم نشستيم
ديگه نبينم كسي چنين حرفي بزنه ها!!!
«فروغ» خانوم اصلا منظورم شما نبودي ها، شك نكن!
» عمو » و » خانم عباسي» دقيقا موقع پخش برنامه گوشيم زنگ زد، يه شماره ي ناشناس، جواب كه دادم دوستم بود گفت، خدا رو شكر 90 درصد قضيه حله، باقيش انشاءالله فردا؛ دعا كنيد خدا بخواد و بشه، انشاءالله (البته بيشتر منظورم با خانم عباسي بود، عمو كه بي خبرن، البته ژاله هم يه چيزهاي كلي رو ميدونه)
«ژاله» كجايي؟
ديگه خدانگهدار

5 10 2009
شان آی مامان آترین رزا

وااااااااای خدای من چه جالب!!!

منم یه دخمل کوچولو دارم ولی خودم تنها برنامتون رو نگاه میکنم چون دخمله من هنوز خیلی کوچولو هست……

ممنون از زحماتتون

5 10 2009
مهر فروتن

سلام بر دوستان!
بیهوش شدم از خنده! آقای فرضیایی شما اصولا در اختراعات رو دست همه می زنید. این هم یکی دیگر از آن ایده های جالب توجه است.
و اما شرح عکس. راستش عکس دوم رو فعلا می گم.
در این عکس آقای فرضیایی را مشاهده می کنید که کودک درونشان شدیدا فعال شده و چشم طمع به خوردنی امیر محمد دارد.
دیالوگ ها به این شرح است:
عمو: من از اونا مو خوام!
امیر محمد: نمو خوام مال خودمه!
( امیدورام به این کلمات حساسیت نداشته باشید!)

5 10 2009
رویا

سسسسسسسسسلام
عمو خوبین؟؟
به جان خودم مغزم اصلا کار نمی کنه نمی دونم چی بگم!!!
برنامه امرزتون هم خیییییییییییییلی قشنگ بود

5 10 2009
آغاز پايان

ودر آن لحضه كه چشمانم از خوشحالي ديدنت برق زد و دهانم براي گفتن اسمت سست شد
و هنگامي كه تورا در روبه روي خود ديدم ديگر نتوانستم …
ديگر نتوانستم خود را نگاه دارم
چرا دير آمدي شيرين من?!
مرا نگاه كن…. ديگر آن آدم سابق نيستم
چشمانم از دوريت چپ شده…
هم خودم هم ياور 4 ساله ام امير در انتظار تو بوديم
كجا بودي ساين شاين من ؟!
چرا دير آمدي آيس پك من ؟!
مرا نگاه كن….. ديگر آن انسان سابق نيستم

5 10 2009
رویا

عمو امیر که معلومه واسه چی چشماش این جوری شده ….آخی فکر کنم 1 ساعت بهش غذا ندادین بچه سوءهاضمه گرفته…
عمو نمی دونستم ویروس شکمویی هم واگیر داره …عمو آخه چرا مواظب خودتون نیستین اگه مثل امیر بشین که با دو تا پرش دکورتون میاد پایین…

5 10 2009
مرضیه ( مینو )

مجددا سلام
همگی خسته نباشین

*آجی عباسی * عکسای کارت پستالو گذاشتم توی وبم . خواستی ببینی برو اونجا .

آجی هر نظری دربارش داری بگو . حتی اگه زشت بودن هم بگو . باشه ؟

شب همگی بخیر
خدانگهدار

5 10 2009
رویا

داییییییییییییییییییییییی زیست نخوندم !!!!
فعلا خدا نگه دارتون
عمو کاشف اتم هم دالتونه البته 2500 سال قبل دموکریت هم گفت بود (ولی بیچاره شانس نداشتت کسی حرفش رو باور نکرد)
عمویی برام دعا کن (عمو این پرانتز رو فقط خودتون بخونین کلیه م خیلی درد می کنه نمی دونم چم شده ولی اگه میشه واسم دعا کنین)

5 10 2009
رویا

داییییییییییییییییییییییی زیست نخوندم !!!!
فعلا خدا نگه دارتون
عمو کاشف اتم هم دالتونه البته 2500 سال قبل دموکریت هم گفته بود (ولی بیچاره شانس نداشتت کسی حرفش رو باور نکرد)
عمویی برام دعا کن (عمو این پرانتز رو فقط خودتون بخونین کلیه م خیلی درد می کنه نمی دونم چم شده ولی اگه میشه واسم دعا کنین)

5 10 2009
رویا

چرا دو تا شد؟؟؟؟

5 10 2009
مــژده | جمـع دختـرونه

سلام جناب داریوش فرضیایی ، عمو پورنگ عزیز
این عکسها احتمالاً متعلق به سفرتونبه روسیه هست ، اونجام شما رو یه صرف یه ئعده نهار کامل دعوت کردن … ;)

5 10 2009
نیلوفر پاکدل

به نام خدا
سلام عمو .واااااااااااای چه جالب عمو ولی من الان حرفم نمیاد .میشه فردا صبح بهتون بگم .؟آخه الان مغزم کار نمیکنه .
ولی فکر کنم …یعنی به خاطر غذا ها این طوری شدین .؟وای .وای وای

5 10 2009
يك دوست

سلام
راستش من و شما يه جورايي همكاريم البته قبل از همه مي خواستم از شما و همكاراتون بابت اين برنامه زيبا يه دست مريزاد و خسته نباشيد بگم
بنده همون طور كه از تاريخ تولدم مشخصه از بچه هانيستم ولي با بچه ها زياد در ارتباطم بنده معلم بچه هاي مهد و پيش دبستاني هستم و با بچه هاي بزرگتر يعني ابتدايي هم يه جورايي در ارتباطم چند تا انقاد كوچولو از ديد خود بچه ها ديدم كه مي‌خواستم به عنوان يه همكار انتقال بدم
يكي اينكه برنامه تون درسته طبق يه روال كه نويسنده تعيين مي‌كنه پيش مي ره و اين هم درسته كه از اولش كه برنامه شما شروع شد يعني 8 سال پيش اما طوري اجرا مي‌شد كه بچه ها فكر مي ‌كردند كه واقعي اتفاق افتاده و مصنوعي نيست و اون را باور مي‌كردند بايد قبول كرد بچه هاي امروزي خيلي زرنگن همه اتفاق هاي كه بين بچه هاي بازيگرتون مي‌افته كاملا مصنوعي و اين را بچه ها خيلي سريع احساس مي‌كنن
دوما چرا موقع كه ارتباط تلفني با بچه ها برقرار مي‌كنيد تا آخرش را تمام نمي‌كنيد (چرا خداحافظي نمي‌كنيد )
سوم اوائل كارتون چند سال پيش شما در مراسم عزاداري ها هم برنامه داشتيد اما حالا چرانداريد ؟ چرا روزهاي عزاداري و يا ميلاد ها از علت جشن يا عزاداري به بچه ها توضيح نميدهيد بچه دوست دارند كه تو شادي و غم كنارشون باشيد
و در آخر به بچه ها ياد بدهيد كه چگونه با حوادث ناگوار مثل بيماري يا ازدست دادن عزيزشان چگونه كنار بيانند
در ضمن بخاطر هدفدار كردن دعاهاي آخربرنامه‌تان سپاس گذارم
ببخشيد كه وقتتان را گرفتم

5 10 2009
فائزه(دریاچه)

سلام عمویی خوبم.
عمو برنامه امروز عالی بود از خنده غش کردم.
عمویی زیاد وقتتون رو نمیگیرم
نظرم رو میگم ورفع زحمت میکنم.
به نظر من این عکس ها این پیام رو به همراه داره که خیلی از چیزایی که دور وبر ماهستن(خوراک وپوشاک و…..) ظاهر فریبنده ای دارن.ما ظاهر اونا رو میبینیم وفکر میکنیم باطنشم
مثل ظاهرش، ولی این موضوع دقیقا عکس افکار ماهاست.
دوستون دارم.
موفق باشید.
خدانگهدار.

5 10 2009
رویا ارام فر

سلام

اتل متل یه گلدون فرستادم براتون گل نداره ببخشید شما بشید گل اون

/ــــــــــــــــــــــــــــــــ\ (این گلدونه):D

5 10 2009
شیرین

سلام عمویی
عمو اومدم شب بخیر بگم و برم *:-)
ایشالله خوب بخوابی & خوابای خوب خوب ببینی….
بای @>—-
@>—-

5 10 2009
تينا راد فرنژاد

ب ن ا م خ د ا
سلام عمويي : بازم خسته نباشيد عمويي.
عمويي امدم بگم اگه من فردا صبح نتونستم بيام ان موقعه است كه من دوباره خواب موندم اما عمويي من فردا كلاس ندارم بايد برم مهد از ان طرف زود ميام خونه نه فردا از ان روزا نيست كه به صورت جنازه ميام خونه خداراشكر.راستي عمويي من مسابقه را به طور طنز و كنايه آميز گفتم ميدونم متوجه شدين همين طوري گفتم(البته اگه ميشه گفت ظنز) .(نيشخند)در واقعه معنيش همون به ظاهر نگاه كردن بچه ها ميشه و…. . عمويي خوابهاي رنگي رنگي ببينيد.
نميخوام بگم برام دعا كنيد ميگم براتون دعا ميكنم .
عموي مهربونم شب بخير.
(برادرزادتون تينا )

5 10 2009
فائزه(بند انگشتی)

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام سلام عمو جان جان جان…
سلام سلام دختر عموهای عزیزم…زیزم..یزم..زم…م…م…م…م…
عمو جان ببخشید اکو داشت!!!(خنده)
عمویی این عکسا خیلی بانمکن…
عمو میدونید امروز بعد برنامه تون چی کار کردم؟
رفتم و الکی خودمو زدم به خواب!!!
بابا به خدا خوابم میومد ولی هر کاری می کردم نمی دونم چرا خوابم نمی برد!!!
ولی یه دفعه نمی دونم چی شد یه دفعه خوابم برد!!!
حالا هم که تازه خوابم برده بود خواهرم فاطمه ی گلم عزیز دلم اومد بالا سرم گفت:
آبجی خوابی؟دید جواب ندادم رفت…
چند دقیقه بعد که واقعا دیگه خوابم برده بود بابام اومد بالای سرم گفت:
فائزه خوابی؟؟؟چند دقیقه پیشم بود و اینقدر بهم گفت خوابی که از خواب بیدارم کرد و
گفتم:بابا تازه خوابم برده بود.(ناراحت).
بابام هم تا دید من عصبانی شدم و دیگه هیچی نمیگم گذاشت و رفت!!!
حالا بنده الآن هر کاری می کنم خوابم نمیاد…
وای فردا باید ساعت 10 صبح برم مدرسه!!!آخه برای مادرای اونهایی که
قراره برن مشهد جلسه گذاشتن مامان منم داره میره و منم چون خیلی دلم برا دوستام
تنگ شده می خوام برم ببینمشون!!!البته همین شنبه که جلسه ی کنکور عملی بود رفتما
عمو تا دوستام دیدنم جیغ زدن!!!البته از خوشحالی نه از ترس(تعجب).
ولی دوباره می خوام برم ببینمشون…و البته یه کار خیلی مهم تر هم با مدیر مدرسه ام
دارم که حتما حتما دیگه 100 درصد باید برم!!!آخه میدونین چی شده عمو؟
الکی برداشتن حرف در آوردن که مامانم زنگ زده مدرسه گفته:دخترم نمیاد مشهد!!!
آخه مامان من از اول مهر تا حالا کی زنگ زده مدرسه که من خبر نداشتم؟؟؟
من باید برم تکلیفمو روشن کنم…پارسال خداحافظی کردم برای همیشه با اون
مدرسه و کادرش شایعه هم برام درست می کنن(عصبانی)
حالا عمو بعدا میام و کل ماجرا رو براتون تعریف می کنم!!!به دوستم گفتم:ببین اگه دیدی
صدای دعوا اومد بدون صدامه منه هااااااااااااااااااااااااااااا.اون کلی خندید…
گفت:منتظرم بیای دعوا کنی…
عمو خشن نگاه نکنین…
خب دعوا نمی کنم.می رم بحث می کنم!!!
عمو خشن تر نگاه کردین که خب بحثم نمی کنم!!!
میرم اول آروم صحبت می کنم ببین واسه چی الکی درباره ی من دروغ گفتن بعد اگه
دیدم حرفشون رو قبول نمی کنن دیگه دیگه…
عمو ا خب خشن نگاه نکنین دیگه…خب من چیکار کنم؟
آهان چند تا شاهد هم دارم که ببینن من راست میگم.
عمو پس تا فردا که دوباره بیام و نظر بدم…
عمو جون و دختر عموهای گلم التماس دعای فراوون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو)
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…
عمو راستی حتما فردا میام و منم درباره ی عکس ها نوشته ام رو میگم(لبخند)(لبخند)
(لبخند)

5 10 2009
بهار

سلام عمو
آخه الان حالم بده گفتنم نمیاد..چی کار کنم؟!!!
عمو توجه کردید؟ تو این عکسا یه بستنیه و دو نفر! نه یه بستنیه و به قول آقای رفیعی 2 نفر و نصفی! البته اگه اون آقا که دستش تو کادره آقای آقاجان زاده باشن!
عمو جان احتمالا با این اوضاع اون روز بچه ها مهمون شما بودن نه؟! آخه حتی امیر محمدم مهمون میکرد دیگه نفری یه دونه سان شاینو میداد(خنده) عمو؟ از شما بعیده..بابا مگه سان شاین چنده؟! (خنده)
عمو اولین بار بود از این بستنی ها میدید نه؟(خنده) البته عکسارو جا به جا گذاشتید(بچه ها گفتن) اون پایینیه شما در حال حیرت هستید از این خوردنی عجیب! و تو بالاییه شما بعد از خوردن(نصف نصف شما و امیر) احتمالا معده تون تعجب کرده،زده به چشماتون(خنده)(عکساتون مثل قبل از عمل بعد از عمل شده )
وای وای عمو مردم از خنده…بابا آخه یه بستنی و چند نفر؟! البته بمیرم براتون احتمالا امیر فرصت به شما نداده آخه جلوی امیره./
(همه ش شوخی بود./)
شب به خیر./

5 10 2009
فياضي

سلام مجدد
يه چيزي يادم اومد
«مهر فروتن» شما كه جزء بزرگترهاي اينجايين و عمو هم احترام زيادي براتون قائلن و شما هم از ديدن برنامه محروميد، نظرتون چيه پيشنهاد بديم كه قسمتهاي نمايشي برنامه ي عمو (منظورم بدون كارتونو…) رو توي برنامه ي صبح عالي بخير تكرار كنن، جديدا نديدم اما قديم كه مي ديدم برنامه ي جالبي براي بچه ها اون وقت صبح نداشتن، اين جوري مطمئنا هر بچه اي از كله سحر پا ميشه كه برنامه رو حتي تكرار ببينه
مزاياي طرح: منو شما و خيلي هاي ديگه مي تونيم برنامه رو ببينيم
بچه ها زود بيدار ميشن ، پس حتما به موقع به مدرسه مي رسن
و…
عمو اين كاملا غير مستقيم به شما گفتم، نميشه كه بشه؟ يه زمان براي تكرار، مثل اون قديمها كه يه بار اين كارو كردين

5 10 2009
تينا راد فرنژاد

راستي عمويي تا يادم نرفته اينو بگم تو شمارش عكسها اشتباه گفتم جابه جاش كنيد ديگه خودتون كه متوجه ميشد عمويي اخه از نوشتن معلومه مال كدام عكسه بازم ببخشيد يهويي متوجه شدم اشتباه نوشتم ببخشيد .
شب بخير عمو.
برادرزادتون .

5 10 2009
نسترن

آخ آخ دلم یکی منو بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه عمو جان خان نمی گیدمنم دلم می خواد آخه الان از کجا ساعت 11 شب کافی شاپ گیر بیارم برم تا این دل بیقرار آروم شه بابا به فکر جوون مردم باشید بابا آخه این عکس چیه گذاشتید این بالا
وای فشارم رفت پایین …….. یکی بیارش بالا

مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

5 10 2009
سعید

عمو پرنگ عمو پورنگ

سبز تو هم قشنگه

D:

6 10 2009
مبینـا

عمو جون جون جون و بچه ها جون جون جون……ســــــــــــــــــــلام…جوابش واجبه هاااااا
خوبید؟عموجون خوب شدی الحمدلله؟ من که تازه دارم سرمااا میخورم.
عمو جون دستت گلت درد نکنه ته بلا مه سر(رشتی)ته دور بَگِردِم(مازندرانی:دورت بگردم)
اَتا رشتِ کَی بَخوری خار وُنی:عمو جون یه کدوی رشتی بخورید خوب میشید(مازندرانی)
عموجون هنوز دارید کامنت تایید میکنید؟بابا برید بخوابید سلامتیتون مهم تره هااااا
منو که میبینید بیدارم دلیل دارم..چون دارم کار چاپ(توی رشته گرافیک درس چاپ) انجام میدم….از خستگی دارم میمیرم… http://mobina-god.blogfa.com اینم آدرس وبلاگ من به زودی پست جدید هم از راه میرسه.
این عکسای بالا هم فکر کنم مربوط به قسمت دوم سفرنامه ی شما به روسیه میشه.
اول براتون یه غذای خارجی آوردند و بعد هم شما و امیر محمد دوست داشتید امتحانش
کنید و بعد از خوردنش هم به اون روز افتادید…حالا اسم غذا چی بوده رو خدا میدونه
اگه خوب نتونستم این تصاویر رو تفسیر کنم به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه من تفسر کننده ی خوبی نیستم.
عموپورنگ بهتر از unclepurang هستشااااااا….منظورم اینه که شکل فارسیش خوشگل تره تا انگلیسیش.
و اما جایزه:سلامتی شما…
راستی عمو انقدر حرص نخورید…..آخه هروقت حرص میخورید رگ گردنتون میزنه بیرون
عمو جون تازه ه ه ه ه اول جوووونیتونه…بازم مثل همیشه…برنامه عالی میشه
چــــــــــــــــــــــــــی گفتم….دست هرچی شاعره از پشت بستم
اجازه هست اسم بدم؟
خیلـــــــــــــــــــــــــــــی حرف زدم میرم که به بقیه ی کارام برسم…شبتون بخیر
خواب های صورتی ببینید

6 10 2009
رویا ارام فر

سلام شرح من تصویریه این اولیه خیلی بامزه شده خیلی D: خدا کنه از دستم ناراحت نشید یه دفعه ای به ذهنم خطور کرد که اگه این کار رو بکنم بامزه میشه وای خدا کنه خوشتون بیاد و ناراحت نشید
این عکس اولیس

اینم عکس دومیس که شرح نوشتم

6 10 2009
فروغ

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عموجون…
عمومن از این دوتا عکس چیزی سر در نمیارم…ولی فکر میکنم این عکس مال آخرین سفرتون باشه تبریز…چون یه عکس هم که آخرین سفرتون تبریز گذاشتید همین پیرهن تنتون بود(عمو:آخه چه ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
(ربطشو نمیدونم ولی حدس میزنم…)بعد آقای اقاجانزاده هم تو عکس دوم هستن اما فقط دستشون…بعد تو تصویر اولی آقای آقا جانزاده رفتن براتون بستنی بخرن…بعد تو تصویر دوم شما هم تعجب کردید که چطو شده ؟آفتاب از کدوم طرف در اومده ؟آقای آقاجانزاده مهربون شده!
خووووووووووووب بییییییییییییییییییید؟(بی زحمت برره ای بخونید)
(عمو: افتضاح بود… )
*
*
راستی عمو من میگم دوشنبه ها نحصه نگید نه امروز به خاطر نحص بودن دوشنبه نتونستم آخر برنامتون رو ببینم(ناراحت)تا اونجایی که فکر کنم میخواستید بازی کنید دیدم!(ناراحت)(گریهههههههههههه)
خداروشکر تموم شد این دوشنبه!
*
عمو الان دارم تو اینترنت دنبال تحقیق علوم میگردم…اونم چی؟واکنش گلوکوز!!!!!
والله من حتی نوشتن املاییش هم بلد نیستم چه برسه …!
حالا بد بختی اینجاست که رو هرکدوم کلیک میکنم کن نات میده(گریههههههههههههههههههههههههههههههه)حالا شما بگید من چیکار کنممممممممممممممم؟(گریههههههههه)
*
*
عمو دعا کنید فردا هم ختم به خیر بشه انشالله…
دوزنگ علوم داریم!یک زنگ عربی!یک زنگ زبان!و دیگر هیچ…!!!!
تصور کنید 4ساعت علوم چه شود! امتحان میخواد بگیره…درس میخواد بده…تحقیق هم که حتما باید داشته باشیم…واااااااااااااااااااای خداکمک کن…
*
عمو توروخدا ببخشید چشاتونو درد آوردم(عمو:من چه ببخشم چه نبخشم تو که از رو نمیری!)
دوستون دارم
شب بخیر خداحافظ

6 10 2009
sahar

به نام خدا
سلام
خسته نباشيد… چه عكسهاي با مزه اي… !!! مثل اينكه مسابقه گذاشتيد.. منم هستم البته با جايزه….
«شرح عكس دوم : روزي امير محمد به همراه عمو پورنگ به رستودان مي رود… ليست غذا توسط گارسون آورده ميشود. هر دو غذاي مورد علاقه شان را انتخاب مي كنند اما ناگهان چشمانشان در مقابل ديدن اسم سان شاين برق مي زند. و با هم يك صدا سان شاين را در خواست مي كنند. گارسون ، سرش را پايين مياره و ميگه :متاسفانه فقط يك عدد سان شاين موجود است.. اما تا دلتان بخواهد از هر نوع غذايي براي ارائه داريم. وقتي سفارشات بر روي ميز قرار مي گيرد… امير محمد به علت كوچكتر بودن ، ادعاي تصاحب مي كند… عمو پورنگ با نگاه ملتمسانه و كودكانه اش … از او مي خواهد كه : » امير جان ! بابا يه ذره هم به من بده….. منم از اينها ميخوام……»
اما امير محمد به صورت خودخواهانه ادعاي تصرف سان شاين را دارد و مي گويد : » نموخوام… مــــــــــــــال خودمــــــــــــــه «… در نتيجه :
شرح عكس يك : عمو پورنگ مثل هميشه ، بخاطر مهرباني كه در وجودش هست از خير اون سان شاين مي گذره… و مشغول خوردن همون غذايش ميشود…. كه به علت همون مهربوني و قانع بودنش با اينكه از اون سان شاين حتي يه كوچولو هم نخورده با اينكه دلش خيلي مي خواست ، لبخند معصومانه بر لب دارد… اما امير محمد به علت خودخواهي ، حتي با اينكه ساين شاين را تصاحب كرده و در حال خوردن هست هنوز در عالم چپه بودن چشم به سر مي برد.»
الهي ! ببخشيد امير محمد جان !…. شرح اين عكس اين شكلي بود….
منم جايزه ميخوام………………….جايزه من : » شادي واقعي شما «…
اميدوارم هميشه سلامت و شاد و موفق باشيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

6 10 2009
تاجیک

دوستان کامنتی سلام
سحرم
بهترینم ، ببخش این چند وقت سرم خیلی شلوغ بود به همین خاطر نتوانستم به موقع جواب نظری را که در درد دلخانه گذاشته بودی، بدهم!راستش خوشحالم که با زن برادرت همسالم ولی با این همه ،من کوچک تر از آن هستم که به خاطر چند ماه زودتر متولد شدن آبجی بزرگه ی تو نازنین باشم ! برای من همان آبجی همسنه ی تو بودن کلی افتخار است . بابا حافظه ،فکر نمی کردم آن کامنتم یادت مانده باشد ! شمارش معکوس آن هم برای روز تولد من ، چوبکاری می کنی آبجی همسنه !ممنونم که این همه به فکرم هستی امیدوارم لایق این همه محبتت باشم !راستی پست جدیدت که در مورد آدمهای ریاکاربود را خواندم ، امیدوارم کسی که با آمدنش همه نقابها خواهد افتاد هر چه زودتر بیاد تا آدمهای ریاکار و درستکار واقعی مشخص شوند!شرمنده که اینجا نظرم را گفتم، چند روز پیش مطلبت را خواندم ولی وقت برای نظر دادن نداشتم گفتم همه ی حرفهایم را یک جا بگویم که وقتی آمدی تهران بتوانم به صورتت نگاه کنم ، خجالت زده ات نباشم !راستی گفته بودی دو روز اول هفته ی دیگر تهرانی ، مهربانم یعنی نمی توانی تا سه شنبه تهران بمانی ، آخر آقای یوسفی این چند وقت مشغول نگارش یک باکس فیلمنامه ی سفارشی است و سرش خیلی شلوغ است و من فقط روز های سه شنبه که به خاطر کارگاه فیلمنامه می آید موسسه صبا می توانم ببینمش فکر نمی کنم بتوانم برای شنبه و یکشنبه باهاش قرار بگذارم، البته اگر نمی شود که هیچ بالاخره با هم یک فکری برایش می کنیم !راستی من روز شنبه تا ساعت 5 چند تا قرار دارم که نتوانستم کنسلشان بکنم ولی قرار های روز یکشنبه ام را کنسل کردم از صبح تا شب می توانیم با هم باشیم . گلم ، از همین حالا چند تا از جاهای دیدنی تهران را انتخاب کن که بریم با هم ببینیم تا دفعه ی بعد در کامنتهایت ننویسی تهران شهر پر از دود و کسل کننده ای است (شوخی کردم) امیدوارم هر چه زودتر هفته بعد برسد تا بتوانم روی ماهت را ببینم ، به مامان و بابا ی مهربانت خیلی خیلی سلام برسان !

مهر عزیزم
من خوبم نازنینم ، کامنتهای قشنگ تو را هم که می بینم سر حال ، سرحال می شوم! بالاخره این مقاله ی شما تمام شد یا نه ،بابا دل من لک زده برای شیرینی چاپش!اگر به خاطر شیرینیی که می خواهی به ما بدهی انقدر تمام کردنش را به تأخیر می اندازی بابا ما به عکس شیرینیم راضییم ها (شوخی کردم ) عزیزترینم ،امیدوارم همیشه در کارهایت موفق باشی ، ممنونم که به یادم هستی !

مشکات قشنگم
وقتی کامنت اختصاصیت را که برایم نوشته بودی ،دیدم کلی ذوق کردم! کم کم داشتم فکر می کردم دیگر دانشجو شدی و دوستهای دانشگاهی پیدا کردی و من را از یادت بردی (شوخی کردم) وقتی تجربه ی روز اول دانشگاهت را خواندم یاد دانشگاه رفتن خودم افتادم آخر دانشگاه ما هم آن زمان یک جورایی شبیه دانشگاه شما بود انگار ساختمان دانشگاه ما را از آسمان پرت کرده بودن وسط یک بیابان بی آب و علف ، امان از روزهایی که ماشینهای خطی دانشگاه اعتصاب می کردن و ما از جاده ی اصلی تا دانشگاه باید پیاده می رفتیم ، بد تر از آن زمانی بود که اعتصاب آنها هم زمان می شد با بد امتحان دادن ما ،فکر کن 50 نفر آدم لب و لوچه آویزان در این بیابان بی آب و علف پخش و پلا بشند و راه رفتن این لشکر شکست خورده آی دیدن داشت، بعضی ها هنوز از بدی امتحان تو شُک بودن مثل خوابگردها راه می رفتن، بعضیها از دِپرسیه زیاد غش غش می خندیدن ، بعضیها به زمین و زمان بد وبیراه می گفتن ، بعضی ها هم جزوه هایشان را در آورده بودن و دو دوتا چهار تا می کردن که ببینند ناپلئونی قبول می شوند یا نه ! با همه ی اینها دوران قشنگی بود دوستیهایش ، قهرهای بی کینه اش، حمایتهای دست جمعیش ، تنبیه شدن های دست جمعیش ، همش گذشته حالا فقط ازهمه ی آن روزها برای من یک مدرک مانده و یک عالم خاطره ! مدرک که فقط یک کاغذ است همه جا کپی برابر اصلش را بهت می دهند ولی خاطرهایش را با هیچ یک از مراحل دیگر زندگیت نمی توانی جایگزین کنی !
برایت یک دنیا خاطره ی قشنگ از دوران زیبای دانشجویی آرزو می کنم!
راستی از طرف من هم به عسل کوچولو تولدش را تبریک بگو !

فائزه ی نازنینم
گلم ، راستش همان طور که گفته بودی آخر همه برایت دعا کردم ولی چون می دانستم لایق دعا کردن برای نازنینی مثل تو نیستم ، رفتم پیش کسانی که حرفشان پیش خدا خریدار دارد خانه یشان وسط بهشت زهراست کمی بعد از چهار دیواری کوچک ننه علی(مادر یک شهید است که در کنار قبر بچه اش برای خود خانه ای ساخته بود) ، همگیشان برایم آشنا هستند ولی با بعضی هایشان خودمانی تر هستم ، هروقت از دنیا و گرفتاری هایش خسته ام می روم پیش آنها ، می نشینم کنار خانه ی ابدیشان و تا می توانم برایشان درد دل می کنم و خواسته هایم را هم بهشان می گویم خلاصه انقدر برایشان حرف می زنم که از دستم کلافه می شوند !
از آنها خواستم درمان دردت را از خدا بخواهند ، مطمئنم خدا حرف آنها را رد نمی کند ! تو هم توکلت به خدایی باشد که همگی ما را آفریده و هیچ وقت بدی ما را نخواسته و نمی خواهد !عزیزکم ، مثل همیشه قوی باش ! روی ماهت را می بوسم و روح وجسمی سالم برایت آرزو می کنم !
رویای مهربانم
وقتی از داداش کوچولویت تعریف می کنی من یکی که کلی قربان صدقه اش می روم ، اگر اشتباه نکنم اسمش داریوش است !نازنینم ، داریوش کوچولو را از طرف من ببوس آن هم از نوع شکلاتیش! امیدوارم در سایه وجود پدر ومادرتان هر دو همیشه سالم و صالح باشید!
دریای پاکم
ممنون که به یادم بودی و اسم من را هم جز دوستانت نوشته بودی ! نگاهت به پاکی دریا و دلت به وسعت اقیانوسها !

دوستان کامنتی
خانم عباسی ، فیاضی ، تینا ، مبینا، پریسا، ژاله ، نشمین، رامینا، سمانه ، سمیرا، نیلوفر، آسمان ، زینب، سولماز ، مرضیه ، فروغ ، سید فائزه و…….. موفقیتتان آرزوی همیشگی من است!
غمهایتان سست و شادیهایتان پایدار!

التماس دعا!
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دوستدار همیشگیتون

6 10 2009
sahar از طرف معصومه زميني

به نام خدا
سلام به تک تک دوستان عزیزم که دلم هم براشون یه ذره شده
شیوا صرامی عزیزم
پر کشیدن مادر بزرگ نازنینت رو به تو و خانواده گرامیت تسلیت می گم آجی کاش می تونستم به جز این ابراز همدردی کار دیگه ای هم انجام بدم تا تسکینی بر درد تو آجی گلم باشه اما افسوس
امیدوارم که خداوند متعال مادر بزرگ مهربونت رو بیامرزه وبه تو خانواده ات هم صبر عطا کنه انشاالله.
سمیه تاجیک نازم
آجی دلم می خواست که خیلی زودتر از اینها جواب محبتهات رو میدادم اما حیف که نشد.
ممنون که من رو آسمونی می دونی شما به من لطف داری گلم وگرنه من همون معصومه ی زمینیم با آرزوهایی زمینی
ساحل و ارسلان رو از طرفت بوسیدم گلم منظورم از ارسلان همون سمج قلی عذاب سابقه درسته که به قول مامانش این اسم بهش خیلی میاد اما به توصیه آجی سحر دیگه بهش نمی گم آخه می ترسم تو روحیه اشم تاثیر منفی بذاره برای همین دیگه زور زوری شد خوشگله پسر حالا بعدا اگر شد یه عکس ازش می زارم تا ببینی چه خوشگله پسری هم هست(با خنده)
آجی در مورد عروسی خواهرم پرسیده بودی آره برگزار شد 17 مرداد بود جای شما خالی وسط عروسی بودیم پیش خودم گفتم حالا بعد می رم به بچه ها می گم واسه عروسی خواهرم سنگ حمام نه سنگ تمام گذاشتم(با خنده)
اتفاقا دیشب هم خونه عمو داریوش دعوت بودیم خواهرم رو پا گشا کرده بود(البته عمو داریوش که میگم منظورم آقای فرضیایی نیستا عموی خودم رو می گم)چقدر هم خوب بود خیلی خوش گذشت.عزیزم انشاالله که شما هم همیشه شاد باشی اونم شادیی از ته دل.
راستی از آجی بزرگه چه خبر آجی دریا رو میگم کم پیدا شده فکر کنم چند وقتی هست که تو دست نوشت ندیدمش.
رامینای دوست داشتنیم
رامینا وقتی که فهمیدم رفتی و دیگه نمیای اینجا کلی دلم گرفت گفتم اینم شانس منه تازه با سولماز نوری دوست شده بودم چقدر دوستش داشتم و دارم فکر می کردم می تونیم دوستای خوبی برای هم باشیم که یکهو رفت و دیگه پیش خودش نگفت این آجی معصومه چقدر دوستش داره از دلتنگیش چکار کنه حالا هنوز دلتنگیم برای سولماز تموم نشده نوبت رفتن رامینا شد وای خدااااااااااااااااااااااا(ناراحت)
اما حالا خوشحالم که بازهم میای اینجا خیلی خیلی هم خوشحالم آجی گلم بدون هر جا باشی به یادتم و بهترین ها رو برات از خدا می خوام.
ژاله شیرینم
آجی اگر می دونستم که می خوای بری پیش سولماز حتما می گفتم که از طرف من یه گگگگگگگااااااااااا نه گاز چیه نه یه بوسش کنی محکم در آغوشش بگیری که خدا می دونه من چقدر دوستش دارم و دلم براش تنگه
راستی آجی پنج شنبه موهامو کوتاه کردم اونم کوتاه پسرونه همش هم تقصیر تو بود از بس از موهای سولماز تعریف کردی من هم رفتم موهام رو کوتاه کردم شوخی کردما آجی یه وقت ناراحت نشی البته یه دلیل دیگه هم داشت که شاید بعدا بگم
آجی راستی از دانشگاه چه خبر بعدا دوست دارم مفصل راجع به این موضوع باهم حرف بزنیم
اگر با سولماز صحبت کردی سلام من رو هم بهش برسون و از قول من یه بوسسسسسس شکلاتی براش بفرست
مشکات نازنینم
امیدوارم حاج عمو یادش نره و اسم بچه خواهرت رو حتما در برنامه امروز بخونه وقتی اسم و فامیل بچه خواهرت رو دیدم کلی ذوق کردم آخه خواهر زاده من اسمش ساحل اسدی می بینی چه نزدیک بهم هستن عسل اسدی ساحل اسدی.
داداش امین مهربون
من خیلی خوشحال شدم که حاج عمو نظرات و اسم بچه های اینجا رو در برنامه خوند اما راستش رو بگم از همه بیشتر واسه شما خوشحال شدم باورت نمیشه همون شنبه شب نشسته بودم پای تلویزیون یاد شما افتادم به مامانم اینا گفتم وای حالا حتما امین فرزامی خیلی خوشحاله آخه خیلی آقای فرضیایی رو دوست داره
امیدوارم که همیشه شاد باشی
راستی بچه ها امروز زنگ زدم خونه خواهرم باهاش درد دل کنم بگم آقای فرضیایی سرما خورده به جای اینکه حالم خوب بشه بدتر اعصابم خرد شد دیدم ساحل هم سرما خورده بیچاره عزیز خاله اش اصلا حالش خوب نیست لطف کنید دعا کنید بچه زودتر حالش خوب بشه انشاالله.ممنون از لطفتون
آجی های نازم همتون رو دوست دارم و روی ماه تک تکتون رو می بوسم آجی معصومه

6 10 2009
sahar از طرف معصومه زميني

به نام خدا
سلام حاج عمو
حاجی امسال هم می خواین مثل پارسال روز جهانی کودک وجود نازنین و حضور گرم و مهربونتون رو از ما دریغ کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

6 10 2009
سمانه کاویانی

به نام خدای خوب و مهربون
سلام به شما عموی یکی یه دونه ام
خوب هستین عموجان جان جان/خسته نباشین عموی عزیزتر از جان
عمووووووووووووووووووووو بنظر من این باید یه چیز خوشمزه دیده باشین که از بس خوشمزه ست دیگه چشاتون این شکلی شده، آخه منم خودم وقتی چیز خوشمزه ای میخورم این شکلی میشم، مخصوصا وقتی آب میخورم (نیشخند) آخه آب خیلی خوشمزه ست ;-)

6 10 2009
سمانه کاویانی

حالا جایزه
عمو بنظر من جایزه یه نمیدونم عمو خیلی سخته
یه چیز که همیشه یادگاری داشته باشیم
آها یادم اومد
عموجون
عموجووووووووون
عموجوووووووووووووون
اگه منم برنده شدم تو مسابقه (خداکنه که منم برنده شم) ازتون میخوام یه نصیحتم کنین/ آخه من خیلی دوست دارم کسی نصیحتم کنه البته کسی که دوسش دارم و آدم خیلی خوب و بزرگ و مهربونی هم باشه مثل شما/مانیم و بابایم/مامان بزرگ و بابا بزرگ.
عمو من یه نصیحت میخوام که تا عمر دارم از طرف شما آویزه گوشم کنم/ اصلا گوشواره مو درمیارم جاش نصیحت شما رو آویزه گوشم میکنم.
عموووووووووو قافیه رو داشته باش. خب دیگه هر چی باشه از حلال زاده به عموش میره (نیشخند) / مگه دروغ میگم (چشمک)

6 10 2009
سمانه کاویانی

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عمو شنبه که اسم و نظرای چند تا از بچه ها رو خوندین/ وای که من چقدر ذوق زده شدم/ میگم خوش بحال آبجی سحر ابجی ژآله داداش امین و اونایی که اسماشونو خوندین. به ابجی ها و داداش هایی که عمو روز شنبه اسماتونو خوندن خیلی خیلی تبریک میگم، دعا کنین عمو اسم ما رو هم بخونه/ یعنی میشه عموجون یه روز هم اسم منو بخونین؟؟؟ وای که اگه بشه از خوشحالی تا اسمون پر میزنم و از اون بالا برنامه تون رو میبینم.
وای عموجون دست گلتون درد نکنه چقدر عکس برامون گذاشتین/ و همه شون هم ماشاالله تو هرکدوم از عکساتون خوشگل ترین / خوش تیپ ترین / و خلاصه بهترین هستین. «مخصوصا اون عکس که رفتین بین بچه ها و برامون دست تکون میدین» ماشاالله ماشاالله به شما عمو جون ما بچه ها، چشم بد ازتون دور/ چشم حسودا کور
قربون شما عموی یکی یه دونه ام بشم «ایشااالله»

6 10 2009
سرزمین رویاها

سلام عموجون
خسته نباشین
عمو تو سرزمین رویاها یه مسابقه گذاشتم با عنوان «بهترین جمله» که ازتون خواهش میکنم اگه میشه لطفا یه سر بیاین تا سرزمین رویاها و نظرتونو راجع به مسابقه بگین.
متشکرم و منتظرم.
از بچه هایی هم که دوست دارن تو مسابقه شرکت کنن دعوت میکنم که به این ادرس مراجعه کنن
http://sarzamin-royaha1352.blogfa.com/
.
دست علی یارتون//خدانگهدارتون

6 10 2009
سمانه کاویانی

خدا پشت و پناهتون عموی یکی یه دونه ام

6 10 2009
سمانه کاویانی

عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دوستون دارم بی نهایت از دل و جون برا همیشه

6 10 2009
سیمین

سلام عمویی الان دارم میرم دانشگاه بعد از اومدن میام فکر میکنم مینویسم ولی عمو اونجا وحید؟چرا کناره های عکس رو اونجوری کردین قربونتون برم فعلا با اجازه در ضمن دیروز شعر ترکیتون خیلی قشنگ بود

6 10 2009
سوري مامان عسل

سلام عمو پورنگ مهربون
مرسي از برنامه ديروزتون در مورد اختراع خيلي جالب و بكر بود و كلي من و عسل رو خندوندين. يه خواهش كوچولو داشتم اگه ميشه و امكان داره اسم عسل رو در برنامه تون بخونين. اتفاقا ديروز يه عسل گفتين و من و عسل كلي خوشحال شديم و عسل هم مي گفت ديدي سوري عمو اسم منو آبُورد منم خواستم از فرصت استفاده كنم و ازتون بخوام كه اسم عسل عنايتي رو بگين. مرسي از لطفتون.
در مورد عكسها هم به نظرم (اين واقعا سان شاينه يا آلبالو گيلاس مي بينيم)

6 10 2009
شیرین

سلاممممم عمو خوشتیپه *:-)
عمویی صبحت بخیر و شادی

6 10 2009
سیمین

سلام یکی بود یکی نبود یه عمو ی گلی بود که همه خیلی دوستش داشتن ولی این عموی مایه خورده خسیس بود البته خسیس که نه دلش نمیومد ………..این عموی ما یه عالمه برادر زاده داشت ولی از بین این برادرزاده ها یکی بود که خیلی با مزه و چاق و شکمو والبته تو دل برو بود اسم این برادر زاده ی قصه ی ما امیر محمد بود یه روز امیر با اصرار زیاد عمو رو قانع میکنه که برن کافی شاپ وقتی میرسن اونجا و منو (لیست)رو میبینن یه هو امیر میگه عمو عمو عمو من از این میخوام حالا هی از عمو انکار از امیر اصرار خلاصه چون این عموی ما خیلی مهربون بود امیر هم بهش قول میده که قیمتش زیاد نباشه قبول میکنه که یدونه از اونها بیارن منتها برا دونفر فقط یه سان شاین وقتی سان شاین رو اوردن امیر که هنوز باورش نشده بود و فکر میکرد تو خواب مبینه چشمای بچه نا خوداگاه شروع میکنه به چرخیدن ولی عمو فورا بادستش اشاره میکنه که اون مال هردوشونه (اشاره به عکس 2)خلاصه شروع میکنن به خوردن البته این امیرخان چون اشتهاشون زیاد بود بیشتر بستنی رو خورد بالاخره موقع برگشتن وقتی عمو قیمت بستنی رو پرسید این بار نوبت چشمای عمو بود که شروع به چرخیدن کنه حالا یکی نبود یه لیوان اب دست اینها بده خلاصه اون روز درسته به اونها خوش گذشت ولی یه تصمیمی گرفتن اونم این که وقتی از چیزی مطمعن نیستن اونو انتخاب نکنن که چشماشو به این روز نیفته. قصه ی ما به سر رسید امیر از بس تپل بود به جایی نرسید. عمو البته من به شما یه معذرت خواهی نسبت به این داستان دارم اونم اینکه میدونم شما خسیس نیستین فقط شوخی کردم در مورد جایزه هم هیچی سلامتی شما حالا که اصرار میکنین میگم. این بار که اومدبن تبریز تو رو خدا بگین میاین کدوم شرکت ؟ عمویی یه عالمه دوست دارم سیمین از تبریز طرفدار قدیمیتون

6 10 2009
شیرین

سلام *فروغ* ابجی چرا اینقدر از علوم بدت مییاد :-) حس بدی بهش داری نه!؟
عزیزم اون گلوکز هستش :-@ ابجی خوشگله
ابجی اتفاقا علوم درس شیرینیبه……جون ربطی به طبیعت و انسان داره……
ابجی تازه اول ساله ….یه خورده علوم رو با عشق بخون به خدا درس خوبیه :-)
من رشتم زیست هستش واسه همین گفتم….
در کل بوووووس بوووووس
بابای @>—

6 10 2009
مامان مائده

سلام عموی مهربون.مرسی که به وبلاگ دخترم اومدی.تقریبا غافل گیر شدم.شما هم به جمع دوستان مائده اضافه شدید.
راجب عکس ها هم فقط میتونم بگم :خوشم میاد که هر کاری میکنی امیر محمد کم نمیاره.چشماتون عین همه…آدم از خنده میمیره.تو رو خدا بهتر از امیر محمد کسی رو پیدا میکردی اینقدر باهات همراه باشه.در ضمن پشت دوربین یکم بستنی بخورین تا با دیدن سان شاین اینقدر غافل گیر نشین.مزه بستنیش هم که از قیافه تون داد میزنه.تو حالت خلسه رفتین.
راستی بیزحمت جایزه مسابقه هم همون سان شاین باشه که کلی دلمون رو آب انداختین.

6 10 2009
شیرین

بابا
عمو الان تو نتین….خوبی عمویی ؟ان لاین
عموی سحرخیزمون چطور مطوره!؟جواب که نمیدی…خیلی باحالی
عیبی نداره… خوش باشی

6 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام، صبح بخير
نيومدم زياد حرف بزنم، همين كه صبح خواب موندم، حسابي ادب شدم كه ديگه كمتر بيام، فقط ديدم اينجايين اومدم عرض ادب
عمو
تا چند دقيقه ديگه با دوستم ميريم كه با مسئولين شير… صحبت كنيم، برامون دعا كنيد، لطفا
خدا كنه بشه
موفق باشين
التماس دعا
خدانگهدار

6 10 2009
شیرین

عموجونم روز 5 شنبه روز جهانی کوذک هستش *:-)
عموجونم امسال برنامه داری؟؟(عمووو خواهش میکنم جواب من رو بده خواهش خواهش)
عمویی توروخدا امسال برنامه داشته باش …..پارسال که برنامه نداشتی اصلا خوش نگذشت…اصلا تلویزیون نگاه نکردم :-(
عمو اگه برنامه نداشته باشی حسابی از دستتون ناراحت میشم
مگه شما چی از بقیه مجری های شبکه 2 کم داری ها ها ها !!
هر چی هست شما بهترینی و بچه ها و حتی بزرگترها (بزنم به تخته)شما رو دوست دارن که براشون برنامه اجرا کنی…
عمویی من هیچ وقت تو جواب خواستن پافشاری نمیکنم ولی این برام خیلی خیلی مهمه…
عموجون جون جون جون جون جون جون جون
امیدوارم با جوابتون ما رو شاد کنید
ای خدا

6 10 2009
محمدمهدي نورعليزاده

سلام به عموپوررنگ عزيزواميرمحمدعزيز .طبق معمول شادوپرانرژي هستيددراين عكس .ميگم نكنه داريد همون پيتزاي قيفي كه جديدا توي ايران هم هست ميخوريد؟هرچي كه هست نوش جان.

6 10 2009
مریم بی آت

سلام حاج عمو.

بنویسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می نویسیم!!!!!!!!!!!!!
هر چی می نویسم عین واقعیته.

امیر و عمو یه روز ، برای اولین بار راهشون می یوفته به یه رستوران یا کافی شاپ
یا هتل یا هرچی.
امیر جلوی در پاش گیر می کنه به چارچوب، می خوره زمین.
یه صدای مهیبی توی فضا می پیچه ویه پس لرزه ای ایجاد می شه
که باعث می شه چند تا از پنجره ها ،شیشه هاشون پخش بشه توی سالن
وچند تا میز بر عکس بشن و تازه یه کاسه سوپ داغ که دست یکی از گارسون ها بود،
خالی بشه سر یه آقای متشخصی که کت شلوار کاروس راه را ه پوشیده بود و
موهاشو هم مدل به هم ریخته درست کرده بود که با کلی جیغ وداد زنش و دخترش ،رسوندنش بیمارستان.
توی آشپز خونه هم دو دیگ غذا ،برعکس شده بود روی زمین.
یکی از مشتری ها هم کَلش رفته بود توی بشقاب برنج وقتی پلک می زد
از چشماش برنج می بارید که بعد از این اتفاق لقب «مرد برنج گریان» گرفت.
حالا عمو پورنگ هم از خنده ی شدیدی که باعث شد بقیه ی شیشه ها بریزن پایین؛ داشتن خودشونو می کوبیدن به دیوار ؛که عاقبت این کارهم سقوط تابلو فرش، روی سرشون شد که نتیجش 5 دقیقه بی هوشی بود.
حالا با کلی سرو صدا و با کلی کار خلافی که اونجا راه انداخته بودن وبا کلی
تذکری که بهشون داده شده بود با خواهش و التماس و تمنا اجازه داده شد که
اونجا بشینن و غذا بخورن.
بعد از یه مدت که پچ پچ ها تموم شد و وضعیت به حال قبل برگشت،امیر و عمو هر دو
همزما ن دستشون رو بردن طرف لیست غذا وسرش دعوا کردن ولیست غذا رو از
وسط پاره کردنهمه داشتن چار چشمی امیرو عمو رو نگاه می کردن
(همه عینکی بودن)که آخرش پای مدیر هتل به این قضیه باز شد.
مدیر هتل قضیه رو با کلی زحمت حل کرد ومعلم هندسش مجبور شد
یه 20 به مدیر هتل بده.
وقتی دوباره وضعیت عادی شد،عمو وامیر با هم ،هم صدا درست مثل وقتایی که
باهم نماهنگ اجرا می کنند؛ گارسون رو صدا کردن. گارسون وحشت زده
تمام غذاهای روی میز چرخ دار(همونی که باهاش غذا اینور و اونور می کنن)رو ریخت زمین.مدیر هتل سرخ شد ومعلم هندسش با خوشحالی نمره ی20 رو پاک کرد.
گارسون سریع خودشو رسوند به عمو وامیر.
عمو نصف لیست غذا رو گرفته بود دستش وبا هیجان زدگی رو به گارسون
گفتن:من این غذا رو می خوام.
گارسون با صدای لرزان:پیش پای شما با دیگش خالی شد رو زمین.
عمو:خوب این.
گارسون:اونم همین طور.
عمو:حیف شد پس چی بخوریم؟
امیر:هرچی توی آشپز خونه سالم مونده بیار.
عمو بایه جیغ و هورا امیر رو تشویق کرد.امیر هم چند تا فیگور گرفت.
مدیر هتل از اونسر سالن با یه جیغ بلند گفت:«سیسسسسسسسسسسس.
ساکت دیگه».
تمام لوستر های هتل اومدن پایین .
مدیر هتل:شما باعث شدین من نمره ی 20 رو از دست بدم.وبعد نشست
با صدای بلند گریه کرد.
عمو رو به گارسون:معتل چی هستی،مردیم از گرسنگی.
گارسون(وحشتزده):چشم،چشم،فقط تامن می رم ومی یام ،شماخونسردی
خودتون رو حفظ کنید.
گارسون 99999999999999999999999999بار با میز خالی رفت با میز پر برگشت.چند تا هم میز چسبوندن به میز امیر و عمو تا غذاها جا بشه.
عمو و امیر با دعوا سر غذاها بالا خره تونستن همه ی غذا هارو بخورن.
بعد از چند دقیقه:
گیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
آژیر خطر به صدا در اومد.
امیر:بوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
عمو:بومممممممممممممممممممممممممممممم
هتل رفت رو هوا.
———————————————————————————————–
واما جوایز ارزنده عبارتند از :
یک دستگاه هیوندا با آرم عمو پورنگ با لباس راه راه
یک عدد کلید طلایی که هر چی که قفله می شه باهاش باز کرد.
دور دنیا در 34 ثانیه.
ورود به دانشگاه بدون کنکور با دانشگاه ورشته ی مورد علاقه ی فرد برنده

خوب عمو جان گذشته از شوخی تا شما برید زندگی تون رو بفروشید
و جوایز رو تهیه کنید،
فعلن…
عمو ببخشید اگه شوخیه بی مزه ای کرده باشم.
در پناه سایه ی حق عمو جان.

6 10 2009
farnaz

سلام عمویی.
عمو خواهش میکنم به مادرتون بگین یه اسفند براتون دود کنه اینقدر همه میگن خوشتیپین یه وقت خدایی نکرده…

6 10 2009
فاطمه متقي

سلام عمو من اومدم

6 10 2009
شیما دهقان

سلام به (؟؟)عزیر
فیکر الیرم عمونون بستنی دن خوشی گلمده او شکلی اولوپ

6 10 2009
شیما دهقان

راستی عمو من در یک مشکلی گیر کردم از شما راهنمایی می خوام
عمو من یه دوستی داشتم اسمش آرزو بود خیلی باهم صمیمی بودیم اما الان دوسال هست که دیگه باهم حرف نمی زنیم الانم باهم همکلاس شدیم خیلی دلم می خواد باهاش آشتی کنم اما نمی دونم چه جوری؟؟؟؟؟ خجالت می کشم..
عمــــــــــو کمکم کن

6 10 2009
فائزه(بند انگشتی)

بسم الله الرحمن الرحیم…
به نام خدای مهربونی که بهترین بنده اش واسه ما بچه ها یعنی شما رو آفرید…
سلام سلام عموجون…ای عموی مهربون…بهترین عموی دنیا…واسه تموم بچه ها…
سلام سلام دختر عموهای گل گل گل گل خودم.
عمو جون منم اومدم تا تو مسابقه ی شرح عکساتون شرکت کنم(لبخند).
اینم نوشته ای که من درباره ی عکساتون میگم(لبخند).عمویی لطفا بخونیدش:
یکی بود یکی نبود…یکی رفت یکی نرفت…یکی گفت یکی نگفت…یکی خندید یکی نخندید…یکی شنید یکی نشنید…
در روزی روزگاری دو نفر بودند و الان هم هستند و در آینده هم خواهند بود به نام های:
عمو پورنگ و امیر محمد…
این دو نفر یک روز تصمیم گرفتند برن به کافی شاپ(که اسم قدیمش سفره خانه ی سنتی
بود و الآن دیگه خیلی کم میشه این مکان رو پیدا کرد)خلاصه این دو نفر رفتن به کافی شاپ
و سفارش بستنی دادن…اول هم بستنی امیر رو میارن و عمو تو دلش میگه:وای چه قده
خوشگله…حتما خیلی هم خوشمزه ست…بعد به سمت اون بستنی اشاره می کنه…
همین موقع امیر میگه:شی میگی!!!البته امیر لهجه و صداش رو عوض می کنه و به جای
چی میگی میگه:شی میگی!!!بعد تا عمو می بینه امیر میگه:شی میگی بحث رو عوض
می کنه و میگه:امیر تو فکر می کنی 10 ساله دیگه داری چیکار می کنی؟امیر هم میگه:
عمو من 10 ساله دیگه میشه 23 یا 24سالم و دارم درسمو می خونم.امیر هم همین سوال رو از عمو می پرسه و بهش میگه:عمو شما 10 ساله دیگه چیکار می کنی؟عمو هم میگه:
ببین امیر من همیشه 18 سالمه و همون طوری 18 ساله باقی می مونم و اصلا هم
بزرگ نمیشم و دارم هنوز برای بچه ها برنامه اجرا می کنم(خنده)…هنوز عمو منتظره تا
بستنیشو بیارن و متاسفانه هنوز هم بستنی عمو رو نیاوردن…بعد عمو میگه:امیر
یه خورده از اون بستنی ات به منم بده!!!امیر هم به بستنی خودش نگاه می کنه و میگه:
ا ماله خودمه…نمی دم(عصبانی).خلاصه این قدر عمو با اینکه بستنی خودش رو نیاورده
بودن اون قدر از بستنی خودش تعریف می کنه و میگه:امیر این قدر بستنی من قشنگه و
خوشمزه هست که نظر امیر عوض میشه و بستنی خودشو میده به عمو…
عمو هم تا میبینه بالاخره بستنی امیر مال خودش شده شروع می کنه به خوردن بستنی
امیر که تا با نی اول بستنی رو می خوره می بینه:وای…تو بستنی به جای اینکه شکر
بریزن و بستنی شیرین باشه نمک ریختن و بستنیه هم شوره…که در عکس اول می بینید قیافه ی عمو بعد از خوردن بستنی امیر محمد این شکلی شده…
بعد از این همه انتظار بالاخره بستنی عمو رو هم میارن و چون بستنی هاشون رو باهم
عوض کرده بودن امیر شروع می کنه به خوردن بستنی عمو…
تا با نی اول بستنی عمو رو می خوره می بینه:وای چه قده بد مزه هست و متاسفانه
قیافه اش هم همون طوری میشه که در عکس اول دیده میشه…
بعد سر هر دوتا شون می خوره به هم و رو سر هر دوتاشون کلی پرنده که قابل مشاهده
نیستن دور سرشون می چرخن(تعجب)(از همون پرنده هایی که وقتی تام و جری دنبال
هم می کردن و سر تام می خورد به دیوار و چون سرش گیج می رفت کلی پرنده بالای سرش می چرخیدن)!!!بعد هر دوتاشون کلا از بستنی هایی که سفارش دادن پشیمون
میشن و نه تنها از خوردن بستنی لذت نبردن بلکه پشیمون هم شدن که چرا اصلا بستنی
سفارش دادن…مثل آقای مهران مدیری تو سریال مرد دو هزار چهره که فقط یه لیوان آب
سفارش داده بود می گفتن:ای کاش حداقل دو تا لیوان آب سفارش داده بودیم…
بعد پول بستنی ها رو میدن و هر دو ناراحت از کافی شاپ میان بیرون…دیگه هم اصلا
نه سراغ بستنی میرن و نه دیگه مخصوصا سراغ اون کافی شاپ!!!
قصه ی ما به سر رسید…کلاغه به خونش نرسید!!!
عمو جون من دیگه باید برم…
آخه قراره ساعت 3 با دوستم بریم مصلی امام خمینی(ره)نمایشگاه رسانه های دیجیتال…
عمو جون نمی دونم این نوشته ای که من نوشتم خوب بود.بد بود.!متوسط بود.!!
عموی بهتر از جانم و دختر عموهای گل گل خودم التماس دعای فراوون…
دست علی یارتون…خدا نگه دارتون…
بدرود…
امضا:فائزه(بند انگشتی طرفدار عمو)
و دختر عموی همه ی اونهایی که میان و اینجا نظر میزارن…

6 10 2009
فاطمه متقي

عمو موضوع برنامه فردا چيه

6 10 2009
دختر خنده روي عمو

سلام عمويي خوبين؟؟؟
عمو اين ايميلمو يادم رفته منظورم همون جي ميلمو خلاصه الان اگه اشتباهي زده بودم بهم نخنديااا.
واي عمو نميدونين كه دخترتونو اينجا دارن عينهوو خيار پوس ميكنن .
عمو پوست چيه منو دارن قطعه قطعه ميكنن واقعا.
اصلا ديگه دوست ندارم برم مدرسه(گريـــــــــــــــــــــه)
راستي عمويي يادتونه گفتم غيبم زد بدونين ماسماسكو دادمش دوا درمون؟؟ حالام همينه اين سيستمو دادم اما اوووووووووووه خدا عالمه كه كي دستم برسه.
الانم از كافي نت خدمت ميرسم.
قرار بود كتابخونه بمونم و درس بخونم بعد حسش نبود ديگه هيچي نموندم الانم سر رام اومدم اينجا و بعدم مطمئن باشين خونه(نيشخند)
راستي عموويي ميگماااا تو اينهمه مدتي كه من نبودم يكي فقط يكي نگفت اين هما كجاس(گريه) اصلا قهر قهر تا يه ثانيه ي بعد.
خب يه ثانيه تموم شد(خنده) البته من هنوز كامنتاارو نخوندمااا.
البته پست هارم نه(گريه) ميخوام با كامپيوتر… واي واي عمو خشن نگا نكن بابا جان شما اگه حالو احوال بنده رو بدوني ديگه اينطوري نگام نميكني.(خنده) منظورم خب همون رايانه است ميخوام با رايانه ي خودم بيام و كلي لذت ببرم از حرفاتون و در ثاني كپي هم بگيرمشون ديگه(خنده)
راستي عمويي چرا خبر ندادين حالا كه دارين ميايين يه گاوي گوسفندي چيزي براتون سر ببريم؟؟؟
اخه ديدم كامنت گذاشته بودين واسم البته ديروز انگار.
ميگم عمو چقدر سرتون شلوغه هااا اخه اينورو اونور زدنااايي من اوووووه ماله
دوره ي قل قله ميرزاست. جديدا كه نرفتم جايي.(نيشخند) اما چشم ديگه تكرار نميشه(خنده)

6 10 2009
نیلوفر پاکدل

سلام عمو جون بهتر شدین خداروشکر؟
عمو جووووون برا اختتامیه ی جشنواره تاتر کودک میاین اصفهان ؟.عمو میشه یه خواهش .عمو به جون خودم من بی تینا گفتم اصلا هتل نریم پشت صحنه هم نمیایم .به همون اجراتون قناعت میکنیم .همون طور که گفتین خودتون. ما هم به حرف عمومون گوش می کنیم .
ولی عمو یه خواهش .میشه از طریق ایمیل به من بگید کی میایین اصفهان .عمووووو خواهش میکنم .اون دفه که اومدین من نتونستم ببینمتون .ولی این بار دیگه حتما میخوام بیام .عمویی شیوا رو هم میخوایم بیاریم .تا یه ذره دلش وابشه ازغصه ی مامان جونش بیاد بیرون .عمو اول میخواستیم زنگ بزنیم .به یکی از همکاراتون بپرسیم .ولی گفتیم کار درستی نیست .تو همین دست نوشت بیاییم از خودتون بپرسیم .عموووو خواهش میکنم .لطفا ….وای این کامنتو تایید نکنین عمو جون .عمو لطفا جواب بدین .من میخوام گل زریمو بدم بهتون .اگه شد البته .چون اصلا نمیخوام مزاحمتون بشیم .ولی عمو دله برادر زادتونو شاد .کنید .
دستتون درد نکنه .مواظب خودتونم باشین .ممنونم
ببخشید میخواستم تو سنگ صبور بزارم ولی قسمت نظراش نبود

6 10 2009
رویا

سلام
دایی خوبین؟؟
دایی امروز زود تعطیل (12:30 ) شدیم ولی فعلا که نیستین …
دایی اون پرانتز مال کامنت دیشبی رو حواستون نبود بردارین یا …؟

6 10 2009
دختر خنده روي عمو

اما عمويي ميگمااا شما وقت كردين يكم شك بدين به ما باشه؟؟(نيشخند)
چقدر من بالا و پايين پريدم سر برنامه تون عمو.
يعني عمو بچه هارو كه ميگفتين هي به بابامو مامانمو … ميگفنم وايي عمو اينو گفت… (قهقه) واي عمويي اونو گفت(قهقهه)
از دسته شما واقعا(خنده)
ممنونم .
ديگه…..
اهان عمويي اين هركس از ظن خود شد ياره من هست خب؟؟ كه شما خيلي كه نه اما خيلي ازش استفاده ميكنين رو ما امسال تو ادبيات رسما خونديمش(خنده)
ني نامه اثر مولانا…
بنده هم از بيت بعديش خيلي خوشم اومد. يعني اين بيت هركس از ظن خود شد ياره من هم خيلي عاليه هااا منتهااا چون من ميخوام بيشترشو حفظ باشم يكي ديگشم انتخاب كردم(خنده)
پس به عنوان پايان صحبتام ميگم كه:
سر من از ناله ي من دور نيست / ليك چشم و گوش را ان نور نيست.
خيلي برامون باارزشين….
فعلا…

6 10 2009
رویا

دایی. . .
حوصلم سر رفته !!!!
فردا درس زیاد داریم نمی دونم دیگه بیام ولی فعلا باید با هاتون خدافظی کنم…
عمو می دونین این کارمه که بنویسم دعا…پس یادتون نره

6 10 2009
دختر خنده روي عمو

راستي عمويي اين انگار يه مسابقه هستش اره؟؟
من كه انگار نميتونم تو مسابقه شركت كنم عمويي امااا جايزه اش رو دوست دارم بگم كه چي خوبه…
بگم؟؟
عمويي ميگمااا اگه هركي برنده شد شما يه سر برين شهرشون عاليه .
عمويي: واااا خب، ديگه چي؟؟؟
ااا … خب عمو خوبه ديگه….
(چشمك)
خب ديگه من راستي راستي برم…
خدا نگهدار و حافظ و يارو ياور و پشت و پناهه هميشگيه شما و خانواده ي گل و مهربون و باصفاتون باشه الهي.

6 10 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
ســـــــــــــــــــــــــلام عمويي جونم : خسته نباشيد عموي گلم
عمويي جونم من آمدم. پس خوش آمدم( نيشخند) . عمويي ميبينم كه همه تو مسابقه شركت كردن ايول به همه بچه ها اه نه ببخشيد آفرين (خجالت) .
عمويي ….. هيچي …
الان برم كه مامان داره منو صداو ميكنه .دوباره بعد ميام .
عمويي مراقب خودتون باشيد .دوست دارم عمو .
(برادرزادتون تينا)

6 10 2009
شیوا صرامی

*به نام خدای مهربون*
سلام سلام عمو جون
عموییییییییییییییییی جونم خوبید؟
دلم خیلی تنگ شده بود عمو،از صبح اومدم کتابخونه واسه ی خوندن درس و الانم اومدم کافی نت کتابخونه که واسه ی شما بنویسم خوبه که مسئولش خانومه اخه عمو رایانه ام هم خرابه…..
عمویی ممنون از برنامه ی بسیار زیباتون…
عمو جونم کلی ذوق کردم وقتی اسم ابجیهامو توی برنامتون خوندین….
خیلی دوستت دارم عموییییییییییییییییییییییییییییی جونم.
بی صبرانه منتظرم فردا بشه تا برنامه ی قشنگتون را ببینم.
خیلی مهربونی عمو.
التماس دعا.
دست علی یارتون خدانگهدارتون*تو قلب ما می مونه امید دیدارتون.

***************
سلام ابجیهای گلم،خوبید؟
دلم واسه ی تک تکتون تنگ شده بود.
همتون را دوست دارم…
التماس دعا.

6 10 2009
شیوا صرامی

********عـــــــــــــــــــــــــمـــــــــو جــــــــــــــــــــــــــــــــــونـــــــــــــــــــم خــــــــــــیـــــــــلی دوستــــــــــون دارم********

6 10 2009
پرنیا

سلام عمو جون با اینکه بزرگ شدم کارای بچه گیم رو ترک نکردم به وبلاگ من سر بزنید وادرس وبلاگ مرا در برنامه بخوانید با تشکر

6 10 2009
شیوا صرامی

عمو نمی دونم دیگه کی می تونم بیام دست نوشت،ولی عمو دلم اینجاست…..
عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو خیلی زیاد دوستون دارممممممممممممممم…
ابجی های مهربونم خیلی دوستون دارممممممممممممممم.
عمویی دعام کنید،باشه عمو؟
خدانگهدار

6 10 2009
ناهید

سلام.عموجون معلومه دیگه همون چهره های معروفن.شما می شناسینشون؟
ببخشیدشوخی کردم .دیروز خودتون گفتید وقتی چنین قیافه ای ایجاد میشه که کسی دستپخت امیر محمدجان رو بخوره!( البته ,با عذرخواهی از امیر)

6 10 2009
محیوش

عمو جان سلام
جمله ای که میتونم واسه عکس اول بگم اینه که تعجب تمام دوستان ازجمله عمو و امیر از دست و دلبازی تهیه کننده عزیز آقای مسلم آقاجانزاده…….همه دارن از ولخرجی ایشون شاخ درمییارن…………..(به تهیه کننده محترم بگید شوخی می کنم ها ناراحت نشن!!!!)
عکس دومی رو هم میتونم بگم تمام احساسات پورنگ کوچمولو نسبت به بستنی یاهمون ساین شاین دوستش امیرمحمد و عکس العمل امیر جون که الهی قربونش برم با اون چشمای ورقلمبیده اش ……….
آخ جون جایزه
عمو جان
عمو جان
عمو جان جان
اگه خدا خواست و من برنده شدم می خام به ایمیلم همونی که تهیه کننده هم دجریانن جواب بدین و اجازه رو صادر کنید هم شما و هم تهیه کننده عزیز و محترم (نیشخند)
یه دنیا ممنونم
دوستتون داریم
چهارتا آبجی ها

6 10 2009
فروغ

سلامممممممممممم عموجون بهتر از جونم…
خوبید؟سلامتین؟خسته نباشید…خداقوت…
عمو خیلی دوستون دارم…التماس دعا
خداحافظ
(کوتاه – مفید – مختصر)

