توپولوف و پورنگ و باقی ماجرا…

9 10 2009

عمو پورنگ بر مزار سازنده هواپیمای  توپولف در روسیه - مهر88

عمو پورنگ بر مزار سازنده هواپیمای توپولف در روسیه - مهر88

بنام خدا

سلام به دوستان

توي سفر هوايي به شهر تبريز خاطره هاي زيادي دارم كه يكي اش خيلي جالبه!!از شما چه پنهون از اونجايي كه ما چهره بوديم به خيال خودمون فكر كرديم حتما صندلي رديف اول يا وسط رو بما خواهند داد ولي از قديم گفتن شتر در خواب بيند پنبه دانه ….بقيه اش نمي گم چون خودتون ميدونيد.زد و از شانس بدمون آخرين صندلي رديف آخر كه متصل ميشد به (گلاب به روي تون)دستشويي به من و امير محمد و تهيه كننده اختصاص داده شده بود وقتي وارد هواپيما شديم مهماندار با لبخند گفت:اي واي ببخشيد ايكاش ميشد شماره   صندلي تونو عوض كنم ما هم كه حسابي دمق شده بوديم گفتيم اشكال نداره يك ساعت پرواز قابل تحمله!! خلاصه  حدود 25 دقيقه از پرواز گذشته بود كه ازمون پذيرايي كردن جاتون خالي شام مقداري برنج و مرغ بود كه مي تونست جواب دل ضعف مونو بده اما چشمتون روز بد نبينه هنوز سه- چهار لقمه نخورده بوديم كه يه آقاي هيكل درشتي به اتفاق همسر و بچه اش آمدن و به رديف و نوبتي رفتن دستشويي؛ هر بار که در  باز میشد  تا نفر بعدی  چنان نسيم وحشتناكي بسوي ما مي وزيد كه طعم غذا و شيريني سفر را برامون زهرمار ميكرد..
در همين زمان مهماندار از كنار ما رد ميشد كه امير محمد گفت:خانم مهماندار هرچقدر غذاتون طعم و بو نداشت اما صندلي و مكاني كه بما اختصاص دادين جبران همشو كرد..مهماندار خنديد و گفت:اي شيطون فكر كردي اينجا تلويزيونه  اذيت میكني!!
منم گفتم:البته  خیر  چون در استوديو هرگز چنين بلايي سرما نيومد كه بخواهيم اينطوري شيطوني كنيم…





دوکلمه حرف حساب

6 10 2009

amoopoorang

به نام خدا

سلام دوستان

شاید باورتون نشه  کلی کا منت هاتون رو خوندم و به بعضی ها که لازم بود  جواب هم دادم  یه جواب کلی هم برای همه تون  ……..نه نمیگم   چرا نمیگم ؟ آخه  حتما باید خودتون  هم ببینید و هم بشنوید… روی عکس بالا کلیک کنید