کتاب زندگی

21 01 2010

دیر زمانی است که از خود سوال می کنم : آیا من فقط همین هستم ؟ یعنی ظاهر شدن در صفحه جادویی تلویزیون ؟ اجرای طرب انگیز و شاد و بی تفاوت به هر چه غم اندرونی ؟ آیا زمانی که همه چیز پایان یافت من نیز به پایان می رسم ؟ آیا حقیقت وجودی من در این برهه از ایام زندگی فقط همین بوده است ؟ و یا نه ..من بعد از پایان در تلویزیون تازه آغاز می شوم ؟ من به تقدیر و سرنوشت از یک سو و جبر و اختیار از سوی دیگر بسیار معتقدم , چرا که تقدیر ما را خداوندی رقم می زند که خالق هستی و آفرینش است و مطمئنم وقتی خداوند کسی را در چنین مسیری قرار می دهد هیچگاه وی را در فراز و نشیب های پر خطر مسیر یله رها نخواهد کرد .بدون شک تمام چیزها و شرایط برای هر کسی در زندگی به حکم ابزاریست جهت نیل به هدف و هدف تکامل است , رسیدن به انسانیت , که متاسفانه اغلب ما گاهی به اشتباه هدف را ابزار امیال نادرست خود قرار داده ایم .حال که هر کدام از ما خود نویسنده کتاب زندگی اش است چرا نبایستی این کتاب ها برای آیندگان عبرت آموز باشد ؟ خطاها , افتخارات , تلخیها, شیرینی ها , همه و همه در فصل هایی از زندگی من و شما وجود داشته است که بیان شفاف و ساده آن کتاب زندگی ما را ماندگارتر خواهد ساخت . . کار با کودکان این جمله را ملکه ذهنم کرد : ای کاش قبل از اینکه بچه ها بزرگ بشن ما همه چیز ازشون یاد بگیریم . چرا که آنها فرشته های واقعی خداوند بر روی زمین هستند

روزی مرا با تمام خاطرات تلخ و شیرین و همه ناگفته هایم به آغوش خاک خواهند سپرد و تنها چیزی که احساس می کنم مرا در میان شما همچنان زنده نگاه می دارد همین دست نوشته هایی است که از ژرفای وجودم و با جوهر قرمز احساس برایتان می نویسم .در این دنیا که هر کدام از ما نویسنده کتابی به نام زندگی هستیم سعی دارم از این فرصت دو روزه عمر استفاده کنم و تمام خاطرات تلخ و شیرین زندگیم را بر روی کاغد و برخی از آنها را در این سایت برای علاقه مندانم بیادگار بگذارم . مطمئنا کتاب زندگی من نیز فصل ها و داستانهای بیشماری را در خود جای داده است که تا هر وقت عمرم کفاف دهد آنرا به رشته تحریر در خواهم آورد . باشد تا با مطالعه آن هر شخصی بتواند با توجه به دریافت های خویش پی به اعماق وجودم ببرد و از این طریق تماشاگر تمام افکار و آرزوهایم باشد .

روزی مرا خواهی خواند و در کوچه پس کوچه های خاطراتم به دنبال راز گل سرخ کتاب زندگی ام را ورق خواهی زد که از هر فصل کتابم تکه ای از پازل ذهنت تکمیل خواهد گشت خوشا آن لحظه ای که لبخندی بر لبانت بنشانم و اگر چشمه چشمانت بذل و بخششی کرد از سر شوق باشد و نه از ترحم …زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل خاک یک نفر در دل شب یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست

خانم سارا قمشه ای از ولنجک تهران  زحمت اسکن این مصاحبه با مجله سروش هفتگی را کشیدند  ازشون بی نهایت تشکر میکنم

زحمت اسکن مصاحبه من با  مجله رشد رو هم  خانم مهدیه کاکوئی(شاپرکی) کشیدند که دست شون درد نکنه

Advertisements

کارها

Information




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: