قصه قدیمی

19 09 2009

poorang

… برای بدرقه از اتاقش بیرون آمد   موقع خداحافظی   مرا محکم در آغوش گرفت و  گفت خدا پشت و پناهت   خواهشا  توپولف سوار نشو   خندیدم و با  او روبوسی کردم  و ازش دور شدم . او  همون طور ساکت و بهت زده  در قاب  در ورودی ایستاده بود  و با نگاهش برام دست تکون میداد  نیم تنه ام به طرف او بود و  به جلو راه می رفتم  و با خنده  مدام برایش دست تکان می دادم  و در همان حال  داد می زدم  ..خداحافظ  مواظب خودت باش ….

دوستت دارم … تو هم همین طور….     فکر کردم که این  عبارت  رو اون داره فریاد می زنه  سریع  دوباره به طرفش  برگشتم  و باز  دوباره ماچ و بوسه ..آی خدا   دلتنگی  چقدر سخته  ..یک مسافرت 4 روزه  که با خودش اینقدر دلتنگی میاره  ..اونوقت که واسه همیشه  از هم دور میشیم  چی ..؟     دلمون واسه همدیگه تنگ نمیشه ..؟…میشه؟.

امروز هم  آسمان همپای دل  من  ابری بود  آی گریه کردم ..آی گریه کردیم …آسمان رعد بود و تو چشمان من پر از برق . آسمان گریه می کرد و من می باریدم …

به لطف خدا امشب عازم کشور روسیه هستم  تا در  مراسمی که  از سوي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و با همكاري سفارت كشورمان و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در محل خانه هنرمندان مسكو برگزار مي شود.
شرکت کنم  این مراسم  روز سه شنبه 31 شهريورماه براي فارسي آموزان مدرسه زبان هاي شرقي و روزچهارشنبه اول مهرماه نيز براي دانش آموزان مدرسه جمهوري اسلامي ايران در مسکو  اختصاص دارد  و در روز دوشنبه 30 شهريورماه  همراه با  ايرانيان مقيم روسيه عيد سعيد فطر را جشن  خواهیم گرفت . انشالله سعی خواهم کرد در این چند روز برای یک بار هم که شده همراه با عکسهای آن مراسم  یک پست  ویژه در این وبلاگ بگذارم . از همه شماها طلب حلالیت می کنم  چه اونایی که اینجا رو باور دارند و تنها محل  ایده آل خود برای فعالیت اینترنتی خود می دانند و چه اونایی که  فکر می کنند حتی کامنتهای اینجا را هم من نمی خوانم چه برسه به …خلاصه کلام  همه تون رو دوست دارم  و شما رو به خدای بزرگ می سپارم تا من میام همچنان  دوستان خوبی برای هم باشید .

پ.ن:

تمام نوشته های  وبلاگ  نوشته خودم است  به ویژه جواب کامنتها  و ضمن احترام فراوان  به  دوست عزیزم آقای سلیمی  می بایست برای  عده ای  خاطر نشان کنم که آقای محمد سلیمی  فقط نویسنده  فوق برنامه و علاوه برآن مجری موفق نان و ریحان هم  هستند و در این وبلاگ هیچگونه فعالیتی ندارند  اینجا کلیک کنید

کامنت برگزیده :  ??

سلام
واقعا خيلي ناراحت ميشم وقتي مي بينم كه جواب اين همه تلاش هاو زحمات بي وقفه شما رو اينطوري ميدن.
تا دوماه پيش يكي از آرزوهاي دست نيافتني ما اين بود كه عمو جواب كامنت هاي ما رو بدن.يا خودشون وبلاگ رو آپديت كنند.آيا تا دوماه پيش كسي حضور عمو رو توي دست نوشت احساس مي كرد؟؟
دست نوشت بود،نوشته هاي عمو هم اونجا گذاشته ميشد و وبلاگ آپديت مي شد.كامنت ها هم خونده مي شد و تاييد مي شد ولي ايا واقعا حضور عمو رو حس مي كرديد؟
تا همين دو ماه پيش خيلي هامون توي كامنت ها مون مي نوشتيم اي كاش عمو به اينجا سربزنه و اين كامنت منو بخونه.
سال 85 زمانيكه عمو به سفر حج رفته بودند وبلاگ دست نوشت راه اندازي شد.من اون موقع به دست نوشت سر ميزدم.عمو كه از سفر حج برگشت براي اولين بار يه آپ تازه گذاشتند و نوشتند( البته بصورت خلاصه مي گم):”بچه ها چيكار ميشه كرد تا حال و هواي سفر حج براي هميشه در وجود انسان بمونه.”
يادش به خير منم اون موقع جوان بودم.براي عمو نوشتم عمو از خاطرات سفر حج برامون بگيد.عمو هم نوشتند براي گفتن خاطراتم بايد بهم فرصت بديد تا بتونم اون ها رو مرور كنم.(عجب روزگاري بود اون روزگار جواني)
بعداز يه مدت عمو ديگه دست نوشت رو اپديت نكردند منم چون حضور عمو رو حس نكردم از اون موقع تا همين دوماه پيش توي دست نوشت كامنت نگذاشتم.اما همه ي كامنت هاي شما دوستان خوبم رو مي خوندم .
اينا رو گفتم كه برسم به اينجا:چرا طي اين دوماه اخير اين وبلاگ انقدر شلوغ شده و مدام آپش مي كنند ؟
چرا به بچه ها جواب داده ميشه؟و چرا تا همين دوماه پيش هيچ جوابي به بچه ها داده نمي شد؟؟
اول اينكه اگر ادعاي دوست داشتن عمو رو داريم و به دوست داشتن 7-8 ساله خودمون پاي بنديم پس حتما تا بحال عمو رو هم بايد شناخته باشيم.عمو چنين آدمي نيست كه راضي باشه احساسات برادرزاده ها و خواهرزاده هاش رو كه انقدر دوستشون داره به بازي بگيره.
ثانيا:اصلا بياييد فرض كنيم كس ديگري پشت ماجرا باشه.پس چرا بعداز 4 سال كه وبلاگ دست نوشت تاسيس شده حالا وارد ميدان شده؟؟
نمي دونم اين ديگه چه صيغه اي ست كه گاهي عمو رو انقدر محكوم مي كنيم كه انگار با يه مجرم داريم برخورد مي كنيم.
يه تهمت ها و بهتان هايي رو بهشون ميزنيم كه انگار نه انگار ما همون آدم هايي هستيم كه ادعا مي كنيم 8 ساله عمو رو دوست داريم.