فطیر

29 08 2010

همه ی در ها به روی مردم باز بود و خیل عظیمی از جماعت پیر و جوان سعی داشتند از آن درها عبور کنند یکی با گریه , دیگری با تضرع و تمنا و آن دیگری هم غرق در دعا و نجوا …صحنه بسیار عجیبی بود کمی دور و برم را بیشتر نگاه کردم صحرای خشک و برهوتی بود تا چشم کار می کرد آدم بود و چقدر هم با یکدیگر سرد برخورد می کردند برای لحظه ای  به یاد صحرا ی عرفات افتادم چشمهایم را مالیدم با خود فکر می کردم که خواب می بینم اما نه واقعیت داشت گویی این جمعیت در حال رفتن به سوی درهای باز باز بودند گویی صحرای معشر است و همه به یک سو حرکت می کنند تنها چیزی که باعث تعجب من شده بود باز بودن درها و  وارد نشدن عده زیادی  از این سیل خروشان بود پرسیدم چرا ؟ پیرمردی با محاسن سفید و در حالی که چندین نفر را در اطراف مان نشان می داد گفت : پسرم دعا و زاری اینا همه شون فقط لق لق زبون شونه هنوز استغفار و آمرزش از خدا رو باور ندارن کمی آن طرفتر کسی از  گردن  خود دستمال بزرگی پر از فطیر آویزان کرده بود و به مردم خیرات می کرد من هم یکی از آن فطیر ها را گرفتم گازی به آن زدم موقع جویدن نان فطیر مزه خاصی وجودم رو پر کرد به فطیر نگاه کردم  لابلای فطیر تمام پر بود از حشرات ریز و درشتی که تا حالا ندیده بودم دوان دوان به سوی کسی که فطیر پخش می کرد رفتم و داد زدم بابا اینا که کرم انداخته چرا پخشش می کنی ؟ آن مرد  در همان حال که فطیر ها رو پخش می کرد نگاه عاقل اندر سفیه یی به من کرد و با تحکم  گفت : اینا نتیجه اعمال ما تو اون دنیا بود که اینجا به خوردمون می دن . از وحشت روی زمین ولو شدم باورم نمیشد و او ادامه داد پاشو پاشو تا چشمانت رو به حقایق روشن کنم پاشو ..پاشو.. پاشو پاشو دیر وقته نمی رسی که سحری تو بخوری پاشو دیگه ..صدای مادرم بود که منو از جا بلند کرد … خدایا در این شبها که در رحمت بی کرانت رو به روی ما باز کردی این توفیق رو به همه ما بده که با تمام خلوص نیت و عشق و ارادت به درگاه تو روی بیاورم تا شاید بنده لایق و مشمول بخشش تو باشم .آمین

Advertisements




پدربزرگ پورنگ

23 08 2010

برای ثبت کامنت روی عکس کلیک کنید





ابر فرصت

11 08 2010

به نام خدا

سلام بچه های گلم

یک بار دیگر همه به مهمانی خدا دعوت شده ایم هر چند سالهای گذشته هم مهمان بودیم اما خوش به حال  کسانی که در این مهمانی از برکات  میزبان  نهایت بهره را بردند . دعا کنیم حال که دوباره  درهای رحمت و استغفار بر روی ما باز شده  است خداوند این شایستگی را به ما بدهد تا مهمان لایق برای او باشیم . فرارسیدن ماه مبارک رمضان ماه نزول قران  و تهذیب نفس بر همگان مبارکباد.





یک سالگی وبلاگ

9 08 2010

روی عکس کلیک کنید





بستنی تولد

17 07 2010





بوستان پورنگ در راه است

10 06 2010

به نام خدا

سلام بچه ها

قبل از هر چیزی  باید اقرار کنم که دل من هم  برای همه شما تنگ شده   برای همین وقتی  پیام هاتون رو  می خونم خیلی خوشحال میشم  از شما چه پنهون   این روز به اتفاق همکاران  خوبم مشغول تهیه و  تدارک برنامه جدیدمون  هستیم که قراره با عنایت ویژه خداوند از اواسط تیرماه شروع کنیم  پس یادتون نره برامون دعا کنین

راستی  از کارنامه هاتون چه خبر؟ آیا دیدنش فشارخون رو بالا می بره یا آرامش  برقرار میشه ؟  خلاصه نشنوم تابستون به جای تفریح و شادی و گردش مجبور بشین  برین  کلاسهای تقویتی و …

با این حال  براتون آرزوی سلامتی دارم و برای اینکه کمی  ذوق زده بشین اینجا کلیک کنید





عموپورنگ و محمد ورشوچی

31 05 2010

به نام خدا
سلام به همگی دوستان

چند مدتی بود که امیر محمد می گفت : عموجون انتهای کوچه مون یکی از هنرمندان قدیمی زندگی می کنه که همه اونو می شناسن البته الان پیر شده و خونه نشین از قدیم الایام فیلم بازی می کرده است بیا یه روز بریم پیشش و ازش عیادت کنیم
از گفتار و و ادب و و نحوه نگاهش به پیشکسوتان متعجب شدم و البته کلی لذت بردم چرا که اگه همه بچه ها اینطوری بار بیاین که دیگه غصه ای ندارم چند روز پیش با یکی از دوستانم و امیر محمد به منزل این هنرمند پیشکسوت رفتیم برای اینکه شما هم از این دیدار بهره مند بشیداینجا کلیک کنید ( ۳gb-12mb)

ادامهٔ مطلب »