6 10 2009
فاطمه

سلام سلام عمو جون( عموبرای اینکه چشمای نازتون درد نگیره پیشنهاد میکنم تا قبل از اونجایی که با آبجیا حرف زدمو بخونی)
عمو اول از همه بگید ببینم حالتون خوبه؟
اگر خوبید که خدارو شکر اگرم هنوز یه کم کسالت دارید انشالله زود خوب شید
عمو پیامک آنلاینتون یعنی کامنت آبجیام خیلی قشنگ بوده؟
درضمن موضوع برنامه چهارشنبه——- جاش خالیه…

حالا برم سراغ آبجیا
سلام سلام آبجیا
خوبید؟
**آبجی فیاضی**(خوبه ایندفعه نگفتم خانم)
اول اینکه داستانت خیلی قشنگ بود
دوم اینکه ممنون که باز بهم اعتماد کردی اتفاقا حدس زدم که شاید باز نبینید اینه که سعی کردم خوب به خاطر بسپارم…. ولی راستش باید معذرت خواهی کنم چون بعد از خوندن اسامی اینقدر ذوق کرده بودم که عمو جون اسم محمد طاها رو خونده بعضی جاهاشو یادم نیست به بزرگی خودتون ببخشید….
و اما دیروز:
عمو یه مسابقه تلفنی اجرا کردن با شخصی به نام نرگس… یه شعرم براش خوندن: نرگس برناممونو فراموش نکن هرگز… ازش پرسیدن دوست داره چیزی اختراع کنه اونم گفت بله یه چیزی که به درد بشر بخوره عمو هم گفت مثلا عمو پورنگ اختراع کنی؟ من به درد بشر میخورم؟… یه مسابقه لب خوانی هم براش گذاشتن با این موضوع: من وقتی بزرگ شدم میخوام یه چیز عجیب (بزرگ) اختراع کنم… بعد از 4-5 بار تکرار که در این بین هم یه بار تصویر رفت نرگس گفت: من وقتی بزرگ شدم میخوام یه دنیا اختراع کنم عمو هم گفت دنیا قبلا اختراع شده بعدم باهاش خداحافظی کردن….
(اینجا همون جاست که میگم یادم نیست فقط عمو راجب تفاوت کشف و اختراع با امیر بحث کردن که مثلا اتم و مولکول وجود داشته ولی کشف شده) بعدم سهند و متین اومدند و سهند راجب اختراعات تیم مقابلشون گفت که مثلا یه توپ دارن که کنترلیه یا تیر دروازه ای که حرکت میکنه و نمیذاره توپ بره تو گل یا مثلا سوتی که فقط برای گرفتن خطاهای تیم سهند اینا صداش در می آد… عمو هم چند بار تمرین سوت زدن کرد ولی نتونست به جاش متین یه سوت بلند زد که همه از جاشون پریدن و عمو هم افتاد رو زمین و گفت این سوت بود یا سوت مرگ(دور از جون عمو و شما)
بعد هم عمو رفتن سراغ بچه های دیگه و یه بازیه جدید که هیچ کس متوجه نشد منظور عمو چیه( فکر کنم نوع جدیدی از بازی هپ هپ خودمون بود)…عمو گفت:
من میگم 1-2 به 3 که رسیدم هرکی نوبتش بود باید پاشه بگه :من و بشینه دو سه بار تکرار کردن ولی گفتم که هیچ کس نفهمید منظور عمو چیه عمو هم رفت سراغ همون چشم بندی…
بعدم دعا کردن و خدا حافظی تا چهارشنبه….
آبجی اطلاع رسانی چطور بود؟

** ابجی مبینا** سلام
خودت گفتی جواب بدیم

** آبجی رویا(آرام فر)** تصویرات خیلی قشنگ بود مخصوصا اون سبیل داره… این نوع سبیلا خیلی به قیافه امیر میاد…(خنده)

** آبجی شیوا(صرامی)** یه سلام ویژه… خیلی خوبه که اومدی دلمون برات تنگ شده بود…بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

آهای تبریزیا که تعدادتونم کم نیست ماشالله… بابا خب یکی شعر عمو رو ترجمه کنه دیگه…
همتونو دوست دارم

6 10 2009
فاطمه متقي

عمو دلم گرفته چرا ديشب …………..
عمو تو سنگ صبور مينويسم

6 10 2009
فاطمه

**آبجی مریم(بی آت)** سلام
کامنت شما هم خیلی بامزه بود مردم از خنده

6 10 2009
فاطمه

عمو جون شما که هستی نمیشه موضوع برنامرو درست کنی(نه درست نکن بذار فردا خودمون ببینیم اینجوری هیجانش بیشتره)… بی زحمت یک کم هم حجم اون صفحه رو کم کن باز نمیشه

6 10 2009
فاطمه

ا ببخشید یادم رفت از اون سلام ویژه ها بکنم:
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عمویی
آخ جون این دفعه پنجمه که با شما اینجام… هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

6 10 2009
محیوش

به مناسبت روز جهانی کودک در راستای حمایت ازحقوق کودکان وکودک درونم …
به روز شدم
منتظر قدمهای کودکانه تان هستم
[گل]
عمو جان میشه خواهش کنم از بچه ها بخوایین بیان و حقوقشون رو بخونن و به یاد داشته باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟
یه دنیا سپاس
چهار تا آبجیها

6 10 2009
فاطمه

بله دیگه ضایع شدم رفت…
عمو الان نیست و از موبایل پیامک آنلاین گذاشته…
شایدم هست و دوست داره با موبایل بذاره…
نه احتمالا من ضایع شدم

6 10 2009
آغاز پايان

كمك اي خدا
مهرفروتن
خانم عباسي
عمو اين ديگه چي بود؟ چه جوري از ويو بيام بيرون من پرو فايل ساختم خودم شدم عمو پورنگ اي خدا توبه من ميخواستم به عمو نظر بدم عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
حالا بقيه بايد به حرف من نظر بدن عمو من اشتباهي پرو فايل ساختم
كمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممك
چه جوري بيام بيرون
؟؟
فروتن
عمو
كمك
اي واي آب قند

6 10 2009
فاطمه

عمو جونم ناراحتی؟

6 10 2009
فياضي

به نام خدا
.
.
سلام «فاطمه گ خانم گل
ممنون، اون قدرهام كه مي گي تعريفي نيست، براي خالي نبودن عريضه (املاش با خودتون) گفتم يه چيزي گفته باشم، ما كه نه استعداد داريم نه حرف زدن سادمون درسته چه برسه به داستان!!!
براي اطلاع رسانيت هم حسابي ممنون، من كه نديدم كه بدونم دقيقه يا نه اما هميني كه هست عاليه، خيالم راحت شد، چون يه زمان مي رسه كه بايد كل برنامه رو برام بگي، الان عمو مي گن » باز اين پر رو شد»
برام دعا كن، لطفا
خدانگهدار
.
.
عمو سلام
اصلا هيچ حرفي براي گفتن ندارم، حالم گرفت است، خيلي
راستي فقط بگم «ژاله» ناراحته كه فردا برنامه رو نمي بينه ،آخه كلاس داره، باز اون يه نفر رو داره براش ضبط كنه اما بازم مي گه برنامه زنده مي خوام، من نمي دونم چي بهش بگم، ضمن اينكه كمتر مي تونه بياد اينجا، اعصابش خورده
آروم كردنش با شما
مطمئنم فقط شما مي تونيد دوباره شادش كنيد
خدانگهدار

6 10 2009
فاطمه

عمو اینقده درس دارم که نگو…
زیست تست داریم… ریاضی و باید حل کنم… تاریخم میپرسه
(عمو: درس داری و نشستی پای رایانه و ولکنم نیستی؟ پاشو برو درستو بخون دختر)
چشم عمو دعوا نکن میرم… خب چه کار کنم نمیتونم از اینجا دل بکنم…

6 10 2009
فياضي

سلام عمو، الان متوجه ي اشتباه تايپيم شدم، بايد برم فرصت توضيح بيشتر اصلا ندارم، فقط مي گم:
«فاطمه » جان
اگه تو كامنتم اشتباه زياد مي بيني به بزرگي خودت ببخش ، اصلا حالم خوب نيست
خدا نگهدار

6 10 2009
نیلوفر پاکدل

سلام عموووووووووووووووو برا چی تایید کردین کامنت منو ؟///؟؟؟؟؟؟؟؟؟

6 10 2009
فاطمه

به به عمو بالاخره تشریف فرما شدن
عمو: ا مگه تو هنوز نرفتی؟)
عمو من؟ من برم؟ نه بابا نمیشه

6 10 2009
??

سلام
آغاز پايان*چي شده؟واضح بگو..بيا اينم آب قند
مرضيه *من كارت پستال هات رو ديدم.خيلي خوشگل بودن.دستت درد نكنه.از اين يكي خيلي خوشم اومد.

بچه ها* شمام ببينيد مرضيه چه كارت پستال هاي خوشگلي درست كرده.
شيرين*شما كه قبلا يه بار عمو رو FACE TO FACE ديدين.يادته توي سنگ صبورم تعريف كردي؟خيلي بامزه بود.
فاطمه*ديگه از اينجور شوك ها به ما نده.قلبمو عمل كنم چيه؟؟
آسمان*خوشحالم كه برگشتي.نيازي قشنگ تره.»نيازي» بنويس.
خانم فياضي*خانم ..خانم ..ببخشيد يادم نبود ديگه نبايد خانم بگم.يه خبر تلفن قصه گو به وبلاگ عمو هم آمد.
نه صدو نه دويست و سي يه دو بعدش بدو
يه سر بزن به اين وبلاگ يه قصه بشنو
راستي اين كارت فسفر ها رو از كجا مي گيري؟طرح آبي و قرمز هم داره؟
سحر*تي فدا.خواخور من نتنم فراموشت كنم.چطور بود؟؟زيادم فرار نبود

6 10 2009
فاطمه

آبجی فیاضی
خواهش میکنم شکسته نفسی نکنید…. من همیشه در خدمتم…
این یعنی چی؟
“فاطمه گ خانم گل
** عمو**
اگه یه کمکی راجب ویویو بکنی جای دوری نمیره ها؟
همرو درگیر کرده

6 10 2009
رویا ارام فر

اخ جوننننننننننننننننننننننننننننننننننننن مرسی فاطمه:-* جونم اخ جونم برا این بود که یواش یواش داشتم دیگه فکر میکردم فقط خودم کامنت خودم رو میبینم باور کنید دیگه داشتم فکر میکردم که حتما» باید اینجا عضو شد تا کامنتت رو عمو و بچه ها ببینن نه (نه کشیده خوانده شود) انگار نامرئی نیستم

6 10 2009
رویا ارام فر

حالا که دیده میشم

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

بر همه

6 10 2009
فاطمه

آبجی فیاضی خیالت راحت دقیقه…محتاجیم به دعا… آبجی جونم چی شده انگاری ناراحنی؟

6 10 2009
فاطمه

عمو چرا هی میای هی میری؟
داری نگرانم میکنیا!

(عمو: چرا از کاه کوه میسازی؟)
پس عمو اون پیامکه چیه تو ویویو؟
به قول بهار الانه که بزنیم زیر گریه ها

6 10 2009
رویا ارام فر

ا راستی یادم رفت فاطمه کدوم شعر رو میخوای خودم برات ترجمه کنم همونی که عمو تو برنامه خوندن ؟ من سنی چوخ…؟؟؟اره؟

6 10 2009
فاطمه

رویا جونم این حرفا چیه آبجی؟

6 10 2009
farnaz

عمو موضوع برنامه ی فردا؟

6 10 2009
مهر فروتن

با سلام خدمت همه ی دوستان!
شرح عکس اول: عکس اول در واقع باید بعد از عکس دوم می بود. چون در این عکس امیرمحمد یک کم از آن سان شاینی که بچه ها می گویند را خورده و
امیر محمد: این دیگه چی بود؟؟!!!
عمو: خوب شد من نخوردما!!

و اما *فیاضی عزیز* خوب هستید شما؟ فکر می کنم شما هم جزئی از آن بچه هایی که حکم بزرگتر دارند و احترامشان واجب است باشید. درسته؟؟ در مورد پیشنهاد شما. من اصولا کم تلویزیون می بینم آن هم فقط کمی دم غروب و بعد از آن هم پاسی از شب. نتیجه این که صبح های عالی بنده با آن برنامه ای که گفتید به خیر نمی شود. اما در مورد این که مرا بهانه کردید تا پیشنهاد خود را به عمو برسانید جای خود دارد. امیدوارم ایشان به پیشنهاد شما توجه کنند. و اما در مورد آن شایعه. باور بفرمایید من اهل شایعه پردازی نیستم. اصلا شما چرا این قدر خشنید؟؟؟ خوب اشتباه شد!
*خانم عباسی* کجایید شما؟ خاطره تان واقعا جالب بود. خوب این صرف نظر کردن دوباره دارد اتفاق می افتد اما این بار به جای استاد شاگرد شما می خواهد شما را منصرف کند. راستی ایمیل چی شد؟؟؟ همان جی میل هم خوب است. مشکل سرویس جی میل بر طرف شده. و اما پروفایل من در وی ویو. من یه اشتباهی کردم حالا توش موندم! دیگه هم نمی تونم یه پروفایل دیگه بسازم. چرا؟ چون من یک ایمیل بیشتر ندارم و اصلا هم قصد هوو آوردن برایش را ندارم. حالا من چی کار کنم؟؟ یک معادله سه مجهولی. یعنی چی می خواد بشه؟؟؟!!
**سحر گیلانی** دوست خوب قدیمی من! شما چرا ناراحت شدی؟ من چرا باید ناراحت بشم؟ اصلا چرا باید ناراحت باشیم؟؟
**سمیه تاجیک** دوست داشتنی. دوست قدیمی من! وای که دیگه این چند وقتی بدجوری مرا دق می دهی. البته من هم خودم خودم را دق می دهم و هم شما را. من شرمنده ام که به درد دل خانه سر نمی زنم. گرچه اصلا این کلمه را دوست ندارم اما باید بگویم وقت نمی کنم. در مورد مقاله! نه قربونت من چرا باید از زیر شیرینی دادن در بروم. آخر می دانی استاد ما همانی که در این مقاله ما را کمک کرد سرشان شلوغ است. کارهایی که ما باید می کردیم تمام شد و بقیه اش را این استاد گرامی باید انجام بدهند. چند وقت پیش رفتیم ببینیم کار به کجا کشیده ایشان هم با دیدن ما گفتند: راستش را بگویم؟؟!!!
ما هم گفتیم: بله! ایشان هم گفتند هنوز نخواندم! اصولا این مقاله نوشتن برای ما کلی ماجرا داشت و کلی هم بابتش خندیدیم و می خندیم. خاطره ای شد که هیچ وقت فراموش نمی شود. این ها فقط به خاطر همین استاد خوب ماست که با وجود مشغله ی کاری باز هم برای ما کارشناسی ها این همه وقت گذاشت و بها داد. مخصوصا این دو ماه پایانی تابستان که درگیر همایشی در روسیه بودند و تا همین چند وقت پیش هم این درگیری ادامه داشت. خلاصه این که هفت خان رستم تمام شده و رسیدیم به هفت خان اسفندیار!!
**فائزه بند انگشتی** سلام! (من را شطرنجی کن و بعد بخوان) شرمنده عزیز اگر زودتر از این سلامی نکردم، حالی نپرسیدم. حالت بهتر است؟ چه خبر از نتیجه آزمایش؟ باور کن کامنت هایت را می خواندم و نگرانت بودم عزیز!
*مرضیه جان* همان مینوی سابق! قضیه ی این کارت ها چیست؟! منم می خوام. بوشهر هوا چه طور است؟ هنوز گرد و خاکه؟؟
** معصومه ی آسمانی** آمدی؟ کجایی دلمان برایت تنگید!
**آغاز** کجایی؟ قهر نکن بیا! بیا یک کم شیطونی کن. جات خالیه!!
**شیوا صرامی** گل سلام! خوبی؟ ما هم دلمان برایت تنگ شده بود. پردیس هم میام یه سلام بهت می دم.
**شیوا محجل** عزیز! کجایی؟ مشغول درسی؟ من بالاخره نفهمیدم اون جواب منو خوندی یا نه هنوز علامت سئوالی؟
بقیه ی دوستان:
سلام! احوالات؟
مخصوصا دوستانی که جدیدا به این جمع اضافه شدند.

