وقتی داریوش فرضیایی عمو پورنگ را زایمان کرد.!

26 06 2009

purang

بهمن عبداللهي روزنامه نگار (در حوزه سينما به معناي عام و سينماي ايران به معناي خاص.) چند وقت پیش مصاحبه ای با من  داشت  :…

آقاي فرضيايي، آنچه در اولين برخورد با كارهاي شما مقابل دوربين در تلويزيون ديده مي شود، رفتار كودكانه شماست. قبل از هر پرسشي بفرماييد اين كودكانه بودن از كجا مي آيد؟

از كودك درون مي آيد، از همان كودك درون كه در وجود هر آدمي قرار دارد اما بعضي ها از آن غافل هستند و بعضي هم فراموشش كرده اند. من هميشه سعي كرده ام كه توجه ويژه اي به كودك درونم داشته باشم و علي رغم تغيير فيزيكي و بالا رفتن سن سعي مي كنم ارتباطم را با اين كودك قطع نكنم. چرا كه نقاط برجسته زندگي من برگرفته از كودكي خوب و سالمي بود كه پشت سر گذاشتم.

بعضي از آدمها مثل شما هستند، مثل عليرضا خمسه كه هميشه شاد و سرحال است اما اكثر آدمها اينطوري نيستند. به نظر شما چرا اين اتفاق مي افتد؟

نمي دانم اما فكر مي كنم بايد به محيطي كه زندگي مي كنند نگاه كرد،‌يعني ديد در آن محيط چنين امكاني فراهم است يا نه؟ به عبارت ديگر چرا خجالت مي كشند و به كودك درونشان بهايي نمي دهند اما من يا هر يك از ما بايد به كودك درونمان بها بدهيم اگر اين كار را نكنيم به نوعي ضربه مي خوريم. به اعتقاد من بهترين دوران هر كسي مي تواند دوران كودكي باشد.

ممكن است خيلي ها به اين مسأله اعتقاد داشته باشند اما عملا تعداد آنهايي كه مثل شما يا آقاي خمسه هستند بسيار كمند

نمي شود گفت همه بايد مثل ما برخورد كنند. نمي شود همه آدمها مثل هم باشند. بالاخره بعضي تفاوتها بين آدمهاست اما خود توجه به كودك درون كه ما مد نظرمان است، مي تواند يك سري از رفتارهاي ما را تغيير بدهد. من معتقدم اگر كودك درون آدمها فعال باشد و به آن توجه شود خوب است اما نمي توان گفت حتما همه بايد همين طور رفتار كنند. اگر بتوان توجه كمي هم به آن داشته باشند كافي است. به هر حال قرار نيست همه عمو پورنگ باشند.

منظورم اين نيست كه همه شما را تقليد كنند، منظور اين است كه چرا در جامعه ما آدمها دچار ملاحظه مي شوند و با چهره متفاوتي در احتماع ظاهر مي شوند. اين روزها آدمها در منزل و زندگي خصوصي شان يك جور رفتار مي كنند و در محيط كار و اجتماع يك جور ديگر. حالا اگر بخواهند مثلا كودك درونشان را هم بيرون بكشند، خب سوال برانگيز مي شوند و ممكن است پشت سرشان پچ پچ هايي صورت بگيرد.

درست است. شايد جامعه چنين چيزي را براي آنها فراهم نكرده است كه نتوانند راحت رفتار كنند و بتوانند كودك درونشان را نمايان كنند. شايد محيطي كه ما در آن زندگي مي كنيم و آدمهايي كه با آنها در ارتباط هستيم چنين چيزي را تعريف نكرده باشند. شايد هم به قول شما اين اتفاق براي جامعه قابل قبول نباشد.

به نظر مي رسد بچه ها راحت تر اين مسئله را قبول مي كنند، چون بزرگترها اينطور رفتار نمي كنند و همين تفاوت باعث مي شودكه رفتار شما برايشان جالب باشد. خودتان چنين چيزي را قبول داريد؟

به موضوع قشنگي اشاره كرديد. من در برخورد ها و بازتاب هايي كه از بچه ها مي بينم، پذيرفتن من به آساني جاي سوال دارد. برايم جالب است كه آنها وقتي مرا از نزديك نديده اند و به خوبي نمي شناسند، در همان اولين برخورد از ديدنم خوشحال مي شوند. بعضي هايشان همان لحظه اول به سويم مي آيند، توي بغلم مي پرند يا مرا مي بوسند.

خب اين اعتماد چگونه ايجاد مي شود؟

من فكر مي كنم،نگاه كردن به دنياي بچه ها از دريچه نگاه آنها بزرگترين خدمتي است كه ما مي توانيم برايشان انجام داده باشيم. من هر قدر هم كه بخواهم بگويم بزرگتر هستم يا با بچه ها فرق دارم اما در عملكردم و رفتارهايم چه در قالب برنامه و چه بيرون از آن سعي مي كنم آنها را به سوي خودم جلب كنم و اعتمادشان را به دست آورم تا به اين شيوه قبول كنند كه عمو پورنگ مثل خودشان است. به نظر من بچه ها همه چيز را خيلي ساده مي بينند.

بهتر است بگوييم بي آلايش

بله، بي آلايش و بي شيله پيله مي بينند. ما در برنامه مان سعي مي كنيم مسائل معمول را فراموش كنيم، تصور مي كنيم كه از اين طريق هم مي شود با آنها ارتباط برقرار كرد. بنابراين رفتار ما هر چه شفاف تر و بي آلايش تر باشد مي پذيرند چرا كه خمير و وجودشان همين است.

شما در زندگي خصوصي و خارج از دوربين و برنامه هم همين طوري هستيد؟

سوال خوبي است.من بعضي مواقع گله مند مي شوم وقتي بعضي برخورد ها را از سوي بزرگترها مي بينم اما بعد فراموش مي كنم و مي گويم مهم نيست، چرا كه من سعي كرده ام كودك درونم را نمايش بدهم و جاهاي دست نخورده اين كودك را نشان بدهم. بنابراين با همان صداقت و رفتار كودكانه ام جلو رفته ام. هر چند گاهي برخوردهاي مناسبي با من نمي شود اما در دراز مدت برگ برنده دست من بوده است. در زندگي شخصي ام هم همينطورم. البته ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه همه نوع آدم و همه نوع ايده اي ديده مي شود.و پذيرش آدمي با ويژگي هاي من قدري سخت است.

الان چند سال است كه داريوش فرضيايي در قالب عمو پورنگ فرو رفته است؟

من در اين قالب فرو نرفته ام.من عمو پورنگ را متولد كرده ام. يعني فضايي فراهم شده كه من عمو پورنگ را به وجود بياورم.

سوال من هم همين است، مي خواهم بدانم چطور شد كه اين شخصيت را خلق و معرفي كرديد؟

روز اول كه من اين برنامه را اجرا كردم نه از استانداردهاي اجرا خبر داشتم و نه دوره هاي خاصي را گذرانده بودم كه حالا بگويم از فنون روانشناسي استفاده كرده ام. من فقط گذشته خودم و كودكي ام را يكبار ديگر احيا كردم و آوردم جلوي دوربين. يعني زماني كه به دوربين نگاه مي كردم يا برنامه اجرا مي كردم فراموش مي كردم كه يك آدم بالغ هستم. در اين لحظات خودم را در چارچوبي حبس نكردم و آنقدر اين سادگي در من جاري شد كه مي توانم بگويم خيلي از چيزهايي كه بلد نبودم جلوي دوربين اذعان كردم و مثلا از اعلام اين كه يك متن را فراموش كردم نترسيدم.

آن زمان چند سالتان بود؟

من كلا 18 سال بيشتر ندارم! من متولد دهه50 هستم. حالا شما آن را بالا و پايين كن و پيدا كن پرتقال فروش را.

مي خواهم بدانم شما تا آن سن و سال كار تئاتر كرده بوديد؟

نه.

در محافل خانوادگي و ميان جمع دوستان چطور بوديد؟

شما مي خواهيد بدانيد شروع يا جرقه يا استارت اين كار كجا بود است؟

آدمي اجتماعي بوديد، كار هنري مثلا تئاتر كرده بوديد يا نه؟

بايد بگويم در راديو كار كرده بودم و در اين فضا به عنوان گوينده تمام پرسناژ هاي (شخصيت هاي نمايشي) من، نوعي شخصيت كودكانه و شيطنت هاي كودكانه داشت. بد نيست بدانيد كه من در زمان مدرسه، يكي از روياهايم مشهور بودن در قالب مجري يا بازيگر بود. خواهري داشتم- كه حالا ازدواج كرده و دو تا بچه دارد- وقتي در خانه تنها بوديم تنقلات مي خريديم و در اتاق شخصيت هاي فيلم ها و كارتون ها را برايش بازي مي كردم و او اولين بيننده كارهايم بود.

يعني بازيگري را بازي مي كرديد؟

آفرين درست اشاره كرديد. چيزي در ضمير ناخودآگاه من داشت پرورش مي يافت و خودم نمي دانستم كه دارم چكار مي كنم. حالا خواهرم هم گاهي مي گويد كه آن روزها نمي دانستيم داريم يك بازي را بازي مي كنيم كه شايد در آينده واقعيت شود. او هميشه مي گويد آن روزها داشتي شخصيت پردازي مي كردي و همه كاري مي كردي كه من خوشم بيايد. جالب است كه من معمولا داستان هاي درام بازي مي كردم. من عاشق فيلمهاي هندي بودم.

حالا نمي خواهم مثل كارشناسهاي روانشناسي تاكيد كنم كه شخصيت بزرگترها از همان بچگي شكل مي گيرد اما مي خواهم بدانم حالا كه ديگر خواهرتان مقابل شما ننشسته يا آنكه مثل تئاتر يا برنامه زنده تماشاگرتان را نمي بينيد، چگونه مي توانيد از پشت دوربين با آنها ارتباط حسي قوي بر قرار كنيد؟

سوال قشنگي است و من خوشحالم كه سوالهاي كليشه اي نمي پرسيد. بايدبراي اولين بار بگويم كه من بچه هاي رويايي و فانتزي ام را پشت دوربين تجسم مي كنم. شخصيت هايي كه فكر مي كنم وجود خارجي دارند و احساس مي كنم آنها دارند مرا مي بينند. خيالبافي نيست اما نوعي تجسم افراد است در همان قالب و ژانر و سبك و سياقي كه من خيال مي كنم باور كنيد موقعي كه برنامه اجرا مي كنم، فكر مي كنم آن شخصيت هاي فانتزي روياهايم جلويم هستند و حتي به من ايده مي دهند.

اين روش در برنامه هاي توليدي يا زنده مثل هم است؟

برنامه زنده يا توليدي هر كدام ويژگي ها و ارزش هاي خودشان را دارند. اتفاقا در برنامه توليدي هم ممكن است در يك لحظه نكته اي به ذهن شما خطور كند كه با مشورت در برنامه قرار مي گيرد. البته با تمام افتخار مي گويم كه اكيپ توليدي ما به من اعتماد دارند و با آنكه مي گويند پورنگ غير قابل تصور است اما امتحانم را پس داده ام. من فكر مي كنم در مجموع در برنامه توليدي هم ايده هاي تازه مي تواند استفاده شود.

به هر حال در برنامه توليدي مشكلاتي مثل استرس، اتفاقات غير قابل پيش بيني و اين مسائل را نداريد، مثلا اتفاقاتي كه تا به حال براي شما هم پيش آمده است.

مثلا چه اتفاقاتي؟ مي خواهيد به چه نكته اي برسيد؟ به اين كه مي شود يك اتفاق غير قابل پيش بيني را جمع كرد يا نه؟

شما در برنامه توليدي مي توانيد يك بخش را تكرار كنيد، يك اشتباه را اصلاح كنيد، تدوين اش را تغيير بدهيد يا مثلا يك افكت روي آن بگذاريد اما در برنامه زنده هر اتفاقي مستقيماً‌روي آنتن مي رود.

اشتباهي در اين ميان به وجود آمده است كه برخي معتقدند اين خوب است يا آن يكي. به نظر من هم برنامه زنده خوب است و هم توليدي. بايد ديد كاركرد هر كدام چيست. به هر حال پخش زنده براي هر برنامه اي خوب نيست.حتي برخي از برنامه مثل برنامه هاي گفتگو محور اصلا اگر توليدي باشد بهتر است چون زنده اش با برنامه راديو هيچ فرقي ندارد اما زنده اي قشنگ است كه تعريف شده باشد، زنده اي كه امكاناتي كه به آن مي دهدآدم را به يكنواختي نكشاند اما برنامه توليدي از يك نظر سطحش بالاتر است. چون شما فرصت اين را پيدا مي كنيد ازطريق يك تدوين و صدا گذاري يا اصلا دكوپاژي خوب آن را به زيبايي شناسي برسانيد. از سوي ديگر برنامه توليدي ضبط و ثبت مي شود. در حالي كه برنامه زنده همانجا كه توليد مي شود تمام مي شود. اين نكته را هم نبايد كتمان كرد كه كار توليدي ثبت همه اين خاطره هاست. شما اگر نگاه كنيد تمام ظرافت هاي يك كار را مي توانيد ببينيد، حتي نقصهاي كار را مي توانيد ببينيد اما من بهترين سكانس و پلاتو را هم داشته باشم از ذهنم بيرون مي رود.

شما وقتي از ثبت حرف مي زنيد، اين سوال پيش مي آيد كه مگر سازمان برنامه هاي زنده را ضبط و آرشيو نمي كند؟

نه. برنامه زنده تامدتي نگهداري مي شود و بعد هم هر برنامه زنده اي نگهداري نمي شود اما برنامه هاي زنده كودك لزومي ندارد نگهداري شود.

يعني آن دسته از برنامه هاي ما كه قالب اجرايي دارد نگهداري نمي شود اما آن بخش كه نمايشي است نگهداري مي شود؟

متاسفانه تعريف ما از برنامه زنده دارد سطحي مي شود.در حالي كه برنامه زنده حساس تر از برنامه توليدي است. اين كه ما يك مجري و دوتا عروسك بگذاريم كه با هم حرف بزنند فرار از يك واقعيت برنامه سازي است. برنامه زنده تعريف خاص خودش را دارد و نگارش تحقيق و دكوپاژ قوي مي خواهد، كارگرداني قوي مي خواهد، كه كلام و تصوير را در لحظه شكار كند.

حالا چرا شما گاهي زنده كار مي كنيد گاهي توليدي؟

اول اين كه من بايد در هر دو زمينه تجربه كسب كنم و دوم اين كه من موافق تلفيق هر دوي اين ها هستم. يعني سعي مي كنم برناه زنده اي داشته باشم كه در دل آن برنامه توليدي هم داشته باشم.

فكر مي كنم در حال حاضر در چنين قالبي كارمي كنيد، درست است؟

بله، 90 قسمت برنامه با عنوان شبكه كودك داشتم.

آن وقت كار شما در برنامه هايي كه از شبكه هاي داخلي يا شبكه هاي ماهواره مثل جام جم كار مي كنيد، با هم تفاوتي نيز دارند؟

بله. تفاوتهايي دارند. به هر حال بچه هايي كه به عنوان مخاطب ما در شبكه هاي داخلي هستند با مخاطب خارجي تفاوت دارند. به خاطر اين كه در فضاي شبكه هاي فرامرزي كار فضايي بازتر دارد و به طبع دغدغه هايي كه در اينجا داريم آنجا نداريم.

دقيقا چه نوع تفاوتي دارند؟

مثلا وقتي در شبكه داخلي در مورد فرهنگ رانندگي صحبت مي كنم در شبكه خارجي نمي شود با همين موضوع صحبت كرد. چون بچه هايي كه آنجا هستند فرهنگ رانندگي برايشان تعريف شده است.

پس مضامين فرق دارد. كيفيت توليد چه؟ فرقي ندارد؟

بد نيست بدانيد كه شبكه جام جم بيشتر از اندوخته هاي شبكه داخلي استفاده مي كند و برنامه هاي توليدي اش نسبت به داخل باز تر است اما با اين حال فكر مي كنم ما بايد در برنامه سازي دقيق تر باشيم. چيزي كه اين روزها فراموش شده و بايد به آن اقرار كرد اين سات كه در كارهاي گذشته سادگي خاصي در القاي مفاهيم وجود داشت كه خيلي بهتر بود.

حالا اگر مي شود درباره امير محمد صحبت كنيم. اين شخصيت از چه زماني به برنامه اضافه شد؟ ظاهرا شخصيت امير محمد مثل يك مكمل عمل مي كند.

بله اشاره خوبي كرديد. هر برنامه اي كه مدت زيادي روي آنت مي رود بايد پس از مدتي تغييراتي در آن ايجاد شود چون اگر اين طور نشود حداقل براي مجري يا عوام كسل كننده مي شود. از سوي ديگر در برنامه هاي تلويزيوني كودكان معمولا زياد از عروسك استفاده شده بود و ما تمايلي به استفاده از اين عنصر نداشتيم. البته از عروسك هم استفاده كرده بوديم اما عروسك براي ما مهم نبود و تنها وسيله اي براي انتقال مفاهيم بود. من گفتم بچه اي اگر باشد كه به جاي عروسك قرار دهيم و از زبان خود بچه ها براي آنها حرف بزند خيلي بهتر است تا اين كه اميرمحمد آمد و تست داد.

اميرمحمد ايده چه كسي بود؟

يكي از دوستان قديمي در واحد دوبلاژ به ما گفت كه يك بچه در ساوه هست كه…

نه منظورم معرف او نيست، بلكه استفاده از يك بچه در برنامه است. اين ايده از چه كسي براي اولين بار مطرح شد؟

ايده از من بود. حتما مي دانيد كه برنامه عموپورنگ چهار عضو اصلي دارد و به عبارت ديگر پنج نفر. اميرممحمد علي رغم سن كمش.

مگر چند سال دارد؟

12سال. اميرمحمد با سخت گيري هاي من يقينا يكي از آدمهاي شاخص در زمينه آثار كودك خواهد بود.

خب اين برنامه را تا چه زماني ادامه خواهيد داد؟

برنامه جديد ما با فضاي جديد از نيمه دوم خرداد ماه آغاز مي شود. اين برنامه زنده خواهد بود اما يك برنامه بعد از آن خواهيم داشت كه توليدي خواهد بود و عموپورنگ جديدي است كه فعلا اجازه بدهيد قضيه اش را لو ندهم اما مطمئنا بيننده زيادي خواهد داشت.

يعني عمو پورنگ تمام مي شود يا نسخه جديدي از برنامه شما خواهد بود؟

عمو پورنگ در مقاطع مختلف عمو هست اما قالب هاي جديد را هم به بچه ها معرفي مي كند و هم تجربه مي كند. پورنگ مي تواند پورنگ باشد مثل خيلي از چهره هاي خارجي كه سالي يك برنامه توليد مي كنند. از واقعيت نمي شود فرار كرد. اگر روزي به ورطه تكرار بيفتيم، خودمان جواب خودمان را مي گيريم. يعني همين كه بازخورد و نظرات مختلف را متوجه شويم، در مورد روش كارمان تجديدي نظر مي كنيم. اين را هم بگويم كه من خودم روي اين قضيه حساس تر از اين حرفا هستم و مطمئن باشيد كه براي چهار پنج ساعت بعد از اجراي برنامه تلفنم مشغول است و نظرات را گوش مي كنم.

يك سوال ديگر دارم. هشت سال از روزي كه براي اولين بار جلوي دوربين ايستاده ايد و عمو پورنگ را اجرا كرديد گذشته. حالا كه به پشت سرتان نگاه مي كنيد. راه رفته پشت سرتان را چگونه مي بينيد؟

احساس مي كنم كه تازه در ابتداي راه هستم. شعار نمي دهم اما احساس مي كنم چقدر كارم حساس تر شده و چقدر استرسم بيشتر شده است. انگار روز اول است كه مي خواهم جلوي دوربين بروم هم كارم سنگين تر شده است و هم فكر مي كنم در اين هشت سال كاري نكرده ام. يعني فكر مي كنم كه بايد هم متنوع تر كار كنم و هم قوي تر از قبل. خوشحالم كه ازخودم چنين توقعي دارم. من در اين مدت تلاشم را كرده ام اما به اين موضوع اكتفا نمي كنم.

با تشکر ویژه از  آقای بهمن عبداللهي  منبع

Advertisements




پیامکی برای عمو

1 06 2009

sms

به نام خدا
سلام دوستان
همه اونایی که دوست دارند به من اس ام اس بفرستند می تونن همون متن اس ام اس رو در اینجا برایم قرار دهند من هم سعی می کنم در اولین فرصت جواب شون رو همینجا بدهم در ضمن بهتون قول میدم که حتما حتما ماهی یک تا دوساعت اینجا به صورت آنلاین باهاتون در ارتباط باشم و به تمام سوالات شما پاسخ خواهم داد.فقط برای دریافت جواب عجول نباشید من یک نفر بیشتر که نیستم …از هر گونه نظر و پیشنهاد دیگر در این رابطه با روی باز جهت بهتر شدن این وبلاگ استقبال می کنم

یک پیامک جالب

ژاله فرهادروش

به نام خدا
سلام!بهار جانه من …!ما شاید صد بار بیایم عمو هم باید صد بار جواب بده؟!شوخی شوخی الان یه ناراحتی دیگه هم اضافه میکنیما!یکی تو صبوری یکی هم من!
از همه عاجزانه درخواست دارم ادامه ندیم این بحثو چون اصلش یه چیز بود اما همینجور که کامنت ها اضافه میشه داریم بیشتر پرت میشیم از قضیه.ممنون از همه ی آجی ها
بچه ها لطفا پیامک منو دریافت کنید!اینقدر اسممو اینجا دیدم دیگه از اسم خودم بیزار شدم چه برسه به عمو!

پیامک  برگزیده

بهار

سلام عمو داریوش…
میخوام یه چیزی بگم نمیدونم چه طوری بگم!!!عمو احساس میکنم اینجا تو این فضا داره یه اتفاقایی می افته!شما این طوری فکر نمیکند؟

احساس میکنم خیلی ها شما رو جور دیگه ای دوست دارن…انگار همه احساس میکنن شما رو یه جوری دوست دارن که دیگران نه!!!
عمو متوجه منظورم میشید؟ به نظرم وابستگی اصلا خوب نیست،انشاالله که شما خیلی برنامه هاتون ادامه داشته باشه ولی اگه یه روز برنامه نداشته باشید…اگه یه روز این سایت نباشه…عمو واقعا چی میشه؟؟؟
تکلیف این همه علاقه چیه؟ علاقه هایی که قبول کنید بعضی هاشون متفاوته!تکلیف چیه؟ مقصر کیه؟
چرا آدما این طوری شدن؟ من میترسم عمو…از این همه احساس …از این همه عشق میترسم عمو داریوش!!!
انتطار جواب ندارم مثل همیشه…میدونم سرتون شلوغه؛بی کار که نیستید!!!

ژاله فرهادروش

وای خدا!
چقدر دلم گرفت..وقتی این پیامک بهار رو خوندم و تایید شما رو…عمو گاهی حس میکنم اجازه ندارم به عموم بگم دوستت دارم..چون ..چون….چون هنوز تو این دنیام!دنیایی که باید برای حرفات مدرک داشته باشی تا باورت کنن..بدم میاد از دنیا.
(دخترتون)

به این پیامک و جواب آن توجه کنید
زينب(معروف به زي زي )
عمو
ميخواستم بپرسم با اين مطلبي كه نوشتين و از بچه ها خواستين بهتون اس ام اس نزنن، تعداد اس ام اس ها كم شده؟


سلام ممنون از شما آره کمتر شده ولی باز تعدادی از دوستان هنوز با خودشون خلوت نکرده اند و تصمیم کبری را نگرفته اند مثل ….1317###0937

0914###3765

9661###0919

6656###0936

5910###0913

8974###0935

9784###0911

3506###0935

1317###0937

6710###0369

انشاا… که خودمون رو آماده کنیم تا دیگر اشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم … برای طرح سوالات هم فقط اینجا کلیک کنید

برای  خواندن پیامکهای قدیمی     لطفا اینجا کلیک کنید





پاسخ به سوالات شما

2 05 2009

به نام خدا

با سلام به دوستان

هدف از ایجاد این صفحه  پاسخگویی به سوالات تک تک شما دوستان و بچه های سراسر ایران و جهان می باشد از طرفی  کامنت گذاری شما در پست های مختلف  ضمن  تداخل با سایر نوشته ها  که باعث بی نظمی در وبلاگ  و  تولید اشکال در پاسخگویی به آنها می کند پس لطفا با توجه به موضوع نوشته ها  کامنت بگذارید  همچنین    از سوالات تکراری پرهیز کنید جواب ها به نحوی خواهد بود که بقیه دوستان هم بتوانند ببینند  خواهشمند است قبل از طرح سوال در بین  جواب هایی که داده شده به دقت نگاه کنید  شاید سوال شما رو قبلا جواب داده باشم  انتظار هم نداشته باشید سریعا به جواب برسید  کامنت ها تایید خواهند شد  و در ماه  یک  بار  پاسخ داده خواهد شد  از نقطه نظرات و انتقادات و پیشنهادات شما  استقبال می کنم البته برای  سبکتر شدن  در این زمینه  دوستان  لطف کنند  اگر جواب سوالات برخی از دوستان را می دانند  که از طریق خواندن مصاحبه های من در مجلات و روزنامه ها  به  آنها رسیده اند  در همین پست به دوستانشون بگویند که من نیز نظارت دارم و در صورت  صحت و درستی آنان  را تایید می کنم که بقیه هم ببیند  تو این  پرسش و پاسخ  حضور فعال داشته باشید

روی عکسهای زیر کلیک کنید

amooamoopurang poorangpourangpurangunclepurang





هفت نکته دربارهٔ اخلاق وبلاگی

1 04 2009

برای بهتر شدن رابطه بين کاربران اينترنتی، مشخصاً وبلاگ‌نويسان، از شما دعوت می‌کنيم که در برخورد با ديگران به نکته‌های زير توجه بفرماييد. عمل به آنها اگر به نفع شما نباشد، به زيان شما هم نيست و شما را به عنوان يک عضو خوشرفتار وبلاگستان با شخصيتی مطبوع و پسنديده معرفی خواهد کرد.

وبلاگ‌نويسان عزيز، از شما خواهش می‌کنيم

۱) مزاحم ديگران نشويد. بهترين راه برای جمع کردن خواننده انتخاب موضوع‌های جالب و خوب نوشتن و مرتب نوشتن است. غير از ذوق و قريحه و توانايی، کمی هم صبر و حوصله می‌خواهد تا وبلاگ شما «کشف» شود. بدترين روشی که می‌توانيد انتخاب کنيد، زورچپان کردن آدرس وبلاگتان به مردم، يعنی سر زدن به وبلاگ‌های ديگر و به جا گذاشتن پيام‌هايی نظير «جالب بود. به من هم سر بزن»، نامه‌های گروهی به افرادی که اصلاً شما را نمی‌شناسند و فقط آدرسشان را کيلوکيلو جمع کرده‌ايد، يا پيام گروهی در ياهومسنجر است.

الف) از نوشتن پيام‌های اعصاب‌خردکن دوری کنيد. ديگران هم مثل شما برای نوشتن وبلاگ زحمت می‌کشند، وقت می‌گذارند و پول خرج می‌کنند. بی‌توجهی به نوشته‌ء آنها، در حالی که در آن لحظه مهمان وبلاگشان هستيد، و استفادهٔ سوء و نابجا از بخش پيام برای تبليغ وبلاگ خودتان، نهايت بی‌ادبی است. چنين رفتاری برای شما ويزيتور نمی‌تراشد، مگر اينکه کسی بيايد و به اين کار ناشايست شما اعتراض کند. از نوشتن اشعار خود و ديگران، تبليغ برای گردهمايی‌ها و برنامه‌های جمعی و مقاله‌های مفصل و بيربط با موضوع در قسمت پيام‌ها خودداری کنيد. جای اين کار در پيامگير وبلاگ ديگران نيست. اگر حرف جالبی برای زدن داريد، آن را در وبلاگ خود بنويسيد.

برای تبليغ مناسب نوشته‌های خود پيشنهاد می‌کنيم نوشته‌ء ميزبان را بخوانيد و سعی کنيد يک پيام جالب و خواندنی در رابطه‌ء مستقيم با متن برايش بگذاريد و در قسمت مخصوص اطلاعات مربوط به خود، آدرس وبلاگتان را وارد کنيد. همين کار در اکثر قريب به اتفاق موارد نه تنها توجه ميزبان، بلکه توجه مهمانان ديگر را نيز جلب خواهد کرد و کنجکاوی آنان را نسبت به کسی که اين پيام خوب و جالب را گذاشته، برخواهد انگيخت. ممکن است سرعتش کمتر از گذاشتن پيام کيلويی باشد، اما به شما قول می‌دهيم که در اين مورد، کيفيت بسيار بيشتر از کميت تأثير خواهد گذاشت.

ب) از پراکندن هرزنامه خودداری کنيد. آدرس ايميل درج‌شده در وبلاگ‌ها و وبسايت‌ها برای فرستادن پيام‌های گروهی نيست، آن هم ناخواسته. در فرنگ به اين نوع ايميل اسپم می‌گويند و فرستادنش جرم قضايی محسوب می‌شود. اسپم تنها باعث ايجاد مزاحمت برای گيرنده می‌شود و خشم و ناراحتی او را بر‌می‌انگيزد، بلکه هيچ تأثير مثبتی به نفع شما ندارد. اگر فرصت پاک کردن به موقع اين نوع ايميل‌ها را نداشته باشد حتی ممکن است گنجايش صندوق پستيش پر شده و از گرفتن ايميل‌های مهمتر محروم بماند. عاجزانه از شما تقاضا می‌کنيم که از اين کار دوری بجوييد و خبر نوشتن مطلب جديد در وبلاگتان را برای پانصد نفر آدم بيگناه نفرستيد!

پ) آفلاين‌های گروهی غيرلازم نفرستيد. ياهومسنجر برای برقراری ارتباط با دوستان خودتان است، نه تبليغ برای وبلاگتان (آن هم احتمالاً برای کسانی که شما را نمی‌شناسند) يا فرستادن لينک‌هايی که شايد برای شما جالبند، اما برای ديگران ممکن است غيرجالب و يا تکراری باشند. اگر موضوع واقعاً مهم و واجبی در ميان نيست (که آن هم خيلی به ندرت پيش خواهد آمد!) از گزينهٔ send to all اصلاً استفاده نکنيد.

۲) نه لينک گدايی کنيد و نه برای گرفتنش تپانچه به سينهٔ مردم بگذاريد. لينک دادن، مثل بازديد از وبلاگ شما، زورکی نيست. بده بستان هم ندارد. اينکه شما به وبلاگی لينک داده‌ايد نويسنده‌ء اين وبلاگ را به لينک دادن متقابل موظف نمی‌کند. پس او را در محذور اخلاقی نگذاريد که «من بهت لينک دادم چرا به من لينک نميدی!» اگر کسی از شما خواهش نکرده بود که به وبلاگش لينک بدهيد و سرخود اين کار را کرده‌ايد، از او بابت مقابله به مثل طلبکار نشويد. اگر او از مطالب وبلاگ شما خوشش نيايد، با مشاهده‌ء اين سماجت شما، تنها دو راه برايش می‌ماند: يا بايد به خاطر گير کردن در رودربايستی با دندان‌قروچه به شما لينک بدهد و زير لب فحشی هم به آبا و اجداد شما حواله کند، و يا اذعان کند که اين کار را خوش ندارد و دل شما را بشکند. جلوی اين همه ناراحتی و رنجيدگی در دو طرف قضيه را می‌توان خيلی راحت گرفت: از کسی لينک نخواهيد و ايمان داشته باشيد که اگر خوب بنويسيد، ديگران داوطلبانه و با کمال ميل و بدون خواهش و منت‌کشی لينک وبلاگ شما را در وبلاگ يا وبسايت خود درج خواهند کرد و زود به زود هم سر خواهند زد.

۳) با ديگران همانطور رفتار کنيد که می‌خواهيد با شما رفتار کنند. ادب را رعايت کنيد. دشنام نگوييد. از کلمه‌های ناشايست استفاده نکنيد. دل ديگران را از خود نرنجانيد. اگر نقد می‌کنيد اين کار را با توجه به اصول اخلاقی و احياناً علمی انجام بدهيد. پشت هر سايت اينترنتی و وبلاگ، خواه با نام واقعی و خواه با نام مستعار، انسانی نشسته است. پس قوانين روابط اينترنتی نيز نبايد چندان از قوانين روابط زندگی واقعی دور باشند. صرف اينکه شما گمناميد و دست يافتن به شما ناممکن، صرف اين که می‌توانيد، به اين معنی نيست که پس بايد تمام هنجارهای اخلاقی را به دست فراموشی بسپاريد. پشت اسم‌های مستعار مختلف پنهان نشويد و با پيام‌های جعلی به ديگران حقه نزنيد. چنين کاری نشانهٔ زرنگی نيست. نشانهٔ بزدليست. به قول قديمی‌ها «خوبيت ندارد!». ضمن اين که با مقايسهٔ آی‌پی‌ها مچتان به راحتی گرفته می‌شود.