6 10 2009
مائده رهی

به نام خدا
سلاااااااااااامممممممممممممممم عمو ی مهربونم ….
اول این که تعجب نکنید من همون مائده ی کوچولو و کنجکاو و البته حساس و عجول هستم … شناختید ؟؟؟
عمو داشتم کامنت هارو میخوندم یهو دیدم یکی نوشته (مامان مائده ) کلی شگفت زده شدم و گفتم که چه عجب این مامان من دست از سر سایت هتل ها براشت و اومد یه وبلاگ قشنگ … بعد دیدم …. عمو چند باری هم کامنت دوستانی رو که با اسم ( مریم ) نوشته بودند با کامنت آجی مریمم اشتباه گرفتم و …..
این روز های فرد اصلا قشنگ نیستن …. البته قبلا مثلا ماه رمضون قشنگ بودنا جدیدا ….. !!!
عمو ی مهربونم …. دعا …. التماس دعا دارم ازتون … بابام بیمارستان هست اصلا حالش خوب نیست …. دل کوچولوی منم حتی یه لحظه هم آروم نمیگیره ….(بغض)
________________________________________________________________
تفسیر :
…. اینجا تبریز است ….
مژده ی خاطرات عجیبی رو تو تبریز بهمون داده بودید … این فکر کنم یکی از همون خاطرات هست …..
عمو شما تو عکس دوم که فکر کنم اول گرفتیدش …. {فکر} دارید این رو به امیر نشون میدید ….
تو عکس دوم امیر داره بستنی رو میخوره اما شما چنگال دستتونه …. نتیجه این که شما بستنی نداشتید ….
احتمالا بعد از این که مدیر هتل یا شایدم کافیشاپ یا …. ( آخه اینجا اصلا شبیه کافیشاپ نیشت) سفارشاتونو شخصا میگیره و کلی ذوق میکنه که شما رو از نزدیک دیده شما منتظر میشید … انواع و اقسام سفرشات رو براتون میارن … اما … اما بستنی تموم شده ….
شما هم یه چیز دیگه میخورید که احتمالا نوشیدنی نیست …(آخه نوشیدنی رو با چنگال نمیخورن) …{نیشخند}
نکات فرعی : 1. این لباستون رو من خیلیییییییییییی دوست دارم .
2. احتمالا امیر محمد خیلیییییییییییی خوشحال شده …. آخه شما یه جوری به این بستنی اشاره کردید که انگار دارید به امیر محمد بهترین چیز دنیا رو نشون میدید ….
3. ظرف های و میززیادن … عمو و امیر محمد و تهیه کننده که انقدر نمیخورن !!! احتمالا افراد زیادی همراهشون بودن ….
4. این عکس یکی از جالب ترین عکسایی هست که ازتون دیدم شیطنت کودکانه تو چشماتون موج میزنه ….. {خنده}
________________________________________________________
من زیاد امیدی به برنده شدن ندارم …
ولی جایزه … جایزه خیلی دوست دارم {خنده}
جایزه ی برنده : سال دیگه تولد عمو جون عمو براش یه دونه از همین بستنی خوشمزه ها بخره …. ( لطفش تو دیدار عمویی هست بستنی و تولد بهونس دیگه …) {نیشخند}
شوخی کردم … جدا نمیدونم …. !!!! شما هر خندتون یه هدیس ….
____________________________________________________________
دوستان دانشجو ******* بابا به خدا من صبح تا ظهر مدرسه هستم …. ظهر که میام معمولا چند تایی تک انداختین خوب من این طوری شرمنده میشم که چرا نتونستم جواب بدم ؟!
عموووووووووووووووو نگاشون کن … منو خشن نگاه میکنن … مگه مشکی بده ؟؟؟
دوستان اومدم قالب وبمو عوض کنم …. زدم کد های قالبی رو م که مریم جون برام درست کرده بود داغون کردم … برای همینم هنوز مشکی هست …. مگه فرقی میکنه حالا ؟؟؟
دوستتونننننننننننن دارممممممممممممم
التماس دعا !!!

6 10 2009
فاطمه

آبجی فیاضی من کی باشم که شمارو ببخشم؟ اشکال نداره
الهی من بمیرم چرا حالت بده؟ دلت گرفته؟ آخی الهی … دعا میکنم اگر مشکلی داری و برای اون ناراحتی هرچه زودتر حل بشه
** خانم عباسی**(برای شما که اشکال نداره بگیم خانم؟) سلام
من که گفتم اگر ادامشو نگم عذاب وجدان میگیرم… حالا واقعا نگران شدید؟ ببخشید
میگما نمیشه دوباره از اول ثبت نام کرد تو ویویو؟
ناراحت نشید خب چی کار کنم من هنوز درگیرم
ممنون

6 10 2009
فاطمه

آی قربونت رویا جونم آره همون… دستت درد نکنه….

6 10 2009
دریا

در شکلی که عمو اشاره کرده: عمو:امیر بستنی!!!. امیر:عمو انقدر دهنم آب افتاده که لبم غنچه شد.عکس دوم.امیر: عمو یخیدم انقدر سرد بود و شیرین و شکم بیار.عمو: غذا رو نگاه کن امیر چشمام داره از گشنگی چپ میشه . (خلاصه بعد از این آتیشایی که امیر میریزه بایدم با 1 بستنی از ذوق این قیافه ای بشه . عمو هم بعداز روزهایی رژیم مژیم و بیخیال شده . اینم پایان شرح ما. البته با کمال عذر خواهی) من همیشه منتظر جواب شما میمونم. راستی میشه جایزشم خودم بگم :؟ یک(1) روز اومدن به برنامه ی شما برای تماشا که تمام آرزومه شاید واسه ی شما 1 چیز بی ارزش باشه اما واسه من تمام و کمال آرزومه.

6 10 2009
رویا ارام فر

ناراحت شدین؟

6 10 2009
زينب صائمی

ها ها ها ها….
هه هه هه هه هه هه!!!!!
وااااايييييييی عمو…..
خيلی باحال بود……
نه!! خداييش خودتون ميتونين شرح بنويسين؟
اصلا شما شرح بنويسين ما بهتون جايزه ميديم، چطوره؟ منتها وقتی خواستين جايزه رو انتخاب كنين به جيب ما بچه مچه ها هم فكر كنين….
اما حالا يه شرحي مينويسم…
مثلا شما و امير رفتين رستوران. بعد سفارش دادين يه دونه بستني شكلاتي بيارن ( اين اصلا چي هست؟ بستني هست اصلا؟)
بعد گارسون تا ميذارتش روي ميز ،شما بوي اون رو حس ميكنين و بعدش از بوی خوبش چشماتون يه كوچولو چپ ميشه و به قول الاني ها يه جورايي ميرين توي فضا….. (منظورم اينه كه از بس خوشبو هست…. فكر بد نكنين)
امير هم مثل شما ميشه.
بعد يه ذره از اونو ميخوره و چشماش چند برابر چپ ميشه اما شما به بوي اون عادت كردين و از فضا اومدين بيرون …
هورا!!

6 10 2009
فاطمه

وای عمو باید برم یه جای خوشگل هیچی هم درس نخوندم… لای کتابامو باز نکردم… ترخدا برام دعا کنید برسم بخونم درسامو….تا 12 شب طول میکشه اومدم براتون تعریف میکنم
عمو آبجیا جان من دعا یادتون نره ها
میشه یکی زحمت بکشه دلنوازانو که امشب پخش میشه برای من تعریف کنه؟
ممنون
الان میگین نگاه اینو مثلا درس داره دلنوزانم نگاه میکنه… چه کنیم دیگه
دوستون دارم
فعلا

6 10 2009
تينا راد فرنژاد

به نام خداي مهربون دوست داشتني *
سام عمويي جونم خسته نباشيد .
امدم يه عرض ادبي داشته باشم و برم فعلا . بعد دوباره بيام .
ابجي تاجيكم* ممنونم گلم خيلي مهربوني.دوست دارم عزيزم .
ابجي فاطمه گلم* عزيزم من خودمو اين جا تا يه هفته كشتم گفتم كمك تو وي ويو مشكل دارم ولي كسي نتونست بهم كمك كنه عزيزم من خودم رفتم و كشف كردم اما الان هنوزم مشكل دارم با ارسال نظر تو وي ويو گلم خودت برو يه تلاشي بكن حتما پيدا ميكني مهربونم .مطمئن باش به يه چيزي ميرسي گلم .ببخشيد ها ابجي جونم دوست دارم .
عمويي ببخشيد ها
دلم براتون خيلي تنگ شده عمويي.مراقب خودتون باشيد .
(برادرزادتون )

6 10 2009
شیرین

سلامممم عموجونم
عصرت بخیر *:-)

6 10 2009
??

سلام
مهر فروتن*من اينجام گفتم كه اين دفعه بخاطر شما وسط ميدونم.ترو خدا انقدر منو شرمنده نكنيد.شاگرد چيه؟؟ما باهم دوستيم.انقدر قلب من ِ سالخورده رو به درد نياريد.بخاطر شمام كه شده من جايي نميرم.قول ميدم.
مهر عزيز اون روز آب سرد استخر منو منصرف كرد و امروز گرماي قلب پرمهر شما
ميگم:براي درست كردم آدرس جي ميل يه اسم بهم پيشنهاد بدين.
در مورد وي ويو هم با يك آدرس ايميل ميشه چند تا اكانت درست كرد.سيستم اين وي ويو واقعا خيلي دره پيته(به قول جوون امروزي ها)براي اينكه بتونيد با ايميل خودتان باز هم يك اكانت ديگر بسازيد.آدرس ايميلتان را از پروفايل اين اكانتي كه دوستش نداريد برداريدو تغييرات را سيو كنيد. بعد مي توانيد يك اكانت ديگر با آدرس ايميل تان بسازيد.
فاطمه*جان من هيچ وقت از دست شما و دوستان خوبم عصباني نميشم.خدابگم اين وي ويو رو چكار كنه كه هر چي توي اين چند هفته اخير كشيدم از دست اين وي ويو بود.اگر مي توني وارد وي ويو بشي اون حرفايي رو كه به مهر فروتن گفتم انجام بده اونوقت مي توني دوباره ثبت نام كني.حالام برو به درسات برس.بعدا هم كه وقت داشتي مي توني درستش مي كني.قرار بود از شروع سال تحصيلي كمتر بياييم كه بتونيم به درس و مشقامون برسيم.من فكر مي كنم اگر اينطوري ادامه بديم عمو اينجا رو جمع كنه هاااااااااااااااااااا

6 10 2009
شیرین

عموووو هیچ عیبی نداره نگفتی و جوابمو ندادی *:-) من اصلا ناراحت نمیشم.. :-)
عموجونم جون جون جون …. هیچ کاری ندارم
مواظب خودت باش…بوووووس
.
ابجی ؟؟ اره عمو رو دیدم ولیییی بازم میخوام… (چه اعتماد به نفسی دارم من در حد بنز :-@ خدا رو چی دیدی شاید برنده شدم! )

6 10 2009
زهرا متقي

سلام عمو جون ، سلام آبجي ها

عمو جون راستي من يادم رفت بگم كه جايزم چي باشه البته اگه جواب و درست گفته باشم !!!
عموجون جايزه من يك ساعت مچي با عكس خوشگل خودتون .
عموجون شوخي كردم بهترين جايزه سلامتي خودتون و شاد بودنتون مي تونه باشه .
عمويي عزيزم دوستون دارم .
عمو دلم خيلي تنگ شده آخه چرا اينقدر زمان دير ميگذره (به شدت ناراحت )
عمويييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
دوستون داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم .

انشالله تا بعد
.
.
.
» يا حق «

6 10 2009
فاطمه متقي

سلام عمو خبر خبر
تازه خبر اين كه :
وبلاگ متين حيدرنيا روز جهاني كودك افتاح ميشود
آدرس : http://matin-heydarinia.blogfa.com/

بهش تبريك ميگم
كاش پيشنهاد من هم عملي ميشد كاش

6 10 2009
رویا ارام فر

اگه به خاطر اون عکسا که روشون سبیل گذاشتم ناراحت شدین ببخشید شرمندم

6 10 2009
محمد مبین علامه

بیا شمع ها رو فوت کن !

6 10 2009
رویا ارام فر

اهه 1.2.3. صدام خوبه فاطمه جون من سنی چوخ سومیشم یعنی من از تو خیلی خوشم اومده مصرع بعد رو متاسفانه هرچقدر زور زدم بفهمم عمو چی میگه متوجه نشدم نه که فارسی صحبت میکنند ترکی صحبت کردنشون با لهجه است مصرع بعدیش قلبیمید ورمیشم یعنی قلبم و هم به تو دادم من دیگه برم از دانشگاه نرسیده نشستم پای کامپیوتر کامنتهای بچه ها رو میخونم راستی من فردا 9 میرسم خونه برنامه ی عمو رو برام تعریف کن منم برات دلنوازان رو تعریف میکنم شب میام که بتونم زودتر بهت بگم چی شد فعلا»

6 10 2009
مهر فروتن

سلام!
فکر کنم رکورد زدم. اولین باره این قدر نوشتم.
اجازه بدید همین اول یک چیزی رو روشن کنم. من در آن دسته گل آب دادن های آغاز بی تقصیرم. قبل از ثبت کامنت من خودش شیطونی کرد!
*آغاز* چی کار کردی؟ راستشو بگو! بیا نترس فوقش یک کم شیطونیه دیگه. از دست تو!
خانم عباسی شما چقدر خونسرد برخورد می کنید. اگه یکی بیاد و بگه آی خدا دارم می میرم شما هم خیلی راحت می گید: بیا اینم تابوت!!
فکر کنم آغاز برای ساخت پروفایل از اسم عمو استفاده کرده باشه! شاید هم نه.
فکر می کنم دسته گل به آب دادن و به عبارتی همان خرابکاری! موضوع خوبی برای برنامه باشد.
راستی شما هنوز برای جایزه ی این عکس ها تصمیمی نگرفتید؟

6 10 2009
مهر فروتن

مرضیه مینو! بابا هنرمند! کارتت خیلی قشنگ بود.
الان می خوام برم وبلاگت.

6 10 2009
آغاز پايان

*فروتن *؟ببخشيد با تو كار ندارم نامرد چرا ميل نميدي ؟
*خانم عباسي جونم *
من رفتم توي خود سايت ويو ولي نميدونم چه جوري شد جو گرفتتم پرو فايل ساختم مثل پرو فايل عمو كه روش كليك ميكني چه شكلي همونجوري يعني من ميخواستم براي عمو توي پيامك آنلاين پيامك بزارم اما اشتباه شد
حالا من مثل عمو اونجا پروفايل دارم يعني بقيه ميتونن براي من پيامك بدن
نميدونم درسته يا نه ؟
آخه يكي به من گفت بايد اول پرو فايل بسازي
منم عضو ويو شدم و پرو فايل ساختم اما من ميخوام براي عمو پيامك بدم
واضح گفتم يا بازم بگم؟
كممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممك
اااااااااييييييييييييي* ؟؟ *جونم اين آب قند بود يا اشتباهي نمك توش ريخته بودين
عمو ؟….ببخشيد… سلام

6 10 2009
آغاز پايان

منو باش به فكر كيم فروتن من رفتم مشكل تو رو حل كنم خودم گرفتار شدم
خانم عباسي مهندس من كممممممممممممممممممممممممممممممك

6 10 2009
زينب صائمی

جان من يه دقه بياين وبم…
عكسه باحال دارم
خودم خيلي حنديدم بهش:))

6 10 2009
آغاز پايان

نه خيرم مهري خانم اسم خودمو گذاشتم اسم خودم منظورم آغازپايانه
دوست دارم 3 تا كامنت بدم
آره دوباره شيطون شدم
چند وقتي بود جو دانشجويي گرفته بودتم ولي حالا جوه ولم كرد
:)

6 10 2009
آغاز پايان

من دوست دارم اگه جايزه گرفتم جايزم حذفم از وي ويو باشه
فروتن يكي قوانين ويو اين بود كه نميتوني 2 تا پروفايل داشته باشي

6 10 2009
فياضي

با اين سيستم هم سلام عمو
بد نبود
نه وجدانا جالب بود، چون من يه خورده هيجان زده شدم، خالم بهتر شد
اما يه سوال اگه شما عمو پورنگين ، چرا عينك دودي زدين
دوستان اين فيلم ساختگيه، باور نكنيد
.
.
.
تكذيب
خوب حالم بهتر شده
يه خورده خنديدم
اما به دوستتون بگين، لطفا ايده ندن
آخه براي ديدن اين فيلم كلي كوبوندم اومدم اينجا، اينم كه كيبوردش حروفاش پاك شده، عمو
واقعا كه…
باقي جواب رو از سيستم خودم، سيستم داداشم مثل خودش ميمونه، منظورم از نظر خوبيه
فعلا

6 10 2009
sahar از طرف معصومه زميني

سلام
شب سه شنبه تون بخير و شادي…………….
من فردا مسافرم… اونم چه مسافرتي!!!!!!!!!!!!!!!! خدا كنه فردا هم برنامه رو ببينم…. اگر زنده باشم ، حتما مي بينم…يعني تلاش مي كنم كه ببينم. مي بينم مگه نه…؟!!!! اي خداااااااااا
5 ، 6 روزي نيستم…. فكر كنم از دستم خلاص شديد…
اينها همه شوخي بودااا… البته فردا واقعا مسافرم. به ديدن برنامه فردا ، اگر خدا بخواد تا حدي مطمئنم… اما برنامه شنبه رو نمي دونم !!!!! بلاخره خدا بزرگه يه چيزي ميشه ، نشد از آرشيو صدا و سيما حداقل يه مقدارش رو مي بينم. اون آخرشم شوخي بود كه از دستم خلاص شديد… البته دلم براي بچه ها تنگ ميشه . تمام تلاشمو مي كنم نوشته هاي شما روهرجا كه هستم بخونم اما مال بچه ها رو نمي تونم.. و تا اونجايي كه ميشه سعي مي كنم اينجا براي شما پيام بذارم اونم كوتاه و مختصر. آخه اگر بخوام نظر بذارم احتمالا بايد با گوشي اينكار و انجام بدم.. به هر حال از همين الان منو ببخشيد.
مراقب خودتون باشيد. براتون بهترينها رو آرزو مي كنم و مثل هميشه بابت همه چيز ازتون ممنونم. قبل از سفر هم لازمه كه حلاليت بخوام… منو بخاطر تمام اشتباهاتم كه مطمئن باشيد ندانسته بوده ببخشيد.. اگر حرفي زدم ، كاري كردم كه موجب رنجشتون شد ، حلالم كنيد.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان
____________________________________
سلام به همه بچه هاي گل اينجا!
**سميه جونم ! خوبي ؟!! ممنونم بخاطر لطفي كه به من داري… من كه كاري نكردم. بابا من كه به تهران بي ادبي نكردم.. خودم توي تهران كلي خاطره دارم ولي باور كن اين آخرين بار اينقدر آلودگيش بالا بود ، ريه ام تبديل به اگزوز ماشين شده بود…جوريكه هنوزم گاهي سرفه مي كنم.گوش شيطون كر….يعني اينبار همديگر رو مي بينيم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدا مي دونه. اينم شده يه ماجرا… دوستت دارم… به خانواده گلت سلام گرمم رو برسون.
**مهر عزيزم ! خدا را شكر كه از حرفم ناراحت نشدي…………………رفيق قديمي ! من فقط منظورم اين بود گاهي لازمه آدم واقع بين باشه و انصاف داشته باشه… هميشه موفق باشي. دوستت دارم.
**آجي مشكات گلم ! آره منم اسم عسل رو توي برنامه شنيدم….. خوشحال شدم. ميتونستم تصور كنم هم تو و هم عسل چقدر خوشحاليد… منم از خوشحاليتون ، خوشحال شدم… دوستت دارم ، آجي !… اميدوارم هميشه توي درسها و كارهات موفق باشي.
** آجي خانم عباسي گلم! ديدي فراره….. !!!!!!!!!!!!!! من نتنم تره فراموشه كنم.باجي ! سني اللها تاپشيرم.
** آجي فياضي گلم ! خوبي خانمي ؟!! اميدوارم هيچوقت حالت گرفته نباشه. التماس دعا
** آجي نيلوفرم ! دوستت دارم.. هر وقت گوشيت اومد دستت با خبرم كن…دلم برات تنگ ميشه.
**راستي معصومه جون هم نوشته هاي اينجا رو ميخونه اما نمي تونست كامنت بذاره.. واسه همين نوشته هاشو برام ايميل كرد و من اينجا گذاشتم.. حالش خوبه . ان شاء ا.. مشكل كامنت گذاشتنش كه حل شد خودش مياد و اينجا مي نويسه.**
بچه هاي گل ديگه كه اسم نبردم ، همتون را دوست دارم.