۴) در واکنش به نوشته‌های ديگران از خود ملايمت و نرمش نشان بدهيد. به جای «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان» و مقابله به مثل گاهی هم کوتاه بياييد و بزرگی و ازخودگذشتگی نشان بدهيد. برای زنده نگاه داشتن دوستی و مدارا، خطاهای ديگران را ناديده بگيريد و ببخشاييد و آشتی را بر دشمنی و خصومت ارجح بدانيد.

۵) در طراحی وبلاگ خود رعايت حال بازديدکنندگان را بکنيد. از به کار بردن تصويرهای بزرگ (حجيم) يا متحرک و چشمک‌زن، تزئين‌های غيرلازم (مثلاً حروف يا شکل‌هايی که به دنبال نشانهٔ ماوس می‌روند يا باران گل و برف و قلب و غيره)، موزيک زمينه بدون امکان خاموش کردن آن و هر چه که باعث سنگين کردن صفحه و دير باز شدن آن و ايجاد سردرد و سرگيجه برای خواننده می‌شود خودداری کنيد. رنگ نوشته را از رنگ زمينه تا جايی که می‌توانيد متمايز کنيد تا خواندن آن راحتتر باشد. خط روشن روی زمينهٔ تيره هرچقدر هم زيبا باشد، چشم خواننده را اذيت می‌کند.

۶) از خطاهای فاحش تايپی، املايی و دستوری پرهيز کنيد. اگر وقت دوباره خواندن نوشته را نداريد، احتياج به عجله در منتشر کردن آن نيست! خواننده‌های شما مسلماً با کمال ميل يک روز بيشتر صبر خواهند کرد تا متنی پاکيزه‌تر و صحيحتر بخوانند. با آفلاين نوشتن و سر صبر پاکنويس کردن مطلب در هزينهٔ اينترنت صرفه‌جويی می‌کنيد. از مراجعه به فرهنگ لغت غافل نباشيد. نه تنها برای خواننده‌های شما، بلکه برای خود شما هم پرفايده خواهد بود و به معلومات خود می‌افزاييد. روان بنويسيد. استفادهٔ مناسب و به‌جا از علامت‌های مختلف (مثلاً ! ؟ : ، . – البته هر کدام فقط يک عدد!) و پاراگرافبندی نوشته‌ها به روانتر خوانده شدن مطالب شما کمک می‌کنند، کيفيت کارتان را بالا می‌برند و در نهايت به تعداد علاقمندان نوشته‌های شما می‌افزايند.

۷) به حقوق ديگران و ارزش ذوق و ابتکار آنان در خلق اثرهايشان احترام بگذاريد. مطالب ديگران را به نام خودتان منتشر نکنيد. اگر به ذهنتان موضوع جالبی نمی‌رسد، امروز ننويسيد. طوری نمی‌شود! فردا حتماً شما هم ايدهٔ خوبی برای نوشتن پيدا خواهيد کرد. اگر زيبايی نوشتهٔ ديگری شما را تحت تأثير قرار داده، به احترام همين تأثير، به نويسنده امکان بدهيد که در وبلاگ خود با اين نوشته از ديگران پذيرايی کند و نظر آنان را درباره‌اش بخواند. آن را کامل در وبلاگ خود کپی نکنيد. به نوشته لينک بدهيد و حداکثر قسمت کوتاهی از آن را درج کنيد.

اميدواريم با عمل کردن به اين نصايح هر چه زودتر تعداد خواننده‌های وبلاگتان را افزايش بدهيد و از اين رسانهٔ جالب و مهم نهايت استفادهٔ مثبت را داشته باشيد. به اميد ترويج هر چه بيشتر همزيستی مسالمت‌آميز و پربار.

جمعی از اعضای جامعهٔ مجازی فارسی‌زبان   منبع مطلب فوق





سال نو مبارک….

20 03 2009

img_8569

به نام خداوند بخشنده و مهربان

بچه ها سلام

فرا رسیدن سال نو وفصل رویش طبیعت رو به همه شما دوستان خوب و صمیمی تبریک و شاد باش عرض می کنم…

و در این سال جدید برای همه دوستان وبلاگ نویس و کسانی که من را مورد تفقد قرار دادند ارزوی سلامتی..شادی و موفقیت دارم….

نوروزتان مبارک





یک یادداشت…

18 03 2009

به نام خدا

دوستان سلام.

دیروز وقتی برنامه تموم شد بی اختیار به در و دیوار استدیو و دوربین و دکور نگاه می انداختم و احساس می کردم چقدر به این فضا و مکان عادت کرده بودم.

تبسم وشادی همکارانی که برای خداحافظی به سوی من می امدند..این نوید رو به من می داد که حداقل در طول این 7 سال رابطه خوبی باهاشون برقرار کردم از سوی دیگه با خودم فکر کردم خدا کنه اون کسانی که از طریق لنز دوربین هم در این مدت من رو همراهی می کردند هم خاطره خوبی ازم در ذهنشون داشته باشند اخه در استدیو فقط با سه دوربین صحبت می کردم.حالا می فهمم این دوربین ها من رو تا کجاها بردند جاهایی که شاید هرگز فکرم نیز بهشون نرسه.

خداوند را شاکرم چون من رو تو شرایطی قرار داد که برای بهتر شدن و درست زندگی کردن..بچه ها معلم من باشند چون بچه ها پاک…معصوم و بی الایشند..اقرار می کنم خیلی از چیز های رو که الان یاد گرفتم و خیلی از چیز هایی رو که باید فراموش می کردم به کمک شما بچه ها بوده

.

.

.

شاید باورتون نشه حتی در تنهایی هم احساس می کنم شما با من هستید.بچه ها نکته ای که باید بدونید اینه که ن در ارتباط با کار کودک و اجرای برنامه کودک نه تجربه داشتم و نه قبلا اموزشی در این رابطه دیده بودم بلکه به دنبال زنده شدن دوران شیرین کودکی خودم سعی کردم دوباره همه اون خاطرات رو تکرار کنم برای همین برگشتم به گذشته…..با شما بازی کردم…با شما شعر خوندم و با شما صحبت کردم.

امروز اگر این گونه براتون می نویسم…افتخار می کنم چون شاید اگر اوایل کارم می خواستم حرفی از کار کودک بزنم این قدر ساده و صادق نبودم اما الان چون به عینه کودکی ام را دیدم راحت می تونم بهتون بگم در کنار همه سختی ها بی خوابی ها بی مهری ها و دشواری ها همچنان کودکی ام را حفظ کردم.

.

.

راستی

بعد از اخرین برنامه شبکه کودک پورنگ بهم گفتند که می خوایم یک گزارش کوتاه  ازت ضبط کنیم که به هنگام تحویل سال از شبکه یک پخش بشه….و پرسیدند :»فکر می کنی کجا بریم که خودت راحت باشی؟»

به ذهنم رسید بد نیست پیش بچه های مریض برویم از طرفی دیگر چون دوربین باهام بود با خودم گفتم «نکند دیگران احساس کنند اومدم خودنمایی و به قول معروف به خاطر چهره ام کار های شعاری انجام بدم ولی بعد پیش خودم گفتم :»خدایا تو بهتر از درون من خبر داری اگر دفعات قبل تنها و بدون هیچ همراه و دوربینی می رفتم تو بودی که ناظر بر اعمال من بودی و امروز هم تو می دونی دوربین فقط وسیله است و هدف عیادت و شادی بچه هاست»

خلاصه سرتون رو درد نیارم رفتم «بیمارستان کودکان مفید»

دوربین مستند همه چیز رو ضبط می کرد و من هم فراموش کردم که دوربین همراه من تصاویر رو ضبط می کنه.

نمی خوام همه چیز رو توضیح بدم چون مطمئینا وقتی پخش بشه با نگاه تیز بینتون متوجه حالات درونی من خواهید شد اما چیزی که دوربین به خاطر تموم شدن نوار نتونست ضبط کنه دیدن دختری به نام زهرا که 12 ساله بود و در اتاقی تاریک داشت تلوزیون تماشا می کرد به محض دیدن من با همه ناتوانی و دردی که داشت به مادرش گفت:»مامان!صبح یادته بهت گفتم احساس می کنم امروز عمو پورنگ میاد اینجا؟؟»

شنیدن این جمله من را تکان داد و از نگاه های بهت زده مادر و تایید جمله دخترش که:»دخترم درست گفته عمو پورنگ امروز صبح به محض به هوش اومدن بعد از اتاق عمل همین جمله رو به زبون اورد!!!!»شگفت زده شدم…

خدایا چقدر دل ادم ها به هم نزدیکه!!!

با این حال فکر می کنم زمانی که این گزارش پخش بشه من ایران نباشم.

برام دعا کنید

البته من هم براتون دعا می کنم.

تا دست نوشت بعدی…..خدانگهدار.

.





در استانه سال جدید….

17 03 2009

به نام خدا

خدایا حالا که قراره یک بهار دیگر را در البوم زندگیمان تجربه کنیم دوست دارم مثل همه ادم ها با هات درد و دل کنم…

خدا جون قبل از هر چیز ازت می خوام توی سال جدید همه بیماران رو شفا بدی تا برگردند کنار خانوادشون…خدای مهربون تو انسان رو فطرتا پاک افریدی پس کمک کن بیشتر به خوبی های افراد فکر کنیم و دعا کنیم هر چی بدیه ازمون دور بشه….

خدا جون همه ما در معرض خطا و لغزش هستیم ازت می خوام توی سال جدید ب ما کمک کنی تا از زشتی ها و پلیدی ها در امان باشیم و ما ر و هرگز به حال

خودمون نگذاری….

خدای مهربون به ما قلبی پر از عاطفه و مهربونی بده تا همه ادم ها رو دوست داشته باشیم…به ما چشمی بده که فقط پاکی و زیبایی و خوبی دیگران رو جست و جو کنه و بر عیب هایشان بسته باشه.

خدا جون تو بخشنده و رحیمی پس به ما که مخلوقت هستیم کمک کن در سال جدید بخشندگی و گذشتمون در زندگی بیشتر از قبل باشه.

خدای مهربون همه اطرافیان..دوستان..خانوادمون رو در پناه خودت حفظ کن و در سال جدید شادی و سلامتی رو ازشون دور نکن….

در پایان:

خدای مهربون به ما قدرتی بده که به هنگام سختی ها استوار و در برخورد با بدی ها با گذشت و در مقابل خوبی ها قدر دان باشیم….خدای مهربون دوستت دارم…..

سه شنبه

27/12/87