6 10 2009
مشکات

سلام سلام صد تا سلام به عمو ی ناز نازی خودم خوبی عمو ………..شبت بخیر باشه گلم عمو من که اصلا امروز حالم خوب نیست چون عمو یه اتفاقاته بدی امروز توی دانشگامون افتاد عمو (گریه )امروز معاون اموزشی دانشگامون اومد کلاسمون ر و عمو چشمت روزه بد نبینه کلاس ما رو پخش کرد بین کلاس های دیگه ……….یعنی عمو کلاس ما رو بین دو گروه دیگه ی حسابداری تقسیم کرد …… عمو منو بگو که چقدر واسه هماهنگ کردن کلاس هام با برنامه ی شما خودم رو کشتم اما انگار بی فایده بود عمو از امروز دیگه کلاس هام دقیقا در روزهای زوج یعنی شنبه و دوشنبه اونم تا ساعت 7 بعد از ظهر تشکیل میشه عمو به خدا فقط برای برنامه ی شما گریم گرفت اخه من چه طوری دیگه برنامتون رو ببینم فقط 4 شنبه ها میتونم یعنی عمو هفته ای یه بار و این واقعا فاجعه هست عمو …………..من نمیخوام ………عمو شما بگو من چی کار کنم ؟عمو نمیشه برنامتون رو از این به بعدبه خاطره من روزهای فرد اجرا کنید ؟عمو یی من میخوام برنامتون رو هر روز ببینم ای خدا کمکم کن ……….

6 10 2009
مشکات

سلام به ابجی سحر گلم :سحر جونم پس تو هم دیدی عمو تولد عسلمون رو تبریک گفت اره واقعا هم من وهم عسل کلی ذوق کردیم عسل که از خوشحالیش که عمو اسم و تولدش رو گفته گریش گرفت قربونش بشم الهی …… و منم همون موقع که عمو اسم عسلم رو گفت فقط جیغ زد م فک کنم سحر اون موقع چسبیدم به سقف خونمون اینقدر که بالا و پایین پریدم ……من هم برای تو ارزوی موفقیت توی زندگیت رو دارم …….
(((((((مشکات دوست تو )))))))

6 10 2009
sahar

به نام خدا
دوباره سلام
ببخشيد اون بالايي نظر من بود… اين بلا هم فقط بخاطر ننوشتن به نام خدا سرم اومد… باور كنيد… داشتم نوشته ام را اينجا كپي مي كردم ، به نام خدا نيومد… وقتي ارسال رو زدم.. متوجه شدم زود ارتباط رو قطع كردم.. قاطي كرد با اسم معصومه جون كه ديشب از طرفش كامنت گذاشتم اومد…. به هر حال ببخشيد.
توي پست جديد و قسمت برنامه هم كه نظر گذاشتم ، رفع زحمت مي كنم.
آرزومند آرزوهايتان : سحر – گيلان

6 10 2009
مشکات

عمویی جونم نگفتی گلم تا کی فرصت داریم توی مسابقه ی عکس ها شرکت کنیم عمو راستش رو بخوای من هنوز یه شرح خوب نتونستم واسه عکس ها پیدا کنم عمو لطفا بگو تا کی وقت دارم تا شرکت کنم ؟

6 10 2009
يه اشتباه دوست داشتني و قشنگ

http://www.viwio.com/aghazpayan
*****دوستان عمو پورنگي *****
باهمتونم به وي ويو من هم سر بزنيد
ديگه حذفش نميكنم
جواب داد خوشم اومد
منتظر شما هستيم *****
با يه كليك به وي ويو بپيونديد *****
سر بزند تا دلتان باز شود *******
جمع طرفدارن عمو پورنگ******
چه تبليغي كردم واسه خودم بچه ها بياينا *****
هرچي دله تنگت مي خواهد بگو

وييييييييييييييييييييييي ويووووووووووووووووووووووووووووووو
آغازپايان

6 10 2009
يه اشتباه دوست داشتني و قشنگ

خوب حالا چه جوري به عمو توي وي ويو پيامك بديم ؟
حالا اينو بگين
خانم عباسي كجايي اون حذفو بي خيال
اينو بگو
:)

6 10 2009
پارادوكس(آغاز پايان)

و اما نه خسته بزرگ مرد كوچك و همكاران برگ مرد كوچك نه خسته

6 10 2009
آغاز پايان

الان عمو ميگه حالا كه حرفاتو زدي و اسمتو تو برنامه خوندم يادت افتاد بگب نه خسته

6 10 2009
آغاز پايان

عمو شرمنده دوبار اذيت هام شروع شد اونم بگي بود نه بگب
ديگه امروز كامنت نميدم فقط ميخونم اگه مجبور شدم و نتونستم جلوي خودم رو بگيرم كامنت ميدم
خدافظ

6 10 2009
آغاز پايان

ببخشيد
بابا آنلاين
خدافظ

6 10 2009
مشکات

یه سلامه ناب به خانم تاجیک عزیزم ………سلام خوبید ؟بابا من هیچ وقت شما دوست خوبم رو به این بچه دانشجوها نمیفروشم بابا شما کجا اونا کجا ؟خانم تاجیک بازم مثله همیشه دلداری هاتون برام ارامش دهنده بود مرسی گلم خیلی ماجرا های دانشگاتون بامزه بود پس شما هم مثله من کشیدید ؟رنج رو میگم اما بازم به قوله شما همش شیرینه …….ممنون خانم تاجیک لطفا زود به زود بیا وبلاگ عمویی جونم باشه دوست خوبم ؟
دوستت دارم (((((((((مشکات دوست شما ))))))))

6 10 2009
مشکات

راستی خانم تاجیک ممنون از اینکه تولد عسل ناز نازیم رو هم تبریک گفتید مرسی عزیزم ……..ان شالله صد ساله شی ……….

6 10 2009
سولماز نوری

به نام خدا
سلام
این دو تصویری که میبینید چیزی جز توهم و خیال نیستند!دلیل دارم..نخندین..نمیبینین دور تصویر پر از هاله اس؟آخه شما خودتون حساب کنین 8 ساله دارین برنامه ی عمو رو میبینین هنوز متوجه نشدین این آقای آقاجانزاده پول واسه این چیزا خرج نمیکنه؟!تا اونجایی که بنده یادمه(طبق شواهدی که در برنامه هایی که از عمو ضبط کردم موجوده)عموی طفلکی همیشه خودش میگفت:ما در حسرت یک بستنی موندیم این آقای تهیه کننده چیزی جز نون و یخ به ما نمیده!)در این تصاویر هم که مشاهده میکنین در واقع عمو و امیر در حال خوردن ساندویچ نون و یخشون هستن!عمو این تصویر رو گذاشته چون خیلی غیرت داره دلش نمیاد آبروی دوست چندین و چند ساله اشو ببره!واسه همین از خیالشون عکس گرفته و گذاشته و اما اینکه حتما میپرسین پس چرا قیافه اشون در هم رفته این که خیال خوشمزه ایه!باید خدمتتون عرض کنم والا منم اگه باشم وقتی نون و یخ میخورم وقتی یخای به اون سفتی و بزرگی زیر دندونام میره هر قدرم که خیالم خوشمزه باشه بازم قیافه ام از سفتی یخا کج و معوج میشه..!
بمیرم برات عمو!
________________________
جایزه:خوندن شعر در قندون …زنده..

6 10 2009
شیرین

سلامممم
عمو داریوش الان شبکه 3 برنامه شوک داشت داشتم میدیدم…..عمو درمورد سرعت غیر مجاز و به قول خودمون ویراژ دارن بود
عمو به عمو مسلم حتما بگین یواش برونن(اخه شما تعریف میکردین که عمومسلم خیلی بد و باسرعت میرونن)عمووووووو 100% شما هم بعضی موقع ها باهاشون میرید سر برنامه عمو بهشون بگین یواش رانندگی کنن(بهتره بگم با سرعت مجاز)
.
.
عمویی شب بخیر من رفتم بخسپم اخه فردا 7:30 کلاس دارم باید 6 بلند شم….خداروشکر 12 تموم میشه و با خیال راحت برنامتونو میبینم…
دست علی یارت ** خدا نگهدارت

6 10 2009
فياضي

آخ آخ آخ
عمو
درد گرفته ناجور
اوه اوه اوه
چي كار كنم؟
وجدانم رو مي گم
دچار وجدان درد شدم
چقدر كه اينجا ما از آقاي آقاجانزاده نگفتيم، عمو ميشه بهشون سلام برسونيد بگين، چاره اي نبود، داستان هاي ما بدون حضور ايشون لطفي نداشت، ما از افعال معكوس استفاده كرديم، همه خوب مي دونيم تا عرق عمو خوش نشده، حقوقشون كف دستشونه، عمو روز مزدي كار مي كنن، منظورم اينه كه در همان لحظه ي اتمام برنامه حقوق مي گيرن
باور كنيد ما غيبت نمي كنيم، شوخي بود
عمو جدا از شوخي يه دور اينجا رو به ايشون نشون بدين كه راضي باشن، جدي جدي دارم مي گم
خدانگهدار

6 10 2009
...........

عمو.شكمو!

6 10 2009
نسترن

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود شادی بود غم نبود خنده بود گریه نبود خوبی بود بدی نبود

گفتندی در شهری دور در زمان هایی دورتر 2 دوست و یار مهربان با هم روزگار سپری می کردندی خواجه پورنگ و خواجه امیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این 2 دوست قصه ی ما روزگار خوبی را با هم می گذرانندی و خوش و خرم بودندی تا اینکه یک روز خواجه پورنگ در خانه نشسته بود و حالش گرفته بود دل و دماغ نداشت به فکر فرو رفت که چه کند که حالش بهتر شود بر بالای خانه نشست به پشتی تکیه داد و ای کی اوسان واره مشغول فکر کردن شد
نک …… نک…….نک……..دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ
و در همین لحظه یک فکر خوب به ذهنش خطوریدبه اخانه ی خواجه امیر می روم و با او به گشت و گذار در شهر می پردازم خواجه امیر طبق معمول به رتق و پتق کردن امور گاو و گوسفند اسب و الاغ و مرغ و خروس بودندی
خواجه پورنگ. سلااااااااااااااااااااااااااااااااام خواجه امیر جان
خواجه امیر. به به خواجه پورنگ از اون ورا( البته منظور خواجه از این ورا بود)
خواجه پورنگ. دلم گرفته امیر جان بیا برویم در شهر دوری بزنیم
در همین حین خواجه امیر شمشیرش را بیرون می کشد و با صدای بلند نعره میزند کی جرات کرده دل دوست من را بگیرد بگو تا همین الان چنان ریز ریزش کنم که از انگار رنده اش کردی خواجه پورنگ. نه خواجه جان کسی دلم را نگرفته یعنی حالم خوب نیست بیا برویم بیرون
خلاصه این دو دوست وفادار دست در دست هم به راه افتادند همین طور که قدم می زدند به جای عجیبی برخورد کردند
خواجه پورنگ.این دیگر کجاست چقد ظاهرش عجیب است
خواجه امیر. نمی دانم ولی اون بالا نوشته شده ک کا ف کافی شاب شاپ ….. نمی دانم بریم تو ببینیم چه خبر است
در بدو ورود با یک خرگوش که هم قد و قواره ی خودشان بود رو به رو شدند در همین حین فریاد خواجه پورنگ و امیر به هوا بلند شد غوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول غووووووووووووووووووووووووووووول
( به نظر شما غول و خرگوش خیلی شبیه همه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خواجه پورنگ و خواجه امیر بدو خرگوش بدو بالاخره خرگوش بی نوا آنها را نگه می دارد و کلاه را از سرش در می اورد
خواجه پورنگ. آخر زمان شده خرگوش آدم نما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه اون بنده خدا توضیح میده که بابا این لباسه ا و اونا رو برمیگردونه و وارد کافی شاپ میشن
خواجه پورنگ. امیر اینجا رو ببین از این چهار پایه ها دارن
خواجه امیر. هییییییییییییییییییییییییییییییییش ابرومو بردی فرنگی ها به اینا میگن صندلی تازه اومده تو شهر
خواجه پورنگ. خوردنیه یه پوشیدنی؟
خواجه امیر. نشستنیه پورنگ جان نشستنی
خلاصه میشینن و گارسن طی خوش امد گویی منو رو میده دست خواجه پورنگ
خواجه پورنگ. این چیه گارسن. منو
خواجه پورنگ. من و گارسن . تو رو نه منو … انتخاب کنید

خواجه پورنگ. این چیست گارسن. هویخ بستنی
خواجه پورنگ. هویج را که مادرمان در سوپ می ریزد گارسن . عزیزم یه نوع بستنیه تو آب هویج
خواجه پورنگ . خوب بی خیال این چیست؟ گارسن . کاپو چینو
خواجه پورنگ. اوفه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تا چین یکسال راه است چه بیکارید شما تا چین رفتید که کاپو بیارید گارسن. خورنیه عزیزم خوردنی
خواجه پورنگ. خوب عزیزم چرا آمپر می چسبانید بگو ببینم فرزندم این چیست
گارسن سان شاین خواجه پورنگ. چی چانگ؟
گارسن .(با گریه و ضجه) سان شاین خیلی خوشمزه است بیارم خواجه پورنگ. آری بیاور از اسمش خوشمان آمد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خواجه پورنگ . می خواهند از این چانگ چانگ خوشمزه ها بیارن
خواجه امیر. مگه تا حالا خوردی خواجه پورنگ. نه
خواجه امیر . پس از کجا میدونی خوشمزه است ؟ خواجه پورنگ. از اسمش

خلاصه چانگ چانگ را می اورند
آوردن سان شاین همان دو دو زدن چشم های خواجه امیر و ورنگ همان
خواجه پورنگ . امیر این لوله درون این چانگ گونگ چکار می کند؟
خواجه امیر. نمیدونی……. این را گذاشتند تا وصل کنیم به شکممان تا زحمت قورت دادن دیگر به گردن ما نیفتد

خواجه پورنگ.. نه من می خواهم لذت چانگ چونگ را با تمام وجود حس کنم و لوله را در می اورد و یه چیزی تو مایه های سرعت نور آن را بالا میکشد
خواجه امیر که هنوز درعجب آن لوله بود و در حال وراداز کردن چانگ چونگ بود و چشم طمع خواجه پورنگ به سان شاین امیر………………………………………

7 10 2009
مریم

عمو جون سلام
ببخشید سریع آمدم برم
دوستای گلم سلام
عمو جان میشه ازتون یه خواهشی داشته باشم؟
میشه اسم یکی از خواهرزاده ی دوست خواهرزاده مو تو بنامتون بگید؟
دانیال ساعتچی
تولدشه 14 مهر ممنون.
رو سفیدم کنید.
قربان شما برام دعا کنید.

7 10 2009
فياضي

عمو
من نمي خوام
اينجوري مثل اين مي مونه كه سوالات كنكورو بدن دستتون بگن برين خونه بشينين با كل فاميل بهشون جواب بدين، از درو همساده (معادل مشهدي همسايه) هم كمك گرفتين موردي نيست
عمو
ما تموم ذوق و قريحه مون رو همون اول بدون انديشيدن مصرف كرديم
خيلي بي معرفتيه، من نمي خوام
(انگار چقدر هم داستان ما جذاب بود)
.
.
اما از حق نگذريم، دارين شكوفا مي شين «بچه ها»
داستان هاي قشنگيه
دست ما رو هم بگيرين
«نسترن» دلم براي اين سبك نوشته ها تنگ شدندي
«مهر فروتن» فعلا فقط مي تونم به يكي از سوالاتتون جواب بدم، نه اشتباه كردين من فقط 12 سالمه و بس، اون موقع عصباني نبودم اما الان…
شوخي كردم
من اينجا عصباني نمي شم اما ناراحت چرا
بقيه دوستان انشاءالله تو پس بعدي جبران مي كنم، الان كل كارام مونده
.
عمو پورنگ: فياضي فقط بيا اينجا بگو كل كارام مونده، به جاي اين همه فك زدن برو به كارات برس، بعد با خيال راحت بيا هرچي دلت خواست حرف بزن كيه كه گوش بده
(ديگه اين اواخر همه داريم خودمون جواب خودمونو ميديم ؛………….. شوخي كردم عمو)
خدانگهدار تا………… احتمالا شب

7 10 2009
فياضي

نمي دونم چرا تو نوشتن «پست» ، ت از قلم ميفته، ببخشيد

7 10 2009
پریسا

سلام عمو جونم
دیروز بچه ها بهم گفتن شما دو تا عکس گذاشتین واسه مسابقه وبرام تعریف کردن عکسها چه شکلی اند.دیشب خوابتونو دیدم وتوی خواب بهم گفتین که این عکسها راجع به چیه گفتین امیر و شما یه چیزهایی سفارش دادین که خیلی واستون عجیب بود وبعد هم امیر همه ی اونها رو خورد شما با ناراحتی گفتین که ماله شما رو هم امیر خورد بعد هم با هم خندیدیم
عمو میدونم خواب بوده فقط خواستم واستون تعریف کنم
خیلی مراقبه خودتون باشید عمو جونم
(کودکه درونم که دخترتونه)

7 10 2009
شیرین

سلام عموجونم

7 10 2009
شیوا محجل

» به نام خدا »
سلام عمو..
دینگ.. دینگ.. دینگ..!
اینجا تبریز است قیافه های در هم بر هم عمو و امیرمحمد از ذوق دیدن خوردنیها..
طبق آخرین گزارشات عموپورنگ درصدد بود تا خوردنی امیر محمد را بخورد.. اما این اقدام عمو ناموفق بود .. امیر ناجوان مردانه همه شو خورد..
و عمو پورنگ از شوک به این حالت در امد..
آقای آقاجانزاده مسئولیت این کار را پذیرفت.. و امیرمحمد را از حضور در برنامه به مدت یک هفته محروم کرد و امیرمحمد از شدت ناراحتی به این روز افتاد..

7 10 2009
فاطمه

سلام
آخی الهی
بنده خدا آقای آقا جان زاده هرکی خواسته شرح این عکسارو بنویسه گیر داده به ایشون
با کلی شرمندگی هم اولین نفر خودم بودم که اسمشونو آوردم.
عمو از طرف من نه هممون ازشون عذر خواهی کنید

7 10 2009
مشکات

سلام سلام عمو یی داریوشم من میخوام همین الان توی مسابقه ی عکستون شرکت کنم ………البته با اجازه ی شما …….

شرحی برای عکس اول : توی عکس اول شما 2 تا موجود بانمک رو می بینیدیکی عمو ی ناز نازی خودم و اون یکیش هم امیر محمد با مزه ….به نظر من توی عکی اول این که مکان این عکس کجا هستش و کدوم کافی شاپ یا رستورانه مهم نیست اون چیزی که توی عکس اول مهمه این دو تا شخصیت اصلی عکس هستش چون اگر توجه کنید وقتی برای اولین بار به عکس نگاه میکنیم اولین چیزی که توی چشم ما میاد امیر محمد و عمو یی داریوش هست پس بنابراین مکان عکس اصلا توی چشم نیست مگر اینکه چندین بار به عکس نگاه کنی و به جزییاتش توجه کنی اون وقت شاید مکان عکس مهم به نظر بیاد ……. اون چیزی که توی عکس اول مهمه چشم ها و حالت اونها هستش …….یعنی کانون عکس اول چشم های هر دو شخصیت و حالت غیر عادی اونهاست که کانون توجه ی عکس محسوب میشه …… و در هر دو عکس رنگ لباس ها و فضای نحصر به فردی هم که به وجود اورده واقعا دیدنی هست چون رنگ قرمز لباس امیر محمد و رنگ سبز لباس عمو داریوش یه فضای کاملا متضادی رو به وجود اورده و این خاصیت تضاد هم توی هر دو عکس کاملا چشم گیره ……. و در عکس اول نیی که در دهان امیر محمد هست به دلیل محو شدن قسمت هایی از عکس باعث شده تا نی نصفه دیده بشه و یه نکته ی مبهم رو ایجاد کنه که امیر محمد داره چی میخوره؟ و این مخاطب رو به فکر راجع به عکس وادار میکنه و با این حالت نی مخاطب باید عمیقا به عکس نگاه کنه تا اون قسمت هایی رو که محوه براش قابل درک بشه …….

و حالا شرحی برای عکس دوم : در عکس دوم هم همانند عکس اول قسمت هایی از عکس به صورت محو شده هست اما در عکس دوم این حالت محو کم تر هست و به شدیدی عکس اول نیست و این باعث میشه تا اجزای مکانی که عکس در ان گرفته شده بیشتر از عکس قبلی توی چشم باشه چون در عکس اول فضا کم تر محو شده پس این رو می رسونه که توی عکس دوم مکان عکس بیشتر از عکس دوم مورد نظره …….. اما بازهم توی عکس دوم مثله عکس قبلی چون شخصیت های امیر محمد و عمو داریوش در کانون و وسط عکس وجود داره و چون کناره های عکس محوه پس باز هم مثله عکس قبلی اینجا هم شخصیت ها مهم هستند نه مکان عکس …….شخصیت ها و حالت با نمک و جذاب و غیر عادی چشم های اونها یه حالت کمدی اما در عین حال واقعی رو در عکس ایجاد کرده البته این فضای کمدی به خاطره حالت چشم ها در عکس اول هم وجود داره ……. که در نگاه اول بیننده ی عکس رو به خنده وادار میکنه …. و بعد از اون لیوانی هست که روی میزه و چون لیوان هم مثله شخصیت ها محو نشده پس یعنی لیوان هم میتونه یکی از عناصر چشم گیر عکس باشه این که اون لیوانه بستنی یا کاپو چینو و یا هر چیزه دیگه هست زیاد مهم نیست مهم اینه که عمو داریوش در عکس با دست هاش به این لیوان اشاره کرده و این اشاره میتونه معنی این رو برسونه که این خوراکی خیلی خوشمزس چون حالت چشم های عمو اینو نشون میده که دهنش اب افتاده و انگار داره میگه به به ……. و امیر محمد هم توی عکس با یه حالت تعجبی به لیوان نگاه میکنه که انگار با خودش فکر میکنه یعنی این چه مزه ای هستش و یا اصلا این چی هستش ؟و خاصیت رنگ متضاد لباس ها در این عکس هم وجود داره …….البته صندلی ها و رنگ قرمز اونها با اینکه یه کمی محو شدند ولی توی عکس به چشم میان البته صندلی ها و میزی که جلوی شخصیت های عکسه همه جزوه جزییات عکس به شمار می یان نه اصلیات عکس که شخصیت هان و حالت چشم هاشون ……
شرحی برای هر دو عکس :در هر دو عکس امیر محمد و عمو داریوش واقعا جذاب و با نمک هستند و در هر دو عکس ادرس وبلاگ عمو که در زیر عکس نوشته شده این رو نشون میده که کپی برداری غیر مجاز از عکس ها ممنوع است (شوخی )

7 10 2009
مشکات

عمو یی امیدوارم که از شرحم خوشت اومده باشه و امیدوارم که من هم برنده بشم اخه عمو خیلی دوست دارم شما رو از نزدیک ببینم و گفتم که دوست دارم اگه برنده شدم جایزم فقط وفقط دیدن شما از نزدیک باشه همین ……..

7 10 2009
مشکات

وای عمو ببخشید توی شرحم چند تا غلط داشتم اونجا که نوشتم نحصر به فرد منظورم منحصر به فرد بود و اونجا که نوشتم عکی منظورم عکسی بود اخه تند تند تایپ کردم ببخش عمو یی …….

7 10 2009
مشکات

اصلاحیه ی شرحم :چون در عکس دوم فضای کناری عکس کمتر از عکس اول محو شده پس اینو میرسونه که در عکس دوم مکان عکس بیشتر از عکس اول مورد نظره و بیشتر از عکس اول توی چشمه …. همین ….عمو ببخشید بازم چون تند تند تاپیپ کردم توی شرحم اول و دوم قاتی شد باهم ……..

7 10 2009
مشکات

عمو جونم شبت بخیر باشه گلم دعا میکنم که منم جزوه برنده ها باشم یعنی میشه ؟ امیدوارم امشب خواب های شکلاتی ببینی عزیزم ………عاشقتم عسلم ………
مشکات (((((((همیشه به یاد و دعا گوی عمو داریوشش )))))))

7 10 2009
BAT MAN

سلام
عموپورنگ خیلی باحالی همش جاهای توپ عکس میندازی،امیرمحمدهم حرف نداره خلاصه
من حدس زدم جشن تولدعموپورنگ یا امیرمحمد باشه،فعلا بعدا دوباره میام.

7 10 2009
قائدی

احتمالا این عکس باید مال قبل از سفر مشهدتون باشه تقریبا صد در صد چون این لباس امیر مال اون زمانیه که شما از ایتالیا اومدید و در ضمن شما انگستر دستتون نیست پس مال فبل مشهده.
اما احتمالا به دعوت یکی از دوستاتون به کافی شاپ رفتید به مناسبت یکی از اعیاد.
از شواهد مشحص یا در سفر ایتالیا هستید یا در ایران اما هرچی هست می دونید چه حسی را منتقل می کنه حس جشن خداحافظی.

8 10 2009
صباح

سلاممممممممممممم
خنده ام گرفته

8 10 2009
صباح

عمو یاد خودم افتادم که همیشه موقع خوردن این جورچیزا شکل شما و امیر میشم، واییییییییییییییییی خیلی باحاله عمو ، خیلی خنده ام گرفته
حالا چرا یه دونه اس؟ به کدومتون میخواد برسه؟

8 10 2009
صباح

عمو جای نظر رامینا اینجا خیلی خالیه مگه نه؟

8 10 2009
صباح

اخی این پیامک انلاینی که گوشه ی اینجا گذاشتین چه قده قشنگ بود عمویی

9 10 2009
سحر

سلام با صدای مستند شبکه 4 بخونید:
عکس اول:
این دو نفر که در این عکس میبینید دو آدم بسیار معروف هستند که به نظر از چیزی متعجبند!!!
وای خدا چه اتفاقی برای آنها افتاده؟چرا چشم هایشان چپ شده بندگان خدا…باید کمی به این موضوع فکر کنیم.پس همگی با هم، فکر، فکر، فکر…
عکس دوم:
گویا این دو نفر در عمرشان سان شاین ندیده اند…از فرط خوشحالی چشمانشان چپ شده…پس نوش جونشون باشه.
عمو به ما تعارف نمیکنیننننن؟همشو خودتون می خورید؟؟خب منم دلم خواســـــــــــــت…

9 10 2009
ربابه

عمو سلام
عمو من فکر می کنم که اونقدر غذا جلوتون هستش که هردوی شما همین طور موندید عمو من از چنگال توی دستتون گفتم

9 10 2009
محمد امین

سلام عمو جونم
فکر کنم یک مهمونی جالبی بوده و یک اتفاق خیلی خنده داری اونجا افتاده که باعث شده هم شما و هم امیر محمد ذوق مرگ بشید آخ ببخشید منظورم این بود که خیلی خیلی خوشحال شدید و به این روز در اومدید.

10 10 2009
مریم خواجه پور

سلام عمو جون چی شدی؟؟ عمو راستشو بگو تو عکس معلومه که اول امیر خورده نکنه دست پخته خودته عمویی!

میدونستی زیاد……اول دادی به امیر . شوخی کردم عمو جون شما مهربون تر از این حرفایید

10 10 2009
معصومه

به نام خدا
سلام
حاجی همین اول بگم من اصولا نیمه پر لیوان رو می بینم و سعی کردم شرحی که برای عکساتون بیان می کنم نکات آموزشی داشته باشه پس دیگه امیدوارم از خوندن شرحی که نوشتم تعجب نکنید
یک روز امیر محمد به همراه عمو پورنگ به کافی شاپ رفتن عمو پورنگ اومد سفارش دوتا سان شاین بده که امیر محمد گفت نه عمو جون دو تا زیاده شما که همش رو نمی خوری اسراف میشه من هم که اگر بخوام یکی کامل به قول خودتون قولمبه تر میشما(باخنده)عمو گفت پس حالا یکی می گیریم و دوتای با هم می خوریم.
امیر محمد تازه می خواست شروع به خوردن سان شاین کنه که عمو گفت امیر محمد پسر گلم می خوای یه کار خوب کنی سان شاینت رو بدی به یه نفر دیگه و بعد بریم با هم دیگه بستنی قیفی بخوریم.عمو این حرف رو زد و به پسر گل فروشی که بیرون از کافی شاپ داشت با ولع به لیوانی که جلوی امیر محمد قرار داشت نگاه می کرد اشاره داد.امیر محمد اول گفت نه عمو اما بعد از یه تامل کوتاه گفت باشه عمو اتفاقا من خیلی دلم می خواد تو این بستنی قیفی بخورم .
عمو و امیر لیوان سان شاین رو به پسرک گل فروش دادن و سریع حرکت کردن و از اونجا رفتن اما همین طور که دور میشدن صدای پسرک رو می شنیدن که با خوشحالی وخنده ازشون تشکر می کرد.عمو نگاهی به امیر محمد کرد و گفت آفرین پسر گلم تو امروز گذشت کردی بهترین گذشت هم اینکه ما از چیزهایی که دوستشون داریم بگذریم.امیر محمد عزیزم سعی کن در تمامی مراحل زندگیت این صفت رو داشته باشی و گذشت کنی البته گذشت فقط به شکل ظاهری نیست تو با بخشیدن دوستی که در حقت بدی کرده هم می تونی گذشت کنی و اون رو ببخشی امیر محمد گفت:چشم عموی مهربانم امیدوارم این حرفتون همیشه یادم بمونه عمو:من هم امیدوارم و هر بستنی به دست به راه خود ادامه دادن.
جایزه:
خوب درسته من برنده نمی شم اما خوب بذارین بگم چقدر دوست داشتم برنده می شدم تا جایزه از شما ساعت عمو پورنگی بگیرم همیشه دلم می خواست یه دونه از این ساعت ها داشته باشم اما حالا می خوام از فرصت استفاده کنم و یکی از جدید ترین خواسته هام رو بگم.جایزه می خوام اون روسری یه بود که چشم بچه ها رو باهش می بستین اون قرمز مشکی نه اون یکی که نقش و رنگ قاطی داره دلم می خواد جایزه اون رو بهم بدین آخه من اون روسری رو خیلی دوست دارم برام یه حس نوستالوژیک داره من رو می بره به دوران خوب کودکی.می خواستم بیام و ازتون خواهش کنم از آقای آقاجانزاده به خواین اون روسری رو با هر قیمتی که دوست داشتن به من بفروشن(سو تفاهم نشه من به جز اینجا راه دیگه و به جز شما کس دیگه ای رو ندارم تا این لطف رو در حقم بکنه آخه من اون روسریه رو خیلی دوست دارم)اما نشد گفتم حالا تو مسابقه شرکت کنم شاید برنده شم و جایزه اون روسری رو بگیرم. مطمئنا من برنده نمی شم پس لطف کنید به آقای آقاجانزاده بگید این روسری رو………….
ممنون از لطفتون
دوستدار ابدیتان معصومه

11 10 2009
وجيهه هاديزاده

سلا م عمو جون
اين همون غذاييه كه تو ي هواپيما خوردين
به قول اميرمحمد
غذاتون كه طعم و بو نداشت ولي صندلي هاييي كه بهمون اختصاص داديد جبران همه شو كرد.

12 10 2009
وجيهه هاديزاده

عمو جايزه ام :
اسمم توي برنامه خونده بشه

12 10 2009
دریا

اعتراض.
نتایج عکس رو بدون فیلم هم توی وبلاگ بزنید چون من نتونستم فیلم رو ببینم. تازه.من وقتی وارد وبلاگ شدم مسابقه هنوز 4و5 تایی بیشتر نظر نداشت .تا من شروع کردم به سبک خودم .تقلیدها شروع شد اینو از تاریخ ارسال میتونید بفهمید والانم کلی با گریه و زاری دارم براتون مینویسم .دیگه جز قدر دانی چیزی ندارم بنویسم.

28 01 2010
اشکان

عمو پورنگ می خواهم با شما حرف بزنم توی تلویزیون




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: